سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام دوباره ب روی ماه همگی
من ی عادتی ک باعث اضافه وزنم هست ک الان فهمیدم اینه ک صبح ب محض بیدار شدن باید صبحونه بخورم،ولی امروز صبح با این آگاهی اصلا و ابدا میل ب خوردن نداشتم و ب این نتیجه رسیدم ک این حرف ک از بچگی بهمون گفته شده ک باید صبحونه رو کامل بخوری و یا بچه ها باید حتما صبحونه بخورن تا انرژی داشته باشن ی حرفه ی باوره اشتباهه،من میخوام این باور رو تصحیح کنم و ب خودم میگم هروقت بیدار شدی و هر چند ساعت از بیدار شدنم گذشت و هروقت میل داشتم برم ی صبحونه ی مناسب و سیرکننده ن چاق کننده بخورم.با خوندن مطالب و گوش دادن ب این فایل از امروز بیشتر میخوام توجه کنم ک چ وقت گرسنه هستم و همون موقع و برای رفع نیازم غذا یا خوراکی بخورم،امروز توی محل کارم ساعت ۱۱ صبح ی گرسنگی مختصر پیدا کردم و ی نصفه کروسان خوردم اونم توی دو مرحله،با چایی هم فقط ی کاکائو کوچولو خوردم،ناهار هم با اینکه غذام زیاد اومده بود توی بشقاب ولی نخوردم کامل چون ی دلیل داشتم و اونم این بود ک مییییییییللللللللل ندددداااااششششتتتتتمممنن،اگر همین ی جمله رو بتونم بکنم ملکه ی ذهنم و ب وقت سیری الکی حرص نزنم ب راحتی میتونم وزنم بیارم پایین با تغییر باورم با تغییر طرز فکرم.خدایا شکرت ک راهنمایی م کردی ب این سایت تا باورهای اشتباهم یکی یکی پیدا کنم.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
عرض سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه
عادتهای چاق کننده .
اوا تعریف عادت
عادت به رفتاری میگن که زیاد تکرار شود مثل عادتهای خودم و سایر دوستان که نوشتن
من عادت دارم خیلی تند غذا بخورم
خو نوجوانی عادت داشتم تمام غذا ها را با نان میخوردم .عادت به پرخوری داشتم مخصوصا تو بارداری که دیگه شنیده بودم به اندازه دو نفر باید بخورم منم با خیال راحت میخوردم و خیلی عادتهای دیگه که باعث چاقی من شدند و من حالا اون عادتها را کنار گذاشتم و دارم از مسیری که رفتم بر میگردم و با آموزش ذهنی همه ی این دلایل را رد کردم و دیگه کاری به جسمم ندارم فقط با ذهنم کار دارم مثلا امروز دوستی منو بعد یک ماه دید و بهم گفت فلانی تپل شدی من فقط گفتم فکر نکنم لباسم تغییر دادم و اگر قبلا من بود دیگه باید دیوانه میشدم اما الان نه برام مهم نبود حرف دیگران چون قبلا زیاد از حرف دیگران ضربه خوردم ولی یاد گرفتم که این خودش یه مانع برای لاغری من بوده و اصلاحش کردم و سر جایش نشاندم با تغییر فرمول ها ذهنم یاد گرفتم فقط از طریق ذهن لاغر میشوم نه ورزش نه رژیم ونه هر روش دیگه ای فقط از طریق ذهنم لاغر میشوم .
نشان های دریافت شده
سلام بر خداوند جهان آفرین واستاد این مسیر وهمه ودوستان همراه
از کوکی دراثر گفتنوافراد خانواده خودم که من مثل پدرر وعمه ام هستموآنها افردی چاق بودن درافکاررمن این باوره شدت گزفت که من جون شباهت فیافه وهیکلی به این دونفردارم پس بی اثاثنا من باید فردی جاق باشم ازاینوافرد هم الگو برداری هم داشتم وچون وبیساراین دوفررودوست داشتم خدا هردوشون رو رحمت کنه و طبق این باوره منچاقی خودم رو تحت تاثیر این عامل ارثی مید ستم خیلی هم که سعی میکردم لاغر بشنم ولی تو ذهنم این باوره داشتم که این رژیمگزفتم وزن کم کردن کاری توبخش ارث نمتوانه انجام بدم زمانی که خیلی دیگه برای شرایط سخت می شد توافکارمیگفتم با فشار آوردن شاید بتوانم به ارث غلبه کنم بتوانم لاغر بشم وبا هربار شکست این باوره قوت بیشتری تو ذهنم می گرفت که دیدی تو نمتوانی بر ارث غلبه کنی اون از تو قوبتر هست
وفتی که من این باوره داشتم با گفتهای اطرافیان از خوردن که واون نشونه جاق کننده بودن رو تو ذهنم وقوت بیشتر میبخشید من که دوتا مشکل داشتماول که پر خوری داشتم عادتهای اشتباه دتواین رابطه داشتم وباوره اینه چاقی خودن رو ارث میدونستم کلی افکار اشتباه درباره غذا طریقه خوردن موادغذایی چاق کننده هم بهش اضافه شده بوده دراثر تکرار هر رژیم اون تصویر که تو ذهنم بود هی پررنکتر میشد وتصویر شکستهای من چاقی من رو تو آلکوی ذهنم بزرگار بیشتر می کرده هرشگست برکشتوزن بیشتر ترسی ازجاقتر شدن هم بهش اضافه شد پس مشکلات مرحله به مرحله با تکرار رزیم ووکستزش چاقی عمیقتر شدن نه کمتر هرآنچه فشار برای لاغری انکار به درخت چاقی آب رسانی وکودخوبی و بیشتری میدادم اون درخت هم قویتر وریشه خودش رو کلفتیر ورشد بزرگتری رو تو جسم نشون میداد دراثر تکرار خودم تعدادزیادی مشکل جاقی من هی به مرور بزرگ وبزرگتر شد تا حدی که وزنم من خیلی زیاد شد وکاره به شکلی بودکه وفتی میخواستم از زمین بلند شم انکار جادبه زمین من به سمت خودش می کشید وبلند شدن از زمین کاره سختی برام شده بود بازم ازترس اینکه دیگه توانم اززمین بلند بشم بازمرزیم و شکستهای بیشتر کل روبه حدی کرده که با فشار اودرن می ا،ونم روازدست دادم ولی اون به شکل ۱۶ کلیو وزن کم کردن شد نه بیشتر ولی این برام باقی نموند هی کم میشد هی زیاد یست تو یی این ۷ سال گذشته من از وزن ۱۴۴ به ۱۳۸ داشتم تا آخرهای که هی کلی کم خوری کردم شده به ۱۲۸ کیلو هم رسید که با درخواست از خدواند وهدایت به این با این وزن وارد شدم وفتی که واردشدکلی کاره بایدانجام میشد این همه مشکل اون زمان تو نظر من نبود چون اول ارث ودیگری خوردن رو مقصر چاقی خودم میدوستم
همینوفتی اگاهی خوب رو کسب کردم بازم به ابن شکل از مشکلات خبر نداشتم برای باره دومتکرار اون اگاهی خوب توذهنم نشست کرده وداره گسترش پیدا میکنه به درک مشکلات وکاری که روی این بخش ها انجام دادم دادم میرسم وتازه از وضعیت که داشتم اطلاع تا حدوی پیدا کردمکه وضعیتی داشتموچطور با اینمسیر به شکر خدا کمی ازونم رو کم کردم ده آمروز که دارم ابن دیگاه رو مینویسم به خودم میگمچقدرکاره روی خودم انجام دادم اون زمان متوجه نشدم این تمرینها و اینکسب آگاهی برای چی بود ولی درحال حاضر دریافتم که همه اون مشکلات رو برطرف کردن کاره چندسال بودکه من تواین زمان اون با نگاه مهربان خداوند واستاد آقای عطار و امورزش درست ایشون تواستم خودم رواز بخش اراین مشکلات رها کنم انکار به بخشهای از ذهنموجسم وروحم کلی رنجیر بسته بودم آرام ارام از تعدادشون کم کردم دستهای وپای خودمذهنم وجسم رو از زنجیرهای که بسته شده بود به کل وجودم رها کردم وچقدر خوب این رها شدن رو انجام دادم
کلی توبخش ارث نقض رو پیدا کردم کلی تو اطراف جستجو کردمکه غلافشون به ذهنم ثابت کنممشکل این باوره این هست که اون زمانی که این باوره بیخبر تو ذهنمما جای میکردن خودم ما اصلا متوجه حضورشون توذهنمون نمیشیم ولی برای برطرف کردنش وکم رنک کردنش کلی نمونه گلی ودلیل وکلی زمان باید بزرای کلی برزسی کنیمکه به ذهنم بگیمکه این باوره اشتباه است این نه یی ماه نه یی سال شاید چندین سال زماننیازدارد که بشه این باورهر وبه شکل کامل ازبین ببریم چون در اطراف ما افرادی هستن که مخالف افکار ما کاره میکن اونه هم طبق باورهای فبلی ما همراه ماهستن با تکرار حرفهای این افرد بازم بخش منفی هست کاره به شکل تکرارر وبرام همون باوره که شما دیگه اصلا فبول نداری میشه هی من اونکم رنکش میکنه اطلاعات حرفهای دیگران اون توذهنم دوبرای پر رنک میکنه پس بیاد کاره خیلی زبا تو این بخش انجام بشه که یی باوره روبه شکل کلی ازریشه بیرونکشید واین زمان بر هست بابد یی باوره دیگه مخالف اون باوره تو ذهن جاکزین بشه از اون استفاده بشه تا اون باوره اول کم رنک طی سالها اون ازبین بره واینه کاره میبره گه انجام بشه ولی برای من شد اون ازنظر لطف خدای مهربان بود من برای باوره ارث آنقدر تلاش کردمانقدرزمان گذاشتم این باوره که به سگسکل درخت تومندی ۵۷ ساله رو ازریشه کم رنکش کردم دیگه اصلا به هیچ وج من این باوره ارث رو به سر سوزنی فبول ندارم چه ارثی ارث فقطدمال اموات هست ومالی که ازاون باقی مونده نه هیچ چیزی که به چاق مربوط بشه همین امکان نداره کسی با ارث چاق بشه این یی بادوره کامل مخرب ضربه زنده هست همینکه اول نباید قبولش کنیم ابن یی اخباراشتباه یا یی اطلاعات اشتباه هست که نباید باشه هیچ نقشی درچاقی ما نداره ایندما هستیم که اون فبول کردیم برای پوشانند ناتوانی خودمون برای لاغر نشدن این تونگاه آمروز یی بهانه هست برای نگاه دیگران برای یی حواب که دربرابرسوال دیگران که جرا نمتوانی لاغر بشی همین نه هیج چیره دیگه باورهای ما همه تونگاه کلی بهانه هست برا
خدا پشت پنا هتون . یا حق. حق نگه. دارتون
به نام خداوند کریمم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
گام چهارم
همانطور که در درسهای گذشته آموختیم چاق شدن ما محصول یک مجموعه به هم پیوسته از افکاری است که در اثر تکرار تبدیل به عادات و رفتار ما شده است .
در اصل این عملکرد چاق کننده که باعث تفاوت بین افراد چاق و لاغر شده است . از طریق تفاوت در سطح فکری و نگرش افراد چاق و لاغر بوجود آمده است .
اگر در گذشته از هیچ یک از روشهای لاغری نتیجه مطلوب و ماندگار نگرفته ایم بخاطر این است که ما در تمام آن روشها قصد داشتیم تنها نتیجه را عوض کنیم و با تحت فشار قرار دادن جشم توسط ورزش و رژیم و دارو و جراحی و غیره قصد لاغر شدن داشتیم .
در حالی که اصلا شروع چاق شدن ما ابتدا از طریق ذهن نا بوده است نه جسم ما .
مراحل چاق شدن خود را بررسی میکنیم تا بهتر به مراحل لاغری پی ببریم .
مراحل چاق شدن
مرحله اول
ما ابتدای خلقتمان کاملا متناسب و لاغر و سلامت بوده ایم.
مرحله دوم
و در اثر وارد کردن اطلاعات و داده های چاق کننده به ذهنمان و تکرار بارها و بارهای این اطلاعات باورهای خودمان را بوجود آورده ایم ؛
مثلا ما از دیگران شنیده ایم که بارداری باعث چاقی خانمها میشود و موارد زیادی را هم مشاهده کرده ایم و در اثر این تکرارها این مطلب تبدیل به باور ما شده است که بارداری باعث چاقی میشود.
مرحله سوم
با داشتن باورهای اشتباه ما یک سری رفتارهای اشتباه را بدلیل وجود آن باور در ذهنمان بارها و بارها تکرار میکنیم و عادات اشتباهمان را شکل میدهیم.
مثلا :کسی که باور بارداری مساوی چاقی است را دارد .حالا طبق این باور و باورهای جانبی این مطلب باید بیشتر از حد نیاز بدنش بخورد ،باید اندازه چند نفر بخورد و با این باورها خوردنهای بی اندازه خودش را توجیه میکند و یک سری رفتارهای اشتباه را بارها و بارها تکرار میکند و دچار عادات اشتباه بیشتر از نیاز خوردن خودش میشود.
مرحله چهارم
وقتی عادات اشتباه در درون ما بوجود می آیند ،این عادات در ذهن ناخودآگاه ما ثبت میشوند و دیگر مغز ما بصورت اتوماتیک در مواجهه با آن موضوع طبق عادات رفتار میکند بدون اینکه نیاز به فکر کردن یا استدلال کردن باشد و فرد به راحتی در روند چاق شدن قرار میگیرد. و چاق میشود. البته باید توجه داشت که مرور یک یا چند عادت اشتباه توانایی ایجاد این حجم از چاقی و اضافه وزن در افراد چاق را ندارد بلکه مرور عادتهای اشتباه جانبی زیادی که در ذهن افراد چاق ثبت شده است باعث چاقی میشود.
مثلا:شخصی که بارداری را دلیل چاقی میداند یک سلسله عادات اشتباه را مدام تکرار میکند در نتیجه میبینیم که اکثر خانمهای باردار اضافه وزن زیادی را تجربه میکنند و راحت چاق میشوند. و در نهایت چاقی خود را توجیه میکنند که بخاطر بارداری چاق شده اند و طبیعی است که چاق باشند .
خوب حالا که مراحل چاق شدنمان را متوجه شدیم بیاییم و روند لاغری را بررسی کنیم
روند لاغر شدن از طریق روشهای لاغری گذشته
در روشهای لاغری گذشته ما فقط یک مرحله داریم و آن هم مرحله آخر است .
با تحت فشار قرار دادن جسمی که هیچ گناهی در چاق کردن ما نداشته قصد لاغری میکنیم و با انواع رژیم و ورزش و دارو و جراحی و …..میخواهیم لاغر شویم .
خوب جسم ما با تحت فشار قرار گرفتن ممکن است مقداری لاغر شود یا حتی خیلی لاغر شود .
اما
بعد از رها کردن آن روشها چون مجدد به سبک زندگی قبلی برگردانده میشویم مجدد مسیر چاقی را طی میکنیم .یعنی به سر جاده چاقی دوباره برگردانده میشویم و شروع میکنیم به اجرای فرمولها و باورها و عادتهای اشتباه چاق کننده با این تفاوت که اینبار بدلیل محدودیت و فشار جسمی ،ذهن ما به یک حالت تدافعی میرسد و ولع ما بسیار زیاد میشود و ما عادتهای اشتباهمان با یک سری از باورهای اشتباه جدیدی که شکل گرفته است ترکیب میشوند و ما به سرعت چاق و چاقتر میشویم و گمان میکنیم که ما بی اراده و ناتوان هستیم و به دنبال سرزنش خودمان میرویم. در حالی که ما راه را اشتباه رفته ایم و مسیر اشتباه را هر قدر هم تکرار کنیم باز هم به مقصد نمیرسیم .
روند لاغر شدن از طریق آموزش ذهنی
در روش ذهنی ما از همان راهی که چاق شده ایم قصد لاغری میکنیم منتها در این مسیر تمام اتفاقات در هر ایستگاه برعکس چاقی اتفاق می افتد .
مرحله اول
چاقی خودمان را میپذیریم و خودمان را مسئول رفع آن میدانیم.
مرحله دوم
اطلاعات و داده های صحیح را از طریق یادگیری لاغری وارد ذهنمان میکنیم و باورهای صحیح لاغری را جایگزین میکنیم .
مثلا درباره همان بارداری مساوی چاقی
ما این باور اشتباه را کنار گذاشته و باور صحیح خوردن به اندازه نیاز بدن را جایگزین میکنیم. باور اینکه نیاز نیست ما به اندازه چند نفر بخوریم ،جنین برای انرژی مورد نیاز رشد خودش از ذخایر بدن مادر استفاده میکند و ما فقط در حال توجیه پرخوری های خودمان هستیم .و کلی باور صحیح دیگر
مرحله سوم
با تکرار باورهای صحیح ما عادتهای رفتاری صحیح را در خودمان بوجود می آوریم
مثلا:عادت اینکه یک مادر باردار در اندازه نیاز بدنش بخورد و رفتار صحیحی با مواد غذایی داشته باشد و با توجیه ویار و باورهای اشتباه گذشته رفتارهای اشتباه را تکرار نکند .
مرحله چهارم
عادتهای صحیح در ذهن ناخودآگاه ما در اثر تکرار ثبت میشوند و ما بصورت خودکار رفتارهای صحیح انجام میدهیم. و به راحتی و بدون تحمل رنج به طبیعت جسم خودمان که لاغری و تناسب است میرسیم .
تمرین شماره ۱
عادت چیست به چه نوع رفتاری عادت گفته میشود؟
عادت یعنی تکرار یک مجموعه رفتاری
حالا ممکن است آن رفتار صحیح یا اشتباه باشد
برای مغز فرقی ندارد او با تکرار کردن یک رفتار بصورت مداوم آن رفتار را در ذهن ناخودآگاه بصورت عادت ثبت میکند و آن عادت بصورت اتوماتیک وار توسط مغز انجام میشود.
تمرین شماره ۲
عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستند؟
عادتهای چاق کننده مجموعه ای از رفتارهای چاق کننده هستند که بارها و بارها تکرار شده اند مثلا شخصی عادت دارد هر روز مقدار زیادی شیرینی بخورد و هر روز مقدار زیادی غذا بخورد و هر روز مقدار زیادی هله هوله بخورد .
خوب مجموعه این رفتارهای اشتباه و تکرار عادت گونه ی آنها به راحتی باعث چاق شدن فرد میشود. و به این عادتها،عادتهای چاق کننده میگوییم.
تمرین شماره ۳
• لیستی از عادت های چاق کننده خود تهیه کنید و برای هر عادت شرح دهید چگونه باعث چاقی شما شده است
من عادات چاق کننده زیادی در گذشته قبل ورودم به سایت داشتم .مثلا :
عادت پرخوری :من مدام و در هر لحظه در حال خوردن بودم و اگر نمیخوردم حوصله ام سر میرفت و خیلی از این خوردنها لذت میبردم و تکرار همین زیادی خوردنها باعث چاقی من شد
عادت تند خوردن :من خیلی تند تند و با ولع میخوردم .انگار که جنگ و قحطی در راه است و اصلا متوجه مقدار خوردنم نبودم و حتی گاها متوجه اینکه در حال خوردن چه چیزی هستم هم نبودم و فقط طبق عادت میخوردم و تکرار این عادت من را چاق کرده بود .
و خیلی عادات دیگر که مجال نوشتن ندارم
تمرین شماره ۴
• برای هر عنوان از لیست عادت های چاق کننده خود نمونه هایی پیدا کنید که این عادت را دارند اما لاغر هستند.
عادت پرخوری :خوب زن داداشهای من بسیار پرخور هستند اما به شدت لاغر هستند و حتی کسر وزن دارند .
عادت تند خوردن :باز هم زنداداشهایم خیلی تند تند میخورند ولی لاغر هستند
تمرین شماره ۵
• چرا برخی افراد به راحتی از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده می کنند اما شما از این عبارت استفاده نمی کنید؟
چون من اصلا معنای میل ندارم را نمیفهمیدم و همیشه میل داشتم چون عاشق خوردن بودم و بسیار لذت میبردم از خوردن و در ذهنم کلی خاطرات لذت بخش از خوردنهایم وجود داشت و من طبق عادت های ذهنی ام و خاطرات و احساس لذت همیشه میل داشتم.
تمرین شماره ۶
لیستی از مواقعی که از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کردید را در بخش نظرات بنویسید
الان خدا را شکر زیاد از این کلمه استفاده میکنم
همسایه شکلات تعارف کرد راحت گفتم میل ندارم .
همسرم رطب مورد علاقه ام را خواست بخرد راحت گفتم میل ندارم
و خیلی جاهای مختلف زیادی من از این عبارت استفاده میکنم و کلا سبک زندگی ام از وقتی وارد سایت شده ام کاملا متفاوت شده است .الحمدلله
خدای خوبم از تو سپاسگزارم که به من فرصت تغییر عادتهای اشتباهم را دادی
خدای توانایم از تو سپاسگزارم که به من قدرت تغییر عادتهای اشتیاهم را دادی
استاد ممنونم برای آموزش امروز در پناه خداوند باشید
الهی به امید تو
سلام به دنیای لاغری و استاد عزیز . ممنونم که کامنت قبلی منو استوری کردین کلی شگفت زده شدم . مچکرم خیلی خوشحال شدم . خداروشکر بخاطر همه چیز .
عادت یعنی کاری که برامون تکراری و بدیهی شده باشه رفتاریی که ما بارها و بارها تکرارش کردیم و برامون یه کار روزمره شده مثلا من عادت دارم اگه شوهرم خونه باشه غذا بخورم اون نباشه یه چیزایی سرپا میخورم هله هوله .
عادت های چاق کننده مجموعه ای از رفتارهایی که ما ربط میدیم به چاقی . یعنی فکر میکنیم بخاطر این رفتارها چاق شدیم .
مثلا من فکر میکنم با خوردن غذا چاق میشم . چون این غذاها در بدن من کامل حضم نمیشه و چربی اون تو بدنم ذخیره میشه چون بعد غذا خوردن شکمم بزرگ تر میشه .
یا بی تحرکم پس لاغر نمیشم . چون اون چربی های اضافه بدنم باید بسوزن . وقتی انرژی بیشتری صرف کنم اونا هم زودتر آب میشن و لاغر میشم .
شیرینی جات زیاد میخورم و همشون در بدنم به قند تبدیل میشه و وقتی بدنم قند بسوزونه چربی ذخیره میکنه پس چاق میشم.
یکی دیگه از عادت های چاق کننده من اینه هر غذایی یا خوراکی باید تا آخرش بخورم که دیگه تموم بشه . جک هم برای این کار ساختن . میگن فلانی نمیخوره که سیر بشه میخوره که تموم بشه .
عادت های چاق کننده زیاد دارم ولی همشون زیر مجموعه زیاد خوردن و کم تحرکی هستن .
یه عادت دیگه هست که همه چاق ها درگیرش هستن . اینکه ما غذا یا هرچی که میخوریم دوسش داریم لذت میبریم ولی از طرفی عذاب وجدان هم میگیریم .
یعنی یکی از درون داره بهمون بد و بیراه میگه که بسه دیگه . ما حتی به گوشزد های بقیه هم عادت کردیم . یعنی میدونیم اگه غذامون از یه حدی بیشتر بخوریم بالاخره یکی هست که بگه بسه دیگه چاق میشی و گند بزنه به غذا خوردنمون و ما رو جلو بقیه ضایع کنه .
من عادت دارم لقمه های خیلی بزرگ درست کنم و موقع غذا خوردن تاجایی که میتونم دهنم پر کنم و دو لپی بخورم و دو دستی لقمه بخورم . و بعد شوهرم چشم غره میره که نکن بابا زشته . منم میگم هرکی بدش میاد نگاه نکنه سرش تو غذای خودش باشه
من عادت دارم یجوری غذا بخورم انگار تا یه ساعت دیگه قرار قحطی بیاد و این آخرین بارم باشه .
من عادت دارم کلی چای بخورم تا بتونم کلی شیرینی بخورم .
همه این عادت هایی که دارم حتی شدید تر . در دختر خالم که واقعا اندازه مانکن های جلو مغازه هاست بیشتر . اصلا از بچگی هم از من بیشتر میخورد و اشتها داشت ولی هنوز که هنوز لاغر لاغر .
یکسری از دوستام تنها تحرکی که داشتن آمدن به مدرسه بود ولی لاغر بودن . خودمم اون زمان لاغر بودم . آنقدر بی تحرک بودم بهم میگفتن تنبل درختی
نگرش من در مورد عبارت میل ندارم .
خوب از نظر من این عبارت برا کسی که خجالت میکشه چیزی بخوره . یا میخواد ناز کنه . یا میخواد کلاس بزاره . خلاصه که اصلا مگه میشه آدم میل نداشته باشه مگر اینکه انقدر خورده باشه که تا خرخره پر باشه . و بترسه منفجر بشه .
چون خودم فقط در همین موارد ممکنه بگم میل ندارم . چون من خوش خوراک و خوش اشتها هستم . بعضی وقتا اونچیزی که بهم تعارف میکنن واقعا برای من خوش مزه نیست مثلا خیلی ترش و من میگم میل ندارم .
چرا بعضی ها راحت و زیاد میگن میل ندارم .؟چون اینجوری عادت کردن . که وقتی شکمشون سیر و گشنه نیستن یا حوصله ندارن . راحت میگن میل ندارم . اصلا اینا خیالشون راحت که هروقت میلشون کشید هرچی بخوان بدست میارن و میخورن . اونی که انگار از جنگ برگشته منم.
در پاسخ به همین کامنت اون ۱۵ روز که گفتم میل ندارم رو مینویسم فعلا در یک هفته۳ یا ۴ بار گفتم .و احساس خوبی داشتم .فعلا خدانگهدار
نشان های دریافت شده
سلام
عادت به رفتاری گفته میشه که انجامش برای ما آسونه و ذهن ما اونو با کمترین انرژی انجام میده و همچنین ما به شکل ناخودآگاه انجامش میدیم و هر بار تکرارش میکنیم.
مثلا من قبل از خواب همیشه باید مسواک بزنم و نخ دندون بکشم و انجام دادنش خیلی برام راحته و ذهنم دربرابر این کار مقاومتی از خودش نشون نمیده و اتفاقا من وقتی این کارو انجام ندم احساس بدی دارم و حتی شده توی اوج خواب و خستگی هم میرم مسواک میزنم چون بدون مسواک و نخ دندون خوابم نمیبره و اذیت میشم . عادت پرخوری و زیاد تر از حد نیازم خوردن هم برام راحت و معمولیه مثلا چند روز پیش رفتم خونه فریماه و پیتزا سفارش داد و من یه پیتزای بزرگ رو تنهایی خوردم با اینکه از یه جایی به بعد سیر شده بودم اما بازم ادامه میدادم و برام هیچمقاومتی نداشت که من بخوام دست از خوردن بکشم ولی فریماه یه پیتزای متوسط سفارش داد و همونم کامل نخورد ، اما من عادت کردم به در حد ترکیدن خوردن و بهم آرامش میده پرخوری، برای همین بدون اینکه خودم بتونم رفتارمو کنترل کنم میخوردم و این دستورش از ذهنم میومد و من انگار نمیتونستم جلوشو بگیرم با اینکه میخواستم وقتی سیر شدم از سر سفره بلند شم ولی نمیتونستم.
هر عادتی یه نتیجه ای توی روند زندگی ما داره مثلا عادت اینکه من هر وقت غذامو خوردم ظرف ها رو بشورم باعث میشه احساس بهتری داشته باشم و کثیفی به ظرف ها نچسبه و راحت تر و با صرف زمان و انرژی کمتری می شورمشون و میرم به بقیه کارام میرسم و شستن به موقع ظرف ها این نتیجه رو توی زندگیم داره ، حالا عادت هایی که نتیجه چاقی برای من داره یعنی من دارم رفتاری رو انجام میدم که اون نتیجه در من احساس بدی ایجاد میکنه و با تکرارش متوجه میشم که چه تغییراتی رو به همراه داشته مثلا به نظر من وقتی که بیشتر از حد نیازم غذا میخورم و درحال ترکیدنم دارم رفتار چاق کننده ای رو انجام میدم که اگه همینو تکرار کنم ، تبدیل به یکی از عادت های من میشه و نتیجش میشه چاقی جسمم و اضافه وزنی که پیدا میکنم در واقع نگرش من به این عادت باعث چاقی من میشه نه خود اون عادت
عادت پرخوری : نگرش من اینه که بدن من یه مقداری انرژی نیاز داره در روز و من با غذا خوردن و خوابیدن و کارای مورد علاقم اون مقدار انرژی مورد نیاز رو به بدنم میرسونم حالا توی غذا خوردن من اگه زیاده روی کنم بدنم میاد اون مقدار انرژی رو ذخیره میکنه توی بافت های خودش و من اضافه وزن پیدا میکنم ولی نمیدونم چرا این نگرش و ترس رو از مواد غذایی دارم مثلا خوابیدن هم مثل خوردن جز اون چیزاییه که ارادیه و مثل ضربان قلب و پلک زدن و… نیست و ما میتونیم کنترلش کنیم اما من هیچ وقت ترس از این ندارم که اگه بیشتر یا کمتر از مقدار نیاز بدنم بخوابم اتفاق بدی برام میوفته خیلی تا حالا شده که من ۱۰_۱۲ ساعت خوابیدم و بازم خوابم میومده و خسته بودم ولی میدونستم دیگه نیاز به خواب ندارم و همینطور توی رختخواب موندم و خوابم برده و خیلی بیشتر از نیازم خوابیدم ولی چیزیم نشده یا وقتایی که کمتر از نیاز بدنم میخوابم و مجبورم زود بلند شم ، بازم نگرش خاصی به کمخوابیم ندارم حتی یه زمانی این عادت شده بود برام که کم بخوابم ولی مشکلی برام پیش نیومده بود اما توی موضوع چاقی، نمیدونم چرا این نگرشو دارم که وقتی همش گرسنمه و دارم غذا میخورم این منو چاق میکنه اما وقتی همش خستم و از هر فرصتی برای خوابیدن استفاده میکنم ، به این فکر نمیکنم که زیاد خوابیدنم باعث میشه مشکلی توی بدنم پیش بیاد و هیچ ترسی در این مورد ندارم.
عادت تند خوردن: من فکر میکنم اینکه من تند غذا میخورم باعث میشه بیشتر بخورم و پیام مغزم که میگه کافیه رو نشنوم ، وقتی تند تند غذا میخورم زود مقدار مورد نیاز بدنم مصرف میشه و باید بشینم غذا خوردن بقیه رو نگاه کنم ولی اگه آروم غذا بخورم و از هر لقمم بدون عجله لذت ببرم این باعث میشه که من بیشتر به پیامای مغزم توجه کنم و بهشون اهمیت بدم.
عادت میوه خوردن زیاد: یه نگرش دیگه ای که دارم اینه که من خیلی میوه میخورم و میوه هم کالری زیادی داره و من اینطوری نیستم که میوه بخورم و دیگه غذا نخورم ، من عاشق میوه ام و هم کلی میوه میخورم در طول روز و هم غذامو میخورم و این همه کالری در روز منو چاق میکنه و بیشتر از نیاز بدنمه.
عادت نون خوردن: خیلی ها فکر میکنن برنج اونارو چاق میکنه ولی من وقتی نون میخورم این احساسو دارم ، من خیلی زیاد نون خوردنو دوست دارم و واقعا نمیدونم بدون نون چطوری ایده برای غذا درست کردن به ذهنم میومد . بعضی وقتا که یه دونه بربری میگیرم و توی راه نصفشو میخورم یا اگه نون جو بسته بندی بگیرم توی دو روز یه بسته کاملشو تموم میکنم و از یه طرفی برام وحشتناکه که انقدر میخورم ، مثل یه هیولا همه چیز میخورم و نمیتونم دست بکشم و از طرف دیگه هم همه جا هست که نون باعث چاقی میشه و به جاش باید کاهو و نونایی که مثل پنکیک خودتون باید درست کنید توی خونه و ازین چرت و پرتا…. باید بخوریم و این نگرش که نون منو چاق میکنه + علاقه من به نون خوردن مساوی میشه با چاقی من.
عادت گیاهخواری و گوشت نخوردن : یه نگرش دیگه که از وقتی گیاهخوار شدم دیگران برام تکرارش کردن و الان جز نگرش های من شده ، اینکه من گیاهخوار شدم و چون پروتئینی که میخورم کمتر شده و به جاش کربوهیدرات بیشتر میخورم چاق شدم ولی من خیلی هارو دیدم که با گیاه خوار شدن لاغر میکنن و میگن سموم بدنمون پاک میشه اما من این نگرشو دارم که گیاهخواری باعث افزایش وزنم شده.
مثال نقض برای چاق کننده بودن عادت هایی که گفتم:
عادت پرخوری: کیمیا یکی از آدمایی که من وقتی پیشش مینشستم و غذا میخوردم همیشه با خودم میگفتم خدایا چطوری انقدر میخوره و کاملا متناسبه؟ و اینطوریم نیست که فقط بعضی وقتا پرخوری کنه و توی هر وعده ای که من پیشش بودم میدیدم که پرخوری میکنه.
داییم که اگه غذاش کم باشه با همه دعوا میکنه و همیشه بهترین و بیشترین غذا رو اون میخوره اما چاق نمیشه و متناسبه و اگه قرار بود پرخوری کسی رو چاق کنه قطعا داییم الان نمیتونست از در رد بشه ، پس پرخوری باعث چاقی من نیست بلکه نگرش من به این عادته که باعث شده من با پرخوری کردن اضافه وزن پیدا کنم.
عادت تند خوردن: روشنا یکی از بچه های دانشگاهمون همیشه تند تندغذا میخوره ولی کاملا متناسبه .
داییم که پرخوری میکنه و دربارش گفتم ، تند غذا میخوره و بیشتر وقتا اولین نفر از سر سفره پا میشه و میره اما متناسبه.
خیلی از کره ای هایی که دنبال میکردم تند و با هیجان غذا میخورن اما کاملا متناسبن.
عادت میوه خوردن:
من کسی رو نمشناسم دورو برم که به اندازه من میوه دوست داشته باشه و اونقدر میوه بخوره اما خیلی از آدمای خامگیاهخواری رو میشناسم که متناسبن و آدمای خام گیاهخوار قوت اصلیشون میوه ست و اگه قرار بود میوه کسی رو چاق کنه اونا همه باید چاق میبودن.
عادت نون خوردن: من توجه کردم که بیشتر آدمای کشور های غربی که برنج جز وعده های اصلیشون نیست توی هر وعده نون میخورن و خیلی هاشونم چاق نیستن و متناسبن ، پس این عادتم نمیتونه دلیل چاقی آدما باشه وگرنه یکسان عمل میکرد.
عادت گیاهخواری: برای این عادت کلی مثال نقض میشناسم و الان که بهش فکر میکنم مطمئنم که گیاهخواری باعث چاقی من نشده و تنها نگرش من بوده که باعث شده من از گیاهخواری برای خودم غول چاقی بسازم مثلا آتاناز و من تقریبا باهم گیاهخوار شدیم و آتاناز هیچ تغییری توی وزنش ایجاد نشد اما من چاق شدم و اگه تغییر نگرش موضوع اصلی نبود پس الان ما باید هر طوری هم که بودیم شبیه هم میبودیم.
….
برای بخش میل ندارم دارم تمرین میکنم و در جلسات بعدی نتایج استفاده از این جمله رو مینویسم.
خدایا شکرت
ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
سلام
عادت به رفتارهایی که مدام در طول روز یا بیشتر مواقع تکرار می کنیم گفته می شود
حالا عادت های چاق کننده چی هست به اون رفتارهای غذایی که ما اون ها رو تکرار میکنیم و بعد از هر بار تکرار آن حس می کنیم چاق تر خواهیم شد
عادت های که من دارم یکیش تند و با عجله خوردن غذا هست که این عادت رو باعث چاقیم می دونم دیگه ناخنک زدن به سیب زمینی سرخ کرده و کلا زمانی که چیزی سرخ می کنم به اون ناخنک میزنم یا مدام یریخچال میرم تا ببینم چیزی برای خوردن هست اگه باشه میخورم یا سیرم به خوراکی های داخل یخچال فکر می کنم که این عادتها رو هم باعث چاقی می دونم
برای این که نقض کنم این عادت ها رو که باعث چاقی من نیستند به خانواده ام نگاه کردم دیدم شوهرم یا برادرم و حتی پدرم خیلی تند و با عجله غذاشون رومیخورن ولی لاغر هستند یا پسرم مدام سر یخچال هست یا همشمیپرسه چیزی داریم برا خوردن ولی لاغر هستش یا همه اعضای خانوادهام موقع سرخ کردن هرکس از راه میرسه یه ناخنکی میزنه
من از موقعی که عضو این سایت شدم سعی کردم تا جمله میل ندارم رو زیاد استفاده کنم اوایل برام سخت بود ولی الان عادت کردم و به راحتی وقتی سیر باشم میگم میل ندارم
از دیروز جاهایی که گفتم میل ندارم مامانم شربت البالو درست کرده بود سیر بودم گفتم میل ندارم
تو یخچال هلو و انگور داشتیم سیر بودم برنداشتم گفتم میل ندارم
شب سیب زمینی کبابی درست کردم سیر بودم گفتم میل ندارم
صبح امروز حلوا درست کردم همه حلوای تو بشقاب رو نخوردم چون سیر شدم و گفتم میل ندارم
هربار که گفتم میل ندارم اولش ذهنم گفت بخور ممکنه بعداز نباشه ولی من محلش نذاشتم بعد چند لحظه باز گفت خوبه نخوردی چون سیر بودی
استاد واقعا از شما ممنونم که این مطالب آموزنده رو به رایگان منتشر می کنید
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام بر استاد ارزشمندم
عادت یعنی تکرار یک فکر در ذهن که توسط ورودیهامون پذیرفتیم که براثر تکرار زیاد به عادتهای رفتاری تبدیل میشه ودر نتیجه این رفتارهای چاق کننده باعث چاقی در جسم ما میشود ،
عادت های چاق کننده در من
-خوردن نان با غذا که من فکر میکردم علت چاقیم هست
-چربی و غذاهای سرخ کردنی
– میوه و خوراکی خوردن در لابلای وعده های غذایی
-خوردن غذای سنگین در شب
توی فامیلمان خانواده ای هست که هر لحظه حتی نصف شب از خواب بیدار میشن غذا ومیوه میخورن و اکثر ِغذاهاشون سرخ کردنی هست ولی همشون اندامی متناسب دارند و همیشه برام سوال بود که خدایا من هیچ وقت اندازه اینا نمیخورم ولی چرا اونا متناسبن ولی من نه الان دلیلش را درک میکنم ممنونم استاد عزیزم بابت آموزشاتون
من از جمله( میل ندارم )خیلی کم استفاده میکنم ومن بیشتر باید به خودم این جمله را بگم وقتی که سر یخچال می رم ومیوه ها رو میبینم که امروز از ابتدای روز که فایل و گوش دادم دوبار به خودم گفتم میل ندارم و خداروشکر میکنم تا الان که کامنت می نویسم تونستم از این جمله استفاده کنم هر چند کم
راستی استاد امروز صبح به صورت کاملا معجزه من دو ساعت تونستم تحمل کنم و صبحانه نخورم این در صورتی بود که من صبحا که از خواب بیدار میشم فوری باید صبحانه بخورم وگر نه انرژی ندارم هیچ کاری بکنم ،من اصلا متوجه نبودم که صبحانه نخوردم تا دخترم بیدار شد گفت صبحانه میخوام ومن تازه متوجه شدم که خودم هم صبحانه نخوردم ومن این را یک نشانه میبینم که در مسیر لاغری هستم وخدارو شکر میکنم
اولین ومهمترین قدم برای رهایی از چاقی ولاغر شدن تغییر نگرش است.تغییر نگرش با تغییر محتوای ذهنی صورت میگیرد.این کلید راه است.
علت اصلی چاقی عادتهای چاق کننده ی ماست.چاقی ارثی نیست بلکه عادتی ست.علت اینکه عموم ان را ارثی میدانن به جهت انتقال بینشهای خودشان به نسل بعد هست.که این بینشها تولید رفتار میکنن و رفتارها تکرار میشن وعادتها رو ایجاد میکنن.
ذهن ما تصویریست وقتی با دیدن و شنیدن و بازخورد از اطرافیان انتظار چاقی و تصویر ذهنی چاقی در ما شکل گرفت تمام.ذهن دست بکار میشه.باورها ی چاقی ایجاد میشه.باورها فورمولهای ذهن ما رو میسازن و ما میریم به سمت چاقی ناخوداگاه
وقتی خودم رو بررسی میکنم من حتی وقتی ۴۸ کیلو بودم احساس چاقی داشتم .۵۶کیلو هم بودم همینطور ۶۹ هم که بودم همینطور الان ۸۵ هم هستم همینطور.تصویر ذهنی من از خودم چاقی بود هرگز از هیکل خودم راضی نبودم .همیشه حس چاقی داشتم و ترس از خوردن غذا.و من پیش نیامد با یه حس اسودگی غذا بخورم وهمیشه بعد غذا منتظر چاقی بودم.
الان میدونم تنها درمان من اینه که تو همین سایت همونجایی که کمپ کردم بمونم و هرروز از اگاهیهای سایت استفاده کنم تا اونجایی که توجهم رو از چاقی بردارم ومتمرکز لاغری بشم.تا اونجایی که حواسم پرت چیزهای دیگه نشه.تو همین سرزمین که یک گروه انسان به ته خط رسیده ساکن هستن منم هستم می مونم تا با یه جسم متناسب و ذهن اروم از اینجا برم شاید هم نرم تا اخر بمونم😅
نشان های دریافت شده
به نام آنکه رحمان ورحیم است❤️
سلام به عاشقان لاغری🌹
دردیدگاه قبلی عادتهای چاق کننده ام رابرای تان شرح دادم.
واماعادتهای متناسبی که درمن بوجودآمد.
وقتی دوره،100 گام روطی میکردم،خب اولش استرسم کم شدومن خیلی آرام شدم.وبدنبال این آرامش، ولع غذاییم کمرنگ شدوهمینطوراکثرعادتهای چاقم ازبین رفت وانگارکه محوشد!
من صبحهاتاساعتها بعدازبیداری هم میلی به خوردن نداشتم.معده ام ضعف میکرد ولی انگاریه چیزی راه گلوم روبسته بود
واینکه عادت ریزه خواری براحتی ازسرم افتادوچشمم دیگه دنبال موادغذایی نیست.همراه غذا اصلاًمیلی به خوردنه سالادوسبزی ندارم. وفقط غذاموبه اندازه ای که میل داشته باشم میخورم.وازهمه مهمترعادت چایی خوردن درمن خیلی کمرنگ شده وفقط شبهایکی یادو تاجایی میخورم.
دیگه میلی به خوردن میوه ندارم اگرهم بخورم انگار2پرس غذاخوردم.
بین دو وعده غذایی چیزی جز آب نمیتونم بخورم ودیگه وقت وزمان خوردن برام معنایی نداره هرساعتی گرسنه باشم میخورم حتی اگه آخرشب باشه.
وجالبه که همراه غذاوبعدازغذاهم آب میخورم.
من الان بیشتروعده های غذایموبرنج میخورم حتی ماکارانی که خیلی دوست دارم روبدون ترس وبدون حس چاقی به اندازه ای که میلم بکشه میخورم.
منی که قبلاًمعتادموادغذاییه شیرین بودم الان از طعم شیرین فراریم.
من قبلاً طاقت نداشتم صبر کنم تاغذاحاضربشه اماالان غذاهم که آماده بشه برام مهم نیست بخورم. نخورم.
بعضی وقتهاکه سیرم، یه چیزی میبینم هوس میکنم که بخورم.مثلاًچندروزپیش توی یخچال چشمم خوردبه انگوروطبق عادت قبلیم دستموبردم که بردارم یهو صدای ذهنم رو شنیدم که باصدای بلندگفت:من که نمیخورم.فوری دستمو کشیدم عقب وگفتم منم نمیخورم.چندساعت بعدمیلم کشید یه خوشه کوچیک خوردم.
قبلاًمیرفتم راهپیمایی برای اینکه لاغربشم ولی الان میرم راهپیمایی که آدمای لاغرروببینم وتودلم تحسین شون کنم تاتوجه ذهنمو ببرم طرف خواسته ام.
وقتی اطرافیانم کیکی کلوچه ای چیزی بهم تعارف میکنندخیلی راحت میگم میل ندارم. نمیخورم.
واون بنده خداهاکه خبرندارندمن فرمولامو دستکاری کردم تعجبشون میشه ومیگن:توکه همیشه مثل جارو برقی هم چی رو میخوردی حالاچی شده؟ همنشین ملکه شدی که نمی خوری؟!
الان شبهاوقتی میخوام بخوابم همش اندام لاغرم جلوی چشمامه اونم بالباسهای زیباوخوشرنگ درفضاهای سبزوبهشتی.
صبح هم که ازخواب بلندمیشم باحس خوب وآرامش ازخالق جانم سپاسگزاری میکنم بابت بیداریم، سلامتی ام، آرامشم، وهدایتم به این مسیرزیبا وشگفت انگیزواولین کاری که انجام میدهم تمریناتم روانجام میدم و فایل های دوره رو نگاه میکنم و دیدگاه بچه هارومیخونم وتا زمانیکه گرسنه نشم اصلاًیادخوردن نمی افتم وفقط دوست دارم تمرینات انجام بدهم.
وتمام این تغییرات فقط باانجام دادن تمرینات لاغری باذهن خودبه خوددرمن بوجودآمده.بدون هیچ رنج وسختی وبدون رژیم غذایی و ورزش هرروش دیگری و باراحتی ولذت.
برای همین شورواشتیاقم برای ادامه دادن زیادشده چون نتیجه شوتجربه کردم.
همین الانم بااینکه چندجلسه ازدوره گذشته،حس میکنم سبکترشدم ولباسام کمی گشادشده واین راحت لاغرشدن خیلی لذتبخشه.
پس قدرفرشته نجاتمون،استادعطارروشن عزیزروبدونیم تمریناتی روکه سخاوتمندانه به مامیدهندروگام به گام انجام دهید تاشگفتی تاثیرشودرخودتون ببیند.
پس مشتاقانه وبااشتیاق ادامه دهیدلاغرمیشوید.