🍕🍩 هر چی میخورم چاقتر میشم… اما لاغرها؟! هر چی میخوان میخورن و آب هم روش! 😮 چرا لاغرها چاق نمی شن؟! این سوال سالها مثل یه علامت سوال بزرگ تو ذهنم چرخ میزد.
وقتی کنار یه آدم لاغر مینشستم که با خیال راحت غذا میخورد، همیشه تو ذهنم یه صحنه شکل میگرفت: من یه بادکنک در حال ترکیدن، اون یه نی با استایل! 🎈🥢
اما واقعاً فرق ما توی معدهمونه یا توی ذهنمونه؟
بیا باهم بریم دنبال جواب این سوال که چرا لاغرها هیچوقت چاق نمی شن؟! 🧠✨

تفاوت من با افراد لاغر
🧍♂️ همیشه فکر میکردم لاغرها یه جور دیگهان… انگار خدا اونا رو یه مدل خاص ساخته و منو یه مدل خراب 😅
چند بار پیش خودم گفتم: «خدایا چرا منو چاق آفریدی ولی خیلیها هرچی میخورن چاق نمیشن؟!»
هر وقت میدیدم یکی با خیال راحت 🍕 و 🍰 میخوره و حتی یه گرم اضافه نمیکنه، تو دلم آتیش میگرفت و یه سؤال قدیمی بالا میاومد:
چرا لاغرها چاق نمی شن؟! من که حتی با آب خوردن 💧 هم چاق میشدم!
راستش، سالها دنبال جواب این سؤال بودم، ولی هیچکس بهم جواب درستی نمیداد.
تا اینکه با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم. اولش فکر میکردم یه روش جدید برای کنترل غذا خوردنه، اما کمکم فهمیدم داستان خیلی عمیقتره.
اونجا فهمیدم که چرا لاغرها چاق نمی شن؟! و تفاوت من با افراد لاغر، نه توی معدهست، نه توی ژنهام… بلکه توی ذهنمه. 🧠
من سالها با این باور زندگی کردم که بدن من یه سیستم خراب داره که چربی رو ول نمیکنه، اما بدن اونا سالمه و راحت غذا رو میسوزونه!
درحالیکه الان میفهمم همهمون یه بدن داریم، با یه سیستم، یه معده، یه مغز… اما فرق اصلی اینجاست که چطور از این سیستم استفاده میکنیم 🎛️
🔧 درست مثل اینکه همهمون یه ابزار تو دستمونه — ذهنمون — ولی یکی باهاش خودش رو چاق میکنه، یکی خودش رو متناسب نگه میداره.
مثل دستها… همه دارن! اما یکی باهاش آشپزی میکنه، یکی نقاشی، یکی تایپ. پس ابزار یکیه، استفادهاش متفاوته 🎨🍳⌨️
سالها با این فکر زندگی کردم که چاقی من یه تقدیره، یه سرنوشته که دست خودم نیست. اما حالا میدونم چرا لاغرها چاق نمی شن! ولی من چه بخورم، چه نخورم بازم چاق تر می شم!
فرق من با آدمای لاغر فقط توی باورهاییه که از بچگی تو ذهنم حک شده.
💭 اونا از غذا نمیترسن، احساس گناه نمیکنن، خودشونو قضاوت نمیکنن. برای همین ذهنشون هیچ فرمان چاقیای صادر نمیکنه.
اما ذهن من؟ پر بود از باورهای چاقکننده… مثل:
- «تو استعداد چاقی داری»
- «هرچی بخوری چاق میشی»
- «باید گرسنه بمونی تا لاغر شی»
- «خوردن یعنی عذاب وجدان» 😵💫
و همون ذهنی که این افکار رو تو خودش ذخیره کرده بود، با وفاداری تمام، بدنم رو ساخت… یه بدن چاق.
مثل یه نقاش که اول تصویر رو تو ذهنش میکشه، بعد میاره روی بوم 🎨 منم سالها تصویر ذهنی یه آدم چاق رو حمل میکردم و خب… جسمم هم همون شد!
✨ حالا که میفهمم چرا لاغرها چاق نمی شن، دیگه دنبال جواب عجیبغریب نیستم. چون جوابش خیلی سادهست:
لاغرها ذهن چاق ندارن.

🧠 چرا لاغرها چاق نمی شن؟!
واقعاً چرا اونها همینطور لاغر میمونن، ولی ما چاقها هر چی تلاش میکنیم، لاغر نمیشیم؟! 🥲
تا حالا به این فکر کردی چرا لاغرها چاق نمی شن؟ چه چیزی جلوی چاق شدن اونها رو گرفته؟ و چی دستوپای ما رو برای لاغر شدن بسته؟! 🤔
یه روز از خودم پرسیدم: اگه ما و اونها، همهمون معده، قلب، مغز و بدن داریم، پس فرقمون دقیقاً کجاست؟
و همونجا بود که جواب سؤال چرا لاغرها چاق نمی شن رو فهمیدم — خیلی ساده ولی در عین حال عمیق:
✨ فرق توی نحوه استفاده از ذهنمونه، نه بدنمون!
آدمهای لاغر تصویری از یه بدن چاق تو ذهنشون ندارن.
🍽️ برای اونا غذا چیزیه که هست؛ نه دشمنه، نه تهدید، نه عامل ترس. نمیترسن، احساس گناه نمیکنن، نمیجنگن با لقمهها.
ذهنشون هم چون آرامشه، فرمان چاقی صادر نمیکنه.
اما ذهن ما چطور؟
🧠 پر از تصویرهای چاق، پر از خاطره، ترس، نگرانی، حسرت و تعریفهای اشتباه درباره چاقی. از همون کودکی باور کردیم چاقی یعنی سلامتی، چاقی یعنی خوشخوراک بودن، یا چاقی یعنی دوستداشتنی بودن…
همهی اینا جمع شدن توی یه مخزن ذهنی سنگین 🧳 که مدام داره نقشهی بدن ما رو طراحی میکنه.
📸 یه ذهن با تصویر بدن لاغر، نتیجهاش اندامی متناسبه. یه ذهن با تصویر چاق، نتیجهاش بدنی درگیر اضافهوزنه.
نتیجهش واضحه: یکی همیشه لاغر میمونه، اون یکی هم با هر تلاشی باز هم چاق میمونه.
و جالبتر اینکه همونطور که ما فکر میکنیم لاغر شدن خیلی سخته، افراد لاغر هم دقیقاً همینو درباره چاق شدن میگن! 😲
به یه فرد لاغر بگی: «نمیخوای یه کم چاق شی؟»
جوابش اینه: «من هرچی میخورم، چاق نمیشم!» 😅
چون اون ذهنش فرمان چاق شدن بلد نیست… درست همونطور که ذهن ما هنوز فرمان لاغر شدن رو بلد نیست!
🔹 برای یه فرد لاغر، چاق شدن غیرقابل باوره.
🔹 برای یه فرد چاق، لاغر شدن غیرقابل باوره.
اما حالا که میدونیم چرا لاغرها چاق نمی شن، میتونیم آگاهانه تصویر ذهنیمونو تغییر بدیم… و اونوقت نتایج هم تغییر میکنن ✨🚀

🚨 چاق شدن با ذهن داستانی کاملاً متفاوت
شاید برات عجیب باشه، اما خیلیها تو دنیا هستن که از لاغر بودن رنج میکشن! 😳
همونهایی که باعث تعجب ما میشن و مدام این سؤال برامون پیش میاد: چرا لاغرها چاق نمی شن؟! 🤔
جملاتی مثل:
- «چرا چاق نمیشم؟»
- «چرا هرچی میخورم فرقی نمیکنه؟»
- «خدایا یه کم گوشت هم به ما بده!»
برای افراد چاق شاید خندهدار باشه، ولی واقعاً بعضیها از شدت لاغری، اعتمادبهنفسشون رو از دست دادن 😞
اما مشکل کجاست؟
بیشتر اوقات این رنجها واقعی نیستن؛ ذهنی و ساختگیان. یعنی فرد فقط چون فکر میکنه دیگران ظاهرش رو نمیپسندن، دنبال چاق شدن میره.
💭 در حالی که از نظر جسمی هیچ مشکلی نداره!
حالا اگه همچین فردی با ذهنش چاق شدن رو باور کنه، اون ذهن یه دستور جدید صادر میکنه — مثل یه توپ که تو سرازیری افتاده! ⚠️
اولش خوشحال میشه، چون به ظاهرش یه کم تغییر داده. ولی بعد از مدتی، اون روند چاقی متوقف نمیشه… چون ذهن توی مسیر چاقی افتاده و توقف نداره! 🌀
نتیجه؟
✅ لاغریِ خیالیش جای خودش رو به چاقی واقعی میده.
✅ خوشحالیِ اول تبدیل میشه به نارضایتی شدید.
✅ و حالا به جای دغدغهی چاق شدن، درگیر دغدغهی سخت لاغر شدنه.
👥 خیلی از این افراد بعداً با حسرت میگن:
«کاش همون لاغر مونده بودم! کاش به خاطر بقیه خودمو تغییر نداده بودم!»

🎤 تجربهای واقعی از مسیر لاغری با ذهن
حالا میخوام شما رو با تجربه یکی از هنرجوهای عزیز دوره لاغری با ذهن آشنا کنم؛ داستانی از تغییر، از درک عمیق و از باورهایی که زندگیش رو به کلی دگرگون کرده.
🌟 چرا دیگه حسرت لاغرها رو نمیخورم؟
یه روز که رفته بودم مهمونی، زنداییم یه آلبوم عکس قدیمی آورد. بین عکسها، چند تا از بچگیهام بود که خودم هم هیچوقت ندیده بودم.
باورم نمیشد اون بچهی فوقالعاده لاغر و خوشفرم، خودم بودم! 😳 حتی مامانم هم شوکه شده بود.
تا شب خوابم نمیبرد… گیج و منگ شده بودم. فقط یه سوال تو سرم میچرخید:
🔁 «چرا لاغرها چاق نمی شن؟! چرا من اینقدر تغییر کردم؟»
جالبه بدونی تو همین سالها که من داشتم با چاقی دست و پنجه نرم میکردم، زنداییم با بدنی لاغر و دخترونه، مدام دنبال چاق شدن بود! فقط به این دلیل که شوهرش گفته بود صورتت خیلی استخوانیه! 🤦♀️
یا زندایی همسرم با اینکه ۴۰ سالشه و دو تا بچه داره، هنوز دوست داره فقط صورتش تپل بشه!
از بیرون نگاه میکردم و با خودم میگفتم: مگه میشه؟ همه دارن دنبال لاغری میدَوَن، اینا چرا دنبال چاقیان؟!
ولی حالا که دارم با استفاده از دوره ورود به سرزمین لاغرها آگاهانه ذهنم رو تغییر میدم، میفهمم اون حسرت همونقدر الکیه که حسرت من برای لاغری!
🧠 فهمیدم که فرق من با اونهایی که متناسب موندن، توی ذهن و باورم بود. نه توی ژن و استخوانبندی. نه توی سوختوساز و غذا خوردن.
💪 من الان قویتر از همیشهام.
میدونم چطور حرف دیگران رو بشنوم، ولی به ذهنم اجازه ندم اون رو بهعنوان حقیقت ذخیره کنه.
✅ من دیگه حسرت نمیخورم که چرا لاغرها چاق نمی شن، چون فهمیدم که فرق بین ما فقط در فرمولها و باورهای ذهنیه.
من انتخاب کردم که لاغر بشم. نه به خاطر دیگران، بلکه برای خودم. من زندهام، و لذت لاغری با ذهن رو با همه وجودم دارم حس میکنم…
و برای این مسیر، از خدای خودم و از خودم ممنونم ✨
✍️ تمرین آموزشی چرا لاغرها چاق نمی شن📖
وقتی به شکل آگاهانه تمرین کنیم، میتوانیم باورهای نادرست درباره خود و وزنمان را اصلاح کنیم و ذهن را برای خلق تصویر جدید و سالم آماده کنیم.
این تمرینات اولین قدم مهم برای درک دقیق این است که چرا لاغرها چاق نمی شن و چطور ذهن ما میتواند مسیر جسممان را تعیین کند.
❓ سوالات تمرینی چرا لاغرها چاق نمی شن 📝🤔
- نظر و عقیده شما درباره تاثیر ذهن در چاق شدن و لاغر نشدن چیست؟ شرح دهید.
- چرا لاغرها چاق نمی شن؟ تفاوت آنها با چاقها چیست که به راحتی چاق میشوند؟ شرح دهید.
- آیا تجربه مشاهده افرادی را دارید که تلاش میکنند چاق شوند؟ در اینباره توضیح دهید.
- شباهتها و تفاوتهای ذهن یک فرد لاغر و یک فرد چاق را شرح دهید.
- درک و برداشت خود درباره اینکه چرا لاغرها چاق نمی شن را به صورت انشایی بیان کنید.
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🗣️❤️
لطفاً پاسخها و نظرات خود را در بخش نظرات همین صفحه به صورت مفصل و صمیمی بنویسید.
نظرات شما به ما و دوستان دیگر کمک میکند تا مسیر لاغری با ذهن را بهتر درک کنیم و از تجربیات هم یاد بگیریم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.13 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام
همین دیشب بود که روی سفره شام پدرم به خواهر زادم که ۹ سالش بود و لاغره میگفت غذا بیشتر بخور قوی باشی . و اینجا که شام خوردی خونه خودت هم که رفتی بازم پیش اونها شام بخور . منم میشنیدم و نمی تونستم هیچی بگم چون میدونستم لیز میخورم تو این مسیر .
و همش خواهرم رو مادر بی مسئولیتی میدونن که حواسش به بچه هاش نیست . که بچه هاش همه لاغرند.
خواهر زادم بی آنکه حواسش باشه فرمول غلط تو ذهنش جا میگیره چاق باشی قوی هستی . چاق باشی سلامت هستی .
منم وقتی که سالن زیبایی داشتم با دوستم شراکتی . اون موقع من فقط یه جاهایی از بدنم چاق بود اما صورتم لاغر بود نه از نظر من بلکه از نظر اطرافیان .
و دوستم بهم پیشنهاد داد که من قرض چاقی میخورم و صورتم زیباست و من به عینه می دیدم که وقتی چند روز به هردلیلی قرض نمیخورد صورتش دوباره لاغر میشد .
من هم تصمیم گرفتم قرض بخورم و چند سری این کار رو کردم و دیدم تو صورتم غبغب شکل گرفت و خیلی ناراحت شدم و سریع قرض رو کنار گذاشتم .و همش تو آینه خودمو چک میکردم که صورتم خوب شه . که خدا رو شکر دوباره صورتم طبیعی شد . و همینطور همش وقتی از عمه هام صحبت میشد از زیبایی صورتشان که پهن هستش و قرمزه یاد میشد و یه همکار داشتم که خیلی چاق بود و میگفت شوهرم چاق دوست داره و یه کوچولو لاغرمیشد قرض چاقی رو میخورد بعدمدتی که چاق میشد کلی خوشحال میشد و میرقصید .
منم مدام توجه میکردم غافل از اینکه تصویرسازی ذهنی در من داره شکل میگیره وبعد مدتی صورتم دوباره غبغبش برگشت و حسم روز به روز بدتر میشد و روز به روز چاق ترشدم .
الان هم که تو مسیر لاغری با ذهن هستم مرتب ذهنم میگه تو که تلاش نمیکنی چطور میخوای متناسب بشی با ۵ساعت تمرین روزانه مگه میشه لاغرشد. که من گفتم استادم تونست کلی بچه ها توانستند پس من هم میتونم .
دوستان هیچ وقت نخواهید ذهنتان رو دستکاری کنید که پرتر بشید صورت وقتی جمع و جور هست بانشاط هستش جوانترها . سنت کمتر نشون میده وقتی پرتر بشید به غبغب فکر کنید که روبه روی آینه وامیایسته حالتون رو بد میکنه .
منم تصمیم گرفتم که اگه به لطف الهی لاغرشدم و به وزن ایده آلم رسیدم بازم روی اعتماد به نفسم کارکنم چون کسی که خودشو خیلی دوست داشته باشه حتی اگه صورتش زیبایی هم نداشته باشه باز جذابه . ومن به عینه در یکی از دوستام دیدم با اینکه صورتش جذاب نیست ولی اعتمادبه نفسش زیاده وخیلی دوست داشتنی به نظر میرسه .
نشان های دریافت شده
سلام استادعزیز و دوستان همراه
هنوز چند خط اول متن این گام رو نخونده بودم که یه جورایی ذهنم جواب سوال این سالها رو بهم داد ؟
اینکه چرا من استخوان بندی ام درشته ؟ چرا اندام دیگران بافت بدنشون نرم هست ولی برای من نه ؟
چرا من یک انگشتر و یا النگو میخام بزارم همش سایز درشت بایستی بخرم ؟
چرا کفشهای پنجه باریک نمیتونم بپوشم و همش کفش ام بایستی پهن باشه ؟
وهمش این رو یه عامل ژنتیک میدونستم اما وقتی وارد این دوره شدم ذهنم قبول نمیکرد که ژنتیک باشه ؟
مامانم که میگفت به عمه هات رفتی؟
و دیشب تو خونمون صحبت شد و من براش جوابی نداشتم مدام فکرمنو مشغول کرد تا اینکه یادم اومد که من وقتی کوچیک بودم وشیر گاو میخوردم مادرم مرتب میگفت بخورین برای استخوان بندیتون خوبه .
مرتب میگفت .ومن هرموقع از اون روزها که یادم میاد تا الان وقتی که میخام شیر بخورم ذهنم میگه بخور واسه استخوان بندیت خوبه .
ویا در دوران بارداری و دوران شیردهی مادرها اعتقاد دارند بایستی گردن مرغ زیاد بخورن یا استخوان بخورند مواد معدنی موجود درآنها باعث میشه که بچه استخوان بندیش قوی بشه .و من به کرات شنیدم .
وهمه این باورهای غلط وخیلی از اینها باعث شد که منم استخوان بدنیم درشت باشه .
خوردن این نوع مواد غذایی باعث نمیشه که من بدنم این فرمی بشه بلکه باورغلط که داشتن باعث شده که من رفتارهایی ازم سر بزنه یا عادت هایی درمن شکل بگیره که منو به این باور برسونه .
چه عادتی بهتون میگم .
من عادت دارم از کودکی تا الان وقتی یه جا بشینم پاهام رو خیلی تکون بدم شاید شیر زیاد خوردن استرس رو زیاد کنه و بالتبع این حرکات ازم سر بزنه و مرتب این حرکت ورزشی رو انجام بدم وباعث فرم بدو پهن شدن در کف پام بشه بعدش
بگن شیر استخوان بندی رو محکم میکنه
یا موقع راه رفتن دستهامو خیلی تکون بدم .اینم شاید به خاطر زیاد مصرف کردن شیر باشه که باعث استرس دربدنم و دستام شده و این حرکت ورزشی در دستم سر بزنه و چون مداوم هست دستهام پهن بشن .
نمیدونم یه عادت های اینجوری که خیلی هاشو شناسایی نکردم در من شکل بگیره و باعث اثبات باورهای من ومادرم بشه .
یه کم که بزرگترشدم فهمیدم که جورابم بایستی سایزش یه کم بزرگتر باشه . کفشم سایزش خوبه ولی بایستی پهن باشه .
النگو و طلا سایزش نسبت به همسنام بزرگتر باشه وهمه این توجهات و حس بدی که داشتم بهشون و حسرت به دوستانم که انگشت دست و پاشون وفرم بدنشون کشیدست همگی باعث بشن وضعیتم وحسم روز به روز بدتر بشه .
پس یاد بگیریم ما خانمها هرچی که خودمان میخوریم یا به بچه ها وعزیزانمان میدیم فقط بگیم واسه سلامتی خوبه .
نه که بگیم : فلان غذا چربی داره یا روی داره یا آهن داره واسه استخوان بندی خوبه و ….
چون که هرچی که این باورهای غلط رو بگیم و آموزش بدیم مثلا فلان غذا آهنش زیاده خونسازه و هی موقع خوردن بگیم و هی بگیم کم کم عادتهایی درما شکل بگیره که اثبات باورهامون بشه .
خوب الان باید چی کارکنم تا اندامی کشیده تر داشته باشم .
۱. از این به بعد شیر یا هرغذایی میخورم بگم واسه سلامتی خوبه .
۲. مزایای جسم کشیده رو برای خودم بنویسم .
۳. به خاطر ای جسم فعلی بازم حس خودمو خوب نگه دارم و به بدنم عشق بورزم .
۴. خودم رو اصلا محدود نکنم به لباسهای خاصی .یا مجلس و دورهمی خاصی
۵. آدمهای با استایل کشیده رو تحسین کنم .
۶.یاد بگیرم که من آموزش دیدم اینجوری شدم و براحتی و با لذت اینجوری شدم پس به راحتی و با لذت به وضعیت جسمی ایده آلم میرسم .
بعدش استاد یه گله ای ازتون دارم یادم میاد من تا ۷ ماه پیش مرتب لباس جدید میخریدم چونکه سایزم هر سری بزرگتر میشد .
ولی اواسط اردیبهشت بود که شروع کردم و تعهد دادم ادامه بدم یا مرگ یا زندگی .
الان شما میگید فعلا لباس نخرید خوب لباس قبلی برام گشاد شده و حسمون رو بد میکنه والان لباس جدید میخرم از بس تنگشون کردم ساسون زدم خسته شدم آخه حیفه بندازمشون .
درسته این متن شاید ربطی به درس امروز نداشت و خواستم ننویسم یه حسی اومد که بنویس شاید به درد یکی بخوره و من هم نوشتم .
هیچ مواد غذایی خاصیت چاق کنندگی یا استخوان بندی کردن جسممون رو ندارند و فقط نحوه رفتار ما با آن مواد غذایی هست که جسم ما رو چاق یا استخوان بندی پهن و …میکنه .
نشان های دریافت شده
سلام استاد وقت عالی به خیر
الان چند روز هستش وقتی پیامهام تایید میشه یا دوستان جواب کامنتم رو میدم اصلا تو جیمیلم نمیاد که بهم اعلان بده.
بایستی خودم مثل الان بیام توسایت و همون تمرین رو بیارم ببینم چه خبر شده .
گله درکامنت قبلی این گام صرفا جهت مزاح بوده و حس خوبم که خاستم به این صورت به شما و دوستان خوبم هدیه بدم .
ممنون از وقتی که میزارین بابت آموزش و خوندن کامنتها.
نشان های دریافت شده
سلام
برای منم همیشه سوال بود که چرا لاغرها چاق نمیشون ؟
من یک دختر خاله دارم که خیلی لاغربود تو مجردی . ومادرم این رو یک بیماری میدونست که دخترخالم داره .
و میگفت از بس لاغر و مریض هست تو خیابان یکبار سرگیجه گرفت وافتاد .
یا وقتی یادم میاد حدود ۳۰ سال پیش که یک سری رزمنده ها رو آزاد کردند و خواهر یک رزمنده که خیلی لاغر ونحیف بود وقتی برادرش رو دید غش کرد وافتاد واینو مرتب در دورهمی میشنیدیم وگاها خیلی میخندیدیم و در ذهن من نقش بسته بود که فرد لاغر آستانه تحملشون خیلی پایین هست و با یه اتفاق کوچولو غش میکنن وبایستی آنقدر سرشون آب بریزن تا به هوش بیان .
یا خالم تعریف میکرد که در کودکی چاق بود ومادرم خیلی لاغر بود و وقتی دوستان مادرم اون رو اذیت میکردن اون میرفت وبه حساب همه میرسید حتی پسرهای بزرگ هم ازش میترسیدن . اون موقع دوران شاه اینقدر روابط دختر وپسر به چشم پاک وخالص بود که همدیگر رو دختر و پسر بالقب صدا میکردن و میخندیدن وپسرها هم حریف خالم نمیشدن و وقتی برامون تعریف میکرد لذت در چشمانش برق میزد و این حس خوب رو بهمون منتقل میکرد .
ومیگفت که همین چاقیش باعث شد که کلی خواستگار داشته باشه وبالاخره باهمسر ایده آلش ازدواج کرد .
یا یه دختری بود به اسم صدیقه که خیلی لاغر بود وسن زیادی داشت وهمچنان مجرد بود والان هم مجرده .
تا ما یه کم به خاطر درس خوندن یاهرعاملی درکودکی یه کم لاغر میشدیم بهمون میگفتن صدیقه ومنو مسخره میکردن ..و به شدت من از لاغری متنفر شده بودم .
وعمه هام که چاق بودن وخوش بر و رو همش تعریف از اونها در خونمون بود و زیبایشون رو به چاقیشون نسبت میدادن .
یا یه دخترعموم رومیگفتن کرم خاکی و همش تعجب میکردن اون چطور بچه دارشد .
حالا من با کلی افکار وباورهای اینچنینی طبیعی بود که چاق بشم حالا اینها فی البداهه یادم اومد خدا میدونه تو پس زمینه های ذهنم چی ها کاشتم که خبر ندارم .
حالا دو تا از دخترای فامیلمون مرتب غذا زیاد میخورن خودشون که میگن هفته ای یه کله پاچه میخورن وبه خودشان میرسن اما انگار نه انگار لاغر لاغرن . اینقد که من شنیدم پدرشون خیلی لاغره واین رو یه جورایی ارثی میدونیم .
حالا چطور میخان با این باورغلط به جنگ لاغری برون وچاق شون . تا حالا که موفق نشدن .
بعضی اوقات باخودم میگم من اگه تا آخر عمرم بشینم و باورهای چاقی. بیماری . فقر . روابط نامطلوب و … رو از پس زمینه های ذهنم شناسایی کنم عمرم تموم میشه و بایستی شبانه روز کارکنم پس کی باید زندگی کنم .
ولی وقتی استاد واساتید دیگه موفقیت رو میبینم که وقتی پای درمسیر گذاشتن خداوند کمکشون کرد یع مقدار انرژی میگیرم .
واقعن ما با دست خودمون و با بازگذاشتن ورودی های ذهنمون چه بلایی سر خودمون آوردیم .
حداقل بیایم آرام آرام این چرخه رو متوقف کنیم تا دیگر رشد نکنه و با استمرار پیش بریم چون خداوند حامی ماست .
خدایا شکرت بابت هدایت به مسیر الهی.
تشکر از استاد عزیز بابت نشر آگاهیهاشون .