سالها پیش، هر بار که جلوی آینه میایستادم یا از کنار یک ویترین لباس رد میشدم، یک احساس همیشگی در دلم زبانه میکشید: حسرت لاغری 😔.
میدیدم دیگران با خیال راحت لباسهای زیبا میپوشند 👗👚، آزادانه غذا میخورند 🍕🍔 و با انرژی در زندگی حرکت میکنند 💃🕺، اما من… انگار همیشه پشت یک دیوار نامرئی گیر کرده بودم 🚧.
این حسرت مثل سایه، همه جا همراهم بود؛ در مهمانیها، خریدها، حتی وقتی فقط روی مبل نشسته بودم و فیلم میدیدم.
اما روزی رسید که فهمیدم میتوان این حسرت را به اشتیاقی پرانرژی تبدیل کرد؛ اشتیاقی که نهتنها به سمت لاغری، بلکه به سمت یک زندگی تازه هدایتم کند. و این نقطه آغاز مسیر من با آموزش لاغری با ذهن بود…
حسرت لاغری چطور شکل میگیره؟
حسرت لاغری چیزی نیست که یک شب بخوابی و صبح باهاش بیدار بشی 😅. این حس مثل یک لیوانیـه که سالها قطرهقطره پر شده.
هر بار که روی ترازو رفتی و عددی دیدی که دلت رو لرزوند، یک قطره اضافه شده. هر بار که رژیمی رو با ذوق شروع کردی ولی بعد از چند هفته ولش کردی، یک قطره دیگه ریخته شده.
هر بار که شنیدی «باید به فکر خودت باشی» یا «چقدر چاق شدی» 😓، چند قطره با هم سرازیر شده… و کمکم لیوان حسرتت لبریز شده.
حسرت لاغری معمولاً در سکوت و بیصدا رشد میکنه. توی لحظاتی که شاید کسی حتی بهش فکر هم نکنه… مثل وقتی که توی مهمونی نشستی و همه با انرژی میرقصن ولی تو فقط لبخند میزنی و توی دلت میگی: «ای کاش منم سبک و راحت بودم» 💃😔.
گاهی حسرت از یه نگاه شروع میشه… نگاه خودت توی آینه 🪞. لحظهای که به خودت زل میزنی و با اینکه هزار ویژگی خوب داری، ذهنت فقط روی قسمتهایی زوم میکنه که ازشون خوشت نمیاد.
اما شاید بدترین بخش ماجرا این باشه که این حسرت با «مقایسه» بزرگ میشه 📏.
میبینی دوستی که قبلاً اضافه وزن داشت، حالا لاغر شده و تو همچنان همونی هستی که بودی… میبینی دختر یا پسری توی اینستاگرام با اندامی متناسب، زندگی رویایی خودش رو میذاره 📸 و تو ناخواسته به جای الهام گرفتن، غرق حسرت لاغری میشی.
مشکل اینه که این «کاش»های کوچک که توی دلت میگی — «کاش منم لاغر بودم»، «کاش شکمم اینجوری نبود»، «کاش میتونستم فلان لباس رو بپوشم» — با گذر زمان مثل یک فیلم تکراری توی ذهنت حک میشن 🎥. و وقتی این تصویر ثابت بشه، ذهن دیگه باور میکنه که «تو همیشه چاق و ناکامی».
و اینجاست که باید بگم… اگر این تصویر رو عوض نکنی، هر چقدر هم رژیم بگیری یا ورزش کنی، دیر یا زود برمیگردی به همون نقطه.
چون حسرت لاغری فقط یک احساس نیست، یک «برنامهریزی ذهنی»ه که باید با آگاهی و تمرین تغییرش بدی ✨.

چرا حسرت لاغری مانع لاغر شدن میشود؟ 🚫
حقیقتش اینه که حسرت مثل یه آهنربای نامرئیه 🧲 که مدام ما رو به سمت «چاقی» میکشه، حتی وقتی داریم با تمام توان رژیم میگیریم یا ورزش میکنیم.
دلیلش هم اینه که ذهن ما با «تصویر» کار میکنه، نه با آرزو. وقتی توی سرت مدام تصویر خودت رو با اضافه وزن میبینی، مغز دستور میده که همین وضعیت حفظ بشه، چون فکر میکنه «این توی واقعی» هستی.
هر بار که حسرت لاغری رو تجربه میکنی، ناخودآگاه داری روی «نداشتن لاغری» تمرکز میکنی. و مغز فرق بین «میخوام لاغر بشم» و «حسرت لاغری دارم» رو نمیفهمه 🤯؛ اون فقط به تصویری که داری میبینی واکنش نشون میده.
مثال بزنم:
- وقتی دوستت یه کیک شکلاتی میخوره 🍫 و تو توی دلت آه میکشی که «من نمیتونم»، مغز تو فقط تصویر «من محروم و چاق» رو ثبت میکنه.
- وقتی توی باشگاه به آدمهای متناسب نگاه میکنی و حسرت میخوری 🏋️♀️، مغز میگه: «آهان، ما جزو گروه چاقها هستیم، همینو حفظ کنیم.»
- وقتی لباس مورد علاقهات رو میبینی ولی میگی «واسه وقتی لاغر شدم»، مغز اینو مثل یک تاریخ نامعلوم ذخیره میکنه و هیچ وقت جدی شروع نمیکنه.
و این فقط به ذهن ختم نمیشه… حسرت باعث میشه رفتارهای روزمرهات هم تغییر کنه:
- ولع شدید به خوردن چیزهایی که میدونی به ضررت هستن 🍩، چون احساس محرومیت همیشه توی وجودته.
- بیحوصلگی برای ورزش 🛋، چون ته دلت میگی «فایده نداره، من همیشه چاقم».
- پرخوری احساسی 😞، چون فکر میکنی «فرقی نمیکنه، چه الان بخورم چه نخورم، من که لاغر نمیشم».
اینطوری حسرت لاغری نهتنها مسیر رو نمیسازه، بلکه مدام تخریبش میکنه. مثل اینه که بخوای یک باغ زیبا درست کنی ولی هر روز یکم خاک بریزی روی بذرها تا هیچوقت سبز نشن 🌱❌.
واقعیت اینه که وقتی حسرت داری، تمرکزت روی «چاقی»ه، و قانون ذهن سادهست: هرچی بیشتر بهش فکر کنی، همونو بیشتر تجربه میکنی.

تفاوت حسرت با اشتیاق لاغری 🎯
اینو باید مثل فرق «نگاه کردن به ویترین یک مغازه» با «رفتن داخل و خرید کردن» بدونی.
حسرت لاغری یعنی ایستادی پشت شیشه، داری نگاه میکنی، آه میکشی و میگی «کاش…» 😔
اشتیاق لاغری یعنی رفتی داخل، داری انتخاب میکنی، میدونی که اون لباس یا اندام به تو تعلق داره و فقط باید دست دراز کنی و برداری ✨
حسرت لاغری چه شکلیه؟
وقتی حسرت داری، انرژیت رو صرف دیدن چیزی میکنی که فکر میکنی نداری. این حالت تو رو در وضعیت «کمبود» نگه میداره. مغز تو مدام تصویر «چاق و ناکام» رو میبینه و دستوراتش هم بر اساس همون تصویر صادر میشه.
اشتیاق لاغری چه شکلیه؟
وقتی اشتیاق داری، داری آینده رو مثل همین الان زندگی میکنی. تصویر خودت رو متناسب میبینی، حسش رو تجربه میکنی و این حس خوب باعث میشه رفتارهای تو هم با هدفت هماهنگ بشه.
و حالا برای اینکه فرقشون رو قشنگ ببینی، این جدول رو نگاه کن:
حسرت لاغری تو رو در مدار شکست نگه میداره چون مدام داره به نبود چیزی توجه میکنه. اما اشتیاق لاغری تو رو در مدار موفقیت میذاره چون تمرکزت رو روی رسیدن و داشتن میبره.

آموزش لاغری با ذهن: راه تبدیل حسرت به اشتیاق 📚
وقتی برای اولینبار وارد دنیای آموزش لاغری با ذهن شدم، انگار در رو به یک دنیای ناشناخته باز کردم 🌟. فهمیدم که سالها اشتباه میکردم… من همهی تمرکزم رو گذاشته بودم روی رژیمها، کالری شمردن، و محرومیتهای غذایی 🍽، ولی اصل ماجرا از جای دیگه شروع میشد: از درون ذهنم 🧠.
حسرت لاغری سالها توی ذهنم مثل یک فیلم تکراری پخش میشد. هر روز تصویر «بدن چاق» رو میدیدم و هر بار که کسی رو با اندام متناسب میدیدم، توی دلم میگفتم: «ای کاش…» 😔.
اما وقتی تمرینهای آموزش لاغری با ذهن رو شروع کردم، کمکم فیلم عوض شد. تصویر ذهنیام از یک آدم «همیشه چاق» تبدیل شد به «نسخه متناسب خودم» که با انرژی، آرامش و اعتمادبهنفس زندگی میکنه ✨.
دیگه به دیدن یک فرد متناسب با حسرت نگاه نمیکردم. بهجاش، با لبخند میگفتم: «منم توی مسیرم… دارم به اون سمت میرم» 😄. این تغییر دیدگاه، نهتنها حسرت رو کم کرد، بلکه اشتیاق رو جاش گذاشت ❤️🔥.
تمرینهای مهم برای تبدیل حسرت به اشتیاق در آموزش لاغری با ذهن:
- تصویرسازی روزانه از خود متناسب 🖼 هر روز چند دقیقه چشمت رو ببند و خودت رو با اندام دلخواهت تصور کن.
- گفتوگوی درونی مثبت 🗣 جملههایی مثل «من توانایی لاغر شدن رو دارم»، «بدن من در حال تغییر و بهتر شدنه»، یا «هر روز به هدفم نزدیکتر میشم» رو با احساس واقعی بگو.
- نوشتن تغییرات کوچک هر روز 📒 حتی اگه فقط امروز یک لیوان آب بیشتر خوردی یا ۵ دقیقه پیادهروی کردی، یادداشتش کن. این تغییرات کوچک به مغز نشون میده که مسیرت واقعی و قابلدسترسه.
- جایگزینی حسرت با قدردانی 🙏 هر وقت حسرت لاغری به ذهنت اومد، بلافاصله سه چیزی رو که همین الان در بدنت دوست داری بنویس. این تمرین، انرژی منفی حسرت رو به انرژی مثبت اشتیاق تبدیل میکنه.
- یادآوری موفقیتهای گذشته 🏆 لحظههایی که قبلاً در زندگیت موفق شدی رو به یاد بیار، حتی اگه به لاغری مربوط نبوده. این خاطرات بهت یادآوری میکنه که توانایی تغییر رو داری.
جمعبندی و دعوت به اقدام 📢
دوست خوبم، حسرت لاغری مثل یک زنجیر نامرئی است که فقط خودت میتوانی آن را باز کنی 🔓. این زنجیر ذهن و قلبت را محصور میکند و مانع رسیدنت به تناسب اندام و زندگی سالم میشود.
اما خبر خوب این است که با آموزش لاغری با ذهن و بهویژه با شرکت در دورهی تأثیرگذار «ورود به سرزمین لاغرها»، میتوانی این زنجیر را باز کنی و آن را به اشتیاق و انگیزهای پایدار تبدیل کنی 🌈.
این دوره یک مسیر کاملاً عملی، علمی و گام به گام است که به تو کمک میکند نه تنها حسرت لاغری را از ذهنت پاک کنی، بلکه باورهای عمیق و مانع ذهنیات را اصلاح کنی و با ایجاد تصاویر ذهنی مثبت، به تناسب اندامی واقعی و ماندگار برسی.
پس از همین امروز، حتی با یک تمرین کوچک شروع کن؛ مثل تصویرسازی روزانه یا تغییر گفتوگوی درونی 🗣. و اگر میخواهی قدمی محکمتر و تضمینیتر برداری، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین انتخاب برایت است.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 67 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام سلام 🤩
حسرت لاغری مانع لاغری میشود
قبل از اینکه متن رو بخونم و فایل رو تماشا کنم میخوام چند خطی درباره ی عنوان گام ۵۳ بنویسم..
حسرت داشتن یعنی اینکه خودت رو انقدر دور از خواسته ای که داری میبینی و نمیتونی باور کنی که روزی میتونی تجربه اش کنی بنابراین احساس بدی بهت دست میده و این حس بد اسمش میشه حسرت …
حالا دلیلی که این احساس در ما ایجاد میشه میتونه به خاطر تلاش های مکرر و بی نتیجه ای باشه که انجام دادیم و یا اینکه اصلا بدون هیچ تلاشی خودمون را ناتوان از رسیدن به خواسته مون میدونیم.
برسیم به حسرت در موضوع لاغری ..
خوب وقتی من حسرت لاغری دارم احساس کمبود در من تقویت میشه و در ذهن ناخودآگاه چون کمبودی وجود نداره میاد و وجهی که در من وجود داره رو تقویت میکنه یعنی چاقی؛
من هربار که حسرت لاغری داشته باشم دارم به چاقی توجه میکنم چون چیزی هست که من الان دارم تجربه میکنم و تکرار این حس بد هربار چاقی رو در وجود من تثبیت میکنه ، ریشه های درخت چاقی عمیق تر میشوند این عمق تا جایی ادامه پیدا میکنه که دیگه مسئله از جسم هم عبور میکنه و باعث ایجاد احساس دوست نداشتنی بودن میشه ، حس لیاقت را از ما میگیره ، اعتماد به نفس را کمرنگ میکنه و ناامیدی بوجود میاره..
و خیلی غیر مستقیم زندگی و خواسته های من رو تغییر میده ..
حسرت به هر چیزی باعث دور شدن از آن چیز میشه..
حسرت قبولی در آزمون ، حسرت ثروتمند بودن، حسرت داشتن همسری خوب و همراه ، حسرت زندگی در خاه ای مجلل و غیره غیره ..
تا حالا نشده از فرد موفقی بشنویم که من کل عمرم حسرت این شرایط رو داشتم و بهش رسیدم ❌
بلکه آنها رویای بهتر زندگی کردن رو داشتند و تا جاییکه تلاش کردند بهش رسیدند..✅
درباره ی این مانع خیلی میشه نوشت و توضیح داد ولی چیزی که در زندگی ما اثر میذاره این هستش که وقتی مواجه میشیم با شرایطی که میتونن حس حسرت در ما ایجاد کنند ، ما چه واکنشی داریم؟ !
در مقابل حسرت لاغری که موضوع بحث امروز ماست چه حسی باید جایگزین بشه که تاثیرگذار باشه؟
من خودم این نظر رو دارم که احساس حسرت داشتن در نتیجه این دیدگاه بوجود میاد که ما خودمون رو در مسابقه با آدم های اطراف مون ( کسانی که شرایط شون رو میبینیم) میدونیم..
و مسابقه دونستن زندگی باعث میشه که لذتی از اصل زندگی نبریم..
شاید سخت ترین مرحله این باشه که باور کنیم وقتی احساس های بد و به قولی موانع رو از خودمون دور کنیم و مدار ما تغییر کنه ما در سطح و شرایط بهتری زندگی خواهیم کرد..
شرایط بهتر نسبت کی؟
نسبت به قبلا خودمون..
هیچ مسابقه ای در کار نیست ..
من یک واحد مستقل هستم برای خلق زندگی خودم..
و شرایط و امکانات من و دیگران تابعی از افکار و باورهای ماست …
خوب پس وقتی من واقعا و عملی بخواهم که برای خودم زندگی کنم، برای خودم بخوام که متناسب باشم چون خیلی مزایا برای شخص من داره ، چون من خودم رو بیشتر از هرکسی در جهان دوست دارم ، چون عاشق سلامتی هستم، چون اندام متناسب احساس بهتری به من میده،چون رابطه ی من رو با خداوندم زیباتر میکنه و خیلی مزایای دیگه..
اگر میخوام بهترین زندگی رو داشته باشم دلیلم این باشه که من شایسته ی بهترین ها هستم نه اینکه بخوام تو چشم اینو اون بکنم دارایی هایم رو..
و این از نظر من یعنی تمرین عملی حسرت نداشتن..
حالا چه احساسی جایگزین حسرت میشه ؟؟
به نظر من جایگزین نمیشه بلکه کلا تغییر میکنه
و فقط هم یک احساس نیست..
شاخص ترین هایش که الان به ذهنم میرسه این هاست:
امید
اعتماد به نفس
عزت نفس
دوست داشتن خود
انگیزه و اشتیاق برای تغییر.
(در طول نوشتن این متن اصلا فکر نمیکردم و هرچی به ذهنم اومد نوشتم و خودم خیلی لذت میبرم از این مدل تمرین کردن و بی قضاوت نوشتن)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تجربه ی من از حسرت لاغری :
هربار که کسی به من نگاه میکرد شاید هزار بار میگفتم به خودم که کاش من لاغر بودم…
و این حس رو به بقیه هم منتقل میکردم..
یک بار در خانه ی مادربزرگم جمع بودیم و یکی از اقوام اومد دیدن ما ، همه در حیاط و من در اتاق بودم تا که خواستم برم سلام و احوال پرسی کنم با میهمان ، خاله ام گفت : الان میگن واه واه دخترشون چه قدر چاقه !!!
و این حرف رو درست تو روی خودم گفت …
من همونجا خشکم زد و گفتم آره راست میگه و نشستم روی زمین و دیگه نرفتم بیرون…
و دخترخاله ی من که متناسب بود خیلی راحت رفت و وارد اون جمع شد..
و خدا میدونه که من در اون لحظات به خودم و جمیع آفریدگان خدا چه حرف هایی که نزدم!…#@&
و در دلم آرزو (حسرت) اینو داشتم که حداقل یک روز از عمرم هم که شده تجربه کنم این لاغری رو ببینم چجوریه..
تا جواب دندان شکنی به افرادی از جنس خاله ام ، یا فروشندگانی که با تمسخر میگفتند خانم این مدل سایز شما نداریم داده باشم…
از احساس حسرت تازه شروع میشه میرسه به تنفر و ناامیدی از همه …
همین که میگم درخت چاقی ریشه هاش با احساس بد رشد میکنه مثل کود که پای درخت بریزی و کل زندگی رو تحت تاثیر قرار میده.
تبدیل علاقه به ملاقه (حسرت) :
اولش خیلی دوست داریم که نتیجه بگیریم با عشق و اطمینان هم یک مسیری که تشخیص دادیم درست هست رو شروع میکنیم مثلا رژیم میگیریم یا باشگاه میریم.
اوایل نتایجی میگیریم که امید ما هم بیشتر میشه اتفاقا ادامه میدیدم در ایده آل ترین حالت ما کاملا متناسب میشیم ، و خوب به مقصد رسیدیم دیگه رژیم یا ورزش را رها میکنیم..
بعد مدتی میبینیم نتیجه ای که با سختی زیاد به دست آوردیم خیلی راحت داره از دست ما میره..
با یکشیرینی ، با یک وعده پرخوری ، با یک عروسی رفتن خیلی راحت به وزن ما اضافه میشه ..
اینجاست که علاقه به لاغری تبدیل میشه به حسرت که ای بابا من کلی سختی کشیدم این شدم حالا مفت مفت داره از چنگم میره و چاقی ای که به زور بیرونش کردم داره خیلی شیک و مجلسی دوباره به جسم من میاد..
و حرکت دوره ایه رژیم ===》 کاهش وزن ===》 بیشتر چاق شدن شروع میشه و ما گرفتار این چرخه ی باطل میشیم و علاوه بر ضرر و زیانی که به جسم میزنیم داریم در زمین چاقی بازی میکنیم و در ذهن ناخودآگاه مون تقویتش میکنیم.
لاغری با ذهن یعنی همه چیز
حسرت لاغری نداشتن که کم ترین نتیجه ی شماست.
برای من اینجوری بود که فهمیدم آقا من در زندگی با خودم چند چندم…
اصلا چی میخوام؟ چرا میخوام؟ و کلی گره هایی که در ذهن من باز شد..
و نباید اینجوری فکر کنم که به به من دیگه حسرت لاغری ندارم آفرین به من و رها کنم برم 👩🦯
چون همونجوری که این حس رفته اگر من مسیرم رو ادامه ندم ، میتونه برگرده ..
به خودم همیشه میگم ادامه بده…
و همیشه میگم من الان همونی هستم که میخوام باشم ولی میخوام بهتر باشم ، میتونم بهتر باشم، و باید بهتر باشم..کار من چیه دیگه در این دنیا؟؟؟
ارتباط دوستانه با مواد غذایی :
یعنی یکی از بهترین نتایج من بوده و هست ..
اینکه دیگه فکر نمیکنم به غذاها یعنی بهشت🤩
یک زمانی از استاد پرسیدم من عصرها پرخوری میکنم ، چیکار کنم؟
گفتند : فقط ادامه بده ..
و من امروز میبینم بهترین جواب برای من همین بوده ..
چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم برم به استاد پیام بدم بگم چرا من ……؟؟
بعد گفتم خوب چی بگه بنده خدا؟
بگه بفرما این فرمول جادویی من؟؟
خوب تو دوره رو داری ، دوره پاکسازی رو داری ، استفاده میکنی تکرار کردی مرور میکنی بگرد خودت ببین چرا تو..؟
جز من هیچ کس نمیتونه تشخیص بده که من باید چیکار کنم تا بهتر باشم!
بعد یک مثالی یادم افتاد از دو بازیگر
یکی بیست سال تلاش میکنه فیلم بازی میکنه و معروف میشه
اون یکی سال ها تلاش هایش خیلی به چشم نمیاد ولی ادامه میده و ناامید نمیشه و ادامه میده تا اینکه با یک سریال شهرتی به اندازه ی بازیگر شماره ۱ و محبوبیتی خیلی بیشتر به دست میاره..
این مثال احساس خیلی خوبی به من داد و گفتم دیدی من میتونم به من کمک کنم.
پس ادامه بده ، مطمئن هم ادامه بده ، با قلبی قرص و محکم و با شادی به مسیرت بچسب و لذت ببر..
نتیجه ایناهاش …
خیلی بهت نزدیکه …
وقتی بذری رو میکاریم ریشه و ساقه و برگ و بعدها میوه اش که در قاره ی دیگه ای نیستند ، همونجا در دل دانه نهفته شدند..فقط کافیه شرایط رو مهیا کنی تا معجزه رخ بده…
فایل تصویری:
موضوع اصلی در لاغری با ذهن شناسایی و رفع موانع هستش چون با این کار روند رسیدن به هدف شروع میشه و بسیار راحت طی میشه و مشاهده ی نتیجه خود به خود باعث ایجاد انگیزه و علاقه به عنوان سوختی برای ادامه ی مسیر در وجود ما میشه.
ثابت بودن قوانین خداوند
چه قدر این عنوان رو دوست دارم و مشتاقم که زندگیم رو برمبنای باور و عمل کردن بهش پیش ببرم.
چون خیلی شنیدم که خدا برای فلانی خواست برای ما نخواست یا این به صلاحت نیست که بهت نمیده یا اگر بهش برسی از یجا دیگه پدرتو درمیاره 🥲😑
و این سوال همیشه در ذهنم بود که چرا چیزهای خوب هیچ وقت به خیر و صلاح من نمیشه؟😅🤔
فرق بقیه با من چیه؟!
و یک روزی فهمیدم این تفکر از ریشه غلط هستش ..
ما خداوند رو مثل انسان فرض میکنیم و طبق قوانین انسانی خودمون فکر میکنیم رفتار میکنه که اگر از کسی خوشمون بیاد تحویلش میگیریم و اگر با طرف حال نکنیم محلش نمیدیم..
حالا این محل ندادن در مورد خدا میشه که چون خیلی دوست مون داره تحویل نمیگیره 😅
خوب نتیجه ی این مدل تفکر هیچ وقت خوشبختی نیست …
ولی اینکه این جهان روی قانون عمل میکنه و پارتی بازی هم نمیکنه و فرقی برایش نداره چه کسی داره از قانون استفاده میکنه به من آرامش میده..
سبک تفکری هست که برای من لذت بخش و امیددهنده است.
پس اگر بخوام بیارم در موضوع لاغری ، میشه که وقتی من در مسیر درست حرکت کنم حتما به نتیجه ی جسمی ایده آلم هم میرسم..
این قانونشه ..
حمایت خواسته هایی با هدف تجربه ی آزادی توسط کائنات :
چه خواسته هایی در من باعث ایجاد احساس آزادی میشوند؟
خواسته هایی که صرفا مربوط به خوشبختی من میشود.
همین الان دوستم بهم پیام داد فلان خبرو شنیدی؟
گفتم نه
گفت واقعا نشنیدی؟ 😳
گفتم نه
گفت اینستاگرام برات میفرستم
گفتم نه نفرست خوشم نمیاد (یعنی عاشق این جسارت و نه گفتنم شدم ) چون میدونم قبلا چی بودم و این تغییر برای من یک دنیا ارزش داره
و من عاشق این بی خبری ام 🥰
در دنیای من خبری از بیرون نیست..
این سایت و اینجا محیط امن من برای من بودن هستش و خیلی دوستش دارم..
اخبار دنیای من شامل موفقیت های خودم هستش ..
مثلا خبر خوب امروزم این بود که نامه ی دانشگاه که چند وقت منتظرش بودم رسید و کارم درست شد..
خدایا شکرت
ما خبر از کار بدن نداریم ولی کار داره انجام میشه
واقعا درسته ..من هر ثانیه میلیون ها رنگ و تصویر دارم میبینم بدون اینکه بدونم این فرآیند اصلا چجوری داره انجام میشه،قلب من تپش داره ، من نفس میکشم بدون اینکه تصمیمی برای هربار نفس کشیدن بگیرم ..
پس من میتونم به همین راحتی هم متناسب بشم و متناسب باشم..
نشان های دریافت شده
روز 63 تکرار :
فایل های این چند روز از دوره ی تکرار فوق العاده هستند. تماشای لایو ها از اول که با موضوع عشق به لاغری شروع شد سپس به موانع پرداختیم مثل اینکه ما نباید در ذهنمان خودمان را شبیه کسی بدانیم چون تصاویر ذهنی در نهایت شرایط ما را بوجود می آورند.
بعد فهمیدیم که منظور از باور چیست. و با جایگزین کردن کلمه به جای ، دریچه ای از آگاهی به روی ما گشوده شد و دسترسی عظیم ما به باورهایمان، فراهم آمد. امروز هم یکی دیگر از موانع لاغری که حسرت داشتن است را مرور میکنیم.
فایل های. این چند روز مثل زنجیر بهم متصل هستند و من از اجرای این چند روز بی نهایت لذت بردم.
حسرت لاغری :
💎 قوانین خداوند در تمام موضوعات ثابت است مثلا مانع حسرت داشتن در هیچ موضوعی باعث رسیدن به خواسته نمیشود و در تمام جنبه های زندگی یک مانع است و ما را از خواسته مان دور نگه میدارد.
💎💎حسرت داشتن مثل یک سد، جلوی جریان لاغر شدن را میگیرد.
💎💎💎 حسرت لاغری از چه چیزی منشأ میگیرد؟ از افکار و فرمول های اشتباه مثل چاقی ارثی است، مثل خواب زیاد باعث چاق تر شدن میشود، کم تحرکی عامل چاقی است و…. این افکار اشتباه وقتی روی هم قرار میگیرند دیواری محکم از باور های نگهبان تشکیل میدهند و به شدت از چاقی نگهبانی میدهند. برای رهایی از حسرت لاغری باید افکار و فرمول های اشتباه مان را کمرنگ کنیم، سپس فرمول های جدید جایگزین آنها کنیم و از این به بعد از فرمول های صحیح و لاغر کننده که مطابق با سیستم الهی ما را به سمت تناسب اندام میبرند، استفاده کنیم.
💎💎💎💎 برای از بین بردن مانع حسرت داشتن، باید روی لیاقت لاغری کار کنیم، انتظار لاغر شدن را در خود ایجاد کنیم، توانایی های خودمان را بشماریم و ببینیم که لاغر شدن در مقابل بی نهایت کارهایی که ما انجام داده ایم، کوچک و خیلی راحت تر است.
نشان های دریافت شده
سلام. موانع را از مسیر حذف کنید، متناسب میشوید.
نگاه به متناسب شدن با دیده ی حسرت، یک مانع مهم برای متناسب نشدن است. من فکر می کنم که موانع با تکرار کردن و استمرار داشتن به راحتی از بین میروند.
من از امروز در ذهنم افراد متناسب را تحسین میکنم همینطور که قبلا هم میکردم.
رسیدن به تناسب اندام برای من لذت بخش و حتمی است.
حسرت داشتن، احساسی نیست که بتواند به ما در رسیدن به اهدافی که داریم کمک کند. باعث سرخوردگی و افسردگی میشود.
اما باور من میتوانم، احساسی است که میتواند به راحتی ما را در رسیدن به اهداف خود هدایت کند.
باعث سرزندگی و شادی میشود.
در مورد لاغری با ذهن تنها یک باور من میتوانم کافی است با همین باور شروع کردم، ادامه میدهم و متناسب میشوم. بقیه باورهای درست و متناسب کننده در طول مسیر به من داده میشود.