0

چرا لاغرها هیچ‌وقت چاق نمی شن؟! (گام ۷۶)

لاغرها جاق نمی شن
اندازه متن

🍕🍩 هر چی می‌خورم چاق‌تر می‌شم… اما لاغرها؟! هر چی می‌خوان می‌خورن و آب هم روش! 😮 چرا لاغرها چاق نمی شن؟! این سوال سال‌ها مثل یه علامت سوال بزرگ تو ذهنم چرخ می‌زد.

وقتی کنار یه آدم لاغر می‌نشستم که با خیال راحت غذا می‌خورد، همیشه تو ذهنم یه صحنه شکل می‌گرفت: من یه بادکنک در حال ترکیدن، اون یه نی با استایل! 🎈🥢

اما واقعاً فرق ما توی معده‌مونه یا توی ذهنمونه؟

بیا باهم بریم دنبال جواب این سوال که چرا لاغرها هیچ‌وقت چاق نمی شن؟! 🧠✨

تفاوت من با افراد لاغر

🧍‍♂️ همیشه فکر می‌کردم لاغرها یه جور دیگه‌ان… انگار خدا اونا رو یه مدل خاص ساخته و منو یه مدل خراب 😅

چند بار پیش خودم گفتم: «خدایا چرا منو چاق آفریدی ولی خیلی‌ها هرچی می‌خورن چاق نمی‌شن؟!»

هر وقت می‌دیدم یکی با خیال راحت 🍕 و 🍰 می‌خوره و حتی یه گرم اضافه نمی‌کنه، تو دلم آتیش می‌گرفت و یه سؤال قدیمی بالا می‌اومد:

چرا لاغرها چاق نمی شن؟! من که حتی با آب خوردن 💧 هم چاق می‌شدم!

راستش، سال‌ها دنبال جواب این سؤال بودم، ولی هیچ‌کس بهم جواب درستی نمی‌داد.

تا اینکه با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم. اولش فکر می‌کردم یه روش جدید برای کنترل غذا خوردنه، اما کم‌کم فهمیدم داستان خیلی عمیق‌تره.

اون‌جا فهمیدم که چرا لاغرها چاق نمی شن؟! و تفاوت من با افراد لاغر، نه توی معده‌ست، نه توی ژن‌هام… بلکه توی ذهنمه. 🧠

من سال‌ها با این باور زندگی کردم که بدن من یه سیستم خراب داره که چربی رو ول نمی‌کنه، اما بدن اونا سالمه و راحت غذا رو می‌سوزونه!

درحالی‌که الان می‌فهمم همه‌مون یه بدن داریم، با یه سیستم، یه معده، یه مغز… اما فرق اصلی اینجاست که چطور از این سیستم استفاده می‌کنیم 🎛️

🔧 درست مثل اینکه همه‌مون یه ابزار تو دست‌مونه — ذهنمون — ولی یکی باهاش خودش رو چاق می‌کنه، یکی خودش رو متناسب نگه می‌داره.

مثل دست‌ها… همه دارن! اما یکی باهاش آشپزی می‌کنه، یکی نقاشی، یکی تایپ. پس ابزار یکیه، استفاده‌اش متفاوته 🎨🍳⌨️

سال‌ها با این فکر زندگی کردم که چاقی من یه تقدیره، یه سرنوشته که دست خودم نیست. اما حالا می‌دونم چرا لاغرها چاق نمی شن! ولی من چه بخورم، چه نخورم بازم چاق تر می شم!

فرق من با آدمای لاغر فقط توی باورهاییه که از بچگی تو ذهنم حک شده.

💭 اونا از غذا نمی‌ترسن، احساس گناه نمی‌کنن، خودشونو قضاوت نمی‌کنن. برای همین ذهنشون هیچ فرمان چاقی‌ای صادر نمی‌کنه.

اما ذهن من؟ پر بود از باورهای چاق‌کننده… مثل:

  • «تو استعداد چاقی داری»
  • «هرچی بخوری چاق می‌شی»
  • «باید گرسنه بمونی تا لاغر شی»
  • «خوردن یعنی عذاب وجدان» 😵‍💫

و همون ذهنی که این افکار رو تو خودش ذخیره کرده بود، با وفاداری تمام، بدنم رو ساخت… یه بدن چاق.

مثل یه نقاش که اول تصویر رو تو ذهنش می‌کشه، بعد میاره روی بوم 🎨 منم سال‌ها تصویر ذهنی یه آدم چاق رو حمل می‌کردم و خب… جسمم هم همون شد!

✨ حالا که می‌فهمم چرا لاغرها چاق نمی شن، دیگه دنبال جواب عجیب‌غریب نیستم. چون جوابش خیلی ساده‌ست:

لاغرها ذهن چاق ندارن.

چرا لاغرها چاق نمی شن

🧠 چرا لاغرها چاق نمی شن؟!

واقعاً چرا اون‌ها همین‌طور لاغر می‌مونن، ولی ما چاق‌ها هر چی تلاش می‌کنیم، لاغر نمی‌شیم؟! 🥲

تا حالا به این فکر کردی چرا لاغرها چاق نمی شن؟ چه چیزی جلوی چاق شدن اون‌ها رو گرفته؟ و چی دست‌وپای ما رو برای لاغر شدن بسته؟! 🤔

یه روز از خودم پرسیدم: اگه ما و اون‌ها، همه‌مون معده، قلب، مغز و بدن داریم، پس فرق‌مون دقیقاً کجاست؟

و همون‌جا بود که جواب سؤال چرا لاغرها چاق نمی شن رو فهمیدم — خیلی ساده ولی در عین حال عمیق:

✨ فرق توی نحوه استفاده از ذهنمونه، نه بدنمون!

آدم‌های لاغر تصویری از یه بدن چاق تو ذهنشون ندارن.

🍽️ برای اونا غذا چیزیه که هست؛ نه دشمنه، نه تهدید، نه عامل ترس. نمی‌ترسن، احساس گناه نمی‌کنن، نمی‌جنگن با لقمه‌ها.

ذهنشون هم چون آرامشه، فرمان چاقی صادر نمی‌کنه.

اما ذهن ما چطور؟

🧠 پر از تصویرهای چاق، پر از خاطره، ترس، نگرانی، حسرت و تعریف‌های اشتباه درباره چاقی. از همون کودکی باور کردیم چاقی یعنی سلامتی، چاقی یعنی خوش‌خوراک بودن، یا چاقی یعنی دوست‌داشتنی بودن…

همه‌ی اینا جمع شدن توی یه مخزن ذهنی سنگین 🧳 که مدام داره نقشه‌ی بدن ما رو طراحی می‌کنه.

📸 یه ذهن با تصویر بدن لاغر، نتیجه‌اش اندامی متناسبه. یه ذهن با تصویر چاق، نتیجه‌اش بدنی درگیر اضافه‌وزنه.

نتیجه‌ش واضحه: یکی همیشه لاغر می‌مونه، اون یکی هم با هر تلاشی باز هم چاق می‌مونه.

و جالب‌تر اینکه همون‌طور که ما فکر می‌کنیم لاغر شدن خیلی سخته، افراد لاغر هم دقیقاً همینو درباره چاق شدن می‌گن! 😲

به یه فرد لاغر بگی: «نمی‌خوای یه کم چاق شی؟»

جوابش اینه: «من هرچی می‌خورم، چاق نمی‌شم!» 😅

چون اون ذهنش فرمان چاق شدن بلد نیست… درست همون‌طور که ذهن ما هنوز فرمان لاغر شدن رو بلد نیست!

این یعنی: واقعیت زندگی هرکس، همون چیزیه که ذهنش باور کرده.

🔹 برای یه فرد لاغر، چاق شدن غیرقابل باوره.
🔹 برای یه فرد چاق، لاغر شدن غیرقابل باوره.

اما حالا که می‌دونیم چرا لاغرها چاق نمی شن، می‌تونیم آگاهانه تصویر ذهنی‌مونو تغییر بدیم… و اون‌وقت نتایج هم تغییر می‌کنن ✨🚀

🚨 چاق شدن با ذهن داستانی کاملاً متفاوت

شاید برات عجیب باشه، اما خیلی‌ها تو دنیا هستن که از لاغر بودن رنج می‌کشن! 😳

همون‌هایی که باعث تعجب ما می‌شن و مدام این سؤال برامون پیش میاد: چرا لاغرها چاق نمی شن؟! 🤔

جملاتی مثل:

  • «چرا چاق نمی‌شم؟»
  • «چرا هرچی می‌خورم فرقی نمی‌کنه؟»
  • «خدایا یه کم گوشت هم به ما بده!»

برای افراد چاق شاید خنده‌دار باشه، ولی واقعاً بعضی‌ها از شدت لاغری، اعتماد‌به‌نفس‌شون رو از دست دادن 😞

اما مشکل کجاست؟

بیشتر اوقات این رنج‌ها واقعی نیستن؛ ذهنی و ساختگی‌ان. یعنی فرد فقط چون فکر می‌کنه دیگران ظاهرش رو نمی‌پسندن، دنبال چاق شدن می‌ره.

💭 در حالی که از نظر جسمی هیچ مشکلی نداره!

حالا اگه همچین فردی با ذهنش چاق شدن رو باور کنه، اون ذهن یه دستور جدید صادر می‌کنه — مثل یه توپ که تو سرازیری افتاده! ⚠️

اولش خوشحال می‌شه، چون به ظاهرش یه کم تغییر داده. ولی بعد از مدتی، اون روند چاقی متوقف نمی‌شه… چون ذهن توی مسیر چاقی افتاده و توقف نداره! 🌀

نتیجه؟

✅ لاغریِ خیالیش جای خودش رو به چاقی واقعی می‌ده.

✅ خوشحالیِ اول تبدیل می‌شه به نارضایتی شدید.

✅ و حالا به جای دغدغه‌ی چاق شدن، درگیر دغدغه‌ی سخت لاغر شدنه.

👥 خیلی از این افراد بعداً با حسرت می‌گن:

«کاش همون لاغر مونده بودم! کاش به خاطر بقیه خودمو تغییر نداده بودم!»

لاغری آسان با قدرت ذهن

🎤 تجربه‌ای واقعی از مسیر لاغری با ذهن

حالا می‌خوام شما رو با تجربه یکی از هنرجوهای عزیز دوره لاغری با ذهن آشنا کنم؛ داستانی از تغییر، از درک عمیق و از باورهایی که زندگی‌ش رو به کلی دگرگون کرده.

🌟 چرا دیگه حسرت لاغرها رو نمی‌خورم؟

یه روز که رفته بودم مهمونی، زندایی‌م یه آلبوم عکس قدیمی آورد. بین عکس‌ها، چند تا از بچگی‌هام بود که خودم هم هیچ‌وقت ندیده بودم.

باورم نمی‌شد اون بچه‌ی فوق‌العاده لاغر و خوش‌فرم، خودم بودم! 😳 حتی مامانم هم شوکه شده بود.

تا شب خوابم نمی‌برد… گیج و منگ شده بودم. فقط یه سوال تو سرم می‌چرخید:

🔁 «چرا لاغرها چاق نمی شن؟! چرا من این‌قدر تغییر کردم؟»

جالبه بدونی تو همین سال‌ها که من داشتم با چاقی دست و پنجه نرم می‌کردم، زن‌دایی‌م با بدنی لاغر و دخترونه، مدام دنبال چاق شدن بود! فقط به این دلیل که شوهرش گفته بود صورتت خیلی استخوانیه! 🤦‍♀️

یا زندایی همسرم با این‌که ۴۰ سالشه و دو تا بچه داره، هنوز دوست داره فقط صورتش تپل بشه!

از بیرون نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: مگه میشه؟ همه دارن دنبال لاغری می‌دَوَن، اینا چرا دنبال چاقی‌ان؟!

ولی حالا که دارم با استفاده از دوره ورود به سرزمین لاغرها آگاهانه ذهنم رو تغییر می‌دم، می‌فهمم اون حسرت همون‌قدر الکیه که حسرت من برای لاغری!

🧠 فهمیدم که فرق من با اون‌هایی که متناسب موندن، توی ذهن و باورم بود. نه توی ژن و استخوان‌بندی. نه توی سوخت‌وساز و غذا خوردن.

💪 من الان قوی‌تر از همیشه‌ام.

می‌دونم چطور حرف دیگران رو بشنوم، ولی به ذهنم اجازه ندم اون رو به‌عنوان حقیقت ذخیره کنه.

✅ من دیگه حسرت نمی‌خورم که چرا لاغرها چاق نمی شن، چون فهمیدم که فرق بین ما فقط در فرمول‌ها و باورهای ذهنیه.

من انتخاب کردم که لاغر بشم. نه به خاطر دیگران، بلکه برای خودم. من زنده‌ام، و لذت لاغری با ذهن رو با همه وجودم دارم حس می‌کنم…

و برای این مسیر، از خدای خودم و از خودم ممنونم ✨

✍️ تمرین آموزشی چرا لاغرها چاق نمی شن📖

وقتی به شکل آگاهانه تمرین کنیم، می‌توانیم باورهای نادرست درباره خود و وزنمان را اصلاح کنیم و ذهن را برای خلق تصویر جدید و سالم آماده کنیم.
این تمرینات اولین قدم مهم برای درک دقیق این است که چرا لاغرها چاق نمی شن و چطور ذهن ما می‌تواند مسیر جسممان را تعیین کند.

❓ سوالات تمرینی چرا لاغرها چاق نمی شن 📝🤔

  1. نظر و عقیده شما درباره تاثیر ذهن در چاق شدن و لاغر نشدن چیست؟ شرح دهید.
  2. چرا لاغرها چاق نمی شن؟ تفاوت آنها با چاق‌ها چیست که به راحتی چاق می‌شوند؟ شرح دهید.
  3. آیا تجربه مشاهده افرادی را دارید که تلاش می‌کنند چاق شوند؟ در اینباره توضیح دهید.
  4. شباهت‌ها و تفاوت‌های ذهن یک فرد لاغر و یک فرد چاق را شرح دهید.
  5. درک و برداشت خود درباره اینکه چرا لاغرها چاق نمی شن را به صورت انشایی بیان کنید.

💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🗣️❤️

لطفاً پاسخ‌ها و نظرات خود را در بخش نظرات همین صفحه به صورت مفصل و صمیمی بنویسید.
نظرات شما به ما و دوستان دیگر کمک می‌کند تا مسیر لاغری با ذهن را بهتر درک کنیم و از تجربیات هم یاد بگیریم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.13 از 91 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=19757
79 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۱/۳۰ ۰۲:۰۱
      مدت عضویت: 2434 روز
      امتیاز کاربر: 5690 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,103 کلمه

      ذهن ما یکی از اعضای وجود جسم ما هست که دیده نمیشه مثلا دست و یا پا و یا چشم و …. رو ما میتونیم ببینیم 

      اما ذهن یک عضو ناشناخته هست و داره تمام زندگی ما رو مدیریت میکنه اما دیده نمیشه  و خیلی چیزها در جهان هست که من نمیبینم اما وحود داره مثل امواح رادیویی که ما اصلا نمیبینیم ولی مطمعنا وجود داره و اگر یه رادیو رو روشن کنی میبینی که برنا مه ها پخش میشه پس نبودن رادیو دلیل بر نبودن امواج نیست .

      خیلی چیزها الان برای ما عادی هستن ولی اگر چند سال پیش بود همه تعجب میکردن مثلا موبایل رو در ده سال پیش نشون مردم میدادی تعحب میکردن و میگفتن این چیه چرا ؟؟؟چون براشون منطقی نیست و درک نمیکنن اما افرادی هستن که مثل بقیه فکر نمیکنن و همینا باعث پیشرفت و خلق کردن میشن  مثلا افرادی بودن که پیاده رفتنهای طولانی رو  نپذیرفتن و رفتن سریعتر رو میخواستنو  ماشین اختراع شد و اگر  اون افراد نبودن  الان ماشین هم نبود .

      وخبلیها هم جاقی رو نپذیرفتن مثل استاد و الان با دورها دارن لاغر میشن .

      پس ذهن هست ولی خیلیا نمیدونن چیه و عملکردش چی  هست و همش میگن چرا من اینطورم و این اتفاقها برام میوفته حالا هر چقدر  من برم سمت چپ ولی ذهن من رو میبره سمت  راست چون قدرت دست اون هست .

      دلیل اینکه آدمها زندگی متفاوتی  دارن به خاطر ذهنشون هست و از این بعضیا همیشه بیمارن بعضیا سلامتن بعضیا فقیرن بعضیا ثروتمندن و بعضیا چاقن بعضیا لاغرن 

      در حیوانات  ذهن نیست و از این زندگی اونها سالها مثل هم هست و تغییری در زندگی اونها به وجود نمیاد چون  ذهن ندارن و  فقط غریزه دارن و بهشون  گفته شده اگر به مشکلی برخوردی باید چیکار کنی و این داخل غریزه هست مثل زنبور و پرندگان مهاجر که هر سال کوچ میکنن و به این فکر نیستن که کولر اختراع کنن و دیگه کوچ نکنن  چون ذهن ندارن که تصویر سازی کنن و پیشرفت کنن ولی انسانها دارن و ما میتونیم فارغ از شرایط پیرامونمون تصویر سازی کنیم و اختراع کنیم 

      این ذهن این توانایی رو داره هر تصویری بهش بدی اون نتیجه اش رو به تو  میده .

      من سالها برای لاغری تلاش  میکردم و لاغر میشدم و انصافا  بار آخر من تا ۳۵ کیلو هم تونستم  کم  کنم  اما    این اواخر کار برام سخت شده بود همش در رفت  و آمد بین چاقی و لاغری بودم   و از چاقی خودم رنج میبردم و به لاغرها بسیار حسرت میخورم و  با زجر شاید  نیم کیلو یا ۳۰۰ گرم کم میکردم و کلی ذوق میکردم وولی در آخر ماه کلی دوباره  وزن من بر میگشت .چرا ؟؟…

       چون با تلاش فیزیکی نمیشود تصویر ذهنی رو تغییر داد بنابراین هر چقدر تلاش کنی به شرایط لاغر برسی چون از قبل تصاویرش وجود نداره شما موفق نمیشید چون تصویر های چاقی گدشته موجود میباشد و در مقابل تصویر لاعری که دارم بسبار بیشتر هست و تلاش من تاثیر گذار نخواهد بود .

      هشدار میدم به بچه هایی که لاغر هستن تلاش بیخودی نکنید که چاق بشید و وای به حال روزی که ذهن شما چاقی رو بپدیره و تصاویر چاقی در اون شکل بگیره دیگه نمیشه جلوی اون رو گرفت .

      من وقتی بعد از ازدواجم در حد دو سه کیلو چاق شدم  همه تعریف دادن و گفتن ایتطور زیباتر هستی چقدر صورتت قشنگ شده چقدر بهت میاد  و من تشویق شدم و لدت بردم و به صورت دستی خوردنم رو تغییر دارم و تصویر ذهنی من کم کم تعییر کرد از حالت لاغر شدم یکم چاق و خوشحال شدم ولی دیگه چون ذهنم تعییر کرده بود این کیلوها بیشتر و بیشتر شد و من از ۵۸ کیلو شدم ۶۰ تا شدم ۷۲ و در نهایت ۸۵ و …

      و چون این اصافه وزن من بعد از ازدواج  با احساس من گره خورد  و اویل خوشحال بودم ودوق میکردم  اون موضوع  چاقی به راحتی به وقوع مپیوند و در هر موضوعی احساس همراه  باشه  سریعتر  به وجود میاد یعنی از حالت خوبه متناسب شدن من رفتم به سمت بد چاقتر شدن و  هیچ فرقی نداره احساسم خوب باشه و یا بد باشه برای ذهنم فرقی نداره و ذهن  فقط احساس رو میخواد و باعث میشه من با این کار  ده ها کیلو اضافه کنم  و بعد از اون اضافه ها   من دیگه از حرف هیچ کس خوشحال نمیشدم که  میگفتن  اگر  چاقتر بشی خوشگلتر می شی و یا هر کس میگفت پرتر بشی قشنگ.تر هست  اون فرد برای خودش میگفت و من هر کاری می  کردم دیگه نمی تونستم لاغر بشم .

      ذهن کیلو رو نمیشناسه  که بگی من میخوام ۳ کیلو اضافه کنم ذهن با احساس من کار داره و وقتی بدن من پر بشه و من لذت ببرم ذهنم هم شروع میکنه به تغییر عادتهای من و من وقتی  از ایده ال رد میکنم و احساس خوشحالی به ترس و نگرانی تبدیل میشه و احساس خو شخالی من به احساس نگرانی و ناراحتی تبدیل میشه فرقی نمیکنه کار برای من سختتر میشه .پس به دنبال چند کیلو اَصافه وزن نباشید که واگر ذهن این رو بپذیره کار سخت تر میشه پس به دنبال این نباش  که  مردم تو رو بپسندن به دنبال این باش که خودت خودت رو بپسندی .

      هر کس که میگفت کمی تپل تر شی بهتر هست اگر چاق بشی همون افراد سرزنشت میکنن پس هوشیار باش و برای خودت زندگی کن و به دیگران اهمیت نده حتی همسر یا دوست و یا فرزندت اهمیت نده چون همین افراد همیشه در حال نظر دادن هستن پس خودت باش و انسانهای زیادی هستن که ما رو همین طور که هستیم میپذیرن .

      من زمانی زندگیم بهتز میشه که با خودم در صلح باشم و از هر چه  دارم م لذت ببرم و نه به دنبال تعییر دادن خودم باشم برای لدت بردن خیلیا به دنبال تعییر خودشون هستن برای لدت بردن از شرایط پیرامونشون هستن  و این صد در صد اشتباه هست پس خودتون باشید و از شزایط تون  لدت ببرید ما در این جهان نیامدیم که دیگران رو  راضی کنیم و لذت ببرن ما هر وقت بخو اهیم از خودمو ن لدت ببریم تمام شرایط پیرامونمون   با ما هماهنگ میشه .

      چرا در مورد لاغر شدن میشه با دست کار ی ذهن ما به نتیجه برسیم .؟؟چون افراد چاق به اندازه کافی تصاویر چاقی دارن و رنج چاقی در ما وجود داره خیلی بیشتر از لاغری در ما وجود داره و وقتی فردی لاغر  رنج میبره چون بقیه بهش میگن و این فرد هیچ وقت با خودش به صلح نمیرسه چون همیشه باید طوری رفتار کنی که دیگران تو رو تایید کنن پس دنیا برات جهنم میشه و دیگران رو نمیتونی راضی کنی و اگر به جان کسی بیقه اون رو نابود میکنه .

      خیلی از افراد مطرح به دنبال کاری هستن که هوادار رو راضی کنن این افراد زندگی دارن که بدتر از جهنم هست .

      پس بنابراین به دنبال راضی کردن بقیه نباش و حرف دیگران رو مرور نکن و اگز رنجی داری الان به خاطر حرف بقیه هست پس رها کن چون ذهن نمیپدیره کاری رو بکنه  که به خاطر بقیه  باشه مثلا تو لاعر بشی که همسرت خوشش بیاد در حیوانها ذهن نیست و همه به یک شکل زندگی میکنن ولی در آدمها زندگی  ها متفاوت هست و سلیقه ها ی متفاوت داریم افکار متفاوت داریم چون ذهن داریم و گرنه باید مثل حیوانات همه مثل هم  زندگی میکردیم پس هیچ وقت نمیشه مثل بقیه زندگی کنیم .

      الان  به بجه ها نگاه کن ببین چقدر راحت میپوشن و میگن من این رو میخوام چون در ذهنشون حرف دیگران مهم نیست و کاری به حرف بقیه ندارن ولی بر اساس تربیت علط کاری میکنیم که در بعدها نظر بقیه براشون مهم بشه  دیگه خودشون نباشن 

      فردی که لاغر  هست در نهایت از چند نفر میفهمه و یا لباسی میپوشه که خوشس نمیاد یا در اینه از خودش خوشش نمیادو …. در نهایت در ده مورد از لاعری خودش  راصی نیست اما چاقها علاوه بر ده مورد که دیگران سرزنش میکنن و یا لباس به تنشون قشنگ نیست ویا در اینه از خودشون خوششون نمیاد  …. مشکلات دیگه هم داره مثلا نفس کشیدن و پادرد و یا کمر درد و یا خواب راحتی نداره و …و یا چربی و قند خون و … پس رنج چاقی اینقدر زیاد هست که ما هر چقدر بخواهیم اون رو از بین ببریم‌نمیتونیم چون کلی رنچ چاقی در ما هست و ما هیچ وقت به سمت لاغری زیاد نخو اهیم  رسید که بی حد لاغر بشیم  پس ما  هیچ وقت نباید نگران  لاعری زیاد در خودمون باشیم .

      اما فرد لاعر رنج کمتری رو تحمل میکنه ممکنه چهارتا حرف بفهمه و یا عکس بگیری و از خودت خوشت نیاد اما در چاقی تو کلی مشکل جسمی داری و سنگینی داری و … واین خیلی قدرتمند تر از لاعری هست .و هی حرکت ما به سمت چاقی هست و ما همش ترس و نگرانی داریم از چاقی و اون چاقی رو قویتر میکنه پس ترس و نگرانی با لذت و شادی هیچ فرقی ندارها در کل چاقی رو تقویت میکنه .

      پس اگر بچه ی لاعری داری تحریک نکن این بچه رو  که  بخوایی اون رو چاق کنی و به خاطر حرف بقیه که خوششون بیاد و یا چون به تو میگن تو بلد نیستی بچه رو بزرگ کنی و یا بچه چقدر  ضعیف هست و ….

      پس  همیشه در مسیر لاغری باشید و حرکت کنید و هیچ تلاشی برای چاقتر کردن خودتون نکنید که بیشتر به چشم بیایین .

      (من یادم میاد قبل از ازدواجم که  لاعر بودم همه چیز به راحتی و بدون نگرانی میخوردم و کاملا لاعر بودم   تا بعد از ازدواجم که از دوران نامزدی کمی وزن من رفت بالا بقیه خیلی تعریف دادن و گفتن بهت میاد و …. همین باعث شد من هم  دستی  فرمولهام رو تغییر بدم 

      اما به خاطر هیچ کس در این دنیا زندگی نکن فقط به خاطر خودت هر طور که خودت راصی هستی و دوست داری زندگی کن من زمانی که خیلی لاعر شدم و وزن ۳۵ کیلو از دست دادم همه میگفتن چقدر پوستت بد شده چقدر صورتت کشیده و لاعر شده چقدر قیافه ات تغییر کرده انگار دماغت بزرگتر شده شبیه پیر زنها شدی پس اگر کمی  سنت بره بالا چه قیافه ای میشی ؟؟و منم همیشه از لاعری صورتم بدم اومده بود و میترسیدم صورتم از این زشت تر بشه بنابراین 

      همیشه میگفتم ای کاسش خودم لاعر میشدم اما صورتم لاغر نمیشد و همیشه از قیافه خودم در عکسها  وحشت می  کردم  ولی  چند وقت بعد از رژیم من سریع از وزن  ۵۹ کیلو در  عرض چند ماه شدم ۶۷ و بعد شدم ۷۲ و داشتم همانطور بالا میرفتم و دیگه هیچ کس نبود این زجر و سختیهای من رو به خاطر لاعری ببینه که چقدر تلاش میکنم و ناراحتم از چاقیم اما هیچ  لاغری من به دست نمیارم که هیچ چاقتر هم میشم  و در کل اون موقع اطلاعات الان رو نداشتم اما الان میگم لاعری شخصی ترین موضوع هر کس هست که با اون فرد در هر لحظه همراه هست پس به هیچ کس هیچ ارتباطی نداره در چه اندام و چهره و وزنی هستیم  و هر چقدر همه بگن صورتت و خودت انگار لاغر شده و یا زشت شدی من هیچ اهمیتی نمیدم و تمام هدفم لدت بردن بیشتر خودم از زندگی و از اندامم هست و همیشه میگم  من این لاغری رو برای خودم میخوام که سبکتر بشم رها تر بشم و خوش تیپ تر بشم و سلامتی روحیم و جسمیم بیشتر بشه و ….و ذهن   من نمیپدیره من لاعر تر بشم که فلانی رو حالی کنم و یا من لاعر تر بشم که همسرم  خوشش بیاد و من لاعر تر بشم که دوستم با من بمونه نه اینها مانع من در لاغری میشن و فقط فقط باید من  برای خودم لاغر بشم و اول باید من تصاویر ذهنی و فرمولهای ذهنیم لاغر بشه و بعد  جسمم  لاغر بشه و اگز اینها تغیر نکن هر چقدر من تلاش کنم و به خودم فشار بیارم یا لاعر نمیشم یا دوباره بعد از مدتی   چاقی من بر میگرده چون ذهنم هنوز چاق هست و باید برای رسیون به هر خواسته ای مثل لاعری دهن رو با خواسته هماهنگ کنی و اول ذهنت رو لاعر کنی و بعد نتیجه خود به خود میاد 

      چون ذهن ما خیلی قدرت داره  و غذاها هیچ قدرتی ندارن و من با قدرت دهنم به راحتی جسم جدیدم رو خلق میکنم و دوباره در وزن جدیدم قرار میگیرم 

      من هر چقدر اصافه وزن دارم مهم نیست مثل یک قطره هست در مقابل دریا من که ۶ کیلو اضافه فکر کنم دارم  تقزیبا در این حد هست  و این مقدار برای ذهن من اصلا چیزی نیست و من به زودی از دستش میدم همانطور که دوستان شگفتی ساز تونستن و همانطور که خودم تا حالا تونستم با ذهنم لاعر بشم دوباره هم لاغر میشم . )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۶ ۱۹:۱۸
      مدت عضویت: 2434 روز
      امتیاز کاربر: 5690 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 2,155 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوب و پر تلاشم

      من سپاسگزار خداوندم به خاطر این قدرت ذهن و قدرت خلق کنندگی که به ما  انسانها داده ومن بازم سپاسگزار خدای خودم هستم به خاطر  کشف  همین قدرت در وجود خودم  چون باعث شده که خیلی زندگی رویایی تری و شادتری توام با آرامش  بیشتری رو داشته  باشم  چون که خودم رو مسول صد در صد زندگی خودم میدونم و دیگه به دنبال مقصر کردن بقیه و  گیر دادن به اطرافیان و کشور و خانواده و دولت  و …. نیستم  که مشکلات خودم رو گردن کسی بندازم و از وقتی این قوانین جهان رو درک کردم حالا متوحه میشم چرا بعضی افراد فقیرن بعضیا ثروتمند هستن و یا چرا بعضیا سلامتن بعضیا بیمارن و یا چرا بعضیا زندگی آروم تری دارن بعضیا زند گی پر از تنشی دارن و یا  چرا بعضیا چاقن و بعضیا   لاغرن خلاصه  علت وجود  کلی دیگه از این تضادها رو در زندگی آدمها رو درک میکنم که چرا وجود دارن و اما اگر بخوام به هر کس دیگه  از این جنس حرفها رو بگم مطعنم باور نمیکنن و از  من قبول نمیکنن تازه من رو هم میخوان متقاعد کنن که به خاطر دولت و کشور و مردم و  زنتیک و اشتها و …. هست پس چشمم رو بر روی تمام مشکلات و زندگی اطرافیانم و جسم  اونها  میبندم و تمام تمرکزم و حواسم رو میارم بر روی زندگی خودم و به دنبال خلق رویاهای خودم میرم که تمام اینها رو مدیون همین مشکل چاقی خودم در گذشته هستم که باعث شد من با این راه و موضاعات ذهنی آشنا بشم   و الان به لطف خدا هر روز از روز قبل زندگیم روانتر و شادتر و ثروتمند تر و سالمتر و متناسبتر با اعتماد به نفس بالاتر و …. هست که بسیار لذت میبرم و اول سپاسگزار استاد عزیز و بعد خدای خودم هستم  چون من هم مثل استاد کسی بودم که در گدشته مشکل چاقی خودم رو به خیلی چیزها ربط میدادم که انگار خدا برای من نخواسته که لاعر بشم   و من دیگه  اینجور خلق شدم و لاغرها با من بسیار متفاوت هستن. 

      ذهن من جایی هست که من میتونم در اون  هر چیزی رو که بخوام تصویر سازی  می کنم  و در نهایت اون چیز در زندگی من خلق میشه و به وجود میاد و من اون رو تجربه میکنم 

      با تلاش فیزیکی نمیتوان تصویر ذهنی رو تغییر داد پس هر چقدر تلاش کنید شما نمیتونید تصویر ذهنی رو که از قبل در ذهن شما  وجود داشته رو از بین ببرید.خدا رو شکر من تصویر متناسب از خودم بسیار دارم  جون من سالها متناسب بودم و تا همین چند سال پیش هم به زور رژیم متناسب بدم  پس  بهتر میتونم تصویر سازی ذهنی کنم و یه مرحله از کسی که از اول خلقت  چاق بوده جلوتر هستم و برام چیز سخت و محالی نیست من میخوام دوباره  به وزن ایده ال خودم که یک زمانی در اون بودم دوباره  برگردم. و ذهن همیشه در سمت پیشرفت هست .

      بچه های لاغر ذهنتون رو دستکاری نکنید برای چاقی وای به روزی که ذهن شما چاقی رو بپذیره دیگه نمیشه جلوش رو بگیری اتفاقا استاد من دو تا از اطرافیانم هستن که یکی از اونها  واقعا  چاق  و یکی  دیگه واقعا لاغر هست و این دو فرد مدتی هست با هم صمیمی شدن و با هم به تفریح و گردش میرن و من خودم شاهد مکالمات و خوردن  و  تغییر رفتارهای  این دو فرد شدم و زیر نظر دارمشون و اتفاقا میبینم که  همیشه این فرد چاق فرد  لاغر رو مسخره میکرد که بابا بیا بخور این چه وضعیه چرا پایه نیستی برای بیرون رفتنها و خوردنهای دو نفرمون و همیشه به زور ااین فرد  لاغر رو تشویق و مجبور و وادار به خوردن میکرد و میکنه و این فرد لاغر ترس از چاقی داشت که فلانیمن نمیتونم اخه جا ندارم ادیت میشم اینقدر بخورم و بهش میگفت  مبا دا  منم مثل تو چاق بشم و من خوب میدونستم قصیه چی هست و در نهایت فرد چاق تاثیر ش  رو بر فرد لاغر میزاره  که جبران پذیر نیست و در نهایت خدا میدونه   جسم اون فرد چی میشه ولی هیچ نمیگفتم تا اینکه این فرد لاغر که واقعا نمیتونست پابه پای اون فرد چاق بخوره اما  بلخره از اون  تاثیر گرفته بود و خوردنش تغییر کرده بود و به مقدار زیادی پر خوری میکرد به گفته ی خودش داشت عادتهای حدیدی مثل  فرد چاق  پیدا میکرد و  اتفاقا این هفته متوجه حرفهاش  شدم  که  به بقیه میگفت به خاطر فلانی انگار چاقتر شدم اما عیب نداره همه بهم میگن خیلی بهت میاد و اتفاقا اینطور زیباتر شدی و و خوش تیپ تر شدی و  خیلی خوبه  و من همون موقع در دلم گفت وای اون چیزی که باید نمیشد شد و دیگه معلوم نیست چاقی در این فرد  تا کجا  پیش،بره از همه بدتر این بود که چاقی خودش رو پذیرفته بود و تازه داشت از اون لذت میبرد و واقعا در دلم تاسف خوردم و ناراحت شدم از ته دلم ناراحت شدم اما خب نمیتونم حرفی بزنم چون به حرفهایی که میزنم ایمان ندارن و قبول نمیکنن  اتفاقا این فرد لاغر شاید در حد چند کیلو چاق شده بود  ولی خوب میدونم این هنوز اولشه  حالا بیام سراغ خودم که چقدر در نوشته ی رها جون در اول فایل امروز  من عالی گذشته ی خودم رو  از زبون ایشون دوباره  مرور کردم منم دقیقا همین شرایط مثل ایشون رو داشتم منم قبل از ازدواج واقعا لاعر بودم و همه چیز میخوردم ولی کم و نگران هیچ چیز نبودم تا اینکه نامزد کردم و چند کیلو اضافه کردم و اینقدر اطرافیان من گفتن حالا خوب شدی چقدر زیبا شدی چقدر بهت میاد  چقدر صورتت پر شده  و قشنگتر شدی چقدر لباس به تنت قشنگتر شده   تو رو خدا دیگه لاغر نشو و من هم از دیدن خودم در ایینه لذت میبردم و تمرکزم روی همین  زیبایی ها و یکم  اضافه شدنم بود و بارها مرورش میکردم و لذت میبردم و خوشحال بودم که زیباتر  شده  بودم  و اما بعد از ازدواج  اضافه وزنم کلی بیشتر شد و دیگه زمانی متوجه شدم که هیچ چیز به راحتی در بازار  گیرم نمیومد و و کلی اضافه وزن داشتم و من همونجا بود که از راه رژیم و ورزش سعی کردم کمی وزن کم کنم و تونستم موفق هم شدم  اما دوباره سریع وزنم  برگشت و دیگه من بعد از ازدواجم همیشه در حال تلاش بودم ولی هیچ وقت به اون وزن  دوران مجردیم به راحتی  برنگشتم و  اتفاقا برای همیشه هم دیگه نتونستم  برگردم  چند باری  برگشتم ولی با سختی بود  و موقتی بود و دوباره وزن من سریع برمیگشت .و حالا  قشنگ متوجه میشم که در دوران نامزدیم  چون من  به چاقی تشویق،شدم ذهنم من رو به سمت چاقی بیشتر  برده  و اما زمانی که دیگه چاقی رو نمیخواستم سخت  بود برگردم و حالا متوجه شدم هر چقدر بقیه میگفتن چاقی خوبه چرت.و پرت میگفتن هر چقدر میگفتن زیباتر شدی به نظر اوتها بوده و اصلا من با خودم مشکلی نداشتم و من به خاطر حرف بقیه چاق شدم و اما متاسفانه ذهن کیلو رو نمیشناسه و با احساس من سر و کار داره و وقتی من در گذشته  یکم پرتر شدم و کلی لذت بردم داشتم به ذهنم میگفتم بدو بدو من رو  بیشتر چاق  کن چون دارم لذت میبرم و ذهن من عادتهای من رو بیشتر تغییر میداد تا دیگه من احساس نگرانی کردم از چاقی خودم ولی ذهن من تشخیص نمیده اون هیجان من رو میشناخت اون احساس دادن به وزنم رو میشناخت و من رو چاقتر میکرد .اما  الان در این مسیر دلگرمم به حرفهای استاد که میشه از این راه دوباره به وزن دلخواهم  میتونم برگردم و در وزن دلخواهم برای همیشه ساکن بشم و از ته دلم به این حرفها ایمان دارم و قبولشون دارم .

      من  الان با این آگاهی هایی که  دارم کاری به نظر هیچ کس ندارم فقط میخوام خودم از خودم راضی باشم همین حتی چند وقت پیش همسرم  میگفت تو الان خوبی بسه دیگه  لاعر نشو و تا همسرم این رو گفت ذهنم  سریع گفت خوبه پس دیگه چرا روی خودت کار کنی  تو عالی هستی ولی خیلی سریع یاد آموزشها افتادم که من کاری به هیچ کس ندارم و باید اینقدر تکرار کنم تا به هدفم برسم و خودم از خودم راضی تر  باشم  حتی نظر همسرم و یا خواهرم و یا مادرم دیگه مثل قبل اهمیتی برام نداره که انگار صورتت لاغر شده و ….من باید اونطور که دوست دارم در این دنیا زندگی کنم  چون هر کس یک بار فرصت زندگی کردن رو داره پس بار دومی در کار نیست منهم میخوام به بهترین شکل ممکن برای خودم زندگی کنم و این جسم من که شخص ترین موضوع من هست پس به هیچ کس ارتباطی نداره و من باید خودم ،خودم رو بپسندم  و کاری به نظر بقیه ندارم و کافیه که کمی من چاق بشم همین افراد میان میگن پس چی شد اندام مانکنی تو حیف بود پس هوشیار هستم و برای خودم زندگی میکنم همون چیزی که هستم و بودم  رو میپزیرم و حتی لاغر  تر شدن خودم رو بسیار دوست دارم و به نظر همسرم و بقیه اطرافیانم که میگن بسه کاری ندارم و اهمیت نمیدم پس به حرف هیچ کس اهمیت نمیدم و پروسه ی لاعری رو  با اشتیاق ادامه میدم و  من خودم هستم و با سلایق خودم زندگی میکنم و به زندگی ادامه میدم .

      اتفاقا من خودم رو نه تتها در زمینه ی  جسمم بلکه در بقیه ی جوانب   هم  همینطور که هستم بسیار دوست دارم و میپزیرم که برای خیلیها قابل درک نیست و میگن مگر میشه اینقدر ساده اونم در این زمینه ی ظاهری ولی من با قاطعیت میگم بله میشه من عاشق این نچرال بودن خودم هستم بر خلاف تمام اطرافیانم که به دنبال عملهای زیبایی و …. هستن من حتی یک رنگ موی ساده هم به موهام نمیزنم و خود خودم هستم و به دنبال تغییر  ظاهر خودم نیستم برای بیشتر  لذت بردن از شرایط پیرامونم و زندگیم من به دنیا نیومدم که دیگران رو راضی کنم اگر بخوام به حرف دیگران زندگی کنم من زندگی نخواهم کرد و طعم لذت بخش زندگی رو نخواهم چشید .

      رنج چاقی از رنج لاغری در افرادی که خیلی لاغرن واقعا بیشتر هست چون این فرد لاعر نهایت در عکسی و یا حرف دیگران و یا  نگاه دیگران  بد هستن که این فرد ی که با حرف بقیه زندگی میکنه هیچ وقت با خودش به صلح نمیرسه و در واقع فردی که به دنبال تایید گرفتن دیگران از خودش هست دنیا براش جهنم میشه چون تو نمیتونی همیشه همچین کاری کنی بنا براین مجبوری همیشه مثل عروسک خیمه شب بازی باشی و  طوری باشی که اون خوشش بیاد این خوشش بیاد و واقعا این کار زجر دهنده میشه و زندگی برات جهنم میشه .

      ذهن من نمپذیره به خاطر هیچ کس متناسب بشم چون ذهن من هست مال خودم هست و در بقیه جنبه های زندگی هم همینطور هست من به هیچ هدفی  در زندگیم به خاطر بقیه نمیرسم .پس کاری به عرف جامعه نداشته باش که  میگن نگاه دیگران برای  تو مهم هست ببین بچه ها هر چیزی رو دوست دارن خیلی راحت میپوشن و کاری به نظر بقیه ندارن ولی  متاسفانه اونها هم کم کم بر اثر تربیت والدین طوری لباس میپوشن که بقیه خوششون بیاد پس ذهنتون رو دستکاری نکنید و برای خود من نمونه ی واضحش پسرم هست که هر چی دوست داشته باش،بیخیال حرف ما میپوشه و یا انتخاب میکنه و اینقدر پافشاری  میکنه تا بخرش و یا همین دخترم چند روز پیش اتفاقا اومد گفت مامان عکسهای ۹ سالگیم رو نگاه کردم وای چه لباسهایی پوشیدم در اون مهمانی یادم خیلی تو گفتی نپوش،اما من دوسشون داشتم و پوشیدم اما حالا خجالت میکشم نگاهشون میکنم و دقیقا منم با این اموزشها گفتم نه عزیزم تازه اونطوری خوبه که تو خودت باشی بیخیال حرف بقیه باشی و مهم این هست که تو از خودت لذت ببری و قشنگ متوجه حرفهای شما استاد میشم که چی میگین .

      پس رنج چاقی در نشست و برخاست و در سلامتی  در خواب و در نفس زدن و در راه رفتن و در لباس پوشیدن و در خوردن و در هزارتا چیز دیگه کاملا پیدا هست که  اما در لاغری اینجوری نیست .

      ترس و نگرانی از چاقی و یا لذت و شادی از چاقی هیچ فرقی نداره هر دو شما رو چاق میکنه و  شما رو به سمت چاقی هل میده و ما هر ماه از ماه قبل هی چاقتر میشیم اما در فرد لاغر اینطور نیست نهایتا در یک وزنی میمونه و اینطور نیست که  هر ماه لاغرتر بشه پس به فکر خودت باش و خودت رو در معرض چاقی قرار نداره به فکر خودت باش،و به فکر بچه ات باش و اگر بقیه بهت بگن فلانی  چقدر بچه ات لاغر مردنی هست تحریک نشو که ذهن اون رو دستکاری کنی چون اگر در مسیر چاقی بیفته واویلا میشه .

      منم عاشق لاغری و افراد لاغر هستم و دوست ندارم ذهنشون رو درستکاری کنن که چاق بشن و واقعا ناراحت میشم  که ببینم  به خاطر بقیه خودشون رو چاق میکنن .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۴/۰۵/۱۹ ۱۴:۴۸
      مدت عضویت: 2434 روز
      امتیاز کاربر: 5690 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,350 کلمه

      به نام خدای مهربانم 

      سلام به همگی من بعد از یه هفته غیبت  که در سفر بودم برگشتم و باید بگم  با حال خوب  برگشتم چون تونستم در هر روز سفرم آموزشها رو به خوبی و به صورت ناخود آگاه  دنبال کنم  .

      من واقعا از بودن در این راه احساس عالی دارم . برام جالبه هر جا خواستم نادرست رفتار کنم قشنگ صدای استاد بلند در سرم بود که چرا اینطور رفتار و فکر میکنی و دقیقا من همونجا رفتارم رو تغییر میدادم و بیشترین جایی که برام سخت بود این بود که من  موقع ناهار هر روزم در خونه  میشد و گرسنه میشدم ولی چون شرایط جور نبود  نمیشد اون ساعت غذا بخورم و میخواستم همون لحظه همه رو بگم خب الان بریم چیزی بخوریم اما دو باره  می گفتم ببین این حس گرسنگی رو یکم تحمل کن چیزی که نمیشه و سریع دنبال غذا نرو  مثل پسر و دختر متناسبم که گرسنه میشدن ولی راحت تحمل  میکردن و با  مرور همین افکار چقدر تونستم ساعتها با اون حس گرسنگی   باشم و بر ترسم  از گرسنه شدن  غلبه کنم چقدر موقع صبحانه سلف سرویس هتل عالی بودم و دقیقا از بین اون همه خوراکی من فقط خوراکی مورد علاقم رو انتخاب میکردم و در حد سیری نه خفگی اون رو میخوردم و رها میکردم و میگفتم چرا  بیشتر بخورم اونها هر چقدر خوشمزه باشن ولی زیاده روی شون  باعث تجمع  چربی و اضافه وزن در جسم من میشن  و من به راحتی  رها میکردم و بیشتر آب خنک و چایی میخوردم  و  چقدر با اندازه های کوچک غذا در مگ دونالد و برگر کینگ و ….و برندهای دیگر فست فود  اوکی بودم چون دنبال سیری  و رفع نیاز بدنم بودم نه زیاده روی  در خوردن من سفر رو گشتن  در جاهای مختلف و لباس های زیبا پوشیدن و خرید کردن و لذت بردن از  اون کشور و قدم زدن در خیابانهای مختلفش   میدونستم نه فقط در غذا خوردن و رستوران رفتن .

      جالبه اونجا هر روز یه لیدر تور داشتم حالا بعضی روزها لیدر تور ما چاق بود بعضی روزها لیدر تور  ما لاغر بود و من میدیدم اون روزها که فرد چاق لیدر  ما بود در هر ساعت آزاد که به مقصد میرسیدیم تا ما میرفتیم دوری بخوریم و برگردیم پیش اونها ،، اون لیدر تور چاق  دنبال خوردن بود و تا بعد از ظهر که با هم بودیم  چندین مرتبه اون فرد چاق  این رفتار رو تکرار  میکرد  و غذا میخورد و اما اون فرد لاغر که لیدر تور ما در روز دیگه بود  از صبح تا بعد از ظهر انگار معده ند اشت و گرسنه نبود و چیزی نمیخورد و فقط دنبال انجام کارهاش بود  دقیقا با این صحنه ها  بازم آموزشها برام مرور شد چاقها اگر چاق هستند به خاطر رفتار خودشون هست و لاغر ها اگر لاغر هستند به خاطر رفتار خودشون هست نه غذاها مقصر هستند نه فعالیتهای جسمی ما فقط و فقط خودمون مسول چاقی و لاغری  خودمون  هستیم .

      و خیلی برام جالبه من هر بار سفر خارجی میرم  من عاشق سایز غذاهای  اونعا میشم چون ساندویچ های خیلی کوچک رو  برای یه نفر در نظر گرفتن چقدر برای من این اندازه  عالی بود  و  دیگه فرصت پرخوری  نبود  و من با همون یه دونه سیر میشدم  و درسته کنارش کلی سیب زمبنی بود ولی من نمیخوردم .و نوشابه هم نمیخوردم  چون علاقه نداشتم و با همون ساندویچ لقمه ای من سیر میشدم  و من مطمعنم اگر هر رورز در منزل خودم به همون مقدار غذ ا بخورم و ریزه خورای نکنم و بیشتر از نیازم  نخورم خیلی لاغر میشم .

      ما انساهت به خاطر قدرت ذهن میتونیم دنیای خودمون رو خلق کنیم و اصلا این دنیای امروزه که اینقدر پیشرفت کرده به خاطر قدرت ذهن انسان هست .و در همه ی انسانها وجود داره و دلیل تفاوت زندگی آدمها به خاطر ذهن انسانها هست .

      پس همه ی ما شرایط یکسان جسمی و ذهنی   داریم ولی اینکه بعضیا سلامت تر و موفق تر هستند جون طرز عملکرد و استفاده ی اونها از ذهنشون متفاوت  از بقیه هست .

      من بارها بابت انسان بودنم و  قدرت ذهنم  از خدا سپاسگزارم چون من دارم زندگی خودم رو خلق میکنم و این توانایی رو دارم  و باور دارم که میتونم به آرزوهام و خواسته هام به خاطرهمین قدرت ذهن برسم .

      با تلاش فیزیکی نمیشه تصویر ذهنی رو تغییر داد من هر چقدر تلاش کنم شرایطی رو رقم بزنم که از قبل تصویرش رو ندارم من موفق نمیشم .

      فردی که شروع میکنه به چاق شدن  کیلوهای بعدی راحت تر  براش رقم میخوره  پس افراد لاغر نباید تلاش کنن برای چاق تر شدن چون اگر ذهن ما چاقی رو پذیرفت میفته داخل مسیر جاقی و دیگه کنترل از دستش خارج میشه.

      وقتی من تلاش میکنم که چاق بشم و نمیشم  دارم به ذهنم فشار میارم  چون تصویر ذهنی چاقی ندارم ولی اگر به هر دلیلی تصویر چاقی  رو به وجود بیاریم الته تصویر  چاقی که نه یکم پرتر شدن رو به وجود بیاریم  ما اختلال ایجاد کردیم در سیستم ذهن برای مدیریت جسم و دیگه ما وارد  راه چاقی میشیم و از حالت یکم چاق  ما چاق و چاق تر میشیم و به مرور احساس فرد از حالت شادی و نشاط میشه ترس و استرس و دیگه اونجاس که فرد از حس خوب به حس بد میرسه .

      و دیگه همون فرد رویاش این هست که دوباره لاغر بشه و متوجه میشه تمام حرفهای بقیه بیخودی بوده که گفتن یکم چاق تر بشو  و خبر نداره ذهن اندازه نمیشناسه ذهن بااحساس من کار داره .

      وقتی هیجان با اضافه وزن قاطی بشه ذهنم  شروع به چاق شدن میکنه .

      من یادم همون افراد که قبل از ازدواجم میگفتن خیلی لاغری وقتی چاق شدم همو نا من رو سرزنش کردن وه زیادی چاق شدی  پس هوشیار  باش  و به دیگران اهمیت نده 

      خودت باش و به نظر بقیه اهمیت نده و مطمعن باش انسانهای زیادی هستند که تو رو همینطور که هستند میپذیرن  من زمانی زندگیم بهتر میشه که خودم رو بپذیرم و از آنچه که هستم خوشحال و راضی باشم  و نه برای لذت از زندگی خودم رو تغییر بدم  خیلیها دنبال تغییر شرایط جسمی هستند برای لذت بردن از زندگی .و این  لذت از زندگی اینطور اتفاق نمیفته .

      من به این دنیا نیومدم تا دیگران رو راضی کنم و اونها از ما خوششون بیاد .

      تا وقتی که ما با حرف دیگران زندگی کنیم زندگی نخواهیم کرد و طعم خوشبختی رو نخواهیم چشید.

      رنچ چاقی خیلی بیشتر از رنج لاغری هست  چون در لاغرها رنج از حرف بقیه میاد یا اینکه  رنج از اینکه لباس به تنت قشنگ نیست  میاد و یا اینکه رنج از نگاه به خودت در آینه میاد  اما در چاقها  رنج  چاقی در هر نشست و برخاست و نفس کشیدن و در هر بار لباس پوشیدن و سنگینی خودت و انو اع بیماری ها و … میاد 

      وقتی به دنبال تغییر خودت از دید  بقیه بودی میشی عروسک خیمه شب بازی بقیه و هیچ وقت لذت از زندگی  نمیبری 

      من نمیتونم برای هیچ کس متناسب بشم  من حتی برای همسرم و بچه هام  نمیتونم متناسب بشم ذهن نمیتونه اون رو بپذیره  که من برای کس دیگه لاغر بشم .

      آدم ها مثل هم زندگی نمیکنن من نمیتونم مثل بقیه زندگی کنم 

      بچه ها براشون مهم نیست نگاه بقیه چی هست  ولی متاسفانه با تربیت اشتباه اونها مثل ما میشن به مرور .

      پس ذهن رو دست کاری نکن و از نگاه بقیه خودت رو تحلیل نکن .

       واقعا  رنچ چاقی خیلی بیشتر از لاغری هست در چاقها  نشست و برخاست و نفس کشیدن مشکل هست و بیماری و کمر درد و حواب پریشان و قند و چربی و کلی مشکلات دیگه هست که اگر سالها تلاش کنی هیچ وقت به جایی نمیرسی  ولی فردی که لاعره  خیلی رنج کمتری رو تحمل میکنه نهایتش چهار تا حرف میشنوه و یاعکس میگیره از خودش خوشش نمیاد بنابراین قدرت  چاقی خیلی بیشتر از قدرت لاغری هست.

      لذت و شادی و ترس و نگرانی هر دو  چاقی و یا لاغری رو تقویت میکنن .

      اگر بچه هاتون  لاغر هستند هرگز پدر و مادری نباشید که بخواهید اون بچه رو تحریک کنید  که اون چاق بشه اگر وارد این راه بشید   واویلا و دیگه بچه ذهنش خراب میشه .

      واقعا ناراحت میشم اگر فردی تلاش کنه برای چاق تر شدن خودش یا بقیه 

      .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 6
گردونه هدایا گردونه هدایا