0

ترک عادت شیرینی خوردن | بدون زجر و رژیم! (گام ۵۷)

عادت شیرینی خوردن
اندازه متن

بسیاری از آدم‌های چاق وقتی دنبال دلیل اضافه‌وزنشون می‌گردن، خیلی سریع انگشت اتهام رو می‌گیرن سمت شیرینی‌جات:

📍 این جلسه ادامه گام ۵۶ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

«همه‌ش تقصیر کیک و شکلاته! اگه می‌تونستم عادت شیرینی خوردن رو ترک کنم، الان سایزم نصف بود!» 😩

اما بذار یه چیزی بهت نشون بدم… 🎯

تو خیابون که راه میری، کلی آدم متناسب می‌بینی که با یه بستنی قیفی یا شیرینی خامه‌ای دارن قدم می‌زنن و لبخند می‌زنن، نه اینکه قند و عسل رو گذاشته باشن کنار! 😋

پس موضوع فقط خوردن شیرینی نیست… بلکه داستان اون رابطه‌ایه که ذهن تو با شیرینی ساخته.

ما اینجا درباره‌ی ترک عادت شیرینی خوردن حرف می‌زنیم، نه حذف شیرینی از زندگی! 🚫🍰

چون اونی که به زور جلوی خودشو می‌گیره، همیشه یه جایی دوباره می‌زنه بیرون… با انتقام! 😅

🍬 قصه‌ای آشنا برای خیلی از ما!

اگه یه کلوچه، یه شیرینی تر یا حتی یه خرمای معمولی می‌تونه روزت رو بسازه (یا خراب کنه!)، بدون که تنها نیستی! 😅

عادت شیرینی خوردن، یه رفتار مشترکه بین خیلی از افراد چاق. رفتاری که سال‌ها توی ناخودآگاهمون جا خوش کرده و بی‌سروصدا مسیر چاقی رو هموار کرده.

ترک عادت شیرینی خوردن

اما خبر خوب اینه که ترک این عادت، یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای شروع تغییر واقعیه… اونم نه با زور و اجبار، بلکه با آگاهی و درک عمیق‌تر از ذهنمون.

من خودم سال‌ها با اضافه وزن بالا زندگی کردم. روزایی که شیرینی توی خونه‌مون مثل نمک توی سفره بود: همیشه، همه‌جا، هر لحظه! 🍩

برای همین، وقتی کسی با اضافه وزن میاد و می‌گه:

«من نمی‌تونم از شیرینی دل بکنم…»

با تموم وجودم درکش می‌کنم. چون یه روزهایی دقیقاً همین جمله رو با خودم تکرار می‌کردم.

📌 خیلی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاقی‌شون همینه؛

چون عادت شیرینی خوردن دارن، چون نمی‌تونن مقاومت کنن، چون بدنشون بیشتر از بقیه هوس شیرینی می‌کنه.

بعضیا هم با اطمینان می‌گن: «شیرینی آرومم می‌کنه، حس خوبی می‌ده!»

و عده‌ای مثل خود من، سال‌ها به خودشون می‌گفتن:

«ما که توی منطقه‌ی گرمسیری زندگی می‌کنیم، پس طبیعیه که بیشتر شیرینی بخوایم!» 😄🌴

راستش من سال‌ها با این باور زندگی کردم که چون توی جنوب کشور زندگی می‌کنم و درخت نخل و خرما اینجا رشد می‌کنه، پس بدن ما بیشتر از بقیه شیرینی می‌خواد!

به همین راحتی، عادت شیرینی خوردن تبدیل شد به یه رفتار به ظاهر طبیعی که هیچ‌کس باهاش کاری نداشت.

اما امروز، بعد از این‌همه سال، وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم، می‌بینم که ترک عادت شیرینی خوردن، نه فقط وزنم رو کم کرد، بلکه نگاهم رو به زندگی هم عوض کرد.

ارتباط عادت ها با چاقی

🍭 عادت‌ها چطور ما رو چاق می‌کنن؟!

بذار رک بگم: خیلی از ما وقتی اسم چاقی میاد، فوری ذهنمون می‌پره سمت روغن! 🍳

می‌گیم: «حتماً از بس غذای چرب خوردم اینطوری شدم!» ولی واقعیت یه چیز دیگه‌ست…

قندها، شیرینی‌ها، اون بیسکوییت‌های خوشگل کنار چای، سهم بزرگی تو چاق شدن ما دارن.

نه به‌خاطر اینکه قدرت خارق‌العاده‌ای دارن که مستقیم چاقمون کنن… نه! بلکه چون خیلی راحت می‌شن یه عادت، یه تکرار، یه رفتار ناخودآگاه. 😬

حالا یه مقایسه‌ی جالب:

تا حالا دیدی کسی بگه من عادت دارم هر روز روغن بخورم؟! 😅

نه دیگه، ولی شیرینی؟ آره، خیلیا دقیقاً همینو می‌گن:

«من نمی‌تونم یه روز بدون شیرینی دووم بیارم!»

🧠 اما یه نکته‌ی طلایی اینجاست:

خودِ شیرینی یا چربی یا ترشی یا شوری باعث چاقی نمی‌شن.

بلکه این ما هستیم که با باورهایی که درباره این خوراکی‌ها داریم، بهشون قدرت چاق‌کننده می‌دیم.

مثلاً تو ذهن خیلی از افراد چاق، عادت شیرینی خوردن = چاقی.

در حالی که افراد لاغر هم ممکنه هر روز شیرینی بخورن، ولی توی ذهنشون اون شیرینی‌ها هیچ قدرتی برای چاق کردن ندارن! 🤯

برای همین، بدنشون همون‌جوری متناسب باقی می‌مونه.

🔁 عادتا یه جور تکرار رفتاری‌ان که از دل سلیقه و علاقه میان.

یه نفر عاشق ترشی خوردنه، یکی دیگه دیوونه‌ی بیسکوییتای شکلاتیه… ولی مهم اینه که چطوری اون عادت رو توی ذهنمون معنی می‌کنیم.

👀 حالا یه لحظه تصور کن:

یه نفر چاق با تمام وجود باور داره که «من به خاطر عادت شیرینی خوردن چاق شدم».

حالا هر کاری بکنه—رژیم بگیره، ورزش کنه، حتی قرص بخوره—تا وقتی این باور توی ذهنشه، هیچ‌کدوم جواب نمی‌ده!

چون ذهنش می‌گه:

«اگه شیرینی بخوری، چاق می‌شی. پس بازم چاق می‌شی، حتی اگه ورزش کنی!»

واقعاً قوی نیست ذهنمون؟! 😮

🌀 اینجاست که می‌فهمیم ترک عادت شیرینی خوردن به‌تنهایی کافی نیست؛ باید نگرشت رو هم عوض کنی.

وقتی نگرش ما درباره یه عادت تغییر می‌کنه، اون عادت دیگه تأثیر قبلی رو نداره.

✅ برای همینه که افراد لاغر حتی با فعالیت کم یا خوردن شیرینی، چاق نمی‌شن… چون توی ذهنشون تعریف متفاوتی از اون رفتار دارن.

🎯 پس اگه می‌خوای تغییر کنی، اینو بدون:

اول باید عادت‌هات رو بشناسی، بعد نگرش‌ت رو نسبت بهشون اصلاح کنی.

این‌طوری مسیر ذهنی لاغر شدن شروع می‌شه.

🎓 اگر دوست داری ترک عادت‌های ذهن چاق رو با آموزش‌های عمیق و کاربردی شروع کنی… حتماً سری به دوره‌های سایت تناسب فکری بزن و با ذهنی جدید، زندگی متناسب‌تری بساز 🌱

ورود به دوره‌های آموزش لاغری با ذهن 💚

تغییر عادت شیرینی خوردن

✨ ترک عادت شیرینی خوردن؛ ماجرای چای، بامیه و ذهن چاق!

باور کن یکی از شیرین‌ترین لحظه‌های زندگی‌م، لحظه‌ای بود که فهمیدم:
من می‌تونم عادتی رو که ۳۵ سال باهام بوده، تغییر بدم!

☕ از چای با کیک تا چای با آگاهی

اوایل مسیر لاغری با ذهن، اولین چیزی که بهش دست زدم، همین عادت شیرینی خوردن با چای بود.
کیک، کلوچه، شیرینی، کشمش، خرما… هر چی شیرین بود، یه جوری راهشو پیدا می‌کرد بیاد کنار چایم بشینه!

ولی وقتی یاد گرفتم که می‌تونم «فرمول‌های ذهنی‌ام» رو تغییر بدم، تصمیم گرفتم این زنجیره‌ی شیرین و خطرناک رو قطع کنم!

  • ✅ اول از همه، عادتم به شیرینی کنار چای رو زیر ذره‌بین بردم
  • ✅ بعد نوبت رسید به شکر و شکلات
  • ✅ و بعدتر، حتی چای هم خودش رفت ته خط و الان یا نمی‌خورم یا خیلی کم و متفاوت

😅 ولی آدما ربات نیستن…

حالا نگم برات، چند شب پیش رفتم خونه مامانم. هنوز سلام و علیک نکرده بودم که چشمم خورد به یه جعبه بامیه داغ!
بامیه دزفولی‌، اونایی که انگار نعره می‌زنن: بیا منو بخور! 🍯🍩

باور نمی‌کنی… به‌جای اینکه موقع سلام کردن، به صورت مامانم نگاه کنم، به جعبه بامیه‌ها زل زده بودم! 🤦‍♀️

همون شب هم با اینکه اصلاً قصد چای خوردن نداشتم، دو لیوان چای فقط برای لذت خوردن بامیه خوردم!
و خب، این دقیقاً همون لحظه‌ایه که ذهن چاق، بعد از یه مدت خاموش بودن، دوباره خودشو نشون می‌ده.

📌 در واقع، تحریک از کانال بینایی باعث این رفتار شد؛ موضوعی که مفصل در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بررسی می‌شه.

✍️ در ادامه هم توی گام ۵۸ سراغ «افکار چاق‌کننده چیست؟» می‌ریم.

📍 چرا ترک عادت شیرینی خوردن استمرار می‌خواد؟

عادت‌ها، یه‌شبه نیومدن که یه‌شبه هم برن!
فرمول‌هایی که سال‌ها توی ذهن‌مون تثبیت شدن، با تکرار پاک می‌شن.

هر وقت یه رفتار چاق‌کننده ازم سر می‌زنه، عقب نمی‌رم.
فقط سریع نگاه می‌کنم ببینم چه فرمولی تو ذهنم فعال شده و تلاش می‌کنم اصلاحش کنم.
همینه که اسمش هست: اصلاح عادت‌ها، نه سرکوب‌شون.

🎯 تو هم می‌تونی!

در آموزش‌های لاغری با ذهن، با تمرین‌های ساده و کاربردی، یاد می‌گیری:

  • ✅ چه فرمول‌هایی باعث رفتارهای چاق‌کننده‌ت شدن
  • ✅ چطور اون‌ها رو شناسایی و با فرمول‌های متناسب‌کننده جایگزین کنی
  • ✅ چطور شیرینی خوردن رو تبدیل به یک انتخاب آگاهانه، نه یه وسوسه همیشگی کنی

💚 ایمان دارم تو هم می‌تونی

🧠 ذهن، مثل زمین کشاورزیه؛ اگه سال‌ها توش تخم عادت‌های چاق‌کننده کاشتی، الان وقتشه بذر جدید بکاری.

با آموزش‌های لاغری با ذهن، می‌تونی این زمین رو پاکسازی کنی و دوباره از نو بسازی.
ایمان دارم که با استمرار در مسیر، ترک عادت شیرینی خوردن هم برای تو شیرین‌ترین موفقیت می‌شه 🍬✨

🟢 اگه آماده‌ای برای تغییر!

اگه می‌خوای آموزش ببینی که چطور عادت‌های ذهن چاق رو پاک کنی و رفتارهای متناسب رو جایگزینش کنی،
حتماً به دوره‌های تناسب فکری سر بزن.

👉 مشاهده دوره ورود به سرزمین لاغرها

با ذهنی متناسب، رویایی متناسب بساز 🌱

✍️ تمرین آموزشی ترک عادت شیرینی خوردن 📖

🍬 مطالعه و مشاهده

برای موفقیت در ترک عادت شیرینی خوردن، ابتدا محتوای نوشتاری این جلسه را با دقت مطالعه کنید، سپس ویدیوی آموزشی را به‌دقت تماشا کنید.

سوالات برای تأمل و پاسخ

  • نگرش شما درباره خوردن شیرینی چیست؟ آیا عادت شیرینی خوردن دارید؟ لطفاً شرح دهید.
  • به نظر شما چه ارتباطی بین نگرش و عادت‌ها وجود دارد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
  • چرا افراد متناسب از خوردن شیرینی ترسی ندارند یا آن را عامل چاقی نمی‌دانند؟
  • چقدر دوست داشته‌اید عادت شیرینی خوردن را ترک کنید؟ چه عقیده‌ای درباره ترک این عادت داشته‌اید؟
  • آیا درباره این عادت با دیگران صحبت کرده‌اید؟ چقدر خودتان را مغلوب این عادت می‌دانید؟
  • آیا افراد متناسب هیچ عادت غذایی دارند که باعث چاقی آنها بشود؟ در این باره توضیح دهید.

🎥 مشاهده و تحلیل ویدیو

ویدیوی آموزشی را با دقت تماشا کنید و نکات کلیدی و مهمی که به نظرتان قابل توجه است را یادداشت کنید.

📝 تمرین نوشتاری

از محتوای ویدیوی آموزشی، برای خودتان یک تمرین اختصاصی ایجاد کنید و در بخش نظرات، تمرین و تجربه‌ای که انجام داده‌اید را با شرح کامل بنویسید.

نوشتن یکی از مهم‌ترین روش‌های تغییر فرمول‌های ذهنی و ترک عادت شیرینی خوردن است. این کار به شما کمک می‌کند خودآگاهی‌تان را افزایش دهید و روند اصلاح عادت‌ها را تسریع کنید.

👇 همین حالا شروع کنید و تجربه‌تان را با ما به اشتراک بگذارید! 🖊️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 96 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=15224
114 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار عطا
      ۱۴۰۲/۰۱/۰۲ ۱۷:۵۵
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 591 کلمه

      سلام ممنون بابت این فایل عالی . 

      ترک عادت شیرینی خوردن چه علتی داره ؟ 

      آیا علتش اینه که قدرت چاق کنندگی به شیرینی میدیم ؟ 

      یا از عادت شیرینی خوردن دلزده شدیم و میخوایم ترکش کنیم ؟ 

      علتی ترک  ما باید به خاطر اعتیاد شیرینی باشه . 

      وگرنه یک انسان لاغر هم ممکنه شیرینی دوس داشته باشه و بخوره ولی دلش بخواد اعتیاد به شیرینی رو تغییر بده . 

      از طرفی علت ترک شیرینی برای  فرد لاغر مضر بودن شیرینی هست . این باور هم یه باور اشتباهه

      در حالیکه به نظر من اگه هر کی بخواد شیرینی رو ترک کنه یا به علت باور چاق کردن شیرینیه یا باور مضر بودن که هر دو این ترکها منشاءش اشتباهه . و قدرت رو دست غذا دادیم . 

      شیرینی نخوردن درست مثل باور ورزش کردنه . 

      چطور باور کردیم ورزش کردن تاثیری در لاغری نداره 

      همونطورم باور باید کنیم نخوردن شیرینی تاثیری در لاغری نداره . 

      پس علت ترک عادت شیرینی خوردن چی می تونه باشه . چرا ما میخوایم شیرینی خوردن رو ترک کنیم ؟ 

      چون دیگه ازش لذتی نمیبریم ؟ خب اگه خوردنش لذت نبریم نمیخوریم به همین راحتی . 

      حتی کسی که هزار تا شیرینی میخوره باز وقتی میخواد بخوره خاطره لذت خوردن شیرینی میاد تو سرش و با وجود سیری بازم میخوره . 

      پس خاطره ی لذت شیرینی رو باید ترک کرد . 

      اصلا علت خوردن شیرینی چیه ؟ چرا ما از خوردنش لذت میبریم . 

      وقتی ما میدونیم این ماییم که انتخاب می کنیم . چرا باید انتخابمون بر اساس لذت شیرینی باشه . 

      به نظر من ما شیرینی خوردن رو هم باید مثل انسانهای لاغر کنیم . 

      انسان لاغر یا شیرینی نمیخوره اگه بخوره زیاده روی نمی کنه . میگه یکی بسه بقیه اشم همین مزه رو میده . 

      ولی انسان چاق در خوردن شیرینی معمولا زیاده روی می کنه چون اون رو بر اساس لذت و محدودیت و ترس می خوره .  بعضی از انسانهای لاغر هم که زیاده روی می کنند فقط بر اساس فرمول لذت میخورن . 

      انسان چاق میخواد لذت ببره ولی چون محدودیت و ترس هم همراه لذت داره برای فرار از این محدودیت و ترس لذتش رو هی بیشتر می کنه . 

      یعنی انسان لاغر چون نمیترسه و فقط بر اساس فرمول  لذت عمل میکنه لذت یه جایی تموم میشه و اون دیگه نمیخوره ولی انسان چاق تا لذتش کم میشه اون رو با ترس و محدودیت آب میده و برای فرار از رنج ترس و محدودیت دوباره لذت شیرینی و خاطره ی شیرینی رو برای خودش زنده می کنه  . پس برای فرار از ترس و رنج محدودیت دوباره میخوره . یعنی انسان چاق از چند تا فرمول استفاده می کنه . 

      در حالیکه انسان لاغر موقع خوردن شیرینی معمولا زود  سیر میشه و ترس نداره و شیرینی دلشو میزنه و دیگه خودش نمیخواد که بخوره .

      ما عادت شیرینی خوردن رو باید بر اساس شخصیت لاغرمون کنیم . 

      من دیروز که رفتم خونه ی مادر بزرگم و دو تا از عموهام از همه ی شیرینی ها که تعارف کردن نخوردم . اصلا میلی هم نداشتم و میوه هم فقط یه مدل خوردم . 

      جلوم همه چی بود ولی خیلی زیاده روی نکردم . آجیل هم خیلی زیاده روی نکردم . 

      شام هم نخوردم . 

      امروزم که فعلا خونه هستیم و جایی نرفتیم 

       چه خوب وقتی من به این فایل رسیدم . 

      زمانی که  شیرینی خوردن معمولا زیادتر از وقتای دیگه است و من با این تمرین یاد گرفتم مثل یک انسان متناسب شیرینی بخورم نه مثل یک انسان چاق . 

      کلا همه کارام رو باید مثل لاغرا کنم . من در مسیر لاغری هستم . پس باید کارایی انجام بدم که حس لاغری بهم بده و از فرمولهایی استفاده کنم که افراد لاغر استفاده می کنند . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فریبا
        ۱۴۰۳/۰۳/۰۳ ۰۰:۲۹
        مدت عضویت: 1424 روز
        امتیاز کاربر: 80640 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 339 کلمه

        من خودمواز شیرینی قط ب خاطر خاطره یادفقط ب خاطر لذت نمیخوردم بلکه ب خاطر فرار میخوردم فرار از احساساتی ک تجربه میکنم دعوا میکردم یا خیلی شرایط احساسی نرمالی نداشتم انگار یکی مدام ب من میگفت شیرینی یادمه یبار اونقدر خوردم ک الانم اون شیرینی میبینم حالم بد میشه تا سه روز مریض شدم اینجوری میکردم ک میرفتم شیرینی میگرفتم و میخوردم همشو با اینک لذتی نمیبردم فقط برای خفه کردن صدای ذهنم میخوردم بلکه خاموش شه و من یکم حالم خوب شه اما امروز ک پیراشکی دیدم دست یکی و گفتم کجا میفروشن منم بگیرم جلوی مغازش ک رسیدم اصلا دلم نخواست حتی بامیه ک من عاشقشم عاشق پیراشکی ام دیدم ولی نگرفتم اصلا دلم نخواست حتی اومدم نونوایی نون بخرم اونجام پیراشکی تنوری اینا بود دیدم اما دلم‌نخواست بخرم بدون هیچ زوری قبلا کلی زوری  میگفتم نگیرم میگرفتم و میخوردم اما الان ب راحترین شکل ممکن فریبا ییک اینها هیچ کدوم از زیر دستش نمیرف نگرف من از روی این باور ک چاق کننده هس نبود ک نگرفتم یا نخوردم بلکه اصلا نیازی نداشتم بگیرم با اینک خسته یکم هم از لحاط احساسی مثبت نبودم 

        چن من خودمو میبینم و این دیدن اون نیاز من رو پر میکنه و راضی میکنه انگار اون صدای ذهن صدای درون خودم بود ک فریاد میکشید ک من بیبینمش اما من با خوردن شیرینی پنبه میکردم تو گوشم وب زور سرکوبش میکردم‌ درون من انتطار انچنانی نداشت فقط طالب دیده شدن ودرک شدم از سمت خودم بود ولی من اینهارو از اطرافیانم میخواستم واونهارو مقصر حال بدم میدونستم مقصر حسهام 

        درحالی همه اونهارووخودم برا خودم باید میکردم 

        همین فریبا 

        بعد اومدن خونه همون حس بد اومد بهم عداب وجدان داد ک نباید فلان کارو میکردی فلان میشه و من رفتم و ی پیاله شله زرد و شیربرنج خوردم 

        وبعد نشستم با خودم حرف زدم خودمو دیدم وبخشیدم رها کردم تموم وجود من همین دیده شدن و بخشش رو از من میخواست و باعث شد من تا الان شب حسم‌عالی باشه رابطم عالی باشه با فرزندم با همسرم با خودم 

        من پذیرفتم ک اشتباه کردم و بخشیدم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۱/۱۲/۲۰ ۱۷:۵۵
      مدت عضویت: 1329 روز
      امتیاز کاربر: 85981 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 875 کلمه

          سلام بر هم میسران برای یافتن اگهی درست وچگوه عمل کردن به این اگاهی وبهتر نتیجه گرفتن در این مسیر 

      هر چیزی که در این دوره باسختی وناراحتی انجامبشه درست نبوده ویی جای کار مشکل داره یا اون بخش درست متو حه نشدیم یا عمل نکردیم وفتی من روز اول گام ۳۵ وارد چاش من این نخودم شدم  دوتا یا۳ فایل اول برام کنک بود چرا چون درک درست نداشتم ازمطالب با تکرارکردن   فهمیدم موضوع رو اشتباهی متوجه شدم بعدازناون استار کار ذهه شد 

      اموزش با ارامش واحساس خوب نشانه درست انجام شدن دوره است 

      شیرنی برای افرادچاق به دوصورت هست بعضی عاشق واقیعی شیرنبی هستم وجون دلشون شیرنی وعشقش شیرنی هست با دیدنش دیگه هوش هواسشون نیست به قدر میل میکن که خودشون وحالشون وحسسون بعداز خوردن خراب هست ولی عده دیگه که خیلی کم هست شیرنی دوست ندارن  من با کمال تعجب جز ابن گروه کم هستم باخوردن شیرنی طمع دهانم عوض میشه واین طمع دوست ندارم حاضر شیرنی نخورم واین طمع دهانم من رو اذیت نکنه 

      دوسال قبل کل خانواده من نفریباهم کرونا گرفتیم همه ازتخلی دهان شکایت داشتن وابراز میکردن که چقدر دهنشون تلخ هست ومن طمع شیرن دهانم غذابم  میداد بخاط اینکه دهان شیرین نباشه نمک میخوردم نمدونم چراوبقیه شکر توی دهنشون میریختن تا مزه تلخ  کمتر بشه  توکل فامیل من فقط این مدلی کرونا رو تجربه کردم جهنمی  بود برام چون شیرنی دوست نداشتم ودهن مزه شیرنی میداد

      تویی دروه اموزش لاغریی با ذهن ما اگاهیمون زیاد میشه اول تو افکار ودر ذهن انجام میشه بعد در رفتار وعمل کردمون ودر اخر در جسم ولاغریی اتفاق میفته با عمل کردن درست تجربه هم بهش اضافه میشه تکرار تجربه درست درما ایجا باور میکنه به اون اموزشی که دیدم 

      اگاهی زیاد + افکار + رفتار + تکرارعمل کردن درست + تجربه 

      + باور  = اموزش واگاهی در لاغریی با ذهن 

      اگاهی + سعی در عمل کردن + تجربه + توانایی  + باور = متناسب شدن یا لاغریی 

      افراد چاق علاقه به شیرنی وهر نوع شیرنی دوست داشتم واعتیاد به شیرنی دارنوتعدا د زیاد  ولی افراد متاسب شیرنی دوست دارن یی نوع خاص 

      افراد چاق هم با دیدن  وخوردن وزیاد خوردن شیرنی اول ترس وبعد  احساس نگرانی از خوردن شیرنی دارن ولی برعگس افراد متناسب هیچ یک از اینهارو ندارن اگه شیرنی دوست داشته باشن در دوست داشتنشون تنوع ندارن ولی افراد چاق هم دوست دارن وهم تنوع  دارن اینجا ی کارمشکل ایجاد میکنه چون علاقه فقط نیست تنوع بهش اضافه شده کار رو سخت میکنه 

      علاقه + میزان شیرنی + تنوع شیرنی کمتر = افراد متاسب 

      علاقه +عاشق شیرنی + تعداد تنوع زیاد در شیرنی + تعداد زیاد خوردن شیرنی = افراد چاق 

      ما د برخورد با پول وجواهرا یا طلای دیگران در خودمون ابن داریم که ماحق دست زدن به مال دیگران نداریم واین کار رو اشتباه وگناه میدونیم اما در برخورد با شیرنی این رو فکر نداریم واون اکه مال دیگران هم باشه میل میکنیم ما بایددر هنگام مصرف به این فکر کنم ما برده شیرنی نیستیم اون نباید مارو به خوردن دستور بده این ما هستبم که خودمون رو از خوردن شیرنی منع میکنیم نه شیرنی به ما دستور مصرف بده 

      اول باید فرمولشو در ذهن ایجاد کنیم بعد هرس ولع خوردن شیرنی رو یاد بگیرم چطور مصرف کنیم تا با نتیجه بهتر برسیم 

      حالا که یادگرفتیم دیگه اگه درست انجا م خطامون خیلی بیشتر است چون اگاهی داریم انجام ندیم ابن دیگه بی رحمانه برخورد کردن با خودمون است تویی خرید معاملات روابط صدمه خوردیم اگه خرید کرون حساب میکنه دفعه بعدی از اون خرید میکنیم حتی اعتراض به کشورهایی دیگه وضعیت دیگران وبی فکری برای خودمون است اگه بدون خطا کجا وکاری برای بهبود انجا ندیم خطای ما دبکه خیلی بزرکتر است تا مرک حاضر بیش بره ولی از خوردن شیرنی نمیتونه جلوی خودش بگیره د   بی رحم نباشم وبرای خودمون سختبگیر باشیم  جان ماعزیز است بی توجی برای بدن نشانه ناتوانی ماست  اهل قضاوت ودلسوزی هستیم به فکر خودمان باشیم 

      شعار سر میدم لاغر شدن اسانترین کار دنیاست 

      لاغر مهمترین موضوع زندگی است چون 

      هر چیز که ما در زندگی نداریم این ضعف ماست ما باید تلاش کنیم اگاهی یاد بکیرم تویی این مرحله انجامش بدیم  واگه درست انجام ندیم یاید خودمون ملامت کنیم که دانش داریم عمل کننده نیستیم یاد گرفتیم عمل نمکنیم این کارمثل  زنبور بی عسل است کندو  هست  زنبو هست ولی عسلی نیست 

      ا ز قدیم کفتن کار رو کی کرد اون که تمام کرد افرادی که عمل نکننده نباشه کارو ناتمام گذاشتن انتظار زمان وفتهمه وهمه رو تباه کردن ونتیجه نمی گیرن وبا دین افرادی که نتبجه میگیرن توی گروه به خودشون وهمه میگن چطو ر اون نتیجه گرفت من نگرفتم من حتی ار خونه تکانی عید گذاشتم تا کامل یاد بگیرم چیزی که برای اون خانم ترک زبان باشی اردبیلی باشی که تمیز خوته حکم زن بودن داره ونه چیز ی دیگه من سنت  شکنی کردم وامسال الویتم خودم هست  تمام من شب روز شده آموزش ذهنی توخواب تویی بیداری وتویی فکرم همش دارم یاد گیری رو تکرار میکنم ودر من داره اتفاق میفته چون دارم به خودم رحم میکنم  من خودم نابود کردم باید درستش کنم این دیگ اگه درس نشه نشون میده من نمیخوام تغییر کنم به خودم ثابت بشه که میشه وشده همه دوره  برام حکم راه نجات هست اگه دیگران با این دید بیان انشالله نتیجه بگیرن خداوند کمک کنه متهم نتیجه بگیرم به امید خدا 

      یا حق حق نگدارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم
      ۱۴۰۱/۱۲/۱۲ ۱۶:۱۰
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,151 کلمه

      به نام خدایی که همیشه بوده ،هست و خواهد بود”

      درود به شما هم ‌مسیران لاغری و استاد گرامی ؛

      گام پنجاه و هفتم : تغییر عادت شیرینی خوردن ؛

      امروز جمعه ۱۲ اسفند ۱۴۰۱ به لطف خدا ، گام پنجاه و هفتم را برداشتم ، خدایا شکرت .

      عادت شیرینی خوردن یکی از رفتارهای پرکاربرد و مشترک در بین افراد چاق است که تغییر آن تاثیر فراوانی در کسب نتیجه ی عالی در مسیر شگفتی ساز شدن دارد.بسیاری از افراد چاق عادت شیرینی خوردن از رفتارهای پر تکرار آنها می باشد.ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که شیرینی ها قدرت چاق کنندگی ندارند بلکه از این بابت که عادت شیرینی خوردن به راحتی در ذهن ما نهادینه می شود و به یک عادت تکرار شونده در ذهن ما تبدیل می شود باید به آن توجه و دقت کرد.تقریبا همه ی ما افراد چاق این باور ذهنی را داشتیم یا داریم که شیرینی خوردن باعث چاقی و اضافه وزن می شود و هرگاه که شیرینی می خوریم دچار عذاب وجدان می شویم .ولی این یک باور نادرست در ذهن ما می باشد .در این قسمت می خواهم با توجه به گفته های استاد توضیح دهم که باور چگونه در ما ایجاد می شود و به وجود می آید ؟! آموزش ذهن فقط و فقط با تکرار و ملایمت و عمل کردن به آموزش هاست که انجام می شود .وقتی ما چیزی را یاد می گیریم به هر حال یک آگاهی به ما داده می شود و این آگاهی در ذهن ما ثبت می شود و وقتی ما سعی می کنیم به آن عمل کنیم این آگاهی برای ما تجربه ای را به وجود می آورد و این تجربه تبدیل می شود به تایید و باور ما به آگاهی که کسب و دریافت کرده ایم .باور به همین شکل در ما ایجاد می شود .در این جا باید بیان کنم که آگاهی با تبدیل شدن به عمل می شود تجربه .تجربه برابر است با آگاهی که دریافت کرده ایم و همان می شود باور ما.همه ی ما افراد چاق تجربه ی باور کردن چاقی را داریم مثلا با تنگ شدن لباس ها ،تغییر جسم به چاقی و … .یادگیری و به کار گیری اصول لاغری با ذهن باید استمرار داشته باشد ، چون خاطرات و فرمول های چاق کننده به مرور خود نمایی می کنند و باید آنها را کشف و اصلاح کنیم .تغییر عادت ها فرآیندی است که نیاز به استمرار دارد ، همانگونه که یک عادت سالها تکرار می شود و فرمول آن در ذهن ما تثبیت شده است ، برای اصلاح و تغییر آن باید استمرار داشته باشیم .در آموزش های لاغری با ذهن با انجام تمرینات ساده و تاثیر گذار فرمول های ذهن خود را که سبب ایجاد عادت های چاق کننده در ما شده اند را شناسایی و آنها را با فرمول ها و عادت های متناسب کننده جایگزین می کنیم .آموزش ذهنی باید با آرامش و راحتی انجام شود و بدون سر و صدا آن را باید انجام بدهیم.در مورد عادت شیرینی خوردن باید این را بدانیم که در اصل علاقه ی ما به طعم و مزه ی شیرین است نه تنوع شیرینی ها و در واقع یک نوع اعتیاد به مزه ی شیرین داریم و باید بر روی آن کار کنیم .عاشق شیرینی بودن یک فرد متناسب با عاشق شیرینی بودن یک فرد چاق کاملا متفاوت است زیرا استفاده آن ها از مسیر متفاوت است یعنی اندازه و مقدار خوردن آنها کاملا با هم فرق دارد .مثلا یک فرد متناسب عاشق شیرینی در خوردن آن زیاده روی نمی کند و شاید هم نتواند بیشتر از یک شیرینی بخورد اما یک فرد چاق کافی است عاشق خوردن یک نوع خوردنی باشد تا حد ترکیدن و احساس بسیار بدی در جسم و ذهن خود به خوردن ادامه می دهد و این خیلی خیلی ناراحت کننده و زجر آور است که یک فرد چاق نمی تواند رفتار خود را کنترل کند و در واقع در برابر خوردن مثلا خوردن شیرینی هیچ قدرتی ندارد و نمی تواند این تصمیم را بگیرد که به اندازه ی نیاز بدنش بخورد نه تا حد خفگی.با یک مثال می شود این موضوع را بیشتر تحلیل کنیم .همه ی ما اکثرا عاشق پول هستیم و آن را خیلی خیلی دوست داریم اما این دوست داشتن دلیل بر آن نمی شود که ما در هر کجایی پولی را دیدیم آن را برداریم و برای خود نگه داریم چون در ذهن خود تکرار کرده ایم که این کار اشتباهی می باشد و پول متعلق به ما نیست و به کس دیگری تعلق دارد و نمی توانیم این کار را انجام بدهیم .پس چرا ما غذای دیگران را بر می داریم و می خوریم ؟! چون در ذهن خود این باور را داریم که انجام این کار طبیعی است و می توانم آن را به راحتی انجام دهم در صورتی که کاری بسیار نادرست می باشد.در مورد خوردن شیرینی هم باید مانند بر نداشتن آن پول رفتار کنیم یعنی خوردن بیش از حد آن را ، حق خود ندانیم و آن را طبیعی فرض نکنیم .ما باید این هدف را در ذهن خود داشته باشیم که قدرت دست ما باشد ،ما قدرت انتخاب داشته باشیم که باید در برابر شیرینی ها درست رفتار کنیم نه اینکه شیرینی ها برای ما تصمیم بگیرند که چه مقدار بخوریم یا هر چقدر آنها متنوع تر باشند انگار آنها به ما دستور می دهند که باید بیشتر بخوریم و بی چون و چرا از دستور شیرینی ها اطاعت کنیم و شروع کنیم به مصرف زیاد.

      نکته : قدرت انتخاب باید دست ما باشد ، ما باید انتخاب کنیم که چه مقداری می خواهیم بخوریم اگر واقعا خود ما برای خودمان مهم تر و با اهمیت تر باشیم .

      اگر ما بتوانیم این رابطه را در ذهن خود درست کنیم که آیا من تصمیم گیرنده هستم یا شیرینی ها ؟! گام مهمی در این مسیر و رسیدن به تناسب اندام بر داشته ایم .باید خود ما تصمیم گیرنده باشیم و تابع هیچ نوع ماده ی غذایی نباشیم.وقتی ما نتوانیم رابطه ی خود را با یک ماده ی غذایی درست کنیم چگونه می توانیم روابط بین فردی خود را درست کنیم ؟! تنها کافی است ما افکار خود را تغییر بدهیم و در نتیجه آن رفتار ما نیز تغییر می کند و درست رفتار می کنیم .اگر من چیزی در زندگی ندارم نشان از ضعف من است نه اینکه آن نعمت در جهان هستی وجود ندارد پس باید در رفع ضعف خود کوشا باشم .در موضوع لاغری هم باید برای خودم ارزش قائل باشم و خود را لایق آن بدانم و آگاهی های خود را به تجربه و باور خود تبدیل کنم و این شعارها را برای خودم انتخاب کنم که لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست.

      لاغر شدن مهم ترین کار من است.

      من لایق لاغری و تناسب اندام هستم .

      این حق طبیعی و خدادادی من است که متناسب و لاغر باشم.

      من ایمان دارم که با استفاده از آموزش های لاغری با ذهن ما می توانیم به راحتی رویای متناسب شدن خود را خلق کنیم .

      “یا حق ”

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mrmr19791357@gmail.com
      ۱۴۰۱/۱۱/۰۳ ۲۳:۳۶
      مدت عضویت: 1479 روز
      امتیاز کاربر: 36854 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 734 کلمه

      به نام خدای یگانه 

      در مورد عادت‌های غذای که تکرار کردنش باعث چاقی می شود عادت به خوردن شیرینی جات می باشد.شیرینی مختص به یک نوع شیرینی گفته نمی شود بلکه هر نوع غذا یا تنقلات که به نوعی در آن قند یا شکر ب کار رفته شیرینی گفته می شود؛از قند معمولی گرفته،چایی شیرین،انواع و اقسام نوشیدنی‌های شیرین،انواع دلستر انواع رانیهاانواع نوشابه ها شربت‌ها،شیرینی‌جات قنادی،بیسکوییتها،انواع شیرینی‌جات محلی مخصوص هر شخص،خرما،کش مش،عسل،انواع حلوا انواع مربا،انواع کیکهاوشرینی ها انواع و اقسام شکلاتهای مختلف که در مغازه ها و سوپر مارکتها به وفور یافت می شود،پس می بینیم طیف متنوع و وسیعی از شیرینی جات را در بر می گیرند.

      اگر کسی عادت به شیرینی خوردن دارد یا ب عبارتی معتاد به شیرینی باشد در واقع عادت به یک مورد شیرینی ندارد بلکه هر نوع ماده شیرینی باشد دوست دارد ودر واقع از طعم شیرین لذت می برد.که شامل هر نوع شیرینی جاتی می باشد.

      مثلا من خودم چن سال پیش دقیق یادم نمی‌آید واکنشم نسبت به شیرینی چگونه بود ولی این را می دانم که همیشه عذاب وجدان وحس بدی داشتم از خوردنش و چون ما خیلی شیرینی نمی خریدیم و شیرینی خریدنمان فقط ب یک مراسم تولدی چیزی یا عید اختصاص داده می شد. ومن فقط عیدها واقعا در حد همون روز اول ودوم و فوقش سوم عید شیرینی خوردن من شروع می شد روزی چن عدد می خوردم و اوج شیرینی خوردن من به نظرم همین دو سه روز عید بود وتا آخر سال دیگه نه.ومن برای عید خیلی احساس بدی داشتم ازین موضوع وب هیچ عنوان دلم نمی خواست شیرینی بخریم.

      چون واقعا مثل افراد متناسب حس خویی از خوردنش نداشتم یعنی اون لذتی که افراد متناسب از خوردن شیرینی می بردند من نداشتم.ولی الاان این چن ساله به نظرم اینقدر مشغول رژیم گرفتن بودم که دیگه ذائقه ام نسبت ب شیرینی تقریبا تغییر کرده.

      خوب ما عادت به خوردن شیرینی هر روز یا قبل غذا بعدغذا یا اینکه حتما حتما همراه چای بخوریم نداشتیم وبا وجود این من وزنم خیلی بالا رفته وقتی فکر می کنم اگه واقعا عادت خوردن به شیرینی سر ساعت خاصی یا همراه چای داشتیم که دیگه فکر نکنم از شدت چاقی زنده می موندم منظورم تو این سالها تا قبل عمل جراحیم تا همین الاان هم شیرینی هم غذاهای فست فود هم چربی جات من خیلی رعایت می کردم.خوب حالا یا می ترسیدم از خوردنش یا هر چی خلاصه خیلی رعایت می کردم.

      خوب اخرین دکتری که رفته بودم بهم گفته بودتو حق حتی خوردن یک دونه کش مش نداری واگر رژیم نگیری تا چن وقت دیگه می میری ومن واقعا ترسیده بودم حتی یک خرما با ترس و لرز می خوردم مربا می خواستم بخورم خیلی با ترس می خوردم چون می دونستم نباید بخورم.

      ولی الان مقدار خیلی زیادی از ترسم ریخته ولی حالا  بیشتر شیرینی جاتی که شیرینی کمی دارند مثل بیسکوییتهای کم شیرین یا کیکهای که شیرینی کمی دارند دوست دارم مثلا از حلوا و عسل ومرباهای که خیلی شیرین هستند به شدت بدم می‌آید مثلا داخل خورشت دلم نمی‌خواهد چاشنی بزنم دوست دارم ترش باشه ولی خانواده ام دوست دارند شیرین باشه.

      مثلا خواهر من که یک فرد متناسب هست خیلی عاشق طعم شیرین هست خیلی راحت هرنوع حلوا عسل و مربا رو می خوره و هر نوع ماده شیرینی تقریبا دوست داره ولی من الان نه،چون مقداری ذائقه ام تغییر کرده والان هم واکنش من به شیرینی دیگه تقریبا شبیه خواهرم هست.مثلا استاد فرمودند:اگر شما جایی رفتین پولی دیدین ایا بر می دارین؟خوب خیر بر نمی داریم؛خوب واکنش ما به شیرینی و هر مواد غذای هم باید همین طور باشه.مثلا من نوشابه یا دلستر دوست دارم ولی اصلا عادت غذاییمون نیست مثلا گاهی اوقات بخریم من مقداری مصرف می کنم.

      مثلا من اشپزخانه داخل کابینت شکلات و بیسکویت دیدم واون لحظه تحت تاثیر بینایی قرار نگرفتم هم اینکه ازون شکلات خوشم نمیومد هم اینکه چون بيسکوئيت خواهرم خریده بود گفتم مال خواهرم است ومن به اون دست نمی زنم واگر غروب اجازه داد با چایی می خوریم وهم اینکه اون لحظه اصلادلم نخواست که بخورم.

      مثلا در مورد مثلا شیرینی خامه ای تقریبا اگه بزرگ باشه خواهر من دو یا سه تا می خوره ومن الان حتی کمتر از خواهرم می تونم بخورم همون یکی برام کافیه شاید کمی بیشتر پس من الان واکنشم به شیرینی جات اگه هم بد بوده باشه الان خیلی عالی شده،اگه قبلا از روی ترس می خوردم یا نمی خوردم ولی الان دقیقا با اختیار خودم با میل خودم یا می خورم یا نمی خورم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۷/۰۷ ۱۳:۵۵
      مدت عضویت: 1686 روز
      امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 593 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیر 

      امیدوارم حالتون خوب خوب باشه 

      من خودم این عادت شیرینی خوردن رو همیشه داشتم یعنی قبلا میگفتم من این عادت رو از خانواده ی پدریم به ارث بردیم و پدرم ، عموم و بقیه شون عاشق شیرینی خوردن بودن و همیشه چند نوع شیرینی از قنادی میگرفتن ، غیر از این همیشه خرما و کشمش هم داشتیم،

      ولی اون زمان که پدرم زنده بودن همیشه خواهش میکردم میگفتم توروخدا یک نوع بخرید چون من نمیتونم خودم رو کنترل کنم و دوست دارم از همه ی نوع ها بخورم و عذاب وجدان میگرفتم یا اینکه به داداشم ویگفتم بیا با هم هر کدوم رو نصف کنیم که چند نوع خورده باشیم و نصف هم بخوریم که جمعش کمتر بشه :)) 

      خلاصه همیشه این عادت علاقه به شیرینیجات رو اعصابم بود.

      اوایل که ازدواج کرده بودم  میترسیدم به همسرم بگم چقدر شیرینی دوست دارم، چند ماه گذشت، یه بار که رفتیم بستنی بخریم یه جوری زل زده بودم به اون شیرینی خامه ای که همسرم گفت چیه دوست داری بخریم گفتم نه نمی خریم ، بعد بازم نگاش میکردم خیلی برام سخت بود اون نه گفتن، باز گفتم خوب بخریم ،گفت باشه تو خونه گفتم من با چایی دوست دارم، موقع خوردن اونقدر لذت میبردم که متوجه شد گفت مگه شیرینی دوست داری گفتم نمی‌خواستم بگم من عاشق شیرینی هستم ، چون گفتم شاید دیگه همیشه بخریش ،

      همین شد استارت شیرینی خریدنمون،

      همسرم قبلا هیچ وقت شیرینی نخریده بود ،

      ولی کن یادش دادم ولی اون همچنان متناسب هستش و همون وزن ۷سال قبل رو داره .

      ولی همیشه میگه من علاقه ای ندارم شیرینی رو همراه چای بخورم .

      زن برادرم هم که متناسب هست و همیشه بوده ،

      دقت میکنم در رفتارهاش ، خیلی جالبه ، خیلی وقتها که میگه گشنه م نیست اصلا تو تعارف گیر نمیکنه ، گشنه ش نباشه نمیخوره ، یا مثلا شام خورده باشه بیاد خونمون ، هر چند بهش اصرار کنی بگی یه ذره از غذای ما هم بچش،

      امکان نداره بخوره میگه شام خوردم نمی تونم ،

      در حالی که مثلا داداشم هیچ فرقی نداره واسش شام خورده باشه یا نه هر چیزی که باشه حتما میخوره و اصلا توجهی به سیری و گشنگی شکمش نداره، 

      با چشمش ،گوشش،بینیش و لمسش تحریک به خوردن مواد غذایی میشه .

       مثلا زن برادرم میگه اگه شیرینی رو با چایی بخورم چون چایی گرمه ، بوی تخم مرغ شیرینی پخش میشه تو دهنم اذیت میشم ، هیچ وقت با هم نمیخوره .

      یه چیزی یادم اومد ، دوران دانشجویی بودم ، یکی از دوستام ازدواج کرد ، یه روز با دوستان رفتیم خونشون ، خودش متناسب بود ، همراه چای حداقل ۸ نوع از شیرینیجات غیر از شیرینی قنادی گذاشت ،

      خیلی برام جالب بود ، گفتم مگه میشه آدم اون همه شیرینی رو بتونه بدون اینکه مدام نجواهای ذهنی بگه برو بیار بخور ، حالا این نوعش حال میده ، بعد غذا یه نوع دیگه ، موقع فیلم مثلا پاستیل یا … خلاصه برای من که ذهن چاقی داشتم اصلا غیر ممکن بود ،

      یا مثلا برای مربا هم میگفتم نباید باشه اگه باشه زیاده روی میکنم.

      ولی الان با نوشتن دیدگاهم متوجه شدم تغییر کردم 

      باید اون تغییرات مون رو ببینیم متوجه بشیم یادآوری کنیم به خودمون که عوض شدیم ، 

      من واقعا تغییر کردم ،

      دیگه نمی ترسم از دم دست بودن خوراکی ها،

      احساس میکنم هر روز بهتر میشم اگه چند نوع شیرینیجاتم باشه تو خونه ، وسوسه نمیشم هر بار برم بخورم ، اگه مثلا با چایی عصر هم بخورم به اندازه می خورم ،

      خوشحالم که آرامشم بیشتر شده با دیدن هر نوع خوراکی ، اون حرص و ولع قدیم رو ندارم .

      ممنونم استاد عزیز از مطالب با ارزشتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۱/۰۳/۲۹ ۲۳:۰۲
      مدت عضویت: 2517 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,213 کلمه

      سلام و درود بیکران بر استاد گرامی و دوستان هم مسیرم .

      من در این مسیرم وبا تکرار و و تکرار  این آگاهی ها و عمل کردن به اونها دارم نتایج جدیدی میگیریم و هیچ کار دیگه انجام نمیدم و باید بگم این کار من همون ایجاد کردن باورهای جدید هست و این باورها هستن که نتیجه رو برای من رقم میزنن و من  به خاطر تغییر باورهام در این مسیر  کلی نتیجه ی عالی داشتم بدون اینکه هیچ زجر و سختی بکشم بدون اینکه به من فشار بیاد اصلا من خودم متوجه نشدم چی شد که لاغرتر شدم  خیلی راحت من  به نتیجه رسیدم حتی من یه پیاده روی ساده یا یه رژیم یه روزه یا چند ساعته هم نداشتم رها و آزاد بودم و اتفاقا به خاطر همین راحتی در مسیر گاهی نجوا داشتم که اینطوری که نمیشه بدون اینکه هیچ کاری بکنی تو نتیجه بگیری نگاه فلانی کن داره چه سختی و زجری میکشه چه تلاشی می‌کنه چه محدودیتی داره و وزن هم کم کرده اما  تو چی بدون هیچ کاری میخوای لاغر بشی این راه فایده نداره ؟؟اما خدا رو شکر اینقدر به این راه و این مسیر ایمان و اطمینان داشتم که خیلی راحت از پس این  نجواها برمیومدم و به راحتی راهم رو ادامه میدادم حالا شاید گاهی اوقاتم برام ادامه دادن  کمی سخت  میشد  چون نتیجه ی دلخواه رو در خودم نمی‌دیدم ولی هیچ وقت لیز نخوردم و ادامه دادم و همین برگ برنده ی  من در این مسیر تا به این جا بوده .و هست .

      و اما در مورد این فایل که شیرینی خوردن هست باید خیلی راحت بگم من چون بعد از ازدواجم چاق شدم و تا قبل از اون  در دوران مجردی من بسیار لاغر و متناسب بودم و اصلا علاقه ای   به شیرینی نداشتم   هیچ وقت جز افراد ی که شیرینی خور بودن نبودم حتی  بعد از ازدواجم که چاقم شدم پرخوری بیشتری  میکردم   اما غذای بیشتری  می‌خوردم و انواع فست فود و ساندویچ و پفک و چیبس بیشتری می‌خوردم  حتی  یادم  میاد هر وقت همسرم پیشنهاد بستنی و معجون و اب هویچ و بستنی و …. رو میداد من قبول نمی‌کردم چون دوست نداشتم به جاش  کلی  چیبس  و پفک میخریدم و می‌خوردم  به جز چند سال آخر قبل اشنایی  با این سایت که اونم به خاطر بارداری دومم بود که از اول همه میگفتن باید شیرینی بخوری تا بچه آت پسر بشه و زمانی که متوجه شدم نوزاد  پسر است همه میگفتن ویار تو شیرینی  هست چون معمولا  پسرها. همینطور هستن و اینقدر گفتن تا من  باور کردم  و مشتاق خوردن شیرینی هم شدم  اتفاقا به جایی در بارداری یادم میاد من دچار دیابت بارداری شدم بس که شیرینی می‌خوردم و وزن بسیار بالایی رو هم در بارداری تجربه کردم که بالای صد کیلو شدم  و  برای بچه  وخودم  شرایط خطر ناک بود  و من مجبور شدم زیر نظر کارشناس  تغذیه برم تا دیگه وزنم بیشتر نشه و این دفعه که زایمان کردم همه میگفتن باید مایعات مثل چایی کمر نگ و یا آب میوه و …بخوری با یه شیرینی مخصوص کنجدی در شهر ما هست که  همه میگفتن اون به خاطر کنجدش  باعث زیاد شدن شیر مادر میشه و من هر روز چندین برش با چندین لیوان چایی  با هم می‌خوردم که شاید شیرم بیشتر بشه و یا اگر اونها نبود رانی و پاکت‌های آب  میوه ی بزرگ با شیرینی قنادی و بیسکوییت خلاصه یه چیز شیرین می‌خوردم اینقدر این کارها رو میکردم که وزنم واقعا زیاد شده بود زیر صد کیلو بودم اما نزدیک نود کیلو  بود و  بعد زایمان سایز بسیار بزرگی  هم داشتم یعنی شکمم بسیار برزگ  بود که از ترس اون شبانه روزی  به خودم  شکم بند طبی میبستم که نبینمش و شاید اینطورکوچیک بشه و کلی مشکلات پوستی و حساسیت به خاطر همین کار پیدا کردم اما حاضر نبودم از خودم جداش کنم خلاصه اینکه بگم وزنم زیاد  بود و خودم هم حسابی  سنگین بودم چون هیچ وقت همچین سایز و وزنی رو در زندگیم نداشتم فقط در بارداری اولمم همینطور بودم اما کمی  اختلاف داشتم ولی بازم در بارداری اولمم  در حد نود و پنج کیلو شده بودم اما این دفعه یه سنگینی خاصی داشتم انگار سایزم بزرگتر شده بود و… و این رو هم بگم با وجود اینکه چند سال آخر شیرینی خور شده بودم اما بازم خیلی از چیزهای  شیرین هستن که من شاید در کل زندگیم  تا قبل از آشنایی با سایت یا شاید هم الان انگشت شمار خورده باشم یا نخورده باشم مثل نون خامه ای و حلوا و باقلوا و بستنی  … (این رو هم بگم دقیقا برای عید نوروز  امسال بود که دوستم به همراه همسرشون از تهران اومده بودن و چون میدونستن بستنیهای دزفول فوق العاده هستن از ما خواستن تا با هم بریم آب هویچ با بستنی  بخوریم و همون موقع  اولین بارم بود که میخواستم  این خوردنی رو سفارش بدم البته  بارها همسرم در گذشته خورده بود اما من نخورده بودم  برای همین  اون روز  سفارش ندادم چون علاقه بهش  ندارم و  با همسرم فقط دو قاشق خوردم و دیگه ادامه ندادم ) تا اینکه این عادت شیرینی خور دن دیگه با من بود خصوصا که همسرم عاشق شیرینی بود و انگار منم هم پایه ی اون در شیرینی خور دن شده بودم و دیگه  با چایی عصرها شیرینی  میخوردم در وعده ی  صبحانه فقط   شیرینی می‌خوردم و …تا اینکه وارد این مسیر شدم و واقعا متوجه خیلی از چیزها شدم که مثلا  من چیزی به نام  اشتها ندارم  بلکه من  حق انتخاب دارم من علاقه ای به خوردن شیرینی ندارم من   عادت به خوردن اون دارم و ….

      و با این آموزشها  خیلی راحت عادتهای من تغییر پیدا کرد .

      من یادم میاد زمانی که در رژیم سخت بودم با خواهش از اون دکتر تغذیه میخواستم به جای شام به من یه وعده شیرینی خوردن بده و بگه چه میزانی از چه شیرینی  بخور و اپن کار رو کرد  سه عدد بیسکوییت ساقه طلایی باشیر به جای شام وارد رژیمم شد  اما من بازم دلم شیرینی  میخواست خیلی  وقتها برای ارضای این حس شیرینی خوردن یادم میاد در زمستان کلی خرما با ارده قاطی  میکردم و یا نون می‌خوردم به جای ناهار و یا شام که واقعا دکتر ازاین کارم عصبانی میشد تازه همون   روزم که این کار رو میکردم   بازم  در طول روز من بارها خرما می‌خوردم چون میگفتم من میل به خوردن شیرینی دارم و باید با یه چیز کم کالری تر جلوی این حسم رو بگیرم پس  خرما بهتر از  بیسکوییت هست و من بارها به تعداد زیاد در طول روز  خرما می‌خوردم وتازه  من در تمام سالهای  رژیمم صبحانه ام سه عدد خرما با گردو و شیر  بود اما معمولا  بیشتر از این تعداد میشد مثلا پنج تا شش تا هم میشد چون محدودیت خرما و شیرینی  داشتم خیلی حرص  و ولع   داشتم تازه بعدش هم اگر کیک یود از اونم می‌خوردم و … اما از وقتی در  این مسیرم این میل  ها در وجود من نیست من اصلا همچین علاقه ای ندارم صبح ها راحت شیرینی دلخواهم رو که تازه  بیشتر  اوقات من نان های کم شیرین صبحانه  رو مثل گاتا انتخاب میکنم و یا ویفر شکلاتی  تلخ خاصی رو انتخاب میکنم و … بدون نگرانی و ترس باز میکنم با یه لیوان   شیر. یه مقدارش  یا همش  رو میخورم و اصلا حرص و ولع وترس  نگرانی ندارم و اصلا بیشتر ازاین میلم نمیشه و هر شیرینی رو هم دوست ندارم که بخورم به راحتی نمیخورم .و رد میشم  که واقعا تمام اینها رو مدیون ازموشهای  سایت هستم و برای من فوق العاده ارزشمند هستند .

      اتفاقا خواهر بسیار بسیار لاغر من که  سایز ایشون  مدیوم هست یعنی یعنی  جز علاقمندان به  شیرینی هست اما میبینم که چقدر  در مقدار  کم و محدود اونم از شیرینی های که دلخواهش هست برمیداره و میخوره . اتفاقا همین دیشب خونه ی مادرم داشت خودش  میگفت من که عاشق شیرینی هستم از خیلی افراد چاق که میگن ما شیرینی نمی‌خوریم  مثل فلانی کمتر میخورم پس این هست راز لاغری خواهر من که دیشب خودش داشت میگفت  چرا هم گفت  ؟؟؟  چون دیشب با یک ظرف بزرگ پر ازکیک شکلاتی اومد خونه مادرم و گفت برای شما آوردم و داشت توضیح میداد که هر وقت کیک درست میکنم با یه برش  که بخورم دیگه دلم میزنه و نمیتونم بخورم و آوردم برای بقیه که بخورن  اما همش میگفت من واقعا از این کیک خودم دوست داشتم و از اون به مقدار زیادی در این چند روز خوردم  و وقتی گفتمش مثلا چه مقدار خوردی ؟؟با دستش یه کف دست رو نشون میداد حالا معلوم نیست این فرد در چه شرایط ای از  سیری  و گرسنگی بوده که از این کیک به این مقدار خورده ؟؟ و اتفاقا دیشب که آورده بود اونجا خودش لب نمی‌زد و گفت نمی‌خوام و خیلی  راحت نخورد  واین خواهرم کسی هست که عاشق شیرینی هست و عاشق این کیک خودش  بود و این رفتار. ایشون  برای من تحسین برانگیز بود ودیشب داشتم بادقت به این رفتارش نگاه میکردم و اما من باید بارها به خودم بگم چه شیرینی   چه  غذاها ی مورد علاقم چه فست فود و ساندویچ و یا اینکه چه پفک و چیبس و کرانچی و… رو اگر من به مقدار زیاد بخورم دارم به خودم ضربه میزنم و یا  اگر در خانه ی خودم و یا  جای  دیگه من  بیشتر از سهم خودم غذا  میخورم و حق بقیه رومیخورم  باید بدونم این کار من عاقبت خوبی نداره و باید بدونم این کار من مثل این هست که بخوام یه چیزارزشمند ازبقیه مثل پول و طلا ی ایشون  رو من بی اجازه بر دارم  ،، ایا  واقعا من با اطرافیانم  همچین کاری میکنم ؟؟؟هرگز  انحام نمیدم چون بارها شنیدم این کار دزدی هست این کار نادرست هست این کار باعث بی آبرویی میشه و .‌‌‌‌‌..اما چرا به راحتی وقتی جایی غذای بیشتر و یا هله هوله .و یا.فست فود و یا چیبس و پفک و ….. باشه من زیادتر از بقیه برمیدارم وسهم بقیه رو هم میخورم من چرا  کار زشت و ناپسندی انجام میدادم  واقعا چرا من با این کار رو انجام میدم ؟؟.من اگر بیشتر ازنیازم و سهم خودم در هر وعده ی غذایی روزانه ام  غذا بردارم با این کار 

      روابط بدی با اطرافیانم  پیدا میکنم 

       جایگاه اجتماعی بدی پیدا میکنم 

      مورد اعتماد اطرافیان نمیشم 

      بقیه دوست ندارن با من روی یک سفره بشینن.

      من  میشم کسی  که حق بقیه رو میخورم 

      خودم رو زشت و چاق میکنم 

      خودم رو بیمار میکنم 

       من میشم کسی که رفتارهای بسیار شیطانی دارم 

      به خودم ضربه میزنم 

      خودم رو اسیر مواد غذایی میکنم 

      خودم رو معتاد به مواده  غذایی میکنم 

      خودم رو در مقابل مواد غذایی ضعیف و کوچیک میکنم 

      خودم رو بدون حق انتخاب میکنم 

      قدرت رو دست مواد غذایی میدم که هر بلایی میخوان سر من بیارن

      من باید بارها و بارها نتیجه این رفتار. رو برای خودم زشت وناپسند کنم که دیگه تکرار نکنم 

      اما من باید مسلط به رفتارهای غذایی خودم باشم و قدرت دست من باشه وقوی باشم و رفتارهای درستی داشته باشم و انتخابهای درست داشته باشم  و اما خدا رو شکر الان  من خیلی راحت در زمانها و مکانهای مختلف از مواد غذایی مختلف به اندازه نیازم برمیدارم و میخورم  و من دیگه حریص هیچ مواد غذایی نیستم حتی پفک وکرانچی و چیبس رو هم دیگه مثل گذشته دوست ندارم حالا نزدیکم  باشه شاید بخورم اما با چند دونه دیگه هوسم می‌خوابه. و فست فود  و ساندویچ که این همه دوست داشتم حالا به راحتی با یه مقدار کمتر از گذشته   از اونها سیر میشم و دیگه نمی‌خورم .طوریکه خودم شوکه شدم که این من هستم که این  همه رابطه ی من با  مواد غذایی درست شده پس اعتماد به نفسم بیشتر شده و به خودم میگم من میتوانم رابطه ی بهتری با هر فردی رو هم پیدا کنم رابطه ی ماا با مواد غذایی مثل رابطه ی من با افراد متفاوت هست و هیچ فرقی نداره اگر من رفتارم با اون غذا ها بهتر بشه و کنتزلم بهتر شده و زیبا تر رفتار میکنم با اطرافیانم هم بهتر رفتار خواهم کرد 

      پس من می‌خوام این فاصله بین عمل و عکس العمل رو که  همون خوردن زیاد مواد غذایی و نتیجه اش چاقی میشه رو برای خودم کم و قابل درک کنم که دیگه اینقدر تکرارش  نکنم و به خودم نگم من وابسته ی فلان مواد غذایی هستم و یا من علاقمند به  خوردن فلان مواد غذایی پیتزا و ساندویچ و انواع سوخاری و چیبس و پفک و شیرینی و … هستم من بارها به اطرافیانم میگم طوری با مواد غذایی وکلا هر چیزی رفتار کنن که وابسته به هیچ چیز خوردنی  نشن چون میبینم که   همین قهوه  و یا اسپرسو و یا  چایی که خیلی‌ها میخورن  بارها  اون افراد مصرف کننده میگن اگر یه روز  قهوه و یا چایی و …نخورم انرژی ندارم و یا خستم و یا سرم درد میگیره  و …..و من. راحت بهشون میگم خودتون رو وابسته هیچ چیز نکنید چرا آخه ؟؟اینم یه نوع اعتیاد هست و یا خیلی‌ها میگن اگر من شیرینی نخورم روزم سپری نمیشه سرم درد میگیره و بازم من همین. حرف رو میزنم.

      من فردی هستم که بسیار به اندازه نیازم غذا میخورم 

      من فردی هستم که دیگه امیر مواد غذایی هستم 

      من فرد قوی هستم  که حق انتخاب مواد غذایی دارم 

      من فردی هستم که بدون هیچ بهانه و دلیلی غذا میخورم 

      من فردی هستم که فقط برای رفع گرسنگی غذا میخورم 

      من فردی هستم که مواد غذایی برام هیچ  فرقی ندارن من فردی هستم که ترسی از مواد غذایی ندارم از رفتار خودم با اونها ترس دارم .

      من فردی هستم که …..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۱/۰۳/۰۳ ۲۱:۴۰
      مدت عضویت: 2306 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 835 کلمه

      سلام 

      من به شخصه تمایل کمی به خوردن شیرینی بیرون دارم گاها سالی یه دونه هم نمیخورم و کلا توخونمون هم تقریبا این شکلی هست وچطور بشع یه وقتهایی مهمان بیاد یا چیزی بخواهیم بخریم البته به غیر خواهر کوچکترم که میبینم تمایل به خوردن شیرینی خصوصا خامه ای داره اونم نه همیشه بلکه گاها. 

      اما ما شمالیها چون مزارع برنج داریم و دراین منطقه برنج به وفورهست و باورغلطی که دراین خصوص داشتم این بود که برنج شکم میاره .

      بااینکه فقط ناهار برنج میخوریم وشبها نان میخوریم اما همین باورغلط خیلی بهم صدمه زد . والان هم توخونمون برنج رو آبکشی مصرف میکنیم به خاطر ترس از شکم آوردن .

      آخه پدرم وعمه هام همشون شکم دارن و من میبینم که پدرم برنج زیاد میخورد . ومادرم  میگه دست خودشون نیست واین درخانوادشون ارثی هست .

      وجالبه که بااینکه برنج یک بشقاب کامل هم نمیخوردم بدجور شکم آورده بودم چون سیستم داخلی بدن قربونش برم اینقدر هوشمند عمل میکنه که راه گریزی نیست و ما رو با پروسه داخلیش به باورمون میرسونه .

      یه باورغلط دیگه هم که داشتم این بود که چون کشتی گیران مازندرانی درجهان اول هستن به خاطر این هست که برنج وگوشت آدم روقوی میکنه وچون دراین مناطق زیاد هست پس طبیعی هست که تو جهان اول بشن .

      اما الان 

      چند وقت پیش پدرم از دوستش تعریف میکرد که آقا محمود میگه من صبونه وناهار وشام برنج میخورم باورتون نمیشه کاملا متناسب هست چون نزدیک به ۱ هکتار زمین کشاورزی داره برام عجیب بود و خانم و دختراش هم متناسب یا یه کوچولو اضافه وزن داشتن برعکس خاله من که برنج میخرن و ناهار میخورن خیلی چاق هست .

      وعمه هام هم چون زمین کشاورزی دارن برام طبیعی بود که چاق باشن ‌ چون برنج چاقی میاره .

      یکی نبود بهم بگه خوب دوربرت رونگاه کن همسایه های ماکه زمین دارن پس چرا متناسب هستن یا دخترعمه هام . دختر دایی هام یا همکارام  یا زنموهام چرا متناسبن  !!! 

      واما چالش شیرینی

      من قبل ورود به این دوره مربا زیاد میخوردم یا یه استکان چایی رو با  ۴تا۵تا قند میخوردم و میدونستم که منو چاق میکنه اما متاسفانه میخوردم وبرای خودم ارزش قایل نبودم ولی الان اتوماتیک وار تمایلم به خوردنشون خیلی کم شده گاها درحد صفر .

       و ذهنم بهم میگه این ترکیب غذایی رو تحت مربا یه نفر اومده به ذایقه خودش درست کرده حالا چه لزومی داره من این شکلی بخورم من به جای مربای هویج . هویج میخورم یا مربای به  به میخورم .

      اشتباه نشه به خاطر ترس از مربا و ترس ازچاقی شکر این استنباط رو ندارم گفتم من تمایلم به خوردن اونها کم شده وتمایلم به خوردن میوه خامش زیاد شده ونه ترسی دارم ونه چیزی دیگه .

      چون وقتی مربا یا فرنی میخورم بلافاصله حس گرسنگی بهم میده و هم دهنم یه مزه بدی میده که برام رنج به همراه داره ومنو از خوردنش منصرف کرد فارغ از هرگونه ترس از چاقی.

      به جاش خوردن شیر بهم میچسبه به جای فرنی .

      یا چای رو بانصفه قند میخورم واگه بخام قند زیاد بردارم وبخورم مزه چایی دردهنم محو میشه و گاها چای رو خالی میخورم با نون وپنیر . وتمایلی به خوردن قند وشکلات و… باهاش ندارم .

      البته برادر کوچکترم که کاملا متناسب هست با رفتار کاملا متناسب.  هم برنج وهم مربا وهم شکلات و… بدون ترس میخوره ونگاش میکنم که چطوری میخوره به قول مادرم مثل بچه های ۵ . ۶ ساله غذا میخوره .یه کمی اونم داخل نعلبکی میریزه ومیخوره و جالبه بستنی مرتب میخوره وداخل نعلبکی درحد ۵ تا۴ تا قاشق میریزه میخوره وبلند میشه .

      ولی من یادم میاد دوتا دوتا بستنی میخوردم که سرآخر گلوم درد میگرفت .

      یا غذاش حتمن بایستی گرم باشه و براش تایم غذا خوردن معنا نداره من که یادم نمیاد تو این چند سالی باما غذا بخوره مادرم مرتب گله میکنه همینجوریه برکت میره . یه موقعهایی ساعت ۴ صبح درحال خوردن شام هست یه موقعهایی اصلا شام نمی خورد .

      چیزی رو چاق کننده نمیدونه ‌ انگار تو یه فضای دیگه و درخانواده دیگه بزرگ شده و تحت اطاعت کسی خودش رو قرار نمیده . اصول کاری خودش رو داره . 

      پس غذا خوردن باعث چاقی نمیشع خصوصا برنج درمنطقه ما شمالیها که سابقه چندین ساله در بزرگ کردن شکم داره باور اشتباهی هست .

      اگه اینطوری بود بایستی برای همه باشه اما این دلیل نمیشه من بشینم چند تا بشقاب غذا بخورم و بگم خاصیت چاق کنندگی نداره . نه من اگه فرمولهای ذهنیم درست باشه رفتار درست ازم سر میزنه مثل برادرم .

      تازه من انسانم واشرف مخلوقات ‌. اگه غذا خوردن زیاد باعث چاقی یا هیچ عارضه ای نشه من که انسانم و نباید به خودم اجازه بدم که غذاها امور  رو به دست بگیرن . ومنو وسوسه یا کنترل کنن . چطور من خوشم نمیاد کسی کارهای منو چک کنه یا کنترل کنه اما به غذاها اجازه بدم این کار رو با من انجام بدن یعنی من اینقدر ضعیفم . من اینقدر ناتوانم .

      من انسانم وبرای خودم ارزش قایل هستم و کسی جز من نمیتونه این شخصیت وارسته انسانی رو برام خلق کنه .

      خدایا شکرت بابت هدایت به این مسیر الهی .

      تشکر از استاد بابت انتشار آگاهیهای نابش. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متعهد بمان
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۱۲:۵۷
      مدت عضویت: 2571 روز
      امتیاز کاربر: 8533 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 461 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد عزیز

      اصلا از شیرینی خوردنم بخوام بگم براتون فکر نکنم کسی از شماها که میگین همتون عاشق شیرینی هستین مثل من باشین من دیگه تهشو در آوردم، اگه شیزینی و شکولات و بیسکوییت در دسترسم نباشه دست به دامن حلوا شکری و مربا میشم، این عادت و من نداشتما، به وجودش اوردم، کاری کردم که دیگه نه از شیرینی لذت میبرم نه میتونم ترکش کنم، انقدر این یکی دو سال اخیر هر بار هوس شیرینی کردم فوری رفتم و خریدم یه عادت بد شده برام، نشده یبار تصمیم بگیرم یکی بخورم و یه دفه چند تا ازش نخورده باشم، شیرینی شده همه کاره من، هر چی اون دستور بده، یعنی تو ذهن من اینجوری شده ها وگرنه اونکه قدرت نداره، دقیقا استاد درست میگن، خواهرزاده متناسبم عاشق شیزینیه، ولی فقط شیرینی خشک، نه دیگه شیرینی خامه و بیسکوییت و شکولات و مربا و….  شیزینی خامه رو نهایت یکی میخوره ولی منکه میگم عاشق شیزینی ام به بیسکوییت مادرم رحم نمیکنم، این عادت اصلاااااااااا در من نبود نمیدونم استارتش از کجا خورد و الان من به اینجا رسیدم که بشم معتاد به شیرینی، لاغری تغییر عادتهاست، وگرنه با فایل گوش دادن و نوشتن هیچی عوض نمیشه، تا حالا صبحانه و ناهار و شام میخوردم الان باید ببینم هر وقت گرسنم شد بخورم،تا حالا به شیرینی حمله میکردم الان باید ببینم اگر جا داشتم یکی بخورم، تا حالا با فیلم تنقلات میخوردم الان باید از نخوردنش لذت ببرم، تا حالا تو جمع خانوادگی پرخوری میکردم الان باید از در جمع بودن و به اندازه خوردن و از اون طبیعت لذت ببرم، خلاصش اینه لذت ها و عادت ها باید تغییر کنن، آگاهانه، همین

      مورد بعدی اینکه من از یکی رفتار نامناسب ببینم تا چند بار صبر میکنم ببینم ادامه داره رابطه رو محدود و بعد قطع میکنم ولی نمیدونم چرا از این پرخوری انقد آسیب روحی و جسمی میبینم ولی حاضر نیستم رابطمو باهاش قطع کنم، چرا واقعا؟؟؟ این رابطه مسموم باید برای همیشه قطع بشه، رابطه با پرخوری، خیلی ازش ضربه خوردم، دیگه بسه، زیادی با شیرینی رابطه برقرار کردم، دیگه بسه، حال بد دیگه بسه، بی نظمی فکری دیگه بسه، عذاب وجدان بعد از پرخوری دیگه بسه، من همین الان رابطمو برای همیشه با پرخوری کات کردم، دیگه نمیخوام به خونم روی میز غذام به جسمم دعوتش کنم، آروم و بی صدا خیلی بهم ضربه زده، منم آروم و بی صدا میندازمش بیرون، میخوام برای خودم اهمیت قایل بشم چمیدونم تا کی تو این دنیا فرصت زندگی دارم بزار یکمم شده واسه جسم خودم اهمیت قایل بشم، مثل شما که یروز تصمیم گرفتین و سیگار و برای همیشه انداختین دور منم الان تصمیمم و گرفتم و پرخوری رو برای همیشه انداختمش دور، به زودی میام و زیر همین فایل از نتایجم در مقابل شیرینی جات براتون مینویسم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۵ ۰۲:۵۴
      مدت عضویت: 2576 روز
      امتیاز کاربر: 22130 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 554 کلمه

      به نام خدای مهربان

      وقت بخیر عزیزان

      در اموزشهای ذهنی نیاز به تلاش فیزیکی نیست .نیاز به زجر کشیدن نیست .اگه داره بهت سخت می گذره یعنی اشتباه داری عمل می کنی .آموزش ذهنی همراه با آرامشه بدون سر و صدا و سختیه .

      افراد متناسب و افراد چاق هر دو شیرینی دوست دارن . اما یادم افتاد من وقتی بچه بودم اهل شیرینی نبودم مثلا یادمه که حتی کیک تولد خودمم نمی خوردم جایی هم که می رفتیم که نمی خوردم کیک و اینا نمی دونم بعدا شروع شد شیرینی خوردنم که بزرگتر شده بودم ولی بازم نه به اون حد یادمه عیدها خدا بیامرزه من و پدرم نون نخودچی خیلی دوست داشتیم همیشه . پدرم خدا بیامرز از شیرینهای تازه فقط ناپلیونی می خورد خیلی هم متناسب بود ولی اگه شیرینی داشتیم تو خونه عصر به عصر از ناپلیونی یه دونه با چایی می خوردن .

      ولی راستش اینه که ما که الان چاق هستیم از خوردن شیرینی احساس خوبی نداریم و فکر می کنیم ما رو چاق تر می کنه و از طرفی هم نمی تونیم نخوریم چون علاقه داریم خیلی .

      اتفاقا دیروز دوستم ازم پرسید که یه خانمی می خواد نون خامه ای بپزه تو می خوای ؟ گفتم نه  مرسی دستت درد نکنه 

      منم از کی ولی هر چیزی که شیرین بود و می خوردم اول اونهایی که دوست داشتم بعد که تموم می شد و نبود می رفتم سراغ اونهایی که دوست نداشتم .

      جالبه همسر من فقط اون چیزهایی که دوست داره می خوره . مثلا یادمه می گفتن خرما و کشمش و توت و اینها بخور با چایی چاق نمی کنه اینا شیرینشی طبیعیه 

      اون موقع ها من خیلی خرما می گرفتم الان خیلی وقته که نگرفتم . 

      دیروز عصری من بستنی خوردم یه دونه از همین مدل کیم یادش بخیر زمان ما ایران کیم دوقلو دو شکلاتش هم یه جوری می چسبید یادش بخیر.

      من امروز تو فکر این بودم که یه دفعه خودم نون خامه ای درست کنم ببینم چه جوریه فقط یه بار می خوام از درست کردنش لذت ببرم ..

      منم همینطور بودم شیرینی خامه ای یکی می خوردم بعد دو تا یهو می دیدم ۵ تا خوردم .

      البته الان خیلی وقته اتفاق نیافتاده از این شیرینی ماکارون داریم الان من شاید دو تا تا الان خوردم وقتی یه وقتا همسرم میاره من خودم اصلا دست نزدم با اینکه خیلی هم دوست ندارم اون جور که عاشقش باشم ولی اگه قبلا بود می خوردم برام فرق نمی کرد الان مثلا یه چیزی که دوست ندارم و ادامه نمی دم نصفه ول می کنم

      یادمه من اون موقع ها که ایران بودیم که متناسب بودم و اصلا فکر چاقی نبودم هر وقت مهمونی و عروسی می رفتیم من خیلی غذا نمی خوردم ولی دسر دوست داشتم مخصوصا اگه پلمبیر بود حالا نمی دونم هنوزم پلمبیر درست می کنن یا دیگه قدیمی شده ؟

      ما همیشه باید قدرت و بدیم دست خودمون نه شیرینی ها و حق انتخاب داشته باشیم از اون چیزی که دوست داریم به حد نیازمون بخوریم به خودمون اهمیت بدیم هی اضافه تر از حد نیاز وارد بدنمون نکنیم و به خودمون توجه کنیم 

      تصمیم می گیرم این شرایط و تغییر بدم و چیزی و که قبل داشتم و ازش استفاده کنم . لاغری در وجودمون هست بواسطه افکار و رفتار اشتباه با لایه چربی پوشیده شده بدونن پس باید افکارمون و تغییر بدیم و به اون چیزی که قبلا بودیم برسیم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ ۰۱:۱۰
      مدت عضویت: 2483 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 724 کلمه

      روز ۶۵ تکرار 

      تغییر عادت شیرینی خوردن 

      سلام وقت بخیر دوستان همراه و استاد عطارروشن ،خدارو شاکرم برای بودن و تجربه کردن یک روز دیگه 

      شیرینی جات یکی از لذت های قبل من بود که هیچ وقت نتونستم با خیال راحت و بدون ترس ،تجربش کنم ،این خوراکی ممنوعه خوشمزه که اتفاقا من خیلی هم بهش علاقمند بودم ،در ذهن من ،چاق کننده شدیدی بود و خوردن اون ،یعنی من چند کیلویی چاق شدن و ماه ها تاوان پس دادن داشت مثل  ورزش و بدو بدو 

      شیرینی یکی از مواردی بود که هیچ وقت تو لیست خریدهای من نبود و هنوزم نیست منظورم شیرینی تر و خشکه ،مگر اینکه بخوام برم مهمونی شیرینی بگیرم ببرم ،یا شاید برای مهمان های خودم بگیرم و گاهی شاید سالی ۱ یا ۲ بار یا ایام عید برای خونم شیرینی بخرم و این حسرت با من بود 

      قبلا از فشار رژیم رو میوردم به خرما و انجیر خشک  ولی الان انجیرو که اصلا نمیخرم و خرما هم شاید اگر یادم بیاد میخورم 

      اونوقتا یجورایی عقده شیرینی خوردن با آرامشو داشتم و وقتی به افراد متناسب نگاه میکردم که چقدر راحت شیرینی میخورن من عصبی میشدم که آخه چه فرقی بین بدن من با اونهاست و هر زمان دست آدم ها جعبه شیرینی میدیدم ناراحت میشدم  

      بنظر من همون محدودیت ها باعث ایجاد ولع در خوردن شیرینی در بدن افراد چاق بوجود آورده و مدتی طول میکشه تا اون ولع مثل الان که ما در دوره ها هستیم کم بشه 

      یادمه چند ساله پیش که باز هم متوجه شده بودم لباس هام برام تنگتر شده و خیلی خیلی حالم بد بود رفتم بیرون خرید نون باگت نزدیک منزلمون که پر از نون های خاص ،شیرینی ها،دسرها و کلی چیزای خوشمزه بود و من از حرصم یه دونه پای انبه خوشرنگ خریدم و اوردم خونه خوردم و با حرص میگفتم حالا که انقدر تو محدودیت هستم  ولی لاغر نمیشم  ،پس میخورم که دلم نسوزه و انقدر با بغز اون عملو انجام دادم که در انتها گریه م گرفت و کلی نشستم با خودم صحبت های ناراحت کننده کردم ،سرزنش و مقایسه کردم ،کلی خدارو فحش دادم و شماتت کردم و در انتها به هیچ نتیجه ای نرسیدم و تازه عذاب وجدان از خوردن اون پای انبه هم اضافه شد 

      در بیشتر  سالهای عمرم در قبل ،حتی چای هم بدون قند یا با خرما میخوردم چونکه فکر میکردم اون یه حبه قند خیلی چاق کننده است و هیچ خوراکی شیرینی استفاده نمیکردم ،یادمه یه زمان هایی که تو رژیم سخت بودم حتی آدامسمو اول میجویدم و شیرینیشو میریختم بیرون بعد آدامسو میخوررم ،تا این حد رعایت میکردم و نمیدونستم با اون رفتارهام دارم چه باورهای مخربیو در خودم قویتر میکنم 

      اون سالهاییکه خودمو با فشار تحت نخوردن شیرینی ها قرار داده بودم در زمان هاییکه باهاشون روبرو میشدم ،خیلی اذیت بودم و خبر نداشتم که دارم چه بلایی سر خودم میارم و بیشتر بسمت چاقی حرکت خواهم کرد ،همون موقع اگر یه دونه ازشون خورده بودم انقدر عقده ای نمیشدم و خودمو کم نمیدیدم 

      چرا الان اون ولع ها و حس های بد وجود نداره ،اگر دلم بخواد حتما میخورم و مشکلی با شیرینی ها ندارم و در کمال آرامش باهاشون آشتی کردم و اونهارو مضر و چاق کننده مثل قبل نمیبینم و نتیجشم مشخصه که چاق نمیشم 

      من در زندگیم تصمیم گیرنده هستم ،قبلا هر چیزی و هر کسی تو زندگیم اقتدار داشت به جز خودم و الان کاملا بر عکس شده ،برای همین وقتی رفتار مقتدرانه ای تو خونه انجام میدم اطرافیانم تعجب میکنن که چرا فریده عوض شده یا میگن فریده بد شده ،آخه قبلا همه یجورایی همه کاره ی من بودن الان رتبه هاشونو ازشون گرفتم ،ناراحتن و دوست دارن مثل قبل بتازونن و منم سکوت کنم 

      و الان برای خوراکی ها ،اگر مورد پسندم باشن ازشون امتحان میکنم و اگر نباشن ازشون میگذرم ،دیگه زندگیم باری به هر جهت نیست و نظم و قوانینی داره 

      هنوزم عاشق بعضی از مدل های شیرینی تر و خامه ای هستم ،دیگه مثل قبل ازشون نمیترسم و میدونم به مرور به خودم و افکار جدیدم بیشتر اعتماد میکنم و اونوقت بدون ترس میتونم راحتر زندگی کنم 

      الان هم خدارو شکر راضی م ،عالی م و میخوام بهتر هم بشم ،گاهی دلم بخواد کیک و بیسکویت و از اینجور خوراکی ها مصرف میکنم ،اصلا بخاطر همین آزادی هاشه که دارم لذت میبرم و در کنارش افکارم هم در حال ترمیمه و دستورات مغزیم بیشتر بسمت لاغر شدنه 

      خدارو شکر میکنم برای زندگی خوب و آگاهانه ای که دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11