🧠 تصور کن روی مبل نشستی، یه لیوان دمنوش گرم دستته و تو فکری…
چرا با اینکه بارها رژیم گرفتم، وزنم برمیگرده؟ چرا یه صدایی تو ذهنم همیشه میگه: «بیخیال، نمیتونی!»
🔍 جواب این سوالا تو یه جای پنهونه؛ جایی که اغلب نادیده میگیریم: نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری.
ذهن ناخودآگاهت مثل یه فرمانده نامرئیه که بدون اجازه اون، حتی بهترین برنامه رژیمی هم به شکست میرسه.
اگه میخوای اینبار ماجرا فرق کنه، باید با ذهن ناخودآگاهت دوست شی… نه دشمن! 🤝✨
🟦 تصمیم برای لاغر شدن از کجا میاد؟ ذهن خودآگاه یا ناخودآگاه؟
حتماً برات پیش اومده که یه روز از شدت ناراحتی از اندامت، جلوی آینه وایسادی، با دلسردی به شکم و پهلوهات نگاه کردی و با یه بغض در گلو گفتی:
«دیگه بسه! از امروز لاغر میشم!» 😤

با کلی شور و انرژی تصمیم گرفتی زندگیتو تغییر بدی. یه دفترچه برداشتی و برنامه غذایی نوشتی، غذاهای خوشمزه و موردعلاقهت رو خط زدی، حتی رفتی سراغ باشگاه یا قرصهای لاغری.
چند روز اول حس خوبی داشتی؛ احساس میکردی روی مسیر درست افتادی. ولی… چند روز بعد انگار همه چیز برگشت به خونه اول.
انرژیت کمتر شد، انگیزهت تحلیل رفت، دوباره وسوسهها برگشتن، و تو با ناراحتی به خودت گفتی:
«بازم شکست خوردم… من انگار هیچوقت نمیتونم لاغر شم.»
🔁 این داستان تکراریه، نه فقط برای تو، برای هزاران نفر دیگه هم همینطوره. چرا؟ چون همه اون تصمیمها از سمت ذهن خودآگاه گرفته شده بودن. همون بخشی از مغز که منطقپذیره، تحت تأثیر حرف اطرافیان یا فشار لباسهایی که دیگه اندازهات نیستن تصمیم میگیره.
ذهن خودآگاه خیلی زود هیجانی میشه… و خیلی زود هم خسته میشه.
اما بخش عمیقتر ذهن ما – همون که واقعاً زندگیمون رو هدایت میکنه – ذهن ناخودآگاهه.
و اینجاست که باید به طور جدی به نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری نگاه کنیم.
چون تا وقتی ذهن ناخودآگاه با مسیر لاغری تو همراه نشه، تو فقط داری با ارادهت برای لاغر شدن میجنگی؛
و واقعیت اینه که هیچ ارادهای زورش به ذهن ناخودآگاه نمیرسه!
نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری مثل سیستمیه که سالها اطلاعات و تجربههای اشتباه از خوردن، بدن، احساس گرسنگی و پاداشهای غذایی رو در خودش ذخیره کرده.
تو ممکنه با خودت بگی: «باید شام نخورم»، ولی اون فرمول ذهنی درونت میگه: «شام یعنی آرامش» یا «شب بدون غذا یعنی تنبیه».
و این جنگ بین خواستههای منطقی و برنامهریزیهای ناخودآگاه، باعث میشه مسیر لاغری برات سخت، فرسایشی و خستهکننده بشه.
🔍 در واقع، نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری این نیست که فقط بهت کمک کنه راحتتر رژیم بگیری؛
بلکه کمک میکنه از ریشهی رفتارها، باورها و احساساتی که منجر به چاقی شدن، آگاه بشی و اونها رو اصلاح کنی.
چون تغییر پایدار از عمق ذهن شروع میشه، نه از فهرست رژیم غذایی روی یخچال.
پس اگه بارها و بارها تلاش کردی و به جایی نرسیدی، بدون که اشکال در ارادهت نیست…
🔑 اشکال اونجاست که هنوز نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو جدی نگرفتی.

🟩 ذهن ناخودآگاه کیه؟ چرا اونقدر مهمه؟
ذهن ناخودآگاه یه جورایی مثل یه سیستم خودکار و مخفی پشت صحنه زندگی ماست که همه چیز رو کنترل میکنه، بدون اینکه ما حتی متوجه بشیم.
تصور کن یه کامپیوتر پیشرفته داری، ولی توی تنظیماتش یه برنامه پیشفرض نوشته شده: «برای آرامش باید چیزی بخورم.» یا «هر وقت ناراحتم، باید شکلات بخورم.»
این برنامهها آنقدر قدیمی و جاافتاده هستن که حتی وقتی خودت میگی: «نه، دیگه نمیخورم!» اون برنامهها باز هم فعال و در حال اجرا هستن.
یعنی ذهن ناخودآگاه یه نبرد دائمی بین اون چیزی که تو واقعاً میخوای و اون چیزی که در سالها برات جاافتاده رو داره.
📌 اینجا دقیقاً جاییه که نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری خودش رو نشون میده.
ذهن ناخودآگاه ما مجموعهای از باورها، عادتها و فرمولهایی رو در طول سالها ذخیره کرده که خیلی از اونها باعث چاقی ما شدن. باورهایی مثل:
- «غذا یعنی عشق و محبت»
- «نباید بشقاب رو خالی گذاشت، چون بیاحترامیه»
- «تو مهمونی باید تا ته غذا بخوری وگرنه دیگران فکر میکنن بیادبی»
این باورها اونقدر عمیق و قوی هستن که حتی وقتی تصمیم میگیری لاغر بشی و به ذهن خودآگاهت میگی «دیگه نباید زیاد بخورم»، ذهن ناخودآگاه هنوز هم بر اساس این فرمولهای قدیمی رفتار میکنه و باعث میشه که تغییر سخت و ناممکن به نظر برسه.
ذهن ناخودآگاه مثل سیستمعامل مغزه که همه عملکردها روی اون سوار شده.
اگر بخوای لاغر بشی ولی با این سیستمعامل هماهنگ نباشی، یعنی با یک نرمافزار ناسازگار کار کنی، قطعاً با مشکل مواجه میشی.
برای اینکه واقعاً نتیجه بگیری، باید مستقیماً با ذهن ناخودآگاهت کار کنی و باورها و فرمولهای قدیمی رو تغییر بدی.
این یعنی دقیقاً درک و استفاده از نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری، که اساس تغییر پایدار همینه.

🟥 چرا رژیم گرفتن سخت و بینتیجهست؟
تصور کن ذهن ناخودآگاهت یه مسیر آسفالتشده داره که سالها با افکار چاقکننده ساخته شده. مثل یه اتوبان ۱۰ بانده که خیلی راحت توش حرکت میکنی.
حالا تو یه جاده خاکی جدید میسازی به اسم رژیم، ورزش سنگین یا حذف شام. معلومه که حرکت توی اون جاده سخته، خستهکنندهست و احتمالاً بعد چند روز ازش برمیگردی تو همون اتوبان قبلی!
🧠 ذهن ناخودآگاه مقاومت میکنه، چون هنوز «باور» نکرده که تو واقعاً میخوای تغییر کنی.
این دقیقاً همون نقطهایه که اکثر رژیمها به بنبست میرسن. برنامه غذایی میگه نخور، ذهن ناخودآگاه میگه بخور! نتیجه؟ جنگ درونی، وسوسه، شکستن رژیم، احساس گناه و در نهایت رها کردن مسیر.
پس تا وقتی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو نادیده بگیری، تغییراتت سطحی و موقتی باقی میمونن.
🟪 نقل علمی – ذهن ناخودآگاه چطور رفتار ما را شکل میدهد؟
مطالعات علمی متعدد نشان میدهند که بیشتر رفتارهای ما، بهویژه عادات غذایی و کنترل وزن، به طور عمده توسط ذهن ناخودآگاه کنترل میشود.
طبق تحقیقات منتشر شده درباره نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری در مؤسسه پزشکی دانشگاه هاروارد (Harvard Medical School)، حدود ۹۵٪ از رفتارهای روزمره ما از طریق ذهن ناخودآگاه شکل میگیرند و تنها ۵٪ از آنها توسط ذهن خودآگاه هدایت میشوند.
این یعنی تلاشهای آگاهانه ما برای لاغری، اگر همراه با تغییرات عمیق در ذهن ناخودآگاه نباشند، معمولاً نتیجه پایدار نخواهند داشت.
🔍 اینجا دقیقاً جایگاه مهم نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری مشخص میشود؛ زیرا تا زمانی که ذهن ناخودآگاه بر اساس باورهای قدیمی و نادرست عمل کند، تغییرات ظاهری و موقتی باقی میمانند و بازگشت به شرایط قبلی محتمل است.

🟧 لاغری با ذهن؛ راهی بدون اجبار و سختی
لاغری با ذهن یعنی لاغر شدن از درون و فهمیدن عمیق نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری.
یعنی وقتی به جای رژیم، به خودت آگاهی میدی؛ به جای زور، احساس خوب ایجاد میکنی.
👂 توی این مسیر، خبری از اجبار نیست. نه کسی میگه شام نخور، نه میگه هر روز دو ساعت بدو!
فقط قراره فایل بشنوی، تمرین بنویسی، احساساتت رو بشناسی و کمکم فرمولهای ذهنی رو تغییر بدی.
و اینجاست که جادوی واقعی اتفاق میافته و نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو به چشم خودت می بینی.
وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاه تغییر میکنه، میل تو هم تغییر میکنه.
دیگه اونقدر ولع برای شیرینی نداری.
دیگه شبها بدون غذا خوردن هم آرومی.
دیگه مهمونی نمیشه نقطه شروع پرخوری.
📌 چون نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو جدی گرفتی و با اون هممسیر شدی.
چطور ذهن ناخودآگاه رو برای لاغری کدنویسی کنیم؟
اگه بخوای برای گوشیات یه اپ جدید نصب کنی، اول باید حافظهاش جا داشته باشه و بعد اپ قبلی (اگه ناکارآمده) رو حذف کنی، درسته؟
در مورد ذهن هم همینطوره. برای اینکه فرمولهای جدید لاغرکننده وارد ذهن ناخودآگاه بشه، اول باید فضا باز شه، بعد فرمولهای قبلی رو پاک کنیم و در نهایت نسخه بهروزشده رو جایگزین کنیم. 📲🧠
✅ تمرینهای نوشتاری روزانه
✅ شنیدن فایلهای آموزشی تأثیرگذار
✅ تصویرسازی ذهنی از بدن متناسب
✅ و از همه مهمتر: احساس خوب نسبت به خودت
همه اینها ابزارهایی هستن برای برنامهنویسی جدید ذهن. ذهن ناخودآگاه عاشق تکرار و احساسه.
⬛ نتیجهگیری – چرا اینبار فرق میکنه؟
شاید دهها بار رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، یا با اپهای کالریشمار کار کردی.
شاید بارها هیجانزده شروع کردی و با ناامیدی تموم کردی.
اما اینبار فرق میکنه، چون اینبار فقط از روی اراده نیست، از عمق ذهن ناخودآگاهت شروع شده. 🧠❤️
وقتی میفهمی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری چقدر بنیادیه، دیگه خودتو بابت شکستهای قبلی سرزنش نمیکنی.
میفهمی که اون شکستها نتیجهی ناهماهنگی بین منطق و ناخودآگاه بوده، نه ضعف ارادهت.
✋ دیگه لازم نیست به خودت سخت بگیری.
💡 فقط باید آگاه بشی، با خودت مهربون باشی، و اجازه بدی ذهن ناخودآگاهت هم همراهت بشه.
✍️ بخش آخر: دعوت به مشارکت – حالا نوبت توئه! 💬
🧩 حالا که این مقاله رو تا اینجا خوندی، یه دعوت صمیمانه ازت دارم:
👇 تو بخش نظرات بنویس برام:
- کجای مسیر لاغری برات همیشه سخت بوده؟
- تا حالا به نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری توجه کردی؟
- به نظرت کدوم باور ذهنی قدیمی باعث شده متناسب شدن برات دشوار بشه؟
👂 منتظرم تجربهها و افکارت رو بخونم چون باور کن، همین حرفها کمکم مسیر ذهن ناخودآگاهت رو به سمت تغییر هدایت میکنه.
🎯 و اگه واقعاً میخوای این بار مسیر لاغریت متفاوت باشه، دوره ویژه «ورود به سرزمین لاغرها» رو از دست نده.
این دوره تخصصی بهت یاد میده چطور با قدرت و هماهنگی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری موافقت کنی و مسیر لاغری رو با آرامش و اعتماد به نفس طی کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.76 از 197 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
روز ۴۵ تکرار
سلام وقت بخیر
چگونه ترس از لاغر نشدن را در ذهن خود کمرنگ کنیم
ترس ابزار شیطانه که در طول زندگی زیاد باهاش روبرو شدم ،ترس از لاغر نشدن هم برای خودش ترس دلهره آوریه اینکه مدام منفی درونت بهت هشدار میده و باید بتونیم انقدر قوی بشیم که غم چاقی گذشته و لاغر نشدن آینده رو نخوریم
دقیقا وقتیکه پر از ترس هستی آرامش ذهنی نداری و توانایی تصحیح کردن فرمول های ذهنیتو نداری،اصلا قدرت تصمیم گیری نداری ، حالا این ترس تو هر کاری یا موضوعی باشه و چیزی که باید مراقبش باشیم گفتگوهای منفی درونه که میتونه روزها و ماه ها یا حتی سالها مارو درگیر خودش کنه
اینکه ذهن ما مدام در مورد ترس ها جستجو میکنه بخاطر نوع آموزشیه که در دوران کودکی داده شدیم، وظیفه ذهن هم که مراقبت از ماست ،پس مموری مغز پر از اضطرارها و ترس هاست ،تربیت ما هم که بر مبنای مواظب باش مراقب باش ،بوده ،پس یک دستورالعمل قدرتمند از خبرها و پیامدهاش در ما سیو شده ،برای همین ذهن از صبح تا شب فقط داره به ما هشدار میده ،اون نیتش مراقبت از ماست ولی خبر نداره با این ترس ها داره زندگی مارو نابود میکنه
برای منهم خیلی زیاد پیش اومده و پیش میاد که مدام بترسم ،از از دست دادن ها حالا چه جانی چه مالی و عاطفی که به کرات میترسونه و این مدت انقدر از این ناحیه بهم فشار آورده که دقیقا همون چیزیو که میترسیدم دارم تجربش میکنم و میدونم این وقایع ریشه در ترس های خودم داره و عوامل بیرونی میان که اون باورهای ترس آلود رو به ما ثابت کنن
منم این روزها خیلی زیاد با خودم صحبت میکنم که حداقل فشارهای ترس آور تره منفی درونم کمرنگ بشه ،هنوز که نتونستم خودمو به مرحله آرامش برسونم ولی تونستم حدشو کمتر کنم و امیدوارم که بتونم از این مرحله خارج بشم هر چند دارم تلاش میکنم توجهمو از اون موضوع کمتر کنم ولی منفی درونم ثانیه ای ضربه میزنه
در مورد چاقی چند وقتیه دست از سرم برداشته اونم بخاطر اینکه بهش گفتم من اصلا تصمیم به لاغر شدن ندارم و هر وقت میخواد از این جناح بزنه میگم من اوکی م من نمیخوام لاغر بشم و میگم ، اتفاقا بدنم کاملا نرمال و استاندارده و خدارو شکر تا حدود زیادی موفق شدم که از همین الان خودم راضی باشم تا دست از سرم برداره و تا حدود زیادی موفق شدم
ولی حرف زدن با خودمون تاثیر بسیار زیادی داره ،به قول استاد الان آدم ها بلد نیستن حال خوب بدن ،همون که حال بد خودشونو به ما منتقل نکنن خودش عالیه ،منم عادت ندارم از مسائلم به کسی بگم ،بنابراین بیشتر به خودم اکتفا میکنم و خدای خودم
و هر زمانی متلاطم هستم مدام به خودم میگم که ( خدایا شکرت که همه چیز عالیه ) میدونم با گفتن و تکرار کردن جملات قدرتمند با خدا ،انرژی منبع رو جذب میکنم و میرم تو مدار خداوند و از اونجاییکه راه خداوند مسیر آرامش و یاری رسان بودنه ،حتما به آرامش و مقصد بهتر هدایت خواهم شد ،پس اعتماد به خدا بهترین مسیر مستقیمه خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
من مجبور شدم این کامنتو با کامنت بعدی با هم بفرستم چونکه فایل اول امروز جای کامنت نداشت
فایل نقش ذهن ناخوداگاه در لاغری
اولین بار که با ورزش ایروبیک آشنا شدم ۱۸ ساله بودم ،نظر همه این بود که ایروبیک چربی سوزی بالا داره و تازه تو باشگاه ها باب شده بود،منم اون ورزشو شروع کردم و هفته ۳ بار انجامش میدادم و بعد از چند ماه متوجه شدم بدنم جمع تر شده ،البته در کنارش همیشه رژیم و شام نخوردن بود
شام نخوردن هم از ۱۰ سالگی برام تجویز شد تا ۸ سال پیش که ۹۰ درصد شام نمیخوردم یا فقط سالاد میخوردم و برام ناراحت کننده بود ،از اونجاییکه مهمانی ها تولدها وعروسی ها در وعده شام بود یا من خودمو محروم میکردم یا انقدر با رنج و ترس و عذاب وجدان میخوردم که فرداش باید چندین ساعت ورزش میکردم تا کار اشتباهمو جبران میکردم
اولین دلیل ورزش کردنم چاقتر نشدنم بود ،دومین دلیل لاغرتر شدن بود و از بعضی ورزش ها هم خوشم میومد و در کل به فعالیت های باشگاهی علاقه داشتم و سالها بدنبال باشگاه و مسابقات و علایقم بودم ولی همیشه یه ترس بزرگ از چاقتر شدن داشتم که میخواستم همه جانبه به اون ترسه حمله کنم حالا با رژیم با نخوردن شام با رژیمهای مختلف با قرص های لاغری با دم نوش ها و کلا درگیر چگونه لاغر شدن خودم بودم
دریغ از اینکه برنامه ریزی مغز من برای لاغر شدن نوشته شده بود ،من دوست داشتم لاغر بشم ولی برنامه های درونم برنامه چاقی داشتن و اون برنامه بدون توجه به خواسته من کار خودشونو انجام میدادن ،منم از روی ناآگاهی مدام در مسیر لاغر شدن های فیزیکی بودم
ناخوداگاه من برنامش چاقی بود من شام نمیخوردم که چاقتر نشم نه اینکه لاغر بشم ،برنامه ناخوداگاه خوردن بیشتر بر اساس فرمول های چاق کننده بود، من ورزش میکردم و کارهای مختلف انجام میدادم ،انگار گوش ناخوداگاه کر بود و نمیشنید من چی میگم،گاهی عصبانی میشدم،ناراحت میشدم،افسرده میشدم،داد و فریاد میکردم و از همه چیز و از خدا شکایت میکردم ولی بی فایده بود
مثل وقتیکه ما در کامپیوترمون برنامه فتوشاپ میریزیم ولی تعجب میکنیم که چرا مطالبی در مورد موسیقی به ما نشون داده نمیشه ؟ میگیم چرا این دستگاه همش فتوشاپ نشون میده؟ خب چه برنامه ای ریختیم تو کامپیوتر؟ فتوشاپ؟ حالا چرا تعجب میکنیم ؟ طبیعیه که موسیقی برای ما نشون نده
اگر برنامه های موسیقی میخواییم باید برنامه فتوشاپو پاک کنیم و برنامه مورد علاقمونو وارد کامیپوتر کنیم ،دیگه نباید کامپیوترو بشکونیم و سرزنش کنیم ، وقتی میفهمیم درد کجاست میریم برای درمانش
امروز تو کلاس رقصم ،مربی م کلی ازم تعریف کرد از پشتکارم و موفقیت هام و همینطور از لاغرتر شدنم،در انتها بهم گفت من میخوام بیشتر از این لاغر بشی که تو اجراها هیکل همه اجراکننده ها یه شکل باشه
گفت هر راهیو میرفتی ادامه بده ،بهش گفتم من در مسیرش هستم و ترکش نمیکنم تازه دارم ذهنمو میسازم ،تازه دارم ذهنمو بیشتر میشناسم و اول راهم ، در انتها ازم پرسید با ذهن لاغر میشید یعنی به لاغری فکر میکنید ؟
بهش گفتم بحث گسترده ایه که الان وقتش نیست برات توضیحش بدم اگر خواستی یروزی وقت بذار بهت میگم جریان چیه
جریان اینه که به من اطلاعات اشتباهی در مورد خودم و بدنم داده بودن ،بهم گفته بودن حق طبیعی تو داشتن جسم چاق و شله ، ارثی این شکلی هستی، شیر مادرتو زیاد خوردی که گنده ای و استخونات درشته ،خدا خواسته این شکلی باشی ، ژنتیکته ،فعالیت نداری ،پرخوری میکنی ،تند غذا میخوری، ،شکل دختر عمه باباتی ،پاهات و بازوهات به عمه ت رفته ووو
منم پذیرفته بودم که باید اون شکلی باشم ،وقتی هم قبول کردم دیگه رفتم بسمت چاقی بیشتر چونکه چاره ای پیدا نمیکردم ،همه عوامل دست به دست هم داده بودن که من چاق باشم
پس رفتارهای من تغییر کرد ،عادت های مخرب زیاد شدن و اضافه وزن شروع شد ،محتویات ذهنی پر از فرمول های چاقی ،دستورات مغزی در راستای چاقی و در انتها فرمان چاقتر شو به جسم داده شد
حالا هر چقدر من تلاش میکردم بی فایده بود ،من با ۵ درصدم میخواستم لاغر باشم ولی ناخوداگاهم با ۹۵ درصد بدون تلاش داشت منو میبرد بسمت دره چاقی ،اصلا نیازی نبود کاری کنه ،مثل هواپیما وقتی میره روی خلبان اتوماتیک دیگه نیازی نیست خلبان کار خاصی انجام بده ،برنامه هاش آماده است دونه دونه اجرا میشه
و حالا برای استفاده نکردن از داده های قبلی باید افکار و باورهای قبلی شناسایی و رفع بشن تا جا باز بشه برای فرمول های جدید که از طریق آموزش های جدید ذهنی به مغز وارد میکنیم
داده های جدید در ما افکار و باورهایی بوجود میارن که همسوست با درونیات و ذات ما و باعث رفتارهای لاغر کننده میشوند و به همین راحتی ما در مسیر فرمان های لاغر شدن قرار میگیریم و با تکرار و تمرین این اطلاعات محکمتر در اعماق ناخوداگاه ما وارد میشه و جسم بسمت لاغر شدن حرکت میکنه
خدارو شاکرم برای بودنش و حسش که آرام بخش دل هاست
نشان های دریافت شده
گام ۲۳
سلام استاد و دوستانم وقت بخیر
دقیقا سالها عملیو انجام دادم که بر خلاف برنامه ریزی ذهنم بوده ،من دلم میخواست متناسب باشم ولی برنامه هاییکه در من دانلود شده بود برخلاف میل من بود و تلاش سالهای من بی نتیجه میموند
دیشب رفته بودم منزل یکی از اقوام ، یکی از خانم هاییکه اونجا بود و کنار من نشسته بود،با لذت گفت ببین دخترم چندین ماهه تو رژیمه ،۱۱ کیلو کم کرده ،۸ کیلو دیگه میخواد که متناسب بشه،دخترشون ۱۹ سالش بود ،
ازشون پرسیدم ،وقتی توی رژیم و محدودیت هستید حالتون خوبه؟
گفتن آره خیلی خوبیم،،
گفتم یعنی تو خودت از ته دلت دوست داری وقتی گرسنه ای و توی مهمونی هستی، فقط اجازه سالاد خوردنو داشته باشی؟ گفتن ،خب مجبوریم ،بهشون گفتم ،پس ته دلت دوست دارید آزاد باشید
،یکمی باهاشون صحبت کردم و دیدم یه عالمه فرمول های مخرب دارن ،این چند روزه که منزلمون شلوغه و دید وبازدید عیدانه میریم،به تکرار با کلمه چاقتر شدم ،باید مواظب باشم که چاقتر نشم و از این جنس صحبتا زیاد برخورد کردم ،منم قبلا همین تفکرات و ترس هارو داشتم ،
بهشون گفتم منم به آرامی تو این ۱ سال ۲ یا ۳ سایز در آرامش بدون رژیم و ورزش با کمک تغییر ذهم کم کردم ،ولی اصلا تو مدار خواستن و بودن در این پوزیشن نبودن ،اونها در ذوق کم کردن وزنه خوشحال بودن ،
این چند روز کلی به خودم افتخار کردم که انتخاب های این روزهام متفاوت با دیگرانه،،من یک شخصیت برنده ای هستم که تصمیم گرفتم تغییر کنم ،که دیگه استرس های عوام جامعه را تجربه نکنم و لذت بیشتری ببرم ،من خواستم و خداوند منو براحتی هدایت کرد ،من جزء هدایت شدگان خوشبختی هستم که ۳ سال و نیمه در دوره های آموزشی ذهنی هستم و در حال نو شدن و ساختن خود جدیدی هستم که بزودی یه هویت محکمتر ،پر آرامش تر و متناسب تری خواهم داشت
ذهن ناخوداگاه من در حال پذیرش و موافقت برای بدن و ذهن متناسب من است و من عاشقانه به خودم کمک میکنم
خدارو شکر مدتیه که در دوره ها هستم نه حرف دیگران در مورد چاقی روی من اثر میذاره و نه دیگران در مورد چاقی من چیزی نمیگن
حس وحالم بد نمیشه و اگر گاهی منفی بافم اذیتم میکنه آگاهانه مسیر فکری خودمو تغییر میدم
حالا که به اون سالهای غم انگیز چاقیم فکر میکنم متوجه میشم که چقدر چاقی عوارض داره ،مدام باید در ورزش های سخت میبودم، هر لحظه در رژیم و محدودیت و حال بد بودم
هر جایی میخواستم برم اول باید فکر غذای رژیمی و ورزش کردنم میبودم،اگر یک روز کمتر عرق میریختم یا کالری سنجم کمتر نشون میداد عذاب وجدان میگرفتم ،حسم بد میشد ،
صبح زود میرفتم باشگاه که بتونم تردمیل بیشتری استفاده کنم،توی تمریناتم دقیق بودم و مدام تو استرس و وزن کردن بودم ،من تلاش فیزیکی میکردم بدون داشتن باورهای صحیح
سختی های زیادی تحمل میکردم،آسیب های جسمی دیدم و خیلی از فعالیت هام از روی اجبار بود نه از روی عشق
خدارو شکر در مسیر تغییر ذهن هستم ،هر چقدر موانع بیشتری از ذهن من برداشته بشه مسیر حرکت من بسمت لاغر شدن هموارتر میشه