اگر فقط یک انتخاب داشته باشید، از بین زندگی یا مرگ کدام را انتخاب می کنید؟
من و احتمالا شما زندگی را انتخاب می کنیم.
اگر چاقی باعث مرگ و لاغری فرصت زندگی باشد کدام را انتخاب می کنید؟
اگر انتخاب شما لاغری است، عملکرد شما چگونه است؟! به سمت زندگی است یا مرگ؟!
باور کردن توانایی خود
زندگی همیشه ما رو سر دو راهی میذاره: زندگی یا مرگ. اما جالبه بدونی خیلی وقتها ما بدون اینکه بفهمیم، انتخابمون رو کردهایم.

همهی ما لحظههایی داشتیم که کارهایی انجام دادیم و حتی خودمون هم شگفتزده شدیم 😍.
یادت هست شبی که همهی کتاب درسی رو قبل امتحان خوندی و با نمره عالی برگشتی؟ 📚🔥
یا وقتی مهارتی رو یاد گرفتی که هیچکس باور نداشت تو بتونی یاد بگیری؟
یا همون وقتی که چند کار مهم رو همزمان انجام دادی و همه از تعجب دهانشون باز موند 👏.
اینها فقط خاطره نیست! اینها سندی هستن از اینکه قدرت ذهن ما نامحدوده و وقتی اشتیاق واقعی داشته باشیم، هیچ چیز جلودارمون نیست 🚀.
🧠 اما یه نکته مهم وجود داره:
همین قدرت عظیم توسط بخش منفیباف ذهن ما سرکوب میشه. اون صدایی که مدام میگه “نمیتونی!”، “سخته!” یا “ولش کن!”. به همین خاطره که بعضی وقتها در کارهای بزرگ موفق میشیم، ولی در کارهای ساده، جا میزنیم.
💡 راز ماجرا اینجاست:
اشتیاق، همون کلید جادویی برای بیدار کردن قدرت بیانتهاست. وقتی شوق و اشتیاق بسوزونه، ذهن ما مثل موتور توربو عمل میکنه و ما رو جلو میبره 🔥.
حالا برگردیم به یکی از بزرگترین انتخابهای زندگی: چاقی یا لاغری.
این دقیقا یعنی زندگی یا مرگ! ⚖️
خیلیها چاقی رو میپذیرن، تسلیم میشن و سالها در رنج و سختی زندگی میکنن. این یعنی انتخاب مرگ تدریجی 😔⚰️.
اما عدهای دیگه هستن که به نشونههای بدنشون گوش میدن: نفسنفس زدن موقع راه رفتن 🚶♀️💨، کمر درد و پا درد 🦵😖، خستگی بیدلیل، بیخوابیها و حتی از دست دادن شادی زندگی. اینها همه هشدارهای بدنن.
کسانی که این هشدارها رو جدی میگیرن، در واقع انتخاب زندگی میکنن 🌱💪.
قدرت ذهنشون بیدار میشه، اشتیاق سوزانشون شعلهور میشه 🔥، و وارد مسیر لاغری با ذهن میشن. کمکم تغییر میکنن، سبک میشن، از بار اضافه رها میشن و یه زندگی تازه، پر از شادی و آزادی رو تجربه میکنن 🌈✨.
یادت باشه، چاقی یه بیماری خاموشه. بیصدا میاد، آروم پیشرفت میکنه، و وقتی جدی گرفته نشه، زندگی رو ازت میگیره. اون لحظهست که دیگه انتخابی نداری جز تسلیم شدن.
پس دوباره ازت میپرسم:
امروز انتخابت چیه؟ زندگی یا مرگ؟ 🤯⚖️
انتخاب زندگی یعنی شروع تغییر، یعنی باور کردن تواناییهات، یعنی اعتماد به قدرت نامحدود ذهنت و گفتن “من میتونم!” 💪🌟

نشانههای بحران چاقی ⚠️
وقتی حرف از زندگی یا مرگ میزنیم، شاید خیلیها فکر کنن موضوعی بزرگ و دور از ذهنه. اما واقعیت اینه که همین چاقی میتونه آرامآرام ما رو به سمت مرگ تدریجی ببره.
- 🔹 نفسنفس زدن موقع راه رفتن 🚶♀️💨
- 🔹 خوابهای آشفته و بیقرار 😴🌙
- 🔹 کمر درد و پا درد دائمی 🦵😖
- 🔹 سخت شدن نشستن و بلند شدن از زمین 🪑
- 🔹 از دست دادن شادی و نشاط زندگی 🌪️
- 🔹 افکار پریشان و منفی که فقط ما رو به سمت پرخوری و چاقی بیشتر هدایت میکنه 🌀
اینها فقط بخشی از نشانههای بحران چاقی هستن؛ نشونههایی که تقریبا همهی افراد با اضافه وزن تجربه کردن.
اما حقیقت اینجاست:
اگر این علائم رو جدی بگیریم و تصمیم قاطع برای رهایی بگیریم، یعنی ما زندگی رو انتخاب کردهایم 🌱💪. یعنی انتخاب کردیم از قدرت ذهنمون برای تغییر استفاده کنیم و به سمت سلامتی، شادی و آرامش حرکت کنیم ✨.
ولی اگر بیتفاوت باشیم، بگیم “اشکالی نداره، همه همینطورن”، در واقع به مرگ اجازه دادیم سرنوشت ما رو تعیین کنه ⚰️🥀.
👥 توی این فایل آموزشی ماجرای دو نفر از دوستانم رو تعریف میکنم:
یکی از اونها نشونهها رو جدی گرفت و با اشتیاق، زندگی رو انتخاب کرد. حالا سالم، سبک و سرزنده است 🌸.
اما دیگری بیتوجه موند، نشونهها رو پذیرفت، با چاقی زندگی کرد… تا در نهایت، مرگ او رو انتخاب کرد.
پس تو الان در نقطهای هستی که باید تصمیم بگیری:
زندگی یا مرگ؟ ⚖️🤯

تجربه انتخاب زندگی یا مرگ
🌱 زندگی یعنی زنده بودن، یعنی پویایی، یعنی در حرکت بودن؛ مثل رود زلال و جاری آب که هیچوقت متوقف نمیشود.
اما برای هر زنده بودنی، باید یک مرگی اتفاق بیفتد: مرگ افکار پوسیده، مرگ عادتهای تکراری که هیچ رضایتی نمیآورند، مرگ پذیرش رنج و دردهایی که لایقش نیستیم…
⚰️ مرگ یعنی پذیرفتن اینکه «همینه که هست!» یعنی تسلیم شدن در برابر شرایط، یعنی رها کردن اختیار زندگی به دست دیگران.
آن روز، روز مرگ من است؛ حتی اگر نفس بکشم، فقط یک مرده متحرک هستم.
برای من، چاقی همیشه فقط رنج بوده و هنوز هم هست.
چاقی یعنی ناامیدی، غم، درد و گرفتاری. یعنی جدا شدن از زیبایی درونیام.
یعنی یک غول انرژیخوار که تمام تمرکز و توجه منو به خودش میکشه و نمیذاره روی چیزهای ارزشمند زندگی تمرکز کنم.
چاقی بیماریای است که مثل خوره، آرامآرام از تمام احساسات خوبم تغذیه کرده.
مثل یک موجود تاریک، وارد سرزمین امید و عشق وجودم شده، لانه کرده و هدفش مرگ من بوده؛ مرگ شادیهام، مرگ دلخوشیهام و مرگ آرامش و اعتمادبهنفسم.
چاقی قاتل خاموشه؛ بدون صدا، بدون هشدار، اما بیرحم. و خطرناکتر از اون اینه که جامعه، خانواده، پزشکان و حتی خودمون، بارها با گفتن «طبیعیه»، «چیزی نیست»، «خیلیها اینجورین» بهش مهر تأیید زدیم.
اما در نهایت، من انتخاب کردم. انتخاب سختی بود: زندگی یا مرگ؟ و خداوند با لطف و اراده خودش منو به مسیر لاغری با ذهن هدایت کرد.
اولین بار که وارد این دوره شدم، حدود ۱۰ کیلو وزن کم کردم.
اما دستاورد من فقط روی ترازو نبود؛ من در جنبههای دیگه زندگیم هم رشد کردم.
بسیاری از اقوام و حتی دوستانم بهم میگفتن: «دیگه آدم قبلی نیستی!» من تونستم ویترین جدیدی از خودم به جهان نشون بدم؛ انسانی هدفمند، متعهد و پر از انرژی تازه.
اما اعتراف میکنم؛ این مسیر همیشه صاف و هموار نبوده. بارها لیز خوردم، بارها منفیباف ذهنم منو فریب داد.
اوایل میگفت: «ادامه بده، بالاخره لاغر میشی.» بعد یواشکی زمزمه میکرد: «نمیشه، چون وقتی تحریک چشمی بشی نمیتونی جلوی خودتو بگیری.»
بعد گفت: «این همون رژیمه!… مگه خوراکیها قدرت دارند؟» و وقتی من مقاومت میکردم، برمیگشت میگفت: «یعنی چاقی از تو قویتره؟!»
🙏 بارها به خدا گفتم: خدایا من تسلیمت شدم. خودت هدایتم کردی به این سایت، پس میدونم این مسیر درسته. فقط کمکم کن ادامه بدم.
وقتی میبینم صدها نفر در آلبوم شگفتیسازان تغییر کردن، لاغر شدن، خوشحالتر و آزادتر زندگی میکنن، مطمئن میشم من هم میتونم. چون خدا برای هیچکس فرق نمیذاره.
✍️ اما هنوز چالش دارم. گاهی خودمو سرزنش میکنم. گاهی زیادی راحت میگیرم و میگم «اشکال نداره، از فردا.» اما حالا میفهمم پذیرش واقعی یعنی دیدن حقیقت، یعنی ادامه دادن حتی بعد از لیز خوردن.
خدایا، هزاران بار شکر که باز اینجایم. شکر برای اینکه در مسیرم. شکر برای اینکه تابلوهای راهنمای تو هر روز جلوی چشمم سبز میشن. شکر برای آرامش حضورت که توی قلبم میریزی. خدایا، عاشقتم ❤️
دوستان هممسیرم، شما هم هر روز با قدرت الهی درونتون قدم بردارید.
از میان زندگی یا مرگ، با اطمینان و اشتیاق، زندگی رو انتخاب کنید. به نشونهها بیتفاوت نباشید. چون انتخاب امروز شما، آیندهتون رو میسازه.
✨ توجه به توضیحات فایل «زندگی یا مرگ، لاغری یا چاقی» و تأمل درباره شرایط فعلی خودمون میتونه اشتیاقمون رو برای انتخاب زندگی افزایش بده و به لطف خدا قدرت ذهنمون رو برای ادامه مسیر لاغری فعال کنه.
✍️ تمرین آموزشی: انتخاب زندگی یا مرگ ⚖️
برای رهایی از افکار و نگرشهای اشتباه درباره کاهش وزن، تنها دانستن کافی نیست! 💡
انجام تمرینها مثل نوریه که مسیر تاریک ذهن رو روشن میکنه.
وقتی تمرینها رو با دقت انجام بدی، ذهن تو کمکم باورهای قدیمی رو رها میکنه و به جای تسلیم شدن در برابر چاقی،
قدرت انتخاب زندگی یا مرگ رو پیدا میکنی.
📌 پس قبل از پاسخ دادن به سوالات، محتوای نوشتاری رو بخون و ویدیوی آموزشی رو با تمرکز تماشا کن.
📖 سوالات تمرینی زندگی یا مرگ
- آیا مقایسه کردن چاقی با مرگ و لاغری با زندگی را درست میدانید؟ چرا؟ 🤔
- زمانهایی که بدون توجه به چاقی به زندگی ادامه دادهاید، روند تغییر وزنتان چگونه بوده است؟
- به نظر شما چرا برای داشتن تجربهای عالی از زندگی، باید لاغر شویم؟ 🌱
- چاقی چه چیزهایی را از زندگی شما گرفته است؟ شرح دهید. ⚰️
- لاغری چه ویژگیها و شرایط تازهای به زندگی شما میبخشد؟ 🌈
- اگر فردی که مرگ را انتخاب کرده بود، قدرت انتخاب زندگی را داشت، اکنون در چه شرایطی بود؟
- اگر «امیر» داستان ما به مسیر قبلی ادامه میداد، چه اتفاقی برای زندگیاش میافتاد؟
- تصمیم خود برای بهبود عملکردتان در انتخاب مسیر زندگی یا مرگ (لاغری یا چاقی) را شرح دهید.
💬 دعوت به مشارکت
حالا نوبت توئه! ✨
پاسخ به سوالات بالا رو در بخش نظرات همین صفحه بنویس. 📝
فراموش نکن، تمرین نوشتاری یکی از بهترین روشها برای فعالسازی قدرت ذهن و انتخاب آگاهانه بین زندگی یا مرگ هست.
منتظریم تجربههات رو بخونیم و با هم در مسیر لاغری با ذهن قویتر بشیم 💪🌸.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.62 از 61 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام ب استاد عزیز و دوستان همراه .گام ۷۴زندگی را انتخاب می کنید یا مرگ را ؟
تغییر کردن خوب سخته برای ذهن ،ذهن ما تغییر کردن براش مث مرگ میمونه همیشه حالت سکون رو دوس داره حاضر نیست ک تغییر کنه این خود آگاه ماست ک می خواد تغییر کنه و شرایط رو عوض کنه و ب نظر من برای انرژی آزاد کردن مغز باید آرام آرام با قدم های کوچک و آموزش دیدن یواش یواش نتیجه مطلوبی بگیریم ،چقدر خوشحال شدم از عکس های دوستتون استاد با اینکه قبلا دیده بودم ای تصاویر رو ولی انگار عکسایی خودم رو میدیدم ان شاالله همه دوستان عزیزم و خودم این حس تجربه کنیم و لذت شو ببریم
چاقی مادر همه بیماریهاست من خیلی از افراد مانند مرحوم مادر شوهرم رو دیدم که براثر چاقی کلیه هاشون رو از دست دادن و سالها روی ویلچر می نشستن و بسیار رنج کشیدن وباعث زحمت فرزندانشون شدن و وقتی رفته بودن فیستول دستشون رو عمل کنن یعنی یک وسیله در دست یا گردن بیمار کار میذارن تا از اون طریق به دستگاه دیالیزوصل بشه و بتونن خون اون بیماری رو تصفیه کنن متاسفانه بعلت وزن زیاد از دست خدمه افتاده بودن و دچار خونریزی مغزی شدن و هیچ کس جوابگو نشد و ایشون بر اثر سهل انگاری کادر بیمارستان فوت کردند و یا جاری بنده که چهل سال سن دارن و فقط یک بار بچه دار شدن و به علت وزن زیاد انواع بیماری دیابت و فشارخون و پادرد و کمر درد رو دارن و معتقد هستن که تمام اضافه وزنشون از کم کاری تیروئید هست در صورتیکه استاد گفتن بر اثر کم کاری تیروئید ۳ و نهایت ۷ کیلو شخص دچار اضافه وزن میشن و من نمیخوام به این درد دچار بشم و میخوام قبل از اینکه به سن پیری برسم متناسب بشم من عاشق سلامتی هستم و بیماری رو دوست ندارم نمیخوام باعث زحمت کسی بشم میخوام جاهای زیادی برم و گردش کنم به کشورهای زیادی سفر کنم از نعمات خداوند استفاده کنم این حق الهی من هست و هیچ کس بجز خودم باعث محرومیت من از این حق نمیشه پس بهترین روش لاغری با ذهن هست و مطمئن هستم من می توانم لاغر بشم من به قدرت و نیرویی که خداوند در وجودم قرار داره ایمان دارم و جسمی بی نظیر و متناسب رو برای خودم خلق میکنم ،من میتوانم همانطور که استادم و دیگر دوستان توانستن
نشان های دریافت شده
گام ۷۴ زندگی را انتخاب می کنید یامرگ را.؟
به نام خدا
خیلی برای دوستتون ناراحت شدم و غصه خوردم کاش اون می تونست به مسیر درست هدایت بشه بعضی وقت ها خداوند سختی ها را قرار می ده که در عین اذیت رحمت هستند.
دوتا دوستای شما هر دو اذیت هایی که همه مون کشیدیم رو کشیدن یکی هیچ تلاشی نکرد وخودش نخواست که تغییر را از خودش شروع کنه .
ولی دوست دیگر پیاده روی آن روز براش خیلی سخت و طاقت فرسا بود اون سختی هدیهای از طرف خداوند بود که بهش فشار بیاد و برای ادامه زندگی اش حرکتی بکنه و تغییری در آن بده روزنه ای از نور رو به سمت خودش باز کنه .
پس از او سختی و شدت عین خوشی و رحمت بود.
اون روز خاطره دوست داشتنی برای دوست تان شد که تغییر و سلامتی و جوانی نتیجه اش شد .
همه ما در زندگی تجربه انجام کارهایی را داریم که از نظر دیگران سخت و غیر ممکن بوده است اما موفق به انجام آن شده اید.
ممکن است این کار مهم خواندن تمام بخش های کتاب درسی در شب قبل از امتحان و گرفتن نمره خوب باشد
یا یادگیری مهارت ای که دیگران استعداد یادگیری آن را در خود ندیده اند.
شاید از عهده انجام چند کار همزمان به خوبی برآمده باشیم که بقیه نمی توانند.
همه اینها به خاطر قدرت و توانایی نامحدود ذهن ما در رسیدن به خواسته هایی است که اشتیاق برای آنها داشته باشیم.
نکته مهم، این قدرت و توانایی توسط بخش منفی باف ذهن ما به شدت سرکوب می شه و همین دلیل هر انسانی در مواردی توانسته است در خلق کارهایی که از نظر دیگران سخت است شگفتی خلق کند اما در موارد دیگر که همه به ساده بودن آن تاکید دارند ناتوان است.
اشتیاق عاملی است که باعث فعال شدن قدرت بی انتهای ذهن ما می شود .
در موضوع چاق و لاغری نیز این مسئله به خوبی خود را نشان میدهد بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند متاسفانه باید با پذیرش چاقی و مغلوب بخش منفی باف ذهن خود سالهای عمر خود را در چاقی به سر می برند و تصور می کنند توانایی لاغر شدن را ندارند .
اما عدهای که اشتیاق برای لاغر شدن دارند به هشدارهای ناشی از چاقی که در جسم شان ایجاد می شود توجه میکنند و قدرت ذهن روح و جسم آنها را در مسیر لاغرشدن هدایت میکند و شگفتی ساز می شود .
چاقی بیماری است که به آرامی و بدون درد اولیه در جسم ما شکل می گیرد اما غفلت از نشانه های آن باعث میشه زندگی ما سراسر رنج و درد و ناتوانی بشه.
نشانه های چاقی :نفس نفس زدن، خواب پریشان داشتن، درد کمر، پا درد ،سخت شدن نشستن و برخواستن، از دست دادن شادی و نشاط زندگی ،افکار پریشان … که ما را به سمت و سوی چاقی هدایت می کند.
پس این نشانه ها را جدی بگیریم و برای رهایی از چاقی تصمیم قاطع بگیریم در واقع ما زندگی را برای ادامه حیات انتخاب کرده ایم.
اما اگر به نشانه های چاقی بی تفاوت باشیم به مرگ فرصت میدهیم که ما را انتخاب کند.
ما انسانهای شجاعی هستیم که برای تغییرزندگی تصمیم قاطع گرفتیم این چاقی که آرام آرام ما را گرفتار کرده رو شکست بدهیم نگذاریم در مسابقه مرگ و زندگی پیروز میدان او باشد و برای ما تصمیم بگیرد.
به لطف خدا در مسیر روشن قدم گذاشتیم و قدم به قدم به تناسب خودمان نزدیکتر میشویم اینجا کسی را داریم که مرتب به ما روحیه و انگیزه میدهد که ادامه بدهید و نگران نباشید کافیه فقط خواسته باشید .
خودش انسان توانمند و زیرکی بوده که توانسته از هیچی برای خودش بهترینها را بسازد. نه می دانست که باید چه کار کند نه اینکه از کجا شروع کند ولی دست از تلاش بر نداشته او هم مثل ما منفی باف زیادی داشته ولی تسلیم نشده ها بارها راهی را که نمیدانسته اصلاً برایش نتیجهای دارد یا نه؟ رو آزموده تا خداوند به خاطر تلاش و پشتکار ش به رویش لبخند زده و این لبخند سرآغاز پیروزی و موفقیت بزرگی برایش شده است.
حال این انسان، بدون هیچ چشم داشتی راه موفقیت خودش را در اختیار ما قرار داده تا ما هم نتیجه بگیریم کاری که از عهده هرکسی بر نمی آید که نتایج زحماتش را به دیگران بدهد.
پس باید انسان نادانی باشم این راه زندگی را انتخاب نکنم راهی که تناسب و سلامتی و موفقیت در انتظار من است.
نشان های دریافت شده
سلام .وقت بخیر
زندگی را انتخاب میکنید یا مرگ را؟
بستگی داره که چطوری دوست داری زندگیت بگذره
اگه توی زندگی هدفمند باشی.دنبال آرزوهات باشی.برای رسیدن به اونا تلاش کنی وهزار ویک دلیل خوب …مسلما زندگی خیلی هم عالی است.
ولی اگه دل مرده باشی..قصدت روز گذران زندگی باشه…هدفت معلوم نباشه…وهر روز بخوای بشینی وکارهای گذشته رو حلاجی کنی…زندگی یکنواخت و
روتین در ناامیدی که اصلا فردا چی پیش میاد.
بنظرم این اصلا اسمش زندگی نیست.
من مادرم با اینکه ۶۶ بیشتر نداشتند وهمیشه خدا میگفت خانواده ما ارثی فشار خون داشتند وهمگی زمستون از دار دنیا رفتند.
وبگفته خودش همیشه عرض زندگی براش مهم بود
نه طول آن…بااینکه چند سال بود فشار خون بالا داشت.ولی اصلا به رژیم اهمیت نمیداد ودر نهایت اسفند ماه فوت کرد…روحش شاد🙏🙏😭
اما من خودم در زندگیم هر تصمیمی که گرفتم هر چقدر هم سخت چون با تعهد بوده تا آخر انجام میدادم.یعنی من توانایی انجام هر کاری را دارم حتی الان که سنم بالاست…
ولی از وقتی با این سایت آشنا شدم دیدم که توانمندی تنها کافی نیست.بلکه باید در هر موردی فرمولهای ذهنی باید درست وصحیح باشه.
مثلا وقتی من قبول کردم که بعد عملم وبا فتوای دکتر جراحم یه مقدار اضافه وزن اونم در ناحیه شکم پیدا میکنم واین یه فرمول قوی حک شده تو ذهنم
حالا خودمو کشتم ..آب شدم ولی اون شکم همینجور ثابت وپا برجا بود.
پس حالا متوجه میشوم که این اصلا دلیل بیهوده وغلطی است خیلیها این عمل رو انجام دادند ولی همچنین مشکلی براشون پیش نیومده..
و خیلی از فرمولهای ذهنی اشتباه که یکی..یکی شناسایی میکنم به لطف استاد وسخت مشغول روتین کردن فرمولهای جدید وصحیح در ذهنم هستم.به امید خدا که منم جواب میگیرم.
از لحاظ روحی واقعا بهتر هستم باورهام عوض شده به صورتی که حیرونم که چطوری این همه سال این مهملات رو باور داشتم..باعث تاسف واقعا
ولی خدا رو شکر که در این مسیر قرار گرفتم وبه قول استاد در این راه اگر سرحال وبا نشاط هستی وبا لذت پیش میری پس اطمینان داشته باش در مسیر درست هستی.
منم با اطمینان وبا پشتکار هر روز مشعولم وانتظارم گرفتن جواب دلخواه است
نشان های دریافت شده
سلام
من هم موردهای اینجوری تو زندگیم خیلی دارم .
اینکه که وقتی میخواستم تو رشته ریاضی وفیزیک درس بخونم بهم می گفتند خیلی سخته میتونی ؟ من چون علاقه زیادی به این رشته داشتم خوندم و موفق شدم دیپلمم رو بگیرم.
موقع کنکور شد گفتند کنکور خیلی سخته و خیلی شرکت کنندگان زیاده و امکانات میخاد و… وتو نمی تونی.
ولی منم همون سال اول که کنکور شرکت کردم تو دانشگاه دولتی قبول شدم .
بعدش تو باشگاه یه رشته ورزشی هست به اسمم هیپ هاپ که می گفتند خیلی سخته وتو نمی تونی؟من هم ثبت نام کردم و خیلی خوب هم نتیجه گرفتم .
کلاس آرایشگری رفتم تا چند ماه کار با نخ رو بلد نبودم تا چه برسه به چیزهای دیگه . ولی کمتر از یکسال همه چی رو یاد گرفتم و سالن اجاره کردم و کارکردم .
وخیلی موارد دیگر که اطرافیان می گفتند نمیشه سخته ولی من انجام دادم و موفق شدم .
در مورد لاغری با ذهن که آنقدر اشتیاق در من ایجاد میشه وقتی به مزایاش فکرمیکنم که علیرغم وجود افکار منفی که مدام بهم میگه کو تغییرات . تو نمی تونی. نمیشه؟ ولی منم بازم مثل همیشه میگم من میتونم و برای من کاری سخت نیست مگراینکه خودمان سختش کنیم .
هر روز که میگذره بیشتر رفتارهای غلطم رو شناسایی میکنم .
دوستان وقتی تو تمریناتشون اظهار میکردند که ما چایی رو با شکلات یا کلوچه و… میخوردند و ترک این عادت براشون سخته و یا کسی بهشون شیرینی تعارف میکنه به جای یکی چندتا برمیدارند برام عجیب بود .
تا اینکه چند روزی هست که متوجه شدم منم همچین عادتی رو با قند دارم وقتی دستم رو داخل قندون میکنم ۵تا۶ تا قند داخل دستم میزارم تازه برای صرف یه استکان چای..
من الان چند روزی روز رفتارغذاییم زوم میکنم متوجه شدم که من غذا خوردنم خیلی سریعتر از بقیه اعضای خانواده هست.
و همینطور یه عادت زشت دیگه که هر ا ساعت میرم سر یخچال و یه چیزی بر میدارم و میخورم و کل روز فقط درحال خوردن هستم . و واقعا گرسنم میشه و صدای شکمم بلند میشه .و پیغام سیری رو هم میگیرم . بعد ا ساعت نشده دوباره گشتم میشه و دوباره سر یخچال.
درسته من برای لاغرتر شدن و تناسب اندام وارد این دوره شدم اما الان چیزی که برام مهم تر هست اینه که مثل انسانهای باکلاس غذا بخورم و هرساعت دهنم نچرخه.و ازاین رفتار زشت واقعیت پیش خودم خجالت میکشم . تاحالا که نتونستم ترک کنم .چون واقعا گرسنم میشه و نمیتونم چیزی نخورم . وآنقدرسریع غذا رو می خورم که خواهرم میگه انگارم مثل آره برقی سریع چوب رو میبره تو هم اینجوری غذا میخوری.
موندم چرا تا حالا متوجه نشدم و رفتارم رو شبیه متناسب ها میدونستم .
الان منم مثل دوست استاد که واقعا پیش مردم خجالت میکشید که این وضعیتش باعث رنج ایشون و زوم کردن دیگران روش شده و انگیزه ای شده که مصمم این مسیر رو بره.چون هدفش براش ارزشمندتر از هرکاری شد .
منم این رفتارم انگیزم شد که یه کم برای خودم ارزش قائل بشم یه کم برای زندگیم وقت بزارم و رفتارهای ناپسندیده خودم رو درست کنم . تیپم رو درست کنم و از زندگی لذت ببرم .
الانا که برق خونه میره و همه غیرمیزنند که چه کشوری بی سروسامانی داریم که هنوز نتونسته مشکل برق رو حل کنه . من وقتی یاد خودم میفتم که ساعت ۳ بعدازظهر تو ضلع گرما میرفتم پیاده روی و تا یکساعت پیاده روی میکردم بعدشم میومدم خونه میرقصیدم تا خوب عرق کنم و گرما رو نمیفهمیدم. اصلا غر نمیزنم و خدا رو شکر میکنم که منو با استاد و دوره اش آشنا کرد که دیگه لازم نیست برم پیاده روی و اون فشار رو تحمل کنم درسته برق نیست ولی جای سایه و آروم نشستم و ویس های استاد رو گوش میدم . البته عصرها فایل چشم زخم رو گوش میدم چون هرچی بیشتر گوش میدم آرامشم بیشتر میشه و شجاعتر میشم .
نشان های دریافت شده
سلام .
گام ۷۴ : زندگی را انتخاب می کنید یا مرگ را ؟
امروز دختر همسایه که ۸ سالشه توی حیاط با مادرش صحبت میکرد می گفت مامان من دوست ندارم سنم بالا بره دوست ندارم پیر بشم دوست ندارم بمیرم . مامانشم گفت خوب ورزش کن تا پیر نشی . گفت ورزشم کنم بازم سنم میره بالا . من توی اتاق بودم و با خودم گفتم ما دقیقا از کوچیکی بچه ها رو با الگوهای پیری بالا رفتن سن و مرگ و چاقی و …. آشنا می کنیم . اون بچه شاید درک نکنه اما حس میکنه وجودش خداییه که همیشه جوانه همیشه نو به نو میتابه . همیشه متناسبه و همیشه زنده است . اما مادرش طبق آموزش های گذشته ی خودش همون چیزایی که آموزش دیده داره به بچه اش آموزش میده . بچه هایی که کاملا رها و آزاد به دنیا میاد رو پر از الگوهای ترس و اسارت می کنیم . بچه ای که شاد و سرحال به دنیا میاد رو با غم و اندوه آشنا می کنیم . بچه ای که متناسب و با لذت به دنیا میاد رو با چاقی و رنج همراه می کنیم . خدایا واقعا ما با بچه هامون چه می کنیم . ما خودمون خودمون رو از خدا جدا می کنیم اون وقت میزنیم توی سر خودمون و می گیم چرا باورهامون تغییر نمی کنه . در حالیکه خدا همیشه در حال زنده کردن و پاکسازی فرمولهای غلط ماست . چقدر خوبه خودمون رو دست خدا میسپریم . اما کدوم خدا ؟ خدایی که اونم با قهر و ترس و اندوه ساختیم ؟ آخه اگه خودمون رو به این خدا هم بسپریم بازم چیزی جز رنج و اندوه و درد عایدمون نمیشه .
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی .
این بیت از کدوم آدم صحبت می کنه ؟ همونی که خداوند او رو جانشین خودش روی کره ی زمین قرار داده . بهتره مصراع دومش رو بگیم
اللَّهی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
کسی که بخواد انسانیت نو خلق کنه باید خدای خودش رو هم تغییر بده . واقعا ما کدوم خدا رو ساختیم ؟
خدای چاقی یا خدای تناسب ؟
خدای زندگی یا خدای مرگ ؟
خدای جوانی و جوان کننده یا خدای پیری و پیر کننده ؟
خدای سلامت کننده یا خدای بیمار کننده ؟
خدای رحمت و امید و شادی و لذت یا خدای قهر و نومیدی و عبوس بودن و اندوه و ناراحتی
ما میخواهیم مرگ را انتخاب کنیم یا زندگی را .
همه ی ما می گوییم مشخص است زندگی را . ولی در باور خود همواره به مرگ باور داریم . ما از اول عمر بارها و بارها زنده میشویم ولی این الگو را توجه نمی کنیم اما به یکبار مردن کسی که آن هم قطعا انتخاب خودش است توجه می کنیم و دائما آنها را برای خود تکرار می کنیم .
بله خدای چاقی خدای مرگ آفرین است . کسی که چاقی را انتخاب می کند سرنوشتی جز مرگ و نیستی برای خود رقم نمیزند .
اما خدای تناسب تناسب آفرین است و کسی که تناسب را انتخاب می کند سرنوشتی جز تناسب برای خود رقم نمیزند .
خدایا رهایم کن . باورهای جدید میخواهند پوست مرا بشگافند و باورهای قدیمی مقاومت می کنند . من اکنون آفرینشی دوگانه سوز هستم . هر دوی این نیروها در من فعال هستند . اما خوشحالم چون در گذشته تنها حاکم و فرمانروای ملک جان و دل و جسم و ذهن من باورهای مرگ آفرین بودند (اندوه ، سختی ، رنج ، غم ، فقر ، چاقی و … )
اما اکنون باورهای من در حال تغییر هستند . به همان اندازه که باورهای من تغییر کنند عمل ها و عکس العملهای من تغییر می کند و این نشان میدهد که من در تغییرات روزهای اخیرم زندگی را بیشتر انتخاب کرده ام .
لاغر شدن = زندگی
چاقی = مرگ
چرا لاغر شدن زندگیست ؟
چون لاغر شدن همسو با اصل آفرینش ماست . چون طبیعت اصلی ماست . اما چاقی برای ما غیر طبیعیست . چاقی به همان اندازه برای ما غیر طبیعیست که مرگ .
مرگ غیر طبیعی ترین اتفاقیست که بشر باور کرده و رخ میدهد .
من تغییر می کنم
من آرام و آهسته تغییر می کنم .
شیطان وجود من خیلی قاطعه . خیلی . میگه تا یگانه نشی سرنوشتت تغییر نمی کنه . میگه تا یقین پیدا نکنی سرنوشتت تغییر نمی کنه . جالبه حتی با تغییر من شیطان منم تغییر می کنه . شیطان من هم ارام ارام تغییر می کنه . با آگاه شدن من او هم تضادهای جدیدی پیش روی من میاره که حلش کنم و لذت ببرم . چالشهای من بیشتر عملی شده . شیطان فهمیده من دارم تغییر می کنم برای همینه چیزهای جدید داره جلو روم میاره که ببینه باز راهم رو ادامه میدم یا پا پس می کشم . من یه وقتهایی از شیطانم میترسم . از همون شیطانی که همیشه برامون ساختن . پس باید حتی شیطانمون رو هم تغییر بدیم .
واقعا ما شیطان رو چجوری ساختیم ؟
موجودی قدرتمندتر از خدا که همواره هممون رو به سمت بدیها میبره. خب پس ما شیطان پرستیم نه خدا پرست . ما شیطان رو خیلی بزرگش کردیم . تمام تعالیم دینی ما ترویج خداپرستی نیست ترویج شیطان پرستیه . ما خدای الرحم الراحمین رو ازش میترسیم . شیطانی که شاید تنها چند آیه در موردش اومدهرو اونقدر برای خودمون بزرگش کردیم که به جای توجه به خدا دائما به او توجه کردیم .
حالا واقعا ما کفر رو انتخاب کردیم یا ایمان رو ؟ شیطان رو انتخاب کردیم یا خدا رو ؟
فکر میکنم هممون حس شیطان و خدا رو به خوبی درک کردیم . حالا میریم سراغ چاقی و لاغری با همون حس و حال .
ما چاقی رو انتخاب کردیم یا لاغری رو ؟
ما دائما چاقی رو انتخاب کردیم . چون بزرگش کردیم . چون ازش ترسیدیم . چون دیدیمش . باهاش زندگی نکردیم . چون باهاش مردیم . چون لعنتش کردیم . چون بیزار شدیم . چون کوهش کردیم . چون ازش ترسیدیم . وای که ما چقدر رابطمون با چاقی خرابه و هر چقدر این فرمولها بیشتره چاقی ما بیشتره .
ما به جای زندگی با تناسب دائما با چاقی مردیم .
در حالیکه مکان اصلی ما تناسب هست نه چاقی .
ما به تناسب عشق می ورزیم .
ما با تناسب حال می کنیم .
ما از متناسب شدن لذت میبریم .
تناسب ما خیلی راحت به دست میاد .
تناسب ما رژیم نیست .
تناسب ما ورزش نیست .
تناسب ما کالری شماری نیست .
تناسب ما فقط درک هست و درک هست و درک .
تا زمانیکه تناسب رو درک میکنیم بهش توجه می کنیم .
تا زمانیکه تناسب رو درک می کنیم ازش حرف میزنیم .
تا زمانیکه تناسب رو درک می کنیم باهاش زندگی میکنیم .
تا زمانیکه تناسب رو درک می کنیم صداش رو در وجودمون میشنویم .
تا زمانیکه تناسب رو درک می کنیم مشتاقیم که به دستورالعملهای لذتبخشش عمل کنیم .
تا زمانیکه تناسب رو درک می کنیم دلمون میخواد همه چیز کنار بره و فقط ما باشیم و دنیای پر از زیبایی های تناسب .
دنیای لذتبخش نشانه های تناسب .
دوست دارم بنویسم . دلم میخواهد از تناسب بنویسم .
رابعه ی عدویه عارف قرن دوم بود . ازش میپرسن نظرت راجع به شیطان چیه ؟ میگه من اونقدر از خدا پر شدم که دیگه جایی برای شیطان ندارم .
این عبارت کاملا صحیح است . مگر میشود خدای با عظمت را دید و شیطان رو هم دید .
قطعا جایی که شیطان دیده میشه خدا رو در اون نقطه پیدا نکردیم . پس خدارو باید تغییر داد . ظرف خدارو باید گسترده کرد . باید در ظرفمون خدا رو ببینیم . ولی ما همواره شیطان رو دیدیم . حالا چطور میشه خدارو بزرگ کرد؟ باید بیشتر شناختش . بیشتر ازش صحبت کرد . نشانه هاش رو دید . جستجو کرد . با خدا باید زندگی کرد که خدارو در زندگیمون ببینیم . هرجایی از زندگیمون که راضی هستیم و بر وفق مراد یعنی در اونجا ما خدا رو بزرگ کردیم خوب شناختیمش و باهاش زندگی کردیم .
خب در مورد لاغری و چاقی هم دقیقا همینه . ما همواره چاقی رو دیدیم . ما جایی برای تناسب نزاشتیم . تناسبمون ناشناخته است . باید تناسب رو بزرگ کرد . چطور تناسب رو بزرگ کرد . باشناخت بیشتر تناسب . هر چقدر ما بیشتر تناسب رو بشناسیم تناسب در وجودمون بزرگتر میشه . هرچقدر بیشتر در موردش صحبت کنیم بنویسیم یادش بگیریم در امور روزمره ازش استفاده کنیم نشانه هاش رو بشناسیم ببینیمش و باهاش بیشتر زندگی کنیم تناسب ما بزرگتر میشه و بیشتر توجهمون رو جلب می کنه اون وقت به جایی میرسیم که مثل رابعه میگیم ما جایی برای چاقی نداریم چون از تناسب پر شدیم . درست مثل لاغرهایی که از اول متناسبن و تا ابد هم متناسب باقی خواهند بود . البته خیلی از لاغرها هم در معرض چاقی هستند چون ذهنشون داره از فرمولهای چاقی اطرافیان چاق پر میشه اما اون متناسبینی که ذهنشونم درسته و اصلا جایی برای چاقی ندارند . حالا بر میگردیم به سوال اول متن وقتی از دیدگاه تناسب به سوال پاسخ بدیم میگیم من زندگی رو انتخاب می کنم چون اونقدر از زندگی پرم که مرگی نمیبینم .
من تناسب رو انتخاب می کنم چون اونقدر از تناسب پرم که چاقیی نمیبینم .
حتی از رابعه پرسیدند نظرت در مورد حضرت محمد چیه گفت من اونقدر از خدا پرم که محمدی نمیبینم .
واسه همینه خیلی وقتها ما استاد رو هم خدا میبینیم . چون وجودمون سرشار از خدایی میشه که حتی خود استاد رو هم نمیبینیم و فقط صحبتهاش رو که ندای الهی وجودشون هست میبینیم و محو خدا میشیم .
نشان های دریافت شده
گام ۷۴ ،، سلام وقت بخیر ،،زندگی را انتخاب میکنید یا مرگ را ؟!هر کسی در زندگیش کارهاییو انجام داده که بنظر دیگران سخت بوده ، منم کارهایی کردم که بنظر دیگران خیلی نیاز به اراده و پشتکار داشته ، همه بهم گفتن تو چقدر مصمم هستی تو چقدر قوی عمل میکنی ولی در وجود خودم ،منفی بافم ،به من گوشزد کرده که کار خاصی نکردم ،چیز مهمی نبوده وووو پشتکار داشتن در ورزش و رژیم های متفاوت ،یکی از کارهایی بوده که من به مراتب انجام دادم و همه هم گفتن تو خیلی صبوری ولی در درونم از طرف حامی درونم ، تشویق نشدم ،، هر بار که منفی بافم منو ترسوند از لاغر نشدن ،من سرخورده شدم ،بی اعتمادبنفس شدم ، حالم بد شده ولی باز هم مجدد با روش دیگه ای شروع کردم ،هر چند منفی بافم زخمشو بمن زده ولی من محکمتر و مشتاقتر بودم برای تجربه کردن تناسب اندام ،بخاطر همون اشتیاقم از ۱۰ سالگیم تا الان ،هنوز هم محکم و قوی در راه هدفم موندم ،،، از ۸ سال پیش که ورزشو و رژیمو رها کردم و مطمئن بودم مجدد چاق خواهم شد و در این ۸ سال ریز ریز شاهد چاقتر شدن خودم بودم ،پر از ترس بودم ،پر از حس چاقتر شدن بودم ولی اون شرایطو انکار میکردم ،یجورایی زده بودم بر طبل بی عاری ، میدونستم دارم چاقتر میشم ولی اصلا دلم نمیخواست مجدد برم تو رژیم و ورزش ،بخاطر همین در عرض چند سال به وزن ۹۴ کیلو براحتی و آهسته رسیدم ،،اولین نشانه های چاقتر شدنم ،تنگ شدن شلوارهام ،مانتوهام که هر روز میپوشیدم بود ،توی آینه خودمو نگاه میکردم و حالم بد میشد ،خجالتی شده بودم ،حس سنگینی داشتم ،خودمو تو عکس گرفتن قایم میکردم وووو استاد تبریک میگم به دوست قدرتمندتون که با همتی که داشت ،تونست مرز چاقیو بشکونه و موفق بشه و طعم شیرین لاغریو بچشه ،، این اتفاقی که در کوهنرودی برای دوستتون افتاد و اون همه خستگی و کلافه بودن در راه و اون نگاه های آدم ها که خیلی اذیت کننده است و منم این تجربه رو نه برای خودم بلکه از دوستم شاهد بودم ، ۱ سال و نیم پیش که با یه گروه ۳۶ نفره سفر بودیم ،یکی از تفریحات اون شهری که رفته بودیم ،دیدن مزارع تنباکوی سیگار کوبایی بود ، که اون تور از صبح شروع میشد تا عصر ادامه داشت ،که همراه بود با پیاده روی طولانی و چندین ساعت هم باید با اسب میرفتیم تا به مقصد برسیم ،اولا پیاده روی توی مسافرت هامون که با تور برگذار میشد ،برای دوستم ناراحت کننده بود ،چونکه اضافه وزن زیادی دارن و همیشه از گروه هسفرها ،عقب میفتاد و خیلی ها با تمسخر غر غر میکردن که باید منتظر ایشون میموندن ،، اون روزی که رفتیم تور تنباکو ، تو سوار شدن اسب هم ایشون به مشکل خوردن و خودشون نمیتونستن سوار اسب بشن و اون لیدری هم که همراه ما بود که مسیرو بهمون کمک کنه و مراقب اسب ها باشه ،نمیتونست براحتی به ایشون کمک کنه و اون روز دوستم بسختی تونست سوار اسب بشه و کلی کمرش درد گرفته بود و خجالت کشیده بود، حتی لیدر تور گفت که براش یه اسب قویتر بیارن که تحمل وزن ایشونو داشته باشه و یک روز دیگه هم که باید تا آبشاری ، مجدد با اسب میرفتیم دوستم نپذیرفت و براش یک گاری با صندلی گرفتن و متوجه میشدم که چقدر حالش بد بود و بهش گفتم ،من مطمئنم تو به زودی وارد دوره مقدماتی خواهی شد ،چونکه اون زمانیکه ما مسافرت بودیم من تازه ۲ ماه بود که وارد دوره مقدماتی شده بودم و ایشون این دوره رو برای خودش باور نداشت که بتونه باهاش لاغر بشه و زمانیکه در انتهای همون سفر که ۳ هفته طول کشیده بود ،متوجه شد من لاغر شدم ، گفت برای تو این روش کار میکنه چونکه تو کلا ۲۵ کیلو اضافه داری ولی من بالای ۶۰ کیلو اضافه دارم ، نمیتونم و کاملا ناامید بود ولی بلخره لاغر شدن منو دید و صحبت هاییکه من تو این ۱۵ ماه باهاش داشتم ، وارد دوره مقدماتی شد ،هر چند مقاومت شدید داشت که نمیتونه لاغر بشه ولی من متوجه شدم داره سایز کم میکنه ،من مرتب بهش میگم که داری لاغر میشی ولی خودش خیلی ناامید بود و میگفت تو میخوایی بمن انگیزه بدی ،من لاغر نشدم ولی الان یواش یواش داره به خودش اعتماد میکنه ،دیروز بهم گفت فریده پاهام لاغر شده ،البته بعدش پشیمون شدو گفت ،نه انگار آینه منو لاغرتر نشون میده ،یعنی حتی الان هم که داره لاغر میشه منفی بافش مدام بهش میگه ،نه تو لاغر نشدی ،، بهش گفتم میدونم یه روزی عکس قبل و بعدتو برای استاد میفرستیم و جزء شگفتی سازان میشی ،،یکی از مشکلاتی که دوستم داشت این بود که صندلی هواپیما براش کوچیک بود ، حتی قسمت بیزینس هواپیما هم که مینشست ،مجبور بود برای بستن کمربندش از اگستند استفاده کنه ،یا میز نهار خوری هواپیما روی پاهاش باز نمیشد و خیلی خجالت میکشید ،چند ماه پیش که مجدد یه سفری با هواپیما داشتیم ،متوجه شد که نیازی به اگستند کمربند نداره و هم میزنهارخوری روی پاهاش باز شد و خیلی خوشحال شدیم ،احساس غرور میکرد ،با اینکه هنوزم خیلی اضافه وزن دارن ولی همین موفقیت ها میتونه سوخت ادامه راه باشه ،،، یا هر وقت پارک آبی میرفتیم ،نمیتونست با من از وسایل استفاده کنه یعنی بهش اجازه نمیدادن ،چونکه تویپ ها تا یه حدی تحمل وزن دارن و باز هم ایشون یه گوشه ای مینشست از ما فیلم میگرفت و خیلی خجالت میکشید ،،، خدارو شکر میکنم برای بودن در مسیر سلامتی و حال خوب که اینجا دیگه خبری از رژیم ،ورزش،دارو،عمل و هزاران کاری که قبلا انجام میدادم به امید لاغر شدن ،نیست ،امروز که تو رختکن کلاسم ،در حال تعویض لباسم بودم ،متوجه صحبت های خانم ها و دختر خانم هایی شدم که داشتند در مورد چاقی صحبت میکردن ، یکیشون تو آینه به خودش نگاه میکرد و به بقیه میگفت ،من چقدر چاق شدم آخه چند روز مسافرت بودم ، اون یکی میگفت ،منکه هیچ وقت ازدواج نمیکنم که هیکلم بهم نخوره یعنی همشون نگران چاقتر نشدنشون بودن و جالب بود همشون هم متناسب بودن ، بهم دیگه دلداری میدادن که ،تو که خیلی خوش هیکلی ، بعد طرف میگفت وای نه دارم چاق میشم🙂 این جملات قبلا برای من آشنا بود ولی مدتیه دیگه از این دیالوگ ها با خودم ندارم ،کلی تو دام قنج رفت ،خوشحال شدم از موقعیت عالی خودم ،تازه امروز منشی باشگاه وقتی منو دید که داشتم میرفتم تو اتاق رختکن ،بهم گفت فریده تو لاغرتر شدی ؟ گفتم آره ،این طبیعیه که من لاغر بشم ،همه همکلاسی هام و مربی م میدونه من کارهای ذهنی میکنم ،شخصیت مثبت و توانمند کلاس من هستم که همیشه برای همه تمرینات، حس توانمندی میدم و غر نمیزنم ،امروز مربی م ازم پرسید ،صورتم زیاد جوش میزنه ،آیا میتونم با ذهنم ترمیمش کنم ،گفتم این کوچکترین کاریه که ذهن براحتی برات انجام میده ،گفت ،اااا ،چه خوب ،چطوری؟ چکار کنم ؟ گفتم آموزش ببین ،انتظار داری یه پروسه چند ساله رو که باید روی ذهنت کار کنیو تو ۲ دقیقه بهت توضیح بدم ،،، واقعا با آموزش ذهن،کنترلش ،تغییر باورها ،تمرین و تکرار میتونیم به هر آنچه که باورش کنیم برسیم
نشان های دریافت شده
سلام و عرض ارادت
درود بر استاد عزیز که هربار فایل هاتونو میبینم و گوش جان میدم بهشون فقط تحسینتون میکنم از این درک و نکته بینی عالی که اصلا تو هر موضوعی جایی برای بهانه تراشی ما نذاشتی و و تو همین دوره رایگان انقد نکات عالی و تکمیلی هست که من نمیدونم در دوره ها دیگه چه محتوای هیولایی هست و چقد هم مشتاقشم و انشاالله به زودی برام فراهم میشه و وارد اون سرزمین شگفت انگیز میشم .
استاد میدونم کم کاری کردم و اوایل که دوره رو شروع کردم بعد هر فایل کامنت میذاشتم و کامنت میخوندم و خیلی شاگرد خوبی بودم اما ادامه ندادم کامنت گذاشتن رو ، ولی فایل ها رو مستمر ادامه دادم و با عشق و با شوق هر روز در بهترین شرایط گوشش میدم که بتونم کامل متوجه بشم و گاهی یک فایل رو در روز چندین بار گوش میدم.
استاد این عادت رفتاری شما از تعهد و استمرار که ازش گفتید در چند فایل و لایو برای من خیلی تحسین برانگیزه و خودم خیلی تو این مورد ضعف دارم و شما رو گذاشتم الگو خودم دارم انجامش میدم و برای اهدافم تلاش میکنم هر روز قدمی بردارم و مهمترین هدفم امسال تناسب اندام و تندرستی گذاشتم و دیگه واقعا میخام بهش برسم ، واقعا با عشق با شور فراووان
من انقد به این روش ایمان دارم که اصلا به روش های گذشته که باورهام شده بود از بس شنیده بودم یک درصد هم به اونا ایمان ندارم دیگه، انقد این مسیر برام شدنیه ، خدا میدونه، اونا شدنی نیست…
خوب جالبه که اومده بودم چیز دیگه بنویسم ولی حرف هام خودشون دارن میان …
استاد میخام ازتون این خصلت متعهد بودن رو یاد بگیرم وقتی گفتید من مهمونی بودم و اومدم خونه تردمیل رفتم و دوباره برگشتم مهمونی، وقتی گفتید عزیزترین فرد زندگیتون به رحمت خدا رفت اما رسالتتون، کارتون رو روی سایت متعهدانه انجام دادید ، من به خودم اومدم، من مهمونی میرفتم همه چی تعطیل میشد ، مسافرت همه چی تعطیل میشد ، همه هدف ها و تعهداتم رو میذاشتم خونه و همیشه میگفتم حالا یه مسافرت اومدیم ، حالا مهمونی اومدیم حالا … و وقتی هم برمیگشتیم دوباره برگشت به روتین قبلی طول میکشید و گاهی یه چیز هایی هم یادم میرفت
وقتی انقد متعهدانه ادامه میدیم کائنات راهی نداره جز پاداش دادن و پاداش همون نتیجه هست …
الهی شکر واقعا ، الهی شکر که علاوه بر تناسب اندام در این دانشگاه مجازی داریم اصول درست زندگی کردن یاد میگیریم .
استاد من به آموزش ها و مسیر شما ایمان دارم ، ایمان کامل دارم که این مسیر شدنی ترینه، بهترینه، درست ترینه اما به خودم ایمان ندارم هنوز ، به من میتونم هنوز دلم قرص نیست ، اما تنها راهم موندن در مسیره و هر روز دارم ادامه میدم ، میگم من باید انجام بدم باید فایل گوش کنم ، من ادامه میدم … حتی چند روز قبل دوستی رو دیدم که فروردین همو دیده بودیم و جایی دیدمش که خیلی سرش شلوغ بود و فرصت صحبت باهم رو نداشتیم زیاد ، تو همون صحبت کوتاه بهم گفت لاغر شدنی ، اون نیروی درونیم خوشحال شد ، خنده اومد رو صورتم ، گفتم ممنون ، اما نجواها اومد که پس کو ؟! هنوز که همون لباس ها رو می پوشی، هنوز منتظره یهو منو تو سایز ۳۸ ببینه و نمیخواد قبول کنه آب هم میذاری نوش بیاد آروم آروم گرم میشه تا به نقطه جوش میرسه ، و من مدام از تکامل از مسیر شما براش میگم تا منطقی کنم اما باز این نجواها گاهی حالم رو خراب میکنه اما من ادامه میدم من تنها راهم ادامه در این مسیره …
استاد راهنمایی کنید به یک فایل قوی از دوره برای خودباوری لطفا . سپاسگزارم.
تا اینکه دو روز پیش که اون دوست بهم فیدبک لاغری داد و نجواها خوشحالیم رو کور کردن ، دیروز در حال رقصیدن بودم که شلوار کشی که همیشه می پوشم و خوب کش هست جذبه و چسبون از کمرم افتاد پایین، استاد نمیدونم چه طور بگم چه حالی شدم اصلا، اون نیروی خیره درونم مثل نور روشن شد و گفت ببین ببین تو میتونی لاغر بشی ، ببین لاغر شدی و برای چند لحظه اون تونستن رو با همه وجودم حس کردم و همینطور اشک ریختم فقط از خوشحالی بلخره باور کردن اینکه منم میتونم … با اینکه هنوز نجواها میگه اتفاقی بود پس کو ؟ میگه برو جلو آینه ببین عمومی، اما من جلو آینه هم لاغر شدنم رو میبینم ، درسته خیلی هیوج و بزرگ نیست هنوز ولی قشنگ به چشمم میبینم لاغر تر شدم …
تا اینکه امروز داشتم این فایل بی نظیر رو میدیم از داستان دو نفری که تعریف کردید و از اون مسیر آبشار که گفتید مثل اهرم رنج در ۵ سال آینده برای من بود که حبیبه اگر مسیر چاقی رو ادامه بدی سرنوشت توام همین میشه چقد آزادی هات گرفته میشه ، من که عاشق طبیعت و طبیعت گردیم چقد رویاها رو باید به گور ببرم و همینطور شما تعریف کردید و من گوله گوله اشکام ریخت پایین و وقتی از تصمیم اون دوست گفتید بازم از ذوقش اشک ریختم و با اینکه تصویرشون رو قبلا دیده بودم ولی وقتی داستان پشت اون عکس رو شنیدم برام خیلی جذاب و تحسین برانگیز تر بود … و خیلی حال خوبی داشتم از دیدن این فایل و خیلی لذت بردم و گفتم حتی شده یک روز باید لاغری و تناسب اندام رو تجربه کنم و بعد بدم دنیای زیبای بعدی و این رو واقعا واقعا با همه وجودم با همه انگیزم میخام که لاغر و متناسب بشم و هر روز اون صحنه ای که همه لباس هامو جمع کردم که بدم بره چون دیگه برام بزرگه و دیگه لازمشون ندارم و اون لباس های دل خواهم و تیپ دلخوام رو بعد سالها میتونم بپوشم و از لذت خرید با آزادی ، انقد سر ذوق و شوق میام و انرژی میگیرم، هر روز عکس لباس ها و تیپ های دلخوام رو در اندامی که دلم میخاد نگاه میکنم ، و لذت میبرم ، خیلی دوسشون دارم و تجسم اون خرید کردن با آزادی انتخاب رنگ در ستیزی که همه جا براش هر مدل لباس هست انقد هیجان انگیزه که خدا میدونه …
استاد عاشقتونم ، ارادت دارم ، سپاسگزارم از لحظه لحظه هایی که زمان ارزشمندتون رو میذارید و فایل برامون ضبط میکنید
لایو دو روز پیش ، آخ آخ نکن براتون که بزرگترین پاشنه آشیل منو زد نابود کرد چقد براتون دعاکردم و گفتم خدا خیرتون بده ، خدا سلامتی و عمر با عزت بده بهتون، خدا خودش پاداش این فایل هارو بهتون بده…
انقد در دوره قبل که من شرکت کرده بودم در مورد سرعت خوردن بهم گفته بودن و باید هر روز نمره میدادم که تونستم کمتر کنم یا نه و از اینکه نمیدونستم چقد خودم رو سرزنش میکردم… چقد دوس دارم دیدگاه و حرف هاتون که ایمان دارم واقعیته و هیچ چیز بیرونی تاثیری نداره و هرچی بیرونیه رو باید قیچی کنم ، چقد دوس دارم گفتید چرا باید بقیه برای تو تصمیم بگیرن چه طور بخوری… استاد چقد روش شما درونیه و چقد این روش بی نظیره ، خدایا فقط چی بگم من ، خدایا شکرت …
استاد در پناه حق همیشه سلامت و متناسب و ثروتمند باشید.
سلام استاد ودوستان گرامی گام ۷۴ حرف دوستمون که میگه ما برای اینکهوکار ی رو انجام ندیم هزار تا بهانه میاریموچون نمیخوایم انجامش بدیموهم میخوایم لاغر بشیم هم نمیخوایم ی جورایی بازی کردن با خودمون میمونهدوبر عکسراگرهم بخوایم کاری انجام بدیم تحت هر شرایطی انجامش میدیموکارهای خیلی سختم انجام میدیم چون خودمون میخوایم که انجامش بدیموهم از چاقی راضی هستیم هم ناراصی وحالا نمیدونیم چرا وچکار باید بکنیم واین مسئله در تمام جهات زندگی ما تاثیر داره هم راضی هستیم از بی پولیمون هم راضی نیستیم در واقع راضی نیستیم فقط مجبوریم تو این شرایط زندگی کنیم کاری از دستمون برنمیاد نه شغلی داریم نه درامدی که بهش تکیه کنی وامید داشته باشی میبینی فقط درامد همسرته که اونو هزار تا چیز جلوش قرار میگیره از قسط خونه بگیر تا نون شب والا کی دوست داره در این شرایط سخت زندگی کنه در مورد بیماریم همین طور راضی نیستیم که بیماریم فقط بلد نبودیم چکار کنیم تا این بیماری ازمون دور بشه ودیگه دیگه سراعمون نیاد چون این بیماری ویگرانگره منو که نابود کرده انقد که وقتی بیمار میشم دنیا برام تیره وتار میشه وشرایط برام خیلی سخته بزرگترین مانع من بیماری که اول باید از سر راهم بردارم دارم تلاش میکنم ایشالا که حتما موفق میشم به امید خدا وحالا داستان دو دوستی که استاد تعریف کرده من بشخصه خیلی ناراحت شدم برای دوستتون که از دنیا رفت وچون هنوز خوب جا نیافتاده برام که نباید هیچ بخشی از دهنم به کسی بدم ولی فقط ناراحت شدم دیگه فکر نکردم وپیگیرش نشدم وخدا رحمتشون کنه دو دوستی که در یک شرایط وزنی وشایدهم سنی بودند چاقی خیلی مرموزه چون یواش یواش بر ما عالب میشه وما رو تسخیر خودش میکنه دوستیکه ورزشکار م بود ولی اصافه وزن زیادی داشت وقتی ما چاق یمون خیلی زیاد بشه خوب طبعا بیماریها هم بیشتر میشن وما خیلم تلاش میکنیم که اون چاقی برطرف کنیم ولی چون روند چاقی سریع کاری که ما انجام میدیم خیلی کم ونا چیزه ویا بگم اصلا تاثیر نداره ویا خیلی کم تاثیر داره واینجوری باغث دلسرد شدن ما میشه وبیخیال رژیم یا ورژش ویا هر چیز دیگه میشیم وچاقیم بیماری خاموشیه اولش علایم نداره وقتی زیاد میشه یهو علائماش ظاهر میشن پا درد کمر درد نداشتن توان برای راه رفتن وهزار تا درد دیگه وچون چاقی ارام ارام شکل میگیرهدما هم کم کم بهش عادت میکنیم واون سختیها بیشتر میشن ودیگه کاری ازمون برنمیاد وواین دوستمونم همین طور شده نتونسته کاری انجام بده کم کم شغلشم از دست داده وبشدت درگیر افکار چاق شونده وبعدشم رفتار چاق شونده شده وسالها هم درگیر بیماریها شده ومتاسفانه افکار منفی پیروز شدن واین دوستمونو بکام مرگ کشیدنواگر این دوستمون تسلیم نمیشد وتصمیم قاطع میگرفت برای لاغر شدن شاید این اتفاق نمیافتاد ونتونستن خودشون رها کنن بجای زندگی کردن مرگ انتخاب کردن همه ما بالاخره میمیریم اما چگونه مردن خیلی مهمه من حالاها دوست ندارم بمیرم وهنوز ارزو دارم ومیخوام به تک تک اونها برسم وباهاشون زندگی کنم تا حالا که زندگی نکردم فقط روزگار گذروندم اما میخوام اگاهانه زندگی کنم به امید خدا کمک استاد عزیزم ومن بینهایت بینهایت از استادم سپاسگزارم وداستان دوست دوم استاد واین دوستشونم خیلی علاقه به خوردن داشت طوریکه میدونست فلان رستوران در فلان جای تهران کمثلا باقالی پلو با گوشت خوشمزه داره یا فلان شیرینی فروشی کیک خامه ای خوشمزه داره ککجا بستنی خوش مزهو …داره واین دوست تا زمانیکه نرفت به کهپیمای تا اون ابشار زیبا رو ببینه متوجه نشد که چقدر اضافه وزنش موجب ازار واذیتش میشن وقتی رفت وبا مشکلاتش مواجه شد احتمالا همون جا تصمیم گرفته که حتما اقدام کنه وجالب اینجا بوده که دوره هم تهیه کرده ولی فقط فایل گوش داده وتمرین ننوشته مثل اینکه باور نکرده که میشه با ذهنم لاعر شد خلاصه تونست تصمیم شجاعانه بگیره واقدام کنه ودید که تصمیم قاطعانه چه کارها که نمیکنه فردی رو ااز چه وزنی به چه وزنی میرسونه وپدیرفن رنج چاقی واینکه منکه نمیتونم لاعر بشم حالا که همه میمیریم چرا به خودم انقد سختی بدم میتونه فرد رو به کام مرگ بکشونه ومن به دوستتون تبریک میگم بخاطر اینکه تونستن در عرص ۶ ماه اینهمه وزن کم کنن احسنت این قدرته ایمانه این قدرت تصمیمه این قدرت انگیزهست قدرتیکه دورن هر انسانی هست تا بتونه خودشو زندگیشو متحول کنه فقط ی تصمیم قاطع میخواد ی سری کارهارو بادتمام سختیش تصمیم میگیریم وانجامش میدیم چرا برای چاقی اینجوری رفتار نمیکنیم برای اینکه چاقی ارام ارام بر ما علبه کرده ودهنم پدیرفته با وضعیت فعلیش راحتهوواز طرفیم افکار ما برای لاعر شدن اشتباهه فکر میکنیم برای لاعر شدن باید سختی بکشیم ورنج ببریم عرق بریزیم دارو بخوریم باید غذا رو طبق برنامه بخوریم واینو نخوریم اونو نخوریم این افکار انگیزه مارو برای متناسب شدن کمتر میکنه چاقی ی بیماریه ومیشه برطرفش کرد زندگی یا مرگ انتخابش با خودمونه زندگی انتخاب کنه برای زندگی بهتر برای تعییر خودت برای زندگی در شرایط بهتر سعی وتلاش میکنی ویا نه همین مسیری که هستی ادامه میدی تا مرگشما رو تجربه کنه فقط ی انتخابه زندگی یا مرگ تا دیر نشده تا بیماری بیشتر نشده تا مشکلات چاقی بیشتر نشدهدتصمیم قاطع بگیریم وحرکت تو برای لاعر شدن بگیرید وزندگی در شرایط جدید تجربه کنیم چقدر لدت بخشه چقدر دوست داشتنیه وقتی بتونی ی زندگی جدیدیو تجربه کنی چقدر احساس خوبی داره وقتی در سلامتی باشی واقعا همه نعمتهای خدا خوبه وادم باید همشونو داشته باشه ولی سلامتی مهمترین وقتی سلامتی نداری دنیا هم داشته باشی ارزش نداره البته به نظر من وقتی احساست خوبه افکارت تعییر مکرده باشه جسمتم تغییر رده باشه بتونی هر لباسی بپوشی هر تفریحی بری درد نداشته باشی سبو وراحت بلند بشی پله بری بالا واقعا زندگی لدت بخشیه وما هم ایشالا با فایل گوش کردن با تمرین نوشتن له وزن ایده المون میرسیم وادامه میدیم تا زندگی متفاوتی تجربه کنیم به امید اون روزیکه بتونیم زندگی جدیدی رو تجربه کنیم پیش به سوی خوشبختی ارامش احساس خوب وسلامتتتتتتتی
نشان های دریافت شده
سلام گام ۷۴مرگ را انتخاب می کنید یا زندگی را. چاقی در ما گرم به گرم شکل میگیره و ذهن ما وقتی آموزش ببینه هر روز تلاش میکنه که ما رو بیشتر بیشتر چاق تر کنه چون رفته رفته که سن ما بیشتر میشه تصویر ما از خودمان در ذهن مان چاق تر میشه و ذهن هم کارش اینه مارو به تصویر ذهنی مون شبیه کنه و رفته رفته ما چاق میشیم عادت میکنیم به چاقی عادت میکنیم ارام آرام از علاقیمان بخاطر چاقی منصرف بشیم و ذهن هم چون عادت کرده به این روند براش آسان شده و دوست نداره تغییر کنه و ما آرام آرام تنها تنهاتر میشیم افسرده تر میشیم اعتماد بنفس مان کم کمتر میشه از خودمان بدمان میاد از همه چی ایراد میگیریم و چون همیشه هم تلاش کردیم لاغر بشیم نشدیم چون مسیر اشتباه رفتیم دیگه میگیم دنیا واسه مردنه من تا کی خودم معن کنم از خوردن تا که رژیم ورزش کنم تاکه نخورم حالا که من این سرنوشتمه میخورم آخرش مردن است این حرفی بود که من خودم بارها بارها بعد از هربار شکست خسته شدن به خودم میگفتم ولی بعد مدتی باز بدم از جسمم میومد دانبال راه حل بهتر بودم و کل زندگیم از زمانی که نظر دیگران برام مهم شد توجه کردن میخواستم دانبال روش ها لاغری بودم و ت دلمم میدونستم تغییر نمیکنم ولی میخاستم تلاشم کنم گفتم آخر به یه جایی میرسم بهتر از هیچ کاری نکردن است. واقعا ما چرا خیلی راحت با مشکلاتمان کنار میاییم همین چاقی من دیگه پذیرفته بودم و باش کنار اومده بودم چون چاقم نمیتونم عکس بگیرم توجمع نمیتونم تو مجلس عروسی برقصم نمیتونم پیاده روی کوهنوردی کنم و هربارم این کار میکردم قصدم لاغری بوده تا که برم باشگاه بخوام لاغر بشم وقتی باشگاه میرفتم بیشتر غصه میخوردم حسرت اندام بقیه رو میکشیدم نمیتونم ازدواج کنم چون چاقم خیلی خیلی مشکلات روحی من زیاد کرده بود و عامل تمام بدبختی گرفتاری نشدن هارو چاقی خودم میدونستم اما هیچوقت نتونستم تصمیم قاطع بگیرم ولی الان یا میمیرم یا لاغر میشم من زندگی به این شکل نمیخام خداوند من آفریده لذت ببرم نه اینجوری با رنج سختی حسرت غصه زندگی کنم چرا چیزی که حق طبیعی من است ندارم چرا بقیه راحت این نعمت ندارن من ندارم چرا من این زندگی که خودم برای خودم ساختم رو پذیرفتم و همیشه در حال حسرت ناراحتی غصه هستم مگه این افرادی لاغر شدن همین مشکل چاقی نداشتن پس چرا باید همچی راحت بپذیرم بگم سرنوشت من است که میخوام به خودم بیام جای نوشتن جای گوش دادن جای اینکه استاد قانع کنم من خوب عمل میکنم ولی لاغر نمیشم بیام باخودم رو راست باشم عمل کنم باور کنم که لاغری با ذهن بهترین مسیر لاغر شدن است تا که باید من نقش آدم مظلوم زندگیم بازی کنم که همه بهش ستم کردن بیام خودم کارگردان زندگیم باشم خودم زندگی جدیدم خلق کنم تا که میتونم تو این زندانی که برای خودم ساختم زندگی کنم تاکه هرچی شد بگم سرنوشت من اینه سرنوشت من اینه چاق باشم سرنوشت من اینه بیکار باشم سرنوشت من اینه تنها باشم سرنوشت من اینه حسرت بخورم این که نشد زندگی مرگ که صدشرف داره از این زندگی که من دارم چرا راحت هربرچسپی به خودم میزنم باورش میکنم ولی خودم لایق نعمت ها تناسب اندام ثروت آرامش زیبایی نمبینم چون ذهنم عادت کرده به جمع کردن انگ ها بیشتر به من زدن ذهنم تقصیری نداره خودم اینجوری ذهن آموزش دادم اینم وضعیت الان من است واقعا دیگه تصمیم گرفتم تغییر کنم اونم فقط با عمل کردن دیگه نمیخام فقط نویسنده خوبی باشم نمیخام خودم قربانی ذهنم تقدیرم بدونم واسه حس توجه نمیخوام این شرایط رو باید تغییر کنم این حق من است اول که شروع کردم به نوشتن اصلا نمیدونستم چی میخام بنویسم همه این حرفها همزمان اومد شایدم ربطی به این گام نداشته باشه ولی من درکم نوشتم از این گام و تصمیم قاطع میگیرم دیگه قربانی نباشم دیگران مقصر ندونم خودم از نو زندگی جدیدی بسازم ،🤩😍😌