0

باورهای اشتباه درباره کاهش وزن که جلوی لاغر شدن شما را می‌گیرند (گام ۷۲)

باورهای اشتباه درباره کاهش وزن
اندازه متن

شاید برات آشنا باشه که می‌گن: «از هرچی بترسی، سرت میاد!» 😨 ولی وقتی پای لاغر شدن وسطه، ماجرا یه کم فرق داره…

📍 این جلسه ادامه گام ۷۱ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

ترس از لاغری یکی از همون باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که به‌جای کمک، مثل یه ترمز ذهنی، جلوی حرکتت رو می‌گیره.

در حالی که فکر می‌کنی داری راه درستو میری، ناخودآگاه تصویر شکست رو هی توی ذهنت تکرار می‌کنی 😓

بیایم با هم ریشه این ترس رو بشکافیم و ببینیم چرا ذهنمون گاهی به‌جای کمک، جلوی لاغر شدنمون رو می‌گیره… 🧠✨

🌪️ وقتی ترس فرمان زندگی رو به دست می‌گیره…

تا حالا شده با خودت فکر کنی چرا وقتی از یه اتفاق بد می‌ترسی، خیلی زودتر از چیزی که فکرش رو می‌کردی، اون اتفاق میفته؟

اما وقتی که یه آرزو داری و با عشق و اشتیاق دنبالش می‌ری، یا اتفاق نمیفته یا انقدر دیر میاد که دیگه اون حس خوبِ رسیدنش هم نیست؟ 😔

منم بارها این سؤالو از خودم پرسیدم. مخصوصاً تو مسیر شناخت قوانین جهان هستی.

واقعیت اینه که ترس، یکی از ریشه‌ای‌ترین باورهای اشتباه در ذهن ماست.

یه فکری که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، اما ما تو ذهنمون بارها اون سناریو رو ساختیم، تصویرسازی کردیم، بهش پر و بال دادیم، و حتی آخرشو هم پیش‌بینی کردیم! 😵‍💫

مثلاً وقتی از شکست می‌ترسیم، داریم توی ذهنمون فیلمی می‌سازیم که پایانش باختن خودمونه.

وقتی از دست دادن عشق می‌ترسیم، داریم صحنه‌ی جدایی، تنهایی، رها شدن و حتی پیام آخر اون شخص رو توی ذهنمون مرور می‌کنیم.

و با همین تصویرسازی‌ها، داریم به جهان هستی می‌گیم: «لطفاً این اتفاق رو برای من واقعی کن!» 🎬

حالا فکر کن این الگو بیاد وارد مسیر کاهش وزن بشه…

ترس از چاق‌تر شدن، ترس از جواب نگرفتن از رژیم، ترس از شکست دوباره… و حتی ترس از لاغر شدن! 😳

بله! اینم یکی از اون ترس‌های عجیب اما رایجه. چون خیلی وقتا باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باعث می‌شن لاغر شدن رو مساوی با بیماری، ضعف یا حتی طرد شدن بدونیم.

ترس از لاغر شدن

😟 ترس از لاغر شدن؛ مانعی پنهان اما قدرتمند

یکی از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، ترس از لاغر شدنه!

وقتی این ترس در ذهن جا خوش کنه، با هیچ روشی حتی برنامه ذهنی هم نمی‌تونی لاغر بشی، چون ذهن ناخودآگاه داره ترمز می‌گیره. 🧠🚫

یه سؤال عالی از یکی از همراهان سایت همیشه تو ذهنم مونده:

سلام استاد، چرا ترس از چاقی یا ترس از خوردن باعث چاقی میشه، ولی ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمیشه؟ 🤔

این سؤال دقیقاً همون چیزی بود که سال‌ها ذهن منم درگیرش کرده بود!

چرا وقتی تو فرکانس منفی هستیم، خیلی زود اتفاقات بد رخ می‌دن، ولی تو فرکانس مثبت، نتایج دیرتر میان یا اصلاً نمیان؟

🔍 جوابش تویه ساختار باورهای اشتباه درباره کاهش وزن پنهونه.

ما سال‌ها با ترس، تردید و ناامیدی ذهن‌مون رو تغذیه کردیم. پس طبیعیه که سیستم ذهنی‌مون در مقابل تغییر مقاومت کنه.

📌 برای همین، وقتی کسی از لاغر شدن می‌ترسه (مثلاً نکنه بیمار شم، نکنه جذاب نباشم، نکنه دوام نداشته باشه…) ناخودآگاه مسیر رسیدن به وزن ایده‌آل رو پر از مانع می‌کنه.

😨 چرا ترس از لاغری باعث لاغر شدن نمی‌شود؟

شاید به‌نظر برسه که وقتی از لاغری می‌ترسیم، باید لاغر بشیم دیگه! چون می‌گن از هرچی بترسی، همون سرت میاد… ولی واقعیت خیلی پیچیده‌تره.

ترس، مثل یه ترمز قوی عمل می‌کنه، نه یه شتاب‌دهنده. وقتی از چیزی می‌ترسیم، ذهنمون وارد وضعیت دفاعی میشه و سعی می‌کنه از اون اتفاق جلوگیری کنه 🚫

مثلاً اگه از لاغر شدن بترسیم، ذهن ناخودآگاه می‌گه: «پس لاغر شدن خطرناکه! من باید کاری کنم که این اتفاق نیفته!» و دقیقاً همین‌جاست که مسیر کاهش وزن قفل میشه. 🔒

🧠 ترس از لاغری یکی از عمیق‌ترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که معمولاً از کودکی توی ذهن ما کاشته شده.

والدین، اطرافیان یا تجربه‌های گذشته ممکنه این باور رو به ما داده باشن که «لاغری یعنی ضعف، مریضی یا حتی تنها شدن…» و ذهن، بدون اینکه با واقعیت چک کنه، همون رو به‌عنوان حقیقت ثبت کرده.

ترس، اضطراب و نگرانی سه‌تا از بازیگرهای اصلی ذهن چاق هستن! 😟

اینا زنجیروار به هم وصلن و وقتی وارد زندگی ما می‌شن، همه‌چی رو تحت‌الشعاع قرار می‌دن.

پس اگه می‌خوای واقعا تغییر کنی:

  • اول باید بپذیری که این ترس‌ها فقط تصاویری توی ذهن تو هستن، نه واقعیت بیرونی زندگی‌ت. 🌈💫
  • دوم از آموزش‌های لاغری با ذهن برای کشف و اصلاح باورهای اشتباه درباره کاهش وزن استفاده کنی.
باورهای اشتباه درباره کاهش وزن

⚠️ ترس از چاقی و ترس از لاغر نشدن؛ دشمنان پنهان ذهن ما

وقتی یه فرد اضافه وزن داره، ترس از چاق‌تر شدن همیشه یه گوشه ذهنش نشسته.

شاید یادت باشه که اولین بار کی بهت گفت: “مواظب باش چاق‌تر نشی!” 😟

ما ناخواسته تبدیل شدیم به یه «مبارز همیشه نگران» که با رژیم، ورزش‌های سنگین، دمنوش و قرص و حتی جراحی، دنبال فرار از یه دشمن نامرئی بودیم – چاقی! 🥊

اما مشکل اینجاست که تمرکز بیش از حد روی چاقی، فقط ترس رو پررنگ‌تر کرد و ذهن رو بیشتر درگیر همون چیزی کرد که نمی‌خواستیم…

و چون ریشه‌ی این ترس از بین نرفته بود، هر بار که کمی نتیجه می‌گرفتیم، بعدش دوباره چاقی برمی‌گشت… و این بار با ترسی شدیدتر از قبل.

🚧 ترس از لاغر شدن؛ ترمزی پنهان در ذهن ما

خیلی وقت‌ها ما در ظاهر داریم برای لاغر شدن تلاش می‌کنیم، ولی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن نمی‌ذاره به نتیجه برسیم…

🔄 چون ما قبلاً بارها روش‌های مختلف رو امتحان کرده بودیم، ولی نتیجه همیشگی نبوده، ذهن‌مون یاد گرفته که به هیچ روشی اعتماد نکنه.

و هر بار با یه روش جدید، ترس قدیمی هم همراهش میاد.

🧠 ذهن‌مون می‌گه: «تو قبلاً هم تلاش کردی و فایده نداشت، پس این‌بار هم نخواهد داشت.»

و دقیقاً همین ترس و شک، باعث می‌شه که حتی اگر روش درست باشه، ما باور نکنیم که جواب می‌ده… و خب ذهن هم با باورهای اشتباه درباره کاهش وزن همراه میشه و نتیجه چاق موندن یا دوباره چاق شدنه.

🌱 چطور می‌تونیم ترس از لاغر شدن رو در ذهن‌مون کم‌رنگ کنیم؟

برای کم‌رنگ کردن ترس از لاغر شدن که یکی از مهمترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه، باید اول از همه به مسیرمون اعتماد کنیم.

این اعتماد یعنی باور کنیم که لاغر شدن از راه ذهن، یه مسیر طبیعی، امن و ماندگاره، نه یه رژیم سخت یا فعالیت سنگین برای مبارزه با بدن 🧠💚

ترس‌هایی که داریم از اون‌جا اومدن که بارها شکست خوردیم یا لاغری‌مون موقتی بوده.

ذهن ما پر شده از خاطرات رژیم‌های طاقت‌فرسا، ورزش‌های سنگین، عمل‌هایی با ترس بازگشت وزن…

و همه این‌ها شدن باورهای اشتباه درباره کاهش وزن که ته ذهنمون می‌گن:

– لاغر شدن سخته…

– نکنه دوباره وزنم برگرده…

– شاید این روش هم مثل قبلیا باشه…

💡 ولی الان وقتشه که این باورها رو بازنویسی کنیم، درست مثل اینکه داریم فایل‌های قدیمی ذهنمون رو پاک می‌کنیم و فایل‌های جدید و مفید جایگزین می‌کنیم!

✅ نتیجه نهایی: جای ترس، ایمان رو بنشون!

وقتی ذهن ما پر از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باشه، ترس دست بالا رو داره. ترسی که باعث میشه به روش‌ها شک کنیم، به خودمون اعتماد نکنیم و مدام عقب‌نشینی کنیم 😞

اما وقتی آگاهانه شروع کنیم به ساختن باورهای جدید، امن و مثبت، انگار راه رو برای ذهنمون روشن می‌کنیم 🌅

🧠 لاغری با ذهن یعنی قبل از تغییر غذا یا ورزش، اول ذهنمون رو سبک کنیم. یعنی فرمول‌های اشتباه قدیمی رو کنار بزنیم و به جای اون‌ها، فرمول‌های متناسب و قدرتمند بسازیم.

و بهترین نقطه‌ی شروع برای تغییر باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، جاییه که هزاران نفر همین مسیر رو با موفقیت طی کردن:

🎯 دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها

در این دوره، قدم به قدم یاد می‌گیری چطور افکار منفی رو شناسایی و ریشه‌یابی کنی، چطور فرمول‌های ذهن چاق رو اصلاح کنی، و چطور به جای ترس، آرامش و اعتماد رو در خودت پرورش بدی.

✍️ در ادامه هم توی گام ۷۳ سراغ «قدرت ذهن در لاغری» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 142 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.60 از 63 رای

https://tanasobefekri.net/?p=19497

142 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

142 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۵ ۱۲:۳۶
      مدت عضویت: 1949 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 538 کلمه

      سلام
      ترس
      یک عمر از خوردن برنج کیک شیرینی روغن و میوه نان کره خامه شکر ترسیدم
      یک عمر از خواب زیاد از دیر بیدارشدن نخوابیدن ترسیدم
      یک عمر ب خاطر ورزش نکردن پیاده روی نکردن ترسیدم
      از بارداری ار غذا دادن ب بچم از غذا پختن از مهمونی تولدرستوران رمضان محرم عید ترسیدم
      از خودم ترسیدم
      از همه اینها ترسیدم ترسیدم چاقم کنن چاق شم
      از چاقتر شدن ترسیدم
      ترس همه وجود منو گرفته بود
      اما اومدم اینجا و یاد گرفتم خوردن ورزش نکردن خوابیدن هیچ ترسی نداره همه اینها رو خدا برای استفاده و لذت انسان و کسب انرژی خلق کرده پس چرا بایدبترسم چرا کسایی هستن ک همه اینهارو انجام میدن ولی لاغرن
      اینها برای من هستن برای زندگی کردن من برای ادامه زندگی
      پس نباید بترسی دلیلی برای ترس وجود نداره
      یک عمر از گفتن نظرم ب دیگران ترسیدم از اینک خودم باشم ترسیدم از قضاوت مردم از حرف مردم ترسیدم
      من کلا خدا رو فراموش کرده بودم درحالی ک فک میکردم دارمش ازهمه ترس داشتم هیچ ازخدا نمیدونستم
      اینها همه از خدا بودن اصلا بدون خدا قدرتی ندارن ک من بخوام بترسم
      ترس کل وجود من گرفته بود باعث شده بود کل وجود من ریشه کنه و مریض و گوشه گیرم کنه اما الان من زندم و همه اینهارو قطع میکنم
      و ریششونو با بودن تومسیر میخشکونم
      یک عمر از همسرم ترسیدم ترس از راحتی از رفتن از حرف زدن هنوزم این ترسها هستن وای من همه انها رو درست میکنم
      شاید باورتون نشه ک من حتی از رفتن ب خونه مامانم میترسیدم بخاطر مادرشوهر وپدرشوهرم
      از رفتن ب همه جا میترسیدم از خیلی چیزها از اینک اهنگ گوش بدم از خوابیدن از تو خونم بودن
      من الان ک نگا میکنم میبینم چقدر من خودم نابود کرده بودم از چی
      از توجه
      توجه کردن ب چرت و پرتها و انتظارات واحساسات دیگران
      پس انقدر ک مریض میشم ریشش برمیگرده ب اینااحساسات و همه اینها حالت غیر طبیعیه من هستن من با بودن تو مسیر خودمو شامل شفای الهی میکنم درونم پاک میکنم تا دریافت داشته باشم
      دیروز رفتیم گاز بزنیم همون لحظه بچم پرسید ک مامان چرا بابا ضبط خاموش کرد یاچرا
      من قبلا در ی مسافرت ب مشهد هر جا ک پدرم میخواست گاز بزنه مارو پیاده میکرد ب خاطر اتشسوزی این حرفها ولی همسر من چنین اعتقادی نداره مسخرس براش
      از اون موقع من ی ترسی در درونم داشتم ک با ی پرسیدن دخترم اونها برامن تداعی شد ک الان ک ما در ماشینیم احتمال ترکیدم اینها هس
      ولی فریبا جانم این یک توهم هس توهم ذهن چنین اتفاقی قرار نیس اتقاق بیافته وقتی ب این حالت رسیدی ب خودت بگو اینهادروغه اگه چن بار تکرار کنی خاموش میشه
      شایدتا صبح بنویسم باز انقدر ترس در درونم هس ک الان حس میکنم جرقش خورد و انگار حس میکنم دارم خفه میشم از همه این احساس ترسی ک در درونم هس
      هر وقت رفتم دکتر گفتن استرس داری اظطراب داری من کلا تو این احساس بودم دیروز همسرم گف تو ک همیشه مریضی از حرفش ناراحت شدم بعدش ب خودم گفتم از این ب بعد حق نداری ب کسی بگی فلان جام درد میکنه
      ی جوری شدم انگار ب یک گنجی دست یافتم ک باهاش میتونم رهاتر بشم پرواز کنم
      یک لحظه حس میکنم هنگ کردم
      اصلا نمیتونم بنویسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار zohre.taheri.345
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۳ ۱۱:۲۱
      مدت عضویت: 2488 روز
      امتیاز کاربر: 1185 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 733 کلمه

      به نام خدای مهربانبا سلام به استاد عزیز عطار روشن و دوستان پرتلاشم…چرا ترس از چاقی باعث چاقی میشه ولی ترس از لاغری باعث لاغری نمیشه؟

      واقعا تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم ولی الان که توی این فایل مطرح شد خیلی ذهنم را به خودش مشغول کرد..دیدم دقیقا همینطوره من همیشه در برخورد با هر خوراکی یا غذایی با ترس و دلهره اون را می خوردم. البته این ترس و دلهره باعث نمیشد که از خوردنش منصرف بشم می خوردم ولی همش نگران بودم دلم شور می زد و با احساس بد می خوردم و ایمان و اطمینان داشتم که خوردنش منا چاق می کنه و دقیقا همین اتفاق هم می افتاد. بارها می گفتم و تکرار میکردم که من آب هم بخورم چاق میشم می گفتم من حرص هم که می خورم چاق میشم و همیشه نگران بودم در حالیکه بشدت مشتاق خوردن چیزی بودم اما در عین حال ترس و اضطراب چاقتر شدن را هم داشتم و خوردنم همیشه با نگرانی و استرس همراه بودم و همین نگرانی و ترس از چاق شدن خودش باعث چاقتر شدن من میشد و البته این حالت را در همه ی آدمای چاقی که در اطرافم بودن می دیدم، احساس ترس از چاقتر شدن با خوردن در همه ی افراد چاق مشترکه.ما با این ترس و نگرانی ناخواسته باعث چاقتر شدن خودمون میشدیم و این اتفاق به کرات می افتاد و خب حتما ذهن ما دیگه به این موضوع عادت می کرد که با هر خوردنی روند چاقی ما را بیشتر و بیشتر کنه چون ما با ترس مون پیغام پذیرش چاقتر شدن را به مغزمون و به کائنات می دادیم و چون این اتفاق خیلی زیاد می افتاد نقشه راه چاقتر شدن در ذهن ما ترسیم شده بود بنابراین هر بار که با ترس غذایی را می خوردیم چون ذهن کارهای تکراری را دوست داره، اینکار را تکرار میکرد و چاقتر شدن ما را رقم می زد و ما چاق و چاقتر میشدیم…اما چون هیچ وقت لاغر نمیشدیم و یا اگر هم مقداری وزن کم می کردیم باز هم همون ترس از چاق شدن دوباره در ذهنمون بود، بنابراین ترس از لاغر شدن اصلا در ذهنمون وجود نداشت و ذهنمون هیچ وقت این احساس را تجربه نکرده پس نقشه راه ترس از لاغر شدن اصلا در ذهنمون وجود نداره و حتی اگر از لاغر شدن بترسیم هم لاغر نمیشیم…..اوایلی که تازه در دوره شرکت کرده بودم و بعد از شنیدن اولین فایل های استاد وقتی ترسم از خوردن کم کم از بین می رفت، لذت عجیبی داشت اینکه غذا بخوری با آرامش بدون ترس و نگرانی شاید لذت‌بخش ترین حسی بود که تا اون موقع تجربه کرده بودم بطوریکه اولش قدری چاقتر شدم ولی دیگه نگران نبودم،بلکه حسابی ذوق زده شده بودم از این حس خوب و شیرین،وقتی که ترسم از چاقی باخوردن کم کم از بین رفت به مرور خوردن هام به روال عادی برگشت و حتی کمتر و کمتر شد…با شنیدن صحبتهای بیستری از استاد و گوش دادن مکرر به فایلها و رسیدن له شرایط روحی و روانی عالی دیگه کمتر به چاق بودن و چاق شدن فکر میکنم و مطمئنم که بالاخره به شرایط جسمی مناسب هم خواهم رسید و با این شرایطی که دارم هم کاملا اوکی هستم..

      و اما دلیل چاق شدن من با ترس از چاقی، بخاطر اینه که مسیر چاقی بارها و بارها تو ذهنم ترسیم شده و با هر بار نگرانی و استرس از خوردن و چاق شدن این مسیر را در ذهنم آسفالت و آباد و پایدارترش کردم و به همین دلیل همیشه انتظارم از هر اتفاقی هر خوردنی هر عصبانیتی چاقتر شدن بوده و من همیشه فقط چاق میشدم ولی اصلا از لاغری تجربه ای نداشتم که مسیرش توی ذهنم ترسیم شده باشه و با فکر کردن بهش لاغر بشم اصلا تصوری از لاغری نداشتم انتظار لاغری را نداشتم خب معلومه وقتی ما تصور تجربه ای از موضوعی نداشته باشیم قطعا برامون اعمال نمیشه و من هرگز لاغر نمیشدم و اگر هم اتفاق می افتاد خیلی موقتی و زودگذر بود و من باز هم در رنج و اسارت چاقی می ماندم…با آموزش های عالی استاد عزیز ما به مرور افکار و باورهای چاق کننده را با افکار و باورهای لاغری جایگزین میکنیم مسیر را لاغری را در ذهن مون ترسیم می کنیم با تکرار آموزش ها این مسیر زیبا را زیباتر می کنیم و به لطف خدای مهربان و همت خودمون به آرزوی دیرینه مون که تناسب اندام هست میرسم.شاد و سلامت باشین🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۶ ۱۴:۴۳
      مدت عضویت: 2090 روز
      امتیاز کاربر: 64703 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 226 کلمه

      بنام خدا 

      فایل ۷۲ 

      چرا ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمی‌شود 

      اول از سوال دوستی که پرسیده بود که واقعا سوال خیلی از ما بود که چرا ترس از چاقی باعث چاقی می‌شود ولی لاغری نه 

      ما از کودکی ویا هر سنی که شروع به چاقی کردیم از طرف والدین ،دوستان و اطرافیان که مثلا آدم به سن بلوغ برسه چاق میشه ،یا ازدواج کنه چاق میشه ،یا اینکه تو دوران بارداری و من خودم علاوه بر این میگفتم آب بخورم چاق میشم و خیلی عوامل دیگه که گفتن باعث چاقی میشه و اینها همه به صورت فرمول در ذهن ما ذخیره شده تا اینکه به صورت چاقی در جسم ما نمایان شده .اما برا لاغری ما که فرمول از قبل تو ذهن نداشتیم که ذخیره باشه ما الان با آموزش ذهنی داریم به ذهن یاد میدیم فرمول لاغری و صحیح را برا همین زمان میخواد چون ذهن تازه در حال جمع آوری اطلاعات درست دادن به مغز هست و این پروسه با یکی دو روز یا یک هفته انجام نمیشه و نیاز به زمان بیشتری داره و این کار در دیگر تغییرات زندگی هم همین طور است که ما وقتی احساسمان خوبه تو یک هفته یا یک ماه زندگی ما که تغییر نمیکنه ما باید احساس خوب پایدار داشته باشیم تا جهان هستی جواب احساس خوب ما را بده .

      فایل بسیار آموزنده‌ای از شما هم ممنون استاد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۹ ۰۱:۲۸
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 50847 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 391 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان همراهم

      چه فایل جالب و آموزنده ای بود و چقدر عالی توضیح داده شد

      ما وقتی از چاق و یا چاقتر شدن میترسیم به راحتی به آن می رسیم چونکه مسیر رسیدن به چاقی را در ذهنمان داریم اما با نداشتن مسیر لاغری ترس از لاغر شدن ما را به لاغری نمی رساند

      موضوع اعتماد کردن به جسم و ذهنمان که خودش میداند چطور ما را به تناسب اندام برساند همانطوریکه هر مشکلی برای جسم مان پیش بیاید مثل زخم شدن بدنمان ما اطلاعی از اینکه این زخم چطور ترمیم میشود نداریم و فقط اطمینان داریم که این زخم خوب خواهد شد پس نگران نیستیم و احتیاج به دخالت کردن هم نداریم

      من در این مورد که ذهنمان خودش میداند چطور ما را به تناسب اندام برساند و چه قسمت هایی از بدنمان و به چه اندازه باید تغییر کند تجربه دارم

      دو سال و نیم پیش که من وارد سرزمین زیبای لاغرها شدم و دوره ام را شروع کردم اولین قسمتی از بدنم را که دوست داشتم تغییر کند شکمم بود و بعد چربی های اضافی در پشتم

      وقتیکه بعد از سه ماه تغییرات را در خودم مشاهده کردم از چربی های پشتم کم شده بود اما بیشترین تغییر را در باسن و ران هایم مشاهده کردم که اصلا به نظر خودم چاق نبودند ولی ذهنم این نظر را نداشت و در آنجا به هوش ذهنم آفرین گفتم

      ناگفته نماند که ذهنم تغییری در شکمم ایجاد نکرده بود که باعث ناراحتی و نگرانی ام شده بود

      همزمان با این تجربه به فایلی رسیدم که به ما آموزش داده شد که توجه به قسمت بخصوصی از بدن نکنید و برای لاغر شدنش آنرا زیر نظر نداشته باشید چونکه با توجه کردن به آن مثل این است که از آن قسمت عکس گرفته و به ذهنتان میدهید و ذهن این تصور را میکند که شما آنرا دوست دارید و در نتیجه آن قسمت از جسمتان را به همان حال نگه میدارد

      چه اطلاعات ناب و عالی در زمانیکه به آن احتیاج داشتم به من داده شد

      من به آن عمل کردم و توجه ام را از روی شکمم برداشتم و در آنموقع بود که شکمم هم شروع به تغییر کرد

      آموزش دیدن در باره ذهن و عملکرد آن واقعا جالب و هیجان انگیز است 

      آموزشها را به عمل تبدیل میکنیم و نتیجه را می بینیم مثل این است که با ذهنمان یک بازی هوشمندانه و دوست داشتنی انجام میدهیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        ۱۴۰۰/۱۰/۲۶ ۰۰:۰۱
        مدت عضویت: 1949 روز
        امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 82 کلمه

        سلام دوست عزیز
        ب نظر من همونجا توجه کردنی ک استاد میگه این نیس ک شما از جسمت رو برگردانی منظورشان اینک درگیرش نشی رها کنی ب حال خودش چن اگر از روگردانی انگار تنفر خودتو نسبت بهش اعلام میکنی
        نچسبیدن ب خواسته اینجا مد نظره اینطوری تو اصلا توجهی نداری و براتومهم نیس کی اون قسمت لاغر بشه ب نظر باید اون قسمت از بدنتو اول بپذیری وبعد ازش بخوای ک در روند کاهش قرار بگیره یا بگی من در مسیر درستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۱ ۲۰:۱۴
      مدت عضویت: 2560 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 966 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان پر تلاشم .

      من بعد از دو سال در سایت بودن و کار کردن روی خودم  دیگه از چاقی  نمیترسم   یعنی ترس از چاقتر شدن ندارم ته ته اش به خودم میگم وای با این رفتار غذایی نادرستم  جلوی متناسب تر شدن خودم رو گرفتم  در واقع  اگر  در خوردن خطاایی داشته باشم میگم شاید این رفتار من مانع لاغری من بشه و یا میگم با این کار  روند لاغری من  کندتر میشه ولی فکرم این  نیست که چاقتر بشم حالا بخوام موشکافانه تر به این قضیه نگاه کنم  ببشتر اوقات این ترس رو ندارم خیلی کم یه جاهایی  در موقعیتهای خاص شاید بترسم ولی به صورت زندگی روتینم همچین ترسی ندارم  .  من یاد گرفتم در مواقع گرسنگی  هیچ ماده ی غدایی رو از ترس اینکه مبادا  بخورم و چاق بشم  رد نکنم  چون این کار یه واکنش در مقابل فرار از  چاقی هست که من رو گرفتار چاقی خواهد کرد  در واقع  با نخوردن اون ماده ی غذایی دارم بیشتر به چاقی توجه میکنم و چاقی بیشتری رو جدب میکنم 

      برعکس گذشته  ی خودم  که  وقتی هر چیزی رو میخوردم ربطش میدادم به چاقی مثلا  وای رفتم رستوران  پس چاق میشم شام سنگین خوردم چاق میشم  هله هوله خوردم چاق میشم ولی خدا رو شکر الان که در این مسیرم خیلی افکارم تغییر کرده و دیگه غداها رو  به عنوان عاملی برای چاقی بدنم نمیدونم یه وسیله برای تامین انرژی جسمم  میدونم و  اما در گذشته اگر چاق میشدم برام طبیعی و درست  بود و اصلا منتظر بودم هر ماه چاقتر بشم ولی حالا انتظارم اینه که چون در مسیر درستم و به درستی به نیاز جسمم پاسخ میدم و دارم لاغری رو یاد میگیرم  و کفه ی ترازوی لاغری رو  با رفتارها و باورهای درست سنگین تر میکنم پس هر روز لاغر تر میشم .

      من در گذشته خصوصا چند سال اخیر  قبل از آشنایی ام با این سایت کلی افکار چاق کننده داشتم (چون قرص هورمونی میخورم چون قرص تیرویید میخورم چون اشتهام زیاده )که واقعا انتظارم از خودم چاقی بود و هر ماه هم باوجود کلی تلاش ولی چاقتر میشدم و واقعا تسلیم چاقی شده بودم و اون کاملا بر من تسلط پیدا کرده بود و  تمام این  پروسه که گفتم  در زمان خیلی کم من رو ۱۳ کیلو  چاقتر کرده بود در حالی که قبل از اینکه متوجه این مشکلاتم بشم به هر سختی بود خودم رو لاغر میکردم و داشتم هنوز وزن کم میکردم  و به سختی و فشار و رنج خودم رو  در وزن ۵۹ کیلو قرار داده بودم  ولی به محض اینکه اطلاع پیدا کردم این مشکلات رو دارم و بارها از طرف متخصصان به من گفته شد که شما  از این به بعد چاق خواهی شد  و دیگه من منتظر چاقی بودم و هر ماه چاقتر میشدم و واقعا تسلیم چاقی شده بودم و دیگه تبدیل به فرد تپلی شده بودم با کلی ترس و تنفر از چاقی که از هیچ  چیز لذت نمیبردم و حال روحی و جسمی  خوبی نداشتم  چون همش ناراحت بودم و غصه میخوردم باید چی کار کنم که لاغر بشم  آخه من هر کاری از دستم بر بیاد که انجام میدم پس چرا لاغر تر نمیشم حداقل ثابت نمیمونم  ؟؟؟؟؟ و  میدیدم در عرض چند ماه با سرعت زیادی  تمام تلاشهای من برای لاغری  داشت بر باد میرفت و انتظارم از خودم  این بود که تا چند ماه دیگه دوباره من به وزن قبلی خودم برمیگردم  چرا ؟؟؟چون اطمینان داشتم و باور داشتم دیگه چاقی من راحت در من اتفاق میفته و لاغری در من سخت هست .و اما  این ترس از لاغر شدن اتفاق نمیفته چون باور و اطمینان  ما این نیست  که ما به راحتی لاغر میشیم .

      چقدر داستان این دوستمون  جالب بود و من  با شنیدن این داستان از زبان استاد برای خودم این باور ها رو دوباره یاد اوری  کردم که میشه از این راه( فقط از طریق قدرت ذهن) اینقدر زیاد  لاغر بشم ،و یا اینکه  لاغری با این روش آسان هست لاغری با قدرت ذهن به راحتی من رو متناسب میکنه . لاغری در این روش اتفاق میفته اگر به جسمم اعتماد کنم و مدام خودم رو در آیینه  چک نکنم و یا …

      پس بازم با اطمینان بیشتری میگم من مطعنم لاغر تر  میشم و منتظر وزن دلخواهم هستم  ولی  نمیدونم چه طور و از چه راهی  بدن این کار رو میکنه فقط میدونم انجام میشه و باید رهاش کنم و با حال خوب در مسیر باشم تا نتیجه ی عالی رو ببینم مثل بقیه اعمالی و فعالیتهایی که بدنم به خوبی از پس اونها برمیاد و اتوماتیک انجامشون میده و من  در هیچ فعالیتی از جسمم نگران  نیستم که مثلا دستم زخم شده حالا نیاز به چند سلول هست و یا حالا چه کنم ؟ ، و اما  بدن خودش اتوماتیک مراحل رو انجام میده و  میبینیم بعد از مدتی زخم ما جوش میخوره و خوب میشه پس لاغری هم به همین راحتی  مثل ترمیم زخمها و یا گردش خون و یا  سلولسازی در جسم ما اتفاق میفته اگر نگران نباشیم و رها کنیم.

      اگر از چیزی در زندگی بترسی  مثلا سرقت قطعا گرفتارش میشی ،اصلا چرا میترسی چون به ذهنمون اطلاعات دادیم و بارها کلیپ سرقت دیدیم و این شخص در مورد سرقت کلی  با اطرافیان حرف میزنه و کلی اطلاعات به ذهنش میده و در نهایت شروع میکنه به یک  سری واکنشها نشون دادن مثل قفل و دزدگیر زدن و … که مبادا منم گرفتار این سرقتها و حا دثه ها بشم ولی خبر نداره جهان هستی وقتی بخواد کاری کنه کاری به واکنش شما نداره و برای شما اتفاق خواهد افتاد.

       عجب جمله ی خوب و پر انرژی  به به ،پس  بارها به خودم میگم منم خالق سرنوشت و جسم خودم خواهم بود نه بازیگر اونها چطور ؟؟؟ با درک قوانین الهی من خالق  و کارگردان سرنوشت و جسم  خودم میشم  و از زندگی  لذت بیشتری خواهم برد . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۱ ۱۲:۵۵
      مدت عضویت: 2232 روز
      امتیاز کاربر: 23781 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,249 کلمه

      سلاااام

      چه سوال جالبی بود سوال این بخش. منم بهش فکر کردم و جواب من برای خودم مشابه همون چیزی بود که شما توی فایل گفتید و توضیح دادید.

      همیشه برای ما بستر ترس فراهم بوده ؛ هر وقت با دیگران برخورد داشتم بهم میگفتن چه کار هایی رو نکنم تا فلان اتفاق برام نیوفته . با فلانی نرو ، این کارو نکن ، اون چیزو نخور ، بیرون میری سرده مواظب باش سرما نخوری ، تنهایی بیرون نرو دزد هست ، با فلانی حرف نزن 

      اینا همش یعنی من وقتی میخوام یه کاری کنم دیفالت ذهنم بر اساس این ترس هاست ، یعنی حتی به این فکر نمیکنم که اون کاری که میخوام بکنم درسته یا منو شاد میکنه یا نه فقط و فقط به این فکر میکنم که نکنه یه اتفاق بدی برام بیوفته و این شروع یه زندگی با ترسه .

      خانواده های ما بهمون یاد ندادن با ایمان یه تصمیمی بگیریم. همش مارو از عواقب یه کاری ترسوندن ، نگفتن فوقش میری زمین میخوری ولی برگرد و بلند شو و ازون تجربه یه درسی بگیر . هیچ وقت اینارو بمون نگفتن چون خودشونم همچین چیزایی نشنیدن و اگه قرار باشه ما هم راه و روش فکر کردن و زندگی کردن اونا رو ادامه بدیم هیچ وقت این زنجیره به پایانش نمیرسه .

      تا یه جایی این ترس خوبه و مارو از خطرات احتمالی آگاه میکنه ولی نباید اجازه بدیم این ترس ارباب و صاحب ما بشه درست مثله الان . راهکارش اینه که با اون ترس روبه رو بشیم و بپذیریمش و بعد با ایمان کامل تو دل تاریکی قدم برداریم چون راه دیگه ای جز این نداریم ، دلیل نمیشه چون کسی به ما یاد نداده شجاع و با ایمان باشیم ما هم همه ی کارهامونو از روی ترس انجام بدیم و این نوع نگرش رو به نسل های بعد از خودمون انتقال بدیم ، تنها زمانی که ما تغییر کنیم جهان پیرامونمون تغییر میکنه پس وقتش هست که من با ایمان در این مسیر قدم بردارم و اون قدر اطلاعات زیادی درباره ی لاغری به ذهنم بدم که دیگه زمانی برای فکر کردن به ترس ها و مصیبت های چاقی نداشته باشم . باید مزرعمون رو پر از بذر های لاغری کنیم ، من یاد این مزرعه های ذرت افتادم که کلی این گیاهای ذرت بزرگ و بلند میشن و حتی قد گیاهشون از قد انسان هم بزرگ تر میشه ؛ حالا اگه این مزرعه ی پر از ذرت رو مزرعه ی لاغری در نظر بگیریم که گیاهاش کل ذهنمونو احاطه کردن ، دیگه یه علف هرز کوچولو که نمی تونه تمام این مزرعه رو زیر سوال ببره و محصولشو خراب کنه چون اونقدر این ذرت ها بزرگ شدن که دیگه اون علف هرزه به چشم نمیاد . امیدوارم شما هم همون تصوری که من توی ذهنم از مزرعه های ذرت دارم رو داشته باشید اگه تا حالا این مزرعه ها رو ندیدید لطفا سرچ کنید و یه عکس ازش ببینید چون اون موقعست که درک میکنیم وقتی به یه بذر بها بدی و ازش مراقبت کنی میتونه تا چه حد بزرگ بشه و تا چشم کار میکنه فقط همون بذرهایی که کاشتی رو ببینی .

      چقدر فایل قشنگی بود این فایل . آخرش گفتید کسایی که به دزدی و این چیزا توجه میکنن این حالت ترس توشون به وجود میاد و همش مراقبت میکنن از خودشون که مبادا این اتفاق برای خودشون بیوفته و من دقیقا همین تجربه رو چند وقت پیش داشتم.

      چند وقت پیش توی اکسپلور اینستاگرام یه دختری رو دیدم که میومد پرونده های جنایی و قتل رو بررسی میکرد و داستان اون آدم ها رو تعریف میکرد. منم حوصلم خیلی سر رفته بود و هیچ کاری انجام نمیدادم، گفتم بزار برم ببینم چه طوریه؟ و توی خونه هم تنها بودم. رفتم و حدود 10-12 تا پست داشت و همشون هم نیم ساعت یا بیست دقیقه ای بودن و پرونده های مختلف قتلو میگفت توی هر کدوم ، منم که حوصلم حسابی سر رفته بود و نشستم کل پستاشو از اول دیدم و خوشم اومده بود کلا از فیلم هایی که از این جور داستانای معمایی و جنایی دارن خوشم میاد ولی فرقشون با این پرونده ها این بود که این داستانا همشون واقعی بودن . بعد ازینکه یه چند تا پستاشو دیدم زنگ خونم خورد و یه بسته ای اورده بودن ولی من انقدر ترسیدم که برم بسته رو از پایین بگیرم که خودمم از خودم تعجب کرده بودم . همش به خودم میگفتم نکنه یکی ازین داستانا قتل برای من پیش بیاد؟ نکنه اینی که بسته رو اورده یه قاتل باشه و چون تنها هم بودم این ترس ها تشدید میشد و دیگه با هر مقاومت و ترسی که بود رفتم و بسته رو گرفتم ، اتفاقی هم برام نیوفتاد ولی این واقعا برام عجیب بود که با چند تا پست دیدن از انجام همچین کارای کوچیکی هم بترسم اما خب خیلی اهمیت ندادم به این احساس ترس ، و دختره رو فالو کردم و هر هفته که پست جدید میزاشت میرفتم و میدیدمشون ولی بعد از یه مدت دیدم که منی که آدم خیلی شجاعی بودم و مردمو دوست داشتم و احساسم در کل خوب بود به همه ، دارم تبدیل میشم به یه آدم شکاک که به هیچ کس اعتماد نداره و بعضا خیلی هم ترسو ئه! 

      و من اصلا نمیدونم نیاز آدما به دیدن و شنیدن همیچین اطلاعات ترسناکی از کجا میاد. یکم با خودم حرف زدم و گفتم تو فقط به خاطر اینکه احساس خستگی و حوصله سر رفتگی میکردی این دخترو فالو کردی و نه تنها چیزی به زندگیت اضافه نشده بلکه چیزای خوبی هم که توی ذهنت داشتی از بین رفته . حالا خود دختره میگفت بررسی این جور پرونده ها به روان شناسا و کسایی که رشتشون روان شناسیه کمک میکنه که وجه های مختلف شخصیت بقیه رو بشناسن ولی مگه چند درصد از فالوور های اون دختر ، رشتشون روان شناسی بود؟ مطمعنم 90 درصدشون نوجوونایی مثله من بودن که برای هدر دادن وقتشون فالوش کرده بودن و مطمعنم اونا هم احساسی که من تجربه کردم رو تجربه کردن یا در آینده میکنن و این چیز خوبی نیست. منم الان سه چهار هفته ای میشه که اون پیج رو آنفالو کردم و دیگه نرفتم پستای جدیدش رو ببینم . به این فکر میکنم که آخه چرا باید برم چیزی رو ببینم که اقتدار من رو زیر سوال میبره و فقط همون لحظه ی دیدنش یه هیجان کاذب پیدا میکنم؟ 

      وقتی توی فایل این موضوع رو شرح دادین من یادم به این داستان خودم افتاد و دیدم که با اینکه مسیر اشتباه رو رفتم ولی برگشتم توی مسیر درست و دیگه هم اون حس هارو تجربه نکردم .

      ترس از چاقی و یا ترس از لاغر نشدن هم همینطوره ، نیاز نیست ما کار خاصی انجام بدیم فقط باید دست از توجه کردن به چاقی برداریم دیگه بقیه کار رو میسپریم به روند بدن و اینکه چطور خاطرات لاغری رو جایگزین خاطرات چاقی میکنه خیلی شگفت انگیزه.

      در مورد اون هنرجویی که گفتید خیلی لاغر شده بودن من واقعا برام جالب بود . _نه اینکه این دفعه از لاغری ترسیده بودن و به خاطر حرف های دیگران تلاش میکردن چاق بشن حالا_ ، این برام جالب بود که گفتید خیلی خوب تمرین ها رو انجام میداد و درک میکرد و به خاطر همین خیلی زود به عدد رویاییش رسید . این برای من خیلی جالب بود منم تصمیم دارم همه ی تلاشم رو بکنم و امیدوارم جز اون دسته از هنرجوهاتون باشم که درمورد من هم همین نظر رو داشته باشید و توی ذهنتون بگید این هنرجوی من خیلی خوب تمرینارو انجام میده و عالی درک میکنه .

      خدایا شکرت 

      ازتون ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 31 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۰ ۱۷:۱۶
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,514 کلمه

      روز ۳۶ تکرار 

      سلام وقت همگی بخیر 

      چرا ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمیشود

      در تمام سالهایی که چاق بودم ترس های زیادی داشتم ،بغیر از چاقی ترس های دیگه هم که از نوع زیادش همیشه همراهم بود 

      ولی ترس چاقی دوش به دوش من حرکت میکرد و منو رها نمیکرد، ترس از چاقی بیشتر ،ترس از لاغر نشدن ،ترس از خوردن،ترس از چجوری لاغر بمانم ؟ ترس از شام خوردن ،ترس از شیرینی ،نون  برنج خوردن ،ترس از مسافرت رفتن،ترس از مهمانی رفتن ،ترس از رستوران رفتن

      در واقع تمام وقت من در ترس های مختلف بودم ، روزی ۳ وعده باید غذا میخوردم ، چه رنجی میبردم از اینکه چی بخورم؟ چیارو نخورم ،چقدر بخورم ،آیا بخورم؟ اگر بخورم چاق بشم چی ؟ 

      روزی ۳ وعده اینجور افکار ترس آلود وارد مغزم میشد ،حالا اگر مهمونی،مسافرت و رستوران میخواستم برم که از قبلش باید چند روزی برنج و غذاهای بقول خودم سنگین و چاق کننده نمیخوردم تا چند روز بعدشم باید تاوان پس میدادم بغیر از ورزش و پیاده روی که برای من بصورت تنبیه در آومده بود اگر یه شب شام مهمون بودم باید تا ۱ هفته خودمو رنج میدادم و ورزش های سخت انجام میدادم

      در انتهای تمام اون برنامه ریزی های استرس آور من همچنان توپر بودم و ترسان ، هیچ لذتی از خودم و زندگیم نمیبردم و غذاهارو دشمن خودم میدونستم 

      یکی از مهمترین ترس هاییکه داشتم ترس از لاغر نشدن بود که اون چند سال آخر رژیمم که هر کاری میکردم دیگه لاغر نمیشدم به این نتیجه رسیده بودم که من توانایی لاغر شدنو ندارم و  چربی هام سفت و کهنه شده و کاری از دست من بر نمیاد،بقول یه کارشناس ورزشی میگفت چربی شما قهوه ایه برای همین لاغر نمیشید ،دوست دارم پیداش کنم بزنم تو سرش بگم دیدی من با همین چربی هام لاغر شدم ،الکی اطلاعات غلط تو مغز مردم نکنید 

      اون زمانها ،تسلیم تسلیم چاقی شده بودم و قدرتو از خودم کامل گرفته بودم ، پذیرفته بودم که باید تا آخر عمر چاق باشم و این طبیعیه برای من ،اگر لاغر میبودم برام غیر عادی بود

      الان که‌ به اون روزا فکر میکنم حس میکنم درون افکار چاق کننده قوطه ور بودم ،حس آلوده بودن ،حس گنگ بودن ،آخه بدن و وجود ما کاملا معنویه و بیسش لاغریه ،وقتی اونهمه آلودگی و فرمول های مخرب بهش آویزون بوده ،حال خودشم بد میشده ،آخه از اصلش دور شده بوده و دست و پا میزده که بره بسمت ذات الهیش که سلامتی و تناسب و خوشحالیه 

      اینهارو اون روزا بلد نبودم برای همین در ترس های چاقیم و لاغر نشدنم غرق بودم و اون ترس ها هنوز هم در وجودم هست ،هر چند داره کمرنگ میشه ولی حسی که از ۸ یا ۹ سالگی  با من بوده  باید زمان بذارم تا اونها کم جون بشن 

      استاد مثال قشنگی زدن اینکه ما کره منفی مغزمونو پر کرده بودیم از چاقی ،ناتوانی،نشدن ها،ترس ها،زشتی،چربی ،لباس های تنگ ، بدن گوشتی ،غذاها هیولا هستن، بترس از شیرینی و فست فودها وووو

      ما هم اون وقتا دل به دل منفی بافمون میدادیم و کره مثبتمون خالی خالی بود ،تازه تو این دوره ها یاد گرفتیم مخزن مثبتمونو پر کنیم 

      بماند که ما هم خودمون به منفی بافمون کمک میکردیم هم میرفتیم با دیگران فقط حرف چاقیمونو میزدیم و حرص میخوردیم ،نمیدونستیم داریم مخزن چاقیمونو  پرتر میکنیم 

      الان که داشتم مقاله استادو میخوندم به خودم گفتم بیا مثل بعضی روزا که با خودت در مورد باور سازی های لاغری صحبت میکنی ،بیشتر در موردش صحبت کن ،یعنی فقط اکتفا نکن به فایل و نوشتن ،مثلا وقت هایی که حتی ۵ دقیقه آزادی، در مورد لاغری صحبت کن مثل همون وقتاییکه میری برای پیاده روی و با خودت صحبت میکنی ،هر چند من حتی لحظه خالی ندارم و گوشیمو با خودم در حین فایل گوش کردن تا سرویس بهداشتی هم میبرم 

      و باید مدام به خودم بگم که آره الان راه و روشم تغییر کرده ،اون وقتا جسممو تحت فشار گذاشته بودم الان ذهنمو دارم پر میکنم از لاغری و محاسنش ،در واقع کفه ترازوی لاغریو سنگین تر کنم یا همون کره مثبتمو قویتر میکنم وقتی این کره بزرگتر بشه کره منفیو منهدم میکنه مثل همون موقعا که کره مثبت منهدم شده بود

      باید مدام منطق بیاریم برای ذهنمون که بپذیره این دفعه با روش های قبلی خیلی فرق میکنه ،الان داریم با نقشه میریم جلو  ،قدم به قدم چک میکنیم و مسیر درستو پیدا میکنیم ،ایندفعه با مسیریاب داریم میریم ،گم نمیشیم ،نترسیم ، فقط همین راهو ادامه بدیم 

      بیاییم از محسنات این روش بگیم که ببین فریده الان نزدیک ۲ ساله داری کیف میکنی ،هر چی دوست داشتی خوردی ،رژیم نداری،براحتی مسافرت میری،لاغر شدی،رستوران میری،سایز ۴۲ میپوشی،سبکتر شدی ،اعصاب و روانت چقدر حالشون خوبه، ترس چاقی نداری،سواد لاغر شدنو بصورت آکادمیک داری میگذرونی ،آگاهتر شدی ،شخصیت افراد متناسبو بدست آوردی ،اعتمادبنفست بالاتر رفته ووو

      پس صحبت کردن در مورد متد لاغری با ذهن بما کمک میکنه شک و تردیدها کم بشه و بتونیم راحتر ادامه بدیم ،هر چقدر در این مسیر صدای منفی باف کمرنگتر باشه بهتره ،حالا باید چند تا  فکر جایگزین برای منفی بافمون داشته باشیم 

      مثلا منفی باف میگه ببین تو که خیلی وقته سایز کم نکردی ،ما بگیم اشکالی نداره تو مسیرش هستیم ،مگه میخواییم بریم سوپر مارکت محلمون از خونمون میپریم تا سوپر مارکت؟ نه لباس میپوشیم ،از خونه خارج میشیم یه مسیریو میریم و بعد میرسیم به سوپرمارکت ،الان هم در مسیریم 

      یا اگر گفت تو چرا تغییر نمیکنی ؟ بهش بگیم من مثل گیاه بامبو هستم یه مدتی توی زمینم بعد که مغذی شدم یدفعه رشد های متری خواهم داشت 

      یا بگیم ،سایز من سایز استاندارد جهانیه ،اصلا از این به بعد سایز استاندارد جهانو از سایز من اعلام میکنن ،خیلی هم عالی م و بی نقص 

      بلخره باید درونو آروم کرد تا مراحل لاغر شدن در ما انجام بشه و دست انداز هارو از بین برد 

      من چند وقتیه دارم به این فکر میکنم که من چه گنج هایی در درونم دانلود کردم و هنوز هم دارم این کارو انجام میدم ،حالا چه در لاغری با ذهن چه در جنبه های دیگه ، به خودم میگم فریده آدم ها نمیدونن که من یه گنجی هستم که دست و پا در آوردم و بزودی شخصیت های جدیدم یکی پس از دیگری رشد میکنند و مثل درخت بامبو نمایان میشن ، چقدر به مهم بودن خودم فکر میکنم ،اینکه افکارم چقدر خاص و مهم هستن و مدام به خودم یادآوری میکنم که من متفاوتم و من با گذشتم خیلی فاصله گرفتم

      اینهارو مرتب به خودم میگم تا کره مثبت درونم پر و بزرگ بشه ،چونکه میدونم قبلا مخصوصا دوران کودکیم ،پیش نویسم ،پر است از انواع و اقسام القاب ناراحت کننده و مموری تضعیف کننده تو همه جنبه ها ،پس خودم هر روز به خودم میگم که تو بینظیری تو ارزشمندی،قدرتمندی،توانمندی 

      قبلا که از چاقی میترسیدیم و چاق میشدیم چونکه مخزنمون پر بود از چاقی ،از چاقتر شدن هم میترسیدیم ،اگر به لاغر شدن فکر میکردیم ولی نمیترسیدیم  چونکه مخزن لاغری ما خالی بود ،از چیش میترسیدیم ،چاه خشک بود ، برای همین ترسی وجود نداشت ،ما دربدر دنبال لاغری بودیم ،معلومه ازش نمیترسیدیم ،تازه اگر میدیدمش بغلش میکردیم و قربون صدقش میرفتیم 

      حتی قطره ای از لاغری هم میتونست مارو سرمست کنه ،ترسی نداشتیم ،ولی تا دلمون بخواد از سر سوزن چاقی هم میترسیدیم و ازش فرار میکردیم ،اونم دنبالمون میدوید ،ما عاشق لاغری بودیم ولی وجود نداشت  

      مثلا منی که پر بودم از فرمول های چاقی معلوم بود که به چاقی که فکر میکردم میترسیدم و چاقتر هم میشدم ،چونکه من انتظاری جز چاق شدن نداشتم ، وقتی از بچگی مدام شنیده بودم فریده تپله ،چاقه ،ارثی و ژنتیک چاقه،استخون بندیش درشته ، شیر مادرشو زیاد خورده ،اشتهاش زیاده، چونکه سالمه زیاد میخوره 

      فکر نمیکنم اصلا جای خالی  در مغز من وجود داشت ،پره پر بود ،کیپ کیپ ، من ۴۰ سال بود از یه مسیر چاقی رفت و آمد کرده بودم ،قشنگ بلدش بودم ،حفظ بودمش ،توی خون من بود ، فکر نمیکردم جور دیگری هم برای من میتواند  اتفاق بیفتد 

      ما وقتی قبول کردیم که راهی نیست دیگه حتی بهش فکر هم نمیکنیم ،منم باور کرده بودم که برای من  (  نمی شود  ) 

      در مغز ما پوشه ای به اسم لاغر شدن وجود نداشته ،مسیری نبوده که بخواییم بریم تو جاده ش ،برای همین برامون سخت بوده ،چونکه از قبل لاغر شدنو برای ما غیر قابل دسترس توضیح داده بودن ، پس ذهن ما حتی میترسیده که بهش فکر کنه 

      حالا داریم جاده لاغریو میسازیم ،این طبیعیه که اولش حتی تا مدت ها ذهنم جاده لاغریو به رسمیت نشناسه و بخواد از جاده قدیمی بره ،این دیگه به ما بستگی داره که مدام از جاده جدید برای ذهنمون تعریف کنیم ،از محاسن لاغر شدن بگیم ،لذتشو بیان کنیم تا ذهن ترغیب بشه بیاد تو مسیر جدید و حواسمون به منفی باف هم باشه 

      بصورت منطقی برای ذهنمون این متد رو توضیح بدیم و مطمئنش کنیم که این راه بهترین و آخرین ورژن برای لاغریه و ردخور نداره بدون برو برگرد لاغر خواهیم شد چونکه اصولیه ،تغییر محتویات ناخوداگاه ،ایمان داریم بهش و میدونیم برای رسیدن به هر آنچه دوست داریم اول باید برنامه شو در ذهنمون دانلود کنیم بعد اجرا خواهد شد 

      مسیرها در حال ساختن هستن و بزودی جاده جدید لاغری ما هم بصورت سفت و محکم افتتاح خواهد شد 

      خدارو سپاسگذارم برای این آگاهی عالی ،برای مسیرهای سلامت و تناسب  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار میترا
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۰ ۱۳:۴۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 119 کلمه

      سلام استاد بزرگوار

      من فقط این رو میتونم بگم که امروز داشتم با خودم فکر میکردم که من در ۴ ماه گذشته صرفاً برای لاغری دوره های آموزشی شما رو تهیه کردم،ولی به لطف بیکران رب جلیل الان تمام فونداسیون فکری ام تغییر کرده و شاید باور نکنید چقدر افکار و رفتار من نسبت به تمام سالهای زندگی گذشته ام دچار تحول اساسی شده و زندگی چه زیباتر بر من میگذرد،کلا من زندگی خود را به دو دوره قبل از آشنایی با آموزش ها و دوره های شما و بعد از آن تقسیم کرده ام ،و بابت این مرحله تکامل اول از خداوند متعال سپاسگزارم که من را به این راه هدایت کرد و دوم از شما بابت روشنگری من

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار zary.ahmadi
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۹ ۱۱:۵۷
      مدت عضویت: 2285 روز
      امتیاز کاربر: 12717 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,058 کلمه

      گام ۷۲

      ترس از لاغر شدن 

      با سلام: ترس مقوله ای آست که در ذهن همه ما وجود دارد 

      ترس رویدادی آست که در ذهن ما به شکل کامل و واضح بارها رخ می دهد. ترس از دست دادن رابطه عاطغی  ترس از بیماری. ترس از ورشکستگی و نرس از 

      خیلی مسایله دیگر 

      شخصی را سراغ دارم که همیشه ترس داست که روابط عاطغی خود را از دست بدهد و همون ترس باعث شد  که واقعا روابط عاطغی خود را دست داد  از هر چی که بترسیم به ما بر می گردد چون عوامل منفی آن را مرتب در ذهن خود بررسی و شکوفا می کنیم و جهان هستی تمام خواسته هایی که ناشی از ترس در موضوعی داشته باشیم به ما بر می گرداند چون ذهن ما خوب و بد را تشخیص نمی دهد و نسبت به دادها به ما جواب می دهد 

      نرس از لاغر نشدن یک مانع بسیار بزرگ در ذهن ماهاست چون سالها برای رسیدن به تناسب اندام تلاش کردیم و هیچگاه به اونون اندازه ایی که می خواستیم نرسیدیم و این خود باعث شده که لاغر شدن در ذهن ما یک برنامه سخت و دشوار باشد قبل ازورود به این مسیر باور کرده بودم که لاغری به این سادگیها نیست ،چرا؟چون بارها از راه و روش‌های مختلف به نتیجه نرسیدم. و مرتب در حال امتحان کردن روش های جدید بودم  غافل از اینکه مسیر اشتباه است   خدا را شکر که اکنون در مسیر درست قدم نهاده ام و باید آنقدر تکرار و تمرین داشته باشم که برای ذهن من  کاملا واضح باشد که تنها راه لاغری  ،فقط با ذهن میسر می باشد و فرمول و باورهای درست را جای باورهای اشتباه در ذهن خود پرورش دهیم. فرمول هایی مثل. چاقی ارثی است .فرمول اشتباه 

      سوخت و ساز  باعث چاقی می شود.  اشتباه

      ازدواج باعث اضافه وزن می شه باز هم اشتباه

      تولد فرزند. خوردن دارو. خوردن وینامینها و تیرویید باعث اضافه وزن می شود که این هم اشتباه آست 

      کاری که باید بکنیم به راحتی بر ترس از لاغر نشدن غلبه کنیم  ! چگونه ؟باورهایی مثل تمام تغییراتی که در این مدت در ما ایجاد شده خود عامل بسیار منطقی و عملی است که خودمون شاهد آن هستیم و خودمون آن را تجربه کرده ایم . ودر حال تجربه کردن هر روز آن هستیم. :مثل :از وقتی که با این روش هستم هیچ گونه تحرکی مثل قبل ندارم هیچ گونه رژیمی نگرفتم. اصلا خودم را وزن نکردم خودم را از خوردن غذاها محروم نکردم و بیشتر  وقتها احساس خوبی هم دارم 

       گاهی منفی نجوا می کند  زود او را از خونه بیرون می کنم  همه این تغییرات در این مدت ایجاد شد و شاهد آن هستم و آن را تجربه می کنم این تنها روشی است که می توانیم به این راحتی لاغر شویم باید صبور باشیم و مثل دورانی که در تناسب ایده ال خود بوده‌ایم اصلا به چاقی فکر نکنیم  من زمانی در وضع ایده الم بوده ام پس حالا هم می توان باشم 

      چرا ترس از چاق شدن باعث چاقی می شه اما ترس از لاغرشدن باعث لاغری نمی شه ؟چون ذهن ما انباشته شده از ترس از چاقی و جایی برای ترس از لاغری نمانده یا بهتر بگم چون از لاغری نمی نرسیم به آن فکر و اندیشه هم نمی دهیم اما چون از چاق شدن می ترسیم و مرتب در ذهن عوامل مختلفی که باعث چاقی می شوند مرور شده و مرتب تقویت شده  و ذهن ما هم کارش را طبق فرمول ها انجام داده برای همین چاق شدیم 

      ترس یعنی اینکه توجه ما به سمت چیزهایی که دوستشون نداریم یعنی ما از چاق شدن می نرسیم و این مسله باعث می شود که فرمول های چاقی در ذهن پر رنگ شود و ما را در حالت تولید چاقی قرار می دهد  و چاق می شویم. ترس به ابن معنا است که ما فکر می کنیم چیزی که می خوریمما را چاق می کند و دقیقا چیزی می شه که تجربه آش می کنیم  نتیجه !؟ علت چاقی در ذهن ماست نه غذا و نه بی تحرکی هیچ کدوم علت چاقی نیستند بلکه ذهن ماست که باعث چاقی ما می شود همون ترس از چاقی ما را به سمت چاقی می برد چاقی زمانی ریشه کن می شه که نرس از چاقی ریشه کن بشه و ماها با آگاهی هایی که توسط استاد می گیریم باید نرس را در ذهن خود حل کنیم 

      انچه که اکثر مردم به آن توجه ندارند تاثیر افکار و رفتارها روی لاغری آست. به عبارتی روانشناسی لاغری چندان مورد توجه قرار نگرفته به همین خاطر بسیاری از افراد تصمیم می گیرند با ورزش و رژیم غذایی لاغر شوند و به جایی نمی رسند  مثل همه ماها قبل از ورود به این دوره 

      ماها که به این سرزمین هدایت شده ایم باید طبق آموزش های استاد عادت های بد را شناسایی کنیم و عادت های خوب جایگزین آن کنیم. شناخت عادات بد ساده است  ترک عادات مشکل آیت و زمان می ببرد 

      چگونه می شه ترک عادتهای بد کرد ؟باید ریشه یابی شود ؟چطوری؟خیلی ها عادت دارند بعد از غذا شیرینی بخورند و اعتقاد دارند به هضم غذا کمک می کند در صورتی که ابن فقط و فقط بک عادت بدی است و چون شیرینی است و می دانیم خوردش خوب نیست  و خوردن آن هیچ حسنی ندارد آن را برای ذهن خود توجیح کرده آبم 

      چگونه ربشه یابی بشه ؟ 

      متوجه باشیم که فقط بک عادت بد است و هیچ کمکی به هضم غذا نمی کند در عوض خوردش زیان‌های زیادی به همرا دارد  زیان های آن را بررسی کنیم و روی آن استمرار داشته باشیم نا در ذهن ما نهادینه بشه از خوردن خود را منع نمی کنیم بلکه روی عادت های بد شیرینی خوردن کار می کنیم. 

      بعضی ها عقیده دارند که بهتر ه شیرینی جلوی چشم نباشد !!!با نظر من از چشم آن را پنهان می کنید ایا از ذهن می شه پنهان کرد ؟مسلما نه !!؟؟؟چرا ؟ چون ذهن می داند کجاست و شما را بیشتر در مرحله حرص و ولع قرار می دهد. در حالی که اگر اگاهی لازم را داشته باشیم شیرینی جلوی چشم ما هم که باشد مشکلی با آن نخواهیم داشت و در مهمانی ها هم اگر تمایلی نداشتیم راحت آن را رد می کنیم و در خوردن آن حرص و ولع نخواهیم داشت .پس ترس از چاقی باعث چاقی می شود چون مرتب ذهن برای رهایی از چاقی در فکر چاقی زندگی می کند که با آموزش های استاد و همت خودمون می توانیم به آنچه که دوست داریم برسیم .سپاسگزارم استاد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tahere.norani
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۲ ۰۰:۵۳
      مدت عضویت: 2200 روز
      امتیاز کاربر: 1325 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 270 کلمه

      به نام خدا
      نترس طاهره نترس، تو لاغر میشی، خوش اندام میشی، تمام مشکلات چاقیت رو حل میکنی نترس قوی باش مطمین باش که میتونی خیلی چیزها رو اگاه شدی حالا کم کم باید عادت های اشتباهت رو حل و فصل کنی نگران باشی همه چی به ذهن ناخوداگاهت برمیگرده، باید روی ذهنت کار کنی، باید شیرینی خوردن های بی دلیل رو رفع کنی ممکن یه روز نتونی خوب عمل کنی اشکال نداره تو سی سال اشتباه رفتار کردی رفع اشکالات شدنیه ولی اگر هم خطا کردی خودت رو ببخش تو خودت بی عیبی این نه به بی ارادگیت ربط داره نه به شکمو بودنت و نه به ایراد داشتنت فقط داری یاد میگیری که بی دلیل نخوری وقتی سیری نخوری، نگران نباش امروز زیاد نخوردی درست خوردی بدنت احتیاج داشت وقتی راحت نمیتونی بی خیال شی نباید اصرار کنی نباید دوباره بخوای جلوش رو بگیری خوردی که خوردی.
      اخه قبلن اینکارا رو کردم چاق شدم؟ اونموقع خودت هم میدونی درست نفهمیدی فکر میکردی هر چی بخوای میتونی بخوری چاقی تو از سفر به مشهد شروع نشد تو قبلش هم روند چاقی رو با زیاده روی در خوردن شروع کرده بودی الانم نگران نباش فقط سعی کن روی بی دلیل خوردن حساس بشی اگه دیدی بعد از گفتن به ذهنت که الان سیری و نیازی نداری دوباره اصرار کرد و حالش خوب نشد و بی خیال نشد بخور ،اون باید خودش بخواد که نخوره قراره دیگه با زجر نباشه، و کلا دیگه حق نداری تو ذهنت کالری مصرفی رو حساب کنی قراره روی خودت کار کنی، تو لایق خوش اندام بودن هستی، تو لایق محشر بودنی، تو لایق تناسب اندامی، تو لایقی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        ۱۴۰۰/۱۰/۲۶ ۰۰:۴۶
        مدت عضویت: 1949 روز
        امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 292 کلمه

        سلام عزیز جان
        در دیدگاه شما خوندم ک ب بی دلیل خوردنت حساس شو
        حساس شو حس خوبی بهم نداد
        حساس شدن یعنی چی
        یعنی ازاون رفتار خوشت نمیاد و یعنی توجخ اه حساس بشی یعنی داری توجه میکنی ب نخوردن خوردن وبیشتر ولع میگیری
        ب نظر این بهتر میشه ک بجای حساس شدن بیشتر رو فایلها تمرکز کنی وبنویسی
        و خود ب خود این رفتار شما درست میشه
        من خودم چن روزه این در خودم دیدم ک وقتی میخودم ب درد شکم میرسم احساس چاقی میکنم
        و تصمیم گرفتم تا قبل درد شکم بخورم تا این احساس در من نابود بشه من ب دهنم یک الگو دادم یک تمرین
        ولی شما بیشتر ذهنو در اجبار گذاشتی وهیجانی برخورد میکنی اول باید فروملها تغییر کنن تا تو نخوری والا با رژیم فرقی نخواهد داش واجبار میاد وسط من با تکرار اون کار ذهنم یاد میگیره وتکرار نمیکنه ولی تو هر دفعه فکرت میره ب چیزی ک نخوردی
        نمیدونم ولی نظر من اینه چن منم قبلا خودمو ب زور میگفتم باید سیر شدی نخوری ولی همین باعث شکست واحساس بد در من میشد ولی من الان ک این تمرین تازه روشروع کردم هزار بار میگم خدا یا شکرت چقدر سبک بودن خوبه وب خودم میگم من میخورم ولی ب اندازه نیازم
        سعی کن از هر چیزی ب اندازه ای بخوری ک احساست بد نشه
        من قبلا زیاده روی میکردم وخودم از رفتارم راضی نبودم
        واینو یک الهام از خدا میدونم ک موقع خوردن یکدفعه ی جرقه ای در ذهنم زده شد ک فریبا اینک تو میخوری احسات بد میشه واون احساس احساسه چاقیه
        من این تمرین شروع کردم نمیدونم درست یا غلطه اما دلم میگه انجامش بده
        اما نخوردن یه چیز باعث احساس بد ولع میشه اه اگه از روی حساسیت یا اجبار باشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم