0

عادت‌های چاق کننده (قسمت چهارم)

عادت‌ های چاق کننده
اندازه متن

سال‌ها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف می‌کرد، برمی‌داشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمه‌ی «میل ندارم» برای من از فتح قله‌ی اورست سخت‌تر بود. امروز می‌دونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بی‌ارادگی؛ یکی از همون عادت‌های چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.

این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در سه جلسه‌ی قبل دلیل‌های بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روش‌های لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدی‌تر می‌شه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرین‌هاش رو کامل انجام بده.

🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد

در این چند سال خیلی‌ها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا درباره‌ی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیل‌های بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب می‌خورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».

برای خیلی‌ها سخته باور کنن که با قدرت ذهن می‌شه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر نشون بدم، راه ساده‌ای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.

یه نیرو در وجود همه‌ی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی ساده‌ترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، می‌تونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.

🔁 عادت‌های چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعه‌ای از عادت‌هاست

ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادت‌های ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.

یه نکته‌ی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچ‌کس رو چاق نمی‌کنه. چاقی نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عادت‌های اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.

سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمی‌زنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کم‌کم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سال‌ها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همین‌طور آروم‌آروم و بی‌صدا ساخته می‌شه.

عادت‌ها فقط آدم رو خراب نمی‌کنن؛ آدم رو موفق هم می‌کنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادت‌ها رو تکرار می‌کنه و یه آدم چاق یه سری عادت‌های دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاق‌ها و لاغرها، فرق در عادت‌هاشونه.

فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست

خیلی‌ها فکر می‌کنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدم‌های متناسب تقریباً همون غذاها رو می‌خوریم. بعضی‌ها هم فکر می‌کنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدم‌های زیادی رو می‌دیدم که از من بیشتر می‌خوردن ولی متناسب‌تر از من بودن.

حتماً تو هم آدم‌هایی رو می‌شناسی که با حسرت بهشون نگاه می‌کنی و می‌گی «ببین چقدر می‌خوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیین‌کننده است و نه مقدارش. فقط عادت‌ها با هم فرق دارن.

منطق ذهن چاق

🌱 عادت‌های چاق کننده چطور شکل می‌گیرن؟

عادت یه فکر ساده است که تکرار می‌شه، تکرار می‌شه و تبدیل می‌شه به عادت. خیلی از عادت‌هامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادت‌هاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادت‌ها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبه‌خود ساخته شدن.

وقتی بزرگ‌تر شدم، یه سری عادت‌ها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدم‌های چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد می‌گیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفت‌وآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادت‌های خودم اضافه کنم.

حالا سؤال اینه که خود عادت‌ها از کجا میان؟ عادت‌ها از باورها شکل می‌گیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبه‌خود عادت‌هایی در تو شکل می‌گیره که وضعیتت رو شبیه باورت می‌کنه.

انسان رو می‌شه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته می‌شه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرف‌هایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانه‌ها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادت‌ها پل بین باور و بدن ما هستن.

مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کم‌کم عادت‌هایی در اون شکل می‌گیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازه‌ی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا می‌کنه.

در خانواده‌ای که پدر و مادر و سه تا از بچه‌ها چاقن ولی بچه‌ی چهارم متناسبه، برو از همون بچه‌ی چهارم بپرس درباره‌ی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق می‌شد.

یکی از همراه‌های سایت در بخش نظرات یه جمله‌ی خیلی خوب نوشته بود:

«من همیشه فکر می‌کردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه‌ی عمه‌ها و عموهام چاق بودن. اما الان می‌فهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»

یعنی چیزی که در خانواده‌ها نسل‌به‌نسل منتقل می‌شه، بیشتر از ژن، باورها و عادت‌هاست.

🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟

روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار می‌کردیم؟ می‌رفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجه‌ی باورها و عادت‌هامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادت‌ها سر جاشون بودن.

من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادت‌هام رو کمتر تکرار می‌کردم، اون هم تا وقتی که می‌تونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو می‌رسوند، ذهنم هم مدام سعی می‌کرد عادت‌ها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته می‌کرد.

داستان باشگاه رفتن من

یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبت‌نام کرده بودم و هزینه‌اش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. می‌گفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا می‌رم». در حالی که بقیه‌ی بچه‌های باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامه‌شون رو اجرا می‌کردن.

فرق ما چی بود؟ اون‌ها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش می‌کردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق می‌مونم». همین یه باور کافی بود تا همه‌ی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت می‌رفتم و کمی تغییر می‌کردم، ولی تا یه هفته نمی‌رفتم، دوباره همون آدم قبلی می‌شدم.

عادت‌های چاق کننده

🗓️ چرا تصمیم‌های «از فردا» جواب نمی‌ده؟

چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمی‌خورم» یا «از فردا دیگه ریزه‌خواری نمی‌کنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبه‌ی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمی‌زنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.

دلیلش ساده‌ست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچ‌وقت. بنابراین با تصمیم هم نمی‌شه لاغر شد. راهش تغییر باوره.

«میل ندارم»؛ سخت‌تر از فتح اورست

یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیه‌ی روش‌ها همین دو کلمه‌ست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سخت‌تره.

من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «میل ندارم»، برام خنده‌دار بود. می‌گفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام می‌نویسن که خیلی راحت می‌تونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادت‌هاشون خودبه‌خود تغییر کرده.

از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز می‌تونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب می‌شی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون می‌ده که عادت با تصمیم عوض نمی‌شه.

🧩 چند باور رایج که عادت چاق‌کننده می‌سازن

«بعد از ۴۰ سالگی سوخت‌وساز پایین میاد»

خانم‌های زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام می‌دن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون می‌پرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانم‌ها به ۴۰ سالگی که می‌رسن، سوخت‌وسازشون پایین میاد و چاق می‌شن؟». تقریباً همه می‌گن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همین‌طور شدیم».

یعنی این جمله رو سال‌ها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادت‌هایی در اون‌ها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.

«این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه»

کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه». از همون روز باور شکل می‌گیره و بعد آدم می‌گه «از وقتی این قرص رو می‌خورم، تند تند گرسنه‌ام می‌شه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا می‌خورد.

خیلی‌ها پرخوری رو با اشتها اشتباه می‌گیرن. خیلی‌ها هم می‌گن هر یکی دو ساعت گرسنه می‌شن. همه‌ی این‌ها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار می‌بره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.

«اگه معده‌ام خالی باشه سردرد می‌گیرم»

خیلی‌ها باور دارن اگه غذا نخورن یا معده‌شون خالی بمونه، سردرد می‌گیرن. ولی همین آدم‌ها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون می‌دونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمی‌تونه با سردرد اون‌ها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلی‌ها دوباره به همون عادت‌های قبلی برمی‌گردن.

«بدنم شیرینی می‌کشه»

یکی از عادت‌های قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا به‌جای قند، شکلات بخورم. این‌ها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلی‌ها می‌گن «بدن من شیرینی می‌کشه». ولی بدن آهن‌ربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی می‌کشید، چرا بدن خیلی از آدم‌ها اصلاً نمی‌کشه؟

خطاهای مغز چاق

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟

در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همه‌ی این‌ها فقط نتیجه رو هدف می‌گیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادت‌ها خودبه‌خود عوض می‌شن و در نهایت بدن هم تغییر می‌کنه.

این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجه‌های متفاوتی می‌گیرن. هر کسی به اندازه‌ای که باورهاش عوض می‌شه، عادت‌هاش و بعد بدنش تغییر می‌کنه. زوری در کار نیست.

چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادت‌هامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادت‌ها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادت‌ها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی می‌شه.

👔 لذتی که لاغرها هیچ‌وقت تجربه نمی‌کنن

ما آدم‌هایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: می‌تونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدم‌هایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمی‌دونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.

من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، می‌دونم این حس چقدر لذت‌بخشه. چند سال پیش کتی که امروز می‌پوشم اصلاً به تنم نمی‌رفت. ولی حالا سایز لارج می‌پوشم و هر بار که لباس مورد علاقه‌ام رو تنم می‌کنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت می‌برم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.

✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت‌های چاق کننده

شناختن فرق عادت‌های خودت با عادت‌های آدم‌های متناسب کمک می‌کنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.

مرحله اول: عادت‌های غذاییت رو پیدا کن

  • عادت چیه و به چه رفتاری عادت می‌گیم؟
  • عادت‌های چاق کننده چه نوع عادت‌هایی هستن؟
  • فهرستی از عادت‌های غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر می‌کردی باعث چاقیت شده.

سخت‌گیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادت‌های من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات می‌خوردم.

یادت باشه هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست. یه عادت وقتی چاق‌کننده می‌شه که باورت درباره‌اش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمی‌تونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر می‌کردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.

مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»

نگاهت به جمله‌ی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر می‌تونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضی‌ها خیلی راحت می‌گن «میل ندارم» ولی تو نمی‌تونی؟

از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.

اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده می‌کنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.

در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیق‌تر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. عادت‌های چاق کننده چه عادت‌هایی هستن؟

رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزه‌خواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست؛ باور ما درباره‌ی اون عادته که اون رو چاق‌کننده می‌کنه.

۲. عادت‌ها از کجا میان؟

از باورها. وقتی یه جمله رو بارها می‌شنویم و باورش می‌کنیم، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیره‌ی چاقی این‌طوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.

۳. چرا با تصمیم گرفتن نمی‌تونم عادت‌هام رو ترک کنم؟

چون این عادت‌ها رو با تصمیم نساختی. هیچ‌وقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمی‌شن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبه‌خود تغییر می‌کنه.

۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟

چون به‌جای بدن، سراغ باورها و عادت‌ها می‌ره. همون‌طور که چاقی به خاطر عادت‌ها همیشگی بود، وقتی عادت‌ها عوض بشن، تناسب هم همیشگی می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.13 از 298 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11424
425 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۵ ۰۱:۵۳
      مدت عضویت: 2560 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,016 کلمه

      سلام به همگی 

      من  هم یادم میاد در گذشته که چاق بودم همش از عوامل بیرونی حرف میزدم که باعث چاقی من هستن 

      مثلا من چون ازدواج کردم 

      من چون دارو میخورم 

      من چون اشتها دارم 

      من چون فعالیتم کم هست .و…..

      و…‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اینها باعث چاقی من میشن  . 

      اما حالا آگاهم من  با قدرت ذهنم چاق شدم نه با هیچ عامل بیرونی مثلا فلان غذا و دارو و کم تحرکی و …. و من تمام و کمال مسولیت چاقی خودم رو پذیرفتم  و مطمعنم  من خودم با عادت و رفتارهام باعث چاقی خودم شدم و من چون همیشه از خوردن میترسیدم و چون من همیشه حواسم به خوردنم بود و چون در خوردن  بعضی مواد غذایی ولع داشتم و …. اینها باعث چاقی من شدند .

      در واقع  در گذشته من داشتم با افکار و باورهام و رفتارهام چاقی رو جذب میکردم وگرنه  نوع خوردن  و مواد غذایی وفعالیت و ساعت خوردن و  …. باعث چاقی ما نمیشن .

      من  با بودن در مسیر آگاهی پیدا کردم  که در گذشته به خاطر باورهایی که داشتم یه سری عادتها در من به وجود میومد که باعث چاقی من میشدن مثلا من زمانی که ازدواج کردم چون باور کرده بودم بعد از ازدواج ادم چاق میشه اصلا رفتارهای من تغییر کرده بود من پرخور شده بودم و  اصلا همه چیز خور شده بودم  و اصلا یادم  همیشه  در حال خوردن بودم و گرسنه بودم .

      و یا زمانی که باور کردم  فلان دارو باعث چاقی من میشه. من هر چقدر تلاش می‌کردم انگار  هیچ رژیم و ورزشی من رو لاغر نمی‌کرد چون باور کرده بودم چاقی حق من هست و من کلی عادتهای غلط پیدا کرده بودم و ریزه خواری میکردم .خودم رو مغلوب خیلی از مواد غذایی میدونستم و…و تکرار همین عادتها باعث چاقی من میشدن .

      پس پروسه ی چاقی ما به این شکل هست :

      من اول افکارم و بعد باورهام تغییر کردند و بعد عادتهام تغییر کرد و بعد کم کم نتیجه نهایی که جسم من بود تغییر کرد اما با رژیم گرفتن ما میاییم فقط روی بخش  نهایی  که جسم هست کار میکنیم  در حالی که افکار و باورهای ما و در نهایت عادتهای ما اصلا تغییر نکردند و این باعث میشد ما در لاغری  شکست بخوریم .

      قدرت باور خیلی بالا هست  پس اول باید اون رو تغییر بدیم تا نتیجه ی ما  تغییر کنه 

      زمانی که من باور کردم میتونم با قدرت ذهن لاغر بشم عادت‌هایی در من شکل گرفت که نتیجه ی نهایی من خیلی عالیتر از گذشته ی  من هست 

      و جسم  هر کس نشانده  ی افکار و باورهای اون هست. و به اندازه ای که افکار و باورها و عادتهای من  تغییر کنن  جسم من هم تغییر می‌کنه .

      من یه زمانی ریزه خواری وحشتناک داشتم و همیشه ازاین کارم ناراحت بودم اما هیچ وقت نمی‌تونستم اونها رو ترک کنم مثلا یادم میاد قبلا از ناهار کلی از غذاها رو باید می‌خوردم تا ته بندی کنم تا همسرم بیاد با اونم بخورم .

      بعد ازظهر باید میرفتم حتما سر پایی کلی غذا می‌خوردم 

      شب حتما شام رژیمی می‌خوردم . و اما خانه ی مادرم هر چیزی روی گاز  بود  باید حتما می‌خوردم 

      آخر شب حتما به هله هوله  می‌خوردم صبح ها بعد ازصبحانه. باید کلی شیرینی و بیسکوییت می‌خوردم و یا هنگام غذا درست کردن ملی پای گازمیخوردم  ….

      اما هر چقدر تلاش می‌کردم که دیگه تکرارشون. نکنم   فایده ای نداشت چون من کاره ای نبودم باورهای من داشت نتیجه رو رقم می‌زد و اصلا تصمیمات من کاره ای نبودن .

      اما حالا مدتها هست که من در مسیر هستم  دیگه نسبت به مواد غذایی هیچ حرص  و ولعی ندارم و خیلی راحت وقتی سیر هستم لب نمی‌زنم .و میگم میل ندارم و نمی‌خورم و اصلا انگار اونها رو نمی‌بینم که که بخوام بخورم خبلی تغییر کردم طوری که بعضی مواقع  بعدا که متوجه رفتارم میشم شگفت زده  میشم .و خودم باورم نمیشه دیگه چه برسه به بقیه .ولی خوب می‌دونم تمام این تغییرات  به خاطر کار کردن روی خودم هست .

      من یادم میاد در گذشته همیشه گرسنه بودم همیشه میل به خوردن داشتم و همیشه میخواستم با مواد کم کالری شکمم رو پر  کنم و همیشه کلی میوه و سالاد و… داشتم که به محض گرسنگی بخورم اما جدیدا همیشه سیرم و مواقع  کمی گرسنه هستم دقیقا برعکس گذشته ی خودم شدم و این برای من فوق العاده  عالی هست .

      آلان که در ماه رمضان هستیم  باید بگم در گذشته وقتی نزدیک این ماه می‌شدیم من از قبل به همه میگفتم وای  رمضان اومد و من چاقتر میشم و یادم میاد چقدر زبون روزه من ورزش سنگین میکردم. و بعد طبق اصول رژیمم غذا می‌خوردم اما چاقتر میشدم  چقدر حرصو ولع خوردن داشتم .

      اما حالا چند سالی میشه رمضان و سفر و عید و … هیچ فرقی برای من ندارند و من در تمام ایام به اندازه  نیازم غذا میخورم و لذت میبرم  حتی  کلی  شیرینی و کیک در  بوفه. هست من دوست ندارم بخورم چون سیرم با چایی برای همسرم میارم  که بخوره  اما در حد یه ذره که بخورم دیگه دوست ندارم بخورم چون جا ندارم خلاصه عالی رفتار میکنم و از خودم راضیم .

      من در حال حاضر چه رفتاری دارم که عادت من هست و باعث یکم اضافه وزن من هست ؟؟

       اگر غذایی خوشمزه باشه و یا مورد علاقه ی من باشه وقتی سیر بشم  یکم بیشتر ازنیازم میخورم ..

      و دوم اینکه من چند شب هست که بیرون میرم و در مراسم عزاداری یه عزیزی هستم و در این چند شب که من میرم اونجا چایی  با زولبیا و بامیا و یا حلوا و یا چایی با خرما بوده اما اصلا  انگار گلوی من بسته بود و میل نداشتم حتی آبی هم بخورم تا بیام خونه چون تازه افطار میکردم و سیر بودم و هم اینکه با حس ناراحتی  و اندوه. هیچ چیزی از گلوم پایین نمی‌رفت .و بارها به میزبان گفتم میل ندارم ممنون .

       تفاوت من قبلی با من جدید که متناسب تر شدم تفاوت در عادتهای من هست که اونها هم  به خاطر تغییر باورهای من  در من به وجود اومدن .پس خیلی متناسب شدن برای من طبیعی هست .

      من از زندگی در جسم جدیدم خیلی لذت میبرم  از آزادی که دارم  بسیار لذت میبرم و خوشحالم. که  میتونم بهتر از قبل زندگی  کنم و از تمام داشته هام لذت ببرم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۶/۱۹ ۱۹:۵۹
      مدت عضویت: 2560 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,510 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و گرامی  و دوستان خوبم 

      من هم مدتها هست بذر اینکه میتونم بدون نیاز به هیچ  عامل بیرونی  لاغر بشم رو در ذهنم کاشتم و دارم هر روز با این فایلها آبیاریش میکنم و نگهداریش میکنم تا تنومند تر و برزگتر بشه و من  هر روز به خودم میگم من با افکار و باورها و رفتار درست به زودی به وزن دلخواهم میرسم  و من پیروز و موفق میشم ..

      من بسیار باور دارم با قدرت ذهن میشه لاغر شد و نیاز به هیچ عامل بیرونی ندارم چون در این مدت  که در سایت هستم و دارم روی خودم کار میکنم دستور های خوردن که از مغز میاد بسیار کم  شده بدون اینکه من هیچ کار خاصی کنم مثل ورزش،و رژیم و دمنوش و ..…. مقدار مصرف غذام بسیار کم شده ولی کلی افراد در اطراف من هست که باور دارن  عوامل بیرونی در چاقی اونها دخالت دارن و همچنین خودم در گذشته ی خودم بسیار این  فکر   رو داشتم اما چون  در دوره  یکی یکی اونها رو نقض کردم دیگه هیچ مانعی بر سر راه جسمم برای رسیدن به تناسب اندام  ندارم و میگم همین ذهنی که من رو چاق کرده حالا هم میتونه من رو لاغر کنه .

      چرا من چاق  شدم ؟؟اگر تازه وارد سایت شده بودم میگفتم چون ازدواج کردم و یا زایمان داشتم و یا   چون اشتهام  زیاده  و کم تحرکی دارم  و  یا خوردن غذاهای چرب باعث چاقی من شده  و کم کاری تیرویید و خوردن قرص هورمونی باعث چاقی من شده  ولی حالا که مدتها هست در سایتم یکی به یکی اونها رو،طبق آموزشها  نقض کردم  و فقط خودم موندم و چاقی .و مسولیت چاقی خودم رو قبول کردم که خودم باعث چاقی خودم شدم و این چاقی من  از روی هوا که نیومده قطعا یه طرز فکر و رفتاری داشتم و سبک زندگی داشتم که به این شرایط در اومدم .

      چاقی محصول عادتهای ما هست ، عادت رفتاری هست که هر روز داره تکرار میشه و یک رفتار اشتباه نیست که ما رو چاق کرده  مجموعه ای از یک سری رفتارهای اشتباه هست که  من رو چاق کرده  و یکی و یا دو رفتار  تکراری اشتباه آدم رو چاق نمیکنه .

      تفاوت افراد چاق و لاغر تفاوت در عادتهای اونها هست بعضی ها  فکر میکنن تفاوت چاقها و لاغرها در نوع مواد غدایی و یا میزان خوردن مواد غدایی و تنوع اونها  هست اما اینها مهم نیست و  فقط تفاوت در عادتهای اونها هست و این عادت چیزی نیست بجز تکرار  یک رفتار .

      افراد چاق خیلی راحت از هم عادت های زشت  رو یاد میگیرن و به عادتهای خودشون اضافه میکنن من خودم وقتی کنار .فرد چاقی باشم که همش حرفش،در مورد خوردن هست که چی خوبه چطور پخته بشه خوبه و یا ….. سریع بحث رو عوض میکنم و یا از پیش اون فرد میرم چون میدونم این حرفها  روی خوردن  من هم تاثیر گذار خواهند بود . 

      یک فکر وقتی تکرار میشه ،میشه عادت  .اگر چیزی رو باور کنی خود به خود در شما رفتاری شکل میگیره که وضعیت شما رو مطابق به باور شما کنه منی که بارها شنیده بودم ما خانوادگی اشتهای خوبی داریم و این در  خانواده ی ما نهادینه هست یواش یواش عادتهایی در من شکل گرفت  که وضعیت من رو ربط داد به اون باورم در واقع عادت رابط بین باور و جسم هست .

      باور رو به شکلهای مختلف  از طریق خانواده و جامعه و اطرافیان و …به ما گفتن و با بارها تکرار کردن دیدن  و شنیدن  چیزی اون در ما شده باور و ما اون رو قبول کردیم و ما هر باوری در مورد جسممون داریم سریع جسم ما به همون شکل در میاد مثلا من بارها شنیدم قرص تیرویید من رو چاق میکنه  حالا هر چقدر ورزش میکردم و نمیخوردم فایده ای نداشت و من هر روز شاهد چاقی بیشتر در جسمم بودم .و یا بارها به من گفته بودن این قرص هورمونی که تو میخوری چه بخواهی جه نخواهی چاق میشی و من دیگه این رو باور کرده بودم چون از چند پزشک متخصص و کارشناس تغدیه  همزمان شنیده بودم و واقعا روند چاقی من خیلی سریعتر شده بودم ولی از وقتی وارد سایت شدم  و این باورهای غلطم رو نقض کردم   و به جای اونها باورهای  درست جایگزین کردمو برای من  نتیجه فرق کرد  چون خیلی از افراد رو  می دیدم  با وجود خوردن همین دارو ها بسیار لاغر و متناسب هستن و این نشون میده اون افراد باور نکردن که این داروها باعث چاقی اونها میشه و هیچ مشکلی ندارن و حتی خودم با وجود خوردن همین دو دارو   در این مدتی که در سایتم تونستم از این طریق کلی وزن کم کنم پس این داروها رو مانعی برای تناسب نمیدونم و اصلا دیگه همچین چیزی رو باور ندارم حتی اگر تمام پزشکان دنیا بگن  اره اینطور هست من ذره ای به مسیرم  شک‌ نمیکنم .

      به قول استاد باید از بالا به پایین لاغر بشیم (اول ذهن بعد جسم ) همانطور که از بالا به پایین چاق شدیم باید اول از ذهنمون  شروع کنیم تا نتیجه رو در جسممون  ببینیم  پس هر چقدر به جسممون فشار بیاریم در حالی که ذهنمون پر از فرمولهای چاقی هست  بی فایده هست و اون کم کردن وزن دوباره برمیگرده .

      پس هر چقدر فکر کنی که  عوامل بیرونی  در چاقی خودت دخیل هستن تو کمتر تلاش میکنی و عادتهای چاقی بیشتری در تو شکل میگیره و تو رفتارهای غلط بیشتری پیدا میکنی و  بیشتر پرخوری میکنی و عادتهای جدیدی تو پیدا میکنی که نتیجه رو برای تو رقم میزنه یعنی عادتهای تو نتیجه رو رقم میزنه .

      پس باور کن میتونی لاغر بشی  تا ببینی که  ناخود آگاه رفتارهای تو تغییر میکنه .

      به اندازه ای که باورهای تو تغییر کنه نتیجه ی تو هم تغییر میکنه .

      من خیلی عادتها داشتم مثل پرخوری و ریزه خواری و ترس از خوردن و سالها میخواستیم تغییرشون بدیم اما نشده  بود من بارها تصمیم گرفتم از فردا با چایی شیرینی نخورم اما نمیشد چون من تصمیم به ایجاد این عادتها نگرفته بودم که حالا بخواهم تصمیم بگیریم اونها رو  انجام ندم من سالها پرخوری داشتم و خیلی دلم میخواست این کار رو نکنم اما نمیشد بارها کارم به دل درد  و حالت تهوع  و حتی استفراع کردن میکشید اما نمیتونستم انجام ندم و پرخوری میکردم و بقبه میگفتن از اینه که معدت کوچیک شده هر چی بخوری بالا میاری و  و یا سنگین میشی  اما حالا بعد از بودن مدتها در سایت خیلی راحت دیگه پرخوری نمیکنم بدون اینکه خودم بخوام تصمیم خاصی بگیریم یه مثال  از خودم بزنم که  بازم خودم متوجه بشیم  چقدر تغییر  کردم و به راحتی میگم میل ندارم :

       همین دیشب من به یک مهمونی دعوت بودم که طرف خودش چاق بود و میگفت باید غدا در حد عالی و زیاد برای مهمان تهییه کنم  اونم با کیفیت و خلاصه کلی گوشت بره  ی تازه با چربی قطعه شده  برای  کباب چنجه و  گوشت دنده ی قطعه شده برای شیشلیک  در حجم بسیار زیاد  آماده کرده بود با نوشابه و دسر که بخورید شاید باورتون نشه من بدون اینکه کاری به تنوع مواد عذایی و ….. داشته باشم و  بدون ترس و دلهره و بدون  هیچ فکر عجیب و عریبی که نه من باید کم بخورم که لاعر بشم و حساب و کتاب کنم شروع به خوردن کردم اما فکر کنم ته ته خوردنم دو سیخ خالی بدون هیچ نون  و دسری بود  البته یه نصف لیوان نوشابه هم خوردم و خود به خود بدون اینکه من کاری کنم  دیگه نتونستم بخورم نتونستم حتی یک ذره بیشتر وارد بدنم کنم و تازه اینقدر سیر بودم  بعدش اینقدر برای من این غذا  سنگین بود و احساس سیری داشتم که   تا فردا ظهر مهمونی من فقط لیموترش تازه با چایی بدون  ذره ای قند  تونستم بخورم ببین  فقط لیموترش و چایی دلم میخواست بخورم  و هوس میکردم ودیگه هیچ خرما بود خربزه بود و دسر بود من نخوررم حتی  بقبه ی افراد شب هم بساط منقل و کباب کردن رو راه اندازه کردن و  بقیه ی گوشتها رو گداشتن برای کباب کردن  اما  من نتونستم یک دونه از اون گوشتها  رو بخورم و تازه از بوی اونها و دیدن اونها و خوردن افراد جلوی چشمم حتی شب اخر وقت حالم بد میشد و حالت تهوع میگرفتم  و همش میگفتم چطور اینها میخورن چرا من نمیتونم و خودم خودم تعجب کرده بودم یعنی چی ؟؟؟اینقدر فرمولهای ذهنیم تغییر کرده کاری که در گذشته محال ممکن بود انجام بدم یعنی مهمان باشم بساط کباب کردن هم باشه اونم در این حد زیاد و عالی و گوشت بره و …. باشه من فقط از ظهر تا فردای اون روز  تونستم دو سیخ برای ناهار کباب بدون نون و .. بخورم  در حالی که کلی کباب جلوی من بود واقعا موندم که اینقدر تغییر کردم ؟؟؟؟؟ولی از طرفی به خودم میگم  ببین همه چیز ذهنی  هست و من دارم روی خودم کار میکنم  اینم نتیجه اش که دستور خوردن  بیشتر  همون پرخوری کردن نمیاد به خدا با همه ی اون جمع ۲۲ نفره ی دیروز من متفاوت بودم اونها حتی بعد از ظهرم  هر چی گوشت  اضافه اومده بود  دوباره خوردن اما من لب نزدم و  نخوردم چون میل نداشتم و شب هم  دوباره کباب کردن و خوردن من حتی نمیتونستم به اونها  نگاه کنم چون هنوز از ظهر سیر سیر بودم و نمیتونستم بخورم و میل نداشتم هر چقدر جلوی من میخوردن تعریف میدادن و اصرار میکردن من نخوردم چون نخواستم چون میلی به خوردن در کار من  نبود چون دستوری نبود و بسیار بسیار لذت بردم و عالی عمل کردم و صبح هم که از خواب پا شدم نتونستم صبحانه بخورم و نیم ساعت بعد یه خوشه انگور خوردم تا ناهار ظهر تونستم یکم دوباره غدا بخورم  خدا رو شکر و سپاسگزارم که این همه عالی تغییر کردم کاری که قبلا دکتر میگفت  انجام نده کارشناس تغدیه میگفت مربی باشگاه میگفت انجام نده پرخوری نکن و  اما من انجام میدادم و نمیتونستم پرخوری نکنم و من همیشه گرسنه بودم و میل به غذا داشتم   و ….اما حالا بدون حرف هیچ کس خودم با آموزش ذهنم دیگه  انجام نمیدم و لذت میبرم و حاضرم به جرا ت بگم دیشب تنها فردی بودم که در جمع شام نخوردم و همه داشتن میخوردن و بوی کباب و دودو و منقل بود اما من نخواستم .و بی میل بودم و نخوردم چون میل نداشتم و تخریک به خوردن نشم  و زیاده روی نکردم  .

      و این تفاوت آموزش لاغری با ذهن  و بقبه روشها هست که فرد چاق براش سخته که بگه میل ندارم و اما من به راحتی دیشب در مقابل اصرار بقیه که میگفتن  بخور  به راحتی میگفتم میل ندارم  کاری که قبلا میگفتم نمیشه امکان نداره من در مقابل خوردنی بگم میل ندارم اما حالا و دیشب   این جمله روبه راحتی  میگفتم .

      باید اول فرمولهای ذهنی و باورها عوض بشه خود به خود عادتها عوض میشه  پس عادتها هماهنگ کننده ی جسم و باورها  هستن .

      من قبلا باور داشتم چون ازدواج کردم طبیعی چاق بشم 

      من قبلا باور داشتم چون زایمان کردم و دو زایمان داشتم باید چاق باشم و  طبیعی که شکمم بزرگ باشه .

      من قبلا باور داشتم چون دارو میخورم  پس طبیعی که  چاق باشم 

      چون کم کاری تیرویید دارم  پس طبیعی که  چاق باشم .

      چون اشتهام زیاده  پس طبیعی که  چاق بشم .

      چون سنم داره میره بالا ی ۳۵ سال پس طبیعی که چاق بشم .

      چون کم تحرکی دارم  طبیعی که چاق میشم .

      چون مواد عدایی چرب میخورم  طبیعی که چاق بشم .

      چون هله هوله میخورم طبیعی که  چاق بشم .

      و من کلی عادت پیدا کرده بودم که به این باورهام نزدیک بشم مثلا زیاد تر میخوردم حتما  صبح ها خرما با شیر و گردو میخوردم اما بعدش کلی شیرینی و بسکوییت میخوردم و یا موقع درست کردن غذا کلی از اون  غذا  رو داغ و داغ پای گاز میخوردم قبل از اومدن همسرم برای صرف ناهار  چندین کاسه خورشت خالی میخوردم و یا  همه ی  ته دیگ برنج رو که تازه دم کشیده بود و داغ بود از قابلمه جدا میکردم  و به تنهایی  میخوردم و بعد از ظهر ها حتما میرفتم تو آشپزخونه و سر پا کلی غذا میخوردم و یا اگر به فرزندم خودم  غذا میدادم خودم هم کلی با اون غذا میخوردم  و یا باقی مانده ی داخل ظرفهای غذای بقیه ی اعضای خانواده  رو میخوردم از ترس اسراف  ما بقی غذاها رو میخوردم   بعدش چایی با شیرینی میخوردم و شب حتما  شام سبک میخوردم که اشتهام کنترل بشه اما بعدش که خونه ی  مادرم میرفتم  که تقریبا هر شب  هم میرفتم  هر غذایی بود کلی  از اونم میخوردم و یا اخر شب از سوپری چیپس و پفک میخریدم  و میخوردم و انصافا چاقتر میشدم و نمیخواستم که چاق بشم اما نمیتونستم که نخورم و  من کلی عادت غلط پیدا کرده بودم  که    همیشه داشتن  تکرار میشدن  و من چاقتر میشدم  تا  جسمم به باورهایی که داشتم نزدیکتر بشه و من  هم که این اواخر کلی باور غلط زیاد پیدا کرده بودم و همینا روند اضافه وزن من رو زیاد کرده بودن  .

       من باید بارها بگم غذا برای این هست که  بدن من  چون به انرژی نیازه داره  پس غدا میخورم که اون انرژی به بدن برسه و اصلا چطور میشه یه قرص باعث شده که من تا دیروز طور دیگه غدا میخوردم حالا طور دیگه غذا بخورم امکان نداره و یا من باور داشتم  اشتهام بسیار زیاده و بارها به کارشناس تغدیه و متخصص میگفتم که من اینطورم و دلم میخواد بیشتر بخورم و اون  با تعجب میگفت بعد از این همه رژیم تو معدت جمع نشده و اشتهات کم نشده  ؟؟؟؟ و من میگفتم نه من دوست دارم شیرینی بخورم و یا هله هوله بخورم و عدا ی معمولی بخورم و بسیار حرص،و ولع پیدا کرده بودم و وقتی در وزن دلخواه قرار میگزفتم دلم میخداست از همه چیز خیلی زیاد بخورم و  دقیقا همین کار رو میکردم بر خلاف الانم که از پرخوری بدم میاد   خلاصه  سریع وزنم برمیگشت و من  همیشه  پیش خودم میگفتم چون اشتهام زیاده  اینطور هستم اما حالا بارها به خودم میگم  اشتها اصلا وجود نداره و فقط در ذهن خودم هست و در جسم من چیزی به نام اشتها وحود نداره و من فقط باید در موقع گرسنگی به درستی بخورم و به نیاز جسمم پاسخ بدم .

      من خیلی رفتارهام قبلا عادت بود که  الان  اونها رو ندارم وو هیچ حرص،و ولعی ندارم و هیچ ریزه خواری ندارم و ….. فقط  الان  یه عادت دارم که باید بیشتر تمرینش کنم تا در اون مهارت پیدا کنم و اونم این هست که  بعد از گرفتن پیغام سیری دیگه لقمه ی اضافه ی بر ندارم و نخورم .

      خیلیها میگن بدن من شیرینی رو میکشه  این یک باور اشتباه هست و وقتی باور ش کنی یه سری عادتها در شما به وجود میاد که شما رو با باور تون هماهنگ کنه و شما بیشتر شیرینی میخورین و اما یه سری افراد هستن که اصلا علاقه ندارن پس چطوری هست بدن شما میکشه اما اونها نمیکشه ؟؟؟پس باید باورهای خودتون رو تغییر بدین .

      من دارم رویای لاغری خودم  رو محقق میکنم و باقی مانده ی عمرم رو در لاغری   سپری میکنم .

      یک متناسب ممکنه از لاغری خودش اینقدر لذت نبره که من دارم  از لاغری خودم لذت میبرم و من قدرراین لاغری رو میدونم و هر روز سپاسگزار خدای خودم هستم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۴/۱۹ ۱۶:۴۷
      مدت عضویت: 2560 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,694 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و همراهان  عزیز سایت تناسب فکری .

      فایلی امروز :

      در جلسه ی قبل ما تمام روشهای گذشته ی رو تجزیه و تحلیل کردیم که آیا اونها راه های  درست یا غلط هستن؟؟؟  و بعد بذر این رو کاشتیم که ما هم  میتونیم تغییر کنیم و لاغر بشیم .(با اون تعهدی که دادیم )

      خیلیا نمیتوتن باور کنن با قدرت ذهن میشه لاغر شد . بعضیا چون همیشه عوامل بیرونی رو در چاقی دخیل میدونن که من چون  ناراحتی اعصاب دارم من چون  قرص استفاده میکنم و یا  من چون  بعد از ازدواج چاق شدم و … . اینها باعث چاقی من شده ولی ما در جلسه ی قبل  این عوامل رو شناسایی کردیم و یکی یکی اونها رو نقض کردیم .

      و اما این افراد باید اطمینان داشته باشن که نیرویی در ما وجود داره  که  در افراد لاغر به شکل لاغر و در افراد چاق به شکل چاق خودش رو نشون میده.و باور کنید همین قدرت که شما رو چاق کرده میتونه لاغرهم بکنه .

      پس چرا ما چاق هستیم ؟ ما کلی دلیلی برای چاقی  داشتیم که اونها رو رد کردیم و دیدیم که  خودمون موندیم و چاقی و حالا از هوا که چاق نشدیم یه طرز فکر و رفتاری و سبک زندگی داشتیم که الان اینطور هستیم .

      چاقی محصول عادتهای ما هست و عادتها یه سری رفتارها هستن که هر روز و  هر روز دارن تکرار میشن و یک  رفتار نیست مجوعه ای از  رفتارها  هست .

      چاقی محصول مجموعه  ی عادتها هست که با تکرار بارها و بارهای اونها الان در این وضعیت هستیم .

       مثلا فردی که داره سیگار میکشه اگر  در ده رور یه نخ سیگار مصرف کنه هیچ اتفاقی نمیفته ولی اگر عادتش بشه میبینی چه نتایج خطر ناکی براش میاره و همیشه از کم شروع میشه و طی چند روز افزایش پیدا میکنه و کلی مشکل براش به وجود میاد .

      تمام رفتارهای انسان که باعث یه سری ضربه ها به انسان میشه به خاطر یه سری عادتها هست و تمام رفتارهایی که باعث موفقیت آدمها میشه بازم به خاطر یه سری عادتها هست . مثلا یه ورزشکار که قهرمان المپیک هست یه سری عادتها داره که هر روز تکرار میکنه و در نهاایت به خواسته ی خودش که قهرمان المپیک هست میرسه .

       خوب دقت کنید همه ی مواد غذایی چاقها و لاغرها مشترک هست وخیلیها از لاغرها  حتی بیشتر از چاقها میخورن اما متناسب هستن  چرا ؟؟؟

      پس مقدار تنوع غدایی مهم نیست فقط تفاوت در عادتها هست عادت یه فکر ساده هست که  تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت .

       چاقها سریع از همدیگه عادتهای چاق  کننده رو که اشتباه هستن رو  یاد میگیرن .

      یه فکر وقتی تکرار بشه تبدیل میشه به عادتها عادتها از کجا به وجود میان از باورها به وجود میان .

      فردی که از بچگی بارها شنیده به خاطر خانواده و ژنتیک و .. اضافه وزن داره  یواش یواش عادتهایی در اونها شکل میگیره که باعث اضافه وزن میشه عادت رابط بین باور و جسم هستن .

      ما کلا   سه بخش هستیم باور و عادت و جسم هستیم و ما این باورها رو به وجود نیاوردیم و اونها در واقع حرفهایی هستن که ا ز افراد مختلف  به طریق مختلف به گوش ما رسیدن و بعد از اون شنیده ها در ما  عادتها به وجود آمدن و در نهایت جسم ما باید متناسب بشه با باورهای ما یعنی نمیشه ما باور کنیم چاقی ارثی ما هست ولی لاغر باشیم .

      عادتهامون  نا خود آگاه  به وجو میان و دست ما نیست و ما اون قدم اول رو برمیداریم باورسازی میکنیم چطور با شنیدن مطالب از اطرافیاانمون و در واقع عادتها به وجود میان و جسم ما شکل میگیره به واسطه ی عادتهامون و  به خاطر باورهامون.

      جسم ما عملا نقش نداره بر ای انتخاب چاقی در واقع ما یه سری باورها داشتیم و عادتهایی در ما به وجود اومده و اینقدر عادتها رو تکرار کردیم تا جسم ما شده شبیه باورهامون و حالا هر بار که خواستیم لاغر بشیم اومدیم بخش آخر رو تحت فشار گذاشتیم که جسم باشه و  هیچ وقتم نتیجه نگرفتیم اما  ما کم تلاش نکردیم و وقت نگداشتیم و عرق نکردیم واما در تمام اون مدت ما باورها و عادتهای اشتباه رو داشتیم  و در نهایت مغلوب اونها شدیم و شکست خوردیم و در واقع با اون روشهای گذشته  ما اومدیم جسم رو محدود کردیم و خوردن رو  محدود کردیم اما در نهایت خسته میشیم  و شکست میخوریم …

      ما هر وقت رفتیم باشگاه و اسم نوشتیم  و هز ینه  دادیم اما به دنبال راهی بودیم که نریم و ورزش نکنیم و یا رژیم گرفتیم اما به دنبال فرصتی بودیم که بزنیم زیرش،و انجام ندیدم چون قدرت باور بینهایت بالا هست و خسته هم نمیشه و اگر من خسته بشم بین اون تضاد رفتار ناخود اگاه و هدفت دوباره به حالت اول برمیگردم و ناخود اگاه  من پیروز میشه  .

      هر کس کلی عوامل بیرونی  رو دخیل میدونه در موفقیت شغلی و یا جسمی و یا زندگیش و … و  عادتهایی در اون شکل میگیره و در نهایت نتیجه هم با اون باورها هماهنگ میشه و مثلا کسی بگه به خاطر گرونی دلار و … من نمیتونم خوب فروش داشته باشم و دیگه اوضاع بد هست عادتهایی در اون شکل میگیره مثلا جنس نمیاره و … و در نهایت فروش کمتر میشه و اوضاعش هم بد میشه .

      عادتها در نهایت نتیجه ای رقم میزنه که برابر با باورهای شما هست .

      کل کار دوره این هست در ما باورهایی ایجاد کنه که میتونیم متناسب بشیم و لاغر بشیم و ناخود آگاه رفتارهای ما تغییر میکنه و در نهایت جسم ما تغییر میکنه .

      و به اندازه ای که باورها تغییر میکنه جسم ما هم تغییر میکنه و زوری نیست .

      هر راهی مثل ورزش و رزیم و دارو که میخواد نتیجه رو تعییر بده فایده نداره باید به دنبال راهی باشی که باورهای شما رو تغییر بده وقتی اینها رو تکرار میکنی ناخود اگاه عادتهایی در شما شکل میگیره که متفاوت از شکل فعلی شما هست .

      خیلی افراد عادتهایی دارن که دوست دارن تغییرش بدن مثل ریزه خواری و یا شیرینی خوردن و …..و همیشه دوست داشتن  این عادتها رو  نداشته باشن و تصمیم میگیرین اونها رو از بین ببرن  اما خودش که تصمیم نگرفته به وجودش بیاره و حالا هم با تصمیم شما از بین نمیرن .

      چقدر پیامها داریم از عادت افراد که من پرخوری دارم و نمیتوتم تعییرش بدم ولی همین افراد با این دوره ها خیلی راحت دیگه پرخوری نمیکنن و نسبت به مواد عدایی بی میل میشن و در واقع در افراد چاق گفتن جمله ی من میل ندارم کار بسیار سختی هست و حتی از فتح قله ی اورست براشون سخت تر هست و اصلا نمیدونن میل ندارم یعنی چی  اما با این دوره ها به راحتی یاد میگیرین که بگن میل ندارم .

      از امروز یاد یگیرید هر وقت پرخوری هست بگو میل ندارم .

      ولی اگر فرمولهات غلط باشه سخته این کار و نمیشه و باید اول فرمول و عادت عوض بشه و هماهنگی بین باور و جسم به وجود میاد.

      خیلی از خانم ها باور غلط دارن  که بعد از چهل سالگی خانم ها چاق میشن و چون این  حرف رو باور  می کنن کلی عادت غلط در اونها به وجود میاد که جسم اونها شبیه باورشون  می شه .

       و یا فردی که  پیش پزشک میره و  پزشک بهش میکه این دارو اشتهای تو رو زیاد میکنه اون فرد  باور میکنه این دارو باعث چاقی میشه و  کلی عادت غلط به وجود میاد  و تند و تند غدا میخوره و در نهایت جسمش شبیه باورش میشه 

      ولی یکم فکر کن  چطور شخصی که تا یه هفته قبل داشت به اند ازه عدا میخورد اما دکتر  که بهش میگه این دارو باعث چاقی میشه یک دفعه بیشتر غدا میخوره ؟؟؟

      خیلیا معنای اشتها رو نمیدونن وقتی میگن اشتها  داریم یعنی یه چیزی از درون میگه غدا بخور ولی تو از بیرون  داری میخوری و همون پرخوری رو میگی اشتها .

      اشتها اون فرمان مغزی و اون فرمول مغزی هست که  در شما عادتهای رو به وجود اورده که تند و تند غدا بخورید .

      بعضیا تند و تند گرسنه میشن و همه ی اینها عادته و ترفند جسم ناخود آگاه هست که شما رو چاق کنه طبق باور شما .

      خیلیا باور دارن اگر غدا نخورن خیلی زود سر درد میگیرن و چون این باور رو دادن در اون عادتهایی شکل میگیره که تند تند غدا بخورن که سر درد نگیرن و لی این افراد در ماه رمضان به راحتی مدت زیادی رو گرسنه میمونن چون فرمولهاش در ماه رمضان بهم میریزه  و دیگه اون سردرد ها رو نداره  چون حکمی بالاتر از اون حکم وجود داره .

      فکر کنید به تاثیر ذهن در اضافه وزن و بدونید همون عادتها باعث اضافه وزن شما شده .

      عادتهایی غداییتون رو شناسایی کنید و  بنویسید مثلا استاد عادت داره با چایی شیرینی و یا شکلات بخوره .

      .

      بعضیا میگن بدن من شیرینی رو میکشه ولی این غلطه مگر بدن آهنربا هست چطور بدن تو میکشه و اما یکی دیگه نمیکشه .

      تفاوت چاقها و لاغر ها در باورهای اونها هست و همین باورها رو شناسایی کن و اونها رو برطرف کن تا به سمت لاغری حرکت کنی .

      من رویای لاغری رو محقق میکنم و باقی مانده ی عمرم رو  با یک  جسم جدیدو  زندگی جدید تجربه میکنم و فقط ما افرادی که یه زمانی اضافه وزن داشتیم و حالا داریم متناسب میشیم قدر این لاغری رو میدونیم و  این لاغر ی بسیار برای ما شیرین و لدت بخش هست و هر بار که لباس لارج میپوشم واقعا خوشحال میشم از این اندامی که تونستم خلق کنم .

      من چون باورهای غلط دارم چه بخوام چه نخوام چاق هستم وبا قر ص و د ارو  و ورزش این باورها عوض نمیشه و در نهایت از اونها شکست میخوری و دوباره چاق میشی پس با این روش تا ابد لاعر بشو و از اندام خودت  لدت ببر .

      برداشت من :

      واقعا استاد درسته که چاقی و لاغری ما فقط به خاطر یه نیرویی درون ما  به اسم قدرت ذهن هست و هیچ عامل بیرونی در اون  دخالت نداره و چقدر قبلا من راه ها رفتم و تلاش کردم و اما نتیجه داییمی نگرفتن و خسته شدم چونکه فقط به جسمم فشار میوردم و کاری به فرمولهای ذهنی ام نداشتم چون اطلاع نداشتم از این روش و از این راه و فقط به دنبال محدودیت  غذایی بیشتر بودم که نتیجه  برام بیشتر بشه اما واقعا طاقت فرسا و زجر دهنده بود و همش استرس و حال بد داشتم و همش نگران چاقی بیشتر بودم و اما الان اگر تمام پزشکان دنیا جمع بشن و  بیان و بگن که به خاطر فلان چیز تو لاغر نمیشی من باور نمیکنم و نخواهم کرد چون با همین شرایطم کلی از اضافه وزنم رو از دست دادم پس مشخصه که چاقی و لاغری  هیچ ارتباطی به هیچ عامل بیرونی ندارن  همین دیشب در جمعی بودم که دو سه نفر چاق  واقعا به دنبال لاغری هستن و از راه های سخت و دشوار دارن تلاش میکنن برای لاعریو تازه نتیجه ی دلخواهشون هم ندارن   و هیبشه با هم گفت و گو دارن و اتفاقا دو نفرشون پزشک بود و حرفهایی در مورد اضافه وزن میزدن و دلیلهایی میاوردن که واقعا از نظر من خنده دار و رد شده و  تعجب آور …. بودن طوری که جنع رو ترک کردم و رفتم دور خوردم و اون لحطه    من میگفتم چقدر نگاه این افراد به این قضیه  ی تناسب سطحی  و غیر اصولی هست و چقدر گواه همین حرفهای استاد بود که باورهای ما نتیجه رو رقم میزنه چون در اون گفت و گوها دو سه نفر چاق بود و یه نفر لاغر و هر کس دلیلی برای چاقی خودش میورد که چون سنم بالاس چون سوخت و سازم کمه چون شیرینی و نشاسته زیاد میخورم و …. من چاقم و اصلا خودشون رو هیچ کاره در چاقی خودشون میدونستن و تمام قدرت رو به عوامل بیرونی داده بودن و اما من در دلم میگفتم تا وقتی این باورها رو داری پس تو قطعا چاق خواهی بود و بعد دقیق که در رفتارشون میشدم همون چاقهای جمع مدام در حال خوردن بودن و کلی چایی و شیرینی و هله و هوله خوردن و اما متتاسب جمع همش میگفت سیر هستم و جالب اینکه یکی از اون چاقها به دنبال لاغری از  راه زدن یه آمپول خاصی بود که چون یه مدت نزده بود دوباره با کلی چاقی بیشتر برگشته بود و اظهار ناراحتی میکرد و میگفت من چون سنم از ۴۰ رفته بالا (خانم بود )سوخت و سازم تغییر کرده و دیگه چاق شدم  و هیچ کاری نمیشه بکنم و من فقط در دلم میگفتم وای خدای من دارم از نزدیک تمام اموزشهای استاد رو درک مبکنم و یه شخص چاقه دیگه که همیشه  در رزیم سخت بود به ایشون میگفت چون من بیماری خاصی دارم که من رو چاق میکنه باید همیشه رژیم بگیریم و با چاقی بجنگم تا لاغر بشم و اما ایشون هم در شرایط جالب جسمی و روحی نیستن به خاطر رژیمهای سنگین و اما متناسب جمع  رو که زیر نطر داشتم اصلا از این باورها نداشت و همیشه از خوردن زیاد حالش بد میه حتی اگر کسی جلوش زیاد عدا بخوره بدش میاد  و   بسیار کم خور  هست و به  زور چند قاشق، ماست خالی برای شام خورد و اصلا چایی و شیرینی و تخمه و … هم نخورد و بارها به خودم گفتم ببین باورها و قدرت ذهن چیکار میکنن و تفاوت این چاقها  و لاغرها فقط  در باورهاشون هست که منجر به ایجاد عادتهایی میشن که جسمشون رو هماهنگ با اون باورها بکنه .

      و اما عادتهای اشتباه من :

      من در هر وعده ی عدایی علاوه بر گرفتن پیام سیری چند قاشق بیشتر میخورم .

      خیلی وقتها با چایی شیرینی میخورم 

      هنگام جمع کردن سفره از باقی مانده ی غدا در ظرفها میخورم 

      هنگام درست کردن غدا یه مقدار به اون دست میزنم و داغ و داع  میخورم .

      قبلا از ناهار اگر غدا درست بود مخصوصا  اگر برنج اماده بود یه مقدار ته دیگ میخورم .

      اگر فست فود باشه یه مقدار بیشتر از نیازم میخورم .

      اگر در مهمانی و رستوران  و عروسی و … باشم بیشتر میخورم و لدت برام زیاد خوردن بوده .

      اگر حوصلم سر بره  و یا در تفربح باشم در فصا سبز و پارک و … باشم  بیشتر میخورم که بیشتر خوش بگدره .

      بعد از خواب بعد از ظهری حتما باید برم داخل اشپزخونه و یه چیزی بخورم .

      وقتی خونه ی مادرم میرم اگر عدا بود باید حتما یه مقدار میخوردم .

      وقتی چیپس و پفک در هر جا ببینم خیلی زیاد  میخورم تا اخر اون بسته رو در نیارم ول کن نیستم 

      .میوه هر روز به مقدار زیاد میخوردم .در جایی که حس کنم وعدی بعدی عدا دیر میشه یا نیست ببشتر میخورم .

      اگر بگن چیزی خاصیت داره و یا کم کالری هست زیادتر میخورم .

      اما لازم بگم حدود هشتاد درصد عادتهام کمرنگ شدن و به زور و با کلی فکر کردن دوباره پیداشون کردم و این  عادتها رو من قبلا که تازه  وارد دوره ها شده بودم زیاد داشتم و اما مشکل و عادت جدید من  که دارم زیاد روش کار میکنم این هست که :

      وقتی  پیغام سیری رو گرفتم دست از خوردن بکشم .و چند لقمه اضافه نخورم 

      با دیدن فست بود  در ظرف عذایی ام من  بازم به اندازه نیازم بخورم .

      با دیدن چیپس و پفک در هر زمانی و در هر جایی من شروع به خوردن نکنم مخصوصا در تفریحاتم و دورهمی ها اگر واقعا نیاز داشتم بخورم .

      بعد از چرت نیم روزی سریع مشعول خوردن نشم و یا در بعد از طهر من حتما نباید چیزیی بخورم اگر واقع نیاز داشتم بخورم .

      و یا قبلا از ناهار ظهر من کلی ته دیگ رو خالی خالی نخورم که مدتها هست نمیخورم و یا در حد یه بند انگشت از روی عادت میزارم دهنم که اونم نباید داشته باشم 

      که بازم  کلی در این سه یا چهار  عادت پیشرفت  خوب داشتم ولی بازم بیشتر و بهتر باید بشم و واقعا در موقع گرسنگی بخورم و به محض سیری دست از خوردن بکشم  و هیچ چیز به زور وارد بدنم نکنم .

      من رویای لاغری خودم رو محقق میکننم چون در مسیر درستم و خیلی خوشحالم که این آگاهی رو دارم و خودم رو فقط در این قضیه چاقی و لاعری دخالت میدونم و نه هیچ چیز دیگه رو پس خلقش،میکنم همین طور که تا حالا خلقش،کردم و از اندام جدیدم و سبک خوردنم و پوشیدنم و زندگیم  و  آزادیم و آرامش نابم ،و حال خوبم و خود باوریم و اعتماد به نفسم و ….  دارم بینهایت لدت میبرم  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۱۲/۱۱ ۰۱:۲۴
      مدت عضویت: 2560 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,720 کلمه

      ما در جلسات قبل گفتیم چرا چاق هستیم و اینکه چطور لاغر بشیم و با این کارها بذر لاغری رو در ذهن خودمون کاشتیم و به یه خود باوری رسیدیم که میتونیم لاغر بشیم (اولین گام برای لاغری رسیدن به این خود باوری هست که میتونیم لاغر بشیم و لاغر بمانیم و من بارها به خودم میگم من خیلی توانمند هستم و میتونم لا غر بشم چون بارها بیش از ده بار از روش اشتباه تونستم وزنهای زیادی کم کنم مثل ۳۵کیلو یا ۲۵کیلو یا ۱۸ کیلو و … و لاغر بشم پس این دفعه از راه صحیح که حرکت کنم عالی نتیجه میگیرم )
      خیلیها نمیتونن باورکنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد (و همین باور غلط اونها ر و از نتیجه که لاغری هست دور میکنه و نمیزاره افراد به موفقیت برسن چون ما بارها شکست خوردیم فکر میکنیم کار سختی هست و بدن ما نمیتونه برای همیشه لاغر بشه )

      واین افراد جاق همش به دنبال عوامل بیرونی هستن که اونها رو مقصر چاقی خودشون میدونن و اونها رو باور کردن و دلیل چاقی خودشون میدونن.
      وما اومدیم عوامل چاقی خودمون رو شناسایی کردیم و یکی یکی اونها رو نقص کردیم .(من علتهای چاقی خودم رو اشتهای زیاد و ازدواج و بار داری و کم کاری تیرویید و خوردن قرص هورمونی میدونستم )

      و برای اینکه به افراد اطمینان بدیم که با قدرت ذهن میشه لاغر شد گفتیم نیرویی در وجود ما هست که ما رو چاق کرده و همین نیرو در افراد لاغر باعث لاغری اونها شده و اختلاف افراد چاق و لاغر در چیست در ذهن افراد هست .(من قبلا که در مسیر نبودم خیلی با حسرت به لاغرها نگاه میکردم و میگفتم خدا به این افراد یه نعمتی داده که هر چی میخوان میخورن و چاق نمبشن و ما این نعمت رو نداریم و نمیدونستم تفاوت در چی هست ولی حالا که در این مسیرم متوجه هستم که تفاوت در ذهن افراد هست و باید ما هم مثل متناسبها اول به تناسب فکری برسیم و بعد به تناسب جسمی میرسیم و هیچ چیز ما کمتر از اونها نیست و کاملا از لحاظ جسمی مثل هم هستیم فقط فرمولهای ذهنی ما دستکاری شده و متناسبها هنوز فرمولهاشون اتوماتیک هستن )

      و ما دلایل چاقی خودمون رو قبلا یکی به یکی رد کردیم و در آخر فقط خودمون و چاقی موندیم و اینجا بود که مسولیت چاقی خودمون رو قبول کردیم (و تعهد دادم
      که من خودم مسول چاقی خودم هستم و در این مسیر از هیچ تلاشی سرباز نخواهم زد )
      چاقی محصول عادتهای ما هستن
      عادتها چی هستن؟؟ یه سری رفتارها که هر روز دارن تکرار میشن و یه عادت و یا دو عادت اشتباه ما رو چاق نمیکنه و یا حداقل خیلی چاق نمیکنه پس چاقی ما مجموع یه سری رفتارها و عادتهای ما هستن .
      مثل افراد سیگاری که مصرف یه نخ و دونخ سیگار در چند روز مثلا ده یا بیست روز برای آدم مشکل ایجاد نمیکنه ولی اگر سیگار کشیدن عادت هر روز ما بشه و هر روز ده نخ یا بیشتر استفاده کنیم اون ضرر داره و باعث مشکلاتی در ما میشه (منم خوب که به گذشته ی خودم نگاه میکنم میبینم خیلی عادتها داشتم که الان که دارم مینویسم میبینم خیلی کمرنگ شدن و یا ندارم مثلا :
      *صبح که صبحانه میخوردم بعدش یه تیکه کیک و بیسکوییت و یا شیرینی میخوردم
      *ظهرها که ناهار درست میکردم پای گاز داغ و داغ یه کلی میخوردم و یا اگه برنج و خورشت داشتم کلی خورشت خالی میخوردم و ته دیگ برنج رو جدا میکردم تا داغ بود نصف بیشترش میخوردم و بعد سر میز ناهار هم مینشستم با همسرم غذا میخوردم و یا اگر ساندویچ بود یه نصفه میخوردم تا موقع نهارم دوباره میخوردم

      *موقع جمع کردن سفره حتما از ته بشقاب ها که غذا مونده بود از ترس اسراف و گناه به زور میخوردم

      *اگر موقع غذا دادن به فرزندم میشد خودم بهش غذا میدادم و از هر دوقاشق اون خودم یک قاشق میخوردم تا اخر شب بارها این کار رو تکرار میکردم

      *بعد از ظهر حتما باید از غذاها یه مقدار سرپایی میخوردم مخصوصا اگر یه چرت کوتاه میزدم دیگه دلم ضعف میکرد و باید حتما ببشتر میخوردم

      *دم غروب چایی دم میکردم و با شیرینی و یا کیک و یا کلوچه و یا خرما میخوردم

      *شبها شام رژیمی خودم رو از روی ترس چاق نشدن میخوردم ولی اگر بیرون از خونه و جایی هم میرفتم و غدا بود تحریک میشدم و دوباره میخوردم مخصوصا خونه مادرم که هر شب میرم اونجا هر غذایی روی اجاق گاز داشت من حتما میخوردم
      *آخر شب که همسرم به خرید سوپر مارکتی میرفت بهش میگفتم برام چیپس ویا پفک ویا کرانچی بخره )

      تمام شکستها ی انسانها به خاطر رفتار هایی هست که به اونها ضربه میزنه در واقع به خاطر یه سری عادتها هست و تمام موفقیتهای انسانها هم به خاطر یه سری رفتارها هستن که در اونها عادت شدن
      و یه فرد چاق هم داره یه سری عادتهای رفتاری رو تکرار میکنه (مثل گذشته ی خودم که در بالا گفتم یه سری رفتارها به صورت عادت هر روز من بودن و خیلی دوست داشتم انجام ندم ولی سر ساعتش که میشد و موقعش که میشد خیلی خود به خودی انحام میشد و بعدش من رو دچار عداب وجدان و ناراحتی میکرد و هی میگفتم چرا خوردم چاق میشم و همین هی شرایط من رو سختتر میکرد )
      مقدار خوردن دلیل اضافه وزن ما نیست چون خیلیها بیشتر از ما میخورن ولی اندامشون عالیه
      پس تفاوت در عادتها هست
      عادت یه فکر ساده هست که تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت
      و خیلیها عادتشون رو خودش انتخاب نکردن بر اساس افکار و باورهایی که داشتن اون عادتها ایجاد شده و حالا یه سری عادتها هم هستن که ما ممکنه از اطرافیان بگیریم چون چاقها خیلی راحت از چاقهای اطرافشون عادت ناپسند رو میگیرن .(من عادت داشتم در بارداری به اندازه دو نفر بخورم و زیاد بخورم و چون باور داشتم در بارداری اضافه وزن طبیعی هست و برای سلامتی من و بچه نیاز هست زیاد بخورم پس مدام گرسنه بودم و میخوردم و اضافه وزنهای شدید و وحشتناک پیدا میکردم و تا ۱۰۰ کیلو هم چاق میشدم و چون باور داشتم ما خانوادگی در بارداری چاق میشیم و این طبیعیه که چاق بشیم چاق میشدم و همیشه میگفتم چون فرزند با بنیه ی قوی میخوام پس بسیار زیادتر میخوردم و کلی عادت خوردن داشتم )
      چرا عادتها در ما به وجود میان ؟؟عادتها از باورها در ما به وجود میان
      فردی که از بچگی بارها شنیده به خاطر ژنتیک و خانواده اضافه وزن داره و این رو باور کرده که ژنتیک و ارث نقش خیلی زیادی در اضافه وزن دارن عادتهایی در فرد شکل میگیره که اون رو ربط میده به باور ما (خدا رو شکر من این باور رو نداشتم که چاقی من ارثی هست ولی کلی باورهای اشتباه دیگه داشتم )
      باور و عادت و جسم (یعنی عادت رابط بین باور و جسم هست )

      باور افکاری هست که بارها مرور کردیم و حرفهایی که بارها از خانواده و اطرافیان و … دیدیم و شنیدیم و وقتی باورها شکل گرفتن ذهن ما عادتهایی در ما به وجود میاره که جسم ما هم تراز میشه با باورهای ما
      پس باور ها که به وجود اومد ن عادتها یی به وجود میاد که جسم ما شکل میگره بر اساس باورهامون به وسیله عادتهامون (پس چقدر باورها مهم هستن و ما باید ورودی ذهن رو کنترل کنیم و هر چیز اشتباهی رو وارد ذهنمون نکنیم چون مانع موفقیت ما میشن مثلا من باور داشتم برای لاغر شدن باید زجر و سختی بکشم و عرق بریزم و غذای رژیمی بخورم تا لاغر بشم چون بارها از زبان مربی ورزش،ورسانه و اطرافیان و دکتر تغذیه و ….شنیده بودم تنها راه لاغری همین ورزش،و رژیم هست .
      و یا باور داشتم چون کم کاری تیرویید دارم و قرص هورمونی دارم میخورم پس من طبیعیه که چاق بشم چون بارها از زبان پزشکان شنیده بودم )

      در نهایت جسم من شبیه چیزی که من باور کرده بودم میشد
      ولی با ورزش و رژیم من بارها اومدم اون بخش آخر رو تحت فشار گذاشته ام در حالی که باورهام و عادتهام سر جای خودشون بودن از این نتیجه نگرفتیم و گرنه کم تلاش نکردم و عرق نریختم .(چقدر قبلا راه رو اشتباه می رفتم و به خودم فشار میوردم در حالی که خبر نداشتم تمام جسم من به وسیله قدرت ذهنم داره اداره میشه و هر باور غلطی رو نباید واردش کنم )

      اما چون باور داره کار خودش رو میکنه مثل سوخت رسانی و عادتها هم که بین باور و جسم ارتباط برقرار میکنن ولی من چون در این مسیر نبودیم و اطلاعات و اگاهی نداشتم به جسممون فشار میاوردیم و هیچ وقت هم نتیجه نمیدیدیم و خسته و عصبی میشدیم .

      فردی که ورزشکار هست و میخواد در یک رشته مدال کسب کنه اونم داره ورزش میکنه ولی چرا اون خسته نمیشه اما من که اضافه وزن دارم چرا خسته میشم و دنبال بهانه هستم که نرم چرا ؟؟چون فرد باورش اینه که میخواد ورزشکار بشه و عادتهایی در اون پیدا میشه که اون فرد رو به خواسته اش برسونه که در اینجا پروش اندام هست و لی اون فرد چاقم میره ورزش اما در ذهنش چون باور اشتباه داره که چاقی ما ارثی هست پس تلاش اون رو خنثی میکنه و اگر کمی خسته میشد و نمیرفت دوباره چاق میشد چون باورها قدرت دارن و اونها دارن جسم اون فرد رو رقم میزنن (پس این سالهای اخر رژیمم که متوجه شدم کم کاری تیرویید دارم و مشکل هورمونی دارم هر چقدر بیشتر ورزش میکردم و رژیم میگرفتم چون دو مانع و باور غلط داشتم که باورهای قبلی من اضافه شده بودن باعث میشد من لاغرتر نشم هیچ چاقتر هم بشم و اما نمیدونستم چرا اینطور شدم فقط پیش خودم میگفتم با این مشکلات طبیعی هست که من چاق باشم ولی همیشه به دنبال راهی بودم تا با این مسیر آشنا شدم )
      هر چی باور داشته باشی بر اساس همون عادتهایی در ما شکل میگره که باور رو اثبات کنه

      عادتهای جدید نتیجه ای رو رقم میزنن که برابر با باورهای ما هست
      اگر در ما باوری شکل بگیره که طبیعی که چاق بشیم در ما عادتهایی شکل میگیره که ما چاق بشیم ولی با این دوره ما به این باور میرسیم که میتونیم لاغر بشیم و عادتهایی جدید در ما شکل میگیره
      هر چقدر باورهای ما عوض بشه عادتهای جدید در ما به وجود میاد و نتیجه هم به همون مقدار تغییر میکنه
      ما باید باورها رو عوص کنیم و این سرچشمه و منبع هست .(مثلا من باور داشتم اشتهام خیلی زیاد و دست خودم نیست و باید با چزهای کم کالری کنترلش کنم و گرنه زیاد میخورم ولی وقتی وارد این مسیر شدم فهمیدم اصلا همچین چیزی در جسم ما به این اسم وجود نداره که بخواد غدا رو به زور وارد بدن ما بکنه و به جاش باید بگم قدرت انتخاب دارم و هر وقت خواستم خودم در هر زمانی و مکانی انتخاب میکنم به چه مقدار از جه غذایی بخورم پس من قدرت انتخاب دارم اشتها ندارم )
      و اگر باور رو عوض کنیم عادتهایی در ما شکل میگیره که جدید هستن .
      چقدر من میخواستم ریزه خواری نکنم و پرخوری نکنم و شیرینی نخورم و هله هوله نخورم و خیلی از این تصمیم ها داشتم ولی ۲۰ سال داشتم انجام میدادم و موفق نبودم چون عادتها رو من با تصمیم نمیتونم از بین ببرم و فقط از راه تغییر افکار هست که عادتها تغییر میکنه (و من از وقتی که فهمیدیم اشتهای زیادی ندارم و این یه باور غلط هست دیگه خیلی از پرخوریها و ریزه خواریهای گذشته ام رو ندارم و تمایلی به انجام دادن اونها ندارم چون افکارم تغییر کرده ولی قبلا هر چقدر میخواستم به توصیه دکتر تغذیه پر خوری نکنم و ریزه خواری نکنم چند روز که نمیخوردم ولی بعدش با حرص بیشتر تلافی میکردم و میخوردم )
      پس با افکار جدید ما در مسیر لاغری قرار میگیریم
      قبلا هر چقدر تلاش میکردیم نمیتونستیم پر خوری و ریزه خواری رو برطرف کنیم ولی چطوره که الان افراد در این مسیر به راحتی عادتهاشون تغییر کرده
      افراد چاق براشون سخته که بگن میل نداریم در واقع سخته براشون با یه تعارف و اصرار دیگران روبه رو بشن و بگن میل نداریم و هر کس بگه میل نداریم ما خندمون میگرفت و تعجب میکردیم که چرا نمیخوره ولی کسی که در این دورها هست به راحتی میگه میل ندارم
      پس هر وقت پر خوری بود بگو میل ندارم (من همین چند روز پیش بیرون بودم که بعد از نهار کلی شیرینی اوردن ولی چون سیر بودم گفتم میل ندارم و نخوردم مثل متناسبها ی جمع اصلا فیلم و ادا نبود چون سیر بودم نمیخواستم بخورم چون احساس سیری و گرسنگی رو یاد گرفتم اینطور به اموزشها عمل میکنم )

      عادتها هماهنگی بین جسم و باورها هستن .

      مثلا یه باور غلط دیگه اینکه خانم ها که به سن ۴۰ سالگی نزدیک بشن شروع میکنن به چاق شدن و این افراد وقتی نزدیک این سن شد ن باورهایی بالا میاد که یواش یواش در اونها عادتهایی به وجود میا ره که اون فرد رو چاق می کنه .

      و یا فردی که دکتر بهش میگه با خوردن این قرص چاقتر میشی چون باورش در ذهن فرد ایجاد میشه پس با خوردن قرص در اون فرد عادتهایی به وجود میاد که به اون باوری که در ذهنش داره برسه و خیلیها نمیدونن میگن اشتهامون زیاد شده اما اشتها نیست و وجود نداره همه ی اینها عادت هست و ترفند ذهن ناخود اگاه هست که شما رو به باورتون برسونه
      و یا خیلیها میگن اگر غذا نخوریم سر درد میگیریم عادتهایی در فرد شکل میگیره که تند تند غدا بخوره و همه ی هدف این هست که باورها رو به واقعیت در بیارن که چون سر فرد درد نگیره باید اون فرد غدا بخوره و دیگه سر درد ش آروم میشه چون اینطور باور کرده و فرمول شده براش

      تاثیر ذهنتون در اضافه وزن چی بود ؟
      *چون کم کاری تیرویید دارم پس طبیعیه چاق بشم چون دکتر گفته
      *چون مشکل هورمونی دارم و قرص میخورم پس طبیعی که چاق بشم
      *چون اشتهای زیادی دارم پس طبیعی که چاق بشم
      *چون ازداوج کردم پس طبیعی که چاق بشم
      *چون غذاههای عیر رزیمی میخورم و ورزش نمیکنم پس طبیعی که چاق بشم و ……
      پس چه عادتهای باعث چاقی شما شده این عادت ها هیچ قانونی نداره
      بعضیا میگن بدن من شیرینی رو میکشه یعنی چی این یه باور اشتباه هست و قطعا رفتارهایی در ما به وجود میار که ما رو به باورهامون نزدیک کنه که بگیم بدن ما شیرینی میکشه ولی خیلیها دوست ندارن پس چطور بدن ما میکشه ولی اونها نمیکشه ؟؟؟
      وقتی عادتهای ما عوض بشه با قدرت دهن که همیشگی بوده چاقی ما هم به لاغری عوض میشه و طبیعی میشه
      ما چاقها میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم که لاغرها این تجربه رو ندارن و نمیدونن یعنی چی این تغییر چون چاقی رو تجربه نکردن ولی منی که چاق بودم اما حالا میتونم لباس سایز لارج و مدیوم بپوشم من بسیار لذت میبرم و خوشحالم که تونستم اندام ایده الم رو رقم بزنم
      پس با جراحی و قرصو دمنوش و رژیم و ….. عادتهای ما عوض نمیشه و بعد یه مدت که کمی از رزیم و قرص و ….فاصله گرفتیم دوباره تکرار عادتها شروع میشه و ما دوباره به جسم قبلی خودمون بر میگردیم .(اینم تفسیر اون زمانهایی که من با رژیم و ورزش خودکشی میکردم که لاغر بشم ولی بعد یه مدت که خسته میشدم دوباره وزنم برمیگشت چون عادتهام تغییر نمیکرد )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۰۸/۰۴ ۱۹:۳۰
      مدت عضویت: 2560 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 477 کلمه

      اگه در ما باوری ایحاد بشه که طبیعیه که چاق بشیم پس در ما عادتهایی به وجود میاد که ما چاق میشیم ولی در این دوره لاعری با دهن برای ما طبیعی میشه که لاغر بشیم و رفتار و عادتهای ما تغییر میکنه تا ما متناسب بشیم

      به اندازه ای که باور ما تعییر کنه جسم ما هم تغییر میکنه به واسطه ی عادت های ما

      عادت رو من تعیین نکردم که بخواهم عوضش کنم با تغییر افکارم عادتهام تغییر میکنه پس در لاعری با دهن افکار من تغییر میکنه که باعث تغییر عادتهای من میشه

      گفتن عبارت دو کلمه ای میل ندارم برای چاقها سخته ولی الان من به راحتی میگم میل ندارم چون میدونم پرخوری حساب میشه میگم میل ندارم
      و هماهنگی بین باور و جسم به وجود بیاد نتیجه رقم میخوره مثلا:
      من فکر میکردم و باور داشتم چون قرص میخورم پس چاقم چون کم کاری تیرویید دارم چاقم چون غذام غیر رژیمی هست چاق میشم چون زایمان داشتم سایزم بزرگ باشه طبیعیه چون کم تحرکم و ورزش نمیریم طبیعیه که چاق بشم

      چون باور میکنم باید چاق بشم پس تند و تند گرسنه میشم و دستور خوردن میاد و من هم میخورم و چاق میشم

      من همیشه گفتم اشتهام زیاده و دست خودم نیست و خودم رو مقصر چاقیم ندونستم و گردن اشتهام انداختم و زود به زود گرسنه میشدم و میخوردم حالا با عذای کم کالری یا پر کالری و…
      و در من بعصی رفتارها عادت هست که باعث چاقی من شده :
      ریزه خواری میکنم
      از عدای روی میز هر چی موند موقع جمع کردن میز غدا میخورم
      از عدای بچه هام هر وقت خودم میخواهم بهش عدا بدهم میخورم
      صبح ها بعد از خوردن صبحانه کیک یا بیسکوویت میخوردم در حالت سیری میخورم
      قبل از ناهار حتما کمی از عدا حین سرخ کردن و اماده کردن میخورم
      در خانه ی مادرم از غذای روی گاز میخورم حتی اگه سیر باشم
      زیاده روی در خوردن عذایی که ازش خاطره دارم و مورد علاقه هست میکنم تا حالت تهوع و دل درد بگیرم
      خوردن چیپس و پفک هر شب یا یه شب در میون
      خوردن ته دیگه برنج قبل از ناهار به تنهایی
      خوردن شیرینی با چایی
      تست کردن مزه های جدید
      دوست داشتن تنوع در مواد عذایی
      خوررن عدا بعد از خواب بعد از طهری هر چند کم ولی میخوردم
      لدت تفریح و بیرون رفتن رو در خوردن زیاد میدونستم
      لدت سفر و عید نوروز و … رو در خوردن زیاد که همیشه در این ایام پر خوری میکردم میدیدم
      البته حالا خیلی از این عادتها رو ندارم ولی بازم مرورشون میکنم تا دهنم اگاه باشه و ا ونها رو بشناسه و با کمک استاد عزیز و دوره ی لاعری با ذهن جسم و دهنم در هماهنگی کامل باشن برای رسیدن به هدفم که لاعری هست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم