0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار لیلا محمدیان
      لیلا محمدیان
      ۱۴۰۱/۰۹/۲۳ ۰۲:۱۶
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 245 کلمه

      سلام به همه دوستان عزیزم

      دلیل اینکه چرا چاق هستم 

      من در بچگی لاغر بودم جوری که خانوادم نگران بودن مادرم میگفت بردیم دکتر یه شربت داد دیگه تو اشتهات باز شد غذا زیاد خوردی

      من از سن 16 سالگی شروع به چاق شدن کردم الان 23 سالمه من در اول دبیرستان که مدرسه ام عوض شد اون مدرسه از خونمون دور بود با سرویس میرفتم و میومدم خانوادم بهم میگفتن تو با سرویس میری و میای چاق میشی ها 

      این جمله رو باور کرده بودم که تحرکم کم بشه چاق میشم

      بعدش یه مدت افسردگی گرفته بودم دیگه کلا خونه موندم باز چاق شدم خانوادم باز میگفتن اینقدر خونه نمون چاق میشی

      بعد رفتم آرایشگاه کار کردم یکم تحرکم زیاد شد یکم لاغر شدم  بعد 3 بار باشگاه رفتم تکواندو ، بدنسازی ، پیلاتس باز ول کردم چاق شدم 

      به خاطر حرف های بقیه میخواستم لاغر بشم همه تا منو میدیدن میگفتن چرا چاق شدی شکم داری فلان دمنوش رو بخور ورزش کن پیاده روی کن 

      در ذهن من این باور ها درست شده که ورزش سخت و پیاده روی و رژیم باعث لاغری میشن

      این باور هم در ذهنم هست که افرادی که در بچگی لاغر بودن وقتی بزرگ میشن چاق میشن و افرادی که در بچگی چاق بودن وقتی بزرگ میشن لاغر میش

      من تا پیش از آشنایی با این سایت فکر میکردم دلیل چاقی ام تحرک کمم و ورزش نکردنم و زیاد خودنم هست 

      خداروشاکرم که منو با سایت خوبتون آشنا کرد😍🌹

      و خوشحالم که در مسیر لاغری هستم🤩😍

      از شما هم سپاسگزارم استاد🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۱/۰۹/۱۶ ۱۲:۴۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 390 کلمه

      به نام خدای عشق 

      سلام به همه عزیزان

      لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که علت چاقی تشخیص داده بشه و بعد برطرفش کنیم. نه اینکه بخوایم نتیجه و تغییر بدیم.

      چون نتیجه، تکرار افکار و رفتار و باورهای ماست. 

      مامانم غذا درست کرده بود و من که اولین نفر بودم که از اون غذا میخوردم گفتم: یکم شور شده. 

      گفت: شور؟! منکه به اندازه نمک ریختم.

      منم به خوردن ادامه دادم و یکدفعه گفت اهاا حواسم نبوده و ۲بار نمک ریختم. 

      به هر حال ما نمیتونستیم کاری کنیم تا شوری غذا از بین بره. اما با فکر کردن به اینکه در زمان درست کردن غذا چه کاری انجام دادیم تونستیم علت شور شدن و تشخیص بدیم. 

      …..

      اوایل که من تازه آشپزی یادگرفته بودم و خیلی ماهر نبودم تصمیم گرفتم حلوا درست کنم و ماه رمضان هم بود. رفتم دستور پختش و از اینترنت دراوردم و شروع کردم. 

      اول شربتش و درست کردم و آب و شکر و زعفران و گلاب ریختم. حالا هرچی هم میزدم شکراش حل نمیشد. با خودم میگفتم ای بابا اینا چرا حل نمیشه آبشم که جوشه. هی هم میزدم، هی هم میزدم، و اونطور که باید حل نشد. 

      به هرحال به کارم ادامه دادم و آرد و تفت دادم و شربت و ریختم و درست شد. خیلی خوشحال ریختم تو ظرف و منتظر موندم تا اذان.

      اذان و که گفتن منم خیلی خوشحال یک قاشق بزرگ زدم تو حلوا و گذاشتم دهنم و اولین گاز و که زدم استپ کردم و چشام گرد شد. واااای نگم براتون که بدمزه‌ترین حلوایی بود که تو دنیا درست شده بود. حالا چه طور بود؟ شور، شووووور شوووور، زهرماااار. وحشتنااااک بوووود. انقدر شور بود که تلخ شده بود. حتی الان که بهش فکر میکنم دلم ریش میشه. 

      بعد مامانم گفت منم با خودم گفتم که فاطمه چرا ظرف شکر و برنداشته. و بهم گفت که دونه‌های شکر بزرگ‌ترن. 

      منم موقع برداشتن ظرف شکر شک کرده بودم که کدومش شکره یا نمک. به هر حال اون موقع هم روزه بودم و هم کلا خوشم نمیاد که نمک یا شکر و مزه کنم.

      از اون موقع که خیلی سال قبل بود حدود فکر کنم ۶ یا ۷ سال، دیگه فرق شکر و نمک و فهمیدم. و هر چیزی که خواستم درست کنم دیگه اشتباه نکردم. 

      این هم یعنی من علت کارم و تشخیص دادم و یاد گرفتم و دیگه هیچ وقت اون اشتباه و تکرار نکردم. نه تنها در حلوا بلکه در غذاهای دیگه.

      خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره فروغی
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۷ ۲۰:۲۲
      مدت عضویت: 1923 روز
      امتیاز کاربر: 10075 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 399 کلمه

      سلام خدای مهربونم

      خدایا بینهایت سپاس که اشتیاق بودن در مسیر رو  در دلم زنده نگه میداری 

      سلام استاد عزیزم و دوستان خوبم

      گام اول رو شروع میکنم

      ما همه از روشهای مختلف برای لاغر شدن استفاده کردیم و سختی های زیادی کشیدیم ولی نسبت به رنجی که متحمل میشدیم به نتیجه داعمی نمیرسیدیم و بعد از مدت زمانی حالا چند هفته ویا چند ماه بالاخره به حالت اول و چاقتر از اون هم میرسیدیم

      ادم ها میتونن متناسب باشن اگه اطلاعات ذهنشونو تغییر بدن 

      ما در این مسیر دو موضوع داریم 

      ۱-چرا ما چاقیم و چرا خیلی ها لاغرن 

      ۲-باید از چه طریقی لاغر بشیم

      مطمعنا همه ما به دنبال رسیدن به راه دومیم هر چی چاقیمون بیشتر باشه عجله ما برای رسیدن به  تناسب بیشتره

      ما در همه روشهای قبلی میخواستیم نتیجه رو تغییر بدیم و برای همین موفق نشدیم و اگه تا حدی لاغر شدیم ولی دایمی نبود و باز چاقتر از قبل میشدیم

      ما همیشه از کسایی راه کار گرفتیم و مشورت کردیم که خودشون در نهایت نتیجه نگرفتن و این کار فقط ما رو خسته کرد و خودمون رو ناتوان تر میدیدیم و به جایی که به اون راهکار شک کنیم با خودمون و تواناییمون شک میکردیم و هر دفه مایوس تر از گذشته بودیم

      ما باید علت رو شناسایی کنیم تا به لاغری دائمی برسیم

      خب علت چاقی من چی بود

      من از بچگی چاق نبودم و تازه خیلی لاغر هم بودم ولی همش از مادرم میشنیدم که ما چاقی ارثی داریم خواهرم هم لاغر رود و به بلوغ که رسید چای شد و مامانم همیشه میگفت ببین خواهرت چقد قویه تو هم باید بخوری که قوی بشی و منم به بلوغ که رسیدم و به خودم اومدم دیدم چاق شدم و هم کلاسی هام بهم که میگفتن ناراحت میشدم و راهی بلد نبودم تنها راه که با ذهنم میومد کم خوردن و نخوردن و روزه گرفتن بود و ابن سختی ها گذشت تا به سن ازدواج رسیدم و همیشه شنیده بودم و دیده بودم که ازدواج باعث چاقی میشه و بعد بارداری و با قرار گرفتن در این شرایط چاقتر شدم وقتی رفتم سر کار همکارام گفتن از پشت میز نشینی چاق شدن  و منم با این باور چاقتر شدم و بعد خوردن قرصهای هورمونی چون دکتر گفت احتمال ورم موقع خوردن است و من با این باور تا ۸۵ کیلو رسیدم 

      خدایا بینهایت سپاس که در این شرایط نموندم و لطفت رو شامل حال من کردی 

      خداوندا در این مسیر هدایت و حمایتم کن

      در پناه خدا باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۶ ۲۰:۴۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 84 کلمه

      سلام وقت بخیر

      دلایل چاق شدنم رو بهتون میگم

      من بعد از ازدواجم روتین زندگیم عوض شد

      به عنوان مثال ساعت غذا خوردن ، ساعت خوابیدنم تغییر کرد، نوع غذام عوض شد بیشتر غذاهای چرب و آماده و شیرین و نوشابه

      که متاسفانه تمام این موارد باعث افزایش وزن ناگهانی من شد و همزمان باعث تنبلی تخمدان و بی نظمی پریود و عدم تعادل هورمونیشد که تمام اینها باعث افزایش وزن بیشترم شد

      خیلی تلاش کردم اما هنوز به نتیجه نرسیدم

      الان تنها امیدم اول خدا بعد تناسب ذهنی هست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Aida
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۴ ۱۸:۰۱
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 537 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیرم😊

      من تازه با این سایت آشنا شدم و خیلی خوشحالم که به مسیر درست هدایت شدم خدارو هزار مرتبه شکر

      خب منم میخام مث بقیه دلایل چاقیم رو بنویسم که خیلی بهم حس خوبی داد شناسایی کردن این دلایل

      خب من در زمان کودکی متناسب بودم و فقط صورتم کمی تپل بود و وقتی هفت هشت سالم بود مامان بزرگم هی بهم میگفت که استخون بندی من درشته چون قدم از خواهر بزرگترم بلند تر شده بود هی بهم میگفتن تو‌استخون بندیت درشته

      و بعد زن عموم بهم میگفت تو بزرگ بشی مث عمه ات میشی چون استخون بندی تو‌مث‌اون درشته منم چون کوچک بودم خیلی توجه نمیکردم به حرفش ولی این حرف یه گوشه ذهنم هک شده بود که بزرگ بشم مث عمم میشم 

      و بعد این ماجرا ها وقتی ده یازده سالم بود از این و اون میشنیدم که دخترا به سن بلوغ برسن چاق میشن چون بدن شون حساس میشه و خواهرم که سه سال ازمن بزرگتر بود یهو شروع کرد به چاق شدن و منم باورم شد که رسیدن به سن بلوغ آدمد چاق میکنه ووقتی چهرده سالم بود علاقه شدیدی به خوردن شیرینی پیدا کردم و هرروز کیک و شکلات کی خریدم و میخوردم تا یک ماه همینجوری ادامه دادم که دیدم یکم تپل شدم ولی راضی بودم چون دیگه اندامم به صورتم یکی شده بود ولی تو‌خونواده همش بهم میگفتن وای چقدر چاق شدی(البته چون تو خونواده ما همه متناسبه و من تنها فرد چاقم) ولی من به حرف شون توجه نمیکردم چون خودم مشکلی نداشتم ولی بعد ها کم کم لباسام برام تنگ میشد و دیگه از اضافه وزنم خوشم نمیومد چون هرروز بیشتر میشد ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و هی درحال خوردن بودم

      و تا الان که هجده سالمه هنوز این اضافه با منه تو این چهار سال خیلی تلاش کردم رژیم گرفتم ورزش کردم خیلی خوب هم نتیجه گرفتم ولی برام نموند و دوباره چاق شدم و من تا بیشترین وزنی ک تجربه کردم تا هفتاد و چهار کیلو گرم بوده که البته تو ماه رمضون نمیدونم چی شد یازده کیلو کم کردم و شدم شست و سه کیلو ولی بعد رمضون دوباره شدم هفتاد و هنوز همونم و اصلا وزنم تغیری نکرده 

      و خیلی خوشحالم که با این سایت آشنا شدم و میتونم این چاقی رو برای همیشه رد کنم بره (البته یک ماه پیش با این سایت آشنا و تو این مدت فقط دنبال دلایل چاقیم بودم چون من اولش فکر می کردم چون زیاد غذا میخورم و تحرکم کمه چاقم ولی وقتی نظرات دوستان رو خوندم هر روز متوجه دلایل بیشتری شدم و الان اینجام که این مسیر زیبا رو شروع کنم)

      من خیلی جاها بخاطر اضافه وزنم تحقیر شدم خیلی جاها دلم شکسته ولی به روم نیاوردم و الکی خندیم خیلی ها منو‌مسخره کرده ولی ادامه دادم و تصلیم نشدم تا خدا منو به این سایت هدایت کرد و خیلی خوشحالم که میتونم از راه که صد در صد نتیجه بخشه به رویام برسم 

      و دلایل چاقی من :

      به عمم رفتم برا همین چاقم

      استخون بندی من درشته

      چون به سن بلوغ رسیدم چاق شدم

      نزاج من سرده برا همین چاقم 

      چاقی خوشکلی میاره لاغر بشی زشت میشی 

      خوردن غذای زیاد منو چاق کرده 

      چون تحرک‌ندارم چاق شدم

      سوخت و ساز بدنم پایینه 

      ریزه خواری منو چاق کرده 

      سخت بودن لاغری تو ذهنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پریسا
      ۱۴۰۱/۰۸/۰۴ ۰۱:۴۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 307 کلمه

      چرا من چاق ام

      تقریبا یه سال پیش یکم حس چاقی در ناحیه شکم حس میکردم. وزن خوبی داشتم اندام مناسب بدون اضافه وزن اما همش پیش خودم میگفتم من از شکم چاقم من شکم دارم شکم شکم فکر هر روزم شده بود شکم خلاصه بعد یک ماه بلخرع رفتم باشگاه برای لاغر کردن شکمم میرفتم تمیرن می امدم خونه میخوردم میخواییدم تقریبا یه ماه این کارو انجام دادم بعد ادامه ندادم چون زیاد چاق نبودم زیاد توجه ای ب خوردنم وزنم نداشتم ازادانه غذا میخورم و افسوس شکمم و میخوردم چرا من شکم دارم تا ب خودم امدم دیدم وزنم رفته بالا تی ۸ ماه تقریبا ۲۶ کیلو وزن اضافه کردم هیچ لباسی اندازم نمیشد بازم بدنم برام مهم نبود فقط شکمم گفتم اینطوری نمیشه باشگاه باز یه ماه رفتم باشگاه ولی نتونستم ادامه بدم دمنوش خوردم یکم سایز کم کردم وزنم ولی تکون هم نخورد دوباره بعد چند مدت برگشتم ب حالت قبل دیگه کلا از رژیم و ورزش بدم امده بود از هیکم از شکمی که دارم فقط میخوردم و تحرک خیلی کمی هم دارم در روز جمع کل نهایت من ۳ ساعت سر پا باشم کارم شده بود خوردن و خوابیدن و افسوس خوردن پس دلایل چاقی من پرخوری کم تحرکی فکر کردن زیاد درباره چاقی که اصلا نداشتم.ولی من باور دارم من این بار موفق میشم و اون چاقی که خودم اجازه دادم شکل بگیره رو از بدنم همون شکلی که وارد کردم خارج میکنم ذهن من قوی تر از هر چیزی هست من میتونم همون طور که چاق شدم لاغر بشم لاغری و چاقی من در دست خود من است من میتونم هر زمان که بخوام چاق بشم بدون کوچک ترین زحمتی پس میتونم برعکس اونم انجام بدم چون من از قدرت ذهنی بالای برخوردارم پس من ب کمک توانایی ذهنی خودم همان گونه که میتوانم چاق بشم لاغر میشم چون لاغری راحت تر از چاقی است 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من او
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۶ ۱۹:۰۴
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 91 کلمه

      شروع اضافه وزن من از بعد بارداری بود . حدود دو سه سال پیش …شاید دلایلش به نظرم اینا باشه…

      میگفتن سر بارداری احتمالا چاق میشی…

      کیک و آبمیوه زیادی خوردم…

      شبها بیدار میشدم و غذا میخوردم و با شکم پر می‌خوابیدم 

      میگفتن باید اندازه دونفر بخوری تا بچه ات رشد کنه

      به خاطر استراحت مطلق بودن تحرکم خیلی کم شد

      آمپول های ضد سقط 

      داروهای تقویتی زیاد 

      استرس زیاد در بارداری 

      بعد از زایمان هم به این دلایل نتونستم لاغر بشم 

      همه میگفتن لاغر شدن خیلی سخته 

      استرس و باور لاغر نشدن 

      ضعف بدن و عدم تحرک 

      پرخوری عصبی  

      افسردگی و اضطراب بالا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سنا
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۵ ۲۱:۱۲
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 360 کلمه

      به نام خداوند جان و خرد 🤍

      سلااااام😊

      امیدوارم تک تک لحظه هاتون غرق در خوشبختی باشه🥰

      به لطف خدای مهربان منم وارد مسیر زیبای لاغری شدم

      مسیر زیبایی که از اول خلقتم باید حسش میکردم ولی به طور اشتباه مسیر ،اشتباه چاقی رو انتخاب کردم

      مسیری که کلی حس بد برام داشت

      کلی گریه برام داشت

      کلی حرف شنیدن و مسخره شدن برام داشت

      مسیری که باعث شد از کلی لذت ها دور بمونم

      لذت راحت غذا خوردن

      لذت لباس های رنگ رنگی و چین دار پوشیدن

      لذت عرض اندام کردن تو مجالس

      این مسیر منو به سمتی کشوند که دلم میخواست مریض بشم تا لاغر بشم

      این مسیر منو به سمتی کشوند که از خدای خودم گِله میکردم که چرا منو چاق آفریده

      گریه میکردمو به مامانم میگفتم چرا منو چاق به دنیا آورده…

      هر چی فکر میکنم مسیر چاقی یک بار هم حس و حال خوب برام نیاورده

      پس چرا خودم و ذهنم انقد روش مقاومت داریم؟

      چرا مسیری رو که ایمان کامل داریم که فقط حال بده همش دنبال میکنیم؟

      ولی بازم نکات مثبت قضیه رو نگاه میکنم🙃

      من با طی کردن این مسیر چاقی و وارد شدن به مسیر لاغری حس ها و تجربه ای را خواهم داشت که یه فرد متناسب هیچ وقت تجربه اش نخواهد کرد💪💪💪🌟🌟🌟💪💪💪

      انقد تلاش می‌کنم که یه مسیر با کلی لذت برای خودم بسازم

      یه مسیر مفرح و پر از نشاط

      بریم که شروع کنیم مسیر زیبای لاغری رو👇

      دلایل چاقی من👈اولیش این که خدا منو چاق آفریده

      دوم مادرم منو چاق به دنیا آورده

      سوم ارثی

      چهارم همه خانواده ما درشت هستن

      پنجم استخون بندی من درشته

      ششم زن تپل قشنگ تره

      این شش تا دلیل ،دلیل عمده و بزرگ چاقی من هستن

      دلایل کوچک تر مثل👇

      کم تحرکی

      زیاد غذا خوردن

      من آب هم بخورم چاق میشم

      دفع نکردن غذا و تبدیل شدنش به چربی

      هم از دلایل چاقی من هستن

      تو دل این سوال بری کلی دلیل  داری مثل اینکه تپل باشی لباس تو تنت قشنگ تره

      میخوای شوهر کنی ،باید تپل باشی تا شوهرت ازت خوشش بیاد

      صدتا دلیل مثل این دلایل که شاید الان خنده دار بیاد و بگی نه این چه حرفیه

      ولی همه اینا تو ناخودآگاه ما ثبت شده و داره کاره خودشو میکنه

      ولی بازم خداروشکر که مسیر درست رو پیدا کردیم و توش قدم برداشتیم

      که به لطف خدا به هدف نهایی خودمون می‌رسیم چون لاغری آسان ترین کار دنیا هستش🥰😍🥰

      میخواهم 

      میتوانم 

      می‌شود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بیتا
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۴ ۱۹:۲۲
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 353 کلمه

      به نام خدای بی همتا

      خدای خوش  سلیقه ام مرا انتخاب کرد

       و اکنون در گام  ۴ هستم  و بیش از پیش اشتیاق دارم  برای ادامه مسیرم 

      حس و حال بی نظری دارم  و دلم میخواست  یه متن پر عشق و حس  خوب بنویسم  که هم استاد دوست داشتنی بخونن هم دوستان عزیزم

      این گام میتونم  بگم  نقطه عطف و نقطه شروع مسیر من هست چون   اولش  فکر میکردم  هیچ دلیل خاصی  برای چاقی ندارم  جز اینکه من  زیاد میخورم، ولی وقتی  شروع کردم  به نوشتن اینقدر دلیل و بهانه  بود که خودم  فکر‌نمیکردم  این حجم  از فرمول چاقی رو من سال ها داشتم  و میخواستم  با این همه فرمول با دست خالی  مبارزه کنم  و جسمم رو لاغر کنم 

      ولی  الان دیگه  دستم پره  یه مسیر  بسیار زیبا  دارم  که میتونم  به  راحتی فقط با نشستن و نوشتن فرمول هارو عوض کنم  واقعا چی از این بهتر  .

      ولی  دلایل من شاید کمی  خنده  دار باشن دلم  میخواست  بنویسم  که  یادم  بمونه    چه کردم  با خودم با نا آگاهی و اتفاقا  اولین  گام  برای تغییر فرمول های چاقی  شناسایی اونهاست 

      من  وقتی بچه بودم  میگفتم چون پدر مادرم چاق هستن من به اونا رفتم یا میگفتم چون پدرم  نون  زیاد میخره  و ما بیشتر برنج میخوریم  برنج چاقم کرده 

      پول نداشتم  میگفتم  چون پول ندارم خوراکی های  رژیمم رو رعایت کنم  چاقم

      پول داشتم میگفتم  چون پول دارم راحت میتونم همه خوراکی هارو  بخرم و اونا چاقی میکنن

      علت چاقیم  رو شیرینی فروشی  سر کوچمون میدونستم

      یا میگفتم چون همسرم به من تذکر نمیداد که چاق  نشم  منم  زدم به بیخیالی

      یا پدرم میگفت ما استخون  بندیمون درشته

      میگفت غذا  بخور درس  بره تو ذهنت

      عیدمیشد میگفتم چون  خوراکی ها  زیادن چاق شدم

      سر کار میرفتم میگفتم  چون  پشت میزی کارم چاق شدم

      بچه دارشدم گقتم  چون  خونه نشین شدم  چاق شدم

      باردار شدم گفتم  طبیعیه چاق بشم 

      و خیلی بهانه هایی که واقعا الان   فکرش میکنم  متوجه میشم که چقدر بهانه و فرمول خنده دار  و چاق کننده یعنی  من تمام عمرم داشتم  یه دلیل واسه چاقیم جور میکردم

      من قبلا نمیتونستم  خودم  رو با اندام  لاغر  تصور کنم ولی دیشب اونقدر تصویرم واضح بود که  دلم  نمیومد   بخوابم

      اینو از دستاورد های این دوره میدونم 

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رضا عطارروشن
      ۱۴۰۱/۰۷/۰۵ ۱۶:۲۲
      مدت عضویت: 2002 روز
      امتیاز کاربر: 138576 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 354 کلمه

      دیدگاه تست

      اما از طرقی خوشحال بودم که برای بار اول در زندگی از طریق متفاوتی برای لاغر شدن اقدام کرده بودم.

      شروع مسیر لاغری در روش های قبلی

      هر بار که تصمیم می گرفتم برای لاغر شدن اقدام کنم ابتدا قد و وزن من را سوال می کردند تا میزان ااضافه وزنم را مشخص کنند و از همان ابتدا با تعیین مقداری که باید کم کنم، احساس می کردم توانایی کم کردن آن مقدار اضافه وزن را ندارم و از همان شروع مسیر لاغری احساس ناامیدی درمن شکل می گرفت.

      بعدها افرادی که خود را متخصص لاغری معرفی می کردند اندازه دور مچ و دور سر و چند سایز دیگر اعضای بدن را به اطلاعات اولیه خود اضافه می کردند اما نکته جالب این بود که در نهایت مقدار وزنی که باید کم می کردم را برای من مشخص می کردند.

      متفاوت بودن روش جدیدم برا لاغر شدن احساس خوبی به من می داد.

      دیگر خبری از عدد کذایی اضافه وزنم نبود و به جای آن لیستی از عواملی که باعث چاقی من شده بود برایم واضح شده بود.

      از طرفی چون لیست بایدها و نبایدهای خوردنی برای خودم مشخص نکرده بودم احساس خیلی خوبی داشتم.

      در روش لاغری با ذهن خبری از خوردن و نخوردن ها و رژیم غذایی نبود

      • برای من مشخص نکرده بودند هر روز اول صبح باید یک لیوان آب و افشره تلخ زیره را بخورم.
      • به من گفته نشده بود میان وعده حق دارم فقط نصف یک سیب آنهم فقط سیب قرمز بخورم.
      • برای ناهار اجازه دارم ۵ قاشق برنج با ۲ قاشق خورشت بدون روغن و یک کاسه به هر اندازه که می خواهم سالاد بدون نمک بخورم.
      • برای من مشخص نکرده بودند حق  خوردن شیرینی یا قند با چای را ندارم.
      • به من گفته نشده بود اگر کیک و بیسکویت بخورم لاغر که نمی شوم هیچ بلکه چاق تر هم خواهم شد.
      • مشخص نشده بود فقط در بعضی از روزها به اندازه یک کف دست نان سبوسدار اجازه دارم بخورم.
      • برای من تعیین نکرده بودند که برای شام فقط می توانم به هر اندازه می خواهم سالاد و سبزیجات بخورم

      وقتی به لیست عوامل چاقی خودم نگاه کردم خبری از نباید ها نبود، خیری از وزن کردن و جدا کردن غذا نبود.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار 309142993050
        ۱۴۰۱/۱۱/۲۳ ۱۷:۳۱
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 176 کلمه

        به نام خدای عزوجل وسلام به استاد اعطاروشن من امروز برای دومین بار  است که 12 گام را دارم شروع میکنم منم مثل کلیه دوستان وکسانی که در این مسیر هستند دلایلی برای چاقی خود م دارم  منم مثل خیلی  دوستان  دلایلی مثل کم تحرکی سوخت ساز پایین حاملگی ازدواج  و یا استعد اد چاقی داشتن ارثی بودن ویا اینکه کلا من ساخت بدنیم اینجوریه که بایدچاق باشم یا اینکه من غصه بخورم چاق میشم حتی گاهی شده بود که باور کرده بودم که حتی آب هم بخورم چاق میشم وخیلی ازدلایل دیگه ای که شاید الان حضور ذهن نداشته باشم وچقدر ساده اندیش بودم که این همه دلایل پوچ را برای اثبات کردن یا موجه کردن چاقی خودم برای خودم تو ذهنم داشتم  خدارا شاکرم که من را به این مسیر هدایت کرد هرچند هنوز نمیدونم وزنی کم کرده ام یا نه ولی خوشحالم ااز این که حداقل الان دیگه این دلایل باعث چاقی بیشتر من نمیشن چون هیچ یک از این دلایل منطقی نیست به امید روزی که منم یکی از شگفتی سازان باشم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 21 کلمه

          سلام و درود
          حوشحالم که تصمیم گرفتی ادامه بدی و تکرار کنی
          مطمئن باش مرتبه دوم درک و عملکرد بهتری خواهی داشت.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم