0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۱/۰۷/۱۳ ۱۴:۱۹
      مدت عضویت: 2128 روز
      امتیاز کاربر: 12195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 869 کلمه

      با سلام خدمت شما استاد گرامی ودوستان عزیزم

      به نام خداوندی که بسیار بخشنده وبسیار مهربان

      این فایل ونمیدونم چند بار گوشش کردم فقط میدونم که از صبح که بلند شدم ساعت ۷ تا الان که ظهره گوش کردمو ومرتب تکرار شد

      وچقدر هر بار چیزای جدیدی به ذهنم خطور میکرد که منو شگفت زده میکرد خدایا شکرت 

      اماباور من دررابطه با خداوند 

      من بچه که بودم ارتباط خیلی خوبی باخداوند داشتم به طوری که همیشه موقع بازی درحیاطمون درست مثل یه دوست خیالی باهاش حرف میزدم وخواسته هامو بهش میگفتم 

      فقط فکر میکردم تو آسمون لای برگای درختای میوه مونه 

      همیشه روبه آسمون نگاه میکردمو ومیگفتم خدایا ببین مامان وبابام دارن دعوا میکنن باهم اینارو عاقل کن که باهم دوست بشن ببین من دختر خوبیم دعوا نمیکنم بادوستام تازشم اگه دعوا کنم آشتی میکنم میرم وخوراکیمو میدم به دوستم یا اسباب بازیمو وبوسش میکنم وآشتی میشیم 

      اینا چرا اینجورین خودت اگه دوستشون کنی مثلا منم کمک مامانم بیشتر میکنم یا نمره مو بیست میگیرم تو درسم 

      همیشه باخدامعامله میکردم 

      که تو این کارو بکن منم این کارو

      خخخ

      جالب اینجا بود که وقتی کوچیک بودم باور داشتم خداست الکیه مگه همه کاری میتونه بکنه پس درنهایت تعجبم هم همون اتفاق میوفتاد که مثلا مامان وبابامو میدیدم که دارن میخندن وآشتی کردن 

      یا حتی به خواسته های دیگمم رسیدم 

      ولی کم کم با ساختن خونمون درختا بریده شد ومن دیگه نتونستم آسمون ببینم خونمون تبدیل شد به آپارتمان وبعدشم که از مامانم پرسیدم خدا کجاست گفت همه جا نتونستم باور کنم که همه جا میتونه باشه  چون چند باری ازش چیزی خواستمو وبهم نداد ومنم باور کردم که باهام قهر کرده ووقتی پدر بزرگممو ازم گرفت منم باهاش قهر کردم 

      واین شد خصومت من باخدا

      اما وقتی چند سالی نماز خوندم باور کردم که خدا بالای سجاده منه من سجاده رو پهن میکردمو ونماز میخوندم وبعدش دعا میکردم حس خوبی میداد بهم 

      به طوری که حتی نور سبز درون سجادم میدیدم وخیلیچ احساس نزدیکی میکردم باخدا

      اما خب سخت بود

      درسام زیاد شده بود ونمازای من بعضیاش قضا میشد وحس عذاب وجدان منو از خدا دور کرد 

      احساس میکردم خیلی خجالت آوره که نماز نخونی واز خدا چیزیم بخوای 

      حتی وقتی میخوندمم نمازای قضام جلوی چشمم رژه میرفتن واز حس شرم روزی چندین مرتبه نماز میخوندم اما تموم شدنی نبودن وخستگی مانع از ادامه دادن من شد 

      وباعث شد بگم اگه دوستی باخدا اینهمه عذاب داره من نخواستم 

      خدایی که محتاج نماز منه ومنو مجازات میکنه رو من نخواستم این خدااصلا عادل نیست اصلا مهربون نیست ومدام محتاج تشکر منه 

      دوباره باهاش قهر کردم 

      تا اینکه مشکلی درزندگیم پیش اومد وشخصی به من گفت که اگه نذر کنی حاجت هات براآورده میشه 

      ومنم نذرکردم وبرآورده شد 

      وخیلی خوشحال شدم وهمزمان با برآورده شدن حاجتم ازدواجم کردم با شخصی که خیلی دوستش داشتم 

      وتازه فهمیدم که خدا درقلب وروح منه 

      وعشق دراصل همون خداست که جلوه های زیادی داره 

      ودوستی من باهاش زیاد شد 

      اما هنوز باورهای غلط زیادی داشتم 

      نسبت به حدوتوانایی هاش 

      مثلا فکر میکردم اگه رنجی نکشی گنجی بدست نمیاری

      یا سلامتی آدم به خداربطی نداره مدل زندگی آدم که مریض وسالم بودنشو میسازه چاقی خودمو تاوان رفتارهای اشتباهم میدونستم والانم که خودمو بخشیدم وفهمیدم که خداوند بسیار بخشنده است خیلی راحت میبخشه دیگه تاوان نمیدونم 

      ولی درعوض با خیلی چیزی های دیگه رابطم باخداوند مشکل دارم 

      چند وقتیه دارم تلاش میکنم دوره لاغری با ذهن شروع کنم نمیتونم 

      همش وقفه میوفته ویا کمی انجامش میدم وبقیش رو انجام نمیدم خیلی احساس افسردگی وناراحتی میکردم 

      بدجور کلافه بودم از دست خودم از دست دیگران وزندگیم 

      امروز جالبه که وقتی این فایل مرتب گوش کردم یه حسی بهم گفت میدونی چرا خانه دار شدی 

      چون فرصت رشد کردن پیدا کنی چ

      ون اونقدر وقت آزاد داشته باشی تا حوصلت سر بره ونگاهی به خودت ومشکلاتت بندازی 

      یادمه وقتی که شاغل بودم واقعا وقت سرخواروندنم نداشتم 

      ولی الان که خانه دارم حوصله ام سرمیره وافسردگی میگیرم یعنی وقت میکنم افسردگی بگیرم 

      خخخخ

      تازه فهمیدم که چقدر دوران طلایی زندگیمو سپری میکنم 

      وخبر نداشتم 

      فکر میکردم خدامنو درسختی قرار داده تا 

      نمیدونم تاوان چیو بدم 

      چون معتقد بودم که بخشیده شدم 

      ولی فکر میکردم باهام لج کرده یا نمیدونم زمونه باهام ناسازگاری پیشه کرده 

      چه فکرای مسخره ای 

      بدون هیچ دلیلی عذاب میکشیدم واز همه مسخره تر گریه هم میکردم وبه حال خودم تاسف میخوردم 

      چقدر جالب حالا که دارم خوب فکر میکنم واینهمه افکار درهم وبرهم خودمو جمع میکنم میبینم 

      چطور خدای مهربان داره از من فرد بهتری میسازه وچقدر شگفت انگیز 🙂

      حسم خوب شده وحالم عالی شده 

      خدایا شکرت حالا میفهمم اینهمه وقت اضافه وتنهایی رو برای رشد من قرار دادی تا متناسب بشم 

      ارتباطمو با تو درست کنم وارتباطمو باخودمو وبا باورهام درست کنم 

      منظم تر بشم درزندگیم درذهنم ودرزندگیم 

      انگار خانه تکونی وجودمه انگار وجود من بیشتر از همه چیز به این تکوندن وبازسازی احتیاج داشت

      انگار تا حالم خوب نشه تا اصلاح نشه ذهنم هیچی درست نمیشه وحالا کلی وقت دارم که مرتبش کنم وهمزمانم خونمم مرتب میکنم ونظم میدم وچقدر عالی که تنهایی من سکوی پرتاب من شد

      حالا باور دارم که هرمشکلی دارم از ضعف ایمانم نسبت به خداوند میاد

      من باور نداشتم که خدااگه بخواد خیلی راحت میتونه لاغرم کنه وتناسب ایده آل منو بهم بده 

      باور نداشتم که خدابتونه حال منو خوب کنه 

      باور نداشتم که بتونه روابط منو باهمه درست کنه 

      اما حالا میخوام بسپارم به خودش 

      میخوام بگم مثل بچگیام که توخدایی تو هر کاری خیلی خداییی خدا آخرشی همه چیز دست تو وفقط تو میتونی همه کاری کنی

      پس منو لاغر کن وخوشگل ومتناسب کن 

      حالمو احساسمو خوب کن 

      وروابطمو با همه درست کن 

      پولم بهم بده اونقدری که خوشحالم کنه

      یه عالم بوس یه عالم دوستت دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 117 کلمه

      سلام .از بچگی ب من گفته بودن ک خدا ی نور 

      نوری ک هیچ کس نمی بیندش و تو اسمون هاس

      همیشه با حرف هایی ک بهم زده بودن فک میکردم ک خدا ادم های ک مدام گریه می کنن و افسرده ان یا اینکه خدا کسی اس ک فقط نشسته ک جواب نفرین ی سری ادم هارو بده .بعدها ب این نتیجه رسیدم ک چقدر راحت میتونم شاد باشم و با خدا حرف بزنم صبا ک بیدار میشم از خواب ب جای دنبال گوشی گشتن اول میگم سلام خدا. اون موقع فک میکردم ک خدا کسی ک فقط باید با نماز باهاش حرف زد اما الام می فهمم ک چطور میشه شاد بود و با خدا حرف زد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۵/۲۸ ۲۳:۱۴
      مدت عضویت: 2140 روز
      امتیاز کاربر: 1815 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,213 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوم)

      سلام به همه هم مسیرانم

      بخش اول:

      خدا چیست؟

      تا جاییکه یادم میاید، از دوران کودکی، به من گفته شده بود که خداوند قابل شناسایی نیست. وقتی در کلاس چهارم دبستان بودم، یک معلم خیلی مهربان؛ ولی از نظر ظاهر درشت هیکل و چاق داشتیم که خیلی با ماها،  رفتارش خوب بودم و خیلی  باما صبورو با حوصله رفتار می‌کرد. من هر وقت میخواستم، خدا را تصور کنم، چون خیلی کم سن و سال بودم؛ همیشه چهره این معلم را در ذهنم میاوردم، چون به نظرم خیلی درشت بود و توانا، و در عین حال خیلی مهربان، صبور  و با محبت بود.

      آن موقع خیلی چاقی او برایم در ذهنم مهم نبود، به این دلیل که بقیه معلمهایم؛ ریز نقش بودند و جثه کوچکی داشتند، من در آن سن کم، دنبال کسی بودم که درشت باشد، چون بهم گفته شده بود که خدا قادر، مهربان  و توانا و صبور است و هر کاری ازش برمیاید. این تنهامعیاری بود که برای خودم از خدا در آن سن ساخته بودم و برایم قابل فهم و درک بود. بعدها که بزرگ‌تر شدم، متوجه شدم که اصلا خداوند، انسان نیست و هیچ تفکری از انسان، نمیتواند وجود او را کاملا درست درک کند. تاجاییکه یادم میاید، برای من خیلی جذاب تر شد، زمانیکه من  متوجه شدم که خداوند اسم‌ها  و نامهایی دارد؛ چون حداقل میتوانستم اینطوری خدا رابهتر بشناسم.

      رابطه خدا با عشق، ثروت و غیره:

      خداوند در قلب همه ما، نور عشق را قرار داده است. ما همه از بدو تولد مان، تشنه صحرای عشق هستیم، برای همین به موقع به دنیا امدن مان؛ اولین کسی را که خدا، او را به ما وصل میکند، « مادر » است. خداوند، همچنین همیشه همراه ما ست و او عشق را در ما در امر ازدواج، در امر عبادت و حتی در امور مادی و دنیوی مثل عشق به ثروت و غیره، قرار داده است.

      بخش دوم:

      چطور من این طرز فکر فوق را از کودکی، باور کرده ام:

      من همیشه با خدا حرف زده ام و از او کمک خواسته ام، همچنین، من همدلی کردن با او و یا وجود او را در زندگی ام، همیشه حس کردهام . حس اینکه خداوند یکتا، همیشه من را حمایت کرده است را؛ نیز از اعماق قلبم همیشه داشته ام. دانستن اینکه خدا بینا است، باعث می‌شد که بدونم و‌هنوز هم میدونم که  خداوند، حتی در تنهایی من، دارد نگاهم میکند. اینکه خدا یکی است و یکتا است، را همیشه درونی؛ باور داشته آم. اینکه خداوند همواره دعاهای مرا برآورده میکند را نیز، همیشه درونی حس میکردم وهنوز هم حس میکنم.

      چون بعد از هر خواسته از خدا، خداوند به من نشانه هایی دررابطه با آن خواسته، را در زندگیم به من نشان میداده آست  و می‌دهد، بنابراین من راحت تر میتوانستم به مرور بفهمم که ایا آن خواسته من به صلاح من است یا نه. آن خواسته من در مسیر رسیدن من به‌ خداوند هست و یا نیست. اینکه با یاد او، همیشه ارامش میگرفتم و هنوز هم میگیرم، یک حس درونی آست که همه عمر با من بوده است ومن اصلا نمیتوانم که آن حس را توصیف کنم؛ ولی میدونم همواره در من وجود داشته است. می‌توانم بگویم که من همیشه دوست داشتم و دارم، که خداوند مرا در زندگیم راهنمایی میکند. « عبادت او و یاد او » ارامش بخش  ترین خواسته من در همه عمرم بوده آست. الان با افتخار میگویم که حتی نام خدا، درمان من است.

      بخش سوم:

      تاثیرا ت و تجربه های من بعضی از دوره هایی که من تا حالا در سایت گذرانده آم:

      ۱. دوره ورود به سرزمین لاغرها را گذراندم و به آگاهی مختصری از لاغری با ذهن رسیدم و ذهنم آماده پذیرش تغییر و تحول شد. مفتخرمیگویم که عکسهای قبل و بعدم را که من  برای  قسمت « شگفتی سازان » سایت تناسب فکری فرستادم، در ویدیوی مخصوص نوروز  ۱۴۰۰ در سایت برای مدتی، قرار داده شد.

      ۲. دوره پاکسازی چاقی ذهن را گذراندم که شخصیت چاقی مرا تغییر داد و من به یک صلحی با درونم رسیدم. این دوره مر ا از درون، آرام کرد و من با اتمام آن، عکسهای قبل و بعد خودم را برای بار دوم، برای  قسمت « شگفتی سازان » سایت تناسب فکری فرستادم.

      ۳. دوره لاغری باذهن پیشرفته را گذراندم که سطح آگاهی مرا درباره لاغری با ذهن، به بالاترین درجه رساند و ذهنم را  هر روز، تغییرمی‌داد. من با اتمام آن دوره ، عکسهای قبل و بعد م  را برای بار سوم، برای  قسمت « شگفتی سازان » در سایت تناسب فکری فرستادم.

      ۴. دوره پیاده روی موثر را گذراندم که باعث شد که من با  خودم دوست  شوم و آشتی کنم. این دوستی آنچنان لذت بخش آست که من فکرمیکنم از اسفند ماه سال ۱۳۹۹ تا الان، همچنان در حال گذراندن این دوره هستم واصلا یادم نمی اید که چند بار این دوره را گذراندم! چون مرتب در حال گذراندن هرفایل آن در یک هفته و یا ۱۰ روز بوده آم و بعد می‌روم سراغ فایل بعدی. من همچنان آین دوره را دارم میگذرانم و فکر میکنم که تنها با مرگم از این دوره، استعفا دهم و یا خارج شوم.

      ۵. دوره رسیدن به ارزوها- ۱ را گذراندم که این دوره  زندگی من را متحول ساخت، چون من بعد از دریافت فایل ششم، در حدود ۳ روزبعدبا شجاعت و اقدامی جسورانه، از شغلم که سراسر ان اضطراب و استرس زمانی بود؛ استعفا داده و بیرون آمدم. من همچنان حدود ۴۴ روز است دنبال کار میگردم و با احساسی عالی در جستجوی شرایطی عالی هستم. شاید من در حدود چهل روز گذشته، درآمدی کسب نکرده ام؛ ولی ارامش درونی که الان دارم، ۴ میلیارد برابر آن درآمد و‌ثروتی ؛ برایم ارزش معنوی و درونی دارد.

      ۶. دوره کنترل پرخوری و اشتها را گذراندم که بسیار موثر بود به اینکه با حذف فاصله ها، من خودم را لاغر کنم. من در حال حاضر، درحال پر کردن ثبت ۲۵ مورد از مرحله دوم آن دوره هستم و به طور رسمی، همچنان دوره را به پایان نرسانده آم؛ چون این دوره، ۴ مرحله ۲۵ روزه دارد.

      ۷. دوره کنترل رفتار در مهمانیها را گذراندم که به طور تجسمی، به من در مهارت کنترل ذهنم کمک کرده است.

      ۸. دوره رایگان دوازده گام لاغری با ذهن را گذراندم که حدود ۳ ماه من فایلهای ان را، بارها تکرار کردم و آنقدر نوشتم و تمرین کردم، تا با ذوق و شوق، اولین دوره غیررایگان را خریداری و تهیه کردم.

      ۹. دوره مسیر لاغری من را گذراندم که با گذراندن ۱۰۰ گام ان، من  آگاهی ام درباره لاغری با ذهن از نمره صفر به نمره ۱۰۰ رسیدم. هنوز یادم هست که خیلی تمرین‌هایش، برایم جذاب بود.

      ۱۰. دوره چالش تغییر عادت را گذراندم که، نه تنها این دوره؛ می‌تواند راهنمای غذا خوردن ما می باشد؛ بلکه می‌تواند که راهنمای شغل پیدا کردن ما هم باشد.

      ۱۱. دوره زندگی با طعم خدا را گذراندم که الان هم برای بار دوم، در حال گذراندن ان هستم که ادویه خوش طعم زندگی مابه همراه ته دیگ لذیذ و حتی دسرخوشمزه و هر آنچه که ما دوست داشته باشیم، را می‌تواند برایمان در زندگی بر سر سفره خدا در بر داشته باشد. از بر سر سفره خداوند نشستن و از طعم ان غذاها چشیدن، تا مثلا ترسیم نقشه خریدن خانه مورد دلخواهتان در این دوره؛ راه حل وجوددارد.

      ۱۲. دوره زندگی خود را تغییر دهیم را گذراندم که این دوره، باعث می‌شود درون شما بیدار شود و شما کاملا هشیار و بیدار شوید.

      جمعه ۲۸ مرداد ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار zahrakasaeipour@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۵/۲۷ ۱۶:۴۱
      مدت عضویت: 1579 روز
      امتیاز کاربر: 2243 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

      سلام و درود بر همه دوستان عزیز و سلام و درود بر استاد عزیز 

      باز هم با خوشحالی و کنجکاوی بسیار مثل یک انسانی که از صمیم قلب می خواهد تکلیفشان با یکی از مهمترین مسایل زندگیش روشن کنه اینجا هستم . مسیله ای که نه تزیینی نه فلسفی و دکوری موضوعی که تو تمام جنبه ها در هر لحظه و هر مکان باهاش درگیری در خصوصی ترین لحظات در تنهاترین مکانها این موضوع رهات نمیکنه و بایدیک ک روز مثل امروز  تتکلیفم آهای روشن کنم خدا چیه؟ خدا کیه؟ خدا کجاست؟ خدا از من چی میخواد؟ من از خدا چی میخوام؟

      برخلاف فکرمون که این موضوع فقط برای آدمهای مذهبیه باید بگم فهم رابطه خودمون با خدا نه به مذهب ربط داره نه به آدمهای خاص این مشترک ترین امر جهانه که بین همه موجودات صدق میکنه به دلیل اینکه  همه ما به طور طبیعی دنبال  ععامل و علت حضور مون در دنیا میگردیم و در حال حاضر پاسخ به این سوال وجود خداوندی است که آفریننده و گرداننده دنیاست . اگر به نوشته های قدما نگاه کنیم می بینیم که هر کدوم به طریقی به این موضوع پرداختند سعی در توصیفش کردند و بین توصیفات اونها این مطالب تقریبا مشترکه؛

      خداوند خیلی بزرگه

      خداوند خیلی قدرتمنده

      خداوند بر همه چیز احاطه کامل داره

      برگ از درخت بی اذن خداوند نمیافته

      در مورد چیستی خداوند صبحت کردن باطله فقط در مورد هستیش میشه صحبت کرد

      ما ذره ای از عالم هستیم که باید به سوی کل بریم.

      این موارد که درک بزرگان و عالمان بود وقتی قرار بود به وسیله عوام و خانواده ها به ما منتقل بشه کم کم بزرگی خدا تبدیل میشه به ترس دایمی  رقدرتش تبدیل میشه به چوب بزرگ بر سر عالم و آدم احاطه اش تبدیل میشه به ریزبینی در مورد خطاها برای عقوبت  وو دیگر اونقدر بزرگ میشه خداوند و دور از دسترس که دیگه امکان وصلش با موجودات کوچکی مثل ما میسر نیست ما کجا خدا کجا ما بندگان پر از هوای نفس کجا بارگاه پاک و منزه خداوند کجا و دور شدیم و دل تنگ دور شدیم و ترسو دور شدیم و غمگین بار غم و غصه ها ماند و ما به جای رحمت بی انتهایش ترس تمام وجودمان را گرفت ترس از  تتمام کارهای کرده و نکرده 

      حالا می خوام دوباره برگردم نه کاری به توصیفات عالمان دارم نه کاری به اموزشهای خانواده من با خدایی حرف میزنم که در کک تک لحظات کنارم بوده و هست در راه رفتن و خوردن زمین کودکی در دلهره های نوجوانی در لحظات امتحان مدرسه هر وقت از همه جا کم میاوردم هرجا نیازش داشتم بدون هیچ آداب و ترتیبی صداش میزنم و اون همراهم بود هم صحبتم بوده و هست بهم گوش میده برخلاف حرفهای مامانم شنونده خیلی خوبیه چون همه چیز و میدونه پس  للازم نیست خیلی توضیح بدم صاف میرم سر اصل مطلب و راحت و پاکیزه غر میزنم ، درخواست میکنم ، البته تا حالا بیشتر حس غم رو داشتم ولی از حالا  ببیشتر میخوام در تمام جنبه ها میخوام دیگه با احساس گناه نمیخوام باهاش حرف بزنم دیگه بار گناه سرقت سیب یا گندم رو به دوش نمیکشم من دردانه خلقتم و خداوند وکیل من در همه امور حتی بندکفشم را از خدا خواهم خواست که اون بهترین بهترینها ست. 

      استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم. 

      خداوند مهربانم بی نهایت سپاسگزارم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار r r
      ۱۴۰۱/۰۴/۱۰ ۱۸:۱۷
      مدت عضویت: 2410 روز
      امتیاز کاربر: 206 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 331 کلمه

      سلام و وقت بخیر. ممنون از زحمات شما

      من از بچکی همیشه خدا رو تو آسمونا تصور میکردم و همیشه قرآن و نماز رو چون خانواده میخوندن به تقلید از اونها میخوندم. ولی همیشه میدیدم اونایی که بیشتر دنبال قرآن و نماز و جلسه دعا و روضه و نذر و به نوعی راز و نیاز هستن ، بیشتر گرفتاری و بدبختی دارن و بیشتر دنبال غیبت و تهمت و پشت سر بقیه حرف زدن و بی آبرو کردن یکی هستن و در ظاهر فقط خودشون رو باایمان نشون میدادن . به نظر من اونا هم فقط خدا رو به بدین صورتی که شما گفتین شناخته بودن و این شخصیت ظاهری توی اونها نهادینه شده بود و در باطن خدا رو نمیشناختن.

      بر اساس رفتار و طرز تفکری که گذشتگان ما داشتن که انسان باید ایمان داشته باشه و پیامبر و امامان معصوم رو قبول داشته باشه و اگرم پول نداشت اشکالی نداره و فقط ایمان مهمه ، این باور در ذهن ما هم شکل گرفته بود که انسانهای پولدار ، بی ایمان و دزد و کلاهبردار و قاچاقچی و پدرسوخته هستن و از راه حرام پولدار شدن و توی فیلمها و سریالها هم همین باور ما رو نشون میدادن .

      در بچگی هر موقع یه گرفتاری پیش میومد میگفتن خدابزرگه و توکل بخدا ، در صورتی اصن نمیدونستیم وجود خدا چی هست و چیکار میخاد بکنه و همین باور تا بزرگی توی ما نهادینه شده و فقط همین میگیم خدابزرگه ولی الانم خیلی درکی از وجود خدا نداریم و وقتی اتفاق خوبی میفته فقط میگیم خدا رو شکر و وقتی اتفاق بدی میفته میگیم خدا خواسته و هر چی خیره خداست و قسمت بوده ..

      خدای من ، بسیار سپاسگزارم بخاطر نعمتهایی که به من دادی و از اینکه من رو به این دنیا آوردی ، بهم کمک کن در مسیر تعالی و شناخت بیشتر تو قدم بردارم و هر لحظه شکرگذار وجود تو باشم و بتونم تمام وظایف و مسئولیتهای خودم رو بخوبی انجام بدم و بتونم برای خانواده م و جامعه مفید باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Banoo
      ۱۴۰۱/۰۱/۳۱ ۱۷:۱۵
      مدت عضویت: 2205 روز
      امتیاز کاربر: 10241 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 372 کلمه

      به نام خداوند وهاب

      سلام به استاد ارجمندم و همه دوستان

      فايل امروز فوق العاده بود و چقد قشنگ به استاد الهام ميشه كه به چه صورت ما رو راهنمايي كنن و مرحله به مرحله چطور جلو بريم.

      دقيقا همه انسان ها در يك برهه از زندگيشون فكر كردن بنده خوبي نيستن و از خدا فاصله گرفتن،من هم همينطور بودم و هميشه فكر ميكردم بزرگترين خطاي من اينه كه به جاي اينكه به خدا توكل كنم منتظر بودم بنده هاش كار من رو جلو ببرن و كمكم كنن و شرك ورزيدم و به بعضي از آدمها قدرت دادم و شرك ورزيدم.

      من امروز آگاه شدم كه چطور براي خودم ارزش قائل باشم و به قول يكي از دوستان كه نوشته بودن ما با توجه به ارزشي كه براي خودمون قائل هستيم از خداوند ميخواهيم و ما هستيم كه خداوند وهاب و نامحدود رو در ذهنمون محدود كرديم .

      هميشه وقتي احساس بدي دارم عصبي هستم و از خداي مهربونم فاصله گرفتم و شروع با ناشكري كردم و نعمتهام رو ناديده ميگيرم و شروع به پرخوري ميكنم.

      من با شركت در اين دوره ميخوام بتونم احساس بدي كه گاهي سراغم مياد رو زود از بين ببرم و هميشه احساس خوب داشته باشم و توحيدي تر بشم و بشم مثل زمان نوجواني كه تنها عشق زندگي من خدا بود و هميشه به خودم ميگفتم كه چطور ممكن آدما عاشق كسي به جز خدا بشن.

      فكر ميكردم چون نماز نميخونم پس بنده بدي هستم و خدا حرفاي منو نميشنوه،ولي من تمام اشتباهاتم حتي تا همين ثانيه رو ميخوام فراموش كنم و طلب بخشش كنم و خودم رو دوست داشته باشم و براي خودم خيلي ارزش قائل باشم چون من تيكه اي از خداوند روي زمين هستم.

      —————————————————————————————

      خداي وهابم من در تاريخ ١٤٠١/٠١/٣١ بابت تمام گناهان و خطاها و شركي كه بارها ورزيدم طلب آمرزش ميكنم و مرا ببخش.

      و ايمان دارم كه در همين لحظه من بخشيده شدم و مانند كودكي كه بدنيا مياد ،پاك پاك هستم و من لياقت بهترين زندگي و آرامش و خشبختي رو دارم و يك خانم ثروتمند و با ايمان كه هر لحظه خداوند رو كنارش حس ميكنه باشم.

      خداي وهابم عاااشقتم و خيلي دوستتتت دارم و سپاسگذارم كه هر ثانيه و هر لحظه كنار مني و منم از اين به بعد هر ثانيه و لحظه به فكرتم و شكرگزارتم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 502 کلمه

      سلام همراهان من در زندگی با طعم خدا 

      امروز دارم برا سومین بار فایلو گوش می دم ،مطالبی بنظرم اومد . 

      وقتی به معنی دعا فکر می کردم ،دعا یعنی دعوت ،من با دعا ،خداوند رو به خلوت صمیمانم دعوت می کنم ،بیاد بشینه و به حرفام گوش بده ،قربون صدقش برم ،بهش گلایه هام رو بگم 

      ازش درخواست داشته باشم ،باهاش همفکری داشته باشم ،خلاصه مثل یه دوست جانی ،باهاش روزگار سپری کنم .

      متاسفانه یا نمی دونم خوشبختانه ،سیستم نظام هستی براین هست که بچه ها تصویرشون از خداوند رو از روی رفتار پدرو مادرشون به اونها ،می سازن .منم مستثنا نیستم 

      تصاویری که از خدا تو ذهنم شکل گرفته ،

      خدای من خیلی در مورد نافرمانی ،گذشت نداره  ومن تمام سعیم براینه که گناه نکنم ،تا شاهد خشم و غضبش نباشم .چون والدینم ،در برابر اشتباهات من سرزنشم کردن و خیلی سخت فراموش کردن .

      خدای من بمن توجهی نداره ومن ارزشمند نیستم .چون والدینم ،مرا تازمانی که اشتباه نکردم و ازترس آبروشون سعی در جمع کردن من نداشته باشن ،توجهی در کار نیست .

      خدای من تمام نیاز های مالی من رو با اندکی تاخیر بر آورده خواهد کرد  و من نیازی بپول ندارم  هرزمان که نیاز داشته باشم بدون زحمت فراهمه .چون والدین من در برآورده کردن نیازهای مالی من تمام تمرکزشان رو گذاشتن.

      خدای من به سلامتی و تناسب اندام  من توجه نداره و منفعله  چون والدین من به سلامتی و تناسب اندام من منفعل بودن  .

      خدای من بچه هاروحمایت می کنه  چون والدینم بچه ها رو حمایت می کردن .

      خدای من عاشق نیست و عشق یه چیز ناملموس هست  چون والدینم عاشق نبودن .

      خلاصه که این چهار چوبهای ذهنی هست که مانع می شه بین باور و عمل ما قرار می گیره و نمی ذاره خداوند در تمام وجود ما متجلی بشه .در رفتار ما منعکس بشه .

      ولی وقتشه که  برای خودم پدرو مادری کنم ،دوباره سعی کنم خدایی رو در ذهنم بسازم که به حقیقت نزدیکه .

      می دونی چیه ؟ ایمان و عمل یه رابطه رفت و برگشتی داره ،‌‌قتی باور جدیدت رو در باره خداوند می سازی ،و همراه با ترست ،باون باورت رنگ عمل می بخشی و اجازه می دی تو رفتارت منعکس بشه ،اون باور تقویت می شه و مقداری ترست می ریزه ،همین باعث می شه که دفعه بعد توی عمل قویتر از قبل باشی .پس ایمان ،عمل میاره ،وعمل، ایمان 

      وایمان حد ۱۰۰ یک باوره ،من ایمان دارم آتیش می سوزونه ،همون،طورم ایمان دارم که خدا رزاق هست .

      ‌و ‌لی همونطور که ایمان دارم آب تشنگیم رو برطرف می کنه ،ایمان ندارم اگر امام زمان بیان  مشکلات بشریت حل و فصل خواهد شد ،و….

      در مورد دعا خوندن لزومی نداره حتما عربی بخونیم .دعاها چند منظوره هستن ،من می تونم بفارسی بخونم که نیرو بگیرم  .ومی تونم دعاها رو مطالعه کنم و آموزش بگیرم  ،ببینم که یه معصوم و انسان کامل چطور با خدا حرف می زنه و چی از خدا می خواد .

      ولی استاد ازتون مممنونم که به این مطلب اشاره کردین .من اصلا بلد نیستم با خدا مثل به دوست حرف بزنم ،دارم تمرین می کنم بتونم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار negarmalekzade2377@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۲ ۰۰:۴۳
      مدت عضویت: 1803 روز
      امتیاز کاربر: 7597 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 2,270 کلمه

      با سلام به استاد عزیزآقای عطار روشن و دوستان عزیز سایت

      من هرچی فکر می کنم میبینم در مورد خدا بیشتر چیز های ترسناک شنیدم تا حرف های خوب. اینکه نباید وقتی به سن تکلیف رسیدی حتی یه تار موهاتو نامحرم ببینه. وقتی به سن تکلیف رسیدی حتماً باید نماز بخونی و روزه بگیری. فقط و فقط تمام اعمال خوبی که انجام میدی اون دنیا موقعی مورد قبول خدا قرار میگیره که خدا نماز هات رو قبول کنه، اگه نمازهات رو قبول نکرد  بقیه اعمالت هم قبول نمیشن اگه گناه کردی و غیبت کردی مثل اینه که زنا انجام دادی و اعمالت تا ۴۰ روز مورد قبول خدا قرار نمیگیره، دعاهات به سوی خدا بالا نمیره و مستجاب نمیشه، ولی با این حال باید باز هم اعمالت رو انجام بدی که اگه انجام ندی گناهات بیشتر میشه و عذاب هات دو برابر میشن 

      اینکه به هیچ وجه خدا از حق الناس نمیگذره و به شدت عذاب میکنه. شاید از حق الله بگذره ولی از حق الناس نمیگذره و باید هر جوری شده توی این دنیا مردم رو راضی نگه داری، اگه راضی نشدن توی اون دنیا خدا  اینقدر از اعمال بد اون فرد برمیداره و میذاره روی اعمال تو، واز اعمال خوب تو برای اون طرف می ذاره تا اون راضی بشه. واین حرف  برای من خیلی عذاب آور بود و باعث میشد وقتی میخوام کار خوبی هم انجام بدم اصلا لذت نبرم و خوشحال نباشم چون همش با خودم فکر میکردم خب چه فایده داره اگه قرار باشه اعمال خوبی که انجام میدم اون دنیا بره برای یکی دیگه وقتی که یادم نمیاد کی رو اذیت کردم و خیلی ها هم که می‌گفتن ما نمی بخشیم تا اون دنیا خدا خودش تلافی کنه 

      یا اینکه خدا فقط آدم های فقیر رو دوست داره چون اونا دارن صبر و تحمل می کنن و خدا هرکی رو بیشتر بخواد بیشتر بلا و مصیبت سرش میاره و ثروت رو این دنیا بهش نمیده تا اون دنیا بهترش رو بده،

      اگه به گرفتاری دچارشون میکنه چون خیلی دوستشون داره و میخواد که همش صدای این بنده هاشو بشنوه که دارن از خدا درخواست می کنن و میگفتن باید خدا رو شکر کنید که خدا با این بلاها دوست داشته که برید باهاش حرف بزنید و کمک بخواهید و ببینید ثروتمندا رو خدا چقدر از اونا بدش میاد که اینقدر بهشون ثروت و نعمت داده و خواسته هاشون رو برآورده کرده چون دوست نداره صدای اونها رو بشنوه که بیان به درگاه خدا و ازش کمک بخوان و خدا کاری کرده که یادش از ذهن اونا رفته و مشغول ثروت و مال دنیا هستن تا اون دنیا عذاب شون رو بیشتر کنه

      یا گفته بودن هر کی که مریض میشه و بیمار میشه باید خدا رو شکر کنه چون این کفاره گناه هاشه که خدا دوست داره توی همین دنیا با این مریضی ها گناهاشون پاک بشه که وقتی مردن از این دنیا پاک برن و یادمه وقتی یکی رو می دیدیم که با مرضی بدی از دنیا میرفت براش خوشحال بودن و می گفتن خدا این مریضی رو بهش داد تا پاکش کنه و از این دنیا پاک پیش خدا بره

      یا خدا به ثروتمندان مریضی نمیده که هیچ جوری گناه هاشون پاک نشه که اون دنیا عذابشون بیشتر بشه

      یا شنیدم که زنی واقعا خوبه که لباس های تنگ و چسبان نپوشه اگه این لباس ها رو پوشید و رفت بیرون و جلب توجه کرد و مردی رو به هوس انداخت یا باعث شد کسی که به اندام شما نگاه کرد و به گناه افتاد گناه زنا کردن رو براش مینویسن به اندازه هر تعدادی که باعث شده که اونا به گناه بیفتن برای این فرد عمل زنا مینویسن

      یا این که باید در زمان های خاصی دعا کنید یا در مکان های خاصی تا دعاتون مستجاب بشه در زمان بارش باران، بعد از نمازها، شب های جمعه، شب لیله الرغائب، شب های قدر، در حرم امام ها. بیشتر این موقع ها دعا مستجاب میشه. یادمه وقتی توی این موقع ها نتوسته بودم دعا کنم  و شب‌های قدر نتونسته بودم بیدار بمونم خیلی حس بدی پیدا می‌کردم و گریه می کردم که چرا نتونستم این شب ها بیدار بمونم و دعا کنم

      یا خیلی میگفتن که دعای یکی دیگه در حقتون باعث برآورده شدن حاجت تون میشه باید همیشه به یکی دیگه بگید که براتون دعا کنن چون دعای یکی دیگه در حق شما رو خدا بهتر مستجاب میکنه و یادمه که همش به دیگران میگفتم التماس دعا و چقدر بهشون التماس می کردیم که جایی میرن زیارت یا حرم امام ها برامون دعا کنن تا اینکه چند وقته که عضو سایت استاد عباس منش شدم و وقتی یکی از فایلهای بسیار عالی از اون رو به اسم ظلم به خود از دیدگاه قرآن رو شنیدم فهمیدم که چقدر توی این سال‌ها اشتباه می‌کردیم که به دیگران می گفتیم التماس دعا واین کار شرکِ. باید خودمون از خدا درخواست کنیم

      یا اینکه شنیدن موسیقی حرومه، رفتن به عروسی حرومه، رقصیدن حرومه، و گناه بزرگیه یا اینکه به هیچ وجه نباید تو ایام محرم و صفر شادی کنید و موسیقی شاد گوش کنید چون گناه بزرگیه، تموم عالم و آدم و فرشته ها هم توی این ماه در حال عزاداری برای امام حسین و یارانش هستن و واقعاً گناهه که ما این جور مواقع بخواهیم شادی کنیم و یادمه خیلی موقع ها دوست داشتم روزهایی آهنگ گوش کنم حالم خوب بشه و وقتی این کار رو میکردم بعدش به شدت عذاب وجدان می گرفتم و به شدت حالم بد میشد یا اینکه خیلی از عروسی ها رو  نمیرفتم و میگفتم حرومه،  و یا گفتن که وقتی کسی کار بدی بکنه یا دزدی بکنه یا گناهی بکنه شاید تاوانشو بچه هاش پس بدن و خدا با این کار میخواد که بچه اش رو جلوی چشماش ببینه و زجر بکشه تا بفهمه به خاطر تاوان کار اشتباهش بوده و خیلی دیدم که وقتی کسی بچش میمرد و یا تصادف می‌کرد یا هر اتفاقی که براشون میفتاد اطرافیان میگفتن تا ببینی چیکار کرده بود، مال یکی رو بالا کشیده ،دزدی کرده، بالاخره خدا هم جوابش رو داد.

      یا وقتی خواسته هاتو از خداوند می‌خواهی و خدا اون هارو برات برآورده نکرد نباید ناراحت بشی تازه باید خوشحال هم باشی چون میخواد اون دنیا بهترشو بهت بده و وقتی هم که مردی رفتی اون دنیا خیلی خوشحال میشی که خواسته هات برآورده نشده و خدا بهترش رو اینجا برات گذاشته و اگه هم خواسته هات برآورده شده بودن توی این دنیا خیلی ناراحت میشی و میگی خدایا کاش حاجتم رو برآورده نکرده بودی گذاشته بودی همه رو برای آخرتم

      یا شنیدم که میگفتن هر کسی که موقع مرگش نتونه شهادتین رو به زبون بیاره کافر از دنیا رفته و هیچ کدوم از اعمالش رو خدا قبول نمیکنه و باید حتماً خودش به زبون بیاره یا اگه طوری بود که نتونسته بگه و بمیره حتماً باید کسی موقع دفن شهادتین رو بهش تلقین کنن وگرنه کافر از دنیا رفته و اعمالش قبول نیستاز شب اول قبر خیلی ما رو ترسونده بودن و  هر موقع یادم میفتاد بهش وحشت میکردم وشبها خوابم نمیبرد میگفتن که دو نفر نکیر و منکر میان و ازتون سوالهایی می‌پرسن اگه نتونستی درست جواب بدی و بگی خدا و امام های تو چه کسایی بودن و کی رو عبادت میکردی  با گرزهای آتشین اینقدر میزنن توی سرت و قبرت  پر از آتش میشه تا موقعی که روز قیامت برسه، پس باید تا توی این دنیا هستی از امام ها خواهش و درخواست کنید التماسشون کنید که شب اول قبر تو رو تنها نزارن و بیان شفاعت کنن

      یا شنیدم که گفتن به هیچ عنوان نباید به پدر و مادرت بی احترامی کنی تا عمر داری باید در خدمتشون باشی حتی نباید به اونها کلمه تو، بگی یا پیش اون ها حتی نباید پاهاتو دراز کنی باید تمام عمرت رو صرف خدمت به پدر و مادر کنی که خدا گفته اگه اونها از دستت راضی نباشن و نفرینت کنن حتماً نفرینشون میگیره و اگه راضی نباشن خدا هم اعمال تو رو قبول نمیکنه و الان مدتیه که در سایت استاد عباس منش فهمیدم که نفرین کسی در حق یکی دیگه اصلا نمی گیره و کسی که نفرین میکنه انرژی منفیه که به خودش برمیگرده و این جهان مانند آینه عمل میکنه و اعمال و رفتار هر کس رو به خودش برمیگردونه و اگه طرف مقابل در فرکانس و مدارش نباشه اصلا تاثیری برای اون نداره فهمیدم هیچ کس هیچ قدرتی توی زندگی ما نداره، مگه اینکه ما ازش بترسیم و بهش قدرت بدیم و تمام اتفاقات زندگی ما به خاطر باورها و فرکانس‌های خودمونه

      در مورد دعا کردن یا نفرین کردن که خیلی  فکر میکردم دعا کردن یا نفرین کردن دیگران توی زندگیم اثر داره، استاد عباس منش در سایت خودش یک مثال بسیار زیبایی زده بودن که خیلی بهم کمک کرد وباعث آرامشم شد

      شما هیچ وقت نمی تونید سرنوشت کسی رو نه به سمت خوب، نه به سمت بد تغییر بدید این یک واقعیته

      “انسان ها خودشون سرنوشت خودشون رو تغییر میدن، ما نمیتونیم برای اونها کاری بکنیم، ما میتونیم در واقع بهشون روحیه بدیم، اما اگه خودش نخواد نمیتونه تغییر کنه

      اگه یک مادری که فرزند معتاد داره، صبح تا شب در درگاه خداوند دعا کنه،

      ما میگیم دعای مادر گیراست، ما میگیم اگه مادر نفرین کنه، اگه مادر دعا کنه حتما میگیره

      مگه کم این صحنه رو دیدیم که مادرانی که فرزندان معتادی رو دارن، چقدر ضجه میزنن گریه میکنن، چقدر به درگاه خدا میفتن، چقدر صبح تا شب نماز میخونن، التماس می کنن، چقدر امام رضا میرن، که این بچه سالم بشه، که به راه درست بیاد و در ۹۹ درصد موارد دیدیم که اتفاق نیفتاده

      اون یک درصد هم که اتفاق افتاده به خاطر دعای مادر نیست، به خاطر اینه که خود بچه میخواد که اتفاق بیفته،

      این نشون میده که ما نه در جهت خیر خیلی میتونیم به کسی کمک کنیم ،نه در جهت شر، ما فقط میتونیم به خودمون کمک کنیم، ما میتونیم زندگی خودمون رو عالی کنیم،یا میتونیم خودمون رو نابود کنیم

      یا شنیدم که اگه یک زن با مرد نامحرم صحبت کنه و اگه صداش رو بشنوه گناه کرده یا طوری صحبت کنه و با عشوه و ناز حرف بزنه که باعث گناه طرف مقابل بشه، گناهش به گردن این زنه و خدا عذاب سختی براش داره نباید حتی به نامحرم دست داد یا حتی اگه یه ذره دستت هم به نامحرم بخوره به شدت برات گناه حساب میشه هر جای بدنت که با نامحرم تماس پیدا کنه در آتش جهنم می سوزی

      یا وقتی کسی از دستت ناراحت یا عصبانیه یا غیبتش رو کردی، یا تهمتش رو زدی تا از تو راضی نشه و از اون طلب بخشش نکنی خدا هم ازت نمیگذره در مورد این موضوع هم من بسیار عذاب می‌کشیدم و خیلی برام سخت بود تا اینکه توی کانال استاد عباس منش تو یه فایلی فهمیدم که بخشیدن یا نبخشیدن دیگران هیچ تاثیری برای ما نداره و ما وقتی از خداوند طلب بخشش می کنیم باید مطمئن باشیم که خداوند ما رو بخشیده و دیگه اصلا نباید احساس گناه داشته باشیم، وقتی که ما طلب بخشش از خدا می کنیم و دیگه کارهای اشتباهمون رو انجام نمیدیم از مدار و فرکانس اونها خارج میشیم و به مدار های بالاتری میریم.

      یا اینکه خدا به شدت از اونایی که اسراف میکنن اصلا خوشش نمیاد، برای همین باید اصلاً چیزهای اضافی نگیرید وقتی لباس دارید باید تا اونجایی که میشه ازش استفاده کنید حالا لباس یا هر وسیله دیگه وقتی که این لباس دیگه از بین رفت باید بری یکی دیگه بگیری چون اینطوری داری اسراف می کنی و خدا هم اسراف کارها رو دوست نداره و اینطوری هم دارید  دل اونایی رو که واقعاً توان مالی ندارن که بخرن رو می سوزنید و با این کار باعث ناراحتی اونها میشید پس سعی کنید  توی زندگیتون مثل پیامبران و امامان رفتار کنید اونا هم با اینکه ثروتمند بودن ولی ثروتشون رو همش می بخشیدن و به فقرا کمک میکردن و خودشون هم مانند فقرا زندگی می‌کردن حتی سر سفره شون دو نوع غذا اصلاً نمیذاشتن و فقیرانه زندگی می‌کردن تا فقیر ها هم با دیدن اونا اذیت نشن

      یا اینکه گناه خیلی بزرگیه که بری برای خودتون زندگی کنید و کلی خرید برید مسافرت کنید در حالی که خیلی‌ها از گرسنگی دارند می‌میرن

      و اگر هم چیزی خرید کردید یا جایی مسافرت هم رفتی نباید بیای پیش کسایی که توان مالی ندارن صحبت کنی و دل اونها رو بسوزونی که اگه اونها ناراحت بشن و  دلشون بکشنه آه اونها دامن تون رو میگیره و بدبختتون میکنه یا اینکه می گفتن خدا به شدت در مورد صله رحم تاکید کرده که حتماً باید با خویشاوندان و فامیل هاتون رفت و آمد داشته باشید و جویای احوال هم باشید و اگر این کار رو نکنید گناه بزرگی کردید چون خیلی خدا توی قرآن تاکید کرده و یادمه من خیلی موقع ها دوست داشتم تنها باشم و جایی نرم و وقتی می گفتم نمیام باعث ناراحتی میشد و وقتی هم که میرفتیم خونه آشنایان و فامیل هامون واقعا خوش نمیگذشت اصلاً دوست نداشتم این کار رو انجام بدم و الان یه مدته که فهمیدم باید حواسمون به رفت و آمدمون باشه و با هر کسی در ارتباط نباشیم مخصوصا با افرادی که باورهای منفی دارن

      یا اینکه به شدت به امر به معروف و نهی از منکر تاکید می‌کردن و می‌گفتن اگر کسی رو دیدی که در حال انجام گناهی بود و بهش تذکر ندادی گناه اون رو هم برای تو مینویسن و این کار واقعا برای من عذاب آور بود و اصلا دوست نداشتم انجامش بدم و خیلی موقع ها دیگران رو هم که می دیدم که امر به معروف می کردن برخورد خیلی بدی باهاشون میشد و بهشون گفته میشد که به شما ربطی نداره و زندگی خودمونه، دوست داریم این طوری باشیم، هر کسی رو توی قبر خودش میذارن و خودش باید جوابگو باشه پس به شما مربوط نیست و من خودم هزاران بار شاهد این موضوع بین فامیل و دوست وآشناها بودم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار negarmalekzade2377@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۱ ۲۰:۰۰
      مدت عضویت: 1803 روز
      امتیاز کاربر: 7597 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,388 کلمه

      با سلام به استاد عزیز آقای عطار روشن و همچنین دوستان عزیز سایت

        زندگی با طعم خدا جلسه دوم

      خیلی مهمه که تمرینات رو انجام بدید، بنویسید، فکر کنید و به اندازه‌ای که تمرکز می کنید برای انجام دادن تمرینات و وقت میزارید برای این کار، شما نتیجه می گیرید. و به شما اطمینان میدم زمانی رو که شما برای این کار صرف می‌کنید از انجام هر کاری براتون مفیدتر خواهد بود و نتایج بهتری را به ارمغان میاره چون خودت رو همسو می کنی با انرژی خداوند، انرژی که داره تمام طبیعت رو به شکل عالی هدایت میکنه و ما هم خودمون رو در این راستا قرار میدیم که ما هم به شکل عالی هدایت بشیم و در مسیر تعالی حرکت کنیم

      همه کشورها با زبان خودشون با خدا حرف میزنن و فقط ایرانی ها هستن که فارسی صحبت میکنن و بعد وقتی میخوان با خدا صحبت کنن عربی صحبت میکنن و دلیل اینکه این ارتباط خوب برقرار نمیشه، این احساس خوب از صحبت کردن با خداوند برقرار نمیشه، همینه که ما متوجه نمیشیم داریم چی میگیم

      پس تصمیم بگیریم با خدا فارسی صحبت کنیم و این کار رو انجام بدید و بذارید احساستون، اون حسی که پیدا می کنید بگه که کار درسته یا نه، چون ما این همه عبادت می کنیم برای این که حالمون بهتر بشه و دنبال آرامش هستیم که آرامش رو دریافت کنیم، اگه دریافت نمی کنی پس مشخصه که نتونستی اون ارتباط خوب رو برقرار کنی

      نه اینکه خدا نیست، نه اینکه این آرامش وجود نداره، من نتونستم خوب ارتباط برقرار کنم چرا نتونستم؟؟ چون چیزی رو که دارم بیان میکنم اصلا نمیدونم دارم چی میگم و تا وقتی که واضح ندونی که چی داری میگی، نتیجه‌ای هم دریافت نمیکنی،وقتی من دارم با خدا صحبت میکنم و خودم نمیدونم دارم چی میگم بنابراین چیزی هم یاد نمیگیرم، چیزی هم دریافت نمیکنم

      از اون روزی که تصمیم گرفتم با خدا فارسی صحبت کنم، ساده صحبت کنم،عادی صحبت کنم، خیلی نتیجه عوض شد و احساس بهتری پیدا کردم، اطمینان پیدا کردم

      پس خداوند به هر زبانی با اون صحبت کنی متوجه میشه، و زبان مهم نیست و اینکه بگیم خداوند چه زبانی رو بلده این شرکه و نمیشه برای خداوند یک حدی رو تعیین کرد

      رابطه بین ما و خداوند کلام ما نیست، زبان ما نیست،اون کلمات نیستن،  احساس ماستیعنی وقتی درباره چیزی صحبت میکنی، درباره چیزی می نویسی، احساست تغییر میکنه و اون ارتباط رو به وجود میاره بین شما و خداوند

      در این دوره میخواهیم همینو یاد بگیریم. موضوع جلسه امروز خیلی مهمه، و اگه بتونید همین موضوع رو خوب درک کنید و خوب به کار بگیرید کل مسائل زندگیتون برطرف میشه و هر جوری که دوست داشته باشید میتونید زندگی کنید. پس تمریناتش رو با دقت انجام بدید که تاثیر فوق العاده ای داره

      بزرگترین مشکل انسان‌ها اینه که فکرشون درباره خدا با باورشون و عملشون همخوانی نداره . یا اطلاعاتشون درباره خدا با باور و اعتقاد شون درباره خدا همخوانی نداره و دلیل همه مشکلات بشر همینه. یعنی یه چیزهایی درباره خداوند شنیدن، از خدا ی تعریف هایی در ذهنشون هست،اما  در عمل اصلاً اون تعریف ها رو به کار نمی‌گیرن و اصلاً بهش باور ندارن، اعتقادی بهش ندارن و این ناهماهنگی بین اطلاعات ما درباره خدا و عملکرد و رابطه ما با خداونده که سبب شده ما نتیجه خوبی از عبادتهامون،از ارتباطمون، از مسلمان بودنمون نبریم

      ما در کشور اسلامی زندگی می کنیم طبیعیش اینه که کشوری که اسلامیه و قرآن مسیر هدایت شونه و این همه مسائل مذهبی داره توش انجام میشه و توصیه میشه، باید ما از لحاظ کیفیت زندگی، کمیت زندگی از همه پارامترهای زندگی باید خیلی خیلی بالا باشیم، ایمان باید نتیجه اش احساس خوب و شادی سلامتی و هر چیز خوب باشه. پس اگه ما در زندگیمون این قدر مسئله و مشکل داریم و شاکی هستیم به خاطر اینه که این همخوانی وجود نداره، اسممون مسلمونه، نماز میخونیم، روزه می‌گیریم، اما چون عمل نمی‌کنیم و اعتقادمون مثل فکرمون نیست به خداوند، پس نتیجه‌ای هم دریافت نمی کنیم

      مثلاً ما بارها شنیدیم که گفتن خدا خیلی قدرت داره، عظیمه، قدرتمنده، توانمنده، همه کاری از دستش بر میاد. این فکر ماست. این دیدگاه ما درباره خداونده، اما نگرش ماو باور ما نسبت به خداوند خیلی خیلی ضعیفه، یعنی خداوند رو اصلاً هیچ میدونیم.مثلاً شما میگی خداوند خیلی قویه، خیلی قدرتمنده، اما چطور نمیتونی باور کنی که خداوند مثلاً یک زندگی خوب بتونه بهت بده، یا کسی سالها بیماره،میگه خداوند قدرتمنده، ولی نمیتونه باور کنه که خوب بشه، به هر دلیلی خوب بشه، یا بدون دلیل خوب بشه، نمیتونه اینو باور کنهیا اینکه میگن خداوند بخشنده است همه این رو شنیدیم و قبولش داریم. اما طرف احساس گناه و پشیمانی از گناه داره، میگه این گناها رو مرتکب شدم، این اشتباه‌ها رو کردم، خدا دیگه دوستم نداره به دلیل این رفتارهام و اشتباهاتم،میگی چرا توبه نمی کنی، خدا که بخشنده است؟؟میبینی که به زبون میگه خدا بخشنده هست ولی باورش نمیشه که توبه کنه خدا اونو می بخشه

      می خوام شما اختلاف و تفاوت بین فکرما و تصور ما از خداوند و واقعیتی که در باورمون داریم را متوجه بشید که اگه ما درباره خدا یه سری چیزها شنیدیم اما در عمل، در برخوردمون با مسائل اونجور نمی تونیم به خداوند نگاه کنیم و ازش انتظار داشته باشیم

      خیلی ها دوست دارن که در زندگی کار خوبی داشته باشن ولی نمیتونه باور کنه که مثلا اگه اعتماد کنه به خداوند، اگه از خدا بخواد، خدا بهش کار خوب میده و می بینی که سالها بیکاره و کارهای پیش پا افتاده رو انجام میده، نمیتونه باور کنه که من یک همسر خوب بتونم پیدا کنم، یا یک زندگی خوب داشته باشم، میگه خداوند همه چیز می تونه انجام بده، حتی برگ که از درخت میفته به اذن خداست، اما نمیتونه باور کنه این خدا میتونه در زندگی هم یه تغییراتی به وجود بیاره

      به این فکر کنید که شناخت تون از خداوند چه چیزی براتون به ارمغان میاره، اطمینان رو براتون به ارمغان آورده؟؟ آرامش رو براتون به ارمغان آورده؟؟ اینکه خیالت راحت باشه که قدرتی، نیروی داره دنیا رو هدایت میکنه، یه سیستمی داره همه چیز رو کنترل میکنه، اگه واقعاً به این باور داشته باشی یه حس اطمینانی در شما باید به وجود بیاد، یه حس آرامشی باید پیدا کنم، دیگه چرا باید نگران باشم

      اگه من باورم این باشه، اگه من قبول کنم که خداوند حامی همه هست، خداوند هدایت کننده هست، خداوند بخشنده است، خداوند مهربونه، پس چرا نمیتونم اعتماد کنم که مثلاً خداوند هوای بچه منم داره؟؟ چرا اینقدر نگران بچم هستم وقتی که میره بیرون؟؟ یا اینقدر نگران درس خوندنش هستم؟؟ چرا اینقدر نگران آینده و زندگیش هستم؟؟ چرا نگران هفته بعد خودمم، ماه بعد خودم هستم؟؟ چرا دلار میره بالا همه مون میترسیم که وای چه بلایی میخواد سرمون بیاد؟؟ چرا فکر می‌کنیم نعمتهای خدا هم با دلار حساب میشه؟؟

      چرا فکر می کنیم خدا هم سیستمِ، مثلاً بخشندگیش و رزاقیتش با دلار داره تنظیم میشه؟؟ چرا وقتی دلار گرون میشه خیلی ها بیشتر میترسن، ناامید میشن که چه بلایی  میخواد سرمون بیاد، از اون ور هم میگن که خدا بخشنده است، خدا به همه رزق و روزی میده

      اگه خدا رزق و روزی میده، چرا دلار تکون میخوره تو میترسی؟ چرا میلرزی؟ چرا شاکی هستی؟ چرا نگرانی؟ مگه خداوند در قرآن اشاره کرده که مانعمت هامون رو بر اساس دلار تقسیم میکنیم؟؟ ما نعمت‌ها مون رو مثلاً بر اساس یورو تقسیم میکنیم؟؟چرا دلار میره بالا اعتقاد ما به خداوند هم میاد پایین؟؟ انگار مثلا دلار گرون بشه ما کمتر دیگه خدا رو باور می‌کنیم، این ی ذره اعتماد هم از بین میره که مگه خدا میتونه؟ چجوری؟چرا اینجوری هستیم؟اینو می خوام درستش کنیم و در این جلسه به این موضوع فکر کنید که واقعا چه چیزهایی درباره خداوند بلدی، شنیدی و بهتون گفتن و شما چقدرش رو قبول دارید و به این نتیجه برسید که آیا واقعاً چیزی که درباره خدا شنیدید، در کتاب‌ها خوندید که خدا فلانه، کریمه، رزاقه، مهربانه، بخشنده است، چقدر اعتقادت هم اینه که واقعاً خداوند همینه؟ چقدر میتونی دلیل بیاری که مثلاً من به این دلیل باورم اینه که خداوندی که من میشناسم این کارها رو تو زندگیم انجام داده، آیا دلیلی داری  واسش؟ میتونی اثبات کنی منی که فکر می‌کنم یا هزار بار شنیدم که خداوند رزاقه، آیا به اندازه نیاز، من رزق  دریافت کردم از خدا، اصلا انتظار دارم که خداوند باید رزق و روزی من رو بده، اصلا این باور رو داریم؟؟

      و به زبون میگن که خدا رزق و روزی رو میده، ولی در عمل، در رفتار، اونی که فکر میکنه درباره خداوند رو نمیتونه بازی کنه، نمیتونه نشون بده، نمیتونه به امید اون خدایی که دربارش میدونه حرکت کنه

      همه حرف من اینه که آیا شناختی که شما از خداوند دارید باعث شده که شما با اطمینان قدم بردارید، با اطمینان زندگی کنید، با اطمینان حرف بزنید، این خدایی که میشناسی باعث شده که سرت بالا باشه که من بنده خدام، من اشرف مخلوقاتم،

      همه اینها رو ما شنیدیم اما چقدر در رفتار و زندگیت از اینها تونستی درس بگیری و این جوری رفتار کنی. شنیده هامون درباره خداوند با اعتقاد مون به خداوند همخوانی نداره، اونی که در قرآن اومده انسان چقدر توانمنده و ما زمین و آسمان ها رو تسخیر انسان کردیم و یا انسان میتونه کوه رو جابه جا کنه اگر به اندازه بذری ایمان داشته باشید

      ما همه اینها رو شنیدیم، اما به نظر شما ما از اون انسان‌ها هستیم که بتونیم کوهها رو جابجا کنیم؟؟زندگی خودمون رو نمیتونم جابجا کنیم، نمیتونیم از یک حالتی که برامون رنج آوره به حالتی دیگه تغییرش بدیم، تو اینش موندیم.  دلیلش چیه اگه نیستیم؟؟به خاطر اینه که این شناختی که ما از خداوند داریم، با طرز رفتارمون، باورمون نسبت به خداوند اصلا همخوانی نداره، وقتی بخواهیم درباره خدا حرف بزنیم، عبارات خیلی مودبانه و با احترام و بزرگوارانه به خداوند نسبت میدیم، ولی وقتی می‌خواهیم حرف بزنیم، وقتی می‌خواهیم درباره زندگی مون تصمیم بگیریم، وقتی می‌خواهیم عمل کنیم، اصلاً خدا عددی نیست در ذهن ما که میتونه کاری کنه، هوامو داره، کمک میکنه، یا مثلاً میتونه منو به اون جایی که میخوام برسونه، منو خوشبخت کنه، منو ثروتمند کنه

      چرا اون چیزی که درباره خدا میدونیم رو نمیتونیم زندگی کنیم؟ و همه بدبختی ما همینه، همه مشکلات ما از اینجا شروع میشه که در ظاهر، در حرف خیلی خداشناس و خدا پرست هستیم، اما در عمل به هیچ وجه به خداوند ایمان نداریم

      من اگه زندگیم به این شکل تغییر کرده، خیلی کم تونستم تغییر بدم این افکار و باورهای اشتباهم رو که اینقدر نتیجه گرفتم و هر چقدر که بخوان بیشتر تغییرش بدم و باورم نسبت به خدا بیشتر بشه، هر چقدر بیشتر بتونم در زندگی کردن، در انجام اموراتم، توکلم به خداوند باشه، نتیجه بهتری میگیرم

      چقدر میخواهیم همش حرف بزنیم که خدا چیه؟ چند سال میخوای حرف بزنی که خدا چیه؟ چه نشانه‌ای از خدا در زندگیت داری؟ چقدر تونستی به خدا توکل کنی؟ بهش ایمان داشته باشی؟ چقدر میخوای گریه و زاری کنی؟ چقدر دعا بخونی و هیچ نتیجه ای نگیری؟ چقدر به این و اون بگی التماس دعا، چرا خودت نمیتونی با خدا حرف بزنی؟

      فکر افراد، فکر من، فکر شما، فکر آدمها درباره خدا یه چیزیه، باورشون چیز دیگه است و چون این ها همخوانی ندارن اینقدر مادر زندگیمون مسائل و مشکلات داریمهر مسئله‌ای در زندگیتون وجود داره به خاطر اینه که به خداوند ایمان ندارید، در اون مسئله به خداوند ایمان ندارید، اگر کسب و کارت با مشکل مواجه هست به خاطر اینه که در کسب و کار، در رزق و روزی به خدا ایمان نداری، اگه در روابطت با همسر و اطرافیانت دچار مشکلی به خاطر اینه که به خداوند ایمان نداری که رابطه ات مشکل داره 

      اگر در سلامتی مشکل داری به خاطر اینه که به خدا ایمان نداری، چون یکی از نشانه های مومن سلامتیه، شادیه،اگه به خدا ایمان داشته باشیم باید از این امتیاز هم برخوردار باشیم، اگه کسی ده ،بیست ساله که مریضه و انواع بیماری ها رو داره و در ظاهر و حرف خیلی هم انسان با ایمانیه، اما کلی باور بیماری داره، پس این ایمان کجا قراره خودش رو نشون بده؟خیلی ها میگن نتیجه ایمان آخرته و توی این دنیا نیست و این دنیا داره مکافاته و ما باید در این مکافات ها  هی توسل کنیم و دعا کنیم نتیجه اش رو اون دنیا می گیریم

      و صد در صد این حرف اشتباهه و در قرآن هم خداوند می فرماید کسانی که ایمان آوردن و عمل صالح انجام دادن و یکسری کارهای خوب انجام میدن پاداششون هم در این دنیاست هم در اون دنیا.این یک معیار باشه براتون،

      اگه داری یک کار خوب انجام میدی، اگه فکر میکنی رابطه ات  با خداوند خوبه، باید نتیجه اول در این دنیا برات قابل لمس باشه، باید نتیجه براش داشته باشیم. وقتی میگم خداوند رزاقه، باید نتیجه بگم، مثلاً وقتی باور کردم خداوند رزاقه، سه سال پیش درآمدم ماهی یک میلیون تومان بود، الان شده ماهی ۱۰ میلیون تومن، پس این ثابت میکنه که خداوند رزاقه، چون من با نگاه رزاقیت بهش نگاه کردم و عمل کردم و حرکت کردم و این هم نتیجه

      اینو میگن قابل لمس، اینو میگن نتیجه واضح، ولی اینکه حرف بزنیم خداوند رزاقه ولی سی سال طرف هشتش گِرو نُهشِ، اینکه فایده نداره و فقط حرفه، در عمل هیچ باوری نداشته این فرد نسبت به رزاقیت خداوند

      خداوندی که فقط در آسمانها اون رو بدونیم که هست و مراقب ماست که لذتی نداره، اگه بخوای با ترس بری سمتش،یا  از ترسش بری سمتش، که لذتی نداره، خدایی لذت‌بخشه که طعمش رو در زندگیت بتونی بچشی پس فایلها رو حتما گوش کنید، تکرار کردن خیلی مهمه، تمرین انجام دادن خیلی مهمه، خوندن نظرات دیگران خیلی مهمه، همه این کارها باعث میشه که شما آماده بشید برای حرکت در مسیری به سمت انرژی منبع، به سمت خداوند و خوشبختی

      وقت بذارید و فکر کنید از بچگی ببینید چه فکر هایی درباره خداوند به شما گفتن و گفتن خدا چیه؟ دربارش بنویسید. اگه خدا رو خشمگین معرفی کردن بنویسید، اگه خوبه بنویسید، این مرحله اولشه. اول ببینید چه فکری درباره خدا دارید، درباره رابطه خدا با سلامتی چی‌میدونی؟ درباره رابطه خدا با پول چی میدونی؟ درباره رابطه خدا با عشق چی میدونی؟ درباره بخشندگیش چی میدونی؟ چی شنیدی درباره خدا ؟تعریفت رو از خدا بنویس و در مرحله دوم بنویسید این طرز تفکری که از بچگی به ما گفتن و ما بارها اونو  شنیدیم چقدر باورش کردیم و نگاهمون به خدا مثل این چیزهایی هست که شنیدیم؟ این سیستم خداونده که وقتی بخواهی درست بشناسیش و درکش کنی و بخواهی تغییر کنی و بهتر باشی خیلی سریع جواب میده و هدایت هاش میاد و بهت گفته میشه

      با سپاس از شما استاد عزیز بابت این مطالب بسیار عالی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 24 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۳ ۰۲:۳۱
      مدت عضویت: 2483 روز
      امتیاز کاربر: 21300 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 851 کلمه

      به نام خدای مهربون 

      وقت بخیر عزیزان 

      چقدر این جمله رو دوست دارم که خدا به قلم قسم خورده در قرآن و اینکه نوشتن و قلم قدرت داره مهم نیست با مداد یا خودکار بنویسید با انگشت روی ماسه ، روی هوا بنویسید تاثیر داره . و این جمله عالی که خداوند یه زبان مشخصی و بلد نیست خداوند محدود نیست . ما هم خوب به زبان عربی نماز می خونیم و این فکر کنم اینطور که به ما گفتن اون موقع که قرآن نازل شده مهمترین جمعیت همون مردم مکه و عربستان بودن به همین منظور به زبان عربی نازل شده و نماز هم به خاطر اینکه همه مسلمونها با هم هماهنگ باشن زبون مشترکشان عربی باشه . حالا من وارد این بحث ها نمی شم اینها رو من شنیدم و همین حد اطلاع دارم . ولی یادمه شب قدر که اینجا برگزار می شد خوب دعاها رو به همه زبون‌ها می خوندن عربی ، فارسی و ژاپنی بود خانمی بود که ژاپونی بود و مسلمان بود و یه سری هم که به زبان انگلیسی .

      پس همه زبون‌ها و خدا بلده و ما نمی تونیم خداوند و محدود کنیم فقط به یک زبون .

      ما تنها مردمی هستیم الان فکر می کنم نه چون مسلمونها هم زبون خودشون و دارن ولی تمامی به عربی نماز می خونن ولی این من موافقم که وقتی زبون اصلی آدم نباشه همزمان که آدم می خونه نماز خیلی سخته که به معنیش دقت کنه و همینطوری طوطی  وارونه می خونیم چون عادت کردیم .و الان متوجه شدم هیچ وقت موقع نماز به معنیش فکر نمی کنیم .واقعا الان دارم مرور می کنم با خودم تا حدودی عربی بلدیم یه چیزایی ولی خوب وقتی اون موقع می خونه آدم همزمان سخت به معنیش توجه کنه .

      و راز و نیاز و نماز و دعا همه برای اینه که حالمون و خوب کنیم اگه حالمون خوب نشن یعنی نتونستی خوب با خدا ارتباط برقرار کنی 

      حالا عمری اینطوری نماز خوندیم ولی نمی دونیم چه طوری فارسیشو بخونیم عادت کردیم دیگه .

      ولی منم دعا رو حرف زدن با خدا به زبون خودمون دعا می کنم همیشه . دعای عربی اصلا بلد نبستم بخونم مثلا آیت الکرسی و نمی دونم خوب همه می گن مامان بزرگم هم این دعا ها رو می خونن من بلد نیستم . ام الیجیب .اینو یه ذره یاد گرفته بودم .

      رابطه ما با خداوند احساس ماست . و اون ارتباط و بوجود میاره .بزرگ‌ترین مشکل انسانها اینه که فکرشون درباره خدا با باورشون و عاملشون هنخوانی نداره .

      همه ما از خدا تعریف هایی داریم اما در عمل اصلا اعتقاد نداریم . من اینو واقعا به وضو در این ایام این مریضی های جدید دیدم که همه می گن نه همه چی دست خداست بعد یه سری واکسن نمی زنن می ترسن نه اگه واکسن بزنیم اینجور می شه اونجور این الان یه چیز اجباری شده من هم عقیده نداشتم ولی باید می زدم چون تو داروخونه کار می کردم حتی همسرم توی شرکتشون اونهایی که حتی از خونه هم کار می کنن باید واکسن بزنن والا اخراج می شن . مدارس و رستوران‌ها همه کارت واکسن می خوان پس تو این شرایط آدم چیکار باید بکنه نمی تونه که هیج جا نره بنابراین توکل می کنه به خدا و می زنه . من با کسی هم بحث های بی خودی نمی کنم راجب به این چیزها ولی حرفهای بی خودی زیاد می شنوم .

      و این یعنی چی یعنی باورشون با فکرشون همخونی نداره درباره خدا . و این یاداوری واقعا خوبی بود برای من .ممنون این دوره رو به دوره لاغری اضافه کردین همزمان انجام بدیم خیلی عالیه استاد .

      در برخورد با مسایل اونجور نمی تونیم ایمان داشته باشیم . اگر اعتماد کنیم به خدا و ایمان داشته باشیم همه چیز برامون انجام می ده فقط باید روی قدرت باور و ایمانمون کار کنیم .شناخت از خداوند اطمینان و آرامش رو به ارمغان میاره .می گیم خداوند حامی همه است و خداوند بخشندس و مهربانه پس چرا همش نگران بچمون هستیم ولی اگه بچمون و بدستش بسپریم ایمان داشته باشیم همیشه حمایت می کنه خدا بچمون و .باید در عمل یاد بگیرم ایمان به خدا داشتن .

      هر چقدر باورمون بیشتر باشه و در زندگی کردن توکلمون به خدا بیشتر باشه نتیجه بهتر می گیریم . اطمینان و بیشتر کنیم نه به حرف زدن چقدر تونستی به خداوند توکل کنی و ایمان داشته باش.

      نشانه های مومن شادی و سلامتیه و خداوند می گه شفا می دم . و اینو خیلی ها باور ندارن اگه من می دونم به خیلی‌ها اینو بگیم می گن نه همه مریض مبشن اینطور نیست ولی من اینو باور دارم که از نشانه های مومن شادی و سلامتیه . ولی وقتی نگاه می کنی می بینی افراد کمی می بینی دور و اطرافت . 

      کسانی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دن پاداششون هم در این دنیاست و هم در آخرت اگر فکر کنی داری کار خوب انجام می دی اما نتیجش همش تو اون دنیاست اشتباهه اول باید نتیجشو در این دنیا ببینی .

      چطور از ایمانم در عمل استفاده کنم .

      مثلا می گی خداوند رزاقه اگه باور داشته باشی و حقوقت بیشتر می شه و اینو توی این دنیا تجربه می کنی .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا