۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام به استاد عطار روشن عزیز و همه دوستان.. در پاسخ به این سوال که چرا چاق هستیم و از کی؟ من دقیقا بخاطر استرس کنکور روند چاق شدنم شروع شد ولی یادمه یه تایمی در دوران دانشجویی که به چاقی فکر نکردم و ناخوداگاه خیلی پیاده روی میکردم به طرز باورنکردنی لاغر شده بودم. سال 88 تا 91 بخاطر انتخاب اشتباه و استرس و نگرانی فراوونی که داشتم به 90 کیلو رسیدم و هرچی رژیم میگرفتم و باشگاه میرفتم هیییییییچچچ فایده ای نداشت ووزن بالا میرفت. اینو هیچوقت نتونستم بفهمم که چرا؟؟ سال 92 که خودم رو از اون شرایط بیرون کشیدم در عرض یکسال به وزن 70 که وزن نرمال منه برگشتم و اینبار هم بدون اینکه تمرکزم روی لاغری باشه این اتفاق افتاد. تا سال 98 که بخاطر تولد فرزندم دوباره چاق شدم وبعدشم به بیماری مبتلا شدم که کورتون مصرف کردم و به وزن108 کیلو رسیدم و تا 97کیلو اوردمش پایین و الان که دیگه وزنم ثابت مونده و نمیدونم چیکارش کنم. چاقی من هر علت بیرونی که داره قطعا بخاطر کم تحرکی و خوردن زیاد اتفاق افتاده و اصلا نمیخوام بندازمش گردن مصرف کورتون و شرایط و استرس و….ولی اینو میدونم که این شرایط باعث پرخوری عصبی من میشه و نتیجش میشه این شرایط و افسردگی که الان داخلش گیر افتادم. امیدوارم با پایبندی به این دوره ارزشمند بتونم به وزن ایده الم برسم و برای همیشه از این چربی ها خلاص بشم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عطار روشن عزيز
اين دومين كامنت من روي اين فايل هست چون معتقدم خيلي ميتونه كمك كنه در بخش هاي مختلف زندگيم
انقدر اين فايل رو از ابتداي روش كارتون كامل توضيح داديد هر كسي بخواد توي هر زمينه اي تغيير ايجاد كنه توي زندگيش، ميتونه با همين فرمولي كه شما ميگيد هر بخشي رو ميخواد تغيير بده در زندگيش
منم روش هاي زيادي رو تست كردم براي لاغري
و جالبه كه لاغري من اصلا توي ذهن بقيه نمي موند و هميشه همه اطرافيان من رو به عنوان يك فرد تپلي ميشناسن
هر بار كه يك رژيمي رو ميگرفتم با خودم ميگفتم ايندفعه ديگه كاري ميكنم براي هميشه لاغر بمونم و به همه ثابت ميكنم كه من تونستم
ولي هر بار دريغ از بار قبل
من با اين جمله تون موافقم كه ” لاغري راحت تر از چاق شدن هست
همه ما حتما اين جمله رو شنيديم كه افراد چاق ميگن “ من خيلي زود لاغر ميشم ”
خود من جز اون افرادي هستم كه فقط كافيه يك هفته شروع كنم به رژيم ، يعني توي يك هفته كاملا مشخص ميشه كه من وزنم كم شده
و وقتي اين خاطراتم رو به ياد ميارم ، توي دلم انگار قند آب ميكنن از خوشحالي كه اينجايي كه اومدم مدينه فاضله منه
چون من از قبل اين باور رو دارم كه لاغري راحته
اين سختي كه توي ذهنمه براي تنوع خوراكي هايي هست كه من استفاده ميكنم
كه همونطور كه شما توي فايل هاي ديگه گفتيد ، ما بايد هر جا يك فرد متناسب ميبينيم به رفتارش توجه كنيم كه چطور غذا ميخوره …يا با خوراكي ها چطور برخورد ميكنه
مثلا ما از افراد متناسب زياد ميشنويم “ميل ندارم”
ما از افراد متناسب زياد ميشنويم كه “وقتي سيرم هيچي از گلوم پايين نميره”
اينا چيزايي هست كه من با اضافه وزنم بايد بيشتر بهش توجه كنم
به جاي اينكه هي فك كنم به اينكه وااااي يعني قراره نخورم تا لاغر بشم
همين اول كه وارد سايت ميشيم ممكنه فكر كنيم واااي اينم احتمالا وسطاش ميخواد بگه فلان چيزو نخور
ولي من توي اين 40 روز فهميدم ، نبايد به اينكه چه چيزهايي بايد بخورم يا نه توجه كنم
در عوض من بايد توجه كنم خوراكي رو كي بخورم
اونطور كه من از افراد متناسب دارم ياد ميگيرم اينه كه اونا فقط زماني كه گرسنه هستن ميخورن
اونم زماني كه خيلي گرسنه باشن
يادمه يه بار با دوست متناسبم رفته بوديم مسافرت و شب كه توي هتل بوديم گفت احساس گرسنگي دارم …گفتم ميخواي بريم چيزي بگيريم …گفت نه …و به من گفت درمان اين گرسنگي فقط خوابه
منو ميگي ….شاخام در اومده بود
گفتم من اگر جاي تو بودم اصلا نميتونستم بخوابم با شكم گرسنه
من الان كه توي اين وب سايت هستم بايد بيشتر بهش توجه كنم و اين رفتار دوستم رو تمرين كنم
نتيجه حاصل قدم هاي كوچك هست
من كه الان اينهمه ذهنم خلاص شده از ترس خوراكي ها بايد صب تا شب خدا رو شكر كنم
اين ترس با ما چه كرد
اين ترس رو كه سرشو بريدم ديگه بقيه اش راحت تره و فقط تمرين ميخواد
من معتقدم اون كسي كه شد بيل گيتس، ترساشو صد بار كشته
و هزاران هزار افراد موفق در جهان كه هر روز ترساشونو دارن ميكشن
و من اين آگاهي رو دارم كه اگر از اين سايت دست بكشم باز حرفاي اطرافيان و جو جامعه من رو خواهد گرفت و دوباره امكامن داره ترس ها بيان سراغم
و كشتن ترس از خوراكي ها يكي از همون مشكللاتي هست كه براي ماشين من پيش اومده بود…
سيستم كامپيوتري بدن من اينطوري برنامه نويسي شده بود كه
استاد بسيار سپاسگذارم ازتون
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
من ریحانه بوجارنژاد هستم و ۱۱ سالمه من خیلی خوشحالم که با سایت شما آشنا شدم من و مادر و خواهرم خیلی وقت هست که شما رو میشناسیم حدودا از سال ۱۳۹۶ من از سن ۶ سالگی شمارو میشناختم الان چند وقتی هست که دوره ی خلق آرزوها رو تهیه کردیم و استفاده میکنیم خیلی دوره ی جالبی هست و من تصمیم گرفتم که توی دوره تناسب شما هم شرکت کنم چون وزن نرمالی ندارم و دلم میخواد که به وزن دل خواهم برسم حالا من چطوری با سایت و دوره های شما آشنا شدم داستان از این قرار بود که مادرم تمام روش های لاغری رو امتحان کرده بود هرجا دمنوش لاغری قرص یا رژیم میدید سریع اونا رو تهیه میکرد و استفاده میکرد اما هیچ نتیجه ای نمیگرفت یک شب مادر من به خدا گفت که چرا من لاغر نمیشم؟ هر راهی که تاحالا دیدم رو امتحان کردم پس چرا هیچ نتیجه ای نمیگیرم ؟ سرچ کرد توی اینترنت روش های لاغری که یکدفعه با یک سایت مواجه شد که نوشته بود لاغری با ذهن همون موقع کانال تلگرام بالا اومد و
مادرم شروع کرد به خوندن نوشته ها و خیلی متعجب بود که آخه چطوری آدم با ذهن لاغر میشه؟
همون موقع لینک کانال رو فرستاد توی گروه دوستانشون بعد گفت نیگاه کنین میگه لاغری با ذهن مادرم اول جدی نگرفت ولی افرادی که توی گروه بودن کانال رو باز کردن و گفتن چقدر این باحاله ایول از کجا پیدا کردی مادرم رفت و چندتا از وویس هارو گوش داد و گفت وای واقعا چیز جالبیه از اون موقع مادربزرگم و خاله هام این دوره و دوره های دیگه رو تهیه کردن و ماهم تهیه کردیم و استفاده کردیم و خیلی نتیجه گرفتیم و دنبال این مسئله بودیم و چند دوره از چند استاد دیگه هم برای تغییر زندگی تهیه کردیم وقتی چندتا از فایل های دوره ی تناسب رو گوش دادم جواب خیلی از سئوال هام رو گرفتم مثلا یکی از سئوال هام این بود که چرا انسان با خوردن چاق میشه؟ حالا اگه انسان با خوردن زیاد چاق میشه چطوریه که خیلی از انسان ها لاغرن ولی دو برابر انسان های چاق میخورن و حتی یک کیلو هم زیاد نمیکنن چربی میخورن پفک چیبس همه چی رو بدون محدودیت میخورن و چاق نمیشن اما افراد چاق به قول معروف ( آب هم میخورن چاق میشن) مثلا نمونش خواهر خودم خیلی لاغره یعنی وزن نرمال و خوبی داره ولی ۴ برابر من غذا میخوره ولی من نسبتا چاقم ولی اون لاغره یا یک چیز دیگه من از خیلی ها شنیدم که لاغری و چاقی به ژن ربط داره مثلا اگه مامانت لاغر باشه ولی بابات چاق اونوقت تو لاغر بشی (به مامانت رفتی ) اما اگه چاق بشی (به بابات رفتی ) حالا اگه هم مامانت هم بابات لاغر باشن تو چاق باشی عمتم چاق باشه (به عمت رفتی) ولی من این رو قبول ندارم چون من یک مستند دیدم که یک انسان لاغر غذا خورد و شکمش پف کرد و بعد هضم شدن غذا پف شکمش خوابید و میگفتن که انسان ها اصلا چاقی توی سیستم بدنشون نیست !!!! اما ذهن ما این رو باور کرده و طبق گفته های شما باید موانع رو کنار بزنیم من قبلا چندبار اقدام به شرکت در دوره ی تناسب رو کرده بودم و تا نصفه کمتری پیش رفتم ولی استمرار کافی رو نداشتم که باعث شد این دوره رو رها کنم ولی الان تصمیم قاطع گرفتم که در این دوره شرکت کنم و استمرار کافی رو هم دارم خیلی ممنونم که متن من رو خوندین و به حرف هام توجه کردین امیدوارم که همیشه موفق باشید خدانگهدار
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام دوست عزیزم خوبید،چقدر جالبه با این سن کم وارد این سایت شدید اینقدر که استعداد و هوشتون زیاد است نه تنها در زمینه لاغری بلکه در زمینه های دیگر مطمعنم به موفقیت زیادی دست پیدا می کنید بهتون تبریک میگم با این سن کم چه مطالب جالب نوشتید دوست گلم انشالله در تمام مراحل زندگی موفق و موید باشید.
سلام خیلی ممنونم همچنین امیدوارم شماهم در تمام مسیر های زندگیتون موفق باشید
سلام و درود
حضور شما را در مسیر شگفتی ساز شدن تبریک میگم
از اینکه ۱۱ ساله هستید و با این احساس و درک عالی همراه من در مسیر تغییر کردن قرار گرفته اید خدا رو شکر می کنم
لذتبخش ترین لحظه برای من مواجه شدن با پیام دوستی است که در سن کم در مسیر صحیح قرار گرفته و ذوق و شوق داره
به شما تریک میگم و منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام استاد عزیز
ممنونم از لطفتون من خیلی خوشحال شدم از اینکه به دیدگاه من پاسخ دادید و به من دیدگاه فنی دادید واقعا سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام به دختر با استعداد ۱۱ ساله ریحانه خانم …آفرین به تو با این دیدگاه عالی که برامون نوشتی و باعث شگفتی ما شدی … این درک و برداشت فوق العاده واقعا از یه دختربچه ۱۱ ساله بعیده ..
دخترم خیلی بهت تبریک میگم اگر این مسیرو ادامه بدی بخاطر سن کم طبیعتا موانع ذهنی کمی داری حتما یک شگفتی ساز خواهی شد .و باعث افتخار گروه تناسب فکری …. پس ادامه بده …
سلام خیلی ممنونم از لطف شما ممنونم که دیدگاه من رو خوندید و به دیدگاه من پاسخ دادید امیدوارم شما هم در کار هاتون موفق باشید و به خواسته هاتون برسید
با سلام و احترام و تشکر فراوان از شما
انشای من درباره عوامل چاقی ام
من تا سن ۲۵ سالگی لاغر بودم. یعنی باقد ۱۵۹ ۴۸ کیلو بودم. به من می گفتند نی قلیون. لاغر مردنی. مرده ی نم زده . بسیار زرنگ و درسخوان و باهوش و هنرمند بودم. افراد خانواده ما همه خوش خوراک و تپل بودند. ما ظهر و شب برنج داشتیم . ولی من فقط غذای خودم را می خوردم و سیر می شدم.
ولی، ولی ضعیف و کم جون بودم. زود از کارهای بدنی خسته می شدم. بنیه نداشتم. مثلا من نمی تونستم کارهایی که افراد دیگه، حتی افراد لاغر دیگه ،می توانستند انجام بدهند را انجام بدهم. و دیگه اینکه از دیدن خون و آمپول و تزریق چه به خودم و چه به دیگران غش می کردم و فکر می کردم اگه توپرتر باشم دیگه قویتر میشم و این مشکلات را نخواهم داشت. زیر گلو یه جایی هست که بهش می گویند سیب گلو که برای من خیلی برجسته بود و همه می گفتند من تیرویید دارم که اینقدر هم لاغر و ضعیفم ولی سالم سالم بودم و دکتر می گفت از لاغری استخوانهای گلوت بیرون زده. خلاصه که دوست داشتم کمی توپرتر باشم.
گذشت تا در سن ۲۵ سالگی نامزد کردم. هر روز با نامزدم می رفتیم بیرون و آبمیوه و ساندویچ می خوردیم و حرف می زدیم. من که اصلا در روز فقط ناهار و شام خونه را می خوردم و بقیه اش مدرسه و دانشگاه بودم و اصلا حتی عادت نداشتم یکدونه آدامس بجوم چه برسه به اینکه بیرون چیزی بخورم. یکسال باهم بودیم و در این یکسال من ۱۰ کیلو اضافه کردم و روز عروسیم ۵۹ کیلو بودم ولی فقط پر شده بودم و انگار آب زیر پوستم زفته بود و پوستم کشیده و براق و زیباتر شده بود و خیلی راضی بودم.
بعد از شروع زندگی مشترکمون زیر یک سقف خیلی دوست داشتم دستورهای غذایی و دسرها و شیرینهای مختلفی که از کتابها و تلویزیون یاد گرفته ام را درست کنم. ولی همسرم اصلا غذای جدید دوست نداشت. او بسیار بسیار لاغر بود. اصلا تنوع طلب نبود و من هرچی می پختم روی دستم می موند و برای اینکه حیف نشه خودم همشو می خوردم و دوباره فردا یک غذای دیگه و همین داستان.
من تمام سالهای گذشته هیچ اشتهایی برای خوردن صبحانه نداشتم ولی حالا برعکس همسرم صبحانه خور حرفه ای بود و من برای اینکه ایشون موقع خوردن تنها نمونه کنارشون می نشستم و یواش یواش پا به پای ایشون صبحانه خور شدم. .فعالیتم خیلی زیاد بود سرکار می رفتم .از محل کارم دانشگاه می رفتم تا شب. شب تا صبح روی پایان نامه ام کار می کردم و دوباره فردا.شاید به خاطر همین وزنم زیاد نمی شد بعد باردار شدم. خیلی مراقب سلامتی خودم و جنینم بودم. یادمه توی اون دوران برنج نمی خوردم .از ترس اینکه دیابت بارداری نگیرم هیچ چیز شیرینی نمی خوردم. عصاره گوشت هر روز می خوردم . ۱۲ کیلو اضافه کردم و فرزندم به دنیا آمد و بعد تولدش ۶۲ کیلو بودم. دوران شیردهی را داشتم. بچه شیشه نمی گرفت. برای اینکه شیرم زیاد بشه هرکی هرچی می گفت می خوردم تا بچه سیر بشه. بعد از ۴ ماه رفتم سرکار و چون بچه شیشه نمی گرفت روزانه چند بار تا مهد کودک پیاده می رفتم شیر می دادم و پیاده برمی گشتم. تا بچه کم کم غذا خور شد و من ۸ ماه بعد از تولد فرزندم ۵۴ کیلو بودم. یعنی ۵ کیلو کمتر از زمان عروسی ام. کم کم رفت و آمدم به مهد کمتر شد و بعد دوسال از شیر گرفتمش ولی دیگه انگار عادت خوردن باقیمانده بود و چون شیر نمی دادم یواش یواش وزنم اضافه شد. درسم هم تموم شده بود. چون بچه کوچیک داشتم دیگه باشگاه هم نمی تونستم برم و یواش یواش چاقتر شدم. تازه علاوه بر همسرم فرزندم هم بدغذا بود . هر چی می پختم بیشترش باقی می موند و من هم خودم تهشو می خوردم. بعد ۴ سال ۶۰ کیلو بودم. فرزند دومم را باردار شدم ولی سقط شد و من خیلی سختی کشیدم و ضعف داشتم و دوباره به اسم تقویت پرخوری و بدخوری کردم و باز هم چاق تر شدم. راه های زیادی رفتم که لاغر کنم ولی زود بر می گشتم به حالت اول و حتی بدتر.فرزند بعدیم دوقلو شد. دوران بارداری بسیار محتاط بودم و ۱۷ کیلو اضافه کردم. بعد تولد بچه ها فقط یکماه کمک داشتم و بعد دست تنها بودم. ساعت خوراکم و خوابم قاطی شد. هر وقت فرصت پیدا می کردم یه چیزی تو دهنم می گذاشتم چون نمی تونستم ناهار و شام منظمی داشته باشم و از اینجا به ریزه خواری عادت کردم. هرچی غذای مونده و میوه مونده و لقمه هایی که توی کیف مدرسه فرزند اولم بود و به خونه بر می گردوند را می خوردم. اصلا نمی فهمیدم چی خوردم و چقدر و چند وعده. در کرونا دوباره با دور کار شدن ذوق طبخ غذاهای متنوع را داشتم و می پختم . درست عین اول ازدواجم .با این تفاوت که الان به جای دونفر برای ۵ نفر می پختم و طبق معمول همه اعضای خانه بدغذا و خودم جور هر پنج نفر را می کشیدم. از ترس ابتلا به کوید از در خونه بیرون هم نمی رفتیم و خلاصه ۱۵ کیلو توی اون دوسال اضافه کردم و به ۷۷ رسیدم.
این داستان چاق شدن منه .
۳ کیلو اضافه وزن در ۲۰ سال!!
البته نه تنها پر انژی تر و قویتر نشده ام بلکه متاسفانه به تمام مشکلاتی که آدمهای چاق دارند را هم مبتلا شده ام.!!!! الان که فکر می کنم همش به خاطر غفلت من از خودم بوده. جاروبرقی یخچال و ته سفره و بشقاب بچه ها شده ام. با همه توی غذاخوردن همراه می شوم . چون سفره به نظر من خیلی احترام داره. از بچگی ما همه دور یک سفره غذا می خوردیم. ولی الان تو خونه ی ما هر کسی یک ساعتی یک غذایی می خوره. من روزانه با کار بیرون و سه تا بچه غذاهای مختلفی تهیه می کنم و با همشون هم همراهی می کنم چون خودم دوست ندارم تنها غذا بخورم ولی فکر نمی کنم برای هیچکدامشان مهم باشه که دورهم غذا بخورند. توی اون ۲۵ سال خانه پدری من فقط سهم غذای خودم را می خوردم. همه چیز هم می خوردم ولی در این ۲۱ سال من جاروبرقی سفره و یخچال و کیف بچه هام شده ام. اگه بخواهم یخچال را تمیز کنم هر چی که خرده خرده توی یخچال هست را می خورم. اگه کابینت بخواهم تمیز کنم همینطور. ولی در خانه پدری برادرهام جارو برقی سفره بودندو ته قابله ها را در می آوردند و الان هر دوتاشون دیابت و فشارخون هم دارند. و این عاقبت چاقی است. و من دیگه نمی خواهم به این روند ادامه دهم و تا حالا توی ۴۶ سال عمرم از این زاویه که شما مطرح کرده اید به چاقی فکر نکرده بودم.همسرم نوز هم لاغره و اگر حتی فقط یک لقمه ته بشقابش باقیمونده باشه و او سیر شده باشه اون یک قاشق را هم نمی خوره. امکان نداره ته مانده غذای بچه ها را بخوره و خدارا شکر سلامته.
از اینکه وقت گذاشتید و مطالعه کردید متشکرم.
سلام و درود
حضور شما را در مسیر شگفتی ساز شدن تبریک میگم
با این شروع عالی که داشتید معلومه که تصمیم جدی گرفتی که شگفتی ساز بشی
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
دیدگاهی که قبلا فرستادم چند تا اشتباه ریز داره که نشد ویرایشش کنم. ولی یکیش که مهمتره
در نزدیک به انتها به جای عدد ۳۰ نوشته شده ۳
یعنی درستش اینه
سی کیلو اضافه وزن در بیست سال!!!
نشان های دریافت شده
بنام خداوندمهربان عشق وزیبایی
خدازیباست وزیبایی رادوست دارد
سلام به استادگرامی وهمراهان راه عشق تندرستی و سلامتی و
تناسب اندام
امروزمیخواهم به خودم و به تمام
کسانی که در این سایت هستند
بگویم که بهترین روش قرارگرفتمان در مسیر لاغرشدن حرکت کردن ازمسیرچاقیمان است
یعنی هممون برای رفع مشکلمان بایداول مشکلمان را شناسایی کنیم.
پس برای رفع چاقی و لاغرشدنمان بایداول دلیل چاقیمان را بشناسیم
اول مشخص می کنیم چه عواملی سبب افزایش چاقیمان شده تاباشناسایمان راههای مناسبی برای برطرف کردن هرعامل چاق کننده راپیداکنیم و آرام و آهسته به سمت لاغری
حرکت کنیم
من ۵۶سال از عمرم را با چاقی مفرط سپری کردم یعنی باهاش زندگی کردم هرروز هرلحظه هرثانیه و اینقدر با این چاقی انس گرفته بودم که فکر میکردم
که چاقی هیچوقت ازمن جدانخواهد
شدوهمیشه همه جا و همه وقت و هرلحظه بامن هست و خواهدبود
چون من همیشه از خانواده و ازکسانی که میشناختم شنیده بودم که همه میگفتند که من ژن چاقی دارم که ماژنتیکی و ارثی چاق هستیم ومیگفتن که هرچهقدر تلاش کنی لاغرنمیشی
من دلایل زیادی برای چاقی داشتم و همیشه بااین دلایل خودم را توجیه می کردم که من هیج تقصیری ندارم و همیشه
میگفتم من هرکاری میکنم لاغرنمیشوم اگرهم بشم دوباره چاق میشوم
امروزاستاددوسوال مطرح کردند
۱.چراماچاق هستیم ودیگران لاغرهستند(صورت مسئله)
۲.ازچه روشی میتوان لاغرشویم
(جواب مسئله)
ماچون ازچاقی رنج بردیم همیشه به جواب مسئله جذب شدیم که چگونه می توانیم خودمان را لاغرکنیم .
اماامروزبابودن در این مسیرواشناشدن بااگاهی که دریافت می کنیم که قسمت اول را انتخاب کنیم چون هرموقع چگونه لاغرشدن را انتخاب کردیم
هیچگاه نتیجه مورد علاقه مانرا نگرفتیم و اگرهم گرفتیم نسبی بوده
من چون خودم هميشه اضافه وزن زیاد داشتم همیشه جسمم روتحت فشارقرار دادم ومیخواستم ازچاقی رهاشوم یهجورایی میخواستم ازچاقی فرارکنم وهمیشه باشکست مواجه می شدم و هیچوقت به چاقی خودم فکرنکرده بودم چون اصلا نمی دانستم وبلدهم نبودم
فکرمیکردم چاقی ازبیرون واردبدنم شده میخواستم چاقی روازبدنم بیرون کنم
امروزمیخواهم بابودن در این مسیریک باربرای همیشه لاغرشوم و لاغربمانم حالاهرچقدرمیخواهدطول بکشدچون میدانم که میشه وخواهد شد
من دراین مسیرهستم و استمرارتکراروتمریناتم را باشوق و ذوق انجام میدهم میدانم که ازرژیم گرفتن و ورزش کردن وخوردن دمنوش افشرده هاوعرقیجات و چیزهای دیگر نمیتواند مشکل باشدخیلی راحت و لذتبخشتر هم هستش
چون ارزش این روش در هيچ يک ازروش های دیگروجودندارد
من باتمام روشهای قبلی نتوانستم خودم را لاغرکنم چون صورت مسئله را پاک میکردم یعنی هیچ کس نتوانسته بااین کارخود رولاغرکند
مانبایدچاقیمان را تغییر دهیم و به نتیجه فکرکنیم و مانمیتوانیم باسرعت چاقیمان رابه لاغری تبدیل کنیم
واستادگرامی وقتی ازاون ماشین
مثالی آوردن دقیقا خودمن بودم
که هر کس از راه رسید برایم راهکار نشان داد وهرچه به ذهنشان میرسید به من می گفتند که اگر
اینکارروبکنی این روش راانجام بدی لاغرمیشوی ولی هیچ کس علت چاق شدنم رانگفت وهیچ کس نگفت که بایدعلت چاقیت را بدانی واصولی لاغرشوی
وامروزمن باانجام دادن ونوشتن
تمریناتم خواندن وگوش کردن استمرارداشتن تکرارکردن صورت مسئله را عوض کنم وبه سؤال دوم که چگونه می توانم لاغرشوم راپاسخ دهم
جلسه دوم
دلایل چاقی من چیست؟
ازچه سنی چاق شدم؟
استادگفتندکه مایک انشاء بنویسیم درموردچرامن چاق هستم؟
من زیادانشاء نوشتن بلدنیستم
خیلی خوب نمیتوانم بنویسم ولی سعی می کنم که بتونم خوب بنویسم
من نمیدانم از چه موقع وازچه سنی چاق شدم چون من از بدو تولدم یابهتراست بگویم ازموقع
جنینی چاق واضافه وزن داشتم وبااون چاقی بدنیا آمدم وباهمون چاقی زندگی کردم
چون من از همسن و سالهای خودم درشت اندام بودم
خانواده پدریم همه چاق بودند
وبه من هم میگفتند که من به خانواده پدریم رفتم و چاقی ام ارثی و ژنتیکی است
من همیشه عاشق غذاوشیرینیجات بستنی شکلات و تنقلات بودم خلاصه بگم هرچیزی که قابل خوردن و نوشیدن بودمن همش رو میخوردم ونوش جان می کردم به همین
راحتی چون ازهیچ چیزی بدم
نمی آمد
من تاسن۵۶سالگیم هرروشی که
فکرش رو بکنیدانجام دادم هرکس هرچیزی را پیشنهادمیداد
من انجام دادم هرجاسخن از رژيم گرفتن بودحتی توی نوشته هابودهمه راکامل انجام میدادم
وهمیشه نتيجه میگرفتم ولاغرمیشدم از ۴کیلو بگیرتا۴۰کیلواماهیچوقت نتوانستم اون لاغرشدنهایم را نگه دارم ودوباره همیشه چاقیم برمیگشت.
من همیشه باخودم فکرمیکردم
آخه پس من چقدر بایدنخورم اینرو نخوراون رونخوربااینکه
خیلیها میخوردن هم لاغربودن و هم چاق نمی شدند امامن با
یک روزخوردن چاق میشدم آخه
بایدچقدرتحمل میکردم ولی هیچوقت به این سؤالم نرسیدم
تااینکه بااین سایت آشنا شدم واون موقع فهمیدم هرچیزی که هست درون ذهنم بود
من قبلابافیلم راز وبقیه چيزهايی که در مورد ذهن بود آشنا شده بودم ولی نمیدانستم که چطوری می توانیم با ذهنم لاغرشوم
واین استاد بودکه به این رازپی بردن وحالاهمه دانسته های خودشان را بدون هیچ کم و کاستیدراختیارماقرارمیدهندواقعا
هرچقدرتشکرکنیم وشکرگزاری
کنیم بازهم کمه واقعا نهایت تشکررادارم
من خیلی روشهای مختلفی را انجام داده بودم ونتیجه نگرفته بودم آخرین روشم
خامگیاه خواری بودومن توانسته
بودم که خودم را از ۹۳کیلوبه۶۳کیلوبرسانم که واقعآ برایم مثل یک معجزه بودچون من هیچوقت از۷۳کیلوپایینتر
نمی آمدم وحالاباخامگیاه خواری
به ۶۳کیلورسیده بودم و به تناسب اندام دلخواهم رسیده بودم انگارروی ابرهاسیرمیکردم
اماچه کنم که اون هم نماندچون
کرونااومدوکم کم همه چیز گران
شدومن دیگه نتونستم ادامه دهم وبه مروروزنم شروع به زیاد
شدن کردوبازمن ماندم و یأس و ناامیدی وازهمه چیز بریدم وتسلیم شدم واین بارباصمیم قلبم و باایمان و قدرت خداراصداکردم و ازش خواستم
که کمکم کند واقعا دیگه نمیدانستم که چکارکنم واین خدا
بودکه منوبه این سایت هدایتم کرد
همه آدمها چاق حتی متناسبهاسلیقهای خاصی دارند
خیلیها دوست دارند کمی توپرتر
باشندوخیلی هادوست دارندخیلی لاغرتر باشندومن هم
ازاون دسته افرادهستم که خیلی دوست دارم که لاغرترباشم
بااینکه خیلیها میگن وقتی لاغر
میشی خیلی داغون میشی وچاقی بهت می آد امامن دوست دارم
لاغرتر باشم
وحالامیخواهم دلایل چاقیم راکه
درگذشته سبب چاقی و اضافه وزنم شدن رابنویسم
۱.مادرزادی بودن چاقیم چون شنیده بودم که اگه هرچیزی مادرزادی باشدخیلی درمانش سخت میشه وچون من چاق بدنیا آمده بودم فکر می کردم که لاغرنمیشوم
۲.ارثی و ژنتیکی بودن چاقیم
۳.پرخوری کردن. من همیشه عاشق خوردن بودم و زیاد میخوردم اصلآ سیرمونی نداشتم
۴.کم تحرکی و ورزش نکردن
۵.شیرینیجات. بستنی.شکلات تنقلات و……
۶.دیرشام خوردن. اصلا شام خوردن حالاچه زودچه دیرفرقی
نداشت
۷.خوردن نشاسته مثل نان. برنج.
ماکارونی .سیب زمینی و…..
۸.پیاده روی نکردن
۹.احساس بی ارزشی کردن۰
۱۰.استرس واضطراب داشتن.
۱۱.ریزه خواری ناخنک زدن
۱۲.حرص و ولع داشتن برای خوردن
۱۳.تندتندوسریع غذاخوردن
۱۴.یبوست شدید
۱۵.دعواوجنگ و جدال داشتن با
همسرم
۱۶.فکروباورهای مخرب داشتن درهرچیزی و……
ومن امروزدارم روی رفتارهام کارمیکنم ودیگه هیچوقت باخودم جنگ نخواهم کرد
من دراوایل شرکتم در این سایت چاق شدم چون ازخامگیاه خواری بیرون اومده بودم چاق شدم وبه وزن قبلیم برگشتم وازاون لاغری
که داشتم فاصله گرفتم
ولی امروزمیخواهم باتوکل کردن
وایمان به خدای مهربان استمرارداشتن تکرارکردن وانجام
تمرینات گوش دادن به فایلهاوخواندن مطالب آموزشی به نتایجی عالی بدست میآوردم
واین خیلی دورنیست
من تابه امروز خیلی تغییرات شگفتانگیزی داشتم وازاین همه دلایلی که داشتم خیلی فاصله گرفتم وکمی وزن وسایزم کم شده
چون من خیلی عاشق لاغرشدن و تناسب اندام فوقالعاده هستم
ومن امروزمیخواهم به اون اندامی که در خامگیاه خواری رسیده بودم وطعم تناسب راچشیدم برسم اما این بارباراه و
مسیر صحیح ودرست دوباره اون طعم زیباولذت بخش روبچشم وحتی بیشترازاون و میدانم که میرسم دیروزود داره اماسوخت وسوز نداره
فقط بایدادامه بدهیم باگوش دادن خواندن وبیشترازاون نوشتن.نوشتن.ونوشتن.استمرار
تکراروادامه دادن
من به تمام آرزو ورویاهام میرسم وخواهم رسیددرتمام جنبه های زندگیم
من مطمعن هستم و ایمان و اطمينان قلبیدارم که میرسم
ان شاءالله
وبرای استادگرامی وهمراهان آرزوی ثروت قدرت و لاغری تناسب اندام زیبایی سلامتی تندرستی وعشق و ایمان راخواستارم خداپشت و پناه همهمان باشدخدانگهدار
نشان های دریافت شده
سلام به آقاي عطار روشن عزيز و بقيه اعضا سايت
من امروز به سايت شما پيوستم . و بسيار هم اميدوارم به نتايج
فايل آموزشي اول را ديدم و از آنجايي كه هيچ مقاومتي درباره كاركرد ذهن ندارم كاملا با حرفهاي شما موافقم.
اگر بخوام به بچگيم برگردم من بسيار لاغر بودم تا تقريبا 13 سالگي. بعدش يواش يواش از اون حالت لاغر مردني در اومدم..ميگم لاغر مردني يعني انقدر لاغر كه حتي پوستم تيره بود از لاغري .
الان اگر من رو ببينيد پوستي كامل روشن دارم .كه اصلا اگر عكس بچه گي من رو ببينيد باورتون نميشه اون بچه من بودم
سرتون رو درد نميارم اگر بخوام به سوال اين فايل جواب بدم ، بايد بگم زمزمه هاي ذهني خودم به خودم هست كه من رو بيشتر چاق كرده است. من در تمام اين سالها كه چاق بودم شايد بيست سال هست كه من چاق هستم ، همه اش خودم به خودم گفتم چقدر چاقي . يا ، تا رفتم يه لباس بخرم به خودم گفتم اين كه به تو نمياد اين به لاغرا مياد … هر وقت يه مهماني بوده به خودم گفتم وااااي الان چي بايد بپوشم من كه چاقم هيچي به من نمي آد… خلاصه خودم را با نجواهاي ذهني بمب باران كردم….. از طرفي بي نهايت هم همه اش در آرزوي لاغر شدن هستم … نكته بعدي كه چرا چاق هستم اينه كه من بي نهايت از خوردن لذت ميبرم خودم دستپخت بي نظيري دارم و واقعا مثل يك هنرمند در آشپزخونه در كمترين زمان بهترين چيزها را آماده ميكنم چه غذتا باشه چه دسر باشه …
…پارسال آخرين تلاشم براي لاغر شدن بود …با رژيم لاغري كيتو وزن خوبي كم كردم بسيار پر انرژي بودم . هيچ بيماري خاصي هم در آزمايش خونم نشون داده نميشد تا اينكه ، ريزش مو آمد سراغم و من دوباره اون رژيم را با اينكه خيلي دوستش داشتم چون بسيار پر انرژي بودم باهاش و وزنم خيلي پايين آمده بود باهاش رو رها كردم….
الان كه فكر ميكنم ريشه هاي كمبود اعتماد به نفس بايد در من حل شود كه با محصولي ديگر در حال حل اين مشكل هستم به اميد خدا
چرا ميگم كمبود اعتماد به نفس ، چون اين باور كمبود اعتماد به نفس هست كه هر بار از يه جايي سر در مياره … اينكه يك عمر با من هست و هميشه بصورت پايه ثابت چاقي با من بوده …اينكه تا لاغر شدم با ريزش مو اومد خودشو نشون داد و باز اعتماد به نفسم رو ريزش موهام كم كرد و اون رژيم رو هم رها كردم
من قبل از شروع اين روش ، احساس ميكنم از آنجايي كه اين روش روي ذهن كار ميكنه من نتايج خوبي خواهم گرفت
و بسيار دوست دارم ببينم آيا از تمام جنبه ها روي باورهاي مخرب فكري كار ميكنه يا فقط روي باور پرخوري و كم خوري كار ميكنه (منظورم تمام جنبه هاي باورهاي مخرب ، باورهاي مخربي كه باعث چاقي ميشود….مثل من كه توضيح دادم نجواهاي ذهن خودم هست كه در چاقي من تاثير گذار هست)
الان كه موضوع را اينجا نوشتم كمي آرام تر شدم …من ميدانم كه بايد اين صداهاي مغزم رو تغييير بدم به سمت اينكه من آدم خوش اندامي هستم ..من هر چي بخورم چاق نميشم يا هر چيزي مخالف اون چيزهايي كه در ذهنم داره كار ميكنه
راسي يادم رفت بگم امروز 24 فوريه برابر با جمعه 5 اسفند به وقت ايران است من امروز صبح خودم رو وزن كردم 78.700 كيلو گرم بودم و بسيار ناراحت شدم…قدم 160 سانتيمتر است ….ولي اميدوارم و تلاش ميكنم تا يك ماه آينده كمي كمترش كنم….در ضمن من زانوهاي ضعيفي دارم و نميتونم زياد پياده روي كنم در صورتي كه عاشق پياده روي و كوه نوردي هستم و اميدوارم وزنم كه پايين تر آمد بتوانم بيشتر كوه نوردي و پياد روي كنم
پيشاپيش از شما آقاي عطار روشن و بقيه دوستاني كه متن من را ميخوانند بسيار سپاسگذارم
سلام و سپاس فراوان از خدای مهربون که این سایت آشنا شدم. 💖
امروز پسر هفت ساله ام رو بغل کردم سی کیلو وزن داره، یهو احساس سپاسگزاری بهم دست داد. گفتم خدایا شکرت که فقط هشت کیلو اضافه وزن دارم💘. طفلکی اونایی که 30 یا 40 کیلو اضافه وزن دارند. بندگان خدا دارند تقریبا یه بچه هفت ساله رو تمام 24 ساعت شبانه روز با خودشون اینور و اونور میکنن.🏌️♀️ خداییش چه فشار زیادی روی کمر و پا و زانو هست.😑
من خیلی رعایت غذایی دارم وگرنه استعداد چاقی تا دلت بخواد. البته اینم بگم ها واقعا دست و دلم می لرزه جلوی شیرینی و کاکائو و ارده شیره و خلاصه هرچیزی که شیرین باشه،🍦🍧 خیلی سست میشه این اراده ی بیچاره ام.🙄
تحرکم بد نیست. یک روز در میون سه چهار ساعتی والیبال بازی میکنم البته به صورت خیلی مبتدی. روزانه هم حدود بیست دقیقه تقریبا دوچرخه سواری می کنم.🚲🚲
کاشکی جملاتی رو پیدا میکردم که وویس ضبط کنم بزارم تو گوشم و مدام بشنوم و باعث بشه دیگه سمت شیرینیجات نرم. واقعا دلم میخواد تا عید بشم 60 کیلو. الان 68 کیلو هستم با قد 167 سانت.
به غیر از پرخوری بی رویه در شیرینیجات و خواب نامنظم دیگه نمی دونم چی باعث چاقی من هست.
به دنیا اومدم هم حسابی لاغر و سیاه سوخته بودم خخخ . 😂
و اما زمانی که کرونا گرفتم، زمان سختی بود که البته خداروشکر کرونا به ریه هام نزد، اما درد بسیار شدیدی میان دو کتف داشتم و تعریق زیاد. وقتی که بعد از دو هفته یه جورایی از مرگ برگشتم خودم رو که وزن کردم دیدم 60 کیلو هستم، تو پوست خودم نمی گنجیدم. به وزن ایده آلم رسیده بودم و انگاری دنیا رو بهم دادن. اما اینم بگم ها لاغری که اینجوری با مریضی ایجاد میشه، یه زنگ خطری واسه ذهن به وجود میاره از اونجایی که ذهن خیلی دنبال حفظ بقا هست، فکر میکنه بقا به خطر افتاده که اینجوری وزن داریم کم میکنیم. اینه که وقتی وزن میخواد دوباره بیاد پایین و به 60 کیلو برسه، آلارم میده و خیلی مقاومت ذهنی ام بالا میره. به هر حال اینقدر دلم میخواد 60 کیلو باشم، حاضرم یه بار دیگه اون هم درد و مریضی رو تجربه کنم ولی دوباره 60 کیلو باشم.
به لطف خدا اینجام تا بهم کمک بشه، تا این حرص و ولع ذهنی من نسبت به غذا به خصوص به خصوص شیرینی درمان بشه. انشاءالله به زودی زود اینجا از نتایجم بنویسم.
1) ریزه خواری 2) دست پخت خوشمزه ام 3) حرص و ولع نسبت به شیرینی جات 4) پرخوری احساسی 5) تند تندغذا خوردن 6) هول زدن موقع صرف غذا 7) خوابیدن زیاد 8) دراز کشیدن زیاد جلوی TV و مشاهده درامای کره ای یعنی خدا رو شکر که تحرک دارم و ورزش میکنم وگرنه فکر کنم یه 150 کیلویی بودم الان.
مرسی از استاد محترم بابت فایل های رایگانی که توی سایت گذاشتن که البته به قول خودشون هزینه مالی نمی دیم ولی باید با موفقیتمون با زمانمون با اشتیاق و پشتکارمون جبران کنیم و تا به نتایج دلخواهمون که تناسب اندام هست به لطف خدا برسیم.😎
شاد لاغر و ثروتمند باشید.🥰
ممنون بابت هدایت خداوند و آگاهی هایی که قراره نصیبم بشه.🎈
سلام و سپاس فراوان از خدای مهربون که این سایت آشنا شدم. امروز پسر هفت ساله ام رو بغل کردم سی کیلو وزن داره، یهو احساس سپاسگزاری بهم دست داد. گفتم خدایا شکرت که فقط هشت کیلو اضافه وزن دارم. طفلکی اونایی که 30 یا 40 کیلو اضافه وزن دارند. بندگان خدا دارند تقریبا یه بچه هفت ساله رو تمام 24 ساعت شبانه روز با خودشون اینور و اونور میکنن.من خیلی رعایت غذایی دارم وگرنه استعداد چاقی تا دلت بخواد. البته اینم بگم ها واقعا دست و دلم می لرزه جلوی شیرینی و کاکائو و ارده شیره و خلاصه هرچیزی که شیرین باشه، خیلی سست میشه این اراده ی بیچاره ام.تحرکم بد نیست. یک روز در میون سه چهار ساعتی والیبال بازی میکنم البته به صورت خیلی مبتدی. روزانه هم حدود بیست دقیقه تقریبا دوچرخه سواری می کنم.کاشکی جملاتی رو پیدا میکردم که وویس ضبط کنم بزارم تو گوشم و مدام بشنوم و باعث بشه دیگه سمت شیرینیجات نرم. واقعا دلم میخواد تا عید بشم 60 کیلو. الان 68 کیلو هستم با قد 167 سانت. به غیر از پرخوری بی رویه در شیرینیجات و خواب نامنظم دیگه نمی دونم چی باعث چاقی من هست.به دنیا اومدم هم حسابی لاغر و سیاه سوخته بودم خخخ . به گفته مامانم خیلی هم بد غذا بودم. اما تو دوران مدرسه اشتهام خوب شد. کلاس پنجم بودم یادمه شکم داشتم و دیگه این شکم با من بود تا زمان متأهلی و بارداری و تقریبا میشه گفت هیچ وقت دیگه من لاغری شکم رو تجربه نکردم. تا زمانی که کرونا گرفتم، وقتی که بعد از دو هفته یه جورایی از مرگ برگشتم خودم رو که وزن کردم دیدم 60 کیلو هستم. وزن ایده آلم انگاری دنیا رو بهم دادن. اینقدر دلم میخواد 60 کیلو باشم حاضر یه بار دیگه اون هم درد و مریضی رو تجربه کنم ولی دوباره 60 کیلو باشم. البته می دونم این حرفم اشتباهه محض هست.ولی امیدوارم اینجا بهم کمک بشه تا این حرص و ولع ذهنی من نسبت به غذا به خصوص به خصوص شیرینی درمان بشه. انشاءالله بیام اینجا از نتایجم بنویسم.مرسی از استاد محترم بابت فایل های رایگانی که توی سایت گذاشتن که البته به قول خودشون هزینه مالی نمی دینم باید حتما حتما هزینه ی زمانی و هزینه های دیگه رو باید حتما بدیم تا به نتایج دلخواهمون به لطف خدا برسیم.شاد لاغر و ثروتمند باشید.ممنون بابت هدایت خداوند و آگاهی های که قراره نصیبم بشه.
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستانم در این سایت شگفت انگیز،من امروز که تاریخش۱۴۰۱/۱۱/۳۰عضو سایت شدم
خیلی خوشحالم که به جمع شما دوستان عزیزم پیوستم که میخواهم در کنار شما عزیزانم واستاد بینظیرم تغییر اساسی کنم.
در حال حاضر۸۶ کیلو هستم میخوام به ۷۰ برسم
عواملی که باعث چاق شدنمه عبارت است از
۱_کم تحرکی
۲_خوردن و خوابیدن
۳_پر خوری
۴_تاثیر سن (قدیمیها میگن داری پارو سن میزاری)یعنی هر چقدر سن بره بالاتر چاقتر میشی و شکمت بزرگتر میشه😐
۵_خوردن خوراکیهایی که موجب چاقی میشه
۶_لجبازی با همسرم (همسرم دوست داره من همیشه خوش هیکل باشم ،واز اینکه تذکر میده در مورد غذاهایی که دوست دارم پرخوری نکنم لجم میگیره میگم که حالا خوبه من از فلانی خوشتیپ ترم تو جای شوهر اون بودی چطوری تحملش میکردی و بهم برمیخوره وبیشتر میخورم0
)
۷_ورزش نکردن
۸_هل زدن موقع درست کردن غذا که یک وقت گشنه نمونم زیاد درست میکنم
من بچه که بودم خیلی لاغر بودم طوری که استخوانهای قفسه سینه ام میزد بیرون ،پدرو مادرم خیلی نگران بودن از لاغری من، و خواهرام هر وقت بامن بحثشون میشد به من میگفتن اسکلت ومن خیلی حرص میخوردم و حتی نامزد که شدم مادر شوهرم گفت شانسمونه خیلی لاغره استخون خالیه…
اما الان بعد دوتا زایمان تقریبا تو پر شدم چون قدم بلنده اضافه وزنم به اون صورت مشخص نیست،ولی میخوام به وزن ایده آلم برسم
و میرسسسسم
ومن توانایی انجام هر کاری که اراده کنم را دارم
و به امید روزی که به وزن ایده آلم برسم وبیام از نتایجم براتون بنویسم
سلام
چی شدکهچاقشدم!دوراننوجوانیخیلیاندامخوبیداشتمولیبعدازازدواجبهجهتاستفادهازقرصهایLdروزبهروزچاقمیشدمبعدازبارداریهمکهبیشتروبیشترشدمیهتایمیباشگاهرفتموغذاموکمکردمدوتاسهسایزکمکردمولیباشگاهکهنرفتمدوبارهچاقشدمالان تو سن35سالگیچاقیزیادباعثشدهسائیدگیمفصل ودیسککمردارموبایدفقطلاغربشمتادردهامکمبشنانشاللهباروششمابه وزنایدهآل
برسم