0

عادت‌های چاق کننده (قسمت چهارم)

عادت‌ های چاق کننده
اندازه متن

سال‌ها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف می‌کرد، برمی‌داشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمه‌ی «میل ندارم» برای من از فتح قله‌ی اورست سخت‌تر بود. امروز می‌دونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بی‌ارادگی؛ یکی از همون عادت‌های چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.

این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در سه جلسه‌ی قبل دلیل‌های بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روش‌های لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدی‌تر می‌شه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرین‌هاش رو کامل انجام بده.

🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد

در این چند سال خیلی‌ها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا درباره‌ی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیل‌های بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب می‌خورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».

برای خیلی‌ها سخته باور کنن که با قدرت ذهن می‌شه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر نشون بدم، راه ساده‌ای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.

یه نیرو در وجود همه‌ی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی ساده‌ترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، می‌تونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.

🔁 عادت‌های چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعه‌ای از عادت‌هاست

ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادت‌های ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.

یه نکته‌ی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچ‌کس رو چاق نمی‌کنه. چاقی نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عادت‌های اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.

سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمی‌زنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کم‌کم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سال‌ها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همین‌طور آروم‌آروم و بی‌صدا ساخته می‌شه.

عادت‌ها فقط آدم رو خراب نمی‌کنن؛ آدم رو موفق هم می‌کنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادت‌ها رو تکرار می‌کنه و یه آدم چاق یه سری عادت‌های دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاق‌ها و لاغرها، فرق در عادت‌هاشونه.

فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست

خیلی‌ها فکر می‌کنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدم‌های متناسب تقریباً همون غذاها رو می‌خوریم. بعضی‌ها هم فکر می‌کنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدم‌های زیادی رو می‌دیدم که از من بیشتر می‌خوردن ولی متناسب‌تر از من بودن.

حتماً تو هم آدم‌هایی رو می‌شناسی که با حسرت بهشون نگاه می‌کنی و می‌گی «ببین چقدر می‌خوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیین‌کننده است و نه مقدارش. فقط عادت‌ها با هم فرق دارن.

منطق ذهن چاق

🌱 عادت‌های چاق کننده چطور شکل می‌گیرن؟

عادت یه فکر ساده است که تکرار می‌شه، تکرار می‌شه و تبدیل می‌شه به عادت. خیلی از عادت‌هامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادت‌هاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادت‌ها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبه‌خود ساخته شدن.

وقتی بزرگ‌تر شدم، یه سری عادت‌ها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدم‌های چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد می‌گیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفت‌وآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادت‌های خودم اضافه کنم.

حالا سؤال اینه که خود عادت‌ها از کجا میان؟ عادت‌ها از باورها شکل می‌گیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبه‌خود عادت‌هایی در تو شکل می‌گیره که وضعیتت رو شبیه باورت می‌کنه.

انسان رو می‌شه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته می‌شه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرف‌هایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانه‌ها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادت‌ها پل بین باور و بدن ما هستن.

مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کم‌کم عادت‌هایی در اون شکل می‌گیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازه‌ی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا می‌کنه.

در خانواده‌ای که پدر و مادر و سه تا از بچه‌ها چاقن ولی بچه‌ی چهارم متناسبه، برو از همون بچه‌ی چهارم بپرس درباره‌ی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق می‌شد.

یکی از همراه‌های سایت در بخش نظرات یه جمله‌ی خیلی خوب نوشته بود:

«من همیشه فکر می‌کردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه‌ی عمه‌ها و عموهام چاق بودن. اما الان می‌فهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»

یعنی چیزی که در خانواده‌ها نسل‌به‌نسل منتقل می‌شه، بیشتر از ژن، باورها و عادت‌هاست.

🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟

روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار می‌کردیم؟ می‌رفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجه‌ی باورها و عادت‌هامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادت‌ها سر جاشون بودن.

من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادت‌هام رو کمتر تکرار می‌کردم، اون هم تا وقتی که می‌تونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو می‌رسوند، ذهنم هم مدام سعی می‌کرد عادت‌ها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته می‌کرد.

داستان باشگاه رفتن من

یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبت‌نام کرده بودم و هزینه‌اش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. می‌گفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا می‌رم». در حالی که بقیه‌ی بچه‌های باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامه‌شون رو اجرا می‌کردن.

فرق ما چی بود؟ اون‌ها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش می‌کردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق می‌مونم». همین یه باور کافی بود تا همه‌ی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت می‌رفتم و کمی تغییر می‌کردم، ولی تا یه هفته نمی‌رفتم، دوباره همون آدم قبلی می‌شدم.

عادت‌های چاق کننده

🗓️ چرا تصمیم‌های «از فردا» جواب نمی‌ده؟

چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمی‌خورم» یا «از فردا دیگه ریزه‌خواری نمی‌کنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبه‌ی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمی‌زنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.

دلیلش ساده‌ست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچ‌وقت. بنابراین با تصمیم هم نمی‌شه لاغر شد. راهش تغییر باوره.

«میل ندارم»؛ سخت‌تر از فتح اورست

یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیه‌ی روش‌ها همین دو کلمه‌ست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سخت‌تره.

من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «میل ندارم»، برام خنده‌دار بود. می‌گفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام می‌نویسن که خیلی راحت می‌تونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادت‌هاشون خودبه‌خود تغییر کرده.

از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز می‌تونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب می‌شی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون می‌ده که عادت با تصمیم عوض نمی‌شه.

🧩 چند باور رایج که عادت چاق‌کننده می‌سازن

«بعد از ۴۰ سالگی سوخت‌وساز پایین میاد»

خانم‌های زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام می‌دن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون می‌پرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانم‌ها به ۴۰ سالگی که می‌رسن، سوخت‌وسازشون پایین میاد و چاق می‌شن؟». تقریباً همه می‌گن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همین‌طور شدیم».

یعنی این جمله رو سال‌ها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادت‌هایی در اون‌ها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.

«این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه»

کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه». از همون روز باور شکل می‌گیره و بعد آدم می‌گه «از وقتی این قرص رو می‌خورم، تند تند گرسنه‌ام می‌شه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا می‌خورد.

خیلی‌ها پرخوری رو با اشتها اشتباه می‌گیرن. خیلی‌ها هم می‌گن هر یکی دو ساعت گرسنه می‌شن. همه‌ی این‌ها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار می‌بره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.

«اگه معده‌ام خالی باشه سردرد می‌گیرم»

خیلی‌ها باور دارن اگه غذا نخورن یا معده‌شون خالی بمونه، سردرد می‌گیرن. ولی همین آدم‌ها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون می‌دونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمی‌تونه با سردرد اون‌ها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلی‌ها دوباره به همون عادت‌های قبلی برمی‌گردن.

«بدنم شیرینی می‌کشه»

یکی از عادت‌های قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا به‌جای قند، شکلات بخورم. این‌ها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلی‌ها می‌گن «بدن من شیرینی می‌کشه». ولی بدن آهن‌ربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی می‌کشید، چرا بدن خیلی از آدم‌ها اصلاً نمی‌کشه؟

خطاهای مغز چاق

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟

در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همه‌ی این‌ها فقط نتیجه رو هدف می‌گیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادت‌ها خودبه‌خود عوض می‌شن و در نهایت بدن هم تغییر می‌کنه.

این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجه‌های متفاوتی می‌گیرن. هر کسی به اندازه‌ای که باورهاش عوض می‌شه، عادت‌هاش و بعد بدنش تغییر می‌کنه. زوری در کار نیست.

چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادت‌هامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادت‌ها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادت‌ها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی می‌شه.

👔 لذتی که لاغرها هیچ‌وقت تجربه نمی‌کنن

ما آدم‌هایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: می‌تونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدم‌هایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمی‌دونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.

من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، می‌دونم این حس چقدر لذت‌بخشه. چند سال پیش کتی که امروز می‌پوشم اصلاً به تنم نمی‌رفت. ولی حالا سایز لارج می‌پوشم و هر بار که لباس مورد علاقه‌ام رو تنم می‌کنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت می‌برم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.

✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت‌های چاق کننده

شناختن فرق عادت‌های خودت با عادت‌های آدم‌های متناسب کمک می‌کنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.

مرحله اول: عادت‌های غذاییت رو پیدا کن

  • عادت چیه و به چه رفتاری عادت می‌گیم؟
  • عادت‌های چاق کننده چه نوع عادت‌هایی هستن؟
  • فهرستی از عادت‌های غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر می‌کردی باعث چاقیت شده.

سخت‌گیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادت‌های من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات می‌خوردم.

یادت باشه هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست. یه عادت وقتی چاق‌کننده می‌شه که باورت درباره‌اش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمی‌تونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر می‌کردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.

مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»

نگاهت به جمله‌ی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر می‌تونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضی‌ها خیلی راحت می‌گن «میل ندارم» ولی تو نمی‌تونی؟

از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.

اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده می‌کنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.

در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیق‌تر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. عادت‌های چاق کننده چه عادت‌هایی هستن؟

رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزه‌خواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست؛ باور ما درباره‌ی اون عادته که اون رو چاق‌کننده می‌کنه.

۲. عادت‌ها از کجا میان؟

از باورها. وقتی یه جمله رو بارها می‌شنویم و باورش می‌کنیم، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیره‌ی چاقی این‌طوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.

۳. چرا با تصمیم گرفتن نمی‌تونم عادت‌هام رو ترک کنم؟

چون این عادت‌ها رو با تصمیم نساختی. هیچ‌وقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمی‌شن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبه‌خود تغییر می‌کنه.

۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟

چون به‌جای بدن، سراغ باورها و عادت‌ها می‌ره. همون‌طور که چاقی به خاطر عادت‌ها همیشگی بود، وقتی عادت‌ها عوض بشن، تناسب هم همیشگی می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.13 از 298 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11424
425 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۴۰۰/۰۵/۰۵ ۱۵:۴۸
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 398 کلمه

      سلام گام سی چهارم 

      نحوه شکل گیری چاقی در افراد چاق 

      یکسری حرفها میشنوند مث اینکه برنج خوردن باعث چاقی میشه شیرینی خوردن باعث چاقی میشه ازدواج چاقی میاره بی تحرکی چاقی میاره فست فود چاقی شکمی میاره خب این حرفها بارها بارها میشنویم افرادی هم مبینیم که این شرایط داشتن چاق شده اند با مرور این افکار حرفها باورها به وجود امده اند باور اینکه طبیعی است چاق بشم وقتی چاقی در ذهن ما طبیعی بشه و به وجود بیاد این باور که طبیعی است چاق بشم 

      ذهن ناخوداگاه عادت هایی براساس باور مان در ما ایجاد میکنه که ما رو شبیه باورمان کنید و رفتارها ما تغییر میکنه ودرنهایت جسم ما تغییر میکنه و از متناسب به چاق تبدیل میشه این نحوه شگل گیری چاقی است 

      حالا ما می میدیم واسه اینکه لاغر بشیم جسم تحت فشار قرار میدادیم با زور اجبار رژیم میومدیم رفتارمان رو تغییر می‌دادیم و یه مدتم دوام میاوردیم ولی چون اصل کاری که باورماست تغییر نکرده بودکه چون داشتیم برعلیه ذهن باورمان عمل میکردیم خسته میشدیم باز اون مقدار وزنی که کم کرده بودیم برمیگرده و چاق میشیم اشتباه ما این بوده که همیشه جسم خواستیم لاغر کنیم واسه همینم شکست می‌خوردیم

      در مسیر لاغری باذهن ما اول میاییم دلایل چاقی خودمان با دلیل مدرک رد میکنیم و مسولیت چاقی خودمان رو می پذیریم و میگیم صدرصد مقصر چاقی خودمان هستیم و بعد با اموزش دیدن و مرور اموزش ها حرفها جدید در حال بازسازی باور جدید مان هستیم و باور هایی صحیحی در ذهنمان ایجاد میکنیم و اینجا ذهن ناخوداگاه بصورت اتوماتیک عادتهایی در ما ایجاد میکنه که مارو شبیه باورمان کنید و خیلی راحت بدون هیچ سختی به اسانی راحتی لذت متناسب میشیم 

      پس تفاوت ما افراد چاق با متناسب در عادت‌های مان است و این عادت ها براساس باورها در ما به وجود امده اند

      با هدایت به این مسیرصحیح و اموزش دیدن وعمل کردن به اموزش ها ما خیلی راحت باورمان تغییر میکنه ودرنهایت جسم ما نیز تغییر میکند 

      دلیل شکست‌ها قبلا ما این بوده که ما چیزی از درون تغییر نمیدادیم فقط میومدیم بصورت فشار ومحدودیت جسم تغییر می دادیم واسه همینم دوامی نداشت وزن برمیگشت ما فک میکردیم لاغر شدن سخته ما توانایی لاغری نداریم درصورتی که ما توانایی بالایی داریم قدرت ذهن بالایی داریم فقط باید از مسیر صحیح شروع کنیم اموزش ببینیم عمل کنیم و در نهایت رفتار عادتها ما تغییر میکنید ودراخر جسم ما وشگفت ساز میشیم 

      شاد موفق پیروز باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۴ ۲۱:۳۷
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,400 کلمه

      سلام سلام خوب هستید ،🙂😊
      گام سی چهارم می‌خوام این گام واسه خودم شفاف سازی کنم.
      🤗 مراحل ساخت چاقی 🙂😊
      اول اومدیم به طور خواسته یا ناخواسته یکسری حرفها باور کردیم شنیدیم تکرار کردیم نمونه دیدیم بذرها چاقی تو ذهنمون‌کاشتیم‌‌‌.
      وهر روز افکاری بیشتری واسه خودمان طبیعی میکردیم ما به این علت ها باید چاق بشیم حالا دکتر گفته این قرص چاق کننده است باور کردیم که ارث خانوادگی است چاقی در ما به علت پرخوری زیاد چاقم من بد شانسم ابم بخورم چاق میشم‌‌استعداد‌چاقی‌دارم‌فلانی‌دیدی ازدواج کرد چاق شد‌منم بعد‌ازدواج‌چاق خواهم شد ……وهمه‌این‌افکار‌شد‌باور انتظار چاقی در ما‌‌‌واینجا‌ذهن‌دست‌به کار میشه واصلا براش‌مهم نیست‌چه‌باوری‌در‌ذهن ثبت می‌کنی هرچی باشه خوب بد‌در‌مورد هر موضوعی که باشه‌کار‌خودش شروع می‌کنه میاد‌عادتهایی‌در ما به وجود میاره که‌شرایط‌مارو‌طبق باورمون‌کنه‌یعنی باورت‌با‌زندگی‌الانت‌در‌هر‌شرایطی که باشی چه خوب چه بد در هر زمینه ای کار خودمان است. 🤪
      😶😉🤔مثال میزنم دقیقا ذهن ما مث زمین کشاورزی میمونه و ما هم مث کشاورز هستیم و بذرهایی هم که در زمین میکاریم مث باور ها ماست نمیشه تو بذر ذرت بکاری ولی گندم برداشت کنی وقتی یک کشاورز بذر میکاره دیگه این بذر خودش جوانه میزنه و به وجود میاد و کشاورز اون ازش مراقبت میکنه‌تا‌رشد‌کنه‌محصول بده
      حالا محصول افکار و باور ها ما در ذهنمون‌در‌مورد‌تناسب اندام شده چاقی شده این وضعیتی که الان اینجا هستیم در این مسیر.
      حالا باید چکار کنیم باید واسه تغییر نتیجه آموزش ببینیم فرمول ها اشتباه شناسایی کنیم فرمول صحیح به ذهنمون‌بدیم‌تا‌ذهن‌هم‌عادتها‌مارو‌تغییر‌بده‌و‌شرایط.ما‌تغییر‌کنه‌در‌هر‌شرایطی‌که‌میخواهیم‌. چاقی محصول عادتها ماست عادتها ماهم براساس باور ها ما ساخته میشه این باور ها رو هم خودمون در ذهنمون‌از‌طریق‌ها‌مختلف‌ثبت‌کردیم‌‌‌‌ این از مراحل ساخت چاقی در زندگی ما اصلا اگه قشنگ موضوع درک کنی میفهمی همین فرمول در همه جوانب زندگیت هست در کسب کار در روابطت در شادی در سلامتی در رفاه آسایش همه این ها طبق باورها ما به وسیله عادتها به وجود اومده.
      حالا ما قبلا می‌خواستیم فقط نتیجه تغییر بدیم یعنی همین چیزی که چشمون میدید می‌خواستیم تغییر بدیم واسه همین دانبال روش ها فیزیکی ورزش ها سخت داروها تلخ لاغری دمنوش رژیم از شیرینی فرار کردن ….واسه همینم نتیجه دائمی نمیگرفتیم‌چون چاقی در ذهن ما جا خوش کرده بود و داشت برنامه خودش پیش میبرد حالا ما می‌خواستیم با محدودیت و تصمیم جلوش بگیریم وقتی جسم ذهن هماهنگ نباشه شکست می‌خوردیم.
      حالا ما هدایت شدیم از طریق خداوند در این مسیر خیلی حرفه ها خداوند واست انتخاب کرده فک کن ببین چقدر عزیزی که خداوند این چنین مسیر درست گذاشت جلو پات‌ پس گله شکایت از خداوند بندها شرایط اقتصادی فلان بزار کنار چون خداوند راز خوشبختی در این دنیا و جهان آخرت جلو پات گذاشته حالا دیگه میخاع راه فبلت برو شکست بخور این راه برو خوشبخت شو در همه چی مسیر بهشت است این مسیر و خداوند فرستادش هم گذاشته تو این مسیر راهنما ما بندهاش‌استاد خوبیها معجزه ها که مارو کمک می‌کنه تو این راه فقط کافیه خودت بخواه حرکت کنی کافیه بپذیری بدن ما توانایی لاغر شدن دارد ما فقط باید قبول کنیم آموزش ببینیم شروع کنیم و آرام آرام پیش بریم و از همه جات زندگی بهتری خواهیم داشت.
      حالا تو هرچقدر روی باور هات کار کنی باورها صحیح به ذهنت بدی نتیجه بهتری خواهی گرفت به همین راحتی
      هرچیزی که در این زندگی الان داریم تجربه میکنیم بخاطر یکسری عادتها است حالا اینجا دیگه به خودت بستگی داره باور ها‌درست‌در‌ذهنت ثبت‌کردی‌یا باورها اشتباه هرچیزی ثبت کنیم به وسیله عادتها تجربه می‌کنی اینم فرمول ذهن ناخودآگاه است یه کلک است که به وسیله عادتها شرایط ماروتغییر میده
      ما در این مسیر هدفمون اینه این باور ها اشتباه شناسایی کنیم و باور صحیح به کار ببریم تا ذهنم عادتها مارو تغییر بده و شرایط ایده آل برامون به وجود بیاد 😍🤗
      پس روی افکارمون کار کنیم همین واسه تغییر شرایطمون‌ خداوند بزرگترین نعمت به همه انسان ها داده که ذهن است و شرایط هرکسم خودش واسه خودش میسازه کاره بابا پولدار اون خدا دیده فلانی حق مردم خورده اون شانس داره بابا فلانی رئیس شرکت است معلومه که باید ثروتمند باشند کار هیچ کدوم اینها نداره من این واسه‌خودم‌میگم‌که‌قبلا چقدر‌خدا‌خانواده‌شرایط‌جامعه‌وضعیت مالی‌مقصر میدونستم آره الان بفهم که همش تقصیر خودت بوده و هیچ راهی هم نداره‌هیچکس‌نمیتونه کمکت کنه‌جز‌خودت‌با اموزش‌دیدن‌با‌باور صحیح در ذهنت به وجود آوردن بعله شاید این مسیر تلنگری باشه که از خواب بیدار بشی و خودت بگی آره من مقصر منم درستش میکنم آنوقت خداوند خودش کمکت میکنه‌راه‌برات هموار می‌کنه باید خودت بخواه. ☺️🙂😊😍
      حالا من قبلا یکسری عادتها داشتم مث با فیلم سریال غذا بخورم از صبحانه بگیر تا شام خلاصه فیلم که شروع میشد من یه چی باید آماده میکردم واسه خوردن
      عادت داشتم تند تند غذا بخورم.
      دیگه عادت داشتم تا شیرینی چیزی هست ازش خبر دارم بخورم همشو،😫😨😱.
      عادت داشتم بعد غذا بخوابم عادت داشتم در حد خفگی هم بخورم عادت داشتم تا سر سفره غذا هست بشینم بخورم اصلا گرسنگی سیری نمی‌فهمیدم راستش که با این مسیر یادگرفتم. عادت داشتم تو شهر مسافرت تفریح کوهی جایی اول بفکر این بودم چی ببرم بخورم.
      عادت داشتم موقع بی حوصله شدن بیکار شدن ناراحتی خوشحالی بخورم
      عادت داشتم همین جور در طول هرچی چشمم بهش بخوردی بخورم دست رد نمیزدم. 😀😀😀😀.
      حالا می‌خوام بگم خداروشکر تا الان که پیش رفتم خیلی رفتارهای تغییر کرده به اندازه نیاز میخورم با فیلم غذا دیگه نمی‌خورم تندتند نمی‌خورم هر موقع میلم بکشه میخورم چشمم دیگه دانبال خوردن نیست حالا همیشه اینجور نیستم ولی خداروشکر خیلی تغییر کردم نسبت به قبلا حالا یدف هایی هم ذهنم درگیر موضات دیگه میشه که من از مسیر منحرف کنه ولی من کوتاه نمیام ادامه میدم و میخام دیگه از امروز تعهد بدم ذهنم درگیر موضاعاتی که احساسم بد می‌کنه نکنم و روی هدفم تمرکز کنم
      🤩😍🤗در پناه‌حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۳۹۹/۰۹/۰۱ ۲۱:۱۷
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 539 کلمه

      سلام استاد ودوستان تناسب فکری تمرین فایل چهارم من در این فایل یاد گرفتم تفاوت عادتها باعث به وجود آمدن چاقی و لاغری است ما براساس یه فکر وتکرار توجه به اون فکر حرف واین اینقدر تکرار میکنیم که به باورمون تبدیل میشه وذهن ناخوادگاه اینجا شرایطی رو برات به وجود میاره عادت‌هایی برات به وجود میاره که تورو تو اون موقعیتی که باور کردی قرار بده واسه همین که ما همیشه جای اینکه باورمون تغییر می‌دادیم واسه تغییر شرایطمون میومدیم جسمون زیر فشار قرار میدادیم وخلاف باورمون میخاستیم به هدفمون برسیم که موجب شکستمون میشد نه فقط رسیدن به لاغری باید برای رسیدن به هرچیزی اول از درونمون شروع کنیم تا بهش برسیم باورمون هرچیزی باشه ذهنمون مارو تو همون شرایط قرار میده عادت ها غذایی من : همیشه همراه تماشا تلویزیون فیلم حتما باید غذا میخوردم چه ناهار بود چه شام اگه حتی ده دقیقه جلوترم خرده بودم میومدم میوه شیرینی …میاوردم باش میخوردم کلا عادتم شده بود😤 کم آب میخوردم کلا یادم می‌رفت آب بخورم روزی یک لیوان آب میخوردم شایدم اصلا نمی‌خوردم جز روزهایی که خودم مجبور میکردم به آب خوردن که لاغر بشم الان از کار خودم خندم میگیره که چکارهایی میکردم 😂همراه غذا نان خوردن😢تو ناراحتی چیزی نمی‌خوردم غیر از اینکه مجبورمیشدم اونم تند تند میخوردم فقط میخاستم تموم بشه😤تومسافرت رفتن جایی رفتن اگه دوساعتم راه بود تا برسم حتما اولین کارم این بود چی بگیرم تو ماشین بخورم که بهم خوش بگذره😇واسه رفع بیکاری واسه نشون بدم شادم مواقعی حوصله نداشتم فقط همش دانبال خوردن بودم وفکرم دانبال خوردن بود 😣نوشابه نمی‌خوردم یا خیلی کم میخوردم میگفتم شکم میاره 🥺هرموقع غذای چربی میخوردم یا چیزی که از قبلا باورم شده بود چاقم می‌کنه از اولین لقمه که میخوردم میگفتم ای وای که چاق شدم بعد میگفتم واسه آخرین بارم میخورم دیگه اصلا نمی‌خورم از فردا 😊 تو عروسی رفتن تو پارک با دوستام رفتن مهمونی رفتن تمام فکرم خوردن بود وهمش میگفتم چی بگیرم یا چی میخان بدن خداکنم برنج…وبعد اتمام میگفتم چاق شدم رفت وخودم لعنت میکردم چرا جلو خودم نگرفتم 😭همیشه عادت داشتم راه به راه سر کنم تویخچال ومیوه ای چیزی بخورم یساعتی دوساعتی یبار 😌یادمه مامانم از دست من چیز هارو قایم میکرد 😄تند تند غذا میخوردم با حرص میخوردم انگار مث قحطی زده ها حمله میکردم 🥺عادت داشتم بعد اینکه یه هفته برنامه ای شروع میکردم واسه لاغر شدن زود به خانوادم دوستام میگفتم من لاغر شدم یا زود خودم وزن میکردم ببینم چیشده چقد کم کردم و همیشه یا اضاف کرده بودم یا همون بودم خیلی کم پیش میومد کم میکردم 😕خلاصه الان فهمیدم من چقد عادتها اشتباه داشتم که همش بخاطر باورهامه ولی اللان به جرعت میگم از فایل اول که شروع کردم خوردنم خیلی کم شده و بیشتر وقتم در حال گوش دادن به فایل هستم واصلا بدون اینکه بخوام خودم مجبور کنم خوردنم کم شده و اصلا انگار حرص نمی‌زنم واسه خوردن خیلی کم گشنم میشه وتمرین میل ندارم برام پیش نیومده که بگم چون اصلا ذهنم دیگه دانبال خوردن وپرخوری نیست واگه پیش اومد حتما انجام میدم با سپاس فراوان که وقت گذاشتید 🌹🌷🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۳۹۹/۰۵/۰۹ ۰۸:۵۱
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 798 کلمه

      سلام دوستان عزیزم تمرین فایل چهارم عادت های من 1-عادت داشتم تندتند غذا بخورم وطعم لذت از غذا نبرم چون کاملا فکرم جای دیگه بود فقط میخوردم تموم شه همین 2-عادت داشتم هرچی خواستم بخورم از وعده غذا گرفته تا عصرونه هله هوله اضافه خوری بافیلم سریال بخورم وتاتموم نشه ول کنش نبودم اصلا به فکر این نبودم سیرم یا گشنه اگه نیم ساعت پیشم غذا خورده بودم سریالم شروع میشد حتما باید یه چیزی میاوردم از شیرینی بسکوت میوه تخمک هرچی که بود پفیلا میاوردم میخوردم 3-عادت داشتم آب کم بخورم روزی یه لیوان کچلو شاید میخوردم همش میگفتم وای امروزم گذشت یادم رفت آب بخورم از فردا بیشتر میخورم وای جز یه معجون لاغری میدونستم یه. روزی که زیاد آب میخوردم میگفتم دیگه لاغر میشم ولی الان خدارو شکر بدون اینکه واسه لاغری چیزی یا بخوام به خودم یاد آوری کنم آب خوردم نسبت به قبلا زیاد شده4-بادست غذا میخوردم تو دیس ها بزرگ میگفتم من که چاقم بیخیال بیشترم وقتی یکی پیشم بود واسه مسخره بازی زیاد میخوردم میگفتم بیخیال بعدش رژیم میگیرم امروز بخورم5-عادت داشتم عدس اصلا نخورم تا یکسال پیش کم کم شروع کردم بخوردن نیازم اصلا توغذا نمی‌خوردم باید حتما پیاز اگه معلوم بود تو غذا جدا میکردم وبقیش میخوردم ولی الان پیاز خودم خورد میکنم خیلی خیلی ریز که تو غذا معلوم نباشه میخورم 6-ماهی سینه مرغ و مرغ شکم از چیزهایی میکردم توش چون پیاز توش بود وچیزها دیگه اصلا نمی‌خوردم اما الان یکم بهتر شدم ومیخورم مرغ شکم پر ولی ماهی سالی یبار سینه مرغ کبابی اونم اگه گوشت دیگه نباشه یه لقمش بیشترم نمیتونم بخورم 7-عادت کردم چای اصلا نخورم شاید هوسی سالی یبار 8- عادت کرده بودم وقتی شیرینی یا سالاد ماکارونی غذاها مورد علاقم بودن واینها عوامل چاقی خودم میدونستم بخورم بعدش خودم سرزنش کنم و بدبیرا به خودم بگم همون موقع خوردن هم با ناراحتی میخوردم احساس بد من چاق شدم خاک تو سرم چرا خوردم فلان فردا برم رژیم بگیرم آب بشه 9-عادت داشتم همه چی بخورم تا تموم شده بعدش پاشم هرچی میخواد باشه باید تموم میشد صبحانه مثلا اگه تخم مرغ سه تا بود وبقیه دست می‌کشیدند یانمیخوردن من باید تا آخر میخوردم 10-عادتم شده بود وقتی شیرینی میوه ای چیزی که خیلی دوست داشتم بگردم بخورم نیم یساعتی یبار 11-عادتم شده بود هر روشی برای لاغری استفاده میکردم چند روز بعدش یا یه هفته بعدش فوری بپرسم من لاغر شدم و فوری برم خودم وزن کنم ولی الان تو این دوره بگم این عادت ندارم دروغه ولی تا الان خودم وزن نکردم ولی یدف هوایی میپرسم من لاغر شدم 11-عادت دارم بعد از ناهار حتما بخوابم یعنی مث قرص خواب است باید حتما تا ده دقیقه بعدش دراز بکشم بعدشم بخوابم 12-عادت دارم موقع برنج کته حتما نان بخورم مخصوصا اگه بفهمم کمه چون همش یه چیزی بهم میگه وای این کمه سیر نمیشی13-عادتم شده بود بعضی مواقع موقع ناراحتیم اصلا نمی‌خوردم یا خیلی کم میخوردم یا سر اجبار فقط غذا تموم میکردم با ناراحتی کامل اصلا توجه ام پیش غذا نبود لذتی نمیبردم موقعی آروم میشدم مث قحطی زده ها بیشتر روال عادیم میخوردم 14-عادتم شده بود موقعی که نمی‌تونستم جلو خودم بگیرم مقابل شیرینی بستنی خامه سالاد ماکارونی بگم حالا میخورم تمومش میکردم بعدش خودم سرزنش میکردم مامانم سرزنشم میکرد بعدش میگفتم از شنبه رژیم میگیرم 15-عادت کرده بودم بین غذا آب نخورم چون شنیده بودم آب بین غذا چاقی شکم میاره15-عادتم شده بود موقع خرید لباس اولین جمله سایز بزرگترم دارید یا اگه مانتو میخواستم بخرم یه چیزی باشه به آن نچسپه چون همش فکرم درگیر چاقیم بود نمیخاستم چاقیم معلوم شه 16-عادتم شده بود شبانه روز دانبال معجونی رژیمی ورزشی واسه لاغری می‌گشتم 17-عادتم شده بود آدمها لاغر تحسین میکردم میگفتم آره چون لاغر موفق است جذاب است دوست داشتنی است قشنگه ومن چون چاقم زشتم بدرد نخورم وکلی حرف به خودم میزدم 18-عادتم شده به چاقیم خیلی نگاه میکنم تو آینه 19-عادتم شده بود همیشه غصه بخورم آرزو کنم خدایا من 60کیلو بشم بعدش من بمیرم فقط ببینم 60کیلو شدم وهمش از دیگران میپرسیدم من لاغر شدم یا نه 20-عادت کرده بودم نوشابه نخورم چون شنیده بودم خیلی چاقی میاره ولی شوهر خالم شبانه روز میخوره نی قیلونه ولی درکل واسه اینکه چاق تر نشم ترس از چاقی معدمم بدرد میآورد نمی‌خوردم بعضی مواقع سراجبار نصف استکان یه ذره که میرفت دهنم میذاشتم زمین چون واقعا معدمم بدرد میآورد 21-عادتم شده بود مواقعی یه لباس قشنگ می‌دیدم بگم بابا این برای لاغر ها است خوشبحالشون وخودم سرزنش میکردم خب اینم عادت های من حالا عبارت میل ندارم فقط دوبار تونستم استفاده کنم یبار بعد از شام موقع تماشا سریال چیزی نخوردم وگفتم نمی‌خورم یبارم موقع ناهار بود کامل تموم نکردم وگفتم دیگه میل ندارم ولی کلا کمتر به قبلا غذا میخورم ولی در مقابل شیرینی نتونستم این عبارت استفاده کنم با آرزوی موفقیت دوستان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم