برای خیلیا، بولیمیا (پرخوری عصبی) فقط یه اسم علمی نیست… یه واقعیتهی تلخیه که هر بار باعث میشه با شکم پر، عذاب وجدان داشته باشن.
📍 این جلسه ادامه گام ۵۴ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
🤯 بعضیها باور دارن که دلیل چاقیشون همین پرخوریهای عصبیه. میگن: «خب من عصبیام، استرسم بالاست، معلومه که میخورم! من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم…»
و بعد، این فکر یواشیواش تبدیل میشه به یه مانع جدی:
“تا وقتی عصبی میمونم، نمیتونم لاغر بشم!”
اما واقعاً این یه واقعیت غیرقابل تغییره؟ یا یه داستانیه که ذهنمون هر روز برامون تعریف میکنه؟ 🤔
در این جلسه میآموزیم:

🍩 بولیمیا و چاقی
تا حالا برات پیش اومده که، با یه دلشورهی عجیب از خواب بپری، یخچال رو باز کنی و بدون اینکه واقعاً گرسنه باشی، شروع کنی به خوردن بیوقفه؟
نه برای اینکه گرسنهای… برای اینکه خستهای، دلگیری، پر از فکر و فشار 😣💭
📌 اینجا دیگه موضوع فقط پرخوری نیست؛ پای یه اختلال واقعی به میون میاد:
بولیمیا نروزا یا همون پرخوری عصبی که خیلی وقتا دستش تو دست چاقیه 🤝🏽⚖️
🔁 چرخهی آزاردهندهی بولیمیا و چاقی:
استرس میاد ← غذا میخوریم تا آروم بشیم ← حس گناه میاد سراغمون ← خودمون رو سرزنش میکنیم ← دوباره احساس ضعف ← دوباره غذا…
و نتیجهاش؟
📈 اضافهوزن، افسردگی، عزتنفس پایین و احساس شکست.
🧬 طبق مطالعات علمی، افراد مبتلا به بولیمیا اغلب دچار نوسانات خلقی و اضطراب شدید هستن، و مغزشون در برابر غذا مثل مغز کسی که مواد مصرف کرده، واکنش میده!
👈 تحقیقات نشون داده رابطهی تنگاتنگی بین بولیمیا و چاقی وجود داره. چون بعد از دورههای پرخوری، بدن نهتنها چربی ذخیره میکنه، بلکه به دلیل استرس، سوختوساز رو هم پایین میآره.
🍭 غذا در این شرایط، فقط یه خوراکی نیست؛ تبدیل میشه به یه پناهگاه موقتی برای فرار از فشارهای زندگی.

🌿 بولیمیا و چاقی؛ وقتی ریشهی ذهنی، میوهی جسمی میده! 🍎🧠⚖️
همونطور که یه درخت سیب سالم، فقط وقتی سیبهای خوشگل و قرمز میده که ریشههاش سالم باشن و نور و آب کافی دریافت کنه… زندگی ما هم میوهی باورها و افکارمونه. 🍏🌳
💭 افکار ما ← احساس ما رو شکل میدن ← احساسات ما ← رفتارمون رو میسازن ← و در نهایت: رفتار ما، شکل جسم ما رو میسازه.
🎯 حالا اگه این مسیر رو دنبال کنیم، خیلی راحت میتونیم بفهمیم که بولیمیا و چاقی فقط یه مسئلهی جسمی نیست؛ بلکه ردپای عمیقی در ذهن و روان ما داره.
🧘♀️ جسممون آینهی ذهنمونه!
همونطور که فتوسنتز برای گیاه لازمه تا زنده بمونه، ما آدما هم نیاز داریم احساس خوبی داشته باشیم تا سالم و سرحال بمونیم.
وقتی ذهنمون پر از استرس و آشفتگی باشه، بدنمونم واکنش نشون میده. بعضیا با بیخوابی، بعضیا با دلدرد… و خیلیا هم با پرخوری عصبی.
🥺 خیلی از هنرجوهای من در دورههای «لاغری با ذهن» میگن:
«وقتی عصبی میشم، دست خودم نیست… یه نیرویی منو هل میده سمت یخچال!»
📌 اینها نمونهی واضحیه از بولیمیا نروزا یا همون پرخوری عصبی که در کنار چاقی، میتونه چرخهی معیوبی از احساس بد، خوردن، عذاب وجدان و اضافهوزن بسازه.
📚 تحقیقات علمی درباره بولیمیا و چاقی نشون داده که بولیمیا با نوسانات شدید احساسی و آسیبپذیری روانی در ارتباطه، و خیلی وقتها فرد دچار نوعی ناتوانی در مدیریت هیجانات میشه.
🧰 حالا سؤال مهمی که همیشه هنرجوها میپرسن اینه:
«چطوری جلوی این چرخه رو بگیریم؟!»
✅ پاسخ من همیشه اینه: پیشگیری!
🔑 اگه ما یاد بگیریم قبل از اینکه حس بد بیاد سراغمون، شرایطش رو کنترل کنیم، خیلی راحتتر از اینه که بعد از خراب شدن اوضاع بخوایم درستش کنیم.
یعنی یاد بگیریم چی ما رو ناراحت میکنه؟
چه فکری؟ چه موقعیتی؟ چه گفتوگویی؟
وقتی اینا رو شناختیم، انگار چراغ قوه انداختیم توی ذهنمون… دیگه توی تاریکی گیر نمیافتیم. 💡🧠
هر روز یکی از موقعیتهایی رو که باعث ناراحتیت میشه، بنویس.
بعد بنویس که چطور میتونی قبل از وقوع اون موقعیت، مسیر رو عوض کنی یا بهتر مدیریتش کنی.
به همین سادگی، داری پیشگیری میکنی از یه چرخهی تلخ «بولیمیا و چاقی». 🍪🌀

🌧️ پیشگیری از احساس بد = پیشگیری از بولیمیا و چاقی 🍩🌀
یکی از مهمترین دلایل ورود ما به چرخهی بولیمیا و چاقی، همین احساساتیه که کنترلنشده و بیخبر، تو دلمون جا خوش میکنن.
اما خبر خوب اینه که:
تنها راه نجات از بولیمیا و چاقی، کنترل افکاره! 🧠💪
شما به همون اندازه که افکارتو مدیریت میکنی، میتونی شدت احساساتت رو هم مدیریت کنی.
🔄 احساس بد از کجا میاد؟
احساس، نتیجهی مرور افکاره.
یعنی اول یه فکر میاد (مثلاً: «بازم شکست خوردم!»)، بعد تو توی ذهنت این فکر رو چند بار میچرخی، و در نهایت… بوم! یه احساس غم یا ناامیدی درست میشه 😞
خب حالا چطوری جلوشو بگیریم؟ این مراحل رو 👇🏻 به ترتیب انجام بده.
✍️ در ادامه هم توی گام ۵۶ سراغ «چرا لاغر نمیشوم؟» میریم.
🔍 قدم اول: شناسایی افکار منفی
شاید اولش نتونی دقیق بگی که کدوم فکر باعث کدوم احساس شده. طبیعیه.
ولی اگه متعهد بشی به اینکه «حواسم به فکرامه»، خیلی زود این مهارت تو ذهنت جا میافته.
🧲 راه میانبر: بررسی ورودیها!
چیزهایی که از بیرون وارد ذهن میشن، دروازهی ورود افکارن.
📺 تماشای اخبار جنگ 💬 صحبت با کسی که دائم از گرونی و آینده ناله میکنه 🎥 تماشای صحنههای خشونتآمیز
هر چی کمتر خوراک ذهنی منفی بخوری، کمتر دچار پرخوری عصبی میشی! 🍰😅
به همین سادگی، با مدیریت ورودیهای ذهنی، داری یکی از بزرگترین قدمها برای رهایی از بولیمیا و چاقی رو برمیداری.

🍔💥 رهایی از پرخوری عصبی و چاقی از کجا شروع میشه؟
اگر تو هم از اون دستهای هستی که بارها با خودت گفتی:
«من دیگه واقعاً از دست این پرخوری عصبی و چاقی خستهام!»
باید بهت بگم: تو تنها نیستی، ولی راه رهایی دقیقاً از جایی شروع میشه که خیلیا ازش غافلن!
🧠 تو نمیتونی فرمان مغز رو حذف کنی… ولی میتونی نذاری اون فرمان صادر شه!
همونطور که نمیتونی به قلبت دستور بدی که «لطفاً نزن!»،
نمیتونی هم وقتی عصبی شدی به مغزت بگی: «الان نگو برو شکلات بخور!»
چون اون فرمان قبل از اینکه حواست باشه، صادر شده.
🛑 پس باید یه مرحله قبلتر بری؛
یعنی همون جایی که هنوز فکری شکل نگرفته. و اونجاست که «مدیریت ورودیها» بازی رو تغییر میده!
🔐 کلید رهایی = مدیریت ورودی ذهن
نذار افکار سمی وارد بشن، تا احساسات سمی شکل نگیرن، تا مغز نخواد با پرخوری، حالتو خوب کنه.
🧴 دنبال اخبار ناامیدکننده نرو 😠 از بحثهای عصبی فاصله بگیر 💔 از آدمهایی که انرژی منفی دارن، خودتو جدا کن
🎧 به حرفهایی گوش بده که بهت حس قدرت و آرامش میده
🌱 آدمی که بتونه احساسش رو مدیریت کنه، شاهکار زندگیشو میسازه!
کسی که احساسش دست خودش باشه، دیگه به پرخوری برای آروم شدن نیازی نداره.
🎯 اگه میخوای از ریشه با پرخوری عصبی خداحافظی کنی…
بدون اغراق، سالهاست که خیلی از افراد با بولیمیا، پرخوری عصبی و اضافهوزن مزمن درگیرن، اما فقط درصد کمی واقعاً راه نجات رو پیدا میکنن.
چرا؟
چون بیشتر راهحلها فقط میان روی سطح زخم چسب میزنن… در حالیکه درد، زیر پوستهی ذهن پنهانه. 🧠💭
💡 واقعیت اینه که رهایی از بولیمیا و چاقی با اراده و رژیم ممکن نیست. تو باید از جایی وارد بشی که پرخوری در مغز برنامهریزی شده…
🧩 دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً برای همینه!
ما تو این دوره کاری به رژیم و کالریشماری نداریم. کاری با تقویم وعدههای غذایی هم نداریم.
ما میریم سراغ مغز… همون جایی که فرمان «بخور، چون ناراحتی» صادر میشه!
در این دوره:
🔸 با ساختار ذهنی پرخوری آشنا میشی
🔸 یاد میگیری چطور جلوی صدور فرمان پرخوری رو بگیری
🔸 ورودیهای ذهنیت رو مدیریت میکنی
🔸 اشتهای واقعیت رو از اشتهای عصبی جدا میکنی
🔸 و کمکم با خودت، بدنت و ذهنت آشتی میکنی…
💖 چون تو شایستهی آرامشی هستی که نیاز به پرخوری نداشته باشه.
📌 اگر آمادهای که یادگیری رهایی از بولیمیا و چاقی رو شروع کنی، پیشنهاد میکنم همین حالا وارد دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز بشی.
این دوره حاصل سالها تجربه، آموزش ذهنی و موفقیت هنرجوهایییه که بالاخره تونستن از شر بولیمیا و چاقی رها و لاغر بشن!
👉 مشاهده اطلاعات دوره و ثبتنام
✍️ تمرین آموزشی 📖
✍️ تمرین آموزشی برای رهایی از بولیمیا و چاقی 🍽️🧠
برای انجام مؤثر این جلسه:
📌 ابتدا محتوای نوشتاری را با دقت مطالعه کنید،
🎥 سپس ویدیوی آموزشی را تماشا نمایید،
📝 و در نهایت به سؤالات مطرحشده در ادامه پاسخ انشایی بنویسید.
این تمرین ذهن شما را از چرخهٔ بولیمیا و چاقی نجات میدهد.
🧠 سوالات تفکربرانگیز برای نوشتن در بخش نظرات 💬
- 🔄 به نظر شما بین احساس و رفتار چه ارتباطی وجود دارد؟ آیا با تغییر احساس، رفتار هم تغییر میکند؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
- 💭 ارتباط افکار با رفتارهایی که در ما احساس چاقی ایجاد میکنند چیست؟
- 😵 تعریف شما از «پرخوری عصبی» چیست؟
- 🗯️ اگر فکر میکنید دچار پرخوری عصبی هستید، درباره رفتارهای غذایی خود هنگام عصبی شدن بنویسید.
- 🌱 از زمانی که با «لاغری با ذهن» آشنا شدهاید چه تغییری در احساس و رفتار شما ایجاد شده است؟
- 🌟 آموزشهای ذهنی چگونه کمک میکنند با احساس خوب، رفتار خوب و در نتیجه اندام متناسب زندگی کنید؟
- 🎬 برداشت شخصی خود از ویدیوی آموزشی را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.
- 📝 چه نکاتی در ویدیو گفته شد که لازم است بهعنوان تمرین شخصی انجام دهید؟
- 📋 یک تمرین شخصی از محتوای ویدیوی آموزشی طراحی کنید و در بخش نظرات بنویسید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.96 از 75 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام وقت به خیر وقتی ماناراحت وعصبی هستیم ودرواقع مشکلی برای ما پیش آمده یه لحظه فکر کنیم ببینیم آیا واقعا گرسنه هستیم میبینیم نه ما به جای پیدا کردن راه حل برای مشکلمون پناه میبریم به خوردن وبعد از آن با احساس پری تازه احساس عذاب وجدان نیز به ناراحتی ما اضافه میشه مرور افکار بد ایجاد حس بد در ما میکنه در جایی استاد گفتن اکه یه فکر تکرار نشه نابود میشه ماباید جلوی تکرا ر افکار بد ورود افکار بد را بگیریم وبه جای آن اطلاعات وافکار صحیح ومثبت را جایگزین کنیم واستمرار داشته من امروز عصر یک کم پر خوری داشتم فکرم داشت روی افکار منفی می چرخید باخودم گفتم اشکال ندار به جاش چند روز واقعا خوب رفتار کردی ریز خواری نداشتی وعده ای غذاییت کم شده بود وعالی بود دوباره ادامه بده وفکر را نابود کردم با تکرار نکردن
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
اموزش امروز در کنار سادگیش بسیار مهم و کاربردی بود و عمل ب اون میتونه خیلی نتیجه شگفت انگیزی داشته باشه .
کنترل افکار .کنترل وروردی ها .کنترل رفت و امد ها و ..
برخلاف ظاهر کار سختی هست و من چندساله در تلاششم و خیلی وقتهام ادم لیز میخوره ولی اگر سختی استارت و اول مسیر رو بکشیم اونوقته که وارد سرازیری میشم و وارد دنیای خوبی ها انسان های خوب افکار خوب و زندگی خوب
همیشه لغزندگی هست
اماوقتی تو این مسیر باشیم
هم فرکانس های خودمون رو جذب میکنیم
دررابطه باپرخوری چاقی هم
من هیچوقت نداشتم و خداروشکر تجربش رو ندارم و ی جورایی بلعکس هستم
وقتی خیلی ناراحت باشم یا حالم بد باشه نمیتومم اصلا هیچی بخورم و گلوم قفل میشه کلا
ممنون ازاگاهی های زیباتون
نشان های دریافت شده
نشان های دریافت شده
سلام استاد روزتون بخیر
درست است افکار ریشه اصلی زندگی انسان هست.این افکار هست که همه ی جنبه های زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد و حتی زندگی را می سازد.چند روز پیش یک گلدان قدیمی داشتیم که شکست همسرم بسیار ناراحت شد ومن بعد از شکستن گلدان و قبل از واکنش همسرم که چند ثانیه طول کشید افکاری در ذهنم مرور کردم که دقیقاً همان واکنش همسرم را در پی داشت و بعد از گذشت چند ساعت که همسرم آرام شده بود من با مرور افکار تا مرز جنون رسیدم هیچ کار مثبتی نمی توانستم انجام بدم مرتب سراغ کشو خوراکی میرفتم و بدونه اینکه متوجه بشم فقط میخوردم و در ذهنم هم خود خوری میکردم واین نتیجه افکار منفی هست یک روز عمرم را با ناراحتی گذراندم و باعث ضعف اعصاب خودم شدم.تنها راه دور شدن از افکار هست و سرگرم شدن به کار دیگر..
پرخوری عصبی همین است که وقتی فکری را از اول کنترل نکنیم ریشه میزند در تمام وجود ما ویکی از آن قسمت ها ذهن و خوردن هست که ما افراد چاق بیشتر در آن قسمت آسیب می بینیم.همین فایل امروز یک آگاهی صحیح بود که از لاغری با ذهن بود که باید ورود افکار منفی را ببندیم و به آنها فرصت جولان ندهیم ما که برای پیش آمد های بد کاری نمیتوانیم بکنیم پس حداقل ذهن مون را درگیر نکنیم تا خدا راهی نشانمان بدهد و به خدا بیشتر ایمان داشته باشیم
به نظرم توی اکثر ما انسان ها،احساسات بیشتر توی شکل دهی رفتار موثره تا افکار…ینی چون بیشتر آدم ها تابع احساساتشون هستند تا افکارشون…به همین خاطر بیشتر کنش و واکنش های ما احساسی اند …موضوعی ک باید خیلی جدی گرفته بشه ….چون احساسات ما کاملن اون روح واقعی ما رو به نمایش میزارن
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم
این مدت با توجه به حرفهای شما متوجه شدم باید در این مسیر استمرار باشه. تکرار تکرار تکرار. وقتی هر روز یه مطاب میخونی و کلیپ میبینی و کامنت میخونی، ذهن تو عادت می کنه که مثبت فکر کنه در مسیر لاغری. وقتی به چاق نشدن فکر کنی، قطعا لاغر میشی. تلقین کردن به شدت تاثیر گذاره. وقتی هم که تکرار باشه قطعا نتیجه میگیری. اگه از اول صبح بگی حالت بده تا آخر شب حالت بده.
من این مدت متوجه شدم وقتی قبل غذا و بعد غذا حست خوب باشه، چربیی ذخیره نمیشه. بلکه همه برای نیاز بدن استفاده میشه. من اصلا کاری فعلا به پرخوری ندارم. به نظرم ماها پرخور نیستیم. ماها فکر می کنم پرخوریم. متناسبها ها خیلی بیشتر از ما میخورن(البته یادمون باشه دو نوع پرخوری داریم. پرخوری فکری پر خوری جسمی). متناسبها هر چی میخورن لاغرن. پس از این به بعد هیچ وقت به مقدار غذایی که میخورم بی توجه ام. کلا می خوام توجه ام رو از روی بدنم و اضافه وزن بردارم. وقتی مثبت فکر کنم، خودش مثبت میشه..همه چی خودش درست میشه. بدن خودش طراحی شده هست.
چربی های ذخیره شده هم به مرور زمان آزاد میشن. یه جا یه مطلب خوندم هر سه روز فکر کنم سه کیلو چربی آزاد میشه. پس ما خیلی زودتر میتونیم به نتیجه ای که میخوایم برسیم. این همه سال با افکارمون چربی ها رو ذخیره کردیم.
یادمه زمانی که که رژیم می گرفتم، چند هفته اول خیلی خوب وزن کم میکردم و راضی بودم. به مرور انرژیم کم میشد. اگه اون زمان من نتیجه میگرفتم به خاطر ذوق و شوقم و تلقین هام بوده. اگه در ابتدای مسیر لاغری با ذهن هم زود نتیجه گرفتم، به خاطر ذوق و شوقم بوده. می خوام هر روز با ذوق و شوق توی این مسیر باشم. از انرژی منفی و اخبار منفی دوری کنم و با امید و انگیزه ادامه بدم. قطعا اگر حس و حالت هر روز خوب باشه به نتایج بهتری دست پیدا می کنی. اگه هر روز حرفهای استاد عطار روشن رو ببینی انرژی میگیری.
چند روز آینده هم میخوام مسافرت برم. از همین الان میگم که من اندازه نیاز بدنم میخورم. اگه پولی دادم و ته غذا یا هر چیزی موند رو نمیخورم. من میدونم چون در این مسیر هستم، بعد مسافرت هم متناسب تر میشم. چون این مدت کلی چیزهای جدید یاد گرفتم . من با غذا آشتی کردم. افکارم درست شده. برچسب به غذاها نمیزنم. رفتارغذاییم عالی شده. نگاهم به بدنم مثبت شده. میدونم چربی ها ذخیره نمیشن. میدونم بدنم خودش به سمت متناسب شدن حرکت می کنه. مهمتر از همه ذهنم چاق نیست
سلام و درود
سفر فرصت خوبیه برای خودآزمایی
منتظر گزارش شما از سفر هستیم.
نشان های دریافت شده
سلام
اصلا من ب این عقیده دارم میرسم ک کلا این حالت برا همه هس انگار ک اون چالش تو رو میخواد غرق کنه اما اون از خودش قدرتش نداره کسی ک ب اون چالش قدرت میده منم من با توجه ام با تمرکزم با مدام درموردش صحبت کردن بهش اب میدم پرورش میدم جوری ک گاهی ادم حس میکنه اصلا حال هیچی رو نداره هیچی حتی چیزهاییک کلی براش عزیزن یا کلی زحمت کشیده تا بهش برسه
انگار اینجا هاست باید هوای خودم رو داشته باشم اینجاست ک باید اون مادره باشم برای خودم و دست خودمو بگیرم و بیارم بالا
پس حواست باشه فریبا جان اول واخر خودت هستی
من دیروز ی مسیله ک واقعا نامید کننده برام ب وجود امد ک انگار اصلا نخوای ادامه بدی تموم کنی و من ی برنامه دیدم مسابقه ک تو اون مرده گف انگیزه ها فرق میکنن و انگیزه من فرق کرد زمانیک بچش مریض شده بوده و دکترها قطع امید کرده بودند ازش ولی اون الان زنده بود و سالم وسلامت ومن این رو دیروز دوبار دیدم بعد گفتم این مسئله یچیز میخواد بمن بگه
وبعد دیدم من بخاطر حرف ی کسی کاملا ناامید شدم از زندگی از ادامه دادن یعنی امید ب تغییرش نبود با حرفهاش
ی لحظه گفتم فریبا همانطور ک این پدر ومادر حرف دکتر رو قبول نکردن ادامه دادند تلاششون کردند واز خدا خواستند امید داستند باعث شد نتیجه تغییر کنه پس تو هم بیا حرف رو قبول نکن تو خدا رو ببین قدرتشو تواناییشو رو ببین من باور نکردم تموم شدن رو من باور نکردن اخر ماجرا اینه
من تصویر رو قبول نکردم واین باعث شدمن حس وحالم خوب باشه و اصلا سرشار از امید بشم من با این طرز فکر زنده شدم شاریط فرقی نکرد من طرز فکرمو تغییر دادم من جور دیگر دیدم من منطق ذهنمو قبول نکردم من خدا رو دیدم لاب لای همه اون افکار وذهنیت و ناامیدی ها من خدا ور دیدم
در مورد ی موضوعی ک میخواستم صحبت کنم دیروز من بیرون بودم و شرمنده نیاز ب دستشویی داشتم و کلی هم راه باید میرفتم بعد این منو ب اضطراب انداحت اما ی لحظه با خودم حرف زدم گفتم بدن مهربانم من از تو ی ساعت ۴۵ دقیقه وقت میخوام وانگار اون اطمینان رو هم داشتم ک حرفمو میفهمه منو درک میکنه و من اون حس پری رو داشتم اما دیگه اذیت نبودم
ومن همینک نزدیک خونه شدم دوباره اون حس اوند بعد گفتم ده دقیقه ازت وقت میخوام ومن این وقت رو میدیم ک بدم بهم میداد
این ب من نشون واد ک چقدر بدن حرفهای من میشنوه ومن چه ها ک بهش نگفتم و من داشتم میومدم ی بچه داشت توپ بازی میکزدم حتی من ندیدم اونطوری ی لحظه شوت کرد واقعا من ندیدم اما جوری جا خالی دادم ک نگو یعنی میخورد ب صورتم صورت میپوکید بعد دیدم چقدر این ذهن این بدن عالمه چقد میفهمه مثل دزدگیر ماشینها ک انقدر زود همون لحظه صدا میدن
ومن چقدر باهش بد رفتار کردم چقدر بد تربیتش کردم
موقعی از زمین زمان بریدم اون حس خطر روب خودم دادم و بهش گفتم من با غدا اروم میشم و اون اون رو ب من پیشنهاد داد و من فهمیدم ک در اون لحظه هام اگه با خودم حرف بزنم چقدر میتونه عملکرد من فرق کنه
من هوشمندی بدنم رو دیروز دیدم من دیدم ک چقدر میتونه شرایط فرق کنه اگا من اگاهانه بهش توجه کنم و باهش حرف بزنم
الان مدام ذهنم دیروز رو ب یاد من میاره ک ببین چقدر شرایط نا امید کننده هس ولی من اینجا بخودم میگم فریبا ما خدا رو داریم ک بشدت قدرتمنده وصدای من رو میشنوه و همه چیز اونه چیزی غیر اون نیس پس کسی خارج از اون قدرتی نداره دستت در دست خدا باشه همه چی حل میشه خدا حواسش ب توهس تو رو تنها ول نکرده هوای تو رو داره من امیدم خداست من پناهم خداست من دوستم خداست من همراهم خداست من رفیقم خداست من تکبه گاهن خداست روزیمن از اوست ن از خودم ن از بقیه ن از همسر من روزی ام از خداست من هرچه دارم از اوست وهرچه بخواهم باز او بمن میده و اون بی نهایت ولی انتطار میده ببیمنت میده من بهش ایمان دارم
من ب این افکار فک نمیکنم چن احساس خوب خودم برام مهمه
من ب گذشته فک نمیکنم چن احساس خوبمو دوست دارم
ی کافه هس ک من میرم و تو طبقه دومه و از اونا ک پنجره بزرگی داری کل پایین رو میشه دید اونجا ک میرم انگار تو دنیا نیستم وقتی از شیشه ب پایین نگاه میکنم انگار دیگه ادمها قدرتی ندارند دیگه ادمها رواز روی پوشش زن مرد بچه بزرگ کارهایی ک میکنند قضاوت نمیکنم فقط میبینمشون واز دیدنشون لذت میبرم
وقتی اونجام حس میکنم ت واین دنیا نیستم ولی مادامیک پامومیزارم پایین همه اون افکار میاد ومن این صحنه ور بیشتر شبیه ب دید خدا نیبینم ک از اون بالا برای خدا فرقی ندازه طرز پوشش ما چیه قیافمون چیه زنیم ومردیم کوچیکیم بزرگیم ماشین داریم یا پیاده ایم خدا از دیدن ما لذت میبره یادمه در دوران نوجوانیک مدام میگفتم فلانی کشته یا فلان اتفاق افتاده میگفتم خدا چجوری میتونه تجمل کنه بدی های ادمها رو چجوری میتونه اون صحنه ها روببینه و درنهایت ب این میرسیدم کخدا صبرس زیاده فرصت میده
اما اینحا میبینم ک خدا فقط داره مارو نگا میکنه مثل اینک ی فیلم ببینی وهمه چیز انگار خودمونیم خدا در هر شکلو وصورت کار ما رودوست داره اگه کسی بخنده برا خودش میخنده کسی گربه میکنه بزای خودش یعنی سرنوشت هرکسی ب دست خودشه و خدا فقط ناظره و کمکم میکنه اما انتخاب رو ماها میکنیم خدا در راستای اون انتخاب اگه ازش کمکم بخوایم کمکون میکنه
ومن فهمیدم ک هنه چیز احساسه وبدن ما وجود ما احساس ما رو میگیره همانطور کما با چشمانمون میبینم ک هرچی میخوریم دفع میشه اما باز احساس چاقی داریم رو حالیک میبینم بابا چیزی در بدن میمونه واین احساس مثل همون درخواست من بهش پاسخ داوه میشه وهمون لحظه همونقدر بدن من شنواست اگه وفرمانبرداره
از امروز ببین چی فرمان میدی تو قربانی این بدن نیستی این بدن گوش ب فرمان تو هستس
این بدن شکلی بخودش میگیره تو بهش میگی
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
مرکز توجه ما افکار مارو رقم میزنه و مرور همون افکار احساس مارو رقم خواهد زد اگر مرکز توجه ما اخبارو اتفاقات بد باشه و در طول روز بیشتر اوقات خودمون رو به دنبال کردن اخبار و حوادث روز جهان که معمولا اخبار خوبی نیستن اختصاص بدیم مسلما افکاری که در ذهن ما مرور میشن خوشایند نیستن و باعث حال بدمون میشن و وقتی ما حالمون بد باشه دیگه دل و دماغ انجام هیچ کاری حتی کارهایی که از انجام شون لذت میبریم رو نداریم خود من بارها برام اتفاق افتاده که به دلیل دریافت ورودی نامناسب حالم بد شده حالا یا قصد انجام کاری داشتم دیگه از انجامش منصرف شدم یا حتی با خودم مرور کردم که فلان کار رو برای خوب شدن حالم انجام بدم ولی حس و حال انجام اون کارو هم نداشتم وکلا دوست داشتم یه گوشه بشینم و به ادامه اون فکرها فکر بکنم و حال خودم رو بدتر کنم وانگار ما ادم ها بودن در حال بد رو دوس داریم حالا اگر به طور ناخواسته حال مون بد بشه دوس داریم اونو گسترش بدیم و ادامه دار باشه .مصداق بارز اینکه آدما دوس دارن حال شون بد باشه اینکه همیشه در حال پیش بینی بدتر شدن اوضاع هستن همیشه دارن درمورد این حرف میزنن که قراره چندماه آینده دلار گرون بشه یا قراره ماشین گرون بشه یا قرار فلان ماده غذایی گرون یا کمیاب بشه و همیشه دقیقا همون پیش بینی هابعد از چندماه اتفاق افتاده و با اینکه میدونن حرف زدن در مورد این اتفاقات اونارو رقم میزنه ولی باز مریض گونه در مورد این اتفاقات صحبت میشه و همه چیز رو پیش میفرستن انگار دوس دارن اوضاع بدتر و سخت تر بشه و وقتی این اتفاقات میوفته یقه دولت این و اون میگیرن که آی دولت فلان نمی دونم نظام اینجوری و اونجوری بابا ما خودمون با حرف زدن درمورد این اتفاقات دوس داریم اتفاق بیوفتن و جهان هستی هم اونو به ما تقدیم میکنه حالا نمی دونم این چرخه معیوب تا کی میخواد ادامه پیدا کنه الله و اعلم.
با سلام
از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدم و با تکرار و تمرین و تفکر در مورد فرمول های لاغری ترسم از چاقی از بین رفته گاهی اوقات مزاحم افکارم میشه ولی میتونم کنترلش کنم ،ریزه خواریهام خیلی کمتر شده و دیگه با دیدن خودم جلوی آینه عصبی میشم.
و این در مورد پرخوری عصبی هم بگم که من هیچ وقت پرخوری عصبی نداشتم ،قبل از اینکه بچه دار بشم موقع عصبی شدن انگار برعکس خواهرم که همیشه میگه من پرخوری عصبی دارم ،من انگار دهنم قفل میشد موقع عصبی شدن نه حرف میزدم و هیچی هم از گلوم پایین نمیرفت ،اما از وقتی بچه دار شدم دیگه فرصت حرف نزدن کمتر دارم،و مجبورم در هر صورت ارتباط کلامی برقرار کنم و این تغییر باعث نشده با عصبی شدن به پرخوری روی بیارم.
آموزش های لاغری با ذهن با تغییر تفکر باعث تغییر احساس ما میشن و وقتی حس ما نسبت به خودمون و انداممون خوب باشه و در حال تغییر فرمولهای ذهنی از چاقی به لاغری هم باشیم ،باعث لاغری میشن.
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
گام 55 : پرخری عصبی و چاقی
همان طوری که استاد شما بارها تکرار کردین که معیار جهان هستی برای رقم زندگی ما ،احساس ما هستش پس احساس در زندگی ما بسیار نقش کلیدی داره و باید مراقب احساسمون باشیم اگر میخوایم اتفاقات خوبی در زندگی ما بیوفته . حالا احساسات ما تحت تأثیر چه چیزی هستند ؟تحت تأثیر افکار ما یعنی بر اساس افکار ما احساس به وجود میاد اگر افکار خوبی داشته باشیم احساس خوب خواهیم داشت ولی اگر افکار بدی داشته باشیم احساس بد در ما ایجاد میشه و احساس بد باعث ناامیدی و کاهش انگیزه ما در زندگیمون میشه و دیگه نمیتونیم با شور و اشتیاق برای هدف و زندگی کردن مون به شکلی که میخوایم تلاش کنیم . حالا افکار ما چه طور به وجود میان؟ از طریق ورودی های که با به مغزمون میدیم که این ورودی ها میتونه از طریق اخبار هر رسانه ای باشه یا از طریق گفت و گو با دیگران ویا ……این ورودی ها وارد ذهن ما میشن و افکار رو به وجود میارن و ما با مرور افکار که بستگی به خوب یا بد بودنش داره احساس رو در خودمون به وجود میاریم . پس اگر میخوایم احساس مون بد نشه و ناامیدی و بی انگیزگی بعدش نرسیم یا باید مانع ورود ورودی های نامناسب به ذهنمون بشیم و یا اگر به هر طریق نتونستیم جلوی ورودی هارو بگیریم از تکرار اون ها در مغزمون جلوگیری کنیم که مانع از حال بعد از اون بشیم . که بعضی از افراد چاق زمانی که عصبی میشن دیگه نمیتونن جلوی خوردن خودشون رو بگیرن و به طور وحشتناکی پرخوری میکنن .پس به جای اینکه بعد از خراب شدن حالمون به فکر اون باشیم که حال خودمون رو خوب کنیم میتونیم مانع از حال خرابمون بشیم که دیگه نیاز نباشه بزاریم حالمون بد بشه و بعدش تلاش کنیم که حال خودمون رو خوب کنیم . همیشه پیشگیری بهتر از درمانه .