۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام استاد عزیز من امروز روز اول ورود به سایت تناسب فکری هستم خواستم بگم منم خیلیها از اول چاق نبودم اصلا به چاقی فکر نمیکردم تاوقتی که به سن 16 سالگی رسیدم ورفتم سرکار شغلم طوری بودکه با نمای توده بدنی وکالری غذا ها بیشتر سرکار داشتم اوایل شروع بکارم توده بدنی من زیاد نبود اما. کمکم تر س از اضافه وزن پیدا کردن وچاقی من رو هدایت کرد به سوی چاق شدن هر روزبیشتر خودم وزن کردم نکته چاق بشم نکته bmiمن بیشتر بشه واین شد شروع چاقی من تا اینکه دیگه تو سن 23 سالگی که ازدواج کردم حتی لباس مناسب عروس تنم نمیشد خیلی چاق شدم کم کم از خودم متنفر شدم اعتماد به نفس نداشتم میترسیدم تو جمع فامیل شوهرم برم فکر میکردم همه به یه دید بدی به من نگاه میکنند چاقی شده بود معضلی برام تا اینکه تصمیم گرفتم یه کاری بکنمیکی از دوستام که به پزشک زنان رفته بود به او گفته بودن باید لاغر بشی تا باردار بشی منم برنامه رژیم اون رو گرفتم و شروع کردم رژیم گرفتن الحق که خوب هم وزن کم کردم خیلی خوشحال شدم تا ایکه باردار شدم وتو بارداری خیلی چاق شدم طوری که حتی بعد زایمان هم چیز زیادی کم نکردم از اینجا بود که دست بکار شدم به متخصص تغذیه رفتم تا وزن کم کنم اما چه فایده یکم وزن پایین میآمد دوباره برمیگشت الان حدودده یا 15 ساله که درگیرچاقی خودم هستم از خودم بدم میاد دوست ندارم تو عکسهای جمع دوستانه یا خانواده باشم همیشه ترس از چاق شدن بیشتر رو دارم شما گفتید دلایل چاقی خودتان را بگید من خیلی فکر کردم خیلی دنبال دلیل گشتم با خودم گفتم اگه ازخوردن باشه که کسانی رو میشناسم که چند برابر من غذا میخورن و اصلا هم چاق نمیشن واینکه اگر از کم تحرکی باشه که من تحرکم از خیلی هاکه لاغر هم هستن بیشتره پس چرا من چاقم واونها لاغر فقط یه چیز به من ثابت کرد که دلایل چاقی من نه از خوردن نه از کم تحرکی ونه از بیماری چون من هیچ بیماری ندارم الحمد لله که سالم هستم دلایل چاقی من فقط یه چیز میتونه باشه ترس از چاق شدن و زن کردن هرروزه خودم شناختن توده بدنی یا دانستن کاری غذا که باعث چاقی میشن والبته یه چیز دیگه هم هست که میگفتن استعداد چاقی دارم این شده بود ملکه ذهنم که من هرچی بخورم چاق میشم آبم که بخورم چاق میشم امیدوارم با ورد به این دوره که متمعنا دوره درستی هست در راه تناسب اندام به آن چه که میخوام برم ممنون از شما استاد عزیز
سلام خدمت استاد عزیز این مطلب رو خیلی دوست داشتم و خیلی خوب برداشت کردم باید خیلی بیشتر گوش کنم به امید بهتر درک کردن
سلام و درود
من تا الان حدود ۵ بارمثل داستان در مورد عوامل چاقی خودم نوشتم تو دفترم البته ، و بار آخر فقط لیست وار نوشتم از دیدن این همه عامل واقعا تعجب کردم والبته کمی ترسیدم !چون من از دوره آموزشی اصلی که گام به گام و طبقه بندی شده است ، نمی تونم استفاده کنم ، آیا می تونم با تلاش خودم و با هرآنچه از دورها ی رایگان دریافت میکنم این همه باور غلط رو درست کنم یا نه ؟
اما همه تلاشم رو خواهم کرد ….
و اماعواملی که من تو ذهنم برای چاقی خودم داشتم …
من از بچه گی مادرم رو میدیدم که با وجود کارهای زیاد خانه داری و مراقبت از ۵ فرزند و کارهای زیاد دیگه که از ۵صبح روزش آغاز میشد، همچنان چاقه ! و بارها شنیده بودم که پدرم و بقیه دلسوزانه بهش میگن که چاقیش ارثیه و کاری ازش برنمیاد و حتی آبم بخوره چاق میشه ! چون پدربزرگم دایی ها و خاله هام همه چاق بودن و تنها فرد متناسبشون از ۱۰ فرزند خاله کوچیکم بود که اونم متهم به مریضی میکردنش ! و نکته این بود که همه به من میگفتن توهم شبیه مادرتی در صورتی که من بچه کاملا متناسبی بودم ! ولی هر بار این ذهنیت سمی وارد ذهنم میشد که شبیه مادرتی ! و من با وجود متناسب بودن همیشه فکر میکردم قراره مثل مادرم بشم وچاقی هیچ درمانی نداره چون مادرمن با وجود همه کارها و زحمات و تحرک و کم خوری اینا چاقه ! تو دوره دبیرستان کم کم متوجه شدم یه چند کیلویی از دوستام چاق ترم و چون قد کوتاهی داشتم کاملا مشهود بود و از اون موقع شکنجه وزن کم کردن در من شکل گرفت ، شروع کردم به روزه داری های بدون سحری متناسب شدم ! تا دیپلم بعدش یهو شروع به چاق شدن با سیر صعودی داشتم و مثل همه چاق های دیگه همش در حال کم خوری و رژیم برای لاغری تا ازدواج با این روش ها و شکنجه ها خودمو لاغر نگه داشتم و اما بعد ازدواج ترکوندم بعدم متوجه تیرویید شدم ک یه متهم دیگه اضافه شد، مشکلاتم با همسرم و خانواده اش افسردگی ، بارداری و شیردهی ، کم تحرکی ، افسردگی بعد زایمان و داروهای افسردگی متهم های بعدی من بودن و البته از خوراکی های مثل برنج و قند وچیزهایی که علاقه داشتم و خواب خرابم و صبحانه نخوردن ، پرخوری عصبی و شب خوری هم غافل نشم ….
و اینطوری ۱۶ سال از زندگیم رو گذروندم سالهایی که با شکنجه رژیم ها و لاغر شدن های دوره ایی و کوتاه مدت گذشت !
و حالا که لیست عوامل چاقیم رو نگاه میکنم برام وحشتناکه که چطور میخوام این همه رو درست کنم و پاکسازی کنم ….
عواملی که سالها برام مثل سیاهی شب و روشنی روز واضح و مُبرهن بود!
عواملی که سالها تقصیر چاقی من و تمام حسرت هام رو به گردن داشتن !
ولی با خودم فکر میکنم ، یا بهتره بگم اینطور به خودم آرامش میدم که همین که خدا من رو به این راه هدایت کرده برام یه نشونه است و مطمئنم نتیجه میگیرم …
می دونم نیاز به تلاش چند برابری نسبت به شرکت کننده ها دارم و این کار رو میکنم ! با توکل به خدا و توجه و دقت به گفته های استادبزرگوارم..
با ارزوی بهترین ها
سلام و درود
خوشحالم در سرزمین لاغرها همراه ما هستید
بدون توجه به موانع ذهنی از محتوای آموزشی استفاده کنید هیچ مانعی برای لاغر شدن وجود ندارد
ضمنا
اگه انقدر که مطمئنی نمی تونی دوره های آموزشی رو خریداری کنی چون راهی براش سراغ نداری مطمئن باشی به لطف خدا این دوره ها را خریداری خواهی کرد می بینی که راهش جلو پات گذاشته می شه
موفق باشی
سلام استاد بزرگوار
چشم همونطور که گفتید بدون توجه به موانع فایل هارو با دقت و اشتیاق گوش میدم و هر بار مجدد تمارینش رو انجام میدم…….
درسته هیچ چیز ناممکنی نیست !
امیدم به خداست شایدم یه روز منم تونستم بخرم دوره رو 🌸
خیلی خوشحال شدم خودتون پاسخ دادید این واسم انرژی مضاعف شد …..
با آرزوی بهترین ها
نشان های دریافت شده
سلام
منم از روزی که توسایت بودم تا به الان که فعالیت میکنم همچنان درحال شناسایی علت چاقیم هستم کلی روتونستم پیدا کنم :
کم تحرکی وپشت میز نشینی
رفتن به باشگاه ورزشی
استخوان بندی درشت
بالا رفتن سن
شباهت به عمه هام
وضعیت مالی بهتر و چاق ترشدن
اتمام تحصیلات و دورشدن از استرس امتحانات
رفاه و آزادی بیشتر
نشان های دریافت شده
سلام برهمگی
من همیشه فکرمیکنم پشت میزنشینی واستراحت زیادوخوردن کیک وکلوچه وخوردن غذاهای مقوی وچربی باعث چاقی میشودوفکرمیکردم اگرکمی چاق ترشوم صورتم پف میکندوزیباتروقشنگ ترمیشوم
ب نام خداوند هادی وهدایتگر
سلام ب عزیزان متناسبم
مسیر لاغری ، مسیر لاغری از مسیر چاقی شروع میشود،
مسیر چاقی من از کجا شروع شد؟؟؟ده دوازده ساله بود ی دختر متناسب با اندام ظریف ک مدتی بود مدام از اطرافیان میشنید ک هر روز ک بزرگتر میشه شبیه مامانش وخونواده مادری میشه،از نظر بقیه من از شکل ظاهر شبیه مامان بودم ولی من در عالم بچگی مامانمو نگا میکرذم تپل بود،بعد مادر بزرگمو میدیدم ک پا درد اذیتش میکنه بخاطر چاقی وشکم بزرگ و فشار خون و کلی مشکلات چاقی اونوقتا مادر بزرگ مامانمم زنده بود واونم ی خانوم چاق ک به سختی وبا عصا راه میرف،من میرفتم جلو اینه خودمو نگا میکرذم از اندام هیچ شباهتی ب اونا نداشتم ولی چشای درشت عسلی صورت گرد و تمام اجرای صورتم مثل مامانم مامان بزرگم ومامان مامانبزرگم بود، بس یعنی منم قرار مثل اونا بشم ،مامانم میگف ماها معدمون بزرگه غذا زیاد میخوریم برا همون چاقیم ،سوخت وسازمون پایینه، هر کاری کنیم لاغر نمیشیم، نون چاقمون میکنه ،برنج ،سرخ کردنی ،شیرینیجات و ……. اونقدر امار غذاها بالا رفتع بود ک دیگه من باور کرده بودم ک ابم بخوریم ما اخرش پیشونی نوشتمون چاقیه ،و من هر لحظه خودمو ی فردچاق تصور میکردم و همیشه در عالم بچگی مگفتم هر چند خونواده مادری خوشگلن ولی کاش ب خونواده پدری میکشیدم حداقل هیچوق چاق نمیشدم ،من لاغر متناسب سال ب سال باورم قوی تر میشد ووزنم سنگین تر واطرافیان هم مدام تایید میکرذن ک اره شبیه تر میشی استخون بندیت درشته مثل اونا باید تو پر باشی وگرنه زشت دیده میشی الان بهتری چاق نیسی فقط تو پری و مدام از زیبایی های توپری و یه پر گوشت داشتن ومورد توجه جنس مخالف بود وادامه وادمه و ترس های من کاز همون اول بود وشدتش بیشتر میشد وتمام مدت من خودمو محدود میکرذم غذا باعث چاقیه بس ب هر لقمه ام با وحشت توجه میکردم ،کم تحرکی،نوع خاصی از غذاها ،و من مدام ویتامینای بدنم کمبود داشت بعد ب شدت از قرص ویتامین میترسیدم چرا ک اطرافیانم کسایی بودن ک قرصای ویتامین میخوردن و باور کرده بودن م ورم بدن وچاقی میاره ومنم باورم میشد اونقدر این باور در من قوی شده ک الان ک یکسال ونیم در دوره هستم باز مینرسم والان چن باری ک مجبور شدم قرصای مکمل ومویتامین بخورم حس چاقی داشتم در حالی ک میدونم هیچ عاملی. از بیرون نمیتونه منو چاق کنه و همه چیز از ذهن من شروع میشه ب خودم میگم ببین فاطمه زنداداشات حتی امپول های ویتامین ومکمل استفاده میکنه هر ماه کلی قرص ولی خیلی خیلی لاغره ،چرااا چون اون باور کرده ک نمیتونه چاق بشه باور کرده مثل اب خوردن لاغر میشه ،یعنی با کلی تلاش خودشو دو سه کیلو چاق میکنه بعد بدون اینکه متوجه بشه ۴_۵کیلو لاغر میشه و میگه بدن من نمیتونه چاق بشه، دوست صمیمیم بدون مکمل ها وقرص های ویتامین اصلا نمیتونه فعالیت کنه ولی تمام سالهایی ک میشناسمس متناسب بوده وتکون نخورده ،از ذهنم شروع شده چاقی بس باید از ذهنم لاغری رواغاز کنم براش با مهربانی وعطوفت تکرار کنم تکرار تکرار ،حتی جایی استرس گرف ترسید باید کنارش باشم وبهش نشون بدم ک اون باور از کجا اومده وتضادش چیه ، تمام زندگیم توجهم ب مقدار غذام بود چرا چون هزار بار شنیده بودم ک ماها زیاد غذا میخوریم ومعدمون بزرگع بس من ب زور جلو خوردنمو میگرفتم و از ی دختر اروم تبدیل میشدم ب ی ادم بی اعصاب بی حوصله ک مدام گلایه از وضعیتش وارثی ک از خونواده مادری بهش رسیده اونم چاقی ، در حالی ک پدر من هیچوق هیچ محدودیتی نداشت از هر چیز ک دلش میخواست میخورد ولی وقتی سیر میشد حتی ب اندازه ی دونه برنجم نمیتونس برداره،و همه ی تارفاتو رد میکرد هر چی ک بود براش مهم نبود در حالی ک مادرم بجز غذای خودش باقی مانده غذای بچه ها و ته قابلمه رودر میاورد و میگف ک معدمون بزرگه ، این روزا وقتی فک میکنم ک چرا سر سفره از بابام الگو برنمیداشتم چرا لاغری زندگی کردنو از اون یاد نمیگزفتم چرا توجه نمیکردم ،چون ذهن من باور کرده بود ک چون شبیه مادره نمیتونه مثل پدر باشه ومثل اون برخورد بکنه با موادغذایی،من تمام اون سالهایی ک در بیرون وب صورت فیزیکی دنبال روش های ناموفق لاغری بودم فقط کافی بود مراجعه کنم ب اصل وطبیعت خودم و باورهامو درست کنم ،من مدام ب زور و با فشار ب جسمم وزن کم میکردم و خیلی زود باز برمیگشتم ،و هر بار ک از روشی استقاده میکرذ کلی هم باورها مخرب و چاق کننده یاد میگرفتم وب ذهن میسپردم ،ک فلان غذارو فلان ساعت بخوری چاق میشی یا نخوری چاق میشی ،شام رونخور صبونه روب زور هم ک شده بخور ،تحرکت کمه،وقتایی ک باشگا میرفتم ک واویلا بود ،خانوما اینقد ما بین تمرینات از چاقی و لاغر نشدن و پدر دراومدن برا لاغری میحرفیدن ک باور میکردم تا اخر عمر سرنوشتمون همینه ،،تولدی دیگر از ذهن و با ورد ب سایت تناسب فکری برام اغاز شد فهمیدم باعث همه ی این شرایط ووضعیت جسمی وروحی و هر چی ک در زندگیم هست خودمم ،زمانی ک قبول کردم و باورم کردم ک همه چی از خودم شروع شده اروم اروم شروع کردم ب تغییر وایمان دارم ک وقتی در مسیر باشم و نگرش ها و باورهای لاغری رو یاد بگیرم تکرار کنم، ب خودم نشون بدم ،عمل کنم بدون اینکه سختی بکشم و حتی متوجه بشم بدنم ب سمت طبیعت خودش ک لاغری هست میره.
یاالمحیی ای زندگی بخش تورو با هر نفس سپاس میگویم برای این زندگی جدید و پر از امیدو سلامتی و تناسبم خداا جونم شکررررت
نشان های دریافت شده
من چرا چاقم ؟
علت چاقی من به نظرم خود کم بینی، عدم احساس لیاقت، عدم احساس خود ارزشی ،عدم احساس زیبایی اندام، نداشتن اعتماد به نفس ،عدم احساس فراوانی در جهان و باور کمبود ،
من دلایل زیادی دارم برای چاقی ترس از چاقی ترس از چاق تر شدن ترس از نگاه های دیگران ترس از حرفهای دیگران ترس از مسخره شدن ترس از تحقیر دیگران
ویک ترس شدید دیگه این که ترس از برگشت لاغری ترس از لاغر شدن ولی لاغر نماندن اینو تازه پیدا کردم خیلی به نظرم اذیتم میکنه ذهنم رو به درد میاره
میترسم لاغر بشم ولی لاغر نمونم خیلی وحشت دارم تا آخر عمر درگیر چاقی و عوارض آن باشم ترس از شکست ترس از نتیجه نگرفتن ترس از لاغر شدن و رها کردن مسیر و دوباره چاق شدن ترس از آینده ترس از فایل گوش ندادن وچاق وچاق تر شدن ترس از بیماری های چاقی
دلیل دیگه اینکه من پرخوری دارم باید غذام بازم کم بشه باید دیر گرسنه بشم پیام سیری رو رد میکنم چند لقمه اضافه می خورم .
غذا های مقوی و طبیعی زیاد می خورم .صبحانه اغلب غذای گرم میخورم .
خوب فایل گوش میدم ولی عمل نمیکنم یادگیری عالی ولی عمل کرد ضعیف چون همش فکر میکنم تو دوره هام پس چاق نمیشم زیاد بخورم هم به خاطر دوره استفاده کردن هضم میشه میره ذخیره نمیشه قدرت رو به دوره دادن
حرص وطمع زیاد همون باور کمبود میشه
دلیل دیگه باور نکردن توانایی و قدرت لاغری خودم
سخت بودن لاغری تو ذهنم
عجله داشتن برای لاغر شدن غصه چاقی رو خوردن حسرت لاغری داشتن
همش جلوی آینه بودن وچک کردن خود سایز کردن خود
احساس بد به اندام خود
عجله عجله عجله
تمرکز بر چاقی ناراحتی از چاقی خود
عدم تمرکز کافی بردوره فراز و نشیب زیاد
ناسپاسی به خاطر اندام خود در تمام طول چاقی خود ناراضی بودن از اندام خود ناشکری کردن دوست نداشتن خود گله شکایت از اندام وظاهر
کم کاری تیروئید استخوان بندی درشت
به نام خدای مهربان سلام من از اوایل شروع شدن نوجوانی اضافه وزنم شروع شد همیشه دیگران به من طعنه میزدن همیشه از جمع ها فراری بودم هر بار که از مادرم سوال میپرسیدم اضافه وزن من بخاطر چیه چرا من چاقم مثلا دختر خاله یا دختر عمه من لاغرن بیشتر مواقع میگه اونا ارثیشونه یا میگه تو چاق نیستی فقط استخون بندیت درشته که این نشانه سلامتیت هست و همیشه اینو میگه که اونایی که لاغرن ضعیفن تو قوی هستی یا مثلا میگه نگاه کن دختر عموت لاغره اما ی کوچولو شکم آورده پس بخاطر مواد غذایی هست چون مواد نگهدارنده دارن و این باعث شکم آوردن میشه پس ما مقصر چاقی نیستیم یا هر وقت که تلاش به رژیم گرفتن میکردم میگفت تلاش بیخود میکنی ما ارثی و خانوادگی چاقیم من هر وقت از غذام کم کردم لاغر که نشدم هیچ چاق هم شدم مادرم همیشه میگه تحرکت کمه من همسن تو بودم همش طناب میزدم میدوییم اصلا روی زمین بند نبودم و من این حرفشو اصلا درک نمیکنم من که همیشه باشگاه میرم روزانه ورزش میکنم مسیر طولانی مدرسه رو پیاده میرم و میام مگه تحرک چیه غیر از این؟ چرا اینو میگه هر بار که کسي اضافه وزنمو به رخم میکشه کلی عذاب میکشم هر بار که توی جمع ها و مهمانی ها میرم هی میخوان منو نصیحت کنن منو مسخره کنن و همین باعث میشه که من همش دنبال راه فرار از حضور در جمع باشم من فکر میکنم مهم ترین علت چاقی من پرخوری باشه مواد غذایی که نگهدارنده دارن و موجب اضافه وزن میشن در خانواده ما همه افراد خانواده اضافه وزن دارن پس ارث نقش مهمی در چاقی من داره من فکر میکنم متابولیسم (سوخت و ساز) بدنم پایینه برای همین چاقم
به امید متناسب شدن و رهایی از این همه فشار روانی من به این مسیر ادامه خواهم داد
سلام استاد خسته نباشید و خدا قوت.بابت فایلهای رایگان بسیار سپاسگذارم .من دو ماه پیش با سایت اشنا شدم و تا حدودی هم نتیجه گرفته ام.اوایل در قسمت رایگان فایلهای صد گام هم بود ولی الان نیستش ایا کلا حذفش کردین یا برای من وجود ندارد؟؟
ممنون از راهنمایی شما
سلام منم مثل شما نتایج خوبی از فایلهای صد گام گرفتم اما نصفه نیمه شد وحذفش کردن نمیدونم چرا
سلام و درود
دوره صد گام از سایت حذف شده
از دوره آموزشی ۱۲ گام استفاده کنید
سلام و عرض ادب
راستش من تازه شروع کردم و قصد داشتم رایگانها رو استفاده کنم البته الان ۱۲ قدم هستم ۱۰۰ گام رو دیگه نمیشه رایگان استفاده کرد؟
سلام و درود
دوره ۱۲ گام در دوره ۱۰۰ گام گنجانده شده
می تونید از دوره صد گام استفاده کنید.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
سلام به همگی.
من تقریبا نصف عمرم در تناسب بودم و نصف عمرم چاق بودم چون از دوران کودکی تا سن۱۷سالگی من بسیار لاغر بودم و از سن ۱۷سالگی تا 34سالگی من در چاقی مطلق بودم یا در حال از بین بردن چاقی در بدنم بودم اونم از طریق راه های اشتباه تا اینکه 7سال آخر قبل از آشنایی ام باسایت خیلی با تعهد هر روز ورزش سنگین و رژیم سنگین داشتم و تا حدودی متناسب بودم اما اون همه محدودیت در غذا و زمان و …. حالم رو بد کرده بود و دیگه خسته شده بودم خصوصا که اندازه تلاشم نتیجه نمیگرفتم تا اینکه با نهایت خستگی و در ماندگی با سایت آشنا شدم واقعا تصادفی البته که باید بگم هدایتی آشنا شدم و زمانی که آشنا شدم برای رفع اضافه وزنم وارد این دوره ها شدم. اما کم کم عاشق مسایل ذهنی و کنترل ذهن شدم و کلی دوره های عالی و اساتید قابلی سر راه من قرار گرفتن که من خیلی راحت با این موضوعات آشنا شدم و نتایج بسیار عالی و قابل لمسی در زندگیم الان دارم که همشون رو مدیون این راه هستم .
و اما باید بگم برای تناسبم هیچ کار خاصی نکردم. فقط و فقط در این سایت بودم و فایلهای استاد رو گوش میکردم و مثل وحی منزل به همه ی اونها گوش میکردم و سعی میکر دم دقیقا مثل اونها عمل کنم تا حدی که من در یک روز با یه مشورت استاد یک دفعه اون همه ورزش سنگین و جدی رو که فقط به خاطر لاغری میرفتم و اون همه مدل مختلف رژیم رو که روی برگه داشتم رو پاره کردم و پیج کارشناس تغذیه ام رو انفالو کردم و تمام زمانهای ویزیتم رو زیر نظر ایشون کنسل کردم و فقط با آموزشهای رایگان جلو رفتم انگار دلم قرص بود که این راه درسته این حرفها درسته .چون این اواخر دوران رژیمم کلی سوال در ذهنم بود که چرا من این همه محدودیت غذایی دارم این همه رعایت غذایی دارم این همه فعالیت دارم ولی هی چاقتر میشم اما اطرافیان من خیلی راحت بدون هیچ تلاش همیشه لاغر هستن ؟ و کلی از این مدل سوالها داشتم که به محض اشنایی باسایت تناسب فکری همه ی کارهای گذشته رو کنار گذاشتم حتی غذاهای هر روز من که همیشه به خاطر رژیمم از خانواده جدا بود دیگه تغییر کرده بود ومثل همه میخوردم و همسرم همش نگران بود که چرا ؟؟ چون حتی من در گذشته خیلی وقتها برای تفریح و پیکنیک با خانواده به خاطر رژیمم مجبور بودم غذای خاصی با خودم ببرم یا تابه ی رژیمی ببرم و اونجا درست کنم اما ازوقتی وارد این راه شدم بقیه میدیدن که مدتها هست من دیگه از این کارها نمیکنم تازه لاغر تر هم شدم و خیلیها میپرسیدن چی شده ؟؟؟کار خاصی کردی ؟؟اما چون اون اوایل ذوق آشنایی باسایت رو داشتم به هر کی میرسیدم میگفتم و اما بهم میخندیدن و یا من رو مسخره میکردن و یا این راه رو مسخره میکردن و من ناراحت میشدم اما من دست ازتلاش برنداشتم و راهم رو ادامه میدادم و هیچ چیز مانع از ادامه ی راه من نمیشد انگار حالم بهتر شده بود آرامشم بهتر شده بود. اطمینان از تناسب در من به وجود اومده بود انگار مانعی سر راهم برای رسیدن به هدفم نمیدیدم و خلاصه به لطف خداوند مقداری زیادی وزن و سایز کم کردم و مدتها هست که دارم روز به روز متناسب تر میشم و بهتر میشم و اصلا حتی برای دقایقی نمیخوام به اون دوران وحشتناک رژیم و ورزش برگردم و حتی تا حالا نشده یه پیاده روی ساده هم برای تناسبم کرده باشم و یا رژیم یک روزه داشته باشم خیلی رها و آزاد دارم به تناسبم میرسم .
من از وقتی در سایت هستم بارها مرور کردم که چرا چاق شدم ؟؟؟؟از کی چاق شدم ؟؟؟ و این کار خیلی به من کمک کرده ته من بهتر به تناسبم برسم .
من در این مسیر یاد. گرفتم برای تغییر نتیجه ی نهایی عجله نکنم اول یه سری پارامترهای درونی رو باید تغییر بدم بعد خود به خود نتایج من تغییر میکنن و این رو خود من تجربه کردم و ایمان دارم اول خودم باید تغییر کنم شخصیتم باید تغییر کنه تا نتیجه ام تغییر کنه چون من لاغری رو برای به مدت خاص نمیخوام برای همیشه میخوام چون تناسب همیشگی برای من ارزشمند هست .
من در گذشته هر کاری از دستم برمیومد در زمینه ی رژیم و ورزش با هم انجام میدادم چون فقط قبول داشتم لاغری از این راه درست هست و هر راه دیگه به بدن آسیب میزنه بنابراین برای آخرین بار زیر نظر کارشناس تغذیه رفتم و انواع رژیم ها و انواع ورزشها رو که میگفتن خوبه مثل ایستایس و ایروبیک وفیتنس و زومبا و … رو امتحان میکردم و اون اوایلش که بعد از بارداری دومم بود و حسابی چاق بودم من با چنگ و دندون تناسب رو اززاین راه اشتباه به دست آوردم اما به خاطر چند باور غلط که چون من دارو میخورم و…خیلی راحت ذهنم تغییر کرد و دیگه رسیدن به تناسب برام راحت نبود و هیچ رژیمی و ورزشی جواب نمیداد و من میخواستم سراغ دمنوش … برم یا اینکه چون میدیم اطرافیان با قرص لاغر شدن میخواستم قرص تهبیه کنم چون باورم شده بود سرنوشت من اینه که من باید چاق بمونم و لاغری حق من نیست و کار سختی هست و خلاصه و خسته و ناامید بودم و هیچ اعتمادی به خودم و رژیم و ورزشم نداشتم که میتونم لاغر بشم تا اینکه وارد این مسیر الهی شدم و مدتها هست به عشق لاغری من در این راه هستم .
و اما جواب اینکه چرا من چاق بودم ؟؟
من در گذشته فکر میکردم مواد غذایی چرب و پر کالری و سرخ شده و نشاسته ای باعث چاقی من هستن
خوردن شام های سنگین . و یا اصلا شام خوردن باعث چاقی من هست
ازدواج باعث چاقی من هست
بارداری باعث چاقی من شده
سایز بزرگ داشتن به خاطر زایمان داشتن من هست
تحرک نداشتن باعث چاقی من هست .
رفتن به مهمانی باعث چاقی من هست .
خونه مادرم هر شب رفتن و اونجا کلی خوراکی و غذا موجود بودن باعث چاقی من هست.
رفتن به سفر و تفریح ها و دور همی ها و …باعث چاقی من هست .
من ماه رمضان و ایام عید و …رو دلیل چاقتر شدنم میدانستم .
من کم کاری تیرویید رو دلیل چاقی خودم میدونستم
من مشکل هورمونی و خوردن قرصهای خاص رو دلیل چاقی خودم میدانستم .
من فست فودی رفتن و رستوران رفتن های هر ماهم رو دلیل چاقی خودم میدونستم .
من مواد غذایی خاص که خیلی خیلی در گذشته بهشون علاقه داشتم مثل چیبس و پفک و کرانچی که هرشب میخوردم رو عامل چاقی خودم میدونستم .
من خوردن شیرینی و هر هوله و هوله خوردن و غذای چرب و … رو دلیل چاقیم میدونستم .
و کلا تمام این افکار بعد از ازدواج در ذهن من به وجود اومدن و باعث چاقی من شدن چون من قبل ازازدواجم بازم فست فود میخوردم و هله هوله میخوردم و شام دیر وقت میخوردم و … اصلا چاق هم نبودم اما بعد از ازدواجم اینقدر از این حرفها به من گفتن و من شنیدم که هر روز از روز قبل بیشتر در مسیر چاقی قرار گرفتم و اما این اواخر از زبان چندین پزشک شنیدم که به خاطر خوردن دو داروی مصرفی تو از این بیشتر چاق میشی باید مواظب باشی و اصلا باشنیدن این حرف انگار من ، من قبلی نبودم و هر چقدر تا قبل از شنیدن این حرفها وزن کم کرده بودم دیگه فایده ای نداشت و من به محض شنیدن اون حرفها از زبان پزشکان معتبری شروع به چاق شدن کردم. و هر روز چاقتر میشدم .
اما خدا رو شکر الان در اندام بسیار عالی هستم که فقط یه ذره با تناسب دلخواهم فاصله دارم و بسیار آگاهم که هیچ چیز بجز قدرت افکار و باورهای من باعث چاقی من نمیشه حالا رفتارهای درست و همسو هم در رسیدن به هدفم بسیار به من کمک میکنن.
خدا رو شکر برای این جسم عالی که دارم