0

ارتباط با خدا (جلسه هشتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گم‌گشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا می‌کنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بی‌وقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.

خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش می‌گردیم. 🕊️

از همین‌جا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روش‌ها، تا به ما نشون بدن چطوری می‌تونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.

این مقاله یه دعوته برای یه گفت‌وگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوست‌داشتنی… 🤩

خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟

تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه چیه.

ارتباط با خدا

احتمالاً جواب‌هایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا می‌دونیم که از بقیه یاد گرفتیم.

از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمان‌هاست، در کتاب‌های دینی خوندیم، در مسجد، مراسم‌ مذهبی و شب‌های قدر شنیدیم. 🏫
این تعریف‌ها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا می‌کنند.

مثل این می‌مونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما می‌گیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزه‌اش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همین‌طوره. ما به اندازه‌ای که اون رو درک و تجربه کردیم، می‌تونیم درباره‌اش توضیح بدیم.

اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا می‌رسه، ما نمی‌تونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اون‌قدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و آموزش‌ها شکل گرفته باشه. 🤫

تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنج‌گانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و می‌تونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.

ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سخت‌گیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، خود خداست.

خدا همیشه همون خدای ثابته، بی‌نهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزش‌هایی که دیدیم، تغییر می‌کنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمی‌کنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح داده‌اند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠

به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار می‌گیره.

ارتباط با خدا

روش‌های ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏

موضوع ارتباط با خدا یکی از مهم‌ترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسان‌ها ایجاد و تنظیم شده‌اند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.

برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی می‌کنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه و فردی که در ایران زندگی می‌کنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه.

اما نکته مهم اینجاست که این روش‌های ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواسته‌مون می‌گردیم.

مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی می‌گردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین می‌کنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارت‌هایی رو تکرار کنیم تا خدا خواسته‌مون رو برآورده کنه. 👂

اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری می‌تونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارت‌های مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش رو محدود می‌کرد و از بی‌نهایت بودن خارج می‌شد.

خداوند در واقع بی‌نهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهم‌ترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل می‌گیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب می‌کنید، فقط عقیده یک یا عده‌ای از انسان‌هاست که تصور کرده‌اند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوب‌ها نمی‌کنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️

یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید می‌کرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. می‌گفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سخت‌گیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.

همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن می‌خوندم، چون می‌ترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کم‌کم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.

همیشه با خودم می‌گفتم، چرا خدا این‌قدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس می‌کردم من و خدا زبون همدیگه رو نمی‌فهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.

هیچ‌وقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمه‌هامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه می‌کنه. 💖

یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنی‌اش رو می‌فهمه، مهم اینه که ما وظیفه‌مون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنی‌شون تکرار می‌کنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖

همین ترس از خدا و عذاب‌هاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سخت‌گیری و غضب خدا روبه‌رو می‌شدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️

خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨

وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همون‌جوریه که من باور می‌کنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم می‌کنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇

درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق می‌کنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام می‌ذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا می‌فهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.

خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف می‌زنم.

این‌جوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند می‌شدم و تند تند نماز می‌خوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو می‌کنم. 😊

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، می‌تونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯

نتیجه گیری:

حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکم‌تر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔

دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک می‌کنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترین‌ها به تو دیر نمی‌کنه. 🥰

با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد می‌گیری چطور با “هستی‌بخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگی‌ات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون می‌ده که ارتباط با خدا چقدر می‌تونه زندگی‌ات رو کامل و بی‌نقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بی‌نقص آفریده.

پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیق‌تر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمی‌شی! 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.31 از 162 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12372
169 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۸/۱۰/۰۶ ۲۱:۵۴
      مدت عضویت: 2488 روز
      امتیاز کاربر: 21300 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 88 کلمه

      ممنونم استاد که زحمت می کشین و این فایلها را به صورت رایگان برای ما می ذارین واقعا سپاسگزارم!???
      این نکته که خداوند واسطه نمی خواد واقعا جالب و نکته خوبیه چون بیشتر مردم از طریق واسطه با خدا ارتباط بر قرار می کنن!همه چیز را می تونیم مستقیم از خدا بخواهیم !
      و من این نکته که هر کسی در هر جایی مشکل داره اینکه با اون قدرت خدا در اونجا باور نداره !
      نمی دونم یعنی هر کس که به خدا ایمان داره نباید هیچ وقت مریض بشه؟!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار پونه عدل تهرانی
        ۱۳۹۸/۱۰/۰۸ ۰۸:۱۱
        مدت عضویت: 2488 روز
        امتیاز کاربر: 21300 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 77 کلمه

        من چند سال پیش هم چیزی مشابه شنیده بودم که هر وقت کسی مریض می شه می گفتن تو یه کار خطایی کردی که مریض شدی ؟
        خوب مومن و با ایمان هم از خودش مراقبت می کنه ولی بعضی ها می گن خدا هر چی بخواد همون می شه و این توی قرآن هستش که همه خوبی‌ها از طرف خداست ولی بدی‌ها نتیجه کار خود انسان هاست البته این آیه و سوره رو یادم نیست الان

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 165 کلمه

      باسلام خدمت استاد عزیز ودوستان خوبم
      از دیشب بعد از اینکه چندین بار به این فایل گوش داده بودم چند بار خیلی راحت وخودمونی با خدا حرف زدم وبهش گفتم خدایا خودت یه راهی جلوی پام بگذار یه جوری کمکم کن که یادبگیرم چطور باید یک رابطه خوب ،با احساس خوب وعالی باهات داشته باشم .چطوری باهات صمیمی بشم .وساعت ۴ صبح که بیدار شدم هم دوباره همین حرفها رو تکرار کردم نمیدونم میتونم این رو یک الهام فرض کنم یا نه ؟اما ایمان قلبی خودم اینه که یک الهام بود اینکه یهو تو ذهنم اومد که تو شناخت خدا رو وداشتن رابطه با اون رو برای خودت سخت کردی مثل لاغر شدن وخلاصی از چاقی رو که خیلی فکر میکردی سخته اما فقط ادامه دادی ودیدی نه اتفاقا خیلی هم راحته .حالا هم به خودت سخت نگیر وفقط ادانه بده هم دوره زندگی با طعم خدا و هم خدا هرگز دیر نمیکند رو .ومن ادامه میدم وبه زودی نتایج خوب خواهم گرفت .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار faridehhasani5455
        ۱۳۹۹/۰۱/۲۸ ۱۸:۱۳
        مدت عضویت: 2395 روز
        امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 26 کلمه

        جالبه داشتم کامنت دوستانو میخوندم واز خدا میخواستم که بیشتر بشناسمش که یدفعه نوشته شمارو خوندم ودیدم اینم جواب منه ،شناخت خدارو برای خودم سخت کردم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      ۱۳۹۸/۱۰/۰۲ ۱۴:۰۱
      مدت عضویت: 2487 روز
      امتیاز کاربر: 48607 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 52 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان عزیزم
      برای درک بیشتر این فایل باید آنرا چندین بار گوش داد چه اطلاعات ارزشمندی چه نکات جدیدی چقدر هیجان انگیز است وقتیکه این دانستنی ها را به عمل تبدیل کنیم
      من عاشق یادگرفتن چیزهای جدید هستم و البته که به اجرا گذاشتن آنها ممنونم استاد عزیزمان ????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عشق
      ۱۳۹۸/۱۰/۰۱ ۲۱:۴۹
      مدت عضویت: 2487 روز
      امتیاز کاربر: 6707 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 125 کلمه

      روز پنجاه و پنج تکرار
      جلسه‌ی هشت زندگی با طعم خدا:
      از وقتی دریافتم وسیله‌ی ارتباطی ما با سرچشمه‌ی هستی احساسه و زبان ارتعاش تنها زبان ارتباطی با جهانه انگار پرده‌ای از مقابل چشمم کنار رفت و همه چیز در نظرم به نظم و هماهنگی کامل رسید. نظم و هماهنگی جاودانی که همیشه بوده و هست اما من از دریافتش غافل بودم. حالا مفهوم آزادی مطلق در افرینش سرنوشت خودم رو میفهمم. میفهمم اما برای اینکه در شرایط سخت به تنظیم ناخوداگاه قبلی برنگردم تمرین بسیار لازمه و من همیشه ادم با پشتکاری بودم.
      انقدر تکرار می‌کنم انقدر خودم رو با هشیاری مشاهده می‌کنم انقدر اگاهانه رفتار و افکارمو اصلاح می‌کنم تا اگاهی‌های جدید راهشونو به سمت ناخوداگاهم باز کنن و خود جدیدم شکوفا بشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 134 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم
      اون چیزی که خیلی باعث میشه مسیر تناسب فکری رو عاشقانه دوست داشته باشم همین طرحی نو درانداختن هست اینکه نگاه جدیدی به همه چیز داشته باشیم اینکه از تصورات و باورهائی که هیچ وقت بدانها فکر نکردیم و فقط کورکورانه پیروبی کردیم نجات پیدا کنیم اینکه باور کنیم خداوند متعلق به عده ای خاص نیست که باید راه ارتباطی ما باشند اینکه هر کسی میتواند خدا را آنطور که میبیند بپرستد و با او ارتباط برقرار کند بدون هیچ واسطه ای .
      من از تناسب فکری قدرت میگیرم برای لاغر شدن برای آرام شدن برای پرستیدن خدا و هر آنچه در زندگی لازم دارم .
      خدای بزرگ و مهربان را شاکرم برای این احساس خوب و برای سلامتی باعث این لحظات استاد محترم دعاگو هستم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      فریبا
      ۱۳۹۷/۱۲/۱۲ ۱۵:۲۵
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 476 کلمه

      سلام استاد روشن عزیز
      خدا انرژیست…خدا احساس است
      واقعا چرا اینهمه ادم متعصب مذهبی از خودشون نپرسیدن پس چرا خدا به همه مردم جهان نعمت داده؟؟
      امریکا مهد ثروت و کارآفرینی …چیزی که به ما گفتن و میگن این هست که کشورهای ثروتمند از طریق فروش اسلحه و کشتن کودکان رشد کردند….
      یادمه پدرم وقتی فلسطینیارو نگا میکرد میگفت خدایا عجب صبری داری…پدرم مذهبی بود…از بچگی نماز خونده بود و روزه…
      خداروشکر من به راه راست هدایت شدم
      تو سرمای شدید هوا برای سحری بایددبیدار میشدیم و با خواب و لرز غذا میخوردیم و نماز را که نگم براتون
      استاد خیلی وقتا نماز جماعت مدرسه رو با بیحوصلگی و بدون وضو خوندم….اونم معاون بالاسرمون میموند تا اینور اونورو نگاه نکنیم..توی سن ۱۰ سالگی از فرط روز انقدر بیحال میشدم که نماز نمیتونستم بخونم….و به من میگفتند تو دختر بی اراده ای هستی
      اولین جایی که تو زندگیم نسبت به خودم احساس بدی پیدا کردم وقتی بود که به سن بلوغ رسیدم و نمازامو و روزمو کامل نگرفتم و ایندشد آغاز جدایی من از خدا و حس بد و بی ارزشیم به خودم و آغاز خوش خوراکیم…شدم ی دختر تپل بی اراده ای که خدا دوسش نداره چون اعمالشو منظم انجام نمیده
      احساس گناه شروع شد و بنظر خودم غذا خوردن راهی برای حس خوب گرفتن بود….البته اصلا بچه چاقی نبودم…ولی تپل بودم کمی….به خودم میگفتم من دیگه بنده درجه ۱ خدا نیستم و درجه دوام…پس حالا موهامم بیرون میزارم…
      چه حس ناخوبی استاد روشن…چقدر تو عزت نفسم اثرربد گذاشته…سراغاز دوست نداشتن خود..تا ی مقطعی از زندگیم باخدا خیلی قهر بودم و یادمه یک شب گفتم خدایا …..برتو??
      یک ناخواسته ای باعث شد نماز بخونم وزیاد دعا کنم…البته همش از روی ترس بود شکرگذاریم…راحتی نبود
      خداانسان بود برام…ولی جواب دعامو نگرفتم….بعد سوال بزرگی برام شد چرا خدا جواب نداد..همه گفتن مصلحته…من بارها بعدش از خودم پرسیدم چه مصلحتی…اوایل فک میکردم بنده خاص خدا هستیم و مقاممون بالاست…بالاخره یتیم شدیم دیگه..‌بعد بخودم گفتم من همیشه استقلال خاصی داشتم واین حرف مفته که خداوند چون یتیمم بهم توجه خاصی داره
      من همیشه موفقیتهای زیادی تو زندگیم از بچگی کسب کردم…پس موفقیت ربطی به یتیم شدن و مورد نوازش قرار گرفتن نداره….و خداروشکر این بارقه بزرگی تو ذهنم شد…بعد گفتم خدا اصلا وجود نداره..و دنیا بر مبنای قوانین….آغاز شک و همانا هدایتم به این مسیرها….
      البته تا قبل این دوره بار نمازای مونده ی جورایی رو کولم بود که کنارش گذاشتم و سبک شدم…
      خداوند زمان نداره….مکان نداره….زبان نداره
      و همه اینها شرک
      خدایا شکرت بخاطر این آگاهی
      شرک اگه بگم خدا من دوست نداره چون نماز قضا زیاد دارم
      چون روز قضا دارم
      چون صبح زود حالا نشه بیدار شد و فرکانس فرستاد و تمرین جذب اتجام داد
      خداوند هرلحظه باماست
      پس هرچارچوبی شرک
      شرک اگه بگم بیماری باعث نزدیکی بخداست
      شرک اکه بگم تحمل فقر نزدیکی بخداست

      خدا فقط احساس…هر چیزی تاکید میکنم هر اصولی یا حرفی یا دستوری که نتیجه اش احساس بد باشه شرکه….حتی انجام تمرینات جذب که میگن ساعت خاصی باشه بهتره
      خداوند احساس احساس احساس….
      ممنونم استاد روشن عزیز

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 294 کلمه

      سلام براستاد و دوستان گرانقدر
      استاد یادمه از بچگی همیشه میشنیدم ک مسلمونها به بهشت میرن و کلید بهشت نمازه بعدش همیشه این سوال برام پیش میومد یعنی این ادمهای خارجی ک خارج از ایران زندگی میکنن میرن جهنم؟ اخه مگه میشه ؟ همش به خودم میگفتم مثلا یکی مثل ادیسون یا الکساندر گراهام بل یا برادران رایت یا هر کسی دیگه ایی ک ب بشریت این همه خدمت کرده تا انسانها در رفاه بیشتری زندگی کنن یعنی همه اینها ب صرف اینکه مسلمون نیستن باید برن جهنم؟خودم به شخصه ک مثلا هر وقت برق خونمون میرفت بعدش میومد از شدت ذوق و کلافه شدن از تاریکی میگفتم خدایا این ادیسون و با پدر و مادرش و همه کس و کارش ببخش و بیامرز ک این برق و اختراع کرد و مار و از این تاریکی نجات داد و نور رو ب زندگی ما اورد . بس ک از تاریکی بدم میاد . خلاصه همیشه با این داستان بهشت رفتن مسلمونا و اونم فقط ایرانیها از بچگی درگیر بودم . الان ک فکرش و میکنم ک چقدر از سادگیهای ما سو استفاده میشد و همینطور از نااگاهیهای ما کفرم در میاد .الان خدا رو سپاسگدارم ک ما را ب راه راست راه کسانیکه به انها نعمت داده نه کسانیکه به انها غضب کرده و نه گمراهان هدایت کرده . اون موقع ها تو مدرسه به ما میگفتن ک اگه یه حرکت اشتباه مثلا روی فلان حرف بزارید موقع خوندن درست مثل اینه ک به خدا فحش دادید و ما چقد با استرس قران و نما ز میخوندیم . بجای اینکه رابطه مون با خدا نزدیک بشه ما رو از خدا ترسوندن و دور کردن و خدایی ک این سالها شناختم ۱۸۰ درجه با خدای بچگیها متفاوته و بسیار خوشحالم ک خدای واقعی رو پیدا کردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سادات
      سادات
      ۱۳۹۷/۰۶/۱۶ ۲۳:۱۵
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 1,021 کلمه

      سلام استاد . الان که دارم این مطلب رو مینویسم مهمانانم رفته اند و من دارم از طعمی که امروز چشیدم لذت میبرم . مهمانان امشب ما برادران همسرم و خانواده هایشان بودند و حدودا ۱۵ نفر. دفعه های قبلی که میخواستم غذا درست کنم به خصوص برنج رو همیشه میترسیدم همیشه استرس داشتم که برنج رو کی بردارم موقع آبکش . آخه همیشه فکر میکردم چون تازه چند ساله ازدواج کردم و هنوز تجربه ی کافی برای غذا درست کردن برای تعداد زیاد ندارم غذاهام با استرس و دلشوره همراه میشد یه وقتهایی خوب میشد و یه وقتهایی هم برنج از دستم میرفت و خلاصه دونه هاش به هم میچسبیدند و.‌.‌‌. که هر خانوم کم تجربه ای این اشتباهات رو داره . اما امشب . استاد من از صبح که بیدار شدم گفتم خدایا امشب اینا مهمونای تو هستن نه مهمونای من . میخوام فقط از حضورت لذت ببرم . خورش رو صبح گذاشتم . در کمال آرامش و به بقیه کارها رسیدگی کردم . از بقیه ی پذیرایی چیزی نمیگم چون مد نظرم نیست تا رسیدم به ساعت ۶ بعد از ظهر . گفتم خدایا من از این به بعد حرف تو رو گوش میدم و شروع کردم به گوش کردن صدای خدا . به جدم قسم اینایی که دارم میگم راسته . میدونم واقعا حسم رو درک میکنید و جملاتم رو با تمام وجودتون میخونید . استاد صحبتهای زیر صحبتهای خدا و من موقع پختن برنج است .
      × خدایا همه چیز رو دست تو میسپرم.
      – فاطمه آروم باش و فقط گوش کن :
      ×چشم.
      – آب رو بزار جوش بیاد و به کارهای دیگه ات برس .
      ×چشم
      بعد از جوش آمدن آب
      – برنج را داخل آبکش بریز تا آب اضافه ی آن برود .
      ×چشم
      – برنج را به آب جوش اضافه کن
      -آب زیاد ریخته ای مقداری از آنرا بردار
      ×چشم
      درب قابلمه را نیمه بگذار تا آبی که به واسطه ی ریختن برنج از جوش افتاده جوش بیاید .
      × چشم
      -درب را بردار
      × چشم
      -به برنج نگاه نکن زمان برداشتنش را به تو اعلام میکنم .
      ×من اصلا به برنج نگاه نکردم و منتظر ندای درونی شدم .
      بعد از مدتی در حالیکه اصلا به برنج نگاه نمی کردم
      – دوبار هم بزن
      × چشم
      بعد از مدتی من باز هم نگاه نکردم
      – الان وقت برداشتن است . آرام آرام با ظرفی برنج را داخل آبکش ها بریز. یک دفعه نریز آرام و مرحله به مرحله . قسمت روی برنج را در آبکشی و قسمتهای زیر برنج را در آبکشی دیگر بریز
      × چشم .
      کف قابلمه روغن بریز
      ×چشم
      -کافیست
      -نان بگذار دو لایه کافیست
      ×چشم
      کمی از برنج آبکشی که از قسمت رو برداشته ای را در کف قابمه بریز و روی آن مقدار روغن بریز
      دوباره برنج و دوباره کمی روغن
      دوباره برنج و دوباره کمی روغن حالا به سراغ آبکش بعد برو و دوباره مرحله به مرحله
      برنج -کمی روغن
      برنج کمی روغن
      برنج کمی روغن
      کف آبکش را به قابلمه تکان نده چون برنجهای داخل قابلمه به هم فشرده میشوند.
      ×این نداها را خداوند مرحله به مرحله در زمانهای حدودا یک دقیقه ای به من میگفت . البته زمان را حدود گفتم چون در آن موقع من فقط به آوای خداوند گوش میدادم و زمان را متوجه نمیشدم . او هروقت میگفت من عمل میکردم .
      – یک لیوان کوچک آب دور برنج بریز
      – باچنگال چند سوراخ تا انتهای قابلمه روی برنج ایجاد کن
      × چشم
      در قابلمه را روی پارچه برای دم گذاشتن قرار بده .
      × چشم
      شعله را کمی در ابتدا متوسط کن و بعد کم کن
      × چشم
      دیگه بهش کاری نداشته باش یک ساعت دیگه شعله پخش کن را زیر قابلمه بگذار و با خیال راحت هروقت مهمانان آمدند و زمان شام رسید ده دقیقه زودتر برنج را خاموش کن و بعد درب برنج را باز کن و روی آن کره بریز و بعد از آب شدن کره ها آن را در دیسها بکش و لذت ببر
      × همین کارها را کردم .
      وای استاد زمان صرف شام جایتان خالی جایتان خالی من فقط برنج را نگاه میکردم که چه عالی پخته شده بدون دخالت من . من داشتم غذا را میبوییدم . غذای من بوی خدا میداد ‌. امروز من طعم شیرین خدا را در پخت برنج حس کردم ‌. در حالیکه روزهای قبل همیشه موقع صرف غذا استرس بدشدن ، غذا را به کامم تلخ میکرد ولی امروز چه زیبا هنر خداوند را تماشا کردم . استاد لحظات فوق العاده ای بود . برنج من بوی خدا را میداد . سفره ای که چیده بودم عالی بود . با اینکه همیشه همه دوست داشتند کباب وجوجه بخورند خورش من بسیار مورد استقبال واقع شد چون آن را هم به خدا سپردم. اونقدر خوشمزه بود که همه بیان کردند . همه چیز اندازه . خوش طعم و عالی . غذای امروز من طعم خدا را میداد و من سرشار از لذت با خدا بودن لقمه های خودم را آرام در مسیر تناسب بدون ولع همراه با شادی و لذت از حضور خداوند خوردم . امشب برای من عالیترین مهمانی بود چون طعم خدا را در آن حس کردم . دلم میخواست داد بزنم و به همه بگم غذای خوشمزه ی امشب من دستپخت خداست ولی آنها چه میفهمند که من با خدا چقدر حال کردم . برای همین حس عالیم رو اینجا نوشتم چون میدونستم شما به خوبی درک خواهید کرد . چون شما خودتان زندگی به طعم خدا را یادمان دادید و من امروز در پختن غذا به زیبایی آن را حس کردم . طعم عالی خداوند در زندگی ما واقعا زیباست . ازتون ممنونم حتی اون زمانهای قبل وقتی مهمونها میرفتن من در فکر اونها و حرفهاشون بودم ولی الان غرق خدا هستم و غرق لحظات شادی بخشی که خداوند دستور پخت و پز میداد . خدای من چقدر هنرمند است . خدای من سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم . آقای عطار روشن بی نهایت سپاس . نمیدونم چطور باید ازتون تشکر کنم . با چه بیانی بگویم سپاسگزارم. شما دیدگان مرا به روی حقیقت شیرین گشودید و من همه ی این شادیها و شور و نشاط را مدیون شما هستم . وجودم سرشار از شادی است . سرشار از لذت حضور خداوند . سرشار از لذت شنیدن صدایش ‌. استاد خیلی خوشحالم خیلی خیلی خیلی.

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سادات
        سادات
        ۱۳۹۷/۰۶/۱۷ ۱۱:۱۵
        امتیاز کاربر: 0

        نشان های دریافت شده

        زندگی با طعم خدا
        محتوای دیدگاه: 167 کلمه

        سلام متشکرم از نظر لطف شما استاد بزرگوار بله ته دیگ هم عالی شده بود . چون آخرش خداوند گفته بود چند دقیقه قبل از اینکه غذا رو در دیس بکشی شعله رو خاموش کن و کمی صبر کن .میدونید چیزی که خیلی واضح بود سبکی برنج بود یعنی من زمانهای قبل که برنج رو درست میکردم چه خوب یا بد برنج ها سنگین بودند ته دیگ سنگین بود وقتی آدم میخورد حس سنگینی میکرد . ولی دیشب اصلا اینطور نبود با اینکه مرحله به مرحله روغن داشت و حتی آخرشم هم کره داشت باید غذا سنگین میشد در حالیکه اصلا اینطور نبود حتی همسرم هم این احساس رو کرد گفت خیلی سبک شده بود . اصلا نگرفت منو و من حس سنگینی بعد از خوردن نکردم . البته من بهش نگفتم این دستور پخت خدا بود خودش میگفت چون حست مثبت بود این اتفاق افتاد منم گفتم بله ولی تو دلم گفتم به خدا من اصلا کاری نکردم . این دست پخت خدا بود .

        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 86 کلمه

        سلام سادات عزیز
        چقدر راهنمایی های خدا برای شما زیبا بود بغض سنگینی گلویم را فشرد نتوانستم تخلیه اش کنم ترسیدم مادرم بیاد اتاقم و توضیح این داستان سخت و غیر قابل باور برایش بود بنابراین خیلی خودم و کنترل کردم ولی بسیار برایت خوشحال بودم و تک تک لحظاتی ک گفتید را تصویر سازی کردم .برای همه دوستان این ارتباط شیرین و خوش طعم را ارزومندم و همینطور برای خودم. حتما دستپخت خدا لذیذترین دست پخت هاست .به امید خدا همه از ان خواهیم چشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 39 کلمه

        سلام دوست عزیزم
        خیلی عالی بود .خیلی حس عااااالی به من دست و امیدوارم همه ما بتونیم همیشه حضور خداوند بزرگ رو توی زندگی مون حس کنیم .ممنون از تجربه زیبایی که برای ما به اشتراک گذاشتید .موفق باشی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار طوبی حاج احمدی
        ۱۳۹۹/۰۱/۲۶ ۱۸:۴۰
        مدت عضویت: 2463 روز
        امتیاز کاربر: 3544 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 71 کلمه

        سلام دوست عزیز
        چقدر این نوشته های شما عالیست من خیلی ازشون استفاده میکنم ویاد میگیرم
        دستور اشپزی اون روز شما ازطرف خداوند بوده وغذا صدرصد عالی شده بوده ب من یاد داد من هم میتوانم برای متناسب شدن از خداوند کمک بگیرم بهش توکل کنم وگوش کنم ب الهامات خداوند وب دستوراتش عمل کنم وباور داشته باشم ک خداوند مرا ب مقصدم میرساند انشاالله
        ازتون سپاسگذارم ??

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار سمیرا
        ۱۳۹۹/۰۳/۱۸ ۱۶:۰۷
        مدت عضویت: 2487 روز
        امتیاز کاربر: 7544 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        من هم از نوشته شما خیلی لذت بردم چه ارتباط قشنگی دارید با خدا.زندگی با طعم عشق و زندگی چه زیباست

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه اکشته
      خدیجه اکشته
      ۱۳۹۷/۰۶/۱۵ ۱۹:۱۲
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 22 کلمه

      سلام خدمت استاد وهمه دوستانم خیلی زیبا بود وبرای تک تک شما دوستان ارزوی سلامتی دارم من این روزها حالم خیلی خوبه

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آسیه
      آسیه
      ۱۳۹۷/۰۶/۰۲ ۱۴:۵۰
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 110 کلمه

      فوق العاده عالی بود این مبحث واقعا من الان خیلی احساس آرامش میکنم خیلی حس سبکی دارم واقعا من همیشه خودمو بخاطر تلفظ سخت و دشوار سرزنش میکردم و حس این رو داشتم دعاها و نماز من مقبول خدا نیس و خیلی ایمانم زبانی وضعیف بود باز هم یه گام بزرگ برداشتم به سمت خدا ?نظرات دوستان هم فوق العاده بود خیلی لذت بردم و برا همتون آرزوی موفقیت دارم

      ممنون استاد حرفاتون واقعا تو قلب و روحم نفوذ میکنه و تاثیر بسیار زیبایی تو همه وجودم گذاشته حس لطافت روحم رو کاملا حس میکنم خدای خیلی بزرگی دارم لطف و بزرگی خدا رو دارم حس میکنم و این کاملا طبیعیه

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا