در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادتهای چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادتهای ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون میگردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدنت چیه؟
نه اون چیزی که همه میگن! نه فقط پرخوری یا کمتحرکی… بلکه یه دلیل ریشهای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭
✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!
اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آبگرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈
در این جلسه میآموزیم:
💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجبتره؟! 🍞😄
تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابهجا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅
آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمیدونیم، میریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨
📌 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارن، بارها روشهای مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️
ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجهای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدنشون رو ندونستن.
🛠️ بیشتر روشهای لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز میکنن:
کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بیهدفه.
در حالیکه اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دمپایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️
پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:
🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!
وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار سادهتر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.
این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

🎯 چرا اکثر روشهای لاغری جواب نمیدن؟
علت ناکارآمد بودم روشهای لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.
تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩
جوابش سادهست: بیشتر روشهای لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمیدونن، نمیتونن مشکل رو از ریشه حل کنن.
بعضیها فکر میکنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کمکاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.
خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی میشن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!
به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا میشن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا میکنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیمها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجهی پایدار نگرفتن؟
چون روشهایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر میکند اما درون همچنان آسیب دیده باقی میماند.
💥 مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:
باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”
حالا با خودت روراست باش و ببین کدومیکی از این جملهها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:
- تو خونوادهی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
- من خیلی کمتحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
- پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
- سوختوساز بدنم افتضاحه، هرچی میخورم تو بدنم باقی میمونه!
- بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
- شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.
اگه حتی یکی از این جملهها دربارهی تو صدق میکنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چارهای جز این نداشتی. 😕
و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه میداره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتنابناپذیره، مغزت نمیذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل میدهید.
با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش میبندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه میشوند.
اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمولهایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد میشود. این فرمولها به فرمانهایی تبدیل میشوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر میدهند.
این فرمولها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل میشوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی میتواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.
یک مطالعهی جالب که در مجلهی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی میتواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.
کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط میشود، تمایل بیشتری دارند که از برنامههای مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت میکنند.
در مقابل، افرادی که فکر میکنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بیانضباطی در غذا خوردن ایجاد میشود، معمولاً کمتر از چنین سیاستهایی حمایت میکنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمیبینند.
این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشههای چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان میدهد.
تاثیر باور کردن چاقی
باور کردن چاقی، اصلیترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳
هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاقتر شدن قرار میگیری. 📈
حالا نکتهی جالبترش اینه:
وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روشهای لاغری، اما نتیجهی درست و حسابی نمیگیری، این باور در ذهنت قویتر میشه که:
“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمیشه کرد؟” 🥲
همین افکار کمکم وزنت رو بالاتر میبره بدون این که خودت بفهمی.
پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهمتر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨
باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن
وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سالها به نفع چاقتر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥
چون دیگه میفهمی ارث و سوختوساز و تیروئید و … فقط بهونهست. 🎯
اگه تونستی تو این سالها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً میتونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟
👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.
میبینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!
پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!
🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!
اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:
- چاقهای ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمولهای لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
- چاقهای آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دورهای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل میکنه.)
- افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.
✏️ حالا تکلیف چیه؟
دستهبندی خودت رو پیدا کن و چند خط دربارهی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دستههای دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق میکنه ولی نتیجه یعنی همون فرمولهای چاق ذهنی یکیه!)
🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن
حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:
- بعد از غذا حس میکنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟
✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که میشه تغییرش داد.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.02 از 262 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد روزتون بخیر
من در گروه افرادی هستم که در کودکی تپل بودم ولی در دوران مدرسه متناسب شدم و حتی در دوران بارداری که اضافه وزن پیدا می کردم بعد از آن خیلی راحت متناسب میشدم تا موقعی که جراحی لگن انجام دادم و بعد از عمل شرایط وحشتناک پیدا کردم به خاطر لخته شدن خون به طور کامل باید بی حرکت میماندم.اینجا باور کم تحرکی دست به کار شد وکم کم وزن من زیاد شد بعد که حرکت من شروع شد باور سوخت و ساز پایین دست به کار شد و هر چه کمتر غذا میخوردم فایده نداشت و وزن من کم نمیشد تا رژیم و ورزش شروع شد که آن هم اثر نکرد.تا به این نتیجه رسیدم که جسم من گناهی ندارد و راهکارهای دیگران فایده ندارد و خودم باید به داد خودم برسم همیشه در فکر بودم و به قدرت ذهن هم اعتقاد داشتم تا اینکه به سایت تناسب فکری آشنا شدم.
امروز میدانم که این افکار و باورهای من هست که رفتار و عادت های چاق کننده را بوجود می آورد و من با تکرار این عادت ها باعث چاقی خودم شدم.امروز تمام عادت های غذایی غلط را مینویسم و در چالش ترک عادت آن را کنار میگذارم.
یا عرض سلام خدمت استاد گرامی
من جز گروه دوم چاق آگاه هستم . تا سن 17سالگی خیلی لاغر بودم البته خودم مشکلی نداشتم ولی اینقدر اطرافیانم گفتن و گفتن تا من به فکر چاقی افتادم البته کمی پر شدن ن ترکیدن. اینقدر کنایه شنیدم اینقدر حرف شنیدم که استخون خالی هستی اینجوری خیلی بده صورتته اینجوری خیلی رشته انگار نون و خط کش خوردی فقط قد میکشی لاغر و لاغر و من هرکی میگفت چرا چاق نمیشی میگفتم نمیدونم چرا هر چی میخورم چاق نمیشم خالم گفت به خاطر این حرفت رفته تو ضمیر ناخوآگاهت و نمیزاره که چاق بشی و همون موقع تو ذهنم این حرف رو برعکس کردم که نمیدونم چرا هر چی میخورم چاق میشم حتی آب و یک ماه تمام خودم رو بستم به پرخوری شدید وعده های اصلی رو خیلی زیاد میخوردم روزی یه دونه دلستر میخوردم صبح ها یه تایمی میرفتم و اسنک میخوردم و شبا بعد از ساعت 12شب که میخواستم بخوابم یه دیس پر با سالاد و نوشابه غذا میخوردم مامانم که میدید من غذا میخام بخورم و این تصمیم رو گرفتم و بهش میگفتم بیشتر غذا بزاره برام تدارکات میدید بعضی شبا برام فست فود میگرفت تا بخورم و من به حد وحشتناکی غذا میخورم و همونجا میخوابیدم میگفتم. تا تپل بشم و بعد از یک ماه دیدم بله کم کم دارم پر میشم و بعد هر کی منو میدید میگفت آها داری خوب میشی اینجوری درسته داری عالی میشی و و دیگه اون پرخوری برای چاقی شد یه عادت مخرب و . من متناسب که خیلی چیزا رو دوست نداشتم اصلا بعد از شام چیزی نمیخوردم با آرامش غذا میخوردم و خیلی آروم شدم کسی که هیچ طعمی دیگه براش مهم نیست فقط بخوره هرچی که بود هر ساعتی که بود خیلی وقتا دیگه ساعت 4صبح دلم غذا میخواست و بلند میشدم میخورم اگرم نبود درست میکردم و میخوردم و بعدشم سریع خواب ..شدم یه فردی که تند تند غذامیخوره و پرخور .. تا سن 23سالگی دیدم نه این وزنه داره اذیتم میکنه دوسش ندارم چکار کنم لاغر شم یادم رفت که خودم کردم شروع کردم به باشگاه برم کم بخورم رژیم قهوه گرفتم و هی لاغر دوباره چاق هی در تلاش برای لاغری و دوباره حرف مردم ای تو که چاق نیستی قدت بلنده بهت میاد نکن .ولی من دیگه نمیخواستم هی باشگاه میرفتم حلقه میزدم تو خونه دور کمرم رو میبستم تو خونه میرقصیدم برای وزن کم تر قرص خوردم تا ازدواج کردم و تو یه سال 10کیلو اضافه کردم و دوباره تلاش برای لاغری از طریق رژیم و باشگاه و نتیجه نگرفتن و بماند چه حرفایی که هیچ وقت یادم نمیره برای چاق بودنم بهم زدن و من چقدر تو خودم شکستم .و سال 1400 تو اوج نا امیدی بعد کلی قرص خوردن و بعد دوتا سقط که باعث شد چاق تر بشم با نامیدی تمام و یه شکم پهلوی فجیع ..تو بدترین حال ممکن بودم گفتم بزار یه سرچی کنم لاغری ببینم از رژیم تازه چی اومده از این یه ماه ها که رژیم سیب و رژیم قهوه با اینکه میدونستم هیچ تاثیری نداره ولی سرچ کردم اومد لاغری با ذهن و من دنبالش کردم و خیلی حس خوبی بهم داد ادامه دادم تو 4ماه 14کیلو کم. کردم و عالی بود متناسب و خوب شدم و من احمقی که دوباره به خاطر حرف اطرافیان و شوهرم که اینجوری چیه خیلی لاغر شدی خیلی بد شدی تو همونجوری تپل خوبی متاسفانه به خاطر بقیه دوباره شروع کردم به پرخوری و چون میدونستم دارم چکار میکنم با بدنم همیشه یه حالت تهوع همراهم بودم چرا چون بیش از حد میخوردم ولی خیلی سخت بعد از 5ماه اضافه کردم و شدم 78و راضی نبودم ولی حامله شدم و به خاطر شنیدن این حرف که حاملگی=چاقی زیاد و دیدن نمونه. و من چون استراحت مطلق بودم تا روز زایمان و زدن هر روز آمپول. روز زایمانم شده بودم 97کیلو و خیلی فجیع شده بودم ولی از 3ماه بعد از زایمانم شروع کردم فقط مرور چیزهای که یادم بود چون وقت نمیکردم با بچهتو گوشی برم تا 3ماه فقط مرور چیزای که یادم. بود اومدم تا 80کیلو بعداز اون کلیپا رو ریختم رو یه فلش و وقتایی که میتونستم دونه به دونه با تمرین ها انجام دادم و وقتی پسرم شد8ماهش من وزنم شد 68حرف زیاد میزدن تو گوشم وای بچت شیر خواره گناه داره بخور غذامو خوردم عه نه تو بیشتر بخور بچه شیر میدی آخه چه ربطی داره من بهترین مواد غذایی میخورم اما به اندازه خیلی هم روی شیر تاثیر داره کیفیت مهمه نه پرخوری ودیگه نه دوست دارم اونجوری که خودم میپسندم باشم نه دیگران والانم ادامه میدم که متناسب تر بشم و همیشه متناسب باشم میخام همیشه در این سایت باشم چون حالم روحیمو خوب میکنه الان که دارم این متن رو مینویسم پسرم 10ماهشه و من در سن 31سالگی شدم62کیلو یعنی تو 7ماه تونستم با لاغری با ذهن به لطف خدای مهربان و استاد عزیز 45کیلو کم کنم عالیه خیلی خوشحالم لباس میپوشم کیف میکنم هر چی میپسندم رو میتونم بخرم حق انتخاب دارم تو خوردنم حس بینظریه وقتی خودم رو جلوی آینه میبینم با اندام ایده آل و متناسبم واقعا کسایی که متناسب شدن درک میکنن که چه حس خوبیه بهتر از این نمیشه.هدفم 59کیلو و از همون راهی که رفتم برگشتم
حس سیری با خفگی . سیری یعنی رفع نیاز بدن یعنی لذت ببری از غذای که خوردی و سبکی .خفگی یعنی سنگینی بیش از حد حالت تهوع و انزجار از خوردن زیاد یعنی فقط بگی بخورم تا تموم شده هر چی هست رو بخورم من تو چاقیم در حد خفگی میخورم و خیلی هم بده آخرش عذاب وجدان میگیری سنگین میشی ولی الان نه. به اندازه میخورم آروم میخورم هیجان ندارم برای خوردن انتخاب میکنم که چی بخورم و به موقع هم فرمان سیری رو دریافت میکنم البته هنوزم گاهی وقتا یه چیزای قلقلکم میده عه غذا خوشمزه شده بیشتر بخور عه شیرینی و بردار اما وقتی فکر میکنم میبینم واقعا میلی ندارم و بر نمی دارم
الانم خیلی حرف میشنوم چون من از 17سالگی چاق بودم تا 30سالگی یه سریا هستن میگن وای نه خیلی بد شدی خیلی دیگه لاغر شدی چاق شو مثل معتادا شدی استخون شدی چاق شو کامل اسکلتی وای هیچ جون نداری شدی میماق مرده ولی من دیگه گول حرفاشونو نمیخورم من میخام اونجوری که دوست دارم خودمو ببینم نه اونجوری که اونا دوست دارن منو ببینن فقط خودم مهمم چون تو چاقی اونی که حالش بد بود من بودم اونی که نمیتوست لباس مورد علاقشو بپوشه من بودم اونی خیلی کنایه ها برای داشتن چربی شنید من بودم ولی دیگه نه به خودم قول میدم برای همیشه متناسب باشم به خاطر هیچ کس خودمو رو تغییر ندم
با سپاس فراوان از استادرضا عطار روشن عزیز و مهربان
سپاس می گذارم خداوند بزرگ رو
من جزئ آدم هایی هستم که منتظر چاقی هستم زیرا از ابتدا چاق نبودم ولی در سنی که دو فرزند پسر داشتم که خیلی شیطون بودن وپر انرژی که منم همیشه همراه اونا غذا می خوردم وقتی به خودم آمدم دیدم وای چه اضافه وزنی ،ـدر مورد سیری خودم
آنقدر می خوردم که واقعا لذت خوردن رو با تمام وجودم حس کنم ومعده کاملا پر پر میشد ولی الان سعی می کنم ب ا خودم کارکنم نه نباید معده پر بشه شاید احساس کنی هنوز غذا می تونی بخوری ولی اگه از سر میز غذا بلند بشی بعد از چند دقیقه کوتاه می بینی اصلا گرسنه نیستی ولی هنوز مرز سیری رو نفهمیدم متاسفانه انشالله که با پیش رفتن به جلو این رو هم درک کنم
این دیدگاه رو 16روز پیش نوشتم اون موقع چهار پنج روز بود که با سایت آشنا شده بودم ،امروز دوباره صوت را گوش کردم و یک نگاهی به خودم انداختم دیگه حس پری را تجربه نمیکنم حتی اگه خیلی غذا رو دوست داشته باشم،میلم به خوردنی ها کمتر شده و مواد غذایی خیلی برام متفاوت نیست زمان هایی در روز گرسنه هستم و ازش لذت هم میبرم و زمان سیری را خیلی خوشایند نمی دونم
کم کم فهمیدم که همه غذا ها را دوست ندارم فقط قبلا به علایق خودم احترام نمی ذاشتم ، وقتی تفریح میرم خوردن جز گزینه هام نیست و خوردنی را فقط برای رفع نیاز بدن میبینم دارم تلاش میکنم مرز سیری را دقیق تر بشناسم هنوز برای شناخت سیری مشکل دارم حس ضعف بعد از لقمه اول و دوم از بین میره ولی با این که اصلا پری را تجربه نمیکنم دقیق نمیدونم کی سیر میشم میخوام بتونم یک لقمه قبل سیری دست بکشم
سلام من تو بچگی خیلی لاغر بودم و هیچی دوست نداشتم و از یک روزی تو نوجوانی تصمیم گرفتم همه چیز بخورم چون نعمت خداست و پیامبر هر چی بهشون تعارف میکردن رد نمیکردن ولی فقط این قسمت از حرف پیامبر را شنیدم و این که تا گرسنه نشدی شروع به خوردن نکن و قبل سیر شدن دست بکش و یک عالمه حرف درست دیگه را یادم رفت بشنوم😅
کم کم میلم به غذا بیشتر شد و از حس سیری به پری رسیدم
الانم حس گرسنگی را میشناسم و گاهی تا گرسنه نباشم غذا نمیخورم ولی وقتی چیزی را دوست دارم تا تموم نشه دست نمیکشم و تقریباً همه چیز دوست دارم😁
نیمه ی پر لیوانم این که این ماجرا درس عبرتی شد که تو بقیه ی کارهام حواسم باشه به همه ی حرف های پیامبر باید گوش کرد نه یکیش
موقعی ک اش یا پیتزا. میبینم اینقدر میخورم ک خفگی رو هم رد میکنم. مثلا اش اینقدر میخوردم ک نفس هم ب زور میکشیدم بعدش باید یه جا استراحت میکردم تا یکم حالم بهتر بشه جدیدا دارم با حس سیری هم اشنا میشم قبلا هم همینقدر میخوردم ولی هنوز چشمم دنبال غذا بود الان با احساس خوبی از غذا کنار میکشم از اینکه دیگه زجر خوردن و نخوردن کمتری تو وجودم هست خیلی راضی ام امیدوارم روز ب روز پیشرفت کنم
من جز اون دسته افرادم که از یه مقطعی به بعد چاق شدم اونم با خوردن قرص کورتن یعنی تفکرم این بود که باید چاق بشم در نتیجه تو 2 ماه 20 کیلو اضافه کردم بعدها یکی رو دیدم که با خوردن همین قرص تصمیم گرفته بود چیزی نخوره و یه عالمه کم کرده بود بعد از اون بارها وزن کم کردم حتی تا 34 کیلو گرم هم کم کردم ولی مجدد بخشی از اون وزن کم شد. بازم با تفکر اشتباه وقتی درس میخونم چاق میشم وقتی ورزش نمیکنم چاق میشم وقتی همش تو خونم چاق میشم ولی موارد مشابه زیادی در اطرافم هست که هیچکدوم از این موارد باعث چاقی اونها نشده این یعنی دیدگاه من اشتباه و باعث انتظار چاقی در من و در نتیجه خوردن تا مرز خفگی منو برده، واقعا الان دارم متوجه میشم که بیشتر موارد من اصلا گرسنه نیستم ولی همش دوست دارم یه چیزی بخورم این روزا که بیشتر حواسم به خودم و تفکراتم هست به خودم قول دادم که تا گرسنه نشم چیزی نخورم دیروز با این تصمیم وعده ها ی غذایی که قبلا هر ساعت میخورردم شاید به یک دهم رسیده بود با کمال تعجب یا ریزه خواری لعنتی که هرچی میکشم از همینه دیروز شاید یک بار اتفاق افتاد این یعنی ذهن من داره تربیت میشه و این افسارو گسیخته بی رویه خوری داره مهار میشه و من دارم این قدرت رو بدست میارم
چون من لایق بهترین هیکل هستم و خداوند منو قوی آفریده
ممنونم از استاد که در تک تک مراحل همره لاغری و سلامتی ما هستن
به امید لاغری تا رسیدن به وزن 47 کیلو
به نام خدای خالق عشق
به نام خدای علی
سلام
ذهن باورهای خود را به شکل تصویر ذخیره میکند و سعی میکند که ما را به آن تصویر مطلوب برساند. هر دلیل چاقی در ذهن ما یک تصویر چاق کننده است. به هر میزان که این دلایل را باور داشته باشیم و آن را بپذیریم، این تصویر پر رنگ تر شده و ذهن فرمول های بیشتری میسازد تا سریعتر ما را به سمت چاقی ببرد. فرمول هایی مثل علاقه به خوردن زیاد مواد غذایی بعد از سیری ، اشتها و میل زیاد و… .
بر اساس زمان شکل گیری وفعال شدن این فرمول ها، افراد به سه دسته تقسیم میشوند:
۱. افراد چاق ناآگاه: این افراد از زمان کودکی چاق شده اند و با یادگیری رفتار های والدین و پذیرش باور های آنها، این تصاویر چاق کننده در آنها شکل گرفته.
۲. چاق آگاه : افرادی که لاغری برای آنها شرایط مطلوبی نبوده و میخواستند که مقداری وزن اضافه کنند، برای همین سراغ روش های چاقی مختلف رفتند و یک یا چند روش خاص باعث شده که چاق شدن خود را باور کنند، بعد باور کردن، ذهن آنها تصویر چاقی را برای خودش به یک وضعیت مطلوب و دست یافتنی تصور میکند و شروع میکند به ساخت فرمول برای رسیدن به آن شرایط.
۳. افراد چاق منتظر: افرادی هستند که باور های زمانمند چاقی در آنها شکل گرفته و ذهن آنها منتظر است که آن شرایط برای آنها محقق شود تا فرمول های چاقی برای رسیدن به شرایط مطلوب را ساخته و فعال کند. مثلا کسی که انتظار دارد با ازدواج ، بارداری، یائسگی چاق شود یا با قطع کردن ورزش و درسخواندن چاق شود، وقتی ازدواج میکند یا ورزش را قطع می کند و یا باردار میشود (شرایط باوری که داشته، برایش به وجود میآید) ذهن شروع به فعال کردن فرمول های چاقی میکند. اینگونه فرد کم کم چاق میشود
من چند خاطره خیلی مهم از شروع چاقی خودم در بچگی دارم.
۱. پدرم بعضی وقت ها در بچگی به زور به من غذا میداد. یادمه یه بار رفته بودیم پارک و من دوست داشتم که در محوطه بدوم و با بچه ها بازی کنم ولی پدرم گفت که اول باید غذا بخورم، چند لقمه خوردم و خواستم که بروم اما به زور به من گفتند که باید غذایت تمام شود، بعد از خوردن غذا، بازی کردن برایم سخت بود، خیلی اذیت بودم. وقتی میدویدم دل درد میگرفتم. و اونجا همش فکر میکردم سنگین شدم و برای همین نمیتونم بدوم. در صورتی که اون سنگینی فقط به خاطر غذای زیاد بود نه اضافه وزن.
۲. یکبار ۶ سالم بود و هنوز مدرسه نمیرفتم، عمه ام یک شلوار سفید قشنگ برایم خریده بود. وقتی آن را پوشیدم دکمه اش نمیبست. مادرم به شوخی گفت خب دیگه بچم داره چاق میشه و باید رژیم بگیره. اینطوری من باور کردم که شکمم خیلی بزرگه و برای همین دکمه شلوار نمیبنده و من الان چاقم. در صورتی که اصلا اون موقع اضافه وزن نداشتم و یه بچه لاغر معمولی بودم. انگار پدر و مادرم منتظر چاق شدن من بودن.
۳. همه می گفتن شکل صورت من به یکی از عمه هام رفته که از قضا یکم اضافه وزن داشت، برای همین من از بچگی فکر میکردم که مثل این عمم قراره چاق بشم. با اینکه فقط صورتش شبیه من بود، من فکر میکردم که از هر نظر شبیه ایشون میشم. اگر قرار بود به دلیل اینکه پدر و مادرم یا این عمه ام چاق هستند، من هم چاق شوم، باید به اندازه اضافه وزن آنها چاق میشدم. ولی آنها هر کدام ۱۰ یا ۱۵ کیلو اضافه وزن دارند و من ۳۲ کیلو! پس چاقی ژنتیکی نیست. چون مغز من باور کرده که وضعیت مطلوب من چاقی هست، این فرمول ها را فعال کرده و هرگز خاموش نمیکند و این تا بینهایت ادامه دارد. نکته دیگر اینکه اصلا عمه من در دوران مجردی چاق نبوده و دلیل چاقی خود را زایمان و کم تحرکی و خوردن غذای چرب و پر کالری میداند! پس چرا من مثل او در دوران مجردی لاغر نیستم؟ این نشان میدهد که ژن نقشی در چاقی ندارد و اینها همه باور هایی هستند که ذهن ما میخواهد ما را به شرایط مطلوب آن باور برساند.
۴. مادرم همیشه خوردن تغذیه غیر سالم و بسته بندی را عامل چاقی میدانست. برای همین همیشه لقمه یا میوه برای من آماده میکرد. من با خوردن آنها سیر میشدم ولی چون اون چیزی که میخواستم نبود، حرص و ولع به خوردن تغذیه بوفه را داشتم. این باعث شده بود که من همیشه حرص و ولع و حسرت خوردن کیک یا شیر کاکائو بوفه را داشته باشم. خب اگر همان اول میگذاشتند من چیزی را که دوست دارم بخورم و به من نمیگفتند که چاق میکند، آن را به اندازه میخوردم و هرگز چاق نمیشدم.
۵. پدر یا مادرم را همیشه درحال ناخنک زدن میدیدم و فکر میکردن خوردن تنقلات بین وعده های غذایی یا ناخنک زدن به غذای ناهار یا شام در غیر از زمان وعده اصلی، کار طبیعی است و همه اینگونه میل به خوردن دارند. پس من هم باید داشته باشم و این نوع خوردن غذا طبیعی است.
۶. من همیشه دوستداشتم که نوشابه یا شربت را در فریز بگذارم تا یخمک شود و بخورم. ولی مادرم میگفت خوردن شیرنی زیاد باعث میشه هیچ وقت سیر نشی و همیشه احساس گرسنگی کنی، به این میگن گرسنگی کاذب. من هم چون بچه بودم این را باور کردم، الان که فکر میکنم در کمال تعجب همیشه بعد از خوردن شیرنی یا شربت دوست داشتم که غذا بخورم و گشنه بودم. تکرار این اتفاق و تاکید مادرم بعد از خوردن هر یخمک باعث شد که این رفتار در من نهادینه شود.
تعدادی از باورهای من از نوع افراد منتظر است و تعدادی نیز از نوع افراد چاق نا آگاه است.
نگرش من درباره سیری:
به دلیل اصرار پدر و مادرم بر خوردن کامل غذای بشقابم، من همیشه فکر میکردم که سیری یعنی اینکه دو بشقاب غذای خود را کامل بخوری، حالا فرقی نمیکرد میزان آن چقدر باشد چون من باید همه آن را میخوردم. برای همین اکثر وقت ها احساس خفگی داشتم و با تکرار این اتفاق من فهمیدم که سیری یعنی خفگی. سیری یعنی وفتی غذا میخوری نتونی راه بری، بدوی یا درس بخونی چون شکمت پره و داره غذا رو هضم میکنه پس باید یه جا بشینی یا چرت بزنی تا غذا هضم بشه.
وقتی بیدار میشدم، چون همیشه پدرم عادت داشت چای و بسکوییت بخورد و به درسهایش برسد، من هم عادت به خوردن میانوعده کردم و در دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بدون خوردن چای یا قهوه همراه شیرنی یا کلوچه نمیتوانستم درس بخوانم. برای همین دوباره به آن حالت خفگی بعد از ظهر میرسیدم.
با تکرار این چرخه در هر روز، باور سیری مساوی خفگی و خوردن به حدی که نمیتوان تکان خورد، تبدیل شد.
با شروع این دوره سعی کردم که نقطه سیری خودم رو پیدا کنم. فکر میکنم نقطه سیری زمانی هست بدونی اگر چند قاشق دیگه بخوری معده پر میشه. نقطه سیری زمانیه که دیگه میل و دوست داشتنی نسبت به خوردن اون غذا نداری حتی اگه اون غذا دوست داشتنی ترین و محبوب ترین غذای دنیا باشه. سیری یعنی بدون حس سنگینی، بعد خوردن بتونی بلند بشی و به بقیه کارهات برسی.
حس گرسنگی زمانی رخ میده که معده ما به صدا دربیاد و یه درد خاصی که مربوط به گرسنگی هست بگیره. زمانی که قند خون به معنای واقعی بیوفته دستامون سرد بشه و یکم بلرزه. اگر این موقعیت پیش بیاد، یعنی من گرسنه هستم و حالا باید یه چیزی بخورم تا سیر بشم.
خیلی ممنون از اینکه وقت و انرژی گذاشتید و دیدگاهم رو خوندید
ممنون از شما استاد گرامی
نشان های دریافت شده
سلام و درود
من جز افراد منتظر بودم
در بچگی لاغر بودم و بعد از چکاپ توسط پزشک و تشخیص بیماری و درمان اشتهام بیشتر شده و رو اومدم و
یادمه در کودکی می شنیدم که بعد از درمان رو اومدم و وزنم بالاتر رفت و این انتطار در من ایجاد شد که چون بیمار نیستم دیگه لاغر نمیشم و لاغریم بعلت بیماریم بود
و انتظار چاقی در من شکل گرفت
و به سن بلوغ نزدیک شدم دچار اضافه وزن شدم
و یادمه آرزو می کردم ای کاش بیماری داشتم و دچار اضافه وزن نمی شدم و همونجور لاغر میماندم
نشان های دریافت شده
سلام من جزو افراد منتظر چاقی هستم چرا؟چون کودکی ونوجوانی متناسب وخوبی رو گذروندم ولی بعد از استخدام در۱۹ سالگی اضافه وزنم شروع شد البته در حد ۵ ۶ کیلو بیشتر نبود ولی درست بعد از ازدواج ،طبق فرمول ذهنی که داشتم ظرف مدت کوتاهی ۲۰ کیلو اضافه شد وبعد از سن ۳۵ سالگی هم با فرمول بعدی که کورتون باعث چاقی میشود دوباره ظرف چند ماه ۱۵ کیلوی دیگر هم اضافه شد وفرمول بعدی هم که ماژن چاقی را داریم رفته رفته چاقتر شدم😪وواقعا من معنای سیری را در فشار شدید معده میدانم اگر گاهی رژیم میگرفتم ویکی دو هفته به اندازه میخوردم اصلا دلم تنگ میشد برای معده دردم که از پری معده بود😅 حتی شبها خواب میدیدم که اینقدر خوردهام که معده ام تحت فشار است ووقتی بیدار میشدم دیگه نمیتونستم دیگه طاقت بیارم ومیرفتم اونقدر میخوردم که سیر بشم وبترکم😂واصلا تصورم این بود آخیش بالاخره سیر شدم😋
نشان های دریافت شده
با سلام من در زمان کودکی بیش از اندازه لاغر بودم بعد از ازدواج و کم کاری نیرویید و حاملگی چاق شدم و همیشه انتظار داشتم بله من چون کم کاری دارم چاق شدم و همچنان هم ادامه دارد و اشتهای من خیلی زیاد بود چونکه میگفتم من قرص میخورم و اشتهای منو زیاد کرده اصلی سیری در من معنا نداشت همیشه گرسنه بودم و میخوردم تا معده درد میشدم غذای ناسالم نمیخوردم همون غذاهای سالم رو میخوردم تا حد خفگی ااصلا کسی میگفت نمیتونم بخورم خنده ام میگرفت چه جوری نمیتونه بخوره ولی الان کم کم دارم تمرین میکنم از کلمه میل ندارم استفاد کنم. هیچ وقت نمیخواستم چاق بشم ولی انتظار ش رو داشتم بعد از ازدواج بعد از حاملگی و…