سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم
با سلام خدمت همه دوستان و همراهان و استاد عزیز
استاد من الان حدود دوماهی هست که با سایت تناسب فکری آشنا شدم و انصافا زندگیم تغییر کرده طرز فکرم دگرگون شده و دیدم نصبت به جهان خیلی باز شده
درمورد لاغری هم کلا افکارم عوض شده و و حتی خیلی از رفتارهام هم عوض شده
چندروز پیش حالم بد بود چون با وجود تمام کارهایی که در حال انجامش بودم :فایل گوش میدادم تمرین انجام میدادم تو کل روز در حال فکر بودم به خودم گوشزد میکردم و خودم و تشویق میکردم و تمام تمرکزم این مدت روی فایلهای لاغری وتغییر زندگی بود ولی فهمیدم یه جای کارم میلنگه
چاقتر شدم اونم نه کم
خواهرم که دیرتر این مسیرو شروع کرد الان خیلی لاغرتر شده و من اون و میدیدم و حرفهای دیگران نصبت به خودم حالم و بد میکرد
نه اینکه به این مسیر شک کنم نه
به کار خودم که کجای کارم اشتباهه و برگشتم از فایلهای قبل دوباره مرور کردم ولی فایده ای نداشت و من همچنان سردرگم بودم و حتی فایل که گوش میدادم از ناراحتی و سردر گمی سردرد میگرفتم
ولی گفتم انقدر ادامه میدم تا حالم بهتر بشه و وقتی حالم خوب شد بالاخره موفق خواهم شد
امروز یه چیزی فهمیدم اینکه من مطالب و گوش میدادم و بدون اینکه فرمانی از مغزم صادر بشه یه سری کارهارو اجبارا و از روی تقلید میخواستم انجام بدم مثل زود سیر شدن و این من و در حین غذا خوردن از خوردن میترسوند و بعدش هم باعث ناراحتی من میشد که چرا من نمیتونم و اینکه فهمیدم برای لاغری با ذهن من فقط به کارهای خودم تکیه کردم مدام فایلهای قبل و مرور میکردم و نوت برداری میکردم که کاری از قلم نیفته ولی فکر کنم اشتباه بود و من باید به طبیعت منکه لاغری هست توجه بیشتری میکردم و مسیر رو با اطمینان پیش میرفتم و این برگشتنها و تکرارهای زیادی یعنی اینکه من میخواستم با اعمال خودم لاغر بشم نه با قدرت ذهن و به کمک طبیعت و اراده خدا
من امروز حس کردم منیت من زیاده و بیشتر به کارهای خودم تکیه میکنم و این باید یکم کمرنگ بشه و راحت تر باشم تا لاغر بشم
استاد میشه بهم بگید که درکم درست بوده یا نه
سپاسگذارم
سلام و درود
اگه الان احساست بهتر شده حتما درست بوده
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان همراه! برای اینکه در مسیر لاغری راحت تر به نتیجه برسیم باید ابتدا عادت های چاق کننده خودمان را بشناسیم. این عادتها مجموعه رفتاری هستند که به واسطه افکار چاق کننده ای که در ما وجود داشته، شکل گرفته است و در اثر تکرار مداوم آن عادت ها، بدن ما اکنون به این صورت درآمده است. ((چاقی محصول عادت های چاق کننده ما است)). این رفتارها را به صورت ناخودآگاه و برای مدت طولانی انجام داده ایم و تنوع این عادتها بسیار زیاد است و قطعاً بیش از یک رفتار را تکرار کردیم که اکنون بدن ما به این شکل درآمده است. ذهن همه انسانها چه متناسب چه چاق دقیقا یکسان است. اما این عادت های رفتاری آنها است که باعث تفاوت در جسم افراد میشود. ما فرمول های چاق کننده را برای ذهن ارسال کردیم و بر اثر تکرار مداوم، به عادت رفتاری ما تبدیل شده است. این عادت ها بر اساس انتظار ما از چاقی شکل میگیرد. ابتدا افکار و فرمول های چاق کننده را به ذهنمان می فرستیم سپس آنها به تصاویر ذهنی ما تبدیل میشوند و بعد از شکل گیری این تصاویر ذهنی چاق کننده در ذهن، از خودمان انتظار چاق شدن داریم و چون انتظارش را داریم، رفتارهای بروز میدهین و مدام آنها را تکرار میکنیم که به عادت ذهنی ما تبدیل میشوند. ما با هیچ تلاش فیزیکی قادر به تغییر این تصاویر ذهنی چاق و عادت های چاق کننده نیستیم. مواد غذایی و میزان و تنوع آنها ربطی به چاق شدن ما نداشته اند، بلکه نوع رفتار و انتظار ما از آنها باعث چاقی ما شده است. تمام چیزهایی که از کودکی در مورد چاقی شنیدهایم، نمونههایی که مشاهده کردهایم، باعث شده یکسری فرمول ها در ذهن ما شکل بگیرد و بر اساس همان فرمولها، از خودمان انتظار چاق شدن داشته ایم و رفتارهایمان هم بر همین اساس صورت گرفته است و با تکرار کردن این رفتارها به شرایط کنونی که همان چاقب است، رسیدهایم. با تکرار زیاد این عادتها آنها را به باور تبدیل کرده ایم. کلاً دو نوع باور وجود دارد: باور محدود کننده و باور قدرت دهنده.
مسلما اگر باور کنیم چاقی به علت مصرف زیاد مواد غذایی بوده و در ذهنمان لاغر شدن را مساوی تغییر در مصرف غذایی بدانیم در واقع تمرکز خود را از ذهن بر روی موادغذایی معطوف میکنیم که این نه تنها به ما کمکی در مسیر لاغری نمی کند بلکه خودش نشان دهنده این است که ما همچنان در مسیر چاقی قرار داریم.
هیچ انسان متناسبی، لاغر بودنش را به خاطر کم مصرف کردن مواد غذایی نمیداند. از نظر افراد متناسب غذا صرفا وسیله برای رفع نیاز بدن است. ما هم باید باورهایمان را بر اساس باورهای افراد لاغر اصلاح کنیم تا بعد رفتارهایمان هم مثل رفتارهای آنها بشود و به دنبال آن عادت هایمان هم به شکل عادت های آنها در بیاید. اصلا اگر بخواهیم انصافاً قضاوت کنیم مگر ما چقدر غذا می خوریم؟ تمام ساعتهای خوردنمان را اگر جمع کنیم به زور یک ساعت میشود. چرا باید ۲۳ ساعت دیگر از روز ذهنمان درگیر همان یک ساعت باشد؟ مگر ما چه کار اشتباهی انجام میدهیم؟ جز اینکه زمان گرسنگی غذا میخوریم و زمان سیری چیزی نمی خوریم؟
به جای تاکید بر روی عادت های چاق کننده و پر و بال دادن به باور و انتظار چاقی، در خودمان شور و اشتیاق لاغرشدن ایجاد کنیم و برای خودمان باورهای قدرت دهنده بسازیم تا به صورت ناخودآگاه توجه مان از زیاد مصرف کردن مواد غذایی برداشته شود.
برای خودمان باورهای جدید بسازیم مثل اینکه:
من هر چیزی بخورم چاق نمی شوم
بدن من چربی جذب نمیکند
سوخت و ساز بدنم بسیار بالاست و خودش چربی های اضافه را می سوزاند
ما خانوادگی متناسب هستیم
خوردن فقط برای رفع نیاز بدن است
من بیشتر از بقیه غذا نمی خورم
غذاها قدرت چاق کنندگی ندارند
من در هر شرایطی حالم خوب است و نیازی به غذاخوردن برای احساس بهتر ندارم
همانطور که با قدرت ذهن و ساخت عادت های چاق کننده اکنون به چاقی رسیده ایم می توانیم با همان قدرت ذهن هم به لاغری برسیم. البته خیلیها نمی توانند این را باور کنند چون همیشه لاغری را مساوی با رنج و سختی می دانند و عوامل بیرونی را به عنوان عامل چاق شدنشان پذیرفته اند. درحالی که فقط به خاطر سبک زندگی و عادت هایی که داشته اند به اینجا رسیده اند و نمیتوانند قبول کنند که چاقی حاصل تکرار یک سری عادت های اشتباه است. البته یک یا دو رفتار اشتباه به چاقی ختم نمیشود و قطعاً یکسری عادت ها باید باشد تا در نتیجه اش به این حجم از چاقی رسید. بستگی به نوع عادت ها، به نتایج متفاوتی میرسیم.
عادتهای خوب هم وجود دارند که می توانند ما را به موفقیت در تناسب اندام یا سایر جنبه های زندگی برسانند.
همه عادت های ما انتخابی نیست بلکه بر اساس دیدهها و شنیدههایمان از زمان کودکی در ما به وجود آمده اند و ما هم به مرور زمان خودمان به این عادت های اشتباه اضافه کرده ایم. ما هر چیزی را که باور کرده باشیم، خود به خود عادت های در ما شکل گرفته که ما را به همان باور برساند.
اگر ما خودمان را ۳ قسمت فرض کنیم شامل باور، عادت و جسم می شویم. باورها را ما به وجود نیاورده ایم. از طریق اطرافیان و جامعه به ما القا شده است و بعد ذهن به صورت ناخودآگاه، عادتهایی در ما به وجود میآورد که جسم ما را با باورهایمان یکی کند. پس عادتها رابط بین باور و جسم هستند. ما تنها کاری که باید بکنیم این است که بخش باورها را تغییر دهیم، مابقی به صورت ناخودآگاه تغییر می کند. بنابراین به عنوان تمرین از امروز سعی می کنم که وقتی بدنم نیاز ندارد اگر چیزی به من تعارف کنند، بگویم میل ندارم. البته در طی این مدت که گام به گام در مسیر لاغری پیش می روم به نحوی این کار را انجام داده ام.
مورد دوم اینکه عادت های غذایی خودم را شناسایی کنم. در این مدت هرجا ولع غذایی داشتم و نسبت به خوردن چیزی حریص بودم، آن را شناسایی کنم. ولی دیروز یک لحظه درب یخچال را که باز کردم یک تیکه پیتزا باقی مانده بود و من آن را برداشتم و خوردم و بعد به خودم گفتم اصلاً قبل از برداشتن آن فکر نکردی و نیازی به خوردن آن هم نداشتی ولی باز هم بر طبق عادت های قبل رفتار کردی. بنابراین باید به همین صورت جاهای که هنوز مشکل دارم را شناسایی کنم و بعد آنها را اصلاح کنم تا ملکه ذهنم بشوند.
به نام خدا
سلام استاد عزیز و خوبم، من ازتون سوال داشتم و واقعا امیدوارم پاسخم رو دریافت کنم، راستش من یک مدت با ورزش و تا حدی رژیم مقداری از وزنم رو کم کردم ولی به دلیل سختی اینکارا و کمک خواستن خالصانه از خدا به سایت شما هدایت شدم و متوجه شدم باور های من و انتظار من از خودم چاقی و اضافه وزن است بعد از مدتها بودن در سایت شما و کمتر شدن ترس از خوردن و ایجاد حس خوب و لیاقت لاغر شدن در خودم و ایجاد اعتماد به نفس و راحت شدن با خودم مدام متوجه میشدم که من دارم وزن اضافه میکنم ولی همیشه سعی میکردم نادیده اش بگیرم و روی حال خوبم تمرکز کنم، در این بین بسیاری از رفتار گذشته ام تغییر کرد مثل حرص و ولع در خوردن، که خیلی کمتر شد یا توانایی نه گفتن و حتی من میل ندارم و همچنین ارامشم در خوردن و اعتماد به خودم همه ی اینها برای من خیلی شیرین است ولی احساس تنگ شدن لباس ها و در اخر که برای واکسن شش سالگی پسرم مجبور شدم روی وزنه برم متوجه شدم که حدود پنج شش کیلو اضافه کردم و دیگه واقعا نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و احساس خشم و عصبانیت و ناامیدی بر من چیره شد واقعا نمیدونم باید چکار کنم انتظار من الان لاغر شدن و بهبود و بهتر شدن بود ولی نتیجه من رو ترساند گاهی صدای ضعیفی ته قلبم این نوید رو میده که نترس و ادامه بدهم ولی با خودم میگم اگه چاقتر بشم چی؟ و خیلی میترسم چون چاق که شدم از طرفی مطمئنم که راههای دیگه جواب نمیده چون امتحانشون کردم و جز درگیری با خودم و عصبی شدن نتیجه ای نداشته. با تمام وجودم منتظر راهنمایی شما هستم، لطفا راهنماییم کنید.
سلام و درود
برای یادگیری اصولی و گام به گام لاغری با ذهن باید دوره ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنید و هر روز یک قدم طبق برنامه ریزی انجام شده بردارید
لاغری با ذهن چیزی نیست که بشه با چندتا سوال و جواب در انجامش به مهارت برسیم
نیاز به آموزش منظم و انجام تمریناتی است که در دوره ورود به سرزمین لاغرها مفصل درباره اش توضیح داده شده.
درمورد چاق تر شدن کاملا طبیعی است
انتظار اینکه از روزی که با سایت تناسب فکری آشنا شدی روند لاغری شما شروع بشه اشتباهه
نکته مهم رو خودت اشاره کردی
از رفتارت راضی هست
قبلا از رفتارت راضی نبودی و چاق تر می شدی
الان از رفتار و عملکردت راضی هستی و بازم چاق تر شدی
باید ادامه بدی
جسم شما تحت کنترل ذهن و عملکرد شماست
شما تازه شروع کردی و نیاز به استمرار داری
بالاخره فکر کنید چند ساله ذهن شما با افکار چاق برنامه ریزی شده
درسته شما در حال یادگیری و به کارگیری آموزش ها هستید ولی ذهن شما متوقف نشده که
اون داره بر اساس فرمول های قبلی ادامه میده
ولی به مرور جهتش تغییر میکنه
ادامه بدید
چشم استاد عزیزم حتما که ادامه میدهم، خدایی که من رو تا اینجا هدایت کرده بقیه اش هم میکنه، من که بالاخره لاغر میشم. الانم احساسم دوباره خوب شد به لطف خدا، از صمیم قلبم از شما ممنونم، ان شاالله به زودی دوره ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه میکنم و به کمک شما به ارزویم میرسم، باید برسم بااااااید راه دیگه ای نیست. بی نهایت سپاسگزارم از شما
سلام خدمت استاد عزیز و گرامی و دوستان خوبم
من هم مدتها هست بذر اینکه میتونم بدون نیاز به هیچ عامل بیرونی لاغر بشم رو در ذهنم کاشتم و دارم هر روز با این فایلها آبیاریش میکنم و نگهداریش میکنم تا تنومند تر و برزگتر بشه و من هر روز به خودم میگم من با افکار و باورها و رفتار درست به زودی به وزن دلخواهم میرسم و من پیروز و موفق میشم ..
من بسیار باور دارم با قدرت ذهن میشه لاغر شد و نیاز به هیچ عامل بیرونی ندارم چون در این مدت که در سایت هستم و دارم روی خودم کار میکنم دستور های خوردن که از مغز میاد بسیار کم شده بدون اینکه من هیچ کار خاصی کنم مثل ورزش،و رژیم و دمنوش و ..…. مقدار مصرف غذام بسیار کم شده ولی کلی افراد در اطراف من هست که باور دارن عوامل بیرونی در چاقی اونها دخالت دارن و همچنین خودم در گذشته ی خودم بسیار این فکر رو داشتم اما چون در دوره یکی یکی اونها رو نقض کردم دیگه هیچ مانعی بر سر راه جسمم برای رسیدن به تناسب اندام ندارم و میگم همین ذهنی که من رو چاق کرده حالا هم میتونه من رو لاغر کنه .
چرا من چاق شدم ؟؟اگر تازه وارد سایت شده بودم میگفتم چون ازدواج کردم و یا زایمان داشتم و یا چون اشتهام زیاده و کم تحرکی دارم و یا خوردن غذاهای چرب باعث چاقی من شده و کم کاری تیرویید و خوردن قرص هورمونی باعث چاقی من شده ولی حالا که مدتها هست در سایتم یکی به یکی اونها رو،طبق آموزشها نقض کردم و فقط خودم موندم و چاقی .و مسولیت چاقی خودم رو قبول کردم که خودم باعث چاقی خودم شدم و این چاقی من از روی هوا که نیومده قطعا یه طرز فکر و رفتاری داشتم و سبک زندگی داشتم که به این شرایط در اومدم .
چاقی محصول عادتهای ما هست ، عادت رفتاری هست که هر روز داره تکرار میشه و یک رفتار اشتباه نیست که ما رو چاق کرده مجموعه ای از یک سری رفتارهای اشتباه هست که من رو چاق کرده و یکی و یا دو رفتار تکراری اشتباه آدم رو چاق نمیکنه .
تفاوت افراد چاق و لاغر تفاوت در عادتهای اونها هست بعضی ها فکر میکنن تفاوت چاقها و لاغرها در نوع مواد غدایی و یا میزان خوردن مواد غدایی و تنوع اونها هست اما اینها مهم نیست و فقط تفاوت در عادتهای اونها هست و این عادت چیزی نیست بجز تکرار یک رفتار .
افراد چاق خیلی راحت از هم عادت های زشت رو یاد میگیرن و به عادتهای خودشون اضافه میکنن من خودم وقتی کنار .فرد چاقی باشم که همش حرفش،در مورد خوردن هست که چی خوبه چطور پخته بشه خوبه و یا ….. سریع بحث رو عوض میکنم و یا از پیش اون فرد میرم چون میدونم این حرفها روی خوردن من هم تاثیر گذار خواهند بود .
یک فکر وقتی تکرار میشه ،میشه عادت .اگر چیزی رو باور کنی خود به خود در شما رفتاری شکل میگیره که وضعیت شما رو مطابق به باور شما کنه منی که بارها شنیده بودم ما خانوادگی اشتهای خوبی داریم و این در خانواده ی ما نهادینه هست یواش یواش عادتهایی در من شکل گرفت که وضعیت من رو ربط داد به اون باورم در واقع عادت رابط بین باور و جسم هست .
باور رو به شکلهای مختلف از طریق خانواده و جامعه و اطرافیان و …به ما گفتن و با بارها تکرار کردن دیدن و شنیدن چیزی اون در ما شده باور و ما اون رو قبول کردیم و ما هر باوری در مورد جسممون داریم سریع جسم ما به همون شکل در میاد مثلا من بارها شنیدم قرص تیرویید من رو چاق میکنه حالا هر چقدر ورزش میکردم و نمیخوردم فایده ای نداشت و من هر روز شاهد چاقی بیشتر در جسمم بودم .و یا بارها به من گفته بودن این قرص هورمونی که تو میخوری چه بخواهی جه نخواهی چاق میشی و من دیگه این رو باور کرده بودم چون از چند پزشک متخصص و کارشناس تغدیه همزمان شنیده بودم و واقعا روند چاقی من خیلی سریعتر شده بودم ولی از وقتی وارد سایت شدم و این باورهای غلطم رو نقض کردم و به جای اونها باورهای درست جایگزین کردمو برای من نتیجه فرق کرد چون خیلی از افراد رو می دیدم با وجود خوردن همین دارو ها بسیار لاغر و متناسب هستن و این نشون میده اون افراد باور نکردن که این داروها باعث چاقی اونها میشه و هیچ مشکلی ندارن و حتی خودم با وجود خوردن همین دو دارو در این مدتی که در سایتم تونستم از این طریق کلی وزن کم کنم پس این داروها رو مانعی برای تناسب نمیدونم و اصلا دیگه همچین چیزی رو باور ندارم حتی اگر تمام پزشکان دنیا بگن اره اینطور هست من ذره ای به مسیرم شک نمیکنم .
به قول استاد باید از بالا به پایین لاغر بشیم (اول ذهن بعد جسم ) همانطور که از بالا به پایین چاق شدیم باید اول از ذهنمون شروع کنیم تا نتیجه رو در جسممون ببینیم پس هر چقدر به جسممون فشار بیاریم در حالی که ذهنمون پر از فرمولهای چاقی هست بی فایده هست و اون کم کردن وزن دوباره برمیگرده .
پس هر چقدر فکر کنی که عوامل بیرونی در چاقی خودت دخیل هستن تو کمتر تلاش میکنی و عادتهای چاقی بیشتری در تو شکل میگیره و تو رفتارهای غلط بیشتری پیدا میکنی و بیشتر پرخوری میکنی و عادتهای جدیدی تو پیدا میکنی که نتیجه رو برای تو رقم میزنه یعنی عادتهای تو نتیجه رو رقم میزنه .
پس باور کن میتونی لاغر بشی تا ببینی که ناخود آگاه رفتارهای تو تغییر میکنه .
به اندازه ای که باورهای تو تغییر کنه نتیجه ی تو هم تغییر میکنه .
من خیلی عادتها داشتم مثل پرخوری و ریزه خواری و ترس از خوردن و سالها میخواستیم تغییرشون بدیم اما نشده بود من بارها تصمیم گرفتم از فردا با چایی شیرینی نخورم اما نمیشد چون من تصمیم به ایجاد این عادتها نگرفته بودم که حالا بخواهم تصمیم بگیریم اونها رو انجام ندم من سالها پرخوری داشتم و خیلی دلم میخواست این کار رو نکنم اما نمیشد بارها کارم به دل درد و حالت تهوع و حتی استفراع کردن میکشید اما نمیتونستم انجام ندم و پرخوری میکردم و بقبه میگفتن از اینه که معدت کوچیک شده هر چی بخوری بالا میاری و و یا سنگین میشی اما حالا بعد از بودن مدتها در سایت خیلی راحت دیگه پرخوری نمیکنم بدون اینکه خودم بخوام تصمیم خاصی بگیریم یه مثال از خودم بزنم که بازم خودم متوجه بشیم چقدر تغییر کردم و به راحتی میگم میل ندارم :
همین دیشب من به یک مهمونی دعوت بودم که طرف خودش چاق بود و میگفت باید غدا در حد عالی و زیاد برای مهمان تهییه کنم اونم با کیفیت و خلاصه کلی گوشت بره ی تازه با چربی قطعه شده برای کباب چنجه و گوشت دنده ی قطعه شده برای شیشلیک در حجم بسیار زیاد آماده کرده بود با نوشابه و دسر که بخورید شاید باورتون نشه من بدون اینکه کاری به تنوع مواد عذایی و ….. داشته باشم و بدون ترس و دلهره و بدون هیچ فکر عجیب و عریبی که نه من باید کم بخورم که لاعر بشم و حساب و کتاب کنم شروع به خوردن کردم اما فکر کنم ته ته خوردنم دو سیخ خالی بدون هیچ نون و دسری بود البته یه نصف لیوان نوشابه هم خوردم و خود به خود بدون اینکه من کاری کنم دیگه نتونستم بخورم نتونستم حتی یک ذره بیشتر وارد بدنم کنم و تازه اینقدر سیر بودم بعدش اینقدر برای من این غذا سنگین بود و احساس سیری داشتم که تا فردا ظهر مهمونی من فقط لیموترش تازه با چایی بدون ذره ای قند تونستم بخورم ببین فقط لیموترش و چایی دلم میخواست بخورم و هوس میکردم ودیگه هیچ خرما بود خربزه بود و دسر بود من نخوررم حتی بقبه ی افراد شب هم بساط منقل و کباب کردن رو راه اندازه کردن و بقیه ی گوشتها رو گداشتن برای کباب کردن اما من نتونستم یک دونه از اون گوشتها رو بخورم و تازه از بوی اونها و دیدن اونها و خوردن افراد جلوی چشمم حتی شب اخر وقت حالم بد میشد و حالت تهوع میگرفتم و همش میگفتم چطور اینها میخورن چرا من نمیتونم و خودم خودم تعجب کرده بودم یعنی چی ؟؟؟اینقدر فرمولهای ذهنیم تغییر کرده کاری که در گذشته محال ممکن بود انجام بدم یعنی مهمان باشم بساط کباب کردن هم باشه اونم در این حد زیاد و عالی و گوشت بره و …. باشه من فقط از ظهر تا فردای اون روز تونستم دو سیخ برای ناهار کباب بدون نون و .. بخورم در حالی که کلی کباب جلوی من بود واقعا موندم که اینقدر تغییر کردم ؟؟؟؟؟ولی از طرفی به خودم میگم ببین همه چیز ذهنی هست و من دارم روی خودم کار میکنم اینم نتیجه اش که دستور خوردن بیشتر همون پرخوری کردن نمیاد به خدا با همه ی اون جمع ۲۲ نفره ی دیروز من متفاوت بودم اونها حتی بعد از ظهرم هر چی گوشت اضافه اومده بود دوباره خوردن اما من لب نزدم و نخوردم چون میل نداشتم و شب هم دوباره کباب کردن و خوردن من حتی نمیتونستم به اونها نگاه کنم چون هنوز از ظهر سیر سیر بودم و نمیتونستم بخورم و میل نداشتم هر چقدر جلوی من میخوردن تعریف میدادن و اصرار میکردن من نخوردم چون نخواستم چون میلی به خوردن در کار من نبود چون دستوری نبود و بسیار بسیار لذت بردم و عالی عمل کردم و صبح هم که از خواب پا شدم نتونستم صبحانه بخورم و نیم ساعت بعد یه خوشه انگور خوردم تا ناهار ظهر تونستم یکم دوباره غدا بخورم خدا رو شکر و سپاسگزارم که این همه عالی تغییر کردم کاری که قبلا دکتر میگفت انجام نده کارشناس تغدیه میگفت مربی باشگاه میگفت انجام نده پرخوری نکن و اما من انجام میدادم و نمیتونستم پرخوری نکنم و من همیشه گرسنه بودم و میل به غذا داشتم و ….اما حالا بدون حرف هیچ کس خودم با آموزش ذهنم دیگه انجام نمیدم و لذت میبرم و حاضرم به جرا ت بگم دیشب تنها فردی بودم که در جمع شام نخوردم و همه داشتن میخوردن و بوی کباب و دودو و منقل بود اما من نخواستم .و بی میل بودم و نخوردم چون میل نداشتم و تخریک به خوردن نشم و زیاده روی نکردم .
و این تفاوت آموزش لاغری با ذهن و بقبه روشها هست که فرد چاق براش سخته که بگه میل ندارم و اما من به راحتی دیشب در مقابل اصرار بقیه که میگفتن بخور به راحتی میگفتم میل ندارم کاری که قبلا میگفتم نمیشه امکان نداره من در مقابل خوردنی بگم میل ندارم اما حالا و دیشب این جمله روبه راحتی میگفتم .
باید اول فرمولهای ذهنی و باورها عوض بشه خود به خود عادتها عوض میشه پس عادتها هماهنگ کننده ی جسم و باورها هستن .
من قبلا باور داشتم چون ازدواج کردم طبیعی چاق بشم
من قبلا باور داشتم چون زایمان کردم و دو زایمان داشتم باید چاق باشم و طبیعی که شکمم بزرگ باشه .
من قبلا باور داشتم چون دارو میخورم پس طبیعی که چاق باشم
چون کم کاری تیرویید دارم پس طبیعی که چاق باشم .
چون اشتهام زیاده پس طبیعی که چاق بشم .
چون سنم داره میره بالا ی ۳۵ سال پس طبیعی که چاق بشم .
چون کم تحرکی دارم طبیعی که چاق میشم .
چون مواد عدایی چرب میخورم طبیعی که چاق بشم .
چون هله هوله میخورم طبیعی که چاق بشم .
و من کلی عادت پیدا کرده بودم که به این باورهام نزدیک بشم مثلا زیاد تر میخوردم حتما صبح ها خرما با شیر و گردو میخوردم اما بعدش کلی شیرینی و بسکوییت میخوردم و یا موقع درست کردن غذا کلی از اون غذا رو داغ و داغ پای گاز میخوردم قبل از اومدن همسرم برای صرف ناهار چندین کاسه خورشت خالی میخوردم و یا همه ی ته دیگ برنج رو که تازه دم کشیده بود و داغ بود از قابلمه جدا میکردم و به تنهایی میخوردم و بعد از ظهر ها حتما میرفتم تو آشپزخونه و سر پا کلی غذا میخوردم و یا اگر به فرزندم خودم غذا میدادم خودم هم کلی با اون غذا میخوردم و یا باقی مانده ی داخل ظرفهای غذای بقیه ی اعضای خانواده رو میخوردم از ترس اسراف ما بقی غذاها رو میخوردم بعدش چایی با شیرینی میخوردم و شب حتما شام سبک میخوردم که اشتهام کنترل بشه اما بعدش که خونه ی مادرم میرفتم که تقریبا هر شب هم میرفتم هر غذایی بود کلی از اونم میخوردم و یا اخر شب از سوپری چیپس و پفک میخریدم و میخوردم و انصافا چاقتر میشدم و نمیخواستم که چاق بشم اما نمیتونستم که نخورم و من کلی عادت غلط پیدا کرده بودم که همیشه داشتن تکرار میشدن و من چاقتر میشدم تا جسمم به باورهایی که داشتم نزدیکتر بشه و من هم که این اواخر کلی باور غلط زیاد پیدا کرده بودم و همینا روند اضافه وزن من رو زیاد کرده بودن .
من باید بارها بگم غذا برای این هست که بدن من چون به انرژی نیازه داره پس غدا میخورم که اون انرژی به بدن برسه و اصلا چطور میشه یه قرص باعث شده که من تا دیروز طور دیگه غدا میخوردم حالا طور دیگه غذا بخورم امکان نداره و یا من باور داشتم اشتهام بسیار زیاده و بارها به کارشناس تغدیه و متخصص میگفتم که من اینطورم و دلم میخواد بیشتر بخورم و اون با تعجب میگفت بعد از این همه رژیم تو معدت جمع نشده و اشتهات کم نشده ؟؟؟؟ و من میگفتم نه من دوست دارم شیرینی بخورم و یا هله هوله بخورم و عدا ی معمولی بخورم و بسیار حرص،و ولع پیدا کرده بودم و وقتی در وزن دلخواه قرار میگزفتم دلم میخداست از همه چیز خیلی زیاد بخورم و دقیقا همین کار رو میکردم بر خلاف الانم که از پرخوری بدم میاد خلاصه سریع وزنم برمیگشت و من همیشه پیش خودم میگفتم چون اشتهام زیاده اینطور هستم اما حالا بارها به خودم میگم اشتها اصلا وجود نداره و فقط در ذهن خودم هست و در جسم من چیزی به نام اشتها وحود نداره و من فقط باید در موقع گرسنگی به درستی بخورم و به نیاز جسمم پاسخ بدم .
من خیلی رفتارهام قبلا عادت بود که الان اونها رو ندارم وو هیچ حرص،و ولعی ندارم و هیچ ریزه خواری ندارم و ….. فقط الان یه عادت دارم که باید بیشتر تمرینش کنم تا در اون مهارت پیدا کنم و اونم این هست که بعد از گرفتن پیغام سیری دیگه لقمه ی اضافه ی بر ندارم و نخورم .
خیلیها میگن بدن من شیرینی رو میکشه این یک باور اشتباه هست و وقتی باور ش کنی یه سری عادتها در شما به وجود میاد که شما رو با باور تون هماهنگ کنه و شما بیشتر شیرینی میخورین و اما یه سری افراد هستن که اصلا علاقه ندارن پس چطوری هست بدن شما میکشه اما اونها نمیکشه ؟؟؟پس باید باورهای خودتون رو تغییر بدین .
من دارم رویای لاغری خودم رو محقق میکنم و باقی مانده ی عمرم رو در لاغری سپری میکنم .
یک متناسب ممکنه از لاغری خودش اینقدر لذت نبره که من دارم از لاغری خودم لذت میبرم و من قدرراین لاغری رو میدونم و هر روز سپاسگزار خدای خودم هستم
نشان های دریافت شده
سلام.دوستم موفق باشی
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
باورهای ذهنی ما باعث چاقیمون شدند و برای رسیدن به تناسب اندام هم باید از طریق باورهای ذهنی به لاغری همیشگی رسید
عادت یک فکر ساده ای است که بر اثر تکرار شدن به عادت تبدیل می شود
عادت های چاق کننده از تکرار واکنش های ما در برابر مواد غذایی ایجاد می شوند
در واقع چاقی محصول تکرار عادت های اشتباه ما هست.
نه اینکه یک عادت باعث شده ما به این حد از چاقی برسیم نه بلکه تکرار چندین عادت باعث شده به این حال برسیم.
در کل بخواهیم حساب کنیم تمام رفتارهای انسان که باعث پیشرفت و ضرر میشه به خاطر عادت هایی هست که تکرار شده اند.
یاد اون حکایتی افتادم که یک حاکمی از محلی عبور می کردند دید که یک زنی گاوی رو بغل میکنه و از پله های خونه اش بالا می بره و به جایگاهش که طبقه بالا بوده می بره خیلی تعجب می کنه که چطور یه زن گاو به این سنگین وزنی روبه راحتی بلند میکنه و عین خیالش نیست . ماجرا براش جالب میشه و پیش خودش میگه چی شده که زن این قدرت و توانایی پیدا کرده وقتی علت رو جویا میشه مادر اون زن میگه دخترم وقتی که این گاو تولد شده و کوچیک بوده یه روز که باباش کار داشته به دخترش میگه امروز تو این گوساله رو ببر داخل خونه دختره هم گفته بابا من نمیتونم ولی باباش میگه تو میتونی امتحان کن دختره هم امتحان میکنه از اونجایی که گوساله کوچولو بوده خیلی راحت تونسته نقل مکانش بده و یقین پیدا کرد که اون میتونه برای همین هر روز تکرار کرده و هی گوساله رو جا به جا کرد و اصلا بهش سخت نگذشت تا الان که به یک گاو تبدیل شده و عادت کرده و براش مثل آب خوردنه .
داستان چاقی ما هم همین طور بوده و متناسب داشتیم زندگیمون رو می کردیم که گفتند ما ژن چاق شونده داریم و توی سن بلوغ چاق میشیم اگه تحرک نداشته باشی چاق میشی اینقدر گفتن که راستی راستی باورمون شد که اگه غذا بخوریم و تحرک نداشته باشیم چاق میشیم و همین طور هم شد
یک سری رفتارهایی رو از بزرگترها و دوستان یاد گرفتیم
مثلا جمله ممنون ومیل ندارم رو بلد نبودیم و خیلی راحت با تعارف کردن خوراکی ها و عبارت خب بخور و تعارف نکن می پذیرفتیم و میخوردیم .
یا وقتی توی مهمونی یا خونه دیگران برامون غذا می کشیدن فقط چشممون دنبال غذا بود که بیشتر بکشه .بعدشم انگار ماموریت پاک سازی ظرف غذا رو به ما داده بودن و از آخرین دونه برنج هم نمی گذشتیم .
یا برنامه ریزی برای انتخاب بهترین غذا ها برای یه گشت و گذار دو ساعته با رفقا .
یا ریزه خواری هامون قبل از اینکه ناهار و یا شام دم بکشه و…
فرد متناسب هم همین طوره عادت رفتاری رو تکرار میکنه
اختلاف چاق و لاغر ها تفاوت در رفتار و عادت هاشون هست.
افراد چاق خیلی راحت رفتار اشتباه رو از دوستان یاد میگیرن
و عادت اشتباه به عادت خود اضافه می کنند.
مخصوصا توی کودکی که اختیار آنچنانی ندارند.
عادت از باورها به وجود میاره
اول حرف شنیدیم و رفتارها دیدیم تبدیل به باور میشه و بعد یواش یواش عادت اشتباه رفتاری تشکیل میشه و بعد جسم رو می سازیم.
برای لاغر شدن اول باید باور اصلاح بشه بعد خود به خود عادت ها ترک بشه و رفتارهای جدید تشکیل بشه تا جسم به روز اول برگرده
درصورتی که ما در تمام رژیم ها با به سختی گذاشتن جسم به فکر عوض کردن اندام مون بودیم و برای چون باور چاقی هنوز توی ذهنمونه و عادت اشتباه رو داشتیم یک سری عادت ها کم میشد ولی دوام نداشت و این مسئله باعث شکست روش لاغری می شد.
ذهن در قصد تکرار عادته ولی ما قصد فشار جسم داریم و نتیجه کنترل میکنیم و آخر خسته میشیم و رژیم رو رها می کنیم.
باورت هر چی باشه همون میشه
باور ذهنی خیلی قوی هست عادت جدید نتیجه جدید مساوی با باور میشه
به اندازه ای که باورمون عوض بشه عادتمون عوض میشه و جسممون عوض میشه
مثل اینکه جوی آبی از توی باغمون میگذره و میبینیم که آب بد مزه شده و هی آب رو شیرین میکنیم ولی باز روز از نو و روزی از نو و دوباره آب بد مزه شده تا اینکه یکی از راه می رسه و میگه سرچشمه آب دچار مشکل شده و برای رهایی از این آب بدمزه باید همه هماهنگ بشیم و برویم کارهاش بکنیم تا مزه آب دوباره به روز اولش برگرده .
اول باید سرچشمه تغییر پیدا کنه بعد آب زلال میشه
حکایت اون کوهنوردی که شب هنگام کوهنوردی دستش لیز میخوره و توی تاریکی کوهستان از کوه پرت میشه پایین و آخرین لحظات سقوطش به طنابی که همراهش بوده آویزون میشه و همینجوری بین زمین و هوا معلق بود و تاریک هم بوده و هیچ جا نمیبینه توی این اوضاع از خدا میخاد کمکش کنه و خدا بهش میگه اگه میخای جون سالم در ببری و زندگی کنی طناب رو رها کن و مرد هم حرف های خدا رو باور نمیکنه و همچنان به طناب میچسبه و ول طناب نمیکنه
فردا تیتر روزنانه ها میشه گروه امداد و نجات جسد کوهنوردی رو که دیشب از کوه سقوط کرده بودند رو در حالی که به یک طناب به فاصله ی یک متری زمین آویزان بوده و بر اثر سرما یخ زده بوده رو پیدا کردند.
باور اینقدر قوی هست که حتی جون آدم رو نجات میده
چه برسه به لاغری و تناسب اندام.
باور کنیم ما توانایی لاغر شدن رو داریم
باور کنیم ارث و عدم تحرک و بلوغ و ازدواج و مواد غذایی… عامل چاقی ما نیستند و نخواهند بود
دیگه خودمون به اندازه نیاز غذا بکشیم
واژه ممنون و میل ندارم رو توی دستور کار روزانه مون قرار بدیم)چقدر لذت بخشه این کار از وقتی این جمله رو به کار میبرم خیلی حس خوبی پیدا کردم و دید با ارزش بودن به خودم دارم و گام های لاغری رو محکم تر بر میدارم)
حرص و وله خوردن و ندارم و با خیال راحت میخورم و خیلی از حال خودم راضیم .واقعا لذت داره با آرامش زندگی کردن.
لحظاتتون سر شار از آرامش روح و روان .
با سلام
حرکت در مسیر درست ، با هر سرعت وشتابی که باشه ، مهم اینه که ما به مقصد میرسیم ، اما در مسیر غلط هر چقدر سرعت داشته باشیم ، هر چقد انگیزه و اشتیاق هم داشته باشیم ، به مقصد اصلی ، اصلا نمیرسیم مثلا از رشت اگه بخوای بری تهران مسیر صحیح اینطوریه که باید حتما از قزوین ویا کرج عبور کنی ولی اگه دیدی رفتی گرگان و اونطرفا دیگه مقصدت تهران نیست ، ممکنه مازندران باشه !
در کل اینو خواستم بگم ، که الان چندروزه که من با اینکه میدونم در مسیر درست هستم و دارم توش حرکت میکنم و مطمعنم که به مقصد می رسم و درسته که دارم با ی سرعت خیلی اروم مثلا 20 میرم ، اما هی ماشینم خاموش میکنه و نمیخواد منو به مقصدم برسونه ، خب من برای اینکه برسم باید حرکت داشته باشم ، و ماشین خاموش که حرکت نمیکنه ! نمیدونم چرا مشکلش چیه ولی تا اونجایی که میدونم معمولا وقتی ماشین خاموش میکنه که یا سرعتش پایین میاد ،یا کلاچش با گازش هماهنگ نیست، و من حس میکنم که اینطوریه ، که من میخوام لاغر بشم ولی ذهنم هنوزاجازشو رو برام صادر نکرده ، چون الان چندروزه که من انگار بزور میام تو سایت تا بنویسم! اون اشتیاق و نمیزاره داشته باشم و دوست داره هر کاری بکنه تا من روی این موضوع تمرکز نداشته باشم و مثلا گوشیو برمیدارم بیام توسایت ، منو وادار میکنه نههه برو اینستاگرام و….
و هروقت هم که قانعش میکنم که بیام فایلمو گوش بدم یا تمرینامو انجام بدم ، بزور دوست داره اونکارو انجام بده ! نمیدونم کدوم فرمول ذهنیم اومده رو که باید شناساییش کنم ، یا اینکه اصلا فرمول ذهنیه یا نه؟…
ولی ازتون ممنون میشم که کمکم کنین یا راهنماییم کنین
موضوع بعدی اینه که خیلی ها نمیتونن باور کنن که از راه ذهنی میشه لاغر شد و جواب من به این داستان اینه که ما تمام کارهامون از راه ذهنه و یا حداقل فکرش ویا نقشه ی انجام کارامون و تو ذهنمون میکشیم که چیکار کنیم ، چحوری انجامش بد یم و تصویرشو تو ذهنمون ایجاد میکنیم. درواقع تمام زندگی ما داره از طریق ذهنمون و افکارمون سپری میشه و ما نمیتونیم اینو باورکنیم! و درسته که ما داریم تمام کارامون و با ذهنمون انجام میدیم ولی بهش فکر نمیکنیم یا توجه نمیکنیم که ذهنمون داره همچین کاریو انجام میده واسمون.و ادعا داریم که نهه ما داریم خودمون کارامون و انجام میدیم .
اصلا از نظر من چون کلمه ی ذهن به کار برده شدن نمیتونن باور کنن وگزنه کل زندگیشون داره با ذهنشون میگذره و کسی نمیاد بهشون بگه که مثلاا اشپزی با ذهن و یا کارکردن با ذهن و..این ودر زندگی روزمره بکار نمیبرن .
نیروی ذهنی همه افراد با هم برابره چون انسان ها همه به یک شکل افریده شده اند و در کسی قدرت و یا نیروی خاصی به استثنا قرار داد ه نشده ، خداوند عدالت رو بر قرار کرده و تفاوت و استثنایی برای کسی غاعل نشده. پس حالا که افراد متناسب با افراد چاق نیروی ذهنی برابری دارن، چرا جسمشون فرق میکنه ؟
اینجا متوجه میشیم که افکاری که در ذهن اون ها وجود داره متفاوته
درسته که این چاقی و این افکارچاق کننده هم حالا از طریق خانواده و یا اطرافیانمون یاد گرفتیم و باعث شد که چاق بشیم و فرمول های چاق کننده در ذهن ما ایحاد بشه ولی بازهم مقصر چاقیمون خودمون هستیم !
درسته که من خودم نمیتونم مادرم و یا خانوادمو ببخشم بابت این ظلمی که به من کرد ند و من با اینکه الان 19 سالمه و تا این مدت خیلی کارهای دیگه هم میتونستم انجام بدم و که الان مجبورم دیرتر انجامشون بدم و فکرم و درگیر موضوع لاغی و اضافه وزن نمیکردم تمرکزمو روی خواسته های دیگم میزاشتم و الان مجبورم که دوباره از اول شروع کنم و خیلی کارهای دیگه هم که میتونستم انجام بدم و الان مجبورم دیرتر انجامشون بدم . ولی دیگه مقصر خودمم چه بخوام چه نخوام ! چون من بودم که حرفاشون و باور کردم ،چون خودم بودم که به این چرت و پرتایی که اصلا معلوم هم نیست از کجا دراورد ه بو دن بها دادم. بنابراین مقصر اصلی خودمم ! و هم اینکه چنین اتفاقی باید میفتاده که من اگاهی های بیشتری نسبت ب زندگی یاد بگیرم و اونو تو همه جنبه های زندگیم بکار ببرم و اگه این قضیه نبود من باید باز هم در جهل و نادانی زندگیم و سپری میکردم . پس این قضیه رو به فال نیک میگیرم.
پس من پذیرفتم که نقش اصلی در اضافه وزنم رو من دارم و همینطور که توجه و بها دادن من به یکسری چیزها سبب چاق شدن من شد ، میشه که دوباره با بها دادن و باور کردن چیزهای صحیح هم لاغر بشم و مسیولیت لاغری خودمم وبه عهده بگیرم .
چرا ما چاق شدیم؟ چاقی محصول عادت های چاق کننده ماست. عادت های چاق کننده، رفتارهای اشتباه تکراری هستند که ما اون هارو در روز تکرار میکنیم و به طور ناخوداگاه در ما شکل میگیره و با تکرار طولانی مدت در ما باعث ایجاد چاقی میشه
با یک مثال اینو توضیح میدم :
ما در خانواده بارها از کودکی شنیدیم درباره ی چاقی ، اینکه ادم چجوری چاق میشه ؟ یا چه کارهایی ادم و چاق میکنه و…. یعنی اون ها یسری باور نادرست داشتن که همونو مستقیم اومدن دایورت کردن به مااو هی گفتن ، گفتن ،هی تکرار کردن ، هی تکرار و تکرار و تکرار و….
و این گفتن و تکرار کردن خیلی مهمه ، اگه 2/3 بار شنیده بودیم که تاثیری رو ما نداشت .
ولی با تکرار مدااااممم ما باور کردیم و ترسیدیم که نکنه اینجو ری بشه؟! و باید مواظب غذاخوردنمون باشیم و…. و این تکرار باعث شد که این فرمول های نادرست که باعث چاقی ما میشن در ذهن ما ایجاد بشه و تصویرشو در ذهن خودمون به وجود بیاریم و ینی به طریقی انتظارمون از چاقی انجام دادن اون کار ها و یا رفتاری بود که فرمولش در ذهن ما ایجاد شده بود شکل گرفت .
مثلا شنیدیم که غذا کمتر بخور تا چاق نشی ، اینجا بحث اصلی مقدار غذا و غذاخوردن و بود که مارو چاق میکرد ، یعنی غذا رو عامل چاق شدن میدیم که با کم خوردنش میتونستیم از چاقی در امان بمونیم ! و این باعث شد که مثلا اگه ما یکدفعه بیشتر بخوریم چاق بشیم ! و قبل از اون عذاب وجدان هم میگرفتیم ، چون انتظارشو داشتیم که چاق بشیم چون زیاد خوردیم!و بعد با سرزنش کردن خودمون و حس بدی که در ما به وجود اومده بود بازهم اون رفتارو تکرار کردیم و در واقع فرمول ها فعال شدن ،
عادت یک فکر سادس که براثر تکرار شدن به عادت تبدیل میشه.
همین کم بخور تا چاق نشی یک حرف سادس اماا….
اصلا کم خوردن یا زیاد خوردن ینی چیی عاخه؟؟ ادم به اندازه نیازش میخوره دیگه .
بنابراین براساس انتظار ما از چاقی به مرور رفتارهایی در ما شکل میگیره که با تکرار کردنشون چاق تر میشیم و تبدیل به عادت های چاق کننده در ما میشه و وقتی انتظار از چاق شدن شکل بگیره به مرور رفتار های چاق کننده هم شکل میگیرند.و با تکرار کردن اون ها عادت ها و جسم ما به چاق میشه .
تو یکی از این فایل ها که استاد درباره یک شخصی گفت که لاغر بود و میخواست چاق بشه و هر با ر بعد از غذا خوردن خودش و ناز میدادو میگفت که به به چاق شدی و…
و چاق هم شد ولی رفتار غذایی و حجم غذاییش تغییری نکرده بود، اما بعد از مدتی با گفته و یا سرزنش اطرافیانش و دیگران که مواظب باش و فلان ووو…..و ترسیدن از چاقی بیشتر و…. رفتار های غذاییش هم به رفتار های چاق کننده تغییر پیدا کرد و حجم غذاییشم بیشتر شد.
من حس میکنم که چون چاقی رو به خوردن غذای اضافه نسبت به نیاز بدن ربط دادن ، حتی اگه میزان غذا خوردن هم همون باشه به مرور تغییر میکنه و اضافه میشه چون داین باور وجود داره که افراد چاق زباد غذا میخورن ، خب حالا که من چاق شدم باید بیشتر هم بخورم دیگه!!! واز به اون شکل رفلتار غذایی هم تغییر میکنه
و واقعا در ذهنیتتتت ماست !
رفتار ما با باورهامون ایجاد شد .
پس اول بذر چاقی در ما کاشته شد و افکارمون هم نسبت به غذا و غذاخوردن شکل گرفت و باور کردیم که به این دلیل و به اون دلیل ما چاق میشیم و اگه رعایت نکنیم باید انتظار چاق شدن وداشته باشیم …
و الان هم بذر لاغری و در ذهن خودمون کاشتیم و افکارمون نسبت به غذا و غذاخوردن تغییر کرد و داریم باور میکنیم که اشتباه فکر میکردیم و اروم اروم بذرجدیدمون داره جوونه میزنه تا رشد کنه .
مثلااا یکی از باور های افراد چاق اینه که پرخوری میکنن ، در صورتی که پرخوری کردن باعث چاقی نمیشه ، چون ما خودمون بارهااا دیدیم افراد لاغری و که خیلیییی بیشتر از افراد چاق میخورن و اصلا هم نگران نیستن که زیاد خوردن و …وباز هم لاغرند در واقع اونا باور ندارن که پرخوری کردن باعث میشه که چاق بشن ولی در افر اد چاق دقیقا برعکسه و اونا عامل چاقی خودشون و پرخوری کردن میدونن .
درواقع فرمول های پرخوری کردن افراد متناسب قرار نیست که چاقشون کنه ولی در افراد چاق این فرمول در جهت چاق شدنشون استفاده میشه.
چون من خیلی به حجم غذایی که افراد چاق میخورن دقت کردم و با یک فرد متناسب مقایسش کردم به نظر من که حجم غذاشون کم تر از بعضی از متناسب ها بود ولی خودشون فکر میکردن که بازم زیاده و حتما چاق میشن .پس به مقدار غذا نیست ! مطمعنم که تو یوتیوب و یا اینستاگرام این ویدیو های ASMR و دیدین و دقت کردین که چرا اون شخصی که این همههههه غذا میخوره تو اون ویدیو هاا ، 10 تا بستنی میخوره 20 تا کیک و با هم ، یکجا میخوره و بازم لاغره و حتی کمبود وزنم داره! و ما هم فقط با دیدنشون حرص میخوردیم !
در واقع مواد غذایی مارو چاق نکردند بلکه توجه ما به چاقی و پرخوری و عذاب وجدان و ایجاد حس محدودیت در خودمون باعث ایجاد چاقی در ما شدند و مسیر مارو به جهت چاق شدن بردن
پس افکار و باور افراد متناسب و لاغر با افراد چاق درباره غذاخوردن کاملا متفاوته
افکاردرذهن شکل میگیره و این نشون میده که مشکل از ذهن ماست ! فرمول های ذهنی ما اشنباهه!
و ما درروش های لاغری سعی درلاغر کردن جسممون داشتیم طوری که ذهن ما هنوز چاق بود. در واقع ادم از دو طریق چاق میشه ، اول ذهنش چاق میشه بعد جسمش .
ما تلاش فیزیکی انجام میدادیم ولی تصویر ذهنی ما ، باور های ما ، افکار ما هنوز تغییر نکرده بود و ما نتیجه ای نمیگرفتیم ، چون تصویر ذهنی و افکار و و…. د ر ذهن ما بود نه در جسم ما !
در روش لاغری با ذهن ما با شناسایی رفتارمون و تغییر فرمول های اون رفتار ، اون رفتار و در جهت لاغر کردن خودمون به کار میبندیم . و رفتار هامون به مرور تغییر میکنه و مانند رفتار و عادت های افراد متناسب میشه .
چاقی ما محصول عادت های چاق کننده ماست و مقدار غذا و نوع غذا در چاق شدن تاثیری نداره ، بلکه رفتار ما در مقابل مواد غذایی ست که مارو چاق کرده .
حالا ما چون شنیده بودیم که پرخوری باعث چاقی میشه و هر وقت که پرخوری کردیم انتظار داشتیم که چاق بشیم و شدیم . حالا افراد متناسب ممکنه که تحت این گفته ها قرار نگرفته باشند و یا شنیدن و باور نکردن و برای همین هم کاملا لاغر و متناسبند و از زندگی خودشون لذت میبرند
و بیشتر افراد چاق دلیل اضافه وزنشونو مصرف زیاد مواد غذایی میدونن و بعد که خلاف این داستان و میبینن و که افراد لاغر از اونا بیشتر میخورن و چاق نمیشن میگن که
اونا خوش شانسن یا شانس دارن ! یعنی برای هرچی بهونه دارن !
خیلییی داستان فرق میکنه هر کس بر اساس انتظارات خودش از این دنیا پاداش میگیره ،خیلییی تفاوت وجود داره واقعاا ، یکی غذا میخوره و بعد از غذا خوردن خودشو سرزنش میکنه و یکی میخوره و لذت میبره !
دونوع فرد سر سفره داریم یکی که میخوره و میگه زیاد خوردم چاق میشم ؛یکی که میگه چراا هرچی میخورم چاق نمیشم!
البته این متناسب هایی که برای چاق شدن فرمول خوردن رو برای خودشون ایجاد میکنن ، خیلی در معرض خطر قرار دارند!!چون چاق شدن رو به غذا خوردن مرتبط کردند و
و مطمعنا استارت چاقی که براشون زده بشه هرچیی بخورن چاق میشن و دوباره برای لاغر شدن باید فرمولاشون و تغییر بدن.
من بارها وقتی بچه بودم در تبلیغات ماهواره ای میدیم که از افراد چاق و با تصاویری که دارن فست فود ها و یا شیرینی و کیک و رو با ولع میخورن نشون میدن. و یا کم تحرکی وبی تحرکی رو عامل چاقی در افراد نام بردند .دیدن این تصاویر در ذهن افراد فرمول هایی ایجاد میکند که مصرف فست فود و یا کیک و شیرینی و یا کم تحرکی و بی تحرکی باعث چاق شدن میشه .
بناباین در ابتدا باید باورها نسبت به اون موضوع تغییر کنه و انهارو اصلاح کنیم باید باور هامون مثل افراد متناسب بشه تا رفتارهامون وعادت هامون مثل انسان های متناسب بشه و تمرکزمون از چاقی و عادت های چاق کننده بر داشته بشه .
باور کن
چاق شدن وجود نداره!
ما چاق نمیشیم!
من نمیتونم چاق بشم .
ما خیلی خوب و عالی و لاغر هستیم !
ما هرچی غذامیخوریم بازم لاغریم!
اصلا عادت بد و چاق کننده وجود نداره ، چون ما هروقت گرسنه بشیم میخوریم ، هر وقت هم سیر بشیم دیگه نمیخورم .
مثلا خودمن الان اینطوریم که هر وقت پرخوری میکنم و حس میکنم که سیر شدم دیگه نمیخورم ولیی تا چند مدت پیش اینطو ری بود که پرخوری میکردم داشتم میترکیدم در حد انفجار ولی بازم میخوردم چون هنوزیچیز دیگه مونده بود که نخورده بودم دیگه هر 24 ساعن وکه ادم نمیتونه فقط غذا بخوره ،معده انسان گنجایشی داره برای خودش.
غذاها نعمت ها و برکت خداوند هستند که حال مارو خوب کنند نه اینکه اونقدر بخوریم تا حالمون بد بشه
عادت های ( چاق کنندهن) مجموعه رفتاری است که به واسطه افکار چاق کننده در ما به وجود اومده و ما با تکرار کردن اونا الان در وضعیت جسمی هستیم که از اون راضی نیستیم
یعنی بایک یا دوتا عادت بد که ما چاق نمیشیم ،بلکه یک مجموعه از عادت های نادرست مارو چاق کردن .
مثلا کشیدن یک نخ سیگار یا دو یا 3 نخ و یا 10 روز کشیدن سیگار تاثیری در فرد نمیزاره ، اما وقتی این رفتار به عادت تبدیل میشه و فرد 20 سال 30 سال سیگار میکشه تاثیرات بدی روش میزاره و خودش هم مسعوله این رفتارشه !
تمام رفتارهای یک انسان که باعث ایجاد اسیب زدن به خودش و یا موفقیت خودش در زندگیش میشه ، بخاطر یکسری از عادت هاست.
بنابراین تفاوت افراد چاق با لاغر در عادت های انهاست.
و ما خیلی از عادت هامون و خودمون و انتخاب نکردیم مثل افرادی که از کودکی چاق وتپل بودن و براساس فکر ها باورهایی که در ذهن اون ها شکل گرفته .
و دقیقا خو دمن هم یکسری از عادت هاروخودم بخودم اضافه کردم مثلا تا چند سال قبل که بازم اضافه وزن داشتم ولی یسری از رفتاری هایی رو که الان دارم و نداشتم و یسری ها هم جدیده و اینکه یکی از خصوصیات مخرب افراد چاق اینه که خیلی راحت رلفلتار های اشتباه هم دیکه رو یاد میگیرن و کافیه که رفتارهایی رو از شخصی ببینن که در اون ها وجود نداره ، اونا هم یادمیگیرن و تکرار میکنن و برای خودشون عادت جدید هم ایجاد میکنن.
یک فکر وقتی تکرار بشه تبدیل به عادت میشه.
عادت ها از باور ها به وجو د میان و اگر ما چیزی رو باور کنیم خود بخو در ما عادت هایی شکل میگیره که واقعیت مارو مطابق با باورمون کنه .
در واقع عادت ها یک رابط بین باور و جسم هستند .
که باور و خودمون به وجود نیاوردیم ، افکاریه که ما بارها مرورشون .کردیم حرف هایی که بارها شنیدیم و دیدیم و صحبت کردیم و بعد از اینکه باور کردیم، کار ذهن ناخوداگاه شروع شد که باید عادت هایی رو در ما ایجاد کنه که جسم مارو با باور های ماهماهنگ کنه .
ینی مثلا نمیشه که تو باور داشته باشی که زیاد غذا خوردن چاقت میکنه و زیادم غذا بخوری ولی لاغر باشی! ، اینایی که زیاد غذا میخورن و لاغرن باور نکردن که غذا خوردن باعث چاقی اونا میشه .
عادت ها ناخوداگاه به وجود میان و انتخاب ما نیست وما فقط باورسازی و ایجاد میکنیم و ذهن ناخوداگاه ما عادت هارو براساس باور های ما در ما ایجاد میکنه . درنهایت جسممون تغییر میکنه بر اساس باورهامون به وسیله عادت هامون .
جسم ما عملا خودش نقشی در چاقی نداره ما با ایجاد یکسری باورها در خومون ذهن ناخوداگاه مون رو وادار کردیم تا یکسری عادت هارو در ما ایجاد کنه و ما با تکرار کردن اون عادت ها جسممون شبیه به چیزی شد که ما باور کردیم . و ما هر چقدر که تصمیم بگیریم که عادت هامون و برطرف کنیم ، نمیشهه! چون اصلا به تصمیم گرفتن نیست ، به افکارماست . باید افکار مون رو اصلاح کنیم.
بدن انسان برای زندگی به انرزی احتیاج داره که اون انرژی و از موادغذایی دریافت میکنه
اشتها درونیه و فرمان مغزی و فرمول ذهنیه .که در جهت چاق شدن ازش استفاده میشه.
یکی از عادت های بد غذایی من اینه که سریع غذا میخورم ، درسته که تند غذا خوردن ربطی به چاق شدن نداره ، چون من هم در اطرافم افرادی و دیدم که خیلی سریع غذا میخورند ولی کمبود وزن هم داشتن ، ینی طوری بود که مثلا غذا رو با هم شروع میکردیم ، ی لحظه که سرم و می اوردم پایین و دوباره به اون شخص نگاه میکردم ، دیدم غذاشو تموم کرده!
پس این باور که تند غذا خوردن هم باعث چاقی میشه ، اشتباهه ، ولی حالا چرا من تند غذا میخورم و این تبدیل به یک عادت شد برای من ؟ که الان این و متوجه شدم
تو خانواده ما و نزدیکان ما افراد چاق خیلی وجود دارند و من هروقت که مهمونی میرفتم باهاشون ، و رفتاراشون دیده بودم ، اونطوری بود که سفره رو هم میلیسیدن و من برای اینکه از هر غذایی که رو سفره هست ، دوست داشتم امتحان کنم ، و از ترس این که اون چاقالو هاا اون غذارو نخورن و یا به من نرسه ، تند غذا میخوردم که از هرچیزی بتونم امتحان کنم و اونجا هم تند غذاخوردن و یاد گرفتم، با این که از هر غذایی که میخواستم بخورم ، به مقداری میخوردم که برای مدل های بعدی هم جا داشته باشم و ینی حجمش هم کم بود !
پس من فرمولی که باغث تندغذا خوردن من (برای چاقی) میشد رو شناسایی کردم.
عادت بعدی من اینه که ، من رو تنوع غذایی خیلی حساسم و از هر مدلی که میبینم باید بخورم ، حتیی اگه سیر باشم ، مثلا با دوستام میرفتم کافه و یجیز میخوردم ، بعد سیر بودم ونمیخواستم که دیگه شام بخورم ولی وقتی میومدم خونه و میدیم مامانمم غذا درست کرده، میخوردم! و نمیتونستم نخورم ، ینیی یچیزی که در خودم کشف کردم اینه که من نمیتونم خودم رو محدود کنم که نخورم و اصلااا هم نمیتونم بگم میل ندارم ، چون دارم ! اگه بگم ندارم دروغ گفتم و دیدم که هر وقت مثلا در برابر تعارف دیگران و یا در تنهایی خودم ی غذایی و می دیدم و جدید هم بود و برای این که رژیم بودم میگفتم میل ندارم ، در واقع میل داشتم ولی نمیخواستم که بخورم ولییییی نو ذهنم همش داشتم میخوردمش و ذهنم همه فکر و حواسش رو اون بود و من اصلااا نمیتونستم تمرکز کنم ! و باید میخوردمش تا خیالم راحت میشد خیلیییی عذاب اور بودد بر ام که همش فکرکمو به سمت اون غذایی که نخوردم سوق می داد !!
مثلا اگه ی کیلو شیرینی باشه که شکلاش با هم فرق میکنه و تو اون جعبه مثلا 5 تا ردیف شیرینیه که هر ردیف شکلش یا مدلش با هم فرق میکنه و من هم باید حداقل از هر مدل یدونه بخورم .و الان هم مثلا که یدونش یا دوتاشو و میخورم و ازونجایی یزره رفتار های غذاییمم تغییر کرده ، بقیشو برای خودم کنار میزارم که بعدا بخورم ! ولی مثلا اگه یک کیلو نون خامه ای فقط باشه یا شیرینی ها همشون یک شکل باشه ، فقط یدونه میخورم و میدونم که کافیه ، د ر حد خوردن وچشیدنش فقط .
پس من با دیدن غذاها هم تحریک به خوردن میشم.
وایی حالا خدارو شکر یکی از عادت های خیلی بدم و ترک کردم ، اینطوربی بود که
مثلاا فرض کنیم که 2 مدل نون (سنگک و بربری )و 2 مدل مربا و کره و چای و نسکافه تو خونه ما بود ، من اینطوری بودم که یبار مربای مدل اول رو ، اول با نون سنگک بخورم بعد با بربری ، بعد حالا همین و دوباره ولی با کره ، بعد دوباره همین و با چای , بعد همینو با کره با چای ، بدون کره با نسکافه ، با کره با نسکافه ، بعد دوباره مربای مدل بعدی و … همین روند و دوباره برای اون یکی تکرار میکردم !و اصلا مهم نبود برام که داشتم میترکیدم ، باید میخوردمشون !
یا ناهار اگه دو مدل خورش بود و نوشابه و دوغ هم داشتیم و هم همینطوری دقیقا..
و این رفتار تازه در من ایجاد شده بود که به لطف خدا دووم هم نیاورد و خداروشکر که این رفتارم و دیگه ندارم.
عادت بعدی:
دوست دارم بیشتر اوقات با چای یا نسکافه یچیزی بخورم،بیسکوییتی ، شکلاتی ، کلوچه ای ، شیرینی ای و.
بعدی این که من عاشق شیرینیجاتم و هرچیز شیرینی که باشه و میخورم ، ینییی خیلییی دوست دارم ولی نه اینکه دم به دقیقه بخورم ینی ، طعم شیرینی و و غذاهای شیرین و بیشتر دوست داره تا غذاهای ترش و یا معمولی !
و طوریم که اگه غذای معمولی بخورم حالا یا ناهار یا شام ، بعد از غذا دوست دارم که یک چیز شیرین بخورم و میخورم ، شکلاتی ، نون و مربایی اینا ….
و بعدی :
عاشق میوه هستم و تنها کسی که تو خونمون هم میوه میخوره منم و مادرم میدونه که چون دوست دارم زیاد میگیره:/ و خودشونم که نمیخورن و من میمونم و اون همه میوه که مجبورم از ترس خراب نشدنشون همه رو بخورم که البته الان خیلی کم تر شده و من دیگه زیاد نسبت به اصراف و هدر دادن اهمیتی نمیدم . خداروشکر
و حتی مادرم جدیدا میوه کمتر هم میخره بر اساس میزان نیاز خانواده.
عادت بعدیم اینه که وقی که خوردم سیر شدم بازم دوست دارم بخورم و جدیدا این کمتر هم شده و اغلب دیگه من بعد از سیر شدن زیاد میلم نمیکشه که بخوام بازم بخورم
در کل متوجه شدم که چی به چیه .
این فایل انقدر که اگاهی داشت دو روز برام زمان برد البته اگه کم کاری نکنم کم تر ولی خیلی خوب بود و باز هم از عملکردم راضیم .
شاد و پیروز و متناسب باشید.
به نام رب سلام.
عادت های من :
اغلب اوقات باید در حال خوردن باشم اگه یه ذره معدم خالی شه میخورم که معده درد نشم .
بعد از خواب که پاشدم باید یه چیز بخورم .
گاهی وقتا نمی دونم سیرم یا گشنه ام .
بیکار که باشم یا ناراحت دوست دارم بخورم .
سر وعد های غدایی چه سیر چه گرسنه می خورم .
غذای مورد علاقه من باشه دوست دارم بیشتر بخورم که بیشتر لذت ببرم جالب برادرم اون مقدار که سیرش میکنه می خوره نه بیشتر .
یه چیز میبینم دوست دارم طعمش بچشم ، چشیدنم که در حد یه ذره نیست قشنگ می خورم .
فرق بین گشنگی و تشنگی تشخیص نمی دم .
شده فکر کردم گشنم دو تا لقمه خوردم بعد دیگه نخوردم احساس سیری کردم ، از گشنگی میترسم . انگار یه حسی من تشویق میکنه که در هر لحظه بخورم.
حالا که فکر میکنم من وقتی مواد غذایی و خوراکی میبینم تو ذهنم یه فکر هست اگه نخوری از دستت رفته فقط همین الان داری دیگه خدا می دونه کی میتونی میشه این خوراکی رو ببینی یا کی میشه دوباره درستش کنی و باعث طمع و ولعه من میشه در واقع به نظرم اگه من و تمام ادم های چاق این باور کمبود درست کنیم و وقتی خوراکی میبینیم بگیم هر وقت که بخوام بازم میتوانم بخورم دیگه دست از این که بیش از نیازمان بخوریم می کشیم .
اگه تایم زیادی گرسنه باشم پس باید حجم زیاد بخورم یا بهتر بگم اگه مدت زمانی مثل یه ساعت چیزی نخورم میگم خوب باید الان خیلی بیش تر از قبل بخورم چرا که این بدن غذا می خواهد اما قبلا این طوری نبودم ساعت هام چیزی نمی خوردم این جوری احساس گرسنگی نمی کردم که الان میکنم .
یه مقدار از چیزی بمونه با جمله حیف میخورم .
نکته اصلیش این که خونه مادر بزرگم میرم هر چی این عادت هام خودش انگار کم تر نشان میده اما خونه که هستم بیشتر .
من یه مدت لاغر شده بودم و وزنم به اعتدال رسیده بود گفتند اشتهاش کم شده رفتم دکتر برنامه داد یه مدت عمل کردم بهش بعد ولش کردم اما شنیده بودم ادم سالم همه اش باید یه چیز گوشه لبش باشه یا جایی میرفتم میگفتم میل ندارم می گفتند خونه خودشان دوبرابر میخوره دقیق نمیدونم از کی اما میدونم این جوری شددکه هی به بهانه های مختلف که برای خودم جور شد اون عادت ها ی خوب تبدیل شد به این عادت های این بالا اما شکر خدا دوباره می توانم به عادت های صحیح خودم برگردم . و این که دست از دوست نداشتن چیزی که هستیم برداریم
اگه یه تخم مرغ از بیرون بشکنه، زندگیش تموم میشه اما اگه از درون بشکنه تازه زندگیش شروع میشه، بهترین چیزها همیشه از درون شروع میشن
در اولین جلسه گفتم که چرا چاق هستم .یادآوری میکنم .چون زیاد میخورم ،بی تحرکی ،زایمان ،از بچگی تپل بودم ، هر چی هم نخورم بازم چاق هستم .
در جلسه دوم اومدم دلایلی رو که آوردم رو با مقایسه کردن با اطرافیان لاغرم به این نتیجه رسیدم که اشتباه میکنم و دلایلی رو نقض کردم.
در جلسه سوم توانایی های بدنم رو بررسی کردم و متوجه شدم بدن من توانایی لاغر شدن رو داره چند باری که اقدام به لاغری کردم از پیش بر اومده پس جسم من عاشق لاغری هست و میتونه و میخواد که متناسب بشه.
حالا در جلسه چهارم میخوام عادتهای غلطی که دارم رو به یاد بیارم.
۱. تند غذا میخورم .
۲. ریزه خواری میکنم گاهی
۳. اگه شیرینی یا کیکی باشه میگم یه امروزه دیگه پس میخورم.
۴. همیشه میگم آدم تو خونه حوصله اش که سر میره بیشتر میره طرف یخچال و من هم همینطور هستم .
۵.غذا یا هر چیز خوردی رو باید تا آخر بخورم .
امیدوارم تو این دوره بتونم به خواسته ام برسم .🙏🌹
سلام
امیدوارم حالتون خوب و پر انرژی باشه بعد گوش دادن به این فایل عالی وآموزنده.از باور های غلط من این بود که وقتی میریم مسافرت چون داره خوش میگذره اشتها زیادتر میشه و حتما چاق میشم یا وقتی غذاهایی مثل ماکارونی،پیتزا،اسنک،سمبوسه حتی اگه خانگی هم باشه چاق میکنه و همچنین باور اینکه شیرینی جات،برنج اینا خیلی چاق کنندست.از دیگر باور های من اینه که اگه غذایی یا چیزی که دوست دارم یا خودم پولشا دادم باید حتما حتی اگه سیر هم باشم پابه پای بقیه بخورم وگرنه تموم میشه و دیگه نیس.باور بعدی من حالا این یه دفعه طوری نیس و بعد کلی عذاب وجدان.تحرک کم حتما باعث چاقی میشه و میرفتم انقدر پیاده روی که سیاتیک دو تا پاهام در گیر شده و پادرد های طولانی و بد فرمی میگرفتم.اگه شبها شام بخورم خب معلومه چاق میشم و جالب اینه که هر دفعه پنج شنبه جمعه ها که مهمونی خونه مامانم یا خونه مادر شوهرم بودم و شام میخوردم فرداش حتما چاق شده بودم و طول هفته پوست خودما میکندم که اون یک کیلو را کم کنم.و اینکه اگه رو برنجم یکم روغن بریزم چاق کنندش کردم حسابی.حتی طبق رژیم های قبلیم که پروتئین لاغر میکنه و اشتها رو کم میکنه و سوخت و ساز را زیاد و اونموقع هر چی دلم میخواست حتی زیاد میخوردم.مصرف زیره و سیر صبح ناشتا اشتها رو کم میکنه که واقعانم اینجور نبود.یا مصرف داروی منیزیم که جدیدا خیلی تاکید میکنن برا کرونا بخورین اشتها رو زیاد میکنه و منم منیزیمم کمه اما نخوردم قرصش رو و یا قرص کورتون و قرص های آرام بخش روان درمانی اینا هم اشتها رو زیاد میکنه و بعد چاق میشی.
اگه یه تخم مرغ از بیرون بشکنه، زندگیش تموم میشه اما اگه از درون بشکنه تازه زندگیش شروع میشه، بهترین چیزها همیشه از درون اتفاق میفتن.
خب ما تا اینجا گفتیم که چرا چاق هستیم ، من گفتم چون زیاد غذا میخورم،از بچگی تپل بودم، بعد از زایمان شکم در آوردم و چاق شدم،بی تحرک هستم .
بعد اومدم تمام اینها رو در اطرافیانم جست و جو کردم و دیدم نه بابا خیلی ها بی تحرکی و زیاد غذا میخورن و زایمان کردن و از بچگی هم تپل بودن ولی الآن خیلی متناسب هستند .پس تمام اون دلایلی رو که برای چاقی خودم گفته بودم ربطی نداره و چرا بقیه اینطور نیستند ،اونها رو نقض کردم.
باز اومدم توانایی های جسم خودم رو یاد آور شدم و دیدم نه جسم من هم چند باری لاغر شده پس میتونه مثل بقیه زیبا و متناسب بشه و بهش افتخار کردم .پس من هم میتونم.
حالا تو این جلسه میخوام عادتهای اشتباهی رو که دارم رو یاد آور بشم .
۱. تند غذا میخورم
۲. باید غذا یا هر چیز خوراکی که باشه تا ته بخورم ،تموم بشه
۳. ریزه خواری میکنم
۴.اگه شیرینی یا کیکی توی خونه باشه میرم میخورم و میگه یه امروزه
۵.من تو خونه حوصله ام که سر میره و بیکارم همش طرف یخچال میرم
اینها عادتها و باورها من هستند.🙏🌹
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که راه رو نشونم میده
سلام به استاد عزیز و دوستان همراه
فکرهای تکرار شونده تبدیل میشه به باورها و عادت هامون…و ما که سالها اسیر چاقی بودیم یا هستیم، درواقع اسیر همین باورهای غلط و محدود کننده چاقی هستیم…جسم بنده ذهنه، هرآنچه ذهن فرمان بده، جسم میگه چشم….پس ما هرچی زور بزنیم که رفتارهامون رو تغییر بدیم، تا وقتی ذهن تو مسیر لاغری نباشه راه به جایی نمی بریم…تا ذهن و جسم هم مسیر نباشن موفقیت ماندگار کسب نمی کنیم..
چه مثلث جالبی شد: باور ==) عادت ==) جسم ….ما با تکرار افکار و تایید شنیده ها و … باورها رو ایجاد می کنیم و باورهامون تبدیل به عادت میشن و عادت ها جسممون رو تحت تاثیر قرار می دن . این مسیر از باورها شروع و به جسم میرسه درصورتی که برای لاغری از آخر به اول میخواستیم طی کنیم…درصورتی که این مسیر برعکس نتیجه نمیده دیگه…نمیشه از تغییر جسم به تغییر ذهن رسید…ذهن فرمانده جسمه.. سرچشمه اصلی ذهنه… فرمول ذهنی باید تغییر کنه تا جسم هم تغییر کنه…باورهای اشتباه که اصلاح بشه، عادت های غلط هم اصلاح میشه و اونجاست که تغییرات ذهن شروع میشه…عادت های ما هماهنگ کننده بین جسمم و باورهای ما هستن…..اینقدر اینو به روش های مختلف میگم و مینویسم تا خوب درک و باورش کنم
وای که استاد منم جز همونایی هستم که فکر می کردن خانمها بعد از 40 سال لاغر شدنشون سخت میشه چون سوخت و ساز بدن پایین میاد…یادم رفته بود!! اما تا گفتین یادم اومد که من جایی همچین چیزی رو شنیده یا خونده بودم و ترسیده بودم راستش…حالا درسته خیلی تکرار نشد اما وقتی الان این جرقه زده شد یعنی این گیر ذهنیم بوده دیگه…من اینو باور کرده بودم لابد..خدای من
خب ما تا اینجا باورهای غلطمون رو پیدا کردیم و با مثال های نقضی که پیدا کردیم، اون رو رد کردیم و قراره که با تکرار و استمرار، این باورها رو اصلاح کنیم…حالا ببینیم چه عادت های اشتباه غذایی داریم …
اول از همه عادت کنیم به استفاده از عبارت “میل ندارم” در مواقعی که سیر هستیم
من چه عادت های غذایی دارم؟ راستش من چون سال 98 یه دوره مشابه رو گذروندم خیلی از عادت های غلطم اصلاح شد و امروز از صبح که این فایل رو دیدم داشتم فکر میکردم چه عادت هایی دارم…و واقعا سخت چیزی یادم اومد
بازم اگه یادم اومد مینویسم حتما…ممنون استاد عزیزم از مطالب عالی تون…سلامت و شاد باشید
الهی به امید تو