0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Zahra
      ۱۴۰۲/۰۷/۱۲ ۱۵:۲۰
      مدت عضویت: 1040 روز
      امتیاز کاربر: 10125 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 404 کلمه

      سلام

      از زمانی که به سن تکلیف رسیدم و شروع به نماز خواندن کردم و از بزرگترها و مخصوصا معلمها شنیده بودم که باید همه کلمات رو با لفظ عربی بخونیم تا قبول بشه یا نماز رو باید با حواس جمع خوند وقتی بزرگتر شدم همش تلاشم این بود که تمرکز رو در نماز بالاتر ببرم اما بعد نماز اصلا احساس رضایت نداشتم و خودم رو سرزنش میکردم که به خاطر گناهانی هست که حواست جمع نمیشه گاهی میگفتم خدایا غلط کردم تو بخشنده ای منو ببخش و حتی یه موقع های میزدم تو سرم و می گفتم خاک تو سرت تو آدم بشو نیستی، گاهی اونقدر از خودم بدم میومد که میگفتم حالا دعا میکنیم که به خواسته هات برسی با چه رویی آخه؟

      یادمه دوران ابتدایی سرصف یه دعایی برای سلامتی امام زمان می‌خوندیم یه سال ناظمون عوض شد شروع کرد به اینکه خجالت نمیکشین دعای به این کوتاهی میخونین از غضب خدا نمیترسین؟ یه دعای طولانی رو مجبورمون کرد، حفظ کنیم که با این سنم معنی اون دعا رو نمیدونم.

      قرآن می‌خوندم همش عذابهایی که خدا برامون در نظر داره تو ذهنم تجسم میکردم به قول معروف مثل بید میلرزیدم که خدایا توبه من طاقت این عذابها رو ندارم.

      بچگی اونقدر ما رو از خدا ترسوندن که حتی جاهایی در حقمون ظلم شده به خاطر ترس از خدا نتونستیم کاری انجام بدیم

      من همیشه خدا رو با یه گرز آهنین تصور کردم که گاهی مهربون میشه خدا همیشه عذاب میده خدا ترسناکه

      یکی از باورهام بخشندگی خداست اما از هر گناهی که توبه کردم و حتی دوباره تکرارش نکردم باز عذاب وجدان دارم که خدا چجوری میخواد تو رو  با یه توبه ببخشه مگه تو لایق بخشیدنی؟

      باور دارم که خدا روزی رسونه اما همش تو ذهنم مرور میکنم خدا چجوری روزیت رو می‌رسونه تو کار درست و حسابی نداری، همش قیمت ها گرون میشه آخه چجوری میخوای تو این مملکت دوام بیاری چند سال دیگه نمیتونی نون خالی بخوری چه برسه بتونی خونه و ماشین داشته باشی مسافرت بری

      یه مطلبی چند وقت پیش خوندم که ما چطور به خدا باور داریم در حالی که وقتی کسی ماشینش رو قفل نکرده باشه میگیم ماشین رو میسپری به امان خدا یا چقدر شنیدم که بچه رو سپردی به امان خدا، خودت بی خیال نشستی؟ ما ایمانمون به قفل ماشین بیشتر از خداست؟

      من دوست دارم و اشتیاق دارم تا با این دوره، طعم دلچسب خدای بخشنده و مهربانم رو بچشم و زندگیم رو بنا به طعم خدا از نو بسازم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۰۶/۱۶ ۱۷:۰۲
      مدت عضویت: 1030 روز
      امتیاز کاربر: 12266 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 511 کلمه

      به نام عاشقِ عشق آفرین❤️

      باسلام خدمت استاد و عاشقان خدا❤️

      من فایل این جلسه رو چند بار گوش کردم ودیدم استاد عزیزمون درست می‌گویند ماشناختمون ازخدا باطرز رفتارمون وباورمون همخونی نداره

      • همهٔ ماازبچگی بصورت غریزی دوست داشتیم بدونیم

      خداکیه؟ چجوریه؟من یادمه بچه که بودم بهم می‌گفتند اگه کاراشتباهی بکنی که خداروناراحت بکنی،خدا اون دنیاتورومیبره طبقهٔ هفتم جهنم که خیلی تاریکه عقرب داره قدِ شُتردیگه حالاحساب کن عقرب به این کوچیکی نیشش  اینقدردردداره اونجا بااون قد وقواره چه خبره!! 

      یااگه روی ناخونات رو لاک بزنی خدا به تلافی اون دنیا تمامه ناخوناتو بدون سِرکننده میکشه بیرون!! 

      یااینکه خداپولدارا رودوست نداره ولی گداها رو دوست داره وقتی هم دلیلشو میپرسیدم میگفتند:چون اون پولداره حقِ این فقیره رو خورده اون ظالمه خدا دوستش نداره این مظلومه خدا دوستش داره!

      وجالبه که اشتباهات اخلاقیه خودشون روکم رنگ میدیدن مثلاًاگه دروغ می‌گفتند اونو مصلحتی حساب میکردندیا وقتی موقع غیبت کردن مچشونو میگرفتی می‌گفتند ما داریم در مورد اون آدم صحبت میکنیم

      ولی کوچکترین اشتباه ما رو نمیتونستند تحمل کنند و میگفتند:خداحتماًمجازاتت میکنه! 

      میدونید، میخوام بگم ما کورکوررانه حرف واعتقادات کسانی رو باورکردیم که خودشون به باورشون عمل نمی‌کردند فقط یکسری اعتقادات پوچ لق لقهٔ زبانشان بود و ماچشم بسته حرفاشونوقبول میکردیم برای اینکه بچه بودیم ودرک و نگرشمون ازموضوعات تابع نظربزرگترامون بود

      همیشه ارتباط گرفتن باخدا را سختش میکردندمثلاًاگه کسی میخواست بره مکه میگفتند:بایدخرجِ یکسال تو کناربزاری وازمُرده وزنده هم حلالیت بگیری ونمازتوبتونی به زبان عربی درست تلفظ کنی وبعد از رد کردنِ هفت خوان رستم حالابرو مکه! 

      من یادمه دراین رابطه یه مطلبی خوندم، که یه نفر میره مکه وموقع طواف خانهٔ خدا به خدامیگه:خدایا چرا بایددورِ توبگردم؟وخدامیگه 

      توباپاآمدی باید بگردی بروبا سربیاتامن دورت بگردم.

      ومن همش فکرمیکردم که یعنی چی! خب همه با پاشون راه میرندمگه میشه باسرراه رفت؟! 

      بعداًفهمیدم که معنیش حضور ذهن وخلوص قلبیه. اینکه ماخدارو به جای دیدن حسش کنیم وباورش کنیم که این میشه،ایمان.ولی وقتی بااعمال وآداب ورسومِ من درآوری با خدا ارتباط میگیریم،این میشه شِرک و بت پرستی.

      من به خاطرِ ارتباط گرفتن با خداخیلی کارهاانجام دادم

      شنیدم تلویزیون وماهواره و اخبار رسانه ها انرژیِ مان را خنثی میکنندومانع ارتباط با خدامیشوند،همه روگذاشتم کنار سالهاست که هیچکدام رانگاه نمیکنم حتی  آهنگها که متنشون منفیه روگوش نمیدم وبیشتربدنبالِ بدست آوردن آگاهی هستم و تعجب میکنم که بااین حال توزندگیم مشکل دارم والان ازصحبتهای استادفهمیدم که من با باوری که ازخداتوسطِ دیدن وشنیدن واحساس ترس ازمجازات درخودم ساختم باخداارتباط میگیرم ومن دارم باورِدیگران را زندگی میکنم درصورتی که من خودم وفقط خودم میتوانم روی خودم اثربگذارم وباوری که درمورد خداتوی مغزم ذخیره کردم،چون بارفتاروعملکردِمن همخوانی نداره،تلاش‌های منو خنثی میکنه.

      پس خداروتوی اعتقادات و باورهای دیگران نمیتونیم بشناسیم خداروتوی هیاهوی این زندگی های شلوغِ امروزی وفضای مجازی نمیتونیم پیداکنیم خدارو بایدتوی قلبت پیدا کنی ودرکش کنی چون خدا دیدنی نیست حس کردنیه. 

      حالا درک میکنم که چرا نوشتن معجزه میکنه چون ماموقع نوشتن تمامه حواس های وجودمون متمرکز به نوشتن میشه وهرچیزی که حِسیه خدا درونش جریان داره وبه مرکزِتوجهِ اون حس واکنش نشون میده یعنی وقتی مامینویسیم توجهِ خدارودرگیرنوشتنمون میکنیم واون نوشته درمورد هرچی باشه خدا با حس کردنش اونو واردِ تجربهٔ زندگیه ما میکنه. 

      واقعاً چه استادِ بینظیر و آگاهی داریم و من خیلی خوشحالم که در مسیر دریافت این آگاهی ها هستم وبااشتیاق فراوان ادامه می‌دهم. ❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 339 کلمه

      بنام خداوند تنها نیروی قدرتمند کل کیهان

      خداوند کیست یا چیست ؟ مهمترین سوال بی جواب دوران کودکی من،یادمه همش بهم گفته بودن خداوند کسبه که کل جهان را آفریده ومن همیشه میگفتم اگه خدا همه جهان را آفریده پی کی خدا روآفریده مگر نه آینه کا هر چیزی خالق دارد خالق خداوند کیه از هر کسی می پرسیدم میگفت زیاد در این‌موارد پیگیر نباش چون هیچ کس نمیدونه واین سوالات آدم به بیراهه می کشه ومن هم با اینکه قانع نشدم ولی ترسی در من ایجاد شد

      وبا این ابهام گذراندم و بعدا بهم گفتن که خداوند یک سری واجبات گذاشته که باید حتما انجام دهیم که اگر ندیم میرسم جهنم وما را درآیت می ندازه و یک سری مستحبات گذاشته که اگر انجام بدی باعث میشه خوبیها زیاد بشه وبری بهشت منم تو سن نه سالگی روزه میگرفتم وبه شدت سردرد میگرفتم و حتی از شدت سردرد استفراغ میکردم ولی تحمل میکردم تا غروب به امید اینکه برم بهشت وخدا ازم راضی باشد ،یادمه تمام کارم شده بود نماز وروزه ونماز جمعه وخوندن مفاتیح الجنان وتمام اعمال واجب ومستحب را انجام میدادم در صورتی که هیچی از دعا ها را درک نمی کردم چون عربی بودن ومن با خدایم اصلا انس نمیگرفتم هر چه بیشتر غرق در مستحبات میشدم بیشتر از خدا میترسیدم چون گفته بودن نماز و وضو خودش چقد احکام داره که وقتی فکر میکردم میگفتم خدایا من که هر کاری بکنم نمیتونم احکام را درست به جا بیارم یه جاهایی ممکنه اشتباه کرده باشم پس ناامید میشدم که هر چی زحمت کشیدم مورد قبول خداوند نیست واین حالمو بدتر میکرد و شنیده بودم خدا اگه کسی مریض باشه مریضی را کفاره گناهانش قرار میده ومن هم سردرد میگرن داشتم ودرد شدید می کشیدم ولی خوشحال بودم که گناهانم ریخته میشه ،من اون خدای قبلیمو اصلا دوست نداشتم ونمیتونستم باهاش راحت باشم ولی به لطف خداوند مهربانم الان مدتی هست که خداوندم را تا حدودی شناختم وجواب سوالمو درک کردم  حالم خیلی خوبه و از خداوندم میخوام که منو در مسیر شناخت بیشتر خودش قرار دهد  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 12 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۳ ۱۵:۰۲
      مدت عضویت: 1123 روز
      امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 567 کلمه

      به نام خدایی که همین نزدیکیست 

      سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!

      استاد با این سوال برگشتم به اولین خاطراتی که از آشناییم با خدا و طبق گفته ی دیگران دارم و با شنیدن حرف هایی که دهان به دهان گشته بود تا به من رسیده بود یه تصویر مبهم و نامفهوم از خدا توی ذهنم بود .

      یادم میاد بارها تو عالم بچگی می پرسیدم: خدا چیه؟ شبیه چیه؟ شنیده بودم خدا بزرگه، هی پیش خودم فکر میکردم : چقدر بزرگه؟ هیچ معیار درستی نداشتم. با ذهن کودکانه ی خودم دنبال خدا میگشتم. می پرسیدم اما جواب می شنیدم به این ها کار نداشته باش فقط بدون که بزرگه.

      یادمه دوران راهنمایی از دبیر دینی پرسیدم: خدا چیه ؟ از چه جنسیه؟ کجاست؟ وقتی میگن باهاش حرف بزن، چی بگم؟ خدا گوش داره که بشنوه؟ خلاصه سوال های زیادی داشتم .

      ایشون یادمه بهم گفت :در ذات خداوند نباید جستجو کنی وگرنه دیوانه میشی فقط بدون خدا هست وبزرگه.

      من که از این جواب قانع نشدم. بنده ی خدا همین قدر بلد بود.

      شنیده بودم خدا توبه ی بنده رو می پذیره.

      خدا بخشنده س

      خداآدم هایی رو که کار بد کنن عذاب میده.

      یادمه در مورد حجاب میگفتن اگه یه تار موی تو رو نامحرم ببینه خدا با موهات آویزونت میکنه. 

      شنیده هام از خدا بیشتر حالت اجبار وترس داشت.

      می شنیدم که اگه تو این دنیا کار خوب انجام بدی( البته بیشتر برای آقایون ) اون دنیا نمیدونم خدا چند تا حوری بهت میده. من اون موقع که دبیرستانی بودم واین رو شنیدم، تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که اینها دروغه ، خرافاته. تو کت من که نرفت هیچ وقت . به خودم میگفتم خدا اگه خداست چه نیازی به وعده وعید دادن به انسان داره؟ اینها افکار بیمار یه سری آدم بوالهوسه که واسه خودشون داستان ساختن .

      اگه به خاطر حوری و جوی شیر و عسل میخوام برم بهشت . نخواستم. برام هیچ جذابیتی نداره. 

      من خدایی میخوام که خودش گفته من مختارم. خودش گفته هر کسی به زبان خودش با خدا حرف بزنه و از ته دل خواسته هاشو بگه من اجابت میکنم.

      برای همین ، سالهاست که من در مورد خداوند تمام شنیده های اشتباهم رو دور ریختم . من خدایی که حسش میکنم رو دوست دارم خدایی که گفته: من هر لحظه کنارت هستم واز رگ گردن به تو نزدیکترم. 

      تامدتها فکر میکردم چجوری میشه که خدا بتونه از رگ گردن به من نزدیکتر باشه؟ بالا باشه ؟ پایین باشه؟ به هر طرف که رو کنم رو به سوی خدا باشه؟خدا چیه؟ تا اینکه متوجه شدم فقط می تونه انرژی باشه که حتی در تک تک سلول های بدن جاریه و به من انرژی حیات میده.من عاشق این خدا شدم. این خدای منه. فارق از همه ی دنیا و همه ی آدم ها.برام مهم نیست بقیه چی میگن من خدامو پیدا کردم . عاشقش شدم وچون هر لحظه باهامه، هيچ وقت احساس تنهایی اذیتم نمی کنه و از تنهایی نمی ترسم. تنهایی برام فرصت عشقبازی با خداونده.دیگه حتی به کسی نمیگم خدا درستش میکنه .چون سالها دیگران منو ساده لوح فرض کردن که خدا چطوردرستش میکنه؟ مگه خدا بیکاره؟ که فقط منتظر باشه ببینه تو چی میگی واون برات انجام بده، ولی من فکر میکنم خدا خودش کارهامو درست میکنه. دیگران هرچی میخوان بگن و هر جور میخوان فکر کنن.

      من مسئولم ظرفیت خودم رو ارتقا بدم و مدار خودم رو بالا ببرم، خوان نعمت خداوند گسترده‌تر از ذهن محدود ماست.

      وقتی خدا کنارمه به هرچی بخوام وباور داشته باشم منو میرسونه. یقین دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۵/۱۷ ۱۵:۰۱
      مدت عضویت: 1320 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 617 کلمه

      باسلام خدمت شما 

      تمرین اول:

      من یادم میاد که از بچگی همیشه مادربزرگم بهم میگفت خدا انسان هایی رو بیشتر دوست داره که کارای خوبی انجام میدن ،مثلا به پدر مادرش احترام بزاره نماز رو اول وقت میخونه قران بخونه و همیشه سعی کنه به دیگران احترام بزاره و از خطای دیگران بگذره و انسان صبور و با ایمانی باشه، 

      همیشه من این جمله رو یادمه ، اما من گاهی نمیشد که در طول مسیر زندگی خوبی کنم کارای خوب انجام بدم یا کمک پدر مادرم کنم چون هنوز سن کمی داشتن و حواسم به بازی و تفریح های خودم بود 

      گاهی حتی یادم میرفت توی سن ۱۰سالگی به به سن بلوغ رسیده بودم حجاب کنم یا نماز اول وقت بخونم ، این جز کارایی بود که سال ها بهم میگفتن خدا این بنده هاشو بیشتر دوست داره که دروغ نگن که غیبت نکنن که با هم مهربان باشن که کار خوب بکنن پس با خودم فکر میکردم خدای من منو دوست نداره چون نماز هامو که یادم میرفت و سن کمی داشتم چ بیشتر بازی میکردم با دوستام و حتی گاهی اتاقم رو بهم میریختم که برای جمع کردنش باید مادرم اینکارو انجام میداد و خسته میشد،

      کم کم بزرگ تر شدم و گفتن خدا گفته باید روزه بگیریم تا با گشنه بودن بتونیم شاید یاد فقرا باشیم و با اونا هم دردی کنیم، و منم از ناآگاهی و نداشتن اطلاعات راجب اصل موضوع خوب تا مدت ها روزه میگرفتم و درد و گرسنگی میکشیدم که بفهمیم فقرا چی میکشن، 

      خلاصه بزرگ تر شدم بهم گفتن که تو چون که موهات بیرون باشه برات گناه نوشته میشه و خدا از انسان هایی بیشتر خوشش میاد که نماز بخونن روزه بگیرن با حجاب باشن و کارهای خوب انجام بدن، درسته خوب من توی سن کمی بودم و اینا رو تا حد توانم حعی میکردم انجام بدم اما گاهی که فرصت نمیشد یا یادم میرفت انجام بدم از بس که به من گفته بودن که انجام ندی گاهه من احساس گناه میکردم و تا مدت ها نگران زندگی و اخرتم‌ بودم که نکنه خدا منو نبخشه و بگه چرا یک کار ساده رو انجام ندادی،

      سال های زیادی با باور های دیگران زندگی کردم و با حرف هاشون راجب خدا از این شاخه به اون شاخه پریدم و اما نرسیدم به خدای واقعی ،

      تا این که بهترین روزای عمر من یعمی ۲۰سالکی تا۲۳ با مریضی جسمانی گرفتار شدم و با اشک و بغض و ناراحتی غذا میخوردم که نکنه باز درد معده شروع بشه و مدت ها کسی از دکتر ها درد منو نمی‌فهمند و تشخیص نمی دادن ولی من بازهم کارهای خوب انجام دادم و نشونه ای دریافت نکردم چون احساسم بد بود ،

      مدت ها گذشت  یک روز که داشتم از تنهایی خودم شکایت میکردم و عمه ی مهربونم خونه ی ما بود حال بد و افکار منفی منو  دید و تصمیم گرفت که توسط اراده ی خدا و به خواست خدا منو هدایت کنه و اشنا کنه به این سایت خوب و پر از اگاهی،

      برای شروع من از بچگی باور هام راجب خدا فرق داشت و درک برام کمی سخت بود ،گاهب میگفتم که ای بابا یک عمر با غفلت از خدای  حقیقی  زندگی کردم ،

      اما رفته رفته با علاقه به حرف های شما و اشتیاقی که داشتم  بعد از اولین فایل حسم به کل عوض شد و انگار تازه به دنیا اومدم ،

      الان که نه ماه  توی این سایت فعال هستم هم سلامتی جسمی دارم با ایمان و اطمینان به خدا،هم روزی و نعمت های زیبا در زندگی دارم، مهربانی و شادی رو تجربه میکنم ، ارامش من باور نکردنی شده و خیلی از خدای خوب و مهربونم سپاسگزارم و بهش باور دارم و نگران هیچ چیز نیستم و هر لحظه دوست دارم که باز هم تمرین کنم و پیشرفت کنم ،

      باتشکرازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۲/۰۳/۳۱ ۱۰:۴۸
      مدت عضویت: 1237 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 250 کلمه

      دروود

      از وقتی یادمه از خدا ترسیدم ک اگه ی کار اشتباه کنم خدا جور دیگه تلافی میکنه.ی مثالی ک این چند سال آخر زیادی شنیدمش اینه ک اگه ظلمی کردی خدا انگشت نمیکنه چشماتو دربیاره ب جاش میاد چشم عزیزتو درمیاره و خیلی از این موارد ک همیشه اگه ی کاری رو سهوی انجام دادم بلایی سر عزیزم میاد مثلا از وقتی پدرومادر رو از دست دادم همیشه شکایت کردم ک چرا منو اذیت میکنی مگه من چگناهی ب درگاهت کردم ک عزیزامو ازم گرفتی و این مرگ عزیزانم برای من ی جور عذاب الیم بوده از طرف خدا ک البته چندوقتیه دارم از این دید نگاهش میکنم ک اینا سیر طبیعیه دنیاست ن عذاب.یا مثلا وقتی با همسرم بحث داشتیم همیشه میگفتم خدایا چرا من باید آنقدر توی سختی باشم ولی الان میفهمم ک من مقصر بودم چون من ناخواسته توی ذهنم همیشه از همسرم ی آدم ترسناک ساخته بودم و اینکه توی نوجوانیم ب این فکر میکردم ک ی مردی عاشق ی زن میشه ک ازش بی احترامی ببینه و مدام از اون مرد باید بترسه و بعد اون مرد میاد ناز اون زنو میکشه و عاشقانه های زندگی همینه .ب خاطر همین ناخواسته ها همسرم جذب کردم ولی الان میدونم ک میخوام همسرم بهم احترام بذاره و حرفامو بشنوه و ب عقاید و نظرات مت گوش کنه و انجامشون بده.خدایا شکرت ک راه درست رو بهم نشون دادی.دلم ی زندگی آروم و پر از عشق و محبت و دیده شدن و مورد لطف قرار گرفتن رو میخواد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۲/۰۳/۳۰ ۱۷:۱۶
      مدت عضویت: 1237 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 496 کلمه

      در ادامه میخوام بگم ک هروقت مشکل داشتم و گلایه با خدا حرف میزدم ولی الان چند ماهی هست ک سعی میکنم وقتی ی اتفاق بد میفته از دید مثبت نگاه کنم بهش و از خدا بابت نعمتهای دیگه ای ک دارم تشکر کنم.همیشه شنیده بودم ک خدا الرحمان و الرحیم هست ولی درک درستی نداشتم ک توی سختیاست ک  میتونه او بهم کمک کنه.همیشه شنیده بودم ک خدا تواب هست و توبه کننده رو دوست دارم ولی من ترس از اینو داشتم ک شاید منو نبخشه و من برای اشتباهاتی ک کردم (ک عمده اشتباهم این بوده و هنوزم گاهی تکرار میشه اینه ک از بنده خدا توقع کمک و رزق دارم.)ک خدا منو طرد کرده و من راه بازگشتی ندارم .ولی ی جمله ای از مادرم ب یاد دارم ک همیشه میگفت خدا مثه نور هست و همه جا میتابه و خیلی مهربونه بچه ها رو دوست داره و این تشبیه (ک البته نباید تشبیه انسانی کرد )برام اینطوری بود ک خدا ی مرد سیبیل داره هست ک جوونه و همیشه لبخند ب لب داره و من مهربونی خدارو اینجوری میدیدم و ته دلم ی امیدی داشتم ب رحیم بودنش.اینا دیدگاه من بوده ک الان سعی کردم تغییرشون بدم واینارو جایگزین کنم ک خداوند نور و تاریکی و راه درست وراه کج ومظلوم و ظالم و …هست یعنی اگه من از خدا بخوام ک مهربون باشه با من میشه رحمان و رحیم و اگه من بخوام ب خودم ستم کنم و خودمو از نعمتاش محروم کنم اون میشه ظالم…و الان میفهمم هرچه کنی ب خود کنی گر همه نیک و بد کنی.

      خدایا سپاس تو را ک منو هدایت کردی ب راهی ک درست و تهش مشخصه.خدایا شکرت ک همواره و در همه حال حواست بهم هست.خدایا شکرت ک هرآنچه خواستم رو بهم دادی.خدایا شکرت ک دوقلوهایی سالم و صالح ب من و همسرم دادی.خدایا شکرت ک شغلی پردرآمد و با ابرو بهم دادی.خدایا شکرت ک رابطه عاطفی و گرمی با همسرم دارم خدایا شکرت ک همسرم بهم احترام میذاره خدایا شکرت ک همسرم بهم اطمینان و اعتماد کامل داره.خدایا شکرت کتوی محل کارم غذای گرم و خوشمزه و عالی دارم خدایا شکرت ک توی محل کارم چای و آب و بخاری و میز و صندلی عالی و راحت دارم خدایا شکرت ک توی محیط کارم امنیت روحی و کاری عالی دارم خدایا شکرت ک مدیری با فهم و با شعور بالا دارم و هوای منو داره و باعث پیشرفت منه‌.خدایا شکرت ک توی محیط کارم همه بهم احترام میذارن.خدایا شکرت ک بهترین ونفر برگزیده هستم توی محل کارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم اعتبار و آبروی بالایی دارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم بهترین رفتارهارو دارم.خدایا شکرت ک محیط کارم بسیار گرم و صمیمی و خانوادگی.خدایا شکرت ک خونه ی تمیز و شیک نوسازی رو با بهترین قیمت اجاره کردم خدایا شکرت ک صاحبخونه مون بسیار انسان شریف و مهربونیه و هرآنچه بخوام رو بهم میده.خدایا شکرت هرچی نعمت هست رو بهم دادی و بهترین شرایط رو دارم.خدایا شکرت ‌ک خدایی چون تو دارم…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mhshabazaz
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۷ ۲۱:۱۶
      مدت عضویت: 2311 روز
      امتیاز کاربر: 3361 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 293 کلمه

      سلام

      تمرین اول:

       از بچگی صفتهای زیادی در مورد خدا شنیدم، بعضی ها از خشم خدا گفتند، بعضی از مهربانی و بخشش بعضی از وهاب بودن و رزاق بودن. شاید بعضی از شما هم مثل من در ماه رمضان در مزاسم احیا شرکت کرده باشید. یه دعا هست که اسمش رو دقیقا یادم نیست (فکر کنم ابو حمزه ثمالی باشه) خوب همه افرادی که در احیا شرکت می کردند اون دعا رو بارها تا حالا اون رو بصورت عربی خوندند اون هم با گریه. من یک بار معنی اون دعا رو خوندم و خیلی برام حالب بود که از اول تا اخر این دعا که نزدیک به ۲۰ یا ۳۰ صفحه هست همش از صفات خوب خدا میگه ودرخواست می کنه که به من هم بده ولی سوال اینجاست که همه شرکت کنندگان از جمله خودم ، چقدر اون صفات خوب رو تجربه کرده بودیم؟ شاید نیم درصد یا اصلا هیچ. تازه من که معنی اون رو خوندم و فهمیدم در مورد صفات خوب خداست، بقیه که با گریه و زاری می خوندند!! بعد از دعا هم بدون تغییری در حال و احوال هرکس به راه خودش می رفت.

      تمرین دوم:

      صادقانه بگم تا امروز که ۴۰ سالم هست ، وقتهایی بوده که دلم قرص بوده و نتایح خوبی هم گرفتم ولی بیشتر اوقات با وز وز یک پشه اندوهگین و درمانده میشم. از وقتی این فایل رو گوش دادم ، تا به مشکلی بر می خورم به خودم میگم : خدای تو چقدر بزرگه، می تونه این مشکل رو حل کنه یا نه؟

      از وقتی این فایل رو دیدم، دوست دارم خدای رزاق رو تجربه کنم و تک تک صفتهای خوبش رو.

      با اطمینان از اینکه خدا بزرگتر از مشکل و کار من هست، به خودش می سپرم و از خدا با حال خوب نتیجه خوب می خوام.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      ۱۴۰۲/۰۱/۱۹ ۲۱:۴۷
      مدت عضویت: 1334 روز
      امتیاز کاربر: 102749 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,203 کلمه

      🌷به نام زیباترین  و دوست داشتنس ترین خدایی که شناختم🌷

      سوگند به قلم و آنچه می نویسد💮

      درود و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر🌸

      امان از تمام لحظه هایی که خدا رو به الفاظی صدا زدم که از معانی شون هیچ نمی دونستم…. 🙂  تمام لحظه هایی که ساعت ها یک گوشه می نشستم ذکر میخونم، دعا میخوندم، و هیچ نتیجه ای هم نمی گرفتم. و هی پر استرس تر و سرگشته تر می شدم…

      اون اواخر شروع به خوندن معنی دعاها و قران کردم اما چون استرس عربی نخوندن داشتم یک مرتبه فارسی میخوندم و بعد عربی 🙂 

      و جالبه  حالا که دارم به زبان و شیوه ی خودم با خدا حرف میزنم میفهمم چقدر خدایی که با زبان عربی باهاش حرف میزدم ، برام غریبه بود… و چقدر خدای کنونی نزدیک و صمیمی و قشنگه… چقدر لطیف و آرامش بخشه. 

      یادمه چند سال پیش یه کلاس عرفان شرکت کرده بودم مدرس دوره ش یه خانم دکتری بود که خیلی هم معروف بوده و هست. تو یکی از کلاس ها ازش پرسیدم چرا باید نماز و دعا رو عربی خوند؟! پاسخ شون جالب بود و البته کمی تا قسمتی خنده دار بود، هر چند قانع کننده نبود. ایشون گفتن:

      زبان عربی یکی از قوی ترین و پر ارتعاش ترین زبان های دنیاست وقتی شما به زبان عربی نماز و دعا میخونی ارتعاشت به شدت افزایش میکنه. 

      من گفتم: خب استاد وقتی من هیچی از اون کلمات و معانی و مفاهیم شون متوجه نشم، چه ارتعاش و احساس خوبی دریافت میکنم آخه؟! 

      ایشون گفتن: شما وظیفه داری اول معنی فارسی دعا و نماز و قران رو بلد باشی. 

      گفتم: اگر قراره معنی فارسیشو بلد باشم چرا همونو نخونم؟! گفتن چون ارتعاشت میره بالا تر 😁

      خلاصه ما هر چی گفتیم این خانم دکتر گفتن چون ارتعاش میره بالاتر 😁

      و در نهایت گفتن: شما مگه دکترای ادبیات انگلیسی نداری؟ همین  الان شعر حافظ رو به انگلیسی ترجمه کن به این قشنگی فارسیش میشه؟ نمیشه! نماز هم همینطوره وقتی شما به فارسی بخونی قشنگیش از بین میره!!!!! 

      من از شدت عجیبب بودن این حرف چند لحظه متعجب ، سکوت کردم. و بعد گفتم: 

       ترجمه ی انگلیسی شعر حافظ برای ما که فارسی زبان هستیم قشنگ نیست ، برای یک انگلیسی زبان که هیچی از شعر فارسی حافظ بلد نیست، اتفاقا بسیار هم دلچسبه. 

      بماند که ایشون  از من ناراحت شدن و دیگه اجازه ی شرکت در کلاس به من ندادن 🙂 گفتن اول برو مشکلت رو با زبان عربی حل کن بعد بیا، ولی واقعا من سه چهار سال چقدر نیمه شب ها از خواب بیدار شدم نشستم سر سجاده به لق لقه ی زبان و تسبیح انداختن و خدا میدونه اگه یک کلمه فهمیدم چی میخونم و  اگر ذره ای اون همه تسبیح خدا گفتن روی آرامش و احساس خوب من تاثیر داشت….به من احساس خوب داد…. باورهام رو درست کرد…باعث توکل من شد….! 

      هرگز….هرگز….هرگز….!

      الان که مدتیه جدی تر از طریق دوره دست یابی به خواسته ها، روی نگاه انسانی به خدا فکر میکنم و بررسی میکنم، الان که شکرگزاریم به زبان خودمه، با خدا شوخی هم میکنم گاهی! ، به شیوه ی شخصی خودم با خدا راز و نیاز میکنم، الان که نماز نمیخونم، الان که بخوام قران بخونم فارسی میخونم، الان که لق لقه ی زبان دعا نمیخونم، بی نهایت ارامش و احساس خوبم بیشتره و با خدا احساس نزدیکی و صمیمیت خاصی دارم. 

      اما چه شبها و روزهایی استرس کشیدم بابت اینکه حتما نمازم اول وقت با صدای اذان باشه! چقدر اعصابم خرد میشد اگر یک روز بخاطر شغلم ساعت اذان نمیتونستم نماز بخونم.. چقدر ترسیدم از خدایی که وقتی نماز نخونم چه بلاها که در اخرت سرم نمیاره…چقدر خوف کردم از خشم خدا و تنبیه و عذاب دادنش….

      یعنی اون عبادته نه تنها به من آرامش نمیداد، و باعث شناخت خدا نمیشد، بلکه نخوندن یا دیر خوندنشون چقدر استرس کشیدم و حالم بد شد…! 

      چقدر ما رو بی خودی با خرافات ترسوندن از خدایی که انگار همیشه یه چرتکه و یه دفتر حساب دستشه تا به حساب کتاب ما بنده هاش رسیدگی کنه، خشمگین شه، بنده هاشو عذاب کنه، روز قیامت گناهان رو اشکار کنه، چقدر ما رو از چوب بی صدای خدا ترسوندن، چقدر از حرف زدن با خدا منع مون کردن و هی التماس دعا یادمون دادن، یادمون دادن دیگران بر ما برتری دارن و از بقیه بخوایم برامون دعا کنن ، یادمون دادن شفیع و واسطه قرار بدیم تا خداوند شفاعت مون کنه….و ما از خدا دور تر و ترسان تر و وحشت زده تر شدیم و تصور یک خدای خشمگین منتقم در ذهن ما قوی تر و پررنگ تر شد. 

      وقتی شناخت قبلم از خداوند و شناخت فعلیم رو روبروی هم قرار میدم، متوجه میشم من حتی خدا رو واقعا دوست نداشتم، من از ترس اون خداوند سعی کردم بهش توکل کنم تا توی زندگی از اینچه هستم بدبخت تر نشم و بیشتر مشکل برام پیش نیاد تو زندگیم 🙂 

      علاوه بر این، هر وقت به مشکلی یا سختی در زندگیم مواجه میشدم چقدر ذوق میکردم 😁 بس که یاد داده بودن خداوند بنده ای رو که دوست داره حاجت نمیده تا هی صدای اون بنده رو بشنوه و بنده های التماسش کنه خدا عاشق صدای گریه و زاری و التماس بنده های خوبشه 😁

      و چقدر به ما یاد دادن فقر فضیلته و مقابل دیدگان ما پرده ای محکم از حقیقت پوشوندن تا رزاقیت خدا رو باور نکنیم.

      وقتی فقر رو فضیلت تعریف کردن برای ما و در دین ما، چطور میتونستیم واقعیت رزاق بودن خدا رو بشناسیم؟ 

      وقتی از عذاب الهی برای ما انقدر حرف میزنن چطور میتونیم به رحمانیت و مهربانی خدا ایمان داشته باشیم؟ 

      وقتی از خشم خدا از چوب بی صداش تعریف و تاکید میکنن چطور میتونیم به رحمت و لطف خدا ایمان داشته باشیم ؟ 

      وقتی از مشکلات و سختی ها به عنوان نظر کرده گی خدا تعبیر میکنن، چطور میتونیم به حامی بودن خدا ایمان بیاریم؟ 

      بنابراین ما تا الان فقط کلمات رو درباره خدا شناختیم. ما صفات خدا رو نشناختیم. انقدر ذهن و ضمیر ما رو با خرافات پر کردن و میکنن که فرصتی برای شناخت خدا پیدا نکرده بودیم. 

      و ما چقدر خوشبخت هستیم که داریم گام به گام خدا رو بهتر و بیشتر میشناسیم. و در مسیر هستیم تا باورها و افکار جدید رو در وجودمون بسازیم و گسترش بدیم. 

      من از زمستان که دوره دست یابی رو شرکت کردم ، و دوره ی پیاده روی رو هم برای مامانم هدیه دادم، خیلی در این موضوع قوی شدم: شکوه شکایت نکردن، و سپاسگزاری که وقتی با مامانم میریم پیاده روی با صدای بلند با شوق از دیدن هر چیزی لذت می بره و شکرگزاری میکنه ، حتی مثلا گرمای هوای رو شکرگزا,ی میکنه میگه خدایا شکرت که من سالمم حس دارم میتونم گرما رو بفهمم، من هم بصورت ناخوداگاه همینطورشدم و حتی نگاهم به اشیا داخل خونه و به هر چیزی میفته ذوق میکنم و خدا رو شکر میگم ، چقدر باهاش احساس صمیمیت و گرمای عجیبی دارم. چقدر قلب و وجودم از حضورش گرمه. و هر روز بیشتر از دیروز دوستش دارم. و واقعا دارم پیشرفتم رو به وضوح حس میکنم. مثلا الان نسبت به سه ماه قبل خیلی خیلی بیشتر به معنای واقعی شکرگزار بودن نزدیک تر شدم. به حمایت خداوند ایمان بیشتری دارم. خدا رو دور از دسترس و در اسمانها ، و غریبه نمیدونم. خدا درون من و در من، و من تکه از خداوندم…

      الهی به امید شناخت عمیق تر و آگاهی های لذت بخش تر 💮🍃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 46 از 10 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۱/۱۲/۱۱ ۱۸:۳۰
      مدت عضویت: 1237 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 329 کلمه

      سلام و وقت بخیر.

      خدایا شکرت ک این فایل باعث شد ک من در مورد تو بنویسم و مهم تر اینکه فکر کنم ک چرا توی این همه سال ازت ترسیدم و باورم کم بوده.

      یادمه همیشه ب خاطر زن و دختر بودنمون ما رو از خدا ترسوندن ک اگه فلان اشتباه رو کنی خدا دوستت نداره.خدا جوابتو نمیده یا اگه نماز نخونی هرچقدر هم دعا کنی خدا صداتو نمیشنوه یا اینکه خدا پرهیزکاران رو دوست داره ولی هیچ وقت تا ب الان نفهمیدم پرهیزکاران کیا بودن…

      یا همیشه توی مدرسه مورد قضاوت دوستا و همکلاسیا بودم ک چرا نماز نخوندی چرا موهات بیرونه چرا حرف گوش نمیکنی یا چرت روزه نمیگیری و چون این کارا رو میکنی اصلا خدا بهت محل نمیذاره ب خاطر این بمباران شدن همیشه از خودم و وجدانم بیزار بودم.همیشه از ارتباط گرفتن با خدا میترسیدم همیشه فکر میکردم بنده نااهل هستم و خدا ب خاطر بد بودنم مادرم رو ازم گرفته توی سن ده سالگی.یا حتی وقتی بعد از ازدواجم پدرم فوت کرد میگفتم خدا میخواد حالمو بگیره.همیشه ازش شاکی بودم میگفتم خدا باهات قهرم دوست ندارم ب درگاهت دعا کنم و چیزای خوب طلب کنم چون میدونم بهم نمیدی.و شاید چیزایی ک دارمو ازم بگیری.با همسرم ب شدت مشکل داشتم و درگیری فیزیکی و لفظی زیادی داشتیم و خدارو مقصر میدونستم ک آنقدر ب من بی توجه بوده و فقط خواسته منو عذاب بده حتی تا چند وقته پیش هم میگفتم خدایا منتظرم اون قیامتی ک ازش حرف زدی برسه فقط ی سوال ازت بپرسم چرا پدرو مادرمو گرفتی؟چرا انقدر همسرم بد هست و عذاب میده منو؟؟؟چرا بهم بچه نمیدی؟؟چرا انقدر دوست داری ک توی رنج بذاری منو؟..؟

      ولی از وقتی خدا منو هدایت کرد ب این سایت و سایت دیگر استادان عزیز فهمیدم ک چقدر ب خودم ظلم کردم چقددددرررر عزت نفسم داغون بوده چقدددددررررر ب خودم با افکار بیماری زام آسیب زدم چقددددددرررر ب خودم بی احترامی کردم و گذاشتم دیگران هم بهم‌ بی احترامی کنن و توانایی هامو نادیده گرفتم و خودمم گرفتم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مهدیه
        ۱۴۰۱/۱۲/۱۲ ۱۰:۴۱
        مدت عضویت: 1237 روز
        امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 496 کلمه

        در ادامه میخوام بگم ک هروقت مشکل داشتم و گلایه با خدا حرف میزدم ولی الان چند ماهی هست ک سعی میکنم وقتی ی اتفاق بد میفته از دید مثبت نگاه کنم بهش و از خدا بابت نعمتهای دیگه ای ک دارم تشکر کنم.همیشه شنیده بودم ک خدا الرحمان و الرحیم هست ولی درک درستی نداشتم ک توی سختیاست ک  میتونه او بهم کمک کنه.همیشه شنیده بودم ک خدا تواب هست و توبه کننده رو دوست دارم ولی من ترس از اینو داشتم ک شاید منو نبخشه و من برای اشتباهاتی ک کردم (ک عمده اشتباهم این بوده و هنوزم گاهی تکرار میشه اینه ک از بنده خدا توقع کمک و رزق دارم.)ک خدا منو طرد کرده و من راه بازگشتی ندارم .ولی ی جمله ای از مادرم ب یاد دارم ک همیشه میگفت خدا مثه نور هست و همه جا میتابه و خیلی مهربونه بچه ها رو دوست داره و این تشبیه (ک البته نباید تشبیه انسانی کرد )برام اینطوری بود ک خدا ی مرد سیبیل داره هست ک جوونه و همیشه لبخند ب لب داره و من مهربونی خدارو اینجوری میدیدم و ته دلم ی امیدی داشتم ب رحیم بودنش.اینا دیدگاه من بوده ک الان سعی کردم تغییرشون بدم واینارو جایگزین کنم ک خداوند نور و تاریکی و راه درست وراه کج ومظلوم و ظالم و …هست یعنی اگه من از خدا بخوام ک مهربون باشه با من میشه رحمان و رحیم و اگه من بخوام ب خودم ستم کنم و خودمو از نعمتاش محروم کنم اون میشه ظالم…و الان میفهمم هرچه کنی ب خود کنی گر همه نیک و بد کنی.

        خدایا سپاس تو را ک منو هدایت کردی ب راهی ک درست و تهش مشخصه.خدایا شکرت ک همواره و در همه حال حواست بهم هست.خدایا شکرت ک هرآنچه خواستم رو بهم دادی.خدایا شکرت ک دوقلوهایی سالم و صالح ب من و همسرم دادی.خدایا شکرت ک شغلی پردرآمد و با ابرو بهم دادی.خدایا شکرت ک رابطه عاطفی و گرمی با همسرم دارم خدایا شکرت ک همسرم بهم احترام میذاره خدایا شکرت ک همسرم بهم اطمینان و اعتماد کامل داره.خدایا شکرت کتوی محل کارم غذای گرم و خوشمزه و عالی دارم خدایا شکرت ک توی محل کارم چای و آب و بخاری و میز و صندلی عالی و راحت دارم خدایا شکرت ک توی محیط کارم امنیت روحی و کاری عالی دارم خدایا شکرت ک مدیری با فهم و با شعور بالا دارم و هوای منو داره و باعث پیشرفت منه‌.خدایا شکرت ک توی محیط کارم همه بهم احترام میذارن.خدایا شکرت ک بهترین ونفر برگزیده هستم توی محل کارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم اعتبار و آبروی بالایی دارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم بهترین رفتارهارو دارم.خدایا شکرت ک محیط کارم بسیار گرم و صمیمی و خانوادگی.خدایا شکرت ک خونه ی تمیز و شیک نوسازی رو با بهترین قیمت اجاره کردم خدایا شکرت ک صاحبخونه مون بسیار انسان شریف و مهربونیه و هرآنچه بخوام رو بهم میده.خدایا شکرت هرچی نعمت هست رو بهم دادی و بهترین شرایط رو دارم.خدایا شکرت ‌ک خدایی چون تو دارم…

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا