وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
با سلام و درود خدمت استاد عزیزم و دوستان همیشه همراه
دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)
هدایت من به این مسیر از طریق یکی فامیل هامون که خیلی اتفاقی بهم گفت مریم تو که دوست داری متناسب بشی و همیشه دنبال راه خل میگردی
یه دوره ای هس شرکت کن
نمیدونم انگار خدا تو دلم گذاشته بود خیلی سریع قبول کردم اصلا بدون اینکه فکرش رو بکنم
انگار اون گمشده ام و پیدا کردم
میدونستم خیر و صلاح من درهمین روشه
دلم قرص قرص بود بدون اینکه دوره رایگان شرکت کنم سریع رفتم سر اصل مطلب 😃
و گرنه بعیده که من جیزی و به این راحتی قبول کنم
بارها شده بود که دوستان آشنایان خیلی چیزها برای لاغری بهم پیشنهاد میکردن
ولی من اصلا برام مهم نبود و سریع میگفتم نه
اینا هیج کدوم فایده نداره و یه جورهای دور از ذهن تصور میکردم
ولی دوره ی استاد رو بدون فکر کردن اینقدر ذوق داشتم خدایا ذوق و نشاط اون موقعم رو خریدارم
باورتون میشه من زمانی که شنیدم از طریق ذهن
همون روز تا چند روز من اصلا غذا نمیخاستم انگار روزه بودم گشنه نمیشدم
😃ذهن خیلی قویه
متوجه شده بود که میخام از طریق ذهن کار کنم سریع کار خودش و کرده بود
و من اصلا دوست نداشتم غذا بخورم
خدایا شکرش که منو هدایت کردی به این دوره های عالی
و اینجا من به خودم افتخار میکنم که تا اینجا اومدم
و هدایت شدم برای تغییر کردن
و خداوند منو به این دوره ها هدایت کرده
من متفاوتم و در گروه آخری قرار دارم و با استمرار داشتن به راهم ادامه میدم
ما باور کردیم که چاق شدن ما طبیعیه
دیگه همین جوری که هستیم باید باشیم خدا خواسته
کاریش نمیشه کرد
ژنتیکه
و ژنتیک هم نمیشه کاریش کرد
هر بار که میخاستم وزنم رو کم کنم بهم گفتن تو اگه لاغر بشی زشت میشی سیاه میشی تو خودت اینجوری هستی
هر کی یه جوریه خدا تو رو اینجوری خلق کرده
فایده نداره هر کاری کنی برمیگرده
و من قبول کرده بودم که اندام من باید همین جوری باشه طبیعیه
و دیگه یه جورهایی خودم و پذیرفته بودم که بشین سرجات سرنوشتت همینه
که جاق بمونی و با استرس و حال بد از خودت هر روزت رو بگذرونی و همیشه از خدواند طلب مرگ میکردم که منو جرا اینجوری آفریدی خودم دوست ندارم بمیرم بهتره
خب این چه خداییه که منو چاق آفریده و خودم و دوست ندارم
بارها شده بود که هر شبش با حسرت میخوابیدم و دوست نداشتم خودم و بدنم رو
خدایا ممنونم که هدایت کردی به این راه راست که از اول همه جیز خودت و شناختم عاشقت شدم
ودر حال خوب واحساس خوب هستم
به خودم احترام میزارم
و مقصر جاقی خودم و پیدا کردم
که خودم مقصر صد درصد چاقیم هستم و هیچ عوامل بیرونی در جاقی من نقش ندارند
هر چی هست از درون منه
از باور منه
که منو چاق کرده
من میتونم قدم به قدم پابه پای دوستان و استاد عزیزم در این مسیر عالی حرکت کنم و به نتیجه ی دلخواهم برسم 🙏🌹🌹
زیاد با سلام احترام
با تشکر از استاد گرامی و آگاهی میدید برای فرمولهای لاغری من از کودکی تپل بودم و اطرافیان دوست داشتن و خوراکی بی رویه میخوردم و مواد غذایی های و قتیتی هم سیر بودم ولی باز هم
ادامه میدادم وفکرم مشغول میشود باز میرم غذا میخوردم و عادتهای بد که اضافه وزن میاوردم ولی با ذهن لاغر شروع کردم به کاهش وزن و با تحرک و نظم در مقدار و زمان وعده غذایی تشکر سپاس از همه عزیزان امیدوارم باور لاغری را پیدا کنیم ممنوم از توجه شما
نشان های دریافت شده
سلام عالی بود من تاحالا به خفگی وسیری وگرسنگی فکر نکرده بوده با این توضیحات تازه مفهوم گرسنگی را درک کردم
سلام امیدوارم حال تک تک شما عزیزان خوب باشه.
من جز افرادی بودم که انتظار چاقی و داشتم . انتظار به تنهایی قادر به انجام کاری نیست چون تک تک ما ها انتظار یه زندگی عالی پولدار شدن و بعضی چیز هارو داریم .ولی همیشه تو حرف هامون برعکس انتظارمونه که نه بابا پولدار شدن سخته پارتی باید داشته باشی و فلان یه جورایی میایم انتظار که داریم و نقض میکنیم خلافشو میگیم .ولی وقتی انتظار چاقی داری حرفت با انتظاری که میکشی برابرع برا مثال:
من اخر های سال ۱۴۰۱ از طریه اموزش های که دیدم تونستم ۱۰ کیلو اضافه وزنی رو که داشتم کم کنم بعد کاهش وزنم بارداری و تجربه کردم.خیلی مراعات میکردم ولی خب اضافه وزن داشتم و تی این ۹ ماه هر موقع گله و شکایتب راجبش میکردم همه بهم میگفتن نگاه نکن در بارداری چاق شدی دوران شیر دهی جونی برا ادم نمیمونه لاغر میشه و فلان .
رسیدیم به دوران شیردهی و من واقعا باور داشتم که در این دوران لاغر میشم اما خب پر خوری های هم داشتم تا به قولی بچم بتونه خوب وزن بگیره .
در تی این دوماه من بگی نگی وزن کم. کرده بودم ولی بعد دو ماه که دخترم شیرخشکی شد فرمول های ذهنم نیز جا به جا شد .من انتظار داشتم به دلیل شیردهی لاغر بشم ولی الان بچم شیر خشک میخوره پس انتظار لاغری جاشو به انتظار چاقی میده.و من یادمه بار ها تکرار کردم خوردم زیاد شده اشتهام زیاد شده و فلان چرا چون در من انتظار چاقی شکل گرفته بود و باور داشتم که من به این دلیل قراره چاق بشم.
اما به لطف استاد عزیز با برسی دلایل چاقی خودمون و پیدا کردن خلاف انها به این نتیجه رسیدم که هیچ چیزی توانایی چاق کردن منو نداره .
من در مسیر ارزشمند لاغری قرار گرفتم و دو باره به طبیعت خودم یعنی لاغری باز خواهم گشت
نشان های دریافت شده
به نام الله مهربان و بزرگم
سلام آرزوی تندرستی و یه عالمه حال خوب به همه هم مسیریهای گلم و استاد عزیز
بعد از چندین بار گوش دادن به بخش آخر فایل فهمیدم که باید خودم رو چطور توصیف کنم
من فکر میکنم جز دسته سوم به حساب بیام
و احساس میکنم که از زمانی که کرونا اومد و خونه نشین شدیم دیگه اضافه وزن من صورت گرفت و چون مادرم هم اضافه وزن داشت و خوردن من هم شبیه به مادرم بود
کلاً من دوست صمیمیم هم اضافه وزن داشت
و خب چون که دور و برم اینجور آدمها بودن فکر میکنم که گفتههای اونها بالاخره با یه حرفی چاقی برای من طبیعی شد و من انتظار چاقی پیدا کردم و دیگه این انتظار بالاخره خودش رو در سن حدوداً ۱۰ ۱۱ سالگی نشون داد و خب اوضاع حادتر شد و تلاش من هم بیشتر شد چون عقیدههای بیشتری رو پیدا کرده بودم که مثلاً فلان چیز چاق میکنه، اگه میخوای لاغر بمونی از فلان چیز دوری کن و…
خلاصه کلام اینکه با یه سری از حرفها اون اندام قشنگم با انتظار چاقی از بین رفت
و اما نگرشم از سیری…
وقتی که دیگه میل فرد نسبت به آن غذا کم بشه و دیگه از حالت ضعف و گرسنگی در بیاد ،یعنی سیر شده
اما معمولا افراد چاق یک پله بالاتر از سیری یعنی حالت خفگی ، زمان استپ آنهاست و فکر میکنن اون موقع سیرن
من میتونم بگم متوسط ، گاهی اوقات به حالت سیری میرسم دست میکشم و گاهی اوقات خفگی و فشار شکم .
نشانه سیری ، زمانی که میل ما به خوردن کم بشه اون موقع ما سیریم
اما حالت خفگی ، یعنی این قدر بخوری که دلت درد بیاد و احساس تنگی نفس کنی
که من واقعا بین مایل به خفگی هستم ولی الان ها خدارو شکر دارم کم کم بهتر میشم ، و حالا زمانی که پرخوری یا احساس خفگی میکنم ، خیلی حس بدی بهم دست میده
اول دفعه که درد دارم ، بعدش سرزنش ها شروع میشه که چرا این کارو کردی و با خودم درگیر میشم
این خیلی حس بدیه که اینقدر از یک غذا بخوری که دیگه حالت از اون غذا بد بشه
به امید خدا و با لطف و کمک خودش انشالله دیگه با تمام سعیم پرخوری نمیکنم که طعم لذت از نعمات رو بچشم
خدایا کمکم کن الحمدالله
ممنون استاد
یا حق مدد
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
من در دسته افراد ناخودآگاه افرادی که از کودکی چاق بودند و هیچ خاطره ای از لاغری ندارند هستم .خب باور جمله چاقی ارثی هست من حتی یادم نمیاد که چه رفتارهای غذایی را از پدر و مادرم به ارث برده ام ولی سه وعده غذا خوردن را میدانم و میان وعده خوردن را میدانم هی در یخچال باز کردن اینو خوردن اونو خوردن بعد از غذای ناهار خوابیدن بعد از شام چای و میوه خوردن کم تحرکی و….
من بیشتر حالت خفگی دارم تا سیری در حدی که بعد از غذا کمی یه ور می افتم نفس نمیتونم بکشم به سختی نفس میکشم تازه بعد از اون هم کلی چیزای دیگه میخورم یا قبل غذا همچنین دوست دارم بعد از غذا بخوابم و حتی بعد از غذا دو قدم راه رفتن هم برام سخت میشه مثلا بعضی ها عادت دارند بلافاصله بعد از غذا طرف ها را بشورند ولی من از کودکی دیدم ظرف های ناهار میمونه برای بعد از بیدار شدن و میگن تازه غذا خوردیم حال نداریم ظرف بشوریم دقیقا آنقدر احساس خفگی دارم که حال ندارم پای ظرفشویی بایستم و ظرف بشورم و کلی رفتار های غذایی نامتناسب دیگر.
مشکل و حل مشکل !!! برای ریشه یابی مشکل اول باید بپذیریم که مشکلی وجود داره ، مرحله بعد اینه که مسئولیت صد در صد ایجاد مشکل رو بپذیریم و در مرحله بعد مشکل رو ریشه یابی کنیم و سپس راه حل رو پیدا کنیم و با پایداری در مسیر راه حل رو به کار بگیریم برای رسیدن به هدف .
قبل از اینکه بخواهم نظرم رو راجع به ریشه یابی مشکل بگم بر اساس تجاربی که به خصوص در محیط های کاری و برخورد با آدم های مختلف کسب کردم می خوام راجع به نحوه رفتار آدم ها با مشکل بنویسم اول به دلیل یادآوری به خودم و دوم به خاطر اینکه اگر این مطلب حتی اگر بتونه یک تلنگر کوچک برای فقط یک نفر باشه من رسالتم رو به جا آوردم .
آدم ها در مواجه با مشکلات رفتارهای متفاوتی دارند. عده ای اصلا قبول ندارن مشکلی وجود داره ! این عده احساس می کنن هر چیزی که هست یا داره اتفاق میوفته کاملا روال طبیعی داره و اصلا باید همین طوری باشه . تلاش اطرافیان هم برای فهماندن به این دسته از افراد حکم آب در هاون کوبیدن داره ….!
عده ای می دونن که مشکلی وجود داره اما منکر اون مشکل میشن در نتیجه نهایت تلاش شون رو می کنن تا با فرافکنی و انداختن تقصیر گردن زمین و زمان خودشون رو تبرئه کنن …. ! این دسته مثال بارز آدم خواب رو میشه بیدار کرد اما اونی که خودش رو میزنه به خواب نه ، هستن ….!
عده ای می دونن که مشکل وجود داره و کم و بیش هم می دونن که شاید خودشون در ایجاد این مشکل نقش داشته باشن اما با امروز و فردا کردن و سر درگمی های خود خواسته از پیدا کردن راه حلی برای مشکل طفره میرن و بعد از مدتی هم به قول خودشون مشکل رو میندازن گردن تقدیر و برای آرامش خودشون نقش قربانی رو بازی می کنن….!
دسته ی دیگه ای هستن که می دونن مشکلی وجود داره و دائماً سعی می کنند راه حلی برای اون مشکل پیدا کنند ، بارها و بارها تلاش می کنن اما چون مسیر رو اشتباه میرن به قول قدیمی ها سر از ترکستان در میارن! مدتی ناامید میشن اما وقتی مشکل حاد میشه دوباره میرن سراغ همون راه حل های قبلی ! یکی هم نیست بهشون بگه خوب عزیز من ، اگر این راه حل ها جواب می داد که قبلاً نتیجه ی متفاوتی می گرفتی ….
من خودم جزو دسته ی آخر هستم ، بارها و بارها تلاش کردم برای لاغری اما نتایج به دست آمده مثل گوله برفی بود در آفتاب ، یک دوره استراحت بعد از تلاش برای لاغری ، بالا رفتن وزن تا مرز هشدار قرمز و باز شروع تلاشی تکراری و بی نتیجه . از نظر من هر کسی در هر سنی اگر به سمت لاغری با ذهن راهنمایی شده بسیار انسان خوشبختیه . چون ناخودآگاه ما اونقدر قدرتمنده که در ابعاد ذهن خودآگاه ما نمی گنجه .
افرادی که مثل من به این مسیر هدایت شدن هم تقسیم بندی میشن :
اون هایی که در ابتدا با شور و اشتیاق تا قدم های اولیه مسیر رو طی می کنند اما از اونجایی که عجله برای لاغر شدن دارن و از طرفی ناخودآگاه تمام تلاشش رو برای حفظ وضعیت فعلی می کنه با بهانه اینکه این مسیر نتیجه نمیده ادامه مسیر رو رها می کنند . این عده مثال بارز تب تند زود عرق می کنه هستن و خودم سال های قبل در این دسته جای می گرفتم . ابتدای راه با شور و اشتیاقی وصف ناشدنی اما هنوز به میانه راه نرسیده مسیر رو رها می کردم !
عده ای دیگه با استمرار و به جهت لذت بردن از این مسیر زیبا در مسیر لاغری با ذهن می مونن و خیلی آروم و نامحسوس بدون اینکه متوجه بشن لاغر میشن ، همون طوری که خیلی نا محسوس چاق شدن . در حال حاضر من در این دسته دوم قرار دارم . ایمان دارم که این همون مسیری هست که منو به تناسب اندام عالی میرسونه .
الان داشتم فکر می کردم که چاقی من قدمتی سی و دو ساله داره ، اگر اون زمان روش لاغری با ذهن وجود داشت و من آگاهی های امروزم رو داشتم ، اگر حتی من سالی یک کیلو از وزنم کم شده بود در این لحظه در وزن ایده آلم قرار داشتم . اینو گفتم که یادآوری کنم حتی یک قدم کوچک برداشتن به سمت هدف بسیار عالی تر از هیچ کاری نکردن هست .
من در مورد اینکه خودم در کدوم دسته از افراد چاق دسته بندی میشم خیلی فکر کردم ، من از دوران کودکی خاطرات خیلی زیادی ندارم اما در عکس های که از اون دوران دارم نمیشه گفت که خیلی اضافه وزن داشتم اما نسبت به دختر عموم که شش ماه از من کوچکتر بود کمی تپل تر بودم . از زمانی که تونستم محیط اطراف رو با تمام کودکیم درک کنم دو مورد همیشه از موارد دیگه پر رنگ تر بود ، اولی ارثی بودن چاقی و مورد بعدی اینکه همیشه به دفعات زیاد از خواهر و برادرم میشنیدم که چاق شدن آزاده به خاطر غذاهای کمکی هست در دوران طفولیت بهم میدادن . پس مورد دوم(غذا عامل چاقی هست) در ذهن من فرمول دهی شد و غذا رو عامل چاقی می دونست . وقتی به دوران بلوغ رسیدم کم کاری تخمدان هم به عوامل چاقی اضافه شد و چند سال پیش ناخودآگاهم از فرمول بارداری باعث چاقی میشه ، برام رو نمایی کرد. واقعیت اینه که در حال حاضر به سه مورد از موارد بالا یعنی ارثی بودن ، کم کاری تخمدان و بارداری هیییچچچچ گونه اعتقادی ندارم اما باید اعتراف کنم که ترس از خوردن مواد غذایی و چاق کننده بودن مواد غذایی همچنان در وجودم خود نمایی می کنه …. البته سال هاست که سعی می کنم به اندازه غذا بخورم ، در خوردن غذا هول نزنم و وقتی سیر شدم دست از غذا خوردن بکشم حتی اگر غذایی در بشقاب باقی مونده باشه …. این مورد آخر عادتی هست که از دوره لاغری با ذهن قبلی در من نهادینه شد . البته اگر بخوام صادقانه حرف بزنم گاهی، شاید در طی یک سال یک یا دو بار رشته کار از دستم در بره و زیاده روی کنم اما بیشتر نه و خوشحالم که این دستاورد رو دارم . با ایمان به تناسب اندام از طریق آموزش و یادگیری لاغری با ذهن . 😊
نشان های دریافت شده
به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست عزیز و همسیرم .
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که در این مسیر رویایی اول از همه استادی توانا و دوستانی با اینهمه آگاهی دارم .
نوشته ی شما رو خوندم و بسیار لذت بردم
آگاهی های شما رو بسیار دوست داشتم .
نکات آموزنده ای برای من داشت .
برای شما دوست عزیز بهترین ها رو آرزو دارم .
در پناه حق باشید 🙏❤️
درود بر شما مهر بانو . زیبایی این مسیر اینه که در یک زمان خاص آگاهی های خاصی برای هر کدام از جاری میشه و زیباتر اینه که اینقدر این آگاهی ها ناب و زیباست که حتماً باید به رشته تحریر در بیاد . هر از گاهی علاوه بر نوشته های هم مسیرهای خودم ، نوشته های خودم رو هم مرور می کنم . گاهی باورم نمیشه که این ها رو خودم نوشتم . ایمان دارم برای بقیه هم همین طوره چون این نوشته ها حتما از یک روح آگاه جاری میشه که اینقدر زیبا و دلنشینه . برای من اونقدر انرژی نوشته های دوستان بالاست که مطمئنم نتایج بی نظیری به همراه داره . این یک روح جمعی و آگاهی جمعی هست که ما رو به هم مرتبط می کنه . انرژی فوق العاده عالی و مثبتی که از این آگاهی در وجود هر کدوم از ما جاری شده . بسیار خرسند و شادمان هستم که در این جمع عالی قرار دارم . در نور و آرامش جاری باشید 🫂💖🤲😌
با سلام من جزو گروه انتظار چاقی هستم
من میدیدم که هر کسی که تو خانوادمون هست چاق میدیم که شیرینی زیاد دوست دارن و میخورن و چاقن ،مثلا مادرم با این که حجمغذاش کمه اما شیری زیاد میخوره و چاق البته پیاده روی ام زیاد داره اما بی تاثیر
یا مادرشوهرم حجم غذاش زیاد نیست اما چاق مونده چون تحرک و ورزش نمیکنه
یا پدرم زیاد غذا میخوره اما با این که تحرکش زیاده بازم چاق
یا اطرافیان که میگفتن غذا ها همه ناسالم روغن ها ناسالم و همه رو چاق میکنه
یا غذای چرب ادم و چاق میکنه
منم هربار که دارم غذا میخورم با این که حجمش زیاد نیست اما به غذا فقط به عنوان ابزار چاقی نگاه میکنم و میگم چاق میشم و البته اماضافه وزن پیدا کردم
یا میرم پای آینه شکم مو نگاه میکنم همش میگم داره بزرگتر میشه یا نه ؟
یجورایی همش نگران چاقی ام
یجورایی علاقمم به غذا زیاده همیشه فکرم این چیز خوش مزه حتی کمم شده خوش مزه بخورم یا مثلا
مهمونی دعوتم میگم کاش غذاش خوب باشه ،غذا خوردن برام تفریح دوست داشتنی ای یه
نگرشم از سیر شدن ؟وقتی که گرسنه نیستم دیگه حس سیری میکنم احساس میکنم تا همین جا سیر شدم خب یه موقع هایی ام هستغذا مورد علاقمه و بیشتر از سیر شدن میخورم
البته فقط گاهی بیش از سیر شدن میخورم بستگی به نوع غذا داره که مورد علاقم باشه یانه
نشانه ی سیر شدن برای من ؟به این حالت که دیگه احساس گرسنگی ندارم
نشانه خفگی و پرخوری ؟وقتی غذا بشدت مورد الاقم باشه یا مثلا حیابی لذیذ و چرب شده باشه یا فست فود باشه اونجا بیشتر از سیرشدن میخورم در حدی که باید دکمه شلوارم و باز کنم اما بازم اونجوری نیست که حس خفگی بکنم
من در بیشتر اوقات در حد سیر شدن غذا میخورم
شرح حالت در رابطه با احساس سیری یا خفگی ؟من معمولا همیشه جا دارم برای غذا خوردن چون خیلی خیلی کم پیش میاد که پرخوریکنم غذا رو معمولا در حد سیری میخورم اما باز میان واده و اینام میخورم چون عذاب وجدان میگیریم و نگران چاقی ام سعی میکنمهمیشه در حد سیر شدن باشم ،اما گاهی ام تو خونم بیکارم خانه دارم تا حوصلم سر میره میرم یه ناخونک کوچیک مثلا به شیرینیبیسکوییت شکلات اینا میزنم
معمولا اگه خیلی گرسنه باشم حجم غذام بیشتر میشه و پرخوری میکنم وگرنه در حد معمول میخورم اما بازم اصافه وزن دارم حدود ۱۰کیلو
شبام دیر شام میخورم اما خب زیاده روی نمیکنم در حد سیری
نشان های دریافت شده
با سلام .
من جز افراد دسته ی چاق ناآگاه طبقه بندی میشم.
تقریبا از ۸ سالگی روند چاقی من شروع شد و هر خاطره ای که دارم از اندازه نبودن لباس ها، دنبال سایز بزرگ رفتن و ناراحتی های بعدش بوده.
مادرم از ابتدا تا زایمان دومش که من بودم متناسب بود ولی وقتی سه چهار می گذره حرف فامیل روش تاثیر میذاره چون همش بهش میگفتن تو چرا انقدر هیکلت خوبه؟ حتما مریضی که بعد از دوتا زایمان چاق نشدی ، همه چاق میشن تو چرا تغییر نکردی و… که بالاخره یکروزی این باور ذهن متناسب شکست و چاقی مادرم شروع شد .. بعدش دوباره حرف و حدیث که چرا انقدر چاق شدی و برو باشگاه رژیم بگیر و.. با دو منشأ متفاوت من و مادرم الان هردو چاق هستیم.
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
پیغام سیری رو من متوجه میشم اما چون دوست دارم بیشتر از غذا خوردن لذت ببرم ادامه میدم اینم بگم که وقتی به حد خفگی میرسم هیچ لذتی نداره و فقط به دلیل عادت هست که فکر میکنم پرخوری بعد از سیر شدن لذت داره .
به عنوان یک فرد چاق خیلی از لذت های زندگی من در خوردن خلاصه شده. بیرون میریم چی بخوریم؟
برای گردش در طبیعت خوراکی چیببریم؟ کدوم رستوران غذای بهتری داره؟ عروسی دعوتیم از ظهر چیزی نخوریم چون میخوایم بریم تالار. فلان مهمانی دعوتیم غذا چیمیدن؟ و… کلی افکار اینمدلی که باعث این توهم میشه که حس های خوب بیشتر از خوردن به دست میاد و چون با هرچه بیشتر چاق شدن فعالیت کمی میشه انجام داد، خجالتی تر میشی و خودت رو از جمع دورتر میکنی سعی میکنی هرچی که از دست دادی رو با بیشتر خوردن و پرخوری تلافی کنی.
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر می شوید یا حالت خفگی پیدا می کنید؟
خیلی بستگی داره که غذا چی باشه و چه وعده ای باشه معمولا صبحانه رو به مقدار مناسب میخورم.وعده ی ناهار و شام اگر غذایی باشه که دوست دارم مثل ماکارونی پرخوری میکنم و به خفگی میرسم و حتی چند ساعت بعد که دوباره یکم سبک شدم میرم و باز هم میخورم.
به نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
یک حس یا صدایی درونم می شنوم که میگه بسه ،کافیه دست بکش.. اینکه میخوایم تنوع بدیم به غذایی که میخوریم سیر شدیم ولی نوع دیگه یا همراه غذا اگر سالاد میخوردیم، دلمون میخواد ماست بخوریم یا یکنوشیدنی میخورم که نفس بگیرم و بیشتر بتونم به خوردن ادامه بدم.
همچنین نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
وقتی که دکمه ی لباسم رو باز میکنم تا بتونم نفس بکشم، و حس حالت تهوع بهم دست میده..
هم چنین به خودم میگم دیگه پرخوری نمیکنم.
مثلا اگر ظهر پرخوری کردم میگم دیگه شام نمی خورم.ولی زود قراری که گذاشتم رو فراموش میکنم.
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟
من همونطور که گفتم بستگی داره به نوع غذا و حتی مکان و زمان هم خیلی دخیل هستش مثلا در مهمانی ها خیلی کمتر غذا میخورم حتی از نصف چیزی که همیشه میخورم هم کمتر ..
چون خجالت میکشم انگار چون چاقم غذا خوردن برای من گناهه و هم چنین نمیخوام بگن ببین چه قدر غذا کشید ولی وقتی رستوران میرم و کسی نیست راحت میتونم غذا بخورم.
وقتی خانه هستم بیشتر گرسنه میشم مثلا امروز که کار داشتم ساعت ۸ صبحانه خوردم و تا الان که ۴:۳۰ عصر هست دو تا شکلات خوردم.که اگر خونه بودم ناهار و چند تا میان وعده بینش خورده بودم تا الان.
آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
معمولا پرخوری دارم ولی رسیدن به حالت خفگی را خیلی وقت است دیگر تجربه نمی کنم. این حس خوبی است که به مقدار سال های قبل نمیخورم ولی گاهی اوقات از رفتار غذایی ام رضایت ندارم.
شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.
یادم میاد استاد گفتن در حالت سیری نباید تغییر جسمی ایجاد بشه مثلا فشار شکم داشتن یک تغییر جسمی است. ولی نباید بین گرسنگی و سیری فرقی در جسم ایجاد بشود.
نشان های دریافت شده
خدایا سپاسگذارتم بخاطر این هدایت محشرت
خداوندا ازت ممنونم که میتوانم هدایت هایت را عمل کنم و سر مشق زندگیم شود
داشتم کامنت خانم منیژه را میخوندم که همان ابتدای متنشون این قسمت جمله اشون میخ کوبم کرد و اینکه درباره اش بنویسم
وای چه جالب که من دقیقا انتظار چاقی رو میکشیدم و اینکه یادم یک روز مامانم گفت کمتر بخور چاق شدی و اصلا من نابود شدم وای پس من چاق شدم و خوب دیگه شروع شد دیگه هر غذایی که میخوردم اصلا به اون غذا به عنوان وسیله ای برای رفع گرسنگی و نیاز بدنم نگاه نمیکردم به وسیله ای برای چاق شدن نگاه میکردم که خوب چاره ای جز خوردنش نداشتم و به محض کمی چاق شدن وارد دوره وحشتناک رژیم شدم
هر اتفاقی که در زندگیمون میوفته از قبل انتظارش را داریم و این انتظارات ما تایید میشند از هر طریقی و موقعی که این انتظارات از طرف ما تایید بشوند میشه جزئی از زندگیمون چون به عنوان سند برای ذهنمون ثبت میشه و هر بار به این اسناد رجوع میکنه
به قبل اینکه این سند چطوری تشکیل شده کاری نداره به اون مدرک بسنده میکنه و براساس اون نتیجه را رقم میزنه
خیلی از این اسنادی که ما در ذهنمون داریم و منطق ذهنمون شده اسنادی هستند بی ادله
اسنادی هستند که بی اعتبارند ولی پرونده ای براشون تشکیل شده و هر روز سابقه ای بهشون اضافه میشه و این پرونده هر روز قطور و قطور تر میشه
هر روز داریم خودمون را در آینه میبینیم ولی از نگاه دیگران مثال آینه خیلی زیباست حتی گاهی وقتا در آینه خودمون را اونطوری میبینیم که در ذهنمون تصور کردیم
این حرف را میزنم چون برای خودم اتفاق افتاد و درکش کردم
حدود یکماه پیش در افکارم کمی ترس از چاقی شروع شد و چند بار در آینه خودم را بررسی میکردم احساس چاقی بهم دست میداد کمی صورتم را پرتر میدیدم
تا چند روز پیش که این ترس را پیدا کردم و برای خودم اصلاحش کردم و ذهنم خود واقعیش را دید به صورت اتفاقی به خودم در آینه توجه کردم و شگفتا صورتم چقدر جمع تر و کشیده تر شده مگه میشه توی چند روز این اتفاق بیوفته ولی این معجزه ذهن هست من در ذهنم خودم را چطور میبینم هر طور خودم را میسازم همان طور در بعد فیزیک نمایش داده میشه
دیگه هر غذایی که میخوردم اصلا به اون غذا به عنوان وسیله ای برای رفع گرسنگی و نیاز بدنم نگاه نمیکردم به وسیله ای برای چاق شدن نگاه میکردم
و این قسمت متنشون که شاهکار بود برای من که به هر آنچه می نگریم بر اساس اون فایلی که در ذهنمون ذخیره شده و با دلیل و برهان آوردن براش این پرونده ها قطور و قطور تر میشنود
درست گفتند دیگه غذا وسیله ای برای رفع گرسنگی و نیاز بدن نیست فرقی نمیکنی چه برچسبی خورده اون برچسب درصد چاقی را کم و زیاد میکنه و باعث میشه پرونده های جدیدی براش در ذهنمون تشکیل بشه
با بودن در این سایت با استفاده از این موضوعات فایل ها نوشته ها به آگاهی میرسیم
و استاد کاملا درست میگفتید کامنتهای دوستان به اندازه هزاران کتاب ارزشمنده
هیچ نیازی نیست جایی دیگه دنبال مطلب جدیدی بگردیم همه چیز همین جاست