❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدنت چیه؟
نه اون چیزی که همه میگن! نه فقط پرخوری یا کمتحرکی… بلکه یه دلیل ریشهای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭
✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!
اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آبگرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈
💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجبتره؟! 🍞😄
تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابهجا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅
آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمیدونیم، میریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨
📌 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️
ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجهای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدنشون رو ندونستن.
🛠️ بیشتر روشهای لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز میکنن:
کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بیهدفه.
در حالیکه اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دمپایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️
پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:
🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!
وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.
این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

🎯 چرا اکثر روشهای لاغری جواب نمیدن؟
علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.
تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩
جوابش سادهست: بیشتر روشهای لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمیدونن، نمیتونن مشکل رو از ریشه حل کنن.
بعضیها فکر میکنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کمکاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.
خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!
به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیمها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجهی پایدار نگرفتن؟
چون روشهایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر میکند اما درون همچنان آسیب دیده باقی میماند.
💥 مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:
باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”
حالا با خودت روراست باش و ببین کدومیکی از این جملهها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:
- تو خونوادهی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
- من خیلی کمتحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
- پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
- سوختوساز بدنم افتضاحه، هرچی میخورم تو بدنم باقی میمونه!
- بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
- شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.
اگه حتی یکی از این جملهها دربارهی تو صدق میکنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چارهای جز این نداشتی. 😕
و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه میداره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتنابناپذیره، مغزت نمیذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل میدهید.
با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش میبندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه میشوند.
اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمولهایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد میشود. این فرمولها به فرمانهایی تبدیل میشوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر میدهند.
این فرمولها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل میشوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی میتواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.
یک مطالعهی جالب که در مجلهی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی میتواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.
کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط میشود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.
در مقابل، افرادی که فکر میکنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بیانضباطی در غذا خوردن ایجاد میشود، معمولاً کمتر از چنین سیاستهایی حمایت میکنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمیبینند.
این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشههای چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان میدهد.
تاثیر باور کردن چاقی
باور کردن چاقی، اصلیترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳
هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاقتر شدن قرار میگیری. 📈
حالا نکتهی جالبترش اینه:
وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روشهای لاغری، اما نتیجهی درست و حسابی نمیگیری، این باور در ذهنت قویتر میشه که:
“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمیشه کرد؟” 🥲
همین افکار کمکم وزنت رو بالاتر میبره بدون این که خودت بفهمی.
پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهمتر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨
باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن
وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سالها به نفع چاقتر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥
چون دیگه میفهمی ارث و سوختوساز و تیروئید و … فقط بهونهست. 🎯
اگه تونستی تو این سالها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً میتونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟
👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.
میبینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!
پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!
🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!
اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:
- چاقهای ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمولهای لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
- چاقهای آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دورهای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل میکنه.)
- افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.
✏️ حالا تکلیف چیه؟
دستهبندی خودت رو پیدا کن و چند خط دربارهی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دستههای دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق میکنه ولی نتیجه یعنی همون فرمولهای چاق ذهنی یکیه!)
🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن
حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:
- بعد از غذا حس میکنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟
✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، ویدیوی توضیحات تکمیلی این بخش را استفاده کنید
امتیاز 4.00 از 253 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
🌷با نام و یاد خدا 🌷و با سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم🌷 و دوستان شاد و متناسبم 🌷
🌹تمرین فایل پنجم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
من از بچگی لاغر بودم تا کلاس سوم ابتدایی وقتی ۳ یا ۴ ساله بودم یه عروسک برام خریده بودن خیلی بزرگ بود ازم پرسیدن اسمشو چی میزاری گفتم اسم عمه دومیم رو میزاریم چون مثل عمه چاقه به عقل بچگی نمیفهمیدم چی گفتم دیدم قیافه عمم تو هم رفت و مامانمم همیشه بعدها بهم میگفت و این خاطره از بچگی تو ذهنم مونده بود و بعدها شنیدم هر کس رو مسخره کنی به سر خودتم میاد من عمه هام رو خیلی دوست داشتم و قصد مسخره کردنش رو نداشتم ولی وقتی فکر میکنم میبینم اگه برادرزاده یا خواهر زاده خودمم بهم اینو میگفت دلم میشکست 😢 و این باور در من خیلی قوی بود چون خیلی وقتا میدیدم هر کی کسی رو مسخره کرد در جا به سر خودشم اومد
همیشه بهم میگفتن نخور چاق شدی و من اصلا خودمو چاق نمیدیدم تا اینکه میدیدم لباس اندازه ام درست پیدا نمیشه باز قبول نمیکردم چاقم تا اینکه روی ترازو کلاس اول راهنمایی وزنم اندازه بابا بزرگم بود ۵۰ کیلو بودم دیگه باورم شد چاقم
عمه سومیم برای من و دوتا خواهر دیگم داشت لباس میدوخت نمیدونم از زمان پرو لباسم تا پرو بعدی چقدر طول کشید ولی اون بار قبل برام اندازه اش خیلی خوب بود ولی دفه بعدی که پوشیدم تا کارهای نهاییش انجام بشه عمم گفت واحیرتا خوب شد جای درز زیاد گذاشتم چقدر لباس برات تنگ شده لباس شماها رو باید هفتگی تست کرد و چقدر همتون چاق میشید تند تند حالا کلی باید بشکافم خیلی ناراحت شدم و دلم برای عمم سوخت چون طفلکی خیلی زحمت کشیده بود و منم عاشق عمه هام هستم و باور کردم که من چاق شدنم خیلی سرعتش بالاست و این مسیر کاملا برام تصویر سازی شد و خیلی خیلی احساس افسردگی و ناتوانی کردم
یه بارم مهمونی بودیم خونه بابابزرگم کلم پلو داشتن و من تهوع عجیبی گرفتم و نمیتونستم بخورم خیلی کوچیک بودم بابام منو برد تو حیاط خونه بابابزرگم با شلنگ آب افتاد به جونم کلی منو کتک زد کلا منو بچگیام خیلی تنبیه بدنی میکردن سر درس و مشقمم به خاطر زیبا شدن خطم همینجور چون بچه اولی بودم و پدرم خیلی چاق بود و من لاغر بودم جوری که به قول عموم بابام منو همیشه شپش صدا میکرده از بس لاغر وکوچیک بودم و از کلمه لاغر مردنی هم بدم میومد ولی از القاب چاقی تنفر شدید تر پیدا کردم البته و فکر میکردم بابام خیلی قویه که میتونه اینهمه کتک بزنه و دلم میخاست زودتر بزرگ بشم و قوی بشم تا کتک نخورم و قوی بودن رو تو چاقی میدیدم اما نمیدونستم چاقی اینهمه برام دردسر درست میکنه حتی یه بار یه زن خیلی چاق تو تلوزیون نشون داد بابام گفت این شکل توعه منم گریه کردم کلا همیشه در حال گریه بودم و بابام بهم گفت پاشو از جلو چشمم گم شو دیگه ریختت رو نبینم و تا ماههای زیادی باهام قهر بود و جرات نداشتم بیام جلو چشمش و گفت هیچ غذایی هم بهش ندید ولی مامانم یواشکی برام غذا میاورد مخصوصا وقتی بابام خونه نبود اولا نمیخوردم و با خودم لج کرده بودم ولی کم کم افسردگیم بیشتر شد و به ولع زیادی افتادم دلم میخاست خودمو با غذا خوردن زیاد خفه کنم تا بمیرم ولی نمیدونستم مردن به این کارا نیس و مدام به تصویر اون زن توی فیلم فکر میکردم که کجای من شبیه اون بود کلاس دوم دبیرستان بودم اونموقع ولی واقعا اون زن به حدی چاق بود که وحشتناک بود و خشم شدیدی همیشه داشتم چون پدرم کلا عصبیه و منم دقیقا با وجود اینکه نمیخام عصبی باشم خیلی پرخاشگر و عصبی بودم و از خودم بیزار و هیچوقت ارتباط خوبی با پدرم نداشته ام و همیشه باور داشتم که اصلا منو دوست نداره تا جایی که وقتی خیلی کوچیک بودیم من و خواهرم که یک سال و نیم از من کوچک تره هر وقت شیطنت میکردیم سس تند فلفلی تو دهنمون میریختن و هنوز که هنوزه نمیتونیم چیزهای تند بخوریم ولی بقیه خواهرام با تندی هیچ مشکلی ندارن حس میکنم این افسردگی دلیل بزرگ چاقیه من بوده 😔
من حس میکنم آدم به شدت دهن بینی هستم با اینکه قبل از نوشتن این تمرین حتی باورشم نداشتم ولی کلا الان که دقت میکنم میبینم خیلی زود باور هستم و میتونم با این حسن و نعمت با حس و حال خوب به سوی هدفم پیش برم به راحتی 😊 ولی اکثرا تو راه منفی ازش استفاده میکردم اما الان با کمک استاد عزیزم و فایلهای فوق العادشون که سرشار از انرژی مثبته و نظرات و پیامهای دوستان گل این سرزمین شادی بخش و زیبا لاغر شدن و رسیدن به تناسب اندامم قطعیه و لاغر شدن آسونترین کار دنیاست در صورتی که قبلا فکر میکردم سخت ترین کار دنیاست
🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹
🌹تناسب اندام همیشگی حق منه و من لایق خوشبختی هستم و ۵۰ کیلویی شدن برام راحت ترین و لذت بخش ترین کار دنیاست 🌹
🌹خدای مهربونم بی نهایت شکرگزارم و استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم بخاطر اینهمه شادی و لذت و فایلها و پاسخهای به شدت عالی و فوق العادتون و دوستان گلم فوق العاده متنهای عالی نوشتین و با بیشترشون کلی اشک شوق ریختم و سراسر لذت شد وجودم خیلی خیلی متشکرم و براتون آرزوی موفقیت دارم🌹
با سلام خدمت استاد محترم و دوستان.در بیشتر دیدگاه ها افزایش وزن بیشتر در زمان بارداری و بعد اون بوده ولی من تا بعد از زایمان دوم هم اضافه وزن نداشتم چون انقدر ویارم شدید بود که وزن هم کم میکردم.خودم فکر میکنم اضافه وزن من مربوط به خوردن فست فود و غذاهای پرچرب ان هم آخر شبا باشه.از طرفی هم با اینکه بچه ی دوم هم اومد ولی هنوز لاغر بودم و خانواده ی همسرم همیشه میگفتن ماشالله این همه میخوری چرا چاق نمیشی نکنه نقب زدی.بابا یکمی چاق شو تا صورتت بازتر بشه و از اونجاییکه به رنگ پوستم علاقه نداشتم پرخوری میکردم و جرقه ی چاقی در ذهن من زده شد.و دیگه بعد از اون نتوستم خودمو متناسب نگه دارم.امیدوارم که بتونم به تناسب قبلی برگردم.
نشان های دریافت شده
سلام
داستان چاقی من
من از بدو تولد لاغر بودم واین لاغری تا زمان بلوغ ادامه داشت و طبق صحبتهای استاد که فرمولهای اشتباه از شنیده های ما شکل میگیرند و من بارها وبارها در دوران کودکی گلودرد میشدم وهمیشه والدین و اطرافیان من میگفتن دلیل این همه مریضی لاغری و ضعیف بودنه و به این دلیل که من تک دختر خانواده بودم و دوتا پسر بعد از من بودن و اونها لاغر نبودن و مادرم بارها از اطرافیانش شنیده بود که چون دختره بهش نمیرسی و میخواست ثابت کنه که براش دختر وپسر داشتن فرقی نمیکنه اصرار به غذا خوردن ما داشت تا ثابت کنه که مادر لایقی هست ،من در فاصله تابستان دوم و سوم راهنمایی که معادل دوران بلوغ من بود من چاق شدم الان یادم نیست چقدر اضافه وزن پیدا کردم ولی میدونم که دیگه لاغر نبودم و رفتارهای اشتباه در موقع خوردن پیدا کرده بودم هم من و هم برادرهام مثل اینکه یه بشقاب پر از برنج رو با نون میخوردیم تا سیر بشیم یا دزدکی سر جعبه شیرینی که مادرم از دست ما قایم کرده بود میرفتیم و…. این روند تا سال کنکور من ادامه داشت و سال اول کنکور من قبول نشدم و یکسال خونه موندم ودرس خوندم و همون سال هم نامزد کردم،اواخر درس خوندن برای کنکور من برای افزایش تمرکز موقع درس خوندن راه میرفتم دور خونه و این افزایش تحرک نسبت به زمان قبلش که من مینشستم و درس میخوندم باعث شد که من ۷ کیلو کم کنم و از ۶۴ به ۵۷ برسم بعد از قبول شدن در رشته پزشکی من تا سال پنجم همین حدودای ۵۸تا ۶۰ بودم و اضافه وزن پیدا نکردم و جالب اینجاست که وقتی کاهش وزن پیدا کردم مادرم نگران شده بود وبعد از مراجعه به پزشک واعلام نگرانیش دکتر گفت که همین الانشم ۱۵ کیلو اضافه داره😶
سال پنجم دانشگاه من ازدواج کردم وبلافاصله حامله شدم ناخواسته در دوران حاملگی بالای ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم که دلیلش رفتارهای اشتباه من در زمان حاملگی بود که طبق صحبت اطرافیان اشکالی نداره که من بیشتر بخورم و من الان دو نفر رو باید تغذیه کنم صبح ساعت ۵ و۵ ونیم از گرسنگی دیگه نمیتونستم بخوابم و حتما هم صبحانه باید یا تخم مرغ باشه یا خامه عسل و من اصلا بانون پنیر و.. سیر نمیشدم دوباره حدودای یاعت ۱۰ صبح احساس گرسنگی شدید که از بوفه بیمارستان یه کیک صبحانه بزرگ با شیر کاکائو یا شبر موز میگرفتم ومیخوردم ناهار حدوای ۱ ویک ونیم دوباره ناهار مفصل ،عصر هم دوباره کیک وچای یا بستنی ک دوباره شام مفصل و خلاصه چاقی و چاقی بیشتر ماه چهار بارداری احساس کردم که خیلی دارم چاق میشم که به متخصص تغذیه مراجعه کردم برای رژیم و ایشون گفتن که در دوران بارداری رژیم نمیدیم معمولا ولی حالا یه برنانه که طبق اون غذا بخورین میدیم که اضافه وزن بیش از حد پیدا نکنین اینجا قشنگ من خطر چاق شدن رو احساس کرده بودم که طبق صحبت های استاد نشونه تشکیل تصاویر چاقی در ذهن من بوده ،من تا حدودی برنامه رو اون ماه اجرا کردم و بعدکه برای وزن گیری ماه پنجم بارداری مراجعه کردم دکتر زنان گفتن که هیچ افزایش وزنی نداشتم و مادرم گفت که این اصلا خوب نیست و بچه وزن نمیگیره و… و برنامه غذایی کنسل شد استرسهای دوران حاملگی همزمان با استرسهای دوران تحصیل با امتحانات شفاهی،کار زیاد ،سرپا ایستادنهای طولانی ،رفت و امد مشکل و…. در کنار توجیه بارداری همگی باعث این افزایش وزن زیاد شد که نهایتا یه پسر ۲۷۰۰ بدنیا اومد و طی ۶تا یکسال بعد از بارداری به وزن ۶۸ تا ۷۰ رسیدم که دوران اینترنی با فعالیتهای زیاد و کشیکهای شبانه و غصه دور بودن از فرزند وخانواده و…. همین وزن موندگار بود که در ماه پایانی اینترنی بخش پوست که بودم چون کشیک نداشت که وزن ۷۱ رسیدم که نشون میده راحتی و کم تحرکی در ذهن من معادل افزایش وزن هست ،این وزن از سال۸۹ تا ۹۳ موندگار بود تا اینکه من کیسه صفرا عمل کردم همزمان هم کم کاری تیرویید در ازمایشات نشون داده شد و یه منشی چاق هم داشتم که همیشه درباره چاقی اش و ….صحبت میکرد ،توی خانواده هم عمه ها دایی ها ،عموها وخانواده مادری و…همه چاق وخیلیها هم کم کاری تیرویید داشتن و در معرض اینهمه اطلاعات چاقی درباره کم کاری تیرویید مساوی چاقی،ارثی بودن چاقی،برداشتن کیسه صفرا مساوی چاقی،علاقه به شیرینی مساوی چاقی،….. قرار گرفتن باعث شد که من اضافه وزن پیدا کنم که مرتب اطرافیان بهم میگفتن که چاق شدی،خودم هم مرتب خودم رو وزن میکردم و ترازو وزنهای بالاتر رو نشون میداد (توجه به چاقی) خلاصه به این دلیل که از رژیم به علت محدودیتهاش خوشم نمی اومد به ورزش رو اوردم و حدودا ۳ سال ناپیوسته انواع و اقسام ورزشها رو انجام دادم ولی به محض اینکه خسته میشدم و رها میکردم دوباره سایز برمیگشت الان حدود یکسال ونیمه که باشگاه نمیرم و همیشه دنبال یه روش اسون و راحت برای کاهش وزن بودم که به لطف خدا و از اونجاییکه همیشه پاسخ دهنده است از ۶ ماه قبل به این سایت هدایت شدم و تعهد دادم که هر روز یک فایل از سایت گوش کنم و تمرینات رو بنویسم و خودم رو در معرض اطلاعات صحیح قرار بدم،من باور کردم و مطمئنم که تنها راه صحیح و ماندگار همین راهه و تا شگفتی ساز شدن این مسیر رو ادامه میدم و به قول استاد برای همه کساییکه ادامه میدن پاداش لاغری وجود داره وبهشون داده میشه😍😍😍😍
سلام من ک ب دنیا اومدم دو کیلو و چهارصد بودم خیلی ریززز
بعد چهار سالم بود مامانم مجبور بود لباس دو ساله ها رو برام بخره
بعد منو گذاست کلاس ژیمناستیک
بعد کلاس یه کره صد گرمی قاطی برنج میکرد میداد بخورم
منم خوردم این راه کار ورزش و کره رو دکتر خرررر ب مامانم یاد داده بود
یهو چاااق شدم
و از اون موقع تاالان چهار پنج بار رژیم گرفتم سخخخت
روزی دو ساعت ورزش
کالری زیر هزار و پونصد
رسیدم ب ۶۳
ولی بعد دو سال برگشتم
الان ۸۹
این عدد برام جدیده
قبلا فقط تا ۸۳ میومدم
تا قبلی ک با شما اشنا بشم روزااانه وزن اضافه میکردم
ولی الان نه
از وقتی ک فهمیدم من از ترس چاقی دارم چاق میشم قبل غذا بسم الله میگم و مطمئنم ک غذام بهم سلامتی میده اگه سلامتی توی لاغریه پس غذام لاغرم میکنه
من منتظر بودم پنجاه و پنج کیلو بودم ک حامله بشم
ولی هر چقد تلاش کردم دوووووور تر شدم
الان دیگه نمیخام کم کنم
میگم ک خدا شبان من است
میخام ک خدا مراقبم باشه
خدا مراقب منه
همون جور ک مراقب بقیه حامله هات
مگه ب وزنه؟؟؟؟؟؟
مگه خدا گفته هرکی لاغر تر باشه بیشتر از خودش و بچه ش مراقبت میکنم؟؟؟ نه!!!
هرکی توکلش بیشتر مراقبت خدا بیشترررر
سلام استاد عزیز
من از بچگی اونقدر لاغر بودم که همه یه جوری باهام رفتار میکردن انگار مریضم. مامانم مدام ازم آزمایش، انگل میگرفت. از بچگی میشنیدم میگفتن بزرگ بشه شوهر بکنه چاق میشه بچه بیاره چاق میشه. درست همین اتفاق هم افتاد. ازدواج کردم وشروع به گرفتن وزن شدم بعد بارداری هم بیشتر شد. چند سالی بعد از تولد اولین فرزندم بازم تونستم به همون وزن قبل برسم وکاملا راضی بودم بعد دوباره برای بارداری وزنم بالا رفت وچون از بچگی بهم گفته بودن بارداری باعث اضافه وزن میشه دوباره با این باور اشتباه چاق شدم
واین اضافه وزن زیاد سالها با من موند. دوباره بعد از دوسه سال شروع به رژیم وورزش کردم ودوباره چند کیلویی و زنمو کن کردم ولی چون توی این چند سال باور اشتباه کم تحرکی باعث چاقی میشه توی ذهنم نشسته بود با کنی بی تحرکی دوباره وزنم بالا رفت خلاصه توی این چندسال همش درگیر این بودم که چند کیلو کم کنم وبعد چندماه دوباره وزنم بره بالا وحتی بیشتر از قبل
ولی الان که با این دوره شروع کردم خیلی حس خوبی دارم واصلا موقع غذا خوردن عذاب نمیکشم.
تازه یکمی هم از پرخوریم کم شده. اصلا نمیدونم چطوری وچه اتفاقی افتاد دیگه نمیتونم مثل قبل شیرینی بخورم. وقتی میخوام بخورم یه فکری همش تو مغزم میگه میل ندارم. یا وقتی میخوام غذا بخورم با آرامش، میخورم وخیلی زود احساس سیری میکنم.
معجزه شده بخدا
ممنونم از استاد خوبم
خدایا استاد عطار روشن رو درپناه خودت سالم وشاد حفظ کن بخاطر آموزش رایگان وعالی که در اختیارمون قرار داده
من از سن ۹ سالگی دچار چاقی بودم وعلتش هم این بود که از بچگی پدر و مادرم کارتونی و مقدار زیادی برام خوراکی میخریدن برای مثال من روزی ۴ تا بستنی میخوردم……… وخیلی چاق تر از الان بودم…….. تا اینکه همه میگفتن اگه به بلوغ برسیلاغر میشی……. وهمین اتفاق افتاد اما در اون حدی که میخوام لاغر نیستم😭….. این علت چاقی من که من معتاد خوراکی شدم
سلام برهمه دوستان و استاد عزیزم
من چندباراین فایلو گوش دادم و مطالبی که ازش فهمیدم و تمریناتش اینه که چاقی من از چه زمانی شروع شد.
من دقیقا تا اول دبیرستان طوری لاغربودم که همه اقوام دلشون میسوخت حتی بهم میگفتن لاغرمردنی یادمه هنوزم خالم بهم میگه من همیشه نگرانت بودم که لاغری و ممکنه همینطوربمونی.
ازسال دوم دبیرستان به طور ناگهانی غذام زیاد شد که احتمالا برای این بود که به همه تابت کنم که من لاغرنیستم احتمالا اونو یه عیب درون خودم میدیدم.
از زمان کنکور یکماه قبل از شروع ازمونش من به حدی استرس گرفتم که الان دقیقا ۲۰ ساله که اسیر این استرس و دکتر اعصاب و داروهای ارام بخش هستم. و این منو خیلی عذاب میده و یکی از دلایل چاقیم همین قرصای اعصاب میدونم خلاصه اینکه غذام خیلی زیاد شد و وزنم رسید به ۷۳ و من ازدواج کردم و تصمیم گرفتم باردار بشم از قبلش همه میگفتن که زن حامله باید به اندازه دو نفر حتی بیشتر غذابخوره تا بچش وزن بگیره و این توی ذهنم نهادینه شد طوریکه یادمه انقدرغذامیخوردم که بعضی وقتا معده درد میگرفتم وای باعث شد وزنم به ۹۰ کیلو برسه و بعداز زایمان هم دیگه به این راحتی وزنم کم نشد.
بلاخره به هرسختی بود با رژیم و ورزش وزنمو رسوندم به همون ۷۳ تا اینکه سال قبل به خاطر فوت پدرم که خیلی روم اثر گذاشت و منو داغون کرد بیماریم شدت گرفت و من همیشه این توذهنمه که وقتی ناراحتم و استرس دارم غذام خیلی زیاد میشه و برا ازبین رفتن استرسام به خوردن پناه میارم.
تویه چندماه من ده کیلو اضاف کردم و وزنم رسید به ۸۴کیلو و الانم همینقدرم و این خیلی منو آزار میده و روی زندگیم خیلی اثرگذاشته طوریکه به خاطر وزن زیادم زانودرد شدید دارم طوریکه خیلی کم میتونم کارای خونمو انجام بدم چون واقعا همیشه خسته هستم و این باعث ناراحتی شوهرم ازمن شده.
دیگه اینکه من خیلی روی این حساس شدم که توی دورهمیا همش مامانم شوهرم خواهرم بهم میگن نخور چقدرشیرینی میخوری و این باعث میشه من لج کنم باهاشون و بیشتربخورم.
مخصوصا عصرا طوری شده که اگه یک روز عصرونه چای و شیرینی نخورم تا اخر شب بیحالم و انگار یه چیزی ازبدنم کم شده.
مطلب دیگه اینکه همه بهم میگن که اندامم شبیه عمم هست و من به اون بردم و وقتی میبینم عمم تا این سن هنوز نتونسته خودشو لاغرکنه پس منم نمیتونم و این باور غلط توی ذهنم قوی شده که باید تا اخرعمرم با چاقیم کناربیام.
دیگه اینکه من یه خواهر از خودم کوچیکتر دارم که خیلی لاغرو خوش فرمه و این باعث ناراحتی من شده که چرا من به مامانم نرفتم که خوش اندامه.
الان بیشترین معضل من اینه که نمیتونم خوردن شیرینی رو کناربزارم و حتی بعدازخوردنش همیشه دچارعذاب وجدان میشم ممنون میشم از استاد و دوستان اگه تجربه ای درمورد ترک شیرینی دارند به منم توضیح بدن…
مطلب دیگه اینکه من صبحا که از خواب بیدارمیشم همش به خودم میگم از امروز دیگه باید کم بخوری شیرینی کمتر بخوری و همون روزم از همیشه بیشترمیخورم وحرص میزنم ممنون میشم استاد منو راهنمایی کنید دراین مورد…
ممنون ازشما استاد عزیز به خاطر توجهتون به مطالبی که مامیزاریم ممنون میشم جواب سوالاتمو بدین…
نشان های دریافت شده
وقت شما بخیر!
من همیشه از اول متناسب بودم تا این چند سال اخیر که اضافه وزن من بعد از زایمان و شیر دهی شروع شد ولی بعدش به تکرار وزن کم کردم هی اومدم بالا دوباره نتونستم نگه دارم ولی بعدش دیگه چند وقتی بود یعنی ۵-۶ سالی که دیگه اصلا سعی نمی کردم لاغر بشم بی خیال شده بودم سر درگم نمی دونستم چیکار کنم !
نمی دونم شاید این باور در من بود که بعد از زایمان همه چاق می شن ولی جالبه که من و مامانم می گفتیم این فقط مال ایرانی هاست نمی دونیم چرا خارجیها اصلا چاق نمی شن فقط شکمه میاد بالا و بعد از زایمان انگار نه انگار این باورها فکر کنم باعث شد من چاق شم و در دوران شیر دهی مادر و مادر بزرگم می گفتن که اینو بخوری بچه شیر می دی برا بچه خوبه اینجوری اونجوری که دیگه همه می دونن اینا و نمی خوام تکرار کنم و عیبی نداره دیگه اونها هم به بهترینی که می دونستن می خواستن مواظب من و دخترم باشن ولی حالا عوضش من یاد می گیرم برای دخترم چیکار بکنم ایشالله موقع بارداری و شیر دهی!
جالب اینکه اینو هم شنیده بودم بعد از ازدواج چاق می شن همه ولی فکر کنم باور نکرده بودم اینو چون چاق نشدم در مدت ۷ سال بعد از ازدواج من بچه دار شدم !
ولی یادمه اون موقع ها همش مامانم می گفتن بهم تو به عمه هات رفتی هیکلت مثل اونهاست خوب اونها هم از اول چاق نبودن بعد یه سنی چاق شدن و خود مامانم هم همینطور !
و جالب اینکه پدرم همیشه متناسب بودن و همیشه در یه وزن هر وقت می رفتن رو ترازو همیشه وزنشون ثابت بود !
حالا امروز داشتم فکر می کردم و به همسرم می گفتم قبلا که غذا می خوردم مخصوصا غذای بیرون بعدش خیلی احساس سنگینی می کردم ولی الان خدا رو شکر فکر کنم از اول که دوره رو شروع کردم دیگه این حالت به سراغم نیومده!
تمرین جلسه پنجم
سلام به استاد گرامی و همه دوستان
در ابتدا تقدیر و تشکر بسیار دارم از استاد گرامی که با سعه صدر و صبور و در نهایت لطف پاسخگوی بنده بودند در کامنت های گذشته… بسیار بسیار دلگرم میشوم به مسیرم هر بار که پاسخ های شما مشاهده میکنم و واقعا لذت میبرم از اینکه عاشقانه و دلسوزانه در کنار ما قدم برمیدارید برای رسیدن به هدفمون که لاغری است…
من خیلی خوشحالم که هیچ رژیم و برنامه غذایی سختی در این روش وجود ندارد و دغدغه و استرسی ندارم برای اجرای برنامه ام و اتفاقا از نوشتن هم لذت میبرم… هر بار میگفتن رژیم با خودم میگفتم نه باید یک راه ساده تری هم وجود داشته باشد چون اصلا ساختار وجودیم اینه که همه چیز را ساده میخواهم و بدست می آورم…
بنده از بچگی تپل بودم و بعد تا کنکور متناسب بودم البته نسبت به همسن هایم تپل تر بودم اما اندامم چاق نبود و در مدت یک سالی که توی خانه ماندم و مطالعه میکردم چاق شدم مخصوصا از پایین تنه و مدام مادرم و اطرافیان میگفتن بخاطر عدم تحرک و نشستن است و این ژنتیک ماست که همه از پایین تنه چاقیم… حتی اطرافیانم با حالت تمسخر همیشه بهم میگفتن از کجا خرید میکنید تا ما هم خرید کنیم، البته من تمام اینا فراموشم شده بود و الان که باید ریشه یابی میکردم از اول دوره برام یادآوری شدند… نکته دیگه ایی که مهم بود اینه که مادرم همیشه قبلا اصرار داشتن ته غذا هم بخورید که اسراف نشه و جالب اینکه بعد از آن همه اصرار خودشون ابراز نگرانی میکردند بخاطر چاق شدن… و البته باور غلطی که به من القا شده بود این بود که اگر ورزش کنی و بعد رهاش کنی چاق میشوی و من این موضوع را سال ۸۷ تجربه کردم و به محض رها کردن ایروبیک چاق شدم…
این موارد را توانستم ریشه یابی کنم…
استاد جان سوالی که دارم اینه : بنده وزنی حدود ۹۱ کیلوگرم دارم و هر کسی من را میبینه اذعان دارد که این وزن به اندامت نمیخوره و حداکثر وزنت ۸۰ کیلوگرم است، حتی وقتی وزن هم کم میکردم قبلا تا حدود ۷۵ کیلو هم میرفتم و همه فکر میکردن حدود ۶۰ کیلوگرم شدم، لطفا بفرمایید چه باور تضعیف کننده و محدود کننده ایی دارم!؟
مجددا سپاسگزارم و آرزومند بهترین ها برای همه عزیزان و مخصوصا استاد جان دارم
سلام وقت بخیر
خیر استاد جان براساس نظری کسی نیست… این مورد که مطرح کردم بخاطر این بود که منطورم را خوب انتقال داده باشم….این موضوع مدتهاست برام سوال شده که چرا وزن و اندامم بهم نمیخورند و با آموزه های شما در آن مدت متوجه شدم باورم در این باره مشکل دارد… بخاطر همین از شما سوال پرسیدم که مطمئن شوم به نتیجه درستی رسیده ام یا خیر!!!!
نشان های دریافت شده
وقت بخیر
مادرم میگه بدنیا اومدی ۴کیلو بودی وتپل،عکسای ۷روزگیم گواه تپل بودنمه ،عکس هاییکه از خودم میبینم بچه توپر وتپلی بودم،همیشه اطرافیانم در حال کشیدن لپام بودن ومرتب بهم میگفتن کپل خان ،از ۱۰سالگی تپل بودنم بیشتر شد ،یادمه عاشق پنیر بودم وهنوزم هستم ،در یخچالو مادرم قفل میکرد که پنیر زیادی نخورم ومرتب بهم میگفتن خنگ میشی انقد پنیر میخوری
یادمه خوراکی های خودمو میخوردم ،خوراکی های خواهرمم به زور ازش میگرفتم ،حتما تو بچگیم مادرم مقدار غذای بیشتری بهم داده که بعدها تحمل خوردن بیشتریو داشتم واصلا بهم فشار نمیومد،بهم میگفتن معده ت گشاد شده و یادمه بزرگ شدم چقدر کم خوری میکردم که معده م کوچیک بشه وهنوزم احساس میکنم معده م جای زیادی برای خوراکی ها نداره وتقریبا با ۸یا۷قاشق سیر وپر میشم یا شایدم ۳۰سال کم خوریه شده عادت و واقعا معده م کوچیک شده
در هر صورت هر راه اشتباهی که رفتم ومغزم همونجوری اشتباه برنامه ریزی شد ومن در بچگی پرخوری داشتم ودر طول زندگیمم باورهای مخرب زیاد شنیدم باعث شدن ذهن من چاق برنامه ریزی بشه وبر حسب اون داده ها ،مدل و رفتارم شکل بگیرن ورفتاری انجام بدم که باعث چاقی بیشترم بشن
بدن هم از ذهن فرمان میگیره ،در تمام اون سالها که چاق وچاقتر میشدم یه عالمه احساس های منزجر کننده از خودم تولید کردم که اون انرژی ها برای من زشتی ونازیبایی وناهنجاری بیشتریو به ارمغان اورده ،همش تو ترس واسترس بودم،تو سرزنش شدن بودم،از خودم بدم اومده،خودمو نگاه نکردم،جسم خودمو عامل شکست هام میدونستم،فکر میکردم چون چاقم نتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،چون چاقم دوستان درست حسابی نداشتم ،چون چاقم پدرم همش سرزنشم میکنه وووووووووووو
چاقی برای من بت نشکسته شده بود ،عامل دوست نداشتن خودم ،دوست داشتم مثل همه دخترای نوجوان ،نوجوانی کنم ولی نتونستم ،همیشه بدترین شکل وقیافه وتیپو داشتم ،مخصوصا که وقتی ۵یا۴ ساله بودم پدرم عادت داشت موهای ما خواهرهارو کچل میکرد که پرپشت بشه و مخصوصا زمانی اینکارو میکرد که میخواستیم بریم عروسی ،تو تمام عکسای عروسی های قدیم سرم کچله😬 با همون عادت ها ،احساسات بزرگ شدم ،معلومه نمیتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،نمیتونستم وضعیت مالی خوبی داشته باشم من همیشه در حال پیدا کردن رژیم و راه های لاغر شدن بودم یا تمام وقت تو ورزشگاه ها برای انجام تمرینات بیشتر و سختر که مبادا ۱کیلو که کم کردم برگرده ومتاسفانه برمیگشت
ذهنم فقط راه ومسیر چاقیو بلده ،با شرکت تو دوره ها یاد گرفتم مسیر لاغریو ،مسیر دوست داشتن خودمو،مسیر ارامشو ولذت وآزادی عملو،۶ماهه خبری از اضطراب وناراحتی چی بخورم چی نخورم نیست ،فقط آرامشه، تمرینه،یادگیریه
خدارو شکر ذهنم در حال برنامه ریزی مجدده و منم آزادش گذاشتم که کار
،،خودشو به نحو احسن انجام بده ومراقبش هستم
در ضمن دیروز که بعد از ۳ماه رفتم کلاس رقصم،مربی م ازم پرسید چکار کردی لاغر شدی ،همه تو این دوران خونه موندن چاق شدن ،منم گفتم ذهنی کار میکنم ،گفت یعنی رژیم سخت نگرفتی ؟گفتم نه خدارو شکر