خیلیها وقتی دلیل چاقیشون رو میپرسیم، سریع میگن: «ارثیه دیگه! از مامانبابام بهم رسیده!»
اما واقعیت اینه که یکی از اصلیترین دلایل چاقی در جامعه، نه ژنها، بلکه عادت های چاق کنندهایه که کمکم، بیصدا، از دلِ سبک زندگیمون رشد کردن.
این عادتها، نتیجهی یهسری افکار و باورهای پنهانی هستن که ناخودآگاه ما رو سمت رفتارهایی میبرن که وزنمون رو بالا و بالاتر میبرن.
😅 چاقی ارثیه یا یه عادت پنهون؟
تا اسم چاقی میاد، خیلیا فوری میگن:
🗣️ «ما خانوادگی چاقیم، دیگه کاریش نمیشه کرد!»
اما یه سوال ساده:
🧐 واقعاً چاقی ارثیهست؟ یا پشت این جمله، یه باور پنهون خوابیده که اصلاً حواسمون بهش نیست؟

بلکه از همون عادت های چاق کنندهای میاد که نسل به نسل، نه از طریق DNA، بلکه از طریق طرز فکر و سبک زندگی منتقل میشن!
💬 یکی از همراهای عزیز ما تو بخش نظرات مقاله «چرا لاغر نمیشم؟!» یه نکته عالی گفته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
💡 این نشون میده چاقی خیلی وقتا نتیجهی اون باورهاییه که باعث شکلگیری عادت های چاق کننده میشن.
پس اگه من میخوام لاغر بشم، باید اول از همه منطق چاقی ذهنم رو شناسایی و اصلاح کنم.
✍️ مثلاً وقتی هنوز ته ذهنم این فکر هست که:
«اگه اینو بخورم، چاق میشم» یعنی هنوز خودمو متناسب نمیبینم، حتی اگه ظاهرم لاغر بشه…
📌 پس اولین قدم برای ساختن یه بدن متناسب اینه که منطق ذهنیمون رو از چاقکننده به لاغرکننده تغییر بدیم.
🧠 قدرت ذهن در لاغر شدن؛ جادویی که واقعیتر از همیشهست!
هنوز خیلیا باور نمیکنن که میشه با قدرت ذهن لاغر شد!
تا بهشون میگی «با ذهنت لاغر شو»، یهجوری نگات میکنن انگار گفتی:
🍲 «با فکر کردن قرمهسبزی درست کن!» 😄
ولی واقعیت اینه که علم امروز درباره ذهن، دیگه اون چیزای خشک و تئوری تو کتاب درسی نیست!
مطالعهای در مجله علمی Obesity نشون داده که فقط باور داشتن به اینکه فعالیتهای سادهمون (مثل خونهداری یا پیادهروی) نوعی ورزشه، میتونه باعث کاهش وزن بیشتر بشه! 😲
🔁 این یعنی چی؟ یعنی ذهن ما واقعاً داره رو بدنمون اثر میذاره!
چیزی که بهش باور داریم، چیزی که هر روز تو ذهنمون تکرار میشه، داره مستقیم نتیجهٔ فیزیکی میسازه…
حالا یه سوال مهم این وسط پیش میاد:
🤷♀️ اگه قدرت ذهنی همهمون یکیه، چرا بعضیا لاغرن و بعضیا چاق؟
🧩 پاسخ سادهست: چاقی، نتیجهی عادت های چاق کنندهست!
همون رفتارهایی که بارها و بارها انجامشون دادیم، تا جایی که دیگه حتی بهشون فکر هم نمیکنیم…
مثل چی؟
- 🍿 خوردن بیاختیار موقع تماشای سریال
- 😖 پرخوری وقتی استرس داریم
- 🍽️ تموم کردن غذا، حتی وقتی سیر شدیم
- 🎁 جایزه دادن به خودمون با شیرینی و شکلات
🧠 ذهن ما این رفتارها رو با تکرار یاد گرفته؛ چون ذهن عاشق تکراره!
💡 ولی خبر خوب اینه که همونطور که ذهن این عادت های چاق کننده رو یاد گرفته، میتونه درست برعکسش رو هم یاد بگیره:

🔄 ایجاد عادت های چاق کننده؛ همهچی از ذهن شروع میشه
ما معمولاً فکر میکنیم چاق شدن فقط به خاطر زیاد خوردنه… ولی واقعیت یه چیز دیگهست!
🎯 چاقی از ذهن شروع میشه.
همهچی از اون لحظهای شروع میشه که یهسری افکار پنهونی، آرومآروم تو ذهنمون جا خوش میکنن.
🧠 افکاری که کمکم تبدیل میشن به تصاویر ذهنی چاقی…
مثلاً خودتو تو آینه تصور میکنی با یه لباس تنگ، دنبال اشکال میگردی، یا همیشه احساس میکنی اضافهوزنت زیاده.
اینجاست که یه اتفاق مهم میافته:
ما ناخودآگاه، انتظار چاق بودن رو تو ذهنمون ثبت میکنیم 😕
و ذهن، برای اثبات این انتظار، یهسری رفتار طراحی میکنه که با تکرار شدن عادت های چاق کننده رو ایجاد می کنند.
- 🍪 خوردن بدون گرسنگی
- 😣 ریزهخواری موقع استرس
- 🍕 پرخوری از ترس اینکه “شاید دیگه گیرم نیاد!”
- 😔 حس گناه بعد از خوردن که خودش باعث پرخوری بعدی میشه!
با دقت به نکات این جلسه، متوجه میشی که این عادت های چاق کننده دقیقاً چطوری تو ذهن ما شکل گرفتن…
و مهمتر از اون:
چطور میتونی آرومآروم، این عادتها رو با عادتهای متناسبکننده جایگزین کنی 💚

دلیل اصلی چاقی
چاقی نتیجه عادت های چاق کننده است که خودشان محصول تکرار رفتارهای چاقکننده هستند. 🤔
این رفتارها به واسطه افکار چاقکنندهای شکل میگیرند که نگرشهای ما را نسبت به زندگی و بدن خودمون ایجاد میکنه. 💭
در حقیقت، دو نوع نگرش داریم:
۱. نگرش ضعیفکننده 💔
۲. نگرش قدرتدهنده 💪
وقتی به هر دلیلی فکر میکنید که لاغر شدن تنها از طریق تغییر در مصرف مواد غذایی به دست میاد، تمرکز شما از ذهن و قدرت درونیتون برداشته میشه و به مواد غذایی منتقل میشه. 🍔
یعنی، در این شرایط، قدرت متناسب بودن رو از خودتون میگیرید و به غذا میدید. در نتیجه، این نگرش در شما شکل میگیره که “نوع و مقدار مواد غذایی که مصرف میکنیم، تعیینکننده وضعیت جسمی ماست.” 😞
اگه از هر فردی که اضافه وزن داره بپرسید چرا چاقی؟ احتمالا جوابش اینه که: “چون نمیتونم خوردنم رو کنترل کنم.” 🤷♀️
همه افرادی که اضافه وزن دارن، این باور رو دارن که توانایی کنترل اشتهاشون رو ندارند و نمیتونن به اندازهای که بدنشون نیاز داره غذا بخورند. 🍕
حالا سوال اینجاست: این نگرش چطور میتونه به لاغری منجر بشه؟ 🤨
قطعا این نگرش باعث چاق شدن فرد خواهد شد. 😔
تفاوت نگرش افراد چاق و لاغر
تنها تفاوت واقعی بین افراد چاق و لاغر، تفاوت در افکار و نگرش آنها درباره خودشان است. 🧐
هیچ انسان لاغری به خودش نمیگوید که توانایی کنترل غذا خوردن ندارد. همچنین، هیچکدام از آنها عقیده ندارند که غذایی که میخورند باعث چاقیشان خواهد شد. 🍽️
نگرش عمومی جامعه این است که افراد چاق به دلیل پرخوری و نداشتن فعالیت بدنی چاق شدهاند.
اما حقیقت این است که ما اغلب افرادی را میشناسیم که به مراتب بیشتر از ما میخورند و حتی فعالیت روزانه آنها کمتر از ما است، ولی همیشه متناسب باقی میمانند. 🤔
این تفاوت میان واقعیت زندگی افراد چاق و لاغر و نگرش غالب جوامع درباره چاقی، نشاندهنده این واقعیت است که با وجود پیشرفتهای زیاد بشر در زمینههای مختلف، هنوز نگرشهای اشتباه و نادرستی درباره چاقی وجود دارد. 💡
این تفاوتهای ذهنی و نگرشی به وضوح نمایانگر این است که برای رسیدن به تناسب اندام، تغییر در نگرشها به اندازه هر روش دیگر اهمیت دارد. 🙌
تغییر نگرش اولین قدم برای لاغر شدن
برای لاغر شدن، اولین قدم تغییر نگرش ما درباره لاغری است.
باید نگرش خود را نسبت به تحت فشار قرار دادن جسم با برنامههای رژیمی و ورزشهای سنگین تغییر دهیم و بپذیریم که تغییر محتوای ذهن و نگرش ما نسبت به لاغری مهمترین عامل تغییر عادت های چاق کننده است. 🧠
مهمترین اقدامی که باید انجام دهیم این است که نگرش خود درباره چاقی و مواد غذایی را همانند افراد متناسب اصلاح کنیم. 💡
وقتی افکار و نگرش خود را تغییر دهیم، به تدریج واکنشهای رفتاری ما نیز همسو با رفتارهای افراد متناسب خواهد شد. 💪
این تغییرات ذهنی و رفتاری وقتی به اندازه کافی تکرار شوند، بهطور خودکار باعث متناسب شدن جسم ما میشوند. 🔄✨
⏳ لاغری نه تنها یک تغییر جسمانی است، بلکه اولین گام، تغییر در نگرش و باورهای ذهنی ما است!
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت های چاق کننده
آگاهی از تفاوت عادتهای خود با افراد متناسب به ما کمک میکند تا درک بهتری از دلیل چاقی خود داشته باشیم و به همین دلیل پذیرش مسئولیت چاقی سادهتر و منطقیتر خواهد شد.
مرحله اول:
برای این منظور لازم است با دقت و شرح انشایی سوالات مطرح شده را پاسخ دهید.
- عادت چیست و به چه نوع رفتاری عادت گفته میشود؟
- عادت های چاق کننده چه نوع عادتهایی هستند؟
- لیستی از عادت های چاق کننده خود تهیه کنید و برای هر عادت شرح دهید چگونه باعث چاقی شما شده است.
به این نکته توجه کنید که هیچ عادتی به خودی خود چاقکننده نیست بلکه زمانی یک عادت به چاقکننده تبدیل میشود که نگرش شما درباره آن عادت این باشد که: من این عادت را دارم و به این دلیل چاق هستم یا نمیتوانم لاغر شوم.
بعنوان مثال من عادت داشتم با وعدههای غذایی نان میخوردم و تصور میکردم نان خوردن با غذا باعث چاقی من شده است. بنابراین من عادت خوردن نان با غذا را عامل چاقی خود میدانستم.
مرحله دوم:
نگرش شما درباره عبارت “میـــل نـــدارم” چیست؟ آیا از این عبارت استفاده میکنید؟ در طی روز نسبت به تعارف دیگران چقدر میتوانید از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید؟
اگر به راحتی و به دفعات از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنید انجام این مرحله از تمرین برای شما ضروری نیست اما اگر نسبت به استفاده از این عبارت احساس ناتوانی میکنید حتماً با دقت تمرین این قسمت را انجام دهید.
چرا برخی افراد به راحتی از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنند اما شما از این عبارت استفاده نمیکنید؟
سعی کنید از این لحظه در طی روز یا در مراسمات و مهمانیها اگر احساس سیری داشتید نسبت به تعارف دیگران یا تمایل ذهن خود برای خوردن از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید.
ضمناً شرح دهید که بعد از استفاده از عبارت “میـــل نـــدارم” چه احساسی داشتید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 287 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


بنام خدا
تمرین جلسه ۴
عادات غذایی من
دبستان: وقتی دبستان بودم یادمه که هر عصر میرفتم سوپر هله هوله میخریدم و همونجا با بچه ها میخوردیم بستنی و پفک و چیپس و کاکائو و لواشک و آلوچه و این چیزا و شام هم هر شب فلافل و نوشابه یا کالباس و سوسیس میخوردم
دوران راهنمایی: از زمان راهنمایی چند صحنه از خورد و خوراکم یادمه که تو ذهنم مونده که تابستون ها که میخوابیدم تا ساعت سه ظهر بعد بیدار میشدم شاید یه ساعت بعدش با زور یک نون فانتزی و کالباس و سس گوجه میخوردم اصلاً اشتها نداشتم یا بجای این کیک میخوردم و همیشه هم کیک و کارامل و بسکوییت و این چیزا تو کابینت بود گرسنم میشد میرفتم اینا رو میخوردم، زمستون ها هم مامانم بهمون پول میداد تو مدرسه کرانچی و چیپس و پفک و کیک و این چیزا میخریدیم و میخوردیم از مدرسه میومدم مثلاً اگه خورشت مرغ داشتیم یه ذره برنج و با آب خورشت با زور میخوردم و نصف غذامو ول میکردم و اشتها نداشتم، من اصلاً مرغ و گوشت و ماهی و میگو نمیخوردم فقط آب خورشت و برنج، گوشت که اصلاً دوست نداشتم مرغ هم از تو خورشت نمیخوردم اگه گاهی سرخ شده بود میخوردم. اصلاً حوصلم نمیشد غذا بخورم بیشتر غذای آماده که برام بیارن بزارن جلوم و من بخوابم و بخورم مثل فست فود، مامانم هر چیزی درست میکرد من نمیخوردم اصلاً دوست نداشتم مامانم مجبور میشد برام سوسیس و کالباس جدا درست کنه یا چیز دیگه ای جدا درست کنه من اصلاً حوصله غذا خوردن نداشتم فقط غذای آماده دوس داشتم مثل ساندویچ که بگیرم دستم و راحت بخورم
دوران دبیرستان: دوران دبیرستان که تصمیم گرفتم چاق بشم غذاهامو تغییر دادم تغییر که ندادم فقط مقدارشو زیاد کردم با همون سبک غذا، صبحانه سوسیس سرخ میکردم با نون فانتزی و سس مایونز خیلی خوشمزه بود دهنم آب افتاد الان خیلی وقته سوسیس نخوردم، بعدش میان وعده میخوردم مامانم همیشه کاکائو و کیک و کارامل میخرید همیشه میان وعده اینا رو میخوردم ناهارم برنج زیاد با آب خورشت میخوردم دوباره چند دقیقه بعد میان وعده میخوردم خیلی چیزا برای خودم داشتم به عنوان میان وعده شکلات، کارامل، تیتاب، قوتو، اگه یه روزم نبود مامانم میرفت میخرید تا ناراحت نشم و بخورم و چاق بشم، حتی از عمد میرفتم سس مایونز میخوردم چند قاشق که زود چاق بشم و روغن مایع رو خالی میخوردم، حتی یبار سر قوتو که با خواهرم دعوا کردیم خواهرمم میخواست چاق بشه و ما مثل هم و دوقلوییم، من خواهرمو زدم و خیلی گناه داشت، یادمه یبار داشتم یک بشقاب پر برنج با خورشت میخوردم هی عق میزدم و میخوردم حالم داشت بهم میخورد روزای اول شروع رژیمم بود و من اصلاً اشتها نداشتم و آدم لاغری بودم ولی کم کم دیگه درست شد. قند و شکر زیاد میخوردم، سالاد ماکارانی با سس مایونز با کالباس میخوردم، وای چقدر نوشابه میخوردم یعنی هر وعده من نوشابه میخوردم هر وعده که نه هر وقت تشنه ام میشد هوس نوشابه میکردم، این دیگه مال زمانیه که چاقی برام جا افتاده بودم و دیگه شکمم آورده بودم و باد کرده بودم خیلیم بدریخت شده بودم همه میگفتن بسه دیگه.
انقد گفتن که من ترک کردم و خوردنم رو مثل قبل کردم صبحانه ساعت دوازده یک کیک میخوردم و ناهار هم ساندویچ یا فست فود و هله هوله هم آزاد کردم و هر وقت دوست داشتم میخوردم
یه دوران یادمه که دوباره میخواستم چاق کنم خودمو صبح ها ساندویچ کالباس میخوردم با سس گوجه بعدش چیپس و ماست میخوردم بعد ناهارم برنج و خورشت زیاد میخوردم شامم دوبار میخوردم خیلیم وسطش هر چی دیدم میخوردم هر چی پیدا میکردم میخوردم و من یادمه که قلبم یکم تیر میکشید گفتم شاید مال زیاد خوردنه و شبها هم خواب های بد میدیدم چون تا دیر وقت میخوردم، خیلی چیزهای چرب و بد میخوردم، بعد از چند مدت رفتم یجایی که بهم گفتن چاقی یکم لاغر شو و منم خیلی باد کرده بودم و روم نمیشد تکون بخورم از بس چاق بودم همه جام در زده بود چون قبلاً زیاد بیرون نمیرفتم و تو خونه بودم و اون موقع که رفتم اونا گفتن چاقی، بعد اومدم یهویی غذامو کم کردم و گرسنه ام میشد ولی جلو خودمو میگرفتم یبارم سرم گیج رفت و برام آب قند درست کردن و گفتن رژیم نگیر، صبحها کیک میخوردم ناهار نمیخوردم رفتم باشگاه مربی بهم گفت سبزی و کاهو و میوه زیاد بخور من برنج و خورشت میخوردم با یه عالمه سبزی همراهش، بعد باز اومدم کمترش کردم اندازه کف دست نون و پنیر و به عالمه سبزی و میان وعده هم میوه میخوردم همیشه برنامم همین بود تا چند مدت هر چی میدیدم دهنم آب میفتاد یبار مامانم اسنک درست کرده بود نخوردم همه داشتن میخوردم که منم گفتم دلو میزنم به دریا و فقط یکی میخورم ولی فکر کنم دو سه تا خوردم خلاصه اون زمان خیلی وزن کم کردم و صورتم خیلی کوچک شده بود که همه گفتن بسه صورتت کوچک شده منم دیگه ول کردم و عادی خوردم
موقعی که رژیم رو رها کردم و عادی شدم: صبح ها که اصلاً حوصلم نمیشد صبحانه بخورم اصلاً من اهل صبحانه نبودم فقط موقعی که رژیم چاقی گرفته بودم ساعت ده بلند میشدم یه سوسیس کالباسی میخوردم، دیگه بعدش من همیشه کیک و اینا میخوردم عادت کرده بودم ظهرم حوصلم نمیشد غذا بخورم مامانم برام ساندویچ دات گات میخرید یا خودم وقتی بیرون بودم برای خودم همبرگر میخریدم یا هات داگ، از میوه هم خوشم نمیومد فقط چیپس و ماست و پفک و لواشک و اینارم اون زمان زیاد میخوردم یعنی از بچگی من این چیزارو زیاد میخوردم همون زمانا که گفتم میرفتم سوپر و در سوپر مینشستیم و با بچه ها کلی چیز میخوردیم و فقط زمانی که رژیم لاغری بودم با زور اینا رو کنار گذاشتم، وگرنه همیشه اینا رو من میخوردم، وقتی از بیرون میومدم و گرمم میشد مامانم شربت درست میکرد و بهم میداد من میگفتم نوشابه میخوام و فقط نوشابه دوست داشتم چون هم شیرین بود و هم خنک و هم تشنگیمو برطرف میکرد، این زمان دیگه نه رژیم لاغری بودم نه رژیم چاقی و خیالم از همه چی راحت بود و همه چی دلم میخواست میخوردم و فرقی نمیکرد چاق میکنه یا لاغر
یه دوران یادمه که من جراحی لیپوماتیک کرده بودم و گفتم حالا که جراحی کردم رانم که جراحی کردم پس چاق نمیشه و یهویی غذام زیاد شد صبحها میخوردم یک نون فانتزی تخم مرغ آب پز و سیب زمینی آب پز چند دقیقه بعد تخمه و پسته و چند دقیقه بعد خرما چند دقیقه بعد میوه، اینو بگم که این زمان دیگه من صبحانه خوردنو شروع کرده بودم و میوه خوردن و آب زیاد خوردن هم همینطور، چون یه فایل آموزشی گوش کرده بودم که گفت کیک اول صبح خوب نیست و حتماً باید صبحانه بخورید و خوشبختانه من الان دو سه ساله که صبحانمو میخورم و میوه هم میخورم و من الان عاشق صبحانه هستم و روزی یک کیلو هم میوه میخورم، از اول حرفام که دقت کردم، حرف ها خیلی تو چاق و لاغر کردن من تاثیر داشته، مثلاً یکی گفته چاق شدی و من لاغر کردم، یکی گفته صورتت کوچکه و من چاق کردم فایل آموزشی گوش کردم عاشق صبحانه شدم، کسی گفته آب زیاد بخور که خوبه من هم زیاد خوردم بعدش از طب اسلامی شنیدم که آب زیاد خوب نیست و من ترک کردم و فقط موقعی که تشنه ام میشه آب میخورم، حرفا خیلی توی خوردنم تاثیر داشته، خب بگذریم خلاصخ داشتم میگفتم بعد پسته و تخمه و خرما، بادام زمینی میخوردم و بعد سه لیوان آب میخوردم بعد میرفتم خونه و یک بشقاب برنج میخوردم با تن ماهی یا گوشت یا مرغ یا ماهی، اون زمان گوشت و مرغ و ماهی رو هم شروع کرده بودم چون کسی بهم گفته بود پروتعین داره و من الان دوسه ساله که دارم میخورم و نوشابه هم ترکش کردم اون زمان و فقط آب میخوردم و الان دو سه ساله که نوشابه نخوردم دوست هم ندارم و عاشق گوشت و مرغ و ماهی هستم، اون زمان سبک غذا خوردنم یکم تغییر کرده بود و دیگه هله هوله نمیخوردم نوشابه نمیخوردم و با برنج فقط خورشت نمیخوردم بلکه گوشت هم میخوردم، به همه اینا عادت کردم و دوسشون دارم فقط هله هوله رو هم دوس دارم خواهرام که میخورن دوس دارم بخورم ولی جلو خودمو میگیرم بعضی اوقاتم مثلاً ماهی دوسه بار خودم میخورم، خب داشتم میگفتم ناهار هم اینارو میخوردم، شامم میوه میخوردم و شیر، سبک غذامو عوض کرده بودم چون میخواستم عضله بسازم ولی باشگاه نمیرفتم، یهو دیدم مقدار خوراکیام داره زیاد میشه برنجم زیاد شده بود برنج میخوردم و بعد میخوابیدم عصر که بیدار میشدم هنوز شکمم پر بود و من شنیده بودم با شکم پر نخوابید و من موقع برنج خوردن نگران بودم چون اشتهام زیاد شده بود و غذاها هم دوس داشتم ولی جلو خودمو نمیتونستم بگیرم و ظهرم حتماً باید میخوابیدم چون خسته بودم و بعد ناهار میخوابیدم، پسته و بادام و اینا زیاد میخوردم بخاطر پروتعین. اگه پسته مامانم یه روز پسته نمیخرید من میخواستم و ناراحت میشدم. شام هم سوپ جو و میوه و انار و شلغم و شیر محلی میخوردم و کمی نگران بودم چون غذام داشت زیاد میشد و چاق هم شدم
کم کم اومدم غذامو کم کردم صبحانه تخم مرغ آب پز خالی میخوردم یا پنیر و گردو و به اندازه یک کف دست نون، ناهار هم مرغ آب پز خالی یا کباب گوشت خالی یا لوبیا یا عدس خالی و بدون نون یا آب نخود یا ماهی خالی، خیلیم گرسنه ام بود ولی جلو خودمو میگرفتم موهامم خیلی داشت میریخت چون اصلاً برنج رو قطع کرده بودم و نون هم فقط هفته ای دو سه بار اونم به اندازه یه کف دست میخوردم خیلی گرسنه بودم یعنی همیشه من گرسنه و حریص بودم، نصف موهام ریخت و خیلی ناراحت شدم. شام هم نمیخوردم و فقط میوه میخوردم.
چند مدت بعدش با طب اسلامی آشنا شدم با خودم گفتم این تکمیل تره، مال اسلامه حتماً بهتر میدونه اگه بخورم خوش اندام میشم، مشاوره گرفتم و مشاوره بهم بر اساس طبعم گفت چیا بخورم و من صبحانه تخم مرغ و سیب زمینی آب پز یا عسل و خامه یا سه شیره و کره یا پنیر و گردو یا ارده و عسل یا املت، و گفته بود که ناهار نباید بخورید اصل کاری صبحانه و شام هست ناهار رو زیاد جدی نگیرید و من هم سعی کردم نخورم و گرسنه ام میشد هی دوس داشتم همه چی بخورم غذاهای خوشمزه غذاهایی که قبلاً برام عادی بودن هم خوشمزه شده بود ولی من نمیخوردم و اراده ای قوی دارم، ظهر فقط خرما میخوردم یا سه شیره یا آبلیمو و عسل طبیعی و گاهی اوقات هم مرغ آب پز خالی و بدون نون و برنج و گاهی اوقات ماهی با کمی برنج و شام رو بیشتر از ناهار میخوردم کوکو تره یا کوکو پیاز یا مرغ آب پز یا بادمجون الانم همین سبک غذا رو دارم ادامه میدهم چند ماهه و عادت کردم و دوسشون دارم فقط گاهی اوقات کم و زیاد میشه، و ترس از خوردن هم دارم ناهار رو که حذف کرده بودم الان میخورم ولی کم و با ترس، هله هوله هام تبدیل شدن به سه شیره و آبلیمو عسل و میوه و خرما و حلوا هویج و حلوا خرما و دمنوش، البته دمنوش رو برای لاغری نمیخورم، خواهرم درست میکنه برای خودش منم میخورم. روغن طبیعی هم مصرف میکنم، مشاوره بهم گفت از خوراکی های طبیعی استفاده کن ولی چون خانواده ام طبیعی نمیخرن مجبورم همینا رو مصرف کنم فقط روغنمو محلی استفاده میکنم. گفته بود غذاهای گرم و تر بخور منم خرما میخورم حلوای هویج میخورم، غذای اصلی کوکو پیاز و کوکو تره میخورم، بادمجون میخورم، لوبیا و نخود میخورم گفت لبنیات نخور و لبنیاتمو کم کردم فقط خامه و کره که گرمه میخورم و گفت مرغ کم بخور و مرغ محلی بخور و گوشت گوسفند بخور ولی من اینا رو رعایت نمیکنم چون خانوادم محلی نمیخرن که من محلی مصرف کنم. الان ترس از خوردن دارم چون با رژیم غذایی چاق کردم خودمو، فکر میکنم با غذا آدم چاق میشه و کم میخورم ولی از سبک غذام راضیم، گاهی اوقاتم تنبلی میکنم و دیر میخورم یا نمیخورم. شایدم دارم برمیگردم به گذشته که تنبل بودم و حوصله غذا خوردن نداشتم شاید دارم خودم میشم با فایل های آموزشی لاغری با ذهن، نمیدونم
امروز بوی آرامش می دهد…!سپردن همه چیز به دستان گرم خداوند
سلام خدمت استاد عزیزم و بچه های موفق سایت لاغری:
واقعا همه چیز باور باور باور
این باورهای ما هستند که رفتار و عادت های ما را در زندگی ایجاد میکنند و ما را به سمت نعمت ها میبرند.
درواقع زندگی ما سرچشمه باورهای ما است ما با تغییر باورها که منجر به تغییر عادت های ما میشوند به سوی لاغری میرویم اما به صورت تکاملی بدون عجله و از مسیر لذت میبریم.
من عادت های ناسالم و بد زیاد ندارم حتی به شیرینی جات و شکلات هم علاقه ندارم من قبلا یک باور خیلی اشتباه داشتم و این بود که فکر میکردم حجم غذا تاثیر داره به شدت باور مخرب حالا به لطف استاد دارم رو خودم کار میکنم که حجم غذا تاثیری نداره بلکه باور ما موقع غذا خوردن تاثیر داره. یکی دیگه اینکه من موقع درس خوندن تنقلات می خورم که حالا تصمیم گرفتم کمتر بخورم که باعث میشه اگه کمتر بخورم یا اصلا نخورم تمرکزم روی درس یا کارم بیشتر میشه و با کیفیت تر هم انجام میشه. عادت دیگه اینکه من غذای خودم رو تند تند میخوردم که برسم به کارهایم ولی الان دارم سعی میکنم که آرام غذایم رو بخورم که واقعا این آهسته خوردن باعث میشه کمتر هم بخوری. یکی دیگه از عادت های من این بود که ریزه خواری داشتم که به لطف آموزهای استاد متوجه شدم همان سه وعده اصلی را تا حدسیری بخورم نیاز به تکرار غذا خوردن نیست. واقعا گوش دادن مرتب به فایل های شما و انجام تمرینات بدون اینکه متوجه بشی آرام آرام وارد ضمیر ناخودآگاهت میشود و بعد تبدیل به عادت می شود بعد ازیک مدت احساس میکنه آره یه تغییراتی داره میشه من مطمئن هستم که در این مسیر موفق میشوم زیرا چراغ هدایتم خودش این مسیر را با تجربه طی کرده است با تشکر از استاد عزیزم.
تعریف میکنیم درنهایت انگاردرتمام زندگی بایدکارهاروبراساس اجبارانجام بدیم ولی این ماهستیم که داریم انتخاب میکنیم و هیچ اجباری نیست و همه چیزانتخاب ماست درسته که ما انتخاب نکردیم چاق باشیم اما برای ذهنمون تعریفش کردیم که مایه این دلایل مجبوریم چاق باشیم یابمونیم واین هم انتخاب هاروشکل دادوماروسردرگم کردومارومجبوربه پذیرفتنذوانتخاب چاقی کرد در پناه حق باشید یاعلی مدد 🌹🌹
بنام خدا: عادتهای بدوچاق کننده :من همیشه عادت داشتم که ظهروقتی روزتعطیل باشه بیشترازهرزمانی غذابخورم ویااینکه درزمان غذاخوردن تلویزیون هم نگاه کنم و اینکه فهمیدم من غذاهارواکثرابرای خوردن مصرف میکنم برای اینکه زمانیکه هر غذایی رومیخورم ویادددورهمی ویاخاطراتی که داشتم ودراون زمان غذادرست میشد ویاباگوش بودیم عروسی جشن نذری یاهرمناسبت دیگه حتی دربارهی شیرینی هاوکیک مشکلات هاییکه خریده میشه یادرست میکنم یابرام میارن مثلاً کسی درست میکنه وبرام میاره حتی لواشکهاوچیپس وسیب زمینی خلالی سرخ شده ویاحلوا وترشیجات که من اززیتون پرورده فقط خوشم نمیاد و ولی همه ی ترشی هاروبلا استثنامیخوردم وسرکه ی سفیدکاری میخریدم وباهاش سس ویاشکل های دیگه ای ترشی ها ودرست میکردم خیارشورو…. وبعدهم مثلاماکارونی میخوردم فهمیدم که من ماکارونی اگه خودش به تنهایی باشه نمیتونم بخورم اما به خاطر شکلی که ازاون درخاطرمن حک شده وبه خاطر این که من اونوبه خاطر خودش نمیخورم بلکه به خاطر اون موادی که باهاش قرارمیگرفتیم وشکلشودرست میکنه سسش که روش گذاشته میشه حتا دربارهی تخمه که همهی ما میخوریم وتخمه رودقیقامیخوریم که مثلاتلویزیونونگاه کنیم تاهیجانشبیشتربشه اون فیلم ستون سریال ولی این فقط یک فکره که در ذهن رخ میده وواقعیت نداره چون چه ماتخمه بخوریم یا نخوریم درواقع اون فیلم داره پخش میشه وتموم میشه واین تخمه وفیلم دیدن فقط برای این هست که این عادت اشتباه توجیه بشه
اینکه مثلا وقتی کارمون تموم میشه یااصلاحشون برای انجام دادن نداشتم مینشستم غذامیخوردم تامثلایه کاری کرده باشم یامثلا اینکه زمانیکه بعدازغذامیخوابیدم بلندمیشدم ودوباره میرفتم سراغ یخچال و هرچی خوردنی بودمیوه باغذای آماده ای که ازقبل خودم درست کردم واضاف مونده بود رومیرفتم میخوردم
چیه عادت بددیگه اینکه زمان گرسنگی اون قدر به خودم گرسنگی میدادم وبعدازاون اب میخوردم وبعدازاون همیه عادت دیگه که بوداین بود که من غذاروبااب میخودم مثلایه چندتالقمه وبعداب و همیشه به من تاکیدمیکردن وبه خواهرم اینکه آدمی که ابمیخوره وغذامیخوره باهم شکمش میزنه جلوهمیشه این برام باورش ده بودتوی فیلمی هم اینودیده بودم واین تکرارکردنه خانواده که اون فیلم رودیده بودن بیشتروبیشتربه باورتبدیل شده بود یه عادت اشتباه دیگه این هست که برای هرکاری که میخوایم تغییرکنیم میگذاریم دیگران برای ماتصمیم بگیرن اونهاطبیعتادوست دارن شکلی باشیم که اونها میخوان به خاطهمین هم تغییر عادت ها به وسیلهی دیگران سخته چون مایه فکرویه عادتی داریم ودیگران یه سری افکاروعادتهادارن درزمانبارداری هم عادتهایی هست که آدم رودرمسیرچاقی قرارمیده مثلاخانمذهاباورمیکنن که ویاردارن وبایدهرچیزی که هوس کردن بخورند و همه هم برای اینکه هوس اون خانم به حسرت تبدیل نشه چون هرکس بابت هرباوری وهرعادتی یه سری عقایدی داره که اونروبه رسومات و…ربط میدن ویاینکه باوردارن که باید به اندازه ی دونفربخوره ویااینکه ماست ویابستنی هرچقدبخوره بچه سفیدتر میشه وازاین باورها وباورهایعجیب دیگه ای که عادت خانمها روشکل میده بازدرزمان شیردهی به هر شکلی میخوان بچه تپل ترازبچه ی همسایه باشه واین حسادتهاوچشم وهم چشمی هم به مادروهم به فرزندلطمه میزنه ویک عادت دیگه ای که هست و همه براش توجیه داریم این هست که مامجبوریم وقتی مااین موضوع مجبوربودن روبرای خودمون تعری
نشان های دریافت شده
یعنی اینقد عالیهههههه که من هیچ حرفی برای گفتن ندارم چون
آنچه عیان است چه حاجت به بیان است💐🌷
نشان های دریافت شده
💐با نام و یاد خدا 💐 و با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان شاد متناسبم
🌹تمرین فایل چهارم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
عادتهای اشتباه و زشت چاق کننده من☺️
عادت تماشای تلوزیون و خوردن تنقلات 😅این عادت رو حتی افراد متناسب هم دارن ولی نحوه رفتار متناسبا باعث تفاوت اندامی میشه که کسانی که چاق هستن میخورن تا تموم بشه اون خوراکی رو ولی من به اندازه نیاز بدن نمیخوردم و تا تموم نمیشد خیالم راحت نمیشد حتی خوردن تخمه ولی افراد متناسب که باهاشون در ارتباطم فقط در حد نیاز میخورن که میلشون برطرف بشه اونام هله و هوله میخورن و فکرشونم در انتها عذاب وجدان نیس براشون با خیالت راحت میخورن و لذت میبرن که منم یاد گرفتم ازشون و مثل قبلا که یهو حمله میکردم به خوراکی که مدتها خودم رو از خوردنش محروم میکردم و دقیقا عین یه قحطی زده رفتار میکردم و چندین بسته پفک میخوردم این فرمول تو ذهنم پر رنگ بود که آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب که یک دل سیر از عزا و ماتم دربیارم و اون لحظه اصلا فکرم کار نمیکنه ولی وقتی تموم میشد اینبار احساس بد پشیمونی و این چه غلطی بود که کردم و من بی اراده ام مثلا در برابر خوراکی ها و عذاب وجدان شدید میومد سراغم الانم گاهی هم هنوز ترس میاد سراغم ولی کاملا باور دارم به محض سیر شدن دست میکشم و یه بسته رو چند نفری با رضایت کامل میخوریم وهوسم برطرف میشه عادت کردم به پیغام سیری و میل داشتنم دقت کنم و کم کم حرص و ولعم کم شده😍
یا حتی خیلیا باور دارن چاقا نباید موقع خوردن تلوزیون نگاه کنن ولی خیلی لاغرا رو دیدم با غذا محو تماشای تلوزیون میشن و اصلا یادشون میره بخورن و به طور کل اشتهاشون کور میشه مخصوصا بچه ها 😍 ولی یک چاق با فرمولهای ذهنیش با هیجان بیشتری غذا میخوره ولی من خودم به شخصه مدتهاست تلوزیون نمیبینم موقع خوردن در واقع تلوزیون عامل چاقی من نبود ولی ترسش بود که نکنه این عادت باعث چاقیم بشه چون صبح که از خواب بیدار میشدم تا آخر شب تلوزیون رو میتکوندم😂😂😂 الان بخاطر شرایطم کلا از تلوزیون دورم و روی تختم غذا میخورم 😂😂😂
عادت آب خوردن و مایعات با غذا یا ماست و سالاد 💐من همیشه مایعات نمیخورم با غذا فقط با ساندویچ یا پیتزا ولی متناسبها رو میبینم که حتما موقع غذا خوردن یا آب یا نوشابه میخورن و تاثیری چاق کننده براشون نداره ولی مدام دکترا میگن وسط غذا آب نخورید و این ترس و باور برای ما بزرگ شده دلمون میخاد و نمیخوریم و برامون حسرته من خودم امتحان کردم ساندویچ با نوشابه خوردم مثلا نصف ساندویچ سیرم کرده ولی بدون نوشابه یه ساندویچ خوردم و سیر نشدم و هنوز میلم میکشه ولی مدتهاست کلا بیشتر از یه ساندویچ نخوردم برای وعده غذایی بیشتر فرمولش آزارم میده وقتی هوس میکنم بخورم ترس و عذاب وجدان بهم میداد الان نه 😊 من کلا سالاد هم دوست ندارم فقط ماست میخورم که اونم اکثر اوقات اشتهام رو بیشتر کم میکنه و سالاد درسته که باعث میشه حجم کمتری غذا بخوریم ولی چون دوست نداشتم اصلا سالاد نمیخورم با غذام ولی ترشی کاملا باعث انتخاب سهم بیشتری از غذا رو برام میکنه و گاهی میخوردم نه همیشه چون مشکل ریفلاکس معده هم دارم 😂 و خیلیا باور دارن هضم سبزیجات با مواد گوشتی فرق میکنه و باعث فساد غذایی میشه به هر حال من که دوست ندارم و مشکلی با باور کردن یا نکردنش ندارم که عادت داشته باشم
عادت برچسب زدن و متهم کردن خودم به پرخوری و بی ارادگی و پر اشتها بودن 💐اصلا به حرص و ولع زیاد میفتادم و هیچ جوری نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم ولی وقتی فرمول پرخوری رو با تناسب مساوی قرار دادم عین ترازو عمل کرد ناخودآگاه این فرمول به قدری تونستم بخورم که اون کفه ترازوی ذهنمم تناسب قرار گرفته بود و خیلی تجربه شیرینی بود برام و کاملا جواب داد چون حرص و ولعم به شدت کم شده و ذهنم در مسیر تناسب اندام زبان لاغری رو یاد گرفته و اعتمادم به ذهنم بیشتر شده 😍
عادت ذهنم به کلمه کم تحرک 💐 به حدی این فرمول تو ذهنم قوی میشد و باورش میکردم که حتی برای کوچکترین کاری حاضر نبودم به خودم زحمت بدم بلند بشم حتی اب بخورم و منتظر میشدم کسی برام بیاره یا حتی تشنگی رو تحمل میکردم و روز به روز نهادینه تر میشد تو وجودم از کوزه همان برون تراود که در اوست وقتی به شدت دیگران به من میگفتن تنبل خودمم میل و رغبتی نداشتم کلی درد رو تحمل کنم و راه برم و باور اینکه فلج میشم که بارها هم بخاطر رماتیسمم و وزن بالام کلا فلج میشدم و تا دسشویی هم با عصا میرفتم ولی شفای زندگی این باور رو در من ایجاد کرده دیگه فلج نمیشم خدا رو شکر😊
عادت به ترس🌹 و استرس ناشی از خوردن و بی تحرکی و رژیمهای پی در پی به جای حل صورت مساله مدل و روش رژیم عوض میشد 🌹ترس یعنی ایمان به شر به جای ایمان به خیر 😊
عادت به گفتن کلمه نمیتونم 💐بارها و بارها میگفتم نمیتونم و نمیخواستم تغییر کنم و خواهرمم به شدت از این کلمه من بیزار بود واقعا به این باور رسیدم که خواستن توانستن است و خودشم معجزه وار شما و سایتتون رو به من معرفی کرد 😊☺️
عادت به نخوردن های زیاد و طولانی مدت 💐 که برام راحت ترین کار دنیا بود و اصلا اهل ناخنک زدن نبودم و هر کسم موقع آشپزیم ناخنک میزد به شدت عصبیم میکرد ولی امان از روزی که سیب زمینی سرخ میکردم فقط کافی بود یدونه سیب زمینی خلالی سرخ شده بزارم دهنم دیگه هیچکس و هیچ چیزی جلو دارم نبود و حاضر بودم ساعتها سیب زمینی پوست کنم و سرخ کنم و بخورم و بعدش عذاب وجدان شدید بگیرم و کلی به خودم بد و بیراه بگم تا زمانی که سرخ میکردم و نمیخوردم کاملا دهانم بسته بود ولی موقع فلافل درست کردن و کوکو و شامی اینا اصلا نمیخوردم همه کلی میومدن مخصوصا داداشم هی میخوردن ولی خودم از بو سیر میشدم و حتی شام هم میل نداشتم حتی روزای فستینگ توی رژیم پنج دو شامی و کوکو درست میکردم فقط گاهی فشارم میفتاد چون تا غروب هیچی نمیخوردم و روزای فست فقط غروب میوه میخوردم و نتیجه هم میداد و وزن خوبی کم کردم چون پنج دو هم حسرتهام رو کم تر میکرد چون موقع روزهای فیدینگ چیزایی که دلم میخاست با آرامش بهتری میخوردم برای شوک بهتر دادن به جسمم😊
عادت به مظلوم نمایی و تاج قربانی بودن روی سرم میگزاشتم 💐به شدت افسرده و نا امید بودم با اینکه از ترحم دیگران به شدت بیزار بودم ولی همیشه به دیگران میگفتم هر کاری میکنم بی فایدست و لاغر بشو نیستم من آبم بخورم چاق میشم و هر چند همه در جریان تلاشهای من بودن و همیشه حتی در مهمانیها هم شام نمیخوردم و خودم راضی بودم گاهی همه میگفتن شام نخوردن خطرناکه و در اثر شام نخوردن ممکنه رگهای مغزت پاره بشه این باورم میشد ولی دست خودم نبود میخاستم لاغر بشم و دل سوزوندنهای بی فایده دیگران که حداقل سالاد بخور میوه بخور ولی من با اینکه میدونستم فایده نداره همچنان نمیخوردم و حسرت میخوردم و تنفرم از چاقی بیشتر میشد و دلم برا خودم میسوخت فقط 😢
عادت به مقاومت ذهنم در برابر تغییرات 🌹اول هر رژیمی مطمئن بودم وزنم میاد پایین ولی چون فقط زبان چاقی رو بلد بودم بعد از یه مدت مطمئن بودم دیگه استپ کنه وزنم محاله بیاد پایینتر و تا یه حدی نتیجه میگیرم و کلی تلاش میکردم بی فایده تا بالاخره خسته میشدم بازم ادامه میدادم و این باعث افسردگی و دلزدگی من میشد بدون اینکه از ترموستات ذهنی باخبر باشم مدام رو ترازو بودم و حال خودمو به شدت میگرفتم و بیشتر باورم میشد من لاغر نمیشم که وزنمم بالاتر میره و انتظار و توقعم از خودم این بود 😅
عادت به باور کردن حرفهای اطرافیان 🌹من اعتماد به نفس به شدت پایینی داشتم و در واقع عدم اعتماد به نفس نبود الان فهمیدم که اعتماد به حرف اطرافیان بوده و هر چی دیگران منفی دربارم میگفتن به شدت باورم میشد و عادت میکردم بهش و شاید بخاطر اینکه ذهنم احساس ضعف داشت از جسمم یک بادیگارد ساخته بود 😅
عادت به خوردن به عنوان تفریح و لذت 🌹 هر وقت میخواستیم خیلی خوشحال باشیم و جشن و شادی کنیم از خوراکیهای بهتر و بیشتری استفاده میکردیم و تفریح لذت بخشم خوردن بود حتی وقتی رژیم شدید داشتم همه بهم میگفتن ضد حالی و مجبورم میکردن باهاشون همراه بشم اول مقاومت میکردم ولی در اثر نتیجه نگرفتنام کور از خدا چی میخاد دو چشم بینا دیگه حسابی پرخوری میکردم بعدم استرس و ترس😂
عادت به نگفتن میل ندارم 🌹هر کی هر چی بهم تعارف میکرد برمیداشتم حتی اگه یه مدت نمیخاستم بخورمش آخرش تسلیم میشدم یا واقعا هر کس میگفت میل ندارم برام مسخره ترین حرف دنیا بود میگفتم چه کلاسی میزاره 😂 الان خیلی لذت بخش ازش استفاده میکنم بدون حسرت و با کمال میل میگم 😍میل ندارم 😍
عادت به خوردن غذاهای باقیمانده و اسراف نشدن مواد غذایی 🌹مخصوصا باقی مانده غذای خواهرزاده هام و خودمم دوست نداشتم ته ظرفم غذا باقی بمونه در حالی که متناسبا حتی یه قاشقم مونده باشه سیر بشن دیگه نمیخوردن ولی من میگفتم این دیگه ارزش نداره بخورش بره حیفه😂
اعتقاد و عادت عجیب به غذاهای نذری و تبرکی 🌹حتی اگر سیر بودم به عنوان و نیت شفا هم که شده چند لقمه ای میخوردم😅
عادت نداشتن به خوندن و نوشتن متنهای طولانی 🌹ذهنم واکنش میداد و میگفت اوه کی این همه رو میخاد بخونه یا بنویسه الان برام لذت بخش ترین کار دنیا خوندن و نوشتن در سرزمین لاغریه و اشتیاق شدید پیدا کردم به خوندن دیدگاهها و نکات فوق العاده ای بین نوشته های جذاب دوستان عزیزم میبینم و نوشتن طولانی خودم 😍
چون 👇🏻👇🏻👇🏻
🌹 هر چقدر دست به قاشق بودن وزن من رو بالا میبرد دست به قلم بودن وزن منو پایین میاره بخاطر تغییر و تثبیت باورها و عادتهای جدید و دوست داشتنی ام 🌹
حتی خوندم دوستی در این بخش نوشته بود اول دیدگاهها رو بخونم بعد دیدگاه خودم رو بنویسم منم دقیقا با لذت فراوان اول میخونم بعد مینویسم و تعجب کردم از پاسخ دوست عزیزی که نوشته بودن حوصله ات سر میره و خسته میشی و دیگه نمینویسی 😳البته قبلا خودمم همینطور فکر میکردم الان برام عجیبه چقدر زود عوض شدم 😂😂😂😂خدایا شکرت به خاطر اینهمه تغییرات شگفت انگیز ذهنم که کاملا هم طبیعیه و لذت آفرین و اشتیاق و شور بیشتر در مسیر تناسب😍😍😍
🌹🌹🌹🌹استاد بزرگوارم بی نهایت ازتون ممنونم 🌹🌹🌹🌹
🌹من مشتاق تغییر کردن عادتها و باورام و تناسب اندام همیشگی با ذهن قدرتمند عزیزم هستم 🌹
💐 در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 💐
🌹متناسب شدن آسانترین و لذت بخش ترین کار دنیاست با کمک استاد عزیزم و همراهان عالی در این مسیر لذت بخش 🌹
💐۵۰ کیلویی شدن حق منه و من لایق و عاشق تناسب اندام همیشگی و خوشبختی هستم 💐
نشان های دریافت شده
متشکرم استاد خیلی لطف دارین 💐خدا رو هزاران بار شکر برای این مسیر لذت بخش و شیرین که هر لحظه اشتیاق بیشتر و بیشتر میشه 🌹🌹🌹🌹
تمرین جلسه ۴
سلام وقتتون بخیر
یکی از عاداتی که من دارم خوردن سه وعده اصلی غذا است که خب عادت بدی نیست و فقط تا حد سیر شدن میخورم
اما تند غذا میخورم ولی چند روزی هست آرامتر و مقدار غذای کمتری میخورم.
عادت بد خوردن شکلات یا خوراکی شیرین به مقدار زیاد با چایی ام هست اما در این مدت خیلی این موضوع کم شده و فقط به مقدار نیاز بدنم میخورم .
و تمرینی که فرمودید انجام بدهیم درباره عبارت میل ندارم.
این موضوع برای من خیلی سخت نبود و فقط در مقابل شیرینی و تنقلات یکم سخت بود برام که این عبارت رو به کار بگیرم. اما در این تایمی که از تمرین جلسه سوم تا چهارم گذشته که حدودا دو هفته میشه این آگاهی در ذهن من پر رنگ تر هست و واقعا زمانی که میل به خوردن چیزی ندارم سمت خوراکی نمیرم.
عادت بد دیگرم تمرکز و توجه بروی چاقی ام بود اما یاد گرفتم که تمرکز و توجه ام را بگذارم روی لاغری .
و در پایان سپاس از لطفتون
امیدوارم ذهنی آرام و سرشار از آگاهی داشته باشیم تا متوجه این موضوع بشویم که ذهن ما چقدر قدرتمند است و میتواند ما را به تمامی خواسته هایمان برساند.
سلام.منم مثل بقیه دوستان عادت های بدی دارم.خوردن شیرینی بعد غذا.خوردن شیرینی و کیک با چای که اکثرا عصر میخورم.تند تند خوردن.یا وقتی عصبی میشم بیشتر میخورم.حالا من یه سوال دارم .آیا وقتی گشنمه یا کاملا سیر نشدم باید به خودم بقبولونم که سیر شدم یا نیازی به خوردن شیرینی ندارم؟یا اینکه به صورت همیشگی بخورم ولی از چاقی نترسم.الان یک هفته هستش که روی فایل ۴ استاپ شدم.چون هنوز نتوستم کامل به استرس موقع خوردن غلبه کنم.از گشادی لباسام میفهمم که کمی لاغر شدم ولی عمه ام دیروز منو دیده میگه لاغر که نشدی هیچ چاقتر هم شدی.لطفا بگید چیکار کنم
نشان های دریافت شده
دوست عزیز
این مهمه که خودتون متوجه شدین که لباستون براتون آزادتر شده و این یک جوونه است ! پس به حرف دیگران توجه نکنین البته وقتی چیز خوبی می گن توجه کنین ! ولی وقتی یه چیزی می گن که خوشتون نمیاد توجهتون و ببرین سمت چیزهای دیگه!
من هم قبلا همینطور بودم خیلی تند تند غذا می خوردم ولی الان خیلی آروم و وقتی یادم می ره سریع یاد آوری می کنم می گم عجله نکن پونه جون آروم اروم و خیلی آروم خوردن تاثیر داره!
و اینکه عادتهای شما به مرور با تمرین و فایل گوش دادن به طور نا خودآگاه عوض می شه اصلا لازم نیست که خودتون و محدود کنین فقط با تکرار رفتارهاتون عوض می شه و دیگه دلتون خیلی شیرینی نمی خواد نه اینکه نخواد اصلا ولی ولع شما کم می شه مثلا اگه قبلا ۴- ۵ تا یه دفعه می خوردین ممکنه یه دونه بخورین …
در پناه خدا باشین
نشان های دریافت شده
سلام😍😍
جمله طلایی”مقدار وتنوع مواد غذایی تاثیری در چاق شدن ما ندارن بلکه رفتار ما در برابر مواد غذایی باعث شکل گیری اضافه وزن در جسم ما شده است”
درک این جمله به تنهایی یک باور اشتباه چاقی که شیرینیها،برنج،فست فود ها و… باعث چاقی میشن رو به راحتی رد میکنه.در ضمن باور مقدار غذای مصرفی که هر چی بیشتر بخوریم چاقتر میشیم رو هم رد میکنه ،همچنین باور ترس از خوردن که یه فرمول قوی و بسیار اشتباه هست رو هم رد میکنه
مواد غذایی هیییییییییچچچچچچ قدرتی برای چاق کردن ما ندارن این ذهن ما است که با باورهای اشتباهی که در خودش ذخیره کرده این قدرت رو به مواد غذایی داده که ما رو چاق کنن،پس فرمولهای اشتباه هستن که ما رو چاق کردن با ایجاد عادتهای اشتباه و جسم ما هیچچچچچ تقصیری در موضوع چاقی نداره ،پس اینهمه فشار روحی وفیزیکی بر این جسم بی تقصیر هم هیچ فایده ای نداره چون اصلا کاره ای نیست که ما همگی رفتیم یقه اش رو چسبیدیم و به زور میخوایم تغییرش بدیم ،همونطور که با باورهای اشتباه عادتهای اشتباه رو ساختیم باید با باورهای درست عادتهای درست رو بوجود بیاریم و تناسب خود به خود درجسم ما خودش رو نشون میده به همین راحتی ،اینقدر اینکار ساده است که به نظر بعضیها احمقانه به نظر میرسه،
تمام موضوعات ذهنی همینه و برای همین سادگیش هست که خیلیها با ذهن منطقیشون نمیتونن بپذیرنش چون مرتب با خودشون دو دوتا چهارتا میکنن که اخه چطور ممکنه از این مرحله خیلیها نمیتونن عبور کنن مرحله بعدی مرحله زمان هست همه این موضوعات برای اینکه جایگزین باورهای قبلی بشن تا نتیجه بدن نیاز به زمان دارن و با اینکه خیلی خیلی زمان کمتری میبرن از باورهای اشتباه قبلی (که گاها ۳۰ ،۴۰ سال عمر دارن )تا نتیجه رو نشون بدن تعداد زیادی از افراد هم در این مرحله ریزش میکنن ولی اونایی که ادامه میدن و استمرار دارن و تکرار این فرمولها و باورهای جدید رو عادتشون میکنن نتیجه شیرین و لذت بخش و جذابش رو میبینن و به قول استاد تا ابد ازش لذت میبرن.😊😊😊
حالا بریم سراغ کنکاو عادتهای اشتباه من؛تمایل به مصرف شکلات بعد از غذا،حرص زدن سر سفره مخصوصا در مهمانیها که از تمام خوراکیهای سفره من میخواستم مصرف کنم ،نگرانی از اینکه غذا ،شیرینی،هله هوله و کلا خوراکی که سر میز یا سفره گذاشته شده به من نرسه ،برداشتن چند تا شیرینی از انواع مختلف وقتی بهم تعارف میشد و با این جمله که من خیلی شیرینی دوست دارم توجیه میکردم این کارمو،همیشه باید هله هوله و خوراکی جزئ خریدهای هفتگی ما باشه که هر وقت هوس کردم بخورمشون،تموم کردن تمام چیزی که توی ظرف غذام هست حتی اگه میدونم سیر شدم که شاید یه دلیلش این بود که همیشه گفتن بهمون که غذا نباید دور ریخته بشه وگناه داره واز این حرفا،خوردن تا مرز خفگی یا درد شکم،خوردن چای با شکلات یا کیک یا بیسکویت …،برداشتن از هر چیزی که بهم تعارف میشه حتی وقتی میدونم سیرم ومیل ندارم،خوردن هله هوله وتخمه و اجیل و…در زمانی که توی سفریم در تمام مدتی که توی ماشین هستیم،میل به خوردن یه چیز شیرین بعد از خواب عصر،حرید بستنی،شیر کاکائو خلاصه یه چیز شیرین بعد یا حین خرید،نگرانی از سیر نشدن وقتی که پلویی که توی بشقابم ریختم به نظرم کمه و همزمان باهاش نون میخورم که سیرم کنه،میل به مصرف شیرینیجات در زمان عادت ماهیانه،میل به مصرف شیرینیجات در زمان بارداری،خوردن در کنار دیدن تلویزیون،خلاصه لذت هر چیز مثل سفر،مهمانی،عروسی،دورهمی،خرید و…..مساوی با خوردن،مقایسه خودم با افراد متناسب،توجه با نافرمیهای بدنم در اینه بارها وبارها در طی روز،نیاز به تایید دیگران داشتن،سرزنش خودم بارها و بارها در ذهنم به خاطر رفتار اشتباه خوردن،
بله همه اینها باید تغییر کنه تا تناسب در جسمم ظاهر بشه و اینکار هم فقط با دادن ورودیهای مناسب به ذهنم از طریق فایلهای صوتی،تصویری،خوندن کامنتها،مقالات استاد و تکرار و تکرار و عمل به اموزه ها امکانپذیره پس با قدرت پیش به سوی تناسب💪💪💪
سلام استاد من چندتا سوال درمورد این قسمت پرسیدم و الان چندروز گذشته و جوابی ندیدم ممنون میشم جوابموبدین…
باتشکرازشما