چطور لاغر شویم؟ شاید در نگاه اول فکر کنید که راهی که برای لاغر شدن باید پیش بگیرید باید کاملاً متفاوت از راهی باشد که باعث چاق شدنتان شده! 🤔
اما حقیقت این است که آسان ترین راه کاهش وزن همون راهیه که شما قبلاً ازش عبور کردید!
یعنی اگر در مسیر چاق شدن، به راحتی با عادتهای روزمره تون اضافه وزن پیدا کردید، چرا همین عادتها رو برای کاهش وزن هم به کار نبرید؟! 😎
بله! این ممکنه کمی عجیب به نظر برسه، ولی برگشتن به همون مسیر و درست کردن عاداتی که قبلاً باعث چاقی شما شده، خیلی راحتتر از پیدا کردن یک راه جدید و پیچیدهست! 🌸💪
علاقه مغز به انجام کارهای آسان 🧠✨
همه ما تجربه کردهایم که وقتی از خانه خارج میشویم، چه برای کار، تفریح یا هر مقصد دیگری، ناخودآگاه به همان مسیری که آمدهایم، برمیگردیم. این رفتار مغز ماست که همیشه به دنبال سادهترین راههاست! 🌟

مغز انسان به طور طبیعی به سمت سادهترین تصمیمات گرایش دارد، بنابراین وقتی بخواهیم از مقصد به خانه بازگردیم، اولین گزینهای که به ذهن میرسد همان مسیری است که قبلاً طی کردهایم.
این ویژگی مغز، به ما کمک میکند که در تصمیمگیریها صرفهجویی کنیم و از انرژی ذهنی زیاد اجتناب کنیم. 🚶♂️🚶♀️
حالا این را برای چاقی و لاغری در نظر بگیرید. برای مغز، چاقی و لاغری هیچ تفاوتی ندارد.
وقتی که تصمیم به لاغر شدن بگیرید، مغز اولین راه پیشنهادیاش این است که از همان مسیری که قبلاً برای چاق شدن رفتهاید، بازگردید.
پس شما باید تصمیم بگیرید که از این مسیر حرکت به سمت چاقی، خارج شوید و مسیری جدید، سالم و متفاوت را انتخاب کنید. 💪🌿
پس هر زمانی که بخواهید لاغر شوید، بدانید که آسان ترین راه کاهش وزن برای مغز شما همان راهی است که قبلاً برای چاقی طی کردهاید.
ولی این انتخاب توسط شماست که میخواهید به این مسیر ادامه دهید یا یک مسیر جدید و سالم را آغاز کنید! ✨

🌀 چرا چاقها لاغر نمیشن؟ پاسخ در آسان ترین راه کاهش وزن پنهانه!
اولین قدم برای تغییر، اینه که ترمز چاق شدن رو بکشیم و فرمون رو بچرخونیم به سمت مسیر لاغری. 🚦🍃
حالا تقریباً همهی افرادی که اضافهوزن دارن، دیر یا زود به این نتیجه میرسن که: «بَسه دیگه، باید لاغر شم!»
اما سؤال اینجاست که چرا با وجود این تصمیم، خیلیها لاغر نمیشن؟ 🤷♀️🤷♂️
پاسخش خیلی سادهست:
چون از آسان ترین راه کاهش وزن استفاده نمیکنن!
بهجاش میرن سراغ رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا، یا قرصهای عجیب و غریب… در حالی که هیچکدوم از اینا، مسیر چاق شدنشون نبوده!
ببین، مغز ما عاشق آشناییه.
وقتی راهی رو براش انتخاب کنی که براش ناآشنا یا سخت باشه، مقاومت میکنه.
برای همین، وقتی از روشهایی استفاده میکنی که قبلاً هیچوقت برای چاق شدن ازشون استفاده نکردی، مغزت اعلام حالت فوقالعاده میکنه: «هشدار! سختی در راه است!» 🚨
و نتیجه؟ زود خسته میشی… زود کلافه میشی…
و خیلی زودتر از اون چیزی که فکر میکنی، برمیگردی به همون مسیر چاقیِ آشنا! 😞
✅ پس اگه میخوای آسان ترین راه کاهش وزن رو پیدا کنی، باید راهی رو بری که شبیه به همون راهیه که باهاش چاق شدی؛

ناهماهنگی بین مسیر چاق شدن و مسیر لاغر شدن 🚫🛣️
اگه با ورزش یا رژیم چاق نشده باشی، چطور انتظار داری با همونا لاغر شی؟ آسان ترین راه کاهش وزن این نیست که دنبال روشهایی بری که با مسیر چاق شدنت جور در نمیاد.
این مثل اینه که بخوای با یه نقشهی شمال بری جنوب! 🤷♂️🗺️ ذهن ما به مسیری که بارها تکرار شده عادت میکنه.
اگه چاق شدن ما بدون برنامه بوده، پس انتظار نداشته باش با برنامه و محدودیت به نتیجهی پایدار برسی.
برای همین خیلیها سالها ورزش میکنن، اما هنوز هم چاقن، چون ورزش جزئی از مسیر ذهنی چاق شدنشون نبوده و به آسان ترین راه کاهش وزن نرسیدن.
پس آسان ترین راه کاهش وزن چیه؟ 🌱💡
نه رژیم، نه ورزش، نه دمنوش، نه قرص… آسان ترین راه کاهش وزن، برگشت به مسیر طبیعیایه که تو رو چاق نکرده.
یعنی چی؟
یعنی برگشتن به حالت ذهنیای که توش غذا یه دلمشغولی همیشگی نبود. حالت طبیعیای که توش با لذت غذا میخوردی و با سیری دست از خوردن میکشیدی.
حالت ذهنیای که توش گرسنگی مصنوعی، استرس غذا، کالری شماری و خودتخریبی وجود نداشت.
✅ اینجاست که لاغری واقعی شروع میشه
✅ اینجاست که ذهن آروم میگیره
✅ اینجاست که مسیر درست رو پیدا میکنی
💬 اگه حس میکنی مدتهاست توی دور باطل رژیم و ورزش گیر کردی، بیا یه نگاه تازه به مسیر لاغری بنداز.
آسان ترین راه کاهش وزن ممکنه همین تغییر ذهنی باشه؛ پس وقتشه «لاغری با ذهن» رو امتحان کنی و یه بار برای همیشه راهتو عوض کنی ✨🧠

🎯 آسان ترین راه کاهش وزن؛ همونی که هیچکس بهم نگفته بود!
بعد از ۳۵ سال زندگی با چاقی و مشکلاتی که برام ایجاد کرده بود و تجربه کردن انواع و اقسام روشهای لاغری، بالاخره فهمیدم آسان ترین راه کاهش وزن چیه.
برخلاف رژیمهایی که بعد چند روز ول میکردم، این بار هر روز بیشتر عاشق مسیرم میشدم چون احساس میکردم دارم به آسان ترین راه کاهش وزن رسیدم؛ راهی که با سبک زندگیام هماهنگه، نه بر ضدش.
نه حذف غذاهای مورد علاقهم، نه تحمل گرسنگی و سختی؛ فقط تمرینهای ذهنی که به من کمک کرد بفهمم چرا غذا میخورم و چطور میتونم با بدنم دوست باشم.
مدتها تغییر توی ظاهرم نمیدیدم اما توی ذهنم انقلابی بود. در واقع، آسان ترین راه کاهش وزن از درون ذهنم شروع شده بود.
تا اینکه یه روز جلوی آینه ایستادم و با خوشحالی گفتم: «این منم؟!» 😍
تغییر واقعی بدون رژیم، بدون فشار و بدون سختی، فقط با هماهنگی ذهن و جسم شروع شده بود.
و به خودم گفتم: «آره، آسان ترین راه کاهش وزن همین راهه، چون با زندگیم هماهنگه، نه خلافش.»
چون من چاق نشده بودم به خاطر شمردن کالری، بلکه به خاطر ناآگاهی و عادتهای ذهنی بود.
حالا دارم با همون روش ذهنی، اما با آگاهی و عشق، وزن کم میکنم.
پس اگر دنبال آسان ترین راه کاهش وزن هستی، وقتشه به درونت نگاه کنی. اونجا رازهایی هست که هیچ رژیمی نمیتونه بهت بگه، اما تو رو به تناسب واقعی میرسونه 💖
دوره ورود به سرزمین لاغرها: آسان ترین راه کاهش وزن 🚀
یکی از بهترین و آسانترین روشها برای رسیدن به لاغری پایدار، دوره ورود به سرزمین لاغرها است! این دوره به شما کمک میکند تا با استفاده از راهکارهای روانشناختی و فیزیکی، بدون نیاز به رژیمهای سخت و دشوار، مسیر لاغری خود را پیدا کنید. 🌱
در این دوره، به شما آموزش داده میشود که چگونه مغزتان را به سمت عادات سالم هدایت کنید و بهطور طبیعی به کاهش وزن برسید. این روش نهتنها ساده است، بلکه کاملاً با زندگی روزمرهتان سازگار است. 💡
اگر به دنبال آسان ترین راه کاهش وزن هستید و میخواهید بدون دردسر و با حفظ سلامت، به نتیجه برسید، دوره ورود به سرزمین لاغرها به شما کمک میکند تا به راحتی و با اعتماد به نفس، این مسیر را طی کنید. 😇
✍️ تمرین آموزشی 📖
همهی ما سالها با سختی و تلاشهای بسیار برای لاغر شدن دست و پنجه نرم کردهایم، ولی نتیجهی دلخواه حاصل نشده… اما حالا به لطف خدا، آسان ترین راه کاهش وزن پیش روی ماست! 🧠💫
وقت آن است که تمام تمرکز و انرژی خود را روی یادگیری لاغری با ذهن بگذاریم تا نتایجی فراتر از تصورمان رقم بخورد و عکسالعمل بدنمان شگفتزدهمان کند! 📸✨
یادتان باشد، قبلترها با سختترین روشها راه میرفتیم و با تحمل رنج و زحمت، دلخوش به امید لاغری بودیم. اما امروز که در مسیر آسان ترین راه کاهش وزن قدم گذاشتهایم، باید با انگیزهای صد برابر بیشتر و با دل و جان این مسیر را ادامه دهیم! 🚀💪
برای یادگیری زبان لاغری با ذهن، هر روز کمی زمان اختصاص دهید؛ هم تمرین کنید، هم آموزشها را در زندگی روزمره به کار بگیرید. به زودی خواهید دید که نتایج این روش نه فقط روی ترازو، بلکه در احساس و رفتارهای روزانهتان هم نمایان میشود! 🌱🌟
این روش آسان ترین راه کاهش وزن است چون با سبک زندگی و ذهن شما کاملاً همسوست و قرار نیست زندگیتان را به هم بریزد.
برای شروع جلسه:
- ابتدا متن بالا را با دقت مطالعه کنید.
- سپس ویدیوی آموزشی را مشاهده کنید.
- و در نهایت به سوالات زیر در بخش نظرات پاسخ دهید.
❓ سوالات تمرینی
-
- 🧠 چرا به روش لاغری با ذهن اطمینان کردهاید؟ چه چیزی در این روش دیدید که در روشهای دیگر نبود؟
-
- 💡 به نظر شما چرا لاغری با ذهن آسانترین راه لاغر شدن است؟
-
- ❤️🩹 چه احساسی نسبت به چاقی خود دارید؟ لطفاً شرح دهید.
-
- 😔 توجه به چاقی چگونه باعث ایجاد احساس تنفر و ناامیدی در شما شده است؟
-
- 🌟 نظر شما درباره اهمیت بیتوجهی به شرایط فعلی برای ادامه مسیر لاغری با ذهن چیست؟ توضیح دهید.
-
- 👨👩👧👦 آیا شما هم تجربه کردهاید که افراد چاق خودشان را شبیه به یکی از اعضای خانواده میبینند؟ شرح دهید.
-
- 🧬 چگونه میتوانید اثبات کنید چاقی شما ربطی به ژنتیک یا دیگران ندارد؟ توضیح دهید.
- ✍️ از محتوای ویدیوی آموزشی تمرین بسازید و تمرین خود را در بخش نظرات همین جلسه بنویسید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.20 از 81 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام بر همگی
بااین فایل آموزنده دوباره ذهنم تکون خورد و یه باور غلطی که داشتم خودشو بهم نشون داد .
من از کودکی بااینکه متناسب و زیبا بودم تا ۱۰ سال پیش . آنقدر اعتماد به نفسم پایین بود که هیچ وقت از زیبایم و تناسب اندامم لذت نمیبردم . و یه بازیگری در تلویزیون بود که در طنز بازی میکرد یه دختر قدبلند و لاغر که از لحاظ عقلی روبه راه نبود و به من نسبت میدادن . اگرچه یادآوری خاطرات گذشته برام خیلی سخته ولی می نویسم. و هرشب که به اتفاق خانواده اون طنز رو نگاه میکردیم آنقدر بهم گفتن که این دختره شبیه توست و من هر دفعه حسم بد میشد که کم کم پذیرفتم منم شبیه این دختره هستم . علیرغم اینکه در دبیرستان رشته ریاضی وفیزیک درس خوندم و دختر سفیدرویی بودم ولی نمیدونم چرا اعتمادبه نفسم کم بود .
و همینطور وقتی پام به جایی میخورد یا دستم سریع بهم میگفتند و االان هم میگن تو شبیه فلان عمت هستی و اون هم همینجوری هستش. به نظرم قبل از اینکه کسی بچه دار میشه باید ببرنش کلاس بچه داری و آموزش ببینه . نه اینکه بچه به دنیا بیارن و با حرفشان دلشون بشکونن.
تشبیه من به فلان عمه و فلان بازیگر روز به روز شخصیت و رفتار و تیپم رو شبیه اونها میکرد و منم که باورم شده بود .
ولی حالا که یکی دیگه از موانع ذهنی لاغرشدن رو پیدا کردم ردش میکنم ومیگم هر موقع اثرانگشتم شبیه یه نفر بود من شبیه اونم .
من شبیه خودمم وفقط خودم . و حاضر هم نیستم همین الان جای هیچ کس با هر شرایطی بهتر وبالاتر باشم .
من متناسب میشم و ازش لذت میبرم . همانطور که متناسب میشم اعتمادبه نفسم هم بالا میره که مثل گذشته دختر متناسب با اعتمادبه نفس پایین نباشم که مورد تمسخرباشم و زیبایی خودم رو نبینم.
من متناسب میشم و هرطور که دلم میخواد هر لباسی رو میتونم بپوشم ولذت ببرم. لباسهای رنگ شاد .
من متناسب میشم برای خودم . نه برای هیچ کس دیگه. هرکسی منو بخواد من همینم چه چاق چه لاغر و برام مهم نیست و این منم که انتخاب میکنم با چه کسی ارتباط داشته باشم نه دیگران . و نظر دیگران دیگه برام اهمیتی نداره .
اگه به خاطر همین تیپم خانواده ام وکلا اطرافیانم میخان بدن بدن همون بهتر چون من خودمو عاشقانه دوست دارم خوندم رو با هیچی عوض نمیکنم الان که فکر میکنم ۱۷ یا ۱۸ کیلو اضافه وزن دارم حتی اگه وزنم ۲۰۰ کیلو هم باشه باز هم همینه .من عاشق خودم هستم .من شبیه خودم هستم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه
با گوش دادن این فایل یکی از باورهای مخربی که هم در زمینه چاقی و هم در زمینه های مختلف زندگی داشتم برام شناسایی شد . زمینه هایی که آرامش و آسایش رو در زندگیم
داشتند به هم میزدند.
من همش تو ذهنم بود که درسته که چاقم قبول . چرا شکمم به نسبت چاقیم خیلی بزرگتره . حتی اون موقع که یه کم داشتم چاق میشدم وقتی فروشگاهی برای خرید لباس میرفتم فروشنده میگفت که خانم بارداری؟ که مانتوی بارداری بهم بده .
وهمش برام سوال بود و حتی با اینکه ۶ ماهه مستمرا در این دوره هستم و کلی از لباسام گشاد شده و همچنان داره گشادتر میشه چرا شکمم شبیه خانم بارداره .
تا اینکه الان که دارم دور دوم تکرار گام رو گوش میدم متوجه یه باور پنهانم شدم . البته ناگفته نمانه کلی از باورهای مخربم رو پیدا کردم و اونها رو با نمونه های دیگه نقض کردم .
باور اشتباهم این بود که هر موقع آرایشگاه میرفتم یا پیش دوستام همش بهم میگفتند چقدر ابروهات کلفته چقدر قشنگه و چقدر موهات صاف و لخته واحتیاج به سشوار نداری و من با اعتماد به نفس کامل میگفتم شبیه پدرم هستم .
چون عکس جوونی های پدرم رو میدیدم که موهای صاف و لخت و پرپشتی داشت والان یه کم مو داره . و ابروان کلفت ومشکی زیبایی داشت که اینم الان کم پشت شد .
ومن هرکی بهم میگفت سنت کمتر نشون میده من تو دلم افتخار میکردم که خدا رو شکر حداقل یه ژنتیک خوب بهم از پدرم بهم رسیده که باعث میشه یه خورده اعتمادبه نفسم بیشتر بشه .
اینکه استاد عزیز میفرمایند ذهن سن نمیشناسه درست میگن .
تا اینکه دوباره که فایل رو گوش دادم یهو ذهنم سوت کشید
درسته فرم شکم من کلا شبیه فرم پدرم هست و من چون از یه سن خاصی شکمم بزرگ وبزرگتر شد .
همش میگفتم خدایا من که هیچ وقت حتی به شوخی پدرم رو مسخره نکردم چرا با اینکه خواهربزرگترم و کوچکترم چاقند وشکمشون به اندازه چاقیشون هست ولی برای من شبیه شکم خانمهای بارداره .
درسته چون خواهر کوچکترم اصلا شباهتی به پدر ومادرم نداره و خواهربزرگترم هم شبیه مادرمه . واونها تو ذهنشون همچین باوری نداشتند و من داشتم .
و من هر سری چون از اطرافیانم اینو میشنیدیم کم کم باورم شد که من چشم وابرو و موم به بابام رفته و چاقی رو خوردن غذای بیش از اندازه پدرم میدانستم و اصلا چاقی شکم پدرم رو به خودم ارتباط نمیدادم چون مامانم مرتب میگفت تو چاقیت شبیه عمته که قدش بلنده و نشون نمیده.
الان استاد با اینکه من ۳۰ سال از پدرم کوچکترم باورتون نمیشه بیشتر موهام درعرض سه چهار سالی رفت و یه کمی مونده و فرم شکمم هر دفعه بیشتر به فرم شکم پدرم شبیه تر میشه و چندتا از مشکلات دیگه که نمیتونم بگم تو این سه چهارسالی برام پیش اومد که شبیه مشکلات پدرم هست .
با اینکه من فقط چشم وابرو و موهای پدرم تو ذهنم بود که من ازش به ارث بردم دقیقا از یه سنی ۷۰ درصد موهام تا الان ریخت و کم کم داره شبیه موهای پدرم که کمه میشه . وفرم شکمم شبیه اون میشه .و …
علیرغم اینکه رفتارهای من و اون کاملا فرق داره .ومن چیزهایی که دوست دارم اصلا اون دوست نداره مثل گل وگیاه . و…
شاید دوستان بگن برو آزمایش واسه مو بده پیش بهترین متخصص رفتم و آزمایش های متعدد هورمونی دادم ولی فایده ای نداشت .
پس اگه کسی حتی ازم تعریف کرد که فلانی چقدر خوش فرمی چقدر صدات قشنگه چقدر ابروهات زیباست فقط میگم از خدام به ارث بردم و گول حربه شیطان رو نخورم.
درسته اینجا ازم تعریف میشه و لذت میبرم اما کلی مشکلات دیگه از اون فردی که تو ذهنم خودمو بهش تشبیه کردم بهم سرایت میکنه که خودم تصورش رو نمیکردم .
من فقط شبیه خودم هستم .
اگه قرار باشه آدم ژنتیک رو از پدر ومادرش به ارث ببره برای همه باید اینجوری باشه .
پس چرا خواهرم و برادرم شبیه پدر ومادرم نیستند و من فقط هستم نه این غلطه . اگه قانونی درسته برای همه باید اینطوری باشه نه فقط برای من .
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که آگاهی های نابی دراختیار ما میزارید که درهیچ کتابی نوشته نشده و علاوه بر چاقی کلی ازمسایل زندگیمون داره حل میشه فقط با قدرت ذهن .
نشان های دریافت شده
سلام
اگه بخام به دید مثبت به قضیه طعنه و سرزنش اطرافیان نگاه کنم بارها به خودم میگم اگه این تضادها نبود منم این تکون اساسی رو نمیخوردم که فکری به حال خودم بکنم .
سرزنش اطرافیان رنج چاقی رو برامون بیشتر میکرد و چون ذهن ما از رنج خوشش نمیاد مرتب درفکر راه حلی بود که از این رنج رهایی پیداکنه و ما رو مجبور میکرد دنبال روشهای مختلفی بریم .
اگه مشکل فقر . بیماری . چاقی. روابط نامطلوب تا یه فشار اساسی بهمون نیاره ما حاضر با مدارا میشدیم و ما هیچ پیشرفتی نداشتیم و زندگی ما همچنان با دردهامون ثبات بود.
و اینکه موضوع ژنتیک درسالهای اخیر کلا به چالش کشیده شده .
طرف چاقه میگه ژنتیکه . مثل خودم که مادرم همش میگفت به عمه ات رفتی و استخوان بندیت درشته . ازبس گفته بود منم پذیرفته بودم ویادم میاد که گاها به در میخوردم مادرم سریع میگفت عمه ات همینطوری بود و مرتب به در ودیوا میخوردم البته عمه ام عینکی بود و منم نزدیک به چندسال عینکی بودم .و کم کم برام بیشتر ثابت شد که من شبیه اونم .
بعد مدتی به خودم اومدم گفتم .
اگه ژنتیک واقعیته یه خواهر و یه برادرم .شبیه پدر ومادر و حتی ما برادر خواهر وحتی فامیل های مانیستند .
البته یک تجربه کوچک خودم به دست آوردم نمیدونم چقدر درسته الان بهتون میگم .
اینکه خواهر اولم شبیه عمه هام سرخ وسفید شد نه به خاطر ژنتیک بلکه به خاطر اینکه پدر ومادرم یک سال خونه مادربزرگم دسته جمعی زندگی میکردن وعمه هام اون موقع مجرد بودن و مادرم که باردار شد زیاد با عمه هام بود یعنی توجهش به قیافه عمه هام بود و کانون توجه ما زندگی ما رو رقم میزنه و خاهرم به خاطر توجه چشمی مادرم به عمه اام واحتمالا صحبت درمورد زیباییشون و چون خودش باردار بود خواهرم در رحم مادر فرم صورتش از کانون توجه مادرم به عمه هام شکل گرفت .
اینها تصورات شخصی من هست که روز به روز بیشترشو میبینم .
پس ما به ژنتیک هیچ کس نرفتیم و هرکس رسالتی در این دنیا دارد که برای اون خلق شده . و شباهت ظاهری به خاطر کانون توجهات مادران به قیافه شخصی بوده که بیشتر باهاش در ارتباط بوده هست و بهش نمود احساسی میداده . همین
مثل رنگ چشم . مدل ابرو . فرم صورت و….
اما چاقی و … آموزش حین بارداری و بعد زایمان بوده که ما را وارد سرزمین چاقها کرده .
وچقدر خوب هست که ما میتونیم دوباره بایه سری آموزشها مسیر زندگیمون رو تغییر بدیم.
وخوداستاد نمونه بارزی بودن که جسم چاق از کودکی داشتن و این جسم چاق سالها با ایشون بود . وایشون تونستن باقدرت ذهن ۳۵ سال آموزش اشتباه رو درمدت یک سال ونیم متوقف کرده وبا آموزش های درست جسم متناسب برای خودشان خلق کنند .
واتفاقا به ایشون هم میگفتن به عموت رفتی ولی استاد شجاعانه نپذیرفت و علم ژنتیک رو زیر سوال برد و تونست با رویای چندین ساله خودش برسه .
من هم گاها اتفاق میافته که از بعضی غذا میترسم وقتی میبینم استاد دقیقا رفتارش شبیه متناسب ها شده و با لذت و آسودگی خیال غذا درست میکنه و غذا میخوره ترسهام کمتر شدن و برام باور پذیرتر شده که مواد غذایی ترسی ندارند .
بلکه نحوه رفتارما با مواد غذایی هست که ما رو چاق میکنه .
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام براستاد عزیز ودوستان همراه
قبل از همه چیز جا داره ازاستادعزیز تشکرکنم بابت امکانات فوق العاده ای که دربخش کامنتها گذاشتند و خیلی عالی شد وما به راحتی میتونیم به کلیه دیدگاههای خودمان وفرد موردعلاقمون در بخش کامنت اون قسمت دسترسی پیدا کنیم به راحتی .
بعد اینکه فایل رو گوش دادم اومدم تمامی کامنت خودم دراین قسمت رو خوندم و چقدر لذت بردم . و واقعیتش بعضی خاطرات چاقی گذشته کلا فراموشم شد چون مدتیه که در سرزمین متناسب ها هستم واین خوبه که دوباره بهم یادآوری شد که قدر این متناسب شدن رو بدونم وخیلی آگاهانه تر متوجه ورودی های ذهنم باشه .
الان برای بار چندمی که دارم دوره رو مرور میکنم بازم به سطح آگاهیهای جدیدتری میرسم انگار که سری قبل گوش نکرده بودم .
اینکه ترس از برگشت چاقی بعد متناسب شدن .
وچقدر قشنگ شما مثال زدید که مگه ما که چاق بودیم با تلاش فیزیکی تونستیم متناسب بشیم . که الان که یاد گرفتیم متناسب شدن رو ترس از چاق داشته باشیم .
واینکه یادگیری متناسب شدن مثل رفتن به خونه مادرمون هست مگه آدرس خونه مادرمون یادم میره . مثلا من ۱۵ سال پیش فارغ التحصیل شدم ولی آدرس دانشگاه رو علیرغم تغییرات جاده ها وخیابان ها بازم به راحتی بلدم چون من یاد گرفتم و من متناسب شدن رو هم یاد گرفتم وجای هیچ گونه نگرانی نیست که دوباره برگرده .
مگر اینکه من دوباره کانون توجهاتم بره سمت چاقی .
وقتی کامنتهای قبلیم رو خوندم متوجه شدم اون چاق شدن حق من بود و الان هم متناسب شدن حق منه .
راستی اگه کامنتهای قبلی منو بخونید دریک جا از شبیه بودن فرم ابرو و مو به پدرم گفتم که من پذیرفته بودم من شبیه پدرم هستم و پدرم توسن ۶۸ سالگی اکثر موهاش ریخت و من تواین سنم بیشتر موهام ریخت وهمش در ترس ونگرانی بودم و دوا ودارو هم اثری نداشت .
ولی به لطف الهی وآموزش این فایل آموزشی وکارکردن روی ذهنم باورهای مخرب رو پیدا کردم والان به لطف الهی بالای ۹۰ درصد موهام دوباره رشد کرد وموهای بلند و حجیمی دارم و جالبه که مادرم میگه موهات خیلی بلنده کوتاهش کن .
استاد عزیز بی نهایت از شما بابت این فایل های بسیار ارزشمند سپاسگزارم و روی فایل هاتون نمیشه قیمت گذاشت از خدا میخام همینطور که شما نگرانی ما رو در موضوعات مختلف زندگی برطرف میکنید ولذت بردن از زندگی رو با انتشار آگاهیهاتون بیشترمیکنید هر نعمتی که از خدا میخواهین به محض اینکه در قلبتون میافته آن واحد بهتون داده بشه وزندگیتون سراسر خوشی ولذت و سلامتی باشه .
خدایا شکرت بابت هدایت به این مسیر الهی.
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر استاد عزیز و دوستان همراه
من یکی از موانع لاغری ام این بود که چون دایی ام رو خیلی دوست داشتم و دایی ام همینطور بهم خیلی علاقه داشت ومن همش خودم رو شبیه دایی ام میدونستم که دست ودلبازه و مهمان دوست ومهربان
واز طرفی دایی ام چاق بود و این خودش در ذهن من برنامه نویسی کرد که افراد مهربان ودست ودلباز چاق هستند و این در روند چاقی من تاثیر گذاشت .
و تو خونه هم مادرم همش بهم میگفت تو شبیه فلان عمه ات هستی چون اون عمه ام قدبلند و چاق بود وقتی منم کمی چاق شدم چون قدم بلند بود همش بهم میگفت تو به عمه ات رفتی و این هم روند چاقیمو سرعت داد .
از طرفی چشم وابروم کاملا شبیه پدرم بود ومن هم تو ذهنم خودم روشبیه پدرم میدونستم و چندتا از رفتارهای پدرم رو هم دیدم که کلا شبیه هم هستیم وچون پدرم از ناحیه شکم خیلی چاق هست و این باعث شد که منم ناخودآگاه از ناحیه شکم شبیه پدرم بشوم و فروشگاهی میرفتم خرید خانم فروشگاه بهم میگفت بارداری؟ اینقدر شکمم تابلو بود .
ولی از روزی که پذیرفتم که من شبیه هیچ کس نیستم الا خودم . چون یکی لز برادر وخواهرام شبیه هیچ یک از اعضای خانواده ام وکل اقوام نیستند پس بگم اونها بچه این خانواده نیستند ؟
پس من به صرف اینکه از لحاظ ظاهری شبیه پدرم باشم دلیل نمیشه که وضعیت جسمانیم شبیه اون باشع .
چون من اقوامی دارم قیافشون شبیه پدر ومادرش هستند اما وضعیت جسمانی خیر . مثل دخترعمه هام شبیه عمه ام هستند اما لاغرند .
یا فرد مهربان و خوش اخلاق وخانواده دوست درذهنم چاق بودند درحالیکه شوهرعمه ام لاغره شبیه یه تکه چوب اما بینهایت مهربان خانواده دوست هست .
من پذزرفتم که من چاقی رو یاد گرفتم چون من یادم میاد از کودکی تابزرگ شم همش درمورد عمه اام چاق هستند زبباهستند . فلان پسرهمسایه ام چاقه ازبس تنبله کار نمیکنه وتحرک نداره . عموم چاقه به همین دلیل تو سرمای زمستان تی شرت میپوشه . فلانی چاقه تو دعوا و درگیری قویتره .
فلانی چاقه لباس گیر داره . دخترا باید چاق باشن تا رنگ و رو داشته باشند و به چشم بیان . فلانی زندگی خوبی داره آرامش داره شوهر خوبی داره به همین دلیل رنگ و رو داره و چاقه .
خواهرت از بس میخوابه تا لنگ ظهر چاقه . زایمان سزارین باعث جاقی میشه . مادرهستم طبیعی چاق بشم . دارو مصرف میکنم طبیعیه چاق بشم . چاقی ژنتیکی هست .
از بس کارت پشت میزنشینی هست وتحرک نداری چاقی .
واز این قبیل حرفها . من به خودم چاقی رو آموزش دادم و چاق شدم .
پس الان هم باید به خودم متناسب شدن رو آموزش بدم تا متناسب بشم .
من ناآگاهانه پا درمسیر چاقی گذاشتم الان باید آکاهانه پا درمسیر لاغری بگذارم .
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم
سپاسگزارم از توضیحاتتون
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
خوندن کامنتتون بهم خیلی دلگرمی میده . ممنونم که صادقانه باما به اشتراک میزارین .
من وقتی اوایل در مسیر لاغری با ذهن بودم خیلی جاها میشد دلسرد میشدم چون روند لاغریم از بس کند بود به چشم نمیومد اما لایو شما با استاد بهم حسابی انرژی داد و با ذوق تمام دوباره ادامه میدادم و هر جا کم میاوردم سریع لایو شما رو میدیدم و انرژی دوباره میگرفتم . وحس وحال خوب لاغری بهم منتقل میشد .
جا داره ازت تشکر کنم بابت لایوتون و اون صحبت های انرژی بخشت که منو تو مسیر نگه داشت .
و اون خاطره تلخی که از کودکی بیان میکردین منم دراون شرایط قرار گرفتم و بارها میشد منم مورد تمسخر خانوادم خصوصا مادرم . ومرتب درکودکی به فکر خودکشی بودم
برام جای سوال بود از یک طرف با یک سرفه کوچیک جونشون رو واسه ما میدادن ولی از یک طرف این حرفها .
البته فکر میکنم به اونها هم یاد دادن که برای تنبیه کودک از اشتباهاتش اونها رو به شدت مسخره کنین تا ادب بشن .
درحالیکه با این کار فقط اعتماد به نفسمون رو خرد کردن . و…
با این وجود چون خوبیهاشون بیشتر از این رفتارشون بود گذاشتم به حساب نا آگاهیشون و همه رو بخشیدم .
قسمت بالای کامنتتون از اتم وسلول و باور صحبت کردین برام خیلی جالب بود . کتابهای خاصی رو مطالعه میکنین .
ممنون میشم به منم بگین .
چون اینجور مطالب رو خیلی دوست دارم
با آرزوی تندرستی و تناسب اندام برای شما دوست عزیز