0

داستان هدایت من

داستان هدایت من برای رهایی از چاقی
اندازه متن

🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاق‌ها!

من و تو… و هر کسی که سال‌ها با اضافه‌وزن زندگی کرده، به اندازه‌ی همون سال‌ها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍

رژیم‌های سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوش‌های عجیب، حتی روش‌هایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربی‌ها! 😣⚡

گاهی اون‌قدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔

🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…

همه‌ی اون تلاش‌ها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞

اون‌جا بود که با خودمون زمزمه کردیم:

«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»

بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشک‌هامون شد همدم شب‌هامون 😢🕯️

🍃 و درست همون لحظه…

وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمی‌رسید، از ته دل گفتیم:

«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»

و انگار همون لحظه‌ی تسلیم، همون لحظه‌ای که دیگه به هیچ‌کس و هیچ‌چیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود.

🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!

خودت بهتر می‌دونی چطوری رسیدی به این سایت…

شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖

✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…

داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.

با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری می‌کنی، هم ایمان و انگیزه‌ت برای ادامه مسیر چند برابر می‌شه. 💫

وقتی داستان هدایت خودتو می‌نویسی و قصه‌ی بقیه رو می‌خونی، می‌فهمی چطور خدا از راه‌های بی‌شمارش ما رو به سمت نجات می‌کشونه… 🌱

📣 منتظرم بخونم داستانت رو…

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.99 از 257 رای

https://tanasobefekri.net/?p=22571
486 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۲ ۲۲:۴۷
      مدت عضویت: 2221 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 201 کلمه

      گاهی وقت‌ها باید نوشت…

      باید از ذهن گفت.

      از اینکه چطور می‌تونه جهت زندگی آدم رو عوض کنه…

      و از اینکه چطور مرور خاطرات بی‌نتیجه‌ی گذشته، خسته‌ات می‌کنه. 

      اما یه چیز رو با تمام وجودم می‌دونم:

      نگاری که می‌خوام باشم با نگاری که الان هستم فرق داره. 

      شاید همین “نمی‌خوام مثل قبل باشم”، خودش یعنی بیداری.

      یعنی یه قدم برای خودت برداشتن.

      دردها همیشه معلمن.

      اگر چاق نبودم، دنبال راه‌حل نمی‌گشتم…

      اگر بارها شکست نمی‌خوردم، دنبال عمق نمی‌رفتم.

      من بارها رژیم گرفتم.

      بارها وزن کم کردم.

      اما ذهنم نپذیرفته بود… و دوباره برگشتم سر نقطه‌ی اول.

      اما این بار فرق می‌کنه.

      این بار دنبال یه تغییر موقت نیستم.

      می‌خوام زیستن جدید رو تجربه کنم.

      برای من، رویا فقط لاغر شدن نیست.

      رویا یعنی از چرخه‌ی چاقی، سرزنش، اجبار… بیرون اومدن.

      وارد زیستن آگاهانه شدن.

      مثل یاد گرفتن نوشتن فارسی،

      باید لاغری رو یاد گرفت — نه با عجله، نه با ترس… بلکه با عشق.

      دیگه نمی‌خوام با خودم بجنگم.

      نمی‌خوام کنترل کنم.

      می‌خوام آگاه بشم.

      با بدنم حرف بزنم. بهش گوش بدم.

      بدنی که سال‌ها بار ذهن زخمی من رو به دوش کشیده،

      حق داره درک بشه… نه فقط تغییر کنه.

      می‌خوام با خودم دوست بشم.

      نه فقط لاغر.

      آروم، عمیق، زنانه، با احترام…

      و از خدای مهربونم ممنونم که در لحظه‌ای از زندگی،

      این آگاهی رو به من داد که بیدار بشم.

      من دارم به ندای اون لحظه «بله» می‌گم.

      و این‌بار، برای همیشه…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۳/۱۱/۲۷ ۱۶:۰۸
      مدت عضویت: 2221 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 484 کلمه

      باسلام ,

      من نگار هستم ، خدای رژیم ها.

      من موفق شدم که با رژیم چندبار وزن کم کنم. 

      من هم به بدن خودم برای لاغری ایمان و اعتماد نداشتم . از اونجا که من مادام العمر لاغر نبودم و بعد از کاهش وزن و تناسب اندام  به وزن قبلیم برمیگشتم.

      ذهنم درگیر بود . باید چاق زندگی میکردم؟! نه !!

      من از کودکی اضافه وزن داشتم . سالهاست که ذهنم درگیر لاغری و چاقی هست . 

      از خدا طلب هدایت کردم . میدونستم مشکل از درون من هست و ریشه را نمیدیدم و درک نمیکردم. 

      در اوج خود درگیری چاقی و لاغری ، در اینترنت سرچ کردم لاغری با ذهن . اولین سایتی که معرفی کرد سایت تناسب فکری بود . سال ۱۳۹۶ با سایت اشنا شدم . ۱۲ گام تا لاغری را شروع کردم به گوش دادن . مفاهیم برام جدید بودند و اون موقع من معتاد وزن گرفتن بودم . بعد از تمام شدن دوره ی ۱۲ گام تا لاغری ، ۳ کیلو کم شدم. در دلم گفتم که من بارها اراده کردم که لاغر کنم ، کار مشابه روشهای قبلی نکردم و نشستم فکر کردم و نوشتم و وزنم کم شده!!! این خاطره در ذهنم ماند . مساله ی اصلی من عدم باور به خودم بود  ذهنم سرشار از حس بد و ناراحتی و محرومیت داشتم ، رفتار مادرم، رژیم هایی که گرفتم و بالا اومدم و… ذهنم لاغری با ذهن را باور نمیکرد با وجودیکه نتیجه گرفتم! سال ها گذشت ، اگاهی من بیشتر شد. در ورود به سرزمین لاغرها را تهیه کردم. بازهم ذهن منطقی من نمیپذیرفت . نه اینکه‌این روش جواب نمیده ، ناخوداگاهم به خودم در لاغر بودن اعتماد نداشتم. باور کردنش برام سخت بود.هرروز درگیر فرمول خوردن=چاقی بودم.  باورنداشتم و اونقدر مسیر قبلی را رفتم که ذهنم برای رژیم  دیگه همراهی و موافقت نکرد. تسلیم‌شدم. به معنای واقعی تسلیم شدم. وقتی تسلیم شدم، ارامش دارم.

      فهمیدم ذهن من چاقتر از جسم من است. 

      فهمیدم برای لاغر شدن ، نیاز نیست۲۴ ساعت به خوردن و چطوری خوردن فکر کنم.

      فهمیدم هیجانات رو میشه با پیاده روی یا کارهای دیگه هم حلش کرد.

      وقتی تسلیم شدم‌، حس میکنم پیشاپیش لاغرم ، فقط‌باید این مسیر را طی کنم تا رشد کنم. 

      الان مثل قبلا که به لاغر نشدن چسبیده بودم ، برام مهم نیست کی  تجربه ش میکنم ، چون تناسب اندام بخشی از فرایند رشدم در مسیره . چیزی که میخوام صلحه. دلم میخواد از ذهنی که قبلا اموزش دیده و برنامه ریزی شده ، فاصله بگیرم . من ذهن نیستم. ذهن بخشی از کل منه . این بررگترین درس من بود . 

      الان اینجا هستم و دوست دارم ، بشنوم ، ببینم ، تکرار کنم ، تجربه کنم و درنهایت از این لوب تکراری ذهنم که رژیم و لاغری و درگیری با چاقی و لاغریه ، برای همیشه خودم رو از این تجربه ی تکراری رها کنم. به امید خدا در این مسیر هستم و اولین دستاوردش ، آشتی باخودم و صلح و ارامش بیشتری در خودم تجربه میکنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۵ ۲۰:۲۵
      مدت عضویت: 2221 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,792 کلمه

      مقدمه ورود به سرزمین لاغرها (01)

      با سلام 

      خب من تعریف داستان چاقیم را در خیلی از تمرینات سایت صحبت کردم . من به نیروی قوی تر از خودم ایمان دارم و زمانی با این نیرو ارتباط برقرار کردم که در تله های فقدانم ، کم توجهی و هر آنچه که در درون من زشت ،ناپسند و پر ازدرد بود من را مستاصل به برقراری ارتباط با خدا میکرد. من از کودکی به واسطه ی همین فقدان ها ، با کتاب هایی آشنا شدم که دلیل این همه حس بد که هیچ آگاهی از علت و ریشه ی آن ها نداشتم ، شروع به شناخت خود ، خدا و جهان هستی کردم و آنجا بود که ذهن من شروع به توجه به ناشناخته ها کرد و من در سن 12 سالگی شروع به خواندن و درک  در دنیای پیرامون کردم . رفته رفته آگاهی من بیشتر شد و تمام دانش هایی که در ذهن من انباشته و درک شدند  ، در من قدرت تغییر ایجاد کرد و به یکباره عزم خود را جزم کردم و درسن 17 سالگی غول چاقی را شکستم . من روشی جز رژیم بلد نبودم و برای اولین بار در سن 17 سالگی مزه ی بودن در تناسب اندام را چشیدم . برای منی که از کودکی چاق بودم و هرروز حس و حال هوای بدی از چاقی را در لحظه ی حال زندگی میکردم ، به یکباره تمام آن حس و انرژی و فقدان هایی که در نتیجه ی جسم چاق به وجود آمده بود ، انگار از بدنم خارج و سرازیر میشود . ولی اینجا آخر داستان من با چاقی  نبود ! من به واسطه ی آگاهی، قدرت درونم را ندانسته برای تغییر پرورش دادم و بودن در شرایطی که بوی درد و فقدان و حس بد بود ، به حدی از تنفر رسیدم که برای رها شدن شروع به گرفتن رژیم سخت کردم و در مدت زمان کوتاهی مقدار زیادی از حجم و پف های بدنم ناپدید شد و من بعد از 17 سال، تناسب اندام را تجربه کردم . اما این آخر داستان نیست ! داستان از اینجا شروع شد ،که وزن من شروع به بالا رفتن میکرد و من دوباره با اراده ی آهنینم به جنگش میرفتم و وزنم را پایین میاوردم . ولی بایکی دوبار که تمام نمیشد و رفته رفته ذهن من از قدرت اراده ی من قوی تر میشد  و من هرروز به دنبال ثبات نگه داشتن وزنم بودم ولی او  ثابت نمیماند ،چون من میخوردم و هیچ دلیلی برای اضافه وزنم نداشتم و تنها راه حلی که از بیرون به من میدادند ،کلمه ی “تخور بود، و این نخوردن برای ما ذهن چاقی ها ، به مفهوم آن ها نبود . من به واسطه ی آگاهی هایی که دریافت و فهم کردم ، خیلی از باورهای محدود کننده ی من به واسطه اقدام و عمل من بیرون رفتند و من با اراده ی آهنینم و نگرشی از جهان و خدا داشتم ، در بخشهای مختلف زندگیم شروع به رشد کردم ، درهمه ی جنبه ها ، با ازمون و خطا و هر مسیری بالاخره به مقصد میرسیدم و چه بسا در طول مسیر ، دانش و آگاهی من بیشتر میشد و در طول مسیر ،خواسته ی دیگری در درونم جوشش میکرد . انگار اگر آن مسیر را نمیرفتم ، راه بعدی را نمیدیدم ، چه بسا راهی که اطرافیان میگویند ، اشتباه کردی یا شکست معرفی میشد ، تعریف و مقدمه ای برای شروع راه جدید بود ، چون نگرش من در مسیر تغییر کرده بود و اگر به آن نگرش نمیرسیدم ، مسیر جدید را نمیدیدم . 

      من در سال 1396 با سایت تناسب فکری آشنا شدم . چون یقین داشتم ، چیزی در درون من است که مانع میشود ولی به منشا آن اگاهی نداشتم و چون علت و منشا درونی را نمیدیدم ، مثل میلیون ها ادم دیگر به سمت مبارزه با اضافه وزن میرفتم . خب من در سن 12 -13 سالگی خیلی از حس های بد  درونی را به واسطه ی آگاهی ، کمرنگتر کردم  ولی به دلیل این نبود که ان احساس ها از بین رفتند . احساسها بودند و منشا این احساسها را نمیدانستم و چیز عجیبتر که شروع به ترمیم عزت نفسم میکردم  ، هر تمرینی را که انجام میدادم ، بازهم حس و حال و هوای فقدان داشتم . من تغییر در درون را تجربه کرده بودم و به واسطه ی ارتباط با خودم ، درک و مفهوم بیشتری از جملات دنیا و خدا و کائنات میکردم و من زندگی میکردم . منتها چیزهایی در درون من بود که بازدارنده بود و من علت آن را نمیدانستم و نمیدیدم و نمیتوانستم درک کنم و همچنان حضور داشتند! . من به واسطه ی درک و بینش و تجربه ای که داشتم ، گفتم ببینم ایا در دنیای ناشناخته که اسمش را جذب گذاشتیم ، برای لاغری هم تکنیک دارد؟ و من ذهن و لاغری را باهم سرچ کردم و به سایت دعوت شدم و آن زمان 12 گام تا لاغری بود ( البته تجربه ای که من در 12 گام با لاغری در امسال داشتم با سال 1396 برای من برداشت  متفاوت وکاملتری بود ) . من در سال 1396، 12 گام تا لاغری را انجام دادم به هدف اینکه چه پیام یا راهکاری دارد ، و شروع به یادداشت برداری میکردم . مفاهیمی که صحبت میکرد و ذهن من را دگرگون میکرد ، اینبار در مورد رژیم و فیزیولوژی بدن و مواد غذایی و ورزش نبود ! صحبت در مورد چاق و لاغری بودو من تا بحال با این مفهوم و دید و نگرش آشنا نبودم و دیتاهای جدیدی از دنیا به ذهن من سرازیر میشد  و در طی انجام دادن و درک آن ، به طور اتفاقی برروی وزنه رفتم ، و متوجه شدم 3 کیلو کم شدم ! برام عجیب بود ! من که کاری نکردم ! اقدامی برای کاهش وزن نکردم ، فقط ذهنم و دیدم به چاقی و لاغری تغییر کرده بود ! این خاطره در من بودو من در تلگرام عضو بودم و در پس زمینه ی ذهنم ، اجازه میدادم نوتیفیکیشن در تلگرام دریافت کنم تا تجربه ی آن خاطره را فراموش نکنم . من در ذهن منطقم هیچ دلیلی و چیزی که بتوانم به آن ربط دهم پیدا نکردم و لی در مورد اینکه نخوردن غذا و چطور با نخوردن ، ما لاغر میشویم ، دیتا و صحبتهای زیادی شده بود و ما هم طبیعتا از این الگوها پیروی میکردیم ولی نتیجه برای من فرق داشت ! من با حس بد و محدودیت لاغر میشدم و  انگار لاغری با من دوست نبود و وقتی از چارچوب رژیم بیرون آمدم ، ذهن بدون انکه من توجه کنم یا کمی غافل میشدم ، وزنم بالاتر میرفت . من دیگر از جنگیدن با وزن و ذهنم و خلق هرباره ی چاقی به ستوه آمدم . که آخرین بار دست به محدود کردن مواد غذایی کردم و اینبار بدن من نسبت به عملی که کردم واکنش بدی داد . بدنم درد میکرد . صورت من خدادادی پر بود حالا یک چهره خسته وافتاده و  چشم های گود افتاده و صورتی که انگار شادابی و طراوت نداره و بدنی که خسته بود و هیچوفت اون خستگی ذهنی و جسمی را که بر من وارد شده بود ، فراموش نمیکنم و دوهفته طول کشید کمی از آن حالت فاصله بگیرم ولی این جنگ هم آخر ماجرا نبود ، من در مدت زمان کمی دیدم به وزنم سه کیلو اضافه شده ! اونم زمانی که تازه از این جنگ فاتح برگشته بودم و به حالتی از خستگی و ناتوانی رسیدم که از ته دل گفتم خدا من هرکاری که میشناختم کردم ، پس چرا نتیجه نمیگیرم ؟ نمیشه روشی خلق شود که هم من بخورم ، هم متناسب باشم و ذهنم برای همیشه رها از مساله چاقی و اضافه وزن شود ؟ اینجا بود که دوره ی ورود به سرزمین لاغرها را تهیه کردم . لاغری و تناسب اندام حرف اول و خواسته ی قلبی من بود و من دوست داشتم برای همیشه از این معضل و جنگ خلاص شوم . زندگی در جسم چاق برای من آستانه ی درد و فقدانه و هیچ جوره نمیتوانم و نمیخواهم درآن جسم پرچربی زندگی کنم یا باید قبول میکردم که برای همیشه در جسم چاق زندگی کنم و این برای من به واسطه ی درد و رنجی که از گذشته به واسطه ی اضافه وزن وارد شده بود ، محال بود و اینبار فارغ از هر محدودیتی ، اینبار قدم گذاشتم در مسیری که برای من ناشناخته بود ولی به واسطه ی تجربه ای که کرده بودم ، گفتم اگر این راهی است که مرا برای همیشه متناسب میکند و متناسب خواهم ماند ،شروع میکنم و شروع کردم و چون مسیر را درک نکردم ، ذهنم نمیدانست چطور مساله ی چاقی را حل کند ! خودم هم نمیدانستم چطور با یاد گرفتن و انجام تمرین قرار است وزن کم کنم . اقدام سختی بود ولی واقعا شجاعانه بود ! اتفاقا این بار مسیر فرق میکرد . چون من حالم خوب بود و کشمکش های ذهنیم کم شده بود و خوشحال تر بودم و در وسط هفته ی پنجم از دوره بدون آنکه بدانم علت چیست ،وزن کم کردم و به وزن دلخواهم رسیدم و چون به نتیجه ی زودی رسیدم ، مسیررا ترک کردم و اینجا بود که قبل از طی شدن کامل دوره و مقایسه کردن با رژیم های دیگر که کاملا ناخوداگاه بود ، زمانی که نتیجه را دیدم ،خارج شدم . اگر روی ترازو نمیرفتم ، به احتمال زیاد ادامه میدادم 😀 هم در زمان تناسب شر است و هم زمانی که اضافه وزن داریم طور دیگر برما اثر میگذارد . خلاصه بعد از دوسال خیلی از جنبه های زندگی من به ثبات رسیده و کارهایی کردم و توانمند بودم که مرا در زمینه های تحصیلی و شغلی جایی بوده که آرزوشو داشتم و تونستم ! ولی اضافه وزن و چاقی به نظر ،خیلی کوچکتر از مسائل دیگر زندگیم بودکه  من برای جنبه های دیگر زندگیم طی کردم ! اینبار  بود که تیک خورد ! من باید از درون تغییر کنم ولی اینبار با بینش بزرگتر و توانمندی بیشتر خودم و هرروز چون حس و حال و هوای خوبی و هرروز آ”گاهی به من تزریق میشود و صلح بیشتری باخودم در مسیر دارم و لذت میبرم ، فارغ از فکر کردن به نتیجه و الان متوجه شدم ذهن ناخوداگاه چیست ! متود این برنامه ، برنامه ریزی ذهن ناخوداگاه بود و چون هر تمرین یک جنبه از فکر مرا تغییر میداد ، بدون آنکه متوجه شوم و تفییری در بیرون که همیشه با مقاومت ذهنی و شروع به جنگ با آن میشدم ، به مسیری رفتم که با فکرم ،مثل نوزادی که نمیداند چرا در آینده چاق میشود ، من هم مثل آن نوزاد نفهمیدم ، چه شد وزن من کمتر شد! وچون به مسیرم آگاه شدم و درک بهتری از فرایند دارم با اطمینان زیاد این مسیر را طی میکنم  . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۰/۰۵/۰۲ ۰۱:۳۳
      مدت عضویت: 2221 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 393 کلمه

       من از وقتی به دنیا اومدم برچسب اضافه وزن و چاقی رو من خورده شد ، چون علت زودتر به دنیا اومدنم سنگین بودن من بود ، در 6 ماهگی 12 کیلو شدم و مادرم شخصی بود که دوست داشت از من شخصیت بی عیب و نقص بسازه و از همون 3-4 سالگی غذای من با بقیه ی افراد خانواده فرق داشت و این که من چاق هستم مثل برچسبی در ذهن من جای گرفت . من الان با وزنی 57 کیلوگرم هستم اما ذهنم ناخوداگاه من رو در دسته ی چاق ها طبقه بندی میکنه و از الان خودمم راضی نیستم . در 18 سالگی به حدی رسیدم که گفتم مرگ یا لاغر شدن و در مدت 2 ماه 10 کیلو کم کردم و خیلی متناسب شدم تا 2 سال سعی کردم این وضعیت را نگه دارم ولی رفته رفته و آروم آروم برگشت تا به 62 رسیدم . دوسال طول کشید که دوباره همت کنم و اینبار تا 55 کیلو تونستم اما دیری نپایید که دوباره وزنم رو به افزایشه و از این کشمکش های درونی خسته شدم . من با اراده ام تلاشگرم ولی دراین زمینه موفق نبودم وشکست خودمو پذیرفتم چون روش رژیم موفق بوده ام باز اراده میکنم و به خاطر حس پاداشی که دارم و موفق میشوم و به نتیجه میرسم به روش قبلیم برمیگردم و بعد از موفق شدن دیری نمیپاید که آروم آروم تا چند ماه میبینم وزنم باز داره میاد بالا و در این اراده ی  جدید متوجه شدم پوست صورتم انگار خسته ست ، و بااین روش تصمیم گرفته لاغر بشه و صدمات بدی به من میزنه . دیگه به نقطه ی تسلیم رسیدم ، درسته که ترس از این دارم اگر به روش قبلی برنگردم ممکنه افزایش وزن بیشتر داشته باشم ، اما صددرصد موقته و من رو خسته کرده !  امیدوارم این اولین و آخرین روشی باشه که انجام میدم و برای همیشه از این کشمکش و افزایش وزن برای همیشه خلاص بشم و از خدا دراین زمینه هدایت خواستم و روش آشنایی من با این سایت ، چون در مورد قدرت ذهن اطلاع داشتم در زمان ناامیدی سرچ کردم و این سایت در سطر اول قرار گرفت ، این روش از رژیم گرفتن سختتره ، اما اگر کلید رهاییه من از این وضعیت باشه حاضرم بهاش رو بدم همونطور که اینجا هستم . ممنون از سایت خوبتون و تلاش بینهایتتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم