✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
❤️بهنامخالقزبباییها. من.ازبدوتولدچاقبودم. وباوزنحدود۵کیلوگرمبدنیاآمدمو.مادرمهمیشهچاقوتپل. بودنبچهرادلیلسلامتیبچهومداللیاقتخودشمیدونس.کمیکهبزرگترشدموواردمدرسهشدم.موردتمسخربچههاقرارگرفتمواینشروعاحساسبدمننسبتبهخودمبودهمیشه. فکرمیکردمهمهدارندبهچاقیمننگاهمیکنند. منبدلیلهوشزیادتمام. نمراتم۲۰بودولیهیچکسحواسشبهاستعدادوهوشمن. نبودوفقطتوجهشونبهچاقی. منبودکمیکهبزرگترشدم. همینمادریکهخودشمنوچاقکردهبودشروعکردبهسرزنش. وسرکوفتمنکهکمتربخور. کمتربخواببیشترکارکنومن. چوندرسنرشدبودمباغذای. وخوابکمافسردهومریض. شدهبودموبهخاطرچاقیم. ازجمعفرا ریبودم. وهمیشهدرخانهبودموباوجودخوابوخوراککموتحرکوکاربیشتربازهمچاقترمیشدموبه. نسبتگوشهگیرترمیشدمهر. کسمرامیدیدگذشتهازتمسخروسرزنشیهنظریهممیداد..یکیمیگفتتوارثیچاقهستیوبهپدرومادرترفتی.یکیمیگفتتواستخوانبندیتدرشت.استوازابتداچاقبدنیاآمدی.یکیمیگفتچاقیتوهورمونیه.خلاصههرکسییهنظریمیدادوپشتبندآنهمیکدستوررژیملاغریوورزشمی دادیادمهدرسن۱۴سالگیبقدریمادرممیگفتغذانخورچاقمیشیکهمنمریضشدمووقتیدکترمرادیدازمادرمپرسیدآیااتفاقناگواریبرایدخترتافتاده؟مادرمگفتنهفقطمنبه. خاطرچاقیشنمیگذارمزیاد. غذابخورهدکترگفتخانمدختر. شمادرسنرشداستبایدغذا. بخوردمثلایناستکهشمابه. یکدرختآبندهید. خبخشکمیشودوکلیدارویتقویتیبرایمننوشتوچاقیهمچنانمنراشکنجهمیداد. تااینکهدرسن۱۷سالگیازدواجکردموبعدازازدواجهمچاقی. برایمنمشکلاتزیادتریبه. وجودآوردمنحدود۲سالبچهدارنشدموباوجوداینکهدکترهامیگفتندتوهنوزآمادگیبچهدارشدننداریولیخانواده.شوهرمومادرممیگفتندچونچاقهستیبچهدارنمیشوی.و بعدازبچهدارشدن. منبازمچاقترشدموبهوزن۹۰.کیلوگرمرسیدمهمیشهدلممی.خواستبلوزوشلواربپوشمولیبهخاطرچاقیحقانتخابنداشتم…بایدباتوجهبهشرایطجسمانیاملباسمیپوشیدم.بارهارژیم..گرفتمورزشکردمولیبازهمچاقترشدمومنبهوزن۱۰۵کیلورسیدمیادمهیهباربارژیمدرعرضیکسال۴۰کیلوگرمکمکردمومنبرایاولینبارخودمودرانداممتناسبحسکردمخیلیلذتبخشبودومندروزن۶۵کیلوگرم۹سالباقیماندمامادوباره. آرامآرامچاقشدمدیگربههیچ. رژیموهیچراهیاعتمادنداشتمومادرمهمراهخودشوادامه. میدادومرتبمیگفتنخورچاقمیشیوحسمنوبدمیکرد…دیگهفکرمبهجایینمیرسیدیه.روزبابغضواشکبهخداگفتم.خدایاکمکمکنمندیگهبریدموقدرتیدرخودمدرمقابلچاقینمبینمتنهاقدرتمنتویی.کمکمکنیکروزبعددراینترنت.سرچکردملاغریآسانبدونرژیملاغریباذهنبالاآمد…واردسایتشدموباخواندن…مطالبآنتعجبکردموگفتم.آخهچطوری؟مگهمیشهبافکرلاغرشد؟بعدباخودمگفتمامتحانشکهضررندارهدورهرایگانهستو.کسیهمنمیفهمهچونبافکرکردنهوبرایشروعدوره۱۰۰گاملاغریباذهنراانتخابکردموباذوقوشوقوامیدچنددفتر۱۰۰. برگومقدارزیادیخودکارتهیه. کردموشروعبهانجامدادنتمریناتدوره. هرروزیکگامراانجاممیدادم. درکناردورهدیدگاهبچههاهم.خیلیکمککنندهودلگرمکنندهبودکهمنتنهانیستمکهگرفتار.چاقیهستممنباوزن۹۹کیلو.دورهراشروعکردمویواشویواشاحساسمخوبشدوآرامترشدموکمکممیلمبهغذاخوردنکمترشدواشتیاقموبرایادامهدادنبیشترشدودرآخرینگام.خودمراوزنکردموباناباوریدیدم۹کیلوکاهشوزنداشتم….واینیعنیشکستدادنچاقیبهزبانخودشخیلیبرایملذت.بخشبودبرایهمینتصمیم.گرفتمدوره۱۲گامراهمانجامدهموارددورهشدموبانوشتنتعهدنامهدردفترمدرستمثل. استادایدهایبهمندادهشدکهبرایبهترنتیجهگرفتندیدگاهترادرسایتبنویسوثبتکنومنبرایاولینباردیدگاهم اثبتکردموبسیارلذتبردماز. همراهیوتشویقاستادفهیموگرانقدرموایماندارم. کهبراحتیوبالذتلاغریرامی. آموزمونتیجهاینآموزشرادرجسممتجربهمیکنم.
سلام و درود
نوشته شما عالیه ولی به دلیل رعایت نکردن اصول نوشتاری خواندنش سخت شده
کلمات به هم چسبیده نوشته شده
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام خدمت استاد بزرگوار چرا چاق هستیم وقتی این جمله رو شنیدم واقعا برای اولین بار بود که داشتم درباره اینکه چرا چاق هستم یا دلایل چاقی خودم فکر میکردم تا قبل از اشنا شدنم با سایت همیشه فکر میکردم من باید چاق باشم چو ن چاقی ژ نتیکی هست ومادر و خواهرهام چاق هستند ومن همیشه به خودم میگفتم نمیتونم مثل یه آدم معمولی غذ ا بخورم واگه بخوام متناسب باشم باید همیشه رژیم بگیرم وباور داشتم با خوردن برنج ونان وسرخ کردنی حتما چاق میشم وچاق هم میشدم وزنی رو که با سختی زیاد طی چند ماه از دست داده بودم طی چند هفته با خوردن برنج و نان برمیگشت و این روند شده بود تکرار زندگی من .من دلیل چاق شدنم رو ژنتیک. خوردن مواد غذای . کم تحرکی .و ریزه خواری میدونستم از بچگی چاق بودم ولی از زمان ابتدای متوجه چاقیم شدم وقتی میدیدم که تو خانواده همیشه حرف رژیم هست وچی بخورم وچی نخورم منم دیگه یاد گرفته بودم که باید به فکر خوردن ونخوردن باشم والان با دانستن این اگاهی ها چقدر دلم برای خودم میسوزه که چه دورانی رو میتنستم داشته باشم ولی به خاطر اینکه تمام فکر و ذکرم شده بود لاغر شدن و همیشه دنبال پیدا کردن راهی بودم که لاعر بشم واین موضو ع از همه چیز برا م با اهمیت تر بود هیچ وقت ذهنم ازاد نبود که برم دنبال هدف های دیگه انگار چاقی کل ذهنم رو تسخیر کرده بود و اجازه ورود هیچ کار دیگه ای رو نمیدادوالان که فکرش رو میکنم این بزرگترین مشکلی که چاقی برای من ایجاد کرده بود ولی از زمانی که وارد سایت شدم و رژیم و کنار گذاشتم با اینکه از این کار خیلی میترسیدم ولی به استاد اعتماد کردم و الا ن من بدون رژیم و با خوردن تمام مواد غذای دارم وزن کم میکنم این موضوع برای من مثل یک معجزه هست استاد عزیز و گرامی از شما بسیار بسیار سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام براستاد پرتلاش تناسب فکری
وای خدای من
جقدرازدیدن این متن فایل تصویری برای ناشنوایان که به نوشته تبدیل شده خوشحال شدم ایده بسیار عالی بود که به اجرا درآمده ایده ازهرکی بوده عالی بوده چه دید بازی داشته هرکسی که بوده
احسن به این همه اشتیاق خودباوری واین همه انگیزه توان که به فکر افردا ناشنوا جامعه هم بودید من به جای تک تک این افراد ازشما تشکردارم انشالله که موفق هستید هرروز بشیتر بهتر پر ثمر تر باشید
خداوند پشت و پنا هتون باشه استاد حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
سلام بر خداوند مهربان که من رو هدایت کرد وحمایت کرد که باشم ادامه بدم تا به هدفم که تناسب جسم هست برسم
سلام بر استاد وهمه دوستان هم مسیر
وفتی از همه جا نامید نکران وبا کلی احساس بد داشتم دنبال یی راهی برای نجات خودم ازچاه چاق میکشم
همه رژیمهای که با سن سال من بود همه رو توکلی زمان انجام دادم لاغریی رو توزمان کوتاه با کمی وزن کم گردن داشتم ولی وفتی دیگه خسته میشدم واون نتیجه که در نظرم بود نمیرسید اون وزن کم شده با مقدار بیشتر ودرمان کوتاهتر به سمت من برکشت میشد وکلی احساس بد وشکست رو به من تحمیل میکرد
کلی مسیرهای فرعی رد دنبال مسیر اصلی کشته خسته سر درگم مونده بودم دیگه هیچ راه علاجی برای رهایی از چاقی واضافه وزن تو نظرم نبود
سال پیش یی مسیری رو دوباره پیدا دردم که این فر ادعا میکرد که با ذهن افراد رو لاغر میکنه حدود ۸ ماه همه سعی تلاشم گذاشتم که وزنم کم کنم ۱۱ کلیو وزنم کم کردم ولی درنهایت تعجب بازم وزنم سوی به اضافه شدن پیش میرفت همه ترس نگرانی به من که دیگه تحمل یی شکست و بازگشت وزنم رو نداشتم این آقا حالا که تواین مسیر هستم متوجه شدم به اسم لاغری با ذهن درحقیقت یی رژیم کم خوری درتعداد دفعات ۷ بار بار در روز به اجرا میزاره وبرای من داشت برگشت وزنم رو به همراه داشت
با نگرانی واسترس از خداوند کمک خواستم گفتم که کمک فقط از خودت میخوام دیگه خسته شدم نجاتم بده وفات حضرت زهرا (ص) ۶ / ۱۰ /۱ ۱۴۰ خیلی دلم شکست بوده از بانو خواستم واسطه این امر بشه که من بتوانم خودم رو نجات بدم
۱۳/ ۱۰ / ۱۴۰۱ دل نگران وزنم ۴ کلیو برکشت داشت عصاب بهم ریخته
یی لحظه تو ذهنم یی حرفه زده شد !
اصلا بین کسی تا حالا با ذهن لاغر شده که این آقا میگه
نمیدونم چه حالی داشتم آمدم تو گوگل جای که خیلی توش کاری نداشتم نوشتم آیا کسی با ذهن لاغر شده
یی لحظه سایت تناسب فکری باز شد به اول مثل کسی که یی در باغ بزرگ در به روش باز کردن دلش میخواهد دورن این باغ رو تماشا کنه صاحب باغ هم با کمال میل اجازه داد ه رفتار کردم تو دو روز کلی سایت زیر رو کردم هر زمان وفت به دستم میافتاد میومد یی قسمت دیگه رو تماشا میکردم هی به خودم میگفتم این همه آدم اینجا دارن چی کاره میکن واین شد
که درحال حاضر من شدم یی فردی از گروه بزرگ ازاین افراد این سایت هستم اول به شما دوست عزیزی که وارو این بخش شدید اون تبریک اول محکم میگم
جون من خودم کل این ۱۲ گام رو طی کردم ولی اون زمان که من وارد شدم هنوز اون جرات نداشتم که دیگاه بنویسم بخاطر همین من تواین بخش دیگاه ندارم وامروز چون قصد شروع دوباره دورهام که ازشنبه ادامه بدم وفت داشتم به خونه اولم برکشتم که شاید اولین نفری که هم این مسیر وهم۱۰۰ قدم رو طی کرده وبعد دوره ورد به سرزمین لاغر یی رو طی کرده وهم نتیجه گرفته وزنم کم کرده باشم که دارم به افرادی که وارد میشن میگم اگه به این مسیر وروش اون اعتماد کنيد سعی وتلاش خودت رو درونش بزارید انجام بدید شما نفر بعدی هستید که به این مکان بر میگردی و یی متنی ازخودت به یادگار خواهید گذاشت اطمینان دارم
چون من خودم وفتی به این بخش وارد شدم تو ذهنم گفتم این ۱۲ گام رو یاد میگیرم میرم انجام میدم ولاغر میشم
هرفایل این بخش رو شاید من ۶ یا ۷ بار گوش کرده یا نگاه کردم طی حدو ۱۴ یا ۱۵ روز
وفتی ۱۲ گام تموم شد به خودم گفتم تو چی یاد گرفتی هیچی برو ۱۰۰ قدم رو شروع کن به وفتی تواون مسیر داشتم کار میکردم حتی تا ۱۵ قدم بازم این جرات نداشتم که دیگاهم بنویسم از از روزی که به خودم این جرات دادم اون پنجره کوچکی که به ذهنم باز کرده بودم شد یی دردل باز زیبا که کل ذهنم رو تخلیه کرد از چی افکار اشتباه بی فایده
وفتی وارد سرزمین لاغری شدم مرحله به مرحله این تخلیه افکارم را شروع شد واون فرد بی اعتماد که دیگه حتی حا ضر نبود اون جسم که خودش به اشتباه از چاقی درست کرده رو تو اینه خونه خودش تماشا کنه حال با این اعتماد به نفس زیاد بیاد برای کسانی که مثل خودش با کلی نامیدی احساس بد واردشدن بگه برای من با سن ۵۷ سال با مشکل مفصل زانو که دکترها برام تعویض این مفصل رو پشناهد دادن و اونها گفتم اول باید معدتو عمل کنی که لاغربشی بعد زانو تو تا بتوانی راه بری بگم من ازخانه اصلا خارج نمیتونستم بشم حتی جای رفتن با ماشین هم ازپارکینک سواروپیاده میشدم هیچ امکان رراه رفتن نداشتم هیچ ورزش رو انجام ندادم هیچ رژیم بی ثمری رو انجام ندادم ودر کمال ناباوری برای شما که تازه آمدید لاغر شدم تو این هفته گذشته بعداز۷سال که امکان بیرون رفتن نداشتم مسیر ۱۰ دقیقه خونه تا سر کوجه متزل خودم رو با عصای ایستاده خودم اونم تنهایی رفتم وخرید کوچکی انجام دا دم ۷سال زندان چاقی زیادخودم بودم
ولی رها شدم شد آره شد برای من بااین همه مشکل شد برای شما به شکرخدا با سلامت جسم وتن امکانش هست که بشه به شرطی که واقعا بخواهی مراحل رودست کامل انجام بدید اون زمان خواهید گفت به خودتون که شد اونی که باید میشد من درحال حاضر این مسیر رو گذاشتم به امید خدا که تا آخر عمرم تا نفس درجان دارم خداوند کمک کنه باشم ادامه بدم و روز به روز وزن بیشتری رو ازدست بدم وچه ازدست دادن زیبایی و به اون هدفم که که لاغری کامل هست برسم
خداوند پشت و پناهتون یا حق حق نگه دارتون
تمرین امروزمون،چرا چاق شدیم و تو این مسیر چه چیزهایی از دست دادیم؟
قراره از جواب این سوال فورمولهای چاقی مغزمونو استخراج کنیم و به خودمون کمک کنیم .بنابراین هرچقدر با ریزه کاری و دقت بیشتری باشه بهتره.با این حس باید به این سوال جواب بدیم که انگارزندگی و ارزومون در گرو جواب این سواله.مهم نیست چقدر طول بکشه چرا که هدفمون رسیدن به انتهای سایت نیست ،زندگی کردن تو اگاهی سایته.حالا ما اومدیم تو این مسیر و هرکدوممون یه گوشه ای از مسیر رو مال خود کردیم و ساکن شدیم حالا باید زندگی با این اگاهیها رو یاد بگیریم و با دیدن،شنیدن ،ونوشتن ذهنمون رو متقاعد کنیم.
راستش از کودکی سیستم دفاعی من در مورد مشکلات و ناملایمات، فراموش کردن بوده.ذهنم اینو خیلی خوب یاد گرفته و انجام میده.منم هرگز خاطرات بدم رو زیرو رو نمیکنم.برای پاسخ سوال استاد اول کلی گریه کردم چون یاداوری کردم،زجر کشیدم و البته کوتاه وخارج از حاشیه رو مینویسم.خواستم اینو بگم که اهمیت داشت برام.
اگه نگم هرگز اما در۹۹ درصد مواقع از خودم چیزی نمیگم از درونم ،ازحالم شاید در بدترین حال روحی هم اقدام به درد و دل نکنم اما دوستی تو کامنتها حرف قشنگی زده بود گفته بود اینجا جاییه که گوش شنوا هست،همدردها دنبال جوابهای خودشون تو نوشته های هم هستن این خیلی خوبه.
حالا چرا چاق شدم؟ به نظرم تک تک ما قربانی عدم اگاهی اطرافیانمون بخصوص پدر و مادرهامون هستیم.
من قل یه دوقلو بودم البته همون قلی که کمتر توجه میدید،کمتر احترام میدید همه ی این حسهای بد و همه ی خشمم برای بی توجهی و حال بدم رو تو خوردن خلاصه میکردم.
اتفاق مهم دیگه در۸_۹سالگی درکمال تناسب و زیبایی لباس تنگ بلوز وشلوار پوشیدم تنها پارک رفتم و اونجا مورد اذیت و ازار کلامی خیلی زشت دو تا پسر نوجوون قرار گرفتم .حس گناه ک حقته و تقصیر خودت بود به خودت میرسی و میری پارک بهتر از اینم نمیشه و با فاصله کم از این اتفاق مورد ازار لمسی دوست عموم قرار گرفتم .به تنهایی این بارو تحمل کردم اضطراب شدید گرفتم و ترس و کابوس شبانه وافسردگی.همه ی اینا به من این پیام رو میداد که برای دیده نشدن و امنیت باید به چشم نیام و من از چاقی بعنوان استتار استفاده کردم و البته ساده بودن تو لباس و ارایش و کلا دوست داشتم توجهی به من جلب نشه.
این مقطع درد ناکی از زندگی من بود چون قدرت مقابله نداشتم .همه ی حسهای بد و اضطراب وترس کشنده رو با خوردن و فراموش کردن گذروندم .
والبته که دریافت پیامهای چاقی از دیگران._
ژن چاقی و به ارث بردنش از مادرم_
اینکه خوردن مواد غذایی حتما ادمو چاق میکنه بخصوص بعضی ها بیشتر چاق کننده هست_
تذکرهای بی ملاحظه ی مامانم چون دوست نداشت من چاق بشم._
مقایسه ی دایمی من با دیگرانی از دوستام که لاغر بودن و من خودمو خیلی چاقتر از اونا تصور میکردم-
همیشه انتظار چاقتر شدن داشتم و سایز لباسهام از خودم بزرگتر بود-
کار فول استرسی که داشتم ومعتقد بودم استرس باعث چاقی میشه-
ازدواج حتما چاق میشم وشدم-
ومشکلات ازدواج که برای ارامش ،قرص ارامبخش خوردم.و قرص ارامبخش حتما چاق میکنه-
ومن تلخی همه ی اینارو با خوردن تحمل کردم و رسیدم به اینجایی که معتقدم من عدم تعادلی در روحم دارم،وقتی ذهنم درگیر میشه باید بتونم ذهنم رو اروم کنم به روشی غیر خوردن.
و تو این مسیر چی از دست دادم؟ حرمت نفسم رو از دست دادم،حس لایق بودنم رو از دست دادم،حس حق داشتن ارزوهامو از دست دادم و راضی شدن به چیزهایی کمتر از ایده الم.
به نام خدای مهربان
سلام به همه عزیزان
یادم اومد که من هیچ درکی از اینکه چاقم نداشتم. بلکه حرفهای دیگران باعث شد تا به بدنم توجه کنم و بفهمم که چاقم. حتی زمانی هم که متوجه این قضیه شدم آنچنان چاق نبودم شاید در حد چند کیلو.
یادمه که یکی به مامانم گفت:( مواظب باش که فاطمه موقع بلوغش چاق نشه چون خیلی از دخترا زمان بلوغ غذا زیاد میخورن و به این زیاد خوردن عادت میکنن، بعد بلوغشون دیگه نمیتونن عادت زیاد خوردن و بزارن کنار و چاق میشن، و دیگه نمیتونن لاغر کنن.) شاید این جزو اولین حرف هایی بود که درباره چاقی میشنیدم.
به هرحال این طبیعیه که آدم موقع بلوغ نسبت به قبل بیشتر غذا میخوره. منم عصرها وقتی گشنم میشد غذا میخوردم و لذت میبردم. اما بعد اون حرف با خودم یادآوری میکررم که به زیاد غذا خوردن عادت نکنم تا بعد بلوغ چاق نشم.
مامانبزرگم بهم گفت انقدر غذا نخور چاق شدی، گفت برنج و نون زیاد میخوری و زیاد رو مبل میشینی برا همینه که چاق شدی. اونجا باز هم اولین بود که درباره اینکه برنج و نون و نشستن زیاد آدم و چاق میکنه شنیدم. برای همین خیلی بهش فکر کردم. ولی بازم عقیده نداشتم که من چاقم.
عادت داشتم صبحونه کره بخورم، یک روز که رفتیم لباس بخریم برام تنگ بود، خالم به مامانم گفت چون بهش کره میدی بخوره.
کمکم مجموع حرفهای دیگران و تنگ بودن بعضی لباسها باعث شد تا به چاقی خودم بیشتر و بیشتر پی ببرم. اما اقدامی برای لاغری تاحالا نکرده بودم چون فقط لحظهای از بدنم اذیت میشدم اونم فقط چند بار بود.
تا اینکه وقتی ۱۳ سالم بود سر کلاس صحبت یه چیزی شد که یکی از بچهها به من گفت چاق. انقدر تعجب کرده بودم که بلند گفتم من چاقم؟؟؟؟ من خودم و یک آدم متناسب میدیدم، نه آنچنان لاغر اما باز هم خودم و چاق نمیدونستم. از اون روز این حرف خیلی من و ناراحت کرد. خیلی به این حرف فکر کردم. دیگه استارت اقدام برای لاغر کردن خودم از اونجا شروع شد.
•
اینکه چرا چاق هستم، قبل از آشنایی با تناسب فکری میگفتم به خاطر برنج خوردن،
تحرک زیاد نداشتن،
یه کولوچو ارثی بودن،
اینکه بدن من کلا مدلش اینجوریه که چاق باشه،
یه چیزایی که بدن لاغرها داره بدن نداره، مثلا سوخت و ساز افراد لاغر خیلی زیاده که هرچی میخورن انگار بخار میشه اما بدن من نه،
حتی فکر میکردم به خاطر کمبود یه سری باکتری مفید در رودهام باعث چاقیمه چون یک مستند در این باره دیده بودم که چرا بعضی از دوقلوها یکیشون لاغره و اون یکی چاق، حتی خود مجری مستند یک قل داشت که وزنهاشون باهم فرق میکرد و میگفتن به فلان و بهمان دلیل، این یکی چاقه اون یکی لاغر.
فکر میکردم چون رفتم باشگاه و از وزنه استفاده کردم باعث شده تا پف کنم چون قبل از اینکه برم باشگاه خیلی لاغر بودم اما بعد چندتا دوره باشگاه رفتن چاقتر شده بودم، مربی هم مجبورم میکرد که بعد ورزش تخم مرغ آبپز و سیبزمینی آبپز بخورم چون همش میگفت خیلی لاغری باید پرتر بشی.
•
یکی از بزرگترین مشکل چاقی احساس بده. در کل هر مشکل چاقی به احساس بد ختم میشه.
وقتی خودم و تو آینه میبینم نسبت به تصویرم احساس خوبی ندارم.
لباسها برام تنگه و جلوه زیبایی نداره.
جلوی دیگران اعتماد به نفس کمی دارم و فقط دوست دارم لباسهای بسیار گشاد بپوشم.
احساس سنگینی میکنم و جنب و جوش برام سخته.
راه رفتن برام سخته و سرعتم کم شده.
جلوی پیشرفت در زندگی و ازم گرفته.
احساس بد جلوی شروع کردن کاریهای جدید و یادگیری و گرفته.
در کل چاقی چیزی جز چیزهای منفی نداره. نمیشه یک چیز مثبت درش پیدا کرد.
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز ودوستان همراه
من سال ۱۴۰۰ که تصمیم گرفتم به طور جدی با آموزشهای این دوره روی خودم کار کنم و وزنم رو کاهش بدهم و خوشبختانه در سال ۱۴۰۱ موفق شدم وزنم رو از ۷۴ کیلو به ۶۰ کیلو برسانم .
علیرغم اینکه تقریبا در دوره فعالیت کمی داشتم اما تمرینات عملی رو انجام میدادم مثلا فروشگاهی یا بانکی میرفتم باخودم صحبت میکردم که نگاه دیدی کم تحرکی باعث چاقی نمیشه .و…
باز هم وزنم ثابت بود تا اردیبهشت امسال از اردیبهشت امسال که با کار کردن ذهنی روی خودم در زمینه اعتماد به نفس آرامش عجیبی گرفته بوم و یکی از لتفاقاتی که سالها منتظرش بودم به طور شگفت انگیزی در زندگیم رخ داد و من آرامش رو از درونم احساس میکردم ومیکنم .
اما کم کم متوجه شدم رفتار غذایی ام تغییر کرد و سایز لباسهام بدام تنگ تر میشه .
با خودم گفتم من که برام واضحه که باورهای مخرب گذشته کاملا پوچ بودن ورفع شدن پس من چه کار جدیدی اضافه کردم به زندگیم .
منوجه شدم حال درونیم خیلی بهترشده و از اونجاییکه باور داشتم افراد بی خیال و افرادی که درآرامش هستند افراد چاق و تپل هستن
متاسفانه این باورم داره روی رفتار غذایی ام خودش رو نشون میده به طوری که زود گرسنم میشه و تعداد وعده های غذاییم بیشتر وبیشتر میشه .
اخه دخترخالم خیلی لاغر بود بعد از ازدواج تپل شد و صحبت میشد که دختره چون نگران ازدواجش بود و الان آرامش داره چاق شده .
وبیشتر افراد که دوربرم بودن و چاق بودن خونه صحبت میشد چون اونها آرامش دارن و بی خیالن .
مثلا فلانی سرمایه دار هست وایتدش تضمینه یعنی آرامش داره و بی خیاله واتفاقا چاقه
. یافلانی تو ارزونی بچه هاش رو سروسامان داد والان خیالش راحته و نمیدونم چی جوریه این فرد هم چاقه
. یا به پدرم میگن تو چون بی خیالی و آرامش داری و انگارنه انگار این هم مشکلات تو زندگیمون داریم واتفاقا پدرم چاقه . البته پدرم دنیا رو اب ببره اون رو خواب ببره
همین امروز صبح داخل اتاق بودم مادرم اومد سروقت کمد واصلا من فکر کارای خودم بودم برگشت بهم گفت کیف میکنی و هستی . و رفت.
یا برادرم چند وقت پیش بهم گفت خیلی عوض شدی آرومی
و منم چون این کد آرامش رو قبلا به چاقی ربط داده بودم بعد برطرف شدن مسله چندین ساله ام از زتدگیم وتجربه آرامش کم کم رفتار غذاییم تغییر کرد و من زود مچ خودم رو گرفتم .
الان که دارم این کامنت رو مینویسم ناهار رو ساعت دو خوردیم الان یه ساعته مغزم فرمان میده برو موز بخور پاشو برو .
گفتم نمیرم نه به دلیل ترس از چاق شدن نه . بلکه من انسان باارزشی هستم و از روی هوس تصمیم نمیگیرم چون گرسنم نیست برای چی بخورم .
فعلا ساکتش کردم . با دوره پیش میرم و این باور مخرب رو هم سمپاشی میکنم تا خشک بشه .
میخاستن زودتر بیام توسایت واتفاقا میومدم اما نمیدونم چرا اینترنت گوشیم به محض واردشدن به سایت تناسب فکری سرعتش کاملا متوقف میشد اما سایتهای دیگه خوب بود .
خدا رو شکر امروز سرعت بهتر بود اگرچه مرتب قطع و وصل میشد و من تونستم وارد سایت بشوم و با استاد عزیز ودوستانم همراه باشم .
چرا من چاق شدم؟
✓اندیشه کمبود: هر وقت به این فکر میکردم یا احتمال میدادم که اگر الان اینو نخورم گیرم نمیاد یا تموم میشه یا هر چیزی میخوردم بیشتر تا حدی که از سیری بیشتر میشد؛ ولی بیاشتها هم نبودم تو خوردن یه جور گرسنگی و اشتها به مزه اون چیز پیدا میکردم! و دلم میخواد هی بیشتر بخورم! بعدمیبینم دارم اذیت میشم از پُری! ولی ادامه میدم چون هنوز دوست دارم اون مزه رو بخورم.
✓وقتایی ک فکری میشم، خوردن عامل لذت بخشی میشه که حواسم رو پرت کنه از افکارم
✓خوردن برای من مساوی با لذت هست و تفریح! برای همین موقعایی که گرسنه نیستم هم وقتی تو مهمونی یا کافه ای جایی باشم یه چیزی میخورم، انگار نمیشه چیزی نخورد!
✓فکر میکنم که غذا عامل چاقیه! یه مقدار که از، حد تعادل (اون حدی که من فکر میکنم حد تعادلمه) خارج بشم، مثلا یه مدت به هر دلیلی پرخوری داشته باشم، من انتظار چاقی دارم، ناراحت میشم از اینکه حالا چاق میشم! یا باید در عوضش چند روز کم بخورم یا تحرک بیشتری داشته باشم ک این در به اون در بشه.
✓من فکر میکنم بعضی از غذا ها چاق کننده ان. همون بحث کربوهیدرات و شیرینی و فلان ک همیشه شنیدیم، برای همین اگر یه مدت اونا رو مصرف کنم، مثلا هر روز شیرینی بخورم، هر روز برنج باشه، من عذاب وجدان و انتظار چاقی خواهم داشت.
✓وقتی بی خیال دارم غذا میخورم، یه چیزی اون ته تها بهم عذاب وجدان میده که آره! ول دادی قشنگ! مراقب خورد و خوراکت نیستی! و احساس اینکه در شیب ملایمی به سمت چاقی میرم در من ایجاد میشه. و این عامل هم مربوط به اینه که «غذا» رو عامل چاقی میدونم.
✓تحرک رو = با لاغری و تناسب اندام و عدم تحرک رو = با چاقی میدونم. یعنی اگر مدتی به هر دلیلی نتونم ورزش و پیاده روی داشته باشم، همون اندیشه ی: آره دیگه ول دادی! میاد و فکر میکنم اندامم از اون شیپ و شکل خارج شده و اضافه کردم یا میکنم.
✓من اصلا آدم چاقی نبودم از بچگی. کاملا متناسب و اندازه. اما خواهرم ک دو سال از من بزرگتره، لاغر تر از من بود، وقتی باهم میرفتیم بیرون، همیشه به من میگفتن ک ععع ما فکر میکردیم تو بزرگه ای! چون در مقایسه با اون من تپل دیده میشدم؛وقتی دوتامون میخواستیم یه لباس بگیریم گاها میشد ک بهم میگفتن پون این لاغر تره بیشتر بهش میاد یا این مدل تو رو تپل “تر” نشون میده! و این اندیشه در من شکل گرفته احتمالا ک من درشتم! تپلم!
✓تو خانواده ام کلمات، نیست، گرونه، کمه و…. رو شنیدم. کلا نمودهایی از ارزشمندی یه سری خوراکی ها و گرون بودنشون. مثلامیوه درسته همیشه میخریدن و زیاد هم! اما میگفتن همشو یه جا نخوریدا! تموم نشه زود! و از، این مدل رفتارا دیدم. برای همین به این تضاده خوردمک من دوست دارم تو فراوانی و راحتی بخورم؛ و این اندیشه کمبود، باعث شد یه جور ولع داشته باشم، و اینکه بخوام با لذت و بدون فکر اینکه کمه یا گرونه با خیال راحت خیلی چیزا رو بخورم.
✓چاقی رو راحت میدونم، انگار که defult یا همون حالت پایه و ساده رو چاقی میدونم که وقتی لاغر میشم مدام نگرانم و هی سانت میکنم و چک میکنم که چاق نشده باشم و این اندیشه و تفکر هست ک تا وقتی داری رعایت میکنی این تناسبه رو داری ها، یعنی طی یک شرایط خاص، نه زندگی عادی خودم.
_از چه سنی چاقی شروع شد؟
حالا که دقت میکنم میبینم ک من از هیچوقت اون چاق بد هیکل نبودم. بدترین وزن من تو سن ۱۹ سالگیم بود ک با قد ۱۵۸ وزنم به حدود ۷۸ کیلو رسیده بود و اون وزن بیشترین وزن من بود. اما از اونجایی ک من همیشه در مقایسه با خواهرم قرار میگرفتم، چون ما اکثرا باهم بودیم مثل دو تا قل، من اون چاقه بودم! چاق دیده میشدم، چاق پذیرفته بودم خودم رو، در حالی ک اگر کسی من رو ب تنهایی میدید نمیگفت تو چاقی! برای همین نمیدونم بگم چاقیم از کی شروع شد! فکر کنم من همیشه برچسب تپله بم خورده بود چون هرجا میرتیم تو مقایسه من تپله میشدم.
_قبل از چاقی چی درباره چاقی شنیده بودم؟
همین مقایسه های همیشگی
همین که اون خواهرم لاغره و دیگه این وازه به من نمیرسید
همین که من باید لباس سایز بزرگتر میگرفتم چون اون لاغر تر ازمن بود
همین که همه فکر میکردن اون کوچیکه اس
همین که بیتشر به اون خواهرم میگفتن بخور بایا غذا بخور اما به من نه یا کمتر، یا من غذامو کامل میخوردم و اون نصفه میخورد و اینکه بش میگفتن چرا کامل نمیخوری و…. اینجوری من فکر میکردم من زیادتر میخورم!! درحالی ک بابا من قد خودم دارم میخورم، من اندامم اندازه اس!
همین که بابام همیشه رعایت میکرد تو خورد خوراک و ورزش ک لاغر بمونه
همین که مادرم متهم میشه به چاقی و زیاد خوری
همین که باور کردیم اون خواهرم به پدرم رفته ک اندامش شبیه پدرمه و لاغره و چاق نمیشه اما من شبیه اون نیستم
همین که دوتا خواهرام ک بزرگتر از ما بودن، رژیم میگرفتن و ورزش میکردن تا لاغر بشن
همینکه از اون دوتا بزرگا میشنیدم ک ما ارثی اینحوریم و اونجوریم
خلاصه اینکه تو خانواده من شدم تپله. من در مقیاس خانواده ام سنجیده میشدم. من تو سن رشد هم قد و قواره خواهرای بزرگتر خودم شدم.تپل شدم، از وزن مناسب خارج. اگر وزن تعادل قد ۱۵۸ تا مثلا ۶۰ هست من بالای ۶۰ بودم.نمیتونستم اون لباس هایی ک دوست داشتم رو بپوشم،تو مقایسه قرار میگرفتم و این خیلی مزخرف بود، فلان مدل رو نپوش چاق تر نشونت میده! فلان لباس رو نپوش تنگه و کوتاهه و فلانه!درگیر رژیم شدن! اصلا همین درگیر من چاقم شدن، خیلی بده چون همیشه تو یه تقلایی برای لاغر شدن. اعتماد بنفسم کم کم کم شد بخاطر اندامم،از شکل بدنم راضی نبودم…من خسته شدم از نگران چاقی بودن، من خسته شدم از رعایت برای لاغری، من خسته شدم از لاغری شرطی بودن، من خسته شدم از تلاش برای لاغر شدن، تو یه ریتم خاص بودن برای حفظ کردنش
سلام و عرض ادب شنیده بودم بعد ازدواج چاق خانمها چاق من من هم چاق شدم. با بارداری بدتر شد روتین زندگیم بهم خورد ساعت خواب و خوراک همه تغییر کرده بود کم تحرکی وکیست تخمدان ها و…..باعث چاقی اضافه وزنم شد با چاق شدنم روابط بین من و شوهرم کمرنگ شد تا جایی که دوست نداشت بامن حضور داشته باشه خلاصه اینکه اعتماد به نفسمو درکل از دست دادم انگیزه ای ندارم پرخاشگر وعصبی وبی حوصله شدم
گام اول :
✅چرا من چاق هستم ؟
دیرشام خوردن (تغییر روتین بعدازدواج)
خوردن فست فود و شیرینی زیاد
خواب ناکافی
کم کاری تیرویید
تخمدان پلی کیستیک
پریودهای سنگین که باعث ضعفهای شدید و بی جون بودن و میل به شیرینی میشد
✅سن ۲۶ سالگی ( ۴ سال پیش)
✅خاطرات قبل از چاقی ؟!
شنیده بودم که ازدواج باعث افزایش وزن میشه مثلا مامانم همیشه میگفت بعد ازدواجش یهو خیلی چاق شد یا مثلا دوستم سریع بعدازدواجش وزن اضافه کرد
من میگفتم منم بعد از ازدواجم ۷/۸ کیلو اضافه میکنم بعدش دوباره برش میگردونم که متاسفانه نشد همون عید اول یهو شدم ۶۸/۶۹ تارسیدم با ۷۲ و … یه مدت زمان کرونا اصلا وزن نکردم و یه دوره افسردگی داشتم که به خودم اومدم دیدم شدم ۸۳/۸۴ که کم کم کمش کردم الانم بین ۷۷تا ۷۹ موندم !؟
✅مشکلات چاقی ؟؟
خیلی مشکلات بیشتر روحی ،،عدم اعتمادبنفس،، خودمو دوست نداشتم ،، خیلی سنم بالاتر نشون میده،، تحرک برام سختتره،، باعثبینظمی هورمون هام شده که همین مورد باعث اختلال پریودی و پریودیهای سنگین میشه و کلا حالم با چاقی خوب نیست !!!؟؟؟ هرگزنتونستم بپذیرمش و ماله خودم بدونم