0

فرمول‌های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

شب‌هایی بود که از ذوق صبحونه‌ی فردا خوابم نمی‌برد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم می‌خواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم می‌شد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر می‌کردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز درباره‌ی غذا بود. امروز می‌دونم این فکرها همون فرمول‌های چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار می‌شدن.

این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفته‌ست. در این جلسه می‌خوام درباره‌ی موضوعی صحبت کنم که هم در چاق‌تر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.

فرمول‌های چاقی

🧠 در لاغری با ذهن برنامه‌ی غذایی نداریم

تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامه‌ی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار می‌ذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچ‌وقت برنامه‌ی غذایی یا ورزشی نمی‌دیم. ما فقط برنامه‌ی ذهنی می‌دیم.

یعنی با تمرین‌ها و فایل‌های آموزشی، فرمول‌های جدیدی در ذهن ساخته می‌شه و مغز بر اساس اون‌ها فرمان‌های تازه صادر می‌کنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر می‌کرد، کم‌کم می‌بینه که دستش کمتر سمت غذا می‌ره. این محدودیت نیست؛ فرمول‌های چاقی عوض شدن و رفتار خودبه‌خود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.

🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگ‌تر می‌شه

حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا می‌کنه». این قانون درباره‌ی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سال‌های خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.

بچه‌ها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمی‌دن؛ بازی می‌کنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم می‌شه و از همون موقع به چاقیمون توجه می‌کنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر می‌کنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم می‌گیریم یا باشگاه می‌ریم، باز توجهمون به چیزیه که می‌خوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.

🏀 زنگ ورزشی که تصمیم‌هام رو عوض کرد

کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طناب‌کشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمی‌تونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمی‌رفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفس‌نفس می‌افتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمی‌تونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طناب‌کشی و دیدم همه‌ی بچه‌های چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچه‌ها التماسمون می‌کردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.

خیلی ساده‌ترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم می‌گرفت. دایره‌ی انتخاب‌هام هر روز کوچیک‌تر می‌شد و من هر بار کاری رو انتخاب می‌کردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار می‌کردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی می‌کشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم

من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه می‌گفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگ‌های مورد علاقه‌م رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کم‌کم دیگه نرفتم چون خجالت می‌کشیدم با اون اندام برم تو آب. دوست‌هام رو هم از بین کسایی انتخاب می‌کردم که مثل خودم یا چاق‌تر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.

در مهمونی‌ها وقتی غذا می‌خوردم، فکر می‌کردم همه دارن نگاهم می‌کنن و می‌گن «این چقدر داره می‌خوره». سعی می‌کردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همه‌ی این‌ها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهم‌ترین فرمول‌های چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.

⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریع‌تر می‌شه؟

فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی می‌دی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت می‌گن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اون‌قدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.

🖼️ چرا وزن کم‌شده دوباره برمی‌گرده؟

خیلی‌ها برام می‌نویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همه‌ش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.

من هم همین‌طور بودم. هر بار وزن کم می‌کردم، لباس‌هام گشاد می‌شد. مادرم خیاط بود. وقتی می‌گفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، می‌گفت «یه کم صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.

ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو می‌کنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته می‌شی و رهاشون می‌کنی، مغز آروم‌آروم همون دستورهای قبلی رو صادر می‌کنه و جسمت برمی‌گرده به همون تصویر چاق.

⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون

توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همه‌جا هست؛ در آینه، در عکس‌ها و وقتی از پله بالا می‌ری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان می‌بره.

خیلی‌ها می‌گن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست می‌ده. شرکت‌هایی که دمنوش و کمربند لاغری می‌فروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده می‌کنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمی‌گیریم، به جای محصول به خودمون شک می‌کنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری

برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام می‌دیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبه‌خود درست‌ها انجام می‌شن.

قدم اول: دیگه درباره‌ی چاقیت حرف نزن

خودم سال‌ها سعی می‌کردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمی‌خورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی درباره‌ش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبه‌خود از بین می‌ره.

قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر

خیلی‌ها جلوی آینه طوری می‌ایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمی‌گیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم می‌خوره». رابطه‌تون بهتر می‌شه یا بدتر؟ جسمت هم همین‌طوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.

پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تک‌تک لقمه‌ها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «می‌دونم این کار رو من باهات کردم. ولی می‌خوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».

قدم سوم: درباره‌ی لاغر شدن بنویس

یه جمله‌ای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر می‌کنه». وقتی درباره‌ی لاغری می‌نویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیت‌هام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز می‌تونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.

فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمی‌ده و تجربه‌ی اون‌ها رو مثل خاطره‌ی خودت حساب می‌کنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً می‌نویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.

اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم و با تمرین‌های کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشته‌های بقیه رو هم بخون.


📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی

یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:

  • 👗 چه لباس‌ها و رنگ‌هایی رو نپوشیدی؟
  • 🏊 چه کارها و تفریح‌هایی رو کنار گذاشتی؟
  • 👨‍👩‍👧 چاقی چه اثری روی رابطه‌ت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
  • 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟

📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن

  • 🤐 بنویس قبلاً چطور درباره‌ی چاقیت حرف می‌زدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه درباره‌ش حرف نزنی.
  • 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
  • ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) می‌بینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر می‌ذاره و چطور می‌شه عوضش کرد.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران

خانم مژگان از تهران

۱. فرمول‌های چاقی یعنی چی؟

یعنی برنامه‌هایی که سال‌ها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اون‌ها فرمان خوردن و رفتارهای چاق‌کننده رو صادر می‌کنه. یکی از مهم‌ترین‌هاش، توجه دائمی به خود چاقیه.

۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم می‌کنی و خودت رو سرزنش می‌کنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا می‌کنی و تصویر چاق‌تری از خودت در ذهنت می‌سازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر می‌بره.

۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟

چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.

۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟

سه قدم: درباره‌ی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و درباره‌ی مزیت‌های لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.93 از 248 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11459
282 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار aram600600
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۷ ۰۳:۱۳
      مدت عضویت: 2320 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      من امشب مطلبی یادم اومد
      جالب بود برای خودم اومد اینجا ثبتش کنم
      من فهمیدم ک چی شد ک با شما آشنا شدم
      یادم اومد اخرین سری ک داشتیم میرفتیم خونه مادر شوهرم یه ماه پیش بود
      ساک ک جمع کردم اخرین لحظه گن رو از وسایل برداشتم
      من قبلا با وزن های ۷۵ اینا با گن میچرخیدم تو خونه مادرشوهرم
      ولی سری اخر ک نزدیک نود بودم گن نبردم
      گفتم من همینم چرا باید دروغ بگم
      بدنم اذیت میشه تو اون گن مزخرف
      من پذیرفتم چاقیمو
      نخاستم پنهونش کنم
      حتی حتی منو ک دیدن گفتن چ بامزه تپل شدی☺️
      بهم بی احترامی نشدددد
      درحالی ک دفعه های قبلی میگفتن کمتر بخور🙁

      و نتیجه این شد ک شما رو پیدااااا کردم💃💃💃💃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aram600600
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۶ ۱۷:۲۲
      مدت عضویت: 2320 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 376 کلمه

      سلام ب استاد و دوستان عزیز
      من از وقتی یادمه غممه ک وای چی بپوشم
      همه لباسا برام تنگ بودن لباسی ک مناسب سن من باشه نبووووووود
      یه شلواره خیییییلی خوشگلی توی خرید عید پسندیدم ولی سایزم نبود از مامانم خاستم برام بخررره قول دادم لاغر شم
      خرید این شلوار هیچ وقت اندازم نشد
      اولش ک لاغر نشدم بعد م ک قدمم بلند شد دیگه امیدی هم برای سایز شدن نبود
      من الان چندددین ساله مانتو نمیپوشم چون ک سایزم نیست
      حتی یه زمانی لاغر شدم بازم مانتو ها رو تنم جذاب نبودن
      من چادر پوشیدم ن بخاطر خوشحالی خدا
      بخاطر پوشوندن چربی ها بدنم

      شنا هم ک میرفتم ولی یه بااارم نتونستم با دوستام برم همش تنهایی رفتم چون اندامم زیبا نبود

      این اواخر بعد از اینک لاغر شدم و ب ۶۳ رسیدم باز مانتو ها جذاب نبودن قشنگ رو تنم واینمیستادن منم همش تلاش میکردم ک لاغر تر بشم
      ولی تلاش من همانا چاق و چاق تر شدن همااانا
      من ب وزن نود و سه رسیدم وزنی ک توی عمرم ندیده بودم بیشترین وزن من مال کنکورم بود ک ۸۳ بود
      چرا چاق شدم؟؟؟
      چون تو اینه خودمو نگاه نمیکردم فقط چربی هامو نگاه میکردم
      من طمع کرده بودم یه بااار نشد ب این بدن بگم دمت گرم ک از ۷۸ رسیدی ۶۳
      یه بار بهش نگفتم
      ظلم کردم در حقش
      ظلم
      خدایا منو ببخش من جز تو کسیو ندارم من توبه میکنم الهی مرا پاک فرما الهی بدنم رو با من اشتی بده الهی حق داره قهر باشه من در حقش جفا کردم خدایا ما رو با هم اشتی بده

      وقتی ادم لاغر میشه همش همه بهش میگن بیا اینو بخور بیا اونو بخور
      بحث خوردن نیست بحث تحویل گرفته خیییییییلی ادمو تحویل میگیرن
      یه عااالمه لباس خوشششگل اندازته
      دیگه سبک سبک میشی
      رااااستی بازی هایی ک هستن تو شهربازی یا حتی تو بام تهران یا حتی سورتمه هنه اینا ظرفیت وزنی دارن وقتی ادم سبک بشه میتونه همممممه شونو سوار شه و عششششق کنه
      من دلم میخاد ک لاغر و خوش اندام و با بدن سفت بشم و با لباس های زیبا و با رویی شاد برم تا این بازی ها رو سوار شم
      ادم وقتی لاغر باشه راحت میتونه توی پارک ها اسکیت سواری کنه دیگه همش ادما مریض ب سینه و باسن ادم نگا نمیکنن
      ادم وقتی خوش اندام باشه صورت صاف تری هم داره
      ادم وقتی خوش اندام باشه جذاب تره
      ووو

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saeidehbabakan5661
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۴ ۲۰:۰۲
      مدت عضویت: 2334 روز
      امتیاز کاربر: 221 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 258 کلمه

      سلام به خوش هیکلای سایت
      منم همیشه به چاقی توجه میکردم والانم گاهی اتفاق میافته
      اینکه لباسای رنگیمو گذاشتم کنار این یعنی توجه به چاقی
      توی باشگاه لباسای مشکی میپوشیدم که لاغرتر نشون بدم
      دیگه پیاده روی نمی‌رفتم میترسیدم دوستانم منو ببینن وبگن هنوز تغییری نکردی
      هر وقت پیش آینه رد میشدم زود رد میشدم که هیکلمو نبینم
      لباس‌های تو خونه ایی رو که برام تنگ شدن از جلو چشمم برداشتم
      چندسال پیش که خیلی لاغر شدم لباس‌های خوشگل خریدم واز پوشیدنش ن کیف می‌کردم ولی وقتی دوباره به کوچولو وزنم بالا رفت لباسا رو بخشیدم که جلو چشمم نباشن ویه جوری مطمعن بودم که دیگه به اون سایز برنمیگردم که بپوشمشون. اینا همش نشونه اینه که من خیلی به چاقی توجه کردم
      اینکه همیشه خودمو سرزنش میکردم ومیگفتم چرا آخه من همش، چاق میشم
      توی باشگاه همش نگران این بودم بهم بگن چقدر بدهیکلی
      با دوستام کمتر بیرون میرفتم که کسی متوجه برگشت وزنم نشه
      اگر وزنم پایین بیاد خیلی کیف میکنم چون قبلا بارها تجربه کردم
      من الان به وزن ایده الم رسیدم وزنم ۶۳ کیلو هست وکلی خوشحالم واحساس عجیبی دارم انگار دوباره متولد شدم اعتماد به نفسم بالا رفته الان میتونم هر کاری که دلم میخواد بکنم. کلی لباسای رنگی وشاد بپوشم با دوستام برم بیرون. باشگاه برم ولباسهای رنگ روشن بپوشم. هر غذایی رو به اندازه نیازم بخورم
      از همه مهم تر همسرم بهم توجه میکنه وتحسینم میکنه. میتونم الگوی خوبی برای بچه هام باشم. میرم پیاده روی وکلی کیف میکنم. دیگه هی سر سفره همه بهم تیکه نمیندازن. خدارو شکر میکنم که این موقعیت پیش اومد تا بتونم لاغری ماندگار رو تجربه کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۹/۰۳/۳۰ ۰۲:۳۵
      مدت عضویت: 2621 روز
      امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 316 کلمه

      وقت شما بخیر عزیزان!
      من اول که شروع کردم حدود یک سال و نیم پیش با فایلهای رایگان و الان دوباره دارم تکرار می کنم اولین بار تکرار دوره رایگان ولی انگار تا حالا اینا رو نشنیده بودم هر روز آدم باید تکرار کنه هر دفعه یه چیز جدیدی و کشف می کنه چون آدم فراموش می کنه به هر حال ولی من به صورت خیلی رندومی یه چیزهایی از فایلها هر روز میان توی ذهنم که مربوط نیستن به فایلهای اون روز !
      قدم اول اینکه توجه به چاقی نکنیم دیگه حرف نزنیم ولی من عکسای قبلم و می بینم الان دیگه دوست ندارم کم کم خودم و پذیرفتم و یادم باشه این نکته ای که گفتین و تمرین کنم که با بدنم حرف بزنم منو ببخش که به این روز در آوردمت نمی دونستم ولی الان می خوام تو رو متناسب کنم اون موقع آگاهی نداشتم روش درست و بلد نبودم ولی الان می دونم چیکار کنم ! ممنون که هر روز بهم سرویس می دی و کارهام و انجام می دی انشالله زودتر سبکی و تجربه می کنی
      من اگه متناسب بشم دیگه همه کار می کنم استخر میرم و ورزشهای گروهی و می رم مثل زومبا ! خودم و توی یونیفورم ببینم چه لذتی داره بقیه هم حرف آدم و بهتر می خونن!
      نوشتن خیلی تاثیر داره بر روی ذهن من خیلی می نویسم و یه موقع ها نت برداری می کنم از فایلها !وقتی نگاه می کنم دیگه بعد از غذا خوردن احساس سنگینی و نفخ نمی کنم قبلا بعد از غذا همیشه سنگین می شدم نفخ می کردم و به خودم می گفتم نمی دونم چی خوردم که نفخ کردم خلاصه این احساس خوبیه و نشونه ای که هر روز من دارم به اون توجه می کنم !
      الان خیلی دوست دارم وقتی لباسهای قبلیمو می پوشم آزادتر شدن عکس می گیرم از خودم مقایسه می کنم با قبلا خدا رو شکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tarlan370
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۱ ۱۰:۲۳
      مدت عضویت: 2402 روز
      امتیاز کاربر: 342 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,387 کلمه

      توجه کردن
      افراد چاق خیلی به چاقی توجه می کنند…چون از یه سنی نظر اطرافیان برای شخص مهم میشه خیلی به چاقی توجه می کنه….شخص به خود چاقی توجه می کنه نه اینکه چکار کنیم تا لاغر بشه…
      ✔وقتی تلاش می کنی که چیزی رو از بین ببری هر لحظه توجهت به اون موضوعه
      ✔چاقی باعث میشه انتخابات محدود بشه و باعث میشد برای فرار از احساس بد سراغ فعالیتی بری که چاقی یه امتیاز باشه(طناب کشی)
      پوشیدن لباس های تیره و گذاشتن علاقه به خاطر چاقی
      شنا نرفتن به خاطر اندام زشت
      در مهمانی ها همش فکر می کنی دیگران درباره چاقی تو حرف میزنن برای همین اشتیاقی نداری برای مهمونی و لذت بردن
      هرچقدر بیشتر به چاقی توجه کنی به خاطر اینکه منزوی میشی و محدود میشی و هی سرزنش می کنی و از خودت بیشتر بدت میاد باعث توجهت به چاقی بیشتر میشه و چاقتر میشی
      هرچقدر از حضور چاقی در خودم احساس ضعف بیشتری کنم باعث میشه چاقی در من بیشتر ظهور کنه
      چقدر از چاقی خودت احساس بد داری…چه روابطی نداری..چه تاثیری در کارهای دلخواهت داره..چه تاثیری در عزت نفست داره…در کسب و کارت چه تاثیری داره؟
      تا زمانی که از انجام دادن یه سری کارها طفره میری به خاطر چاقی داری به چاقی بیشتر توجه می کنی….
      وقتی رژیم میگیری و تونستی وزن کم کنی یعنی بدنت تواناییشو داره و به خاطر اینکه همون زمان نگران چاقی بودی دوباره برگشتی…چون در ذهنت تصویر چاقی قبلت در ذهنت وجود داره…تصویر ذهنی که داری چاقتر از الانت بوده و چون میترسیدی تصویر شفافتر ایجاد میکردی
      ✅✅ و مغز در همان مسیر فرمان میده و هدایتت می کنه
      ✔✔تصمیمات مطابق میشه با تصویری که توی ذهن هست
      چطور باید به لاغری توجه کنیم؟
      لاغری نیاز به توجه داره…
      اگر بخوای زمان تایین کنی کار اشتباهیست و نتیجه نمیده، چون برای چاقی زمانی درنظر نگرفتی و خود به خود انجام شد پس لاغری هم به همین شکل باید انجام بشه….
      ۱.اولین گام اینه که دیگه درباره چاقی هیچ کجا حرف نزنیم(مادرستش اینه که متناسب باشیم بنابر خلقت خداوند فقط لازمه نادرست هارو انجام ندی)نیاز نیست کار خاصی انجام بدی و وقتی انجام ندی کارهایی که حالت رو بد می کنه، خود به خود حالت خوب میشه چون در یه حالت قرار داری در یه لحظه یا حس بد یا حس خوب، پس وقتی حس بدی رو به خودت القا نکنی حالا به هر طریقی حست خوبه
      ۲.گام دوم سرزنش کردن خودت ممنوعه(از خودت فرار می کنی از خودت عکس نمیگیری، خودتو در آینه نگاه نمی کنی، لباسایی نمیپوشی که چاقیت مشخص بشه، باشگاه نمیری، استخر نمیری چون از اندامت خجالت می کشی،تو جمع دوستان متناسبت نمیری یا اگه بری خیلی معذبی،در واقع همش در حال فرار از خودتی، خودت که تو به وجودش آوردی با توجهت…ما سه بخشیم روح و جسم و ذهن…وقتی از جسمت فرار می کنی داری ازش فاصله میگیری، ذهنت میگه این از ما جداست،وقتی از جیزی نفرت داری اوضاع بدتر و بدتر میشه)خودت رو بپذیر و قبول کن که خودت کردی و بپذیر مسئول این حالت خودتی و به خودت اطمینان بده که درستش می کنی، عاشق خودت باش هرطور که هستی،اگر عاشق خودت باشی بیشتر به خودت اهمین میدی و اونوقت کاریو انجام میدی که لایقشی، کسی که عاشق خودشه برای خودش بهترینهارو میخواد، وقتی یه نفر عاشق گلشه به موقع آبیاریش می کنه بهترین جای خونه که نوگیر هستش میزارتش تا آسیبی نبینه، وقتی ماهم واقعا عاشق خودمون به هرشکلی که هستیم باشیم وقتی دوست داشتن خودمون رو شروع کنیم بهترینهارو برای خودمون انجام میدیم،مراقب خودمون هستیم
      ۳.گام سوم بنویس درباره لاغر شدن،(چه مزیت هایی برای شما داره.. تا دلت میخواد براش وقت بزار هرچقدر بیشتر بنویسی بیشتر لاغر میشی)
      لیستی از مواردی که چاقی باعث شده بهت ضرر بزنه بنویسید؟
      ۱.من خیلی از لباس هایی که دوست داشتم بپوشم رو دیگه نرفتم سراغشون مثل تاپ برای اینکه چاقی بازوهام به چشمم نیاد و حرص نخورم،شلوارهای فاق کوتاه که پهلوهام نزنه بیرون، لباس های نیم تنه به خاطر شکمم و لباس های رنگ سفید که عاشقشونم حتی الان که چندتاشونو دارم و تو کمد دارن خاک میخورن،لباسهای جذب که خیلی دوست دارم رو خیلی وقته نپوشیدم
      ۲.از جمع دوستام فاصله گرفتم چون اونا خیلی متناسب و خوشتیپ تر بودن و من کنارشون حس گنده بودن داشتم
      ۳.استخر یکی دو مورد رفتم اونم فقط به خاطر اصرار دختر کوچولوم
      ۴.خیلی کم لباس میخرم چون رفتن به لباس فروشی و گفتن سایزم برام خیلی سخت بود مخصوصا شلوار خریدن
      ۵.وقتی میرفتم باشگاه ورزش های انفرادی رو مثل کار با دستگاه رو انتخاب میکردم نه گروهی، همیشه اون موقع ها برام سوال بود چرا میددنم اونارو دوست دارم ولی انتخاب نمی کنم و کلی بهونه میاوردم که این مزیتش بیشتره ولی الان که میبینم به خاطر چاقی بود که نمیتونستم راحت اون ورزشارو انجام بدم و کم میاوردم و این باعث خجالت میشد
      ⏪وقتی به تناسب اندام برسی چه حسی داری؟
      خوب خیلی لذت بخشه چی میتونه هیجان انگیزتر از این باشه که من انقدر متناسبم انقدر اندامم عالیه و شیکم که هیچوقت بدنم نمیتونه منو محدود کنه، نه تو لباس پوشیدن نه تو تحرک و نه توی اجتماع بودن و نه تو عزت نفس، توی زندگی زناشویی و سفر ها که من عاشقشونم همه و همه
      خوب بخوام ریزتر و جزیی تر بگم اول از همه اینه عزت نفس منو خیلی میبره بالا، چون ادم هروقت به یه موفقیتی دست پیدا می کنه کلی انرژی میگره برای هدف بعدی و این باور که میتونه و ازپسش بر میاد توش بیشتر ریشه می کنه و از لحاظ عمل به ایمانش خیلی قویتره…خوبی این عزت نفس اینه که توی همه چیز خودشو نشون میده ،و حضور شیک و زیبا باعث بالارفتن اعتماد به نفس میشه،اینکه وقتی نشستی پای غذا توی مهمونی و دهنت آب نمیوفته و هول غذا خوردن نیستی و غذا خوردن یه نیازه نه یه تفریح و از همه مهمتر اینه که وقتی درحد نیاز میخوری سبک و پرانرژی اعتماد به نفستو بالا میبره،

      مورد بعدی پوشیدن لباس های جذاب و رنگانگی که خیلی دوسشون دارم اون هم همه مدلشو و احساس بینظیر خوشتیپ بودن و زیباتر بودن و اینکه وقتی میری لباس بخری محدودیت سایز و رنگ نداری

      مورد بعدی سبک شدنمه که میتونم به راحتی تحرک داشته باشم از هرکوهی بالابرم و پیاده روی عالی داشته باشم بدون اینکه خسته بشم و بدون اینکه به زانوهام فشار بیاد و بعد ش کمردردو پادرد نداشته باشم

      قرار گرفتن دوبارم توی جمع دوستانم که منم مثل اونها خوشتیپ و متناسبم وهمین الانشم میتونم خنده هام و حس فوق العادمو ببینم و اینکه اوناهم در شگفتین که من چقدر عالی شدم و تحسینم‌می کنن چقدر عالیه

      توی روابطم با همسرم خیلی احساس بهتری دارم، چون از اول ازدواجم همسرم هی بهم تاکید میکرد که دوست نداره من چاق بشم چون توی خانوادش مادرو خواهرش چاق بودن میگفت من به اندازه کافی دیدم نمیخوام زنم اینطوری باشه و شاید از ترس این که چاق بشم هربار من وزنم اضافه میشد عزت نفسم کمتر میشد ولی حالا که لاغرم حس فوق العاده ای دارم و هرروز خودمو تحسین می کنم وبا قدرت رابطمو پیش میبرم

      خوب توی رابطه با دخترم من خیلی پیشرفت می کنم چون الان هی در حال بدو بدو و اینور و اونور رفتنه و در حال دوچرخه سواری منم که لاغرم پابه پاش به راحتی میدوئم و دوچرخه سواری می کنم و یه مادر شادم برای بچم چی بهتر ازین میتونه باشه برای بچه داشتن پدر مادری شاد و سرحال که همه جوره پایه باشن و تو هرمرحله بچشونو همراهی کنن

      سلامتی هم که مشخصه همه چیز نرمال و رو به عالی شدنه چون بدنم تمام انرژیش صرف سلامتیم و ایمنی بدنم و زیبایی بدنم می کنه نه ذخیره کردن چربی،راحت نفس میکشم بدون حراس میخورم هرچی که بدنم ازم بخواد به هراندازه ای که نیاز داره، بعد ازغذا معدم سبک و سرحاله،موهای پرپشت ترو بلند تر و ناخن های زیباتر پوست شفافتر و تمیز تر چون تمام انرژی که بهش میرسه صرف خود بدنم میشه نه اضافاتش، قلب سالمتر،پاها و کمری که در سلامتی کامل همراهیم میکنن

      از همه مهمتر دیگه دغدغه چی بخورم و چقدر بخورم رو ندارم و ذهنم انقدر آزاد میشه که میتونم به هدف های بزرگتری قکر کنم و تلاش کنم براشون و دغدغه گشنگی و آی الان قندم بالا و پایین میشه و فشارم میوفته و ضعف میرم و پاهام بی جون میشه رو ندارم و غذا خوردم مثل نفس کشیدن یه امر طبیعی میشه و نیاز به مدام فکر کردن بهش نداره، و حرص الان نخورم بعدا شاید گیرم نیاد رو ندارم و این باعث میشه ایمانم به فراوانی بیشترو بیشتر بشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار amireai87
        ۱۳۹۹/۰۶/۱۰ ۰۴:۰۱
        مدت عضویت: 2340 روز
        امتیاز کاربر: 233 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام دوست عزیزم از نوشتتون لذت بردم…جسارتا میشه بپرسم چه مدت با دوره های ذهنی کارکردین که به وزن متانسبتون رسیدید؟

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۰۳/۱۶ ۱۷:۰۹
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 470 کلمه

      سلام
      از ۱۰سالگی که شدت تپل بودنم چشمگیر شد از چاقی وخودم وبدنم متنفر شدم ،گوشه گیر شده بودم،اگر تو جمعی پسری بود با خجالت وارد میشدم میدونستم نقل مجلس اونا برای مسخره کردن من هستم،نمیتونستم خودی نشون بدم،تیپای زشتی میزدم با رنگ تیره ،یعنی لباسی به تنم قشنگ نمیومد،حالم از خودم بد بود،سبک نبودم،احساس بی ارزشی شدیدی داشتم و وقتی متوجه شدم مسخره م میکنن خودمم شدم پایه برای مسخره شدن خودم،دلقک بازی در میوردم که همه حواس ها از روی چاقی من بره روی کارای بامزه من ،هنوزم این حالتو گاهی دارم ،حس بی لیاقتی در رفتارم موج میزد ومن گرفتار درون ضعیف خودم بودم وبرای پنهان اون قسمت های ضعیفم ،کارهای سخت بیرونی زیادیو انجام میدادم که همه فکر کنن من دختر با اعتماد بنفسی هستم ،دیگه به داشتن پشتکار و اراده معروف شده بودم،حتی زمان هاییکه با رژیم و ورزش لاغر میشدم بازم از عمق وجودم ضعف داشتم ومیدونستم اون وضعیت لاغریم استیبل نیست ،نمیتونستم تو جمع ها راحت شرکت کنم، تو ورزش کم میوردم ،لباس پوشیدن وخریدنم عذاب بود واسم،دلم نمیخواست مهمونی برم ،همیشه گیر انتخاب لباسی بودم که تیره باشه ومنو جمعتر نشون بده، هر سال لباس میخریدم مطمئن بودم سال بعد دیگه اندازم نیست ،مسائل زیادی با اضافه وزنم داشتم
      دیدن بدن چاقتر شده خودم وگقتن وتایید کردن دیگران یکی از بدترین حس ها بود که ۳۰سال تجربه ش کردم
      یکی از بهترین راه های باورسازی برای تناسب اندام خوندن نظرات دوستانه ونوشتن تجربیات خودمونه
      من ۶ماهه در مورد این موضوع با هیچ کس حرفی نزدم وتو جمع اشخاصی هم که در موردش صحبت کردن قرار نگرفتم
      جسممو پذیرفتم ،خودمو مرتب نوازش میکنم،احترام میذارم،اعتماد میکنم بهش و امروز رفتم یه دوچرخه خیلی خوشگل و لاکچری برای خودم خریدم و قراره هر زمان دلمون خواست بریم دوچرخه سواری و تفریح ،اینم جایزه بدن وجسم عزیزم که سالها با من راه اومده وهنوزم در کنار منه ،هر روز تشویقش میکنم ،دوسش دارم ومیبوسمش

      الان ۱سال ونیم گذشته و من به حق الهی خودم رسیدم با آموزش هاییکه دیدم
      این روزها حالم عالیه،احساس قشنگ تناسب اندام،بدن سفت ،خوش تراش،سایز ۳۸، لباس های رنگی ،کوتاه،بلند،چین دار،شلوارک وهر مدل ورنگی دوست دارم میپوشم ،لباس سفید که عاشقشم ،تمام لباس تیره هامو ریختم دور 🙂
      هر چی دلم میخواد به اندازه وبا کلاس میخورم،،در کنار افراد متناسب زندگی خوبیو دارم ،اعتماد بنفس وعزت نفسم بالاست،تو تمام جنبه های دیگه زندگی هم پیشرفت های زیادی داشتم،ارتباطات بهتری دارم،مالی م رشد بالایی داشته،،ارامش بیشتر ،سلامتی در تمام قسمت های بدنم دارم ،،سبک و فرز تر شدم،تو ورزش تنیس پیشرفت های چشمگیری داشتم وبراحتی تونستم تو مسابقاتم مقام بیارم،تو رقصم‌ خیلی پیشرفت داشتم، ،حالم خوبه ،شادم ،مثل یک انسان نرمال زندگی میکنم،احساس خوشبختی زیادی میکنم ،زندگی مرفه وایده آل قشنگیو دارم تجربه میکنم وخدارو شاکرم که ۲سال پیش انتخاب کردم یه خانم خوش اندام باشم وخدا هم زیبا وآسان منو هدایت کرد در این مسیر عالی
      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Zohreh Abotalebiyan
      ۱۳۹۹/۰۳/۱۳ ۰۹:۱۸
      مدت عضویت: 2616 روز
      امتیاز کاربر: 573 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 430 کلمه

      سلام استادگرامی
      واینمیدونم به چه نحوی ازتون تشکرکنم .خیلی خیلی این فایل روی روح روان وذهن من تآثیرگذاشته امروزروزچهارم که من دارم ای فایل هفتم راگوش میکنم ازبس زیباست دراین چندروزروزی چندین بارگوش گردم وهردفعه لذت بیشتری بردم وچیزای بیشتری یادگرفتم

      من درزمان کودکی وحتی بعدازازدواجم اندامی متناسب داشتم ولی بعدازبهدنیااومدن بچه دومم کم کم روز به روزاضافه وزنم بیشترشد وتاحالا که حدود۲۵ کیلواضافه دارم

      سالهاست هرکجارفتم چون ازاندامم بدم میومدخودم بحث رامیکشیدم به رژیم واصافه وزن ودردهائیکه م جب اضافه وزن میشه ومیخواستم اینجوری به افرادحاضرثابت کنم که ای بابا من تقصیری ندارم این تیروئید منه که باعث چاقیم شده
      ویااینکه این داروهائیکه براپادردمصرف کردم وبنا به گفته پزشکم داروهاباعث چاقیم شده ویااینکه قرص وآمپولای هورمونی که مادرم دربارداری من مصرف کرده الان اثرش را گذاشته
      خلاصه به هرنحوی بود میخواستم خودم وتبرئه کنم وثابت کنم همه وهمه چیز مقصرند به جز خودم .این درموردبحث چاقی درجمع

      وحالاراجب اینکه چاقی مانع چه کارهائی شده
      یکی اینکه من خیلی ازشناخوشم میومدولی بخاطرچاقیم مرتب بهانه میاوردم وازشرکت درکلاسهای آموزشی دوری میکردم تاچندسال قبل که بالاخره رفتم ودوره دیدم ولی درموقع شیرجه اصلا موفق نشدم چونکه به قول استاد باید کمی پرش داشته باشم که من حتی دوسانتم نمیتونم بپرم

      یکی دیکه ازکارهائیکه علی رغم دوستداشتنم دیگه انجامش ندادم رقصیدنه
      من درزمانیکه متناسب بودم زیاد میرقصیدم ولی باشروع اضافه وزنم کم کم گذاشتمش کنار چون خجالت میکشیدم

      یکی دیگه طناب بازی وپرش که واقعا حتی ۵ تاطنابم نمیتونم بزنم واصلا پرشی ندارم که طناب اززیر پاهام رد بشه

      وخلاصه ازاین جورمواردبسیاردارم
      در۲۰ سال گدشته که وزنم مرتب اضافه شده دیگه درجمعها عکس نگرفتم چون باورم این بوده که عکس بقیه راهم زشت میکنم
      همیشه ازجلوی آئینه به سرعت ردمیشم که مبادا اندام کاملم راببینم

      ولی استادتواین چندروز نمیدونید چقدر جلوی آئنه خودمو برانداز کردم وقربون صدقه خو م رفتم خودم خودمو بغل میکنم ومیبوسم حتی بازوهامو که سعی میکردم حتی توخونه هم لباس بدون آستین نپوشم که نبینمشون حالا میبوسمشون وقربونشون میرم
      خیلی خیلی لذت میبرم وخودمودوست دارم وبه خودم احترام میزارم خیلیم خوشحالم دیگه ازخودم حالم بد نمیشه .تصمیم دارم اگهبه مهمونی رفتم دیگه راجع به چاقیم حرف نزنم واجازه ابراز عقیده راجع به خودم به کسی ندم ولباس بدون آستین بپوشم
      احساس سبکی میکنم احساس آرامش احساس راحتی وخداراشکر که پس ا سالها با این دوره آرامش رااحساس کردم
      حالادیگه ازخوردنم لذت میبرم وعذاب وجدان ندارم وحتی از نخوردنام هم خیلی خیلی لذت میبرم ودیگه دلم نمیسوزه که چراباید کم بخورم دیگه کاری ندارم چند مدل غذاهست وبقیه چقدرمیخورند من به اندازه نیازم مزخورم وخیلی هم راضیم

      خداراشکر خد اشکر به خاطر وجودشما استاد وخداراشکر به خاطر حضورهمیشگیتون

      ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار ریحانه عطریزاده
        ۱۳۹۹/۰۵/۲۸ ۱۷:۳۷
        مدت عضویت: 2574 روز
        امتیاز کاربر: 3981 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 267 کلمه

        سلام خدمت استاد گرامی و دوستان همراهم
        من تو دوران مدرسه متناسب بودم زیاد تناب بازی و توپ بازی و خونه بازی می کردم و همیشه دوتا توپ کوچیک داشتم همه جا با خودم می بردم و دنبال فرصت می گشتم برای بازی چون متناسب بودم بعد که ازدواج کردم می گفتن دیگه بازی کردن خوب نیست بزرگ شدی وقتی بخاطر بار داری چاق شدم اول ناراحتی و اعصاب خوردی من بود همیشه دنبال راهی می گشتم که متناسب بشم ولی بعداز مدتی که خسته می شدم دو باره وزنی که کم کرده بودم بر می گشت فکر می کردم مقصر خودم نیستم وقتی خواهر شوهرم گفت زیاد می خوری خیلی ناراحت شدم گفتم خواهر شوهر دیگه چرا رژیم های سختی که می گیرم و چیزی نمی خورم و لاغر نمی شم همه را مقصر میدونستم غیر از خودم همیشه حسرت لباس های جلو باز و چسبون داشتم مانتو جلو باز شیک که به تن بچسب ولی به تن من بد بود لای دکمه هام باز می شد خیلی بدم میومد
        ولی حالا که متناسبم خیلی حالم خوبه شادم خودمو خیلی دوست دارم سفر میرم نمازم رو ایستاده می خونم دیگه پام درد نمی کنه میتونم زیاد راه برم دوباره تناب بازی می کنم خیلی سبک شدم حسرت هیچ غذایی را ندارم با لذت غذام را به اندازه نیازم می خورم لباس هایی که دوست داشتم خریدم به خصوص مانتوی جلو باز و دیگر حسرت چیز را ندارم
        استاد عزیزم ممنونم که کمکم کردی تا لاغر بشم و شاد باشم و خودمو دوست داشته باشم و از زندگیم لذت ببرم سپاسگذارم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Maryam Piri
      ۱۳۹۹/۰۳/۱۰ ۱۸:۴۷
      مدت عضویت: 2589 روز
      امتیاز کاربر: 11274 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 169 کلمه

      سلام ودرودخدمت دوستان واستادگرامی
      من قبل ازشرکت دراین دوره عالی لباسهای رنگ شادمیپوشیدم ولی گشادبودندوبقولی مناسب سن بالاترازسن من بودندوهیچ وقت احساس رضایت ازپوشیدن رنگهای شادنداشتم وهمیشه حسرت اطرافیانم رامیخوردم که چه لباسای زیبایی میپوشند ولباسای من زشته همیشه دوست داشتم لباسام مدلاش عوض بشندولی ناخودآگاه به سمت مدلای قبلی میرفتم وهمیشه ناراضی بودم ولی درحال حاضرخیلی ازخودم وازلباسام لذت میبرم ودیگه برام اهمیتی نداره که بقیه چی میگندوحسرت هم نمیخورم مدام توی ذهنم حفای استادروشن راتکرارمیکنم وبرای خودم عشق میکنم ولذت میبرم ازمطالب جدیدی که یادمیگیرم وهربارکه فایل گوش میکنم نکته ی جدیدی ذهنم رامشغول میکنه وانگاراصلااون فایل راگوش نداده ام من سعی میکنم وقتی فایلهاراگوش میکنم هربرداشتی ازاون فایل دارم رامینویسم والان یک سررسیدکامل دارم که پرازحرفای استاده وقتی برگ میزنم لذت بینهایتی میبرم ودرکناراون صفحات چیزی که به ذهن خودم میرسه هم یادداشت میکنم گاهی اوقات میره بسمت شکرگزاری وحرف زدن باخدای بزرگم که خیلی حسم راعالی میکنه من تمرین نوشتن راخیلی دوست دارم واینطورمطالب بهترتوی ذهنم میمونه بسیارسپاسگزارم ازخداوندمتعال وازاستادعزیزم که همیشه همراه منه 🤗

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار محمد صادق
      ۱۳۹۹/۰۲/۲۷ ۲۱:۳۹
      مدت عضویت: 2375 روز
      امتیاز کاربر: 1024 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 1,549 کلمه

      بخش سوم جلسه هفتم لاغری باذهن:

      تمرین دوم: سرزش کردن خودت ممنوع است. خودتان را بپذیرید.

      نشانه های سرزنش کردن خود:
      (اسم این قسمت رو من گذاشتم ادب از که آموختی، از بی ادبان! در واقع هر کاری که افراد بی ادب میکنند افراد با ادب اون رو انجام نمیدهند یعنی برعکسش رفتار میکنند، پس هر کاری که افراد چاق میکنند رو ما برعکسش رو انجام میدیم)

      🔴 هر وقت در آینه میری، نصفه میری که جسمت رو نبینی.
      🔴 از خودت فرار میکنی، از خودت عکس نمیگیری و خودت رو در آینه نگاه نمیکنی و از خودت دور میشی.
      🔴 تو هیچ عکسی نباید باشم
      🔴 لباس رنگ شاد تن جسمم نمیکنم
      🔴 باشگاه نمیرم که کسی جسم مسخره رو ببینه
      🔴 این چربی های داغان اعصابم رو خراب کرده
      🔴 از جسمت متنفر هستی

      ما سه بخش هستیم. جسم و روح و ذهن. وقتی ذهنت و روحت رو از جسمت جدا کردی و نمیخواهی جسمت رو ببینی، عکس از جسمت نمیگیری، میگی تو هیچ عکسی نباید باشم، لباس رنگ شاد تن جسمم نمیکنم، باشگاه نمیرم که کسی جسم مسخره رو ببینه، استخر شرکت نمیکنم که کسی جسم آویزونم رو ببینه، این چربی های داغان اعصابم رو خراب کرده، یعنی داری از جسمت فاصله میگیری و وقتی از جسمت متنفر هستی انتظار نداشته باش مغزت و ذهنت عاشق جسمت بمونه و تلاش کنه بزار این جسم رو تغییر بدیم و دوستش داشته باشیم. میگه این خودش دوستش نداره ولش کن دیگه. این از ما جداست و هی بدترش میکنن

      وقتی از چیزی نفرت داری هی اوضاع سخت تر و بدتر میشه. خیلی مهمه که خودت رو بپذیری با همین شرایطی که هستی. بابا جسم خودته باید بپذیریش. خیلی هم سخته. که در نگاه کردن به خودم تنفر نباشه. دیگه خودم رو می‌بینم اذیت نشم و نگاهش کنم و بپذیرم که این کار خودمه.

      مسئولیت جسم ات رو هم باید به عهده بگیری. ازش فرار نکن. جسمت رو در آغوش بگیر و بپذیرش. با عشق اون رو بپذیر. باهاش صحبت کن. بگو میدونم من این کار رو کردم من این بلا رو سرت آوردم. نمیدونستم. اما میخوام تغییرش بدم. میخوام افکار و رفتارم رو تغییر بدم و ببین جسمت چقدر بهتر در مسیر قرار میگیره تا هی بخوای سرزنش کنی خودت رو و خودت رو از جسمت جدا کنی و فرار کنی از خودت.

      به بچت به همسرت بگو من از تو متنفرم چه رفتاری باهات انجام میده و چه رفتاری باهات انجام میده و چه احساسی میکنه؟ چه شرایطی در زندگیتون بعد اون حرفها بوجود میاد؟ خب مطمئناً بدتر میشه. وقتی تو با جسمت هم این رفتار رو انجام میدی تفاوتی نداره. احساست بد میشه. حال بد یعنی توجه به چاقی و ضعیف‌تر شدن و فرصت رو محیا کردن برای اینکه چاقی بیشتر وارد ما بشه.

      خودت رو نگاه کردی به جای اینکه خود رو تحقیر کنی به خودت اطمینان بده و انگیزه بده که من درستش میکنم. تحقیر نکن خودت رو با تحقیر کردن هیچی درست نمیشه. نگو من هیچ لباسی رو نمیپوشم تا لاغر نشم. بین خودت و جسمت داری فاصله می‌اندازی و این فاصله انداختن کار رو بدتر میکنه بپذیرش. جسمت ماله خودته. هر گرمی که به بدنت اضافه شده خودت انجامش دادی. خودت بارها به اشتباه دستت رفته غذا رو برداشتی هیچ غذایی علاقه نداشته به زور وارد دهان شما بشه. هیچ رقابتی بین غذاها نبوده که وارد دهان شما بشه. تک تک لقمه ها رو با دست‌های خودت برداشتی. چرا برداشتی؟ چون مغزت فرمان داده. خیلی از جاها میدونیم سیر هستیم اما این دسته کار میکنه. مغز هی فرمان میده بخور بخور بخور کم میاد. بخور دیگه نیست ها. بخور از این گیرت نمی آید. بخور این گرونه رو آوردن اگه نخوری نیست. مهمونی رفتی بخور تا هست. میخوای پولش رو بدی؟؟؟ هر چی هست رو بخورش. این‌ها فرمانه. این‌ها خاطرات ماست که باعث میشه فرمان‌هایی رو مغز ما صادر کنه. و این‌ها در دوره لاغری با ذهن اصلاح میشه

      گام سوم: «بنویس لاغر شدن چه مزیت‌هایی رو برای شما به ارمغان میاره.»این تمرین خیلی کمک میکنه. دست به قلم بشوید و بنویسید در مورد لاغر شدن. بنوسید لاغر شدن چه مزیت هایی رو برای شما به ارمغان می آوره. همون قدر که دست به غذا بودن شما رو چاق میکنه به همون اندازه دست به قلم بودن شما رو لاغر میکنه. این جمله رو از من به یادگار داشته باشید.

      🔵 لاغر شدن برای من اعتماد به نفس بیشتر میشه که من میتونم هر آنچه میخواهم را در زندگی‌ام خلق کنم
      🔵 لاغر شدن برای من عزت نفس بیشتر میشه که من لایق بهترین نوع غذاهایی هستم که بدنم به اونها نیاز داره و من ارزشمندتر از این حرفها هستم که فقط به خاطر هوس غذا بخورم. بدن من ارزشمنده و لایق بهترین حجم و کیفیت و نوع غذاست و من به بهترین شکل بهش انرژی میدم. انرژی خوب و سالم. نه زیاد بهش میدم نه آشغال و انرژی بد. چون من ارزشمندم.
      🔵 لاغر شدن گامی مهم برای رسیدن به زیبایی اندام پایدار هست. قبل از اینکه بدن خوبی بسازی باید به تناسب برسی.
      🔵 لاغر شدن باعث میشه انرژی بدن من بیشتر بشه، من بیشتر کارمفید برای خودم انجام بدم. بیشتر جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن بکنم
      🔵 لاغر شدن باعث تسلط ذهن بر جسم میشه و این یعنی حرکت کردن به سمت شخصیتی بهتر. حرکت کردن به سمت زندگی بهتر. حرکت کردن به سمت پیشرفت
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که سرحال تر و شاداب تر باشم
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که الگویی باشم برای هر فردی که میخواهد به خواسته اش برسه
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که بدنم سلامتی بیشتری بدست بیاره و سیستم قوی‌تر و هماهنگ تری داشته باشه
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که در ورزش ام سبک و شاداب تر باشم
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه اعتماد به نفس بیشتری در ارتباطاتم داشته باشم
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که عضلاتی که میسازم بیشتر از گذشته من رو خوش اندام کنه

      وقت بگذار. ارزش این زمانی که میگذاری مینویسی در مورد لاغری از هر چیز دیگه ای بیشتره.
      وقتی لاغر بشی اعتماد به نفست میره بالا
      موفقیت هات ۱۰۰ برابر میشه
      وقتی لاغر بشی – که در ذهنت سخت ترین کار دنیاست و تبدیلش کنی به آسون ترین کار دنیا به صورت اصولی – دیگه هر کاری برات آسون میشه. تحصیلات آب خوردن میشه. یک چیز دیگه یاد گرفتن برات دیگه چیزی نیست چونکه صد آید نود هم پیش ماست وقتی که صد رو بدست بیاری که متناسب شدن دیگه هر چیز دیگه ای سادست و میتونیم بدست بیاریم.

      من موفقیت‌های خودم رو مدیون تناسب شدنم هستم. وقتی متناسب شدم خیلی از کارهای دیگه رو تونستم انجام بدم.
      چرا الان میتونم جلوی دوربین بشینم و صحبت کنم؟ چرا اینجوریه؟ چون متناسب شدم و اعتماد به نفسم رو بدست آوردم که الان میتونم بیام در مورد این موضوع صحبت کنم.

      و به شما توصیه میکنم که بشنید بنویسید متناسب شدن چه تأثیری توی زندگیتون میگذاره. در سلامتیتون. چه تأثیری در کسب و کارتون میگذاره. چه تأثیری در بهتر انجام دادن کارهای روزمرتون میگذاره. چه تأثیری در دیگران میگذاره. چه تأثیری در اعتماد به نفس شما میگذاره. چه تأثیری در لذت بردن از زندگی میگذاره و انقدر میتونید بنویسید که میشه دفتر پر کرد و این‌ها همش خلق رویاست.

      نوشتن درباره اینکه لاغری چه تأثیری در زندگیتون میگذاره میشه خلق رویا. وقتی شما داری مینویسی و وقتی شما داری توجه میکنی به لاغری و تأثیرش در زندگیتون، تمام توجهتون به لاغریه. مثل قبلاً که تمام توجهتون به چاقی بوده الان تمام توجهتون به لاغریه. نوشته‌های دوستان رو در سایت بخونید. آلبوم شگفتی ها هرکدوم از دوستان توضیح دادن در مورد احساسشون در مورد شرایطشون در مورد لاغری، وقت بگذارید اونها رو بخونید. وقتی داری نوشته یک دوست رو در مورد لاغری میخونی ذهن شما اصل رو بدل تشخیص نمیده. ذهنت نمیدونه که این نوشتاری که داری میخونی نوشته زهرا محمد حسن یا نوشته فلانیه. اون این‌ها رو خاطرات خودت به حساب میاره. اون این‌ها رو سعی خودت برای لاغر شدن به حساب میاره و خودت رو برات مجسم میکنه. وقتی شما داری احساس خوب یکی رو در مورد لاغری میخونی در‌واقع داری به ذهنت اطلاعات صحیح درباره لاغر شدن میدهی. داری تصویر سازی صحیح میکنی. تاکید می کنم که بنویسید و بخونید.

      خیلی‌ها متأسفانه نمیتونن باور کنن که نوشتن و خوندن چه تأثیری داره در لاغری … از کنار این فرمول معجزه انگیز رد میشن. بابا تأثیرش اینه .. خب ببینید من رو.. بینید دوستانی که متناسب شدن رو.. خب همین کارها رو کردن چرا باور نمیکنید؟ چرا الان اگر من بیام بگم یک برنامه رژیمی دارم اینو الان فلان پروفسور در جزایر غناری نوشته و یک فرمول شگفت انگیز هست یک برنامه لاغری دادن که هرکسی استفاده کرده نتیجه گرفته همون موقع آماده اید که شروع کنید. ولی وقتی میام میگم در مورد لاغری بنویس احساست رو خوب کن ببین چه تأثیری در زندگیت داره هیچی. نگاه میکنن نه بابا مگه میشه؟ هر جایی در مورد موضوعاتی که من میگم شیطان ذهنت گفت نه بابا مگه میشه بدونید که اون موضوع میشه. این مقاومت ذهنی که خیلی‌ها در موردش حرف میزنن همینه دیگه. نمیگذارن شما تغییر کنید چون نتیجه رو از قبل میدونه. میدونه شما حواست رو بری بدی به متناسب شدن خود به خود رفتارت شروع میکنه به عوض شدن و از همون اول نمیزاره شما اقدام کنی. پس بدونید هر جا ذهنت گفت نکن این کار رو وقتت رو تلف نکن حالا برو فلان کار رو انجام بده بعداً مینویسی بدون که این نوشته خیلی مهمه.

      سپاسگزارم به خاطر این آگاهی های ارزشمند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار محمد صادق
      ۱۳۹۹/۰۲/۲۷ ۰۰:۰۹
      مدت عضویت: 2375 روز
      امتیاز کاربر: 1024 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 1,691 کلمه

      سلام. دوستان خوبم سپاسگزارم که متن من رو مطالعه میکنید و روی باورهاتون کار میکنید.
      جلسه هفتم جز جلساتی هست که درک کردنش نسبت به جلسات قبلی برای من کار بیشتری میبره. امیدوارم به خوبی این جلسه رو درک کنم، درکی که منجر به عملکرد صحیح و درست بشه و این آرزو رو برای همه ی هم فرکانسی های عزیزم هم دارم امیدوارم خیلی عالی درک و عمل کنید.

      بخش دوم:

      تا وقتی شما از انجام یک سری کارها تفره میری و انجامشون نمیدی شما همچنان داری به اضافه وزنت توجه میکنی و توجه کردن به اضافه وزن یعنی ضعیف‌تر شدن در برابر چاقی

      در مواردی که رژیم های سنگین گرفتی و ورزش کردی و ده بیست کیلو وزنت کم شده و اگر وزنت برگشته یکی از دلایلش این هست که شما در تمام مدتی که رژیم میگرفتی و ورزش میکردی نتونستی توجهت رو از چاقی برداری

      دوستان زیادی که بهم گفتن از فلان طریق بیست سی کیلو کم کردم و من بهشون تبریک میگم اما اونها میگن چه فایده برگشت. من میگم این مهم نیست که برگشت مهم اینه که شما تونستی کم کنی. این خیلی چیزها رو ثابت کرد. ثابت کرد بدنت توانایی کاهش وزن رو داره. ثابت کرد انگیزه و اشتیاق و توانایی کاهش وزن رو داری حالا اگر برگشته به خاطر اینه که مسیرت اشتباه بوده و این چیزی از ارزش کار کم نمیکنه

      حتی زمانی که بیست کیلو سی کیلو کم کردی به خاطر اینکه نگران چاق شدن بودی – یعنی داشتی توجه میکردی به چاقی – هنوز در ذهنت تصویر ذهنی چاق قبلی وجود داشته و به همین دلیل نگران بودی

      خودم وقتی از روش‌های دیگه کار میکردم و یک سایز دو سایز کم میکردم خیلی حسم بهتر میشد و به مادرم میگفتم این لباس برام گشاد شده یکم تنگش کن می‌گفت یکم صبر کن ببینمی میمونی؟ یعنی مادرم باور نمیشد من در اون سایز پایین‌تر بمونم و خودمم باورم نمیشد. چون تصویر ذهنی که از خودم داشتم همیشه یک رضای چاق‌تر از وضعیت فعلی‌ام بود چون میترسیدم از چاقی.

      هرچقدر شما به چاقی بیشتر توجه کنی و خودت رو محدودتر کنی درواقع داری تصویر شفاف‌تری از چاقی در ذهنت ایجاد میکنی و ذهن ما کاملاً تصویریه

      وقتی شما تصویری در ذهن ایجاد میکنی تمام تلاش ذهن این هست که شما رو به واقعیت اون تصویر برسونه

      تصویر ذهنی خیلی اهمیت داره در مسیر حرکت شما. و مسیر حرکت رو به سمتی که تصویر ذهنی ساخته شده مغز شما فرمان میده که شما در اون مسیر حرکت کنید

      چرا وقتی شرایط اقتصادی شروع میکنه به بد شدن به مرور آدمها وضعیتشون بد میشه؟ چون شرایط بد رو در موردش میشنون و میبینن و تصویر ذهنی از بدی اوضاع در ذهنشون پر‌رنگ و پر‌رنگ تر میشه و به مرور کسب و کارشون دچار رکود میشه و اونها به این سمت هدایت میشن و تصمیماتی میگیرن که نشان دهنده این هست که اوضاع داره خراب میشه. سفارش کمتر میده و انگیزه کمتری داره و دیگه دیرتر میره کسب و کارش رو شروع میکنه زودتر تعطیل میکنه و میگه مشتری نیست و فلان نیست و تصمیماتش مطابق میشه با اون تصویری که در ذهنش هست

      در مورد چاقی هم همینه. هرچقدر در سالهایی که اضافه وزن داشتی بیشتر به چاقی توجه کردی تصویر چاق‌تری در ذهنت ایجاد کردی و فرمان‌های مغزی شما هم در مسیری هست که در نهایت شما رو به اون تصویر ذهنی چاق برسونه.

      دلیل اینکه بارها لاغر شدیم و دوباره برگشتیم همین هست که تصویر ذهنیمون عوض نشد و بعد از اینکه از باشگاه رفتن و پیاده روی خسته شدیم از خوردن دارو اذیت شدی و رهاش کردیم خیلی آرام مغزت دستورات قبلی رو صادر میکنه و از یک لقمه بیشتر شروع میشه و دوباره یواش یواش برمیگردیم به رفتارهایی که قبلاً داشتیم و نهایتاً جسممون میشه همون جسمی که قبلاً داشتیم

      چطور باید به لاغری توجه کنیم؟

      این خودش خیلی کار داره. لاغری نیاز به توجه داره چون میخوای به چیزی توجه کنی که نیست و این کار سخت تره. به چاقی توجه کردن آسون تره چون وجود داره. اضافه وزن رو توی آیینه میبینیم و خیلی راحت‌تر میشه توجه کرد. ما میخواهیم با توجه کردن به لاغری و با ساختن فرمول های ذهنی مناسب برای رسیدن به لاغری این توجه رو ایجاد کنیم و یواش یواش رفتار ما از انجام کارهایی که ما رو چاق‌تر میکنه تغییر میکنه و رفتارهایی رو انجام میدیم که ما رو متناسب میکنه که این زمان میبره و کار با یک روز دو روز یک هفته و یک ماه انجام نمیشه.

      زمان رو از ذهنتون بندازید بیرون برای لاغر شدن. چون کاملاً کار اشتباهی و شما رو شکست میده. که من باید تا عید لاغر بشم. تا عروسی برادرم. تا عقد خودم. یا هر چیزی دیگه.

      خیلی از شرکت هایی که ابزارهایی برای لاغری معرفی میکنن از این حربه زمان استفاده میکنن که یک ماه مصرف کن هشت کیلو کم کن دو ماه مصرف کن چهار سایز کم کن و این تعیین کردن نشون میده که این کار به دلیل آگاهی اونها از ضعف ذهنی ماست که خیلی دوست داریم در یک مدت کوتاهی از چاقی رها بشیم و زمان تعیین میکنند به شکل وسوسه انگیز آدم رو ترغیب میکنن به استفاده از اون محصول و بعد ما استفاده میکنیم و نتیجه نمیگیریم و به خودمون میگیم بابا تقصیر منه و من عرضه لاغری ندارم من شانس ندارم و خودمون رو سرزنش میکنیم چون در تبلیغات میبینیم یک عده استفاده کردن و چقدر خوب نتیجه گرفتند و ما وقتی نتیجه نمیگیریم به جای اینکه شک کنیم به این مسیر و محصول به این روش میایم به خودمون شک میکنیم و سرزنش میکنیم و هی ناامید تر میشویم. بنابراین موضوع زمان رو فراموش کنید مخصوصاً در لاغری با ذهن

      برای خودت اینجوری تعیین کن که من میخوام یک روشی رو یاد بگیرم و تا ابد ازش استفاده کنم حالا یک سال طول کشید چه اشکالی داره؟ سه سال طول کشید چه اشکالی داره؟ این سبک زندگی منه.

      الان شما ده سال پونزده سال اضافه وزن داری مگه زمان تعیین کردی که من میخوام در طی شش ماه چاق بشم و تا ابد چاق بمونم؟ چاقی یک پروسه زمان بره و کلاً داریم زندگیش میکنیم چاقی رو. پس وقتی موضوع لاغری هست بپذیرید که باید لاغری رو زندگی کنی و اینجوری نیست که یک مقطعی در نظر بگیری که من شش ماهه لاغر میشم نداشتیم و نداریم که کسی بخواهد شش ماهه لاغر بشه و لاغر بمونه. نه امکان نداره. اونی که میخواد از نظر مغزی و ذهنی خودش رو تغییر بده و تا ابد متناسب بمونه باید این مسیر رو درست انجام بده و ادامه‌اش بده و کاری هم با زمان نداشته باشه

      داشتیم افرادی رو در چهار ماه پنج ماه حدود ۵۰ کیلو کم کردن و داشتیم افرادی رو در یکسال بیست کیلو کم کردن و داشتیم افرادی رو در یکسال هیچی کم نکردن

      دلیل نمیشه هر کسی شروع کرد حتماً موفق بشه نه باید انجام بدی هر روز مانند رژیمی که میگرفتی و باشگاهی که میرفتی این‌ام باید انجام بدی و فایل صوتی و تصویری داره تمرین داره نوشتاری داره و این‌ها رو داره و کسی انجامش میده نتیجه میگیره نه فقط کسی که هزینه میده و ثبت نام میکنه

      لاغر شدن کار میخواد، نه اینکه سختش کنم ها ولی اینجورم نیست که بگم خیلی آسونه که شما بگی خب بابا من ثبت نام میکنم دیگه تمام شد. کار میخواد زمان میخواد روزی ۳۰ دقیقه ۴۵ دقیقه واسش زمان بگذاری تا این هنر رو یادبگیری و بعد خود به خود در زندگیت استفاده میشه و به کار میگیری اون رو و متناسب میشی

      دقیقاً مثل شرایطی که الان داری که هر رورز یک سری رفتار اشتباه که میدونی هم اشتباه هست رو داری تکرار میکنی و میگی از امروز از فردا درست میشم ولی نتونستی و سالهاست داری اون رفتار رو انجام میدی پس نتیجه هم همینه. چاقی.

      لاغری هم همینه یک سری رفتارهای جدید رو یادمیگیری و حالا تفاوتش با رژیم این هست که اون سختی‌ها رو نداره چون ما اصولی داریم یاد میدیم به ذهنمون لاغر شدن رو کار خیلی ساده تره ولی اینکه فکر کنید هیچ کاری نمیخواد بکنم فقط ثبت نام کنم و می‌بینم هر روز دارم آب میشم نه اینجوری نیست. کار داره تمرین داره گوش دادن داره استمرار داره همکاری و همفکری با هم داره و خیلی کارها رو با هم انجام میدیم

      اولین تمرین: دیگه نباید در مورد چاقیتون جایی حرف بزنید.

      ما خیلی لازم نیست کار جدید انجام بدیم ما لازمه خیلی از کارهایی که انجام میدیم رو متوقف کنیم. خود به خود راه درست میشه.

      «سیستم بدنی ما بر اساس خلقت خداوند درست داره حرکت میکنه. درستش اینه که متناسب باشیم. درستش این هست که سلامت باشیم. درستش این هست که شاداب باشیم. این‌ها بر اساس خلقت خداوند هست و اصل اینه. حالا اگر کسی چاق هست چون داره نادرست رفتار میکنه اینطور شده. پس برای اینکه لاغر بشه نیاز نیست که یک سری کارهای دیگه رو یاد بگیره فقط باید نادرست ها رو انجام ندی وقتی نادرست ها رو انجام ندی خود به خود درست ها رو انجام میدی. خیلی سادست (واقعا)»

      دلیل اینکه خیلی از افراد چاق دارن تلاش میکنن یک برنامه خاصی رو پیدا کنن و یک رژیم خاص پیدا کنن یک دستگاه خاص پیدا کنن و کرم خاص پیدا کنن و کلاً هر کار اضافه‌ای که میخوایم انجام بدیم همه شکست میخورن. همه بلا استثناء شکست میخورن. نیاز نیست برای اینکه لاغر بشوی شما یک چیزی به خودت بمالی یا کمربندی رو ببندی و .. نیازه اون کاری رو که انجام میدهی انجام ندهی.

      اون فکری رو که هر روز داری مرور میکنی درباره خودت و خودت رو سرزنش میکنی و فلان شده ریخت و قیافت رو ببین و .. این‌ها رو انجام ندی. وقتی انجام ندادی احساست بهتر میشه و لازم نیست برای احساس خوب کاری انجام بدی همین که کارهایی رو که انجام میدی حالت بد میشه رو انجام ندی خود به خود حالت خوب میشه.

      تمرین اول: در مورد اضافه وزنتون با کسی صحبت نکنید از امروز. چه دلیلی داره هرجا نشستی سریع شروع صحبت کنی؟ من شانس ندارم، آبم بخورم چاق میشم. دیگه کلافه شدم. به خدا چیزی نمیخورم.. هی به همه میگم من تقصیر ندارم سه وعدم شده یک وعده. این چاقی بر من غلبه کرده. چرا داری توضیح میدی برای همه؟ نکن این کار رو. این یعنی توجه کردن به چاقی. دربارش حرف نزن بخشی از توجه به چاقی برطرف میشه.

      سپاسگزارم از رضای عزیز.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار saberizahra80
        ۱۳۹۹/۰۴/۲۳ ۱۳:۲۴
        مدت عضویت: 2512 روز
        امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 9 کلمه

        سلام از خوندن نوشته های شما بسیار لذت میبرم👏👏👏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم