سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد من چندتا سوال درمورد این قسمت پرسیدم و الان چندروز گذشته و جوابی ندیدم ممنون میشم جوابموبدین…
باتشکرازشما
سلام خدمت استاد عزیز که این روش درست لاغری رو به ما آموزش میدن
جلسه ۴
منم عادات بد زیادی دارم وبا گوش دادن به فایل این جلسه شناختمشون یکیش این بود که اگر موقع خوردن تخم مرغ چایی نخورم بهم مزه نمیده
دوم اینکه عادت شیرینی با چای عصرانه بود
سوم اینکه موقع غذا خوردن خیلی تند تند میخوردم
چهارم وسط غذا نوشیدنی میخوردم
پنجم اینکه اگر عصبی شدم باید غذا بخورم تا آروم بشم
عادت های اشتباه. زیادی هست که هنوز کامل پیداشون نکردم.
از خدا ممنونم که یکی از دستانش رو به نام استاد عطار روشن برای کمک به من فرستاده
با تمام وجودم این برنامه رو ادامه میدم تا به تناسب ذهن وبدن برسم. ممنونم از شما استاد
چطورباید فرمولای ذهنی که تو فایلا میگید باید تغییر بدیم؟؟
یه سوال دیگه اینکه اونایی که با فایلای رایگان لاغرشدن بعد از گوش دادن فایلای صوتی چه کارایی باید انجام داد؟؟ ممنون میشم جواب بدین
سلام برهمگی و استادعزیز
من یه مدت بین زمان قبل والان فاصله افتاد اونم به خاطر استرسم تو این مدت بود که نتونستم فایلارو گوش کنم ولی یه نیرویی بهم میگه که تو به این روش علاقمندی.
من خیلی عادات بدی برا غذاخوردن دارم
ازهمش مهمتراینکه باید هر روز عصر با چایبم شیرینی بخورم و اگه نخورم احساس میکنم یه چیزی ازبدنم کم شده
دوم اینکه خیلی تند تند غذامیخورم
اگه پسرم غذاش اضاف اومد من حتما میخورم
من اصلا نمیتونم از عبارت دو کلمه ای میل ندارم استفاده کنم مخصوصا برا شیرینی
یکی دیگه از عادتهای بدم اینه که باید غذام تموم بشه حتی اگه سیر سیر باشم
کم کاری تیروییدم که من احساس میکنم همه چاقیم به خاطر اونه
من وقتیکه همسرم بهم میگه کمتربخور من بیشتر لجبازی میکنم و بیشترمیخورم
عادت بد دیگم اینه که احساس میکنم من هیچوقت نمیتونم لاغربشم
هر روز صبح که ازخواب بیدارمیشم به خودم میگم از امروز دیگه باید رژیم بگیرم و همون روز بیشترمیخورم
عادت بد دیگه اینه که توذهنم رفته که با رژیم سخت فقط لاغرمیشم
واینکه من اندامم مثل عممه و اون تا الان لاغرنشده پس منم نمیشم
استاد من یه سوال دارم : اینکه باید تمریناتو توی دفتربنویسیم یا همینکه اینجا بنویسیم کافیه؟؟
سلام استادعزیز خوبید
میشه قبل از نوشتن تمرینات این جلسه اول متن دوستان رو بخونیم که شاید دلایل ماهم باشه؟؟
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز میشه چراکه نه،ولی به نظرم وقتی خودمون اول نظرمون رو مینویسیم هم خیلی شوق و ذوق داریم که نظرمون رو بنویسیم و ذهنمون رو به قول استاد شخم میزنیم و کنکاو میکنیم و روی صفحه موبایل میاریم و هم ممکنه بعد از خوندن کامنتها خسته بشیم و دیگه تمایلی به نوشتن نظر خودمون احساس نکنیم و با خودمون بگیم منم همین عادتها اشتباه رو دارم و نیازی نیست بنویسم
نشان های دریافت شده
وقت همگی بخیر عزیزان
علت اختلاف چاق هاو لاغر ها در عادتهای اون هاست خیلی جالبه که من الان می بینم من خیلی عادتهام فرق داره با همسرم من اصلا گرسنم می شد حتما باید یه چیزی می خوردم وگرنه فکر می کردم سرم درد می گیره ولی می دیدم همسرم هیچ وقت نمی گه وای گشنمه وای این وای اون
من همیشه عادت داشتم به خوردن شیرینی با چاییم اگه در دسترسم بود البته خوشمز هاش که تموم می شد می رفتم سراغ اونهایی که دوستم نداشتم ولی می خوردم اتفاقا چند روز پیش یه خورده شیرینی خشک خریده بودم همسرم هم دوست نداشت ولی من بدم نمیامد یکی دو روزی خوردم بعد همه رو گذاشتم تو حیاط برای سنجابها به جای اینکه دم دستم باشه بی خودی بخورم
من خیلی بی خودی چیز می خوردم الان می بینم سیر بودم ولی حوصلم سر می رفت نمی دونم بی خودی !
همین الان که داشتم این فایل و گوش می دادم چون من همیشه می زارم بلند یه وقت همسرم هم می شنوه الان بستنی آورد بخوره به من گفت می خوری گفتم اره یه گاز بعد گفت فکر کردم با اینا که داری گوش می دی الان می گی میل ندارم!😂😂😂
ولی نخوردم گفتم میل ندارم تمرین خوبیه باید حواسم باشه از این به بعد !
و این روش و اگه آدم خوب یاد بگیره لاغریش ماندگار هست!
تمرین جلسه ۴
سلام وقتتون بخیر
بنده بارها هر جلسه را گوش میدهم و واقعا به نکاتی پی میبرم که هر چند ریز و جزئی اند ولی بسیار موثر در تغییر باورها و نگرش ما به لاغری است…
عادت بدی که من داشتم همیشه با خودم میگفتم لاغری سخته و مگر میشه این همه چربی براحتی آب شوند تا اینکه با تغییراتم در این چند ماه اخیر متوجه شدم اتفاقا بدن ما نیروی خارقالعاده ایی در ترمیم خودش دارد و اتفاقا لاغر شدن بسیار هم راحت است و شهودش هدایت شدن به این سایت پرانگیزه و مشوق بود…
بنده متاسفانه از عبارت میل ندارم استفاده زیادی نمیکردم اما دو روزه با گوش دادن چندباره فایل مدام در حال تمرینش هستم… البته افراد لاغری هم دیدم که اصلا از این عبارت استفاده ایی نمیکنن و مدام در حال خوردن اند اما بسیار لاغراند… اما زمانی که از این عبارت این چند روز استفاده میکردم حس خوبی بهم میداد
یکی عادتهای بدی که داشتم و از وقتی فایلها را گوش دادم حل شده به لطف خداوند این بود که وقتی غذا میخوردم استرس و نگران بودم که چاق نشوم و آیا دیگران فکر میکنند وای من چقدر میخورم!!!!! ولی الان چند روزه با ارامش غذا میخورم به اندازه کافی و ریلکسم و دارم روی باور اهمیت ندادن به حرف مردم هم کار میکنم…
من عادت دارم فقط سه وعده اصلی غذا میخورم اما تا حد سیر شدن و البته تند غذا میخورم چند روزی هست آرامتر غذا میخورم و از طعم و مزه غذام لذت میبرم و مدام با افکارم تکرار میکنم که من خوش اندامم و غذایی که میخورم مرا خوش اندام تر میکند…
از وقتی جلسه چهار را گوش دادم روی عادت بد خوردن شکلات یا خوراکی شیرین با چایی ام در حال کار کردنم تا به لطف خداوند کاملا ترک شود…
عادت بد دیگرم تماشای تلویزیون به هنگام غذا خوردن بود که به لطف آشنایی با قوانین الهی حدود ۷ ماه کلا تلویزیون ایران ترک کردم…
عادت دیگر من این بود که مدام با خودم فکر میکردم چه ورزشی انجام بدهم که زودتر لاغر شوم الان خدا را شکر دارم روی این باور کار میکنم که بدنت خیلی بهتر از ورزش میتوانه خودش را لاغر کنه فقط کافیه روی باورهای نادرستت کار کنی و باورهای درست را در خودت پرورش دهی…
عادت دیگر من شنیدن صحبت دیگران در مورد رژیم غذایی و تناسب اندام و… بود که به لطف خداوند در حال کنترل کردن ورودی هام هستم و اگر جایی هم صحبت شود یا جمع را ترک میکنم یا محترمانه درخواست میکنم ادامه ندهند چون تجربه اثبات کرده باورهای مخربی دارند…
عادت بد دیگرم باور نکردن اینکه میتوانم لاغر شوم که با انجام تمرینات قبلی و نوشتن و مطالعه کامنت های دوستان این باورم تقویت شد و مطالعه هر روزه کامنت های سایت شده عادت روزانه بنده…
عادت بد دیگرم نداشتن کنترل موقع دیدن خوراکی بود که امیدوارم بتوانم با ساختن باور مناسب حلش کنم…
عادت بد دیگرم تمرکز و توجه بروی چاقی بود که چند روزی است یاد گرفتم تمرکز و توجه ام را بگذارم روی لاغری حتی افراد لاغر و متناسب را میبینم حتی در عکس و همین سایت خدا را شکر میکنم و در درون خودم و ذهنم حتی به خیلی از دوستان موفق شگفتی ساز تبریک میگویم و تحسینشون میکنم که موفق شدند مخصوصا خود شما استاد محترم و این تحسین کردن حس خوبی بهم میده و حالم را عالی میکنه…
در پایان سپاس از لطفتون
امیدوارم به خوبی تا الان متوجه اصل موضوع شده باشم و تمریناتم را عالی انجام داده باشم
روزهاتون پر از زیبایی
نشان های دریافت شده
سلام
بعد از سالها ورزش های سنگین ،رژیم ها سخت،قرص ها وانواع واقسام روش هاییکه همشون به بن بست خورد،اینجا متوجه شدم من میخواستم از طریق جسمم لاغر ومتناسب بشم ،نمیدونستم برنامه چاقی من از قبل در ذهنم دانلود شده و این آهنگ چاقی تا ابد برام اجرا میشه ،پس باید اون آهنگیو که توی ذهنم برام ضبط کرده بودنو تغییر بدم،اون آهنگ همون باورهای من بود،باور اینکه تو ژنتیکت چاقه،ارثی چاقی،مادرزادیه،مادرت زیاد خوراکی خورده در دوران بارداریش،بلوغه،ازدواجه،زایمانه،دوران شیردهی،قرص ها وهورمن ها،مواد شمیایی غذاها،تیروئید،بی تحرکی،خواب زیاد،سن،شام ونون وشیرینی خوردن ،استخون بندیه درشت ووو
اینا دلایل چاقی من بود ومن تسلیم باورهای خودم شدم وانتخاب کردم زندگی چاق وبی محتوایو ادامه بدم
در پی داشتن اون باورها ،رفتارهاییو انجام میدادم که در راستای همون فرمول ها بود
عادت خوردن شکلات همراه چای،شیرینی،بیسکویت
عادت خوردن شکلات حتما بعد از نهار
خوردن میوه حتی اگر میل نداشتم
خوردن بعضی غذاهای مورد علاقم وقتی کاملا سیر بودم
عادت ناخونک زدن در حین غذا پختن
عادت ریزه خواری
عادت خوردن تنقلات
عادت خوردن ماست یا سالاد یا سبزی کنار غذا
واین عادت ها آرام آرام رفتار واعمال مارو تغییر دادن وما رفتیم به سمت چاقتر شدن بیشتر وهر چه بیشتر چاق شدیم توجه ما روی چاقی رفت ورفتارهای چاق کننده بیشتریو انجام دادیم
پس برای لاغر شدن ،باید براحتی وآسانی انجام بشه همونجوری که متوجه نشدیمچاق شدیم
با تغییر باورهاو تغییر رفتارها جسم بسمت متناسب شدن حرکت میکنه وما هم میتونیم با طی کردن دوره ها وتکرارشون به تناسب اندام ریشه ای برسیم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استادعزیزودوستان خوبم
باورهای اشتباهی که درذهن من بصورت عادت شده بودخیلی زیادبودندولی به لطف خداوندبزرگ تونستم کمی ازاونهاراتغییربدم وباادامه دادن به تغییربقیه هم میرسم یکی ازباورهای اشتباه من ارثی وژنتیکی بودن چاقی بودکه چون پدرومادر چاق هستندوخواهرام چاق هستندمنم مثل اونهام ومثل اینکه بهم تحمیل شده بودوباوری بسیارقوی بودباوردیگه من این بودکه بعدازازدواج همه چاق میشوندوبعدازازدواجم شدیدچاق شدم درصورتی که قبل ازازدواج خیلی راحتربارژیم و…وزن کم میکردم ولی بعدازازدواجم خیلی سخت بودبرام ونتیجه هم چشمگیرنبوددرصورتیکه تلاش بیشتری هم داشتم باوردیگه بارداری بودکه دردوران بارداری اطرافیان خیلی تشویقم میکردندبه خوردن زیادواینکه بایدبه اندازه دونفرغذابخوری واستراحت بیشتری داشته باشی ومدام درحال خوردن بودم بدون اینکه احساس گرسنگی داشته باشم بعدازاون دوران شیردهی که بجای اینکه فکرکنم که بدن من هوشمنده وخودش کارش رابلده برای اینکه شیربیشتری داشته باشم وبچه خوب رشدکنه غذای بیشترمیخوردم ومیوه خیلی استفاده میکردم بدون هیچ احساس گرسنگی ونتیجه ای نداشت بچه هام روزبه روزضعیف ترمیشدندومن بیشترمیخوردم که اونهاقوی بشندوالان که بهش فکرمیکنم اینهاخیلی مسخره بنظرمیرسه ازباورهای اشتباه دیگه کم کاری تیروئیدوارثی بودن این بیماره راعامل چاقی میدونستم وهمیشه بااسترس وترس غذامیخوردم که این غذاهاچاق کننده است باوردیگه من تنبلی وتحرک نداشتن بودکه سعی میکردم وقتی کاری انجام میدم یامیرقصم زیادی خودما تکون بدم که چربی سوزی داشته باشم وهمه اینهابی فایده بود باوردیگه من این بودکه چون عبی میشم باعث چاقی میشه وباورخوابیدن زیادخیلی درذهنم قوی بودحتی بااسترس میخوابیدم وبیدارمیشدم که الان چاق میشم چون نیم ساعت بیشترخوابیدم وتاچندروزذهنم درگیراین موضوع بود امیدوارم که بایاری خداهمه مابتونیم به سادگی وزبایی وعزتمندانه به تغییرباورهامون برسیم وبه تناسب ایده آل برسیم خدایاشکرت برای این همه نعمت سپاسگزارم