تو هم مثل خیلیها بارها تلاش کردی وزن کم کنی ولی نتیجه دلخواه نگرفتی؟ 😞
شاید مشکل فقط رژیم و ورزش نبوده، بلکه ریشهاش توی ذهنته! باورها و خاطراتی که درباره چاقی داری، مثل سنگی بزرگ روی دوشت سنگینی میکنن و مسیر لاغری رو سخت میکنن. 😔
اما خبر خوب اینه که با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری میتونی این سنگ رو برداری و راهی تازه برای رسیدن به تناسب اندام پیدا کنی. 🌱
چرا ذهن ما پر از خاطرات چاقی است؟ 🧠
ذهن انسان مثل یک آرشیو بینهایت بزرگ و جادویی است که هر تجربهای را با تمام جزئیاتش ثبت و ذخیره میکند؛ حتی خاطرات کوچکی که شاید اصلاً فکر نکنیم تاثیری روی زندگی روزمرهمان دارند.

این یعنی ذهن ما مثل یک کتابخانهی بزرگ است که هر لحظه و هر اتفاق را نگه میدارد و روی تصمیمات و رفتارهای ما تاثیر میگذارد. 🧠✨
برای افرادی که اضافه وزن دارند، این آرشیو ذهنی پر شده از خاطراتی است که مربوط به چاقی و تلاشهای گذشتهشان برای لاغر شدن است.
خاطراتی مثل شکستهای متعدد در رژیمهای سخت 🥗🚫، روزهای ناامیدی و خستگی 😞😓، و البته برگشت مکرر به وزن قبلی 🔄⚖️.
این خاطرات وقتی در ذهن ما تکرار میشوند، نقش یک سد بزرگ را بازی میکنند و جلوی پیشرفت و موفقیت ما را میگیرند.
هر بار که تلاش میکنیم و نتیجه نمیگیریم، ذهن ما تصویری از آن شکست را ذخیره میکند و این تصویر مثل یک چراغ قرمز 🚦 هشدار میدهد که میگوید: «دوباره نمیشود» 🚫، «من نمیتوانم لاغر شوم» 🙅♂️ یا «همیشه چاق میمانم» 🐘.
این چرخهی تکراری و خستهکننده باعث میشود هر بار که تصمیم میگیریم دوباره مسیر لاغری را شروع کنیم، ذهنمان با ترس 😰، نگرانی 😟 و خاطرات شکستهای گذشته پر شود و انگیزه و اشتیاقمان به شدت کاهش یابد. 😞💔

تاثیر خاطرات و باورهای ذهنی بر لاغری 🧠💭
خاطرات چاقی فقط یادآور شکستهای گذشته نیستند؛ آنها مثل چراغهای هشدار در ذهن ما عمل میکنند که مستقیم روی رفتارها و تصمیماتمان تاثیر میگذارند.
وقتی به یاد میآوریم که بعد از یک پرخوری چقدر احساس بدی داشتیم، یا رژیممان شکست خورد، این خاطرات مثل یک تله ذهنی عمل میکنند.
مثلاً بعد از یک پرخوری احساس عذاب وجدان میکنیم 😔، قول میدهیم که دیگر این کار را نکنیم، اما چون این خاطرات پرخوری و شکست در ذهنمان ثبت شده، دفعه بعد خیلی راحتتر دوباره به همان رفتارهای قبلی بازمیگردیم.
این چرخه باطل 🔄 انگار ما را در دام خود میاندازد و خیلی سخت میتوانیم از آن رهایی پیدا کنیم.
چرا تغییر باورهای ذهنی برای لاغری ضروری است؟ 🔑🧠
ببین، خیلی از ما فکر میکنیم اگر فقط رژیم بگیریم یا ورزش کنیم، حتماً لاغر میشویم و این موضوع فقط به تلاش فیزیکی ربط دارد. اما واقعیت این است که این فقط نصف داستان است!
تمرکز صرف روی رفتارهای ظاهری مثل رژیم گرفتن یا ورزش کردن معمولاً ما را به نتیجهای کوتاهمدت میرساند.
چرا؟ چون همان خاطرات ذهنی و باورهای قدیمی هنوز در ذهنمان فعال هستند و مثل یک نیروی مخفی، بعد از مدتی دوباره همان رفتارهای قدیمی و ناسالم را به وجود میآورند. 🌀
تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یعنی اینکه ریشهای و عمیقاً در ذهنمان دست ببریم و طوری برنامهریزی کنیم که رفتارهای جدید و سالمتر به شکل طبیعی و خودبهخود در زندگی ما جایگزین شوند. 🌱✨
وقتی باور کنیم که میتوانیم لاغر شویم و سلامتی را انتخاب کنیم، ذهن ما خودش شروع به هدایت ما به سمت انتخابهای بهتر و سبک زندگی سالمتر میکند.
این یعنی دیگر لازم نیست با خودمان دائم جنگ و جدل داشته باشیم، مجبور نباشیم به زور رژیم بگیریم یا زورکی ورزش کنیم.
ذهنمان به شکلی نرم و آرام مسیر موفقیت را باز میکند و ما را به سمت اهدافمان میکشاند. 🎯🌈
پس اگر واقعاً میخواهی نتیجهای بلندمدت و ماندگار داشته باشی، تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را در اولویت قرار بده.

۷ راهکار کلیدی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯
تغییر باورهای ذهنی مثل بازسازی یک باغ پر از گلهای رنگارنگ 🌷🌼 هست که باید هر روز بهش رسیدگی کنی تا شکوفا بشه. هر قدم کوچیکی که برمیداری، تو رو به هدف لاغری پایدار و ذهنی سالمتر نزدیکتر میکنه 💪🧠.
در ادامه این ۷ بخش جذاب و کاربردی رو میبینی که مثل چراغ راهنمای مسیر تو برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری عمل میکنن 🚦🌟.
۱. آگاه شدن به باورهای محدودکننده ✍️
اولین قدم برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری این است که باورهای منفی و محدودکنندهای که درباره لاغری و وزن داری را شناسایی کنی.
مثلاً ممکن است باور داشته باشی: «من همیشه چاق میمانم» یا «من اراده کافی برای لاغری ندارم». نوشتن این باورها کمک میکند که آنها را از ذهن ناخودآگاه بیرون بکشی و روی آنها کار کنی.
۲. جایگزینی باورهای منفی با افکار مثبت 💪✨
وقتی باورهای منفی را شناختی، وقت آن است که آنها را با افکار مثبت جایگزین کنی.
برای مثال به جای «نمیتوانم لاغر شوم» بگو: «من هر روز قدم کوچکی برای لاغر شدن برمیدارم و موفق میشوم.» این جملات تاکیدی را هر روز با تمرکز و احساس بگو تا باورهای جدید در ذهنت شکل بگیرند.
۳. تصویرسازی ذهنی موفقیت 🖼️🌟
تصویرسازی ذهنی یکی از قدرتمندترین ابزارهای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری است.
هر روز چند دقیقه خودت را تصور کن که به وزن دلخواهت رسیدهای، لباسهای مورد علاقهات را میپوشی، احساس سبکی و شادی میکنی. این تصاویر ذهنی به مرور باورها و احساسات مثبت را در تو ایجاد میکنند و به رفتارهای سالم هدایتت میکنند.
۴. استمرار در تمرینهای ذهنی ⏳📅
تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک روند زمانبر است و نیاز به تمرین روزانه و مداوم دارد.
مثل ورزش و یادگیری یک مهارت جدید، هر روز باید زمان مشخصی را به تمرین ذهنی اختصاص دهی تا ذهنات کاملاً با باورهای جدید هماهنگ شود.
۵. نوشتن خاطرات و احساسات 📝💡
نوشتن درباره خاطرات چاقی و احساسات مرتبط کمک میکند بار منفی آنها کاهش یابد و ذهن برای تغییر آماده شود.
یک دفترچه داشته باش و خاطرات، ترسها و نگرانیهای خود را بنویس. سپس سعی کن درباره راههای مقابله با آنها فکر کنی و راهکار بنویسی.
۶. ارتباط با افرادی که مسیر مشابهی را رفتهاند 🤝❤️
دیدن و شنیدن داستانهای موفقیت دیگران باعث میشود باور کنیم که ما هم میتوانیم تغییر کنیم.
عضویت در گروه دورهمی لاغری با ذهن در تلگرام، دنبال کردن افراد موفق در بخش نظرات سایت تناسب فکری و شنیدن تجربیات آنها برای انگیزه دادن به خودمان خیلی مهم است.
۷. صبوری و مهربانی با خود 🎉🌷
فراموش نکن که تغییر باورهای ذهنی برای لاغری فرایندی زمانبر است و هر کس با سرعت خودش پیش میرود.
نباید از خودت انتظار داشته باشی یک شبه همه چیز تغییر کند. هر قدم کوچک را جشن بگیر و به خودت برای تلاشهایت افتخار کن.
این ۷ بخش مهم پایههای اصلی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را تشکیل میدهند.
با تمرین مستمر و توجه به هر یک از این مراحل، میتوانی گام به گام باورهای قدیمی و محدودکننده را کنار بگذاری و باورهای جدید و مثبت بسازی که مسیر لاغری را هموارتر و پایدارتر میکنند. 🌟🚀
جمعبندی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯🧠
دوست خوبم، الان که مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو بهتر شناختی، باید بدونی که این تغییر، کلید طلایی رسیدن به وزن ایدهآل و حفظ اون برای همیشه است. 🔑🌟
چرخهی شکستهای گذشته که باعث ناامیدی و دلزدگی شده بود، بهطور کامل شکسته میشود و مسیر جدیدی برای رسیدن به لاغری پایدار برات باز میشه. 🚀💖
اما مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک فرآیند زمانبر و مستمر است که نیاز به آموزش دقیق، تمرین منظم و حمایت دارد.
استفاده از دوره پیشرفته لاغری با ذهن برای تغییر باورها به تو کمک میکند تا این مسیر را سریعتر، لذتبخشتر و موثرتر طی کنی.
در این دوره، با تکنیکهای علمی و تمرینات تخصصی آشنا میشوی که باورهای قدیمی و محدودکننده را جایگزین باورهای قدرتمند و مثبت میکنند.
با تمرینهای ساده و گامبهگام، اشتیاق و انگیزهات برای ادامه مسیر بالا میرود و تغییرات واقعی و پایدار در ذهن و جسمات شکل میگیرد. 🌱✨
پس از امروز، با آگاهی کامل، اشتیاق فراوان و پشتکار مسیر لاغری را با آرامش و انگیزه ادامه بده.
فراموش نکن که تو شایستهی بهترین نسخه از خودت هستی و با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری، میتوانی به آرزوهایات برسید. 🌈💪
📝 سوالات تمرینی برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 💡
- محتوای نوشتاری را با دقت مطالعه کنید و به شباهت عملکرد خود با آنچه شرح داده شده است توجه کنید. 👀
- محتوای آموزشی را با دقت گوش کنید و نکات مهم را یادداشت کنید. 🎧📝
- درباره خاطرات چاقی خود شرح دهید؛ چه خاطرهای از چاق شدن و چاقتر شدن دارید؟ 🧠💭
- تجربه خود از تاثیر خاطرات چاقی را در احساس ناامیدی و ترس از چاقتر شدن بنویسید. 😞📉
- خاطرات چاقی چه احساسی در شما ایجاد میکند و فکر کردن به لاغر شدن چه حسی در شما به وجود میآورد؟ ❤️🔥✨
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🤗
خیلی دوست دارم تجربهها و احساسات خودت درباره تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو در بخش نظرات با من و دیگر دوستان به اشتراک بذاری.
هر چقدر بیشتر درباره این مسیر حرف بزنیم و حمایت کنیم، انگیزهمون برای ادامه راه قویتر میشه. 🤝💖
پس حتماً نظر و سوالهات رو با من مطرح کن، اینجا جای یادگیری و رشد مشترک ماست! 🌟👥
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.76 از 92 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



به نام خدای مهربان
من امروز می خواهم بگم من میخوام به همان طریق که چاق شدم لاغر بشم پس من میتونم لاغر بشم و لاغر بمانم چون دارم ازطریق ذهنی لاغر میشم و این تنها راه درست و اصولی لاغر شدن هست .ما در گذشته ازطریق ذهنمون چاق شدیم پس حالا هم میخواییم از طریق همون ذهنمون لاغر بشیم .
ما در طی روز بینهایت تصاویر رو میبینیم .
مغز ما هیچ توانایی برای تصمیم گیری نداره اون ازطریق شنیدن ها و دیده ها و تجربه های ما تصمیم میگیره .
مثلا در گذشته اگر ما شنیده باشیم فلان آدم ،ادم خوبی نیست ما دوست نداریم با اون فرد ارتباطی قرار کنیم حتی اگر تغییر کرده باشه و انسان درستی شده باشه اما ما دلمون نمیخواد باهاش در ارتباط باشیم و بر اساس اون شنیده های گذشته ی خودمون با اون شخص برخورد میکنیم و ارتباط برقرار میکنیم .
و یا مثلا اگر در گذشته در یه جایی برای ما اتفاق بدی بیفته دیگه تا سالها از اون مکان بدمون میاد چرا ؟؟چون خاطرات اون مکان برامون مرور میشه وچون اون خاطره برامون ناراحت کننده بود تمام تصمیمات بر اساس اون خاطره شکل میگیره .
پس ذهن ما بر اساس اطلاعاتی که بهش دادیم تصمیم میگیره که اسم این اطلاعات ما رو میزاریم خاطره
حالا نقش خاطره درباره چاقی و لاغری چیست ؟؟
همه ی ما در مورد غذاها یه سری تعریف ها داریم که باعث میشه ما تصمیم های متفاوتی بگیریم
مثلا ما ایرانی ها در مورد قورمه سبزی کلی تعریف داریم که وای سبزیش سرخ بشه و گوشتش گوسفندی باشه و….خیلی عالی میشه و همون باعث میشه خود به خود بیشتر بخوریم و اما ممکنه این تعریفها در ذهن افراد در جاهای مختلف دنیا متفاوت باشه و هر کس بر اساس تعریفای خودش عکسالعمل متفاوت نشون میده پس همین قورمه سبزی که در ذهن ما کلی خاطره داره ممکنه در ذهن یک فرد خارجی هیچ تعریفی نداشته باشه و یا ممکنه کسی در ذهنش از ماکارانی کلی تعریف داشته باشه که کس دیگه نداشته باشه و همین باعث میشه افراد رفتارهای مختلفی در مقابل غذاها داشته باشن.
حالا مسأله ای که در افراد چاق وجود داره اما در افراد لاغر وجود نداره این هست که چاق ها کلی اطلاعات کاذب از انواع غذاها دارن که لاغرها ندارن
چون این اطلاعات با احساسات ما قاطی میشه باعث میشه چاق ها رفتارهای نادرستی داشته باشن.
پس چاق ها برای خیلی از غذا ها سناریو دارن
مثلا من در گذشته برای :
ته دیگ میگفتم وای من عاشق اون ته دیگ خوردن با غذا هستم و اون برشته بودنش هستم و…
برای فست فود بارها میگفتم من عاشق اون پنیر روی اونها هستم که خیلی کش میاد و …
برای ساندویج میگفتم من عاشق اون نون باگت خوشمزه اش هستم ویا اون دستی خوردنش هستم که قاشق و چنگال نداره
برای انواع سوخاری ها میگفتم من عاشق اون پودر سوخاری دورموادشون و اون طعم بینظیرشون هستم و ….
برای چیبس وپفک میگفتم من عاشق اون شوری و تردید پفک و اون طعم های خاص چیبس و کرانچی و پفک و اون خاش خاشی بودنشون هستم .
و همیشه در گذشته وقتی با اونها مواجه میشدم تا تهش رو میخوردم و بعدش هم کلی عذاب وجدان داشتم و تازه بعدش هم از ضررات اونها میگفتم که وای خیلی برای. بدن ضرر دارن و اما میخوردم .همیشه تقصیر این رفتارهای پرخوری خودم رو گردن اشتهام میزاشتم و طوری حرف میزدم که انگار یه چیزی از بیرون میاد به زور غذا وارد بدن من میکنه و من هیچ تقصیری ندارم در حالی که تمام رفتارها و عکس العملهای من با غذاها به خاطر خاطرات و سناریوی هست که من از اونها در ذهنم دارم حتی افرادی که میگن من در موقعیتهای خاص بیشتر میخورم مثلا در ناراحتی و یا شادی و یا بارداری و یا بیماری و یا سفر و یا … همش به خاطر این هست که در ذهنشون کلی ورودی از اطرافیان داشتن که آدم در این جور مواقع زیادتر میخوره و عوامل تحریک کننده هم تا دلتون بخواد هست .
پس من هم باید خاطراتم رو تغییر بدم هم عادتهام رو که بر اساس خاطرات بود ه رو تغییر بدم
من باید ارتباط بین خوردن و خاطرات و اطلاعات قبلی رو ازبین ببرم تا موفق بشم و من خیلی در این زمینه روی خودم کار کردم از تکنیکهای استاد در دوره هاشون استفاده کردم که رابطه ی من با این غذاها متناسب گونه و عادی باشه و خیلی هم نتایج خوبی گرفتم چون بارها گفتم
این مواد غذایی هیچ فرقی با هم ندارن
اونها رو تفکیک نمیکنم
همه برای تامین انرژی جسمی من اومدن
اونها ترس ندارن.
رفتار غذایی من با اونها ترس داره
تمام اونها برای لذت بردن من اومدن
هیچ غذایی با من دشمنی نداره که من روچاق کنه و یکی دیگه رو لاغر کنه .و …..
من الان خیلی راحت تر بدون توجه به خاطرات ام غذا مصرف میکنم دقیقا مثل متناسبها رفتار میکنم ممکنه غذایی رو هم بیشتر از یکی دیگه دوست داشته باشم اما همون رو هم یاد گرفتم به اندازه نیازم مصرف کنم مثل دخترم و یا پسرم و …
رفتار من بر اساس خاطره های داره شکل میگیره مثلا من بارها شده سیر هستم اما چون غذا رایگان بوده با پولش رو دادم یا خوشمزه بوده یا چون زیاد بوده و یا چون مهمان بودم و یا چون نذری بوده و … من بیشتر از نیازم خوردم و همون اضافه بر نیاز خوردن من باعث چاقی من شده .بعض از غذاها هم بر اساس تعریفهایی که دارم زیادتر میخورم و اما من مدتها هست در چند مورد بالا که گفتم زیاده روی در خوردن دارم خیلی بهتر عمل میکنم طوری که خودم و اطرافیانم شگفت زده میشن که چطور اینقدر خوردی خوب بیشتر. بخور اما من نمیتونم چون دیگه عطر و بو و شکل اون غذاها رو گذاشتم عطر و بو و شکل و مزه ی تناسبم و هر گز با دیدن اونها پر خوردنم زیاده روی نمیکنم و اینقدر این تمرین رو انجام دادم که ناخود آگاه به اندازه نیازم میخورم و رفتارهای جدیدی دارم .
همین امروز ظهر ناهار پیراشکی داشتم با کالباس وپنیر اما ازبکی بیشتر دوست نداشتم و نتونستم بخورم و اما بعدش بچه هام چیبس بزرگی خریده بودن که بخورن و اما نخوردن و من از جلوی اونها برش داشتم اما فقط دو دونه خوردم و انگار سیر بودم و بهم مزه نداد و الان داخل کابینت هست و گفتم برمیدارم هر وقت نیاز داشتم. میخورم و به زور وارد بدنم هیچ مواد غذایی رو نمیکنم .
من خیلی وقت هست در مهمانی ها و سفرها و دورهمی ها و تولدها و .. به دنبال نقشه کشیدن برای خوردن نیستم و اصلا حتی دوست دارم به جای بیشتر خوردن بیشتر لذت ببرم و کارهای دیگه بکنم که اینم از مزایای استفاده. از دوره های استاد هست که کلی ازفرمولها رو در ذهنم جابه جا کرده .و واقعا دیگه به جایی رسیدم که خوردن رو برای رفع نیاز بدنم میخوام و غیر از اون در هر زمان دیگه بهم لذت نمیده حالا شاید خطاهایی هم هنوز داشته باشم اما بسیار کم و نا چیز شدن .و من عاشق این سبک زندگی و خوردن وتفریح کردن و خرید کردن و سلامتی هستم و از خداوند شاکرم که در این مسیرم و دارم این همه تجربه های عالی رو با هم میچشم.
خدایا شکرت کمک کن بازم متناسب تر بشم چون من در مسیر تغییر کردنم و اصلا طبیعی که من متناسب بشم و اگر من متناسب نشم پس کی متناسب بشه .من راحت چاق شدم پس راحت هم لاغر میشم چون در مسیر درست هستم.
سلام دوست عزیز
از این که میشنوم متناسب شدین در این مسیر بسیار خوش حال شدم و امیدوار که منم میتوانم به آنچه که میخواهم برسم . متشکرم برای به اشتراک گذاشتن تجربیاتتون. یا حق
نشان های دریافت شده
وقتی رفتارمو مورد بررسی قرار دادم دیدم چقدر در گذشته برای اوردن همه چی سناریو داشتم
در رژیم ک بابد غذا رو اینطوری درست کنم متفادت رژیمی چقدر خودمو اذیت میکردم و وقتی با ی غذای مهمونی مامان پزی یا تولدی عیدی مراسمی روب رومیشدم از بس قحطی ب خودم از اون میدادم ک بی اختیار میخوردم اونقدر ک دیگه برام جذاب نبود ولی باز ادامه میدادم
می رفتیم فروشگاه خرید و من ک اصلا تنقلات نمیخوردم اوجا میگرفتم میومدم و اما اون بسته ها میگفتن بیا بخور منو و من اروم و قرار نداشتم یا عید ک میشد از بس من ک خیلی ب شیرینی علاقه داشتم خودمو ازش محروم میکردم اونقدر خطو نشون میکشیدم اما تاشیرینی میدیممیخوردم یا اگه نمیخوردم همش بهش فک میکردم
همه این رژیم ها باعث شدن من کنترلی رو خودم نداشته باشم بخورم چن ذهنم میگف اما الان احساس بهتری دارم هر بار ک سیرم نمیخورم هربار سیرم و از چیزی ک دوس دارم میگذرم ذهن من تشنه بود گشنه بودو من فقط دنبال کوچک کردن معده بودم خدایا شکرت من لایق تناسب هستم من خودمو میبخشم از جسمم معذرت میخوام متاسفم ک انقدر ندیدمت انقدر اذیت کردم میبخشم خودنو برای همه اذیتهایی ک ب خودم دادم از خدای خودم معذرت میخوام ک نعمتهایی ک خدا روزیم کرد و من بد دونستمشون معذرت میخوام
چقدر دنیاو سرزمین لاغری با ذهن شیرینه چقدر خاطراتم زیباتر شدن نگاهم زیباتر شده خدایا شکرت برای این نگاه های زیبا
من خوشبختم خوشبختی همین احساس زیباست
سلام استاد عزیز
من امروز گام هفدهم را برداشتم وخاطرات گذشته چاقی هم برام تداعی شد حس زیاد خوب نبود اما انتخاب خودم بوده من میتونستم هر بار رفتارهای اشتباهم را تکرار نکنم وچاق نشوم ولی این من بودم که روند چاقی را انتخاب کردم پس خاطراتش را هم میپذیرم
همیشه از لباس خریدن فرار میکنم هر بار که بهم پیشنهاد میدهند بریم برای خرید لباس به هر بهانه ای نمیرم ومیگویم بزار چند کیلو کم کنم بعد میرم بعد یک ماه میگذره بعد متوجه میشم هیچ اقدامی انجام نداده ام
هر بار برای خرید لباس میرفتم از ابتدا میگفتم بزرگترین سایزتون را به من بدهید از ترس اینکه اندازه ام نباشد بعد وقتی میپوشیدم بهم آویزان بود خلاصه خاطره خوب هیچ وقت از خرید لباس نداشتم وهمیشه یه سایز بزرگ میخریدم تا چاقیم کمتر معلوم باشه
خاطرات غذا مرتب به ساندویج فکر میکنم ووقتی میرم بیرون خودم را دم فست فودی میبینم بعد هم میگم برای بچه ها اما همیشه خودم بیشتر از همه میخورم هر وقت عصر بچه ها را میبرم بیرون بیشتر به هدف یه چیز خوشمزه خوردن میرم حالا یه پیراشکی-بسنتی -شیرینی انواع خوراکیها باید یه چیزی بخوریم وبرگردیم واین عادت اشتباه را به بچه هام هم انتقال دادم تا بیرون هستیم اگر یه بار چیزی بیرون نخوریم تعجب میکنند ومن یک بار هم گرسنه نبوده ام وفقط برای تفریح خورده ام
سپاس عزیز بابت تهیه این فایلها
خدایا متشکرم دوستت دارم
به نام خداي مهربانم
سلام استاد عزيز!
به لطف بيكران خدارند مهربانم و شما تونستم هفدهمين گامم رو با موفقيت برداشتم و هداوند رو شاكرم از اين بابت!
گفتن خاطرات چاقى براى من اصلا قشنگ نيست چون اولين چيزي رو كه به يادش ميفتم پوشيدن لباسهاى زيبا در اتاق پرو بوده كه يا اندازه ام نبوده يا تو تنم اينقدر زشت و بى ريخت نشسته بود كه حالم بهم ميخورد از خودم و هرچي خوردن!! كه چرا اينجوري كردم با خودم !! يا وقتي ياد اين ميفتم كه چطور موقع پرو فروشنده مغازه كمكم ميكرد تا زيپ لباسم رو بزور بتونه ببنده حالم و بد ميكنه!!!
استاد من اين رو كاملا با شما موافقم!! براى خود من بارها پيش اومده تو زندگيم كه بيرون بودم و تو ذهنم داشتم براي يه غذاي خوشمزه كه عاشقشم نقشه ميكسيدم كه برسم فقط خونه اينكارو ميكنم يا اونكارو ميكنم!! اينقدر نقشه ميكشيدم براي خوردن كه ديگه اون لحظه دلم نميخواست به چيزهاي مضر اون غذا حتى فكر كنم ، تازه بعدش كمى عذاب وجدان ميگرفتم!! عذاب وجدان اصلي رو موقع خواب ميگرفتم كه ديگه همه زورم رو واسه هر نوع خوردنى زده بودم!! سنگينى بيش از حد باعث ميشد حالم از خودم بهم بخوره!! اما چه فايده؟! فكر ميكنيد صبح كه بلند ميشدم به خودم ميومدم؟! زهى خيال باطل !! اشتها بيشتر !! گشنه تر از ديروز !!! واي حتي حرف زدنشم حالمو بد ميكنه از اون آزدم با چنين شخصيت رفتارى!! اما الان خوب ميفهمم يه آدم لاغر تو همون لحظه از غذايي كه ميخوره لذت ميبره به اندازه نيازش ميخوره!! چيزي كه دارم الان ياد ميگيرم!! هروز توي اين فايلهاي شما يه چيزيه كه روز قبل نشنيده بودمش ! يه چيز جديد كه منو سوق ميده از هدفم دور نشم !!
من واقعا از شما ممنونم استاد عزيز🙏🏻
نشان های دریافت شده
سلام به همگی مخصوصا استاد نازنینم
یه اعترافی بکنم تا تایید بشه حرفای استاد برای هممون
همین الان که داشتید حرف از ماکارونی و ته دیگش میزدید من قبلش تصمیم داشتم برای ناهار شامی پلو بپزم ولی خاطره ای که از ماکارونی تو ذهنم همزمان با حرفای شما مرور شد یه ان تصمیم گرفتم ماکارونی بپزم، انقدر که خاطرات خوبی که از مزه یه غذا تو ذهنمون داریم تاثیر گذار هست در خوردن بیشتر اون غذا، ولی من به خودم اومدم و اینکارو نکردم، چون میدونستم اگه با این حد از ولعی که در من ایجاد شد بخوام ماکارونی بپزم حتما بیشتر از حدم میخورم و گذاشتم یه وقت دیگه بپزم
حالا جالب اینجاست که چاق ها اگه از یه غذایی خوششون بیاد انقدر میخورن تا غذا تموم شه ولی متناسب ها اگه از یه غذایی خوششون بیاد همون مقدار به اندازشونو با لذت بیشتری میخورن نه مقدار بیشتر
من عاشق شیرینی هستم و دلیلی که هنوز نتونستم باهاش درست رفتار کنم اینه خاطره خیلی خوبی از مزش دارم و هنوز خاطره جدیدی ایجاد نکردم از خوردنش چرا؟؟؟ چون هربار خریدم از تو همون قنادی نقشه کشیدم برا خوردنش و چون نقشه رو از قبل کشیدم اصلا جور دیگه نتونستم رفتار کنم و تا پام خونه میرسید عین نقشه رو ناخوداگاه اجرا میکردم اونم با چه عجله ای، انگار اخرین شیرینی عمرمه و دیگه قرار نیست بخرم،همتون میدونین چی میگم
اینه که خاطره هایی از مزه غذاها تو ذهنمون داریم و اون نقشه ای که در عرض چند ثانیه از ذهنمون میگذره برا خوردنشون باعث میشه نتونیم خاطره جدیدی از خوردن اون غذاها تو ذهنمون بسازیم، فکر نکردن به غذا و نقشه نکشیدن برا خوردنشون خیلی مهمه در اجرای موفق تمرین ها
در مورد خاطره چاقی هم من در تمامی سالهایی که لاغر شدم فقط خاطره شکست از رژیم و یادمه، یبار نشده بود که لاغر بشم و مثلا دو سه سال تونسته باشم همون وزن بمونم،تا لاغر میشدم در عرض چند ماه همه وزن هام برمیگشت، دیگه انقدر برام عادی شده بود این موضوع که آخری ها میگفتم یکم لاغر شم عیب نداره باز چاق شدم حداقل چند ماه لاغر باشم، چقدر گناه داشتم واقعا
دقیقا هم مثل فرمولی که تو متن نوشتین عمل میکردم هر غذایی که میخوردم به راحتی باهاش چاق میشدم و در من خاطرات چاقی ایجاد میکرد من افکار چاق کننده داشتم پس رفتارهایی رو انجام میدادم مثل پرخوری که چاق کننده بود و بعد خاطره چاقی از انجامشون در ذهنم شکل میگرفت و اخرشم جسم چاق نتیجش بود
الان باید افکار لاغر کننده داشته باشم چه جوری؟؟ با خوندن و گوش دادن و نوشتن در سایت، بعد رفتار لاغر کننده داشته باشم یعنی به اندازه بخورم و از غذا فقط برای تامین انرژی روزانم استفاده کنم و خوشمزه ترین غذاها و دسر هارو زمانی که سیرم رد کنم، در این صورت کم کم خاطرات لاغری در من ایجاد میشه و نتیجش میشه جسم متناسبم
خیلی فایل خوبی بود یعنی عالی بود
روز خوش
نشان های دریافت شده
سلام و درودفراوان بر همه دوستان عزیز و استاد گرامی
از اشتراک گذاری این فایل پر از آگاهی صمیمانه سپاسگزارم.
خاطرات چاقی
اگر واقعیت را بخواهید حالا که خوب فکر میکنم می بینم خاطرات چاقی در من دوره ای است . یک دوره خاطرات منفی چاقی اعم از عذاب خرید یا دوخت و اندازهگیری خیاط برای لباس ، از تلخترینهاش این بود که یک بار یکی از دوستانم سر جانماز من رفت برای نماز خوندن همیشه لباس تمیز میگذاشتم که با اون نماز بخوانم دیدم که با حالت خنده آمد بیرون گفت این برام اندازه نیست وقتی وارد اتاق شد بزرگی سایز دامن رو نشون داد البته قصدی نداشتن ولی من از اینکه همسرم این صحنه رو دید خیلی خجالت کشیدم .
هر بار یاداوری خاطرات اتاق پرو برام عذاب اوره .
اما دوره ای از خاطرات هم بر میگرده به سفره های خوش اب و رنگی که از کودکی عاشق برنامه ریزیش بودم چون خونه پر رفت و آمدی داشتیم. حتی یادم میاد برای چیدمان بهتر نقاشی از ملزومات سفره میکشیدم تا بدونم موقع مهمونی هر چیزی را کجا بزارم .
عاشق تزیین شیک سالاد و غذا بودم و هستم دوست دارم مهمونیهام شیک باشه با تنوع غذایی و …
الان این تضاد خاطرات از چاقی تو ذهنم داره مرور میشه . واقعا وزنه خاطرات منفی سنگینتر و رنج اورتره . اون خاطراتی را که از پخت و پز و شام و ناهار درست کردن دارم ،قسمت خوشایندش برای دیگران بوده و هست اونها بودند که از محصول آشپزی استفاده میکردند و سهم من از این تلاش برای تزیین غذا فقط چاق شدن ذهنم ، توجه و تمرکز بر غذا و طبیعی شدن چاقی بوده بدون اینکه من خیلی پرخور باشم.
واقعا فکرمون عموما در مورد خوردن ، خوشمزه کردن غذا و شنیدن به به و چهچهه دیگران بود
عجب پس من چقدر از حافظه خودم ، انرژی ناخودآگاه و تمرکزم را ساعتها به غذا اختصاص میدادم و با اینکار غذا رو هر لحظه به بدنم وارد میکردم ؟…
یا خدا!!! هم شکرت برای این نظم و قانون در دنیا و هم شکرت که ما با آموختن و آگاهی از این موضوع میتوانیم به تناسب خودمان کمک کنیم .
من هر لحظه بعد از امروز را اختصاص میدم به تمرکز بر تناسب اندام . به باورهای مثبت از زیبایی تناسب اندام و لاغری به اینکه مهمونی فقط غذا نیست اتفاقا اگر وقت بیشتر بزارم برای برنامه های تفریحی هم خودم خسته نمیشم هم مهمونیهامون پر نشاط میشه .
این همه بازی گروهی این همه برنامه های خنده دار و پر از شادی که میشه فضایی مهمونی را باهاش پر کرد تازگیها بازی مافیا شده پای ثابت مهمونیهامون همین طور پانتومیم که از خنده روده بر میشیم. باورتان بشه که مهمونیهامون ارزانتر از قبل بانشاط تر شده ، حالا وقتی میگیم برای غذا نیامدیم مهمونی از ته قلبه .
ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
سلاااام الهی حال دلتون عالی باشه هم کلاسی های متعهد 😊👋
خاطرات چاقی باید تبدیل به خاطرات لاغری شوند وگرنه لاغر نمی شویم 🌟
یه عالمه خاطره چاقی داریم از وقتهایی که از هر روشی اقدام می کردیم تا لاغر بشویم و هربار شکست می خوردیم و به تعداد هر بار شکست یک خاطره چاقی دازیم که ما را ناتوان کرده است هر بار که فکر می کنیم در واقع خاطرات ذخیره شده در ذهنمون رو مرور می کنیم و هر فردی نسبت به تجربه خودش یک عملکردی داره برای منم هم پیش اومده در یک شهر در یک محل اتفاق فوق عالی احساسی خاطره دارم و در محله دیگرش اتفاقی که دوست ندارم بهش فکر کنم و همین موضوع باعث شده بود همین که اسم اون شهر میومد احساسات درونیم منقلب می شد و حالم بد می شد اصلا از اسمش و خود اون شهر فراری بودم در صورتیکه شهرش مشکل نداشت محل و آدمهاش هم مشکلی نداشتند تجربه ای رخ داده بود که نتونسته بودم برای خودم حلش کنم و بار هیجانی زیادی برام داشت .
افراد چاق برای غذا ها کلی سناریو دارند و خاطره که احساس لذت را براشون تداعی می کنه به خاطر همین وقتی نیاز به حس لذت دارند به سراغ غذاها می روند و مثلا یک ماکارونی را انقدر آب و تاب می دهند در ذهنشون که نخورده کلی خوردند 😄و فکر کردن به این غذاها و نحوه پخت بهترشون و حس لذت ته دیگ و ادویه جاتشون همه این خاطرات را در ذهن تقویت می کنه و فرد وقتی به غذا می رسه دیگه نمیتونه به اندازه نیازش بخوره و فراتر از نیاز مصرف می کنه و بعد عذاب وجدان میگیره و پشیمان می شه و تصمیم میگیره که دیگه پرخوری نکنه و اتفاقا باعث میشه توجهش بره روی موضوع و بیشتر ذهنش او را به سمت پرخوری هدایت می کنه .در تمام روشهای لاغری اول مقدار اضافه وزن ما را بهمون می گفتند و بعد برنامه ی محدود کننده که چه غذایی و چقدر مصرف بشه اما خاطرات ذهنی ما نسبت به غذاها سرجاش بود و بعد از چند روز خسته می شد و باعث می شد ما مسیر را رها کنیم و این دلیل شکس ما از اون مسیرها بود
باید خاطرات لاغری ایجاد کنیم
و تنها روش آموزش لاغری با ذهن است .
کاری به خاطرات چاقی نداریم یواش و آروم و بی سرو صدا 🤫😶فایل گوش می کنیم و یادمیگیریم و تکرار و تمرین و استمرار و سعی میکنیم این آگاهی ها را در رفتارمون عملی کنیم نتیجه میشه
الکار لاغری +رفتار لاغری=لاغرشدن
کم کم توجه ما میره روی خاطرات لاغری (دیدن تصویر شگفتی سازان میتونه خاطرات خوبی باشه برامون )درواقع عملکرد ما طبق آگاهی هایی که دریافت می کنیم احساس و تجربه ای در ما ایجاد می کنه که میشه خاطرات لاغری که هر چقدر بیشتر باشه و تقویت بشه به طور ناخودآگاه اجرا میشه .
افراد متناسب برخوردی خیلی معمولی با غذاها دارند ممکنه غذایی مورد علاقشون باشه و در یک ماه چندین بار بیشتر استفاده کنند ولی هربار به اندازه نیاز بدنشون استفاده می کنند و خاطرات لاغری فرمول مناسب اندامشون هست.
اما افراد چاق آشغالخوری های بسیاری دارند چون فرمولهای ذهن چاق را دارند ما آموزش دیدیم که وقتی عصبی هستیم طبیعی بیشتر بخوریم یا اگر بیمار شدیم لازمه بیشتر تقویت بشیم به وقت بارداری هم نیازه بدن به وقت خستگی هم همینطور و کلی سناریو داریم و تمام این فرمولها در ذهن ما مانع لاغری ما هستند و باعث فرمانهای مغزی بسیاری در ما می شوند بنابراین عملکرد صحیح ما بسیار مهمه و آگاهانه مصرف کردن هم .
ما یاد گرفتیم بهونه بیاریم که اشتهامون زیاده و اشتها شخصی بیرون از من نیست انتخاب من از خوردن و حجم آن یعنی اشتهای من که در دست منه باید بپذیرم اگر قرار باشه باز بهونه بیاریم باید اینجا هم درجا بزنیم .🤔
احساس لذت و حال خوب برای ما ضروریه و هیچ وقت آموزش ندیدیم چه طور به این حال خوب برسیم ؟!و این احساس نیاز داره خودشو به صورت ناسالم بروز میده مثلا وارد رابطه عاطفی میشیم که نیاز به محبت و یا تایید شدنمون برطرف بشه و یا پرخوری که هر لقمه اضافه خسارته .فشار و درده و حال بد (یاد گلدونم افتادم خیلی دوسش داشتم وقتی خریدم فروشنده گفت فقط نصف استکان آب بهش بده بعد از مدتی یه پاجوش کوچولو هم کنارش داشت یهو به مغزم زد گفتم مادرو بچه تشنه می مونند من یک استکان آب می دهم و الان چندماه گذشته دیگه بزرگ شدند با خودم فکرکردم خاکش سبکه و اضافه آب از زیر گلدون خارج میشه و این فرمول چاقی ذهن من باعث شد گلهای قشنگم پوسیدند و بلافاصله از بین رفتند😔هی خداجونم متأسفم لطفا منوببخش متشکرم و دوستت دارم
برای خودم هم همین فکرها را دارم اضافه اش تخلیه میشه !؟🤔همه چیز عالی پیش می رفت ولی وارونه شدم و با اینکه درک خوبی از مطالب دارم ولی عملکردم صفر شده .اون فشارو درد را روی معده احساس می کنم و باز تصمیم میگیرم که پرخوری نکنم و بدتر پرخوری اتفاق می افته ..راستش من حدود ۹ماه پرخوری نکردم تعداد خیلی محدود ولی یهو سه روزه فقط میخورم دائم هم میگم عملکرد باید داشته باشی و عمل کنی ولی نمی دونم واقعا مغزم هنگ شده انگار !…در هر صورت من ادامه می دهم 😖😫به قول دوستمون یک پیام بازرگانی هم وقتی چندبار تکرار میشه برامون تو ذهنمون میمونه پس من با امید ادامه میدهم 💪🏻💪🏻انقدرکه تا وقتی گفتین ف برم فرحزاد نه تو قابلمه فسنجون 😋😂
سناریو جدید می نویسم وقتی خشمگینم غذا مصرف نمی کنم بلکه تمرین چوب زنی به بالشها را انجام می دهم و وقتی نیاز به محبت و شنیدن دوستت دارم را دارم تمرین آینه را انجام می دهم با عشق و قدرت خودم را در آغوش کشم و می گویم همینطوری دوست دارم عاشقتم و بهت افتخار می کنم .
شبتون روشن به نور ماه و خوابتون عمیق 🍃🌹
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست عزیزم موفق باشی حتما پیروزی
نشان های دریافت شده
درود بر شما موفقیت را از ازل برای ما نوشتند 🤝🌹😍
مسیر زندگیتون همواره مستقیم و پرنعمت 🍃🌸
نشان های دریافت شده
سلام
من الان ک این فایل دیدم فهمیدم ذهنم پر از خاطرات چاقیه حتی نمیدونم کدومو بنویسم
تا جایی ک یادمه من سناریو دارم برا خیلی چیزها
مثلا حتما صبحونه بربری باشه سنگک باشه وای نیمرو باشه وای املت با سنگک باشه چی میشه
ایا ابگوشت با سنگک چی میشه یا اش با بربری غذا با سبزی و ترشی
در مورد خاطرات وقتی هرربار برنج خوردم گفتم چاقم میکنه حالم بدشده
یا خواستم رژیم بگیرم گفتم ول کن سخته یا هرو قت شکست خوردم و گفتم لاغری سخته یا خودمو سرزنش کردم تحقیر کردم گفتم بی اراده ای فلان
هر موقع کیک خوردم گفتم کم بخور چاق میشی یا شکلات یا ته دیگ تو عید و وسیزده گفت وای دوباره چاق میشم از دوسه ماه نقشه ریختم ک عید میشه نمیتونم مانتو بگیرم عید کلا برا من خاطرات چاقیه
یا ماه رمضون شد و گفتم وای دوباره چاق میشم ۵ کیلو
یا محرم شد گفتم وای غذای نزری چاق میشم
وقتی سافرت رفتم وای دوباره چاق میشم وقتی رفتم رستوران هنوز نرفته فلان بخور انقدر بخور
یا وقتی باردارشدم هر روز و هر ثانیه گفتم اینو نخور اونو بخور چاق نشی
وقتی کنکور دادم گفتم از بس نشستی چاق شدی
وقتی غذا پختم و نخواستم بخورم وقتی قبل رفتن ی مهمونی نقشه کشیدم ک اینو میخوری اونو نمیخوری
وقتی شب چله شد و گفتم پشمک نخور گفتم شام کم بخوریا تادبتونی چیزهای دیگه بخوری من پر از خاطرات چاقیم
هر موقع رفتم لباس بگیرم سایزم نبود یا از هرطرف شکمم زد بیرون
هر موقع رفتم عروسی لباسم اندازم نشد لباس مورد علاقم و رن رد علاقم نپشیم
هر سال زمستون شد من لباسم اندازم نشد
هر وقت کالری شماری کرد م و موفق نشدم هر وقت رژیم گرفتم ول کردم و چاق شدم خاطرات تلخ شکست و ناتوانی برام زده شد نا امیدشدم ترسیدم از روز ب روز چاق شدن زمانی ک رفتم رو وزنه و دیدم کم نکردم
الان ک هر کدوم اینهافک کردم حالم بد میشه اینک از لحظه ب لحظه زندگی چاقیو زندگی کردم ب جای زندگی کردن همش درگیر چاقی و چاقتر شدن و لاغر نشدن بودم
حس کردم دیگه نمیشه دیگه نمیتونم
اعتراف کردم ب ناتوانیم
نشان های دریافت شده
سلاااام
چندین نکته توی این یه فایل کوچولو بود که دوست دارم برداشتم رو ازشون بنویسم.
اول اینکه ما با تجربه کردن یه سری اتفاقات ، اطلاعاتی ازون اتفاق در ذهنمون ثبت میشه که مبنی بر احساس ما در اون لحظه بوده و به این اطلاعات خاطرات میگیم . حتما هم درباره ی غذا نیست ، درباره ی یه مسافرت خوب ، یه مهمونی خوب ، یه دیدار خوب ، یه ورزش خوب و.. خاطرات خوبی در ما شکل میگیره و اگه اتفاقات بدی هم برامون بیوفته خاطرات بدی در ذهن ما به جا میزاره و جالب اینجاست که خود اون خاطره و تصاویرش ممکنه از ذهنمون پاک بشن ولی امکان نداره که احساس ما از اون لحظه از یادمون بره مثلا من یه بار یکی از دوستام که خیلی دوستش دارم رو بغل کردم و احساس خیلی خوبی بهم دست داد الان اون احساس خوب یادم میاد و میتونم حسش کنم ولی اصلا یادم نیست که چی پوشیده بودم؟ یا مثلا رنگ لباسم چی بود؟ چی داشتم میگفتم؟ فقط اون احساسو یادم میاد و این باعث میشه که من بازم دلم بخواد اون احساس رو تجربه کنم چون خاطره ی خیلی خوبی ازش دارم یا بر عکسش هم پیش اومده مثلا من توی دبستان دوستای خوبی نداشتم و اونا اذیتم میکردن ولی من اصلا اسم اونا یا حتی قیافشونو به درستی یادم نیست ولی کامل میتونم احساس بدی که در طول اون زمانا داشتم رو به یاد بیارم ، برای همین دلم نمیخواد به اون روزا فکر کنم یا مثلا اون مدرسه رو ببینم . اینا همش تاثیر خاطراته و توی بحث چاقی هم به شدت تاثیر گذار بوده چرا که ما رفتار هامون رو براساس دستورات ذهنی انجام میدیدم و ذهنمون هم بر اساس خاطرات تصمیم میگیره برای همین بوده که ما روش های خیلی زیادی رو تجربه میکردیم ولی هر بار به خاطر خاطرات شکستی که از دفعه های قبلی در ذهنمون مرور میشد ، مطمعن بودیم که این روش هم جوابگو نیست چون مدام در حال یادآوری خاطرات بد گذشته بودیم و ذهنمون هم بنا بر همون خاطرات مارو هدایت میکرد.
دو: ما از خوردن غذا لذت میبریم و غذارو برای خودمون یه لذت خیلی بزرگ میدونیم پس هر بار خاطرات خوبی در ذهن ما شکل میگیره و این سبب میشه هر بار که با یه غذا و خوراکی خوشمزه که ازش خاطره داریم رو به رو میشیم بیش از نیازمون بخوریم و رفتار درستی دربرابرش نداشته باشیم. مثلا ما وقتی به یه غذای اسپانیایی که حتی اسمش رو هم نمیدونیم فکر کنیم احساس خاصی درونمون شکل نمیگیره ولی اگه به قورمه سبزی یا ماکارونی یا ته دیگ فکر کنیم درونمون یه احساس خوشی به وجود میاد چون ما ازون خوراکی ها یه خاطره ی خوب توی ذهنمون ثبت شده داریم و میتونیم درباره ی اون غذاهایی که قبلا خوردیم و احساسمون در هنگام خوردنشون عالی بوده برنامه ریزی انجام بدیم و این یکی دیگه از دلایل چاقی ماست حالا راه حل چیه؟ اینکه برای خوردن هیچ خوراکی ای برنامه ریزی نکنیم. چرا که با برنامه ریزی درباره ی یه غذا یعنی ما داریم به اون غذا توجه میکنیم و اون ماده وسیله ای برای لذت بردن ما میشه و هر چیزی که برای ذهن ما لذت بخش باشه ذهنمون هی میخواد تکرارش کنه و به ما دستور میده که دفعات بیشتر و به مقدار بیشتری تجربش کنیم، چون در واقع ذهن ما به دوپامین نیاز داره و انجام کارهای لذت بخش این هورمون رو در ذهن ما ترشح میکنه و این خیلی بده که ترشح این هورمون در ذهن به وسیله ی خوردن انجام بشه یعنی رسما میوفتیم توی ریسمان چاقی و هر بار برای اینکه لذت بیشتری ببریم غذای بیشتری میخوریم .پس چی شد؟ باید مثل یه آدم متناسب به غذا ها به دید چیزی که در این دنیا وجود داره تا یکی از نیاز های ما رو بر طرف کنه ، نگاه کنیم و براشون برنامه ریزی نکنیم ، بهشون توجه هم نکنیم. و این کار سختیه اما غیرممکن نیست ، با استمرار در این مسیر لاغزی برای ذهنمون عادی میکنیم که این رفتار درست و شادی آوره ، اینکه بدن سالمی داشته باشیم که با نهایت قدرت برای ما کار میکنه و ما باید مراقبش باشیم و بهش عشق بورزیم نه اینکه اونو با آشغال پر کنیم.
سه: اشتها چیزی نیست که دست خودمون نباشه؛ یعنی اینکه یه نفر دلیل چاقی خودش رو اشتهای زیاد میدونه و طوری دربارش حرف میزنه که انگار یه رفتار جدای از اون هست ، اشتباهه. ما خودمون این رفتار ها رو در خودمون ایجاد کردیم . مهم نیست چند سالمون بوده که چاق شدیم ، این ما بودیم که به این رفتار ها تن دادیم حتی اگه مجبورمون میکردن غذا بخوریم و بعدش چاق شدیم ، این ما بودیم که اون قاشقو توی دهانمون فرو میبردیم نه کس دیگه ای . پس اشتها یه غده ی جدا توی بدنمون نیست که مسئولیت پرخوری ما رو به عهده داشته باشه بلکه این انتخاب های ماست که ما اسمشو گذاشتیم اشتها دقیقا همون طوری که استاد توی چالش من اینو نخوردم گفتن: ما انتخاب هامون زیاده نه اشتهامون.
هر بار که بی لیل یه خوراکی رو میخوریم در صورتی که بهش هیچ نیازی نداریم ، این یعنی ما انتخاب کردیم زیاد بخوریم اسمش پرخوری عصبی نیست. تمام آدمای متناسب عصبانی میشن خیلی هاشونم خیلی بد عصبی میشن ولی من حتی یه بارم ندیدم بعد از عصبانیتشون برن سر یخچال و مثله پو بیوفتن توی یه ظرف عسل و تا تهشو بخورن. فقط ما چاقا اینطوری هستیم و این بهانه ها رو میاریم و تا وقتی هم بهانه بیارم مسئولیت چیزی رو نمیپذیریم و تا زمانی هم که مسئولیت چیزی رو نپذیریم نمیتونیم تغییرش بدیم. پس من وظیفمه درست رفتار کنم اگه نکردم نتیایج متفاوتی به دست نمیارم. من هر بار به این فکر میکنم که به خاطر یه اتفاق خاص دارم پرخوری میکنم به این فکر میکنم که خیلی ها در شرایط من بودن ولی پرخوری نکردن . مثلا همه ی ما آدما وقتی میرن ترن هوایی ، یه واکنش نشون میدن و واکنششون هیجانه و جیغ میکشن و بعضا هم میترسن . فرقی نداره آدم متناسب باشه یا چاق وقتی درباره ی واکنش به یه چیز غیر از غذا حرف میزنیم همه ی ما آدما واکنش های نسبتا شبیه به هم داریم ولی به غذا که میرسه ما کلی بهونه داریم برای پرخوری های وقت و بی وقتمون یکی میگه عصبیه ، یکی میگه بدنم نیاز داره ، یکی میندازه گردن فصل مثلا میگه من تو فصل پاییز بیشتر میخورم ، یکی میندازه گردن اینکه مامانش چیزای خوشمزه میپذه ، خلاصه ما مسئولیت چاقیمونو به عهده نگرفتیم و نباید انتظار اینو داشته باشیم که مسئولیت چیز مهم و ارزشمندی مثل تناسب اندام رو به عهده بگیریم چون اولین قدمش این بوده که ما بدونیم خودمون خودمونو چاق کردیم ولی وقتی این قدمو بر نداشته باشیم پس قدم های بعدی هم فرا نمیرسن.
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها
ممنون استاد
سلام صبای عزیز
مرسی از توضیحاتی که نوشته بودی،برداشت تو و نوشته هایت مکملی برای من برای درک بهتر بودند
از تو و استاد سپاسگزارم بابت روشنگری
نشان های دریافت شده
سلام دوستم خیلی عالی بود نوشته شما بهره بردم موفق باشی
نشان های دریافت شده
روز ۳۸ تکرار
سلام و درود به همران عزیز و استاد گرامی
لاغری با ذهن و تاثیر خاطرات
قبلا پر بودم از خاطرات چاقی ،از غم هاش ،از حسرت نخوردن ها ،از سرزنش و حال بدی ها ووو که انقدر زیاد بودن که تمام زندگی منو در بر گرفته بودن و دلم نمیخواد مرورشون کنم
و خدارو شکر الان زیاد به یادشون نمیارم یعنی خیلی در دسترس ذهنم نیستن چونکه بهشون توجه نمیکنم و بهشون نمیپردازم ،گاهی که در سایت مینویسم به یاد میارم
تصاویر شکست های پی در پی از مسیرهای رفته در منهم خاطراتی از ناتوانی بجای گذاشته بود که الان قدم به قدم در حال پاکسازی اونها هستم
در تمام مدتی که در رژیم بودم ترس از چاقتر شدن داشتم چونکه مغزم پر بود از عوارضش و یک لحظه هم احساس آرامش نداشتم مطمئن بودم انتهای اون مسیر به کجا میرسه
الان کاملا متوجه شدم که افکار جدید در من رفتارهای جدید رو آفرینش کردند، اون ولعی که دیگه وجود نداره ، احساس ارزشمندی که در من زیاد شده ،اینکه خودمو محق میدونم که باید زندگی با کیفیتی داشته باشم ،بدن زیبایی داشته باشم ،این افکار باعث رفتارهایی در من میشن که مسیر من از ریل قبلی بشدت جدا میشه و وارد دنیای جدیدی میشم و تا الان هم خدارو شکر وارد شدم و دارم از زندگی جدیدم لذت میبرم
اصلا انگار یادم رفته من در قدیم چجوری زندگی میکردم ، چقدر رنج میبردم ،الان هیچ ناراحتی نیست ،مثلا صبح که گرسنه میشم صبحانه مورد علاقمو میخورم بدون اینکه بترسم ، امروز رفته بودم زیر بارون پیاده روی و همچنین صحبت کردن در مورد قوانین با خودم ،وقتی برگشتم گرسنه شده بودم یه دونه خرمالو و گلابی خوردم تا یکمی گرسنگیم رفع بشه و نهارمو آماده کنم ،نهارمو براحتی خوردم ،غروب هم چند تا دونه کرانچی خوردم با ۲ تیکه کدو ،هر وقت هم گرسنه بشم شام میخورم
قبلا شام خوردن جزء گناهان کبیره بود برای من و اگر میخوردم کلی عذاب وجدان داشتم و خودسرزنشی میکردم در انتها میباید چندین روز ورزش سنگین میداشتم و رژیم سختریو شروع میکردم ،فقط برای خوردن یک شام ،آخ که من چقدر رنج میبردم
الان با افتخار اعلام میکنم نزدیک به ۲ ساله در بیشتر دوره های این سایت هستم و حتی یک شب هم نشده که بدون شام خوابیده باشم اونم هر شامی که دلم خواسته ،برنج باشه،نون باشه ،کباب باشه ،نون و پنیر باشه و میتونم بگم ۵۰ درصد شام هامو در رستوران بودم ولی همچنان من دارم جمع تر میشم و این یعنی زندگی نرمال و طبیعی ،منم حق زندگی کردن نرمالو دارم
این روزها دارم لذت میبرم از سبک جدید غذایی و رفتاریم، پر هستم از خاطرات لاغری و رفتاری ،تو این ۲ سال بارها شاهد گشاد شدن لباس هام بودم ،بارها بهم گفتن فریده لاغر شدی ،بارها خودمو تو آینه نگاه کردم و متوجه شدم جمع تر شدم ، متوجه شدم صورتم جوانتر شده ، چقدر آزادی خوردن دارم ،حق انتخاب دارم ،به هیچ عنوان مشکل رستوران رفتن و مسافرت و مهمونی رفتن ندارم
ترس از خوردنم تبدیل به حس قدرت و توانمندی شده ، حس متفاوت بودن دارم ،احساس میکنم درونم پر از گنجه که دارم حملشون میکنم ، حس مهم بودن و خاص دارم ، خودمو دوست دارم و هر روز چندین بار خودمو در آینه نگاه میکنم و به خودم افتخار میکنم ، از خودم راضی هستم ،از عملکردهام راضی هستم
از خدا راضی هستم که منو هدایت کرد به مسیر صحیح، بدنم سالمتر شده ،سبکتر شده ، اعتمادبنفسم بالاتر رفته ،با خودم ارتباط بهتری دارم و به صلح رسیدم که من همینجوری عالی و شگفت انگیز هستم
و اگر مسیر لاغری با ذهنو خوب درک کنیم دیگه شک و تردید نخواهیم داشت و فقط به مسیرمون ادامه میدیم میدونیم که وقتی برسیم به مقصد استاد و خیلی از دوستان اونجا هستن و ما متوجه میشیم که رسیدیم به مقصدمون
فکر کردن به لاغری احساس بینهایت زیبایی ست که الان هم در راه و مسیر رسیدن بهش هستم ،دارم لذت میبرم ، آرامش دارم ،شادترم ، آزادی دارم ،سالم و سلامتم و خدارو هزاران بار شکر میکنم
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوستم عالی بود نوشته ات اون نکته که احساس میکنم درونمایه پر از گنجه عالی بود و ماندگار ممنونم ازت
نشان های دریافت شده
سلام دوست همراهم ،خدارو شکر همه در مسیر رشد هستیم ،براتون بهترین هارو آرزو دارم🌷