خیلیها وقتی دلیل چاقیشون رو میپرسیم، سریع میگن: «ارثیه دیگه! از مامانبابام بهم رسیده!»
اما واقعیت اینه که یکی از اصلیترین دلایل چاقی در جامعه، نه ژنها، بلکه عادت های چاق کنندهایه که کمکم، بیصدا، از دلِ سبک زندگیمون رشد کردن.
این عادتها، نتیجهی یهسری افکار و باورهای پنهانی هستن که ناخودآگاه ما رو سمت رفتارهایی میبرن که وزنمون رو بالا و بالاتر میبرن.
😅 چاقی ارثیه یا یه عادت پنهون؟
تا اسم چاقی میاد، خیلیا فوری میگن:
🗣️ «ما خانوادگی چاقیم، دیگه کاریش نمیشه کرد!»
اما یه سوال ساده:
🧐 واقعاً چاقی ارثیهست؟ یا پشت این جمله، یه باور پنهون خوابیده که اصلاً حواسمون بهش نیست؟

بلکه از همون عادت های چاق کنندهای میاد که نسل به نسل، نه از طریق DNA، بلکه از طریق طرز فکر و سبک زندگی منتقل میشن!
💬 یکی از همراهای عزیز ما تو بخش نظرات مقاله «چرا لاغر نمیشم؟!» یه نکته عالی گفته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
💡 این نشون میده چاقی خیلی وقتا نتیجهی اون باورهاییه که باعث شکلگیری عادت های چاق کننده میشن.
پس اگه من میخوام لاغر بشم، باید اول از همه منطق چاقی ذهنم رو شناسایی و اصلاح کنم.
✍️ مثلاً وقتی هنوز ته ذهنم این فکر هست که:
«اگه اینو بخورم، چاق میشم» یعنی هنوز خودمو متناسب نمیبینم، حتی اگه ظاهرم لاغر بشه…
📌 پس اولین قدم برای ساختن یه بدن متناسب اینه که منطق ذهنیمون رو از چاقکننده به لاغرکننده تغییر بدیم.
🧠 قدرت ذهن در لاغر شدن؛ جادویی که واقعیتر از همیشهست!
هنوز خیلیا باور نمیکنن که میشه با قدرت ذهن لاغر شد!
تا بهشون میگی «با ذهنت لاغر شو»، یهجوری نگات میکنن انگار گفتی:
🍲 «با فکر کردن قرمهسبزی درست کن!» 😄
ولی واقعیت اینه که علم امروز درباره ذهن، دیگه اون چیزای خشک و تئوری تو کتاب درسی نیست!
مطالعهای در مجله علمی Obesity نشون داده که فقط باور داشتن به اینکه فعالیتهای سادهمون (مثل خونهداری یا پیادهروی) نوعی ورزشه، میتونه باعث کاهش وزن بیشتر بشه! 😲
🔁 این یعنی چی؟ یعنی ذهن ما واقعاً داره رو بدنمون اثر میذاره!
چیزی که بهش باور داریم، چیزی که هر روز تو ذهنمون تکرار میشه، داره مستقیم نتیجهٔ فیزیکی میسازه…
حالا یه سوال مهم این وسط پیش میاد:
🤷♀️ اگه قدرت ذهنی همهمون یکیه، چرا بعضیا لاغرن و بعضیا چاق؟
🧩 پاسخ سادهست: چاقی، نتیجهی عادت های چاق کنندهست!
همون رفتارهایی که بارها و بارها انجامشون دادیم، تا جایی که دیگه حتی بهشون فکر هم نمیکنیم…
مثل چی؟
- 🍿 خوردن بیاختیار موقع تماشای سریال
- 😖 پرخوری وقتی استرس داریم
- 🍽️ تموم کردن غذا، حتی وقتی سیر شدیم
- 🎁 جایزه دادن به خودمون با شیرینی و شکلات
🧠 ذهن ما این رفتارها رو با تکرار یاد گرفته؛ چون ذهن عاشق تکراره!
💡 ولی خبر خوب اینه که همونطور که ذهن این عادت های چاق کننده رو یاد گرفته، میتونه درست برعکسش رو هم یاد بگیره:

🔄 ایجاد عادت های چاق کننده؛ همهچی از ذهن شروع میشه
ما معمولاً فکر میکنیم چاق شدن فقط به خاطر زیاد خوردنه… ولی واقعیت یه چیز دیگهست!
🎯 چاقی از ذهن شروع میشه.
همهچی از اون لحظهای شروع میشه که یهسری افکار پنهونی، آرومآروم تو ذهنمون جا خوش میکنن.
🧠 افکاری که کمکم تبدیل میشن به تصاویر ذهنی چاقی…
مثلاً خودتو تو آینه تصور میکنی با یه لباس تنگ، دنبال اشکال میگردی، یا همیشه احساس میکنی اضافهوزنت زیاده.
اینجاست که یه اتفاق مهم میافته:
ما ناخودآگاه، انتظار چاق بودن رو تو ذهنمون ثبت میکنیم 😕
و ذهن، برای اثبات این انتظار، یهسری رفتار طراحی میکنه که با تکرار شدن عادت های چاق کننده رو ایجاد می کنند.
- 🍪 خوردن بدون گرسنگی
- 😣 ریزهخواری موقع استرس
- 🍕 پرخوری از ترس اینکه “شاید دیگه گیرم نیاد!”
- 😔 حس گناه بعد از خوردن که خودش باعث پرخوری بعدی میشه!
با دقت به نکات این جلسه، متوجه میشی که این عادت های چاق کننده دقیقاً چطوری تو ذهن ما شکل گرفتن…
و مهمتر از اون:
چطور میتونی آرومآروم، این عادتها رو با عادتهای متناسبکننده جایگزین کنی 💚

دلیل اصلی چاقی
چاقی نتیجه عادت های چاق کننده است که خودشان محصول تکرار رفتارهای چاقکننده هستند. 🤔
این رفتارها به واسطه افکار چاقکنندهای شکل میگیرند که نگرشهای ما را نسبت به زندگی و بدن خودمون ایجاد میکنه. 💭
در حقیقت، دو نوع نگرش داریم:
۱. نگرش ضعیفکننده 💔
۲. نگرش قدرتدهنده 💪
وقتی به هر دلیلی فکر میکنید که لاغر شدن تنها از طریق تغییر در مصرف مواد غذایی به دست میاد، تمرکز شما از ذهن و قدرت درونیتون برداشته میشه و به مواد غذایی منتقل میشه. 🍔
یعنی، در این شرایط، قدرت متناسب بودن رو از خودتون میگیرید و به غذا میدید. در نتیجه، این نگرش در شما شکل میگیره که “نوع و مقدار مواد غذایی که مصرف میکنیم، تعیینکننده وضعیت جسمی ماست.” 😞
اگه از هر فردی که اضافه وزن داره بپرسید چرا چاقی؟ احتمالا جوابش اینه که: “چون نمیتونم خوردنم رو کنترل کنم.” 🤷♀️
همه افرادی که اضافه وزن دارن، این باور رو دارن که توانایی کنترل اشتهاشون رو ندارند و نمیتونن به اندازهای که بدنشون نیاز داره غذا بخورند. 🍕
حالا سوال اینجاست: این نگرش چطور میتونه به لاغری منجر بشه؟ 🤨
قطعا این نگرش باعث چاق شدن فرد خواهد شد. 😔
تفاوت نگرش افراد چاق و لاغر
تنها تفاوت واقعی بین افراد چاق و لاغر، تفاوت در افکار و نگرش آنها درباره خودشان است. 🧐
هیچ انسان لاغری به خودش نمیگوید که توانایی کنترل غذا خوردن ندارد. همچنین، هیچکدام از آنها عقیده ندارند که غذایی که میخورند باعث چاقیشان خواهد شد. 🍽️
نگرش عمومی جامعه این است که افراد چاق به دلیل پرخوری و نداشتن فعالیت بدنی چاق شدهاند.
اما حقیقت این است که ما اغلب افرادی را میشناسیم که به مراتب بیشتر از ما میخورند و حتی فعالیت روزانه آنها کمتر از ما است، ولی همیشه متناسب باقی میمانند. 🤔
این تفاوت میان واقعیت زندگی افراد چاق و لاغر و نگرش غالب جوامع درباره چاقی، نشاندهنده این واقعیت است که با وجود پیشرفتهای زیاد بشر در زمینههای مختلف، هنوز نگرشهای اشتباه و نادرستی درباره چاقی وجود دارد. 💡
این تفاوتهای ذهنی و نگرشی به وضوح نمایانگر این است که برای رسیدن به تناسب اندام، تغییر در نگرشها به اندازه هر روش دیگر اهمیت دارد. 🙌
تغییر نگرش اولین قدم برای لاغر شدن
برای لاغر شدن، اولین قدم تغییر نگرش ما درباره لاغری است.
باید نگرش خود را نسبت به تحت فشار قرار دادن جسم با برنامههای رژیمی و ورزشهای سنگین تغییر دهیم و بپذیریم که تغییر محتوای ذهن و نگرش ما نسبت به لاغری مهمترین عامل تغییر عادت های چاق کننده است. 🧠
مهمترین اقدامی که باید انجام دهیم این است که نگرش خود درباره چاقی و مواد غذایی را همانند افراد متناسب اصلاح کنیم. 💡
وقتی افکار و نگرش خود را تغییر دهیم، به تدریج واکنشهای رفتاری ما نیز همسو با رفتارهای افراد متناسب خواهد شد. 💪
این تغییرات ذهنی و رفتاری وقتی به اندازه کافی تکرار شوند، بهطور خودکار باعث متناسب شدن جسم ما میشوند. 🔄✨
⏳ لاغری نه تنها یک تغییر جسمانی است، بلکه اولین گام، تغییر در نگرش و باورهای ذهنی ما است!
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت های چاق کننده
آگاهی از تفاوت عادتهای خود با افراد متناسب به ما کمک میکند تا درک بهتری از دلیل چاقی خود داشته باشیم و به همین دلیل پذیرش مسئولیت چاقی سادهتر و منطقیتر خواهد شد.
مرحله اول:
برای این منظور لازم است با دقت و شرح انشایی سوالات مطرح شده را پاسخ دهید.
- عادت چیست و به چه نوع رفتاری عادت گفته میشود؟
- عادت های چاق کننده چه نوع عادتهایی هستند؟
- لیستی از عادت های چاق کننده خود تهیه کنید و برای هر عادت شرح دهید چگونه باعث چاقی شما شده است.
به این نکته توجه کنید که هیچ عادتی به خودی خود چاقکننده نیست بلکه زمانی یک عادت به چاقکننده تبدیل میشود که نگرش شما درباره آن عادت این باشد که: من این عادت را دارم و به این دلیل چاق هستم یا نمیتوانم لاغر شوم.
بعنوان مثال من عادت داشتم با وعدههای غذایی نان میخوردم و تصور میکردم نان خوردن با غذا باعث چاقی من شده است. بنابراین من عادت خوردن نان با غذا را عامل چاقی خود میدانستم.
مرحله دوم:
نگرش شما درباره عبارت “میـــل نـــدارم” چیست؟ آیا از این عبارت استفاده میکنید؟ در طی روز نسبت به تعارف دیگران چقدر میتوانید از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید؟
اگر به راحتی و به دفعات از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنید انجام این مرحله از تمرین برای شما ضروری نیست اما اگر نسبت به استفاده از این عبارت احساس ناتوانی میکنید حتماً با دقت تمرین این قسمت را انجام دهید.
چرا برخی افراد به راحتی از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنند اما شما از این عبارت استفاده نمیکنید؟
سعی کنید از این لحظه در طی روز یا در مراسمات و مهمانیها اگر احساس سیری داشتید نسبت به تعارف دیگران یا تمایل ذهن خود برای خوردن از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید.
ضمناً شرح دهید که بعد از استفاده از عبارت “میـــل نـــدارم” چه احساسی داشتید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 287 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام ظهرتون بخیر و مهربانی
عادت یعنی هر چیزی که در بلند مدت تکرارش کنی میشه برات عادت و اونقدر این عادت ها جز روزمرگی میشه که توی ضمیر ناخودآگاه نقش میبنده همونطور که خودتون هم گفتید اینکه چیزی رو برای یه مدت کوتاهی انجام بدی تبدیل به عادت نمیشه مثل سیگار کشیدن از مثال های خودتون با روزی یک نخ سیگار مثلا دو هفته بکشی بعد دیگه نکشی آنچان تاثیری بر ذهن ناهشیار نمیذاره اما به رفتارهایی که چندین بار در روز و مدت زیاد انجامش بدی و تکرارش کنی مثلا چند ماه هر روز صبح ساعت ۱۰ بیدار میشی این ساعت انگار برای ذهنت شده یه عادت که زودتر از این ساعت نمیتونی بیدار بشی و اگر هم مجبور باشی خیلی اذیت میشی یا مثلا همسر من حتما حتما بی شک باید هر روز بعد از صبحانه ناهار شام یک لیوان چای بخوره و هرچقدر هم از مضرات چای براش میگم که سرده و فلانه براش اهمیت نداره میگه که من عادت کردم باید بخورم نخورم سردرد میگیرم و از این حرفا من مدام باید در حال چایی دم کردم باشم😁
عادت های چاق کننده شامل تند تند غذا خوردن بدون کامل جویدن لقمه یا چیزی در دهان حتی گاهی متوجه مزه اش نمیشی چون عادت کردی فقط تند بخوری
ریزه خواری کردن و حذف وعدههاي اصلی و خوردن میان وعده های زیاد و سنگین غذا خوردن هنگام تماشای تلویزیون یا کار کردن با گوشی و لپ تاپ مصرف شیرینی و بسکوییت و نوشیدنی ها مواقع جشن و شادی مثلا امروز ماشین خریدم برم شیرینی بخر بخورم اصلا شده یه عادت که همه به زبون میارن فلان کارو کردی کو شیرینیش؟یعنی یاد گرفتن موقع شادی حتما باید بخورن اونم چیزای چرب و شیرینی به مقدار زیاد
من عادت داشتم خیلی تند غذا بخورم انگار مثلا عجله دارم و باید جایی برم نه تنها توی وعده های اصلی در خوردن همه چیز عجله داشتم و گاهی اصلا مزه اصلیشون رو نمیفهمیدم و فقط معدم پر میشد همین عادت رو دلیل چاقیم میدونستم چون همیشه دیدم داداشم خیلی آروم میخوره کم میخوره وسیر هم میشه و همیشه متناسبه
منو همسرم عادت داشتیم موقعی فیلم دیدن حتما چایی با بسکوییت ساقه طلایی بخوریم باید تا دونه آخرشو هردو میخوردیم این عادت رو هم خیلی از دلایل چاقیم میدونستم چون چایی به تنهایی چاق کننده نیست میگفتم بسکوییت قند داره و باعث چاقی شکمی میشه و توی اینستاگرام میچرخیدم همش پیج های فودبلاگرها رو تماشا میکردم و بعدش حتما باید چیزی میخوردم چون ضعف میکردم و همینم یکی از دلایلش بود میگفتم تحریک شدم گشنم شد یا موقعی میرفتیم فروشگاه اول میرفتم سراغ قسمت تنقلاتش و تا چیزی نمیخریدم ذهنم آروم نمیشد این هم یکی از دلایلش بود میگفتم پفک یا چیپس کیک قند و چربی داره خوردم نتونستم جلو خودمو بگیرم الان چاق تر میشم یکی هم ریزه خواری مثلا الان ساعت ۱ هست ناهار خوردم ساعت ۳ یا ۴ ذهنم ناخودآگاه میگه پاشو برو یه چیزی بخور همیشه مقابل یخچال هستم گاهی خیلی به خودم فشار میارم چیزی نخورم آب میخورم و در یخچال میبندم چون میگفتم عادت کردم همیشه دهنم بچرخه بخاطر همینم لاغر نمیشم و هر غذایی اضاف میومد حتی اگه سیر باشم بازم میخوردم که تموم بشه نخوام بریزمش دور و بعدش با درد فشار معده میگفتم خاک برسرت بعد نگو چرا چاقی از بس میخوری حالا شاید قبلش خیلی کم خورده بودم فقط اضافی غذا رو خورده بودم اما حس سنگینی عجیبی به معدم میداد و تا صبح با عذاب وجدان میخوابیدم.
من از دیروز عبارت میل ندارم رو تمرین کردم و اتفاقا عملیش کردم شب برای شام مقداری از غذای ناهار اضاف اومده بود و کنارش هم سوپ درست کردم و من تا اندازه ای که سیر بشم یعنی پیغام سیری رو دریافت کنم سوپ خوردم و همسرم غذای ظهر و دوتا بشقاب سوپ خورد و مقداری از سوپ مونده بود همسرم گفت بخورش تا تموم شه گفتم من میل ندارم خندید گفتم بخدا سیر سیرم میل ندارم و ناخودآگاه اونقدر احساس سیری بهم دست داد که گفتم دارم میترکم نمیتونم آب هم بخورم پاشو بریم پیاده روی و همسرم در کمال تعجب که تو چیزی نخوردی که میگی میل ندارم و فهمیدم این کلمه معجزه میکنه ومن بدون ترس میتونم راحت به هرکسی در مقابله با پرخوری بگم میل ندارم و تشکر کنم و دست بکشم از زیاده روی و میخوام مدام تکرار کنم ک من میل ندارم خصوصا توی مهمانی ها یا جشن های پر از غذا.
سلام
انجام تمرینات جلسه چهارم لاغری
عادت به رفتارهایی میگیم که تکرار میشن و انجام ندادنشون برامون سخته
و در رابطه با مسئله چاقی ما وقتی توی ذهنمون بخاطر یسری فرمولها چاقی طبیعی میشه خب یسری عادتهایی بوجود میان که مارا چاق کنه
ما باور داریم که چاقی طبیعیه چرا چون ارثمونه چون بدنمون نیاز به غذا داره چون نمیتونیم غذا نخوریم چون کم تحرکیم و هزارتا دلیل دیگه
و خب حالا بر اساس باور اصلیمون که چاق شدن طبیعیه یسری رفتار ها انجام میدیم که مارا شبیه به باورمون میکنه به این رفتارها میگن عادت
پس اولین و مهمترین کار برای رسیدن به لاغری تغییر باور چاقی طبیعیه هستش
چون در اصل لاغری طبیعیه و بدن ما همواره در حال تلاش برای سلامت کردن بدن ما هست و چاقی هم در تضاد با سلامتیه پس در اصل لاغری یه روند اصلاحی و طبیعی بدن هست
و بعد از اینکه باورهامون تغییر کرد عادتهامون هم تغییر میکنه ولی میتونیم خودمون هم عادتهای ناخوشایندمون را شناسایی کنیم عادتهایی که فقط در مسیر طبیعی جلوه دادن چاقی هستند و سعی کنیم تغییرشون بدیم تا حس بهتری داشته باشیم
البته که من کاملا تجربشو داشتم دفعه پیش بدون هیچ تلاشی فقط با تغییر باورهای ذهنیم همه ی عادتهای چاق کنندم تغییر کردن و من لاغر شدم
اینبار هم میخوام دوباره لاغری را برای همیشه تجربه کنم
عادتهایی هستند که ما با انجامشون حس بدی میگیریم و فکر میکنیم چون این عادت را داریم پس طبیعی هست که چاق بشیم
من یسری عادتهای چاق کننده دارم مثلا زمانی که حوصلم سر میره خوراکی میخورم حتی اگه نداشته باشم سفارش میدم درصورتیکه ممکنه اصلا نیازی نداشته باشم و سیر باشم ولی صرفا چون حوصلم سر رفته میخوام یچیزی بخورم
یا اینکه موقع فیلم دیدن همیشه دلم میخواد یچیزی بخورم مثل پفیلا و چیپس و اینا
یا یکی از عادتهایی که دارم اینه که همیشه با چایی بیسکوییت میخورم و اصن چایی را میخورم بخاطر بیسکوییتش
و الان عادت دیگه ای به ذهنم نمیرسه ولی حواسم را در طول روز جمع میکنم که ببینم دیگه چه عادتهای غذابی دارم
هیچ کدوم از این رفتارها به خودی خود باعث چاق شدن نمیشن
مثلا اگه یبار با فیلم چیز بخورم یا یبار چاییمو با بیسکوییت بخورم قطعا دلیل نمیشه که چاق بشم اما زمانی این رفتار منو شبیه به باورهام میکنن که تبدیل به عادت بشن و هرروز تکرار بشن هرروز درصورتیکه سیر هستم وقتی حوصلم سر میره خوراکی بخورم یا هرروز موقع فیلم غذا بخوریم یا همه ی چایی هایی که میخورم را با بیسکوییت بخورم
وگرنه اینکه آدم یبار بره کافه چایی و کیک بخوره یا یبار تو خونه با چاییش بیسکوییت بخوره دلیلی برای چاقیش نمیشه
در کل ما به هر چیزی که بخوایم برسیم با تکرار رفتارنای کوچیک میرسیم پس وقتی ذهنمون میخواسته مارا به چاقی که بنظرش طبیعی بوده برسونه هی این رفتارهای کوچیک را تکرار میکرده تا چاق بشیم و الان برای لاغر شدن هم فقط تکرار و استمراره که جوابگو هست و در کل برای هر هدفی تکرار و استمرار تنها کلید رسیدن به هر هدفیه
چونکه بعضی از ما آدمهای چاق خوردن را ارزش میدونیم و میترسیم با استفاده از عبارت میل ندارم یه فرصتی را از دست داده باشیم
یه فرصت با ارزش را
در صورتیکه اینطوری نیست اولا که خوردن اصلا فرصت نیست به هرحال ما هرچیزی که بخوریم چند ساعت بعد دفع میشه چه نون پنیر باشه چه بهترین استیک جهان و دوباره گرسنمون میشه
دوما که هرچیزی که باشه باز هم فرصت خوردنش پیدا میشه میتونیم بریم بخریم میتونیم بریم تهیه کنیم اینطوری نیست که اگه بگیم میل ندارم دیگه فرصت مهمی را از دست داده باشیم
از طرف دیگه دوست داریم بخوریم همیشه میل به خوردن داریم اصلا میل ندارم در وجودمون نیست
حتی اگه سیر باشیم
ولی بنظرم استفاده از این جمله خیلی لذت بخشه و خیلی احترام به خودمونه
مثلا چندروز پیش ما لازانیا پختیم و دوستم دوتا بشقاب خورد ولی با اینکه من خیلی لازانیا دوست دارم چون سیر بودم همون یه بشقاب را خوردم و دیگه نخوردم و خیلی بهم حس خوبی داد
و از این به بعد سعی میکنم که بیشتر از عبارت میل ندارم استفاده کنم
خدایا بابت اندام لاغری که به من هدیه داده ای از تو سپاسگزارم
خدایاشکرت🥰
به نام خداوند هستی بخش مهربان
باورهای ما در زمینه چاقی باعث می شود که نگرشی در این رابطه داشته باشیم و ذهن ناخودآگاه ما که می خواهد آن باورها را اثبات کنید عادتهایی را در ما بوجود می آورد تا به آن موضوع برسیم مثلاً اگر من بر اثر تکرار شنیدن که پرخوری باعث چاقی می شود و توجه به این مسئله ،باور چاقی بر اثر پر خوری در من بوجود می آید و ذهن من که می خواهد من را به مسیر چاقی ببرد عادت پرخوری را در من بوجود می آورد من چاق می شوم در واقع برای رفع چاقیم باید اول باورهایم و سپس عادتهای مربوط به چاقی را شناسایی و سپس آنها را برطرف کنم ،در واقع برای مبارزه با چاقی روشهای معمول که جسم فیزیکی را مورد ستم قرار دهیم باید هم و باورهایش را تغییر دهیم چرا که سر چشمه رفتارهایی که بصورت عادت باعث چاقی ما شده در باورها است و اگر می خواهیم اصولی لاغر شویم باید این باورها را درست کنیم تا عادات ما عوض شود بدون تحمل هیچگونه سختی و اتفاقا با لذت و اشتیاق ،
تصمیم بگیریم مانند لاغر اندامها ،از امروز میل ندارم را برای خوراکیهایی که بدنم تمایل به خوردن ندارد را بکار ببرم ،و عادتهای اشتباهم در مورد خوردن را اول شناسایی و سپس رفعشان کنیم .
شاد و در مسیر موفقیت پایدار باشید
بنام خدا
سلام
همه چیز برای من فوق العاده است من نگران هیچ چیز نیستماز این فایلآموزشی من چه چیزهایی یاد گرفتم:ذهن مثل خمیره، اگه بلد باشی چطور باهاش حرف بزنی ، میتونی هرشکلی که بخوای بهش بدی. چاقی هیچ ربطی به میزان غذا یا تنوع خوراکی ها نداره!برای رسیدن به تناسب اندام ، تعییر در نگرش ها بسیار اهمیت دارد . اگه میخوای لاغر بشی باید باور کنی که لاغر میشی، به همین راحتی. ورودی های ذهن = افکار،تکرار و توجه به افکار = باور ، باور = عادت و درنتیجه زندگی ما و جسم ما و شرایط ما تغییر میکنه بر اساس باورهامون بوسیله ی عادتهامون. به رفتاری عادت میگن که مورد توجه باشد و تکرار شود . عادتهای چاق کننده عادتهایی هستند که در هنگام انجامشون ما نگرش چاقی داشته باشیم و انجام اون رفتار رو دلیل بر چاق شدنمون بدونیم. عادتهای چاق کننده من : ۱_خوردن برنج، من قبلا فکر میکردم که برنج چاق کننده است ، چون از خانواده ، اطرافیان ، مدرسه ، تلویزیون ، اینترنت و غیره شنیده بودم که برنج کربوهیدرات داره و چاق کننده ولی الان بابام رومیببنم که هرروز برنج میخوره و هیچ چاقی مخصوصا شکمی نداره!!!۲_ خوردن نون با برنج: اینکه دیگه وحشتناکترین عادت چاقی من بود و من خیلی دوستدارم غذام رو با نون بخورم وحالا میببنم خیلی ها در اطرافیانم همیشه برنجشونو با نون میخورن و امکان نداره برنجشون رو بدون نون بخورن و خیلی هم لاغر هستن و اصلا شکم ندارن.۳_کم تحرکی و سوخت و ساز :فکر می کردم که من فعالیتم کمه و سوخت و ساز بدنم پایینه پس چاقی برام طبیعیه ولی الان خیلی هارو میبینم که مثل من فعالیت خاصی ندارن ولی لاغر هستن مثل شوهرم!!!۴_ژنتیک:فکر میکردم که من ذاتا چاق بدنیا اومدم و چاقی جز سرنوشت منه مگر اینکه با ورزش و رژیم باهاش مبارزه کنم ولی خواهرم لاغره اگه چاقی ژنتیکیه پس چرا یکی از خواهرام لاغره،.۵_بارداری و زایمان :قبلا فکر میکردم امکان نداره خانما در بارداری و بعد از زایمان اضافه وزن نداشته باشن ولی الان چندتا از همسایمون ، دختر داییم و دخترعموم رومیبینم که با وجود زایمان ولی همچنان لاغرِ لاغر هستن!!!وخییلی موارد دیگه که به لطف خدا و استادعطار روشن همه برام معنیشون عوض شدهمن قبلا نسبت به کلمه میل ندارم اصلا میلی نداشتم ولی الان خیلی ازش استفاده میکنم
نشان های دریافت شده
با سلام من امروز از این آموزش فهمیدم وقتهایی که دارم برای رسیدن به تناسب در ذهنم نخوردن غذا ها رو برای کنترل چاقی خودم دسته بندی میکنم خطاست!!
یا وقتی توی آینه دنبال اشکالات اندامی خودم هستم ومرتب خودم رو چک میکنم که چاقتر نشم خطاست !
چاقی من از ذهن من شروع شده بر اثر تکرار یک سری رفتارهایی که یاد گرفتم اون رفتارها رو تکرار کردم وچون مغز من عاشق تکراره وهر کاری رو که بارها انجام بدم برام بصورت عادت ایجاد میکنه ، من به چاقی عادت کردم
چاقی من نتیجه عادتهای چاق کننده من هست
ومن تا الان نگرشم تضعیف کننده بوده و تمام تمرکز من بر قدرت چاق کنندگی غذاها بود و قدرت انتخاب وکنترل خودم رو به غذاها داده بودم ولی الان این اشتباه بزرگم را فهمیدم وسعی میکنم که آرام آرام در بدست گرفتن قدرتم تلاش کنم دوباره قدرت انتخاب وکنترل رو در دست خودم داشته باشم تغییر محتوای ذهنی وباورها در بدست گرفتن قدرت به من کمک خواهند کرد
من عادت دارم که وقتی بیرون بریم بخاطر اینکه همراه من ،هرکسی باشه فرقی ندارد ،بخاطر اینکه اون فرد بهش بد نگذره در همه کارها با اون همراهی میکنم حتی در چیزی خوردن ، حتی اگر گرسنه نباشم
من عادت دارم حتی اگر گرسنه نباشم با خانواده سر میز غذا میشینم و میخورم ، چرا ؟ چون میترسم بقیه از نخوردن من ناراحت بشن
چشمم که به یک خوراکی بیفته میخورم و خودم رو کنترل نمیکنم
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم صورتم رو توی آینه بررسی میکنم که چاق نشده باشم
و درباره عبارت میل ندارم ، متاسفانه خیلی کم از این عبارت استفاده میکنم و هر چیزی تعارف بشه میخورم
البته امروز شروع کردم به تمرین استفاده از این عبارت ولی بعداز استفاده احساس بدی داشتم که باعث چاقی دیگران میشم که به خوردنم ادامه نمیدهم
ویک احساس قدرتمندی هم داشتم که میتونم مراقب خودم باشم
من عامل اصلیه چاقیه خودمو ریزه خواری میدونم.در حالی که همسرم لاغر و متناسب گاهی از من بیشتر ریزه خواری میکنه و این دلیل و بهونه برام بسیار پر رنگه ولی این دلیل نمیشه که چاقی از ریزه خواریه بلکه آدمهایی رو میشناسم که از صبح که توی محل کار میبینمشون که در حال خوردن صبحانه هله و هوله و ناهار و عصرانه هستن ولی چاق نیستن.ون متوجه شدم که چاقی از درون افکار منه نه موادغذایی.ی باور دیگه ام یا به عبارتی از عادتهای چاق کننده م اینه که حدود ی ساله که نوشابه میخورم ولی این اشتباهه و آدمهایی رو میشناسم که لیوان نوشابه مدام دستشونه و چاق نیستن.عادت چاق کننده دیگه اینه که در طول روز دو تا سه شکلات همراه با چایی میخورم و اینو نقض میکنم به این دلیل که آدمی رو میشناسم که بهش میگن قاتل شیرینیجات و شکلات چون در طول روز در حال خوردن قند و شکلات و … دیگه ست.ی عادت چاق کننده دیگه م اینه که همش موقع غذا خوردن توجه میکنم به مقدار غذایی که دارم میخورم و این هم ی عادت بد دیگه ست که غلطه چون مقدار غذا برای افراد متناسب مهم نیست و اونا به قدر غذا میخورن که سیر بشن ن اینکه چقدر خوردن چاق کننده ست یا نه.
من عادت یا باور دارم اگر در طول روز چند مرتبه غذا میخورم چاق میشم ولی در مقابل این تفکر آدمی رو میشناسم توی محل کار که علاوه بر غذای پرسنلی که میخوره از خونه غذا میاره و در واقع دو پرس و گاهی هم غذاهای دیگران و میخوره و سه پرس فقط وعده ی ناهارشه و بسیار متناسب و لاغر اندامه.من برادر خودمو یادمه که در نوجوانی وقتی سفره ناهار یا شام جمع میشد بلافاصله با وجود غذای زیادی که خورده بود.میرفت و نون و پنیر میخورد و بسیار متناسب و لاغر بود پس مقدار غذا اصلا مهم نیست.من باید عادت کنم به این طرز فکر که من غذا رو میخورم در حد سیری و برای رفع نیاز گرسنگیم.
جمله میل ندارم برام قابل بیان نبود قبلاو فکر میکردم بی ادبیه که به دیگران نه بگم و گاهی به اصرار میزبان اطرافیان میگفتن بردار بذار توی ظرف ولی نخور ولی جالب بود که نمیتونستم همونم نخورم و باید برای ناراحت نشدن میزبان به زور هم شده بخورم ولی به لطف خدا و آموزشهای سایت متوجه شدم که به راحتی این جمله برام قابل گفته وازش لذت میبرم احساس میکنم وقتی این جمله رو میگم به خودم خیلی احترام گذاشتم و برام قابل احترامی.الهی شکر.
یا حق
نشان های دریافت شده
بنام خدا
عادت های من دلیل چاقی من هستن . من چاق هستم چون عادتهای چاق کننده دارم و اینکه باور کردم که ژنتیک من چاقیه . درمن عادتهایی به وجود اومد ومنو به سمت چاقی بیشتر هدایت کرد . چاقی ارث نیست مجموعه عادتهاست که باعث چاقی من شده . دلیل این عادتها باورهای من هستن که شنیدم و براشون دلیل ومنطق آوردم یا برام آوردن . یه سری از حرفهارو که فقط فکرش میاد تو ذهنم میرم برای اینکه باور کنم . عمل میکنم و نتیجه که گرفتم پس میشه بعداز مدتی عادت . چون نتیجه برای من یک نوع پاداش به حساب میاد. اما یه سری عادتها دست من نیست . و همین باعث شده که راحت عادتها تکرار بشه و من حس ناتوانی میکنم چون از اول برای اون عادتهام ریشه در گذشته ای داره که یادم نیست و مربوط به گذشته ی خانوادم هست . ومن در اونها دخالتی ندارم وباور کردن این دلایل وین سری حرفها عادتهای من رو ساختن وبرای به وجود آوردن عادتهای جدید در مسیر خواسته ی خودم باید باورهای جدید رو بتونم تقویت کنم در ذهنم و درنتیجه عمل کردن و درنتیجه نتیجه گرفتن.
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر استاد بزرگوارم
صددرصد چاقی من اشتباهات من بوده که به صورت عادت تبدیل شده و هیچ ربطی به زن وارثی بودن در من ندارع .
دقیقا افکار و نگرش گذشتگان من باعث شده که من چاقی باور کنم وعادتهای اشتباه رو تکرار کنم.
مثلا اگر من در خانواده که همگی نرمال و متناسب بودن بدنیا میامدم حتما اندام لاغر داشتم .
منطق چاقی در خانواده پدری من در من نفوذ کردومن چاق شدم .
قدرت ذهن در همه افراد یکسان هست ولی علت چاق یا لاغر بودن فقط در ورودی های هست که در زمان بچگی زمانی که ذهن ما هنوز پاک و دست نخورده بوده با فرمول های اشتباه وتلقین کردن به ما خراب شده وبراثاث همون باورها رفتارها و عملکرد ما رو تغییر داده
در گذشته تمام این رفتارها در من به شکل عادت بود مثلا باید حتما پشقاب غذا تا جایی که میشد پر باشه وحتما هم باید تا تهش میخوردم وچون حیف بود زیاد بیاد و دور بریزم فقط همین یه عادت غلط خودش به تنهایی میتونست باعث تخریب در افکار ودر نتیجه در جسم من بشه .ولی الان من خیلی کم غذا میکشم واگر بخام دوباره میکشم واگر میل نداشته باشم هم همون بار اول سیر میشم .اتفاقا معمولا هم سیر میشم ولذت هم میبرم از رفتارم .یا مثلا در گذشته وقت شام حتی اگر گرسنه نبودم باید سرمیز غذا بشینم وبا زور بخورم واین هم یه عادت غذایی غلط بود .
ولی الان اگر گرسنه نباشم نمیخورم وبا یه چای و خرما سیر میشم ونیازی به زوری غذا خوردن ندارم .
استاد به نظر من در کل همه ما در همه امورات زندگی هم رفتارهای غلطی داریم که فقط بر اثاث عادت های خانوادگی بوجود آمده حتی یه سری از باورهای دینی هم بود که به صورت یه حکم برامون در اومده بود که اگر اجرا نکنیم حتما توبیخ میشیم ومن اتفاقا ازوقتی وارد سایت شدم بیشتر عادت های غلط رو شناسایی کردم و بقول خودم خیلی متفاوت عمل میکنم .
اتفاقا خیلی هم نتیجه دیدم از این رفتارها موهیچ مشکلی هم پیش نیامده خداروشکر
حالا این در مورد عادتهای چاق کننده هم بود که مثلا اگر به مهمانی میرفتم اگر میل نداشتم چون صاحبخانه ناراحت نشه وتهارف میکرد مجبوری میخوردم که بد نباشه ولی الان براحتی میگم میل ندارم وپر خوری نمیکنم واصلا هم اتفاق خاصی نیفتاده وشیوه جدید زندگی رو یاد گرفتم .من وقتی قبلا چشمهایم رو میبستم و خودم رو در لباسی تصور میکردم حالا به هر دلیل مثلا جشنی مهمانی دعوت بودم اندام چاق و لباس بدی رو در خودم میدیدم واتفاقا حتی توی همون تصور هم از خودم نفرت داشتم وغمگین میشدم .ولی الان تا میام تجسم کنم فقط خودمو با اپن لباسهای که دوست دارم ودر ذهنم هست میبینم وباور میکنم .
یا این که در گذشته وقتی برای خرید لباس میرفتم به فروشنده میگفتم بزرگترین سایز روبراه بیا ره وحتی اون فروشنده میکفت این برای شما بزرگ هست ولی من در تصورات خودم همیشه خودم رو چاق تر هم میدونستم وهمین یه اشتباه غلط بود که داشتم .ولی الان اتفاقا تمام تمرکز های من روی لباسهای سایز کوچیک هست.
واین موضوع در غذا خوردنم هم بود مثلا اگر یه قاشق برنج اضافه تر میخوردم در ذهنم چندکیبو اضافه وزن تصور میکردم .ولی الان اگر کمی بیشتر هم بخورم هرگز تصور چاقی از خودم ندارم.ذهن من قادر نیست که تشخیص بده من چه موادی غذایی استفاده میکنم سبزیجات هست یا کربو هیدرات من فقط با فکر کردن و کد دادن به مغزم به اون غذا قدرت میدادم که چاق کننده هست یا لاغر کننده
استاد دیشب یه فیلمی میدیدم یه مادر به بچه اش میکفت کمتر بخور تونباید چاق بشی مگه نمیخای موفق باشی بزرگ شدی پس باید کم غذا بخوری تا چاق نشی اتفاقا اون بچه چیز خاصی هم نمیخورد وکاملا متناسب هم بود و من با خودم فکر کردم که چقدر این رفتارها و گوشزد کردن ها اشتباه هست و تو زندگی آدمها تاثیر منفی میزارع
یه خانواده آشنا داریم که همشون متناسب هستن وخیلی هم طبیعی از مواد غذایی استفاده میکننن دختر این خانواده بتازگی زایمان کرده ومن ازش شنیدم که میکفت ما اصلا چاق نمیشیم چون مادر پدر هم چاق نیستن هرچی غذاذبخوریم لاغر میمونیم و همینطور هم هست
واین باعث شد که من باز هم برای ذهنم منطقی کنم که دقیقا همین ذهن چاق در ما چاقی رو بهمون میده وهمه چی در انسان نتیجه باورهاش و قدرت ذهنش هست
استاد از شما صمیمانه تشکر میکنم برای این اگاهی هایی که در اختیار ما میزارید و جهان مارو تغییر میدهید خدایا شکرت برای هدایتم وبه آرامش رسیدنم .
تمرینات گام چهارم
عادت چیه؟ اون رفتارهایی که هی تکرار میشن تبدیل به عادت میشن و دیگه ناخودآگاه اجراشون میکنیم و انجام ندادنشون سخت میشه، حالا اون رفتارها از کجا نشئت میگیرن؟ از باورها و اون فکرایی که میکنیم، هر اون چیزی که راجع به چاقی قبول و باور کردیم باعث ایجاد رفتار شده و تبدیل به عادت شده.عادت های من:من فکر میکنم هر روز باید یه چیز شیرین بخورم وگرنه حالم بد میشه افسرده میشم، حالا فکر میکنم این خودش باعث چاقیه، ولی مامانم و خالم جفتشون تناسب دارن خیلی هم به شیرینی جات علاقه دارن، زیاد هم میخورن ولی چاق نیستن.عادت بعدی، من وقتی تنهام خیلی خوراکی میخورم، اصلا خوردن تو تنهایی برام راحتتره، ولی خب دوستامم زیاد دیدم تو تنهایی خوراکی میخورن میگن حوصلهمون سر میره.قبل خواب گرسنه شدن و خوردن، خب من شنیدم که میگن بهتره ۸ به بعد چیزی نخورید چون هرچی بخورید تبدیل به چربی میشه، ولی بابا بزرگم ۳ شبم غذا میخوره یا یسری از فامیلامون تازه ساعت ۱۱ شام میخورن تازه بعد اون بازم دورهم میوه و چایی و تنقلات میخورن، متناسب هم هستن.چه زمانی میل ندارم؟من فقط وقتی از استرس حالم بد شه نمیتونم روی خوردن تمرکز کنم یا وقتایی که خیلی ناراحتم اصلا نمیتونم به چیز دیگه فکر کنم چه برسه خوردن.توی مهمونی ها خیلی راحت میتونم بگم میل ندارم چون تو خانواده ما جا افتاده وقتی میری مهمون آداب رو رعایت کن برای همین میگم میل ندارم ولی در حقیقت میتونم بخورم. ولی اگه ذهنم بگه یه چیزی رو بخور دیگه هیچی نمیتونه جلوشو بگیره تا ساکت شه مگر اینکه شرایط خاص باشه، مثلا خونه فامیل باشیم دیگه یه جوری ذهنه ساکت میشه میگه اینجا جاش نیست پس ولش کن.نکته جالبی که این جلسه تو درسا استاد گفتن: اینکه وقتی به عوامل بیرونی مثل غذا قدرت میدی، قدرت رو از درونت میگیری. آخه ما وقتی بگیم بخاطر غذا و این چیزاس یعنی دیگه ما کاری هم کنیم بیفایدست، ولی اگه بگیم درون مشکل داره اون وقت میشه درستش کرد.
نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام استاد عزیز و همه دوستان. درمورد عادتها صحبت کردید،من میخوام دوتا اتفاقی که به تازگی بوجود اومد مثال بزنم تا بگم چجوری عادتها را متوجه شدم.
چند شب پیش از پارک اومدیم خونه و مادرم گفت شام، گفتم من نمیخورم هله هوله خوردیم میل ندارم دیگه. برای خودش غذا درست کرد هرکار کرد حتی لقمه درست کرد و گفت بیا بخور. گفتم نه واقعا سیرم و نمیتونم الان بخورم. من خیلی از این اتفاق خوشحال شدم که تونستم خودمو کنترل کنم و جلوی پرخوری را بگیرم و خودم را کلی تشویق نیز کردم.
اما دیشب به تولد فامیلمون دعوت شده بودیم و من کیک خودم را نخوردم و اوردم برای بچه خواهرم. وقتی به مادرم گفتم من کیک نخوردم اوردم برای مرسانا. گفت: خودت میخوردی یکم، حالا یکم بخور ازش یکی دوتا قاشق بخور، یه موقع دلت میخواد یه موقع مریض میشی و راستش منم وسوسه شدم و دوتا قاشق خوردم. از طرفی ناراحت شدم بعدش که پرخوری کردم اما از طرف دیگه خوشحال شدم که تونستم با این حرکت یکی از عادتها و باورهای نامناسب خودم را شناسایی کنم.
اون عادت این بود که اگر یک خوراکی یا غذا بوش بهم خوش بیاد و نخورم مریض میشم. حقیقتش نمیدونم این باور از کجا در من شکل گرفته،اما برمیگردم به چندین سال قبل که من راهنمایی بودم و مادرم دچار کیست های سینه شده بود و از سینه ایشون چرک میومد. گاهی وقتها بوی یه غذایی بهش خوش میومد به شدت سینه ایشون باد میکرد و از حال میرفت. البته گاهی ها نه همیشه. شاید در طول سال نهایتا سه بار یا چهار بار این اتفاق میافتاد. در حدی که خاله من با کیلومترها فاصله آن غذا را درست میکرد و میآورد تا مادرم بخوره و حالش بهتر بشه. و شاید از اون دوران بود که این عادت در من شکل گرفت در حدی شد که گاها اگر چیزی را میخواستم و نمیتونستم تهیه کنم الکی میگفتم آی مریض میشم و هرجور شده بقیه برام اون غذا را جور میکردن(خدا منو ببخشه،اخه بچه بودم) اما دیشب که این اتفاق افتاد و الان که بحث عادتها شد گفتم عه آره من طبق عادتم و باور مخرب نخورم مریض میشم این حرکتو زدم درحالی که بارها پیش اومده که من چیزی را دیدم و نخوردم و هیچ مریضم نشدم. حالا فهمیدم که این عادت بیشتر از خوردن ان غذا به من داره ضربه میزنه. فهمیدم که من با خوردن اون مریض میشم و چاق میشم تا با نخوردن اون. واقعا اگه چیزی را هوس کردم نهایتا یک روز که رفتم بیرون میخرم و میخورم. واقعا اینطوری نیست که بخواد نخوردن خوراکی که دیدم ولی میل ندارم منو مریض کنه. واقعا بوی خوش غذا باعث نمیشه که من مریض بشم. اتفاقا میتونم بگم معلومه اشپزش ماهره و مهارت اون شخص را تحسین کنم یا نهایت دفعه بعد اون غذا را درست کنم نه اینکه بخورم و پرخوری کنم.