تا حالا به این فکر کردی که آیا واقعاً تغییر سرنوشت امکانپذیره؟ 🤔
شاید مثل من سالها این باور رو داشتی که زندگیت از قبل تعیین شده و چارهای جز پذیرفتن نداری. اما یه روز یه جرقه💡 تو ذهنت روشن میشه و میفهمی که داستان یه چیز دیگهست!
اینجا میخوام از تجربهی خودم بگم، از اینکه چطور باورهای قدیمی رو شکستم و فهمیدم که کلید اصلی برای ساختن زندگی دلخواه، توی دست خودمه. پس اگه تو هم دنبال یه راه تازه هستی، با من همراه شو!
🌟 سرنوشت چیست؟ از ابهام تا تغییر سرنوشت
موضوع سرنوشت همیشه یکی از مبهمترین دغدغههای ذهن من بود. 🤯

از یه طرف از شرایط زندگیام راضی نبودم، و از طرف دیگه میترسیدم نکنه نارضایتی من از این وضعیت باعث قهر خدا بشه. همین ترس باعث میشد خیلی وقتها سکوت کنم و همهچی رو به حساب تقدیر بذارم.
مدام از اطرافیانم میشنیدم: «هرچی خدا بخواد همونه. وظیفه ما فقط صبر و شکرگزاریه.» 🙏
اما یه سوال عمیق همیشه تو ذهنم میچرخید:
«پس چرا هرچی خدا برام خواسته، بیشتر مشکل و سختی بوده؟ چرا شادی، موفقیت یا ثروت برای من نخاسته؟» 😔
مادرم سعی میکرد با این جمله منو قانع کنه: «شاید خدا میدونه اگه بیشتر پول داشته باشی، به دردسر میفتی. پس بهتره همونقدری که داری برات خوبه.»
ولی ته دلم همیشه یه حس قوی بود که میگفت: «نه! من میتونم بیشتر داشته باشم. من میتونم دست به تغییر سرنوشت بزنم.» 💪✨
وقتی بیشتر وارد مسیر رشد شدم و با آدمهای مختلف صحبت کردم، دیدم خیلیها هم مثل من همین سوال رو دارن. اینکه آیا سرنوشت واقعاً از قبل نوشته شده یا میشه تغییرش داد؟
اینجا بود که فهمیدم موضوع تغییر سرنوشت خیلی بزرگتر از تصور منه و حتی توی گوگل هم کلی آدم دنبال جواب این سوالن:
- 🔎 آیا سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است؟
- 🔎 نقش خداوند در سرنوشت انسان چیست؟
- 🔎 تفاوت تقدیر و سرنوشت چیه؟
- 🔎 آیا دعا یا تغییر اسم میتونه باعث تغییر سرنوشت بشه؟
این همه جستجو نشون میده که مسئله سرنوشت و امکان تغییر سرنوشت برای خیلیها یه معمای حلنشدهست.
در تعریف سنتی، سرنوشت یعنی مجموعهای از اتفاقات از پیش تعیینشده، چیزی مثل خطی که از قبل نوشته شده باشه 📝. بعضیها هم میگن زندگی ما درست مثل درخته: همونطور که روند رشد یک درخت از قبل مشخصه، زندگی انسان هم همینطوره و قابل تغییر نیست. 🌳
اما واقعیت اینه که این مقایسه یه جای کارش میلنگه! بله، ما مثل درخت یهسری محدودیتهای طبیعی داریم؛ مثلاً همهمون باید نفس بکشیم یا غذا بخوریم. ولی برعکس درخت، انسان یه توانایی فوقالعاده داره: قدرت انتخاب.
ما میتونیم بارها و بارها شرایط بیرونیمون رو تغییر بدیم، جای زندگیمون رو عوض کنیم، مسیر شغلیمون رو بسازیم یا حتی احساس درونیمون نسبت به زندگی رو عوض کنیم. 🌈
این یعنی انسان بارها میتونه تصمیم بگیره و با هر انتخاب تازه، دست به تغییر سرنوشت خودش بزنه. سرنوشت یه نوشته سنگی نیست که هیچوقت پاک نشه؛ بلکه یه دفتر بازه که هر لحظه میتونیم صفحه جدیدی بهش اضافه کنیم. 📖✨
خیلی وقتها ما فکر میکنیم شرایط بیرونی همهچیزو تعیین میکنه: خانوادهای که توش به دنیا اومدیم، شهری که زندگی میکنیم یا حتی گذشتهای که داشتیم. ولی واقعیت اینه که همه اینها فقط نقطه شروعه، نه پایان کار. تغییر سرنوشت از جایی آغاز میشه که ما تصمیم میگیریم قربانی شرایط نباشیم. 🌅
تصور کن جلوی یه چهارراه ایستادی 🚦. مسیرها از قبل مشخص شدن، اما این تویی که انتخاب میکنی کدوم سمت بری. شاید راهی که انتخاب کردی سختتر باشه، پر از سربالایی و سنگلاخ، اما در نهایت میتونه تو رو به مقصدی برسونه که همیشه دلت میخواست.
همونطور هم، موندن در مسیر آسون و تکراری شاید راحت باشه، اما در نهایت تو رو همونجایی نگه میداره که الان هستی.
پس تغییر سرنوشت فقط یک شعار نیست، یک عمل روزانهست. با هر فکر جدید، با هر تصمیم کوچک، با هر قدمی که خارج از عادتهای قدیمی برمیداریم، داریم سرنوشت تازهای مینویسیم.
این یعنی سرنوشت ما نه تقدیر اجباریه و نه نوشتهای تغییرناپذیر؛ بلکه داستانی در حال نوشتنه که قلمش در دست خودمونه. ✍️✨

🌈 تغییر سرنوشت من
از وقتی فهمیدم که سرنوشت من از قبل نوشته نشده و مجبور نیستم تا آخر عمر شرایط سخت زندگیمو تحمل کنم، یه حال و هوای تازه وارد دنیام شد ✨.
انگار کسی پنجرهای رو به روم باز کرد و نوری جدید توی زندگیم تابید. پر از شور و شوق شدم برای تجربهی شرایط بهتر، و همین باعث شد زمان زیادی رو صرف مطالعه، تحقیق و تمرینهای ذهنی کنم تا بفهمم واقعاً چطور میشه دست به تغییر سرنوشت زد. 📚💭
به لطف خدا، قدم به قدم شرایط زندگی من تغییر کرد 🙏. اولین نشونههای تغییر سرنوشت من، تغییر در احساسات و شادی درونیم بود.
جالب اینجا بود که اوضاع بیرونی هنوز خیلی فرق نکرده بود، اما من به طرز شگفتانگیزی آرامش عمیقی رو تجربه میکردم 😌💖.
راز این آرامش چی بود؟ باور کردن امکان تغییر سرنوشت. همون لحظهای که باور کردم میتونم زندگی بهتری داشته باشم، همهچی تغییر کرد.
🌟 من باور کردم که خودم خالق شرایط زندگیام هستم.
🌟 من باور کردم که خدا مسیر زندگیمو از قبل قفل نکرده.
🌟 من باور کردم که اختیار دارم هرجور که میخوام زندگی کنم.
🌟 من باور کردم که فرصت تغییر سرنوشت برای همه انسانها وجود داره.
این باور به من اطمینان داد که میتونم هرطور که دوست دارم زندگی کنم، و همین اعتماد، آرامشی درونی ساخت که هیچ شرایط بیرونی نمیتونست خرابش کنه 🌿✨.
📖 مثال واقعی از تغییر سرنوشت
یادمه یه دورهای اوضاع مالی من خیلی سخت بود 💸. هرچی کار میکردم، آخر ماه باز هم چیزی ته جیبم نمیموند. اون روزها مدام میگفتم «قسمت من همینه دیگه، خدا نمیخواد بیشتر داشته باشم.»
اما وقتی با مفهوم تغییر سرنوشت آشنا شدم، تصمیم گرفتم این جمله رو برای همیشه از ذهنم پاک کنم. به جای اینکه بگم “قسمت من اینه”، شروع کردم به گفتن: “من میتونم شرایط مالیمو تغییر بدم.”
همین تغییر نگاه باعث شد دنبال یادگیری مهارتهای جدید برم، کارهای تازهای امتحان کنم و حتی از فرصتهایی استفاده کنم که قبلاً اصلاً نمیدیدم 🚀.
چند ماه بعد، اولین تغییرات مالی شروع شد. نه اینکه ناگهان ثروتمند بشم، ولی دیگه اون حس درماندگی و بیپولی مدام باهام نبود. حس میکردم کنترل زندگیم بیشتر دست خودمه، و این همون آغاز تغییر سرنوشت من بود.
پس یادت باشه: اولین قدم برای هر تغییری، باوره. وقتی باور کنی امکان تغییر سرنوشت وجود داره، زندگی کمکم خودش رو با باورهات هماهنگ میکنه ✨🌍.

🚀 سه گام طلایی برای تغییر سرنوشت
خیلی از ما سالها منتظر معجزه میمونیم تا زندگیمون بهتر بشه، اما واقعیت اینه که معجزه واقعی وقتی اتفاق میفته که خودمون دست به کار بشیم. ✨ برای شروع مسیر تغییر سرنوشت فقط کافیه این سه گام ساده رو جدی بگیری:
گام اول: باور کن که میتوانی! 💖
بسیاری از افراد فکر میکنن سرنوشت تغییرناپذیره و دنبال راههای خرافی مثل دعانویسی یا جادو میرن 🤦♀️.
اما واقعیت اینه که هیچ قدرت بیرونی نمیتونه سرنوشتت رو تغییر بده مگر اینکه از درون باورت رو تغییر بدی.
باور داشتن مثل یه چراغه که مسیر راه رسیدن به خواستهها رو روشن میکنه.
گام دوم: مسئولیت زندگیات را بپذیر 💪
وقتی مسئولیت کامل زندگیتو بپذیری، دیگه قربانی شرایط نیستی.
به جای سرزنش دیگران، از خودت بپرس: «من چه نقشی در این شرایط دارم؟» 🤔
این پذیرش تو رو به خالق آیندهات تبدیل میکنه و کلید اصلی تغییر سرنوشتت میشه.
گام سوم: اقدام کن و شکرگزار باش 🙏
باور و پذیرش مسئولیت فقط شروع کاره. باید وارد عمل بشی 🏃♀️، حتی با قدمهای کوچیک.
اگه میخوای ثروتمند بشی مهارت جدید یاد بگیر، اگه روابط بهتر میخوای روی ارتباطاتت کار کن.
همزمان شکرگزاری رو فراموش نکن؛ چون انرژی مثبت رو به زندگیت جذب میکنه و مسیر راه رسیدن به خواستهها رو هموارتر میکنه. 🌟
✨ در نهایت، یادت باشه تغییر سرنوشت یه اتفاق یکشبه نیست. اما وقتی این سه گام رو جدی بگیری، کمکم میبینی که مسیر زندگیت درست همونطور که میخواستی داره تغییر میکنه. 🌍
نتیجهگیری ✨
سرنوشت چیزی نیست که از قبل برای همیشه نوشته شده باشه و تو هیچ نقشی در تغییرش نداشته باشی.
همونطور که دیدیم، سه گام ساده اما قدرتمند—باور داشتن، پذیرش مسئولیت، و اقدام همراه با شکرگزاری—میتونن سرنوشتت رو به شکلی عمیق تغییر بدن. 🌱
اما اگه میخوای این مسیر رو بهصورت اصولی، عمیق و همراه با راهنمایی دقیق طی کنی، لازمه نگرشت نسبت به مفهوم سرنوشت دگرگون بشه.
استفاده که دورهی ارزشمند «خدا هرگز دیر نمیکند» میتونه زندگیت رو متحول کنه. 💎
این دوره بهت یاد میده:
- چطور باورهای محدودکننده درباره سرنوشت رو کنار بذاری.
- چطور با ذهن و باور صحیح، شرایط جدید خلق کنی.
- چطور حتی در سختترین شرایط، امید و آرامش درونیت رو حفظ کنی.
- و مهمتر از همه، چطور تغییرات شگرف و پایدار در زندگیت ایجاد کنی.
یادت باشه، تغییر سرنوشت یک انتخابه. تو میتونی همین امروز تصمیم بگیری که به جای ادامهی زندگی در چارچوبهای تکراری گذشته، مسیر تازهای رو بسازی. 🚀
اگر آمادهای خالق زندگی جدیدت باشی، این فرصت رو از دست نده. دورهی «خدا هرگز دیر نمیکند» میتونه نقطهی شروعی باشه برای همهی تغییراتی که مدتها دنبالش بودی. 🌈
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.30 از 144 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام به استاد گرامی و همراهان عزیز
بعد از دیدن فایل صوتی این جلسه به جواب خیلی از سوالاتم رسیدم اینکه چی می خواستم ولی چی شد؟موفقیت در کارم رو میخواستم ولی حواسم به نقاط ضعف و مشکلاتم بود،دلم تناسب اندام میخواست ولی همیشه از چاقی م ناراحت بودم،رابطه خوب و صمیمی با نزدیکان رو طالب بودم ولی حواسم به نقاط ضعف و ایرادات ارتباطات م بود ،دلم مال و ثروت فراوان میخواست ولی هیچ وقت نشد که من بتونم تصور ثروتمند شدن رو داشته باشم و خلاصه اینکه هر خواسته ای که داشتم به نقاط مخالف اون توجه کردم و خدا رو شکر میکنم که متوجه شدم اشکال کارم کجا بوده🙂☺😊
سلام به دوستان و استاد عزیز
من قبلا دیدگاهم در مورد مشکلات اینطوری بود که از یک واعظ بسیار معروف شنیده بودم گناه جدید غذاب جدیدی به وجود میاره،
همین باعث شده بود که هر اتفاق ناخوشاید زندگیمو اینطوری تفسیر میکردم و توی خودم دنبال اشتباه جدید یا به عبارتی گناه جدید میگشتم، این تفکر باعث شده بود کم کم خدا رو تو زندگیم نبینم ، با اینکه دختر مذهبی هستم،
الان چند روز که صبحا بیدار میشم و از طعمهایی که میخوام اون روز تجربه کنم مینویسم. انگار نوشتن این طعمها یه جور نامه نگاری با خداوند.
ممنون استاد
به نظر شما خدای شما کسیه که به خاطر اشتباهات شما بیاد تلافی کنه یا شما رو محروم کنه ؟
بعید نیست که خیلیا در حال دست و پا زدن توی غم بزرگشون هستن ولی به لطف خدا ما همه توی این مسیر قرار داریم
بچه ها از مسیر سفر لذت ببرید !!!
نشان های دریافت شده
سلام، من دوست دارم تجربه کنم ؛ طعم سلامتی و داشتن اندامی متناسب همیشگی و ایدا آل خودم، طعم شادی و رضایت مشتاقانه، طعم سرزندگی، طعم خوشبختی، طعم روابط عالی و سالم و شادی بخش و مفید و تبادل علی با اهمسرم و دخترم و تمامی دوستان و فامیلم، طعم داشتن عمر طولانی همراه با همسرم و دخترم در کمال سلامتی و شادی ، طعم احساس شادی و خوشبختی و رضایت خاطر و آرامش از رشد و تکامل و زندگی دخترم، طعم آرامش وجودی، طعم مفید بودن و اثر گذار به شکل عالی بودن در زندگی انسانها و کائنات، طعم شناخت بیشتر و آرامش بخش خدای وجودم، طعم ثروت فراوان و فراوانی نعمت با آرامش همراه با شادی و لذت را داشتن، طعم داشتن شغلی که در مسیر طرح الهی زندگیم باشدو به طرز عالی و لذت بخش بدون محدودیت در زمان و مکان خاصی بلکه کاملاً در آرامش با مدیریت خودم بتوانم داشته باشم و از آن به خودم و دیگران منفعت عالی برسانم. طعم آرامش از داشتن فرزندی سالم از هر لحاظ و صالح از هر لحاظ.
من طعم سلامتی و شادی را دارم طعم روابط عالی را ندارم طعم آرامش کامل را ندارم طعم داشتن شغل مورد نظرم را ندارم طعم تناسب اندام ایده آلم را ندارم.
ممنون
سلام نوشتم و خیلی لذت بردم. ولی فرستاده نشده و حذف شد. نمیتونم دوباره بنویسمش😢
منم خیلی این اتفاق برام افتاده مثلا میشینم میرم توی حس کلی مینویسم احساسم رو خالی میکنم ولی وقتی اینجوری میشه ..
ولی خب اول سعی کن از نوشته ات کپی بگیر بعد بفرس بهتره
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیزودوستان گرامی🌺🌺🌺🌺
چقدر عالی استاد مثال میزنید قطعا دلیلش اینه که خودتون خوب متوجه شدید وعالی اونو اجرا کردید که حرفاتون اینقدر به دل میشینه..
وقتی شروع به جواب دادن سوالها کردم متوجه شدم که رفتم تو فروشگاه میگم که چی میخوام ولی تو قسمتی هستم که اصلا اون چیزی که من میخوام وجود نداره
ومدام دارم غر میزنم گلایه میکنم که این چه فروشگاهی است.به دست بقیه نگاه میکنم میبینم چیزی که من میخوام به راحتی دارند ولی من نه؟
چه حسی داره این که بدونی باید ذهنت هم با آرزوت هماهنگ باشه ….تو این دنیا همه ی طمعها وجود داره چه اونایی که عاشقشی آرزوشو داری وچه اونایی که ازشون متنفری…باید در ذهن هم به طمعهایی تو جه کنی که دوست داری البته همه توجه فکر نیست دیدن .حرف زدن .گوش کردن.لمس کردن.بو کردن در کل همه ی حواس ..از هر کدومش که استفاده کنی یعنی داری از چیزی که بهش بهر شکل توجه میکنی سفارش میدی….
قبل از اینکه فایل را گوش کنم داشتم توذهنم غر میزدم وبا خودم میگفتم که باید این واین را به همسرم بگم
وقتی حرفهای استاد تموم شد فقط خندیم ومتوجه شدم حرفهایی که میخواستم بزنم اون طمع هایی نیست که من دوست دارم…خدایا شکرت که اینجوری بنده هایی که در راستای تغییر خودشون هستند وقدم برمیدارندکمک میکنی.
استاد عزیز فقط میتونم بگم متشکرم🌹🌹🌹🌹
چطور مغز با فرمول های ذهنی عادت های شمارو تغییر میدهد؟
یکی از مشکلاتی که باعث به وجود اومدن گسترش در مسئله ای در زندگی اونها میشه اینه که توجه به اون موضوع نداریم…
تا حالا داشتی با چاقی مبارزه میکردی چون ریشه چاقی در ذهنه
فرمولها در ذهن شکل گرفته
اعتیاد یعنی رفتاری که نتونیم اون رو انجام ندیم
چطود فرمول های مغزی میتونند رفتار ما رو تغییر بدهند؟
مغز ما کنترل کننده جسم ماست
چطوره که این مغز در جسم شما باعث چاقی ولی در اندام متناسب باعث تناسب میشه؟
ما نیامدیم نظارت کنیم که چرا چاق میشیم، همیشه با نتیجه مبارزه کردیم
لاغری با ذهن خیلی راحت تر از چاق شدن با ذهنه
چرا لاغری خیلی سادست؟ وقتی بدونی چه چیزی باعث چاقی شده و صحیحش کنی به آرامش میرسی
فرمول در فرد متناسب مصرف در حد نیازه و لی در فرد چاق برابر با خفگیست
فرد متناسب هرچیزی رو نمیخوره ولی فرد چاق هر چیزی رو میخوره و فرقی نمی کنه براش
فرد متناسب از میل ندارم استفاده می کنه ولی فرد چاق درکی از میل ندارم نداره
یک فرد متناسب فقط از طریق دهانش غذا میخوره ولی فرد چاق چند دهان داره(راه اول دهان…راه دوم چشم(به خفگی رسیده و بعدش یه جعبه شیرینی میاد و اونو میبینه ایا گشنشه؟ نه..ایا مغز پیام داد؟ نه چشم دیده پیغام میده به مغز و تجربه میگه همیشه خورده و میخوره)…راه سوم بینی که تاثیر زیاد داره(نیری خونه مادر غذا خوب درست کرده و فقط بوشو استشمام میشه بازم مثل تصویر یه پیام به مغز میده بوی غذا مساویست با خوردن و بلافاصله فرمان خوردن صادر میشه و میخوره)…راه چهارم گوش(پیش اومده ما اطلاعاتی درباره چیزی نداشتیم و کسی میاد تعریف می کنه با اب و تاب ،،، اطلاعات با گوش به مغز میرسه و طبق فرمول فرمان صادر میشه)..راه پنجم تجربست لمس کردن( هنگام تعارف شیرینی به محض لمس شیرینی میخوام دوتا بگیرم…نرم و تازست باعث میشه دوتا برداره و حس کردن طعمش تصمیم میگیری دومی و سومی و برداری)
در طول روز ببینید چه اطلاعاتی به مغزتون دادی و این باعث شده فرمان خوردن صادر شده؟
وقتی تغییر رفتار خودتو دیدی بارها و بارها خودتو تحسین کن….یه درخت میوه میده…میوه دادن مرحله اخرشه…مهم اینه توی بذر جوانه بزنه و نهال شکل بگیره و بعدش درخت میشه و سایه میده ،میوه میده…
به خودت افتخار کن…ادامه بده…
خوب اطلاعاتی که قبل از دوره لاغری انجامش میدادم این بود که هرروز توی اینستاگرام میگشتم درباره ی غذا و دستورشون و دیزاینشون رو دنبال میکردم و ازشون عکس میگر۴تم و وقتی که حوصلم سر میرفت و یا بیکار بودم مینشستم و اونخارو نگاه میکردم با دقت فراوان که چکار کرده چجوری درستش کرده و چجوری دیزاینش کرده و از چه ظرف هایی استفاده کرده برای اینکه غذا رو پر رنگ و لعاب تر نشون بده و جالب اینه که توی ماه رمضون های قبل من دقیقا یکی از کارهای هرروزه من این بود که اون ساعاتی که دلم ضعف میرفت و احساس گشنگی میکردم و نمیتونستم ذهنم و منحرفش کنم و تجوهمو رو موضوع دیگه بزارم میرفتم توی اینستا و دنبال میکردم پیج های غذا مخصوصا غذاهای رستورانی و فست فودی و هرکس منو میدید میگفت تو خود آزاری داری ، انقدر نگاه میکردم که از نگاه کردن بهشون احساس سیری بهم دست میداد و فکر میکردم این کار بهم کمک می کنه تا شب کمتر غذا بخورمچون دسگه گرسنگی رو احساس ننیکردم ولی برخلاف ماه رمضون های دیگه میدیم که وزن اضافه می کنم و جای تعجب داشت و حالا که فکر می کنم میدیدم که بیشتر غذا میخوردم در حدی که بعد از افطار و شام باید یه چیز تر میخوردم تا کمی از غذا حضم بشه و بتونم نفس بکشم….و همش فکر میکردم به خاطر اینه که مدت زمان زیادی معدم خالی بوده پس معدم ضعیف شده در صورتی که من سنگین میخوردم
و یک عادت رفتاری که من مدتی گرفتارش شدم والان دارم سعی می کنم با تغییر باورهام اون عادت رو تغییر بدم اینه که من خیلی نگران اصراف شدن غذا بودم و الانم هنوز هستم ولی کمتر از قبل و این باعث میشد اگر زودتر از مقدار غذایی که تو ظرفمه سیر میشدم با احساس گناه خودم رو مجبور میکردم به خوردنش و حتی غذای دختر ۶ ساله ام که اگثرا میموند در حد دو سه تا قلشق میخوردم برای اینکه اصراف نشه و من ذهنم هی مواخذه ام نکنه ولی خوب بعدش عذاب وجدان اینکه تو میدونی اینجوریه چرا برای خودت غذا میریزی بعد شروع کردم به کم کم ریختن غذا برای خودم و دیدم که دارم بیشتر از همیشه میخورم چون سرعتم خیلی بیشتر میشد و در نهایت زودتر از همه غذام تموم میشد و دخترم که به شدت سرعت غذا خوردنش آرومه انقدر طول میکشید که دو سه باری برای خودم غذا کشیدم در حد نصف کفگیر بیشتر و در نهایت مونده غذای دخترم ولی الان برای اینکه عذال وجدان اصراف رو نداشته باشم اونارو میریزم توی ظرف و هرقوت میریم به دامان طبیعت برای پرندگان میبرمشون و اینجوی حس بهتری هم دارم
خداروشکر از وقتی که این دوره رو شروع کردم این عذاب وجدان که همون نجواهای ذهنی و شیطانیه خیلی کمتر شده و من هم بعد غذا احساس سبکی می کنم الانم که ماه رمضونه و هم حس خوبی دارم که توی مسیر تناسب اندامم و این ماه رمضان برخلاف دو سه تا ماه رمضون قبل اصلا وزن ا۱افه نکردم و تازه احساس می کنم جمع و جور تر شدم….خدایا سپاسگزارتم برای این مسیر زیبا که هدایتم کردی و ممنونم برای آقای عطار روشن که تلاششون مسیر رو برای من آسانتر کرد
خیلی جالب بود برای من من نظراتمو اول توی نت گوشیم مینوشتم بعد کپی میکردم، امروز ظهر که داشتم تمرین رو انجام میدادم و یادآوری کردم که قبلا توی ماه رمضون یا حتی روزای عادی که از سر بیکاری تصویر غذاهارو دنبال میکردم و اون تصویرارو دوباره مرور کردم و بعد تمام شدن تمرینم دوباره توی ذهنم یاداوری کردم اون تصویرارو و داشتم دوباره برای خودم ترسیم میکردم کخ فلان غذا چجوری درست شه بهتره و……برای خودمم جای تعجب داشت منی که این مدت ا۱لا پی اش نبودم و داشتم روی ذهنم کار میکردم و خوراکم واقعا سبک شده بود امشب به طرز عجیبی من میخوردم ولی نه مثل قبل در حد خفگی ولی خوب ازین روزای قبل بیشتر خوردم و هرچقدر به خودم میگفتم نرگس سیریا چرا الکی ولع داری نمیتدنستم جلوی خودمو بگیرم،جالب اینجا بود که مغزمم داشت گولم میزد و حواسمو پرت موضوعی دیگه میکرد و من میخوردم همینجور، همون لحظه به خودم گفتم دیدی تصویر دادی به مغزت اونم فرمان داد و تمام و اگه هرروز رو خودت کار نکنی دوباره برمیگردی به حالت اول، این یکی ازون دینگ های مغزم بود که با اینکه داشتم دوباره خودمو سرزنش میکردم و حالم بد میشد ولی با یاداوریش خوشحال شدم چون بهم ثابت شد و برام خیییییلی جذاب بود، یه لحظه فکر کن اگه ادم بتونه تو هرلحظه از زندگیش این کنترل و آگاهانه عمل کردن رو داشته باشه چه شگفتی هایی که تجربه نمی کنه، واقعا هیجان انگیزه، تنها چیزی که باید همیشه یادمون باشه و متاسفانه طبق عادت ها و باورهامون اکثرا متوجه نمیشیم اینه نباید بزاریم به احساس بد برسیم هم سرعتمون رو کم می کنی و هم برای دوباره برگشتن انرژی بیشتری میخواد، فقط باید به اتفاقی که افتاده و تموم شده با دید قوانین نگاه کار و کد مخرب رو پیدا کرد و کد درست رو جایگزینش کرد…هرچی جلوتر میرم و آگاهیم بیشتر میشه نکاتی که شما توی فایلا میگید یهو تو ذهنم پررنگ میشه و بسط پیدا می کنه به فرکانس اون موقع
نشان های دریافت شده
با سلام:
خدای مهربانم ازت ممنونم که به من این اگاهی رو دادی و استاد از شما ممنونم بابت این فایل زیبا🙏🏻
من دوست دارم طعم های زیر را تجربه و حفظ کنم:
١-طعم سلامتی
٢-طعم ارامش و صبر
٣-طعم کنترل بر خشم و عصبانیتم
۴-طعم تربیت فرزندان تاثیرگذار و موفق
۵-طعم روابط خوب با همسرم، بچه هام، خانواده ی خودم و خانواده ی همسرم.
۶-طعم عبادت و بندگی خالص خداوند و توکل همیشگی به ذات خداوند
٧-طعم امنیت همیشگی کشورم
٨-طعم رضایت از زندگیم و شکرگزار بودن و اینکه همواره نیمه ی پر لیوان را ببینم و با هر فردی که در ارتباطم خوبیهاش برام بزرگ باشن
٩-طعم اخلاق خوش و بخشش و غیبت نکردن
١٠-طعم موفقیت در کارم و اینکه بتونم کارم رو گسترش بدم
١١-طعم ثروت و رفاه
١٢-طعم اطمینان خاطر و توکل همیشگی به خداوند
١٣-طعم خوش زبانی و ادب و احترام
١۴-طعم مثبت اندیشی و سپاسگزار بودن
١۵-طعم رابطه خوب با فرزندانم و همیشه مثل دوست با هم باشیم
١۶-طعم خانواده ای خوشبخت و صمیمی و عروس و داماد و نوه های خوب
١٧-طعم دوستان و همسایه ی خوب
١٨-طعم داشتن خانه ای پر از انرژی مثبت و بزرگ و حیاط دار با همسایه هایی مهربان و خوب
١٩-طعم خوشبین بودن و مثبت اندیشی
٢٠-طعم کمک به دیگران و انسان بخشنده ای بودن و اینکه بخیل و حسود و تنگ نظر نباشم و از پیشرفت دیگران لذت ببرم.
استاد عزیز من خیلی از این طعم ها رو چشیدم ولی بعضی هاش شدن ارزوم🌿
راستش یه تجربه ای که داشتم این بود که من قبل از ازدواجم تو خانواده ی مرفی بودم و اصلا به نداری حتی فکر هم نمیکردم ولی بعد از ازدواج چون همسرم خیلییی مقروض بودن و سال اول ازدواجمون ۴٠ میلیون بدهی داشت همسرم یعنی حدود ١٠٠ تا سکه و ما حتی پول نداشتیم مایحتاجمون رو بخزیم، هر دو کار میکردیم و من حقوقم از همسرم بیشتر بود و سال اول بیشتر با بنهایی که شرکتمون میداد زندگیمون میچرخید و تو جهازم برنج و روغن و خیلی چیزها به وفور بود و تا یکسال لازم نبود چیزی بخریم غیر از میوه و گوشت و مرغ، کم کم گذشت و باورهای من به خاطر دست تنکی عوض شد منی که اصلا عادت نداشتم چیزی رو قیمت کنم و هر چیزی دوست داشتم میخریدم و دایم رستوران های شیک میرفتیم با پدرم و مسافرت خارح و ….
کمکم تبدیل شدم به زنی که اول قیمت رو میدید بعد دو دو تا ۴ تا میکردم و با اکراه میخریدم و ادامه داشت انقدر من عوض شدم که این اواخر اول حسابم رو چک میکردم و بعد میرفتم خرید و هر روز وضعمون بدتر از قبل میشد و همیشه فقر و بدبختی برام بزرگ شده بود و اخساس میکردم روز به روز ضعیفتر میشم و چون تمام اطرافیانم وضعشون خوب بود خیلی اذیت میشدم
در حدیکه در طول ١٠ سال زندگی مشترک یکبار هم با همسرم نرفتیم کیف بخرم و فقط یکبار رفتم کفش خریدم( الیته شاید صد تا کیف و کفش از زمان دختریم داشتم) کلا انگار ذهنم پر شده بود از نداری و فقر و اینکه من توان هر کاری یا خرید هر چیزی رو ندارم این اواخر گاهی از دست همسرم که عاشقش هستم ناراحت میشدم و فکر میکردم کاش انقدر وضعش بد نبود و از خانواده ی همسرم هم شاکی بودم که از اول بهم نگفته بودن که همسرم وضعش اینجوری هست و من سالهای سختی رو از نظر مالی گذراندم😔 یادمه یکبار رفتم خرید و کارت کشیدم و کارت همسرم خالی بود😭 دنیا روی سرم خراب شد 😔 همیشه میترسیدم کسی سرزده بیاد خونمون و همیشه با سیلی صورت خودم رو سرخ نگه میداشتم و هر بار خانوادم رو مهمان میکردم همسرم بهترین چیزها رو میخرید که شاید خودمون در حالت عادی نمیتونستیم بخوریم😅 که کسی نفهمه دستمون تنگه، البته بماند که چقدر حرف و حدیث میشنیدم که چرا انقدر بد لباس شدی همه ازدواج میکنند به خودشون بیشتر میرسن ولی تو خودت رو ول کردی، یکم به لباس بچه هات برس، چرا یه لباس رو انقدر میپوشی و….
ولی الان چند ماهه دیدم عوض شده دیگه به نداری فکر نمیکنم و همش به خودم میگم لیاقت تو این زندگی نیست و واقعا دارم تغییر رو در کار خودم و همسرم میبینم و مطمینم به زودی دوباره ثروت رو تجربه میکنم
شما همه طعم هارو میکس کردی !!!!
استاد اینگونه نوش؟تن درست هست!؟؟؟؟!؟
با سلام و درود خدمت شما
من دوست دارم طعم های زیادی را تجربه کنم طعم های عالی و بی نظیر مثل
۱_طعم آرامش عمیق همیشگی
۲_طعم شادی درونی
۳_طعم شناخت خود و عاشق واقعی خود شدن
۴_طعم همیشگی توکل به خدا
۵_طعم شناخت خدا
۶_طعم واقعی ایمان به خدا
۷_طعم صبر
۸_طعم عزت نفس داشتن
۹_طعم اعتماد به نفس داشتن همیشگی
۱۰_طعم بلند نظری و سعه صدر و بزرگواری در هر شرایطی
۱۱_طعم کنترل بر احساسات تند و منفی خود
۱۲_طعم تناسب اندام و خوش تیپی
۱۳_طعم درک بالا و انعطاف پذیری واحترام به خواسته و نظرات مخالف دیگران در کمال آرامش
۱۴_طعم فروتنی و نداشتن غرور
۱۵_طعم رهایی و آسان گرفتن زندگی و رهایی از باید و نباید های سختگیرانه و بیخود
۱۶_طعم ارتباط عاالی با دخترم و وقت گذاشتن کافی برای او و احساس رضایت از خودم در این مورد
۱۷_طعم سفرهای بسیار عالی به کشورهای مختلف و سفرهای به یادماندنی ایران گردی
۱۸_طعم عشق و رابطه عالی با همسرم
۱۹_طعم تسلط بر زبان انگلیسی
۲۰_طعم قبول داشتن کامل خودم و برای خود زندگی کردن و بی توجهی به نظرات و افکار دیگران
۲۱_طعم لذت بدن از سلامتی خانواده
۲۲_طعم بی نظیر سپاس گزار بودن
۲۳_طعم خوشبین و مثبت اندیش بودن و دیدن نعمت ها
۲۴_طعم داشتن دوست بسیار صمیمی
۲۵_طعم داشتن خانه ای بسیار زیبا با حیاطی بی نظیر و سرسبز
۲۶_طعم ارتباط عالی با دوستان و دورهمی های دوستانه
۲۷_طعم ارتباط خوب و عالی با اطرافیان و آشنایان
۲۸_طعم رفاه و آسایش
۲۹_طعم خوب کمک کردن مالی به دیگران
۳۰_طعم داشتن ویلای لوکس و زیبا
۳۱_طعم ماشین شیک و عالی
۳۲_طعم زندگی بدون عذاب وجدان وبدون سرزنش خود
و از موضوعاتی که شکایت دارم یا به آنها فکر می کنم
۱_زیاد سخت میگیرم و مسایل را زیاد تحلیل میکنم و دچار استرس میشوم
۲_به مشکلات و مسائل و حرفهای دیگران توجه میکنم
۳_زیاد گیر میدهم به زندگی و هرچیزی
۴_خودم را زیاد سرزنش میکنم و عذاب وجدان میگیرم
۵_شاکی از این موضوع هستم دوستانم با من ارتباط خوبی ندارند و شاکی هستم از نداشتن دوست صمیمی
۶_عجول هستم
۷_خودم را به خاطر تندی و خشم سرزنش میکنم
۸_از رفتار دخترم شاکی هستم
۹_از برخی رفتارهای همسرم شاکی هستم
۱۰_از سریع لاغر نشدن خودم گاهی دپرس میشوم و احساسم بد میشود
۱۱_از مسافرت نرفتن شاکی هستم
۱۲_نگران چک ها و مسایل مالی میشوم
۱۳_از نداشتن ماشین گاهی شاکی هستم
۱۴نگران سلامتی و کمردرد همسرم و دخترم هستم
۱۵_خودم را زیاد محاکمه میکنم
۱۶_زیاد تحت تاثیر موضوعات کوچک و بزرگ و گاهی بی اهمیت قرار میگیرم
۱۷_مغرور هستم
نشان های دریافت شده
چه طعم های زیبایی
نشان های دریافت شده
من دوست دارم طعم سلامتی کامل و شادابیی ونشاط جوانی رو دوباره حس کنم
دوست دارم طعم رهایی و پرواز رو حس کنم
دوست دارم ا آرامش رو با تمام وجود حس کنم
دوست دارم طعم دویدن و بازی کردن واز نفس افتادن رو دوباره حس کنم
دوست دارم طعم متناسب شدن وموفقیت دراین مسیر رو با تموم وجود حس کنم.
دوست دارم طعم صبور بودن وصعه صدر رو احساس کنم
دوست دارم طعم شادی بچه هام رو بخاطر موفقیت در زندگی شون احساس کنم
دوست دارم طعم ثروت و رفاه رو با لذت احساس کنم
دوست دارم طعم آرامش و آسایش را احساس کنم
دوست دارم طعم سلامتی و خوشبختی عزیزانم رو حس کنم
دوست دارم طعم ارتباط خوب عاطفی با همسرم و فرزندانم را حس کنم
من باتمام وجودم از خدا سپاسگزارم چون طعم سلامتی و احساس خوشبختی رو حس کردم
خداروشکر میکنم چون طعم داشتن فرزندان خوب وعالی رو حس کردم و افتخار کردم
من رابطه عالی با همسرم رو تجربه کردم و سپاسگزارم
من روابط عالی خانوادگی و اجتماعی رو حس کردم و سپاسگزارم.
من موفقیت شغلی وتحصیلی رو حس کردم و سپاسگزارم.
من ارتباط عالی با خدای عزیزم رو تجربه کردم و سپاسگزارم
من با تمام وجودم احساس خوب رو تجربه میکنم با سپاسگزاری از خدای مهربانم
وخدارو شکر میکنم که منو با شما و این دوره و دوره لاغری با ذهن آشنا کرد چون احساس خوشبختی من چند برابر شده واز شما استاد عزیز تشکر میکنم
من طعم جنگ و سختی ودرگیری و بیماری و زلزله و کمبود و فقر و نیستی ومرگ رو اصلا دوست ندارم
طعم آشوب و درگیری ذهنی ونشخوار فکری رو دوست ندارم
طعم بیماری پاهایم رو دوست ندارم وطعم قهر و دعوا رو دوست ندارم
وطعم فقر واحساس فقر رو دوست ندارم و حرف زدن راجع به اونا رو هم دوست ندارم
ممنونم