نمیتوانید هدفی مقدستر از تغییر کردن را در زندگی تان جستجو نمایید! و این مسیر از رهایی از افکار منفی آغاز میشود.
اگر تصور میکنید زندگی شما مانند کالایی است که به شما تحویل داده شده و قابل تغییر نیست اشتباه میکنید.
من هم تا ۳۳ سالگی این تصور را داشتم که زندگی را باید سپری کرد و نمیتوان زندگی را به شکلی که مورد علاقهات است تجربه کرد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.10 از 251 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
گام چهل و یکم :
سلام سلام 😍😍 ..
چه انتخاب هوشیارانه ای برای گام هایی که دارند به میانه ی راه می رسند..
راه ما از این شروع شد که اول انتخاب کردیم بدانیم چرا چاق هستیم در پی جستجو برای دلیل چاقی بهانه هایی که سال ها داشتیم یکی یکی رد شدند.. و آنچه باقی ماند “من “بودم حالا نوبت آن بود که “من” باور کند تواناست .باور کند می تواند به رویایش برسد نه مقطعی بلکه برای همیشه…
در مسیر باور کردن ،روش هایی که برای لاغری استفاده کرده بودیم را مرور کردیم، با فرمول های چاق کننده و تاثیر آن ها در چاقی آشنا شدیم، نقش ورزش و پیاده روی را بررسی کردیم ،عاشق متناسب بودن را تمرین کردیم و فهمیدیم که “چاقی ، هیچ چیز نیست”.الان به مرحله ای رسیده ایم که باید روی نجواهای منفی باف و افکار منفی کار کنیم تا هم مسیر را راحت تر طی کنیم و هم به آرامش و اطمینان بیشتری برسیم.
فکر منفی شاید در یک جنبه از زندگی ایجاد بشود اما اگر اجازه ی گسترش به آن بدهیم احساس ناامیدی و خستگی از کل زندگی را به ما می دهد..
مثلا من از چاق بودن احساس بدی دارم اگر حواسم نباشد باعث می شود که در تحصیلات، شغل، روابط ، اعتماد به نفس و… نیز مرا تخریب کند…
۱.باید بدانیم که این افکار منفی می آیند و می روند و میزان توجه ما به آنهاست که ماندگاری شان در وجود ما را مشخص می کند.باید مدتی اجازه بدهیم که خیلی زود از ما خارج بشوند و این روند هم باعث کاهش ورود افکار منفی می شود و هم از اثرگذاری آن ها بر ما می کاهد.
۲.افکار منفی بر اساس موضوعات مورد توجه ما بوجود می آیند..مثلا من هیچ وقت فکر منفی درباره ی کاهش سود صید آبزیان نداشتم و ندارم😅 چون که هیچ بخشی از زندگی من به این شغل اصلا مربوط نیست . ولی این موضوع برای عده ای می تواند یک فکر منفی باشد..بنابراین فکر منفی از بیشترین نگرانی هایی که در زندگی داریم ناشی می شود.
۳.گاهی این نگرانی ها اصلا مربوط به ما نیستند ولی ما را درگیر می کنند یا بهتر بگویم ما خود را درگیر آن ها می کنیم مثلا از خانه ی یکی از آشنایان دزدی می شود و ما تمام جوانب آن اتفاق را می سنجیم ، دلسوزی میکنیم،دلداری می دهیم ، به بقیه با آب و تاب بیشتر اطلاع می دهیم، خودمان را جای او گذاشته و واکنش خود را می سنجیم و افکار منفی و اطلاعات نگران کننده را در فکر خود گسترش می دهیم و احساس بدی پیدا می کنیم. این ها همه در صورتی است که آن اتفاق روزی برای ما رخ نداده است.
✅جالب است که اگر اتفاق خوشایندی برای کسی بیفتد مثلا با شرایط خیلی عالی ازدواج کند نهایت کاری که می کنیم این است که شاید به دو سه نفر اطلاع بدهیم…
آیا به این فکر می کنیم که من هم میتوانم این اتفاق خوب را تجربه کنم؟ یا می گوییم عجب شانسی داشته/خدا شانس بده ، ما که از این شانس ها نداریم و…؟؟!
آیا خودمان را جای آن شخص گذاشته تا دقایقی احساس خوشبختی او را تجربه کنیم؟؟
آیا خداوند را برای شرایط خوبی که به یکی از بندگانش اعطا کرده سپاسگزاری می کنیم؟ یا از آنچه اتفاق افتاده حسرت خورده حسادت می کنیم و با هم طبقان خود غیبت آن فرد را می کنیم؟
⚪به نظر من پاسخ این سوالات طبقه ی ما در جهان هستی را تا حدودی مشخص می کند..
۴.در مورد چاقی چگونه بوده ایم؟؟
👈🏻من با دیدن افراد متناسب همیشه حسرت این را داشتم که کاش من میتوانستم جای آنها باشم .یعنی دیدن فرد متناسب همان و شروع طوفان افکار منفی در ذهن من همان.مثل رعد و برق امشب تهران ،افکار نگران کننده و ناامیدکننده با خودم مرور می کردم..شاید می توانستم باور کنم که روزی صاحب معدن الماس 💎بشوم اما اینکه لاغر بشوم اصلا…
مرور این افکار باعث می شد در جنبه های دیگر هم احساس ضعف و بی لیاقتی بکنم ..
خودم را لایق دوست خوب داشتن، نمره ی خوب گرفتن و موفق بودن ندانم چون قبل از آن من در شخصی ترین موضوع زندگی ام ضعیف بودم و از خودم ناراضی…
من بعد از تناسب فکری:
از یک روزی آموختم حسرت لاغری برای ذهنت یعنی اینکه تو عاشق چاقی هستی و این توهمی بیش نبود من عاشق لاغری بودم بنابراین از آن روز این احساس را متوقف کردم با متناسب ها دوست شدم و ارتباط برقرار کردم سعی کردم در جمع آن ها احساس کنم من هم متناسب هستم و هیچ درگیری و توجهی به جسمم نداشته باشم و متمرکز باشم روی حرف زدن با آنها، با دیدن افراد متناسب خداوند را سپاسگزاری کردم که خواسته ی من به فراوانی در جهان وجود دارد و چیز عجیب و غریبی نیست، برای افراد متناسب آرزوی سلامتی کردم و خوشحال بودم و مطمئن بودم که من هم همچین تناسب اندام ایده آلی را تجربه خواهم کرد.
۵.توجه به نکات مثبت راهی موثر برای جلوگیری از پیشرفت روند افکار منفی:
مثلا یک فکر منفی می آید و می گوید : نگاه کن خودت را، همانی هستی که بودی ، چاق و زشت ..
راه مقابله🟡: تغییراتی که کسب کردی را برای خودت لیست کن مثل این:
۱.من در حال آموزش ذهنی هستم و این باعث می شود هرروز احساس خوبی داشته باشم.
۲.من جز اقلیت افراد جهان هستم که برای زندگی و آینده ی خود برنامه دارند.😎
۳.من از دسته ی افرادی هستم که تغییر را اولیت زندگی خود قرار داده اند.
۴.من یک سرنوشت مشخص را برای خودم نپذیرفته ام و برای تغییر آن و ساخت زندگی که دوستش دارم اقدام می کنم.
۵.من به این توانایی رسیدم که هرروز برای خودم زمان بگذارم و تمرین کنم و بنویسم.
۶.من برای تغییر کردن بهای مالی ، زمانی و احساسی می پردازم و ایمان دارم که نتیجه به من بازمی گردد.
۷.من نتایجی مثل افزایش اعتماد به نفس، دوست داشتن خودم،کنترل افکار و منفی باف نبودن کسب کرده ام.
۸.من آموخته ام که قربانی نیستم.بلکه مسئول زندگی ام هستم.
۹.من آموخته ام که همه چیز در ایده آل ترین حالت آن در درون من قرار دارد.
۱۰.من یاد گرفتم که برای خوشبخت شدن وابسته و نیازمند هیچ چیز و هیچ کس نیستم.
۱۱.من در این مسیر بود که باور کردم من هم لایق متناسب شدن هستم.
۱۲.من در این مسیر حق طبیعی خودم را متناسب شدن یافتم.
۱۳.من یادگرفتم که چاقی ۱۰۰٪ ذهنی است و دارم برای ریشه کن کردن چاقی ذهن آموزش میبینم ، تمرین میکنم و عمل می کنم.
۱۴.من درک کردم که جسم من بسیار بسیار توانمند است و تاکنون مقدار زیادی یعنی خیلی زیادی از اضافات را دفع کرده است و اکنون هم با همان قدرت در حال ترمیم و اصلاح است.
15.من هرروز تلاش می کنم برای بهتر شدنم کاری انجام بدهم .مثل امشب که اتاقم را تمیز کردم و به مادرم کمک کردم و باعث با احساس خیلی عالی گام امروز را انجام بدهم.✅بازگویی و مرور این حرف ها، تاثیر آن فکر منفی را خنثی کرده و به ما احساس بهتری می دهد..
مرور افکار مثبت به صورت مداوم و مستمر ، طبقه ی ما را در جهان بالا برده و باعث تجربه ی مطلوب ها می شود و ادامه دادن این تمرین باعث می شود که همیشه در حال تغییر و بهتر شدن باشیم..
🌹اصلا فکرش را هم نمیکردم بتوانم این قدر درباره ی این موضوع بنویسم .خدایا شکرت .از عملکرد و گام امروزم خیلی راضی هستم 😊🥰.
نشان های دریافت شده
سلام.استاد افکار منفی رو اینجا بنویسیم یا در دفترمون؟
نشان های دریافت شده
سلام من راستش برام سخت بود از افکار منفیم بنویسم ولی چون استاد در قسمت دوم گفتن اگر نوشتن رو شروع نکردی یعنی باور نداری و من هم واقعا تصمیم قاطع گرفتم زندگیم رو تغییر بدم بنابراین اومدم که بنویسم و تمرینم رو انجام بدم. تا ثابت کنم که باور کردم.
افکار منفی من:
اگر کار مالی مون درست نشه چه اتفاقی میوفته؟
نکنه ما دیگه پولدار نشیم؟
آیا کسی حاضر به ازدواج با من میشه؟
مردم چی میگن؟ / از کاری که کردم نکنه فلانی ناراحت بشه. چیکار کنم خوب جلوه کنم در نظر بقیه. و…
اگر لاغر نشم چی؟؟
اگر مریضی بگیریم پول دوا و درمان از کجا بیاریم.
و….
اگر فلانی بفهمه که من چیزی که گفت انجام ندادم باهام قطع رابطه میکنه و دیگه دوستی ندارم.
اینا مجموعه ای از افکاری بود که در چند روز اخیر داشتم و سعی می کنم هرچی اومد رو در دفترم یا اینجا باز بنویسم.