0

عادت‌ های چاق کننده (قسمت چهارم)

عادت‌ های چاق کننده
اندازه متن

خیلی‌ها وقتی دلیل چاقی‌شون رو می‌پرسیم، سریع می‌گن: «ارثیه دیگه! از مامان‌بابام بهم رسیده!»

اما واقعیت اینه که یکی از اصلی‌ترین دلایل چاقی در جامعه، نه ژن‌ها، بلکه عادت‌ های چاق‌ کننده‌ایه که کم‌کم، بی‌صدا، از دلِ سبک زندگی‌مون رشد کردن.

این عادت‌ها، نتیجه‌ی یه‌سری افکار و باورهای پنهانی هستن که ناخودآگاه ما رو سمت رفتارهایی می‌برن که وزن‌مون رو بالا و بالاتر می‌برن.

😅 چاقی ارثیه یا یه عادت پنهون؟

تا اسم چاقی میاد، خیلیا فوری می‌گن:

🗣️ «ما خانوادگی چاقیم، دیگه کاریش نمی‌شه کرد!»

اما یه سوال ساده:

🧐 واقعاً چاقی ارثیه‌ست؟ یا پشت این جمله، یه باور پنهون خوابیده که اصلاً حواسمون بهش نیست؟

منطق ذهن چاق

بلکه از همون عادت های چاق کننده‌ای میاد که نسل به نسل، نه از طریق DNA، بلکه از طریق طرز فکر و سبک زندگی منتقل می‌شن!

💬 یکی از همراهای عزیز ما تو بخش نظرات مقاله «چرا لاغر نمی‌شم؟!» یه نکته عالی گفته بود:

«من همیشه فکر می‌کردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه عمه‌ها و عموهام چاق بودن. اما الان می‌فهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»

💡 این نشون می‌ده چاقی خیلی وقتا نتیجه‌ی اون باورهاییه که باعث شکل‌گیری عادت های چاق کننده می‌شن.

پس اگه من می‌خوام لاغر بشم، باید اول از همه منطق چاقی ذهنم رو شناسایی و اصلاح کنم.

✍️ مثلاً وقتی هنوز ته ذهنم این فکر هست که:

«اگه اینو بخورم، چاق می‌شم» یعنی هنوز خودمو متناسب نمی‌بینم، حتی اگه ظاهرم لاغر بشه…

📌 پس اولین قدم برای ساختن یه بدن متناسب اینه که منطق ذهنی‌مون رو از چاق‌کننده به لاغرکننده تغییر بدیم.

🧠 قدرت ذهن در لاغر شدن؛ جادویی که واقعی‌تر از همیشه‌ست!

هنوز خیلیا باور نمی‌کنن که می‌شه با قدرت ذهن لاغر شد!

تا بهشون می‌گی «با ذهنت لاغر شو»، یه‌جوری نگات می‌کنن انگار گفتی:

🍲 «با فکر کردن قرمه‌سبزی درست کن!» 😄

ولی واقعیت اینه که علم امروز درباره ذهن، دیگه اون چیزای خشک و تئوری تو کتاب درسی نیست!

مطالعه‌ای در مجله علمی Obesity نشون داده که فقط باور داشتن به این‌که فعالیت‌های ساده‌مون (مثل خونه‌داری یا پیاده‌روی) نوعی ورزشه، می‌تونه باعث کاهش وزن بیشتر بشه! 😲

🔁 این یعنی چی؟ یعنی ذهن ما واقعاً داره رو بدنمون اثر می‌ذاره!

چیزی که بهش باور داریم، چیزی که هر روز تو ذهن‌مون تکرار می‌شه، داره مستقیم نتیجهٔ فیزیکی می‌سازه…

حالا یه سوال مهم این وسط پیش میاد:

🤷‍♀️ اگه قدرت ذهنی همه‌مون یکیه، چرا بعضیا لاغرن و بعضیا چاق؟

🧩 پاسخ ساده‌ست: چاقی، نتیجه‌ی عادت های چاق کننده‌ست!

همون رفتارهایی که بارها و بارها انجامشون دادیم، تا جایی که دیگه حتی بهشون فکر هم نمی‌کنیم…

مثل چی؟

  • 🍿 خوردن بی‌اختیار موقع تماشای سریال
  • 😖 پرخوری وقتی استرس داریم
  • 🍽️ تموم کردن غذا، حتی وقتی سیر شدیم
  • 🎁 جایزه دادن به خودمون با شیرینی و شکلات

🧠 ذهن ما این رفتارها رو با تکرار یاد گرفته؛ چون ذهن عاشق تکراره!

💡 ولی خبر خوب اینه که همون‌طور که ذهن این عادت های چاق کننده رو یاد گرفته، می‌تونه درست برعکسش رو هم یاد بگیره:

عادت های چاق کننده

🔄 ایجاد عادت های چاق کننده؛ همه‌چی از ذهن شروع می‌شه

ما معمولاً فکر می‌کنیم چاق شدن فقط به خاطر زیاد خوردنه… ولی واقعیت یه چیز دیگه‌ست!

🎯 چاقی از ذهن شروع می‌شه.

همه‌چی از اون لحظه‌ای شروع می‌شه که یه‌سری افکار پنهونی، آروم‌آروم تو ذهن‌مون جا خوش می‌کنن.

🧠 افکاری که کم‌کم تبدیل می‌شن به تصاویر ذهنی چاقی

مثلاً خودتو تو آینه تصور می‌کنی با یه لباس تنگ، دنبال اشکال می‌گردی، یا همیشه احساس می‌کنی اضافه‌وزنت زیاده.

اینجاست که یه اتفاق مهم می‌افته:

ما ناخودآگاه، انتظار چاق بودن رو تو ذهن‌مون ثبت می‌کنیم 😕

و ذهن، برای اثبات این انتظار، یه‌سری رفتار طراحی می‌کنه که با تکرار شدن عادت های چاق کننده رو ایجاد می کنند.

  • 🍪 خوردن بدون گرسنگی
  • 😣 ریزه‌خواری موقع استرس
  • 🍕 پرخوری از ترس این‌که “شاید دیگه گیرم نیاد!”
  • 😔 حس گناه بعد از خوردن که خودش باعث پرخوری بعدی می‌شه!

با دقت به نکات این جلسه، متوجه می‌شی که این عادت های چاق کننده دقیقاً چطوری تو ذهن ما شکل گرفتن…

و مهم‌تر از اون:

چطور می‌تونی آروم‌آروم، این عادت‌ها رو با عادت‌های متناسب‌کننده جایگزین کنی 💚

خطاهای مغز چاق

دلیل اصلی چاقی

چاقی نتیجه عادت های چاق کننده است که خودشان محصول تکرار رفتارهای چاق‌کننده هستند. 🤔

این رفتارها به واسطه افکار چاق‌کننده‌ای شکل می‌گیرند که نگرش‌های ما را نسبت به زندگی و بدن خودمون ایجاد می‌کنه. 💭

در حقیقت، دو نوع نگرش داریم:

۱. نگرش ضعیف‌کننده 💔

۲. نگرش قدرت‌دهنده 💪

وقتی به هر دلیلی فکر می‌کنید که لاغر شدن تنها از طریق تغییر در مصرف مواد غذایی به دست میاد، تمرکز شما از ذهن و قدرت درونی‌تون برداشته میشه و به مواد غذایی منتقل میشه. 🍔

یعنی، در این شرایط، قدرت متناسب بودن رو از خودتون می‌گیرید و به غذا می‌دید. در نتیجه، این نگرش در شما شکل می‌گیره که “نوع و مقدار مواد غذایی که مصرف می‌کنیم، تعیین‌کننده وضعیت جسمی ماست.” 😞

اگه از هر فردی که اضافه وزن داره بپرسید چرا چاقی؟ احتمالا جوابش اینه که: “چون نمی‌تونم خوردنم رو کنترل کنم.” 🤷‍♀️

همه افرادی که اضافه وزن دارن، این باور رو دارن که توانایی کنترل اشتهاشون رو ندارند و نمی‌تونن به اندازه‌ای که بدنشون نیاز داره غذا بخورند. 🍕

حالا سوال اینجاست: این نگرش چطور می‌تونه به لاغری منجر بشه؟ 🤨

قطعا این نگرش باعث چاق شدن فرد خواهد شد. 😔

تفاوت نگرش افراد چاق و لاغر

تنها تفاوت واقعی بین افراد چاق و لاغر، تفاوت در افکار و نگرش آن‌ها درباره خودشان است. 🧐

هیچ انسان لاغری به خودش نمی‌گوید که توانایی کنترل غذا خوردن ندارد. همچنین، هیچ‌کدام از آن‌ها عقیده ندارند که غذایی که می‌خورند باعث چاقی‌شان خواهد شد. 🍽️

نگرش عمومی جامعه این است که افراد چاق به دلیل پرخوری و نداشتن فعالیت بدنی چاق شده‌اند.
اما حقیقت این است که ما اغلب افرادی را می‌شناسیم که به مراتب بیشتر از ما می‌خورند و حتی فعالیت روزانه آن‌ها کم‌تر از ما است، ولی همیشه متناسب باقی می‌مانند. 🤔

این تفاوت میان واقعیت زندگی افراد چاق و لاغر و نگرش غالب جوامع درباره چاقی، نشان‌دهنده این واقعیت است که با وجود پیشرفت‌های زیاد بشر در زمینه‌های مختلف، هنوز نگرش‌های اشتباه و نادرستی درباره چاقی وجود دارد. 💡

این تفاوت‌های ذهنی و نگرشی به وضوح نمایانگر این است که برای رسیدن به تناسب اندام، تغییر در نگرش‌ها به اندازه هر روش دیگر اهمیت دارد. 🙌

تغییر نگرش اولین قدم برای لاغر شدن

برای لاغر شدن، اولین قدم تغییر نگرش ما درباره لاغری است.

باید نگرش خود را نسبت به تحت فشار قرار دادن جسم با برنامه‌های رژیمی و ورزش‌های سنگین تغییر دهیم و بپذیریم که تغییر محتوای ذهن و نگرش ما نسبت به لاغری مهم‌ترین عامل تغییر عادت های چاق کننده است. 🧠

مهم‌ترین اقدامی که باید انجام دهیم این است که نگرش خود درباره چاقی و مواد غذایی را همانند افراد متناسب اصلاح کنیم. 💡

وقتی افکار و نگرش خود را تغییر دهیم، به تدریج واکنش‌های رفتاری ما نیز همسو با رفتارهای افراد متناسب خواهد شد. 💪

این تغییرات ذهنی و رفتاری وقتی به اندازه کافی تکرار شوند، به‌طور خودکار باعث متناسب شدن جسم ما می‌شوند. 🔄✨

⏳ لاغری نه تنها یک تغییر جسمانی است، بلکه اولین گام، تغییر در نگرش و باورهای ذهنی ما است!

✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت‌ های چاق‌ کننده

آگاهی از تفاوت عادت‌های خود با افراد متناسب به ما کمک می‌کند تا درک بهتری از دلیل چاقی خود داشته باشیم و به همین دلیل پذیرش مسئولیت چاقی ساده‌تر و منطقی‌تر خواهد شد.

مرحله اول:

برای این منظور لازم است با دقت و شرح انشایی سوالات مطرح شده را پاسخ دهید.

  • عادت چیست و به چه نوع رفتاری عادت گفته می‌شود؟
  • عادت های چاق کننده چه نوع عادت‌هایی هستند؟
  • لیستی از عادت های چاق کننده خود تهیه کنید و برای هر عادت شرح دهید چگونه باعث چاقی شما شده است.

به این نکته توجه کنید که هیچ عادتی به خودی خود چاق‌کننده نیست بلکه زمانی یک عادت به چاق‌کننده تبدیل می‌شود که نگرش شما درباره آن عادت این باشد که: من این عادت را دارم و به این دلیل چاق هستم یا نمی‌توانم لاغر شوم.

بعنوان مثال من عادت داشتم با وعده‌های غذایی نان می‌خوردم و تصور می‌کردم نان خوردن با غذا باعث چاقی من شده است. بنابراین من عادت خوردن نان با غذا را عامل چاقی خود می‌دانستم.

مرحله دوم:

نگرش شما درباره عبارت “میـــل نـــدارم” چیست؟ آیا از این عبارت استفاده می‌کنید؟ در طی روز نسبت به تعارف دیگران چقدر می‌توانید از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید؟

اگر به راحتی و به دفعات از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده می‌کنید انجام این مرحله از تمرین برای شما ضروری نیست اما اگر نسبت به استفاده از این عبارت احساس ناتوانی می‌کنید حتماً با دقت تمرین این قسمت را انجام دهید.

چرا برخی افراد به راحتی از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده می‌کنند اما شما از این عبارت استفاده نمی‌کنید؟

سعی کنید از این لحظه در طی روز یا در مراسمات و مهمانی‌ها اگر احساس سیری داشتید نسبت به تعارف دیگران یا تمایل ذهن خود برای خوردن از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید.

ضمناً شرح دهید که بعد از استفاده از عبارت “میـــل نـــدارم” چه احساسی داشتید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.14 از 287 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11424
413 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار pishdar72
      ۱۳۹۹/۰۵/۰۲ ۰۴:۰۳
      مدت عضویت: 2174 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 2,027 کلمه

      بنام خدا
      تمرین جلسه ۴
      عادات غذایی من

      دبستان: وقتی دبستان بودم یادمه که هر عصر میرفتم سوپر هله هوله میخریدم و همونجا با بچه ها میخوردیم بستنی و پفک و چیپس و کاکائو و لواشک و آلوچه و این چیزا و شام هم هر شب فلافل و نوشابه یا کالباس و سوسیس میخوردم

      دوران راهنمایی: از زمان راهنمایی چند صحنه از خورد و خوراکم یادمه که تو ذهنم مونده که تابستون ها که میخوابیدم تا ساعت سه ظهر بعد بیدار میشدم شاید یه ساعت بعدش با زور یک نون فانتزی و کالباس و سس گوجه میخوردم اصلاً اشتها نداشتم یا بجای این کیک میخوردم و همیشه هم کیک و کارامل و بسکوییت و این چیزا تو کابینت بود گرسنم میشد میرفتم اینا رو میخوردم، زمستون ها هم مامانم بهمون پول میداد تو مدرسه کرانچی و چیپس و پفک و کیک و این چیزا میخریدیم و میخوردیم از مدرسه میومدم مثلاً اگه خورشت مرغ داشتیم یه ذره برنج و با آب خورشت با زور میخوردم و نصف غذامو ول میکردم و اشتها نداشتم، من اصلاً مرغ و گوشت و ماهی و میگو نمیخوردم فقط آب خورشت و برنج، گوشت که اصلاً دوست نداشتم مرغ هم از تو خورشت نمیخوردم اگه گاهی سرخ شده بود میخوردم. اصلاً حوصلم نمیشد غذا بخورم بیشتر غذای آماده که برام بیارن بزارن جلوم و من بخوابم و بخورم مثل فست فود، مامانم هر چیزی درست میکرد من نمیخوردم اصلاً دوست نداشتم مامانم مجبور میشد برام سوسیس و کالباس جدا درست کنه یا چیز دیگه ای جدا درست کنه من اصلاً حوصله غذا خوردن نداشتم فقط غذای آماده دوس داشتم مثل ساندویچ که بگیرم دستم و راحت بخورم

      دوران دبیرستان: دوران دبیرستان که تصمیم گرفتم چاق بشم غذاهامو تغییر دادم تغییر که ندادم فقط مقدارشو زیاد کردم با همون سبک غذا، صبحانه سوسیس سرخ میکردم با نون فانتزی و سس مایونز خیلی خوشمزه بود دهنم آب افتاد الان خیلی وقته سوسیس نخوردم، بعدش میان وعده میخوردم مامانم همیشه کاکائو و کیک و کارامل میخرید همیشه میان وعده اینا رو میخوردم ناهارم برنج زیاد با آب خورشت میخوردم دوباره چند دقیقه بعد میان وعده میخوردم خیلی چیزا برای خودم داشتم به عنوان میان وعده شکلات، کارامل، تیتاب، قوتو، اگه یه روزم نبود مامانم میرفت میخرید تا ناراحت نشم و بخورم و چاق بشم، حتی از عمد میرفتم سس مایونز میخوردم چند قاشق که زود چاق بشم و روغن مایع رو خالی میخوردم، حتی یبار سر قوتو که با خواهرم دعوا کردیم خواهرمم میخواست چاق بشه و ما مثل هم و دوقلوییم، من خواهرمو زدم و خیلی گناه داشت، یادمه یبار داشتم یک بشقاب پر برنج با خورشت میخوردم هی عق میزدم و میخوردم حالم داشت بهم میخورد روزای اول شروع رژیمم بود و من اصلاً اشتها نداشتم و آدم لاغری بودم ولی کم کم دیگه درست شد. قند و شکر زیاد میخوردم، سالاد ماکارانی با سس مایونز با کالباس میخوردم، وای چقدر نوشابه میخوردم یعنی هر وعده من نوشابه میخوردم هر وعده که نه هر وقت تشنه ام میشد هوس نوشابه میکردم، این دیگه مال زمانیه که چاقی برام جا افتاده بودم و دیگه شکمم آورده بودم و باد کرده بودم خیلیم بدریخت شده بودم همه میگفتن بسه دیگه.
      انقد گفتن که من ترک کردم و خوردنم‌ رو مثل قبل کردم صبحانه ساعت دوازده یک کیک میخوردم و ناهار هم ساندویچ یا فست فود و هله هوله هم آزاد کردم و هر وقت دوست داشتم میخوردم

      یه دوران یادمه که دوباره میخواستم چاق کنم خودمو صبح ها ساندویچ کالباس میخوردم با سس گوجه بعدش چیپس و ماست میخوردم بعد ناهارم برنج و خورشت زیاد میخوردم شامم دوبار میخوردم خیلیم وسطش هر چی دیدم میخوردم هر چی پیدا میکردم میخوردم و من یادمه که قلبم یکم تیر میکشید گفتم شاید مال زیاد خوردنه و شبها هم خواب های بد میدیدم چون تا دیر وقت میخوردم، خیلی چیزهای چرب و بد میخوردم، بعد از چند مدت رفتم یجایی که بهم گفتن چاقی یکم لاغر شو و منم خیلی باد کرده بودم و روم نمیشد تکون بخورم از بس چاق بودم همه جام در زده بود چون قبلاً زیاد بیرون نمیرفتم و تو خونه بودم و اون موقع که رفتم اونا گفتن چاقی، بعد اومدم یهویی غذامو کم کردم و گرسنه ام میشد ولی جلو خودمو میگرفتم یبارم سرم گیج رفت و برام آب قند درست کردن و گفتن رژیم نگیر، صبحها کیک میخوردم ناهار نمیخوردم رفتم باشگاه مربی بهم گفت سبزی و کاهو و میوه زیاد بخور من برنج و خورشت میخوردم با یه عالمه سبزی همراهش، بعد باز اومدم کمترش کردم اندازه کف دست نون و پنیر و به عالمه سبزی و میان وعده هم میوه میخوردم همیشه برنامم همین بود تا چند مدت هر چی میدیدم دهنم آب میفتاد یبار مامانم اسنک درست کرده بود نخوردم همه داشتن میخوردم که منم گفتم دلو میزنم به دریا و فقط یکی میخورم ولی فکر کنم دو سه تا خوردم خلاصه اون زمان خیلی وزن کم کردم و صورتم خیلی کوچک شده بود که همه گفتن بسه صورتت کوچک شده منم دیگه ول کردم و عادی خوردم

      موقعی که رژیم رو رها کردم و عادی شدم: صبح ها که اصلاً حوصلم نمیشد صبحانه بخورم اصلاً من اهل صبحانه نبودم فقط موقعی که رژیم چاقی گرفته بودم ساعت ده بلند میشدم یه سوسیس کالباسی میخوردم، دیگه بعدش من همیشه کیک و اینا میخوردم عادت کرده بودم ظهرم حوصلم نمیشد غذا بخورم مامانم برام ساندویچ دات گات میخرید یا خودم وقتی بیرون بودم برای خودم همبرگر میخریدم یا هات داگ، از میوه هم خوشم نمیومد فقط چیپس و ماست و پفک و لواشک و اینارم اون زمان زیاد میخوردم یعنی از بچگی من این چیزارو زیاد میخوردم همون زمانا که گفتم میرفتم سوپر و در سوپر مینشستیم و با بچه ها کلی چیز میخوردیم و فقط زمانی که رژیم لاغری بودم با زور اینا رو کنار گذاشتم، وگرنه همیشه اینا رو من میخوردم، وقتی از بیرون میومدم و گرمم میشد مامانم شربت درست میکرد و بهم میداد من میگفتم نوشابه میخوام و فقط نوشابه دوست داشتم چون هم شیرین بود و هم خنک و هم تشنگیمو برطرف میکرد، این زمان دیگه نه رژیم لاغری بودم نه رژیم چاقی و خیالم از همه چی راحت بود و همه چی دلم میخواست میخوردم و فرقی نمیکرد چاق میکنه یا لاغر

      یه دوران یادمه که من جراحی لیپوماتیک کرده بودم و گفتم حالا که جراحی کردم رانم که جراحی کردم پس چاق نمیشه و یهویی غذام زیاد شد صبحها میخوردم یک نون فانتزی تخم مرغ آب پز و سیب زمینی آب پز چند دقیقه بعد تخمه و پسته و چند دقیقه بعد خرما چند دقیقه بعد میوه، اینو بگم که این زمان دیگه من صبحانه خوردنو شروع کرده بودم و میوه خوردن و آب زیاد خوردن هم همینطور، چون یه فایل آموزشی گوش کرده بودم که گفت کیک اول صبح خوب نیست و حتماً باید صبحانه بخورید و خوشبختانه من الان دو سه ساله که صبحانمو میخورم و میوه هم میخورم و من الان عاشق صبحانه هستم و روزی یک کیلو هم میوه میخورم، از اول حرفام که دقت کردم، حرف ها خیلی تو چاق و لاغر کردن من تاثیر داشته، مثلاً یکی گفته چاق شدی و من لاغر کردم، یکی گفته صورتت کوچکه و من چاق کردم فایل آموزشی گوش کردم عاشق صبحانه شدم، کسی گفته آب زیاد بخور که خوبه من هم زیاد خوردم بعدش از طب اسلامی شنیدم که آب زیاد خوب نیست و من ترک کردم و فقط موقعی که تشنه ام میشه آب میخورم، حرفا خیلی توی خوردنم تاثیر داشته، خب بگذریم خلاصخ داشتم میگفتم بعد پسته و تخمه و خرما، بادام زمینی میخوردم و بعد سه لیوان آب میخوردم بعد میرفتم خونه و یک بشقاب برنج میخوردم با تن ماهی یا گوشت یا مرغ یا ماهی، اون زمان گوشت و مرغ و ماهی رو هم شروع کرده بودم چون کسی بهم گفته بود پروتعین داره و من الان دوسه ساله که دارم میخورم و نوشابه هم ترکش کردم اون زمان و فقط آب میخوردم و الان دو سه ساله که نوشابه نخوردم دوست هم ندارم و عاشق گوشت و مرغ و ماهی هستم، اون زمان سبک غذا خوردنم یکم تغییر کرده بود و دیگه هله هوله نمیخوردم نوشابه نمیخوردم و با برنج فقط خورشت نمیخوردم بلکه گوشت هم میخوردم، به همه اینا عادت کردم و دوسشون دارم فقط هله هوله رو هم دوس دارم خواهرام که میخورن دوس دارم بخورم ولی جلو خودمو میگیرم بعضی اوقاتم مثلاً ماهی دوسه بار خودم میخورم، خب داشتم میگفتم ناهار هم اینارو میخوردم، شامم میوه میخوردم و شیر، سبک غذامو عوض کرده بودم چون میخواستم عضله بسازم ولی باشگاه نمیرفتم، یهو دیدم مقدار خوراکیام داره زیاد میشه برنجم زیاد شده بود برنج میخوردم و بعد میخوابیدم عصر که بیدار میشدم هنوز شکمم پر بود و من شنیده بودم با شکم پر نخوابید و من موقع برنج خوردن نگران بودم چون اشتهام زیاد شده بود و غذاها هم دوس داشتم ولی جلو خودمو نمیتونستم بگیرم و ظهرم حتماً باید میخوابیدم چون خسته بودم و بعد ناهار میخوابیدم، پسته و بادام و اینا زیاد میخوردم بخاطر پروتعین. اگه پسته مامانم یه روز پسته نمیخرید من میخواستم و ناراحت میشدم. شام هم سوپ‌ جو و میوه و انار و شلغم و شیر محلی میخوردم و کمی نگران بودم چون غذام داشت زیاد میشد و چاق هم شدم
      کم کم اومدم غذامو کم کردم صبحانه تخم مرغ آب پز خالی میخوردم یا پنیر و گردو و به اندازه یک کف دست نون، ناهار هم مرغ آب پز خالی یا کباب گوشت خالی یا لوبیا یا عدس خالی و بدون نون یا آب نخود یا ماهی خالی، خیلیم گرسنه ام بود ولی جلو خودمو میگرفتم موهامم خیلی داشت میریخت چون اصلاً برنج رو قطع کرده بودم و نون هم فقط هفته ای دو سه بار اونم به اندازه یه کف دست میخوردم خیلی گرسنه بودم یعنی همیشه من گرسنه و حریص بودم، نصف موهام ریخت و خیلی ناراحت شدم. شام هم نمیخوردم و فقط میوه میخوردم.

      چند مدت بعدش با طب اسلامی آشنا شدم با خودم گفتم این تکمیل تره، مال اسلامه حتماً بهتر میدونه اگه بخورم خوش اندام میشم، مشاوره گرفتم و مشاوره بهم بر اساس طبعم گفت چیا بخورم و من صبحانه تخم مرغ و سیب زمینی آب پز یا عسل و خامه یا سه شیره و کره یا پنیر و گردو یا ارده و عسل یا املت، و گفته بود که ناهار نباید بخورید اصل کاری صبحانه و شام هست ناهار رو زیاد جدی نگیرید و من هم سعی کردم نخورم و گرسنه ام میشد هی دوس داشتم همه چی بخورم غذاهای خوشمزه غذاهایی که قبلاً برام عادی بودن هم خوشمزه شده بود ولی من نمیخوردم و اراده ای قوی دارم، ظهر فقط خرما میخوردم یا سه شیره یا آبلیمو و عسل طبیعی و گاهی اوقات هم مرغ آب پز خالی و بدون نون و برنج و گاهی اوقات ماهی با کمی برنج و شام رو بیشتر از ناهار میخوردم کوکو تره یا کوکو پیاز یا مرغ آب پز یا بادمجون الانم همین سبک غذا رو دارم ادامه میدهم چند ماهه و عادت کردم و دوسشون دارم فقط گاهی اوقات کم و زیاد میشه، و ترس از خوردن هم دارم ناهار رو که حذف کرده بودم الان میخورم ولی کم و با ترس، هله هوله هام تبدیل شدن به سه شیره و آبلیمو عسل و میوه و خرما و حلوا هویج و حلوا خرما و دمنوش، البته دمنوش رو برای لاغری نمیخورم، خواهرم درست میکنه برای خودش منم میخورم. روغن طبیعی هم مصرف میکنم، مشاوره بهم گفت از خوراکی های طبیعی استفاده کن ولی چون خانواده ام طبیعی نمیخرن مجبورم همینا رو مصرف کنم فقط روغنمو محلی استفاده میکنم. گفته بود غذاهای گرم و تر بخور منم خرما میخورم حلوای هویج میخورم، غذای اصلی کوکو پیاز و کوکو تره میخورم، بادمجون میخورم، لوبیا و نخود میخورم گفت لبنیات نخور و لبنیاتمو کم کردم فقط خامه و کره که گرمه میخورم و گفت مرغ کم بخور و مرغ محلی بخور و گوشت گوسفند بخور ولی من اینا رو رعایت نمیکنم چون خانوادم محلی نمیخرن که من محلی مصرف کنم. الان ترس از خوردن دارم چون با رژیم غذایی چاق کردم خودمو، فکر میکنم با غذا آدم چاق میشه و کم میخورم ولی از سبک غذام راضیم، گاهی اوقاتم تنبلی میکنم و دیر میخورم یا نمیخورم. شایدم دارم برمیگردم به گذشته که تنبل بودم و حوصله غذا خوردن نداشتم شاید دارم خودم میشم با فایل های آموزشی لاغری با ذهن، نمیدونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار pishdar72
      ۱۳۹۹/۰۵/۰۲ ۲۳:۲۸
      مدت عضویت: 2174 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 3,978 کلمه

      به نام خدا
      تمرین جلسه ۴
      عادات غذایی من
      سلام من تمرینم رو دوباره نوشتم.
      من عادت کرده بودم بخوابم و بخورم
      من عادت کرده بودم غذای آماده و راحت مثل ساندویچ و فست فود بخورم
      من عادت کرده بودم همیشه نوشابه بخورم
      من دوران دبستان و راهنمایی عادت کرده بودم، هر روز هله هوله بخورم
      من عادت کرده بودم ظهر ساعت دوازده بیدار شم و کیک بخورم
      من عادت کرده بودم خودم را با هله هوله سیر کنم و غذا نخورم
      من عادت کرده بودم همیشه هر وقت تشنم شد نوشابه بخورم
      من عادت کرده بودم مرغ و گوشت و ماهی نخورم و فقط فست فود بخورم و اگر غذای خانگی میخوردم با زور یکم برنج و آب خورشت میخوردم
      من عادت کرده بودم سوسیس و کالباس بخورم
      من عادت کرده بودم صبحانه نخورم
      من عادت کرده بودم غذاهای مقوی و مغذی نخورم و همش سوسیس و کالباس و همبر و چیپس و ماست و پفک و آلوچه بخورم
      من سوسیس بندری و هات داگ و همبرگرهای بیرون رو زیاد میخوردم
      من عادت کرده بودم ساندویچ رو با سس مایونز بخورم
      من عادت کردم تند غذا بخورم و کم بجوم
      من عادت کرده بودم وسط غذا نوشابه بخورم
      من عادت کرده بودم همه چی رو با هم و پشت سر هم بخورم، مثلاً اگه پیتزا میخوردم وقتی تموم شد نوشابه میخوردم و بعدش چیپس و ماست میخوردم و بعدش لواشک میخوردم و بعد ذرت مکزیکی با سس مایونز و بعدش بستنی میخوردم
      من غذاهایی که نباید با هم بخوریم رو بهش توجه نمیکردم و با هم میخوردم مثل لبنیات و ماهی مثل تخم مرغ و سوراغ که از ماهی درست میشه و خیلی چیزهای دیگه
      من عادت کرده بودم به ساعات غذایی توجه نکنم و هر چیزی را در هر ساعتی بخورم مثلاً صبحانه ساعت یازده ناهار ساعت چهار و شام ساعت یک شب، و هر روز ساعت ها عوض میشد و در روز دیگه مثلاً صبحانه ساعت دوازده و ناهار نمیخوردم و شام دوبار مثلاً ساعت هفت و ساعت دوازده شب میخوردم و روز بعد دوباره مثلاً صبحانه نمیخوردم و ساعت ها دوباره تغییر میکرد، گاهی اوقات فاصله وعده ها خیلی طول میکشید و گاهی اوقات یکی از وعده ها حذف میشه گاهی اوقات بجای یک وعده غذای اصلی هله هوله میخورم. گاهی اوقات یک روز فقط هله هوله میخورم و غذای اصلی نمیخورم، یک روز غذا زیاد میخورم و یک روز گرسنگی میکشم یا فقط یک وعده میخوردم
      من عادت کرده بودم نون فانتزی بخورم
      من عادت کرده بودم غذای سرد بخورم
      من عادت کرده بودم سر سفره همه چی رو با هم بخورم مثلاً یک قاشق برنج بعد یک قاشق ماست بعد یک قاشق برنج بعد نوشابه بعد خرما
      دوران بعد از رژیم چاقی من عادت کرده بودم بعد از غذا کیک یا یک چیز شیرین و دسر بخورم
      دوران بعد از رژیم چاقی من عادت کرده بودم هر ظهر یک بشقاب برنج بخورم
      دوران بعد از رژیم چاقی من عادت کرده بودم میان وعده هله هوله کیک و کارامل و کاکائو و چیپس بخورم
      من عادت کرده بودم چیپس و ماست بخورم
      دوران رژیم چاقی من دو بار شام میخوردم
      دوران رژیم چاقی من هر چیزی جلو چشمم میدیدم میگفتم فرصت خوبیه برای چاق شدن و همشو میخوردم، شیرینی خامه ای و نون خامه ای
      دوران رژیم چاقی من حتماً بعد هر سه وعده غذا دو سه تا هله هوله میخوردم
      دوران رژیم چاقی من هر سه وعده کامل میخوردم غذاهامم فست فود یا برنج زیاد با آب خورشت بود
      من عادت کرده بودم اصلاً میوه نخورم
      من عادت کرده بودم اصلاً آب نخورم
      من عادت کرده بودم اصلاً سبریجات نخورم
      من عادت کرده بودم اصلاً مرغ و گوشت و ماهی و میگو و غذاهای مقوی و پروتعینی مثل تخم مرغ و پسته و نخود و بادام و فندق و خیلی چیزای مقوی دیگه مثل کشمش و انجیر و خرما نخورم
      من عادت کرده بودم ترشی بخورم همراه غذا و لیمو بریزم رو غذا و غذای ترش بخورم
      من عادت کرده بودم بعد از خوردن غذای زیاد و چرب فوراً بخوابم
      من عادت کردم هی مقدار غذامو کم و زیاد کنم
      من عادت کردم روی ساعت تنظیم نشده ای غذا بخورم
      من ساعتای بین وعده های اصلیم رو رعایت نمیکنم و یبار زیاد از هم فاصله دارن و یبار خیلی بهم نزدیکن و یبار یه وعده حذف میشه و گرسنگی میکشم تا وعده ی دیگه و یه روز میوه و چیزای گیاهی زیاد میخورم و یه روز اصلاً نمیخورم یه روز صبحانه میخورم یه روز نمیخورم یه روز ناهار میخورم یه روز نمیخورم یه روز ناهار زودتر میخورم یه روز دیرتر.

      دبستان: وقتی دبستان بودم نه چاق بودم و نه لاغر و یادمه که هر عصر میرفتم سوپر هله هوله میخریدم و همونجا با بچه ها در سوپر مینشستیم و میخوردیم بستنی و پفک و چیپس و کاکائو و لواشک و آلوچه و این چیزا و شام هم هر شب فلافل و نوشابه یا کالباس و سوسیس با نون فانتزی میخوردم.

      دوران راهنمایی: زمان راهنمایی خیلی لاغر بودم و همش ناراحت بودم و دوس داشتم یکم چاق تر باشم و یادمه که تابستون ها میخوابیدم تا ساعت سه ظهر بعد بیدار میشدم شاید یه ساعت بعدش با زور یک نون فانتزی و کالباس و سس گوجه یا مایونز میخوردم اصلاً اشتها نداشتم یا بجای این کیک میخوردم و همیشه هم کیک و کارامل و بسکوییت و این چیزا تو کابینت بود وقتی گرسنم میشد میرفتم اینا رو میخوردم، زمستون ها هم مامانم بهمون پول میداد تو مدرسه کرانچی و چیپس و پفک و کیک و این چیزا میخریدیم و میخوردیم، وقتی از مدرسه میومدم مثلاً اگه خورشت مرغ داشتیم یه ذره برنج و با آب خورشت با زور میخوردم و نصف غذامو ول میکردم و اشتها نداشتم، من اصلاً مرغ و گوشت و ماهی و میگو نمیخوردم فقط آب خورشت و برنج، گوشت که اصلاً دوست نداشتم مرغ هم از تو خورشت نمیخوردم اگه گاهی سرخ شده بود شاید میخوردم. اصلاً حوصلم نمیشد غذا بخورم بیشتر غذای آماده که برام بیارن بزارن جلوم و من بخوابم و بخورم مثل فست فود، مامانم هر چی درست میکرد من نمیخوردم و اصلاً دوست نداشتم بخاطر همین مامانم مجبور میشد برام سوسیس و کالباس جدا درست کنه یا چیز دیگه ای جدا درست کنه من اصلاً حوصله غذا خوردن نداشتم فقط غذای آماده دوس داشتم مثل ساندویچ که بگیرم دستم و راحت بخوابم و بخورم، الان که بهش توجه میکنم میگم درسته غذام کم بود و لاغر بودم ولی همون غذای کمم هم غذای مفید نبود و همه اش مضر بود یا همش هله هوله بود، یعنی یه روز حوصلم نمیشد غذا بخورم هله هوله میخوردم و یه روز یه وعده غذا میخوردم و اونم غذای مضر بود، بخاطر همینه که لاغر بودم ولی بازم با همون وزن لاغرم چربی و سلولیت داشتم و خوش فرم نبودم

      دوران دبیرستان: دوران دبیرستان که تصمیم گرفتم چاق بشم غذاهامو تغییر دادم تغییر که ندادم فقط مقدارشو زیاد کردم با همون سبک غذا، یعنی غذای من از همون اول سوسیس و کالباس و غذای ساندویچی با نون فانتزی و فست فود و غذای راحتی بود و هله هوله کیک و چیپس و پفک هم بود همیشه، خب داشتم میگفتم، دوران دبیرستان که رژیم چاقی رو شروع کردم صبحانه ساعت یازده دوازده سوسیس سرخ میکردم با نون فانتزی و سس مایونز خیلی خوشمزه بود دهنم آب افتاد الان خیلی وقته سوسیس نخوردم، بعدش میان وعده میخوردم مامانم همیشه کاکائو و کیک و کارامل میخرید همیشه میان وعده اینا رو میخوردم ناهارم ساعت سه برنج زیاد با آب خورشت میخوردم دوباره چند دقیقه بعد میان وعده میخوردم خیلی چیزا برای خودم داشتم به عنوان میان وعده شکلات، کارامل، تیتاب، قوتو، اگه یه روزم نبود مامانم میرفت میخرید تا ناراحت نشم و بخورم و چاق بشم، حتی از عمد میرفتم سس مایونز میخوردم چند قاشق که زود چاق بشم و روغن مایع رو خالی میخوردم، حتی یبار سر قوتو که با خواهرم دعوا کردیم خواهرمم میخواست چاق بشه و ما مثل هم و دوقلوییم، من خواهرمو زدم و خیلی گناه داشت، یادمه یبار داشتم یک بشقاب پر برنج با خورشت میخوردم هی عق میزدم و میخوردم حالم داشت بهم میخورد روزای اول شروع رژیمم بود و من اصلاً اشتها نداشتم و آدم لاغری بودم ولی کم کم دیگه درست شد و من کم کم معده ام بزرگتر شد و اشتهامم بیشتر شد و من اراده ای قوی دارم و اگه بخوام کاری انجام بدم با تمام وجودم انجام میدم چاق شدن اولش خیلی سخت بود برام ولی الان مثل آب خوردنه، خب داشتم میگفتم، شام هم دوبار میخوردم فست فود یا برنج و خورشت و تا ساعت یک در حال خوردن بودم بعد از هر وعده باید دو سه تا هله هوله میخوردم حتماً به ساعت هم نگاه نمیکردم که دیروقته و ضرر داره و داشتم میترکیدم و عق میزدم ولی میخوردم، قند و شکر زیاد میخوردم، سالاد ماکارانی با سس مایونز با کالباس میخوردم، وای چقدر نوشابه میخوردم یعنی هر وعده من نوشابه میخوردم هر وعده که نه هر وقت تشنه ام میشد هوس نوشابه میکردم، نوشابه از همون اول من دوست داشتم از زمان لاغری ولی زمان رژیم بیشترش کردم و همش میخوردم و دیگه شکمم آورده بودم و باد کرده بودم خیلیم بدریخت شده بودم همه میگفتن بسه دیگه زشت شدی انقد گفتن که من ترک کردم و خوردنم‌ رو مثل قبل کردم صبحانه ساعت دوازده یک کیک میخوردم و ناهار هم ساندویچ یا فست فود و هله هوله هم آزاد کردم و هر وقت دوست داشتم میخوردم هر وقت دوست نداشتم و حوصلم نمیشد نمیخوردم و راحت بودم

      یه دوران یادمه که دوباره میخواستم چاق کنم خودمو صبح ها ساعت یازده، دوازده ساندویچ کالباس میخوردم با سس گوجه بعدش چیپس و ماست میخوردم بعد ناهارم برنج و خورشت زیاد میخوردم شامم دوبار میخوردم خیلیم وسطش هر چی دیدم میخوردم هر چی پیدا میکردم میخوردم، هر چهار وعده رو کامل با زور میخوردم و بعد از هر وعده هم دو سه تا هله هوله میخوردم و من یادمه که قلبم یکم تیر میکشید گفتم شاید مال زیاد خوردنه و شبها هم خواب های بد میدیدم چون تا دیر وقت میخوردم، خیلی چیزهای چرب و بد میخوردم، ولی اراده خیلی خوبی دارم تا اراده کنم میتونم چاق بشم و اگه بخوام چاق بشم هیچی جلومو نمیگیره برای لاغر شدن هم همینطور، خلاصه بعد از چند مدت رفتم یجایی که بهم گفتن چاقی یکم لاغر شو و منم خیلی باد کرده بودم و روم نمیشد تکون بخورم از بس چاق بودم همه جام در زده بود چون قبلاً زیاد بیرون نمیرفتم و تو خونه بودم و اون موقع که رفتم اونا گفتن چاقی، بعد اومدم یهویی غذامو کم کردم و گرسنه ام میشد ولی جلو خودمو میگرفتم یبارم سرم گیج رفت و برام آب قند درست کردن و گفتن رژیم نگیر، صبحها کیک میخوردم ناهار نمیخوردم، بعدش رفتم باشگاه مربی بهم گفت سبزی و کاهو و میوه زیاد بخور بعد من ناهار برنج و آب خورشت میخوردم با یه عالمه سبزی همراهش، بعد باز اومدم کمترش کردم برنج رو حذف کردم و نون رو هم خیلی کم کردم و ناهارمو اندازه کف دست نون و پنیر با یه عالمه سبزی و میان وعده هم میوه میخوردم، یعنی سبک غذام دوباره مثل قبل بود فقط یکم مقدارش کم شد و میوه و سبزیجات اضافه کردم، من عادت به خوردن میوه و سبزیجات و آب نداشتم ولی با زور به غذام اضافه کردم و یک چیز دیگه هم عوض شد اینکه ساعات غذایی هم کمی بیشتر رعایت میکردم مثلاً نیم ساعت بعد از غذا آب میخوردم و نیم ساعت یا یک ساعت بعدش میوه میخوردم و بین هر چی میخواستم بخورم یک ساعتی فاصله میزاشتم و صبحانه هم شروع کردم اندازه یک کف دست نون و پنیر و یک عالمه سبزی و میان وعده هم هر نیم ساعت یه نوع میوه و هر نیم ساعت یک لیوان آب و ناهار هم ساعتش ثابت کرده بودم همیشه یک ساعت میخوردم و شامم حذف بود و هیچی نمیخوردم و تا یک مدت برنامم همین بود و خیلی اراده خوبی دارم خیلی راحت میتونم نه بگم به دل خودم و به دیگران، تا چند مدت هر چی میدیدم دهنم آب میفتاد و نمیخوردم و خیلیم کم کرده بودم، یبار مامانم اسنک درست کرده بود نخوردم همه داشتن میخوردم که منم گفتم دو سه ماهه اراده قوی داشتم و از خودم راضی بودم پس الان دلو میزنم به دریا و فقط یکی میخورم ولی فکر کنم دو سه تا خوردم ولی پشیمون نشدم چون از اراده خودم راضی بودم و خوب پیش رفته بودم، خلاصه اون زمان خیلی وزن کم کردم و صورتم خیلی کوچک شده بود که همه گفتن بسه صورتت کوچک شده موهامم خیلی ریخت و کم شد شد منم دیگه ول کردم و عادی خوردم

      موقعی که رژیم رو رها کردم و عادی شدم: صبح ها که اصلاً حوصلم نمیشد صبحانه بخورم اصلاً من از همون اول اهل صبحانه نبودم فقط موقعی که رژیم چاقی گرفته بودم ساعت دوازده بلند میشدم یه سوسیس کالباسی میخوردم، دیگه بعدش من همیشه کیک و اینا میخوردم عادت کرده بودم ظهرم حوصلم نمیشد غذا بخورم مامانم برام ساندویچ دات گات میخرید یا خودم وقتی بیرون بودم برای خودم همبرگر میخریدم یا هات داگ، ساندویچ هامو هم همیشه با سس مایونز میخوردم از میوه هم خوشم نمیومد و میوه و سبزیجات و آب رو که به غذام اضافه کرده بودم حذف کردم و راحت شدم و فقط چیپس و ماست و پفک و لواشک و اینارم اون زمان زیاد میخوردم یعنی از بچگی من این چیزا رو زیاد میخوردم همون زمانا که گفتم میرفتم سوپر و در سوپر مینشستیم و با بچه ها کلی چیز میخوردیم و فقط زمانی که رژیم لاغری بودم با زور اینا رو کنار گذاشتم، وگرنه همیشه اینا رو من میخوردم، وقتی از بیرون میومدم و گرمم میشد مامانم شربت درست میکرد و بهم میداد من میگفتم نوشابه میخوام و فقط نوشابه دوست داشتم چون هم شیرین بود و هم خنک و هم تشنگیمو برطرف میکرد، این زمان دیگه نه رژیم لاغری بودم نه رژیم چاقی و خیالم از همه چی راحت بود و همه چی دلم میخواست میخوردم و فرقی نمیکرد چاق میکنه یا لاغر

      یه دوران یادمه که من جراحی لیپوماتیک کرده بودم و گفتم حالا که رانم رو جراحی کردم پس چاق نمیشه و یهویی غذام زیاد شد صبحها ساعت هفت یک لیوان آب میخوردم ساعت هشت یک نون فانتزی تخم مرغ آب پز و سیب زمینی آب پز میخوردم نیم ساعت بعدش تخمه و نیم ساعت بعدش پسته و نیم ساعت بعدش آب و نیم ساعت بعدش خرما و نیم ساعت بعدش آب و نیم ساعت بعدش میوه و نیم ساعت بعدش آب و نیم ساعت بعدش یک میوه دیگه، اینو بگم که این زمان دیگه من صبحانه خوردنو شروع کرده بودم و زود صبحانه میخوردم و میوه خوردن و آب زیاد خوردن هم همینطور، و سبک غذام هم یکم تغییر کرد یعنی دیگه صبح ها کیک نمیخوردم بجای صبحانه، و هله هوله های چیپس و ماست و پفک و اینا تبدیل شد به پسته و تخمه آفتابگردان و فندق و کشمش و بادام و روزی یک کیلو میوه میخوردم مثلاً نیم ساعت بعد از صبحانه دوسه نوع میوه نیم ساعت بعد از ناهار دوسه نوع میوه و چند نوع میوه عصر میخوردم، یعنی رعایت ساعات غذاییم هم بیشتر شد، چون یه فایل آموزشی گوش کرده بودم که گفته بود کیک اول صبح خوب نیست و حتماً باید صبحانه بخورید و خوشبختانه من الان دو سه ساله که صبحانمو میخورم و میوه هم میخورم و من الان عاشق صبحانه هستم و روزی یک کیلو هم میوه میخورم از اون موقع تا حالا، و کسی هم بهم گفته بود آب زیاد بخور و من دوباره آب خوردن رو شروع کردم و همینطور گفته بود پسته و بادام و خرما و چیزای پروتعینی و مغذی بخور بجای هله هوله و من هم از اون موقع تا حالا دارم همینکار رو میکنم، از اول حرفام که دقت کردم، حرف ها خیلی تو چاق و لاغر کردن من تاثیر داشته، مثلاً یکی گفته چاق شدی و من لاغر کردم، یکی گفته صورتت کوچکه و من چاق کردم فایل آموزشی گوش کردم عاشق صبحانه شدم، کسی گفته آب زیاد بخور که خوبه من هم زیاد خوردم بعدش از طب اسلامی شنیدم که آب زیاد خوب نیست و من ترک کردم و فقط موقعی که تشنه ام میشه آب میخورم، حرفا خیلی توی خوردنم تاثیر داشته، خب بگذریم خلاصه داشتم میگفتم بعد میرفتم خونه و یک بشقاب برنج میخوردم با تن ماهی یا گوشت یا مرغ یا ماهی، اون زمان گوشت و مرغ و ماهی رو هم شروع کرده بودم چون کسی بهم گفته بود پروتعین داره و من الان دوسه ساله که دارم میخورم و نوشابه هم ترکش کردم اون زمان و فقط آب میخوردم و تا نیم ساعت بعد از غذا آب نمیخورم و الان دو سه ساله که نوشابه نخوردم دوست هم ندارم و عاشق گوشت و مرغ و ماهی هستم، سبک غذا خوردنم تغییر کرده بود و دیگه هله هوله نمیخوردم نوشابه نمیخوردم و با برنج فقط خورشت نمیخوردم بلکه گوشت هم میخوردم، به همه اینا عادت کردم و دوسشون دارم فقط هله هوله رو هم دوس دارم خواهرام که میخورن دوس دارم بخورم ولی جلو خودمو میگیرم بعضی اوقاتم مثلاً در یک ماه دوسه بار خودم میخورم، خب داشتم میگفتم ناهار هم اینارو میخوردم، شامم دو نوع میوه و سبزیجات میخوردم مثل هویج و شلغم گاهی اوقات هم سوپ جو و آخر شب شیر محلی، سبک غذامو عوض کرده بودم چون میخواستم عضله بسازم ولی باشگاه نمیرفتم، یهو دیدم مقدار خوراکیام داره زیاد میشه برنجم زیاد شده بود برنج میخوردم و بعد میخوابیدم عصر که بیدار میشدم هنوز شکمم پر بود و من شنیده بودم با شکم پر نخوابید و من موقع برنج خوردن نگران بودم چون اشتهام زیاد شده بود و غذاها هم دوس داشتم ولی جلو خودمو نمیتونستم بگیرم و ظهرم حتماً باید میخوابیدم چون خسته بودم و بعد ناهار میخوابیدم، پسته و بادام و اینا زیاد میخوردم بخاطر پروتعین. اگه پسته مامانم یه روز پسته نمیخرید من ناراحت میشدم. دیگه کم کم شکمم بزرگ شد و بعد اومدم غذامو کم کردم صبحانه تخم مرغ آب پز خالی میخوردم یا پنیر و گردو و به اندازه یک کف دست نون، میان وعده هم میوه زیاد میخوردم هر نیم ساعت یه نوع میوه، پسته و بادام هم میخوردم ولی کمترش کردم، ناهار هم مرغ آب پز خالی یا کباب گوشت خالی یا لوبیا یا عدس خالی و بدون نون یا آب نخود یا ماهی خالی، خیلیم گرسنه ام بود ولی جلو خودمو میگرفتم موهامم خیلی داشت میریخت چون اصلاً برنج رو قطع کرده بودم و نون هم فقط هفته ای دو سه بار اونم به اندازه یه کف دست میخوردم خیلی گرسنه بودم یعنی همیشه من گرسنه و حریص بودم، نصف موهام ریخت و خیلی ناراحت شدم. شام هم نمیخوردم و فقط میوه میخوردم و بعضی شبها شیر محلی.

      چند مدت بعدش با طب اسلامی آشنا شدم با خودم گفتم این تکمیل تره، مال اسلامه حتماً بهتر میدونه اگه بخورم خوش اندام میشم، مشاوره گرفتم و مشاوره بهم بر اساس طبعم گفت چیا بخورم و من صبحانه تخم مرغ و سیب زمینی آب پز یا عسل و خامه یا سه شیره و کره یا پنیر و گردو یا ارده و عسل یا املت میخورم و میان وعده هم هر نیم ساعت میوه میخورم، اگه پسته و انجیر و کشمش و بادام و فندق بود میخورم اگه نبود سه شیره یا آبلیمو عسل یا خرما یا انجیر یا شربت های طبیعی یا حلو خرما یا حلوا هویج میخورم آب هم هر وقت تشنه ام شد میخورم چون طب اسلامی میگه آب زیادی ضرر داره، و گفته بود که ناهار نباید بخورید و اصل کاری صبحانه و شام هست ناهار رو زیاد جدی نگیرید و من هم سعی کردم نخورم و گرسنه ام میشد هی دوس داشتم همه چی بخورم غذاهای خوشمزه غذاهایی که قبلاً برام عادی بودن هم خوشمزه شده بود ولی من نمیخوردم و اراده ای قوی دارم، ظهر فقط خرما میخوردم یا سه شیره یا آبلیمو و عسل طبیعی و گاهی اوقات هم مرغ آب پز خالی و بدون نون و برنج میخوردم یا نخود آب میخوردم و گاهی اوقاتم که دیگه سردرگم میشدم کمی برنج میخوردم مثلاً خواهرم گفت ما از اول که عادت کردیم ظهرا بخوریم نباید یهویی قطع کنی بخاطر همین سردرگمی وقتی گرسنم میشد میگفتم بخورم، یبار کمی برنج میخوردم با ماهی، یبار کمی نون میخوردم با لوبیا، عصر هم میوه میخوردم انجیر خشک میخوردم دمنوش میخوردم، شام رو بیشتر از ناهار میخوردم کوکو تره یا کوکو پیاز یا مرغ آب پز یا بادمجون یا لوبیا، و گفته بود از روغن طبیعی استفاده کن و مواد غذایی طبیعی و مرغ محلی و بوقلمون و گوشت گوسفند و غذاهای گرم بخور مثل هویج و خرما و عسل و کره و خامه و لبنیات نخور فقط کره و خامه بخور و گوشت گاو و بز نخور فقط گوشت گوسفند و ترشی نخور، الانم همین سبک غذا رو دارم ادامه میدهم چند ماهه و عادت کردم و دوسشون دارم فقط گاهی اوقات کم و زیاد میشه چون بخاطر سردرگم هستم وقتی گرسنم میشه ناهار رو میخورم و نمیتونم طاقت بیارم غذاهام کم و زیاد میشه چون ترس از خوردن دارم هی یکم بیشتر میکنم هی یکم کمتر میکنم، ناهار رو که حذف کرده بودم الان میخورم ولی کم و با ترس، اگه از یه راهی مطمعن بودم حتماً با تمام وجودم از دستوراتش پیروی میکردم ولی من واقعاً الان نمیدونم چه راهی درسته، من فهمیدم که اراده ای قوی دارم و اگه یه چیزی رو از ته دل بخوام با تمام وجود بدستش میارم ولی از اول حرفام که توجه کردم سبک غذا خوردنم اشتباه بوده که اندامم اینجوری شده حتی دوران لاغری که کم میخوردم هم عادات بدی داشتم و چیزهای مضر میخوردم و دوران چاقی هم همونا رو میخوردم فقط مقدارش بیشتر شد کلاً من اراده ام خیلی قویه و هر وقت خواستم لاغر کنم سریع بدستش آوردم و هر وقت خواستم چاق کنم هم سریع بدستش آوردم فقط یه موضوعی که من نمیدونستم اینه که من واقعاً نمیدونستم پروتعین خوبه من واقعاً نمیدونستم میوه خوبه من واقعاً نمیدونستم گوشت خوبه و اصلاً از اینا بدم میومد و اصلاً لب نمیزدم من تو کل زندگیم فقط چیزای مضر خوردم و الان سرگردانم که راه درست چیه، اگر من راه درست رو پیدا کنم صد در صد پیروزم چون به خودم ایمان دارم، خب بگذریم، داشتم میگفتم، هله هوله هام تبدیل شدن به سه شیره و آبلیمو عسل و میوه و خرما و حلوا هویج و حلوا خرما و دمنوش، البته دمنوش رو برای لاغری نمیخورم، خواهرم درست میکنه برای خودش منم میخورم. روغن طبیعی هم مصرف میکنم، مشاوره بهم گفت از خوراکی های طبیعی استفاده کن ولی چون خانواده ام طبیعی نمیخرن مجبورم همینا رو مصرف کنم فقط روغنمو محلی استفاده میکنم البته قبلاً بیشتر طبیعی ها رو رعایت میکردم و با زور برای خودم چیزای محلی پیدا میکردم ولی الان دو دل هستم از این روش، گفته بود غذاهای گرم و تر بخور منم خرما میخورم حلوای هویج میخورم، غذای اصلی کوکو پیاز و کوکو تره میخورم، بادمجون میخورم، لوبیا و نخود میخورم گفت لبنیات نخور و لبنیاتمو کم کردم فقط خامه و کره که گرمه میخورم و گفت مرغ کم بخور و مرغ محلی بخور و گوشت گوسفند بخور ولی من اینا رو رعایت نمیکنم چون خانوادم محلی نمیخرن که من محلی مصرف کنم. الان ترس از خوردن دارم چون با رژیم غذایی چاق کردم خودمو، فکر میکنم با غذا آدم چاق میشه و کم میخورم ولی از سبک غذام راضیم، گاهی اوقاتم تنبلی میکنم و دیر میخورم یا نمیخورم. و ساعت ها عقب و جلو میشه و یکسان نیست، شایدم دارم برمیگردم به گذشته که تنبل بودم و حوصله غذا خوردن نداشتم شاید دارم خودم میشم با فایل های آموزشی لاغری با ذهن، شایدم چون شک کردم به این راه دیگه زیاد توجه نمیکنم بهش. نمیدونم.

      در مورد تمرین دیگر که گفته بودید ببینید میتونید بگید میل ندارم که من اینو تو نوشته های اون یکی تمرینم نوشتم، من همیشه اراده ای قوی داشتم فقط گاهی اوقات که درباره اون روش سردرگم میشدم ارادم کم میشد و دل رو میزدم به دریا و میخوردم وگرنه من اراده ای قوی دارم و چون درباره راه و روشش شک میکردم اینجوری میشدم یعنی من اگه درباره روشی مطمعن باشم چون از ته دل میخوام به خواسته ام برسم با تمام وجود و با اراده ای قوی حرکت میکنم و بدستش میارم و پیروز میشم من به خودم ایمان دارم، خدایاشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 33
گردونه هدایا گردونه هدایا