🧠 تصور کن روی مبل نشستی، یه لیوان دمنوش گرم دستته و تو فکری…
چرا با اینکه بارها رژیم گرفتم، وزنم برمیگرده؟ چرا یه صدایی تو ذهنم همیشه میگه: «بیخیال، نمیتونی!»
🔍 جواب این سوالا تو یه جای پنهونه؛ جایی که اغلب نادیده میگیریم: نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری.
ذهن ناخودآگاهت مثل یه فرمانده نامرئیه که بدون اجازه اون، حتی بهترین برنامه رژیمی هم به شکست میرسه.
اگه میخوای اینبار ماجرا فرق کنه، باید با ذهن ناخودآگاهت دوست شی… نه دشمن! 🤝✨
🟦 تصمیم برای لاغر شدن از کجا میاد؟ ذهن خودآگاه یا ناخودآگاه؟
حتماً برات پیش اومده که یه روز از شدت ناراحتی از اندامت، جلوی آینه وایسادی، با دلسردی به شکم و پهلوهات نگاه کردی و با یه بغض در گلو گفتی:
«دیگه بسه! از امروز لاغر میشم!» 😤

با کلی شور و انرژی تصمیم گرفتی زندگیتو تغییر بدی. یه دفترچه برداشتی و برنامه غذایی نوشتی، غذاهای خوشمزه و موردعلاقهت رو خط زدی، حتی رفتی سراغ باشگاه یا قرصهای لاغری.
چند روز اول حس خوبی داشتی؛ احساس میکردی روی مسیر درست افتادی. ولی… چند روز بعد انگار همه چیز برگشت به خونه اول.
انرژیت کمتر شد، انگیزهت تحلیل رفت، دوباره وسوسهها برگشتن، و تو با ناراحتی به خودت گفتی:
«بازم شکست خوردم… من انگار هیچوقت نمیتونم لاغر شم.»
🔁 این داستان تکراریه، نه فقط برای تو، برای هزاران نفر دیگه هم همینطوره. چرا؟ چون همه اون تصمیمها از سمت ذهن خودآگاه گرفته شده بودن. همون بخشی از مغز که منطقپذیره، تحت تأثیر حرف اطرافیان یا فشار لباسهایی که دیگه اندازهات نیستن تصمیم میگیره.
ذهن خودآگاه خیلی زود هیجانی میشه… و خیلی زود هم خسته میشه.
اما بخش عمیقتر ذهن ما – همون که واقعاً زندگیمون رو هدایت میکنه – ذهن ناخودآگاهه.
و اینجاست که باید به طور جدی به نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری نگاه کنیم.
چون تا وقتی ذهن ناخودآگاه با مسیر لاغری تو همراه نشه، تو فقط داری با ارادهت برای لاغر شدن میجنگی؛
و واقعیت اینه که هیچ ارادهای زورش به ذهن ناخودآگاه نمیرسه!
نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری مثل سیستمیه که سالها اطلاعات و تجربههای اشتباه از خوردن، بدن، احساس گرسنگی و پاداشهای غذایی رو در خودش ذخیره کرده.
تو ممکنه با خودت بگی: «باید شام نخورم»، ولی اون فرمول ذهنی درونت میگه: «شام یعنی آرامش» یا «شب بدون غذا یعنی تنبیه».
و این جنگ بین خواستههای منطقی و برنامهریزیهای ناخودآگاه، باعث میشه مسیر لاغری برات سخت، فرسایشی و خستهکننده بشه.
🔍 در واقع، نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری این نیست که فقط بهت کمک کنه راحتتر رژیم بگیری؛
بلکه کمک میکنه از ریشهی رفتارها، باورها و احساساتی که منجر به چاقی شدن، آگاه بشی و اونها رو اصلاح کنی.
چون تغییر پایدار از عمق ذهن شروع میشه، نه از فهرست رژیم غذایی روی یخچال.
پس اگه بارها و بارها تلاش کردی و به جایی نرسیدی، بدون که اشکال در ارادهت نیست…
🔑 اشکال اونجاست که هنوز نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو جدی نگرفتی.

🟩 ذهن ناخودآگاه کیه؟ چرا اونقدر مهمه؟
ذهن ناخودآگاه یه جورایی مثل یه سیستم خودکار و مخفی پشت صحنه زندگی ماست که همه چیز رو کنترل میکنه، بدون اینکه ما حتی متوجه بشیم.
تصور کن یه کامپیوتر پیشرفته داری، ولی توی تنظیماتش یه برنامه پیشفرض نوشته شده: «برای آرامش باید چیزی بخورم.» یا «هر وقت ناراحتم، باید شکلات بخورم.»
این برنامهها آنقدر قدیمی و جاافتاده هستن که حتی وقتی خودت میگی: «نه، دیگه نمیخورم!» اون برنامهها باز هم فعال و در حال اجرا هستن.
یعنی ذهن ناخودآگاه یه نبرد دائمی بین اون چیزی که تو واقعاً میخوای و اون چیزی که در سالها برات جاافتاده رو داره.
📌 اینجا دقیقاً جاییه که نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری خودش رو نشون میده.
ذهن ناخودآگاه ما مجموعهای از باورها، عادتها و فرمولهایی رو در طول سالها ذخیره کرده که خیلی از اونها باعث چاقی ما شدن. باورهایی مثل:
- «غذا یعنی عشق و محبت»
- «نباید بشقاب رو خالی گذاشت، چون بیاحترامیه»
- «تو مهمونی باید تا ته غذا بخوری وگرنه دیگران فکر میکنن بیادبی»
این باورها اونقدر عمیق و قوی هستن که حتی وقتی تصمیم میگیری لاغر بشی و به ذهن خودآگاهت میگی «دیگه نباید زیاد بخورم»، ذهن ناخودآگاه هنوز هم بر اساس این فرمولهای قدیمی رفتار میکنه و باعث میشه که تغییر سخت و ناممکن به نظر برسه.
ذهن ناخودآگاه مثل سیستمعامل مغزه که همه عملکردها روی اون سوار شده.
اگر بخوای لاغر بشی ولی با این سیستمعامل هماهنگ نباشی، یعنی با یک نرمافزار ناسازگار کار کنی، قطعاً با مشکل مواجه میشی.
برای اینکه واقعاً نتیجه بگیری، باید مستقیماً با ذهن ناخودآگاهت کار کنی و باورها و فرمولهای قدیمی رو تغییر بدی.
این یعنی دقیقاً درک و استفاده از نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری، که اساس تغییر پایدار همینه.

🟥 چرا رژیم گرفتن سخت و بینتیجهست؟
تصور کن ذهن ناخودآگاهت یه مسیر آسفالتشده داره که سالها با افکار چاقکننده ساخته شده. مثل یه اتوبان ۱۰ بانده که خیلی راحت توش حرکت میکنی.
حالا تو یه جاده خاکی جدید میسازی به اسم رژیم، ورزش سنگین یا حذف شام. معلومه که حرکت توی اون جاده سخته، خستهکنندهست و احتمالاً بعد چند روز ازش برمیگردی تو همون اتوبان قبلی!
🧠 ذهن ناخودآگاه مقاومت میکنه، چون هنوز «باور» نکرده که تو واقعاً میخوای تغییر کنی.
این دقیقاً همون نقطهایه که اکثر رژیمها به بنبست میرسن. برنامه غذایی میگه نخور، ذهن ناخودآگاه میگه بخور! نتیجه؟ جنگ درونی، وسوسه، شکستن رژیم، احساس گناه و در نهایت رها کردن مسیر.
پس تا وقتی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو نادیده بگیری، تغییراتت سطحی و موقتی باقی میمونن.
🟪 نقل علمی – ذهن ناخودآگاه چطور رفتار ما را شکل میدهد؟
مطالعات علمی متعدد نشان میدهند که بیشتر رفتارهای ما، بهویژه عادات غذایی و کنترل وزن، به طور عمده توسط ذهن ناخودآگاه کنترل میشود.
طبق تحقیقات منتشر شده درباره نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری در مؤسسه پزشکی دانشگاه هاروارد (Harvard Medical School)، حدود ۹۵٪ از رفتارهای روزمره ما از طریق ذهن ناخودآگاه شکل میگیرند و تنها ۵٪ از آنها توسط ذهن خودآگاه هدایت میشوند.
این یعنی تلاشهای آگاهانه ما برای لاغری، اگر همراه با تغییرات عمیق در ذهن ناخودآگاه نباشند، معمولاً نتیجه پایدار نخواهند داشت.
🔍 اینجا دقیقاً جایگاه مهم نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری مشخص میشود؛ زیرا تا زمانی که ذهن ناخودآگاه بر اساس باورهای قدیمی و نادرست عمل کند، تغییرات ظاهری و موقتی باقی میمانند و بازگشت به شرایط قبلی محتمل است.

🟧 لاغری با ذهن؛ راهی بدون اجبار و سختی
لاغری با ذهن یعنی لاغر شدن از درون و فهمیدن عمیق نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری.
یعنی وقتی به جای رژیم، به خودت آگاهی میدی؛ به جای زور، احساس خوب ایجاد میکنی.
👂 توی این مسیر، خبری از اجبار نیست. نه کسی میگه شام نخور، نه میگه هر روز دو ساعت بدو!
فقط قراره فایل بشنوی، تمرین بنویسی، احساساتت رو بشناسی و کمکم فرمولهای ذهنی رو تغییر بدی.
و اینجاست که جادوی واقعی اتفاق میافته و نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو به چشم خودت می بینی.
وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاه تغییر میکنه، میل تو هم تغییر میکنه.
دیگه اونقدر ولع برای شیرینی نداری.
دیگه شبها بدون غذا خوردن هم آرومی.
دیگه مهمونی نمیشه نقطه شروع پرخوری.
📌 چون نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو جدی گرفتی و با اون هممسیر شدی.
چطور ذهن ناخودآگاه رو برای لاغری کدنویسی کنیم؟
اگه بخوای برای گوشیات یه اپ جدید نصب کنی، اول باید حافظهاش جا داشته باشه و بعد اپ قبلی (اگه ناکارآمده) رو حذف کنی، درسته؟
در مورد ذهن هم همینطوره. برای اینکه فرمولهای جدید لاغرکننده وارد ذهن ناخودآگاه بشه، اول باید فضا باز شه، بعد فرمولهای قبلی رو پاک کنیم و در نهایت نسخه بهروزشده رو جایگزین کنیم. 📲🧠
✅ تمرینهای نوشتاری روزانه
✅ شنیدن فایلهای آموزشی تأثیرگذار
✅ تصویرسازی ذهنی از بدن متناسب
✅ و از همه مهمتر: احساس خوب نسبت به خودت
همه اینها ابزارهایی هستن برای برنامهنویسی جدید ذهن. ذهن ناخودآگاه عاشق تکرار و احساسه.
⬛ نتیجهگیری – چرا اینبار فرق میکنه؟
شاید دهها بار رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، یا با اپهای کالریشمار کار کردی.
شاید بارها هیجانزده شروع کردی و با ناامیدی تموم کردی.
اما اینبار فرق میکنه، چون اینبار فقط از روی اراده نیست، از عمق ذهن ناخودآگاهت شروع شده. 🧠❤️
وقتی میفهمی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری چقدر بنیادیه، دیگه خودتو بابت شکستهای قبلی سرزنش نمیکنی.
میفهمی که اون شکستها نتیجهی ناهماهنگی بین منطق و ناخودآگاه بوده، نه ضعف ارادهت.
✋ دیگه لازم نیست به خودت سخت بگیری.
💡 فقط باید آگاه بشی، با خودت مهربون باشی، و اجازه بدی ذهن ناخودآگاهت هم همراهت بشه.
✍️ بخش آخر: دعوت به مشارکت – حالا نوبت توئه! 💬
🧩 حالا که این مقاله رو تا اینجا خوندی، یه دعوت صمیمانه ازت دارم:
👇 تو بخش نظرات بنویس برام:
- کجای مسیر لاغری برات همیشه سخت بوده؟
- تا حالا به نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری توجه کردی؟
- به نظرت کدوم باور ذهنی قدیمی باعث شده متناسب شدن برات دشوار بشه؟
👂 منتظرم تجربهها و افکارت رو بخونم چون باور کن، همین حرفها کمکم مسیر ذهن ناخودآگاهت رو به سمت تغییر هدایت میکنه.
🎯 و اگه واقعاً میخوای این بار مسیر لاغریت متفاوت باشه، دوره ویژه «ورود به سرزمین لاغرها» رو از دست نده.
این دوره تخصصی بهت یاد میده چطور با قدرت و هماهنگی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری موافقت کنی و مسیر لاغری رو با آرامش و اعتماد به نفس طی کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.74 از 194 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
با سلام
گام ۲۳ ، ذهن نا خودآگاه
جهان هستی بر پایه ی آرامش و آسایش است و هر چیزی خلاف ان قطعا بی نتیجه خواهد بود
قبل از هدایت شدنم به مسیر ذهنی برای لاغری ،
چاقی ام را کاملا همسو با همین قانون یعنی در کمال آرامش و لذت و حال خوب به دست اوردم
چرا که ذهن نا خودآگاهم با برنامه و فرمولای دقیق چیده شده در مورد چاقی کاملا مدیریت میکرد و این فرمولها آنقدر کارشان را دقیق انجام میدادند که گسترششان در جسمم براحتی نمایان شد
اما اشتباه من و وخیلی از افراد دیگر حالا چه در مسیر لاغری و چه هر مسیری که براحتی اشتباهی رفته اند این است که اگر بخواهند در مسیر درست قرار بگیرند باید کلی زحمت جسمی بکشند ✖️✖️
در حالیکه در اول نوشته هایم گفتم قانون جهان بر پایه آسایش است✔️✔️
نه رنج و سختی ✖️✖️
خب پس خیلی واضح است زمانی که چاقی برای ذهن من لذت بخش معنی شده آسون معنی شده همسو شدن با قانون هم اتفاق می افته و راحت به دست میاد
خب حالا که با این قانون آشنا شدم ، به سراغ ذهن نا خودآگاه و نقش آن در مورد لاغریم می روم
ذهن نا خوداگاه مانند مدیر و سرپرست یک کارخانه هست و هر اتفاقی در جسم باید حتما مورد تایید او و برایش خیلی راحت و آسون و لذت بخش باشه چون در غیر اینصورت اصلا زیر بار نمیره و نتیجه ی مورد قبول بدست نخواهد آمد
همانگونه که من سالها پیش از طریق خودآگاهم یکسری باورها و اطلاعات چاق کننده را در اثر تکرار وارد ذهن ناخودآگاهم کردم و در واقع پیش فرضای ذهن ناخوداگاهم که همسو با یکی دیگر از قوانین آفرینش که تناسب بود را بهم زدم
و کد نویسیهای غلطی را در ذهنم نوشتم و این کدها را نیز ذهنم همسو با قوانین آفرینش که همان آسایش و آرامش بود کرد و براحتی مرا طبق آن کدها چاق کرد اکنون هم محال است تا تایید ذهن ناخوداگاهم که پر است از فرمولهای چاقی را نگیرم نمیتونم لاغری را در جسمم نمایان کنم
چون کاملا واضحه که ذهن چاق است و حالا جسم میخواهد به زور و جبر لاغر بشه خب دو تا خلاف هست ۱ نا همسو بودن جسم و ذهن ۲. نا همسو بودن با قوانین آفرینش که همان زور و اجبار است
پس لاغری امکان ندارد
اما حالا کار صحیح چیست ؟؟؟
ما باید اول ذهنمان را متقاعد کنیم که برای لاغری هم میخواهیم با قوانین آفرینش هم جهت شویم یعنی میخواهیم با آرامش و لذت لاغر شویم و این اولین باور صحیح است که وارد ذهن میکنیم
لاغری = لذت و آسانی
بعد که ذهن این لاغری لذت بخشو تایید کرد آرام آرام و بدون هیچ عجله ای شروع میکنیم به وارد کردن اطلاعات و باورای جدید و صحیح لاغری از طریق خود اگاه مون و این اطلاعات را با تکرار بر روی ذهن نا خوداگاه وارد و ثابت میکنیم و این فرمولای صحیح نشات گرفته از ذهن نا خودآگاه وارد مغز شده و در رفتارهای ما و سپس در عادتها و جسم ما نمایان میشود
دقیقا مثل رئیسی که کار تک تک کارمندانش را تایید میکنه و نتیجه ی عملکرد اون اداره عالی خواهد شد
در صورتی که اگر هر کدام از کارمندان بخواهند کاری را به تنهایی و بدون مجوز رئیس انجام دهند موفق که نیستند توبیخ هم خواهند شد
در این فایل نقش ذهن ناخود آگاه کاملا مورد بررسی قرار گرفت و لاغری آسان و لذت بخش که محصول یک ذهن صحیح و لاغر هست و برای ما کاملا روشن و واضح کرد
نتیجه گیری ، تا ذهن نا خودآگاه ما و جسم ما با هم همجهت نباشند لاغری هیچ گاه اتفاق نخواهد افتاد مثل اینکه من بخواهم غذایی را به زور نخورم اما ذهن چون فرمول غذا خوردن را در خودش داره من هرگز نمیتونم موفق بشم چون وسوسه ها و دستورات ذهنی نمیگذاره در حالیکه برنامه ی صحیح لاغری را باید ابتدا در ذهن نا خوداگاهم و طبق خصوصیات و شرایط خودم بنویسم و بعد بوسیله ی مغز و تصویری که در آن ایجاد میشه در اندام و جسم من نمایان بشه و جالب بود در روشای دیگر لاغری این پرسه کاملا برعکس رخ میداد برنامه های غذایی و ورزشی که توسط مربیها و دکتران تغذیه تجویز میشه
با فشار بر جسم میخواستند لاغری را ایجاد کنند و چه کار عبث و بیهوده ای
نمیدونم شاید اونا از وجود ذهن نا خوداگاه و فرمولهایش بی خبرند 🤔
خدا رو شکر که هدایت شدم ممنون استاد
سلام شقایق جانچه متن جذاب و روان وکاملی را نوشتی.
خواندن این متن برای من خیلی خوب بود و تاکید و تأیید دوباره ای به ذهن ناخودآگاه عزیز خودم دادم و این متن رو مثل یک فکت براش نشان دادم،که ببین کار ما درست است و ذهنم رو به ادامه روند به پذیرش فرمول های صحیح تشویق کردم و ما هم در کنار ساکنین آگاه و موفق این سرزمین به نتیغ خواهیم رسید.
موفق و سلامت و شاد باشید
نشان های دریافت شده
درود به شما استاد عزیز و دوستان همراهم
شناخت ذهن ناخودآگاه و گرفتن مجوز برای متناسب شدن خیلی جالب و هیجان انگیز است
من با اینکه نشانه های توافق ذهن ناخودآگاهم برای استفاده از روش لاغری با ذهن برای متناسب شدن را در خودم دیدم اما باز هیجان داشتم که تست برقرار کردن ارتباط با ذهن ناخودآگاه و گرفتن جواب از او را انجام دهم
خیلی هیجان انگیز بود دیدن حرکت انگشت که جواب مثبت به درخواست من از طرف ذهنم بود
من تا به حال همچین تجربه ای نداشتم و بقدری برایم جالب و هیجان انگیز بود که آن تست را دو بار انجام دادم و البته هر دو بار موافقت ذهنم را دریافت کردم
این همسو شدن خواسته ما با ذهنمان واقعا مسیر رسیدن به هدف را زیبا و پرنشاط میکند
قبلا که از هر روشی برای لاغر شدن اقدام کرده بودم بعد از چند روز خسته و کلافه میشدم و برای اتمام دوره روز شماری میکردم
اما در این روش لاغری با ذهن هر روز اشتیاق برای روز بعد دارم که چه آگاهی تازه ای را آموزش می بینم
وقتی دوره گام اول تمام میشد و بعد از اتمام تکرار بلافاصله گام دوم و بعد گام سوم را شروع میکردم
بودن در این مسیر باشکوه جزو زندگی روزمره ام شده است
هر روز به غیر از دوره لاغری دوره های دیگری را هم انجام میدهم مثل دوره خدا هرگز دیر نمیکند و یا رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن و دیگر دوره ها که همه آنها بسیار ارزشمند و آگاهی دهنده می باشند
با دیدن این آموزشها و به عمل گذاشتن آنها راه برای رشد و پیشرفت و داشتن زندگی بهتر نمایان میشود
درود و خدا قوت
گام بیست و سوم
چاقها تلاش میکنن تا با هر روشی ازشر چاقی رها شوند و هر باری که باشکست مواجه میشوند خس بدی میگیرند که یااراده ندارم یا توانیی لاغر شدن را ندارم و یا حس میکنن در کل لاغر شدن بسیار سخت است .ولی در واقع تعیین کننده لاغری یا چاقی به دست ذهن ناخود اگاه است .من از هر روشی برای لاغری استفاده میکردم اول با ذوق و شوق بسیار شروع میکردم بعد از مدتی رعایت رژیم یا ورزش بسیار سخت میشد تا جای که تبدیل به اجبار میشد و همین باعث میشد که رها کنم دوره رو و باز به موفقیت نمیرسبدم شکست نیوردم گاهی اوقات حتی به وزنم هم اضافه میشد .نتیجه یا عصبانیت میشد حس بد گفتگوهای درونی .و سرزنش های خودم .و این روند بارها تمرار میشد .ولی الان اینو پذیرفتم و اموزش دیدم که برای رسیدن به موفقیت و تناسب اندام باید ذهن ناخوادگاه با ذهن وداگاه م هماهنگ باشن من قبل از این هر روشی رو که شروع میکردم مثلا رژیم یا ورزش این تصمیم رو ذهن خود اگاه من میگرفت و ذهن ناخوادکاه از اون خبر نداشت و در طی مسیر از فرمول های ذخیره خود استفاده میکرد و این ناهماهنگی باعث شکست و رنج و ستی دوره میشد در مسیر لاغری با ذهن کاملا ذهن ناخوادگاه و ذهن خوداگاه با هم هماهنگ میشن ذهن اماده میشه و روش لذت بخش میشود .
برای رسیدن به موفقیت رضایت ذهن ناخوادگاه مهم است و فقط کافی فرمولهاش رو عوض کنید تا مجوز لاغری رو به شما بدهد .تا به صورت اسان و لذت بخشی رفتارهای شما تعغیر کند و با تعغییر رفتار جسم شما خود به خود تعغیر نیکند .ذهن خوداگاه تحت تاثیر عوامل بیرونی است مثل شنیده ها و گفت گوهای اطرافیان به هر حال یک عمل فیزیکی است ولی در مسیر لاغری با ذهن با اموزش دیدن با یاد گیری استمرار تمیرین و صبر و پشتکار یک سری فرمول های جدید و درست را به ذهن ناخوادکاه میدعیم اونار ثبت میکنیم و کم کم ذهن ناخوادگاه با ما همرا ه میشود ذهن ناخوادگاه یک سری عملیات به ما دستور میدهد و ما با انجام اونها رفتارمون تعغیر میکنه و جسم هم تعغیر میکنه این روش روش یادگیری شکیبایی دوست داشتن و علاقه به این روش را می خواهد با ارزوی موفقیت 💞
نشان های دریافت شده
به نام خدا
در ذهن ناخودآگاه ما چی ثبت شده .خوردن مساوی است با لذت بردن .هرچی بیشتر بخوری بیشتر لذت می بری .رژیم یعنی نخوردن، محروم شدن از لذت ، ما آگاهانه خودمون را از خوردن محروم میکنیم و به جنگ ناخودآگاه میریم و همیشه هم ناخودآگاه پیروز میشه و به هدفش می رسد .
باید اول ورودیها و احساس خوبی در مورد لاغری در ناخودآگاهمون ایجاد کنیم. باید ناخودآگاهم قبول کنه که قراره کاری که لذت همیشگی داره رو شروع کنم. قبول کنه من از لاغر شدن و تناسب اندام خیلی لذت میبرم. من دوست دارم اندام خیلی قشنگی داشته باشم. دوست دارم از دیدن خودم لذت ببرم. از پوشیدن لباسهای رنگ شاد و متتنوع لذت ببرم. تا اخر عمر بدنی سالم داشته باشم. هر جا میرم اعتماد به نفس داشته باشم و همه اینها برای من با لاغر شدن به دست میاد .من دوست دارم خیلی زود این احساس های خوب رو تجربه کنم. من دوست دارم به سایز ۳۸ و وزن ۵۷ کیلو برسم. به وزن ایده آل و اندام عالی برسم. من رفتارهام همسو و متناسب با هدفم است. من کمکم شبیه افراد متناسب رفتار می کنم و انتظارم هم لاغریه.
وقتی دقت می کنم حجم غذام نسبت به قبل خیلی کم شده ولی باز هم فکر می کنم پرخوری کردم. درست رفتار نکردم .هنوز هم گاهی رفتارهای قبلی برمیگرده ولی اشکال نداره اون ها یک شبه ساخته نشده که بخواد یه شب کمرنگ بشه .این قدر ادامه می دم ،می نویسم، میخونم، گوش میدم ،تمرین میکنم تا رفتارهای قبلیم کمرنگ بشه.
من به این مسیر هدایت شدم. ثابت کردم که میتونم بدون رژیم و ورزش لاغر بشم ،حتی اگه فقط توی یه سال ۶ کیلو کم کرده باشم ولی بالاخره لاغر شدم ،تا ۵۷ کیلو شدنم راهی نیست. ذهنم ۶ کیلو و ۱۴ کیلو براش فرقی نمی کنه .باید قبول کنم که میتونم .
فکر میکنم یکی از موانع من انتظار.
این که توی همه نوشته ها و صحبت های استاد شنیدم که یه موقعی میشه که دیگه میفتی تو سرازیری و خیلی راحت و پر سرعت شروع میکنید به لاغر شدن
همش فکر میکنم پس این سرازیری کی برای من شروع میشه ،کی اتفاق میفته، وقتی تازه صدگام رو شروع کردم گفتم خودشه همینه این سرازیری منه و خیلی هم خوب بود واسم،
خیلی آگاهی های جدید برام لذت بخش بود و به دلم مینشست و الانم همش دوست دارم ببینم گام بعدی چیه چه اتفاقی میافته ولی هنوز هم منتظر لاغری هستم و انتظار لاغر شدن میکشم .
درسته خیلی تمرکز کردم روی نتیجه و روی آخر کار و از مسیر هم لذت نمیبرم باید لاغری را بسپارم دست ذهنم و بدنم اونا خودشون بلدن چیکار کنن تو مسیر با لذت ادامه میدم .
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان و آگاهی بخش
روز ۱۴۱: روز ۴۵ تکرار ، دوشنبه ۱۴۰۰/۶/۹
سلام
در روزهایی که اکنون آن را گذشته دور می بینم تلاشهای فراوانی را در جهت مقابله با چاقی انجام می دادم. تقریبا قسمت اعظم زندگی ام را در رژیم و محدودیت به سر می بردم بطوریکه روزهایی که به همراه خانواده غذا می خوردم برایشان بسیار لذت بخش بود و همسرم به خوردن من ذوق می کرد. خودم را فردی با اراده می دیدم که بطور عالی به اصول رژیم پایبند است و بسیار عالی وزن کم می کردم و به وزن ایده آل خودم می رسیدم ولی قسمت غم انگیز ماجرا این بود که رژیم را بدلیل عوارض نمی شد مادام العمر ادامه داد و به محض رها کردن رژیم نتیجه با ارزشم بتدریج از بین میرفت و من می ماندم با کمدی پر از لباسهایی که نمی توانستم بپوشم و حسرت اندام متناسبی که از دست رفته بود. با این دورو تسلسل بیهوده باور کرده بودم چاقی من ارثی و ژنتیکی است و چاره ای جز تحمل این وضعیت را ندارم و این موضوع وزنه سنگینی بر جان و روح من بود یعنی وقتی می شنیدم چه آرزویی داری؟ نخستین پاسخ من داشتن اندام متناسب پایدار و همیشگی بود.
به لطف خدا و از زمانی که با قدرت ذهن و نقش آن در رسیدن به اهداف مختلف آشنا شده ام دریافته ام واقعا درست است و من انسان با اراده ای بوده و هستم که در مسیر غلط تلاش می کرده ام و انرژی و زمان خودم را به هدر می داده ام. چون بدون جلب موافقت ذهن ناخودآگاهم اقدام به اعمال فشار فیزیکی بر جسم خود می کردم و با رها کردن عامل فشار به آرامی و نامحسوس ذهنم که بر چاقی تنظیم شده بود مثل یک ترموستات قوی برخلاف میل من ، مرا به سمت چاق و چاق تر شدن پیش می برد.
هم اکنون می دانم من مسئولیت کامل چاقی خودم را بر عهده دارم و چیزی به نام چاقی ژنتیکی وجود ندارد. من هم اکنون می دانم اشتباه گذشته من این بوده که بدون طی سلسله مراتب صحیح ایجاد تغییر و تحول اقدام به تغییر می کرده ام، چیزی که در جامعه هم کاملا منطقی است.
دقت کنید کارمندی که می خواهد تحول بزرگی در نحوه انجام کار ایجاد کند و بدون موافقت رئیس خود اقدام به انجام آن می کند هم سختی زیادی را تحمل می کند و هم در نهایت محکوم به شکست است. حال اگر این کارمند با صرف زمان اندکی نامه ای تنظیم کند و نظر رئیس خود را جلب کند و مجوز را کسب کند، به سادگی و حتی دریافت تشویقی و پاداش و تنظیم بودجه خواهد توانست تغییر مطلوب خود را ایجاد کند.
دوست پرستاری دارم که بسیار خلاق است و همیشه برای پیشبرد بهتر امور ایده های بکر و نابی دارد، یادمه در دوران طرح وقتی وارد بیمارستان می شد نخست چیدمان تخت بیماران و کمدها و میز نرس و …. را مطابق سلیقه خودش تغییر می داد و صد البته از چیدمان قبلی بهتر و کارآمد تر بود ولی چون خودسرانه و بدون جلب موافقت سوپروایزر بخش انجام شده بود نه تنها تشویق نمی شد بلکه همیشه در پایان شیفت با کلی تذکر و اخطار در پرونده ناچار می شد، بخش را به وضعیت قبلی درآورده و سپس تحویل دهد.
پیمانکاری که مجوز فعالیت های خود را از شهرداری نمی گیرد، هر چه ساختمان ضد زلزله و مهندسی ساز و عالی هم بسازد در نهایت با تخریب روبرو می شود. و مثالهای بسیار متنوع از این دست حتی در تصمیمهای کلان کشوری، مثلا همین ماه گذشته وزیر یک نهاد تصمیم به افزایش حقوق کارکنان خود گرفت و حکم صادر کرد و چون نخست موافقت بالادستی های خود را جلب نکرده بود خیلی مفتضحانه روز ۳۰ ماه که زمان پرداخت حقوق بود ، حکم ها ابطال و طبق احکام قدیم با چندین روز تاخیر حقوق پرداخت شد. پس:
دیروز پس از گذشت یکماه که می خواستم برای دریافت دوز دوم واکسن کرونا مراجعه کنم با مانتویی رفتم که ماه گذشته امتحان کردم و آستین آن بالا نمی رفت و ناچار شدم از پوشیدنش صرفنظر کنم و این بار براحتی آستین آن کاملا بالا رفت. این تجربه خوشایند پاداش با اشتیاق ادامه دادن و تحت نظر نگرفتن جسمم بود. من از هیچ متر و یا وزنه و یا لباسهای سایز کوچکتر برای محک زدن میزان پیشرفت خودم استفاده نمی کنم و معیار من احساس خوشایند لاغری است که صبح ها پس از برخاستن از رختخواب دارم. روزهایی که این احساس را ندارم سعی می کنم بیشتر بنویسم که در این دوره چه چیزهایی یاد گرفته ام و روز قبل چقدر پایبند به اموزشهایم بوده ام. خودم را سرزنش نمی کنم و سعی می کنم از همان لحظه بهتر عمل کنم. می دانم تا وقتی از نعمت حیات بهره مند هستم فرصت دارم هر لحظه بهتر از قبل عمل کنم و نتایج عالی بدست آورم.
دوشنبه تون بی نظیر دوستان قدرتمندم
سلام به شما دوست متناسبم از خواندن کامنت شما بسیار لذت بردم چقدر هماهنگی ذهن ناخودآگاه را زیبا توصیف کردید ممنون که آموخته ها و درک زیبایتان از آموزشها را با ما درمیان میگذارید استفاده کردم موفق و پاینده باشید
سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهد
استاد بارهاچاق و لاغر شدیم وقتی همه میگن چه قدر لاغر شدی و بعضی ها میگن که دوباره برنگردی با اینکه با خودم میگم تو یک کرم هستی ولی کم کم ترس از لاغر نشدن و یا برگشت میاد تو ذهنم و انگار همه چیز به هم میریزه ترس لز لاغر نشدن یک توهم و این واقعا عالی چرا وقتی دستمون زخم میشه نمیگیم شاید خوب نشه و الان که خوب شده نمیگیم نکنه دوباره زخم بشه استاد یادم رفته بود که ترس برادر مرگ ترس از لاغر نشدن هم برادر چاقی و چاقی برابر مرگ تمام ارزوهاست
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم
منم در گذشته سالهای زیادی وقت صرف میکردم و زمان میگذاشتم تا به باشگاه برم و لاغر بشم و این اواخر ۶ و یا ۷ سال پیوسته من ورزش کردم و در هر شرایطی من این کار رو می کردم از زمانی که پسرم ۶ ماه میکرد و شیر میخورد من این کارر روبا سختی میکردم تا شاید چاقی از بدن من برای همیشه بره و یا وقتی فهمیدم داروها باعث چاقی من میشن میرفتم تا شاید جلوی چاقی بیشتر رو بگیریم و یادم هست حتی اون اوایل کار بعد از بارداریم پسر شیر خوارم رو پیش مادرم میزاشتم و باشگاه میرفتم و در اون زمان دخترم کلاس اول بود و خیلی کارهای خاص و رسیدگی خودش رو داشت و لی من با اون همه درگیری باشگاه میرفتم و تازه وقتی پسرم کمی بزرگتر شد خیلی وقتها دنبال من گریه میکرد و من مجبور بودم اون رو با خودم باشگاه ببرم که اصلا اون روز ورزش درستی نمیکردم و یا چه روزهایی که من در ماه رمضان با زبون روزه در گرمای خوزستان من به باشگاه نمیرفتم و یا اینکه در بیماری و مریضی و کسالت من باشگاه میرفتم و یا اگر درد کمر و زانو درد داشتم بازم کمر و پای خودم رو میبستم و میرفتم یا اینکه در اوج کارها من اول باید باشگاه میرفتم که به خودم بگم کاری برای لاغر ی خودم کردم دیگه این اواخر که نتیجه ی مورد نظرم رو نمیگرفتم واقعا ورزش برام زجر شده بود اما به زور میرفتم چون در کل آدم متعهد و با پشتکاری هستم و عاشق لاعری هستم برای همین ول کن ورزش نبودم حتی در شرایط خیلی خاص بازم میرفتم و ورزش میکروم تا جایی که دقیقا من در صف اول کنار مربی تمام حرکات رو با مهارت انجام میدادم اما لذت نمیبردم و همش چشمم به ساعت بود که دیگه ورزش تموم بشه و من برم خونه و استراحت کنم و یا اگر حرکتی خیلی انرژی میبرد و سخت بود من حرکت جایگزین اون رو انجام میدادم چون ورزش برام دیگه لدت بخش نبودو نمیخواستم اینقدر خودم رو خسته کنم تا اینکه من با سایت اشنا شدم و کمی بعد کرونا هم اومدو من ورزش رو با مشاوره از استاد کنار گذاشتم و اما خلاصه در گذشته این کار کلی زمان و انرژی از من میگرفت و هیچ وقت هم نتیجه ی لازم رو نمیدیدم و من چقدر در باشگاه ورزشهای سخت و سنگین میکردم و همش در زجر و تقلا بودم و اما میرفتم که خیالم راحت باشه من ورزش رفتم و ……. اما بعد از مدتها که دیگه باشگاه نرفتم هنوز م که هنوز من ورزش نکردم حتی یک پیاده روی ساده رو انجام ندادم .و کلی هم متناسب تر شدم و دارم نتیجه میگیرم چون که موافقت ذهن ناخود آگاه خیلی با اهمیت هست و در تمام اون زمانهایی که من از کاری لذت نمیبرم چون ذهن ناخود آگاه من اون رو هنوز نپذیرفته و خوشایندش نیست و در گذشته که من از ورزش لدت نمیبردم چون موافقت ذهن ناخود اگاه رو کسب نکرده بودم و انجام خیلی از حرکات ورزشی برام سخت بود و از خوابم زدن و رفتن به اونجا برام سخت بود و……و اما دقیقا رژیم هم همینطور بود برام سخت بود و سراسر زجر و سختی بود و کلا در یک کلام بگم لاغری در ذهنم سخت بود چون ذهن ناخود آگاه من یه عمر ورودی داشت که لاغری سخته و چاقی آسون هست و یا اینکه من باور داشتم بدن من با متناسبها فرق داره و باید با سختی یکم خودم رو لاغر کنم اما اونها فابریک این نعمت رو دارن که هر چی میخوان میخورن و لاغرن و یا اینکه چون بارها گفته بودم مواد غذایی من رو چاق میکنن و کم تحرکی من رو چاق میکنه پس در ذهنم حک شده بود که اینها باعث چاقی من میشن و ….. خلاصه کلی از این باورهای غلط داشتم که لاعری رو در ذهن من سخت کرده بود و من هم خبر نداشتم که ذهن ناخود آگاه من هم هر چیزی براش سخت باشه اون رو دوست نداره و انجامش نمیده و حالا متوجه میشم چرا ؟؟چون دقیقا الان بعد از یک سال و نیم کار کردن روی خودم و موافقت ذهن ناخو د اگاه رو جلب کردن خیلی راحت غدا رو در مقیاس بسیار کم شاید از دوران رژیم خودم هم کمتر دارم میخورم اما با لدت این کار رو میکنم بدون احساس بد و سختی و محدودیت و …. و برعکس این مقدار خوردن رو دوست دارم و این اندازه خوردن رو عالی میدونم و یا اینکه من الان چون موافقت ذهن ناخود اگاه رو برای لاغری کسب کردم و لاغری در قسمت لذت ذهن من هست من خیلی راحت پرخوری نمیکنم و به اندازه میخورم و کلی از باورهای غلطم تغییر کرده و خیلی راحت مواد غذایی برمیدارم و میخورم و اونها رو عامل چاقی خودم نمیدونم فقط رفتار خودم با اون مواد غدایی رو عامل چاق خودم میدونم نه فلان قرص،و دارو و ارث و ژنتیک و کلا من خودم رو مقصر چاقی خودم میدونم و با تمام آموزشهای استاد دارم کاری میکنم که توافق ذهن ناخود اگاه رو برای لاغری کسب کنم که در این صورت خیلی راحت و بدون تقلا من لاغر خواهم شد و لذت خواهم برد .
همانطور که استاد در جلسه ی قبل گفتن ذهن ناخود اگاه مثل بچه ای هست که باید برای اینکه تو رو همراهی کنه وعده های خوب بهش بدی و تشویقش کنی که مثلا اگر این کارها رو کردی چی میشه و چی میشه تا با تو کنار بیاد و با تو در رسیدن به هدف همراه بشه
مثلا من بهش میگم با لاغری آزادی میاد سلامتی جسمی میاد سلامتی روحی میاد احساس خوب میادخوشتیپی میاد و خوش لباسی و لباسهای رنگ شاد پوشیدن میاد لذت بردن از خوراکیها میاد و سبکی و رهایی میاد و با لاعری اعتماد به نفس میاد خود باوری میاد و توانمندی میاد توکل و ایمان قویتر میاد با لاغری آرامش میاد با لاغری جوانی و شادابی میاد با لاغری بهترین روابط با اطرافیان همسرم میاد با لاغری یک زندگی جدید رو تجربه میکنیم و لذت میبریم .
اما با چاقی بیماری میاد افسردگی میاد محدودیت میاد بد لباسی و لباس رنگ تیره میاد حال بد و استرس و نگرانی میاد و اعتمادب به نفس لازم رو نداریم و در هیچ کاری احساس توانمندی و موفقیت نداریم و اون اعتبار و روابط خوب بین بقیه رو نداریم به شیطان درون خودمون نزدیکتر شدیم چون پرخوری کار شیطانی هست وبا چاقی سنگینی و عدم تحرک میاد و …..
ذهن ناخود آگاه من خوب اینها رو درک کرده و خیلی اتوماتیک از خوردن زیاد بدش میاد از اندام چاق در هر قسمت و در هر شخصی بدش میاد از سنگینی بعد از عدا بدش میاد از چاقی بدش میاد و ….. من ذهن ناخود اگاه کاملا با هم همسو هستیم تا یک تجربه ی جدید ی از زندگی رو به نام لاغری داشته باشیم و از زندگی بیشتر لذت ببرییم .
دلیل اینکه تمام روشهای لاغری منجر به بازگشت شده این بوده که نقش مهم ذهن ناخودآگاه رو نادیده گرفته ایم.وفقطط خودمون به تنهایی تصمیم گرفتیم ذهن ناخودآگاه رو با خود همراه نکرده واین که آیا اون هم موافق این مسیر هست یا نه؟واین یک نوع ناهماهنگی بین خود و هم ناخود آگاه ایجاد میشود که برای ناخودآگاه بسیار غیر قابل تحمل وپذیرفتن هست..لاغری با ذهن وانحام تمرینات باعث جلب رضایت و موافقت ناخودآگاه میگردد.
وقتی که تصمیم به لاغری با ذهن بگیریم با انجام تمرینات رضایت اونو جلب کنیم ناخودآگاه کم کم مجوز لاغری رو صادر میکند. وچون این موافقت صورتگرفته خیلی در این مسیر احساس لذت میکنیم .و نتایج عالی کسب میکنیم..وقتی با روشهای لاغری وورزس تصمیم به لاغری میگیریم بر اساس ذهن خودآگاه ومنطق این کارو میکنیم تومان تصمیم ها بر اساس عوامل بیرونی گرفته میشود.وذهن ناخودآگاه هیچ نقشی ندارد.. زمانی که ما بر اساس موافقت ناخودآگاه قدم در مسیر لاغری میگذاریم وتصمیم میگیریم ومراحل آنرا انجام میدهیم.به مرور رفتار های آگاهانه مایا فرمولهای قبلی ذهن ناخودآگاه تفاوت پیدا میکند.وباعث به هم خوردن تعادل فرمولهای قدیم ذهن ناخودآگاه واکنشهای ذهن خودآگاه میگردد.وهرچه از روشهای .ورزش فاصله میگیریم برگشت به اون روشها برای لاغر شدن سخت تر میشود.چون ناخودآگاه تمایل داردرفتار ما براساس فرمولهای ذخیره شده باشد .استمرار در مسیر لاغری با ذهن احساس خوب ولذت را در ایجاد میکند.وفرمولهای لاغر کننده قویتری در ذهن ناخودآگاه شکل میگیرد. وبعداز آن رفتار الان ماکه براساس فرمولهای قبل ناخودآگاه است بافرمولهای جدید ایجاد شده همخوانی ندارد. این ناهماهنگی قابل پذیرفتن برای ناخودآگاه نیست، آرام آرام رفتار ما تعقیر میکند و میل ما به تکرار رفتارهای قبل کم میشود.ورفتارهای جدید بیشتر در ما تکرار میشود.وقتی رفتار تعغیر کند چه بخواهیم و چه نخواهیم جسم ما نیز در مسیر متناسب شدن پیش خواهد رفت.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
ضمیر نا خود آگاه بخش بزرگی از روان ما هست که ما نسبت به اون آگاهی نداریم ولی تاثیر عمده ای بر زندگی و اعمال ما دارد
اگه تا به حال به یه درخت نگاه کرده باشیم خیلی راحت فرق ضمیر خود آگاه و نا خود آگاه متوجه می شویم .ما وقتی به درخت نگاه کنیم فقط قسمت بیرونی درخت رو می بینیم و قسمت اعظم و قدرتمند درخت که همان ریشه هست که زیرخاک هست و از نظر ما پنهان هست .
اون قسمت بیرونی درخت همان ذهن خود آگاه ما هست که خیلی راحت به اون دسترسی داریم و ریشه درخت که از نظر ما پنهان هست همان ذهن نا خود آگاه ما هست که قابل دیدن نیست ولی در واقع پایه و عظمت درخت به همان قسمت پنهانی هست.
چند مدت پیش دوستم به دلیل تو در تو بودن درخت های خونه شون قصد قطع کردن یکی از درخت های انگورش داشت و قطع ش کرد بعد مدتی دیدم دوباره جوونه زده و دوباره دوستم جوونه هاش رو قطع کرد و حتی یکم دور تنه اش خالی کرد و پوسته درخته هم جدا کرد تا روند خشک شدنش زود تر بشه و جوونه نزنه ولی در کمال نا باوری دید این کارش باعث شده درخت قطع شده جوونه های بیشتری بزنه و سریع تر از قبل رشد کنه. به جایی رسید که دوستم بیخیال قطع کردن جوونه ها شد و الان در عرض یک هفته و نیم تقریبا جوونه ها یک متر شده .
وقتی روند چاق شدن خودم با رژیم ها و حرکت این درخت مقایسه کردم دیدم دقیقا انواع رژیم هایی که ما گرفتیم مثل قطع کردن جوونه های این درخت بوده ما هیچ وقت مشکل چاقی مون ریشه یابی نکردیم برای همین دوباره ریشه های چاقی مون جوونه زده و چاق شدیم .
ما در طول زندگی بارها جملات و حرف ها یی از اطرافیان مون شنیدیم که غذا خوردن باعث چاق شدن می شه و آدم اگه غذا می خوره باید تحرک داشته باشه تا انرژی حاصل از غذا در بدنش به صورت چربی ذخیره نشه و اگه تحرک نداشته باشه بدنش چربی می گیره و باعث چاق شدنش میشه.
بارها شنیدیم که چاق شدن در خانواده ما ارثی هست و این که چاق باشیم طبیعی هست
بارها به ما گفتن که ازدواج باعث چاقی میشه و فلانی رو ببین قبل ازدواج نی قلیون بوده ولی بعد ازدواج حال اومده و جا باز کرده .و هزاران حرفی که در ذهن ما بار گذاری شد که سرنوشت ما چاق شدن هست .
تمام این حرف ها در ذهن نا خود آگاه ما ذخیره شد و باعث شد رفته رفته بر روی تمام باورها و رفتارهای ما تاثیر گذاشت .مخصوصا رفتارهای غذایی که غذا ها رو با لذت بیشتر خوردیم .در خوردن از تمام حواس پنجگانه مون استفاده کردیم . چقدر تصویر سازی کردیم برای خوردن غذاها. اگه خوراکی باب میل مون توی یخچال می موند تا صبح خوابمون نمی برد و اول صبح بلند می شدیم که غذاهه از دستمون نپره . چقدر حرص خوردن داشتیم .
توی این همه سال ما تمام کارها مون با شوق انجام میدادیم و از خوردن لذت می بردیم .
و دیگه این نوع رفتار غذایی و رفتاری شد عادت همیشگی مون ، خیلی سختمون بود خلاف این عمل کنیم . تا اینکه چاق و چاق تر شدیم و کم کم متوجه تفاوت جسمی خودمون با اطرافیان مون شدیم مخصوصا توی مهمونی ها و مجالس ها و رفته رفته تحت سرزنش های دیگران قرار گرفتیم و حرف ها یی به ما زدن که دختر رژیم بگیر چقدر چاق شدی دو روز دیگه از در اتاق رد نمیشی .
عمری با لذت غذا خورده بودیم و ذهن مون ما رو تشویق می کرد بازم بخور .حالا همه میگن نخور .
ذهنی که سال ها چشم بسته می دونست کجا بره و چی بخوره و بوی خوراکی ها از هفت فرسخی تشخیص می داد و نا خود آگاه به سمت خوراکی ها کشیده میشد چطورمی تونه خلاف این رفتار غذایی بپذیزه و رفتار کنه ؟
چون تمام مسیری که طی کرده بودیم با آرامش و بدون فشار و سختی بود خیلی راحت مثل آب خوردن زمان طی می شد .اما الان قراره یک مسیر اجباری و بدون میل و رغبت همراه با سختی و فشار جسمی طی بشه.
خب معلومه سختی مثل راحتیه ؟ راحت غذا خوردن کجا و با ترس و لرز غذا خوردن کجا .با ذوق و شوق سمت خوراکی ها رفتن کجا و وزن و پیمانه کردن غذا کجا.
اینجاست که ما قصد مون اینه که خیلی سریع لاغر بشیم و رفتارهای جدید غذایی جایگزین رفتارهای سابق خودمون کنیم .در صورتی که در ذهن نا خود آگاه ما سال های زیادی طول کشیده تا رفتارهای چاق شونده تشکیل بشوند و این قدر این رفتارها برای ما عادی شده که ما بدون فکرکردن اون رفتارها رو تکرار می کنیم.
در جدال بین افکار جدید با آگاهی های حک شده سابق همیشه ذهن مون ما رو به سمت خودش می کشونه و آگاهی های سابق پیروز می شوند برای همینه که تحمل رژیم نداشتیم و بعد یه مدت رژیم رو رها می کردیم و دوباره به سمت چاق شدن حرکت می کردیم.
الان که خدا رو شکر فهمیدیم که ذهن ما همون جوری که چاقی رو آموزش دیده خیلی راحت می تونه لاغر شدن رو یاد بگیره به شرطی که
اول بپذیریم که ما خودمون مسئول چاق شدن مون هستیم نه عامل های بیرونی مثل ارث و مواد غذایی و عدم تحرک
دوم بپذیریم که ما یه روزه چاق نشدیم و سال های زیادی طول کشیده تا باورهای چاق شونده در ذهن ما حک شد و تبدیل به عمل شد طوری که ما خیلی راحت چاق شدیم پس برای لاغر شدن هم باید زمان سپری بشه تا باورهای صحیح لاغری در ذهن حک بشه و به عمل تبدیل بشه تا ما لاغر بشویم
سوم بپذیریم که ما توانمند هستیم و دلیل این که رژیم ها بر روی ما جواب نداده اشتباه بودن مسیر بوده نه قدرت و توانایی ما
چهارم بپذیریم که ما در مسیر چاق شدن خیلی راحت و با ذوق و شوق و بدون هیچ سختی طی شد و در مسیر ما استمرار زیادی داشتیم تا چاق شدیم و به این وزن رسیدیم پس برای لاغر شدن هم باید با ذوق و شوق و هیچ گونه سختی مسیر رو طی کنیم و در راه رسیدن به مقصد که تناسب اندام هست استمرار داشته باشیم .
توی زندگی هر کاری که با ذوق و شوق شروع کنیم و پیگیر باشیم به نتیجه دلخواه می رسیم و هر کاری هم که با بی میلی و اجبار انجام بدهیم نتیجه ای جز شکست نخواهیم داشت.
لاغر شدن آسان ترین کار دنیا ست .پس در مسیر لاغری هیچ سختی به خودمون ندهیم و با آرامش تمام گام برداریم.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام دوستان و استاد عزیز
منم تو همون پارک که استاد می که بارها برا پیاده روی و ورزش با وسیله ها تو پارک رفتم یادمه وقتی از خونه تا پارک میرفتم بعد ورزش و پیاده روی دیگه نای برگشتن را نداشتم به زور میومدم تا خونه پا درد شدید می گرفتم و همش می گفتم من چرا این همه پیاده روی میکنم پس چرا چاقتر میشم و هی عصبی میشدم این یکی از ورزشهای من بود یکی دیگه یوگا بود که این آخرین ورزش من بود ۳ سال یوگا بودم چقدر اذیت بودم ۳،روز در هفته باید ساعت ۳ بعد ظهر میرفتم من شاغلم از سر کار میومدم سریع نهار میخوردم و بدون استراحت سریع باید میرفتم باشگاه انگار مجبور بودم با زور قهوه و خرما چی میدونم شکلات خودم را سر حال میکردم برا یه ساعت ورزش به قول استاد دست کم ۳ ساعت وقتم گرفته میشد یعنی یه طوری ورزش میکردم که بگم برا لاغری کاری کردم و دل خودم راحت بشه .
اما غافل از اینکه بدانیم واحد تعیین کننده چاقی و لاغری ما ذهن نا خودآگاه است ما در همه ی روشها توافق ذهن نا خودآگاه خودمان را جلب نکردیم چون از،نقش ذهن نا خودآگاه در لاغری اطلاع نداشتیم که در مسیرلاغری،با،ذهن هماهنگی بین خود و ذهن را بوجود بیاوریم باید با،انجام تمرینات و تکرار به وضوح با جلب رضایت ذهن نا خودآگاه خود حرکت به سمت متناسب شدن را تجربه کنیم .
ذهن ناخودآگاه همان بخشی است که فرمول های چاقی در آن ذخیره شده است و سالهاست که ان،اطلاعات اشتباه بر مغز ما تاثیر گذاشته و سبب شده که مغز واکنش های زیادی نسبت به پارامترهای بیرونی بدهد و نتیجه همان چاقی است ..در این فایل نتیجه میگیریم که اول ذهن ناخوداگاه خودمان را راضی کنیم که بعد از،سالها چاقی بیاد با ما همکاری کنه و ذهن و جسم ما با هم دوست بشن و ما یه مسیر جدید بهش آموزش بدیم و هی آموزشهای را تکرار کنیم با تکرار کردن بیشتر به ذهن کمک میکنیم که بهتر یاد بگیره البته از اول بهش میگیم که مسیرمان یه کم طولانی هستش موانع زیادی سر راهمان هست باید از آنها به درستی رد بشیم هیچ عجله ای هم نداریم کسی کاری با ما نداره زمانی برایمان مشخص نکردن آهسته حرکت میکنیم و همین طور ادامه میدیم با حال خوب ،آرامش، احساس خوب ،شادی ،اعتماد به نفس،بالا به مسیر ادامه میدیم و انشاالله موفق خواهیم شد ذهن ناخودگاه دیگه راهی بجز تسلیم ندارد و با ما همکاری میکند و به راهی میرویم که نقطه پایانی ندارد تا زنده هستم در مسیر باقی می مانم .
از،شما هم ممنونم استاد .