خیلیها وقتی دلیل چاقیشون رو میپرسیم، سریع میگن: «ارثیه دیگه! از مامانبابام بهم رسیده!»
اما واقعیت اینه که یکی از اصلیترین دلایل چاقی در جامعه، نه ژنها، بلکه عادت های چاق کنندهایه که کمکم، بیصدا، از دلِ سبک زندگیمون رشد کردن.
این عادتها، نتیجهی یهسری افکار و باورهای پنهانی هستن که ناخودآگاه ما رو سمت رفتارهایی میبرن که وزنمون رو بالا و بالاتر میبرن.
😅 چاقی ارثیه یا یه عادت پنهون؟
تا اسم چاقی میاد، خیلیا فوری میگن:
🗣️ «ما خانوادگی چاقیم، دیگه کاریش نمیشه کرد!»
اما یه سوال ساده:
🧐 واقعاً چاقی ارثیهست؟ یا پشت این جمله، یه باور پنهون خوابیده که اصلاً حواسمون بهش نیست؟

بلکه از همون عادت های چاق کنندهای میاد که نسل به نسل، نه از طریق DNA، بلکه از طریق طرز فکر و سبک زندگی منتقل میشن!
💬 یکی از همراهای عزیز ما تو بخش نظرات مقاله «چرا لاغر نمیشم؟!» یه نکته عالی گفته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
💡 این نشون میده چاقی خیلی وقتا نتیجهی اون باورهاییه که باعث شکلگیری عادت های چاق کننده میشن.
پس اگه من میخوام لاغر بشم، باید اول از همه منطق چاقی ذهنم رو شناسایی و اصلاح کنم.
✍️ مثلاً وقتی هنوز ته ذهنم این فکر هست که:
«اگه اینو بخورم، چاق میشم» یعنی هنوز خودمو متناسب نمیبینم، حتی اگه ظاهرم لاغر بشه…
📌 پس اولین قدم برای ساختن یه بدن متناسب اینه که منطق ذهنیمون رو از چاقکننده به لاغرکننده تغییر بدیم.
🧠 قدرت ذهن در لاغر شدن؛ جادویی که واقعیتر از همیشهست!
هنوز خیلیا باور نمیکنن که میشه با قدرت ذهن لاغر شد!
تا بهشون میگی «با ذهنت لاغر شو»، یهجوری نگات میکنن انگار گفتی:
🍲 «با فکر کردن قرمهسبزی درست کن!» 😄
ولی واقعیت اینه که علم امروز درباره ذهن، دیگه اون چیزای خشک و تئوری تو کتاب درسی نیست!
مطالعهای در مجله علمی Obesity نشون داده که فقط باور داشتن به اینکه فعالیتهای سادهمون (مثل خونهداری یا پیادهروی) نوعی ورزشه، میتونه باعث کاهش وزن بیشتر بشه! 😲
🔁 این یعنی چی؟ یعنی ذهن ما واقعاً داره رو بدنمون اثر میذاره!
چیزی که بهش باور داریم، چیزی که هر روز تو ذهنمون تکرار میشه، داره مستقیم نتیجهٔ فیزیکی میسازه…
حالا یه سوال مهم این وسط پیش میاد:
🤷♀️ اگه قدرت ذهنی همهمون یکیه، چرا بعضیا لاغرن و بعضیا چاق؟
🧩 پاسخ سادهست: چاقی، نتیجهی عادت های چاق کنندهست!
همون رفتارهایی که بارها و بارها انجامشون دادیم، تا جایی که دیگه حتی بهشون فکر هم نمیکنیم…
مثل چی؟
- 🍿 خوردن بیاختیار موقع تماشای سریال
- 😖 پرخوری وقتی استرس داریم
- 🍽️ تموم کردن غذا، حتی وقتی سیر شدیم
- 🎁 جایزه دادن به خودمون با شیرینی و شکلات
🧠 ذهن ما این رفتارها رو با تکرار یاد گرفته؛ چون ذهن عاشق تکراره!
💡 ولی خبر خوب اینه که همونطور که ذهن این عادت های چاق کننده رو یاد گرفته، میتونه درست برعکسش رو هم یاد بگیره:

🔄 ایجاد عادت های چاق کننده؛ همهچی از ذهن شروع میشه
ما معمولاً فکر میکنیم چاق شدن فقط به خاطر زیاد خوردنه… ولی واقعیت یه چیز دیگهست!
🎯 چاقی از ذهن شروع میشه.
همهچی از اون لحظهای شروع میشه که یهسری افکار پنهونی، آرومآروم تو ذهنمون جا خوش میکنن.
🧠 افکاری که کمکم تبدیل میشن به تصاویر ذهنی چاقی…
مثلاً خودتو تو آینه تصور میکنی با یه لباس تنگ، دنبال اشکال میگردی، یا همیشه احساس میکنی اضافهوزنت زیاده.
اینجاست که یه اتفاق مهم میافته:
ما ناخودآگاه، انتظار چاق بودن رو تو ذهنمون ثبت میکنیم 😕
و ذهن، برای اثبات این انتظار، یهسری رفتار طراحی میکنه که با تکرار شدن عادت های چاق کننده رو ایجاد می کنند.
- 🍪 خوردن بدون گرسنگی
- 😣 ریزهخواری موقع استرس
- 🍕 پرخوری از ترس اینکه “شاید دیگه گیرم نیاد!”
- 😔 حس گناه بعد از خوردن که خودش باعث پرخوری بعدی میشه!
با دقت به نکات این جلسه، متوجه میشی که این عادت های چاق کننده دقیقاً چطوری تو ذهن ما شکل گرفتن…
و مهمتر از اون:
چطور میتونی آرومآروم، این عادتها رو با عادتهای متناسبکننده جایگزین کنی 💚

دلیل اصلی چاقی
چاقی نتیجه عادت های چاق کننده است که خودشان محصول تکرار رفتارهای چاقکننده هستند. 🤔
این رفتارها به واسطه افکار چاقکنندهای شکل میگیرند که نگرشهای ما را نسبت به زندگی و بدن خودمون ایجاد میکنه. 💭
در حقیقت، دو نوع نگرش داریم:
۱. نگرش ضعیفکننده 💔
۲. نگرش قدرتدهنده 💪
وقتی به هر دلیلی فکر میکنید که لاغر شدن تنها از طریق تغییر در مصرف مواد غذایی به دست میاد، تمرکز شما از ذهن و قدرت درونیتون برداشته میشه و به مواد غذایی منتقل میشه. 🍔
یعنی، در این شرایط، قدرت متناسب بودن رو از خودتون میگیرید و به غذا میدید. در نتیجه، این نگرش در شما شکل میگیره که “نوع و مقدار مواد غذایی که مصرف میکنیم، تعیینکننده وضعیت جسمی ماست.” 😞
اگه از هر فردی که اضافه وزن داره بپرسید چرا چاقی؟ احتمالا جوابش اینه که: “چون نمیتونم خوردنم رو کنترل کنم.” 🤷♀️
همه افرادی که اضافه وزن دارن، این باور رو دارن که توانایی کنترل اشتهاشون رو ندارند و نمیتونن به اندازهای که بدنشون نیاز داره غذا بخورند. 🍕
حالا سوال اینجاست: این نگرش چطور میتونه به لاغری منجر بشه؟ 🤨
قطعا این نگرش باعث چاق شدن فرد خواهد شد. 😔
تفاوت نگرش افراد چاق و لاغر
تنها تفاوت واقعی بین افراد چاق و لاغر، تفاوت در افکار و نگرش آنها درباره خودشان است. 🧐
هیچ انسان لاغری به خودش نمیگوید که توانایی کنترل غذا خوردن ندارد. همچنین، هیچکدام از آنها عقیده ندارند که غذایی که میخورند باعث چاقیشان خواهد شد. 🍽️
نگرش عمومی جامعه این است که افراد چاق به دلیل پرخوری و نداشتن فعالیت بدنی چاق شدهاند.
اما حقیقت این است که ما اغلب افرادی را میشناسیم که به مراتب بیشتر از ما میخورند و حتی فعالیت روزانه آنها کمتر از ما است، ولی همیشه متناسب باقی میمانند. 🤔
این تفاوت میان واقعیت زندگی افراد چاق و لاغر و نگرش غالب جوامع درباره چاقی، نشاندهنده این واقعیت است که با وجود پیشرفتهای زیاد بشر در زمینههای مختلف، هنوز نگرشهای اشتباه و نادرستی درباره چاقی وجود دارد. 💡
این تفاوتهای ذهنی و نگرشی به وضوح نمایانگر این است که برای رسیدن به تناسب اندام، تغییر در نگرشها به اندازه هر روش دیگر اهمیت دارد. 🙌
تغییر نگرش اولین قدم برای لاغر شدن
برای لاغر شدن، اولین قدم تغییر نگرش ما درباره لاغری است.
باید نگرش خود را نسبت به تحت فشار قرار دادن جسم با برنامههای رژیمی و ورزشهای سنگین تغییر دهیم و بپذیریم که تغییر محتوای ذهن و نگرش ما نسبت به لاغری مهمترین عامل تغییر عادت های چاق کننده است. 🧠
مهمترین اقدامی که باید انجام دهیم این است که نگرش خود درباره چاقی و مواد غذایی را همانند افراد متناسب اصلاح کنیم. 💡
وقتی افکار و نگرش خود را تغییر دهیم، به تدریج واکنشهای رفتاری ما نیز همسو با رفتارهای افراد متناسب خواهد شد. 💪
این تغییرات ذهنی و رفتاری وقتی به اندازه کافی تکرار شوند، بهطور خودکار باعث متناسب شدن جسم ما میشوند. 🔄✨
⏳ لاغری نه تنها یک تغییر جسمانی است، بلکه اولین گام، تغییر در نگرش و باورهای ذهنی ما است!
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت های چاق کننده
آگاهی از تفاوت عادتهای خود با افراد متناسب به ما کمک میکند تا درک بهتری از دلیل چاقی خود داشته باشیم و به همین دلیل پذیرش مسئولیت چاقی سادهتر و منطقیتر خواهد شد.
مرحله اول:
برای این منظور لازم است با دقت و شرح انشایی سوالات مطرح شده را پاسخ دهید.
- عادت چیست و به چه نوع رفتاری عادت گفته میشود؟
- عادت های چاق کننده چه نوع عادتهایی هستند؟
- لیستی از عادت های چاق کننده خود تهیه کنید و برای هر عادت شرح دهید چگونه باعث چاقی شما شده است.
به این نکته توجه کنید که هیچ عادتی به خودی خود چاقکننده نیست بلکه زمانی یک عادت به چاقکننده تبدیل میشود که نگرش شما درباره آن عادت این باشد که: من این عادت را دارم و به این دلیل چاق هستم یا نمیتوانم لاغر شوم.
بعنوان مثال من عادت داشتم با وعدههای غذایی نان میخوردم و تصور میکردم نان خوردن با غذا باعث چاقی من شده است. بنابراین من عادت خوردن نان با غذا را عامل چاقی خود میدانستم.
مرحله دوم:
نگرش شما درباره عبارت “میـــل نـــدارم” چیست؟ آیا از این عبارت استفاده میکنید؟ در طی روز نسبت به تعارف دیگران چقدر میتوانید از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید؟
اگر به راحتی و به دفعات از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنید انجام این مرحله از تمرین برای شما ضروری نیست اما اگر نسبت به استفاده از این عبارت احساس ناتوانی میکنید حتماً با دقت تمرین این قسمت را انجام دهید.
چرا برخی افراد به راحتی از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنند اما شما از این عبارت استفاده نمیکنید؟
سعی کنید از این لحظه در طی روز یا در مراسمات و مهمانیها اگر احساس سیری داشتید نسبت به تعارف دیگران یا تمایل ذهن خود برای خوردن از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید.
ضمناً شرح دهید که بعد از استفاده از عبارت “میـــل نـــدارم” چه احساسی داشتید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 287 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام گام ۳۴
تغییر عادت
تمام هستی در درون انسان گرد آمده آست شیطان هیولایی نیست که در انتظار به دام انداختن ما باشد بلکه صدای درونی ست —در درون خود به جستجوی شیطان بگردید نه در دیگران—فراموشن نکنیم انسانی که شیطان درون خود را میشناسد ،خدا را شناخته است -شیطان درون ما چیست ؟تمام باورهای اشتباه که ما را مخرب می کند —ذهن خود رها نکنید به سمت منفی گوی ها ،بلکه به چیزهایی که درست آیت توجه نشان دهیم تا در مدار و احساس خوب قرار بگیریم هر چیزی که باعث ایجاد حس خوب در ما بشه همیشه خوشی بیشتر را به طرف ما می کشاند وقتی لاغری حس خوبی در ما ایجاد می کند یعنی در مسیر لاغری حرکت می کنیم -/برای معجزه دعا کردم و دریافتم که من همان معجزه هستم
برای عشق دعا کردم و دریافتمعشق همیشه بر در خانه من میکوبد تنها باید به آن اجازه دهم که وارد شود
باید باور کنیمکه مواد غذایی مرا چاق نمی کنند بلکه توجه مابه چاقی و اونون حس محدودیت در خودمون و ترس لز خوردن اینها هستن که مسیر ما را به سمت چاقی هدایت می کنند باید به حالمون توجه کنیم —نه روی مواد غذایی —باید عاداتها را تغییر داد تا در ما باور ایجاد شود و تغییر عادت هم غیر ارادی است یعنی با تصمیم اراده ای صورت نمی گیرد اول باید رو عادتها تمرکز کنیم و عادات که چاق کننده می دانیم بیابیم
مثلا :اول روی عادتها تمرکز کنیم و عادت مه چاق کننده می دانیم بیابیم !!مثلا خیلی ها خوردن دارو های افسردگی و یا پر خوری و خواب زیاد و حتی بعضی ها کم خوابی بی تحرکی خوردن کربوهیدرت مثل نان وبرنج سیب زمینی و ماکارونی را عامل چاقی می دانستند مثلا من فکر می کردم اگر تحرک نکنم چاق می شوم اگر رژیم نگیرم چاق می شم یا دکتر کفته خوردن دارو افسردگی باعث چاقی می شه و تمام این باورها که خیلی هم قدرتمند هستند که هنوز گاهی نجوا می کنند ما باید تغییرات بدهیم و تغییرات باید طوری باشه که حس خوب ایجاد کند و حس خوب یعنی رضایتمندی از خودمون مثلا وقتی من باور کردم پر خوردی باعت چاقی می شه نتیجه !!ترس از خوردن و این ترس در من حس خوبی نداشت و در من نارضایتی ایجاد می کرد و لی اکنون که ترسی ندارم حس رضایتمندی دارم یا اینکه ورزش نکردن و بی تحرکی باعث چاقی می شه و هر گاه به دلیلی تمی توانستم ورزش کنم از خودم راضی نبودم ولی اکنون هیچ گونه ورزش و تحرکی ندارم و بسیار از خود راضی و خرسند هستم و همین حس خوب نشان بر این است که در مسیر قرار دارم حالا باید تمام باورها که باعث رنج و عذاب ما می شوند شناسایی و باورهای صیحیح را جایگزین کنیم همانطور که تا الان پیش رفتهایم همانجنان ادامه می دهیم تا به هدف برسیم مثلا باور کینم که دارو باعث چاقی نیست دارو را می خوریم برای بهبودی و سلامتی که از دست داده ایم با خوردن دارو سلامتی را بدست بگیریم نه اینکه باور کنیم با خوردن داروناسلامتی بگیرم یعنی چاقی پس اینجا مفهوم دارو از بین می ره ما باید باور کنیم که خوردن هر داروی فقطموجب سلامتی می شه و اونون فرمول اشتباه را از ذهن پاک کنیم -ما دارو را می خوریم که به حالت سالم و درستی که بودهایم برسیم نه اینکه دارو بخوریم که چاق بشی پس دارو. ا برای بهبودی که از دست دادهایم می خوریم نه برای اضافه کردن و غیر طبیعی بودن اصلمون— ولی اگر باور اشتباه را داشته باشیم به سمت چاقی می رویم
باور کنیم که پر خوری باعث چاقی نیست چون باید برای نیاز بدن غذا خورد باید یاد بگیرم روش درست خوردن غذا را نه اینکه از خوردن بترسیم
می خوام بگم که همین باورهاست که در ما تغییرات بوجود می آرد پس چه خوب است که باورهای صیحیح را جایگزین کنیم مثلا یک باور قوی !!در طول سالهای عمرم یک باوری داشتم که یک وقتی پیش می اومد که یک ذره بیشتر می خوردم فشار زیادی رو معده ام داشتم و برای بهبودی این فشار حتما باید پیاده روی می کردم و انون موقع اصلا به چاقی فکر نمی کردم بلکه فشار معده مرا اذیت می کردو با راه رفتن سبک و راحت می شدم و همین موضوع باعت عادت دیگه ای در من شده بود که حواسم باشه زیاد نخورم که مجبور به پیاده روی بشم در یک موضوع دو عادت شکل گرفت ا—عادت پیاده روی برای بهبودی معده ۲–عادت حواسم جمع باشه و هر دو عادت کارشون را دقیق می دانستندباوری که سالها تو سرم بود به هر باوری اگر قدرت دهیم غیر ارادهای انجامش می دهیم
.من باور دارم که وزن ۵۰ کیلوی حق من است چون سالها در ۵۰ کیلویی زندگی کردم و بسیار لذت آن را برده ام مدتی است که گم شدهام در مسیر اشتباه و اکنون که مسیرم را پیدا کردهام صد در صدر به ۵۰کیلویی عزیزم می رسم چون لایق آن هستم چون با من بوده چون حق من آست خدایا شکرت که همه چی خوب است و من حس خوبی دا رم 👏
نشان های دریافت شده
سلام .
گام ۳۴
تغییر عادات .
تغییر عادات با تصمیم ارادی صورت نمی پذیرد .
البته ابتدا باید بدانیم چه چیز را عادات چاق کننده می دانیم .
خیلی از ما ریزه خواری ، پرخوری و عدم حرکت لازم را عادات چاق کننده می دانیم و باور داریم مثلا چون من زیاد حرکت نمی کنم این عادت من باعث چاقی من میشه .
به نظر من این باور و متعاقب اون عادت در ما خیلی قوی هست که ما همین حالا از رفتار خودمون راضی نیستیم . یعنی عادت کردیم هر شب که میخوایم بخوابیم بگیم امروزم خوب نبودیا . ببینید ما باید کاری کنیم رضایت خودمون رو به دست بیاریم . اگر با تغییر اون رفتار غذایی میشه به رضایت رسید که خب رفتار رو تغییر بدیم که خیلی از ما بارها و بارها امتحان کردیم وقتی اون رفتار غذایی در ذهن ما هست تغییر پذیر نیست و ما الکی فقط دست و پا میزنیم .
پس باید باور اون عادت رو ابتدا تغییر داد . باور عادت ریزه خواری اینه که من دارم بیش از اندازه غذا مصرف می کنم . وقتی باور داریم بیش از اندازه غذا مصرف می کنیم خب طبیعیه که مصرف غذایی ما همیشه بیش از اندازه میشه .
یا مثلا باور داریم اگه من به خودم بگم که دارم اندازه ی نیازم غذا مصرف میکنم خیالم راحت میشه و باز غذا زیاد مصرف می کنم . خب اینم یه باوره .
این دو باور خودشون به تنهایی قادرن مصرف مواد غذایی ما رو همیشه زیاد نگه دارن و دستور زیاد مصرف کردن به ما بدن و ما این رفتار رو هی تکرار کنیم و بهش عادت کنیم .
و باز از اونجایی که باور داریم زیاد مصرف کردن مواد غذایی باعث چاقی میشه این سه باور و عادت کردن به اون خودش همیشه مارو در مسیر چاقی نگه میداره .
چهار عادت رو اینجا مد نظر قرار دادیم
۱- باور به زیاد مصرف کردن مواد غذایی
۲- باور به کم حرکت داشتن در زندگی روزمره
۳- باور به اینکه دو مورد بالا باعث چاقی میشه .
۴- نارضایتی از رفتار مورد نظر
خب وقتی باور اینها رو در ذهن داریم همواره هم داریم اونها رو به رفتار میاریم و همواره هم از خودمون ناراضی هستیم و همواره هم چاق میشیم .
حالا اینارو چطور میشه اصلاح کرد . اول باید بپذیریم این باورها اشتباه و اعتماد به نفس مارو ضعیف می کنند باوری که مارو ضعیف می کنه باور محدود کننده و اشتباهه . وقتی باور داریم من بیش از اندازه غذا مصرف می کنم احساس سرزنش در ما پدید میاد احساس نارضایتی از خود نفرت از خود و ….. و توجه کردن به این موضوع اعتماد به نفس مارو از بین میبره و احساس چاقی همواره با ما همراهه .
باور جایگزین اینه که بپذیریم ما همین حالا هم داریم به اندازه ی نیاز مصرف می کنیم . همین حالا هم بهترین انتخابها رو داریم . انتخابهای ما عالیست . ما همین حالا هم چیزهایی که دوست داریم رو داریم مصرف می کنیم . ما همین حالا هم آشغال وارد معده مون نمی کنیم . اگه اون ماده ی غذایی آشغال باشه ما اصلا انتخابش نمی کنیم .
ما عادات خیلی خوبی داریم . ما به اندازه ی کافی در زندگیمون حرکت داریم . همین حالا هم بهترین حالت ممکن در وجود ما هست و ما همین حالا هم همواره بهترین را انتخاب کردیم وقتی این باورها رو در خودمون تقویت کنیم ما هر شرایطی که پیش بیاد بهترین ها رو انتخاب می کنیم . هر شرایطی که پیش بیاد چون باور دارم که همواره به اندازه ی نیازم غذا مصرف می کنم دقیقا همبن حالت رو انتخاب می کنم .
یعنی دقیقا انتخاب رفتار غذایی دلخواه برابره با باور داشتن به اینکه الان چه باوری توی سرمون نوشتیم .
اگه همون لحظه که میخواهیم انتخاب کنیم که چه رفتار غذایی داشته باشیم باور این رو داشته باشیم که من زیاد مصرف می کنم دقیقا همین رفتار رو انتخاب می کنیم و اگر عادت کرده باشیم که این نگرش رو در خودمون ایجاد کرده باشیم که من همواره بهترینها رو انتخاب می کنم و به اندازه ی نیاز غذا مصرف میکنم این احساس رضایت همواره با من هست و این باور در انتخابهای من تاثیر عالی میزاره . یعنی وقتی باورداریم زیاده روی می کنیم رفتار ما میشه زیاده روی . وقتی باور داریم من فرد تنبلی هستم رفتار من میشه تنبلی و تکرار رفتارها هم که میشه عادت .
من اگر به باورهای قدرت دهنده عادت کنم صد درصد رفتار دلخواه از من سر میزنه . رعتار نادلخواه صد درصد باور نادلخواه در ذهن داره .
حالا یه عادت ذهنی دیگه ما باور داریم از زیاد مصرف مواد غذایی لذت میبریم و هرچی بیشتر بخوریم لذت ما بیشتر میشه .
ولی ما خیلی جاها دیدیم زیاد مصرف کردن مواد غذایی هیچ لذتی برای ما نداره سنگین میشیم همش احساس رخوت داریم حالمون بده از حالت سبکی خارج میشیم . پس این باور رو هم باید تغییر بدیم که مصرف زیاد مواد غذایی به ما لذت میده . نه ما زیاده روی رو دوست نداریم . خود فعل زیاده روی رو دوست نداریم چون حالتمون از حالت تعادل خارج میشه . گرچه باز هم میگم باور زیاده روی در وجود ما هست که ما فکر میکنیم زیاد مصرف کردیم و حالمون بد میشه . ما اول باید این باور رو پاکسازی کنیم و بگیم من به اندازه مصرف کردم . جایی که ما احساسمون بد میشه خود ذهن دستور رو متوقف می کنه .
به هر حال باید آزمون و خطا کرد تا احساس رضایت در وجودمون همیشگی باشه .
ما باید به عادات خوب خودمون توجه کنیم و سعی کنیم باورهایی رو انتخاب نکنیم که احساس چاقی در ما ایجاد می کنه .
ما باید هر وقت خودمون رو در آیینه میبینیم بگیم به به تو چقدر زیبایی . تو بهترین مخلوق خداوند در نوع خودت در کره خاکی هستی .
وقتی به رفتارمون می نگریم به خودمون بگیم به به تو چقدر شایسته ای و چه رفتارهای خوبی رو از خودت به نمایش میزاری . حالا باز این رفتار خوب برای هرکسی یه چیزی معنا داره . ما باید این رو بدونیم تمام رفتارهای ما خوب هستند . تمام رفتارهای ما صالح هستند . هر رفتاری که از ما سر میزنه چه آگاهانه چه ناآگاهانه بهترین رفتاری هست که میتونست اتفاق بیفته . وقتی عادت کنیم که اینطور بیندیشیم تمام رفتارهای ما عمل صالح میشن و ما رو به صلح درونی می رسونند . باید به عملمون ایمان داشته باشیم .
شاید اینجا شبهه ای ایجاد بشه که خب حالا اگه ما باور کنیم ما تحت هر شرتیطی داریم رفتار خوب از خودمون نشون میدیم اینطوری گناه زیاد میشه . کارهای بد زیاد میشه و میگن خوبه و در پاسخ به این شبهه باید بگم خب تو چنین باوری داری که این اتفاق میفته .
وقتی باور داشته باشی که خوشبینی به رفتار باعث گناه میشه خب دقیقا همین اتفاق میفته . خب اینجا باید سریعا باوررو تغییر بدی که چنین چیزی رو شاهد نباشی .
ما باید بپذیریم هر رفتاری که از بشر سر میزنه عمل صالح هست . بهترین عمل ممکن هست و این عمل بهترین نتایج رو برای ما خلق می کنه و مارو به خداوند نزدیک می کنه و به ما احساس آرامش میده .
به خدا وقتی چنین باوری داشته باشیم گناه و فساد خلق نمیشه . قتل اتفاق نمیفته . سرزنشها اتفاق نمیفته . تمام رفتارهای نادلخواه به خاطر انتخاب باورهای رنج آفرین هست . اگر کسی داره رفتار ناشایستی اجرا میکنه چون از درون احساس کمبود و عدم اعتماد به نفس و ناراحتی باهاش همراهه . این شخص به خاطر باورهاش نمیتونه از زندگیش لذت ببره و روز به روز رفتارهایی رو نشون میده که از زندگیش بیشتر حالش بد میشه و با وجودیکه ممکنه همه چیز داشته باشه ولی دست به خودکشی بزنه که البته اگه باور کنیم حتی همون خودکشی هم بهترین عملی بود که فلان شخص می تونست انجام بده و حالش رو خوب میکرد دیگه قضاوتش نمی کنیم . چون اون هم انتخاب کرد .
به هر حال پرورش چنین عاداتی حداقل برای ما خوبه . چون باعث میشه نه خودمون و نه دیگران رو قضاوت نکنیم .
قضاوت نکردن رفتار شایسته ایه که تنها در صورتی ممکنه که ما باور داشته باشیم همه ی انسانها دارن کار خوبی انجام میدن و تفاوت بین انسانها فقط و فقط تفاوت در انتخاب باورهاشون هست و وقتی بپذیریم که جهان چون خط و خال و چشم و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست اون وقت با هیچ کس سر جنگ نداریم و میفهمیم اگر چنین حالتی در ما به وجود میاد و احساس ناآرامی می کنیم با تغییر فرمولها و تغییر عادات فکری و متعاقب اون تغییر عادات رفتاری می تونیم ذهنیت صلح جویی در خودمون ایجاد کنیم .
حالا میریم سراغ عادات دیگه ای که من به عنوان یک فرد چاق دارم که نمیزاره کاهش وزن من به صورت دلخواه رخ بده .
عادات ذهنی چاق کننده ی من علاوه بر موارد بالا این موارد نیز هست :
توقف روند کاهش وزن . وقتی من این باور رو که در من تکرار شده و به صورت عادت در جسم من در اومده دارم خب مشخصه چیزی هم که در جسمم مشاهده می کنم توقف روند کاهش وزن هست .
من مدتهای زیادی در وزن ۷۰ زندگی کردم و مدتی که ۹۰ شده بودم چون تعادل ذهنی من همیشه در وزن ۷۰ بود خیلی راحت به این وزن بر گشتم و ذهن من الان خودشو در شرایط ایده ال می دونه ولی من تعادل ۵۰ کیلویی رو دوست دارم
خب من وقتی باور دارم که وزن ۷۰ تعادل من هست خب ذهن و جسم من همواره خودشون رو در این وزن نگه میدارن . در حالیکه این وزن انتخاب منه . من باید طوری عادات خودم رو تغییر بدم که تناسب ۵۰ کیلویی برای من بشه عادت .
یعنی وزن ۵۰ رو خانه ی ذهنی خودم بدونم نه وزن ۷۰ رو . من الان دقیقا وزن۷۰ رو خونه ی خودم میدونم . پس این عادت رو باید تغییر بدم . کوچ کنم . اول باید نمای ۵۰ کیلویی خودم رو حس کنم . یه آدم ۵۰ کیلویی کمر باریکه . شونه های باریکی داره شکم نداره . رانها و بازوهای باریکی داره . زیباتره . من در وزن ۵۰ کیلویی خیلی زیبا میشم . چون استخوان بندیم ریزه و وقتی ۵۰ کیلو بشم خیلی جوانتر از حالا به نظر میرسم . یعنی ۵۰ کیلو بودن منو به سایر اهدافم نزدیکتر می کنه و به اون نیروها بیشتر اتصال میده .
من در وزن ۵۰ کیلویی خیلی سبکترم . واقعا مثل برق و باد می دوم . مثل پر میشم . چقدر احساس سبکی دارم . احساس خفگی از وجودم میره .
من در وزن ۷۰ احساس خفگی می کنم . این وزن دلخواه من نیست . من در وزن ۵۰ کیلویی احساس میکنم مثل پر در دستان باد هستم و درست مثل کوچیکیهام مثل ۶ سالگیم می تونم بدوم . میتونم چادرم رو بالا بگیرم و مثل کوچیکیهام پرواز کنم توی کوچه های خلوت . من و خواهر دوقلوم وقتی ۶-۷ سالمون بود مثل بادبادک بودیم یه کوچه ی دراز جلوی خونمون بود . بابای من از همون اول مارو با فرهنگ چادر عادت داد و ناراحت میشد اگه ما چادر سر نمیکردیم ما چادر سفید سرمون میکردیم و توی کوچه با دوستامون بازی می کردیم . یادمه در حالیکه چادر سرمون بود دو طرف چادرامون رو میگرفتیم و دستامون رو بالا می اوردیم در عرض شونه ها و توی اون کوچه شروع می کردیم به دویدن . باد داخل چادرامون میفتاد و ما کلی لذت میبردیم و حس پرواز بهمون دست میداد . ما خیلی سبک و لاغر بودیم . اون احساس در وجود من هست و من دلم میخواد به اون احساس سبکی برسم . واقعا از اون احساس لذت میبرم . جسم من اون حالت رو دوست داره و به راحتی قادره برگرده به تناسب اصلیش . ذهن و جسم من همراههای خوبی برای من هستند و من وقتی باورهای عالی انتخاب کنم ذهن و جسم من با من همسو میشن و بهم کمک می کنند تا به هدفم برسم . پس من همینجا اعلام میکنم تناسب ۵۰ کیلویی و اون احساس سبکی رو دوست دارم و دوست دارم به اون احساس سبکی اتصال داشته باشم . اون فرد سبک همین حالا هم درون من هست و من باید بتونم شخصیت خودم رو به این فرد نزدیک کنم . به احساسات فاطمه ی ۵۰ کیلویی . خیلی لذتبخشه .
میتونم حسش کنم و به این حس عادت کنم . تغییر این حس و تغییر عادت از احساس فاطمه ۷۰ کیلویی به فاطمه ۵۰ کیلویی برای من خیلی راحته .
چون فاطمه فاطمه است ولی فاطمه ۵۰ کیلویی لذتش بیشتره . احساسم خیلی بهتره . فاطمه ۵۰ کیلویی رها و آزاده . وزن زیادش مانع حرکتش نمیشه . فاطمه ۵۰ کیلویی اضافه بار نداره . خستگی ناپذیره . چون سبکه . چون قوطی روغنهای اضافه رو رها کرده . خدایا سپاسگزارم که فاطمه ۵۰ کیلویی رو در من زنده کردی . من به فاطمه ۵۰ کیلویی عادت می کنم . احساسش می کنم و لذت میبرم . لباسهام رو بر اساس اون وزن انتخاب می کنم و هرجاییکه لباسی دیدم در این ابعاد اون رو انتخاب می کنم . لباسهای ۷۰ کیلوییم رو تغییر سایز میدم .
چون من دارم به اصل خودم برمیگردم . من لهمین حالا فاطمه ی ۵۰ کیلویی رو دارم . باورش کنم و احساسش کنم و بهش عادت کنم تا با تغییر این عاداتم جسمم نیز ارام و آهسته و مستمر به تناسب اصلی خودش برسه .
خدایا سپاسگزارم
استاد سپاسگزارم
فاطمه سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
گام ۳۴
سلام وقت بخیر
استاد عزیز برای شرایط ناراحت کننده ای که تجربه میکنید بسیار ناراحتم😔 ، جملاتی پیدا نمیکنم که بشه درد این اتفاقاتو کمتر کرد براتون صبر و توانایی گذشتن از اینهارو از خداوند آرزو دارم ،با اینکه میدونم شما قوانینو بلد هستید ولی مدیریت چنین روزهایی کار راحتی نیست
ذهنم مدام این چند روز بهم هشدار میداد که نمیخواد این چند وقت توی سایت کامنت بذاری ،ولی من میدونم کاری که هم خودمو سرحال تر میکنه هم حال استادمو بهتر ،دیدن تمرینات بچه های سایته و میدونم جایی که استاد میتونن حال و هواشونو تغییر بدن، بودن در سایته
وقتی از کودکی مدام از مزایای چاقی میشنیدم ،چاقی در ذهن من یک آپشن قدرتمند تعریف شد ،اوایل فکر میکردم من تافته جدا بافته هستم از خواهران دیگم ،آخه اونها لاغر و نحیف بودن و من احساس قلدر بودن داشتم ،مدام خواهر بزرگتر از خودمو میزدم و بهش میگفتم ببین من چاقم ،پرزورم ،من و همین خواهرم با هم به یک مهدکودک میرفتیم ،یادمه من با چندتا پسر تپل دوست بودم که کارمون فقط کتک زدن خواهرمو و دوستاش بود ،خیلی دوست داشتم پسر میبودم و تا سالها لباس دخترونه دوست نداشتم و هنوزم خیلی درگیر لباس و مد و اینجور کارهای زنونه نیستم
اون زمان ها تو جمع دخترا بازی نمیکردم ،الان هم از جمع خانم ها و نوع گفتگوهاشون خوشم نمیاد و تو جمع ها ، بیشتر هم صحبت آقایون میشم
چاقیو یجور صلاح و قدرت برای ترسوندن بچه ها میدونستم
تصویری که از خودم در ذهنم نقش بسته ،تصویر یک شخص گنده چاق قدرتمنده ،شاید چون همیشه از آدم های ضعیف بدم میومده و چونکه برای ذهنم تعریف چاقی =قدرت بوده ،اجازه نمیداده لاغرتر بشم
یکی از محکمترین باورهای من ارثی بودن و ژنتیکی بودن
بود که باعث میشد برای همیشه گیت خارج شدن من از چاقی بسته باشه ،یعنی راهی نبود،دری نبود و من میدونستم باید تحمل کنم ،باید بسازم با خودم ،ارثو که نمیشه کاریش کرد،یبار یادمه یه دکتری گفته بود چاقی ژنتیک نیست وقتی شنیدم رفتم تو فکر ولی منفی بافم گفت اگر ژنتیک نیست پس چرا تو چاقی؟ و منم که جوابی نداشتم ،حرف دکترو نشنیده گرفتم
باوری که من در خودم داشتم این بود که خوردن رو حق خودم نمیدونستم ،فکر میکردم من باید فقط یکمی سالاد و آب و دم نوش های بدمزه بخورم چونکه چاقم، اگر یه روز برنج چرب میخوردم یا شیرینی یا فست فود ،انگار یه قانونیو بهم زده بودم ،حق های طبیعیو از خودم گرفته بودم و باور داشتم که من نمیتونم مثل آدم های نرمال زندگی کنم ،اینم از تفکرات ریشه ای من نشات میگرفت ،من زمان هاییکه گرسنه بودم،، هم خوشحال بودم و هم، غمگین ،خوشحال بودم چونکه گرسنگی و بی حالیو، در مسیر لاغر شدن میدونستم ،غمگین بودم چونکه دلم ضعف میرفت،حالم بد بود،حسم بد بود،همش بی حال و بی رنگ و رو بودم ،،خودمو لایق هیچی نمیدونستم ،در عوض اگر سیر میشدم و احساس گرسنگی نداشتم ،ترس میومد سراغم که ببین ،معلومه شکمتو پر کردی از خوراکی،پس منتظر چاق شدن باش ،حتی همین الان هم وقتی یکمی احساس سیری بیشتری کنم سریع اون لینکه ( داری چاق میشی) در من فعال میشه،من نفخ معده دارم و خیلی زود در شکمم فشارو حس میکنم مخصوصا اگر خوراکی مایع باشه ، و به محض نفخ معده م صدای چاق درونم بیدار میشه و احساس ترس بمن میده که البته دارم شناسایش میکنم
در اصل من قوانینی برای خودم صادر کردم که حق ندارم مثل بقیه آدم ها چیزی بخورم برای همین اگر نقض قانون میکردم زنگوله چاقی به صدا در میومد و منم بعد از سالها محدودیت ،۷ساله پیش که خسته شدم و گفتم هر چه بادا باد ،و خوردنو شروع کردم البته نه پرخوری ،اون تصویر چاق درونم بیدار وبیدارتر شد تا جاییکه وقتی شدم ۹۵ کیلو دیگه نتونستم خودمو اون شکلی ببینم و بدنبال راه چاره گشتم تا به اینجا هدایت شدم
دقیقا من تا زمانیکه بیدار بودم فقط به خوردن، نخوردن هام فکر میکردم و در انتها خودمو شماتت میکردم و تصمیم های سخت تری روی خودم اعمال میکردم
نمیدونستم با هر تفکری که در مورد رفتار چاق کننده خودم دارم ،چاله چاقیم بیشتر کنده میشه و من بیشتر فرو میرم
یکی از مهمترین اتفاقی که برای من رخ داد در این دوره ها ،از بین رفتن ولع و عقده خوردن بود،یعنی من همیشه یه عقده ای داشتم که چرا من نمیتونم مثل بقیه رفتار کنم ،خودمو کمتر از دیگران تصور میکردم که حتی حق انتخاب غذارو هم ندارم و در این دوره که من تونستم، خودم انتخاب کنم که چه کاری به ترمیم یا تخریب من کمک میکنه و اجبار و محدودیتی روی من نبود ،انگار خیال من راحت شد ،وقتی فهمیدم خوراکی ها چاق کننده نیستن و ترس های من کمتر شد وقتی متوجه شدم من آزادم ،تمام اون فشارها و ولع ها و احساس کمبودها از من برداشته شد،مثل زمانیکه ما سالها دنبال یه موقعیت خوب مالی هستیم میخواییم به خونه و ماشین و رفاه برسیم و وقتی میرسیم دیگه میدونیم مال خودمونه رسیدیم ،حس نیاز نمیکنیم ،برای منم همچین حسی بوجود اومد ،یه زمان هایی فکر میکردم اگر به فلان موقعیت برسم چقدر عالی میشه ،بال در میارم ولی جدیدا به خواسته هاییکه میرسم فقط خوشحال میشم لذت میبرم ولی درونم آرومه به خودم میگم حق الهی منه، باید بیاد تو زندگیم
تا سن سی و چند سالگی خیلی راحت وارد هر ورزش و رژیمی میشدم یدفعه ۱۰ کیلو میریختم ولی از یه زمانی هر چی تلاش میکردم جواب های کوچیک میگرفتم و مدام بهم میگفتن داری به ۴۰ سال نزدیک میشی ،انقدر سن ۴۰ تو ذهن من بد و منفور و شکست خورده بود که وقتی ۴۰ سالم شد خجالت میکشیدم بگم ،از همه سنمو قایم میکردم ،منتظر سقوط بدن و وزن و سلامتی و جوانی بودم ،یادمه یکی از دوستانم وقتی ۴۰ سالش شد خیلی نگران بود و بغض داشت ،اینها باورهای ما هستن که باعث میشن ما در مسیرهای عادتی و رفتاری قرار بگیریم
سالهای زیادی باور داشتم خوردن قرص های مولتی و تقویتی
باعث چاقی زیادی میشه و مدام به همه میگفتم من رژیم گرفتم موهام ریخته حالا مجبورم قرص های ویتامینه بخورم که چاقم میکنه ،بعد مجدد میرفتم تو رژیم و باور کرده بودم موهام میریزه ،دوباره قرص هارو شروع میکردم و این پروسه همچنان ادامه داشت و منهم مثل عروسک خیمه شب بازی که با هر تکون نخ ،به بالا و پایین میره ،منم در لوپ گرفتاری میچرخیدم
تجربه لاغر شدن بسیار لذت بخشه مخصوصا به این سبکی که ما در حال خلقش هستیم که به قدرت خود ،خدا و ذهنمون آشنا میشیم، دیشب که میخواستم بیرون برم و مجبور بودم بخاطر مانتو و روسریم شلوار مشکی بپوشم و ۱ ماه پیش یک شلوار جین مشکی خریده بودم که در قسمت ساق پا و ران یکمی برام کیپ بود و در قسمت کمر آزادتر بود،یعنی پاهای من نسبت به کمرم کمی توپر تره و این شلوار بسختی بالا میومد و احساس خفگی میکردم وقتی میپوشیدمش و تصمیم داشتم دیگه نپوشمش ،از اونجاییکه منفی بافم چند وقتیه مرتب میخواست بهم القاء کنه که چاق شدم و حال منو بد میکرد و دیشب مجبور بودم اون شلوارو بپوشم ،وقتی داشتم میپوشیدمش احساس کردم دیگه مثل قبل بسختی نمیاد بالا،دیکه تو قسمت ران و ساق پا مثل قبل اذیتم نمیکرد و در قسمت کمر هم گشادتر شده ،خیلی خوشحال شدم ،احساس سبکی در شلوارم بهم حس خوبی داد ،من ۱۳ ماهه دارم این حس هارو تجربه میکنم ،لاغر شدن بسیار دلپذیر و قشنگه ،حس سبکبالیه،حس خوشحالیه ،حس جوانترشدنه
که خدارو شکر در مسیرش قرار گرفتم و هر روز میلیاردها بار شکر میکنم
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم .
به نظر من استاد الان در بهترین وضعیت ممکن هستن .
ایشون اگه باور داشته باشن چیزی رو از دست دادن ناراحتی میاد سراغشون و دقیقا مثل سایر مردم باید غصه و اندوه بخورن . استاد تغییر روش دادن و این تضاد براشون فرصت هست تا باورهای عالیشون عالیتر بشه . مادر ایشون از وقتی که در قید حیات بودن به ایشون بیشتر نزدیک شده .
از دست دادن در حافظه ی الهی معنایی نداره و مادرشون هر وقت از خدا بخواد قادره دوباره ابزار رو برای خودش به وجود بیاره . نه تنها مادر ایشون بلکه تمام رفتگان ما .
استاد به انتخاب مادرشون احترام گذاشتن . چون باور کردند رفتن مادر از دست دادن مادر نیست . انتخاب مادره و به انتخاب مادر باید احترام گذاشت .
ما اینجا دور هم جمع شدیم در مورد اتفاقاتی که در زندگیمون میفته مثل سایر مردم و مثل گذشته ی خودمون نیندیشیم . ما تغییر تفکر و تغییر ذهنیت دادیم .
اتفاقا الان بهترین زمانه برای اینکه باورهای الهی استاد براشون جایگزین بشه . چون الان ذهنشون باهاشون همراهه . چون اگه استاد الان راه خدا رو انتخاب نکنند و راه باورهای گذشته رو انتخاب کنند درد و رنج در وجودشون ایجاد میشه و ما می دونیم یکی از اهداف ذهن جلوگیری از رسیدن درد و رنج به ماست .
اتفاقا ذهن استاد الان خیلی بیش از پیش راه الهامات رو براشون باز می کنه و باهاشون همراهه . گرچه عادات گذشته هم میان ولی استاد این همه سال آموختن چطور باید عادات گذشته رو تبدیل به عادات خوب کرد . ما باید بنویسیم و با نیروی الهی استاد همراه بشیم تا عادات الهی جدیدی که در چنین شرایطی داره در وجودشون جوانه میزنه رشد کنند و جون بگیرند و بزرگ بشن و پروسه ی باورهای الهی در مورد بهشتی شدن مادرشون در وجودشون قوی و قوی تر بشه و عادت کنند .
چقدر خوب کردید نوشتید و با نوشتن و حل تمارین در این مسیر زیبا از استاد عزیزمون در راه ساخت باورهای الهی حمایت می کنید .
تمام کائنات الان دارن از استاد حمایت می کنند . خداوند همراه و همیار استاد هست . خداوند حامی استاد هست و تک تک ما هم به عنوان عضوی از این کائنات در جهت نیروی الهی استاد همراه و همیار ایشون هستیم تا به امید خدا بذرهایی که الان داره کاشته میشه ماهها بعد تبدیل به درختان زیبایی بشه که هم خود استاد و هم تک تک ما ازش بهره میبریم . این روزها بهترین روزهای زندگی استاد هست .
نشان های دریافت شده
سلام خانم فاطمه عزیز
من فقط احساسمو نوشتم برای من این اتفاقات خوشایند نیست حتی تو نوشتن کامنتهام هم خلل ایجاد کرده بود
من ترجیح میدم به احساستم توجه کنم اگر غمگینه بهش اجازه بدم خودشو ابراز کنه خالی بشه تا مجدد بتونم با آگاهی ها شارژش کنم
ممنونم برای جواب عالیتون در ضمن نوشته های شما همیشه پر مغزه و پرمحتواست
سلام دوستان واستاد گرامی سال نو مبارک گام ۳۴ من چند وقتی بود که مریض بودم ونتونستم تمریناتمو انجام بدم ولی امروز خوبم تمریناتم انجام میدم استاد من ی خواهشی ازتون دارم بیزحمت درباره ثروت وسلامتی هم ی توضیح بدید که چجوری پولدار بشیم وچجوری به سلامتی برسیم من خسته شدم از بسکه مریض بودم وسرگیجه داشتم وبعدشم بیحالی وبیجونی داشتم ممنونم قدرت ذهن بعضی ها باور نمیکنن که مبشه با قدرت ذهنم لاغر شد درسته خیلی سخته چون اصلا با چیزی به نام قدرت ذهن اشناییت نداری میدونی چیه اما نمیتونی باور کنی من شنیده بودم که با ذهنشون سرطانو شکست دادن از بچه ۴ ساله تا پیرزن صد ساله اما نمیدونستم چجوری الانم نمیدونم ولی وقتی با سایت اشنا شدم فهمیدم که با قدرت ذهن میشه لاغر شد ثروتمند شد سلامت داشت ارامش واحساس خوب داشت و…ی نیرویی در ما هست که باعث این چیزا میشه که اون چیزی نیست جز قدرت ذهن وفوق العاده قوی که همون طور مارو چاق کرده لاغرم میتونه بکنه ثروتمندم میتونه بکنه و…وما چجوری چاق شدیم چاقی محصول عادتهای ما هست وعادت چیه ی سری رفتار که ما هر روز اونارو تکرار میکنیم وبه عادت تبدیلشون میکنیم وتمام رفتارهای ما که هم باعث شکست وهم باعث پیشرفت ما مبشن نتیجه همین عادتهاهستش وتفاوت بین افراد چاق با لاغرافراد موفق وغیر موفق وافراد ثروتمند وفقیر فقط در همین عادتهای ماست وعادت یعنی چی عادتها فکرهایی هستند که در طول روز سراع ما میان وما اونهارو تکرار وتکرار میکنیم وبه عادت تبدیلشون میکنیم وی فکر وقتی تکرار بشه مبشه عادت چرا عادتها ور ما شکل میگیرن چجوری عادت پیدا میشه عادتها از باورها بوجود میان اگر شما چیزی رو باور کنید وباور تکرتر کنی خود بخود عادت بوجود میاد باور چجوری میاد وقتی ما حرفی میشنویم افکاریکه بوجودشون اوردیماینا به مغز ما رسیده وما شنیدیم ودیدیم واینا تبدیل مبشه به باور وقتی دونفر میرن باشگاه یکی چاقه میره لاغر بشه یکی هم لاغره میره پرورش اندام اونیکه پرورش اندام میره باورش اینکه بالاخره به هدفش میرسه وتلاش میکنه کمکم نشانه ها در اون ظاهر میشن واونو قدرتمند میکنن ودر نهایت به هدفش میرسه اما فرد چاق باورش اینکه هر کاری میکنم لاغر نمیشم درستکه میگه میرم باشگاه تا لاغر بشم اما ذهنش ی چیز دیگه میگه هر چی تلاش میکنه به نتیجه نمیرسه ونشانه ای ظاهر نمیشه یا انقد کمه که دیده نمیسه پس در متیجه خسته میشه وولش میکنه وهیچ چیز نمیتونه لاغر کنه تا زمانیکه فرمولهای ذهنی تغییر نکنن جسم ما هم تغییر نمیکنن وقدرت باور بینهایته واین در تمام جهات زندگی تاثیر دارهدختر منم ی مدت بوتیک داشت وچون باورش این بود که اینجا فرعیه ورفت وامد زیادی نداره مشتری نیست همون مبشه ی مدت رفت واومد عصبانی خسته وکوفته میومد ناهار بخوره میگفت مشتر ی نیست وکار نمیشه و…در نهایت افکاری بوجود اومد که عادتهاش تغییر کنن وانو به سمت باورش برسونن همون طور هم شد مشتری نمیومد دخترمم دیر میرفت وزود میومد میگفت مشتری نبست در نهایت چی شد ی مشت قرض وقوله وچک وبدهکاری براشون موند وباعث شد چند ماه مونده تا موعد پایان قراردادشون برسه جمع کنن واینها همه نتیچه ی باور اشتباه بجای توکل به خدا ایه یاس خوندنه چاقی هم همین طوره وقتی باور میکنیم چاقی ما طبیعیه در ما عادتهایی شکل میگیره که ثابت کنه بهت که چاقی طبیعیه ولاغری با ذهن ما یاد میگیرم چطکر عادتها باورهامونو تغییر بدیم وی سری عادتها در ما شکل میگیره که ما رو به سمت لاغری میبره وما رو به هدفمون میرسونه وما لاغر میشیم به اندازه ایکه باورهامونو تغییر کنه جسم ما هم تغییر میکنه ما عادتهایی داشتیم که چقدر تلاش کرویم ونشده که تغییرش بدیم مثلا تصمیم گرفتیم ورزش کنیم از شنبه کرزش میکنمهنوز اون شنبه نیومده تصمیم گرفتم تند تند غدا نخورم کلقمه رو بجوم نخ بستم به انگشتم نشد انگشتر خریدم حالا بدلی که یادم بیافته اما نشد به بچه ها گفتم موقع خوردن یادم باندازن اما نشد وهنوزم نتونستم این عادت ترک کنم وتفاوت لاغری با ذهن با سایر روشها چیه کا ادمهای چاق نمیتونن بگن میل ندارم اما اونهاییکه با لاغری با ذهن اشنا هستند به راحتی میگن میل ندارم نمیخورم نمیخوام بعدا میخورم چون در مغز ما فرمولهایی شکل گرفته باید اونها تغییر کنن ودر لاغری با ذهن این فرمولها عوض میشن ومشکل خود به خود حل میشه من وقتی تازه بچه دومم بدنیا اومد چاق شدم رفتم دکتر دکتر به من ول ومن دادقرصیه که تمام ویتامینهاییکه ی خانم نیاز داره توش هست فقط به من گفت یک روز در میون بخور چاقتر نشی این جمله باعث شد بترسم وبیخیال این قرص بشم وعادتهای غذاییم چیه تند تند غذا میخورم خیلی کم میجوم برنجو که اصلا نمیتونم زیاد بجوم وقتی گشنه ام نیست دوست دارم ی چیزی بخورم حوصله ام سر میره میخوام ی چیزی بخورم وبهم میگن شکمو هستی
نشان های دریافت شده
نوشته ی شما چقدر برام جالب بود .
من دو شخصیت رو دقیقا در شما دیدم .
شخصیتی که داره آموزش میبینه تا لاغری رو درک کنه و شخصیت چاقه که نمیدونه با چاقیش چیکار کنه . مستعصله .
تمام افکار چاق کننده ناامید کننده هستند .
وقتی اینها رو کنار بزارید و خودتون رو همینطور که هستید بپذیرید و دوست داشته باشید کم کم ذهنتون باهاتون همراه میشه . هممون همین هستیم . هرچقدر ذهنتون رو بیشتر بشناسید که ببینید از چی خوشش میاد و قدم به قدم لاغری رو اون طور که دلخواه ذهنتونه و اون باهاتون همراه میشه انتخاب کنید کم کم ذهن همراهیش بیشتر میشه .
یعنی مثلا شما میخواین ارادی غذاتون رو آروم بخورید شما با اراده این کار و میخواین انجام بدید در حالیکه ذهن شما فرمولش تند غذا خوردنه .
ببخشید این جمله رو میشه چند بار بخونید ⬇⬇
از نظر ذهن شما اون طور خوردن غذا تند غذا خوردن نیست ایده آل غذا خوردنه .
یعنی ذهن شما اصلا باور نداره داره تند غذا میخوره .
اون باور داره داره ایده آل غذا میخوره . اتفاقا وقتی شما ارادی دارید غذاتون رو آروم میخورید ذهن ما این رفتار رو خلاف جهت فرمول خودش میبینه و دستور تند خوردنش بیشتر صادر میشه یعنی شما با اروم خوردن ارادی اتفاقا عادت تند خوری رو بیشتر دارید در خودتون تقویت می کنید .
چون اون میبینه رفتار شما با فرمولش مطابقت نداره میخواد این هماهنگی بین فرمول و رفتار رو ایجاد کنه مرتب فرمان تند خوردن صادر میکنه تا این هماهنگی بین فرمول و رفتار ایجاد بشه . پس به این ترتیب ما دقیقا با اراده ی خودمون باعث میشیم عادت تند خوری در ما بیشتر بشه .
حالا راه صحیح چیه .
راه صحیح اینه با ذهن همراه بشیم و باور کنیم دستورات اون ایده اله .
اراده ی خودمون رو با ذهن همسو کنیم و باور کنیم ما همین حالا هم داریم ایده آل غذا میخوریم . یعنی رفتار خودمون رو تند خوردن معنا نکنیم . واقعا بدونیم این سبک خوردن در ذهن ما ایده آله وقتی ما ایده آل بودن دستورات ذهن رو در هر شرایطی باور کنیم او میبینه خب رفتاری که ما داریم انجام میدیم با فرمولی که داخلش هست همسوست بنابراین امر به تند خوری کم و کمتر میشه .
ببینید اینا واقعا یه حالتیه باید خودتون درکش کنید تا بهش برسید . هر چقدر ما با عادات ذهن همسوتر باشیم چاقی ذهن خودش خودبخود بیشتر پاک میشه . ما باید به این سبک عملکرد عادت کنیم . یعنی همسو شدن با ذهن و اتفاقا اون رو ایده آل دونستن تحت هر شرایطی .
اگه به این سبک تفکر کردن عادت کنیم و هی نریم سر باور قبلی که ما تند میخوریم کم کم واکنش ذهن تغییر می کنه و شما نرم نرمک به جایی میرسید که از رفتار خودتون راضی هستید و واکنشهای دلخواه ازتون سر میزنه .
راستی وقتی میخواین به این شیوه عمل کنید یه باور دیگه سر مسیرتون میاد فکر میکنیم اگه با ذهن همسو بشیم عادات چاق کننده اش بیشتر میشه و ما بیشتر میخوریم یا تندتر میخوریم . این باورم باید تغییر بدیم . یعنی واقعا درک کردن این موارد واقعا مثل پیدا کردن مو از توی ماسته . خیلی ریزه ولی به راحتی مانع لاغری ما میشن .
حالا باور درست اینه همسو شدن با ذهن باعث میشه ذهن به راحتی و با اشتیاق با ما همراه بشه .
پس وقتی این دوباور رو با درک کردنش در خودتون ایجاد کنید اون وقت خودتون شاهد واکنشهای عالی از خودتون خواهید بود .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت دوست عزیزی که این دیدگاه رو نوشتن وخدمت خانم سادات عزیز که لطف کردن ونظر دادن. واقعا ازتون ممنونم چقدر این پاسخ شما کمک کننده بود من خیلی استفاده کردم. منم اوایل که وارد سایت شدم ودوازده تا فایل رایگان رو دیدم. تصمیم گرفتم آگاهانه خیلی از رفتارهامو تغییر بدم تو شور وشوق وهیجان وصف نا پذیری بودم تشنه شنیدن بودم شبا تا صبح بیدار می موندم وچند بار شارژ باطریم تموم می شد اونقد گوش می دادم ومی خوندم . تو کمتر از دوهفته اونقد تغییر کردم همسرم متوجه شد گفت چکار کردی اینقد لاغر شدی. ولی وقتی مسیر لاغری ۱۰۰ گام رو شروع کردم. دیدم اشتیاقم داره کم می شه. بازم ذهنم دستوراتشو شروع کرد به ثادر کردن. بازم اون چندتا عادت که تو چالش اینو نخوردم مشخص کرده بودم وتقریبا ترک کرده بودم میلم به انجامشون بیشتر شد تا کم کم دیدم بازم مثل قبل اون دوازده جلسه شدم. کم کم نا امید نشدم وتا این ۳۴ گامو ادامه دادم. دارم خیلی از مشکلاتمو می فهمم. من اوایل لاغری با ذهن رو مثل رژیم های قبلی تصور کرده بودم مثل همون ها اوایل با شور وهیجان شروع کروم تاثیر حرف ها روم زیاد بود ولی چون ذهنم این برنامه رو داشت که من وسطای رژیم ها کم بیارم وخسته بشم نا خودآگاه اینجوری شدم تا شوهر گفت لاغر شدی انگار همه چی عوض شد تصور کردم رژیم بودم وذهنم برنامه قبل رو از سر گرفت. ویه چیز دیگم که باعث شد تا دوره صد گام رو شروع کردم اینجوری بشم الان می فهمم به این علت بود که من در روش های قبلی اصلا پایبند برنامه منظم نبودم ومن درآوردی رژیم می گرفتم الان فهمیدم چون دوره منظم شده وصد روز مشخصه وقراره روزی یه فایل گوش بدم ذهنم فوری رفته به سمت اون برنامه قبلش که تو پایبند برنامه نیستی ومن انگیزمو از دست دادم وطبق عادت فبل پیش رفتم من فهنیدم فرق لاغری با ذهن اینکه به طور ناخودآگاه کم خوری کنی میلت کم بشه وهر کار دیگه ای اگه ذهن مثل قبل بخواد وبهش ندی بازم برنامه مثل قبل می شه وما نمی تونیم ادامه بدیم باید اونقدر موافقت ذهنو به دست بیاریم وخودشو به این نتیحه برسونیم که باید تغییر کنه که اصلا اذیت نشه خانم سادات ممنون می شم نظرتون رو راجب این متن منم بگین 😍
نشان های دریافت شده
سلام دوست بزرگوار . من الان پیامتون رو دیدم . ممنون بابت ابراز لطف شما .
روش لاغری با ذهن تا اونجایی که درک کردم و البته در اول همین ۱۰۰ گام هم استاد فرمودن اینه که ما داریم لاغرشدن رو یاد میگیریم . یادگیری لاغری پروسه ی ذهنی و لاغر شدن پروسه ی جسمیه
وقتی داریم لاغر شدن رو یاد میگیریم اگه از همون اول از خودمون توقع نتیجه ی کاهش وزن داشته باشیم این یعنی ما داریم راه غلطی رو میریم . اولش خوب اشتیاق داریم ولی بعد کم کم چون میبینیم اون نتیجه ی دلخواه سراغ ما نمیاد کم کم ناامید میشیم و رها می کنیم .
حالا یه سوال بچه ای که رفته کلاس اول آیا حتی اگه اون بچه کلاس اول رو هم تموم کنه شما ازش توقع خوندن شاهنامه و مثنوی و دیوان حافظ دارید ؟
قطعا پاسختون خیر هست . اون بچه همین که بتونه فقط یه جمله بخونه ما کلی ذوق می کنیم و کلی تشویقش میکنیم . پس چطور به خودمون انقدر سخت میگیریم و توقع داریم زود لاغر بشیم . ما هنوز سواد لاغر شدن رو پیدا نکردیم . پس چطور از خودمون توقع خودبخود لاغر شدن داشته باشیم . ما باید بدونیم که فقط داریم لاغر شدن رو یاد میگیریم .
هدف ما اینه . لاغری باید خودش خودبخود بیاد .
اگه شما بعد از مدتی دیدید تمایل اولیه رو برای ادامه دادن ندارید بدونید دارید خودتون رو سرزنش میکنید و یا تمرکزتون به جای یادگیری رفته روی نتیجه ی جسمی .
بازم یه مثال دیگه میگم شما بعد از کلی تمرین آموزش رانندگی و حتی گرفتن گواهینامه آیا راننده هستید ؟ مشخصه که خیر . پس چطور ما توقع داریم از اموزش ذهنی یا حتی بعد از اتمام دوره ها لاغر بشیم .
ما باید فقط تمرین کنیم . فقط بنویسیم فقط دنبال اموزش باشیم . اینجوری کم کم اموزشها رو وارد ذهن ناخوداگاهمون می کنیم . بعد ذهن ما خودبخود دستور لاغری صادر می کنه .
همونجور که ما اول چاقی رو از اطرافیانمون شنیدیم و تکرار کردیم و دیدیم و خواستیم و بعد از چند سالی این اموزشها کم کم وارد ضمیر ناخوداگاهمون شد و به جسممون اومد .
ببینید بی انگیزه شدن در این راه حتما به دلیل موانعیه که خودمون ایجادش کردیم .
ما باید فشار رو از روی ذهنمون برداریم . هرجایی که ذهنمون مقاومت میکنه طوری که احساسمون بد میشه بدونیم خودمون داریم یه کار اشتباه یا فرمول اشتباه رو تکرار می کنیم که این واکنش رو میبینیم .
خودتون رو مجبور به فایل گوش کردن نکنید . اجبار کردن باعث میشه ذهن شما واکنش تنبلی رو نشون بده . شما باید هرباری که فایل گوش بدید طوری گوش کنید که یه نکته ی جدید از توش استخراج کنید . خدا شاهده فایلهای استاد رو هزاربارم که گوش کنید بار هزارو یکمین بار باز هم یه نکته ی جدید داره که شما دفعه ی قبل نشنیدیدش . چون شما با هربار گوش دادن مدار ذهنیتون تغییر میکنه و در مدار قبلی نیستید پس نکات جدیدی از داخلش به گوشتون میرسه که در دفعات قبل نبود .
یعنی من خودم شخصا بیشتر از اینکه علاقه داشته باشم لاغر بشم علاقه دارم به آگاهی جدید برسم . اگاهیهای جدید هم حتما نیاز به فایل جدید نداره حتی اگه یه فایل رو هفته ای یکبار اما مستمر گوش کنید آگاهیها میاد ولی اگه دیدید دلتون رو میزنه و خسته میشید همون روزی یه فایل جدید گوش بدید خیلی عالیه . ولی اگه بازم خسته میشید یا باید آموزش رو رها کنید یا اون فکر و مانع ذهنی که توی سرتون دور میزنه . مثلا اینکه گوش دادن فایده نداره . من لاغر بشو نیستم .. چرا من رفتارهام تغییر نمیکنه چرا لاغریم انقدر طولانی شده . برم خودمو وزن کنم . رژیم بگیرم . ورزش کنم یا چرا هنوز این شکم سرجاش هست و….. و همه ی اینها هم به یه چیز برمیگرده توجه به جسم و علی الخصوص توجه به چاقی و چسبیدن به نتیجه .
قطعا تمرکز شما به جای کسب آگاهی رفته روی کسب نتیجه .
بازم همون مثال بچه ی کلاس اول و خوندن کتاب حافظ رو مثال میزنم . برای اینکه ما به خوندن کتاب حافظ برسیم چقدر باید تمرین کنیم . شاید بعد از یادگیری سواد صدها بار ما باید کتاب رو بخونیم تا بتونیم دفعات بعدی بی غلط تر بخونیم .
و مسلما اگه تکرار نکنیم یادمون میره . چون بچه ی کلاس اول سواد هنوز نرفته در ضمیر ناخوداگاهش .
پس با اشتیاق فقط به یادگیری ادامه بدید و هر روز مطالب همون فایل رو به عمل در بیارید بهش فکر کنید راجع بهش بنویسید در تمامی این لحظات شما در حال تمرین لاغری هستید و ذهن شما داره آگاهیها رو دریافت میکنه .
۹
پس تنها توصیه ای که از استاد گرامی یاد گرفتم و به شما دوست عزیز میگم اینه که فقط ادامه بدید . آموختن رو ادامه بدید تمرینات رو ادامه بدید توجهتون حتی به کم یا زیاد بودن خوردنتون هم نباشه . چون اونم یعنی چسبیدن به نتیجه ی جسمی . فقط تمرکزتون روی آموختن و عمل کردن بر اساس اطلاعات همون روز و محتوای آموزشی باشه .
نکته ی بعدی هم که در نوشته ی شما توجهم رو جلب کرد احساس میکنم شما بیشتر از اینکه دوست داشته باشید برای خودتون لاغری رو یاد بگیرید دوست دارید نتیجه رو به همسرتون نشون بدید . البته بهتون حق میدم . ما اونقدر از چاقی ضربه دیدیم که وقتی وارد راه تناسب فکری میشیم دچار عجله میشیم و میخوایم نتیجه رو به خودمون و دیگران نشون بدیم ولی همین افکار سبب میشه مانع ذهنی ایجاد بشه و نتیجه از ما دور بشه .
شاید رها کردن نتیجه ی جسمی در ابتدا شمارو بی انگیزه کنه ولی آگاهی و اشتیاق یادگیری و دادن توجه به این مطالب باعث میشه انگیزه و اشتیاقی صحیح در ما پدید بیاد و این علاقه هیچ وقت تموم نمیشه . من حدودا سه سال هست که با لاغری با ذهن همراه هستم . ولی اشتیاق الان من هنوزم مثل سه سال پیشه . پس این نکته هم خیلی مهمه که حرف دیگران
و اینکه چاق شدی یا لاغر شدی نباید خیلی برامون مهم باشه . مهم برای ما یادگیری آموزشها و تکرار اونهاست تا این آموزشها به ضمیر ناخوداگاهمون انتقال پیدا کنه و کم کم تاثیر این آموزشها رو در جسم هم مشاهده کنیم .
سلام تناسب فکریها واستاد عزیز میخواستم سال میخواستم سال جدید به شما هم گروهیاهای عزیزم واستاد عزیزم وخانواده های محترمتون تبریک بگم سال ۱۴۰۰ وسال شگفتی ساز شدنمونو به همگی تبریک میگم
نشان های دریافت شده
سلام . سال جدید بر شما هم مبارک باشه دوست عزیز. به امید خدا بهترین سال زندگیمون رو برای خودمون میسازیم .
ما در جلسات قبل گفتیم چرا چاق هستیم و اینکه چطور لاغر بشیم و با این کارها بذر لاغری رو در ذهن خودمون کاشتیم و به یه خود باوری رسیدیم که میتونیم لاغر بشیم (اولین گام برای لاغری رسیدن به این خود باوری هست که میتونیم لاغر بشیم و لاغر بمانیم و من بارها به خودم میگم من خیلی توانمند هستم و میتونم لا غر بشم چون بارها بیش از ده بار از روش اشتباه تونستم وزنهای زیادی کم کنم مثل ۳۵کیلو یا ۲۵کیلو یا ۱۸ کیلو و … و لاغر بشم پس این دفعه از راه صحیح که حرکت کنم عالی نتیجه میگیرم )
خیلیها نمیتونن باورکنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد (و همین باور غلط اونها ر و از نتیجه که لاغری هست دور میکنه و نمیزاره افراد به موفقیت برسن چون ما بارها شکست خوردیم فکر میکنیم کار سختی هست و بدن ما نمیتونه برای همیشه لاغر بشه )
واین افراد جاق همش به دنبال عوامل بیرونی هستن که اونها رو مقصر چاقی خودشون میدونن و اونها رو باور کردن و دلیل چاقی خودشون میدونن.
وما اومدیم عوامل چاقی خودمون رو شناسایی کردیم و یکی یکی اونها رو نقص کردیم .(من علتهای چاقی خودم رو اشتهای زیاد و ازدواج و بار داری و کم کاری تیرویید و خوردن قرص هورمونی میدونستم )
و برای اینکه به افراد اطمینان بدیم که با قدرت ذهن میشه لاغر شد گفتیم نیرویی در وجود ما هست که ما رو چاق کرده و همین نیرو در افراد لاغر باعث لاغری اونها شده و اختلاف افراد چاق و لاغر در چیست در ذهن افراد هست .(من قبلا که در مسیر نبودم خیلی با حسرت به لاغرها نگاه میکردم و میگفتم خدا به این افراد یه نعمتی داده که هر چی میخوان میخورن و چاق نمبشن و ما این نعمت رو نداریم و نمیدونستم تفاوت در چی هست ولی حالا که در این مسیرم متوجه هستم که تفاوت در ذهن افراد هست و باید ما هم مثل متناسبها اول به تناسب فکری برسیم و بعد به تناسب جسمی میرسیم و هیچ چیز ما کمتر از اونها نیست و کاملا از لحاظ جسمی مثل هم هستیم فقط فرمولهای ذهنی ما دستکاری شده و متناسبها هنوز فرمولهاشون اتوماتیک هستن )
و ما دلایل چاقی خودمون رو قبلا یکی به یکی رد کردیم و در آخر فقط خودمون و چاقی موندیم و اینجا بود که مسولیت چاقی خودمون رو قبول کردیم (و تعهد دادم
که من خودم مسول چاقی خودم هستم و در این مسیر از هیچ تلاشی سرباز نخواهم زد )
چاقی محصول عادتهای ما هستن
عادتها چی هستن؟؟ یه سری رفتارها که هر روز دارن تکرار میشن و یه عادت و یا دو عادت اشتباه ما رو چاق نمیکنه و یا حداقل خیلی چاق نمیکنه پس چاقی ما مجموع یه سری رفتارها و عادتهای ما هستن .
مثل افراد سیگاری که مصرف یه نخ و دونخ سیگار در چند روز مثلا ده یا بیست روز برای آدم مشکل ایجاد نمیکنه ولی اگر سیگار کشیدن عادت هر روز ما بشه و هر روز ده نخ یا بیشتر استفاده کنیم اون ضرر داره و باعث مشکلاتی در ما میشه (منم خوب که به گذشته ی خودم نگاه میکنم میبینم خیلی عادتها داشتم که الان که دارم مینویسم میبینم خیلی کمرنگ شدن و یا ندارم مثلا :
*صبح که صبحانه میخوردم بعدش یه تیکه کیک و بیسکوییت و یا شیرینی میخوردم
*ظهرها که ناهار درست میکردم پای گاز داغ و داغ یه کلی میخوردم و یا اگه برنج و خورشت داشتم کلی خورشت خالی میخوردم و ته دیگ برنج رو جدا میکردم تا داغ بود نصف بیشترش میخوردم و بعد سر میز ناهار هم مینشستم با همسرم غذا میخوردم و یا اگر ساندویچ بود یه نصفه میخوردم تا موقع نهارم دوباره میخوردم
*موقع جمع کردن سفره حتما از ته بشقاب ها که غذا مونده بود از ترس اسراف و گناه به زور میخوردم
*اگر موقع غذا دادن به فرزندم میشد خودم بهش غذا میدادم و از هر دوقاشق اون خودم یک قاشق میخوردم تا اخر شب بارها این کار رو تکرار میکردم
*بعد از ظهر حتما باید از غذاها یه مقدار سرپایی میخوردم مخصوصا اگر یه چرت کوتاه میزدم دیگه دلم ضعف میکرد و باید حتما ببشتر میخوردم
*دم غروب چایی دم میکردم و با شیرینی و یا کیک و یا کلوچه و یا خرما میخوردم
*شبها شام رژیمی خودم رو از روی ترس چاق نشدن میخوردم ولی اگر بیرون از خونه و جایی هم میرفتم و غدا بود تحریک میشدم و دوباره میخوردم مخصوصا خونه مادرم که هر شب میرم اونجا هر غذایی روی اجاق گاز داشت من حتما میخوردم
*آخر شب که همسرم به خرید سوپر مارکتی میرفت بهش میگفتم برام چیپس ویا پفک ویا کرانچی بخره )
تمام شکستها ی انسانها به خاطر رفتار هایی هست که به اونها ضربه میزنه در واقع به خاطر یه سری عادتها هست و تمام موفقیتهای انسانها هم به خاطر یه سری رفتارها هستن که در اونها عادت شدن
و یه فرد چاق هم داره یه سری عادتهای رفتاری رو تکرار میکنه (مثل گذشته ی خودم که در بالا گفتم یه سری رفتارها به صورت عادت هر روز من بودن و خیلی دوست داشتم انجام ندم ولی سر ساعتش که میشد و موقعش که میشد خیلی خود به خودی انحام میشد و بعدش من رو دچار عداب وجدان و ناراحتی میکرد و هی میگفتم چرا خوردم چاق میشم و همین هی شرایط من رو سختتر میکرد )
مقدار خوردن دلیل اضافه وزن ما نیست چون خیلیها بیشتر از ما میخورن ولی اندامشون عالیه
پس تفاوت در عادتها هست
عادت یه فکر ساده هست که تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت
و خیلیها عادتشون رو خودش انتخاب نکردن بر اساس افکار و باورهایی که داشتن اون عادتها ایجاد شده و حالا یه سری عادتها هم هستن که ما ممکنه از اطرافیان بگیریم چون چاقها خیلی راحت از چاقهای اطرافشون عادت ناپسند رو میگیرن .(من عادت داشتم در بارداری به اندازه دو نفر بخورم و زیاد بخورم و چون باور داشتم در بارداری اضافه وزن طبیعی هست و برای سلامتی من و بچه نیاز هست زیاد بخورم پس مدام گرسنه بودم و میخوردم و اضافه وزنهای شدید و وحشتناک پیدا میکردم و تا ۱۰۰ کیلو هم چاق میشدم و چون باور داشتم ما خانوادگی در بارداری چاق میشیم و این طبیعیه که چاق بشیم چاق میشدم و همیشه میگفتم چون فرزند با بنیه ی قوی میخوام پس بسیار زیادتر میخوردم و کلی عادت خوردن داشتم )
چرا عادتها در ما به وجود میان ؟؟عادتها از باورها در ما به وجود میان
فردی که از بچگی بارها شنیده به خاطر ژنتیک و خانواده اضافه وزن داره و این رو باور کرده که ژنتیک و ارث نقش خیلی زیادی در اضافه وزن دارن عادتهایی در فرد شکل میگیره که اون رو ربط میده به باور ما (خدا رو شکر من این باور رو نداشتم که چاقی من ارثی هست ولی کلی باورهای اشتباه دیگه داشتم )
باور و عادت و جسم (یعنی عادت رابط بین باور و جسم هست )
باور افکاری هست که بارها مرور کردیم و حرفهایی که بارها از خانواده و اطرافیان و … دیدیم و شنیدیم و وقتی باورها شکل گرفتن ذهن ما عادتهایی در ما به وجود میاره که جسم ما هم تراز میشه با باورهای ما
پس باور ها که به وجود اومد ن عادتها یی به وجود میاد که جسم ما شکل میگره بر اساس باورهامون به وسیله عادتهامون (پس چقدر باورها مهم هستن و ما باید ورودی ذهن رو کنترل کنیم و هر چیز اشتباهی رو وارد ذهنمون نکنیم چون مانع موفقیت ما میشن مثلا من باور داشتم برای لاغر شدن باید زجر و سختی بکشم و عرق بریزم و غذای رژیمی بخورم تا لاغر بشم چون بارها از زبان مربی ورزش،ورسانه و اطرافیان و دکتر تغذیه و ….شنیده بودم تنها راه لاغری همین ورزش،و رژیم هست .
و یا باور داشتم چون کم کاری تیرویید دارم و قرص هورمونی دارم میخورم پس من طبیعیه که چاق بشم چون بارها از زبان پزشکان شنیده بودم )
در نهایت جسم من شبیه چیزی که من باور کرده بودم میشد
ولی با ورزش و رژیم من بارها اومدم اون بخش آخر رو تحت فشار گذاشته ام در حالی که باورهام و عادتهام سر جای خودشون بودن از این نتیجه نگرفتیم و گرنه کم تلاش نکردم و عرق نریختم .(چقدر قبلا راه رو اشتباه می رفتم و به خودم فشار میوردم در حالی که خبر نداشتم تمام جسم من به وسیله قدرت ذهنم داره اداره میشه و هر باور غلطی رو نباید واردش کنم )
اما چون باور داره کار خودش رو میکنه مثل سوخت رسانی و عادتها هم که بین باور و جسم ارتباط برقرار میکنن ولی من چون در این مسیر نبودیم و اطلاعات و اگاهی نداشتم به جسممون فشار میاوردیم و هیچ وقت هم نتیجه نمیدیدیم و خسته و عصبی میشدیم .
فردی که ورزشکار هست و میخواد در یک رشته مدال کسب کنه اونم داره ورزش میکنه ولی چرا اون خسته نمیشه اما من که اضافه وزن دارم چرا خسته میشم و دنبال بهانه هستم که نرم چرا ؟؟چون فرد باورش اینه که میخواد ورزشکار بشه و عادتهایی در اون پیدا میشه که اون فرد رو به خواسته اش برسونه که در اینجا پروش اندام هست و لی اون فرد چاقم میره ورزش اما در ذهنش چون باور اشتباه داره که چاقی ما ارثی هست پس تلاش اون رو خنثی میکنه و اگر کمی خسته میشد و نمیرفت دوباره چاق میشد چون باورها قدرت دارن و اونها دارن جسم اون فرد رو رقم میزنن (پس این سالهای اخر رژیمم که متوجه شدم کم کاری تیرویید دارم و مشکل هورمونی دارم هر چقدر بیشتر ورزش میکردم و رژیم میگرفتم چون دو مانع و باور غلط داشتم که باورهای قبلی من اضافه شده بودن باعث میشد من لاغرتر نشم هیچ چاقتر هم بشم و اما نمیدونستم چرا اینطور شدم فقط پیش خودم میگفتم با این مشکلات طبیعی هست که من چاق باشم ولی همیشه به دنبال راهی بودم تا با این مسیر آشنا شدم )
هر چی باور داشته باشی بر اساس همون عادتهایی در ما شکل میگره که باور رو اثبات کنه
عادتهای جدید نتیجه ای رو رقم میزنن که برابر با باورهای ما هست
اگر در ما باوری شکل بگیره که طبیعی که چاق بشیم در ما عادتهایی شکل میگیره که ما چاق بشیم ولی با این دوره ما به این باور میرسیم که میتونیم لاغر بشیم و عادتهایی جدید در ما شکل میگیره
هر چقدر باورهای ما عوض بشه عادتهای جدید در ما به وجود میاد و نتیجه هم به همون مقدار تغییر میکنه
ما باید باورها رو عوص کنیم و این سرچشمه و منبع هست .(مثلا من باور داشتم اشتهام خیلی زیاد و دست خودم نیست و باید با چزهای کم کالری کنترلش کنم و گرنه زیاد میخورم ولی وقتی وارد این مسیر شدم فهمیدم اصلا همچین چیزی در جسم ما به این اسم وجود نداره که بخواد غدا رو به زور وارد بدن ما بکنه و به جاش باید بگم قدرت انتخاب دارم و هر وقت خواستم خودم در هر زمانی و مکانی انتخاب میکنم به چه مقدار از جه غذایی بخورم پس من قدرت انتخاب دارم اشتها ندارم )
و اگر باور رو عوض کنیم عادتهایی در ما شکل میگیره که جدید هستن .
چقدر من میخواستم ریزه خواری نکنم و پرخوری نکنم و شیرینی نخورم و هله هوله نخورم و خیلی از این تصمیم ها داشتم ولی ۲۰ سال داشتم انجام میدادم و موفق نبودم چون عادتها رو من با تصمیم نمیتونم از بین ببرم و فقط از راه تغییر افکار هست که عادتها تغییر میکنه (و من از وقتی که فهمیدیم اشتهای زیادی ندارم و این یه باور غلط هست دیگه خیلی از پرخوریها و ریزه خواریهای گذشته ام رو ندارم و تمایلی به انجام دادن اونها ندارم چون افکارم تغییر کرده ولی قبلا هر چقدر میخواستم به توصیه دکتر تغذیه پر خوری نکنم و ریزه خواری نکنم چند روز که نمیخوردم ولی بعدش با حرص بیشتر تلافی میکردم و میخوردم )
پس با افکار جدید ما در مسیر لاغری قرار میگیریم
قبلا هر چقدر تلاش میکردیم نمیتونستیم پر خوری و ریزه خواری رو برطرف کنیم ولی چطوره که الان افراد در این مسیر به راحتی عادتهاشون تغییر کرده
افراد چاق براشون سخته که بگن میل نداریم در واقع سخته براشون با یه تعارف و اصرار دیگران روبه رو بشن و بگن میل نداریم و هر کس بگه میل نداریم ما خندمون میگرفت و تعجب میکردیم که چرا نمیخوره ولی کسی که در این دورها هست به راحتی میگه میل ندارم
پس هر وقت پر خوری بود بگو میل ندارم (من همین چند روز پیش بیرون بودم که بعد از نهار کلی شیرینی اوردن ولی چون سیر بودم گفتم میل ندارم و نخوردم مثل متناسبها ی جمع اصلا فیلم و ادا نبود چون سیر بودم نمیخواستم بخورم چون احساس سیری و گرسنگی رو یاد گرفتم اینطور به اموزشها عمل میکنم )
عادتها هماهنگی بین جسم و باورها هستن .
مثلا یه باور غلط دیگه اینکه خانم ها که به سن ۴۰ سالگی نزدیک بشن شروع میکنن به چاق شدن و این افراد وقتی نزدیک این سن شد ن باورهایی بالا میاد که یواش یواش در اونها عادتهایی به وجود میا ره که اون فرد رو چاق می کنه .
و یا فردی که دکتر بهش میگه با خوردن این قرص چاقتر میشی چون باورش در ذهن فرد ایجاد میشه پس با خوردن قرص در اون فرد عادتهایی به وجود میاد که به اون باوری که در ذهنش داره برسه و خیلیها نمیدونن میگن اشتهامون زیاد شده اما اشتها نیست و وجود نداره همه ی اینها عادت هست و ترفند ذهن ناخود اگاه هست که شما رو به باورتون برسونه
و یا خیلیها میگن اگر غذا نخوریم سر درد میگیریم عادتهایی در فرد شکل میگیره که تند تند غدا بخوره و همه ی هدف این هست که باورها رو به واقعیت در بیارن که چون سر فرد درد نگیره باید اون فرد غدا بخوره و دیگه سر درد ش آروم میشه چون اینطور باور کرده و فرمول شده براش
تاثیر ذهنتون در اضافه وزن چی بود ؟
*چون کم کاری تیرویید دارم پس طبیعیه چاق بشم چون دکتر گفته
*چون مشکل هورمونی دارم و قرص میخورم پس طبیعی که چاق بشم
*چون اشتهای زیادی دارم پس طبیعی که چاق بشم
*چون ازداوج کردم پس طبیعی که چاق بشم
*چون غذاههای عیر رزیمی میخورم و ورزش نمیکنم پس طبیعی که چاق بشم و ……
پس چه عادتهای باعث چاقی شما شده این عادت ها هیچ قانونی نداره
بعضیا میگن بدن من شیرینی رو میکشه یعنی چی این یه باور اشتباه هست و قطعا رفتارهایی در ما به وجود میار که ما رو به باورهامون نزدیک کنه که بگیم بدن ما شیرینی میکشه ولی خیلیها دوست ندارن پس چطور بدن ما میکشه ولی اونها نمیکشه ؟؟؟
وقتی عادتهای ما عوض بشه با قدرت دهن که همیشگی بوده چاقی ما هم به لاغری عوض میشه و طبیعی میشه
ما چاقها میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم که لاغرها این تجربه رو ندارن و نمیدونن یعنی چی این تغییر چون چاقی رو تجربه نکردن ولی منی که چاق بودم اما حالا میتونم لباس سایز لارج و مدیوم بپوشم من بسیار لذت میبرم و خوشحالم که تونستم اندام ایده الم رو رقم بزنم
پس با جراحی و قرصو دمنوش و رژیم و ….. عادتهای ما عوض نمیشه و بعد یه مدت که کمی از رزیم و قرص و ….فاصله گرفتیم دوباره تکرار عادتها شروع میشه و ما دوباره به جسم قبلی خودمون بر میگردیم .(اینم تفسیر اون زمانهایی که من با رژیم و ورزش خودکشی میکردم که لاغر بشم ولی بعد یه مدت که خسته میشدم دوباره وزنم برمیگشت چون عادتهام تغییر نمیکرد )
نشان های دریافت شده
بنام حق❤
آنچه که گذشت…😊
گام۱️⃣ شناسایی عوامل چاقی خودمان
گام۲️⃣ پیدا کردن نمونه های مشابه و رد عوامل چاقی
پذیرفتن مسئولیت چاقی خودمان
پذیرفتن مسئولیت لاغری خودمان و تعهد به انجام به آن
گام۳️⃣ شناسایی انواع روش های لاغری که قبلا خودمان تجربه کردیم یا افرادی رو دیدیم که تجربه کردند و رد تمام آنها
گام۴️⃣ تعریف اینکه باور چیه؟ عادت چیه؟🤔
و چگونگی شکل گیری باورها و عادت ها
و در نهایت شناسایی باورها و عادت های خودمون
🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠
منشا لاغری ما = منشا چاقی ما
یعنی همان ذهن یا قدرت ذهن ماست.
↖️ عوامل بیرونی
↙️ عوامل درونی
عوامل بیرونی چیه؟🤔 تمام مواردی که در جلسه ۱ تا ۳ مطرح کردیم، اینکه چرا ما چاق هستیم،عوامل چاقی ما چیه و روش های لاغری که بکار بستم و… بعد اومدیم این عوامل بیرونی رو یکی یکی نقض کردیم
حالا میمونه عوامل درونی
❌ البته هنوز خیلی ها نمیتونند باور کنند که لاغری با ذهن امکان پذیر هست، وقتی یه نیرویی در فرد چاق هست که تونسته اونو چاق کنه و همان نیرو هم در فردی هست که تونسته اونو لاغر و متناسب نگه داره پس دلیلش چیه⁉️🤔
✅ نیرو که همان نیرو هست پس تفاوت در ذهن است که در هر کسی به یه شکلی بروز پیدا کرده
پس باید ایمان داشته باشیم که همین قدرت ذهنی که ما رو چاق کرده با همین قدرت ذهنی هم میشه لاغر و متناسب شد
حالا چطور ذهن ما تونسته ما رو چاق کنه⁉️🤔
جوابش روشنه چاقی محصول عادت های ماست
چاقی نتیجه یه مجموعه عادت های اشتباه ما هست که ما با تکرار و تکرار آنها به این وضعیتی که الان هستیم در اومدیم.
✅
اصلا عادت چیه؟🤔
عادت ها یه سری رفتارهایی هستند که ما هر روز و هر روز تکرار و تکرارشون میکنیم
تمام رفتارهای انسان بخاطر یه سری عادت هاست، پس عادت ها هم میتونند مثبت و سازنده باشند و هم میتونند منفی و مخرب باشند.
✅
حالا عادت چجوری بوجود میاد؟🤔
عادتها ناخودآگاه بوجود می آیند و دست ما و انتخاب ما نیست
عادت یه فکر ساده است و وقتی که دائمل تکرار و تکرار میشه تبدیل میشه به یک عادت
عادت ها از باورها بوجود می آیند، ذهن ناخودآگاه ما بر اساس باورهای ما، عادت ها را بوجود می آورد و در نهایت نتیجه یا همون جسم ما رو بر اساس باورهای ما برایمان رقم میزند.
اگه ما چیزی رو باور کنیم خودبخود در ما عادت هایی شکل میگیره که وضعیت ما رو مطابق با باور ما میکنه در نتیجه جسم ما تغییر شکل پیدا میکنه بر اساس باورهامون به وسیله ی عادت هامون…
باور ⏪ عادت ⏪ جسم
حالا میرسیم به باور، باور چطور بوجود میاد؟🤔
باوررو ما بوجود نیاوردیم، باور افکاری هست که از خانواده، دوستان، رسانه ها، معلم ها، پزشکان، کتابها و… شنیدیم و مدام تکرار کردیم تا تبدیل شد به باور
چرا توی تمام روش های قبلی لاغری ما موفق نبودیم و یا بعد از مدتی دست از تلاش کشیدیم و رها کردیم⁉️
الان دیگه جوابش کاملا مشخصه که، در روش های دیگه لاغری و در گذشته ما می اومدیم بخش آخر یعنی نتیجه یا همان جسممون رو تحت فشار قرار میدادیم که لاغر بشیم و چون باور ها و عادت های اشتباه ما سر جای خودشون بودند و تغییری نکردند در نتیجه تلاش ما هم بی فایده بوده
چون ما نگاه مون فقط روی نتیجه یا جسم و چاقی مون بوده و باورها و عادت های اشتباه سر جای خودشون بودند بدون تغییر فقط ما می اومدیم یه سری عادت ها رو کمتر تکرار می کردیم و نتیجه یا لاغری کم و نسبی میگرفتیم ولی از اونجایی که قسمت اصلی که باور هست داشته کار خودش رو با تمام قدرت میکرده و سوخت رسانی چاقی رو به عادت های ما می رسونده در نهایت بعد از یه مدتی ما خسته و عصبی میشدیم و رها میکردیم
🔵 یه مثالی به ذهنم رسید، یه استخر یا حوض رو در نظر بگیریم که از یه منبعی بصورت دائم آب واردش میشه و ما وسط این استخر ایستادیم و قصد داریم آب این استخر رو خالی کنیم حالا با هر وسیله ای لیوان،کاسه،تشت هر چیزی و با هر قدرت و توان و سرعت کارمون انجام بدیم که آب استخر رو خالی کنیم نمیتونیم چرا؟ چون تلاش ما بی فایده است شاید یه وقتهایی که ظرف بزرگتری انتخاب کردیم و با سرعت و توان بیشتر این کارو انجام داده باشیم تونسته باشیم مقداری از آب استخر رو کم کنیم ولی هیچوقت نمیتونیم آب استخر رو به صورت کامل یا دائمی خالی کنیم، چون این استخر از یه منشا که قوی تر هست داره بصورت دائم تغذیه میشه و مرتب داره آب داخلش میاد ما باید بگردیم دنبال سرچشمه، علت اصلی، اون منشا اصلی رو پیدا کنیم و اون شیر آب رو ببندیم که دیگه آب توی استخر نیاد نه اینکه با کارهای بچگانه و احمقانه سعی بیخود بکنیم
این همه گفتیم تا علت اصلی رو شناسایی کنیم
حالا چاره چیه❓🤔
✅ باید اصل و سرچشمه چاقی مون که همون باورها هست رو شناسایی کنیم و عوضش کنیم و تغییرش بدیم
✅باید فرمول های اشتباه ذهن مون رو جایگزین فرمول های درست بکنیم
✅باید باورهای چاق کننده ذهن مون رو پاک کنیم و بجاش باورهای لاغرکننده رو در ذهن مون شکل بدیم
تمرین گام 4️⃣
۱️⃣ تمرین میل ندارم🙅♀️
افرادچاق به هیچ عنوان نمی تونند بگن میل نداریم
گفتن این دو جمله دو کلمه ای برای یه فرد چاق مثل فتح کردن قله اورست هست
واقعا هم همینطوره،وقتی همسرم یا یکی از همکارم چیزی بهشون تعارف میشد میگفتن میل نداریم، وقتی سر سفره غذا یا یه پیتزا یه یه بشقاب میوه به آخرهاش که میرسید دست میکشیدند و یوقتهایی من میگفتم حالا بخوریم تمام بشه میگفتن ما میل نداریم، سیر شدیم، حتی جای یه لقمه هم نداریم واقعا برام هضمش سخت بود و خنده ام میگرفت و نمیفهمیدم یعنی چی که جای حتی یه لقمه هم نداریم و از گلمون پایین نمیره…
منم باید سعی کنم به این جمله برسم💯
۲️⃣ شناسایی عادت ها و باورهامون
سعی کنیم عادت های غذایی مون رو شناسایی کنیم
خوب فکر کنیم چه رفتارهایی در ما عادت هست
سعی کنیم باورهامون شناسایی کنیم
باورهای اشتباه من:
میتونم بگم یجورایی باورهای ما همان علت هایی هست یا بعضی از علتهایی هست که ما برای چاقی مون اوردیم
باورهایی که قبلا داشتم
۱️⃣ باور اینکه چون از بچگی چاق بودم و حتی عکسهای ۱سالگی هم میبینم چاق بودم باور کرده بودم که من تا آخر عمرم همینجوری چاق می مونم اما الان فهمیدم که این کاملا اشتباه هست و منم میتونم و حق طبیعی من هست که لاغر و متناسب باشم
۲️⃣ باور اینکه چون استخوان بندی ایم داشته هر چی که تلاش کنم و وزن کم کنم بازم هیکلی و درشت باقی میمونم ولی حالا دیگه اینو قبول ندارم
۳️⃣ باور اینکه ما ارثی و ژنتیکی چاق هستیم ولی دیگه همچین باوری ندارم چون خواهرم و خیلی ها توی فامیل لاغر هستند، و اصلا چرا مادر و عمه هام از طرفی میگفتن تو به ما رفتی و ارثی و… ولی از طرفی نوبت به قضاوت چاقی خودشون میشد میگفتن ما همسن و سال شما بودیم لاغر و باربی بودیم😳
۴️⃣ باور اینکه داروی کروتن دار و قرص های مولتی ویتامین اشتها آور و چاق کننده است که اینم دیگه رد شده است
۵️⃣ باور اینکه طبیعی هست که بعد از ازدواج چاق و چاق تر بشیم🙄
۶️⃣ باور اینکه طبیعی است بعد از زایمان اضافه وزن زیاد پیدا کنیم و شکمم بزرگتر بشه و چون سزارین هم بودم بعدش اصلا کم نشه
۷️⃣ باور اینکه سوخت و ساز بدن من خیلی کمه
۸️⃣ باور اینکه چون ورزش نمیکنم و تحرک بدنی ام زیاد نیست پس طبیعی هست که چاق باشم
۹️⃣ در نتیجه ی شکست های مکرر در روش های قبلی باور اینکه من واقعاااااااا بی اراده هستم
۱️⃣۰️⃣ یه باور خیلیییییی قوی اینکه چاقی= خوردن
الان یاد یه دورانی افتادم که دخترم رو برده بودم بهداشت برای کنترل وزنش، کلی دعوام کردند که وزن بچه کمه و چرا بهش نمیرسی و غذا نمیدی و… هر چی میگفتم چیکار کنم زیاد نمیخوره میگفتن نه باید به زور بهش بدی، بچه که نمیفهمه و…برو حسابی بهش برس و بعد ۱ماه بیار دوباره وزنش کنیم ببینم تغییری کرده یا نه
باورتون نمیشه توی اون یک ماه من خودم خفه کردم و کشتم و انواع غذاها و میوه ها و مغزها و… به زور به زور میکردم توی حلق بچه یعنی چند برابر چیزی که قبلا میخورد و خوشحال بعد یکماه مجدد بردمش بهداشت دوباره وزنش کردن دخترم وزن زیاد نکرده بود که هیچ بلکه چند گرم کم هم کرده بود، واقعا برام جای سوال شده بود، مادرشوهرم میگفت چون به زور دادی و خودش نخواسته چاق نشده وقتی با میل خودش نخوره گوشت تنش نمیشه، حالا جواب سوالم رو کاملا گرفتم و درک کردم
۱️⃣۱️⃣ باور اینکه بشقاب غذام باید تا آخر تمام کنم و چیزی ازش باقی نگذارم چون از بچگی بهمون گفته بودن زشته و باید بشقابت رو کاملا تمییز کنی یعنی تا آخر غذا رو بخوری، اسراف و حیف میشه و… حتی اگه سیر باشم🙄 الان دیگه میگم اسراف و حیف و ضرر چیزی هست که من دارم وارد بدنم میکنم نه این موارد، سعی میکنم به اندازه غذا درست کنم و به اندازه بکشم
عادت های اشتباه من:
۱️⃣ پرخوری
۲️⃣ ریزه خواری
۳️⃣عادت ترس از خوردن و خوراکی ها و موادغذایی رو به چشم سم و دشمن میدیدم
۴️⃣ عادت اینکه مرتب در یخچال باز کنم و یا کمد خوراکی ها رو و مرتب دنبال خوراکی بگردم تا بخورم
۵️⃣ عادت اینکه توی مسافرت حتما کلی خوراکی و هله و هوله بخریم و توی راه ۱ دقیقه هم بیکار نباشم🙄
۶️⃣ عادت اینکه مواقعی که سیر هستم هم باز چشمم به غذای یا خوراکی مورد علاقه بیافته ازش بخورم
۷️⃣ عادت اینکه موقع آشپزی حتما کلی ناخونک بزنم و ازش بخورم
۸️⃣ عادت اینکه حتما هر کسی چیزی تعارف کرد قبول کنم و بخورم
۹️⃣ عادت اینکه حتی اگه سیر هم شده باشم غذای بشقاب رو تا آخر تمام کنم
۱️⃣۰️⃣ عادت اینکه به جای لذت و چشیدن طعم غذا فقط ولع و حرص خوردن داشته باشم و تند تند بخورم
۱️⃣۱️⃣ عادت اینکه حتما باید صبحانه و ناهار و شام و عصرانه و میان وعده ها رو داشته باشم، مگه کسی اینا رو واجب و تکلیف کرده خب هر کسی هر زمان که گرسنه شد باید بخوره
و خیلی باور ها و عادت های اشتباه دیگه🙈
که ان شاءالله با توکل به خدا، راهنمایی استاد عزیز، کمک دوستان هم مسیرم، و اراده و پشتکار خودم کم کم برطرف شون میکنم
با آرزوی تناسب افکار و اندام برای تمامی دوستان
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز🙋♀️
خیلی خوشحالم نه بخاطر اینکه به نظرم که نشات گرفته از آموزش ها و حرف های خودتون هست، دیدگاه فنی و طلایی دادید، بلکه بخاطر اینکه با دقت و حوصله و وقت زیاد صرف کردن تمام نظرات دوستان رو میخونید
واقعا ازتون ممنونم که یه سری دوره های رایگان در سایت قرار دادید و همچنان از دوستان حمایت میکنید و مثل یک حامی پشت شون ایستاده هستید🙏🙏🙏🙏
سلام دوست عزیز کامنتهاتون خیلی عالی هستن ولی در این کامنتتون یه جمله اشتباه نوشتین چون کاها اینجور پیش میاد آدم تو زبانش جمله رو. درست تکرار میکنه ولی دست پس و پیش تایپ میکنه که نوشتین :
باید فرمولهای اشتباه ذهنمون و جایگزین فرمولهای درست بکنیم (این اشتباه هست )
باید فرمولهای درست و جایگزین فرمولهای اشتباه بکنیم. ( این درست هست)
شرمنده تو رو خدا سپاسگزارم از کامنتهای فوق العادتون خیلی عالی درکتون ابراز میکنین ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم🙋♀️🌹
بله درست می فرمایید اشتباه تایپی بنده بوده و از شما و تمامی دوستان پوزش میطلبم🙏
نشان های دریافت شده
🌼سلام🌼
عات های چاق کننده من 👇👇👇
1. علاقم به شیرینیجات .از غذاهای دیگه کم استفاده میکردم اما شیرینی چون دوست داشتم مخصوصا گرسنم هم نبود چشمم به شیرینی و شکلات می افتاد یدونه بالاخره میخوردم
2.از جمله میل ندارم استفاده نمیکردم زیاد، همون رودروایسی که بارها گفتم .گرسنه نبودم ولی کنار دیگران یکی دولقمه باز غذا میخوردم و خودمم میدیدم حالم بد میشه عذاب وجدان شدید میگرفتما اما باز تکرارش میکردم
3.موقع دیدن فیلم و سریال شاید سیرم بودما ولی تنقلات میخوردم تخمه رو بیشتر یادمه میخوردم .پفک و چیپس و خیلی از اول هم نمیخوردم. و عادت خیلی بدیه که اون مقداری که تو ظرفم بود تادونه آخر میشکستم و باحس بد پامیشدم میرفتم دنبال کارم😐😐😐انگار مجبورم کرده بودن.
4.تند غذاخوردن و اصلا حواسم به غذانبود نه لذتی نه طعمی حس میکردم یهو بخودم میومدم میدیدم غذام تموم شده و هیچی جز عذاب وجدان درک نکردم تواون چنددقیقه واینم بخاطر ترس بیش ازحدم از تمام غذاها بود
5.یک اشتباه بدی هم میکردم و اتفاقا همیشه ماه رمضونا چاق تر میشدم این بود که برای اینکه تاافطار گرسنم نشه معده درد نگیرم سحری بیشتر میخوردم و از اومدن ماه رمضون غصم میگرفت همیشه هرسال همین روند تکرار میشد .۶.وعده غذاییم بابقیه تنظیم بود و هروقت بقیه سفره مینداختن منم میگفتم باید سرساعت معین صبحونه ناهار بخورم فکر میکردم به لاغرشدنم کمک میکنم ولی برعکس چون بدنم نیاز آنچنانی نداشته نتیجه عکس میداد
7. باور غلطی که داشتم غذا مخصوصا شام و خیلی خیلی رعایت میکردم و کلا حذف کرده بودم بعد میوه میخوردم فکر میکردم کالریش خیلی پایینه و چاق نمیشم 😯😯
فعلا این چندتا یادم اومد . باتشکر از شما 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
نشان های دریافت شده
سلام😊
فرمول اصلی اینه
دیده ها و شنیده ها—تکرار—–دیدن و شنیدن نتیجه این فکر در دیگران—–ثبت در ضمیر ناخودآگاه و تبدیل شدن به باور یا فرمول ذهنی —-رفتار اشتباه مثل پرخوری ،ریزه خواری—–تکرار اون رفتار —–جسم چاق
یعنی جسم ما فقط آینه باورهای ما است و فقط یک نمایشگر هست از انچه در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت شده
خوب ما تا حالا با ورزش رژیم و روشهای دیگه فقط داشتیم به نمایشگر فشار می اوردیم در صورتیکه مشکل از فرستنده است جسم کاره ای نیست به همین دلیله که این روشهای معمول نتیجه دائمی ندارن چون هر چقدر هم من تصمیم به نخوردن بگیرم تعداد قاشقهای برنج رو براساس برنامه ای که برام نوشتن بخورم یا دمبل بزنم بدوم و عرق بریزم ودراز نشست بزنم وقتی توی ذهنم باور دیگه ای دارم و اونا تغییری نکردن من فقط دارم اسیب میزنم به جسمم و به اعصابم چون فرمان خوردن داده شده ولی من تصمیم گرفتم مدل دیگه ای رفتار کنم ….همین ناهماهنگی بین ذهن و جسم باعث ناراحتی اعصاب خوردی و نا امید شدن و بداخلاقی میشه و از اونجاییکه قدرت ذهن چندین برابر بیشتره ذهن همیشه پیروزه و ما بعد از مدتی خسته میشیم از رژیم و محدودیت هاش و ورزش و فشارهاش و رها میکنیم و بدی اش اینه که به تعداد دفعاتی که از رژیم وورزش و دارو ودمنوش و…..بقیه روشها نتیجه نگرفتیم این باور در ما بیشتر تقویت شده که ما ناتوانیم ،ما اراده نداریم ،چاقی ژنتیک ما است و هر کاری کنیم لاغر نمیشیم،ما قربانی ژن و تیرویید و بارداری و …..هستیم
پس سایر روشها علاوه بر اینکه کمکی به ما نکردن ذهن ما رو خرابتر هم کردن و ما پر شدیم از فرمولهای ناصحیح
وتنها یه روشه که ما رو میتونه راحت لاغر کنه و لاغر بمونیم اونم برعکس همون روشی که چاق شدیمه
خوب اول مسیر چاق شدن شنیدن درباره چاقی (مثل ژنتیکی بودن چاقی،چاقی به علت کم کاری تیرویید ،چاقی به علت بارداری،چاقی به علت پرخوری،چاقی به علت شیرینی،چاقی به خاطر فست فودها ،برنج،ماکارونی،غذاهای چرب،سرخ کردنی،و…)و دیدن چاقی(افراد چاق در خانواده و فامیل،دیدن رفتارهای افراد چاق،دیدن تنبلی و کم تحرکی اونا،دیدن ارتباط پرخوری با چاقی توی فیلمها و کارتونها ودیدن خانمهای متناسبی که با بارداری کلی اضافه وزن پیدا کردن و…)بعد این فرمولها ثبت شده در ذهنمون و در زمان مناسب پکیجش باز شده و نتیجه شده چاقی جسم ما
خوب پس اولین کار برای لاغری هم شکستن این باورها است با دلایل منطقی مثلا در مورد ژنتیک همین که ببینیم در یک خانواده چاق یه نفر متناسبه خوب نقش ژنتیک کم رنگ میشه یا دیدن تنبلی و کم تحرکی خیلی از افراد متناسب نقش تحرک رو کم رنگ میکنه در واقع باید با دلایل منطقی اون باور قبلی رو سست کنیم و اینبار با باورهای درست و صحیح جایگزین کنیم مثل اینکه غذاها نقشی در چاقی ما ندارن فقط انرژی دهنده هستند …. و با تکرار فایلها واستمرار در این روش باورهای جدید رو قدرت بدیم تا عادتهای جدید در ما بوجود بیان و باز هم با موندن در مسیر اون عادتهای جدید به جزئی از شخصیت ما تبدیل بشن و در رفتار روزانه ما دیده بشن به راحتی و بدون هیچ محدودیت و اراده ای مثل اینکه به محض دریافت پیغام سیری دست بکشیم از غذا خوردن یا اگه میل نداریم تحت تاثیر تعارف و اصرار دیگران راحت بگیم میل نداریم و نخوریم یا هنگام مواجه شدن با تنوع مواد غذایی اونی که دوس داریم رو بکشیم و بخوریم اونم به مقداری که سیر بشیم
خوب تکرار این عادتهای درست میشه یک جسم متناسب همیشگی
واقعا بحثی نمیمونه و همین درسته و بس👌👌👌👌
خوب حالا من در این مدت چه عادتهایی پیدا کردم که نشون میده که باورهام دارن تغییر میکنن و به سمت تناسب دارم میرم؟
۱-با چالش من اینو نخوردم میل من به کیک وکلوچه و خوراکی شدیدا کم شده و مثل قبل اصلا دلم شیرینی رو نمیکشه
۲-به محض دریافت پیغام سیری دست میکشم از غذا خوردن حتی اگه غذای مورد علاقه ام باشه در صورتیکه قبلا بارها و بارها میکشیدم وگاهی قابلمه رو می اوردم سر میز 😁
۳-خیلی اوقات بعد از ناهار دلم خوس شیرینی میکرد در صورتیکه الان با وجودیکه قطاب هم داریم وحتی پسرم وهمسرم هم بعد از ناهار ازش میخورن ولی من اصلا دیگه میلم نمیکشه
۴_توی مهمونی و عروسی و سفر در حد خفگی میخوردم الان دیگه فقط به اندازه نیازم میخورم
۵-قبلنا شبها که از کار برمیگشتم خونه شدیدا بداخلاق و گشنه بودم و بارها خودم میگفتم من اگه خسته و گشنه بشم اصلا دیگه اعصاب ندارم الان مدتهاس که این رفتار رو ندارم
۶-اگه شیرینی یا کیک خونگی یا کیک خامه ای توی یخچال میموند تا همه رو نمیخوردم خیالم راحت نمیشد ولی الان اگه میلم باشه یه دونه میخورم اگه هم نباشه نه اجباری به تموم کردنش ندارم
۷-قبلنا خونه مامان که میرفتم مستقیم میرفتم توی آشپزخونه سر گاز سر یخچال یه چیزی برای خوردن پیدا کنم الان خیلی وقتها که میرم اونجا وقتی مامانم میگن یه چیزی بیارم بخوری میگم نه تازه صبحانه خوردم یا مثلا ارده عسل خوردم خیلی سنگینم
۸-قبلنا حتما باید شام میخوردم حتی اگه کلی هله هوله ومیوه و شیرینی خورده بودم میگفتم هیچی جای نون رو نمیگیره ولی الان اگه چیزی خورده باشم شام نمیخورم چون گرسنه نیستم
۹-قبلنا به خاطر گرسنگی دیگه صبحها نمیتونستم بخوابم و بلند میشدم ولی الان خیلی وقتها تا ۹و ده صبحونه نخوردم چون هنوز گرسنه نشدم
۱۰-قبلا حتما تا ۲ باید ناهار میخوردم و یکی از بحثهام با همسرم این بود که چرا دیر اومدی و من سردرد شدم و...
۱۱-بارها به خاطر گرسنگی سردرد میشدم ولی مدتهاس که خاطر گرسنگی سردرد نشدم
۱۲-قبلا بارها در طی روز در یخچال رو باز میکردم یه چیزی برای خوردن پیدا کنم ولی الان نه
۱۳-الان به رفتار افراد متناسب بیشتر توجه میکنم
۱۴-الان دیگه با دیدن اندام زیبا ی افراد متناسب حسرت نمیخورم بلکه تحسینشون میکنم
۱۵-الان وقتی مادرم درباره اینکه فلانی لاغر کرده ناراحت نمیشم و به خودم نمیگیرم درصورتیکه قبلا همش ناراحت میشدم
خلاصه کلی تغییرات داشتم که همش به خاطر بودن در این مسیره خدا رو شکر میکنم بابت هدایتم و بابت تمام تغییرات ذهنی و رفتاریم🙏🙏🙏🙏
نشان های دریافت شده
بسیار عالی بود دوست عزیز
بابت این همه تغییر در باورها که در نتیجه باعث تغییر در عادت ها و رفتارهاتون شده بهتون تبریک میگم👏👏👏👏
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز..تغیراتت و رو بهتون تبریک میگم.و خیلی براتون خوشحال شدم..ب امید موفقیت و شگفتی شدنتون تواین مسیر سبز و زیبا🌹😍🙏
نشان های دریافت شده
سلام سلام خوب هستید ،🙂😊
گام سی چهارم میخوام این گام واسه خودم شفاف سازی کنم.
🤗 مراحل ساخت چاقی 🙂😊
اول اومدیم به طور خواسته یا ناخواسته یکسری حرفها باور کردیم شنیدیم تکرار کردیم نمونه دیدیم بذرها چاقی تو ذهنمونکاشتیم.
وهر روز افکاری بیشتری واسه خودمان طبیعی میکردیم ما به این علت ها باید چاق بشیم حالا دکتر گفته این قرص چاق کننده است باور کردیم که ارث خانوادگی است چاقی در ما به علت پرخوری زیاد چاقم من بد شانسم ابم بخورم چاق میشماستعدادچاقیدارمفلانیدیدی ازدواج کرد چاق شدمنم بعدازدواجچاق خواهم شد ……وهمهاینافکارشدباور انتظار چاقی در ماواینجاذهندستبه کار میشه واصلا براشمهم نیستچهباوریدرذهن ثبت میکنی هرچی باشه خوب بددرمورد هر موضوعی که باشهکارخودش شروع میکنه میادعادتهاییدر ما به وجود میاره کهشرایطماروطبق باورمونکنهیعنی باورتبازندگیالانتدرهرشرایطی که باشی چه خوب چه بد در هر زمینه ای کار خودمان است. 🤪
😶😉🤔مثال میزنم دقیقا ذهن ما مث زمین کشاورزی میمونه و ما هم مث کشاورز هستیم و بذرهایی هم که در زمین میکاریم مث باور ها ماست نمیشه تو بذر ذرت بکاری ولی گندم برداشت کنی وقتی یک کشاورز بذر میکاره دیگه این بذر خودش جوانه میزنه و به وجود میاد و کشاورز اون ازش مراقبت میکنهتارشدکنهمحصول بده
حالا محصول افکار و باور ها ما در ذهنموندرموردتناسب اندام شده چاقی شده این وضعیتی که الان اینجا هستیم در این مسیر.
حالا باید چکار کنیم باید واسه تغییر نتیجه آموزش ببینیم فرمول ها اشتباه شناسایی کنیم فرمول صحیح به ذهنمونبدیمتاذهنهمعادتهاماروتغییربدهوشرایط.ماتغییرکنهدرهرشرایطیکهمیخواهیم. چاقی محصول عادتها ماست عادتها ماهم براساس باور ها ما ساخته میشه این باور ها رو هم خودمون در ذهنمونازطریقهامختلفثبتکردیم این از مراحل ساخت چاقی در زندگی ما اصلا اگه قشنگ موضوع درک کنی میفهمی همین فرمول در همه جوانب زندگیت هست در کسب کار در روابطت در شادی در سلامتی در رفاه آسایش همه این ها طبق باورها ما به وسیله عادتها به وجود اومده.
حالا ما قبلا میخواستیم فقط نتیجه تغییر بدیم یعنی همین چیزی که چشمون میدید میخواستیم تغییر بدیم واسه همین دانبال روش ها فیزیکی ورزش ها سخت داروها تلخ لاغری دمنوش رژیم از شیرینی فرار کردن ….واسه همینم نتیجه دائمی نمیگرفتیمچون چاقی در ذهن ما جا خوش کرده بود و داشت برنامه خودش پیش میبرد حالا ما میخواستیم با محدودیت و تصمیم جلوش بگیریم وقتی جسم ذهن هماهنگ نباشه شکست میخوردیم.
حالا ما هدایت شدیم از طریق خداوند در این مسیر خیلی حرفه ها خداوند واست انتخاب کرده فک کن ببین چقدر عزیزی که خداوند این چنین مسیر درست گذاشت جلو پات پس گله شکایت از خداوند بندها شرایط اقتصادی فلان بزار کنار چون خداوند راز خوشبختی در این دنیا و جهان آخرت جلو پات گذاشته حالا دیگه میخاع راه فبلت برو شکست بخور این راه برو خوشبخت شو در همه چی مسیر بهشت است این مسیر و خداوند فرستادش هم گذاشته تو این مسیر راهنما ما بندهاشاستاد خوبیها معجزه ها که مارو کمک میکنه تو این راه فقط کافیه خودت بخواه حرکت کنی کافیه بپذیری بدن ما توانایی لاغر شدن دارد ما فقط باید قبول کنیم آموزش ببینیم شروع کنیم و آرام آرام پیش بریم و از همه جات زندگی بهتری خواهیم داشت.
حالا تو هرچقدر روی باور هات کار کنی باورها صحیح به ذهنت بدی نتیجه بهتری خواهی گرفت به همین راحتی
هرچیزی که در این زندگی الان داریم تجربه میکنیم بخاطر یکسری عادتها است حالا اینجا دیگه به خودت بستگی داره باور هادرستدرذهنت ثبتکردییا باورها اشتباه هرچیزی ثبت کنیم به وسیله عادتها تجربه میکنی اینم فرمول ذهن ناخودآگاه است یه کلک است که به وسیله عادتها شرایط ماروتغییر میده
ما در این مسیر هدفمون اینه این باور ها اشتباه شناسایی کنیم و باور صحیح به کار ببریم تا ذهنم عادتها مارو تغییر بده و شرایط ایده آل برامون به وجود بیاد 😍🤗
پس روی افکارمون کار کنیم همین واسه تغییر شرایطمون خداوند بزرگترین نعمت به همه انسان ها داده که ذهن است و شرایط هرکسم خودش واسه خودش میسازه کاره بابا پولدار اون خدا دیده فلانی حق مردم خورده اون شانس داره بابا فلانی رئیس شرکت است معلومه که باید ثروتمند باشند کار هیچ کدوم اینها نداره من این واسهخودممیگمکهقبلا چقدرخداخانوادهشرایطجامعهوضعیت مالیمقصر میدونستم آره الان بفهم که همش تقصیر خودت بوده و هیچ راهی هم ندارههیچکسنمیتونه کمکت کنهجزخودتبا اموزشدیدنباباور صحیح در ذهنت به وجود آوردن بعله شاید این مسیر تلنگری باشه که از خواب بیدار بشی و خودت بگی آره من مقصر منم درستش میکنم آنوقت خداوند خودش کمکت میکنهراهبرات هموار میکنه باید خودت بخواه. ☺️🙂😊😍
حالا من قبلا یکسری عادتها داشتم مث با فیلم سریال غذا بخورم از صبحانه بگیر تا شام خلاصه فیلم که شروع میشد من یه چی باید آماده میکردم واسه خوردن
عادت داشتم تند تند غذا بخورم.
دیگه عادت داشتم تا شیرینی چیزی هست ازش خبر دارم بخورم همشو،😫😨😱.
عادت داشتم بعد غذا بخوابم عادت داشتم در حد خفگی هم بخورم عادت داشتم تا سر سفره غذا هست بشینم بخورم اصلا گرسنگی سیری نمیفهمیدم راستش که با این مسیر یادگرفتم. عادت داشتم تو شهر مسافرت تفریح کوهی جایی اول بفکر این بودم چی ببرم بخورم.
عادت داشتم موقع بی حوصله شدن بیکار شدن ناراحتی خوشحالی بخورم
عادت داشتم همین جور در طول هرچی چشمم بهش بخوردی بخورم دست رد نمیزدم. 😀😀😀😀.
حالا میخوام بگم خداروشکر تا الان که پیش رفتم خیلی رفتارهای تغییر کرده به اندازه نیاز میخورم با فیلم غذا دیگه نمیخورم تندتند نمیخورم هر موقع میلم بکشه میخورم چشمم دیگه دانبال خوردن نیست حالا همیشه اینجور نیستم ولی خداروشکر خیلی تغییر کردم نسبت به قبلا حالا یدف هایی هم ذهنم درگیر موضات دیگه میشه که من از مسیر منحرف کنه ولی من کوتاه نمیام ادامه میدم و میخام دیگه از امروز تعهد بدم ذهنم درگیر موضاعاتی که احساسم بد میکنه نکنم و روی هدفم تمرکز کنم
🤩😍🤗در پناهحق
نشان های دریافت شده
احسنت دوست عزیز خدا رو شکر برای تغییر نگاهتون به زندگی وتغییر عادت های چاق کننده عالی بود 🌹🌹🌹🌹