سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
قدم چهارم – مرحله ی اول ( داستان عادتها)
با سلام
خب این جلسه برای من یک آگاهی خاصی داشت که مرا دگرگون کرد که عادت چیست! تفاوتی که در این دیدگاه و دیدگاه خودم دیدم ، این بود که من مسئول عادتهام هستم و اینکه چرا بعضی وقت ها طفره میرم یا وقتی یا حتی میخوام عادت بعضی افراد رو به وجود بیارم و حس نا امیدی و رها کردن میکردم ، پس به خاطر باورهام بوده .
پس باورها نقطه ی شروع آفرینش است . تصویر سازی هم از فکر میاد و من وقتی در ذهن میسازم بدن و احساسم در اون مدار قرار میگیره ولی تا زمانی که تصویر سازی میکنم . عادتها و رفتارها در یک چرخه ی تکراری قرار میگیرن . اگر چیزی را در بیرون تجربه نکردم ، یا خواستم و دربیرون ندیدم ، به خاطر باورم هست . این آگاهی چقدر مفهوم خاصی داره ، بو و تجربه ی خاصی از زیستن میده . عادتها از باور من به وجود می آید و باور من از یک فکر و یک فکر تکرار میشود . ولی یک فکر هم به خودی خود قدرتی ندارد و قدرت را زمانی میگیرد که من به آن توجه کنم . مدیر عامل یکی از شرکتهای بزرگ دارویی در ایران برای ما در حال سخنرانی بود و میگفت تمام اخبار ایران و جهان را دنبال نکنید ! جمله ش برام تفسیرش این بود که چقدر دوست داره نااگاه باشیم ، پس حتما وصله ! ولی الان مفهوم این حرف را میفهمم و درک میکنم . ما ذهنمون رو متوجه محدودیت ها میکنیم ، حتی رسانه هم که دروغ میگوید ، چون در واقعیت نمیبینیم ، بازهم توجه به اون کمبود ها میکنیم . پس این یک ورودی برای فکر است و جالبتر که بشر همیشه علاقه به اتفافات بد ، شکننده و ناراحت دارد ، چون تعداد view ها بالا میرود . یاد فیلم های توخالی ترکیه افتادم که همه به هم خیانت میکنند و مردم جذب دیدن این خیانت ها میشوند و شروع به حرف و تحلیل هم میشوند ، ولی فیلمی تا الان به چشم من نخورده که از پیدایش یک انسان سالم و شاد نشون بده و در اخر هم یک رابطه ی خوب و مرگ و ارامش خوبی داشته باشه و مردم هم مشتاق دیدن ان فیلم بشوند . شاید ذهن ما عاشق دیدن محدودیت هاست ، مثلا بوی دوست داشته نشدن ، بوی خیانت ، بوی حسرت ، بوی بی اعتمادی ، بوی حسادت ، اینها همیشه مورد توجه ما بوده (برای برطرف کردن آنها)و توجه به این مورد ها یعنی جذب بیشتر این کمبود ها و جالبتر برای هرکدام از خواسته هامون با انجام یکسری کارهای بیرونی ، کمی نتیجه رو تغییر میدادیم و لی درآخر به مرحله ای میرسیدیم که میگفتیم دیدی گفتم ؟! تو از پسش برنیومدی ؟ یا دیدی گفتم ؟ دنیا پر از ظلمه و … هیچوقت این طور به مساله نگاه نکرده بودم که ایجاد عادتهام هم از فکر میاد . فکر میکردم یاد گرفتم ولی اونقدر عمیق نشده بودم که چرا نمیتونم عادتهای مخرب را ترک کنم . یک نفری به مدت چند سال روی خودشناسی و مدیتیشن کار میکرد و به مرحله ای از عشق به خود رسیده بود که گفت :” وقتی گفتم که دیگر سیگار نمیکشم ، دیگر نکشیدم ! وسالها از اون حرفی که زدم گذشته و هیچوقت برنگشتم ” تحلیلش درذهن من ساده و خیالی اومد ، چون من افراد سیگاری زیادی دیده بودم ، که نمیتوانند این عادت مخربشون رو ترک کنند ، مثل ذهن چاق ما که یا تصمیم میگرفتند که این سرنوشت ماست و خو میگرفتند یا شروع به جنگ و در این میون نتیجه های مثبت موقتی هم میگرفتند . پرخوری یک اختلاله ، همانطور که سیگار کشیدن یک اختلاله . وقتی شروع به قلم میکنم ، رشته افکارم متصل است . چون در این دنیا همه چیز به هم ربط دارد . پرخوری هم اختلال است ! خوردن ضروری است ولی پرخوری اختلال است . همیشه فکر میکردم پرخوری به خاطر عادتهایی که من مسیول انجام ان هستم اتفاق می افتد ولی من مسئولش نبودم ، بلکه به طریق دیگری مسئولش بودم و اون هم توجه به افکاری بود که نتیجه ی نهاییش این بود . البته در زمان کودکی من فیلتر دریافتی نداشتم ، گرچه در بزرگسالی هم ندارم ! این افکار در محیط بود و ترس مادرم و توجه من به سمتی که مادرم ازش ترس داشت ، به من یاد داد که چگونه چاق باشم و بدن متناسب خوش فرمم را به سمت خلق چاقی بیشتر بردم . ولی خب این ناخوداگاه بود ، به نظرم اگر با تغییر یک فکر و زندگی کردن در آن فکر و صحبت کردن درباره ی آن و فیلترهای ورودی گذاشتن که چه نتیجه ای را میخوام خلق کنم ، خیلی مهمه . پس من مدتی هم سر سرکوفت زدن به خودم بودم که چرا من نمیتوانم میلم را کنترل کنم وحتی در جنگیدن با نتیجه ی وزنم ، همیشه یک راه دررویی بود که با وجود مراقبت زیاد ، یهو میدیدم یک مدت بعد چاق شدم .
خلاصه ی داستان عادت :
ورودی اطلاعات از طریق محیط اطراف – > توجه کردن من به اون افکار – > تجربیاتی دربیرون میبینم و به این فکر ربط میدم و مهری بر تاییدش میشه ، چه به غلط یا درست – > فکر درونی شده و بارها تکرار میشه – > تبدیل به باور – > باور مثل یک کد است که در صورت قرار گرفتن در اون شرایط شروع به فعال شدن میکنه (کسی که باور داره چاقیش طبیعیه ، یعنی الان درچرخه ی فعالش است)- > ایجاد رفتار و باتغذیه رسانی از طریق باور ، موتور رفتار شروع به چرخش میکنه – > چرخش مکرر رفتار ، عادت را تشکیل میدهد که باعث میشود بدن برای اقدام انجام ان کار ، انرژی کمتری صرف کند . واسه همینه برای اولین بار کاری را که میخواهیم انجام دهیم ، به نظر سخت میاد چون بدن برای اون رفتار که عادت نشده باید صرف انرژی کند . و به کارهایی علاقه دارد که برایش انرژی و زحمت نداشته باشد . پس انجام کارهای تکراری برایش انرژی و زحمتی ندارد .
(عادتهای چاق کننده ی من )
چون قدرت موادغذایی را ازش گرفته ام واقعا هم باید از بین میرفت این باور : چون من با همان مواد غذایی لاغر کرده بودم و خب رد معتبری بود و حتی با پیدا کردن سیگنال سیری و خوردنم هم تونستم کمی از وزنم را کم کنم بدون اینکه موادی را ازخوردنش محروم کنم . من هوس زیاد میکنم و دوست دارم بخورم وخیلی وقتها سیرم ولی میتونم به غذا فکر کنم و بخورم . من الان شکلات را عامل چاقیم نمیدانم چون امروز بعد از ماه ها که به یاد اوردم که مواد غذایی چاق نمیکند ، شیرم را با یک شکلات خوردم ولی برام عادت نشده ، فقط ترجیح دادم امروز بخورم ، اینکه به خاطر ترس از چاق شدن اقدام نمیکردم و الان بدون توجه به این مساله اقدام کردم ، پس یک فرمول اشتباه درست شده . مساله ی اصلی من ، وقتی به روزم توجه میکنم و ببینم پیام بدنم چیست ،مساله ی میل به خوردنم هست ! وقتی تاحدی پر میشود ، stop میکند ولی در مدت کوتاهی چیز دیگری هوس میکند . این حس ، حس رفع گشنگی نیست . غذا در ذهن من = با لذت شده است . ذهن من میل به خوردن دارد . اما یاد گرفتم ، افکارم را میبینم بدون واکنش احساسی ولی دلیل میلم به خوردن را نمیدانم . خب اگر عادت چیزی هست که از یک باور نشات میگیرد ، چه برخوردی با این عادت بکنم ؟ من میل به خوردن دارم .ممکنه این هم یک باور باشد ؟ میتونم انتخاب کنم که نخورم ولی انتخاب کردن من، میل من به خوردن را کم نمیکند ، زمان بعد دوباره خودش را نشان میدهد .پس از جایی دارد آبیاری میشود . امیدوارم یاد بگیرم که چه رفتاری درمقابل این عادت داشته باشم .
یکی ازعادتهام : به خوردن زیاد فکر میکنم و حتی اگر احتیاج به خوردن نداشته باشم ، میخورم . به احتمال زیاد از یک باور فعال بنیادی درحال آبیاری هست . من خودم را به این دوره میسپارم و امیدوارم بتونم این مساله منشاش هرچیری که هست ، در درونم حل شود .
فدم چهارم – مرحله ی دوم ( میل به خوردن )
همه ی این ها هم نتیجه موفت بود .
مساله ی اصلی من میل به خوردن است . بارها به خودم گفتم نخور و حس و حال بدی درمن ایجاد کرده . بیشتر وفتها موفق نشدم و بعضی وفتها برای ترس از نتیجه تونستم که نخورم . اینکه این کلمه را زمانی که سیر هستم ، امتحان میکنم و نتیجه را در قدم های بعدی خواهم گفت .
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام و درود به دوستان و استاد عزیزم
عادت های چاق کننده :
عادتهای زیادی دارم که همون عادتها باورهای رو در من به وجود آورده
که منو رو به سمت چاق شدن سوق داده است
من همیشه عادت دارم که وقتی سیر هستم هم همراه با بقیه موقع ناهار غذا بخورم
من عادت دارم به غذاها ناخنک بزنم
من عادت دارم ریزه خواری کنم
عادت دارم هر روز برنج بخورم
عادت دارم اگه شیرینی دیدم نه یکی نه دوتا و چند تا از اون شیرینی ها رو بخورم
من عادت دارم همراه چای خرما یا بیسکویت
یا هر جیزی
فقط شیرین باشه
عادت دارم به نون زیاد خوردن
عادت دارم به پرخوری
عادت دارم تا جایی غذا بخورم که بعدش حالم بد بشه
من خیلی ریزه خواری و پرخوری داشتم چند ماه پیش و معده درد هم داشتم
و رفتم دکتر برای معده دردم
و یه لیستی بهم داد که این غذاها رو خورم
و چون دکتر دستور داده بودن تونستم به راحتی
خیلی چیزها رو نخورم
و یک عادت جدید در خودم به وجود اوردم
میخام بگم که آدم دست خودشه میتونه به راحتی یه عادت رو حذف کنه
مثلا من دیگه ریزه خواری نکردم خیلی چیزها رو نخوردم
و اصلا برام مهم هم نبود
پرخوری هم حذف شد
و حالم هم خیلی بهتر شد توی این دو ماه
به راحتی عادت های بد و ترک کردم
در صورتی که اگه دکتر پیشنهاد چیزی برای خوردن و نخوردن نداده بود من هنوز به عادت هام ادامه داده بودم
استاد بعصی چیزها رو نخوردن بخاطر معده درد هم رزیم حساب میشه؟
من همش فکر میکردم این یه رزیمه
و من بعد از دو ماه اومدم مسافرت
الان تو مسافرت این طرز فکر رو دارم
که الان که اومدی مسافرت بخور راحت باش
دیگه پیش نمیاد از این فست فودها
بخور خیلی خوشمزه هستن
تو مسافرت اشکال نداره
بخاطر باورهای که از مسافرت دارم
یه عادت های در من به وجود اومده که منو ترغیب به خوردن میکنه
از روزی که اومدم مسافرت باز ریزه خواری ها پر خوری ها فست فود خوردن و شیرینی خوردن و اضافه بچه ها رو خوردن شروع شده
و هر بار به خودم قول میدم که از فردا دیگه شیرینی نمیخورم اینو نمیخورم
ولی باز هم به قولم عمل نمیکنم
امروز فهمیدم که باور اینکه مسافرت اومدن باید بخوری لذت ببری
بیخیال همه جی
این باور عادت های رو در من به وجود آورده
که خلاف میل من هس و من نگران این رفتارم شدم
و میتونم از امروز یکی یکی عادت هام رو بزارم کنار
مثلا دیگه امروز خرما رو چند چندتا نخورم
میتونم یه دونه بردارم
یا ریزه خواری نکنم
و تا زمانی که گشنه نشدم غدا نخورم
و تکرار این رفتارها به عادت تبدیل میشه
مگه عادت چیه ؟.تکرار یه رفتار رو بهش میگن عادت
من از امروز این رفتارم رو تکرار میکنم
۱-ریزه خواری نمیکنم ۲-با چای شیرینی یا شکلات نمیخورم ۳-چای اصلا نمیخورم چون برای معده ام خوب نیس
۴-به اندازه نیازم غذا میخورم
به مدت چند روز تکرار کنم به عادت تبدیل میشه 👍
استاد یه باور دیگه دارم که امروز متوجه شدم که جرا با نخوردن من سرم درد میگیره
امروز فهمیدم این باور هستش
که من اگه غدا نخورم سرم درد میاد
چه جوره تو رمضون یا بعصی روزها من اصلا کلی از ساعات روز چیزی نمیخورم سرم درددنمیاد
ولی بعصی روزها سردرد میگیرم
پس سردرد من از باور به نخوردن هستش
چون نخوردی حالا وقتشه سرت درد بیاد
یا وقتی میرم بیرون برای خرید میگم بیرون رفتن سر منو درد میاره و
بیشتر اوقات وقتی میرم بیرون سرم درد میاد
چون باور هستش و باور به موقع میاد بالا
چرا برخی افراد به راحتی از کلمه میل ندارم استفاده میکنند ولی شما از این عبارت استفاده نمیکنید؟
چون ما همیشه میل داریم به خوردن😃
به ما یاد دادن هر جیزی بهتون تعارف کردن بردارین
و هر بار که سیر هم باشیم چیزی تعارف کنند برمیداریم میگیم بعدا میخوریم
و اصلا از این کلمه خیلی استفاده نکردم
کلمه ی میل ندارم برای افراد متناسب راحت و اسونه
و بهراحتی نه میگن و نمیخورن
و از اصلا تو فکرش هم نمیرن
ولی ما اگه بگیم میل نداریم همش تو فکرش میریم کاشکی برداشته بودم چرا برنداشتم
چرا گفتم میل ندارم
این جمله برای افراد چاق کم پیش میاد که بتونه بگه
چون تمام ذکر و سر خوشی افراد چاق خوردن هستش
و در هر شرایطی میخاهیم از خوردن لذت ببریم
استاد ممنون و سپاس بابت فایل های عالیتون🙏
با سلام احترام واقعا مواجه شدن با میل ندارم کار سختی به باور این باید به این برسم که اگر اشتها ندارم و سیر هستم مواد غذایی استفاده نکنم و عادت داشتم بعد از غذا خوردن برای هضم غذا میخوابیدم سنگین میشدم ، ولی شروع کردم بعد وعده غذایی نخوابم لاغرها بعد غذا نمیخوابن و تحرک دارن و الان هم عادت کردم هر روز صبح پیاده روی و ورزش کنم و عادت میکنم پر خوری نکنم و تمرین میکنم سپاسگزارم از استاد عزیز و از اینکه مطلب خواندین متشکرم لاغر شدن برام لذت بخش داره میشه امیدوارم شما عزیزان هم لذت ببرید از تغییر عادتهای غلط به عادتهای با ارزش با تشکر
به نام خداوندی که عاشق ماست
سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان عزیز
اولین نکته ای که واقعا به نظر من رسید بعد از دیدن و بررسی این گام این بود که
به چه کسی گوش میدهید؟؟؟!
واقعا به چه کسی گوش میدم، چطور به خودمون اجازه میدهیم هر فردی فرمول های ذهنی مارو دستکاری کنه و تغییر بده
چه در زمینه لاغری چه در زمینه ثروت و روابط و هر خواسته ای که داریم
نکته ای که برای بنده خیلی روشن شده این هست که وقتی به فرد درست گوش بدید
صدا اون فرد و صوت باعث ایجاد افکار در مغز ما میشه،اون افکار تکرارمیشه و تکرار میشه(میشه با تکرار اون تلقین و صحبت باشه) و این فکر فرمول سازی میکنه و در نهایت با توجه به اون فکر تصمیم میگیریم و رفتار میکنیم
رفتار هم تکرار و تکرار میشه و در نهایت
«عادت» شکل میگیره
سوال بعدی اینکه عادت های چاق کننده چیست؟
عادت های هستند که ۱۰۰ درصد افراد چاق اون عادت رو دارن مثل:
ناخونک زدن غذا
ولع و اشتها خیلی زیاد برای غذا
خوردن حتی پس از سیری
ایجاد ترکیب های مخصوص هر فرد برای خوردن
نون+غذا سر سفره
کلوچه/شیرینی/کیک+چایی
عادتی مثل خوردن باقی مونده غذا های بقیه
خوردن غذا های دیگران بعد از اتمام غذای خود
ریزه خواری
پرخوری
این مورد رو نمیدونم ولی خودم دارمش اینکه همش در یخچال رو باز میکنم و میگردم بهر امیدی و بهر خوراکی
خوردن به هر بهانه ای:تعارف کردن بده وردار(کسی دست باباشو رد نمیکنه که)
وردار بخور مهمونیه،وردار بخور عروسیه(پول دادیم،کادو دادیم،حرف صد من یه غاز)
هیئت بخور،چند تا هم اضافه بگیر خونه ببریم بخوریم(نکنه مسلمون نیستی نمیخوری نکنه قبول نداری!!!😐)
رستوران سلف سرویس تا میتونی بردار بخور ۱۰ برابر پولشو گرفتن از ما فقط بخور
مهمونیه عیده بچها حواستون جمع باشه تا میتونید بخورید مخصوصا اگه موز آوردن،اجیل فقط پسته و بادوم هندی،شیرینی، تا میتونید بخورید ضربه اقتصادی بزنید
مهمونی خونه فلانی داریم میریم خیلی وقته دعوت نکرده خیلی هم وضعشون خوبه بریز بپاش دارن،فقط بخورین
این کال تو اکشن ها و توجیهاتی هست که ذهن مسموم به چاقی برای اقدام میاره دقیقا مثل فردی که از درس بدش میاد و به هر روشی فرار میکنه این هم به هر روشی میخواد به تارگتش که چاقیه برسونه خودش رو
عادت های چاق کننده من
ساندویچ باید دو نون بخورم اصلا راه نداره
بعضی مواقع و نه همیشه با غذا نون بخورم
همیشه سر یخچال هستم و دنبال جستوجوی چیزی هستم فکر کنم یخچال خونه ما گوگل باشه
خوردن سس مایونز با ترکیب غذا ها
خوردن سس چه قرمز چه سفید با غذا هایی که معمولا با سس خورده نمیشن فقط برای طمع بهتر میخورم
ساخت ترکیب های غذا توسط خوردم(کوچیک بودم شربت آناناس رو با نون بربری میخوردم😐)
تموم کردن غذا به هر قیمتی،حتی اگه غذای داخل بشقاب خودم نباشه مثلا یه تیکه نون روغنی که با کباب مونده و خورده نشده باید سهم من باشه
وقتی آبگوشت میخورم بایدنون زیاد تلیت کنم (البته این رو خیلی مطمئن نیستم عادت چاقی باشه ولی احتمالش هست)
و در نهایت میتونم بگم نمونه عالی برای تمام این عادت های چاق کننده دادشم هست
همین امشب یه دونه بستنی خوردن بود و ۱۰ دقیقه بعدش کیک میخواست بخوره هر موقع
به شدت پرخور تقریبا بیشتر خوراکی ها خونه رو میخوره
خیلی هم ریزه خواری داره
همیشه سر یخچال هست و دنبال خوراکی
برای عادت نون خوردن با غذا یکی از دوستانم در دانشگاه رو میشناسم که همیشه خدا با خودش نون میاره و با غذا میخوره ولی لاغر لاغر
از برادرم درباره چاقی ازش میپرسم
میخنده براش مسخرس!!
اصلا معنی ندارد براش معنی ندارد و به همین شکل فرمول های ثابت مونده
در نهایت مهمه که به چه کسی گوش میکنید چون مسیر شما رو تعیین میکنه
از استاد عزیزم و دوستانم ممنونم 🙏🏻
نشان های دریافت شده
با سلام
اینقدر خوب عادتها را نوشتین که متوجه شدم من هم چندتا از این عادتها رو دارم .
مخصوصا من هم تا میام خونه یا ذهنم بیکاره یا خسته ام در یخچال را باز میکنم و دنبال چیزی میگردم که دلم نمیخواد بخورم و فقط باز میکنم و میبندم ، بدون اینکه چیزی بردارم . حس کردم شاید این عادت من نشانه ای داشته باشد که کامنت فریبا خانم را خواندم که بعضی وقتها برای جبران خلا ها و کمبودها سعی در پر کردن اون جای خالی داریم که برای من پیام ارزشمندی داشت .
درخصوص عزت نفس هم که صحبت کردید ،شاید یک دلیلی باشه ولی اصلیش نیست ، چون عزت نفس برادر منم صدمه خورده و ما در یک خانه بزرگ شدیم و او متناسب است و من اضافه وزن دارم . در اصل مفهوم عزت نفس خیلی ریشه ای و گسترده است .
همین که با این دید و با نوشته ی قوی ،شروع به حرکت کردید ، قطعا به شرایط و دستاوردهای بالاتری نسبت به الان را در اینده تجربه میکنید . چون تغییر اصلی ،در سفر به درون است و در این سفر ، شناخت خودمون و اجزای بدنمون و هوشمندی این سیستم خیلی در درک و جهانبینی و رسیدن به بینش والاتر کمک میکند .
موفق باشی
نشان های دریافت شده
سلام ب شما ب دوست عزیز
دلم خواست بنویسم ومن ب حرف دلم گوش دادم
این نکته رو توجه داشته باش ک هیچ کس قدرت نفوذ ب ذهن ما رو نداره ما خودمون اون ها رو باور کردیم هیچ کس قدرت اینو نداره ک ب زور ی باوری ی حرفی رو تو مخ ما بکنه
بدبختی ماحرا اینجاست بعد اگاهی وعمل نکردن میبینی کوخودت داری بخودت اسیب میزنی چقدر درد داره
شاید اونها یبار بما سیلی زدن اما ما با اون سیلی بدترشو هزاران بار بخودمون میزینم
میام میگن شاید بحث اراده هس بعد میگم چ اراده ای اصلا بحث اراده نیس اگه بحث اراده باشه من از همه باراده ترم یا کدوم فرد لاعری برای متناسب بودن اراده کرده همت کرده همینطور خود ب خودی متناسبه زجری نمیکشه اما ما برای چاق بودن رنج میکشیم درد میکشیم روحمون تو عذابه پس بحث چیه بحث فقط نبودن با هرلحظه هس نبودن با خودمون با غم هامون من انگار اون خلا های دورنیمو با خوردن خاک میکنم
ی توصیه ای ک دارم از افراد لاعز اطرافتون با این پرسشها ب نطر من فرمول جدید رو انگار داریم بهشون پیشنها میدیم واونها رو هم انگار ب شک وا میداریم ب هدایتشون ب این مسیر من خیلی وقته خودم دیگه سعی میکنم ب دخترم نگم
دخترمن متناسبه خودش مدام یخچال باز میکنه ومیبینده انگاربدون اینک اصلا چیزی بخوره
وخومون رو مقایسه کردن باعث میشه از خودمون بدنمون متنفر بشیم ک چرا اونها زیاد میخورن ما نمیخوریم پس بخوردن دیگران ب رفتار دیگران هم توجه نکن مگر برای اثبات باورها
ارزوی موفقیت دارم براتون
سلام وقتتون بخیر
خیلی ممنونم بابت نظر خیلی عالی که نوشتن،واقعا درسته و باهاتون موافقم،خیلی از افراد موفق رو دیوانه خطاب کردن یا بهشون پشت کردن یا مسخره کردن ولی اونها در برابر نفوذ منفی دیگران یا نگرش منفی اونها بسیار بسیار مقاوم بودن،چون به مسیرشون و به خودشون ایمان دارن،من حقیقتش این مشکل عزت نفس و اعتماد به نفس رو دارم که میدونم با لاغر شدنم خیلی کم میشه و رفع میشه و قصد دارم از مطالب سایت به تناسب فکری رسیدن و به رشد و پیشرفت توی هر زمینه استفاده کنم چون ما از کودکی خیلی فرمول غلط داخل رهنمون بارگذاری شده، که به جرئت میگم۹۹ درصد اونها توهمی بیش نیست
اگه این پیام رو خوندید ممنون میشم از تاثیر لاغری روی عزت نفس و اعتماد به نفس بگید چون من روی این مورد چالش زیادیی داشتم
ممنونم🙏🏻
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان
میخوام بگم که دوره دوازده قدم واقعا عالی هست و به نظرم هر کسی واقعا با همین دوره اگر بارها بارها مطالب را دوره کند و تمرینات آن را انجام دهد میتواند متناسب شود چون آگاهی ها و اطلاعاتی را به ما میدهد که واقعا عالی و درجه یک هست .من قبلنا واقعا سابق نداشته که بگم میل ندارم ولی بعد از گذراندن یک دوره دوازده قدم به راحتی میگم میل ندارم مثلا همین دیشب رفتیم کافه محال بود من به بستنی بگم نه ولی به همسرم گفتم بیا به جا دوتا یدونه سفارش بدیم و باهم بخوریم یدونه آیس پک جز محالات بود به نظرم یک زمانی بعد تازه آوردن و من یکی دو قاشق خوردم بعد به همسرم گفتم خودت بخور من واقعا نمی توانم بخورم میام نمیکشه و نخوردم حتی قبلنا خواهرم بستنی اگر نمیخورد میداد به من ولی دیشب بهم گفت بیا بخور گفتم نه من واقعا میل ندارم برای خودمونیم سعید خورد مثلا قبلنا با خواهرمینا میرفتیم بیرون و از آن جایی که شوهر خواهرم متناسب هست همیشه میدیدم که یک سری چیزها را نمیخورد و جای تعجب داشت برام که چطور نمیخوره ولی الان میدونم چرا نمیخوره و خودم هم دارم یواش یواش به اون سمت کشیده میشم من عادت داشتم صبح ها ساعت هفت و نیم هشت نهایت صبحانه را بخورم ولی الان چند وقتی شده که از صبح بلند میشم حداقل تا ساعت دوازده میلی به خوردن ندارم و احساس سیری دارم حتی بعضی وقتها این سیری تا ساعت دو سه بعد از ظهر ادامه پیدا میکنه و من همچنان میل به خوردن ندارم و واقعا با تغییر باور عادت ها تغییر میکنه و یواش یواش به سمت متناسب تر حرکت میکنم چون این طبیعت بدن من هست که لاغر باشد و متناسب و هیچ قدرت خارجی توانایی چاق کردن یا لاغر کردن مرا ندارد و همه چیز در ذهن من هست خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت بابت همه چیز
نشان های دریافت شده
به نام الله مهربانم
سلام و آرزوی یک عالمه حال عالی برای همه
الهی شکر که باز هم دری از آگاهی به رویم باز شد
الحمدلله رب العالمین
بحث امروز ما درباره عادتها بود
اول اینکه عادتها واقعاً چی هستند؟!
همون نقطه اختلاف انسانهای چاق و لاغره،
همون عامل چاق شدن یا عامل لاغر ماندنه،
همون عامل پیشرفت یا عامل زمین خوردنه،
عادتها همون رفتارهایی هستند که قبلاً گفتیم ما نمیتونیم اونها را انجام ندیم چون اصلاً دست ما نیستند و از باورهامون شکل گرفتن
و اگه بخوای عادت ها را تغییر بدیم با فشار زیادی که به ذهنمون و جسممون وارد میکنیم فقط حال خودمون رو بد میکنیم
وقتی ما باورمون این باشه که چاق میشیم و طبیعیه که چاق باشیم ذهن ناخودآگاه ما عادتهایی رو برای ما شکل میاره که جسم ما رو شبیه به باور ما کنه به این عادتها، عادتهای چاق کننده میگیم
عادت ها از باور ما هستند که به وجود میان به طور کلی میتونیم بگیم که عادتها مثل یک سیم رابط هستند که جسم ما رو با باورمون هماهنگ و شبیه میکنه و به هم متصل میکنه
یعنی همونطور که استاد گفتن اگه ما از سه بخش (جسم- عادت – باور )تشکیل شده باشیم این عادت نقشش این وسط اینه که همان باور که( از توجه کردن ما به موضوعات و فکر کردن و صحبت کردن درباره اونها )به وجود اومده رو الگوی خودش قرار بده و جسم ما شبیه همون الگو در بیاره
پس حالا که معلوم شد من هیچ دخالتی در عادتها نمیتونم داشته باشم و اگر داشته باشم فقط با خودم دارم جنگ میکنم
میتونم باورهام رو تغییر بدم بقیهاش به عهده ذهن ناخودآگاه منه
من با توجه کردن به لاغری و دائم فکر کردن به اون باور میکنم که میتونم لاغر بشم
میبینم که ذهن ناخودآگاه من عادتهایی را در من شکل میده که جسم من رو شبیه همون باور و انتظار من از جسمم در بیاره
بدون هیچ درد و رنجی جسمم تغییر میکنه
پس اینکه بارها تصمیم بگیریم که این عادتها را عوض کنیم کاملاً بیفایده و الکیه
تا کی میتونی با خودت بجنگی؟! تا کی میتونی با عادتهایی بجنگی که با اعمال فیزیکی هیچ وقت فرمول و دستورالعملشون عوض نمیشه و اونها موظفند که به اون فرمولها عمل کنند؟!
از آنجایی که عادتها به خوبی به دستورالعملهای فرمول خود عمل میکنند تا زمانی که اون فرمول و دستورالعمل تغییر نکنه عادت ما تغییر نخواهد کرد
پس به جای اینکه تصمیم الکی بگیری که عادت هات رو تغییر بدی دست به کار شو و فرمول هات رو تغییر بده
مگه تو تصمیم گرفتی که پرخوری کنی یا چاق بشی؟!
نیاز به تصمیم گرفتن نداره که بخوای لاغر بشی
فقط باید فرمولها رو عوض کنیم و اونوقت شاهد جسم شگفت انگیز خودت باشی
این درکی بود که از این فایل داشتم.
حالا میریم سراغ تمرینات:
جواب کامل این دو تا سوال رو در طالب بالا اول صحبتهام دادم
پس میریم سراغ سوالهای بعدی یا علی مدد
خب من اینجا یه چند تایی رو میگم اما توی دفترم حتماً یه لیست مینویسم البته نیاز به خیلی وسواس بودنم نداره
من یه عادته که دارم اینه که به جای قند همراه چای شکلات، بیسکویت، کلوچه ،خرما هر کدوم از اینا باشه میخورم
آدرس دیگهای که دارم علاقه زیادی به خوردن نان دارم مثلاً همین ظهر که غذا مرغ بود بعد از خوردن غذام ذّره مرغی که توی دیگ مونده بود رو با نون بربری خوردم
و من واقعاً به نون علاقه زیادی دارم مخصوصاً اگه تازه باشه
دختر خالم که کلاً علاقه زیادی به خوردن قند و شعر نجات دارد اما لاغره
یا اون یکی دختر خالم که راحت نون رو میخورد بعضی وقت ها کنار غذا هم میخورم اما اونم متناسب
اما خوب باید برم و دلایل محکمتری هم پیدا کنم و به نظرم این تمرین لذت بخش باشه
من به نظرم حتی بعضی از لاغرها هم فکر میکنند که این کلمه فقط برای افرادیه که میخوان کلاس بگذارن
اون افرادی که میتونن به راحتی از کلمه میل ندارند استفاده کنند که معمولاً هم لاغر هستند
طبق نیاز واقعی خودشون حرف میزنند
البته خب بعضیها هم هستند که از این کلمه به عنوان اینکه بخوان کلاس بزارن استفاد میکنند
منم بعضی وقتا میتونم از این کلمه استفاده کنم
اما یه وقتهایی واقعاً نمیتونم بگم ندارم چون اگه بگم الکی گفتم و تعارف کردم
به خاطر دستکاری شدن فرمولهای ذهنیم نمیتونم از این کلمه درست استفاده کنم
ومطمئنم که همه اینها با تغییر فرمولهای و باورهای ذهنی درست میشه
استاد ممنونم بابت تمام توضیحات عالیتون
هر کجا هستید در پناه حق باشید
یا حق مدد
درود بر دوستان متناسب . اگر اشتباه نکنم بیشتر از شش بار ویدیوی آموزشی رو دیدم . در زمان هایی که استاد در مورد ارتباط بین باور ، عادت و جسم صحبت می کردند مثال های زیادی رو برای خودم ترسیم می کردم . اولین چیزی که در ذهنم ترسیم کردم این نمودار بود
تکرار اطلاعات ——» باعث ایجاد باور می شود——» باور ها شروع به ایجاد یک سری عادت می کنند——-» تکرار عادت ها باعث ایجاد چاقی در جسم می شود
تکرار اطلاعات و داده های چه توسط خود ما و چه توسط خانواده ، اجتماع ، رسانه ها باعث ایجاد باور در ما میشن مثلاً چاقی ارثی هست ، یا غذا باعث چاقی میشه ، یا یکسری داروهای خاص باعث چاقی میشه و …. از اونجایی که ما دائما در بمباران این اطلاعات قرار داریم و به صورت کاملا ناخودآگاه بارها و بارها این اطلاعات رو در ذهن مون مون مرور می کنیم ، اطلاعات ما تبدیل به باور ما میشن که در پر قدرت تمرین بخش وجود یعنی ناخودآگاه ما جایگزین میشن . خوب از اونجایی که ناخودآگاه ما مثل غول چراغ جادو می مونه و منتظره ما دستور بدیم تا سریعا خواسته ما رو بر آورده کنه ، به سرعت وارد عمل میشه و شروع میکنه به عادت سازی برای ایجاد یک جسمی که همسو با باورهای ما باشه .
مثال دیگه ای که در ارتباط با ارتباط با باور، عادت و جسم چاق ، توی ذهنم نقش بست درخت بود ، بله درخت!
خاک باغ حکم ذهن ناخودآگاه ما رو داره ، باورهای ما حکم ریشه ی درخت ، عادات ما حکم تنه درخت و جسم چاق ما حکم شاخ و برگ و میوه های درخت . در مقابله با اصلاح چاقی ما همیشه رفتیم سراغ چیدن شاخه و برگ ها ، غافل از اینکه ایراد در ریشه درخته ، تا ریشه درخت رو اصلاح نکنیم نمی تونیم انتظار نتیجه متفاوتی داشته باشیم . شما نمی تونید از درخت سیب انتظار داشته باشد که آلبالو بده ! ما در تمام روش هایی که برای لاغری در پیش گرفتیم عملا رفتیم سراغ نتیجه باورهامون که جسم ماست ، در حالی که این جسم هییییچچچچ نقشی در چاقی ما نداشته . بلکه ما با عادت های اشتباه که نتیجه باورهامون بوده این جسم چاق رو خلق کردیم . پس باید با اصلاح باورها و تکرار اون ها ، عادت های جدیدی رو ایجاد کنیم که نتیجه این عادت های صحیح چه بخواهیم چه نخواهیم تناسب اندام هست .
اگر بخوام مورد از عادت های چاق کننده ای که دارم و بیشتر خودنمایی می کنه رو نام ببرم، اولیش ترس از مواد غذایی هست ، با اینکه خیلی به خودم القا می کنم که مواد غذایی باعث چاقی نیست اما هنوز هم وقتی میخوام غذا یا تنقلات بخورم هنوز گوشه ذهنم میاد که غذا عامل چاقیه در حالی که همکار خانمی داشتم که هم غذا خیلی بیشتر از من می خورد هم انواع و اقسام شکلات و بیسکویت رو در کشوی میزش داشت اما دریغ از یک گرم اضافه وزن . البته باید بگم که اگر کسی که نرمال غذا میخوره مقدار غذا خوردن من رو ببینه قطعا با تعجب میگه همینقدر غذا میخوری ؟! چون با دیدن جسمم باورش نمیشه که غذای ما اینقدر کم باشه .
عادت اشتباه دومم ریزه خواری هست که البته نسبت به قبل خیلی خیلی کم شده اما هنوز به صورت کامل بر طرف نشده .
و عادت بعدی اینه که با توجه به اینکه من و همسرم شاغل هستیم فقط وعده شام رو در طی هفته در کنار هم هستیم و بارها پیش اومده که گرسنه نبودم اما اول از سر عادت و بعد به دلیل همراهی با همسرم حتی اگر گرسنه نبودم اقدام به خوردن شام کردم . قبلاً باور داشتم که شام چاق می کنه اما با اطمینان میگم که الان همچین اعتقادی ندارم اما قطعاً وقتی که احساس سیری داری و غذا میخوری میشه همون عادت اشتباه ایجاد شده در مسیر افزایش وزن باشه .
از عادت های هم که قبلاً داشتم و خوشبختانه موفق شدم ترک شون کنم اینه که عادت داشتم در محل کار با چای بیسکویت بخورم ، اونم نه یکی حداقل چهار تا پنج تا ، اگر در منزل بودم هرگز این کار رو انجام نمی دادم اما به محض اینکه در محل کار قرار می گرفتم این عادت به صورت اتومات تکرار میشد.
عادت دیگه ای که موفق شدم کنترل کنم این بود که اگر غذا نخورم سر درد می گیرم ، راستش اصلا یادم نیست که چه جوری این عادت ترک شد اما یه چیز رو مطمئنم که عدم توجه و تمرکز روی یک باور اشتباه هم می دونه در تغییر یا حذف اون عادت موثر باشه و الان حداقل سه سال هست که در هیچ حالتی حتی اگر گرسنه باشم سر درد نمی گیرم 💪
یه عادت اشتباه دیگه ای که داشتم این بود که اگر بیسکویت یا شکلات یا خوراکی که داشتم باید تا تهش میخوردم ، یعنی اگر نمی خوردم اصلا خیالم راحت نمیشد ، اما الان به خوبی می تونم در مقابل تنقلات خودم رو مدیریت کنم . نه اینکه اصلا از این خوراکی ها استفاده نکنم ، می خورم اما به اندازه . دیگه هول نمی زنم و به قول قدیمی ها چشمم دنبال غذا نمیدوه.
در کل احساس می کنم که خیلی گام های موثری در مسیر تناسب اندام برداشتم . درسته که وزنم هنوز ایده آل نیست اما ایمان دارم که این فرمول های صحیح ذهنی در کنار یادگیری فرمول های جدید در زمانی مناسب که بسیار نزدیکه به صورت اتومات عمل میکنه و تناسب اندام بدون هیچ دردسری در من ایجاد میشه درست همون طوری که یه زمانی چاقی در جسم من ایجاد شد.
درود بر دوستان متناسب . اگر اشتباه نکنم بیشتر از شش بار ویدیوی آموزشی رو دیدم . در زمان هایی که استاد در مورد ارتباط بین باور ، عادت و جسم صحبت می کردند مثال های زیادی رو برای خودم ترسیم می کردم . اولین چیزی که در ذهنم ترسیم کردم این نمودار بود
تکرار اطلاعات —–» باعث ایجاد باور می شود—–» باور ها شروع به ایجاد یک سری عادت می کنند——» تکرار عادت ها باعث ایجاد چاقی در جسم می شود
تکرار اطلاعات و داده های چه توسط خود ما و چه توسط خانواده ، اجتماع ، رسانه ها باعث ایجاد باور در ما میشن مثلاً چاقی ارثی هست ، یا غذا باعث چاقی میشه ، یا یکسری داروهای خاص باعث چاقی میشه و …. از اونجایی که ما دائما در بمباران این اطلاعات قرار داریم و به صورت کاملا ناخودآگاه بارها و بارها این اطلاعات رو در ذهن مون مرور می کنیم ، اطلاعات ما تبدیل به باور ما میشن که در پر قدرت ترین بخش وجود ما یعنی ناخودآگاه مون جایگزین میشن . خوب از اونجایی که ناخودآگاه ما مثل غول چراغ جادو می مونه و منتظره ما دستور بدیم تا سریعا خواسته ما رو بر آورده کنه ، به سرعت وارد عمل میشه و شروع میکنه به عادت سازی برای ایجاد جسمی که همسو با باورهای ما باشه .
مثال دیگه ای که در ارتباط با باور، عادت و جسم چاق ، توی ذهنم نقش بست درخت بود ، بله درخت!
خاک باغ حکم ذهن ناخودآگاه ما رو داره ، باورهای ما حکم ریشه ی درخت ، عادات ما حکم تنه درخت و جسم چاق ما حکم شاخ و برگ و میوه های درخت . در مقابله با اصلاح چاقی ما همیشه رفتیم سراغ چیدن شاخه و برگ ها ، غافل از اینکه ایراد در ریشه درخته ، تا ریشه درخت رو اصلاح نکنیم نمی تونیم انتظار نتیجه متفاوتی داشته باشیم . شما نمی تونید از درخت سیب انتظار داشته باشید که آلبالو بده ! همون طور که نمی تونید از خودتون انتظار داشته باشید که در ذهن تون باورهای چاق کننده داشته باشید اما به تناسب اندام برسید. ما در تمام روش هایی که برای لاغری در پیش گرفتیم عملا رفتیم سراغ نتیجه باورهامون که جسم ماست ، در حالی که این جسم هییییچچچچ نقشی در چاقی ما نداشته . بلکه ما با عادت های اشتباه که نتیجه باورهامون بوده این جسم چاق رو خلق کردیم . پس باید با اصلاح باورها و تکرار اون ها ، عادت های جدیدی رو ایجاد کنیم که نتیجه این عادت های صحیح چه بخواهیم چه نخواهیم تناسب اندام هست .
اگر بخوام دو مورد از عادت های چاق کننده ای که هنوز هم در ذهنم پررنگ هست رو نام ببرم، اولیش ترس از مواد غذایی هست ، با اینکه خیلی به خودم القا می کنم که مواد غذایی باعث چاقی نیست اما هنوز هم وقتی میخوام غذا یا تنقلات بخورم هنوز گوشه ذهنم میاد که غذا عامل چاقیه در حالی که همکار خانمی داشتم که هم غذا خیلی بیشتر از من می خورد هم انواع و اقسام شکلات و بیسکویت رو در کشوی میزش داشت و میخورد اما دریغ از یک گرم اضافه وزن . البته باید بگم که اگر کسی که نرمال غذا میخوره مقدار غذا خوردن من رو ببینه قطعا با تعجب میگه همینقدر غذا میخوری ؟! چون با دیدن جسمم باورش نمیشه که غذای من اینقدر کم باشه .
عادت اشتباه دومم ریزه خواری هست که البته نسبت به قبل خیلی خیلی کم شده اما هنوز به صورت کامل بر طرف نشده .
از عادت هایی هم که قبلاً داشتم و خوشبختانه موفق شدم ترک شون کنم اینه که عادت داشتم در محل کار با چای بیسکویت بخورم ، اونم نه یکی حداقل چهار یا پنج تا ، اگر در منزل بودم هرگز این کار رو انجام نمی دادم اما به محض اینکه در محل کار قرار می گرفتم این عادت به صورت اتومات تکرار میشد.
عادت دیگه ای که موفق شدم کنترل کنم این بود که اگر غذا نخورم سر درد می گیرم ، راستش اصلا یادم نیست که چه جوری این عادت ترک شد اما یه چیز رو مطمئنم که عدم توجه و تمرکز روی یک باور اشتباه هم می تونه در تغییر یا حذف اون عادت موثر باشه و الان حداقل سه سال هست که در هیچ حالتی حتی اگر گرسنه باشم سر درد نمی گیرم 💪
یه عادت اشتباه دیگه ای که داشتم این بود که اگر بیسکویت یا شکلات یا خوراکی که داشتم باید تا تهش میخوردم ، یعنی اگر نمی خوردم اصلا خیالم راحت نمیشد ، اما الان به خوبی می تونم در مقابل تنقلات خودم رو مدیریت کنم . نه اینکه اصلا از این خوراکی ها استفاده نکنم ، می خورم اما به اندازه . دیگه هول نمی زنم و به قول قدیمی ها چشمم دنبال غذا نمیدوه.
در کل احساس می کنم که خیلی گام های موثری در مسیر تناسب اندام برداشتم . درسته که وزنم هنوز ایده آل نیست اما ایمان دارم که این فرمول های صحیح ذهنی در کنار یادگیری فرمول های جدید در زمانی مناسب که بسیار نزدیکه به صورت اتومات عمل میکنه و تناسب اندام بدون هیچ دردسری در من ایجاد میشه درست همون طوری که یه زمانی چاقی در جسم من ایجاد شد.
منطق یک ذهن چاق چیه ؟
دلیل اینکه گفتم ذهن چاق و نگفتم آدم چاق اینه که یک آدم چاق، مقصد ، هدف نهایی و محصول ذهنی هست که برای چاقی تربیت شده ، با یک سری افکار در نگاه اول ساده که اونقققددددرررر تکرار شده چه توسط خودمون ، چه اطرافیان مون ، چه رسانه ها و غیره و غیره که تبدیل شده به باورمون .
در گام اول من باید از ذهن قدرتمندم تشکر کنم که بهترین خودش رو انجام داده دقیقاً مطابق با برنامه ای که خودم در طی این سال ها بهش دادم و همان چیزی رو به من تحویل داده که سال ها در ذهنم تصورش می کردم و بعد باید از جسم خودم عذر خواهی کنم به خاطر تمام این سال هایی که مورد آزار قرارش دادم و بعد متعهدانه به خودم قول میدم که با جایگزین کردن عادت های صحیح که منجر به باورهای سالم و درست میشه با استفاده از قدرت ذهن عزیزم سلامتی و تناسب رو به جسمم هدیه بدم .
اما منطق یک ذهن چاق چیه ؟!
جواب : بخور بخور بخور ! در هر حالتی بخور، وقتی گرسنه هستی بخور ، وقتی گرسنه نیستی بخور، وقتی پر انرژی هستی بخور ، وقتی خسته ای بخور، وقتی ناراحتی بخور ، وقتی شادی بخور ، وقتی کار داری بخور ، وقتی بیکاری بخور، وقتی تو خونه هستی بخور، وقتی میری مسافرت بخور،وقتی صبح از خواب بلند میشی بخور ، ظهر بخور ، شب بخور، در هر حالتی بخور چون خوردن برای یک فرد چاق حکم سرگرمی رو داره ، چون نگرانه اگر نخوره اون خوراکی تموم بشه و دیگه نتونه ازش استفاده کنه. اگر به یک فرد چاق میوه یا شیرینی تعارف کنی که اندازه های متفاوتی دارن ، میگرده و بزرگترینش رو پیدا می کنه و در چشم بر هم زدنی میبلعه بدون اینکه بتونه مزه ی چیزی که خورده رو درک کنه ، پس برای اینکه لذت و طعم اون خوراکی رو بفهمه دوباره و دوباره و چند باره اقدام به خوردن میکنه تا شاید وقتی که به حد انفجار رسید بتونه کمی از مزه اون چیزی رو که خورده درک کنه! شاید!
البته و صد البته که خوردن غذا برای ادامه حیات بسیار مهمه ، البته و صد البته که باید از مواد غذایی با لذت استفاده کرد چون حالت طبیعی همین هست و البته که تمام افراد متناسب هم از همین فرمول استفاده می کنن اما آنچه که تفاوت ایجاد می کنه ذهنیت افراد متناسب نسبت به میزان و نوع غذا هست . یک ذهن متناسب جوری برنامه ریزی شده که به اندازه بخوره . برای یک ذهن متناسب غذا تامین کننده انرژی حیاتی بدن هست نه سرگرمی. یک ذهن متناسب در مقابل تعارف دیگران نه میگه ، کلمه ای دو حرفی که به زبون آوردنش برای یک ذهن چاق بسیار سخته. یه ذهن چاق در هنگام پرخوری میگه اشکال ندارد ، همین یه دفعه هست ، یه ذره که چاقت نمی کنه و اطرافیان هم به این وسوسه دامن می زنند اما واقعیت اینه که باید بپذیریم این ما هستیم که باید انتخاب کنیم بین خوردن و نخوردن همون یه ذره ، باید با خودمون تکرار کنیم قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود و بعد بگیم میل ندارم اگر واقعا اون لحظه خوردن مون نه از سر گرسنگی بلکه برای تفنن و سرگرمیه .
ذهن ما انسان ها پر شده از افکار باور ها و عادت های که از محیطی که توش زندگی میکنیم جامعه رسانه و گاهی هم از خودمون در میاریم.بی توجه به این که یه باور تا چه حد میتونه تو زندگی ما تاثیر بزاره .همه ما چاقی رو به دلایل خاصی بدون هیچ دلیل محکمی چشم بسته با جون و دل پذیرفتیم و نتجیه اشو سالهاست داریم میبینیم .
تمام افراد چاقی رو یه نوع درد و مریضی بزرگ میبینن که باعث شده خیلی کار ها نتونن بکن و این یعنی من در مقابلش ضعیف هستم و چاقی باعث ایجاد ضعف در من شده . وقتی حس میکنی چاقی از تو به هر دلیلی قوی تره همون قدر از لاغر شدن فاصله میگیری.
یه نکنه از نظر من جسم ما توانایی لاغر شدن چاق شدن حرکت کردن و بدون مغز نداره . وقتی ما چاق شدیم به اشتباه جسم چاق خودمون رو میبینیم نه ذهن چاق رو.
وقتی ذهن ما شروع کنه به چاقی نتیجه این عمل و جسم ما نشون میده .
ذهن چاق به مرور برا بیشتر شدن چاقیش شروع میکنه به بهانه تراشی ایجاد باور ها و عادت های چاق کننده . نمونه های از عادت های ذهن چاق من :
از بچگی همه ما این جمله رو بار شنیدم مفت باشه کوفت باشه بخور پول که ندادیم و من دقیقا وقتی رفتیم خونه خواهرشوهرم ۱۰ روزی که اونجا بودیم خوردن من دو برابر از خالت عادی شد.
یا برعکس اون پول دادیم بخور حیفه .مثلا رفتیم فست فود خوردیم یه کوچولو اضافه مونده حالا خوردیم که هیچ نخوریم و یلند بشیم بریم بعد چند ساعت که احساس گرسنگی میکنم ذهنم میره سمت اون تکه باقی مونده و میگم اگه خورده بودمش الان سیر بودما نخوردم گشنم شد 😕
وقتی یه چیزی هست که دوسش دارم مثل نون خامه ای دیدید که نون خامه ای یکم بیرون بمونه حالت خمیری میگیرع و من شاید چهار پنج تا پشت سر هم میخورم که زود تموم بشه و به اون مرحله نرسه شاید حین خوردن من فقط از یک نون خامه ای یا دو تاش لذت بردم مزه اشو فهمیدم بقیه اش هیچ معنی برام نداشت فقط میخواستم بخورم تموم شه .
یا وقتی یه تنقلاتی میخریدم به تا همه رو نخورم احساس کلافگی داشتم و وقتی هم میخورم هیچ لذتی ازش نمیبردم تا احتمال زیاد دلدرد هم میشدم .
ذهن من هیچ مرزی بیرن خوردن نخوردن نداره فقط میخواد بخوره بودن این که ببینه ایا واقعا دلم میخواد ایا دوست دارم بخورم سیرم یا گرسنه فقط و فقط توش هک شده بزرگ بخور .
اینا خلاصه ای بودن از گذشته من . من باور هایم را عادت هایم حرف هایم همه را راجب چاقی تغییر و جودم را از بند چاقی رها کردم من ۷۹ کیلو وزن دارن و به دلیل رهایی که در من رخ داده. تمام اضافه های جسمم دارن پاکسازی میشن تا من رها تر و چابک تر از هر زمان باشم
سلام و درود
لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید
به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید
با تشکر
با سلام و احترام
عادت چیست ؟فکری است که با تکرار موجب رفتار ناخودآگاه شده
عادت های چاق کننده چه نوع عادت هایی هستند؟
عادت های رفتاری هستند که به خودی خود باعث چاق شدن نمیشن اما ذهنم ما درباره این عادت این که باعث چاقیم میشه
مثلا عادت خوردن شیرینی یا شکلات یا کیک یا بیسکوییت همراه چایی من همیشه موقع چایی خوردن درکنار یکی از اینا رومیخورم
یا عادت صبح بعد از بیدارشدن از خواب خوردن چای نبات غلیظ اینم همیشه انجام میدم
یا خوردن فست فود و غذاهای بیرونی
یا خوردن برنج با غذا که حس میکنم چاقم میکنه
یا خوردن شیرینی زیاد
یا خوردن ۳ وعده غذا در طول روز که فک میکنم زیاد باشه
یا خوردن میان وعده های شیرین موقع بیدارشدن از خواب
یا خوابیدن بلافاصله بعد ناهار
یا خوردن غذای چرب وخیلی دوست دارم
یا این که فک میکنم چربی های شکمم هر روز داره بیشتر میشه چون تحرک و ورزش ندارم
یا فک میکنم سوخت و ساز بدنم پایین
یا کلا میل به شیرینی جات دارم
کلا شکمو ام اهل ناخونک هستم
دست پختم عالی یه برا همین غذا مو خیلی دوست دارم
هر وقت حوصلم سر میره میخورم
بیکار میشم میخورم متی اگه سیر باشم
درضمن همیشه برا غذاهای مورد علاقم جا دارم
حالا نمونه هایی که این عادت هارو دارن اما لاغرن
سمیرا دوستم بعد ناهار میخابه اما لاغره
کلی غذا میخوره هم چرب هم شیرین ،بشقاب غذاش پره اما لاغره میان وعده و کیک زیاد میخوره نون زیاد میخوره بیرون همیشه میره یهچیزی میخوره اما لاغره درضمن تحرک ام نداره ورزش ام نمیکنه اهل ناخونک ام زیاد هست دست پختشم عالی یه اما بازم لاغره
خواهرم مهلا ناخونک میزنه به غذا ،غذا زیاد میخوره ،تحرک نداره اما لاغره
مریم دوستم خیلی پر خوره شیرینی ام میخوره اما لاغره
عمم ۱۰ تا بچه آورده همیشم تو خونس اما لاغره
جاریم بشقاب غذاش پره اما لاغره
سمیراشون روغن های جامد استفاده میکنن اما لاغره
خواهرمم همیشه جا داره اما لاغره
دستپختشم خوبه غذام زیاد میخوره
برادرشوهرم کلی میخوره اما لاغره
تند غذا میخوره اما لاغره
پدرشوهرم هم زیاد هم تند هم چرب هم نامناسب میخوره اما لاغره
من وقتی واقعا میل ندارم که گاهی پیش میاد میگم میل ندارم و نمیتونمم بخورم چون حسابی پرم
اما اگه عادی باشم و خوراکی باشه که بدم نیاد میل دارم و میخورم
بستگی داره به این که چقدر سیر باشم یا اون غذا رو دوست داشته باشم یا نه
خیلی وقتا شده غذا رو دوست نداشتم یا جا مداشتم سیر بودم و گفتم ممنون میل ندارم