0

تغییر سرنوشت چاقی: برای لاغری و خلق زندگی جدید (گام ۹۸)

تغییر سرنوشت چاقی
اندازه متن

خیلی‌ها بعد از کلی رژیم و ورزش و برگشتن به نقطه‌ی اول، با خودشون می‌گن: «دیگه کاریش نمی‌شه کرد، سرنوشتم چاقیه!» 😞

📍 این جلسه ادامه گام ۹۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

واقعاً قراره تا آخر عمرت توی سرنوشتی زندگی کنی که خودت ننوشتی؟!

🌱 تصور کن یه دفتر سفید جلومونه و یه قلم طلایی توی دستته… می‌تونی همون اولش بنویسی: “من سرنوشتم رو از نو می‌نویسم؛ سرنوشتی با سبک‌بال بودن، اندام متناسب و آرامش درونی.” ✨

شاید چاقی سرنوشت مادرت یا خاله‌ت بوده… اما لزومی نداره سرنوشت تو هم همون باشه. تو می‌تونی نویسنده‌ی جدید سرنوشت خودت باشی. 🖋️💫

بیایید با هم یاد بگیریم چطور تغییر سرنوشت چاقی با ذهن ممکنه…

سرنوشت چیست

سال‌های زیادی از زندگیم با یه سوال بزرگ سپری شد: واقعاً کی سرنوشت منو نوشته؟ 🤔

از بچگی، از معلم‌ها و بزرگترها شنیده بودم که خداوند سرنوشت هر آدمی رو می‌نویسه و هر چی که خدا بخواد همون میشه.

تغییر سرنوشت چاقی

اما نکته عجیب اینجاست… با اینکه همیشه از خدا می‌خواستم که سرنوشتم بد نباشه، هیچ‌وقت ازش نخواستم اتفاقات خوب برام بنویسه! 😳

تمرکزم فقط این بود که منو ببخشه، منو عذاب نده، نکشه… نه اینکه بهم شادی بده، نعمت بده، موفقیت بده. این یعنی من سرنوشت رو فقط یه‌جور محافظت از بلا می‌دیدم، نه خلق کردن آینده‌ای روشن! 🚫🌈

این نگرش باعث شده بود که اصلاً به تغییر سرنوشت چاقی فکر نکنم. برام تغییر سرنوشت یه چیز غیرممکن بود؛ چون تو ذهنم نوشته بودن که همه‌چی از قبل تعیین شده.

اما حالا، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌فهمم چقدر اون طرز فکر محدودکننده بوده. 😌

امروز می‌دونم که تغییر سرنوشت چاقی یعنی خودت دست به قلم بشی و اون‌چیزی رو که می‌خوای، آگاهانه بنویسی. نه با ترس و التماس، بلکه با ایمان، با آگاهی، با تصمیم‌گیری‌های درست و فکرهای قدرتمند. 🖋️💫

سرنوشت من

نگرش من درباره تغییر سرنوشت چاقی 🌱

از وقتی که وارد مسیر تناسب فکری شدم و کم‌کم با قدرت ذهن و قوانین نادیدنی ولی دقیق جهان هستی آشنا شدم، انگار پنجره‌ای جدید به روم باز شد… پنجره‌ای رو به آگاهی ✨

فهمیدم چیزی به‌نام سرنوشت قطعی وجود نداره! اینکه یه جایی قبلاً برای من نوشته شده باشه که قراره چاق باشم، یا فقیر بمونم، یا زندگیم پر از تنش باشه، فقط یه تصور غلطه.

🌟 تغییر سرنوشت چاقی برای من یعنی درک اینکه آینده‌م توی دست‌های خودمه. نه در لوحی دور از دسترس، نه در دفتر تقدیر شب‌های قدر، بلکه در افکار و رفتارهای روزانه‌ام.

قبلاً فکر می‌کردم چاقی، سرنوشت منه. فکر می‌کردم خواست خداست که من این شکلی باشم و کاری ازم برنمیاد.

اما وقتی باورم رو تغییر دادم، سبک فکر کردنم رو عوض کردم، کم‌کم رفتارم هم فرق کرد و نتیجه‌اش چی شد؟ من تونستم سرنوشت لاغری رو برای خودم خلق کنم 💪😊

سال‌ها تصور می‌کردم فقر، امتحان الهیه و باید تحملش کنم تا شاید یه روزی در بهشت راحت باشم. اما حالا می‌دونم تغییر سرنوشت مالی من از لحظه‌ای شروع شد که طرز فکرم رو درباره پول و لیاقت خودم تغییر دادم.

امروز شرایط مالی‌م اصلاً قابل مقایسه با چند سال پیش نیست 💰🌟

در مورد ازدواجم هم همینطور بود…

باور داشتم زندگی مشترک سخت و پرتنش، قسمتمه. اما وقتی فهمیدم می‌تونم به جای جنگیدن با سرنوشت، شروع کنم به بازنویسیش ✍️

آروم‌آروم نگرشم نسبت به همسرم عوض شد، رفتارم بهتر شد، و به لطف خدا الان توی رابطه‌ای هستم که پر از حس خوب و رشد دوطرفه‌ست 💞

💡 امروز با تمام وجود باور دارم که هرکسی می‌تونه با آگاهی، تمرین و اراده، دست به تغییر سرنوشت چاقی خودش بزنه؛ چه در جسم، چه در پول، چه در روابط…

سرنوشت، یه مسیر مشخص نیست که ما فقط مجری اون باشیم… بلکه یه داستان بازه، که هر روز با فکرها و انتخاب‌هامون داریم ادامش رو می‌نویسیم ✨🖋️

واقعیت من درباره تغییر سرنوشت ✨

برای من، تغییر سرنوشت چاقی فقط یک ایده یا شعار نیست… یه حقیقتیه که با پوست و استخونم لمسش کردم. بارها و بارها.

مثال‌های زیادی توی زندگیم دارم که نشون می‌ده چطور تونستم از دل محدودیت‌ها، یه دنیای جدید برای خودم بسازم. نه با شانس، نه با معجزه… فقط با تغییر فکر و عملم ✨🧠

امروز با اطمینان می‌گم:

💡 خداوند هیچ سرنوشت قطعی‌ای برای بنده‌هاش ننوشته.

در عوض، قوانین دقیق و بی‌نقصی رو توی جهان گذاشته که همه — با هر دین، فرهنگ، یا گذشته‌ای — بتونن با آگاهی و تغییر نگرش، سرنوشت خودشون رو بسازن.

من یاد گرفتم که زندگی طبق سرنوشتی که از بیرون برام نوشته شده، هیچ لذتی نداره.

اما وقتی خودم با دستای خودم سرنوشتم رو نوشتم — همونی که دلم می‌خواست — یه لذت عجیب وارد زندگیم شد. مثل حس نقاشی کشیدن روی بوم سفید زندگی 🎨

قبلاً فکر می‌کردم خوشبختی یعنی خونه، ماشین، پول… و چون باورم این بود که فقط بچه‌های خانواده‌های پولدار به اینا می‌رسن، خودم رو از خوشبختی محروم می‌دونستم.

اما حالا با گوشت و پوست حس می‌کنم خوشبختی یعنی تو بتونی خواسته‌هات رو خلق کنی… یعنی از اون چیزی که ساختی، لذت ببری. یعنی بتونی به خودت بگی: “این زندگی منه، و من ساختمش!” 💛

لاغری با ذهن رضا عطارروشن

من ارثمو خودم نوشتم ✍️✨

بارها به مادرم می‌گفتم: «ارث من از بابام چاقیه، کچلیه، ضعف چشم و نداریه… ولی فلانی چی؟ ارثش لاغریه، خونه‌ست، ماشین و رفاه!» 😞

اون موقع فکر می‌کردم سرنوشت با ارث و ژن و شانس گره خورده؛ و چون نمی‌تونستم اون ارث رو تغییر بدم، ته دلم یه احساس بی‌پناهی و بدبختی داشتم.

اما حالا با تمام وجودم باور دارم که من تونستم تغییر سرنوشت چاقی بدم.

💪 چاقی رو به لاغری تبدیل کردم، کوری ذهنی رو به بینایی روشن، و اون چیزهایی که هیچ‌وقت از پدرم به ارث نرسیده بود — مثل امنیت مالی یا آرامش درونی — رو با دستای خودم ساختم و بهشون رسیدم.

🎯 امروز به جرئت می‌گم: سرنوشت باید از سر نوشته بشه. و هر انسانی می‌تونه برای تغییر سرنوشت چاقی خودش اقدام کنه.

یعنی اونی که بقیه برات نوشتن، حتی اونی که توی بچگی تو ذهنت کاشته شده، باید پاک بشه. بعدش خودت دست به قلم بشی و:

  • ✍️ سرنوشت لاغری‌ات رو بنویسی
  • ✍️ سرنوشت مالی‌ات رو خلق کنی
  • ✍️ سرنوشت روابطت رو بازتعریف کنی
  • ✍️ و حتی سرنوشت ارتباطت با خداوند رو دوباره بسازی

🕊️ خدا این آزادی رو بهمون داده…

ما آزادیم که با تغییر افکار و احساساتمون، سرنوشتی کاملاً جدید و دل‌خواه خلق کنیم — همونی که با تمام وجود می‌خوایم توش زندگی کنیم.

فقط یه نکته مهم هست:

🚫 وقت نوشتن سرنوشت جدید، به شرایط فعلی‌ات نگاه نکن.

اگه فقط به وزن الان، حساب بانکی یا رابطه‌ی پرتنشت نگاه کنی، احتمالاً انگیزه‌ات خاموش می‌شه. باید با چشم دلت ببینی… ببینی که چی می‌خوای، نه اینکه چی هست.

✨ هر وقت به سرنوشت جدیدت فکر می‌کنی، با یقین کامل تصور کن که قراره همونو تجربه کنی. چون باور داشتن، نیمی از خلق کردنه.

لذت خلق کردن سرنوشتی که خودت نوشتی، با شکرگزاری برای سرنوشتی که دیگران برات نوشتن، واقعاً از زمین تا آسمونه ☁️💖

باور کن، تو هم می‌تونی از نو بنویسی… از نو زندگی کنی… و از نو بدرخشی 🌟

🌱 از تغییر افکار تا خلق سرنوشت

چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه است؟

🎯 هر کسی که بخواد واقعاً تغییر سرنوشت چاقی بده، به یه نقطه شروع نیاز داره؛ یه جایی که نه‌تنها راه رو نشونش بده، بلکه کنارش قدم به قدم حرکت کنه.

برای من، اون نقطه‌ی شروع، آشنایی با دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها بود. جایی که یاد گرفتم چطور با ذهنم کار کنم، چطور افکار اشتباهم رو بشناسم، چطور از چاقی ذهنی عبور کنم و به سمت لاغری پایدار حرکت کنم. 🧠🌱

✨ این دوره فقط درباره لاغری نیست، درباره بازنویسی سرنوشته.

یعنی از دل باورهای قدیمی، یه نسخه‌ی جدید از خودت بسازی — هم از لحاظ جسمی، هم احساسی، هم مالی و هم رابطه‌ای.

وقتی توی این مسیر قرار گرفتم، فهمیدم هیچ‌کس قراره منو نجات نده… این خودمم که باید قدم بردارم، ولی خوشبختانه این مسیر تنها نیست.

دوره «ورود به سرزمین لاغرها» مثل یه چراغ توی تاریکی بود برام… و حالا که مسیر رو پیدا کردم، با قدرت بیشتری ادامه می‌دم تا تغییر سرنوشت چاقی ام رو همون‌طور که دلم می‌خواد، خلق کنم ✨🖋️

✍️ در ادامه هم توی گام ۹۹ سراغ «رویای لاغری» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 63 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.34 از 88 رای

https://tanasobefekri.net/?p=23249

63 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

63 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۱ ۱۸:۴۰
      مدت عضویت: 1950 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 862 کلمه

      من سرنوشت تحت عنوان قسمت شنیدم ک قسمت اینه پیشونی نوشتت اینه
      حتی خیلی اینو شنیدم ک هرچ قدر بدبختر یعنی خدا بیشتر دوست داره
      داره بیشتر امتحانت میکنه
      در مسیره ازدواج ک همه میگفتن قسمته و فلان ما در درس دینی ی درسی داشتیم ک اختیار انسان توضیح میداد من همیشه تو این درس ی چیزی در درون من میگف اختیار انسان چی
      الان میفهم ک همه چی از باورهای ما میاد باورهایی ک رسانه ها معلمها و اطرافیان ب خورد ما دادن
      پدر من عقیده داشت ک دختر نباید بره نون بگیره و من الان ۲۸ سالمه اعتماد لازم رو ندارم ک با اینک بچه دارم برم نون بگیرم هی حس میکنم همه منو نگا میکنن و فلان خجالت میکشم حس میکنم کار اشتباهی میکنم
      همسر من طوری تو کودکی تربیت شده ک انگار زن حتما حتما باید تحت سلطه اش باشه و من باید هرجا اون میگه برم و هر کاری اون میکنه حق نظر دادن ندارم
      مادر من بعد اینهمه مدت زندگی با پدرم جوری مغزش تربیت شده ک باور داره ک مرد باید بد اخلاق باشه انقدر ک پدرم باخلاقه ک وقتی ی کس دیگه خوش اخلاق میگه برو شکر کن اگ ک اینطوریه طبیعت مرد خوش اخلاقی دلسوز نمیدونه
      حتی قبل اومدن پدر میگه اوستای دعوا اومد
      این در حالی ایست ک پدر من در جمع و در اطرافیان معروف ب ی شخص مهربان و دلسوز وفلان هس
      در چشم همسر من و خانوادش حجاب طرف گویای مسلمان بودن و نبودن هس اینو باور کردن ک ادم محجبه اینطوریه و ادمها رو از ظاهرشان قضاوت میکنن
      خدا رو انسانی فرض کردیم ک منتظر تا ما اشتباهاتی کنیم و تمام
      خدا مهربونترین مهربان هاست از وقتی خدا رو شناختم عاشقش شدم عاشق مهربونیش
      قبلش ب اساس رفتار اطرافیان اصلا خدا رو نمیدیم خدا رو عامل بدبختی خام میدم ضعف خودمو نمیدیم
      همه ادمهای اطراف من میگن در مورد کرونا ک حق این مردم کروناست اینهمه بی حجابی و گرونی و فلان همین کروناست
      همش از طرف خدا نظر صادر میکنن همه شدن خدا
      ب خدا زمان جاهلیت هیچ کدوم از اونها اینهمه خودشونو خدا نمیدین باز ی بت رو خدا میدین الان همه خدا شدن یکیو فلان میدونن چن حجابش مورد پسمد اینها نیس یکیو دزد میدونن چن ثروتمنده یکیو نالایق میدونن چن مردش هی پولو نابود میکنه زنش مقصره
      سرنوشت ما مجموعه افکار اعمال و باورهای ماست ک افکار و اعمال ما هم نشات گرفته از باورهای ماست باورهایی ک بهشون چسبیدیم و همه از اون دید نگاه میکنیم
      هیچ وقت خدایی ک انقدر مهربونه سرنوشت یکیو انقد خوب یا انقد بد نمینویسه
      هرچی هس تو ذهن ماست ما هستیم ک با ذهنمان خودمون ب هر طرف میکشیم بد میگیم خواست خدا بود چرا مگه خدا عقل نداده ب ما
      حق انتخاب نداده ب ما
      همسر من چندین چندین بار از دوستاش ضربه خورده چندین بار پولشو خوردن ولی باز اعتماد میکنه باز میره با همونا حرف میزنه بعدم میگه ادم باید ببخشه
      خودشو زده ب احمقی بعد میگه ببخشش
      قبلا شنیده بودم ک دنیا هرجوری بگیری همونطوری میره جلو
      من خودم ایمان ب این حرف دادم ک همون نیروی جذب در افکار گذشتگان ما
      هر جوری فکر کنی باور کنی همونجوری میشه
      خدا ب من اختیار داده ک الان بند افکارمو ب شیطان بدم برم تو فاز منفی و منفی جذب کنم یا مثبت باشم کانون توجه تحت کنترلم باشه مثبت جذب کنم و زندگی کنم و همه چیو تقصیر قسمت و فلان نکم ما انسانها اشتباه میکنیم بعد میگیم خدا خواست قسمت بود برو خدا رو شکر کن قضا و قدر بود
      ما انسانها اسیر و برده باورهای اشتباهی ک از گذشته تا ب الان رو کوله مونه هستیم
      ما باید مثل عنکبوتی باشیم و باورهامون از نو ببافیم
      خدایا کمکم کن بهترینهارو ببافیم
      من الان ک انقد قدرت در خدا میبینم قبلا ک هی میگفتم قسمت هرچی خدا بخواد سرنوشتمون خدا نوشته من اون موقع امضای بدبختی و از خدا میدیدم ن قدرت خدا
      توکل یعنی باور خدا اگه خدا رو باور کنیم انقد بد نمیشیم انقد بدی نمیکنیم انقد تحمل نمیکنیم انقد ناله نمیکنیم انقد خدا نمیشیم برا زندگی دیگران انقد قضاوت نمیکنیم دیگران رو براسای باورهای خودمون قوی میشیم کسی ک از جنس خداست باید قوی باشه
      حافظ و نگهدار ما خداس
      رهبر و راهنما خداست
      کمکم کننده حمایت کننده خداست
      هدایت کننده خداست
      اگه خدا منو حمایت نمیکرد هدایت نمیکرد هنوز مثل ادمهای اطرافم بودم
      خدایا شکر میکنم ب قوی بودنم
      سرنوشت یعنی این خدا منو هدایت کرد ب این سایت میتونسم برم میتونسم بمونم و منم ک انتخاب کردم ک باشم
      ما خدا رو مسئول اشتباههای خودمون میدونیم ن مسئول سرنوشتمان
      ما اصلا خدا رو نیبینیم ک بخوایم بگیم سرنوشتمان از اوست
      ماانسانها اونقدر خودخواه شدیم ک اصلا خدایی رو درک نمیکنیم از اینور خدا خدا میکنیم از اونور میریم یکیو میزنیم ومیپاشیم تهمت قضاوت غیبت
      از خدا فقط ی اسم میدونیم ک ته یدبختیامون صداش گنیم و گله کنیم و طلبکار بشیم
      ممنونتم خدا من امروز ودیروز ی مشکلی برام پیش اومد و دیدم ک چقدر قوی شدم خدایا هزاران هزار بار شکر
      ممنونم استاد گرانقدر ک انقدر باورهای زیبا رو ب من اگاهی دادی ک ب لطف خدا شدم این و هرورز تشنه تر از دیروزم واز خدا میخوام لیوان مخزن منو پر کنه از اگاهی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saberizahra80
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۲ ۰۸:۴۸
      مدت عضویت: 2512 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 797 کلمه

      سلام🙂

      تعریف سرنوشت برای من هم قبلا تقدیری بود که قبل از آفریشنم خدا و فرشتگانش نشسته بودن دور هم و برای من این رو نوشته بودن که مثلا درفلان سال دچار همچین بیماری بشم یا در فلان موقع یه موفقیت کسب کنم و….و فلان تاریخ هم بمیرم

      و من تنها وظیفم اینه که این مسیر رو طی کنم

      تعریفی که کاملا من رو منفعل و قربانی میکنه و خداوند رو حاکم مطلق بدون هیچ اختیار و اراده ای  برای بنده ها در نهایت هم همین خدای قهار جهنمی رو درست کرده که هیزمش آدمها و سنگها هستن و خلاصه داستان پل صراط و….

      وقتی شما داشتین توضیح میدادین درباره سرنوشت و میگفتین که همه آدمها از شرایطی که در اون هستن ناراضی اند و اسمش رو میذارن سرنوشت با خودم فکر کردم که چقدر احمقانه است که ما اگه شرایط خوب و عالی در زندگی داشته باشیم اونو سرنوشت نمیدونیم ولی شرایط بد رو سرنوشت میدونیم چون نمیدونیم و نمیخوایم مسئولیتش رو بپذیریم

      قبلا وقتی درباره اینکه زندگی جبره یا اختیار سوال میشد نهایتا اختیار جواب بود و من یادمه در کتابهای دینی دبیرستان هم با یه توجیهاتی گفته بود که اختیار هست و جبری نیست و من هیچ وقت با اون دلایلی که مطرح شده بود توجیح نمیشدم ولی خوب صرف نمره گرفتن حفظش میکردم ولی قانع نشده بودم که واقعا زندگی اختیاره

      الان که چند سالی هست به قول شما در مسیر تغییر هستم و آگاه شدم تا حدودی از قدرت ذهن و باورها و نحوه شکل گیری اونا و نقش ورودیهای ذهنی  با اطمینان و ایمان و یقین میدونم که زندکی فقط اختیاره و تو با توجهت میتونی هر آنچه دوس داری رو خلق کنی و هر شرایطی که دوست نداری و الان در زندگیت حضور داره هم باز حاصل توجهات خودته و خبر خوب اینه که میتونی با تغییر کانون توجهت اونو  هم تغییر بدی

      حتی چاقی هم حاصل ورودیهای نا آگاهانه ما است و در این سایت یادمیگیریم که اونو هم تغییر بدیم

      خدایی چه قدرتی بالاتر از این که همه چی دست خودته کانون توجهت به هر چی باشه اونو خلق میکنی دیگه عدالت بالاتر از این که خدا تمام نعمتها رو در آسمان و زمین رو در اختیار تو قرار داده و از اون طرف ذهنی رو بهت داده که بتونی با آموزش دادنش با توجهت هر انچه دوس داری رو از تمام نعمتها بی اندازه داشته باشی حالا اگه با نا آگاهیت شرایط ناخواسته ای رو بوجود آوردی که دیگه مقصرش فقط خودتی دیگه چه گله و شکایتی از خدا داری …خودت کردی و تا خودت هم نخوای از دست خدا هم کاری برنمیاد…

      همه مشکل ما تعریفهای اشتباه ما درباره موصوعات محتلفه بخصوص در مورد خداوند …

      اونم با ورودیهای اشتباهی که عمدا یا سهوا در طی نسلها از طریق اطرافیان معلمها کتابها و رسانه ها به ما داده شده و ما هم غافل و ناهشیار هر آنچه به ما گفته شده رو بدون تفکر پذیرفتیم و وقتی حاصل اون دانه های کاشته شده در ذهنمون رو در زندگی دریافت میکنیم تازه شاکی میشیم و غر میزنیم که چرا خدا برای من اینطوری خواسته و این درست نیست که برای یکی خیر و خوشی و سلامتی و لاغری و ثروت خواسته ولی برای یکی دیگه غم و ناراحتی و زجر و فقر و بیماری و چاقی….

      آخه مگه خدا خصومت شخصی داره با یکسری آدمها؟؟؟؟

      یا یکسریهای دیگه سوگلیهای خدا هستن بقیه نه؟؟؟؟؟

      آخه مگه نمگیم که خدا از هزار مادر مهربانتره نسبت به بنده هاش ؟؟؟ مگه برای مادر فرقی هست بین بچه ها؟؟؟ 

      جالبه این غم و بدبختی و بیچارگی و فقر و نداری و بیماری و….رو هم از سرنوشت میدونن بعد ازمون خواستن توی مراسمهای دعا و روضه وشبهای قدر و…شرکت کنیم و با گریه و زاری و خودزنی امامها و پیامبرا رو واسطه کنیم که بلکه شفاعت کنن و خدا رحمی کنه و ما رو بیشتر از این عذاب نکنه یا ما رو ببخشه تا امتحانات الهی کمتر یا آسونتری از ما بگیره 

      فکرش رو بکنین بعد خدا و فرشتگان و اولیا خدا خنده شون نمیگیره که آخه این چه کاریه 

      قدرتها دست توعه همه چی دست توعه نعمت و ثروت و فراوانی هم بی انتها در دسترسته ….پس چی میگی؟  ؟؟ چرا التماس میکنی؟؟؟؟؟ 

      فکرت رو عوض کن دنیات تغییر میکنه….دیگه قدرت بالاتر از این……؟؟؟؟

      به قول شما سرنوشت رو باید از سر     نوشت یعنی از نو و دوباره اونم با تغییر دیدگاه با تغییر افکار با تغییر ورودیها با توجه درست….

      وبه قول یکی از اساتید…سرنوشت یعنی از سر نوشت

      یعنی همه چی از ذهن ما و فکر ما شروع میکنه که جایگاهش در سر هست وقتی آنچه در سر هست تغییر میکنه در بیرون هم همه چی به مرور تغییر میکنه و اینه قضیه اختیار آدمها و قدرت آدمها …

      و خلق آنچه خودت دوست داری در جسمت (سلامتی و تناسب اندام) در زندگیت (ثروت وعشق و روابط عالی )و در روحت(آرامش و شادی و ایمان) بسیار لذت بخشه👌👌👌🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۰/۰۵/۲۳ ۰۸:۴۰
      مدت عضویت: 2277 روز
      امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 427 کلمه

      فایل “سرنوشت را از سر بنویسید.”:

      یکی از قشنگ ترین جملاتی که  تا حالا شنیده ام:”امروز ، روز من است.”سپاس فراوان از استاد خوبمان .

      در اینجا و با دیدن این فایل یاد داستان خانم دنا افتادم. به نظرم داستانی که استاد درباره سرنوشت و معنای ان در این فایل میگویند؛ همه بستگی به ما دارد که ایا ما میخواهیم و میتوانیم زندگی خود را بسازیم ، یا نمیخواهیم ، یا فکر میکنیم نمیتوانیم و یا هر دو.

      خانم دنا یک معلم امریکایی با 28 سال سابقه کار یک روز با جعبه خالی کفش وارد کلاس شد.  از بچه های کلاس خواست تا تمام “نميتوان هاشون” را یا روی کاغذ بنویسند یا نقاشی کنند.

      بعد همه ان کاغذها را داخل جعبه خالی کفش روی میز بگذارند.  بچه های دبستانی همه شروع کردند به نوشتن جملات “نمیتوانم” و یا نقاشی “نمیتوانم هاشون”.

      خود خانم دنا هم شروع به نوشتن کرد.  وقتی همه “نمیتوانم ها”جمع شد؛ خانم دنادر جعبه رو بست و با جعبه به همراهی بچه های کلاس؛ وارد حیاط مدرسه شد.

      با بیل گودالی در باغچه حیاط حفر کرد.  ان جعبه “نمیتوانم ها” را دفن کرد و با بیل روی ان خاک ریخت.  او به بچه ها گفت از امروز دیگر نمیتوانم بین ما نیست.

      او گفت ما در جهان فقط “میتوانم” و “قادر هستم” را داریم. بعد همه وارد کلاس شدند.  خانم دنا مقدار ی پفک با یک کیک داخل کلاس گذاشته بود.

      وسط کیک یک مقوا بود که رویش نوشته بود “مجلس ترحیم نمیتوانم “. بعد از خوردن کیک و پفک ، این مقوا را خانم دنا روی تابلوی کلاس چسباند و تا پایان سال تحصیلی؛ هر موقعی یکی از بچه ها به دلیلی جمله نمیتوانم را میگفت این مقوا را نشانش میداد.

      اخر سال شاگردان کلاس خانم دنا؛ با بالاترين نمره علمی در مدرسه؛ سال تحصیلی را به پایان بردند.  

      برداشت من از این فایل:

      من میتوانم سرنوشت خودم را بنویسم. خدا هر لحظه به من کمک و یاری میرساند و من قادر هستم ان عشق زیاد خالقم را حس کنم. من میتوانم لاغر شوم.

      من میتوانم و قادر هستم که پولدار شوم. من میتوانم خانه رویایی ام را بخرم. من میتوانم و قادر هستم ماشین رویایی ام را بخرم.

      من میتوانم زندگی خودم را خلق کنم. من میتوانم و قادر هستم که از خلق زندگیم لذت ببرم. من میتوانم خوشبخت باشم.

      من میتوانم و قادر هستم متناسب باشم. من میتوانم در هر لحظه به یاد خدا باشم. من میتوانم و قادر هستم که در هر لحظه شکر گذار خدا باشم.

      این چند مثال فوق ، تنها نمونه هایی است که نشان میدهد چقدر ارزش ما به عنوان یک انسان انقدر والاست که ما هیچ محدودیتی در پیشرفت و بهتر شدن نداریم.

      دست حق پشت و پناهتان.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آینا کاوه
      ۱۴۰۰/۰۵/۲۱ ۲۱:۳۱
      مدت عضویت: 2079 روز
      امتیاز کاربر: 77954 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 721 کلمه

      با سلام خدمت همه عزیزان واین فایل بحث سرنوشت دیگه الان مطمئن هستم که کسانی که گناه ندانم کاری خودشونو میدازند به گردن سرنوشت برای رهایی از سکته کردن وعذاب وجدان از دست کارهای اشتباه خودشونه.‌‌.‌در همه مسائل نمیتونم به این قاطعیت اظهار نظر کنم مثلا طرف بی دلیل ..تصادف میکنه..یا یهویی زلزله ایی…بلای آسمانی میاد…گو اینکه در این چند سالی که در قانون جذب مشغول فراگیری هستم..اونم از طرز فکر ..عقیده..افکار…آدمها ناشی میشه…ولی در مورد مالی اطمینان دارم که به سرنوشت مربوط نیست حداقل در مورد خانواده خودمان…مثلا پدر من یه سرمایه گذاری بزرگی در یک معامله کرد .که مادرم شدیدا مخالف بود واصلا با هر کی مشورت میکرد آنها صلاح نمیدونستند این معامله انجام بشه…اما انجام داد وطولی نکشید که شکست بسیار سختی خورد…وجالبه که اصلا نمیخواست قبول کنه که شخص خودش اشتباه کرده..اونو میداخت گردن سرنوشت..که من که تلاشم رو کردم ..خدا نخواست…سرنوشت اینطوری بود.. آخه چی..چی سرنوشت نخواست…تو اشتباه کردی..وجالبه که هرگز قبول نکرد…یا یکی برای اینکه افزایش مال داشته باشه…پول بی زبون رو در جایی بی اعتبار سرمایه گذاری میکنه وپول از بین میره.‌این چه ربطی به سرنوشت داره…این اسمش طمع است وبس..از زمان بچگی به خیلی از تذکرهای دینی عقیده نداشتم..نماز وروزه را دوست داشتم ولی به هیچ عنوان از حجاب خوشم نمیومد واون رو دست وپا گیر میدانستم..مادرم با اینکه خودش چادری بود ولی اصلا بمن کاری نداشت وحتی اجازه هم نمیداد برادرم که گاهی غر میزد که این مدل لباس پوشیدن درست نیست جدی میگفت به تو ربط نداره وهر کس طبق خواسته خودش عمل کنه..ولی در هر صورت مسائل دینی طبق کارهایی که بزرگترها انجام میدادند در ما شکل گرفت..مثلا دوماه محرم وصفر نباید لباس شاد بپوشیم..نباید خرید کنیم..نباید های دست وپا گیر…یادمه که قرار شد عروسی دخترم بعد ماه محرم وصفر باشه ..با وجود اونهمه کار دو ماه محرم وصفر با هزاران فکر وایده دست رو دست گذاشتیم..بعد در مدت خیلی کم پدرمون در اومد تا تونستیم خونه دخترم رو آماده کنیم..که در روز عروسی نای حرکت نداشتیم…که چی آخه؟ این قوانینی که دست وپا گیر است..چرا باید انجام شود چون در ذهن ما فرو کرده بودند که صفر نحس است..نحسی آن دامن گیر است…در صورتی که طرز فکر ما نحس بود..مامانم روز عاشورا مطلقا اجاق گاز رو روشن نمیکرد..ومیگفت گناه داره..وغذا خودش در این روز میاد ..دم خونهوجالبه که تا زنده بود غذا روز عاشورا میومد دم خونه.‌واین  تنهانون باورش بود منم چند سالی بعد فوتش امتحان کردم در خونه که غدایی نیومد…ولی زنگ میزنند بیایید ما نذری داریم ببرید..یکسال هم گفتم طبق فرمون مامانم جلو برم که عصری از گرسنگی خلاصه گاز روشن کردیم وغذا پختم..و وقتی که با هزاران سوال بی جواب…به خواندن کتابهای مختلف رو آوردم…کلاسهای مختلف..جلسات متعدد..متوجه شدیم که این عادتهای دیرینه ما است که نقش مهم را در زندگی اجرا میکند و بیشتر این عادتها هم که بی پایه واساس..خرافات و دست وپا گیر.‌‌……و با ورود به عالم ذهن وچگونگی کاربرد آن..چقدر متوجه میشوم که بعضیها چطور به خودشان ظلم میکنند..

      برای اینکه از دیگران عقب نباشند به هزار آب وآتیش میزنند تا از وسایل ودکور خونه..ماشین وظاهر از کسی عقب نمونند..ولی اینها فقط برای مهمون وخودنمایی است..و متعجب میشوی وقتی یهویی میبینی که روی تمام وسایل با پارچه پوشیده شده…سر ولباسی که تو خونه استفاده میکنند کلی متفاوت با بیرون  وخلاصه اختلاف فاحش…تازه متوجه میشوی که چرا کلا بچه های اون خانواده همیشه دپرس وافسرده هستند…چون از بدترینهای وسایل وقتی خودشان هستند باید استفاده کنند…واقعا متاسف میشوی..و این چقدر مغایرت دارد با آگاهیهای درست…که بخودت در درجه اول احترام بذار…به همسر وبچه هات که حکم مهمون برای تو دارند..‌با لذت وشور وهیجان …بهره بردن از داشته ها است که به برکت بیشتر..وتجربه خوش آرزوها ختم میشود..والا همونهایی که داریم ..دو دستی بچسبیم وراضی بهمونها باشیم…که دیگه توقف در روزی را پیشاپیش اعلام کردیم..به کائنات…پس عجز وناله..زاری  نذر ونیاز در شبهای تعیین شده چرا؟هزاران شب وهزاران التماس ودعا کاری نمیتونه انجام بدهم فقط باید یک دعا هر لحظه داشته باشیم…شب و روزچه برای خودمان وخانواده مان..وچه برای اطرافیان کل مردم جهان که خدایا درهای آگاهیهای درست را برویمان باز کن…چشم بصیرت ما را بگشا..دید مارا بواقعیتهای راستین بگشا…همه ما را از خرافات وجهالت نجات بده که هر چه که میکشیم از خودمان است..آرزومند زمانی باشیم که بالاخره کل جامعه..کل دنیا به فرامین اصل وحقیقی پی ببرنند..وهم خودشان وهم دیگران و…‌را نجات بدهند..والان خدا رو شکر در زمان باز شدن آگاهیها قرار داریم به امید گسترش اگاهیهای صحیح در کل دنیا…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار s.mohammadi8195
      ۱۴۰۰/۰۴/۲۱ ۰۹:۱۳
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 530 کلمه

      سلام

      نمیدونم بعضی از مسائل دینی و اخلاقی از کجا نشات گرفته که مدام خدا رو برای خانم ها خدای محدودیت ها گذاشتند و رسانه هم مرتب تبلیغ میکردند و به عنوان الگوی اخلاقی و رفتاری در ذهن ما پذیرفته شده. 

      اینکه خانم ها بایستی کار آشپزی کنند و بچه بزرگ کنند و درست نیست خانم ها در اجتماع کار کنه چون ممکنه مردی تحریک بشه و گناه داره و میری جهنم. 

      ولی الانا میبینیم وزیر بهداشت ما و … خانم هستش .

      رقص و شادی برای خانم ها حرام هست و گناه داره . ولی الانا کلاس رقص و مربی رقص درباشگاهها میزارن .

      و هرکی نماز خون باشه میره بهشت . هر طوری شده یه لقب حاجی پشت اسممون باشه تا نزد مردم گرامی تر باشیم .

      دختری که اعتمادبه نفس داشته باشه و درجمع صحبت کنه پر رو و بی حیاست ودر نزد خداوند جایی نداره .

      و همش زندگی رو به شانس و بخت واقبال طرف نسبت می دادند.  

      و به نظر خودم چون کشور اسلامی هست و نظر اونا نظر خداست من هم مرتب خودمو در محدودیت میزاشتم که نکنه کاری کنم برم جهنم .

      نماز میخوندم همش از ترس رفتن به جهنم و بد نیارم تو زندگیم .

      حتی یادم میاد تو سن پایین پیش پدر و برادرم روسری میزاشتم  و دامن می‌پوشیدم که حیا دختر رو میرسونه.

      شرکت در مداحی و گریه و زاری رو اوج نزدیکی به خدا میدونستم آخه همین آخوندها که ازشون الگو میگرفتم میگفتن هرکی واسه مصیبت فلان امام گریه کنه کلی گناهش بخشیده میشه .

      خدا ی من از کودکی خدای دوستدار غم و اندوه و گریه و زاری بود و همش تو نماز عاجزانه از خدا میخواستم که سرنوشت خوبی برام رقم بزنه . 

      چاقی که سهله . هر اتفاق بدی که برامون تو زندگی میافتاد یا می گفتیم خدا داره ما رو امتحان میکنه یا فلانی از روی غضب دست رو سرنوشت ما برده و یه کارهایی کرده . 

      اما از وقتی با قانون جذب آشنا شدم که دیدگاه من به خدا تغییر کرد و خودم رو باعث همه اتفاقات زندگیم می دیدم. وجواب تمامی سوالاتم رو طی سالیان سال گرفتم .

      دوره لاغری با ذهن که دیگه سنگ تموم گذاشت و قابلیت ذهن رو برام تشریح کرد و این راه سخت رو برام هموار کرد .

      هیچ وقت به ذهنم خطور نمی کرد که چاقی رو هم بشه باقدرت  ذهن لاغر کرد و اینقدر ذهن ما در زندگی ما قدرت داره . 

      الان میخوام با کمک قانون جذب و قدرت ذهن برای زندگیم یه برنامه اساسی بچینم و همه اون خرافاتی پوچ رو دور بریزم . و خودم معتقدم این چیزهایی که یاد گرفتم در مقابل کلی قانونهای که در جهان وجود داره و من بی خبرم هیچی نیست .همش وقتی یه چیزی یاد گرفتم به دیگران یاد میدم و از خدا میخوام منو تومسیرهایی هدایت کنه که آگاهیهای از جهان هستی بیشتر بشه .

       چون وقتی درمسیر یادگیری قانون جذب قرارگرفتم به دوتا خواهرم گفتم و آنها کم وبیش تو زندگیشان انجامش میدن و هم از خدا تشکر میکردم تا اینکه در مسیر لاغری با ذهن قرارگرفتم و مطمئنم بازهم چیزهایی هست که من نمیدونم و از خدای بزرگ میخوام منو به اون مسیرها هدایت کنه تا شناختم بیشتر بشه ازش . 

      درباره برزخ و معاد و قیامت.  انرژی ها و… . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۴۰۰/۰۳/۲۹ ۰۰:۲۹
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,161 کلمه

      گام‌ ۹۸ 

      سلام استاد گرامی و دوستان همراه عزیز

      سرنوشت را از سر بنویسید

      معنی کلمه سرنوشت برای من یعنی مسیر زندگی که از قبل تعیین شده که سرنوشت بعضی‌ از آدم هارو خداوند همینجوری به دلخواه خودش بد نوشته برای بعضی ها خوب نوشته ،اگر خوش شانس بوده باشی که خدا بهت رحم کرده و اگر بد شانس باشی ،تا آخر عمرت ،همین زندگیته ،یجورایی باید  باهاش بسازی  

      ولی یه شانس دیگه ای خدا بهت داده  ، که هر سال چند شب بری مسجد تا صبح گریه کنی ،قران روی سرت باشه ،اگر خداوند پذیرفت که سرنوشتت عوض میشه🙄 که البته من هیچ وقت این کارو انجام ندادم 

      پس من  پذیرفتم‌ که خدا با من خصومتی داشته که منو در گروه آدم های بدشانس قرار داده و هر اتفاقی برام میفتاد فکر میکردم این سرنوشت منه ،که چاق بودن رو  هم یکی از  بد شانسی های خودم میدونستم ، همیشه هم به خدا میگفتم ،آخه چرا کلکسیون بدی هارو به من دادی ؟ بنده ی دیگه ای پیدا نکردی ؟  و تمام اون لجبازی هارو از اعماق وجودم با خدا داشتم ،باور کرده بودم خدا ،دشمن منه 

      **   سرنوشت به صورت سناریوی از قبل نوشته شده نیست که من مجبور به بازی کردنش باشم بلکه نتیجه افکار و رفتار من در هر روز زندگی کردنم است ** چقدر این 👉 جمله زندگی منو تغییر داد وقتی که فهمیدم این من هستم که زندگی خودمو میسازم با افکار و اعمال و احساساتم ، چجوری میسازم ؟ همین الان که دارم این مقاله رو میخونم و مینویسم در حال خلق ذهنیت های قویتر هستم که اون ذهنیت های قویتر در من باورهای محکمتری میسازن که این باورهای محکمتر از خودشون انرژی در من تولید میکنن و این انرژی ها در من احساسی بوجود میارن که این احساس منو در فرکانسی مشابه درونیاتم قرار میده ، حالا این نوشتن و کسب آگاهی چه احساسی در من تولید میکنه ؟ حس تناسب ،حس اینکه منهم میتونم لاغر باشم ، پس من در مسیر تناسب بیشتر قرار میگیرم ،چرا ؟ چون توجه من روی لاغر شدنه 

      قبلا که چاق بودم هم همین روالو انجام میدادم ولی در مسیر چاقی ،یعنی از صبح تا شب به چاقی فکر میکردم ،میترسیدم، همش تو چی بخورم ،چی نخورم بودم و اون افکار در انتها در من حس چاقی و ترسو قویتر میکرد و من در ارتعاش چاقی بیشتر قرار میگرفتم 

      و این قانون در تمام جنبه های زندگی قابل اجراست ،با تفکر و توجه به فقر ،فقر بیشتر وارد زندگی مون میشه ،با توجه به بیماری ،بیماری و درد و دردسرهای بیشتر 

      در تمام عمر گذشتم، هر زمان از مادرم دلیل اتفاقیو پرسیدم ، گفت قسمت و سرنوشتت این بوده ، هزاران بار به ما گفته بود که قسمت مادر و دختر شبیه همدیگه ست و من همیشه میترسیدم بخوام شبیه مادرم زندگی کنم 😱 نه اون زمانها و نه الان ،نمیتونم به روش زندگی کردن مادرم حتی فکر کنم و دقیقا مخالف مادرم هستم و من پذیرفته بودم که باید شبیه مادرم باشم 

       این تفکرات همراه من بود تا ۴ سال پیش که با قوانین جهان هستی آشنا شدم ،مطالبی رو یاد میگرفتم‌ که دقیقا برعکس آموزشی بود که در کودکی دیده بودم  ، وقتی اولین بار شنیدم که ما خالق زندگی خودمون هستیم ، نفهمیدم منظورش چیه ،اوایل فقط آگاهی هارو گوش میکردم ،نمیدونستم ذهنم بیشترشو دیلیت میکنه ، به مرور که موندم در محیط آموزش ،انگار جور دیگه ای متوجه میشدم ،هر دفعه کدی در ذهنم باز میشد و من به مدار دیگه ای از درک وارد میشدم ، انقدر برام اون اطلاعات جالب بود که فقط گوش میدادم و ادامه میدادم ،منیکه اونقدر منفی باف بودم و با خدا دشمن بودم ،اونقدر منعطف شده بودم و خودمو در اختیار آموزش قرار دادم 

      منهم ایام خاصی برام مهم نیست ، نمیدونم چه روزی چه خبره، مثلا امشب رفتیم بیرون ،دوستم گفت امشب محدودیت تردد نداریم ،گفتم چرا مگه‌ چی شده ؟ گفت بخاطر رای دادن ،هیچ محدودیتی نیست ، 🙄 گفت نمیدونستی ،گفتم میدونستم انتخاباته ولی نمیدونستم چه روزیه 😄  یعنی من تا این حد دیس کانکتم 😁  کار و زندگی خودمو انجام میدم ، مثلا امروز جمعه است ،من مثل هر روز اول صبح در حین غذا پختن یک فایل آموزش ذهنی گوش کردم ، الان هم دارم مقاله میخونم و مینویسم ، ساعت ۴ تا ۶ یک کلاس آن لاین آموزش ذهنی دارم ،شب  میریم بیرون  ،رستورانی یه گردشی  و   شب مجدد ادامه تمریناتمو خواهم داشت و این روتین زندگی منه 

      منهم هر روز در دفترم مینویسم ( امروز روز منه ،امروز یک روز فوق العاده است ) 

      دقیقا درسته ،ما وقتی سرنوشت از پیش تعیین شده خودمونو پذیرفتیم ولی  دلمون میخواسته به آرزوهامون برسیم و نرسیدیم ، شرایط و جامعه و دیگران ، مقصر تمام نداشته های ما شدند 

      در مورد ازدواج هم شنیده های خوبی نداشتم ،مدام از مردها بد شنیدم ،مردها بداخلاقن ، پولدار بشن پرو میشن ، خیانت کارن وووو ، توجهم روی بدی های مردها و ازدواج بود ، انتظار داشتم هر چی مرد خوبه بیاد تو مسیر من 

      آگاهی بینهایته و انتهایی در اون نیست ،هر چقدر بیشتر به ذهن ،خوراک برسونیم ،ذهن آگاه تری خواهیم داشت و در مسیرهای پیشرفت و رشد بالاتری قرار خواهیم گرفت‌ 

      انتظاراتی که از خودمون داریم ،نشان دهنده نوع  تربیت ما بوده ،نتایح زندگیمون ،نشان دهنده درونیات ماست ، در چاقی هم همینطور ، ما مدام شنیدیم که ما ارثی چاق هستیم ، سرنوشت ما چاقی بوده ، ما ریشه ای بی پول هستیم ،ما ارثی فلان بیماری رو داریم ،ما شانس نداریم ازدواج خوبی داشته باشیم وووووو

      و ما پذیرفتیم و باور کردیم که چاق باشیم و دقیقا هم چاقیو تجربه کردیم، هر زمان که بهمون گفتن چرا چاقتر شدی ،انداختیم گردن این و اون 

      سرنوشت ما که همون هایی بود که قبلا تجربه کردیم ، ما قبلا یاد گرفتیم برای داشتن خواسته هامون ،به هر ترفندی دست بزنیم ، دروغ بگیم ، نق بزنیم ،ادای قربانی و مظلوم هارو در بیاریم ، بی تعهد باشیم  ووووو  اگر سرنوشتمون مارو به جایگاه بالا رسونده بود که باید راضی میبودیم ،اگر هم در دوره ها هستیم یعنی در حال ساخت خود جدید با افکار جدید هستیم ،اینجا دیگه خبری از سرنوشت قبلی نیست ،هر چی هست خودمون هستیم و خلاقیت های جدید 

      وقتیکه استاد از اول صبح  ،توجهشونو روی نوشتن قوانین و جملاته ،استوری ها میذارن ،در حال ارسال انرژی خوب اول به خودشون و بعد به جهان هستن، اون انرژی میچرخه و افرادی که استوری هارو میخونن ،پر میشن از اون حال خوب ،همینطور اون افراد هم اون انرژیو منتقل میکنن به اطرافیان خودشون و بعد از چند ساعت تعداد بیشماری ،حالشون خوب شده ،انرژی از بین نمیره بلکه از صورتی به صورت دیگه تبدیل میشه ،چه خوبه که خودمون به خودمون انرزی مثبت بدیم تا جهان اطرافمون هم لذت ببرن

        در کل حالت که خوب باشه ،همه کارات براحتی انجام میشه ، خودبخود در مسیر های بهتری قرار میگیری ، موفقتر خواهی بود و زمان هاییکه حالمون خوب نبوده هم دیدیم که چجوری به بن بست میخوریم ،انگار زمین و زمان چوب لای چرخت میذارن  که تو کارات پیشرفت نکنه ،اینهم اثرات انرژی خوب و بده 

      ممنون برای فایلهای بینظیر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      ۱۴۰۰/۰۳/۱۴ ۱۵:۰۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 462 کلمه

      سلام دوستان واستاد گرامی گام ۹۸ وما نباید به تعطیلات تقویم اینا کاری داشته باشیم باید هر روز دنبال هدفمون باشیم  وهر روز یک قدم برداریم برای رسیدن به هدفمون چرا خیلی از افراد فکر میکنند که سرنوشت از قبل تایین شده این به این دلیل نیست که از قبل برای ما مسیری رو مشخص کردن وما مجبوریم در این مسیر باشیم واینجوری زندگی کنیم به این دلیله که ما حرفهائ از گذشتگان مون شنیدیم وداریم با اونها زندگی میکنیم وانتطاریکه از اونها از خودشون از زندگیشون داشتن در ذهنشکل گرفته وما داریم اون چیزیکه در دهن ما شکل دادن تجربه میکنیم وچونکه اون چیزیکه داریم تجربه میکنیم مورد پسند ورصایت ما نیست میگیم سرنوشته سرنوشت ما اینه کاری نمیشه کرد مثلا همه دوست دارن در شرایط مالی خوبی باشن هر چیزی که دوست دارن بخرن هر سفری که دوست دارن برن اما چون در اون شرایط نیستند ونمیدونند که چرا نیستند میگن سرنوشته دیگه ومهم نیست که تو چی دوست داری تو چی میخوای مهم اینکه تو دهنت چه چیزی درباره خواسته هات شکل گرفته ونمیدونی از کجا رقم خورده ومورد رصایت تو نیست میگی سرنوشته درباره چاقیم همین طوره خدامنو چاق افرید سرنوشت من این بوده که چاق باشم وقتی شروع میکنی برای یادگیری زندگی تغییر میکنهدسرنوشت ب چیزیکه دیگران نوشتن بر اساس نطر خودشون بر اساس گفته های خودشون توسط دیگرات ودر شما انتطاری ایجاد میشهدکه دوستشم نداری ومیندازی گردن سرنوشت وخبر نداریم که میتونیم اون چیزیکه دوست دارید برای خودتون در زندگیتون خلق کنید وتمرین امروز سرنوشت خودتو از نو بنویس ومن دارم سرنوشتمو از نو بنویسم وخلاصه ای از اونو براش شما هم مینویسم ودر دفترم مفصل نوشتم اینکه دوست دارم با خدای درونم اشنا بشم باهاش ارتباط داشته باشم باهاش حرف بزنم واونم جوابم بده ومن متوجه بشم که این فکر از طرف خداوندم بوده دوست دارم با خدا مشارکت کنم ودوست دارم گزارشگر خوبی باشم وزیباییهای زندگی ودنیا رو ببینم واصلا هیچ توجهی به بدیها وزشتیها نداشته باشم دوست دارم سالم وسلامت باشم وخدا منو شفا بده دوست دارم که هیچ نیارگزی به دارو نداشته باشم ودیگه از بیماریهام خبری نباشه هیچ کدومشون ودوست دارم ی شعل خوبی داشته باشم با درامد بالا ماهی ۲۰ یا ۳۰ ملیون تومن دوست دارم تو خیاطی پیشرفت کنم تو دارم تو سایت پیشرفت کنم دوست دارم ی ادم ثروتمند باشم که هر چیزی که مییخوام‌بدون هیچ مشکلی تهیه کنم دوست دارم برای تولد فرزندانم بهترین هدیه ها رو بهشون بدم دوست دارم انقد پول داشته باشم که سفرهای خارجی وداخلی برم دوست دارم ی روابط عتلی با کل خانواده داشته باشم دوست دارم ی خونه بزرگ داشته باشم با تمام امکانات دوست دارم تمام وسایل خونم نو وشیک باشه دوست دارم ی ماشینم بخرم دوست دارم که خوشبخت بشم در دنیا واخرت با تمام اینها عاقبت بخیر میشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۲/۲۴ ۱۲:۳۱
      مدت عضویت: 2561 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,387 کلمه

       من تمام زمانم رو دارم صرف این دوره ها میکنم هم لاغری با ذهن هم قانون جدب  و واقعا لذت میبرم و از خودم راضی هستم .(  من از تنها چیزی که لذت  میبرم و حالم خوب میشه و احساس خوشحالی  میکنم و احساس میکنم  دارم از وقتم درست استفاده میکنم  همین در مسیر تغییر کردن باشم )

      من  از وقتی وارد این مسیر شدم دارم لذت میبرم از هر روز زندگیم  اما قبلا مثل عموم مردم از خیلی چیزا گله و شکایت میکردم  مثلا در زمان انجام  کارهای خونه  و یا آشپزی و  …..ولی حالا به لطف خدا  در شرایطی هستم که هر روز هدفم رو دنبال میکنم و هر روز با لذت  زندگی میکنم و اصلا کاری به تعطیلات هفته  و یا  ساعتهای شبانه روز و … ندارم   هر روز برای من تعطیل و عالی هست و ایام و روزها و … برام مهم نیستن و کاری ندارم تقویم چه روزی رو برای من مشخص کرده هر روز روز من هست و من جوری از زندگیم لذت میبرم و زمان دارم که هر روز و هر ساعت میتونم با این دوره ها باشم و هیچ اجبار و تکلیفی در کار نیست 

      خیلیا فکر میکنن سرنوشتشون این هست و سرنوشتی هست که از قبل تعیین شده ؟؟؟

      خداوند از قبل برای ما مسیری طراحی نکرده که ما باید از این مسیر بریم ولی چون ما  حرفهای گذشتگان رو شنیدیم و داریم با اونها زندگی میکنیم و داریم با اون چیزی که در ذهن ما شکل گرفته زندگی میکنیم و چون اون چیزی رو داریم تجربه میکنیم که مورد پسند ما نیست میگیم کار سرنوشت هست مثلا دوست داریم  سفر خوبی  رو تجربه کنیم و اما چون اون سفر  نیست و نمیدونن چرا نیست میگن سرنوشته و دولت و ترامپ و رکود و .. هست و یا اگر کسی شغل  مورد پسندش رو نداره میگه سرنوشته و یا اینکه اگر داره با کسی زندگی میکنه که مورد پسندش نیست میگه سرنوشت .

      اما چون ذهن ما مملو از فرمولهایی اشتباه  در مورد زندگی مشترک هست مثلا آدم ازدواج کنه گرفتار میشه  و  یا بد بخت میشه و  یا باید به زنت جواب بدی کجا رفتی و چرا رفتی و یا شنیده بودم زنها دنبال پول و طلا هستن و یا اینکه …. و مجموعه ای از این موضوعها در مورد خانم ها در ذهن ما بود و وقتی زندگی مشترک شروع شد چیزی بدتر از اون رو تجربه کردم و همیشه میگفتم چرا ؟؟؟خواسته ات زندگی مشترک  با روابط عاشقانه هست و اما کلی باورهای غلط داشتم  که باعث شده بود زندگی جهنمی رو تجربه کنیم مهم نیست چی رو دست داری باید ببینی داخل ذهنت چی هست ؟؟و  همین باعث شده بود بارها به خدا گله کنم.

      ما باید ذهنمون رو برنام ریزی کنیم برای روابط عالی  در هر جنبه و هیچ ربطی به سرنوشت نداره 

      سرنوشت یعنی خودم بلد نیستم چیزی رو خلق کنم و میگیم سرنوشت برای من میخواست و اشکالی هم  بر این افراد نیست چون نمیدونستن چرا و یا چطور ؟

      من کلی حرفها از پدرم و مادر و خانواده داشتم که باعث شده بود زندگی من رو رقم بزنه و بگم تقصیر من نیست تقصیر سرنوشت من هست .

       و اما هر چقدر پیشرفت کنی هنوز بهترش هست چون فکر بهتر هست هر چقدر رشد کنی خواسته های بهتری در شما شکل میگیره .

      موضوع سرنوشت رو در ذهن تغییر بدین و دیگران اون رو نوشتن و تحت تاثیر تربیت دیگران انتظاری در ما از رندگی به وجود اومده و چون دوستش نداریم میگیم سرنوشت هست و اما خبر نداریم  میتونیم خلق کنیم 

      عحله کردن ادمها رو شکست میده و باعث میشه خودمون از  خودمون شکست بخوریم .

      من تا حالا عالی تونستم لاغر بشم و ایده ال بشم اما بعضی مواقع عجله کردن باعث شکست ما میشه  در واقع به اون نقطه ی پایانی  خودم که سایز ۳۸ و وزن ۵۹ کیلو هست زیاد توجه کردم و  باعث شکست من  شده  اما خوب میدونم در مسیر تغییر کردن و موفقیت باید حواسم باشه از خودم شکست نخورم .

      ما باید از چیزی که دیگران به ما یاد دادن فاصله بگیریم یعنی باید   خودمون سرنوشت خودمون  رو رقم بزنیم .

      من با در مسیر بودن و گوش دادن به فایلها هر روز حالم بهتر میشه  کلا روزم بهتر میشه هر چند ممکنه نجوا باشه برو فلان جا یا فلان کار رو بکن   ولی من حالم  با فایل گوش دادن بهتر میشه و در واقع  زندگیم میفته روی غلطک و حالم رو بهتر میکنه 

      من همیشه به دنبال این موضوعها هستم و حالم رو خوب میکنم و احساس خوب رو در جهان گسترش میدم و همین برای همه ی ما  خیر و برکت  داره و من لدت میبرم اوقات زندکیم صرف این موضوعات میشه .

      خدا رو شکر که در این مسیرم . و اوقاتی از روزم رو با حس و حال خوب سپری میکنم (سرنوشت منم قبلا بارها از اطرافیانم شنیده بودم سرنوشت یعنی چیزی که از قبل برای ما مشخص شده و ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم و  دیگه  زندگی همینی هست  که دارم از دنیا تجربه میکنم و این   سرنوشت من هست و غیر قابل تغییر هست  و حالا که این اگاهی ها رو پیدا میکنم میبینم استاد درست میگن هر جا بر خلاف خواسته ها و سلایق و آرزوهای ما زندگی جلو رفته  و چون ما بلد نبودیم اون رو تغییر بدیم و یا چون نمیدونستیم جریان چیه گفتیم این کار سرنوشته ولی هر جا اوضاع بر وفق مراد ما بوده و ما به خواستهی خودمون   رسیدیم از این حرفها نبوده و اصلا کاری به سرنوشت نداشتیم اصلا هر جا اوصاع خوب بوده گفتیم خودمون  خلقش کردیم و خودم تونستم به وجودش بیارم و هر حا اوضاع بد بوده گردن خدا انداختیم   پس  هر جا کم اوردیم گفتیم خدا نخواسته و گردن خدا و بقیه عوامل بیرونی گذاشتیم و خودمون رو از  زیر بار اون مشکل بیرون اوردیم و مسولیتش رو قبول نکردیم در زمینه ی چاقی و لاعری من این قضیه رو خیلی عالی درک کردم اون زمان که با دوره آشنا نبودم و واقعا  برای لاغری زجر و سختی میکشیدم و هیچ لذتی از خوردن و ورزشهای سنگین نمیبردم و فقط جواب یا ثابت بودن یا روند افزایش وزن در هر ماه بود همیشه با حسرت میگفتم خوش به حال لاعرها چه نعمتی دارن هر چی بخوان میخورن و لاغر هم هستن و اما  بارها میگفتم منم این طور افریده شدم سرنوشت من هم این طور هست که  اضافه وزن داشته باشم و هر چیزی رو نخورم و در سختی باشم و باید بسازم با این مشکل و اما حالا با این دوره ها که خودم تعهد دادم و مسولیت چاقی خودم و لاغری خودم  رو قبول کردم  چی شد که یهو همه چیز تغییر کرد ؟؟؟؟دیگه خبری از اون زجرها نیست و الان هر چیزی رو که بخوام با لدت میخورم و بسیار اندام ایده ال  و خوبی هم دارم و دیگه هیچ حسرتی نسبت به متناسبهای اطرافم ندارم .

      تنها دلیلش این هست که دارم از قوانین حاکم بر جهان هستی درست استفاده میکنم و دارم از اگاهی های درست استفاده میکنم و چون دیدم که میتونم خلق کنم و قدرت خلق کنندگی دارم  و با قدرت ذهنم اندام رویای برای خودم درست کنم ایمانم به خودم چندین برابر شده که بتونم زندگی  رویایی تری رو هم برای خودم درست کنم و واقعا هم قبول دارم هم باور دارم و هم درک کردم که سرنوشتی وجود نداره و ما میتونیم سر نوشت خودمون رو از سر بنویسیم هر وقت هم این کار رو بکنیم اصلا دیر نیست و راه برای ما باز هست تا به مسیر اصلی بر گردیم پس تا نفس هست امید هست و باید برای بهبود خودمون و زندگیمون تلاش کنیم و در مسیر تغییر کردن باشیم و یک زندگی و یک سلامتی و یک جسم عالی  رو برای  خودمون رقم بزنیم  پس من دیگه به سرنوشت هیچ اعتقادی ندارم و هر کس از اطرافیان  بگه سرنوشت من این هست  من خندم میگیره و میخوام بهش بگم سرنوشتی وجود نداره  اگر وجود داشته باشه که عدالت خدا زیر سوال میره و این قدرت اختیار و اراده ی انسان زیر سوال میره پس این رو در ذهن ما کردن و فقط از روی جهالت و نا انی گدشتگان ما  به ما گفتن ولی ما نباید قبول کنیم با کمی تفکر و تعقل به این اگاهی ها میرسیم و بیشتر درکشون میکنیم من تا زندم در این مسبر میمونم چون عاشق تغییر کردن هستم و میخوام در تمام جنبه ها تغییر کنم )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 249 کلمه

        سلام فروغ عزیز
        چقدر از خوندن نوشته های شما لذت می برم
        استمرار و احساس خوب در روند حرکت شما وجود داره که نشان از تعهد و تصمیم قاطع برای تغییر کردنه
        نتیجه من همین امروزه و چیزی برای آینده نیست
        اگر همین الان که فایل گوش میدم، مینویسم و می خونم به حال خوب می رسم در واقع همین الان نتیجه این تصمیم و عملکرد رو دارم تجربه می کنم
        به این شکل نیست که هر روز به هرشکلی شده گوش کنم و بنویسم به امید اینکه روزهای بعد یا چند ماه بعد نتیجه در زندگی من رقم میخوره
        هیچ چیز برای آینده نیست
        هرچه هست همین الانه
        قبلا تصور می کردم که هر روز روی خودم کار میکنم و مثلا شش ماه بعد زندگی من زیر و رو میشه
        و این طرز فکر سبب می شد که هر روز به جای توجه به حال خوب اون لحظه همش فکرم روی اینده و نتیجه نهایی مدنظرم باشه
        و هیچوقت اون نتیجه نهایی در روز موعود یا زمان مشخصی رقم نخورد
        به مرور درک کردم که هر روز که برای حال دل خودم آگاهی مورد علاقم رو مرور کنم و درباره اون بنویسم و حال دلم خوب باشه نتیجه به دست اومده
        همین الان که دارم به دیدگاه شما پاسخ می دم برای من احساس خوب ایجاد میکنه و نتیجه همینه در همین لحظه به من داده میشه
        حال خوب، نتیجه هر اقدام من باید باشه و حال خوب رو در اینده به ما نمیدن
        همین لحظه که اقدام میکنیم به انجام کاری که دوست داریم انجام بدیم نتیجه به ما داده میشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار متناسب شاد
          ۱۴۰۰/۱۰/۲۲ ۱۱:۵۸
          مدت عضویت: 2350 روز
          امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 86 کلمه

          سلام استاد عزیز

          میشه درمورد این موضوع در فایل صبحگاهی بیشتر توضیح بدین ؟

          چونکه من دقیقا همین باور رو دارم وبه همین دلیل حالمو خوب نگه میدارم .

          قبلا تصور می کردم که هر روز روی خودم کار میکنم و مثلا شش ماه بعد زندگی من زیر و رو میشهو این طرز فکر سبب می شد که هر روز به جای توجه به حال خوب اون لحظه همش فکرم روی اینده و نتیجه نهایی مدنظرم باشهو هیچوقت اون نتیجه نهایی در روز موعود یا زمان مشخصی رقم نخورد

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
            محتوای دیدگاه: 21 کلمه

            سلام و درود
            درباره این موضوع و دیگر موارد مهم در دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن توضیح مفصل داده شده

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saberizahra80
      ۱۴۰۰/۰۲/۱۱ ۱۰:۳۳
      مدت عضویت: 2512 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 867 کلمه

      سلام🙂

      کلمه سرنوشت برای اکثر ما یه بار منفی داره که  انگار توش کلمه اجبار هم هست و بدبختی و بی پولی و سختی و غم و بیماری و…. رو هم با خودش یدک میکشه

      یعنی من تا حالا نشنیدم کسی که خوشبخته سالمه پولداره و…بگه سرنوشتم اینطور بوده ولی کسی که رنج و سختی زیاد کشیده در زندگیش میگن سرنوشتش اینطور بوده

      منم مثل خیلی از آدمها فکر میکردم سرنوشتم ناراحتی و غصه و سختی و بی انصافی و بی عدالتی و بدشانسی و….است و حتی یادمه یه بار به کسی گفتم اصلا اینکه میگن آدم اختیار داره کلا دروغه همش سرنوشتی هست که برای تک تک ماها نوشته شده و ما اونو پیش میبریم

      الان که مدتهاست که این آگاهی رو پیدا کردم که سرنوشت از قبل نوشته شده ای وجود نداره و هرکسی بسته به انتخابها و استفاده از فرصتهایی که براش پیش میاد سرنوشتهای مختلف رو میتونه داشته باشه

      باز هم برگشتیم به موضوع اصلی و مهم باورها همون فرمولهایی که ناشی از ورودیهاییکه به ذهنمون دادیم شکل گرفتن حتی در موضوع سرنوشت بارها و بارها شنیدیم که اطرافیان ما گفتن “خدا کنه کسی اقبالش بلند باشه”

      یا این ضرب المثل که “پیشونی منو کجا میشونی” یا بارها شنیدم که وقتی از کسی تعریف میکنن که سختی کشیده و همش مریض بوده و بچه هاش خوب نبودن و….گفتن “این بد بخت هم اقبال نداشت “

      همه این جملاتی که ما از دیگران شنیدیم به خاطر این بوده که اونا هم همینها رو از اطرافیانشون شنیدن و باور کردن و به ما هم منتقل کردن چون بیشتر از اون نمیدونستن

      در ضمن اینکه آگاهی در مورد خودشون به عنوان انسان و خداوند به عنوان خالق هم نداشتن یا اینقدر چرت و پرت وباورهای اشتباه و غلط در مورد خدا داشتن که انتظاری هم بیشتر از این از زندگی نداشتن

      وقتی خدا رو به عنوان خدای عذاب دهنده قهار همیشه عصبانی که هدفش از آفریدن انسان امتحان او بوده و  دوتا فرشته هم کنار ادم گذاشته که خوبیها و بدیها رو بنویسن که بعدا بازخواست کنه و همه رو از پل صراط که به باریکی مو هست رد کنه و همه رو بیندازه توی اتیش جهنم که هیزمش آدمها هستن و از گوش و دهان سرب مذاب بریزن توی حلق ادمها و به ازای تک تک موهای سرت که بیرون از روسریه آویزونت کنن و….خلاصه این چرت و پرتها خوب انتظار خوبی و مهربانی و لطف و بخشندگی از این خدا نمیره که🤨🤨🤨

      وقتی قران رو برای ما فقط درست خوندن کلمات عربی تعریف کردن یا به عنوان محافظ خودت و خونه ات یا جای اونو لب طاقچه و سر سفره هفت سین و سفره عقد دونستن و حتی یه بار یه نفر نیومده یه آیه رو درست برای ما تفسیر کنه براساس اتفاقات اونروز حجاز خب معلومه که ما هم از دین و قرآن فقط مناسک رو بلدیم ظاهری انجام بدیم اونم نه به خاطر اینکه خاصیتش رو میدونیم و به خاطر اثری که در زندگیمون داره انجام میدیم بلکه به خاطر ترس از خدای عذاب دهنده اونا رو فقط از روی عادت انجام میدیم

      به قول شما سرنوشت یعنی از” سر” نوشت 

      یعنی میشه دوباره اونو نوشت 👌👌😍

      یعنی میشه با چیزهایی که در سرت هست اونو نوشت 👌👌😍

      یعنی وقتی ورودی درست و آگاهی بهتر به سرت بدی اونو هم برات مینویسه👌👌😍

      پس با دادن آگاهی بهتر و با شناخت بهتر از خودت به عنوان انسان و شناخت بهتر از خدا به عنوان خالق مهربان و رحیم و کریم و ستار و تواب و رزاق سرنوشت بهتر و زیباتر برای خودت بنویسی که این هست همون اختیاری که به تو داده شده که انتخاب کنی چه چیزی رو وارد ذهنت کنی و به چه چیزی اجازه ورود ندی چون آگاهی که همین ورودیهاست که محتویات ذهنت رو میسازه و همینها رو در زندگیت تجربه میکنی و جز این هرچی بهت گفتن رو بریز دور😏😏

      تو از جنس خدایی هستی که خالقه پس تو هم قدرت خلق کنندگی داری و میتونی هر چیزی میخوای رو در زندگیت خلق کنی و چه خوشبختی بالاتر از این👌👌👌🤩🤩🤩

      بیا نپذیر که سرنوشتت این بوده که چاق باشی یا فقیر باشی یا مریض باشی یا همواره در استرس و رنج و سختی باشی بیا قبول کن که این کائنات قوانینی داره و اگه طبق قوانین عمل کنی زندگی در این دنیا برات بهشت میشه و لازم نیست دنبال وعده بهشت در اون دنیا باشی👌👌👌🤗🤗🤗

      بیا بپذیر که خالقی داری که از رگ گردن به تو نزدیکتره و لازم نیست برای درخواست ازش سرت رو بالا بگیری و در عمق اسمونها دنبالش بگردی👌👌👌🙂🙂

      بیا باور کن که خدای تو خیلی بیشتر از تو مشتاقه که تو به خواسته ات برسی چون وقتی تو به خواسته ات برسی جهان رو گسترده تر میکنی و هدف از خلقت تو هم همین بوده پس نیازی به التماس و خواهش و گریه نیست لازم نیست کسی رو واسطه کنی بین خودت و خدای خودت 👌👌👌🤗🤗🤗

      لازم نیست فقط توی شبهای قدر سرنوشت یکسالت رو بنویسی هر شب

      ، شب قدره و هر لحظه تو میتونی با خدای خودت ارتباط برقرار کنی و خواسته ات رو با احساس خوب بهش بگی و مطمئن باشی که او هم همیشه جوابش بله است 😍😍😍🙏🙏

      این خدا رو بپرست این خدا برای تو هست خدای کتابها رو بنداز دور خدای شخصی برای خودت بساز چون سطح زندگی تو با سطح شناخت تو از خدا رابطه مستقیم داره 👌👌👌😍😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ریحانه دوست محمدی
      ۱۳۹۹/۱۲/۱۹ ۱۸:۱۶
      مدت عضویت: 2142 روز
      امتیاز کاربر: 625 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 207 کلمه

      سلام….. باور من از سرنوشتم دقیقا همین چیزی بود که استاد در متن عنوان کردین… من اعتقادم به این بود که در تقدیر و سرنوشتم هیچ کاره هستم، و همه چیز در دست خداس.. اون مینویسه برام و تقدیر میکنه که چه اتفاقاتی برام رخ بده.. مخصوصا شب قدر. تمام امیدم و دعاهام این بود که تقدیرم تو یه سال به دست خدا و امام زمان به بهترین نحو رقم بخوره. و خودمو هیچ کاره میدونستم…. چقدر نگاهم عوض شده از وقتی در مسیر تکامل و سعادت قرار گرفتم. و همه مسولیت زندگیم و سرنوشتم رو خودم به دست گرفتم و عهده دار شدم.. هر چه من بخوام همون میشه. چه خوب وچه بد سرنوشتم رو خودم میسازم. خداوند فقط درخواست منو اجابت میکنه. از بس مهربونه و سریع الجابس… از الان این منم که تعیین میکنم چی بشه و چی نشه. چه اتفاقاتی برام رخ بده و خودم جلو اتفاقات بد رو بگیرم… خدایا شکرت بخاطر این همه هدایت و آگاهی که نصیب و روزی من کردی.. 100روزه منو در مسیر تغییر و بهترشدن قرار دادی. مسیری که ته نداره. هرچی بری جلوتر، به دنبال تغییرات بزرگ تر هستی… منم تا بی انتها ادامه میدم تا برسم به عشق حقیقی خودِ خداوند…. عمرتون بابرکت… یاعلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم