0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۹ ۱۰:۱۰
      مدت عضویت: 1260 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,105 کلمه

      سلام صبح زیباتون به خیر! امیدوارم امروز هم منتظر اتقاق های خوب باشین تا براتون اتفاق بیفته.  به امید خدا!

      ۱-  شنیده بودم و یه جورایی میشه گفت بخودم قبولانده بودم که چاقی من ارثیه، ولی خواهر و برادر هام لاغر بودن، پس این دلیل رد شد.

      ۲-  شنیده بودم که استخوان بندی من درشته، ولی با همین استخوان بندی شبيه به من، برادرم لاغر بود.؛ پس این هم نمی تونه دلیل منطقی برای چاق بودن من باشه. این هم نیست. 

      ۳-  شنیده بودم کم تحرکی باعث چاقی میشه واگه یه مدت يه جا می نشستم عذاب وجدان میگرفتم که به این دلیل چاق شدم اما کسانی رو میدیدم که خیلی تحرکی ندارن ؛ ولی متناسبن

       پس این هم نبود.

      ۴-  شنيده بودم که بیخیالم وچون با آرامش غذا می خوردم، در نتيجه زیاد میخورم  و چاق میشم ؛اما این نظر دیگران بود وقضاوتشون درباره من اشتباه بود؛ من هر وقت عصبی‌ می شدم و حواسم از خودم پرت می شد، تازه بیشتر هم می خوردم؛ پس این دلیل هم رد میشه .

      ۵-  فکر می کردم چون سس و بستنی و کيک و…زیاد دوست دارم ومی خورم چاق میشم؛ اما کسايی رو می دیدم و می بینم که خیلی بیشتر از من این خوراکی ها رو استفاده می کنن ولی لاغر ومتناسب هستن؛ پس این دلیل هم ازنظر من رد شد و نمی تونه دلیل قابل  قبولی باشه و تو ذهنم خطش زدم.

      ۶-  یه دلیل دیگه برای چاق شدن خودم رو آروم غذا خوردنم می دونستم ( از بس تو گوشم خونده بودن)؛ مثلا همسرم  همیشه می گفت: ” چون زیاد سر سفره می مونی در نتیجه بیشتر می خوری، حواست نیست. 

      خلاصه‌ از بس میخواستم راه رفتن درست رو از دیگران یاد بگيرم ، راه  رفتن خودم رو هم از یاد برده بودم. دیگه تا این حد آدم چشمش به دهن دیگران باشه وبه نظر اون ها توجه کنه که یادش بره  بابا ، پس خودت چی؟ تو وجود خودت دلیلش رو پیدا کن.( البته حالا به این نتیجه رسیدم که باید  این طوری باشه) .پس:

       بسیار سفر باید  تا پخته شود خامی

      ۷- یه دلیل مهم دیگه بی توجهی به مزه و نوع غذا بود، از خوردن غذا ِلذت نمی بردم فقط می خوردم که گرسنه نمونم اما نمی دونستم کی سیر میشم و کی باید از خوردن دست بکشم، از بس که‌ حواسم پرت دیگران و مسائل جانبی سفره بود.( يه نمونه‌ش اینکه همه‌چی مرتب باشه مخصوصآ وقتی میزبان بودم. این موضوع به خودی خودش خوبه ولی از حد که بگذره وخودت آسیب ببینی بد میشه؛ )
      مثلا اگه قرار بود مهمان بیاد اونقدر استرس داشتم همه چی مرتب باشه که عصبی میشدم؛ تازه وقتی هم مهمونها میومدن از ظاهرمن پیام خوبی نمی گرفتن و شاید هم پیش خودشون فکر می کردن از دیدنشون خوشحال نشدم واین در حالی بود که از درون من خبر نداشتن .بنده های خدا تقصیر نداشتن.
      خدا منو ببخشه! خیلی خودم رو اذیت کردم .قول میدم جبران کنم. هم برای خودم و هم برای مهمونام.

      ۸- یه دلیل دیگه این بود که بلد نبودم خودم رو دوست داشته باشم. آخه فقط به من یاد داده بودن به دیگران احترام بذارم و هرکاری از دستم بر میاد براشون انجام بدم.
      این خوبه ولی باید این رو هم یاد میگرفتم که خودم رو هم دوست داشته باشم و به خودم هم احترام بذارم و هر کاری از دستم بر میاد برای آرامش‌ و لذت بردن خودم هم از زندگی انجام بدم
      واین منافاتی با لذت وآرامش دیگران نداره بلکه باعث میشه زیاده ازحد خواهی های دیگران رو کنترل کنیم ویاد بگیرن که توقعاتشون رو منطقی و به جا داشته باشن ، نه اینکه از بس ما خودمون رو به خاطر رضایت اونها نادیده بگیریم که این رو حق خودشون بدونن که بر آورده کردن انتظارات اونا رو همیشه بر خواسته خودمون مقدم بدونیم وگر نه ناراحت میشن.
      با بودن در این سایت یاد گرفتم ؛ یعنی بلد بودم ولی به اون عمل نکرده بودم، چه فایده؟
      علم چندان که بیشتر دانی
      چون عمل در تو نیست نادانی نادانی نادانی حتی اگر پروفسور باشی.

      ۹- یه دلیل دیگه که پیدا کردم وبه اون مشکوکم که در چاق شدن من دخالت داره : اینه که زیادی مسئولیت پذیرم البته شاید نشه اسمشو مسئولیت پذیری گذاشت؛ در هر اتفاقی خودم رو سرزنش می کردم و به خودم می گفتم: ” اگه من این حرف رو نمی زدم این‌طوری نمی‌شد یا اگه من این کارو انجام نمی دادم این اتفاق نمی افتاد،
      خلاصه همیشه خودم رو سرزنش می کردم وانگار من مسئول همه بودم و نباید اجازه می دادم چیزی و مساله ای کسی رو که دوستش دارم رو ناراحت کنه. حالا که فکرش رو میکنم، میگم آخه به چه قیمتی؟
      آیا واقعا کارم درست بوده ؟ آیا اصلا لازم بوده من این کارو انجام بدم. تازه یه جاهایی دخالت تو کار خودشون حساب میکردن و ناراحت هم میشدن از دست من.
      الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم هم با این کارم خودم رو اذیت کردم و هم دیگران رو. خدامنو ببخشه!
      خلاصه همیشه در حال سرزنش کردن خودم بودم ؛ حتی بعداز خوردن هر غذایی و هر خوراکی. این فکر که:ای وای چرا اینو خوردم( کاش به جای اون ، قبلش از خودم می پرسیدم چرا اینو میخوری؟ ) چاق تر میشم و….لذت خوردن اون رو هم از خودم دریغ می کردم.
      و بالاخره
      تنها کاری که این توجیهات کرد، طبیعی جلوه دادن چاقی من بود واین که تسلیم چاقی بشم و از ادامه دادن مسیر و تلاش برای تناسب اندام خودم دست بردارم؛ اما حالا که دارم به گذشته خودم فکر می کنم، می بینم چون راضی به این کار نشدم، بارها و بارها روش های مختلفی رو امتحان کردم: مثل پیاده روی های زیاد و طولانی، عرق کردن، دویدن، استفاده از کرم ها و داروهای لاغر کننده، ورزش، استفاده از دمنوش های گیاهی مختلف و…….وحتی
      پیش متخصص تغذیه رفتم و رژیم گرفتم
      ولی وقتی به اون لیست بلند بالا نگاه کردم نتونستم به خودم بقبولانم که درست باشه و فایده داشته باشه وبه قولی نتونستم باورش کنم وحتی یک روزشو هم انجام ندادم چون به نظرم غیر منطقی اومد و نتونستم خودم رو قانع کنم که این ، روش درستی باشه.؛ آخه خیلی ها رو دور وبر خودم میدیدم که این رژیم و رژیم های دیگه رو نمی گرفتن ولی متناسب بودن، تازه نمی شد رژیم من جدای از خانواده باشه وسختم بود که هر وعده دو جور غذا درست کنم از طرفی خیلی از موادی که توی اون لیست بود به طور طبیعی( یعنی فریز نشده) دراون فصل توی بازارنبود ویا خیلی گرون بود وخلاصه هزینه زیادی رو بدون رغبت وتوجیه منطقی روی دستم می‌گذاشت پس اون روش هم شروع نشده شکست خورد ولی ادامه داره…..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۲/۰۳/۲۶ ۰۹:۲۰
        مدت عضویت: 2301 روز
        امتیاز کاربر: 47225 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 416 کلمه

        سلام دوست عزیز ،

        خوشحالم در این مسیر با شما آشنا شدم‌ از خوندن متنهای عالی شما  لذت می برم  …احساس می کنم حرفای دل منو  می زنی  باهات  همذات  پنداری  می کنم 

        در حال حاضر بعد از این همه مدت بودن در سایت و تمرین کردن  مهمترین  چیزی که مانع لاغری من شده ارو شناسایی  کردم و اون اینه که هنوز  به طور کامل نتونستم  قدرت  رو  از عذاها  بگیرم و به افکارم منتقل کنم درسته که خیلی وقته  بدون ترس غذا می خورم  درسته که از سیر شدنم بعد از صرف عذا   خودمو گناهکار  نمی دونم و اینو حق طبیعی خودم می دونم که همیشه سیر باشم و گرسنگی نکشم   اما در مقایسه با لاغرها هنوز نتونستم مثل اونا در مورد خوردن آزاد و رها باشم به طور  کاملا ناخودآگاه  برای خوردنم  ساعت تعیین می کنم  مثلا میگم  هوا که تاریک بشه ساعت ۸ شام بخور زودتر نخور دیرتر اشکال نداره .  در صورتی که درستش اینه ذهن رها از خوردن  ، زمانش و حتی مقدارش باشه ….این از نظر من اصل لاغری با قدرت ذهنه ..که من هنوز  به این مرحله نرسیدم  خوشبختانه  خودم رو گاهی بسیار سبک احساس می کنم  و لباسها و مانتوی بیرونم آزادتر توی تنم دیده میشن  خودبخود کمتر می خورم قبلا مقدار زیادی نون تازه همراه با ولع زیاد  با صبحانه  می خوردم با دو پیمانه شکر چاییمو شیرین می کردم  ولی حالا با یک پیمانه .. مقدار نون خوردنم خیلی کم شده  ولی هنوز در مورد خوردن  دغدغه فکری دارم .خوشبختانه در حال حاضر هیچکس و هیچ چیزو  عامل چاقیم نمی دونم مشگل فقط طرز فکرمه  نگرشم نسبت به خودم و مواد غذایی… به طور کلی  پذیرفتم که غذاها  چاق کننده  نیستن  اما وقتی وارد جزئیات  این مسئله میشم می بینم  ته ذهنم هنوز مشگل دارم با این  قضیه …یعنی همون  موانع ذهنی ..

        دوست عزیز بهت  تبریک میگم  که گامهای اول  رو داری  محکم  بر می داری  ..و خودبخود  لاغرتر شدی ..

        از نطر من  معجزه  روش لاغری  استاد عطار روشن اینه که  می تونه  بدون  مشخص کردن  هیچ رژیمی   مارو لاغر کنه  ما می تونیم با مصرف غذای  سفره  مطابق با هر شرایط  اقتصادی  لاغر بشیم .. ما می تونیم هر روز نان و سیب زمینی و برنج بخوریم  ولی لاغر بشیم  … رمز  این نوع تعذیه  راحت و آسون  اینه که اولا  اونارو  چاق کننده ندونیم  دوما  با گرسنگی  حقیقی  اونارو مصرف کنیم سوما  زیادی  نخوریم  به نظرم یک عامل چهارم هم داره  و اونم  اهمیت  ندادن به مصرف میانوعده هاست …

        برات  بهترینهارو  آرزومندم‌..ارادتمند  شهربانو 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          ۱۴۰۲/۰۳/۲۷ ۰۷:۴۷
          مدت عضویت: 1260 روز
          امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 683 کلمه

          به نام خدای لاغری! 

          شهربانوی عزیزم سلام! صبح زیباتون به خیر! 

          عاشق اسمتون شدم . همه خوبی ها رو در معنی اسمتون می بینم. بانوی شهر ، بانوی سرزمین وجودتون، این از همه مهمتره.

          آخه با دیدن اسمتون این تصویر در ذهنم ایجاد میشه که روی یه تخت نشستید وبر همه امور تسلط دارید. خیلی متناسب و زیبا هستید. وقتی براتون خوراکی میارن ، بعد از نیم نگاهی  با دست اونو پس می زنید ،چون میل ندارید ، چون بر همه چی تسلط دارید. چون خیالتون راحته ،هر وقت گرسنه شدید هرچی اراده کنید براتون آماده س. خیالتون راحته . دغدغه ی چی بخورم، کی بخورم، چقدر بخورم، چطور بخورم رو ندارید.

          مشاور تغذیه ندارید ، آخه کسی در حدی نیست که برای شما تعیین کنه که چی بخور ، چی نخور، کی بخور، چقدر بخور. 

          اونقدر به خودتون در این زمینه اعتماد دارید که به کسی اجازه دخالت در این موضوعات رو نمیدید. 

          در سرزمین شما همه چی سر جای خودشه.

          در سرزمین شما فقط، مدرک داشتن، مجوز دخالت در امور نیست.

          مردم حرص نمی زنن که با گرفتن چند تا مدرک برای خودشون اعتبار به دست بیارن .

          در سرزمین شما اگه کسی مدرکی داره ، در حد مدرکش آگاهی وشعور داره ودر عمل نشون میده با سواده و خودش رو با عنوان ولقب بزرگ نمی بینه. ادعای پوچ و تو خالی نداره .

           در سرزمین شما هیچ کی پسر خاله خدا نیست. دین رو با سلیقه ی شخصی و نظر خودش که خیلی وقت ها هم سخیف و اشتباهه تفسیر به رای نمی کنه که مردم رو از دین بیزار کنه.

          در سرزمین شما همه با شخصیت هستن. کار اشتباه اشتباهه و فرقی نمی کنه از کی این اشتباه سر بزنه. 

          در سرزمین شما هر کی هر ادعایی داره ، باید در عمل لیاقت اون ادعا رو داشته باشه وبتونه در “ عمل” اونو ثابت کنه. 

          در سرزمین شما لباس آدم ها ، بهشون شخصیت نمیده بلکه این آدم ها هستند که به لباسشون حرمت میدن .

          در سرزمین شما مردم کور کورانه از دیگران تقلید نمی کنن. 

          در سرزمین شما،  حسرت جایگاه ، امکانات ، پول وموقعیت دیگران رو خوردن ممنوعه ، هیچ کی با حرف زدن در اين باره وقت خودش رو تلف نمی کنه .

          در سرزمین شما ، صرف ، لباس پوشیدن شبیه یه نفر  ، کسی رو شبیه اون نمی کنه هر کسی فقط خودشه وفقط نقش خودش رو بازی میکنه وخوب هم بازی میکنه چون اون بازی توی وجودشه. فقط تقلید صرف نیست . کسی نمیاد راه رفتن کبک رو تقلید کنه . 

          درسرزمین شما هر گلی رنگ و بوی خودش رو داره . هیچ گل رزي رو نمی بینی که دلش بخواد بوی یاس بده. هر کسی در نقش درست خودش زیباست.

          در سرزمین شما هر کسی خودشه وسعی نمی کنه رفتار یکی دیگه رو فقط تقلید کنه.

            براتون این بحث ها پیش پا افتاده س.

           آخه به افرینش تون وسیستم بدنتان اعتماد کامل دارید. دارید به مسائل دیگه رسیدگی می کنید و مطمئن هستید که پیش فرض آفرینش شما تناسب و زیباییه ولذت بردن از نعمت های خداوند. 

          آره! شهر بانوی با وقار و زیبا! دلم برای سرزمین زیبایی که داری پر پر می زنه و اشک تو چشمام جمع میشه. دلم میخواد به سرزمین تو هجرت کنم و باقی عمرم رو غرق در اون همه زیبایی سپری کنم.

          من مدت ها قبل همیشه این سوال درذهن بود که چرا در طبیعت یه خرگوش چاق، یه پرنده ی چاق، یه اسب چاق و کلا چرا هیچ حیوان چاقی نمی بینم. خیلی تو فیلم های حیات وحش دقت می کردم و همیشه در مقابل، از خودم می‌پرسیدم پس چطوره که‌ دربین انسانها این همه تنوع اندازه وسایز وجود داره ؟ میون حیوانات بیماری نمی بینم ، یا زنده هستند ومتناسب ویا می میرند؟ 

          خلاصه هر بار که یه فرد چاق میدیدم از خودم می پرسیدم: اینجا یه چیزی درست نیست. یه چیزی درست در نمیاد. یه ایرادی در کاره. چرا ؟ چرا؟ چرا؟ 

          و وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم جوابش رو پیدا کردم .

          آخه از قدیم گفتن: جوینده یابنده س.  

          یه حرف درست دیگه هم گفتن که من قبولش دارم: سوال درست بپرسی  به‌ جواب درست می رسی. 

          حس فراوانی داره اسمت شهربانوی نازنینم! 

          سفره دلم رو باز کرد اسم نازنینت! 

          اینجا که هستم حس زیبایی دارم…پس…ادامه میدم….

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار شهربانو باقری
            ۱۴۰۲/۰۴/۰۹ ۱۶:۴۰
            مدت عضویت: 2301 روز
            امتیاز کاربر: 47225 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 159 کلمه

            سلام   دوست عزیزم  گلستان  …

            ممنون از این همه لطف ،ممنون از این همه تعریف و تمجید و وصف و توصیفات  سرزمین  لاغرها و متناسبها افتخار دادی   در این شهرو سرزمین جایگاهی بخاطر نامم دادی  عزیزم …خیلی متشکرم …اگر منو  بانوی شهر متناسبها  در نظر آوردی  خودتون هم  بخاطر اسم زیباتون  گلستان ،  این شهر و سرزمین رو  با گلهای  علم و دانش مزین می کنی  …  از تصمیمی که برای  استفاده ناشنوایان گرفتی  بی نهایت خوشحال  شدم  … بیا با هم دست به دست بدیم  و اینکارو بهتر  پیش ببریم …

            اگر شما عزیز ،  شماره هر قسمت رو  مشخص کنی و تیکه تیکه بفرستی  منم  وقت میگذارم  دیدگاههای مربوط به هر جلسه  ارو به نام خودتون   یه کاسه  می کنم  تا بهتر و بیشتر مورد استفاده  دوستان  و ناشنوایان عزیز  قرار بگیره …به قول شما  ذهن و فکر و تمرکز من هم درگیر  آگاهی هر جلسه بشه ..

            از همکاری شما  بسیار ممنونم …  دوستدار شما  شهربانو 

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
              محتوای دیدگاه: 55 کلمه

              سلام و درود
              نوشته هایی که برای استفاده ناشنوایان در بخش نظرات ارسال میکنید به انتهای محتوایی نوشتاری اضافه میشه و نیاز به جمع بندی در بخش نظرات نیست
              لطفا نوشته هایی که برای بخش ناشنوایان در بخش نظرات ارسال میکنید رو با نوشتن عبارت (ناشنوایان) متمایز کنید تا هنگام منتشر کردن دیدگاه ها مشخص باشند
              باتشکر

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ★ ★ ★ ★ ★
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
                آواتار گلستان
                ۱۴۰۲/۰۴/۱۰ ۱۰:۳۴
                مدت عضویت: 1260 روز
                امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

                نشان های دریافت شده

                نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
                محتوای دیدگاه: 12 کلمه

                سلام استاد! 

                چشم ، رعایت میکنم که کلمه ی ناشنوایان رو ذکر کنم

                برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
                ★ ★ ★ ★ ★
                ثبت امتیاز
                امتیاز: 0 از 0 رأی
                افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 24 کلمه

        سلام و درود
        تبریک میگم به شما دوست عزیز
        خیلی عالی تمرین این جلسه رو انجام دادید
        دقیقا این مسیر شگفتی ساز شدنه
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار یگانه یگانه
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۵ ۰۹:۳۳
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 168 کلمه

      سلام و وقت یخیر این اولین اشترک من در زمینه چاقی ست

      من چاقم چون:

      تند و بی فکر غذا میخورم

      چون وقتی عصبی میشم یا هیجانی میشم غذا خوردن موقتا آرومم میکنه

      چون تنها تفریح و لذت برلی مت خیلی وقتها غذا خوردنه

      چون فکر کردن به غذا وسیله است که دیگه به تنهاییم و ….فکر نکنم

      من خیلی غذا میخورم  چون هیچ وقت در بچگی ام اونقدر که دلم میخواست غذا به من نمیدادند

      من خیلی می خورم چون خودم رو لایق دیده شدن نمی دانم از دیده شدن و تحسین شدن می ترسم

      من عادت کردم که همیشه یه چیزی برلیغصه خوردن داشته باشم و اول روز با خوردن یک صبحانه پر حجم تما بکرم به سرزنش و حسرت میگذره

      من چاقم چون همه زنهای فامیل ما بعد زایمان چاق میشن

      من چاقم چون وقتی لاغر میشم پوستم افتاده و زشت میشه

      چاقم چون نمیخوام دیده بشم

      چاقم چون مدل عذا خوردنم اشتباهه

      چاقن چون طبع و مزاجم مناسب چاق شدنه

      بعد زایمان  زنها بیشتر چاق می شوند

      از لاغر استخوانی بودن یدم می اید

      چاقم چون هورمونهایم خوب عمل نمیکنند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۲/۰۳/۲۸ ۰۱:۴۳
        مدت عضویت: 2301 روز
        امتیاز کاربر: 47225 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 128 کلمه

        سلام آفرین یگانه ، چه خوب  و زیبا   دلایل چاقی ذهنت رو نوشتی … چندتا از دلایلی که نوشتی  مربوط به چاقیته  و چندتا مانع لاغری  به موانع لاغر شدن میگیم باورهای  نگهبان چون از چاقی ما محافطت می کنن  و اجازه  لاغر شدن  نمی دن  ..مثِلا  اونجا که نوشتی  با لاغر شدن  پوستم  افتاده و زشت میشه و در ادامه  نوشتی  از لاغر استخونی بدم می آد …

        اگر ما همه عوامل چاقیمون روشناسایی و برطرف کنیم اما  دیدگاه خوب و مثبت و قابل قبول  نسبت به لاغری  و آدمای لاغر نداشته باشیم  و به هر دلیل کراهت داشته باشیم که لاغر بشیم  با اینکه  قلبا  خیلی دلمون می خواد  وزنمون  بیاد پایین  با این وجود  هرگز  لاغر نخواهیم شد …

        برای شما  دوست خوبم آرزوی بهترینهارو  دارم‌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۴ ۰۹:۴۵
      مدت عضویت: 1260 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 639 کلمه

                  به نام خدایی که از رگ گردن 

                 

                 به من نزدیکتر است.

      وسلام و درود به محضر استاد عالیقدر و عزیزان هم مسیرم!

      در مورد عوامل چاق کننده من: طی ۲۳ سال و در ادامه دلایلی که قبلا نوشتم:

      ۱- خوردن از روی عادت

      ۲- خوردن به خاطر تعارف و رو دربایستی با دیگران

      ۳- خوردن بدون توجه به صدای بدنم

      ۴- نپرسیدن از بدنم و جسمم که نیاز داره یا نه؟ 

      ۵- نپرسیدن از جسمم که ” آیا این خوراکی رو دوست داری بخوری یا نه؟ 

      ۶- خوردن بدون توجه به مقدار مورد نیاز بدنم. کلا نمی دونستم چطور باید اون نیاز رو تشخیص بدم.( نا آگاهی و عدم شناخت از خود)

      ۷- هیچ وقت برام معلوم نشد که ، کی باید شروع به خوردن کنم ، چون آموزش الان رو نداشتم.

      ۸- هیچ وقت برام مشخص نبود کی باید از خوردن دست بکشم. ( هر چی به سر خودم آوردم از نشنیدن صدای درونم بوده ، شاید چون با خودم قهر بودم و خودم هم خبر نداشتم.)

      ۹-  مزه ی غذاها و خوراکی ها رو زیاد حس نمی کردم و از خوردن اونها لذت نمی بردم.

      ۱۰- تمرکز زیاده از حد روی خوردن ونخوردن.

      ۱۱- نگرانی مدام درباره اینکه ، چی بخورم که لاغر بشم؟ 

      ۱۲- توجه زیاد به این موضوع که، چی بخورم که چاق نشم ؟ 

      ۱۳- ربط دادن چاقی و لاغری به خوردن و نخوردن در ذهنم .

      ۱۴- توجه زیاد به ترازو و وزن کردن مداوم خودم در فاصله های زمانی نزدیک به هم.( تازه ، چقدر هم فکر می کردم با این کار حواسم به خودم هست و دارم از خودم مراقبت میکنم. زهی خیال باطل، نگو هر بار روی مین ضد نفر میرفتم . الان که دارم بهش از این زاویه نگاه میکنم در عجبم که چطور هنوز دوام آورد؟؟؟!!!! پس من خیییییییلی مقاومم .

       از این نظر جا داره به خودم تبریک بگم ! 

      پس این ثابت میکنه که من اراده خیلی قوی ای دارم .

       حالا که مسیر درست رو به من الهام کرده خدای درونم، با اطمینان میگم :

       بادور زدن وتغییر مسیر وقرار گرفتن درراه درست ، که همون مسیر لاغری با ذهن هست با اراده ای که در خودم سراغ دارم ،   یقین دارم که برمیگردم به تنظیمات کارخانه 

       ومیشم همون گلستان متناسبی که خداوند دوست داره وخودم عاشقش هستم ودوباره با خودم آشتی میکنم ، عاشق خودم میشم دوباره .

      ۱۵- سرزنش کردن خودم و ناراحت بودن از دست خودم ، که چرا نمی تونی بدنت رو، روی فرم و متناسب نگه داری؟!!!

      ۱۶- نگرانی از ناراحت شدن دیگران، که اگه نخورم و با اونها همراهی نکنم، دلخور میشن.

      ( توجه اشتباه و بیش از حد به برآورده کردن خواسته دیگران بدون اینکه بدونم درسته یا نه ؟ و ایجاد توقع بی جا در اون ها که همیشه در این مورد از من توقع همراهی داشته باشن.)

      ۱۷- توجه بیش از حد به اینکه، چیزی از غذام توی بشقابم نمونه در مواقعی که اشتباهی زیاد غذا می کشیدم.

      ۱۸- به این موضوع فکر نمی کردم که اون خوراکی رو دوست دارم یا نه؟ فقط اون خوراکی رو میخوردم، انتخابش نمی کردم. ( نمی دونم رو چه حسابی این کار رو میکردم ، شاید و نه ، قطعا از روی نا آگاهی و اینکه خودم رو دوست نداشتم.)

      الان که مشغول نوشتن عوامل چاق کننده ی خودم هستم ساعت” ۸:۲۵ صبح گاه ۱۴ خردادماه ۱۴۰۲ هست زمین لرزه ملایمی رو  حس کردم ، کمد وتختم چند بار حرکت محسوس کرد ولی به خودم گفتم:” خدا مواظب منه”. نترسیدم و بقیه رو نترسوندم وبه نوشتنم ادامه دادم.البته خیلی زمانش کوتاه بود. 

      جای شکر داره که هنوز مهلت دارم. خدایا شکرت ! بزرگیت رو شکر. چه لطیف به من قدرتت رو یاد آوری کردی! که می تونی در یک لحظه همه چیز رو زیر و رو کنی و هیچ چیز نمی تونه در برابر اراده تو مقاومت کنه.

      خودم رو به اراده تو می‌سپارم و با آسودگی پشت سرت قدم بر میدارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۳ ۲۲:۵۳
      مدت عضویت: 1468 روز
      امتیاز کاربر: 82340 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      سلام نوشتتون خیلی زیبا بود 

      ب من این حس داد کچاقی اونقدرهام ترسناک نیست اونقدرها بزرگ نیس کمن میترسم 

      میشه حل بشه 

      فهمیدم وقتی تو خونه هم گند میزنم بعد میشه ک اونو درست کرو

      چاقی رو هم من ب وجود اوردم ومیتونم حلش کنم

      اما ی حس تلخ گناه عذاب وحدان ب من داد

      اینک خودم مقصرم مقصر تک تک لحظاتی ک مبتونستم شاد باشم ولی غمگین بود ب خاطر چاقی 

      خیلی سخته ادم بدونه مقصر تموم ناراحتی هاش خودشه مقصر تموم نشدنهاش خودشه 

      من خودنو میبخشم اشتباه کردم اما نمیدونستم

      اما الان هم ک اگاهانه میدونم گرسنم نیس میخورم یا رفتاری مثل این چی

      گاهی حس میکنم در این چاقیه گیر افتادم 

      خدایا خودت ازادم کن 

      دوست دارم پروانه ای بشم ک از پیلم دراومدم

      ازادم رهام 

      من ادامه میدم چن عاشق این مسیرم 

      من تموم خودم رو گذاشتم 

      من تموم این لحظات رو زندگی کرد در حد اگاهیم 

      پس گناهی نیس 

      هی ذهنم میگه تو نمیتونی تو ک دوره رو ندارب 

      گاهی حس بازی مار پله رو میکنم

      ک میام سر نقطه اول

      اما اون ماره هم خود منم خودم ک باعث فرودم میشم 

      میشه ک نشه 

      میشه از اون مارهم رد شد درسته درد میاد 

      اما این من مک انتخاب میکنم ک ازش رد بشم یا باهاش هم هویت بشم و فرود بیام 

      کدوم رو میخوام 

      گاهی جوری نحواها تو ذهنم قد الم میکنن

      نمیفهمم چی شد 

      چرا این کارها رو کردم

      چرا الان تا این حد خودمو خفه کردم 

      درحالی ک هیچ لذتی هم ازش نبردم 

      احساس ضعف میکنم 

      فریبا تو اون نجواها نیستی حرفشو قبول نکن 

      شاید ازادی از پیله در همین قدم باشه 

      تو گناهی نکردی در هر مرحله بر حسب اطلاعاتت زندگی کردی 

      وادمهای اطرافت هم همینن بپذیر ک همه بر حسب باورهاشون عمل میکنن 

      اما اگها باش تو قدرت خلاصی داری 

      تا تو شلیک نکنی اون گلوله خارج نمیشه

      در برابر نجواهایی ک میگن شلیک 

      تسلیم نباش 

      تو حق انتخاب داری 

      برده بودن شایسته تو نیس

      تو لیاقتت خیلی بیشتر از این حرفهاست 

      ب همون لحظه اگاه باش و بگو من انتخابم ی چیز دیگس من میدونم 

      رئیس منم ن تو 

      من چی انتخاب میکنم شلیک یا تسلیم یا رهایی

      دوست عزیزوقتی گفتید شما تونستید در این ۲۰ روز کاهش داشته باشید با تمو وجودم نجواهای ذهنم داد زدن ک ببین تو نمیتونی 

      این ک میگه راحته پس چرا تو نمیتونی

      اعتراف میکنم ناراحت شدم ب جای خوشحالی چن احساس ضعف وناتوانی کردم 

      احساس نتونستن 

      اما ب این لحظه اگاهم ک ک میشه ک من مینتونم

      من این نشدن و نتوستن رو قبول ندارم 

      چن من خدارو دارم 

      هدف چیه 

      زندگی کردن

      پس من الان رو زندگی میکنم چ چاق باشم چ لاغر 

      من حق زندگی کردن دارم 

      من حق شاد بودن دارم

      پس زندگی کن ب چاقی نشون بده ک قدرتممد نیس 

      نشون بده من ادامه میدم 

      بهس نشون بده ک تو انتخاب میکنی ادامه دادن رو با تموم اشتباهاتم وبا تموم صغفهام 

      این اخرش نیس 

      ادامه داری پس چرا ناراحتی 

      ادامه بده همه اینها درست میشه 

      همه چی ب تو بستگی داره ک اینحا وایسی 

      تموم کنی

      یا ادامه بدی و حلش کن

      من ادامه دادن رو انتخاب میکنم 

      ممنونم دوست عزیزم منو ببخش ک از پیروزیت منو خوشحال نکرد اولش 

      اما الان خوشحالم چن میدونم منم میتونم چنین تجربه ای داشته باشم گوارای وجودت تو شایسته ای 

      شایسته بهترینها

      چن ب من و خیلیا درس دادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فریبا
        ۱۴۰۲/۰۳/۱۴ ۰۷:۴۶
        مدت عضویت: 1468 روز
        امتیاز کاربر: 82340 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 23 کلمه

        سلام من این دیدگاه رو ددر جواب دبدگاه خانوم سادات عزیز نوشتم اما گوشیم ادا در اورد جداگانه شدهر گاری کردم درست نشد 

        ممنونم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۲ ۱۵:۵۱
      مدت عضویت: 1291 روز
      امتیاز کاربر: 13085 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 127 کلمه

      سلام ، استاد در مورد اینکه  من چرا چاق هستم 

      ۱من با وزن ۵ کیلو به دنیا امدم 

      ۲ من ژنتیکی چاق هستم و عمه ها و عموها را می دیدم

      ۳ افراد چاق در قدیم نشان از ثروت و مال اندوزی داشت و لاغرها یعنی فقیرند 

      ۴ افراد چاق را بیشتر احترام می گذاشتند 

      ۵ افراد چاق قوی تر بودند و بین افراد حساب ویژه ای روی انها باز میشد

      ۶ در مجالس به افراد چاق احترام ویژه می گذاشتند و در صدر مجلس بود 

      ۷ در مسافرتها نباید در آغوش کسی باشی و صندلی جداگانه داشتیم 

      ۸ در هنگام خواب یا غیبت سهم غذای ما بیشتر و کنار گذاشته میشد 

      ۹ در هنگام گرسنگی نظرات افراد چاق خیلی مهم بود 

      ۱۰ در زمان قدیم دخترهای لاغر مورد پسند نبودند و چاقها خواستگاران بیشتری داشتند 😄😄😄

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نیلوفر
      ۱۴۰۲/۰۳/۰۶ ۱۲:۳۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 220 کلمه

      سلام دوستان من به تازگی با این روش آشنا شدم و امروز اولین ویدئو رو گوش دادم و نظرهای شما رو که میخوندم دیدم چقدر شباهت وجود داره خیلی از شما مثل خودم هستین و تجربه های مشترکی داشتیم این باعث شد امید بیشتری پیدا کنم و ببینم که تنها نیستم.

      اما تجربه خودم و دلیل چاقی خودم رو مینویسم.

      تا سن ۱۳_۱۴ سالگی خیلی لاغر بودم و خیلی بدغذا. حتی گوشت نمیخوردم فقط یکم آب خورشت رو برنج میریختم با ماست. و همه بهم میگفتن چقد لاغری و فلان. یادمه ۸ سالم بود رفتیم یه جا خودمو وزن کنم با کلی لباس و کفش زمستونی ۱۲ کیلو بودم که بابام خیلی ناراحت شد میگفت چقد لاغری ضعیفی

      ۱۲ سالگیم که به بلوغ رسیدم کم کم روند چاقی من شروع شد .سالی ۴_۵ کیلو بهم اضافه میشد و نوسان داشت. چاق و لاغر میشدم

      ولی بیشتر اضافه وزنم از ۱۸ سالگی بود . بخاطر دانشگاه و کار مدام در رفت و آمد بود وقت برای غذا خوردن نداشتم بخاطر همون مدام شکلات و هله هوله میخوردم و غذاهای فست فودی.

      بارها هم رژیم گرفتم به وزن ۵۴ که ایده آلم بود هم رسیدم اما برگشت.

      ۲۶ سالمه با قد ۱۵۵ و ۶۴ کیلو وزن 

      خیلی دوست دارم به تناسب اندام برسم و لاغر بشم

      ممنونم از استاد عزیز و همه شما دوستان که تجربیاتتون رو به اشتراک گذاشتین.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم
      ۱۴۰۲/۰۲/۳۰ ۲۳:۵۱
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 678 کلمه

                     “ به نام خالق هستی ”الله” “

      درود به تمامی تناسب فکری های عزیز و استاد گرامی ؛

      گام اول : شروع مسیر لاغری ؛

      پروردگارا ،سپاس می گویم تو را که مرا امروز ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ یاری دادی تا بتوانم گام اول را بردارم ، خدایا شکرت.

      بهترین طریق قرار گرفتن در مسیر لاغری شروع حرکت از مسیر چاقی است .نکته ی شگفت انگیز و امیدوار کننده این است که برای لاغر شدن نیاز نیست به اندازه ی سال هایی که چاق بوده ایم صبر کنیم .

      ما باید قبل از هر چیزی از خود بپرسیم که من چرا چاق هستم؟! علت چاق بودن من چیست ؟! 

      و حالا من می خواهم داستان چاقی خود را بنویسم :

      من مریم با ۳۷ سال سن هستم .از ده یازده سالگی تپلی و چاقی من نمایان شد و با تحسین اطرافیان مواجه شدم که از تپلی من خوششان می آمد و آن را دوست داشتند .من در همان دوران عمل لوزه ی سوم انجام دادم که قبل از آن کاملا لاغر بودم اما تقریبا بعد از عمل دچار اضافه وزن شدم و روند چاق شدن من شروع شد. ما خانواده ی پر جمعیتی بودیم که همگی ما خوش خوراک و پر خور بودیم و هر کدام برای به دست آوردن هر چیز خوشمزه ای در تلاش و تکاپو بودیم.

      یادم می آید در دوران مدرسه زمانی که شیفت بعد از ظهر بودم بعد از تعطیلی از مدرسه با شتاب به خانه می آمدم و در زمان دیدن برنامه ی کودک با یک سینی شامل نان ، پنیر و یک لیوان چای شیرین که به دو لیوان ختم می شد به قول معروف دلی از عزا در می آوردم .در دوران راهنمایی اضافه وزن من بیشتر شد و من چون عضو تیم هندبال مدرسه بودم و تمرین زیاد انجام می دادیم فکر می کردم با عرق کردن زیاد و ورزش کردن بسیار متناسب و لاغر می شوم و مقداری وزن کم می کردم اما بعد از دبیرستان و در زمان دانشگاه به شدت چاق شدم و وزنم نزدیک به ۹۶ کیلو گرم رسید.در یکسالی که عقد بودم نزدیک به مراسم ازدواجم توانستم وزنم را به ۸۸ کیلوگرم کاهش بدهم اما بلافاصله بعد از ازدواج دوباره چاق شدم و تا وزن ۱۰۲ کیلوگرم پیش رفتم.در بارداری اولم از ماه پنجم به بعد تا زایمانم وزنم به ۱۱۳ کیلوگرم هم رسید که بعد از زایمان دوباره به وزن ۱۰۲  کیلوگرم برگشتم و در بارداری دوم وزنم به ۱۱۸ کیلوگرم هم رسید که بعد از زایمان به ۱۰۵ کیلوگرم کاهش پیدا کرد اما در این تقریبا ۷ سال پایانی من در وزن ۱۰۴ تا ۱۱۰ کیلو گرم در نوسان بودم و تا الان نتوانسته ام وزن پایین صد کیلوگرم را تجربه کنم.در این سال ها من برای کاهش وزنم از رژیم های من در آوردی ،رژیم دکتر کرمانی ، خوردن انواع دمنوش ،پیاده روی و کوهنوردی و محدودیت های غذایی زیادی استفاده کرده ام و نتیجه ای که می خواسته ام نگرفتم و تنها ولع و حرص خوردن را در خودم تقویت کرده ام و بیشتر از قبل چاق شده ام .به نظر خودم عامل چاقی من قبل از آشناییم با روش لاغری با ذهن شامل :

      ۱) علاقه ی شدید به خوردن هر چیزی 

      ۲) پر خوری و اشتهای زیاد 

      ۳) ریزه خواری 

      ۴) خوردن های هیجانی 

      ۵) ترک کردن ورزش و کم تحرکی 

      ۶ ) ارث و ژنتیک

      ۷ ) استخوان بندی درشت 

      ۸) سوخت و ساز پایین بدن 

      ۹) مزاج سرد داشتن 

      ۱۰ ) ازدواج و بارداری 

      ۱۱ ) علاقه ی زیاد به انواع خوراکی ها مانند : بستنی ، شکلات، کاکائو ، آجیل ، تخمه ، پفک و …

      ۱۲ ) زیبا و دوست داشتنی بودن چاقی 

      ۱۳) عمل لوزه ی سوم

      ۱۴) خوردن قرص جلوگیری از بارداری

      ۱۵ ) تقدیر و سرنوشت خدادادی 

      ۱۶ ) ترس از چاق تر شدن در ایام به خصوص 

      اما بعد از اینکه در این مسیر قرار گرفتم و آگاهی های نابی کسب کردم به این درک رسیدم که تنها دلیل چاقی من نگرش و باور غلط  من به خوردن می باشد و باید آن را با در مسیر بودن تغییر دهم و تصحیح کنم .

      نکته : لاغر شدن به مراتب سریع تر از چاق شدن است .

      “ یا حق ”

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهه
      ۱۴۰۲/۰۲/۱۶ ۱۳:۱۰
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,156 کلمه

      سلام استاد عطار روشن چقدر نام خانوادگی شما مناسب حرفه شماست من خیلی احساس عالی گرفتم 

       قبل‌تر ها که پیش دکتری میخواستم برم اول نگاه میکردم که از کجا فارغ التحصیل شده بورد داره یا نه اما به مرور زمان متوجه شدم علم اصلی در هر حرفه ای از درون می‌جوشد با عشق همراه است و اینها را در شما یافتم 

       من حدود ۷۰ روز پیش عضو سایت شدم اما آنقدر برام جالب بود این روش که فقط میخواستم بشنوم نمی‌تونستم بنویسم با اینکه شما تاکید دارید در فایلهای بعدی خبری نیست این فایل رو با دقت عمل کنید متاسفانه در تله عجله افتادم یا کنجکاوی که این چه راهیه!

      ولی خب خودمو سرزنش نمیکنم صد بار اگر توبه شکستی باز آ 

      انقدری این مسیر متفاوت از تمام مسیرهاست واقعا به شگفتی آمدم 

      در پاسخ به سوال چرا چاق شدم؟

      من وقتی به دنیا اومدم ۳/۵ کیلو بودم که متناسب بودم از عکسهای تا قبل از پنج سالگیمم مشخصه که متناسب بودم اما بعد از اون روند چاقی شروع شده اسم شناسنامه من به دلیل اینکه اولین نوه دختر در خانواده پدری بودم نام مادربزرگم رو گذاشتند و مدام اینو از اطرافیان می‌شنیدم که خیلی شبیه مادربزرگم هستم و ایشون به شدت چاق بودن و مهربان واینکه خانواده پدری همه تقریبا چاق هستند منو خیلی شبیه اونا میدونستن 

      یادم میاد یعنی میگفتن ارثیه 

      به مرور این قضیه بیشتر شد و سایر عوامل چاق کننده هم اضافه شدن من یه تک دخترم که مادرم به شدت نسبت به برادرام واسه من سختگیر بود و احساس میکنم همین رفتارهای متفاوتی که از مادرم نسبت به برادرام می‌دیدم منو هول کرد وقت غذا کشیدن همیشه کاملا مشخص بود بهتر و اول رو واسه اونا مخصوصا برادر بزرگم میکشید و همین باعث شد من یواشکی غذا بخورم و خیلی جالبه من یواشکی غذا می‌خوردم مادرم بهم میگفت…ولی داداشم که این کارو میکرد میگفت آخی به بابام رفته یعنی پدربزرگم که ایشون همیشه لاغر بودن همیشه بهم میگفت داریم میریم خونه مامان بزرگت(پدری) بهت میگه بازم میخوری بگو نه در صورتی که من واقعا دلم میخواست بخورم اما از ترس اینکه برگردیم خونه دعوام می‌کنه میگفتم سیرم 

      همیشه از مامانم میترسیدم دوست نداشتم دعوام کنه غر بزنه دوست نداشتم چاق بشم تا با الفاظ بد صدام کنه تا غذا بهم کم بده اما دست خودم نبود یادم چند روز رفتم خونه خالم و اونجا چاقتر شدم وقتی برگشتم پدرمو درآورد تو چرا چاقتر شدی بهم میگفت تو هنوز شوهر نکردی هنوز نزاییدی این شدی تو شوهر کنی بچه دار بشی چی میشی! خیلی دلم میخواست مثل دوستام میان وعده ببرم مدرسه یا برام نهار بزاره آخه من از صبح تا ساعت سه مدرسه بودم (نمونه دولتی) و باید نهار می‌بردیم یا برام صبحانه آماده کنه بعدها بزرگتر شدم خودم آماده میکردم فکر میکنم این رفتارها باور لیاقت و  باور فراوانی رو به شدت در من از بین برد هیچوقت خودمو با لباس عروس تصور نمی‌کردم وقتی شما در فایلlaghari_godگفتید نترس بنده من نعمتهای من تموم نمیشن من جا خوردم که چرا همیشه یه طوریم که همه چی داره تموم میشه چرا انگار یواشکی می‌خوام همه خوردنی‌ها رو خودم بخورم این فایلتون قلب منو تسلیم کرد

      واین داستان ادامه داشت تا حدود ۱۴_۱۵ سالگی و من توی این سن رژیم گرفتم و خودمو از خوردن نون و برنج تقریبا محروم کردم و سایر مواد غذایی هم وقتی واقعا گرسنه بودم می‌خوردم و فقط در حدی که اون احساس ضعفم بره که بتونم درس بخونم اما پنجشنبه جمعه به خودم استراحت میدادم آزادتر غذا می‌خوردم و در حدود پنج ماه من شدم ۵۸/۵ با قد۱۷۲ با استرس با روزی بیشتر از ده بار وزن کردن با خوردن یه لیوان آب اذیت میشدم در حد رفع مردن آب می‌خوردم یه ته استکان چه برسه به باقی مواد غذایی و این وزن رو تا حدودی حفظ کردم و در سن ۱۷ سالگی به ۶۵ کیلو رسیدم اما سال کنکور ۹۰ کیلو رو رد کردم و بعد از اون تا سن ۲۷ سالگی که ازدواج کردم همیشه رو وزن ۷۲_۷۴ بودم و هر چی تلاش میکردم نمی‌تونستم کمترش کنم حدود ۳ ساعت صبحها پیاده روی میکردم از بس خسته میشدم احساس میکردم  برای باقی روز توان ندارم هیچ وقت خیالم راحت نبود از خوردن لذت نداشت ،چند روز پیش به خاطر پاهام گریه کردم آخه چقدر منو راه برد یه زمانی که شاغل بودم دوازده ساعت کار میکردم ۷:۳۰ شب تازه کارم تموم میشد که از همون مسیر سر کار میرفتم باشگاه یه باور خیلی بد اون زمان در من شکل گرفت که ما زنها توی ایران چه لذتی دارم جز خوردن! یعنی می‌دونم که خوردن جز لذتهای ذهنم شد نه رنجش ، بعد از ازدواج مجددا ظرف مدت کوتاهی به ۸۶ کیلو رسیدم ولی با باردار شدنم به دلیل ویار وحشتناک در چهار ماه اول بارداری من ۱۱ کیلو لاغر شدم و تا زایمان هم وزن چشمگیری اضافه نکردم پسرم ۳/۵ به دنیا اومد سالم سالم منم زایمان طبیعی داشتم و بسیار سالم و خوش هیکل که اصلا مشخص نبود زایمان کردم اما باز هم مادرم و توصیه های برای بی‌قراری بچم که شیر نداری و من از وحشت اینکه بچم شیر خشکی نشه خوردم و خوردم خودمو ترکوندم که شیرم زیاد بشه در صورتیکه من آنقدر شیر داشتم که تمام رختخوابم و لباسهام خیس میشد چون شیر خودش می‌ریخت اما مادرم می‌گفت آبه شیرت قوت نداره ولی میدونید شیرم قوت هم داشت وقتی میریخت لباسهام عین تخته خشک میشد توی تنم اما خب آنقدر این دکتر و اون دکتر این خاله و اون عمه نمی‌تونستم مقاومت کنم من زیر بار شیر خشک نرفتم اما خودم بیشتر می‌خوردم که کم نیارم و در عرض چند ماه دوباره شدم نزدیک ۹۰ کیلو اما میگفتم عیب نداره بچه رو از شیر بگیرم کم میکنم که پسرم نه ماهه بود من مجدد باردار شدم واین دفعه چون هم شیر میدادم هم یه جنین دیگه داشتم بیشتر می‌خوردم که به هر دوتاشون برسم باز هم نجواهای شیطانی مادر که در حق بچه اولت ظلم کردی و خودمو ترکوندم و تا زایمان دوم رسیدم به ۱۱۰ کیلو و نوازادم ۴/۵ به دنیااومداما خودم موندم و کوهی از اضافه وزن الان که حدود سه سال از زایمان دومم میگذره من فکر کنم حدود ۹۰ کیلو هستم هیچوقتم به روشهای قبلیم بر نمی‌گردم خسته شدم از همشون خدا منو واسه لذت بردن آفرید و من تمام راه‌های رفتم عذاب بوده 

      ایمان دارم که این راه،راهه الهیه متناسب شدنه 

      میدونید انگار سبک شدم نوشتم دیگه به حرف مادر و این و اون اعتنا ندارم خداوند عذابش شامل حالم میشه اگه راه اونا رو برم من راهی که خود خدا بهم هدایتش کرد انتخاب میکنم 

      مادرم رو هم کاملا بخشیدم چون اون باعث شد من انقدری خودمو از مسیر درست خارج کنم که دردم گرفت از این همه بی عدالتی از این همه فشار روانی از این همه تخریب شخصیت و از این همه شرک از این همه بی خدایی به آغوش خالقم بازگشتم عین جنینی که از دل تاریکی‌ها در موعد مقرر بیرون میاد منم دیگه وقت بیرون اومدنم شد که اگه بیرون نیام میمیرم

      استاد خیلی ازتون ممنونم که در مسیر الهی لاغر شدن راهنمام هستید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۲/۰۲/۰۴ ۱۲:۱۸
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 363 کلمه

      سلام ب فرمانروای جهان و جهانیان،خداوند زمین و زمان

      سلام ب دوستان و استاد ومهربان

      (چرا من چاق شدم).

      خیلی جالب من مدتی در گوشه ذهنم چیزی نجوا میکرد به خاطر ذهن آشفته ت .اهمیت ندادم تا اینکه خدا هدایتم کرد ب این سایت.

      من از بچه گی،نسبت ب خواهرام و برادرم پر تر بودم و از سن 9 ..10 سالگی همیشه خودم مجبور ب کم خوردن میکردم که تو جمع انگشت اشاره ای 

      طرف من نچرخه.خوب بود ،درست باز می گفتن اما معمولی بودم تا ازدواج ،پر تر،بعد زایمان 77 کیلو ،با شرایط شیر دهی باز کم خوردن

      تا 1 سال بعد بخاطر داشتن بچه کوچک نمی توانستم بیرون بروم ،بخودم نایلون میبستم و ورزش می کردم از حق نگذرم دوباره وزن زمان مجردیم 57

      کیلو رسیدم.اما همش در نوسان بودم و کم و زیاد میشدم.7..8 سال بعد پیاده روی در پارک بانوان ،گروهی آشنا شدم ،عالی بود باورم نمیشد از زمان 

      مجردی لاغرتر شدم سایز 36،متاسفانه دوباره بارداری 3 ماه ناموفق ،چی شدم.

      دوباره ورزش و کم خوردن ،جواب میداد .خوب تا چند سال بعد خدا چون برامون درس داشت و من باید درسهام میگرفتم از جهان

      بیماری پسرم و آب پاکی دکترها ریختن رو دستمون،که 3 تا 4سال بیشتر امید نیست.

      ومن پر بودم از شرک مطلق،از ترس ،ازاظطراب،از نداشتن توکل،غم و اندوه،بی ایمانی،و هر آنچه که شیطان داشت من هم داشتم و در من از بچه گی

      نهادینه بود .پس نتیجه در خانه ماندن و افکار منفی و لاغری کاذب 

      رفتن دکتری که در مطبش دارو در حلق میریخت و بعد دوباره طب سنتی و چاقی 

      چاقی که در اون همه سال در خودم ندیده بودم ، فرم بدنم بهم خورده بود و بالاتنه ام چاق شده بودم حالا ناراحتیم 2تا شده که چرا چاق شدم 

      و چرا ب این شکل که من هیچوقت این مدل چاق نمیشدم .خدا رو شکر پسرم ب معجزه الهی شفا گرفت

      من ماندم و چاقی.ههههههه

      حال میخندم که این هم اومده درسی بهم بده.

      چند سال آخر من همش میگفتم چاق میشم هیچگاه نگفتم خوب اگر شدم هم دوباره لاغر میشم..پس هی افکار منفی..اکنون دیگر نه با ورزش لاغر میشم

      نه کم خوردن..

      حال دارم یاد میگیرم خودم بخدا بسپارم و توکلم و بالا ببرم که او بخشنده بی منت است

      خلاصه چاقی من.

      ب امید تغییرات (من ب دستان خدا خیره شدم معجزه کرد)

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Adineh
      ۱۴۰۲/۰۲/۰۳ ۱۰:۴۱
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 76 کلمه

       بنام خداسلام به استادعزیزم ازوقتی که ۳سال پیش اعصاب معده گرفتم وزودبه زودگرسنه میشدم مجبوربودم غذابخورم واگرغذانمیخوردم میترسیدم معده ام دردبگیرد حدودا تا۳سال پیش وزنم نرمال بود ولی این ۳سال وزنم بیشترشدتا۱ماه پیش که به خاطرتعطیلات عید۱۳روزسرکارنرفتم واستراحت کردم تا۲هفته پیش که بازمعده دردباسرگیجه گرفتم که هر۲ساعت به ۲ساعت گرسنه میشدم واگه غذانمیخوردم سرگیجه میگرفتم باعث شدبازوزنم اضافه ترمیشدوحس میکنم چون کارمندهستم ودرمحل کارم مجبورم همش پشت میزبنشینم تحرکم کمتراست به مرورزمان باعث چاقی من شده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم