چند بار تصمیم گرفتی یه عادت بد رو کنار بذاری؟ مثلا کمتر پرخوری کنی، شبها زودتر بخوابی، یا دیگه از روی عصبانیت رفتار نکنی؟
اما یه جای راه، باز هم همون رفتار تکرار شد… و دوباره شروع شد: خشم، سرزنش، ناراحتی از خودت 😣
حالا وقتشه یه راه متفاوت رو امتحان کنی:
در صلح بودن با عادت ها 👉
در این جلسه، میخوام با زبون ساده برات توضیح بدم که چرا مبارزه با خودت کارساز نیست و چطور با ذهن آروم و پذیرش، میتونی عادتهات رو برای همیشه تغییر بدی.

شناسایی عادت بدون قضاوت 🕵️♀️🧘♂️
اولین قدم برای هر تغییری، شناخت عادته.
اما خیلی از ما این شناخت رو با قضاوت، شرم و سرزنش قاطی میکنیم 😓
کافیه دوباره یه رفتار تکراری ازت سر بزنه — مثلاً پرخوری، تنبلی، یا عصبانیت — و فوری با خودت بگی:
❌ «باز خراب کردم!»
❌ «من هیچوقت درست نمیشم!»
❌ «چرا انقدر بیارادهم؟»
اما این نوع نگاه فقط تو رو از خودت دورتر میکنه…
✅ تو اومدی اینجا تا در صلح بودن با عادت ها رو یاد بگیری؛ یعنی دیگه نمیخوای با خودت بجنگی.
🪞 تصور کن جلوی آینه وایسادی و داری خودت رو نگاه میکنی. به جای فریاد زدن سر خودت، فقط خودت رو نگاه میکنی.
همین دیدن بیقضاوت، اولین نشونه صلحه ✨
در صلح بودن با عادت ها یعنی با خودت مثل یه دوست رفتار کنی، نه یه دشمن.
مثل یه معلم مهربون که وقتی شاگردش اشتباه میکنه، تحقیرش نمیکنه… بلکه با حوصله کمکش میکنه درس رو بفهمه 📚💛
✍️ این عبارت رو بنویس تا حسابی در ذهنت حک بشه:
و یادت باشه:
تغییر از لحظهای شروع میشه که خودت رو همونطوری که هستی ببینی و بپذیری.
🌿 چون تو لایق صلحی… حتی با عادتهایی که دوستشون نداری.

احساساتت تصمیمگیرنده واقعی هستن 🎭
تا حالا شده یه لحظه از شدت عصبانیت حرفی بزنی یا کاری بکنی که بعدش با خودت بگی:
«ای کاش اون حرفو نمیزدم…»
یا مثلاً بری سمت یخچال، یه دل سیر بخوری و بعدش حسرت بخوری که چرا دوباره کنترل از دستت خارج شد؟ 😓
💥 وقتی عصبانی یا مضطربی، مغزت میره روی حالت «هشدار!»
در این حالت، عقل و منطق کمکم خاموش میشن و احساسات فرمان رو در دست میگیرن.
هرچی بیشتر بجنگی، بیشتر مغزت احساس خطر میکنه… و این یعنی تکرار همون عادتها بدون اینکه فرصت فکر کردن داشته باشی.
💡 اما اگه به خودت یادآوری کنی:
🌀 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
یه فضای امن و آروم توی ذهنت ایجاد میکنی.
و توی این فضاست که مغزت میتونه از حالت دفاعی خارج بشه و منطقیتر تصمیم بگیره 🧘♀️
هر بار که وسوسه میشی برگردی به یه رفتار قدیمی،
بهجای جنگیدن، فقط با آرامش بگو:
🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
هر بار که احساس کردی میخوای خودتو سرزنش کنی،
یادآوری کن:
✨ این جمله، مثل یه آغوش ذهنیـه… بهت یادآوری میکنه که تو در مسیر رشدی، نه در مسیر تنبیه.
✅ و یادت باشه:
احساساتت اگر درست دیده و پذیرفته بشن، دشمن نیستن… راهنما هستن.
🌈 چون تو در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی، تصمیمهات هم هر روز آرامتر و آگاهانهتر میشن.

در صلح بودن با عادت ها یعنی چی؟ 🕊️
یعنی با خودت آشتی کنی…
نه به این معنا که از رفتار اشتباهت خوشحال باشی، بلکه یعنی بدون خشونت، بدون شرمندگی، بدون سرزنش، فقط بپذیری که این رفتار الان بخشی از توئه.
✅ در صلح بودن با عادت ها یعنی وقتی یه کار تکراری انجام دادی، بهجای اینکه خودتو بکوبی، آروم بگی:
«باشه… این الان بخشی از منه. ولی قراره کمکم تغییر کنه. من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
هر بار که بعد از یه رفتار احساس خشم یا نفرت از خودت میکنی، در واقع داری با خودت میجنگی.
و یادت باشه:
⚔️ هیچکس با جنگیدن با خودش به صلح نمیرسه…
🌱 هیچتغییری توی زمین خشونتآمیز رشد نمیکنه.
ولی وقتی خودتو با همه نقصهات، با همه رفتارهایی که هنوز اصلاح نشده، بپذیری، یه چیز عجیب اتفاق میافته:
💫 ذهنت آروم میشه… کنترل بهجای اینکه توی دست عادت باشه، کمکم میاد سمت خودت.
✨ هر بار که جملهی زیر رو با خودت تکرار کنی، در واقع داری انرژی جنگ رو خاموش میکنی و انرژی آرامش رو روشن:
🧘♀️ پذیرش یعنی قدرت.
وقتی بپذیری، بدون اینکه حتی فشاری وارد کنی، قدرت از عادت گرفته میشه و به سمت خودت برمیگرده.
قدرتی که از جنس آگاهی، مهربانی و انتخابه… نه اجبار و ترس.
و تو لایق این قدرتی 💚

آموزش ذهن؛ دیدن، فکر کردن، نوشتن 🧠✍️
اگه بخوای یه عادت رو واقعاً تغییر بدی، فقط تصمیم گرفتن کافی نیست.
تو نمیتونی یهشبه فرمان ناخودآگاه رو عوض کنی. چون اونجا سالها اطلاعات، احساسات و الگوهای تکراری ذخیره شده.
✅ برای اینکه تغییر وارد ناخودآگاهت بشه، باید سه گام ساده ولی مهم رو بارها تکرار کنی:
۱. دیدن یا شنیدن 🎧👁️
یعنی آموزش ببینی، گوش بدی، آگاه بشی.
هر چی بیشتر درباره عادتهات بدونی، بیشتر متوجه میشی که چرا انجامشون میدی و چطور میتونی تغییرشون بدی.
🌀 یادت باشه:
«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
و همین یادگیری، خودش یه پیروزیه!
۲. فکر کردن 🤔🧩
فقط شنیدن کافی نیست. باید با خودت خلوت کنی، به اونچه شنیدی فکر کنی.
توی ذهنت مرور کنی:
«این عادت از کجا اومده؟ چرا تکرارش میکنم؟ چه احساسی بعدش دارم؟»
اینجا هم یادت باشه که فکر کردن بدون قضاوت، یعنی همون در صلح بودن با عادت ها 💗
۳. نوشتن ✍️📒
نوشتن یعنی ثبت آگاهیها، مرور احساسات و ساختن مسیر جدید ذهنی.
وقتی چیزی رو مینویسی، در واقع به ذهن ناخودآگاه میگی:
“این برای من مهمه. لطفاً ذخیرهاش کن.”
📝 تمرین روزانه بنویس:
«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم و هر روز بیشتر خودم رو میفهمم.»
این سه گام ساده، پایهی آموزش ذهن هستن.
تو هر بار که ببینی، فکر کنی و بنویسی، یه قدم دیگه به تغییر پایدار نزدیکتر میشی 🌱
و اینطوریه که آرامش جای خشم رو میگیره، و بهجای جنگیدن با خودت، با خودت همراه میشی ✨
قدرت واقعی در صلح کردنه، نه جنگیدن 💪🕊️
❌ سالها با چاقی جنگیدی…
❌ با پرخوری درگیر شدی…
❌ بارها با خودت عهد بستی که دیگه «نمیخورم»، «شروع میکنم»، «از فردا رژیم!»
ولی هر بار بعد از چند روز، برگشتی سر نقطهی اول…
چرا؟ چون روش کار اشتباه بوده.
راهت همیشه از جنس نبرد بوده، نه پذیرش.
در تمام اون سالها داشتی تلاش میکردی که با عادتهات بجنگی، نه اینکه باهاشون در صلح باشی.
✅ اما حالا وقتشه یه مسیر تازه رو تجربه کنی:
🌱 مسیر در صلح بودن با عادت ها
یعنی چی؟
یعنی بهجای جنگیدن با پرخوری، فقط ببینیش.
یعنی وقتی وسوسه میشی چیزی بخوری که نمیخوای، نگـی:
«من آدم ضعیفیام!»
بلکه بگی:
🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
💡 وقتی رفتار اشتباهت رو بدون قضاوت، بدون خشم، فقط مشاهده میکنی، یه اتفاق عجیب میافته:
🧠 ذهن ناخودآگاهت کمکم متوجه میشه که دیگه این رفتار، لازم نیست تکرار بشه.
چون دیگه باهاش نمیجنگی؛ بلکه آرومآروم داری جاشو با آگاهی و پذیرش پر میکنی.
«در مسیر در صلح بودن با عادت ها بهتر است به مفاهیم ساده اما علمی در تغییر عادتها مراجعه کنیم تا فهمیم چرا صرف اراده کافی نیست.»
🎯 در صلح بودن با عادت ها یعنی قدرت داشتن بدون فریاد
یعنی حرکت بهسمت تغییر، بدون تنبیه
یعنی فهمیدن اینکه:
«من میتونم تغییر کنم، چون خودم رو همونطور که هستم پذیرفتهام.»
✨ این یعنی رهایی واقعی…
رهایی از چرخهی تکرار – خشم – قضاوت – شکست
و ورود به چرخهی جدید:
🔁 مشاهده – پذیرش – آموزش – تغییر
و تو این قدرت رو داری…
چون حالا دیگه میدونی مسیرت از جنس صلح و آگاهیه، نه اجبار و تنبیه.
💬 فقط کافیه هر روز با خودت تکرار کنی:
🌟 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.» 🌟
صلح، مسیری برای تغییر پایدار
تا اینجا با هم دیدیم که تغییر واقعی از دل آرامش میاد، نه فشار…
از درک و پذیرش، نه قضاوت و سرزنش.
سالها با عادتهات جنگیدی…
نتیجه چی شد؟ تکرار پشت تکرار، خستگی، ناامیدی، و گاهی تنفر از خودت 😞
اما حالا وقتشه یه مسیر جدید رو انتخاب کنی:
🌿 در صلح بودن با عادت ها
وقتی میگی:
✨ «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
در واقع داری به مغزت یاد میدی که دیگه لازم نیست برای تغییر، رنج بکشه…
لازم نیست با خودت بجنگی تا بهتر بشی.
بلکه میتونی با مهربونی، آگاهی و تمرین، قدمبهقدم رشد کنی.
📝 تمرین پایانی امروز:
یک دفتر یا برگه بردار و بنویس:
- یکی از عادتهایی که هنوز داری و ازش ناراضی هستی.
- احساسی که معمولاً بعد از انجام اون عادت داری.
- حالا چند جمله با این ساختار بنویس:
«من این رفتار رو میبینم.
من خودم رو قضاوت نمیکنم.
من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
🌈 این جمله رو هر روز، حتی اگر فقط یک دقیقه وقت داشتی، با صدای بلند بخون یا بنویس.
چون هر بار که تکرارش میکنی، یه آجر از دیوارهای جنگ با خودت پایین میاد، و یه گام به سمت صلح درونی نزدیکتر میشی.
💬 یادت نره…
صلح با خودت، هدیهایه که فقط خودت میتونی به خودت بدی 🎁
و تو لایق آرامش، رشد، و تغییر پایدار هستی… چون تو
🌟 در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی 🌟
اگر تجربهای از این مسیر داری یا این مقاله برات الهامبخش بود، حتماً توی نظرات بنویس؛ صدای تو برای ما مهمه ❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 85 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام و درود ▪︎
قسمت ۲ از ۲ چالش ترک عادت ▪︎
این قسمت : صلح با عادت ▪︎
■■■■
در صلح قرار گرفتن با هر عادتی که می خواهیم تغییرش بدیم مهم ترین تاثیر در میزان موفقیت ما برای تغییر اون عادت داره ▪︎ لاغری با ذهن از طریق آموزش ذهن صورت می گیره ▪︎آموزش ذهن شامل دیدن ، شنیدن، تفکر کردن و نوشتنه ▪︎بنابراین اگر تصمیم گرفتیم از طریق یادگیری لاغری با ذهن به رویای همیشگی ذهنمون که لاغر شدن و لاغر ماندنه برسیم باید مراحل آموزشی را به خوبی انجام بدیم ▪︎
با این توضیحات وارد اصل بحث میشم یعنی صلح با عادتی که می خوام تغییرش بدم …▪︎
از عصرونه خوردن لذت می برم اما همینکه احساس می کنم یک عادت چاق کننده می تونه باشه و اگر بی خیالش بشم و ترکش کنم یا نواقصشو برطرف کنم می تونه در روند لاغریم کمک خوبی باشه ، به همینمنظور طبق توصیه و فایل آموزشی امروز باید باهاش در صلح قرار بگیرم ▪︎
همیشه ما یا در حال جنگ با عادتمون هستیم یا درصلحیم ▪︎ من باید از حالت جنگ و احساس بد و و ناراحتی نسبت به عصرونه خوردن بیام بیرون و باهاش در صلح و دوستی قرار بگیرم.نمیشه هم ازش دلخور و ناراحت باشم هم برای انجام دادنش تحت فشار ذهنم قرار بگیرم ..اینجوری آرامشم به هم می ریزه و کاری از پیش نمی برم ▪︎یعنی فکر نکنم این عادت چیز بدی بوده یا چیز بدیه باید با با بودنش کنار بیام به محسناتی که تا حالا برام داشته بیشتر فکر کنم و به قول معروف نیمه پر لیوانمو ببینم اما آرام آرام تغییراتی در نوع مصرفش ایجاد کنم تا بتونم ترکش کنم …..اگر بخوام یهو ، کنارش بذارم مثل حالت جنگ و عصبانیت می مونه که اثرات تخریبی داره و به حل موضوع کمکی نمی کنه ▪︎
پس از این به بعد تا مراحل بعد ی اینچالش اجازه می دم طبق روال همیشه عصرونه امو بخورم اما با یه حس خوبتر از قبل ، من هیچوقت از عصرونه خوردن بدم نمی اومده همیشه با میل و رغبت انجامش دادم ولی از وقتی با آموزه های این دوره آشنا شدم متوجهم که اگر کلا مث متناسبها بی خیالش بشم می تونه باعث بشه انرژی کمتری به بدنم بدم و برای وعده شام در حالت گرسنگی کامل قرار بگیرم و با میل کاذب از سر مقررات قبلی شام نخورم، و غذایی که با حس گرسنگی واقعی خورده بشه به شرط زیاده روی نکردن نه تنها چاق کننده نیست بلکه لاغر کننده هم هست ▪︎ ولی برای رسیدن به این هدف لازمه باهاش در حالت صلح قرار بگیرم و وقتی میلم به خوردن عصرونه کشید و کاری به احساس قبل و بعدم نداشته باشم و با حال خوب و خوش برم میل کنم… احساس رضایت در پیش بگیرم تا ببینم فردا چی پیش می آد ▪︎ به نظر خودم به عنوان اولین قدم برای ایجاد حس خوب و صلح باید میل به خوردن عصرونه پیدا کردم خودمو سرکوب نکنم ..و به مقداری که حس آرامش و رضایت بهم میده میل کنم ….▪︎
نشان های دریافت شده
با عرض سلام و ادب
خیلی جالب بود که برای عادت ناپسند خودم بخواهم از لذت ها و مزیت هایش بگویم.
من عادت خوردن در حالت سیری را انتخاب کرده بودم تا بتوانم این عادت را در این چالش ترک کنم.
اگر از مزیت هایش بخواهم بگویم
لذت بردن از مواد غذایی
داشتن نظم در منزل برای غذا خوردن
همراه شدن با اعضای خانواده برای خوردن
بعد از سری کامل اجابت مزاج به خوبی انجام میشود
چند سال بعد از خوردن به خوردن فکر نمیکنم
سراغ ریزه خواری نمیروم
احساس می کنم انرژی انجام کارم زیاد تر شده
خوب من می خوام با این روش ذهن را آموزش بدم تصمیم دارم که عادت بد خود در صلح را بگیرم تا بتوانند تغییری در آن صورت دهم
یاد گرفتم که اگر می خواهم عادت را ترک کنم نباید با آن مبارزه کنم.
هر چه بیشتر بتوانم با رفتاری که مدتهاست باعث رنجش من شده در ساخت قرار بگیرم ساده تر می توانم آن رفتار را اصلاح کنم.
باید تمام مشکلات رفتاری که باعث آزار من شده از ذهن خود پاک کنم و دیگر رفتار خود را عامل هیچگونه مشکلی برای خود ندانم.
در این صورت است که تمام خود را در اطلاعات موجود در ذهن من از رفتار پاک میشود.
آنچه نوشتم خلاصه ای از مطالب این بود که گام دوم فراگرفتم. با تشکر از شما
سلام امیدوارم حال همه ی شما دوستان عزیز خوب خوب خوب باشه
آقا جان من با کشیدن قلیون و سیگار خیلی لذت میبردم
۱ آرامش لحظه ای بهم میداد
۲ اوقات فرغات لذت بخشی داشتم
۳ سرگرم بودم
۴ با رفیقام کلی دور هم بودیم و لذت میبردم
۵ کلی خاطره خوب باهاش دارم
۶ بهم حال میداد
۷ احساس بزرگ بودن میکردم
سلام بر استاد ارجمند و دوستان پر انگیزه ام
من واقعا ازبودن در دوره ها و کامنت نوشتن لذت میبرم و تمام سعیم این هست که به آموزشها عمل کنم تا نتیجه بگیرم .
ما انسانها اگر با همه چیز در صلح باشیم خیلی بهتر رفتار وفکر میکنیم و همانطور میبینیم که کشورهایی که با همه در صلح هستن خیلی روند پیشرفت بهتری دارند یعنی در تمام زمینه ها همینطور هست حتی در بچه داری اگر در مقابل رفتار بچه ها بایستیم و قد علم کنیم هیچ نتیجه ی خوبی نمیگیریم و … پس برای چاقی هم همینطور هست اگر من هر روز رفتار غذایی بدی دارم که حالم رو بد میکنه و ناراحت میشیم و اما به زور بخوام اون روحذف کنم نمیشه و فقط ما اون رفتار رو بیشتر تکرار میکنیم و نتیجه ی نامطلوب تری به ما میده پس ما باید با رفتارها. و چاقیمون در صلح باشیم تا نتیجه ی خوبی بگیریم .پس مزایای چاقی برای من :
@من با چاقی احساس زیبایی بیشتری میکردم و احساس جذابیت بیشتری میکردم .
@من با چاقی احساس میکردم بدنم قویتر شده و میتونم بچه های با بنیه ی قوی تر به دنیا بیارم
@من با چاقی در جسمم احساس میکردم لباس به تنم زیبا تر شده و بیشتر از خودم و تنخور لباسهام خوشم میومد.
@من به خاطر چاقی. تونستم با این سایت و این قوانین ثابت جهان آشنا بشم .که واقعا هر روز بابتش سپاسگزار خدا هستم .
@من به خاطر چاقی تونستم به باشگاه برم و یه مهارت جدیدی در رشته ورزشی فیتنس و ایروبیک پیدا کنم .
@من به خاطر چاقیم تونستم کلی دوست جدید درگذسته در باشگاه. پیدا کنم .
@من به خاطر چاقیم تونستم یه ورژن جدید از زندگیم و خودم رو در این دنیای مادی تجربه کنم .
@من به خاطر چاقیم تونستم رضایت چند نفر از افراد درجه یک در زندگیم رو از خودم ببینم که بارها بهم میگفتن آفرین حالا خوب شدی
و اتفاقا جا داره بگم دخترم دیشب تولد یکی از اقوام درجه یک دعوت بود و زمانی که اومد خونه میزبان کلی از فینگر فودهای روی میز و کیک خامه ای و …. به اون داده بود که بیاره برای ما و من چون تنوع مواد غذایی رو دیدم خصوصا که اون فینگر فودها بیشتر فست فودی بودن من از تمام اونها تا حدودی که نیاز داشتم خوردم و اما در آخر از کیک هم یکم خوردم دیدم طعمش بینظبر هست و بسیار باکیفیت من بازم دوباره با چنگال از اون خوردم تا یه برش از اون کیک رو هم به تنهایی خوردم و اما بعدش تا اومدم پشیمون بشم و فکر بد کنم گفتم نه خیر نباید ناراحت باشم چون این کارم به من لذت آزادی و لذت خوشحالی و لذت در چار چوب هیچ باید و نباید و لذت….. رو میده پس نزاشتم عذاب وجدان و فکر بد داشته باشم و گفتم حتما در همون لحظه انجام این کار رو دوست دارم که هر از گاهی دوباره تکرار میشه پس نباید از اون متنفر باشم و خودم رو ناراحت نکردم و مطمعنم اگر باهاش در صلح باشم. به مراتب وقتی غذای خوشمزه. و یا غذای مورد علاقم رو دیدم دیگه بیشتر از نیازم نمیخورم .
نشان های دریافت شده
سلام
حالا که دارم فکرشو میکنم می بینم چه قدر خوبه که من چاقم . چه قدر خوشحالم که چاقم اگه چاق نبودم هیچ وقت این سایتو پیدا نمیکردم. خیلی آدمای لاغر دیدم که خودشونو دوست ندارن و تا آخر عمرشون قربانی میمونن و قربانی هم می میرن. هیچ پیشرفتی نمیکنن توی زندگیشون و چیزی از این دنیا به دست نمیارن خب این زندگی چه فایده ای داره؟ حالا بهترین اندام رو هم داشته باشی خیلی هم زیبا و محبوب باشی ولی وقتی به خودت هیچ عشقی نداری این لاغری به چه دردی میخوره؟ چند وقت پیش فیلم جیا رو دیدم که درباره ی زندگی اولین سوپر مدل تاریخ جیا کارنگی بود که اگه فیلمو ببینید یا زندگی نامشو بخونید متوجه میشید که این دختر با وجود اندام و چهره ی جذابی که داشت و محبوبیت خیلی زیادی که کسب کرده بود ولی یه خلاء عمیق توی وجودش داشت که باعث شد به مواد رو بیاره و زندگیشو نابود کنه. خب من اگه لاغر شم ولی بازم این احساسو به خودم داشته باشم چه فایده؟ همش میگم اگه فلان موفقیتو به دست بیارم من آدم خوشحالی میشم ولی خیلی آدما همون موفقیتو دارن ولی شاد نیست پس این شادی چیه؟ چیزیه که از درونه. من با پیدا کردن این سایت به واسطه ی چاقیم تونستم به خودم عشق بورزم و بهتر خودمو بشناسم و صدای خودمو بشنوم . اگه چاق نبودم هیچ وقت از خدا یه راه برای لاغری نمیخواستم و هیچ وقتم توی یه شب نا امید کنننده این سایت پیداش نمیشد و هیچ وقت دوره ی ورود به سرزمین لاغر ها رو نمیخریدم و توش حرفایی نمیشنیدم که با اون حرفا بتونم چند قدم به عاشق خودم شدن نزدیک بشم.
پس من ازت ممنونم چاقی اگه تو نبودی من اینقدر عاقل نمیشدم شاید همون بچه ی لوس بابایی باقی میموندم و رشد نمیکردم شاید اگه لاغر میموندم با اون دخترایی دوست میشدم که خودشونم لاغر بودن و دغدغشون این بود که اون کسی که باهاش تو رابطه هستن چه رفتاری باهاشون میکنه و دغدغه های منم همینا میشد و دیگه هیچ وقت به کتاب خوندن علاقه ای پیدا نمیکردم به خاطر اینکه تنهام و توی مهمونیا به خاطر اینکه با بچه هایی که همشون لاغر بودن بازی نکنم که مبادا یه بار مسخرم کنن کتاب با خودم نمی بردم که بشینم یه گوشه بخونم و با کسی کار نداشته باشم و کسیم با من کار نداشته باشه اما همه تو دلشون بگن چه دختر خوبی که کتاب میخونه. معلومه که من عاشق چاقیم چون این همه خوبی برام داشته تا حالا. اگه من با پام یه سنگ ریزه رو پرت کنم بره ممکنه سرنوشتم تغییر کنه ، به خاطر همین یه رفتار کوچولو ! اگه اون سنگه رو پرت نمیکردم ممکن بود یه اتفاق دیگه برام بیوفته پس چطور به خودم میگم دلم میخواست هیچ وقت چاق نمیشدم؟ چون اگه چاق نمیشدم مطمعن الان یه صبای دیگه بودم چاقی یکی از نقطه عطفای زندگی منه و ازش ممنونم که برام اتفاق افتاده.
من وقتی لاغر بودم پسرای فامیل اذیتم میکردن ولی از وقتی چاق شدم و چاقیم همراه شد با به سن تکلیف رسیدنم دیگه اجازه نمیدادم اذیتم کنن و اونام چون چاق شده بودم دیگه دوستم نداشتن و ازم خوششون نمیومد. و اگه لاغر میموندم مطمعنن این آزار و اذیتا ادامه پیدا میکرد
همون زمانی که من چاق شدم به سن تکلیف هم رسیدم و دلم میخواست به بهونه ی حجاب و رسیدن به سن تکلیف خودمو پنهان کنم تا کمتر بقیه چاقیمو ببینن و این شد که من دختر با حجابی شدم و ازونجایی که خانواده ی پدریم مذهبین این رفتار من خیلی مورد پسندشون بود و همش تشویقم میکردن و از نظرشون من دختر خیلیییی خوبی بودم که با به سن تکلیف رسیدنم دیگه کامل حجابمو رعایت میکنم. پس یه خوبی دیگش این بود که من یه دوره ای از عمرم همیشه مورد تشویق دیگران بودم و دختر عاقلی خونده میشدم و همه روی من حساب میکردن.
من بچه ی خیلی لوسی بودم و بابام منو خیلی لوس میکرد اما ازون وقتی که چاق شدم دیگه اینطوری نبودم و خیلی مستقل شدم نمیدونم دقیق چه اتفاقی افتاد ولی بعد از یه مدتی دلم نمیخواست بابام لوسم کنه فکر میکردم زیادی برای لوس شدن تپلم و فکر میکردم اگه یکی از بیرون ببینه که من هم چاقم هم لوس دیگه قطعا پیش خودش میگفت: هم لوسه هم چاق؟ اوق حالم ازش بهم میخوره . و من با باور به اینکه دیگه اگه چاقم نباید لوس باشم ، تبدیل شدم به یه دختر چاق مستقل . و همین باعث شد که مامانم وقتی میخواست بچه ی دومشو بیاره که یعنی همون داداشم ، پیش خودش گفت که صبا میتونه از پسش بر بیاد و کمکم کنه مخصوصا اینکه من ۳ سال از روی چاق شدنم میگذشت و حسابی تونسته بودم خودمو ثابت کنم که من دختر مسئولیت پذیریم و دیگه ازون صبای دست و پا چلفتی که از تنها موندن توی خونه میترسه خبری نیست . همین شد که مامانم داداشمو به دنیا اورد و من بزرگش کردم . یعنی مامانم شاغلن و بعد از ۹ ماه مرخصی که برای زایمان داشت بعدش دیگه باید میرفت سر کار و سپهرو باید میزاشت پیش من البته بیشتر تابستونا چون من صبحا خودمم مدرسه بودم و این شد که من به سپهر غذا میدادم ، پوشکشو عوض میکردم ، باهاش بازی میکردم ، حمام میبردمش و خلاصه یه خانوم از توی من در اومد و به جرعت میتونم بگم اگه چاق نبودم هیچ کس روی من حساب نمیکرد . همین الانم فهمیدنش خیلی سادست: اگه یه بچه ی یه ساله رو بخواین برای چند ساعت تنها بزارید و بسپاریدش به یکی و دوتا گزینه بیشتر نداشته باشین ؛ یکی اینکه بسپاریدش به یه دختر نحیف و ظریف که موهاش ابریشمیه و تو اتاقش با عروسکاش بازی میکنه و خیلی لطیف و با ناز حرف میزنه ؟ یا یه دختری که تپله و همش توی کوچه داره با بچه ها بازی میکنه و با پسرا مچ میندازه و مچشونو میخوابونه و صداش به خاطر چاقی کلفت شده و تا میرسه خونه همه ی خوراکیا رو درو میکنه؟ من میدونم که شما ممکنه فکر کنین پیش دختر دومی امنیت جانی و مالیتون ممکنه تو خطر بیوفته ولی مطمعنن دختر قابل اعتماد تری به نظر میاد و خب من اون دختر دومیه بودم.
و خلاصه بخوام بگم ؛ اگه چاقی نبود صبا هم نبود و من نمیخوام چیزی که انقدر برام منفعت داشته رو بندازم دور و کارایی رو بکنم که وجود چاقی توی بدن و ذهنم به خطر بندازه. من میخوام با چاقی دستی به نشانه ی دوستی بدم و با هم دیگه وقت بگذرونیم همین .
و این در مورد عادت هایی که مربوط به چاقین هم صدق میکنه . چرا باید اون عادتایی که به من نشون میده چاقی هنوز هست ، اون دوست قدیمی هست رو کنار بزارم؟ من میخوام از انجامشون لذت ببرم . اگه بخوام عادتامو ترک کنم یا باهاشون بجنگم مثه اینه که من هر روز برام اس ام اس میاد که ۱ میلیارد به حساب شما واریز شده و بعد من برم ارسال این پیامکو لغو کنم . اگه اون پیامکو لغو کنم دیگه یادم میره که هر روز یه میلیارد داره میاد به حسابم پس اگه این عادت های چاق کنندم رو هم دور بندازم و باهاشون مقابله کنم و بخوام حذفشون کنم دیگه نمی فهمم که من آدم چاقیم ولی من دیگه با چاقی دوستم چرا نخوام بدونم که چاقم؟ پس فقط میخوام با این پیامکای گاه و بی گاه به صلح برسم و دوسشون داشته باشم و ازشون لذت ببرم.
خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز
امیدوارم حالتون خوب خوب باشه
استاد خیلی جالب بود واقعا این حالت رو در برخورد با اشتباهات دخترم میبینم و تا وقتی من با آرامش و مهربانی باهاش صحبت نکنم،همش لجبازی میکنه.
به این عادت اشتباه خیلی فکر کردم دیدم که من ۶ساله دارم ازش نهایت لذت رو میبرم،
مثلا شاید یکی دو ماه در هر بار که تو این ۶سال رژیم گرفتم ، خرید شیرینی عصر رو انجام نداده باشم،
بقیه وقتها هر هفته با شوق زیاد رفتم خرید کردم،
(البته کلا عاشق خرید کردنم ، بیشتر در امر خوردن میوه و سبزیجات و …)
بعد دیدم این همه به من احساس خوب داده برای ادامه ی زندگی،
شاید خیلی ها این همه ِلذت رو تجربه نکردن تو زندگیشون،
ممنونم از شیرینی های خوشمزه ،تازه و تمیز شیرینی سرای ژاوه رو :))
خودم بعضی وقتها خندم میگیره که چرا باید تا این حد از یه چیز مادی لذت ببرم،
و گاهی گریه م میگیره …
و این وابستگی اذیتم میکنه
❤الهی به امید تو❤
من با چاقی در صلحم
میدونم برام مزایای زیادی داشته
۱) احساس میکنم اون غرور کاذب و منفی رو آدمایچاق خیلی کمتر دارن،بیشترشدن مهربونند و دلسوز.
۲) این میل به خوردن و خریدن خوردنیای جذاب و خوشمزه همیشه ما رو بیشتر در کنار همدیگه نگه داشته،
مثلا وقتی یه جعبه شیرینی تازه گرفتیم به داداشم گفتم چایی درست کنید میایم با شیرینی میخوریم،اونارو هم خوشحال کردیم.
۳) خود چایی که باعشق شیرینی دم کردم، سرحالم کرده و پر انرژی ،
۴) من چون خودم مربیگری میکردم همیشه عاشق حالتی بودم که سرحال و پر انرژی باشم و از کسل بودن بیزارم،
همیشه دوست داشتم و طوری به نظر رسیدم که انرژی مثبت میدم به بقیه
و این خوردنی کمکم کرده که شاد بمونم.
۵) احساس میکنم این حس توی ناخوداگاهم هست که این گوشت بدن کمک میکنه در افتادن و…کمتر آسیب ببینم و لاغر ها آسیب پذیرترند.
اینم از مزایای چاقی و عادتهای خوردن .
من میتونم با این احساس خوبی که دارم موفق بشم که ترکش کنم این عادتهارو که بنظرم اشتباه هست.
ممنونم استاد بزرگوار
نشان های دریافت شده
سلام
صلح با رفتار پرخوری
وقتی خوب به رفتارم فکر میکنم میبینم دراصل هیچ مشکلی دیگه باهاش ندارم
پرخوری کردن منو خوشحال میکرده منو از تنهایی وسررفتن حوصلم جلوگیری میکرده
احساس خوب تنوع طلبی مند اقناع میکرده وبه من آزادی درانتخاب درخوردن میداده
منو سیر وپر نگه میداشته تا احساس دارا بودن کنم
منو غرق لذت میکرده تا زندگیمو قرین با لذت کنم
تفریح کردن وبودن درکنار عزیزانموتماشای تلویزیون رو برام لذت بخش تر ومفرح تر میکرده
من با پرخوری محبت دیگران را کسب میکردم وحس حمایت گری ومفید بودن بهشون میدادم از طرفی حس مفید بودن به خودم وتشکر وتقدیر از دستپختم منو خوشحال میکرد
الان که فکرشو میکنم میبینم احساس خوبی دارم بهش
من دیگه باهاش جنگ ندارم دشمن من نیست پرخوری
دوست با من ونیتش خیره وکمک به من
ودیگه نسبت به پرخوری کردن احساس بدی ندارم
وازش متشکرم بابت خدمات وحمایتهاش
سلام و سپاس
استاد من با شنیدن این فایل دچار تناقض شدم، لطفا اگر امکانش هست، راهنمایی بفرمائین.
خوب یادم هست که چن ماه پیش از شما یک فایلی شنیده بودم که تو اون فایل فرمودید که هر وقت اضافه خوردید به خودتون یک چیز بدی نسبت بدید؛ مثلا حیوان که سیر میشه ، اضافه نمیخوره تو از اونم بدتری…
الان اگه بعد اضافه خوردن (رفتاری که اذیتم میکنه) به خودم حرف بد بزنم آیا با صلح با رفتار اذیت کننده در تناقض نیست؟
سلام و درود
فایلی که درباره تنبیه بود برای زمانی است که فرد نتواند از طریق صلح با عادت خود به نتیجه عالی برسد
استاد حقیقتا باعث تعجب منید و کلی از همینکه به این سرعت پیام منو میدید درس میگیرم که باید چقدر پیگیر و تلاشی مستمر داشته باشم
سپاسگزارم استاد عزیزم
اگر پرخوری را رفتاری بدونخطر در نظر بگیرم قطعا تکرارش خواهم کرد
من واقعا پرخوری کردن را دوست دارم و چه دلیلی مهمتر از این برای تکرار کردن پرخوری
و فقط ناراحت این بودم که چاق میشم اما وقتی پرخوری باعث چاقینشه چرا باید باهاش مشکلی داشته باشم خب پرخوری کردن هیچ بدی نداره تماما خوبیه من عاشق پرخوری کردنم و بهم حس لذت میده و هیچ دلیلی برای انجام ندادنش نیست پر از خوبیه
من میپذیرم که من بخاطر لذتی که از پرخوری میبرم دارم تکرارش میکنم و خب چرا باید بخاطرش ناراحت باشم هیچ دلیلی نداره
اگر ازش لذت نبرم خوب دیگه تکرارش نمیکنم
خیلی سادست
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه
من باراولی که این فایل روگوش دادم رفتارغلطم درمورد خوردن میان وعده بعد صبونه بود که وقتی صبونه رو ساعت ۷ میخوردم هرچی مثلا املت وچای .
دوباره ساعت ۹.۳۰ گرسنم میشد چای با بیسکویت ساقه طلایی میخوردم بعد تا ناهار بشه مرتب بیسکویت ساقه طلایی میخوردم .
واین عادت رو نمیتونستم ترک کنم وقتی اولین بار که میشه چهارماه پیش این تمرینات رو انجام دادم به این صورت که مثل همیشه یک دونه ساقه طلایی رو گرفتم و نگاش کردم لبخند زدم بهش وازش معذرت خواهی کردم که علیرغم فایده ای زیادی که برام داشت من حسم بهش بد بود و کلی باهاش عاشقونه صحبت کردم طوریکه بغض گلویم را گرفت . واون روز فقط یکی یا دو دونشو خوردم .
و فرداش هم همینطور وقتی یک دونشو برداشتم بالبخند اونو دستم گرفتم وبردم پیش نایلکسی که پر بود از ساقه طلایی.
و بهش گفتم اینهمه من دارم و اصلا نترس فراوونه ومن دوستت دارم و تو فروشگاه بین اینهمه وسایل خوشمزه تو انتخابم بودی
وهرسری درطی روز کارامو انجام میدادم چشم که به بسته ساقه طلایی میخورد یه لبخند عاشقونه بهش میزدم .
کم کم متوجه شدم میلم به خوردنش کمتر وکمتر میشه تعجب کردم تا حالا که ازش متنفربودم از خوردنش سیر نمیشدم حالا که عاشقش شدم ولع خوردن ندارم .
شاید باورتون نشه که من اون نایلکس که توش پربود از ساقه طلایی و من ماهانه میخریدم و داخل اون نایلکس میزاشتم دیگه چندتایی مونده بود که تموم بشه من دیدم مزه دهنم نسبت بهش عوض شد و اصلا بهم مزه نمیداد.
واون چندتا رو دادم به دیگران .
وخودم رفتم سمت کلوچه.
از امروز که تصمیم گرفتم با کلوچه هم همین کار رو کردم یهو دیدم از دوتا دونه ای که داخل بستش هست فقط یک دونه اشو خوردم و کنار کشیدم . میلی نداشتم
من خودم رو مسول این رفتارهام میدونم و خودم هم میتونم این رفتارهای اشتباه رو انجام ندم .
تنفر از خودم و موادغذایی . سرزنش کردن خودم بابت خوردن و … رو کنارگذاشته و عشق به موادغذایی و خودم رو جایگزین کردم .
استاد بی نهایت ازتون ممنونم بابت این آموزشها که سخاوتمندانه در اختیار ما قرارمیدین .