تا حالا شده رویات لاغری رو با تمام وجودت تصور کنی، اما وقتی جلوی آینه میایستی، باز هم چاقی رو ببینی؟ 🤔
اینجاست که تمرکز ذهنی برای لاغری وارد میشه! ✨
اگه میخوای تصویر ذهنی لاغرت کمکم به واقعیت تبدیل بشه، باید یاد بگیری توجهت رو از چاقی بگیری و ببری سمت اون اندام ایدهآلی که دوستش داری 👗💫
این قسمت دقیقاً درباره همین تمرکز طلاییه!
🎯 تمرکز ذهنی برای لاغری؛ کلید طلایی رسیدن به اندام ایدهآل
🔍 تا حالا دقت کردی ما توی هر لحظهی روز، یا داریم به چیزی که میخوایم فکر میکنیم یا به چیزی که الان هست؟
خب اینجاست که موضوع «توجه کردن» یا همون تمرکز ذهنی برای لاغری نقش خیلی مهمی پیدا میکنه.

✨ دو نوع توجه وجود داره:
۱. توجه عینی 👀
۲. توجه ذهنی 🧠
ما انسانها، مدام بین این دو نوع توجه در حال رفتوآمد هستیم. حالا بریم ببینیم هرکدوم دقیقاً یعنی چی:
👀 توجه عینی یعنی چی؟
توجه عینی همون توجهیه که از طریق حواس پنجگانهمون ایجاد میشه؛ یعنی چیزهایی که میبینیم، میشنویم، لمس میکنیم، بو میکنیم یا حتی مزه میکنیم.
📌 مثلاً وقتی:
- صدای کسی رو میشنوی که میگه: «چقدر چاق شدی!» 😞
- توی آینه نگاه میکنی و روی شکم یا بازوهات زوم میکنی
- یا حتی وقتی فکر میکنی فلان غذا چاقکنندهست
در همه این موارد توجهت بهصورت ناخودآگاه به سمت چاقی کشیده میشه. و این میشه همون توجه عینی که داره بدنت رو با اطلاعات گذشته و احساسات منفی برنامهریزی میکنه.
📌 ما سالهاست داریم از توجه عینی استفاده میکنیم تا چاقیمون رو ببینیم، باور کنیم و حتی تقویت کنیم… 😔

🧠 توجه ذهنی یعنی چی؟
حالا برسیم به اون قسمتی که قراره ناجیمون باشه؛ یعنی توجه ذهنی ✨
🧘♀️ توجه ذهنی از دل آرزوها و خواستههامون میاد.
از دل تصویر ذهنیای که از خودمون ساختیم.
یعنی وقتی چشمهات رو میبندی و خودت رو با اندام ایدهآلت توی لباس دلخواهت میبینی… این یعنی توجه ذهنی! 🌸👗
🌀 این نوع توجه از بیرون تحریک نمیشه؛ کاملاً از درون میاد.
هر وقت که توی ذهنت به هدفت فکر میکنی، به جایگاهی که میخوای برسی، به سبک زندگی سالمی که میخوای تجربه کنی، داری تمرکز ذهنی انجام میدی. این تمرکز، سوخت اصلی لاغری ذهنیه.
⚠️ چرا تمرکز ذهنی برای لاغری انقدر چالشبرانگیزه؟
راستش رو بخوای، تمرکز ذهنی برای لاغری شاید در ظاهر ساده باشه، اما در عمل… کار هر کسی نیست 😅 چون ما توی زندگی روزمره مثل یه رادار همیشه روشن، مدام در حال دریافت سیگنالهایی هستیم که ذهنمون رو از لاغری دور میکنن!
🔻 بذار یه تصویر برات بسازم:
فرض کن داری روی یک تخته باریک وسط یه جنگل تمرکز میکنی تا راه بری، اما از اطرافت هر لحظه صدای بلند، نورهای چشمکزن و حیوانات مختلف توجهت رو پرت میکنن… این دقیقاً وضعیت ذهن ما در دنیای امروز برای حفظ تمرکز روی لاغریه!
🔺 محرکهای بیرونی که حواسمون رو پرت میکنن:
- 🔢 عددِ وسوسهانگیز روی ترازو (که مدام نوسان داره!)
- 🗣 نظرهای ناخواسته اطرافیان: «باز چاق شدی؟!»
- 👖 لباسهایی که اندازه نمیشن و انگار با ما قهرن
- 🍔 تبلیغ غذاهایی که هم خوشمزهن، هم چاقکننده
- 👀 مقایسه خودمون با آدمای توی اینستاگرام یا حتی نزدیکانمون…
📌 تمام اینها باعث میشن ذهنمون بیاختیار بره سمت واقعیت فعلی یعنی چاقی
و خب وقتی تمرکزت روی چاقی باشه، مسیر لاغری ذهنی به تأخیر میافته… ⏳
🧠 ذهن منطقی چی میگه؟
ذهن منطقی ما عاشق چیزهای قابل دیدن و لمسکردنه.
برای همینه که ذهن منطقی ما هم بیشتر توجه عینی رو باور داره تا چیزی که توی تخیلمونه… 📌 برای مثال، یک مطالعه علمی نشان داده که فرایندهای شناختی مانند توجه، حافظه و مهار خود نقش حیاتی در کنترل دریافت غذا و وزن بدن دارند، یعنی دقیقاً همان چیزهایی که در تمرکز ذهنی برای لاغری باید تقویتشان کنیم.
🧩 مثلاً وقتی توی ذهنت خودتو متناسب و رها تصور میکنی، مغز منطقیت میگه:
«این که واقعی نیست! فعلاً همین چاقیتو ببین!» 😑
و همین حرف، تمرکز ذهنی برای لاغری رو با اختلال مواجه میکنه.
🌱 اما یه خبر خیلی خوب!
هر مهارتی با تمرین قویتر میشه 💪
تمرکز ذهنی هم مثل یه عضلهست… هر چقدر بیشتر روش کار کنی، قویتر میشه.
💡 هر روزی که خودتو با بدنی متناسب، شاد و پرانرژی تصور میکنی
💡 هر باری که آگاهانه تصمیم میگیری توجهت رو از حرف مردم یا سایز شلوارت برداری و بذاری روی خواستهت
یعنی داری تمرکز ذهنی برای لاغری رو تقویت میکنی 🌟
✅ یادت باشه:
«تو مسئول انتخاب توجهت هستی… یا چاقی رو تقویت میکنی، یا لاغری رو.»
تمرکز ذهنی، قطبنمای توئه در مسیر متناسب شدن. فقط کافیه روزی چند بار جهتش رو تنظیم کنی. 🧭💖
✨ جمعبندی
✅ توجه عینی = تقویت چاقی
✅ توجه ذهنی = ساختن آینده متناسب
اگه بخوای واقعاً تغییر کنی، باید یاد بگیری چطور توی شلوغی زندگی روزمره، تمرکز ذهنیت رو حفظ کنی، تصویر لاغر ذهنیت رو زنده نگه داری و نذاری حواست با محرکهای بیرونی از مسیر خارج بشه.
🌈 هر چقدر بیشتر بتونی از قدرت توجه ذهنی استفاده کنی، مسیر لاغری برات روشنتر، دلنشینتر و نتیجهبخشتر میشه.

🎯 کانون توجه در چاقی و لاغری
حالا که با مفهوم تمرکز ذهنی برای لاغری آشنا شدی، وقتشه که یه نکتهی خیلی مهم رو بدونی:
کانون توجه تو، تعیین میکنه که چاق بمونی یا متناسب بشی. 🤯
👁🗨 افراد چاق کجا تمرکزشونه؟
افرادی که سالهاست با اضافهوزن درگیرن، یه ویژگی مشترک دارن:
🎯 تمرکز و توجهشون بیشتر روی چاقی هست تا لاغری.
🔸 هر بار که به آینه نگاه میکنی و ایرادهای بدنتو مرور میکنی
🔸 وقتی صدای اطرافیان رو درباره اضافهوزنت میشنوی
🔸 یا حتی وقتی خودتو با بقیه مقایسه میکنی…
در واقع داری از توجه عینی استفاده میکنی و ناخودآگاه چاقیتو تأیید و تقویت میکنی 😟
❌ چرا توجه عینی به چاقی خطرناکه؟
توجه عینی پره از خاطرات، ترسها و قضاوتها
و وقتی ازش برای لاغر شدن استفاده میکنی، انگار داری با ترمز دستی بالا، رانندگی میکنی! 🚫🚗
❗ خیلی از هنرجوها به من میگن:
«استاد، ما تجسم انجام میدیم، فایل گوش میدیم، تمرین میکنیم… اما تغییر نمیکنیم!»
و وقتی دقیق بررسی میکنم، میبینم اونها مدام درگیر توجه عینی هستن.
در واقع، ذهنشون بیشتر مشغول دیدنِ چاقیه تا باورِ لاغری.
✅ حالا راه چیه؟
🌟 تمرکز ذهنی برای لاغری یعنی یاد بگیری کجا توجهت رو بذاری.
یاد بگیری بهجای دیدن چربیها، به اندامی که قراره بسازی فکر کنی.
🌈 هر بار که وسوسه شدی چاقی رو ببینی، یه پله بالاتر برو و تصویر ذهنیت رو به خودت یادآوری کن.
تمرین توجه ذهنی یعنی هر روز و هر ساعت، خودتو توی لباس دلخواهت تصور کنی، لبخند بزنی، و اجازه بدی ذهن ناخودآگاهت با اون تصویر همجهت بشه. ✨
📌 یادت باشه:
ذهن، جایی رو میسازه که بیشتر بهش توجه میکنی.
پس اگه بتونی تمرکز ذهنی برای لاغری داشته باشی، بدنت هم دنبالش میاد. 💃🌿
مدیریت تمرکز ذهنی برای لاغری
فایل صوتی را با دقت گوش کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.37 از 116 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی گردن و راضی بودن
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
خدارو شکر میکنم که منو به این مسير هدایت کرد تا بتونم آینده خودم پیش بینی و بسازم خدایا شکرت
استاد وقتی فکر میکنم میبینم بیشتر روز توجه عینی دارم و باید آگاهانه توجه ذهنی داشته باشم
هر چیزی که میبینم به هر چیزی فکر میکنم هر چیزی میشنوم هر چیزی لمس و درک میکنم همه همه بوسیله توجه عینی انجام میشه
و توجه ذهنی باید آگاهانه انجام بدم هواسم جمع کنم تمرکز کنم روی هدفم و به آن بیاندیشم تا توجه ذهنی انجام بدم و خدارو شکر میکنم تایم زیادی در طول روز من در سایت هستم و دارم توجه ذهنی انجام میدم تجسم میکنم تخیل میکنم دارم توجه ذهنی انجام میدم
تمرین شبانه رو انجام میدم گاهی فایل تجسم شما رو گوش میدم و هنگام خواب هم خودم تجسم میکنم هر شب میثاق نامه خودم میخونم هر روز هم تمرین جلسه چهارم اتجام میدم هر شب هم جلسه اول تمرین میخونم
سعی میکنم توجه زیادی به هدفم داشته باشم
اولش برام سخت بود ولی بعدا برام راحت شد وقتی تجسم کردن درک کردم دیدم کاری نداره من دارم میرم بیرون حالا به لباس فروشی میرسم چند لحظه ای میایستم به لباسها نگاه میکنم لباسی که دوست دارم انتخاب میکنم خودم در آینه تجسم میکنم که لباس پوشیدم و دارم از لاغر شدنم از قد بلند شدنم از زیبایی از لباسم از خریدم لذت میبرم و سپاسگزار خداوندم میشم
این میشه تجسم یا همان رویا پردازی خیلی کار راحتی
منم اینو درک کردم که توجه کردن نیاز به چیز خاصی نداره فقط یک هواس جمع میخواد که روی خواستت تمرکز کنی بعد به خواسته خودت بیاندیشی و از خداوند خودت تشکر و قدر دانی کنی همین تمام من راحت میتونم فکر کنم فارغ از اینکه چند ساله هستم چقدر اضافه وزن دارم الان در چه شرایطی هستم راحت میتونم بیاندیشم به خواستم که اگر هواست جمع باشه خیلی شیرین و لذت بخش
چون به راحتی میتونی خرید کنی راحت میتونی لباسهای سایز کوچیک تجربه کنی بدون اینکه فکر کنی عه من پول دارم یا نه
منم نمیدونم چطور میشه مقدار وارد شدن تجسم به ذهن سنجید فقط اینو میدونم که خیلی طول نمیکشه زودتر از اون چیزی که فکر میکنی وارد ذهنت میشه چون من دارم تجربش میکنم
گفتم اینجا هم میگم که هواستون به تجسم کردنتون باشه چه چیزی از خدا میخواین ایمان دارم که بعد از یه مدت کوتاه حتما تجربش میکنید
من گفتم خدایا من میخوام شفا کل جسمم تجربه کنم درصورتیکه کل جسم من نیاز به شفا نداشت من فقط برای گوشهام و چشمانم نیاز به شفا الهی داشتم
اما گفتم کل جسمم میخوام شفا الهی تجربه کنم در نتیجه هم خداوند مجبور که قسمتهای بیشتری از جسم منو بیمار کنه تا منو به آرزوم برسونه تا من خواستم بتونم تجربه و زندگی کنم
پس الانم دارم تجربه میکنم هر آنچه خواسته بودم من آلام دارم بیماری تجربه میکنم رفلاکس معده پادرد کپر درد یبوست سردرد شدید دارم تجربه میکنمگفتم بدونید هواستون باشه چی از خدا میخواین و ایمان داشته باشید که بعدش اون چیزی که خواستین تجربه و بعدش زندگیش میکنید
بله بسته به باور خودت داره بسته این داره چقدر ایمان داشته باشی که بعدش اونو تجربه میکنی بسته به تکرار کردن تجسم شما داره که اونو تجربه کنی
من عنون اولم هم یقین داشتم که بعدش تجربه میکنم برای همین بود که میخواستم یه سناریو خوب بنویسم که چیزی که قرار بعدا تجربه کنم بعد جدیدی از زندگیم باشه برای همین گفتم شفا کل جسمم میخوام
استاد شما کا استاد هستین منکه شاگرد شما هستم اگر همه پزشکان بیان درباره علم پزشکی صحبت کنن من میگم علم من بالاتر چرا چون پای خدای من در میان چون پای قدرت ذهن من درمیون هیچ چیزی قدرتمند از ذهن من خدای من نیست که هر دو یکی هستن
من هر پزشکی حرفی بزنه باور نمیکنم چون تجربه کردم پزشک به من گفت برو هر کاری دوست داری انجام بده هر چیزی میخوای بخور هر کاری دوست داری بکن این یعنی چی این یعنی دکتر جوابت کرده منظورش اینکه برو خوش باش که نهایت تا هفته دیگه زنده هستی بعد حتما حتما میمیری
من میگم علم من بالاتر چون بر علم پزشگی ارجعیت داره چرا چون بازم من تجربش کردم من تونستم عمر دوباره رو از خدای خودم هدیه بگیرم چون الان اول بهمن بیاد دوسال کامل میشه وارد سه سال میشه که زمان از حرف اون پزشک گذشته من در بهترین و بالاترین حد سلامتی خودم هستم بگذریم که من درخواست اشتباه دادم به خدا اونو حساب نکنم
من تجربه کردم زندگی دوباره
بله استاد وقتی فکر میکنم میبینم ناخداگاه اینجوری از طرفی دارم تجسم پولدار شدن و …رو تجسم میکنم اما در طول روز ناخواسته توجهم به بی پولی برم کتونی بخرم منکه پول ندارم یا اینکه یکی میاد از گرونی و….صحبت میکنه منم گوش میدم خدارو شکر درمورد لاغری و چاقی کسی نیست با من صحبت کنه وگرنه زحپتم هدر میرفت
و در مورد خونه که نگو ناخداگاه توجه به عکس اون جلب میشه من تمرکز میکنم روی خونه رویایی خودم از طرفی یه نفر میاد میگه مامان اینو گذاشتی تو اتاق من کلی بحث رد و بدل میشه مادر چکار کنم منم دوست ندارم مزاحمت برات ایجاد کنم چاره ای ندارم اتاق منکه نم داره و بسته است مجبورم بزارم تو اتاق تو اون یکی میاد میگه همه رو گذاشتی اینجا میگم چکار کنم ایتا همش توجه به شرایط فعلی زندگی کردن و زحمات منو برای تجربه کردن خونه بزرگتر بخشی از اونو خنثی میکنه
دارم افرادی که دوست دارن ازدواج کنن اما تمام توجهشون روی اینکه مگه دختر خوب هم پیدا میشه مگه پسر خوب هم هست الان پسرای امروزی دستشون تو جیب پدرشون پدره پول تو جیبی اونو قط کنه نمیتونه دماغش بکشه بالا و….
منم جلوی اینه میبینم ولی میگم من لاغر تر شدم خدارو شکر قدم بلندتر شده خدارو شکر روزهام گویاتر شده و…و ….میبینم که جسمم تغییر زیادی نداشته اما میگم ایمان دارم چند وقت بعد همون شرایط تجربه میکنم
برای کسب و کارم همین همسرم با زبون بی زبونی میگه خوب حالا داری زحمت میکشی چشم کمر پا همر رو میذاری برای چی بهش گفتم میخوام باز سنگینی از روی دوش تو بردارم صبر کن خداوند مشتریهاشم برای من میفرسته منظورش اینکه این همه میبافی فقط پول حروم میکنی نباش دیگه منم گفتم نگران نباش خدا مشتری هن میفرسته
پس یاد گرفتم تجسمم باید با توجهم همسو باشن وگرنه من آرزوم تجربه نمیکنم
خدارو شکر حس چاقی رو دیگه ندارم پس طرف مقابلش دارم که حس لاغری چون دیگه اصلا به خوردن چی خوردن کی خوردن فکر نمیکنم
همسر منم میگه دستم شفاعت این قرص بخور الان خوب میشی اگر باور کنم خوب میشم نکنم خوب نمیشم وقتی کسی چیزی رو باور داره برای اون همون جوری میشه
منم درک میکنم بارها تو بازار دیدم آقاهه چیز خاصی نمیفروشند ها ولی حتما فکر خوبی داره که فروش خوبی داره همش برای دختر من سوال هر هفته هم میگه همچین دورش جمع شدن انگار چه چیزی میفروشه ایشون یه سری خرت و پرت میفروشه مثلا یه سبد یه پایی که میدارن جلوی در تا مانع از بسته شدنش بشن ضرب گیر میفروشه یا یه جامدادی جاسوئیچی یه قاشق پلاستیکی ملاقه پلاستیکی هر کدام میده دونه ای ده تومن تازه یه پسر بچه رو هم آورده یه پلاکارت اگر اشتباه نگفته باشم میده دستش همه چیز ده تومن بدو بدو همین
این نشون میده باورش درسته شاید با خودش فکر میکنه که مردم به اینا نیاز دارن شاید چیزهای خرده ریزه باشه ولی مهم هستن یه فکر خوبی داره که مردم میریزن سرش زود میفروشه
چنین کاسبهایی تو بازار زیاد هستند فروش خوبی دارن حالا اونا یه چیزی میفرشن مثلا لوازم التحریر یا میوه بعضی ها هم هستن بیکاری با حسرت به همسایهاش ن نگاه میکنن که ترو خدا ببین چقدر راحت میفروشه من یه مشتری هم ندارم یعنی این همه مردم خربزه نمیخورن مثلا میگم
حس درونی منم اینکه من تجسم کنم تجربش میکنم ایمان دارم چون تجربه کردم راستی استاد یه چیز دیگه هم به خدا گفتم
بهش گفتم در تجسمخای شبانه که خدایا من میخوام از زندگیم از خودم از تو خدای مهربانم راضی باشم پس برای همین تو باید خواستهای منو اجابت کنی تا من ببینم تجربه کنم لمسش کنم
ما هم همچین زندگی داشتیم منم اینجوری نبودم غذا زیاد بخورم تازه برعکس هم بود همیشه که تو رژیم بودم خیای چیزها که منع بود ولی دائم چاقتر میشدم دکتر میگفت تیروئید حس چاقی من بیشتر میشد منو چاقتر میکرد من حتی به اندازه نیاز بدنم غذا نمیخوردم ولی چاق میشدم چون من این فکر نداشتم که این غذایی که میخورم بابا نیاز بدنم باید مصرف کنم اون چیزی اگر زیاد بخورم چاق میشم
خوب شنیده بودم تنقلات سوسیس کالباس و…چاق میکنه و نمیشد که نخوری برعکس هر چیزی منع بشه آدمها بیشتر تمایل دارن بخورن برای همین حرص و ولع ایجاد میشه در صورتیکه حالا تمایل داشتی خوردی چون حس چاقی داشتم پس چاق میشدم
حالا هم چند سال در مسیر لاغری هستیم حس لاغری در ما ایجاد شده پس ما لاغر و لاغر تر میشیم تا جاییکه تناسب اندام ایده المونو تجربه و زندگی کنیم
بعد اینکه الانا برعکس شده وقتی میرم بیرون انسانهای چاق زیاد میبینم توجهم به چاقی میره بعدش میگردم دنبال انسانهای لاغر بیشتر بچه ها رو پیدا میکنم به دهنم میگم این متناسب بسیار زیبا و خوش اندام و…
نشان های دریافت شده
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به همه دوستان
متناسب بودن چه حسی داره؟
متناسب بودن حس آزادی انتخاب در پوشیدن هر مدل لباس و اینکه بیشترین حجم از فکر و ذهنم آزاد میشه و فکر بازتری برای انجام کارهای دیگه خواهم داشت و اینکه خودم رو لیاقت بهترین ها میدونم به خودم ارزش قایل میشم
از چه تغییراتی در جسم خودت لذت می بری؟
از اینکه وقتی در آینه خودم رو می بینم دیگه شکمم کاملا تخت شده بازوهام کاملا سفت و لاغر تر شده پاهام خوش تراشتر و خوش فرمتر از قبل شده،صورت و گردنم کشیده تر و پوست سفت تری دارم
چه بازخوردی از اطرافیانت دریافت کردی؟
هردفعه که دوستم منو میبینه میگه واقعا خیلی سرحالتر و جوانتر و مناسبتر شدی خاله ام از دیدم واقعا تعجب کرد اولش فکر میکرد که مثلا لباسم باعث شده لاغر دیده بشم اما بعداً گفت واقعا خیلی خوب شدی همش سوال پیچم میکرد که چیکار کردی لاغر شدی اما پوستت اصلا شل و آویزون نشده برعکس سفتتر و جوانتر از قبل شده
چه تغییری در افکار و رفتار جدید خودت مشاهده میکنی؟
دیده حرص و ولع قبل رو برای خوردن خوراکی مثل چیپس و پفک و ندارم
بیرون که میرم چشمم دنبال خوراکی و غذا نیست
چه اصلاحاتی در جهت بهبود روند متناسب شدن خودت می تونی ایجاد کنی؟
ولعی برای خوردن غذای فست فودی نداشته باشم
ولعم برای خوردن میوه خرمالو کمتر بشه
غذام رو با آرامش بخورم و کامل بجوم
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و راضی بودنه
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم ک دوستان گرامیم
تمرین روز اول تکرار میکنم
سوال اول متناسب شدن چه حسی رو به مت میده
متناسب شدن حس فاصله گرفتن از چاقی از افکار چاقی رو به من میده و منو بینهایت خوشحال میکنه چون از طرف دیگه هر قدم که از چاقی و افکار چاقی دور میشم بجای اون ده قدم به لاغری و افکار لاغری نزدیکتر میشم خدایا شکرت خدایا خیلی دوستت دارم
متناسب شدن حس شادی درون حس آرامش الهی رو به من هدیه میکنه چرا چون هی داره فاصله من از چاقی بیشتر میشه و فاصله من به تناسب کمتر میشه خدایا شکرت
متناسب شدن حس لذت بردن از جسممو به من میده چرا چون دارم با چشمان خودم میبینم که روز به روز دارم لاغر تر و لاغر تر میشم و این دنیای عشق این یعنی زندگی این یعنی راضی بودن از خودم خدای خودم زندگیم خدایا شکرت
سوال دوم چه تغییراتی در خودت مشاهده میکنی
میبینم که جسمم داره روز به روز به سمت سلامتی و تناسب اندام حرکت میکنه این بهترین نشانه است و منو بنده سپاسگزارتری میکنه
میبینم که آنقدر خوشحالم که دوست ندارم صبحها بخوابم طلوع خورشید که میشه بیدارم تا شب هم نمیخوابم بدنم نیاز به خواب نداره خدایا شکرت
میبینم که دیگه تمایل به خوردن حله و حوله ندارم اصلا دیگه دلم نمیخواد تنقلات بخورم خدایا شکرت
میبینم که من دارم روزبه روز شبیه تر میشم به عکس انتخابی خودم و این محشر از این عالیتر هم میشه خدایا شکرت
چه بازخوردی از اطرافیانت میگیری
دختر بزرگم هر روز که منو میبینه بعد از سلامش فورا میگه مامان چقدر خوب شدی امروز لاغرتر از دیروز شدی تازه انگار قدتتم بلندتر شده خدایا شکرت
همسرم میگه به به خانم گلم چقدر زیبا شدی چقدر خوب لاغر شدی چقدر این لباس بهت میاد برازنده توعه چقدر شیک شدی یه دور بزن ببینم لباست خیلی تو تنت زیباست مبارکت باشه عزیزم و پیشونی منو میبوسه به من تبریک میگه
دختر کوچیکم از خواب بلند شده میگه مامان امروز چقدر لاغر شدی قدتت داره از منم بلندتر میشه آفرین به تو تو عشق منی منو تو بغل خودش میگیره به من تبریک میگه
چه اطلاعاتی میتونم انجام بدم
من هر وقت گوشی یا تبلت باز کنم عکس انتخابی خودم میبینم و با خودم حرف میزنم به به چه اندام زیبایی دارم چقدر زیبا و جوان شدم قربون و صدقه خودم میرم از اعماق وجودم قربونت برم خوشگل من
اینکه میام گاهی وقت دارم دو بار تمرینم مینویسم
اینکه تصمیم دارم هر کاری انجام میدم سعی کنم اول شرایط تناسب انتخابی خودم در ذهنم مرور کنم بعد با توجه به اون شرایط کارهام انجام بدم عادت خیلی عالیه میشه
سلام
خداراشکر میکنم باکمک خدا در این مسیر قرار گرفتم
لاغری آسانترین کار دنیاست
سلام و درود فراوان
با تشکر از خدای مهربان و اسناد عزیزم بخاطر این آگاهی های شگفت انگیز
در لاغری با ذهن شعار ما اینکه
بهانه بی بهانه
قدرت نخیل من فقط و فقط مربوط به خودم هست و حتی در شلوغ ترین مکان و در حین انجام دادن هر کاری میتونم تخیل لاغری ام رو انجام بدم
من فکر میکنم علت اصلی اینکه نتونستم به تناسب ایده الم برسم این بوده که نمیتونستم تصویر لاغری خودم رو در ذهنم بکشم تحت هیچ شرایطی حتی نقاشی اون رو هم نمیتونستم بکشم و این نشون میده که چقدر متناسب شدن برای من غیر قابل باور بوده تا اینکه به لطف خدا با این تحسم ذهنی لاغری و قدرت تخیل داره باورم مبشه که لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست تقریبا میشه گفت تمام توجه من در حصوص تناسب اندام از نوع توجه عینی بوده .هر روز صبح با پوشیدن لباس اداری میبینم هنوز گشاد نشده و این توجه به چاقی هست. تمرین ذهنی جدید رو مدام باید انجام داد و این چند روز که مدام امجامشده چه لذتی داشته چند روز که انجام ندم انگار یه چیزی گم کردم و حالات قبلی برمیگرده پس باز هم به حرف استاد عزیز رسیدم ادامه ادامه ادامه و استمرار و استمرار
انجام پاسخ به سوالات روزانه واقعا شگفت انگیز هست و توجه ذهنی ام رو افزایش میده سوال یک و دو باعث شده هر روز اون حال خوب متنتسب شدن رو تجربه کنم احساس متناسب شدن
. احساس اعتماد به نفس بالا به من میده
احساس رهایی از افکار چاقی و آرامش به من میده
احساس اقتدار و سر زندگی و انگیزه و امید بهم میده خدایا شکرت
سوال سه باعث شده که در ذهنمتصور کنم همسرم به من تبریک ویژه گفته و عنوان دتشتع تنتسب اندام تو به زندگی مون رنگ و رونق تازهدای بخشیده شادی رو به زندگی مون بخشیده صبر و حوصله و آرامش و نزدیکی به خدای مهربان رو هدیه داده سوال چهار و پنج باعث شده به تغییرات خوبی که داشتم توجه کنم و متوجه اشتباهاتی که در طی روز دارم توجه کنم و اون ها رو اصلاح کنم. خدای مهربانم قربونت بدم ممنونم حمایتم کن
استاد عزیز ممنونم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
وقت بخیر عزیزان
توجه کردن مهمترین نیرومحرکه به واقیعیت تبدیل شدن رویا می باشد که معمولا به درستی مورد استفاده قرار نمی گیرد .اگر تخیل شما در مورد لاغر شدن به خوبی شکل گرفته باشد اما توجه شما در زندگی روزمرت بر روی چاقی باشد رویای لاغری شما به واقعیت تبدیل نخواهد شد .اوایل در دوره ها تا این چند هفته اخیر به نظرم خیلی خوب روی این موضوع کار کرده بودم ولی الان چند هفته ای می شه که هی توجهم می ره به قسمتهایی از بدنم که هنوز به دلخواهم نرسیده و هی توجهم و بر می دارم ولی این چند وقته خیلی برام تکرار شده .
توجه کردن دو نوعه .توجه عینی و توجه ذهنی
ما در هر لحظه از زندگی روزمرت در حال استفاده کردن از یکی از این توجه کردنها هستیم .
توجه عینی از طریق حواس پنجگانه شکل می گیرد و وابسته به عوامل بیرونیه .
توجه ذهنی از طریق اندیشیدن به خواسته ها و ارزوها در ذهن ایجاد می شود و وابسته به نشانه های بیرونی نیست وتوجه ذهنی بعد از شکل گیری تخیل ذهنی ایجاد می شود و در به واقعیت تبدیل شدن ارزوها تاثیر مستقیم دارد .توجه ذهنی هیچ نشانه واضح و مشخصی در دنیای پیرامون و واقعیت زندگی ما ندارد و فقط از طریق توجه کردن به اندیشه یا آرزویی که در ذهن خود ایجاد کردن و خواستار تحقق آن هستین شکل می گیرد .
و اینجا قرار نیست که بر اساس یه الگوی از قبل تعیین شدن حرکت کنی .به محض اینکه تجربه کردی یقین پیدا می کنن و نفوذ می کنن در شما آگاهی .
واقعا این یه واقعیته که الان هر کی هر چی بگه تو بر اساس چیزی که تجربه کردی نظر می دی و هر حرفی رو قبول نمی کنی حتی حرف دکتر که چاقی ارثیه و ژنتیکه …
از طریق توجه آگاهانه به لاغری احساس و هوای دلت را در فضای لاغری نگه می داری به این شکل تخیل شما خیلی راحت به لاغری تبدیل می شه .
توجهتون باید در امتداد تخیلیتون باشه واگر در طول روز به چاقی توجه کنید یعنی برخلاف تخیلیتون دارید حرکت می کنید .
مثلا گفتم این چند وقته نمی دونم چرا توجه من می ره به قسمتهایی از بدنم و هفته گذشته من شلوارک پوشیدم وقتی رفتم کلاس رقص تو پارک که اولین بارم بود که در کلاس و گفتم بزار ترسم بریزه .
تمرین روز ششم
۱- متناسب بودن چه حسی داره ؟
متناسب بودن برای من حس قشنگیه چون هر چی می پوشم بهم میاد حتی یه تی شرت ساده
متناسب بودن برای من یعنی شیک بودن و اهمیت دادن به خودم
متناسب بودن برای من احساس سلامتی و شادابی داره
۲- از چه تغییراتی در جسم خود لذت می برید؟
از اینکه باسنم خیلی کوچیک شدن و لباس قشنگ بهم وایمیسه لذت می برم
از اینکه بازوهام بسیار جذاب و متناسب شدن و استین همه لباسام اندازم شدن بی نهایت لذت می برم
از اینکه رانهام بسیار خوش فرم و جذاب شدت توی شلوار. خودم و در ایینه می بینم لذت می برم .
۳- چه بازخوردی از اطرافیانت دریافت کردی ؟
از اینکه همیشه ارایشگرم و خانم همسایه ب تغییراتم دقت می کنن و بهم می گن خیلی خوشحال می شم و انگیزه می گیرم
۴- چه تغییراتی در افکار و رفتار جدید خود مشاهده می کنی ؟
مثلا چند روز پیش همسرم گفت ناهار بریم رستوران یه رستوران پرو یی بود که تا حالا نرفته بودیم من ماهی سفارش دادم همراه با سالاد البته همسرم پیش غذا هم سفارش داد من هم خوردم ولی غذامو اصلا طعمش و دوست نداشتم مقداری از سالادم و فقط خوردم و این یعنی رفتارم خیلی تغییر کرده بعد همسرم گفت بریم بستنی بخوریم من گفتم اوکی ولی من نمی خورم سیرم برای خودش گرفت ولی من چند قاشقی خوردم ازش و بازم اینم تغییر بود نسبت به قبل از دوره .
و کلا تغییر اینه که من الان کم تر دلم می خواد برم رستوران غذا بخورم و غذای خونه و ترجیح می دم حتی اگر نون و پنیر باشه یا به قول قدیمیا حاضری .
خیلی وقتا با اینکه به اندازه غذا می کشم ولی مقداریش بازم می مونه که عالیه
۵- چه اصلاحاتی باید انجام بدی ؟
وقتی گرسنه نیستم چیزی نخورم .نگاه نکنم به نقطه ای از بدنم که حس خوبی نمی ده بهم .فکر نکنم به غذایی که می خورم بعدش اگه یه وقتایی زیاده روی کردم باید بگم دفعه بعد بهتر عمل می کنم و دیگه بهش فکر نکنم .
مثلا الان باز رفتم چند تا دونه چیپس خوردم بعد استاپ کردم به نظرم اومد که به جاش می تونم دو تا انجیر بخورم انتخاب آگاهانه تر و دو تا انجیر اوردم خوردم .
دیشب همسرم همبرگر درست کرد و داشت سیب زمینی سرخ می کرد که من یه ناخنک کوچولو زدم ولی نه به اندازه قبلها خدا رو شکر .و صبر کردم تا ساندویچ و درست کرد آورد همسرم هم که اخه همه چی باید تکمیل باشه قشنگ ساندویچ درست کنه فویل بکشه دورش بعد میاره . یه وقتا من خیلی کم طاقتم ولی الان خیلی بهتر شدم خوبه در مواردی می فهمم تغییراتم و اصل هم اینکه خودش آدم بفهمه حالا قرار نیست همه بفهمن تغییرات آدم رو .
مثلا من یه دوره این چند وقته کلاس خیاطی گرفتم و الان خودم و با قبل از کلاس مقایسه می کنم می بینم چقدر چیز یاد گرفتم خدا رو شکر . و واقعا همینه .
هوالرزاق
سلام خدمت استادگرامی
درموردتوجه عينی وتوجه ذهنی
ماباتوجه عینی فقط روندلاغری باذهن روکندمیکنیم
وباتوجه به توجه ذهنی روندلاغری باذهن روافزایش میدیم
توجه ذهنی خیلی ساده ترازتوجه عینی هست
مابایدیادبگیریم که باتوجه به توجه ذهنی به چیزهایی که دوست داریم برسیم
بایدیادبگیریم کاری به گذشته نداشته باشیم وتوجه خودمون روازش برداریم
واستادیه سئوال اگرجلوی آینه روبپوشونیم که توجهمون ازبدن خارج بشه موردی داره؟؟؟
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
توجه ذهنی و داشتن حس نسبت به اموری که دوست داریم باعث رسیدن ما به خواسته هامون میشه،این نکته و درس مهمی بود .
درسته که هر روز دارم تمرینهای جلسات گذشته رو انجام میدم ولی باید در کنارش گفتگوهای ذهنمو به جهت خواسته هام سوق بدم،باید بیشتر به سوالات در طی روز حواب بدم تا واقعا ملکه ی ذهنم بشه،توی این مسیر فقط باید استمرار داشت،فقط باید مرور خاطرات و حس خوب داشت تا نتیجه ی عالی رو گرفت.من یک شبه و یک ماهه ب این نقطه ی فعلی نرسیدم من سالها داشتم تصویر سازی میکردم.من مدام داشتم برای خودم باور سازی میکردم با توجه به آموزشهای.پس باید مدتهای زیادی رو وقت بذارم تا بتونم اون تصاویر رو پاک کنم و تصاویر خوشگل و باب میلم رو جایگزین کنم.خدایا ازت ممنونم که به راحتی بهم راهکار دادی و البته چاشنی این راهکار اعتماد و ایمان داشتن به خدا بوده چون من ازش همواره خواستم منو ب راه درست هدایت کنه تا به خواسته م برسم و از اونجایی که به موقع کارها جور بشه،من به کانال و سایت استاد عزیزمون هدایت شدم.مدتی بود نمیدونستم از محتوای سایت استاد عباس منش استفاده کنم یا استاد عطار روشن،البته داشتم هر دو رو چک میکردم هر روز ولی خیلی ناخودآگاه بیشترین وقت رو توی سایت استاد عطار روشن گذروندم و به این فایلها و آگاهی های ناب دست پیدا کردم.الهی شکر.
یا حق
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان تمرین تجسم لاغری موضوع امشب در تجسم : وزن کشی و سایز کردن
&&&&&&&&&&&&&&&
سلام دوستان سلام استاد گرامی حتماً از عنوان تمرین این جلسه من تعجب میکنید چون وزن کشی و سایز کردن در لاغری با ذهن ممنوع هست….چرا ؟چون در مسیر کاهش وزن زمانی که هنوز به اطمینان نرسیدیم که آیا به سایز و وزن دلخواه رسیدیم یا نه این کار نتیجه خوبی نداره و به احتمال خیلی زیاد احساس چاقی رو در ما تشدید میکنه پس این کار ممنوع شده اما به نظر من وقتی در تجسم شبانه ، خودمون رو در جسم کاملاً لاغر میبینیم ایرادی نداره که تصویر وزن کشی و سایز کردن خودمون رو ببینیم چون نتیجش میشه شادی و احساس خوب لاغری …. نتیجه این کار ممنوعه ارو در دیدگاهی که در این مورد مینویسم با هم میخونیم . با خودم قرار گذاشتم که امشب این فیلمنامه رو در تجسم شبانه به اجرا بگذارم….
&&&&&&&&&&&&&&&
وارد اتاق خواب میشم به سمت کمد لباسهام میرم لباس مجلسی زرشکی رنگ خودم رو که کاملاً زیبا و خوش دوخت و جذابه بر میدارم و میپوشم. چقدر این لباس بهم میاد یقه گرد بازی داره که با یک طرح زیبا سنگدوزی شده قالب تنمه در قسمت کمر به یک دامن نیم کلوش تا نوکپا متصله یک کمربند پارچهای از جنس خودش داره اونو برمیدارم و به زیبایی روی شکم گره میزنم .. این گره پاپیونی بدون برآمدگی شکم چقدر زیباست…… آستین این پیراهن بلند تا مچ دستان از مدل چسبان طراحی شده و بسیار خوش دوخت و زیباست در قسمت مچ دست همانند قسمت یقه سنگ دوزی داره برق میزنه و حس خوبی بهم میده… موهامو با گلسری زببا که نگینهای درخشانی داره مدل فرحی می بندم رنگ موهام قهوه ای روشن زیبا که آرایشگاه دوستم خانم استاجی برام کار کرده از رنگش زیر نور لامپ پرنور LED بیشتر لذت میبرم جلوی آینه قدی یک چرخی میزنم و برق شادی رو در چشمم میبینم یک تصمیمی گرفتم که میخوام اجراش کنم جدیداً متوجه شدم که بسیار لاغر شدم دیگه اصلاً شکم ندارم بازوها و رانها و قسمت باسن کاملاً اندازه طبیعی و چشم نواز پیدا کردن میخوام با اطمینان از اینکه لاغر شدم برم روی ترازو و از دیدن عدد وزنی دلخواه خودم ذوق زده بشم…. زمانی که هنوز خوب لاغر نشده بودم جرات رفتن روی ترازو رو نداشتم میترسیدم نکنه با عددی که انتظارشو ندارم روبرو بشم از عواقب این کار میترسیدم و در مدتی که در حال کاهش وزن بودم به خودم اجازه ندادم که روی ترازو برم و نرفتم اما امشب میخوام عدد وزن خودمو روی ترازو ببینم و از دیدن عددی که میبینم از احساس لاغری خودم لذت ببرم و شادی کنم ……. اما باید برم ترازو رو از انباری بیرون بیارم خیلی وقته که از جلوی چشمم برداشتمش و داخل انباری گذاشتم حالا میرم میارمش…..
&&&&&&&&&&&&
سکانس دوم :ترازو مقابلم روی زمین قرار داره …. کمی مکث می کنم و نگاهش می کنم و به یاد روزایی میفتم که چاق بودم و با قلبی لرزان وپر استرس به سمتش می اومدم البته این مال اون وقتایی بود که نمی دونستم با وزن کشی خودم چه بلایی یر خودم می آرم اما حالا اوضاعم خیلی فرق کرده اینبار دارم با عشق نگاهش می کنم چون قراره خبر خوبی بهم بده قراره احساس خوش تناسب اندامم رو بده ….. دامن لباسم را بالا میگیرم و بسم الله میگم و روی ترازو میرم سرم رو پایین میگیرم تا عدد رو ببینم ….. وای خدای من چی دارم میبینم عدد ۶۰ …….
خدای من اصلاً انتظار نداشتم که عدد ۶۰ رو روی ترازو ببینم از خوشحالی اشکم در اومد سرم رو بالا گرفتم و گفتم خدایا شکرت من انتظار داشتم عدد 65 رو ببینم ولی ۵ کیلو کمتر از اونی هست که انتظار داشتم …خدایا ازت ممنونم ازت متشکرم …برای خدا به حالت اشگ و خنده بوسه می فرستم
همینجور که از خوشحالی اشک میریزم و عدد ۶۰ رو میبینم با موبایلم ازش عکس میگیرم پاهام روی ترازو روبروی عدد ۶۰ کیلو ایستاده …….
از روی ترازو پایین میام و لحظاتی روی مبل میشینم و همچنان اشک شادی بر چهره ام روان هست در دل و زبان خدارو شکر می کنم که زنده موندم و این لحظه رو مشاهده کردم و شادی غرورآفرینش رو……
سکانس پایانی
حالا وقتشه که متر رو بردارم و خودم رو سایز کنم…. به سراغ کمد وسایل خیاطی میرم…مترو برمیدارم و دوره کمرم میگیرم باز هم ذوق زده میشم چون عدد ۳۸ رو میبینم…. همون عدد رویایی برای سایز دور کمرم…. از شادی به هوا میپرم و هورا میکشم و به سراغ دستگاه پخش موزیک با سیستم استریو میرم و با پخش یک موزیک شاد شمالی به رقص در میام و شروع به رقصیدن میکنم…. حیف که همسر جان خونه نیست که ازم فیلم بگیره …. و من خودم تنهایی به تماشای رقص شادی با جسم کاملا متناسبم می نشینم و اشگ شوق می ریزم …
«« پایان »»
نشان های دریافت شده
الان که دارم این رو مینویسم ساعت چهار صبح است
و من اینجا دارم قول میدم که استمرار داشته باشم .
راستش من روزهای اول خیلی پیگیر بودم اما از یک جایی به بعد فایل ها و تمارین رو پراکنده گوش کردم و انجام دادم
دیگه از امروز هر جوری که شده
چه در ناراحتی
چه خوشحالی
چه سفر
حتی اگر هزار تا کار هم داشته باشم
فایل ها رو گوش میدم
نه فقط برای لاغری
بلکه برای حال خوب
چه طور نمیگم الان خوشحالم نفس نکشم یا ناراحتم
غذا نخورم
این فایل ها حکم نفس را برای من داره و غذای روح منه