۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام استاد من همیشه فکر میکردم علت چاقی من پرخوری واسترس زیادیاداروخوردن ازارثی بودن فکرمیکردم چاق هستم ولی ازامروزدیگه این باورهاراکنارگذاشتم باحرف های شما امیدوارم نتیجه خوبی بگیریم قدم باقدمت رفتن جلولاغری آسان ترین کاردنیاست متناسب شدن آسان ترین کاردنیاست
نشان های دریافت شده
علت های اصلی چاقی در نظرم غذا خوردن وپرخوری کردن کم تحرکی استعداد چاقی بی اراده بودن مشکل سلامتی ومشکلات روحی عاطفی و احساسی مشکلات فکری و در ذهنم همه چیز رو برای لاغرنشدنم توجیه چاقی خودم اثبات میکردم و مقصرمیدونستم حتی خاطرات بچگی رو به همین دلیل تونستم این همه سال چاق بمونم دلیل چاقیم رو ژنتبک هم میدونستم خوردن غذاهای مثل پنیر پیتزا و تخممرغ وبرنج به این وسیله من اونها رو چاق کننده میدونستم دلایل دیگه مثل ورزش نکردن مثل غم وناراحتی و کلی دلایل مختلف اما ازاون جایی که الان چندساله درمسیرهستم وامسال سال سوم هست که در مسیرلاغری باذهن هنوز هستم برام واضح شده که مهم میزان موندنم دراین مسیر نیست بلکه نگرش یا به قول دوست عزیز ی زاویه دید خودم هست پس من باید به دنبال این باشم که چرامن این دلایل رو دلیل چاقیم میدونم وبتونم بیشتر بگردم اون دلایل مخفی رو وبشکو نمشون تابتونم به خواستم برسم و نه فقط لاغر. بلکه زندگیمو تغییر بدم چاقی حاصل یک سری افکار و رفتار هست که به وجود اومده وباید اون افکار و رفتار رومور بررسی قرار بدم تا نتیجه بگیرم و لاغربشم و خیلی چیزای دیگه مسیرلاغری مسیرسختودشواری نیست اما خیلی خیلی آسونم نیست ولی بستگی به زاویه ی دید داره چون زندگیه زندگی نه خیلی سخته نه خیلی آسون زندگیه پس من تصمیم گرفتم که اینجوری بهش نگاه کنم تاراحت ترباشم .🌹🌹
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی
سلام همراهان عزیز
امیدوارم روز به روز بهتر این مسیر باارزش رو طی کنیم
خوشحالم که تنها نیستم و باهم داریم حرکت میکنیم
کار گروهی به مراتب لذتبخش تره.
استاد به حرف شما گوش دادم و مرتب مینویسم تا کاملا ملکه ی ذهنم بشه،
چون وقتی مینویسم هم چشم،ذهن،دست و اعصابم همه دارن رو مسیر لاغریم تمرکز میکنند،
امیدم بیشتر از دیروزه،
ممنونم.
نشان های دریافت شده
سلام
علت های چاقی که من میدونستم:
کم تحرکی .
پشت میز نشینی .
استخوان بندی درشت .شبیه عمه هام هستم
با امکانات رفاهی بیشتر چاقی بیشتر میشه
هرچه وضع مالی بهتر شود ثروت بیشتر پس چاقی بیشتر
چون قیافم شبیه پدرم هست و پدرم از سن خاص روند چاقیش بیشتر شد پس منم از سن خاص چاق تر میشم.
خوردن بعضی غذاها
بالارفتن سن باعث رشد عرضی بدن میشه
نشان های دریافت شده
سلام
گام چهارم شروع مسیر لاغری: من عاشق این قسمتم چون منو یاد بار اولی که بااین سایت آشنا شدم و پا تو این مسیر لذت بخش گذاشتم میندازه . زمانی که رها شدم از رنج چندین ساله و تاامروز کلی تفاوت ایجاد شده در رفتارم افکارم حتی گفتارم هم درباره چاقی و لاغری تغییر کرده. زنده باشید استاد واقعا تاآخر عمر ممنونتون هستم
بار اولی که این فایل و شنیدم یه عامله دلیل برای چاق شدنم پیدا کردم اما هرچی گذشت یه سری باورای دیگم یه دفعه به ذهنم میومد که واقعا تعجب میکردم که این تو ناخودآگاه من بوده و من خبر نداشتم یعنی به سطح فکرم راه نداشته خیلی عمقی و ریشه دار بوده .که توی دیدگاه دوستان متوجه شدم بهشون باورهای نگهبان میگن .
یکیش این بود و خیلی هم از بچگی شنیده بودم که لاغرا اکثرا مریضن رنگ و روشون زرده چون غذای درست حسابی نمیخورن از همه چی بدشون میاد اما شماها سالمین همه چی میخورین قوی هستین دیرتر مریض میشید یعنی اینو به بچه های قبل از من میگفتن و اونا متاسفانه کم کم درمعرض چاقی قرار گرفتن.منم تو سن کم بااینکه خیلی لاغر بودم اما انقدر اینو شنیدم که باورم شد باید همه چی بخورم ایراد نگیرم بهونه نیارم که فلان غذا رو دوست ندارم همه غذاها رو خدا به دلیلی آفریده و مفیدن ازهمش بخورم سالم میمونم همیشه.و منم کم کم از لاغری رفتم به سمت یذره تپل شدن و بعدها به واسطه ی باورهای دیگه اضافه وزن پیدا کردم.
یه چیز دیگه که اینم خیلی یهویی به ذهنم رسید بچگیام حواسم بود به این ریزه میزه ها خیلی بهشون زور میگفتن خواهر برادراشون یا توی مدرسه . تو ذهنم این بود که اونا چون درشت ترن قدبلند ترن بقیه ازشون میترسن و حس میکنم روی من تاثیر زیادی گذاشته این فکر غلط . که برای اینکه بتونی حقتو بگیری بهت زور نگن باید درشت و قوی هیکل باشی.
اینو هم خیلی شنیدم که زنای لاغر بچه های ضعیف دنیا میارن مادرای هیکلی و قوی بچه هاشونم سالم تر ن و کمبود وزن ندارن. ای باور و خبر ندارم که روی من تاثیر داشته یا نه چون هنوز مجردم و نمیدونم باعث چاقیم بوده یا نه ولی میتونه دلیل چاقی باشه .
و اما علت ها و دلایل خیلییییییی محکم و ریشه دار من برای چاقی :
1.دلیل باور ارثی بودن چاقی که ریشه ی 20 ساله شایدم بیشتر داره
2.استخون بندیم درشته بخاطر همین ازبقیه درشت تر و سنگین وزن ترم
3.برنج و نون و کلا مواد نشاسته ای خیلی چاق کنندن و شکم میارن .ایرانیا همه شکم دارن چون نون و برنج میخورن اما خارجیا چون همش غذاهاشون پروتئینیه و کم کالریه همه قلمی و خوش استایلن
4.کم تحرکی که خودش تو ذهن من شاخه های متعدد داره .از یطرف میگفتن که تحرکتو ببر بالا تا لاغرشی حسابی باید عرق بریزی ضربان قلبت بره بالا یعنی داری کالری میسوزونی
از یطرفم هزاربار شنیدم کسی که ورزش نکنه بدنش شل و ول میشه از فرم میفته شما فکر کنید باورزش نکردنم داشتم به جسمم دستور غلط میدادم که چون تو تحرک نداری فرم بدنت رفته رفته خراب میشه مثلا انگار بستنی بوده بدنه من که وابره .واقعا نمیدونم از کجا به این نتایج خنده دار و مضحک رسیدیم . هم از یطرف اینو فرو کردم تو مغزم که تا حسابی عرق نریزم بادم و دستگاه باشگاهی کار نکنم خبری از لاغری و سفتی و خوش فرمی نیست .قشنگ راه خودمو کاملا سد کرده بودم بااین یدونه باور
.درحالیکه خودم 8 _9سال چطور با همین تحرک و بدون هیچ باشگاهی و وسیله ای و عرق ریختنی مثل باربی بوده بدنم . یا بچه ای که 9ماه درشکم مادرشه و کالری هم دریافت میکنه از مادرش و تحرک خیلی ناچیزی داره باید دنیا اومدنی مثل توپ قلقلی دنیا بیاد؟یا ده ها مثال دارم از خانمای اطرافم که خیلی تنبلن و پشت میز نشینن اما همیشه ی خدا حتی بعد زایمان هم کمر باریک و شکم تخت دارن.دقیقا همون فرم بدن مجردیاشونو دارن .
5.سرخ کردنی و فست فود رو که دشمن تناسب اندام میدونستم .کافی بود یه تکه کوچیک ته دیگ چرب بخورم شاید باورتون نشه تاچندروز درگیری ذهنی داشتم . اون تکه کوچیک شاید 50 کالریم نبودا اما من به بدنم دستو ر ذخیره کلی چربی اضافی میدادم و چون از عملکرد ذهن و جسمم بیخبر بودم مینداختم گردن اون یه تکه ته دیگه بیچاره که لباس من تنگ شده تقصیر اونه!!!!
6.خواب صبح انقدر توگوشم خونده بودن که هرکی پاشه از خواب ببینه ساعت از 8 گذشته دیگه کارش تمومه هم رزق و روزی بهش نمیرسه هم جز آدمای تنبله و خواب صبح باعث میشه بدن پف کنه 😆😨!!!!
7.خوردن ناهار بعد ساعت 1 و خوردن شام بعد ساعت 8 و نخوردن صبحانه رو هم عامل چاقی میدونستم .
8. کم کاری تیروئید و کندی سوخت و ساز بدنم
9.من استعداد چاقی دارم و هرچی بخورم ذخیره میشه
10 .لاغری سخته پوستم باید کنده شه تا یه گرم یه گرم کم کنم اما مثل آب خوردن چاق میشم
11. شانس و هم دخیل میدونستم واینکه خدا یه عده رو چاق آفریده یه عده رو لاغر دیگه سیستم اینه نمیشه کاریش کرد!
12.شبا دیر خوابیدن باعث چاقیه هم بارها شنیدم و مطلب خونده بودم راجبش
13.داروی بیهوشی رو هم شنیدم ولی نه اونقدری که ریشه دار باشه در ذهن من
14.چربی های کهنه سفتن و خیلی دیر آب میشن و یه قسمتای بدن مثل شکم و پهلو مرحله آخر آب میشن .حتی یکبار یه مطلبی میخوندم سالها پیش از یه دکتری و متاسفانه بشدت ذهنمو بهم ریخت و کارو رام سخت کرد که میگفتن یه جاهایی از بدن که فرمش و ازدست بدن توده چربی جمع بشه.
درسته که لاغر میشن چربیاش کمتر میشه اما به فرم سابق برنمیگرده و از بعضی خانما م شنیدم بعد بارداری پوست کامل برنمیگرده سرجاش باید عمل کنی تا شکمت دوباره تخت شه و من از همونموقع امیدمو کامل ازدست داده بودم که بتونم هیکل رویایی و تراشیده برای خودم بسازم .که به لطف پروردگار باشما آشنا شدم و الان خندم میگیره به این حرف چون من سند و مدرک دارم استاد عزیز و دوستان شگفتی ساز این باورمو نابود کردن واقعا . و به ذهنم فهموندم که بدن من قدرت نامحدودی در ترمیم و شفای جسمم داره از هرنوعی میخواد باشه .
ببخشید طولانی شد .سعی کردم مهمتریناش رو بنویسم بقیه دردفترم یادداشت شده. ممنون ازشما و دوستانی که مطالعه میکنن نظرات مارو.شاد ،موفق و متناسب باشید 🌹🌹🌹🌹💖💖💖💖💖💖💖
سلام استاد عزیز
چاقی من از سن بلوغ شروع شد ودلیلش از قول دیگران ارث از خانواده مادری ام بودونصیحت دیگران رژیم داشته باش وورزش کن چون سلولهای چاقی را به ارث برده ایی
اما نمیدونم وقتی ازدواج کردم چاقی ام که در حد ۵یا۶کیلو بود برطرف شد اما بعد دوباره در ۲بارداریم خیلی چاق شدم وحرفی که همیشه من را آزار میداد اطرافیان بهم میگفتند هر کاری بکنی آخر مثل مادرت چاق میشی
آما چیزی که تا الان متوجه شده ام این است که چاقی من به خاطر تکرار عادتهای اشتباه بوده همیشه سعی کردم با خوردن خودم را آرام کنم یا برای سرگرمی بخورم
سلام خدمت استاد گرامی و همراهان عزیز
۱)به نظر بنده اینکه کنترل ندارم در مقدار خوردن و ریزه خواری یکی از مشکلات است
۲)احساس میکنم میزان کالری مصرفی بیشتر ازمیزان تحرکم میباشد
۳)از بچگی اضافه وزن داشته ام
۴)شیرینیجات خیلی دوست دارم
۵)هم پدرم هم مادرم اضافه وزن داشته اند
سلام و درودی مجدد به استاد عزیز و تمامی دوستان
امروز اومدم تا از دلایل چاقی ام بنویسم:
من درکل غذاها رو باعث چاقی ام می دونم،بدخوری هام که یا خیلی کم می خورم یا خیلی زیاد،حد وسط ندارم
اینکه ساعت ۳ که از سرکار میام،حتی اگه سیر سیر هم باشم،بازهم می خورم،احساس خستگی می کنم ولی بجای اینکه مستقیم بدم تو رختخواب و استراحت کنم،مستقیم میرم سر قابلمه و تند تند شروع می کنم به خوردن،بعضی وقتها هم هوس شیرینی جات و بستنی می کنم تو این تایم خستگی و میخورم…
از اونجایی که سالیان سال،مدام تو رژیم بودم و لب به شیرینی و بیسکویت و بستنی و… نمی زدم،الان چند ساله که دیگه نمی تونم به هیچ وجه جلوی خودمو بگیرم ،الان عاشق شیرینجات شدم و ذهنم برای اینکه دیگه اونها رو نخوره، بدجوری مقاومت نشون می ده…
پرخوری هام
و غذاخوردنهای احساسی ام،مخصوصا وقتی خسته هستم،خیلی ناراحتم یا خیلی خیلی خوشحالم،باعث چاقی من شدن..
همیشه برای کنترل وزنم،در حال ورزش بودم،اون هم ورزش های سخت،البته بی نهایت از ورزش کردن لذت میبرم و باهاش مشکلی ندارم،ولی فکر می کنم اگه روزی ورزش نکنم چاق می شم…
از رژیم گرفتن و همیشه رعایت کردن خسته شدم و الان که چند ماهیه همه چی رو ول کردم و خودم رو آزاد گذاشتم،دچار ۵،۶ کیلو اضافه وزن شدم،کلافه شدم و با تمام وجودم، فهمیدم که باید از درون تغییر کنم،باید دست به تغییر باورها و برنامه ریزی ذهنم بزنم،برای همینم هست که شکر خدای مهربان و یکتام به اینجا هدایت شدم…
هربار که رژیم می گرفتم و بدنم رو با محدودیتهای فراوان مواجه می کردم،بعد یه مدتی که خسته می شدم و ول میکردم،دوباره بدنم خیلی سریع به وزن اولیش،و حتی یکمی بیشتر بر می گشت و مدام و مدام احساس شکست و نتوانستن بهم دست می داد و خود همین ناامیدی و احساسات بد،منو میبرد برای پرخوری ها و بدخوری های بعدی…
و این روند معیوب همین طور تکرار می شد.
و در نظر من،این باور شکل گرفته که لاغرشدن،سخت ترین کار دنیاست،
حتی برای من کم کردن ۲،۳ کیلو ،عذاب دائمی ست و کاری نشدنی….واینکه یکی می گه من تونستم ۲۰ کیلو ،۳۰ کیلو کم کنم،ذهنم هنگ می کنه.
یکی دیگه از دلایل چاقی ام اینه که وقت کافی ندار برای غذا درست کردن و بعدشم نشستن و با آرامش و جویده جویده خوردن..همیشه سر پا و تند تند غذاها رو می بلعم.مخصوصا شب ها که تو خونه هستم،صبح و ظهر که سرکارم خب مجبورم روی صندلی،پشت میز بشینم ولی تو خونه،نمی تونم.
پس ننشستن و سر پا و تند تند خوردن،یکی از دلایل پرخوری ها و چاقیمه…
تمرکز بیش از حدم روی لاغر شدن و چاق بودن شکمم و مدام سرزنش خودم که تو عرضه درست خوردن و زیبا بودن رو نداری،باعث چاقی ام شده.
با گرفتن رژیم های مختلف،دستگاه گوارشی ام دچار مشکل شده،و رم معده و روده هام،بدجوری اذیتم می کنه و این ورم و حس بدی که بهم دست می ده،باعث میشه بیشتر و بدتر بخورم..
آخر شب ها که خسته هستم، اغلب دوست دارم چیزهای شیرین بخورم،بعضی وقتها احساس گرسنگی زیادی می کنم،بعضی وقتها هوس ها غالب میشن، وباعث می شه من چرت و پرتهای زیادی بخورم که دلیل چاقی ام شده…
وقتی می بینم اطرافیانم،همشون،خیلی راحت هرچی رو که دوست دارن می خورن،مخصوصا چیزهای هوس برانگیز،منم دلم خیلی می خواد و کنترلم رو ازدست می دم و می خورم و خب چاق میشم…
شب ها،از قیافه و موهام خیلی ناراضی ام و احساس زشتی می کنم و این دوست نداشتن خودم، خودش دلیل می شه که بیشتر و بدتر بخورم..
و اینکه شب ها زیاد می خورم،خیلی زیاد،و صبح ها میلی به صبحانه ندارم و نمی خورم،خودش دلیل پرخوری و چاقی برای من…
برای خوردن میوه و سبزی ،احساس تنبلی میکنم و نمی خورم…
وکم شدن میزان میوه و سبزیجات در برنامه غذایی ام،باعث شده خیلی برنامه ام نامطلوب و ناسالم بشه و تمایل به خوردن چیزهای بیخود بیشتر بشه،و چاقی بشه ارمغانش..
خونه مامانم و مادرشوهر،کنترل خیلی سخته و خیب چاقی…
قبلا روزی تا ۳ مرتبه اجابت مزاج داشتم الان که کمتر شده،فکر می کنم این مورد هم باعث اضافه وزنم شده..
و دلیل بسیار بزرگی که در ذهنم براش پیدا کردم و فکر می کنم دلیل خیلی خیلی مهمیه برام،نبودن عشقم تو زندگیمه،که انرژی و انگیزه عالی ازش می گرفتم،که اگه باشه اونقدر حالم،حسهام قشنگه که خودبخود لاغر میشم،خوش تیپ میشم،مثل قبلا
با نبودنش،انگار یه چیزی ازدست دادم،و نمی تونم زیبا باشم،ذهنم مدام می گه برای کی و برای چی میخوای زیبا باشی،قبلا انرژی و انگیزه داشتم و همیشه تلاش میکردم خوش تیپ و جذاب باشم،ولی الان برای چی؟
و این بزرگترین دلیلیه که در ذهنم براش پیداکردم..
وخدارو هزاران بار شاکرم که کمکم کرد این دفعه اصولی و ذهنی،دلایل اضافه وزنم رو متوجه بشم و دست به شیوه ای از لاغری بزنم که راه برگشت به چاقی وجود نداشته باشه و از مسیر راحت و لذت بخشی،پیش برم و انشالله به نتایج عالی برسم.
استاد عزیز بازهم از شما سپاسگزارم
پیروز و موفق باشید.🙏🙏🌹🌹🌹
سلام دوست عزیزم.آخرین جملاتت من رو خیلی اذیت کرد
افسوس خوردم که ما چقدر خودمون رو دوست نداریم و برای دیگران لاغر میکنیم.
خود منم که ادعا میکنم میخوام برای خودم لاغر بشم هم ته ته ته ذهنم برای دیگران لاغر میکنم.
اما کاش یاد بگیریم که دیگران حتی دو دقیقه هم به ما فکر نمیکنن! فقط همون لحظه که مارو میبین یه چیزی میگن،دل مارو میشکنن و بعد هم خدانگهدار………
اگه بدونیم آدما ثانیه ای به ما فکر نمیکنن و دائم به فکر خودشونن انقدر براشون وقت نمیذاشتم
الان خودِ ما نگرانیم که چرا.فلانی چاقه؟نه ما فقط به جسم خودمون فکر میکنیم و حرص میخوریم..
پس یاد بگیریم برای خودمون جسممون رو متناسب کنیم ..
به امید تفکر دوست عزیز
با عرض سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و تک تک دوستان گلم در این مسیر زیبا و جدید لاغری
من ندا هستم و بی نهایت خوشحالم و شکرگزار خدا که منو هدایت کرد به ورود به این دنیای جدید و جواب خواسته های چندین ساله ی من رو به این زیبایی و قشنگی داد…
من بلطف خدا ۲ سال و نیم پیش با قدرت ذهن و قوانین الهی آشنا شدم و از همون اول که وارد دوره های بسیار عالی استاد عزیزم شدم،به دنبال کم کردن مقداری وزن و به آرامش رسیدن در غذاخوردن بودم…
یادم میاد از دوران راهنمایی،با این جمله از والدینم که ندا بسه دختر اینقدر نخور،چاق میشی…مدام روبرو می شدم؛ من دختر خوش اشتهایی بودم و هستم،عاشق خوردن،عاشق طعم خوب غذاهای متنوعم،لذت میبرم از طعم متفاوت غذاها،ولی از یه دورانی دچار کمی اضافه وزن شدم،بخاطر پرخوری هام.
و توی تقریبا ۳۰ سال،این باور قشنگ در من نهادینه شده که اصل و اساس چاقی یا لاغر شدن های من،بستگی کامل به غذاها داره،و من دارم نتیجه این باور رو در زندگیم می بینم، تا مقدار غذاهام کمی،فقط کمی بیشتر میشه،سریع چاق میشم،و اگه مقدارغذام و کنترل کنم و البته خیلی ورزش کنم،می تونم کمی کاهش وزن داشته باشم.
و یه باور دیگه که بدجوری در من نهادینه شده اینه که کاهش وزن سخت ترین کار دنیاست، من به سختی تمام فقط در پی کم کردن ۲،۳ کیلو وزنم همیشه بودم و هستم،و چون تو این کار موفق نمیشم اگه هم بشم،خیلی راحت در عرض یک هفته برمی گرده،برام یه کار غیرممکن و سخت شده…
واز اونجایی که باور دارم قانون جذب کار می کنه و نتایج عالی ازش گرفتم و تمام زندگی و رفتار و همه نتایج من،از باورها و افکارمه،تماما در پی این بودم که این دفعه،یه بار برای همیشه،با قدرت ذهنم،از درونم،با افکارم و کنترل کانون توجه ام،با استفاده از تمارینی که یاد گرفتم،خودم رو لاغر کنم،اما برام کار خیلی سختی بود و ذهنم مدام مقاومت می کرد و نمی تونستم تو این مورد،این کار رو عملی کنم…
خلاصه در پی این بودم و از خداوند میخواستم که منو هدایت کنه به کسی که تو این زمینه سررشته داره و استاده و می تونه کمکم کنه…که شکرخدا هدایت شدم به این سایت عالی،و اینقدر ذوق زده هستم که انشالله میخوام با تمام وجودم عالی و پرقدرت برم جلو و شگفتی بیافرینم…
من هیچ وقت اضافه وزن زیادی نداشتم و همیشه جز متناسب ها بودم،لاغر نبودم ولی متناسب و زیبا بودم شکرخدا
منتها با سختی کشیدن های بسیار،با کنترل خیلی زیاد جسمم،با ورزش کردن های سخت هر روزه،با مهمونی و مسافرت نرفتن،با کلی عذاب وجدان موقع خوردن و…همیشه وزنم رو کنترل می کردم،تا متناسب باشم،همیشه در عذاب و ناراحتی و سختی کشیدن بودم،و همیشه از خدا میخواستم که کمکم کنه در غذاخوردن به آرامش برسم و اینقدر عذاب نکشم. قبل از آشنایی با قانون جذب و افتادن در مسیر راحتی و لذت و کنترل ذهن،بدجوری دچار وسواس غذایی شده بودم،طوری که وضعیت روحی و جسمی و زندگی ام دچار اختلال شده بود که شکرخدا با مسیر جدیدی آشنا شدم و اونقدر حس و حالم عالی، اونقدر مسیر زیبا و آروم و پراز خلق خواسته هام بود که خودبخود و براحتی و بدون سختی ،بدون کنترل غذاخوردن،برای اولین بار وزن کم می کردم و از همه چی لذت میبردم، و اونجا متوجه شدم واقعا همه چیز از درون من و افکار و باورهای منه،و مسئولیت همه چیز با خودمه.
ولی دوباره چند ماهه دچار اختلال شدم و متوجه شدم که کامل یاد نگرفتم چه کارهایی باید انجام بدم برای لاغر شدن و حفظ وزن ایده آلم،و دوست دارم دراین مورد کامل و اصولی آموزش ببینم و تا ابد به آرامش زیبایی در این زمینه هم برسم.
از استاد عزیز،آقای عطار روشن بی نهایت سپاسگزارم ازاینکه در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفته اند و لطف کردند آموزش های لازم و عالی رو در این زمینه در اختیار ما هم قرار می دهند.
سپاس فراوان استاد عزیز بابت آموزش های عالی که با عشق در اختیار ما می گزارید.امیدوارم در تمامی زندگیتان شاد ،موفق و سعادتمند و ثروتمند باشید.
انشالله در کامنت بعدی،با تعهد و عشق و قدرت ،دلایل چاقی ام را می نویسم.
بازهم ممنون🙏🙏🌹🌹🌹
به نام خدای مهربانم
سلام استاد عزیز!
به لطف خدای مهربانم و شما امروز چهارمین قدم رو با سنشان شروع کردم .
چاقی من برعکس شما و خیلی از دوستان بر میگرده بعداز سن بلوغم ،نمیتونم بگم این ارثیه چون در فامیل پدری یا مادری اونقدر آدمهای چاق نداشتیم شاید یه عمه ام چاق بود اونم نه چاق خیلی زیاد ! وابی من بعد از سن بلوغ شروع به چاق شدن کردم مخصوصا از ناحیه بالا تنه این همیشه منو اذیت میکرد!
یکی دیگه از التهاب چاقیم رفتن زیاد به رستوران و غذای بیرون خوردن نبود تقریبا سه الی چهار بار در هفته! دوستان لاغری داشتم و با دیدن اونها که میخورن جوگیر میشدم پابه پاشون میخوردم! و نتیجه برای من چاقی بود افسردگی!!
یکی دیگه از چیزهایی که مطمئنم تو چاق شدنم بی تاثیر نبوده!! تند غذا خوردنم هستش !! من اینقدرتند و با ولع غذا میخوردم که حتی اجازه نمیدادم که مغز فرصت داشته باشه فرمان سیری بده!!! وقتی غذا تموم میشد تازه میفهمیدم چه اشتباهی کردم ! اما در حین خوردن لحظه ای دلم نیمیخواست به آروم خوردن فکر کنم و همیشه اطرافیانم بهم میگفتن تو از بس غذا رو نمیجوی چاق میشی….!!!
و یکی دیگه از علت های چاقی من !؟ خوردن احساسی غذا بوده!! میل به غذا نداشتم!! اما فقط از روی عادت میخواستم چیزی در دهانم بندازم!! حالا از شکلات گرفته تا میوه یا هر لقمه دیگه ای… که در انتها موقع خواب عذاب وجدانی زیاد از سنگینی بیش از حد داشتم !! وای این عذاب وجدان فقط برای لحظه ای بود که سیر بودم و سنگین! اما دوباره صبح که شروع میشد روز از نو روزی از نو…
اما تو این جهت ذوز من به خوردن احساسی خودم خیلی غلبه کردم! به ذهنم اجباری نکردم که تو نباید بخوری اتفاقا زمانی که دلم خواست به ذهنم گفتم تو آزادی میتونی بخوری چون دیگه رژیمی در کار نیست!! وقتی یه کوچول از خوشم برطرف میشد دیگه دلم نمیخواست بخورم! من نمیخوام به ذهنم دیگه. فشاری بیارم و درتنگنا و اجبار قرار بدم! بلکه بهش آموزش میدم هروقت که گرسنه بود و باید بخوره میتونه بخوره!! چون چاق نیست! چون به آدم لاغره که مثل همه آدمهای دیگه میتونه بدون قحطی فشار بخوره….!!!
این یه حس خوشاینده که سالها نداشتم که منم مثل خمه آدمهای خوش هیکل میتونم بدون دغدغه بخورم بدون فشار ! بدون عذاب وجدان ! اما درست بخورم…
با سپاس از شما استاد عزیز!