سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

با سلام و شاد باشی به استادی که با سراسر وجودش به ما آرامش می دهد.
من کلی فک کردم دقیقاً تغذیه و رفتارهای خودم همانندصحبتای شما استاد با تجربه بود . من همیشه عادتم اینکه واقعا چای رو با یه چیز شیرین بخورم البته قبلاً با شیرینی و کیک یا کاکائو ولی از زمانی که تغذیه سالم رو انتخاب کردم با خرما یا توت یا کشمش ولی بازم باید چای رو با یه چیز شیرین می خوردم. دیگه یه رفتار اشتباهم این بودکه غذا رو تند تند می خوردم ولی با گوش دادن به فایل شما پی به این موضوع بردم والان تمرین میکنم آهسته تر بخورم و از مزه غذا بیشتر لذت ببرم و دیگر حس با ولع خوردن رو از خودم دور کردم. دیگر عادت اشتباهم این بود که ریزه خواری می کردم کاری نداشتم که گرسنه هستم یا نه ولی الان قبلش فک میکنم واز خودم سوال می کنم که الهام جان واقعا الان گرسنه ای ؟
به نظر خودم یکی رفتارهای اشتباهم این بود که دائما فکر این بودم که غذا چی بپزم؟ والان بیشتر تمرکزم روی ارامش درونم و یادگیری هر انچه که لازم دارم بدونم گذاشتم و واقعا حالم بهتره.
سپاس فراوان از زحمات شما در این مسیر عالی
عالی من تازه یه هفته است فایلها رو گوش میدم و تغییر در خوردن و میل به تحرک در من به وجود امده خودم تعجب می کنم ممنون
سلام به استاد عزیز و بقیه ی دوستان
گفتن میل ندارم : راستش برام کار سختی نبود و تونستم بگم میل ندارم اما یک صدایی مدام بمن میگفت دروغ میگی و میل داری ،اما با این وجود به حرفش گوش ندادم و بعضی جاها تونستم جلوی خودمو بگیرم
شناسایی عادتهای غذایی:
* من خیلی زیاد چاق میخورم ،عادت دارم همراه با چای یک چیز شیرین استفاده کنم که خودم ترجیح میدم چای و خرما بخورم اما اگر نباشه با توت خشک یا انجیر خشک یا شکلات یا در مرحله ی آخر که هیچکدوم در دسترس نبود با قند میخورم، چای و خیلی داغ میخورم ، گاهی مامانم از دستم عصبانی میشه و میگه هروقت تورو میبینم یک لیوان چایی دستته و کلی اعتراض میکنه که ضرر داره و…
* خیلی تند تند غذا میخورم و غذامو نمیجوم ،اصلا آگاه نیستم که چی دارم میخورم و چه مزه ای میده و…
* همراه با غذا اصولا ترشی یا شوری یا سبزی میخورم که خوردم متوجه میشم خیلی بیشتر از زمانی که این مخلفات نباشه غذا میخورم
* آدم شکمویی هستم ،دوست دارم مدام دهنم بجنبه، همش یک چیزی میخورم
*حتما روزی یکبار کاپوچینو میخورم، اگر کاپوچینو تلخ باشه حتما با خرما میخورم
* خیلی کم آب میخورم
*عصرها بیشتر دوست دارم بستنی بخورم تا میوه ، وقتی دورهم جمع میشیم میوه میخورم اما در تنهاییم مصرف نمیکنم
* عادت دارم هفته ای یکی دو بار شام بیرون بخورم ، شام و دیروقت میخورم، اصولا بعد از خوردن شام مسواک میزنم و گوشیمو چک میکنم و می خوابم
* ذهنم مدام داره برای خوردن برنامه ریزی میکنه، من خوردن و یک تفریح بزرگ میبینم، اما از زمانیکه این دوره و گوش میدم حس میکنم فقط فکر میکنم خوردن لذت داره چون من انقدر تند و باعجله میخورم که اصلا لذتی نمیبرم و کلی هم استرس چاقی و دارم
* عادت دارم تا ته بشقابم غذارو بخورم حتی اگر احساس خفگی بکنم، خیلی وقتا سیرم و اذیتم و معدم هم درد میکنه اما بازم میخورم😔
* عادت دارم قاشق ها مو خیلیییی پر کنم
* از زمان بارداری به بعد بخاطر حالت تهوع شدیدی که داشتم همراه با غذا دلستر میخورم، الان تقریبا سه ساله که مدام دلستر میخورم همراه با غذا
* خیلی از وقتها شیر و کیک عصرانه میخورم
*هرچندماه یکبار پفک و یا چیپس با ماست موسیر میخورم
* عادت دارم ظهرها بعد از غذا دراز بکشم ،با اینکه نمیخوابم اما دراز میکشم
* اگر توی خونه شیرینی بیاد واقعا نهایت دوروز میمونه و تا تمومش نکنم بیخیال نمیشم
* عادت دارم هر هفته یا دوهفته یبار کیک درست کنم
* عادت دارم صبح ها دیر بیدار بشم و خیلی کم صبحانه بخورم
* عادت دارم در تمام روزهای هفته وعده ی ناهار برنج درست کنم با خورشت یا کباب یا پلو مخلوط، حتما برنج باید باشه ،البته همسرم این عادت و در من بوجود آورده
* تازگی ها عادت پیدا کردم سالاد و با سس میخورم، اصلا برام عجیبه چرا اینکارو میکنم ،چون من تا دو سه ماه پیش اصلا سس سفید و فرانسوی دوست نداشتم😳
به امید آگاهی بیشتر و رسیدن به تناسب جسمی برای خودم و بقیه ی همراهان عزیز🌸🌸🌸
سلام به استاد خوبی ها :بعد از بارها گوش دادن به فایل چهارم واقعا من اینو دریافت کردم واحساس کردم که عزیزان که به فایل ها گوش میکنن واقعا باید به درکش برسن فایل هارو من دونه به دونه جمله هاش برام یه گره روباز میکنه قبلا یه دوره فایل هارو تا ۱۲گوش دادم زیاد به درکش نرسیده بودم بعد تصمیم گرفتم برگردم ودوباره گوش بدم ونکته برداری کنم واقعا درسته حرف های استاد هر کس به درک وباورش برسه میونه بفهمه چی میگی استاد ! وجای هیچ نوع سوالی نیست !دقیقا من الان فهمیدم دلیل این همه سال های چاقی من فقط فقط باافکار ،که باورهارو میسازه ،باورها رفتار هارو به وجود میاره وتکرار رفتارها عادت هارو به وجود میاره مشکل از منه نه عوامل بیرونی خدایا شکرت برای اگاهی امروزم ودوستان هم فرکانسم میتونم بگم تقریبا من تا اینجا که جستجو کردم ۵۶تا باور و۹۰تا عادت های چاق کننده تا به اینجا ،داشتم و وقتی مسئله رو درک کردم رفتارم ناخوداگاه تغییر کرده تغییرات زیاد با تغییر فرمول ها واقعا استاد خیلی واضح توضیح داده که از کجا اومدیم وبه کجا میریم والانم با خوردن غذا ی مورد نیاز بدنم احساس سبکی دارم جالبه که اصلا احساس چاقی ندارم وخیلی حسم عالیه این حس خیلی مهمه اگه من احساس خوبی داشته باشم پس در مسیر هستم خدارو شکر بابت احساس خوبم و از خدا برای تمام عزیزان احساس خوب ورسیدن به خواسته های قشنگشون رو خواستارم
نشان های دریافت شده
باور کرده بودم که باید از خواهرم چاق تر باشم چون همه میگفتن تو از خواهرت چاقتری و اون لاغره تو مثل طایفه پدرت هستی که در من اثر گذاشته بود.باور کرده بودم دیگر نمیتوانم بعد از ازدواج و زایمان نمیتوانم به وزن قبل از ازدواجم برگردم . واقعا باور داشتن مسئله مهمی برای عادات خوب یا بده.
عادتهای غلطی که داشتم این بود که هر چیز خوشمزه مثل شیرینی یا تنقلات در خانه بود تا همه رو نمیخوردم و تموم نمیکردم ول کن نبودم. در میهمانیها پا به پای بقیه مرتب در حال خوردن بودم . اگه کمی هم گرسنه بودم نمیتونسم از خوراکی صرفنظر کنم و حتما باید میخوردم. اگه ظهر مثلا تصمیم میگرفتم کم ناهار بخورم عصر بقدری گرسنه میشدم که دوبرابرشو تلافی میکردم.
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد و دوستان عزیز. قبل از شروع صحبتها باید بگم که امروز با دوستام رفتیم بیرون که انواع تنقلات و شیرینی و اجیل بود ولی من بجز مقدار خیلی کم اونم بخاطر رودروایسی بود چیزی میل نداشتم در حالیکه همه در طول چند ساعت در حال خوردن بودند که من خیلی به خودم امیدوار بودم. حالا در مورد باورها مینویسم که من باور کرده بودم بعد از چهل سالگی هیچ کسی لاغر نمیشود و هر چه سعی هم میکردم شکست میخوردم. ی
نشان های دریافت شده
با سلام و وقت بخیر خدمت دوستان عزیز و استاد گرامی؛ استاد من از 25 آذر ماه با سایت آشنا شدم و از اون به بعد هر روز فایل ها رو گوش کردم و تمرینات و انجام دادم. البته در سایت یادداشت نگذاشتم ولی در منزل همه تمرینها رو نوشتم. از اون روز خیلی تغییرات رو در خودم حس کردم. دیگه از اون روز به غذا خوردنم فکر کردم و با آرامش بیشتری غذا خوردم. و به غذا خوردنم دقت کردم. پدر و مادر و همسرم هم متوجه تغییرات رفتارم شده اند و حتی به من می گویند که انگار کمی جمع شده ای. البته من دوست ندارم فعلاً به نتیجه فکر کنم.و اصلاً وزن هم نکردم. نمی دانم آیا تغییری کردم یا خیر. ولی رفتارهایم کمی تغییر داشته اند و برای غذا خوردن مثل قبل نیستم. وقتی نیاز دارم غذا می خورم و بیشتر از حد سیری هم دیگه تواین دو هفته غذا نخوردم. و با عجله غذا خوردن را نیز کنار گذاشتم. در مهمانی چند شب پیش هم مثل قبل اشتهای زیاد به خوردن غذا را نداشتم و با سه چهار قاشق غذا و کمی سالاد و ماست راحت سیر شدم و توانستم خیلی راحت دست از غذا بکشم. حتی بهم گفتن رژیم داری؟ انگار کمی جمع تر شده ای نسبت به ماه قبل. قبل از انجام تمرین جلسه چهارم،یک نگاهی هم به تمرین جلسات اولیه کردم. برایم خیلی جالب بود. در انشای من چرا چاق هستم علت ها رو تند غذا خوردن و بیشتر از سیری غذا خوردن. شام بیشتر غذا خوردن. در محل کار خوراکی خوردن را جز علتها نوشته بودم. رفتارهایی که الان دیگر آنها را ندارم و خیلی بهشان توجه کردم در این دو هفته. و در تمرین این جلسه هم متوجه شدم که از کودکی با یکسری افکار، خودم را به سمت چاقی هل داده ام. و لی در این دوهفته با به وجود آمدن احساس بهتر نسبت به خودم، بیشتر به رفتارهای خودم دقت کردم. به جسمم بیشتر توجه کردم. حتی از همان چند روز اول حس کردم شکم ندارم. ولی باز نگاهش می کردم و می دیدم که سر جای خودش هست. ولی من دیگر نسبت به خودم آن احساس فشار و خفقان و تنفر را نداشتم. و از آن موقع دلم میخواهد بیشتر به خودم فکر و دقت کنم. دلم میخواهد تند تند راه بروم. حتی همکارم گفت با دیدنت تعجب کردم. تو همیشه آهسته راه می روی ولی امروز از تند تند راه رفتنت جا خوردم. در طی این دو هفته خیلی از خوراکی هایی را که همکارانم تعارف کردند را نخوردم. وعده شام را خیلی کمتر خوردم. و هر زمان احساس نیاز داشتم به همون اندازه سعی کردم چیزی بخورم، من به خوردن شیرینی جات و بستنی ها و کیک ها و شکلات ها علاقه ندارم. ولی همیشه غذاهایم را خوب می خوردم و حتی بعد از سیری باز هم دوست داشتم بخورم و نسبت به تحرک و فعالیت هم خیلی مقاومت نشان می دادم. ولی اکنون چون احساس بهتری دارم خیلی از رفتارهایم تغییر کرده اند. با اینکه نمیدانم آیا وزن کم کرده ام یا خیر. از شما خیلی ممنونم ❤️
نشان های دریافت شده
سلام
من از مطالب عالیتون لذت میبرم سالهاست که میدونم چاقی رو با کم خوردن ورژیم وورزش نمیشه از بین برد وهمیشه باهررژیمی که میگرفتم منتظر بودم که بارها کردنش چاق تر بشم باخودم میگفتم کاش یه روانشناس واردی بود که به من کمک میکرد تا روی خوردنم کنترل داشته باشم چون یه نیرویی منو وادار به تندتند خوردن وبا ولع خوردن میکرد توهمون حالت خوردن خودم بدم ازاین کارم میومد و حس میکردم بعداز هر رژیمی حریص تر میشم والبته چاق تر.
خدارو شکر میکنم که باشما آشنا شدم والبته من باقانون جذب آشنا هستم ولی نمیدونستم چه جوری باید برای لاغری ازش استفاده کنم.
اما عادت های اشتباه من: تند تند خوردن – بعداز غذا شیرینی یاخرما میخوردم-
درحال سیری بازم خوردن- پرخوری کردن درحین عذاب وجدان- هربعداز ظهر یه ماگ نسکافه وشیر با کلوچه میخورم- شیرینی خوردن وحریص بودن که انگار میترسیدم تمام بشه و هی میرفتم سراغ خوراکی ها- بیشتر روزا برنج خوردن- اگه تومحیط کارم شیرینی بود حرص میزدم که چندتا بخورم-شکلات تلخ هرروز میخورم-عصرا دلم بستنی میخواست وبیشتر وقتا میخریدم ومیخوردم-صبحانه اول صبح میخورم همین که سوهرم هم بیدارشد ساعت۹ اینا بازم باهاش میخوردم یعنی دوبار صبحانه میخوردم-خیلی وقتا واقعا گرسنم نیست اما چون وقت ناهار یا شامه خودم رو ملزم میدونم که پای سفره کنار خانواده بشینم وبخورم
الان چند روزه که به بعضی چیزا میگم میل ندارم عادتام رو شناختم ودارم روشون کار میکنم بستنی بعداز ظهرا رو نمیخورم واز جمله میل ندارم استفاده میکنم ماگ نسکافه شیر رو به فنجون کوچیک تبدیل کردم بعداز غذا شیرینی نمیخورم صبح ها هم اول صبح ناشتا نمیخورم که یک بار با شوهرم صبحانه رو بخورم
خیلی ممنونم که ذهنم رو آگاه کردین وراجع به عادتهای بد اونو حساس کردین قبلا فکر میکردم عادتهای غذایی زیاد بدی ندارم الان باکوهی از عادتهای اشتباه مواجه شدم ودارم سعی میکنم کم کم اونا رو ترک کنم وبا عادتهای خوب جایگزین کنم خیلی ازتون ممنون همیشه شاد وموفق باشید.
با سلام
امیدوارم همه در این مسیر زیبا و پر از ارامش به طریقی قرار بگیرن
راستش من بعد از چندین بار گوش دادن فایل این جلسه متوجه شدم که عادتهایی غلط زیادی دارم
مثلا عصر که از سرکار میرسم خونه حتما باید یه چیزی بخورم، یا مثلا با چایی توی محل کار شکلات بخورم یا مثلا تند تند میخورم و اینکه خیلی زیاد نون میخوردم و حتی گاهی با برنجمم نون میخوردم و اینکه حتی اگه سیر هم بودم اگه فست فود میومد میخوردم، بین غذا نوشیدنی میخوردم و اگه چیزی هم میخوردم تا خود صبح به خودم لعنت میفرستادم که چرا خوردم و این الان چاقم میکنه
اما میدونم با این تکنیک تغییر عادتها بزودی به تناسب میرسم
ممنونمم از شما استاد?
با سلام
عادتهای بد من….
خوردن کیک،شکلات یا شیرینی بعد غذا،اونم نه یک دونه و دوتا،تاظرفشو تموم نکنم ول کن نیستم.
وقتی سیرم باز میخورم و کلمه میل ندارم،برام تعریف نشده.
پرخوری وقت ناهار و شام
روزی صدگرم کاکائو میخرم درجا همشو میخورم.
بعد غذا باز میرم سر یخچال و غذا یخ کرده میخورم.
سلام استاد عزیز و دوستان راه زیبای تناسب.???
خوشحالم و خدا رو سپاسگذارم که ثابت قدم در راه تناسب همراه استاد خوب و مهربون و دوستان رو به جلو پیش میرم.???
این جلسه عالی بود استاد من چند روز روی این جلسه کار کردم و جالبه بدونید بعد از اینکه باورهای اشتباهم رو از ذهنم کشیدم بیرون خود به خود عادتهای اشتباهم کمرنگ و کمرنگتر شد… ?حال این روزهای من غیر قابل وصفه…???
شادی درونی ام هر روز بیشتر میشه… احساس دوست داشتن خودم و جسمم که به بهترین شکل توسط خالق بی همتایم خلق شده هر روز در من بیشتر و بیشتر میشه… ???
حالی که همه ی ما میتونیم بهش برسیم،وقتی اول از همه خودمون رو دوست داشته باشیم و برای خودمون ارزش قائل بشیم و بدونیم ما اشرف مخلوقاتیم و قدرتهایی در درونمون داریم که خودمون ازش بیخبریم…
من شاید حدود سه هفته ست به سایت تناسب فکری هدایت شدم اما تغییراتم خیلی زیاد و جالب بوده…تقریبا یک سایز کم کردم…???
عادتهای اشتباهم هر روز بیشتر برام روشن میشن و برای اصلاح اونها قدم برمیدارم.عادت تند خوردنم اصلاح شده،چون سعی میکنم غذا رو آروم بخورم و لذت ببرم بخاطر همون هم دیگه غذا تو گلوم گیر نمیکنه که با آب قورتش بدم پس عادت آب خوردن همراه غذا هم اصلاح شده.سعی میکنم زمان غذا خوردن کمتر حرف بزنم که به موقع پیغام سیری رو دریافت کنم و بیش از حد طبق عادت قبلم نخورم.???
عادت فست فود خوردنم خیلی کم شده چون با فکر کردن به ضررهاش و ارزش قائل شدن به جسمم دیگه میلی بخوردنش ندارم…خیلی راحت میتونم به اندازه بخورم و با اندازه خوردنم به بدنم کمک کنم که به راحتی خودش رو ترمیم کنه و به سوی تناسب حرکت کنه…و من فقط لذت میبرم از این بدن شگفت انگیز که قدرتش رو دست کم گرفته بودم…???
براحتی میل ندارم رو میگم و نمیزارم به قول استاد به مرز خفگی برسم…چون قبلنا علاوه بر اینکه بیشتر مواقع حواسم از خوردنم پرت میشد و بیش از نیاز بدنم میخوردم، جاهایی که رو در وایسی داشتم بخاطر احترام به میزبان هم که شده باید بشقابم رو تموم میکردم و نمیدونم چرا این باور رو داشتم که اگه کم بخورم میزبان ناراحت میشه و فکر میکنه غذاش خوشمزه نبوده…??☺️
خیلی خیلی خدا رو شکر میکنم و مطمئنم با لذت در مسیر تناسب هر روز گامی رو به جلو برمیدارم و خواهم برداشت.بازم ممنونم استاد مهربون.???
?رب یکتا همراهتون دوستان متناسبم?
نشان های دریافت شده
سلام استاد ارجمندودوستان عزیز
من همیشه اعتقاددارم هرزمان که خدارو ازتمام وجودت صدابزنی وازش کمک بخوای اون کمکت میکنه مهم نیس در چه زمینه ای باشه کوچیک یابزرگ ،سخت یااسون برای اون فرقی نمیکنه اون فقط کمک میکنه هرچی که میخواد باشه
یه مدتی بود که واقعا بخداگفتم من دیگه نگران چاقیم نیستم واونو به تو میسپارم خودت درستش کن
خیلی خیلی اتفاقی باسایت شما اشنا شدم البته چنتا موردوسایت را توی یه متن خوندم که یکی از اونها شمابودین اما من بدون هیچ اشنایی نسبت به هیچکدومش طرف سایت شمااومدم
همیشه تو ذهنم بوده که من با فکروباورهام میتونم زندگیمو گلستان کنم یا زندگیمو جهنم کنم اسم سایت شما برام یه جرقه شد که این همونی هست که من میخوام چون میدونستم چاقیم بخاطر ذهنمه اما هیچ دانشی نداشتم که باید چیکارکنم تا ذهنم درست کارکنه و لاغربشم.این شد که بی درنگ وارد شدم و هرفایلی را چندبار گوش دادم با هزارتا امید وحس خوب تارسیدم به این جلسه
چقدر قشنگ وساده ومنطقی ذهن ادمو قانع میکنیدودیگه هیچ سوال بی جوابی نمیمونه تو ذهن ادم که بخواد اونو بهونه بگیره برای مخالفت کردن
خیلی قلبتون بزرگه که چیزایی روتواین جلسات میگین که خیلی ها اگه بخوان یه کلمشم بگن چقدرپول میگیرن
من که انقدر به حرفاتون ایمان اوردم و از طرفی مطمئنم خدا چیز بد سر راهم قرار نمیده که چندروزه هرکسی بهم گفته دوباره چاق شدیا بهش گفتم همونطورکه چاق شدم دوباره هم لاغر میشم من با اطمینان گفتم ولی اونا مسخره کردن اما بهشون ثابت میشه و همشون میان دنبال راهش میگردن من مطمئنم
خیلی پر حرفی کردم بریم سر تمرین جلسه چهارم
امان از عادتها
یکی از عادتهای من صبحانه نخوردن بود که ساعت یازده دوازده که میشد دلم ضعف میرفت و چندبرابر چیزی میخوردم الانم که چندوقته صبحانه میخورم خیلی زیاد میخورم چون همیشه گفتن صبحانه رو خوب بخور که اصل کار صبحانست غافل ازاینکه ماهم صبحانه رو خوب میخوریم هم ناهارو هم شام?
دوم:من همیشه عادت دارم همراه غذا یانوشیدنی بخورم یاحتی اگه چیزی نبود اب بخورم باغذام
سوم:همیشه شنیده بودم ادم زایمان که میکنه میلش به شیرینی زیاد میشه که شیرش رازیاد بکنه من از همون لحظه ای که تو بیمارستان بودم شروع کردم به شیرینی خوردنای ناجور تا یک روز قبل از زایمانم از هرمدل شیرینی بدم میومد اما این باور انقدر زیبا و سروقت خودشو نشون داد که عاشق شیرینی شدم والانم هنوز عاشق شیرینی هستم بعدازسه سال
چهارم:پرخوری
من حتی در زمان سیر بودنم میتونم یه عالمه چیزی بخورم اصلا یه وقتایی میگم مگه اصلا سیری هم وجود داره ?
پنجم :همیشه دوست دارم صبحانه یه چیز پختنی باشه و چرب وچیلی ?
ششم:در کل غذاهایی که میپزم خیلی چرب هستن
هفتم:بی نهایت ریزه خواری میکنم همیشه شنیدم که ادم وقتی توخونه تنهاس همش دلش بهونه میگیره هی میخواد چیزی بخوره منم دقیقا همینطورم
هشتم:هرچیزی که میخورم تو ذهنم میگم این زیادی بود این الان چاقم میکنه
نهم:خیلی زیاد غذای بیرون میخوریم بعنوان تفریح میریم شام بیرون و پیتزا و سوخاری و….
از بعدازظهر تا شب چندبار غذامیخورم شبم که همسرم میاد بخاطر اینکه تنهانخوره همراهیش میکنم
دهم:ازسفرکه نگم براتون اشتهام ده برابر میشه هرچی میبینم دوست دارم بخورم از لحظه ی شروع گرفته تا زمانی که برمیگردیم خونه
یازدهم:برای اینکه اسراف نشه هرچی غذا زیاد بیاد سرسفره را میخورم که نمونه اسراف بشه
وخیلی چیزای دیگه اگه بخوام بگم خیلی خسته میشین
درمورد میل ندارمم که اگه هزارسالم تلاش کنیم بازم نمیتونیم بگیم چون انگار یه دروغ بزرگه که من در عینی که میل دارم همه چیز بخورم بگم میل ندارم
واقعاازشماممنونم ومطمئنم این حجم از دعای خیر که پشت سرتونه فقط حامل برکت وسلامتیه برای شما اقای عطار روشن
مطمئنم که یه روزی هرجا بشینم وپاشم از معجزات شمامیگم???