✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
بنام خدا . علت چاق شدن من : اول از همه من تا سن ده تقریبا خیلی لاغر و عالی بودم اصلا نمیدونستم چاقی چی هست اما با شنیدن زیاد این جمله که خانواده ما استعداد چاقی دارن کم کم ترس و نگرانی اومد سراغم انگار یجورایی تسلیم شدم که خواه ناخواه چاق میشم چون این تو ژن خونواده ماهست که راااحت چاق بشیم هیچکاریشم نمیشه کرد و دقیقا از ده سال به بعد کم کم تپل شدم . بعد اون یبار تو جمعی یکی بالحن بدی بهم گفت مراقب خودت باشا دخترا تو سن بلوغ بدجور چاق میشنا اگه حواسشون به خودشون نباشه و ازون به بعد دیگه من بقدری رفتم تو بحر این قضیه که اصلا اززندگیم لذت نمیبردم همش درحال مقایسه حسرت استرس و عذاب وجدان بودم هنوز چاق نشده بودما کمی تپل بودم اما پیشاپیش داشتم برای چاق تر شدنم عزاداری میکردم و همونطورم شد . دیگه اینکه میشنیدم که برنج و نون خیلی شکم میاره و باخوردن نصف بشقاب برنجم میگفتم من شکم میارم و دیگم آب نمیشه ایناها دکترا دارن میگن فلانی میگه . تندتند غذاخوردن و مایعات بین غذاخوردن . خواب صبح و یکبار فقط از زبون کسی شنیدم و باورم شد و دیر صبحونه خوردن که میگن باعث چاقی میشه حتما باید زود صبحونه رو خورد . یمدت هم میگفتن ناهار و بعد ساعت یک بخوری دور کمر پهن میشه چربی میاره و من بسادگی باور کردم . کم تحرکی زمان مدرسه که بارها اینو میگفتن بهم که تحرکت کمه همش سرت تو درس و مشقه و بعدا که بزرگتر شدم هم چون ورزش منظم نمیکنی مقطعی ورزش میکنی لاغر نمیشی هرکی عرق بریزه و پرتحرک باشه لاغره .چاقی ارثیه و ما دوطرف چون آدم چاق تو فامیل داریم طبیعیه که چاق بشیم . بدن خانومایی که اطرافم بودن و چاق بودن بهم ثابت کرد که نمیتونم بدن سفت و لاغری داشته باشم من شبیه این خانومای فامیل میشم بزرگ بشم. داروی خاصی رو عامل چاقی میدونستم چون شنیده بودم راجبش. فست فود و سس و نوشابه و تنقلات و دشمن لاغری میدونستم هربار که یه تیکه میخوردم انگار فورا تو بدنم ذخیره میشد از بس که هممون شنیدیم و باورش کردیم .شیرینی خوردن خیلی چاق کنندس با اینکه اهل زیاد شیرینی خوردن نیستم اما هربار این ترس همراهم بود که این یه برش کوچیک کیک هم منو چاق میکنه . سردیجات بدن و چاق میکنه چون ما برنج وماست و ترشی و امثالهم تو سفرمون هست پس باید چاق باشیم !!ویتامین دی بدن کم باشه آدم چاق میشه .کم کاری تیرویید که دیگه قشنگ حک شده بود فرمولش تو ذهنم که عامل مهم چاقی منه و نه رژیم نه ورزش سودی نداره برام تا وقتی تیروییدم کم کاره . از سن بیست و پنج سی به بعد سخت میشه لاغر کرد سوخت و ساز میاد پایین . چربیا کهنه شدن و دیگه آب بشو نیستن.سرنوشت اینه و خدا یسری رو چاق آفریده یسری رو لاغر نمیشه هیچکاریش کرد .موقع استرس یا ناراحتی هورمون چاق کننده تر شح میشه !!!!! استخون بندی من درشته و ……
با سلام
چقد به نکات ریز و خوبی اشاره کردید و جالبتر اینه که هفتاد تا هشتاد درصد این فرمولا در همه ماها هست، چه متناسب و چه چاق!!! ولی چه فرمولی اونارو متناسب و ما رو چاق کردرو، انشاالله در ادامه مسیر میفهمیم.
نشان های دریافت شده
سلام چرا چاق شدم ؟
قبل از اینکه بخوام به این سوال جواب بدم دلم میخواد از خودم بپرسم تعریف من از چاقی چیه ؟
آیا چاقی یعنی انباشته شدن چربیها بر روی هم ؟
آیا چاقی یعنی به هم خوردن تناسب در جسم ؟
اگر چربی باعث چاقیه چرا گوسفند با این که فقط غذاش علفه و صبح تا شب راه میره ولی بازم کلی چربی داره ؟
چاقی چیه واقعا ؟
چرا ما از چاقی بدمون میاد ؟
چرا میخواهیم چاقی رو حذف کنیم ؟
چرا هر چقدر میخوایم چاقی رو حذف کنیم چاقی پررنگ تر میشه ؟
چرا و چرا و چرا ؟
چاقی چیه ؟ ذهن خوبم درست جواب بده . درست بگو من ازت جوابی میخوام که حال دلم و خوش کنه .
چاقی مجموعه ای از تفکرات آزاد نشده است که این تفکرات همچون کلافی دور هم گره خورده و تصویری را در ذهن ایجاد کرده است که این تصویر به اندامها فرمان داده شده و جسم مطابق آن ساخته شده .
خب این کلاف سر در گم چطور باز میشه چطور حل میشه ؟
با تحلیل کردن . وقتی تمام افکار موجود در ذهن رو تحلیل می کنی یعنی داری اون کلاف سردر گم رو باز می کنی . کلافی که سرش رو پیدا کردیم و اروم اروم به جلو حرکت می کنیم یه جاهایی با کور گره مواجه میشیم باید نخ رو پاره کنیم تا بتونیم اون کلاف رو آزاد کنیم .
-یعنی چطوری ؟ بیشتر شرح بده .
ما میخوایم لباس تناسب ببافیم و جالبتر اینه که ما دقیقا باید از نخهای چاقی استفاده کنیم برای بافتن لباس تناسب .
نخ های چاقی همون افکار هستن .
افکاری که دست به دست هم دادن بافته شدن و لباس چاقی رو به وجود آوردن .
جنس لباس چاقی همون لباس لاغریه . منتها نوع بافتش تفاوت داره .
مسلما با متنفربودن از چاقی ما به تناسب نخواهیم رسید ولی با آشتی کردن با چاقی و عشق ورزیدن به اون کم کم این لباس رو سر درمیاریم و لباس جدید میبافیم .
پس باید روی ما به سمت چاقی باشه . ان مع العسر یسری . هرگز نباید از چاقی فرار کرد .
بلکه چاقی اومده تا تبدیل بشه.
متوجه شدم حالا اصلا چرا من چاق شدم بر میگردیم به سوال استاد ؟ چرا من چاق شدم ؟
چرا لباس چاقی رو بافتم ؟
من چاق شدم چون فکر می کردم چاقی راه صحیحیه که مادرم بهش سفارش میکرد . چون فکر میکردم چاقی یعنی زیباتر شدن . چاقی یعنی جون داشتن و قوی بودن . چاقی یعنی انرژی لازم برای کارها رو داشتن . من فکر میکردم چاقی خیلی خوبه . حسم بهش خوب بود . اما از یه جایی به بعد حسم بهش بد شد . کم کم سرزنش آغاز شد . فرار از چاقی آغاز شد . نفرت از چاقی آغاز شد . از ۱۱ سالگی به بعد مقایسه ی من و خواهرم آغاز شد . پرخوریها و پناه بردن به غذا آغاز شد . من آرام و آهسته شروع کردم به بافت لباس چاقی .
کسی رو مقصر نمیدونم . نه پدر نه مادر نه اطرافیان چون اونا هم اگه چیزی میگفتن از روی خیرخواهی بود و عدم آگاهی از فرایند ذهن .
من مسئولیت چاقی خودم رو می پذیرم .
چرا چاق شدم ؟ چون تکرار کردی . چون چاق بودن رو در وجودت تکرار کردی . در سرت تکرار کردی . در رفتارت تکرار کردی . در گفتارت تکرار کردی . چاق شدی چون تکرار کردی و تکرار کردی و تکرار کردی . بافتی و بافتی و بافتی .
چرا چاق شدم ؟
چون خودت خواستی و منم اجابتت کردم . بخواهید تا به شما داده شود .
چرا چاق شدم ؟
چون بهش توجه کردی . چه با عشق چه با نفرت بهش توجه کردی .
چرا چاق شدم ؟
چون ازش رنجیدی . چون بافتی . چاقی رو خلق کردی . چاقی وجود خارجی نداشت تو خلقش کردی .
چرا چاق شدم ؟
چون چاقی رو انتخاب کردی . در کلام در اندیشه ات در احساست در عملت در جسمت . همه را انتخاب کردی .
چرا چاق شدم ؟ چون از چاقی متنفر بودی . چون در چاقی احساس کمبود می کردی . احساس حقارت می کردی . احساس سرافکندگی . خودخوری . حال بد .
چرا چاق شدم ؟ چون راه دیگه ای بلد نبودی . تو بد نبودی بلد نبودی .
چرا چاق شدم ؟ چاقی رو یاد گرفتی و آموختی .
چرا چاق شدم ؟ چون به دیگران مدام از چاقیت گفتی از رنج چاقی . چون مدام در فکرت زدی توی سر خودت و سیستمت و چاقی رو پررنگش کردی .
چرا چاق شدم ؟
چاقی وجود خارجی نداره . تو با توجهاتت خلقش کردی . این لایه های چربی عشقهای آزاد نشده است . امیدهای آزاد نشده . من آزاد نشده .
چون تو خودت رو در چاقی محبوس کردی .
تو خودت رو در چاقی حبس کردی . در حالیکه تو شایسته ی آزادی هستی . شایسته ی رهایی هستی . تو سرشار از حس خوبی . سرشار از عشقی . پرواز کن . آزاد کن . خودت را رها کن از افکاری که خودت رو در اون اسیر کردی . بپر . خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید .
چرا چاق شدم ؟ چون تصور کردی که چاقی تصور کردی . به تصویر کشیدی . کشیدی .
من از بیگانگان هرگز ننالم
که هرچه کرد با من آشنا کرد .
من چاق شدم چون خودم انتخابش کردم بهش توجه کردم ازش لذت بردم ازش رنج کشیدم اسیرش شدم و تکرارش کردم تکرارش کردم تکرارش کردم .
من چاقی رو تصور کردم و تصوراتم رو تکرار کردم .
نشان های دریافت شده
سلام نوشتتون خیلی زیبا بود
ب من این حس داد کچاقی اونقدرهام ترسناک نیست اونقدرها بزرگ نیس کمن میترسم
میشه حل بشه
فهمیدم وقتی تو خونه هم گند میزنم بعد میشه ک اونو درست کرو
چاقی رو هم من ب وجود اوردم ومیتونم حلش کنم
اما ی حس تلخ گناه عذاب وحدان ب من داد
اینک خودم مقصرم مقصر تک تک لحظاتی ک مبتونستم شاد باشم ولی غمگین بود ب خاطر چاقی
خیلی سخته ادم بدونه مقصر تموم ناراحتی هاش خودشه مقصر تموم نشدنهاش خودشه
من خودنو میبخشم اشتباه کردم اما نمیدونستم
اما الان هم ک اگاهانه میدونم گرسنم نیس میخورم یا رفتاری مثل این چی
گاهی حس میکنم در این چاقیه گیر افتادم
خدایا خودت ازادم کن
دوست دارم پروانه ای بشم ک از پیلم دراومدم
ازادم رهام
من ادامه میدم چن عاشق
نشان های دریافت شده
🌸بنام خدا🌸گام چهارم:چراچاق شدم ؟ به خاطر داشتن استعداد چاقی به خاطر این که ژنتیکم چاقه چیه خاطراینکه من شبیه مادرم هستم وبه عمه وعموم ازنظررفتاری شبیه هستم به خاطر سرنوشت به خاطر اینکه باورنمیکنم که من هم بتونم لاغربشم به خاطر این که برای رفع وانتقام گرفتن ازخودم به خاطر سرکوب کردن خودم غذاخوردن وتوهرزمانی غذاخوردن وتوزماندیدن فیلم غذاخوردن وبدون توجه غذاخوردن خوردن بدون فکروچاق شدن به خاطرحرف بقیه که چراخودتولاغرمیکنی بسه دیگه رژیم نگیرتسلیم شدن به خاطر لاغرشدنودوباره چاق شدن برای اینکه هرباررژیم گرفتم دوباره چاق شدم چاق موندن وانتخاب کردم وله همین خاطرچاقم خوردن غذا به جای آب وباینکه میدونم سیرم امابازادامه میدم به خوردن وبه احساس فشار شکن وترکیدن میرسم اونوقت غذاخوردنوول میکنم بدون دلیل و بادلیل غذامیخورم بعدازخواب عصربیدارمیشم وغذامیخورم به خاطر این که وزشورهاکردم وتحرکم کمه چاقم وله خاطر خوردن دارو به خاطر خوردن روهم رویهم خوردن وبیتوجه خوردن خوردن غذاهای چرب به خاطر احساس ترس از اینکه دیگران ناراحت بشن غذاخوردن به خاطر گوش دادن به حرف مادرم که بخورتاقوت بگیری تاگه بچه دار شدی بچت قوی باشه به خاطر دونستن اینکه میدونم نبایدبخورم وای درعین حال میخورم چاقم به خاطر رژیم گرفتن طولانی مدت وبعدعین قحطی زده هاافتادن به جون غذاوبرمیدارم آره خوردن برای ازبین بردن حرص و ولع ولی حریص تر شدن وبیشترخوردن به خاطر گرسنگی دادن ونخوردن وعده های غذایی به طور مرتب ودرست وبا اندازه نخوردن چاقم واینکه به خاطر رهاکردن خودم تومسبرچاقی به خاطر سختی کشیدن های زیادوعوامل بیرونی روبرای بهونه کردن زندگی چاق خودم خودموبه یک آدم چاق تبدیل کردم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت دوستان عزیزم و استاد پرتلاشم تمرین امروز اینه ک چرا من چاق هستم ؟من از زمان اواخر ابتدایی و اوایل راهنمایی ی خورده شکم در آورده بودم و مدام بقیه بهم میگفتن و مخصوصا خانواده ک مگفتن کم تر بخور تو زیاد میخوری ،تا سال بعدش ک من ب سن بلوغ رسیدم و چاق تر شدم و اطرافیانم میگفتن مال سن بلوغه بهت ساخته چاق شدی و من هر روز و هرماه و هرسال چاق تر از قبلم میشدم تا موقع ازدواجم ک ازدواج کردم ک دیگه خیلی چاق شدم و همه میگفتن طبیعیه بعد از ازدواج آدم چاق میشه وبعد از این ک باردار شدم این دفعه چیزی نزدیکه ۲۰ کیلو اضافه کردم و الان منم و این همه اضافه وزن و میدونم ک خدا با من است با آروزی متناسب شدن تمام دوستانم.
(اشتاق، درک عالی، شرح بر اساس محتوای آموزشی)
.
💝💝به نام خالق زیباییها💝💝
🌹🌹با سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان همراه در مسیر شگفت انگیز لاغری با ذهن 🌹🌹
گام چهارم : داستان چاقی من :
وقتی کلاس سوم ابتدایی بودم یک شب شام سوپ داشتیم البته سوپی که فقط بابام دوست داشت و همه ی افراد خانواده از اون سوپ بیزار بودند و اون شب مامانم اعتراض کرد و گفت اون سوپ رو هیچکس دوست نداره بابام از همه نظر خواست و همه گفتن دوست ندارن جز من که واقعاً هم بدم نمیومد برای اینکه بابام خوشحال بشه برای اولین بار پر خوری کردم و فشار شکم گرفتم ولی بعدش خیلی حالم بد بود و پشیمون بودم از زیاده روی 😖
و تا کلاس چهارم ابتدایی خیلی لاغر بودم و لاغری من تا حدی بود که یکبار نماینده ی کلاسمون بهم گفت شما خانوادگی اینقدر لاغرید ؟ من یک فکری کردم و گفتم نه اتفاقاً همه چاقن فقط من تو خانواده لاغرم گفت پس تو هم چاق میشی ! گفتم چرا ؟ گفت مگه نمی دونی ؟ چاقی ارثیه ! من از این حرف دوستم جا خوردم و از همون موقع ترسیدم چون سال قبلش یک لباس سه تیکه کت و دامن و تاپ سورمه ای با توپای سفید برای عیدم خریده بودم و خیلی خیلی دوستش داشتم و مرتب می پوشیدمش و لذت می بردم و اتفاقاً سال چهارم برام تنگ شده بود اما من تازه متناسب شده بودم و از اون لاغری بیش از حد در اومده بودم ولی با حرف دوستم ترسیدم که نکنه من دارم چاق میشم ؟ برای عید سال چهارم دوباره یک کت و دامن و تاپ نارنجی خریدم اما اینبار از ترس اینکه دوباره بهم زود کوچک بشه دو سایز بزرگتر خریدم و خیالم راحت بود که حتی اگر چاق هم بشم بازم اندازمه خلاصه از همان زمان بذر چاقی در من کاشته شد چون اون لباس برام خیلی گشاد بود و کمی چاق تر از حد خودم نشانم میداد و همه بهم می گفتن مواظب باش انگار تو هم داری تپلی میشی و منم ترسیده بودم چون خواهر بزرگم آسیه رو دیده بودم که چطور به خاطر چاقی مسخره می کردند 😢 تا کلاس اول راهنمایی که از طرف سازمان بهداشت به مدرسه مان آمدند و قد و وزن همه را اندازه می گرفتند در اون زمان من دقیقاً ۴۴ کیلو بودم اما زیاد چاق نبودم فقط یکم شکم داشتم و دوستان دیگرم که متناسب بودند وزنشون همه بین ۴۰ و ۴۲ کیلو بود و همه من رو مسخره کردند که تو از همه چاقتری و یکیشون که چهل کیلو بود گفت تو چهار کیلو بیشتر منی خیلی چاقی و … و من همون موقع کلی گریه کردم و فکر کردم خیلی فاجعه ست که من ۴ کیلو از دوستم بیشترم و بعد از اون عمه ام برای یکسال بعد برامون نفری یک لباس خیلی قشنگ می خواست بدوزه و مرتب بهم می گفت من برای لباست جادرز نگذاشتم یک وقت چاق نشی؟ و من دوباره خیلی ترسیدم که چاق بشم و لباسم برام تنگ بشه و جلوی همه ی فامیل تحقیر بشم و همینم شد و من چاقی بیشتر رو جذب کردم و عمه ام بعد از چند ماه که برای پرو لباسمان اومد کلی بهمون دعوا کرد و چیز گفت که خوب شد من گفتم جادرز نگذاشتم همه تون با هم مسابقه چاقی گذاشتید و خلاصه خیلی خجالت کشیدم و از همون موقع مرتب طناب میزدم لی لی بازی می کردم و پیاده روی و ورزشهای هوازی و دراز نشست و … اما هیچ تاثیری نداشت و سال سوم دبیرستان که بودم مامور گشت بودم داشتم کیف یکی از بچه ها رو می گشتم و لوازم آرایش پیدا کردم و نگه داشتم و اسمشو نوشتم که بدم دفتر بهم گفت خپل و من به شدت از حرفش ناراحت شدم و چند سال بعد که می خواستم انتخاب رشته کنم الویت اولم رشته طراحی و دوخت بود که خیلی دلم می خواست برم و با رفتن به این رشته مشکلاتم چند برابر شد چون فرم مدرسه اندازم نبود و برای کارگاهم باید روپوش سفید می پوشیدیم همه روپوشها نهایت تا سایز دو بود و به من تنگ بود و با مکافات سایز ۳ پیدا کردم و در طول هنرستان که هی باید اندازه های همدیگه رو می گرفتیم که دیگه نگم براتون که چقدر توسط همکلاسی هام تحقیر شدم همون موقع با دو تا خواهر بزرگترم یک رژیم گرفتیم که فقط باید حبوبات می خوردیم و کلاً نون و برنج رو حذف کرده بودیم و دکتر کلی دعوامون کرد و گفت باید این رژیم رو قطع کنیم و بعد از اون من و خواهر بزرگترم چند سالی به باشگاه رفتیم و من اینقدر عالی ورزش می کردم که هر وقت مربیمون نمی تونست بیاد با من هماهنگ می کرد که به جاش به بچه ها تمرین بدم و تمام پرشی ها رو به درستی انجام میدادم و موقع دو از همه بیشتر می دویدم و شبها با مادرم به پیاده روی می رفتم و یکساعت پیاده روی می کردیم و چندین بار با یکی از دوستان قرار گذاشتیم پیاده می رفتیم تا حرم و بر می گشتیم ولی من نهایت یک یا دو کیلو کم می کردم و دوباره بر می گشتم سر خانه اول قبل عقدم ۷۰ کیلو بودم و از روزی که عقد کردم تا روزی که قرار بود جشن عقد در تالار بگیریم ۹ روز فاصله بود و من در مدت این ۹ روز از شدت استرس ۶ کیلو کم کردم !!!
ولی بعد چند وقت دوباره برگشتم به وزن قبل قبل عروسی من ۷۶ کیلو بودم تازه در طول دوران عقدم که یک سال و نیم بود چندین بار رژیم گرفتم ولی زود خسته میشدم یکی از دوستان خواهرم به دیدنمان آمده بود و به من گفت خیلی مواظب باش من وقتی عروسی کردم یکدفعه نفهمیدم چطور شد ۱۰ کیلو چاق شدم من از حرفش وحشت کردم گفتم چطور ؟ خیلی می خوردی ؟ گفت خودمم نفهمیدم چطوری یکدفعه ۱۰ کیلو زیاد شدم و دقیقاً من هم بعد عروسی یکدفعه ۱۰ کیلو زیاد شدم و رسیدم به ۸۶ کیلو و بعد باردار شدم ولی در طول دوران بارداری به شدت ویار داشتم و هر ماه ۴ کیلو کم می کردم و از همه ی غذاها بدم میومد و دکترم مرتب بهم آمپولا و قرصهای تقویتی میداد و من یک روز در میان دو تا آمپول تقویتی میزدم که وزنم کم نشه ولی با این حال هر ماه ۴ کیلو کم می کردم و در ماههای آخر به زور قرص و امپول کلاً ۴ کیلو به وزن اولیه ام زیاد شد و رسیدم به ۹۰ کیلو وقتی زایمان کردم وزنم رسید به ۷۶ کیلو اما چون شیر نداشتم و دخترم مرتب وزنش کم میشد دکتر دخترم دوباره مرتب آمپول تقویتی و داروهای شیر افزا بهم میاد و من را خوردن همه ی غذا ها به جز ۴ مدل غذا منع کرد و گفت فقط می توانی کباب برگ و جوجه و ماهیچه و مرغ بخوری چون دخترم به شدت دل درد داشت و ریفلاکس شدید و من دوباره رسیدم به ۹۰ کیلو اما شیرم زیاد نشد و دکتر برای دخترم شیر خشک داد و من اولین بار به طور جدی تصمیم گرفتم برم پیش دکتر تغذیه و تحقیق کردیم دیدیم بهترین دکتر آن زمان دکتر ستاری بود و من در طول سه ماه رژیم و پیاده روی ۱۵ کیلو کم کردم و رسیدم به ۷۵ کیلو اما بلافاصله بعد از قطع رژیم دوباره شدم ۸۶ کیلو (این رو متوجه شدم در دوران عقدم وزن تثبیت شده در ذهنم ۷۶ کیلو بود و در دوران عروسی ۸۶ کیلو ) و دوباره باردار شدم و بارداری دومم هم دقیقاً مثل بارداری اول بد ویار بودم و همان ۴ کیلو رو زیاد کردم و رسیدم به ۹۰ کیلو و بعد زایمان دوباره همان مراحل تکرار شد و من دوباره چاق شدم و انواع رژیم ها رو گرفتم دارو خوردم ورزش کردم در خانه پیاده روی کردم هر کس هر رژیمی پیشنهاد میداد می گرفتم اما چند کیلو پایین میومدم و دوباره بر می گشتم به وزن قبل از اون به بعد مرتب از یک رژیم به سراغ رژیم بعدی می رفتم و هر بار شکست می خوردم اینبار اسم دکتر *** رو شنیدیم که می گفتند خیلیا با رژیمش لاغر شدند و ما خوشحال رفتیم پیشش و برامون یکسری آزمایش نوشت وقتی جواب آزمایش رو گرفتیم و رفتیم پیشش گفت همه تون هم کم خونی دارید هم کم کاری تیروئید و یکی از علتهای چاقیتون همینه و این خیلی در ذهن ما تاثیر گذاشت که چون هم کم کاری تیروئید داریم هم کم خونی پس طبیعی بوده تا این حد چاق بشیم و برامون قرص آهن و لووتیروکسین داد و رژیمش هم خیلی سخت بود چون سه روز اول فقط باید آبمیوه می خوردیم و بعدش هم فقط هر هفته یک رژیم تک بعدی میداد که همون موقع پسرعمه ام که پروفسور قلبه و آلمان و کویت زندگی می کرد اومد ایران ما اون موقع هفته دوم رژیم دکتر *** بودیم که ناهارمون یک رون مرغ آبپز یا توی فر با یک گوجه بود که در مورد رژیممون با پسر عمه ام صحبت کردم و خیلی مخالفت کرد و گفت اینجور رژیمها جز اینکه به بدنتون آسیب بزنه کاری نمی کنه و ما همه رژیممون رو قطع کردیم و بعد یک مدت دوباره تصمیم گرفتیم پیش دکتر *** بریم و اینبار در طول ۳ ماه ۱۰ کیلو کم کردم با اینکه این بار بیشتر از بار قبل تلاش کردم و رعایت کردم و پیاده روی هام رو دقیق و منظم انجام میدادم و در کنار رژیمم داروهای کاهش وزن و چربی سوز هم می خوردم خیلی حالم گرفته شد و اصلاً راضی نبودم و فکر می کردم به خاطر کم کاری تیروئید و کم خونی وزنم خیلی سخت پایین میاد و همینطور فکر می کردم چون سنم بالای بیست و پنج سال رفته سخت تر لاغر میشم و دوباره خسته شدم و رژیمم رو قطع کردم و اینبار خودم مراقب غذا خوردنم بودم و خیلی کم می خوردم و پیاده روی می کردم و ۵ کیلو دیگر هم کم شدم و مدتی موفق شدم وزنم رو نگه دارم ولی با کنترل شدید و رژیمهای مختلف بعد دیگه خسته شدم و رو آوردم به داروهای مختلف کاهش وزن ولی از بین همه ی اون داروها فقط با یکیشون ۵ کیلو کم کردم و مابقی همه بی فایده چندین دکتر دیگر رفتم و رژیم های تک بعدی انجام دادمو بعد از اون با طب سنتی و طب اسلامی آشنا شدم و اطلاعات زیادی راجع به اون بدست آوردم و چون خیلی علاقه مند شده بودم در کلاس یکی از اساتید طب اسلامی سنتی شرکت کردم و مدرک گرفتم در اون زمان متوجه شدم طبع من بلغم (سرد و تر) است و افراد بلغمی خیلی دیر تر از طبعای دیگه وزن کم می کنن و متوجه شدم رطوبت معده ام بالاست و همین باعث اشتهای زیاد من شده و مرتب از مادرم و …شنیده بودم سزارین شکم رو بزرگ نگه میداره و من هم سه بار سزارین شدم من کلاً به این باور رسیده بودم که آب هم می خورم چاق میشم و ده ها رژیم و داروهای طب سنتی و اسلامی را نیز انجام دادم و فکر می کردم چون چاقی ما ژنتیکی است استعداد فوق العاده ای در چاقی داریم و کم تحرکی را نیز از بچه گی بیش از هزاران بار شنیده بودم که عامل اصلی چاقی است و من اشتهای زیاد و پرخوری را نیز علت چاقیم می دانستم و غذاهایی مثل نوشابه های گاز دار ، غذاهایی مثل پیتزا ، سوسیس و کالباس و سس مایونز و شیرینی و شکلات و برنج و نون و …آب خوردن همراه غذا و استفاده از دارو و آمپولهای تقویتی ، بارداری و زایمان باعث چاقی می شود هم زیاد شنیده بودم و …اما از زمستان سال ۹۶ که با استاد آشنا شدم متوجه شدم که من فقط خودم مقصر چاقی خودم هستم و هیچ گونه عامل بیرونی نمی تواند باعث چاقی من شود و من با ذهنم چاقی رو یاد گرفتم و در جسمم نمایان شد الان هم برای لاغر شدن باید لاغری رو یاد بگیرم تا در جسمم نمایان شود و من در حال یادگیری لاغری هستم 🥰🥰🥰
سلام این دیدگاه واقعا عالی بود من با خوندنش خیلی لذت بردم مثل این اتفاق برای من هم پیش اومد من هم تا کلاس سوم دبستان خیلی لاغر بودم ولی بعد از آمدن بیماری کرونا من وزنم زیاد شد و من یک لباس داشتم که آستین کوتاه بود و طرح خیلی قشنگی داشت من خیلی اون لباس رو دوست داشتم ولی وقتی دچار اضافه وزن شدم اون لباس بهم دیگه انداره نبود و من خیلی ناراحت شدم چون اون لباس رو خیلی خیلی دوست داشتم و بیشتر از همه ترس از مسخره شدن منو آزار میداد که نکنه فلانی که لاغره بیاد بهت پز بده که تو حالا فلانی بیسانی و دقیقا همون اتفاق هم می افتاد چون من خیلی اون اتفاق رو جذب میکردم
ممنون بابت متن خوبتون خدا یار و نگهدارتون باشه❤
اضافه وزن از زمان ازدواج در من پیدا شد ولی همیشه در حال برطرف کردن اون با رژیم و ورزش بودم و همیشه تلاش کردم از شر چاقی رها بشم و همیشه هم با کلی تلاش و کوشش من لاعر میشدم ولی در زمان کوتاهی بر میگشت و همین تلاشها من رو خسته میکرد چون من اینقدر سختی میکشیدیم و نمیخوردم و ورزش میکردم ولی یکم که خیالم از وزنم راحت میشد رژیم رو کمتر میکردم و خیلی راحت وزنم در زمان کوتاهی بر میگشت و در این اواخر همه ی اطرافیان من رو مسخره میکردن که تو تمام روزهای عمرت رو با رژیم و سختی گذروندی و دیگه بسه و اینقدر حساس نباش رو وزنت که اینطور سختی نکشی و از این حرفا .
و من یه مدت هست که با این دورها آشنا شدم و از اونجایی که تمام حرفهای استاد به دلم نشست و اونها رو قبول کردم پس گفتم اونجور که استاد تونسته پس منم میتونم و اصلا از هیچکس نظری نخواستم و وارد این مسیر شدم که من هم لاغر بشم و من در آبان ۹۸ وارد این سایت شدم و از تمام تجربه های استاد و فایلهای استاد دارم نهایت استفاده رو میبرم و کلی هم نتیجه گرفتم و تغییراتی در رقتار و افکار من به وجود آمده و باعث شده من بدون اینکه سختی بکشم و زحر بکشم من دارم تغییر وزن و سایز رو حس میکنم و لی چون ذهن منفی باف من همیشه میخواد من رو منحرف کنه میاد میگه چطوری تو که نه رزیم داری نه ورزش میکنی پس لاغر هم نشدی ولی من گوش نمیکنم و صدایی بلند تر از اون فریاد میزنه همین راه درسته باید ادامش بدی و بری جلو و من مشتاقتر راهم رو ادامه میدم چون الان هیچ عوامل بیرونی رو در لاغری خودم دخیل نمیدونم و تمام راه های گذشته رو غیر اصولی و راه اشتباه میدونم و همین حال خوبم و آرامش و آزادی در خوردنم یه دنیا برام ارزش داره و حاضر نیستم اصلا به اون دوران رژیم و محدودیتاش بر گردم .
و من همیشه برام سوال بوده چرا فلانی همیشه هر چی دلش بخواد میخوره و متناسب هم هست و یا شام که در ذهن من یه وعده ی خطر ناک بود و باید سبک و با غدای بد مزه و رزیمی میخوردمش رو به راحتی میخوره و هر چی هم بخواد میخوره اما همیشه لاغر هست ؟و کلی از این سوالهای این چنینی که زمانی که با سایت آشنا شدم فهمیدم جریان چیه،و تازه متوجه این موضاعات ذهنی شده بودم و همین اشتیاق و انگیزه ی من رو بیشتر کرده بود تا ادامه بدم و من میخوام اینقدر انجام بدم تا به وزن ایده الم برسم و یه شگفتی ساز بشم که روی خیلیها تاثیر گذار باشم .
من عاشق این راهم و فقط من میخوام از این راه به نتیجه برسم و اول از خدا ی خودم و بعد از استاد عزیز تشکر میکنم برای این راه و تغییرلتی که در جسم و در زندگیم پیدا کردم .
دو سوال اینجا مطرح میشه به نطر شما کدوم سوال در اولیت هست ؟
سوال اول چرا ما چاق هستیم و خیلی از آدم ها لاِعر هستن ؟ سوال دوم از چه طریقی میتونیم لاغر بشیم ؟
اگه قبلا بود میگفتم سوال دوم اما چون مدتها هست در این سایت هستم میگم سوال اول و به دنبال از بین بردن نتیجه نیستم و میخوام صورت مساله رو برررسی کنم و نتیجه ها همیشه حاصل یه سری افکار و رفتارها هست و اگر بخواییم نتیجه رو تغییر بدیم چیز داییمی برای ما به وجود نمیاد مثل عمل جراحی و قرص و دمنوش که میخوان نتیجه رو تغییر بدن ولی ماندگار نیست و من به دنبال یه راه ماندگارم چون سالها هر چقدر گفتن چه ورزش خوبه چه نوع رزیمی خوبه چطور خوردن خوبه و چه کارهایی خوبه برای لاغری من انجام دادم اما نتیجه ی دلخواهم رو هیچ وقت پیدا نکردم عین اون ماشینی که استاد مثالش رو زده که خرابه و هر کس میاد یه نطر میده
من هم الان با این دوره و با گوش دادن به فایلها دارم معایب خودم رو پیدا میکنم و با جایگزینی فرمولهای درست دارم نتبجه رو میبینم .
و من هر وقت در لاعری شکست خوردم از خودم ناامید شدم که منم اینطور هستم و انگار باید همیشه در زجر ودر سختی باشم و تازه نتیجه ی دلخواهم رو و جسم دلخواهم رو نمیبینم و داشتم قبول میکردم که اینم سرنوشت من هست .
تا با این دورها آشنا شدم و دارم لدت تناسب اندام دایمی رو میبینم .
دلیل های چاقی من چی هست؟ و از چه زمانی شروع شده ؟و چه مشکلاتی داشتم؟ و یا انشا بنویسید چرا من چاق هستم ؟؟؟باید فکر کنم و بنویسم .و با همین نوشتنها فرمولهای ذهنی من تغییر میکنه و قرار نبست در این دورها هیچ رزیم و قرص و ورزشی به من داده بشه چون فقط در این دورها روی افکار و باورهای ما کار میشه و با جایگزینی فرمولهای لاغری به جای چاقی ما لاغر میشیم .
من هم از وقتی خودم رو به یاد میارم بسیار لاغر و خوش اندام بودم تا دوران ازدواجم هر چند زیاد گفتن قبلا که تو در نوزدای بسیار چاق و تپل بودی ولی هیچ وقت این حرف در من اثری خاصی نداشته .
در دوران نامزدی من هر هفته به رستوران میرفتم چون تنها تفریح ما رفتن در رستوران و کافی شاپ بود و من هم عاشق پیتزا بودم زیاد با همسرم میرفتیم و میخوردیم تا اینکه همه میگفتن چاقتر شدی و من حدود ده کیلویی چاقتر شده بودم چون واقها بیشتر میخوردم و بعد از ازدواج هم همینطور بازم من بیشتر میخوردم و عادت رستوران رفتن رو داشتم و تفریحهای ما همه در خوردن خلاصه میشد و هر وقت رستورانی تاسیس میشد و مخصوصا فست فودی که افتتاح میشد ما حتما میرفتیم و باید میخوردیم و برای بقیه هم میگفتیم کجا فست فودش خوبه کجا بد و کجا قیمتش مناسبتره و کجا گرو نتر و … تا ۸ یا ۹کیلو دیگه هم در عرض یه سال علاوه بر ده کیلو اضافه کردم و اونجا بود که چون همه بهم میگفتن چاق شدی کمی نگران بودم و دوست داشتم لاغر بشم و رژیم گرفتم و انصافن چند کیلویی هم کم کردم و اما باردار شدم و در بارداری تمام تلافی رژیم و محدویتهارو که با حرص،و ولع زیاد در خوردن غذا داشتم خالی میکردم و از طرفی هم کلی دلیل داشتم برای خوردنم که بخور بچه ای سالم و تپل به دنیا بیاری بخور چون تو الان دو نفری بخور چون نیاز داره بدنت و ….. و من در حدود ۳۵ کیلو اصافه وزن پیدا کردم شایدم بیشتر ۹۵ کیلویی شدم و بعد از اون دوباره رژیم گرفتم که تا عروسی بردارم که یه سال بعد از زایمان من بود حسابی خوش اندام بشم و شدم و انصافا خوب ورزش میکردم و رژیم میگرفتم همه میگفتن چه اراده ای داری و اما چه فایده که ماندگار نبود و بعد از عروسی داداشم انگار اون انگیزه رو نداشتم و دوباره شروع کردم به خوردن و دوبار ه هم چاق شدم تا دوباره نزدیک عروسی خواهر کوچیکم بود بازم با کلی انگیزه رژیم گرفتم ورزش کردم و بازم عالی لاغر شدم ولی بلافاصله بعد دوباره باردار شدم و این دفعه در این بارداری من ۱۰۰ کیلو شدم تازه با کلی هشدار و فرستادن من به دکتر تغدیه که وزنم خیلی بیشتر نشه و من با هر سختی بود رژیم و بارداری رو باهم داشتم تجربه میکردم تا فرزندم که به دنیا اومد دیگه حالم از جسمم و اوضاعم بهم میخورد نه هیچ لباسی به تنم میرفت نه هیچ کفشی به پام میرفت من بارها در کمد رو باز میکردم و مانتو ها م رو میخواستم امتحان کنم اصلا بهمنمیرسیدن هر دو طرف با کلی فاصله ی وحشتناک از هم دور بودن و میخواستم یه پیاده روی ساده برسم دیدیم کفشهای باشگاهم به پام نمیرن و من چقدر زجر میکشیدیم و یا لباسهای خونیگم رونگاه میکردم که اصلا به تنم نمیرفتن و همش میگفتم چقدر لاغر بودم یادم هست رفتم کلی لباس خونگی گشاد که اصلا سلیقه ی من نبود خریدم و پوشیدم و کفش طبی که اصلا تو عمرم به پام نکرده بودم خریدم چون هیچ کفشی به پای من نمیرفت و یادم میاد میخواستم دستبند طلام رو بببندم برای عروسی که بسته نمیشد و لنگار من متنفر تر میشدم از این اوضاع خودم و تحملم کمتر میشد در حالی که همه میگفتن چون شیر میدی باید زیادتر بخوری و یا چی بخوری و من گیج بودم این جسم رو نمیخوام نمیخوام غدا بخورم اما میگفتن اگه نخوری شیر ت کم میشه تا با کلی مکافات من در ۴ ماهگی پسرم رفتم پیش دکتر تغدیه.
خلاصه متنفر از چاقی شده بودم و فقط منتظر رزیم دکتر بودم و با کلی اشتیاق رفتم و انصافا عالی کم کردم از ۹۰ کیلو شدم ۵۹ کیلو با تعهد ادامه میدا دم و هم ورزش و هم رژیم رو با هم ولی زمانی که در وزن ایده ال بودم دیگه دوست داشتم مثل بقیه بخورم و یه جاهایی کم میوردم خسته میشدم و یه رفتار غذایی نا جوری که پر خوری شدید بود داشتم اما دوباره از فردا شروع میکردم و یا در مهمانی ها و یا رستوزانها و یا مسافرتها کنترل رژیم از دستم خارج میشد و من میخوردم و دیگه من شده بودم مثل یویو به قول استاد که میگن هی چاق میشدم و دوباره میرفتم دکتر و کلی رزیم و ورزش و محدودیت و دوباره لاغر میشدم و لی بازم فایده نداشت شاید نزدیک ۵ یا ۶ بار بعد از وزن دلخواهم من دکتر میرفتم و تقاضای رزیم سختتر و در باشگاهم به دنبال ورزش سنگینتر بودم اما اصلا فایده نداشت و من رو بسیار خسته و ناراحت کرده بود و خیلی جاها در جمع مسخره میشدم به خاطر خوردنم و وسواسی بودن در وزنم و همیشه با حسرت به لاغرها نگاه میکردم و فکر میکردم من با اونها فرق دارم و بدنم یه چیزی و یا مشکلی داره که اونها ندارن و همیشه در حین تسلیم که پذیرفته بودم من دیگه کاری از دستم بر نمیاد و اینجورم ولی به دنبال راه ای برای لاغری بودم و همیشه میگشتم و از بقیه هم میپرسیدم تا با این روش استاد و دورهاشون آشنا شدم و من حالا دارم طعم آرامش و لذت بردن از غذا ها رو خوب متوجه میشم و طعم یه زندگی جدید و متناسب رو حس میکنم و خداوند رو بینهایت شاکرم برای این مسیر رویایی و تناسب اندام قشنگی که در انتطار من هست به همراه زندگی رویایی که در انتظار من هست .
سلام استاد عزیزم و همه عزیزان چرا چاق شدم من از زمان راهنمایی به بعد تو پر شدم از ۵۲ وزنم ۵۷ شد بعد از ازدواج خواهرم ۲ ماه رفتم تهران وزنم شد ۶۰ کیلو بعد از اینکه از تهران اومدم وزنم به ۶۵ رسید با ورزش کردن و رژیم گرفتن خودم رو دوباره به ۵۷ رساندم باز دوباره وزنم افزایش پیدا کرد تا ۶۸ کیلو دوباره با قرص لاغری انواع رژیم سخت و پیاده روی ۴ ساعته و هر روزه ۵۲ کیلو شدم دوباره وزنم زیاد شده ۷۴ کیلو شدم دلایل چاق شدنم رو بعضی موقع ها پرخوری میکنم تنقلات میخورم شیرینی جات زیاد میخورم غذاهای چرب زیاد میخورم کم تحرکی بخور و بخواب قبلا دلایل چاقی رو ارثی میدونستم درشت بودن استخوان بندی میدونستم الان با آگاهی های جدید از استادم عطار روشن دیگه این دلایل رو نمیدونم قبلا زیاد پیاده روی و باشگاه میرفتم الان دیگه نمی رم و اینو باعث چاقی خودم میدونم تند غذا میخورم کمتر غذا رو در دهانم میجوم و بیشتر قورت میدم خونسرد بودنم و اینکه آدم بیخیالی هستم .،،،
نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی و دوستان هم مسیر من
ما افراد چاق همیشه دانبال روش هایی واسه خلاص شدن از شرچاقی ورسیدن به لاغری بودیم ودانبال تغییر نتیجه بودیم واسه همینم همیشه شکست میخوردیم چون چاقی ذهنی است و ما بدون اینکه فرمول های ذهنی مون تغییر بدیم با فشار به جسم میخواستیم لاغر بشیم و موفقم نمیشدیم نتیجه میداد ولی ماندگار نبود چون ذهن طبق فرمول های که درش ذخیره شده میرفت جلو و هربار که شکست میخوردیم خودمون ناتوان وضعیف میدیدیم جلو چاقی سخت بود برامون لاغر شدن و همین باور موجب شکست ما وچاقی بیشتر میشد
ولی در روش لاغری با ذهن ما میایم اول اصل مشکل عیب یابی میکنیم و به اصل مشکل میپردازیم جای تغییر نتیجه وموفق میشیم چون مشکل از سرچشمه حل میکنیم فرمول ها اشتباه که در ذهنمون ذخیره شده وجلوی لاغر شدن مارو گرفته شناسایی میکنیم و با فرمول ها صحیح که در ذهنمون ثبت میکنیم با استمرار تکرار به لاغری همیشگی میرسیم
لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که اصل مشکل پیدا کرده و به حل اون بپردازیم وبطرف کنیم و هیچ راهی وجود نداره برای رسیدن به لاغری برای همیشه جز روش لاغری با ذهن تنها این روش است که مارو به هدفمون میرسونه بدون هیچ رژیمی ورزشی باشگاهی قرصی عملی دمنوشی فشاری به جسمون به هدفمون که همون لاغری برای همیشه است میرسونه فقط با تغییر فرمول ها ذهنی مون ما برای همیشه متناسب میشیم
چاقی من از کجا شکل گرفت و چه عواملی موجب چاقی من شد :
من موقع تولدم تپل بودم ولی بعد که بزرگتر شدم لاغر بودم و سنی هم نداشتم دبستان بودم که متوجه حرفها بقیه میشدم که میگفتن وای زن فلانی چه هیکلی است تپل است قشنگه و من از اون زمان قشنگی در چاق شدن میدیدم و دوره راهنمایی بودم که زن داییم بهم به شوخی یا هرچیز دیگه میگفت استخونی میگفت از بس لاغر است مهره ها کمرش میشه شمرد از این حرفها و یادم مامانم اون زمان میگفت ضعیفیش بخاطر کم خون بودنشه وباید غذا زیاد بخوره چون بعداً که ازدواج کنه به مشکل میخوره واسه کم خونی وگذشت تا اینکه من وارد دبیرستان شدم ویادم بخاطر اون حرفها کم خونی و باورمم این بود قشنگی زن در چاقی اونه که از بچگی در ذهنم نقش بسته بود خوردن دوست داشتم تا اینکه دوم دبیرستان رسید دخترا من مسخره میکردن واسه پهلو داشتن و اسم هایی هم بهم میگفتن کلا به اون اسم صدام میزدن ولی من برام مهم نبود تا تو دانشگاه یکم اندامم برام مهم شد ولی چون چادر میپوشیدم و توجه هم نمیکردم برام مهم نبود دانبال لاغری رفتن تا دانشگام تموم شد و فکرم آزاد شد و بفکر خودم افتادم و زیادم چاق نبودم شاید پنج کیلو اضافه وزن داشتم ولی صد ها برابر روم تأثیر بد میذاشت و میگفتم دختری که لاغر است قشنگ تره زیبا است و پسرها دختر لاغر انتخاب میکنن واسه همسر ولی من چون چاقم کسی نمیخادم و کلی از خودم خجالت میکشیدم وسرکوفت میزدم خودم و هرکسی هم میومد به خاستگاریم بخاطر باورها منفی درباره خودم که تو چاقی تو فقیری تو بابات کارگره بهم میخورد و بعدمیگفتن تو طلسم شدی فلانی سرتون درد نیارم که چقدر مشکلاتم سر همین طلسم بودن کشیدم که الان فهمیدم همش بخاطر باورها اشتباه خودم بوده وهنوزم با من هستن این باورها تخریب کننده اینم عواملی که من اون مقصر چاقی خودم میدونم۱-برنج خوردن با نان سفید ۲-شیرینی خامه خوردن۳-فست فود خوردن ۴-نوشابه ۵-کم اب خوردن ۶-فعالیت کم کم تحرکی ۷-باشگاه نرفتن ۸-پیاده روی نکردن صبح ها زود یا تو گرما و نه دویدن۹-دراز نشست نرفتن وبرام سخت بود انجام دادنش ۱۰-
طناب نزدن۱۱-قرص لاغری نخوردن۱۲-نرقصیدن ۱۳-کوهنوردی نکردن از کوه برم بالا که خسته بشم عرق کنم لاغر شم ۱۴-زیاد خوردن در حالت سیری هم با فیلم برنامه غذا میوه شیرینی خوردن چه سیر بودم چه گشنه وقتی غذا میخواستم بخورم باید حتما با فیلم میخوردم ۱۵ظهرها خوابیدن با شکم پر۱۶- حسرت لاغری خوردن اعتماد بنفس پایین بی ایمانی به خودم خودم کم دیدن خودم دوست نداشتن خودم سرکوفت زدن خودم بدبخت تنها دیدن و احساس خیلی بد داشتن به خودم ۱۷-عجله داشتن واسه لاغری واسه اینکه من کسی انتخاب کنه و دهن بقیه رو بستن ۱۸-شبها برنج خوردن غذا های سنگین خوردن ۱۹باور نداشتن به خودم و همیشه دانبال این بودم بقیه چی میگن من انجام بدم ولی ته دلم باور نداشتم لاغر بشم ۲۰-ارثی بودن من رفتم روی بابام وخانواده پدریم ۲۱-تند تند خوردن نجویدن غذا ۲۲-و باور اینکه قشنگی زن در چاق بودنش است هیکلی میشه تعریفش میکنن که این باور از کودکی همراه من بوده ۲۳-همیشه به چاقیم توجه کردن در هر صورت و اگه یفرد چاق میدیدم خوشحال میشدم میگفتم خداروشکر مث این نشدم با ذوق نگاش کردن با دوستام بازی نمیکردم دبیرستان تو مدرسه چون من چاقم ومسخره میشم و باعث شکست بقیه میشم خب به هرچی توجه کنی باعث بیشتر شدن اون چیز میشه با تشکر از اینکه وقت با ارزشتون گذاشتید واین مطالب خوندید
نشان های دریافت شده
سلام سلام 😍😍
به به که چه قدر عالی داریم پیش میریم 😍 و ترتیب فایل ها به دلم میشینه و لذت میبرم ازشون 👌🏻👌🏻..
بعد از مقدمه و آماده سازی ذهن برای لاغری و درک این نکته که ما انتخاب شده هستیم، میخوایم مسیر سبز حرکت مون به سمت لاغری رو شروع کنیم ✈️🏩
خدایا به امید تو 🙇🏻♀️
بهترین طریق قرار گرفتن در مسیر لاغری، شروع حرکت از مسیر چاقی است. چرا؟
چون مشکل که چاقی است به ذهن و جسم ما فشار آورده و ما ناخودآگاه میل داریم به سمت شرایط بهتر که لاغری است، حرکت کنیم. در این حرکت، باید مشکلات چاقی و راه آن به خوبی شناسایی شوند چون موانع لاغری نیز همین ها هستند و با برطرف شدن آنها، لاغری در ما ایجاد میشود…
من در مسیر لاغری قرار گرفته ام و باید عوامل چاقی خودم را پیدا کنم پس به آنچه در ۲۳ سال چاقی بر من گذشته فکر کنم..
من چه دلایلی برای چاقی از دیگران شنیده بودم؟
1.چاقی ارثی.. پرتکرار ترین علت برای چاقی که هروقت نتیجه ای به دست نمیاد خودم و دیگران به آن چنگ میزدیم و خیلی هم دلیل قانع کننده و دهان پرکنی بود چون ارثیه دیگه 😂 کاریش نمیشه کرد و در واقع همینه که هست.. پشت سر این حرف، کلی ناشکری خدا رو میکردم که چی میشد ژن من لاغری باشه؟ 🤔 و….
اگر کسی در خانواده ما که ژن چاقی در آن غنی بود، لاغر بود، به دلیل شانس و اقبال او بود یا مصرف بسیار کم و محدود شده از مواد غذایی 😕😕
که شانس رو که من نداشتم 😅و محدودیت غذایی هم که داشتم ولی ژن چاقی کار خودش رو میکرد دیگه 🤫👹…
2.استخوان بندی درشت هم یکی دیگر از آن باورهای 🤥🤬 بود 😂 و نمیدانم چه کسی و چه وقتی با دستگاه اشعه ایکس بدن مرا آنالیز کرده بود که به این نتیجه رسیده بود که بله من استخوان هایی به اندازه ی انسان های اولیه دارم 😂 😂 و دلیل چاقی من این است.. همیشه هم هرکسی میگفت کلی حرص میخوردم که چرا به من اینو میگه.. استخوان های خودت درشته اصلا 😕🤐😫
3.حرف ثابت و هميشگي مامانم که : از صبح تا شب نشستی، انتظار داری لاغر هم بشی؟؟؟
و وجود افرادی مثل ریحانه، مثل ساناز، مثل مرضیه، مثل دوستانم که تحرک خاصی نداشتند ولی متناسب بودند برای من سوال بود که خوب آنها هم مثل من هستند و دوباره میرسیدیم به مبحث ارث و شانس 😊😊 و در این سیکل مخرب در حال گردش دور خودم بودم 😂 🤦🏻♀️
4.هله و هوله خوردن مثل چیپس پفک و.. هم از دلایلی بود که برخی میگفتند دلیل چاقی من است اتفاقا یک بار هم برای مدتی مصرف هرگونه هله هوله را کاملا قطع کردم و خداروشکر هیچ نتیجه ای ندیدم 😂 ولی همچنان خیلی قوی جز دلایل چاقی من بود و میگفتن نه دیگه باید تا آخر عمرت نخوری 😕🤔😮
5.ماکارونی ،برنج، نان هم که مقصرین ردیف اول چاقی من بودند و باید حداقل برای مدتی مثلا تا آخر عمر آنها را مصرف نمیکردم تا لاغر بشوم. 😮🤔😊
6.شبیه یک نفر بودن.. آخ آخ از دست این حرف 😂🤦🏻♀️ مثلا میگفتن تو به خاله ی مامانت کشیدی که کمرت چربی داره.. اخه من به خاله ی مامانم چه مربوط که به اون کشیده بشم 😂 😂 یا خاله خودم خیلی میگفت تو شبیه منی هرچی بخوری زود چاق میشی و میره به شکمت.. شکم به خاله شبیه، کمر و پهلو به خاله ی مامان شبیه، دست و پا شبیه یمی دیگه و خلاصه انگار بدن من خلاصه ای از بدن فامیل بود 😂 😂… جالب اینکه دختر خالم به عمه ش کشیده بود 😂 😂 همیشه میگفتم خدایا این چه وضعه اخه 🤦🏻♀️ چرا اینجوری ژن ها رو تقسیم کردی اخه 😂😂
همه هرچی ویژگی خوب تو فامیل هست گرفتن به منم آت و آشغال ها رسیده 😕😕
(فکر داغون بود دیگه 😂 شما ببخشید)
دقت کردی سریع هم ربطش میدادم به خدا و نق و نوق میکردم که چه وضعشه؟؟؟!!! 😏 😏
7.سن رشد و بلوغ هم مزید بر علت شده بود تا چاقی ارثی بنده تشدید بشه و خیلی از دوستام بودن که والا هم رشد کردند و هم به بلوغ رسیدند خیلی هم هیکل شون خوب تر شد..
8.پرخوری هایی که از زمان دوم دبستان به بعد آغاز شد و من دو بشقاب میخوردم بعد میرفتم سرگاز بازهم میخوردم و اخطار هایی که داری چاق میشی انقدر نخور یا اینهمه که میخوری حتما چاق میشی و…
شروع مسیر لاغری در روش های قبلی چگونه بود؟؟
معمولا با کوهی از اضافه وزن که باید برطرف میشد رو به رو بودم…
خانم فلانی شما ۲۵ کیلو اضافه وزن دارید..
یا خداا😮😮 من؟؟؟؟ خوب چیکار باید بکنم؟؟ هیچی دیگه باید آنقدر سختی بکشی تا جونت دربیاد 😐 نتیجه میده؟؟
بله حتما 😊
خوب پس بمیرم هم انجامش میدم..
(چند ماه بعد) من در حالیکه که نتیجه کاهش وزنم به من برگشت شده بود دنبال روش دیگری برای مبارزه و از بین بردن کوه چاقی بودم… و این چرخه ی معیوب ادامه داشت…
متفاوت بودن روش لاغری با ذهن
1.خانم فلانی رویایی ترین وزنی که میخوای برسید چند است؟
من:۵۴ کیلو گرم با سایز ۳۸ در حالی که شکم هم ندارم و تمام شباهت های من به فامیل از بین رفته (با ذوق و شوق بسیار😍😍)
2.خانم فاطمه ،فکر میکنید بتوانید یک گرم از وزن خود را کم کنید؟
من: یک گرم؟ 🤔😂 معلومه که میتونم 💯% میتونم نه اصلا ۱۰۰۰% میتونم.. کاری نداره که، مثل آب خوردنه..
خوب پس به شما تبریک میگیم میتونید با روش لاغری با ذهن به رویای خودتون دست پیدا کنید 😊😊
من: خیلیییی خوبه 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍
جملات زیبا 😍 :
باور کنید لاغر شدن سریع تر از چاق شدن است..
با هر سرعتی در مسیر لاغری حرکت کنید بارها و بارها سریع تر از زمانی که چاق شده اید لاغری را تجربه خواهید کرد.
پس با اشتیاق و احساس خوب قدم اول را بردارید 💃🏻
خیلی خوشحالم که متن های قبل از فایل ها برای من سرشار از آگاهی هستش و از خواندن آنها بی نهایت لذت میبرم. 😊😉
خوب میرسیم به فایل تصویری :
1. چاقی، مانعی در برابر موفقیت و خوشبختی من..
درسته واقعا.. چاقی در زندگی روزمره ی من مانعی بود برای لذت بردن از چیزهایی که دوست داشتم و خیلی چیزها رو مربوط و نامربوط به چاقی وصل میکردم.. مثلا چاق ها که کتاب نمیخونند… آدم چاق که خوشگل نمیشه، چون چاقم نمیتونم این کارها رو انجام بدم و همیشه با این غول بدترکیب در حال مبارزه بودم تا از جسمم بندازمش بیرون و با خیال راحت به زندگیم برسم..
نکته 💎 من در لاغری با ذهن، یاد گرفتم با چاقی مبارزه نکنم بلکه با لاغری دوستی کنم تا غول چاقی از فرط بی توجهیِ من، خودش جمع کنه و از این جسم بره 😉😁
2.شور و اشتیاق مسیر لاغری، عاملی مهم برای ادامه دادن من..
من انسان راحت طلبی هستم 😊 و فکر نمیکنم دیگه از لاغری با ذهن در دنیا راهی آسان تر وجود داشته باشه 😊 برای همینه که عاشقشم و ادامه ش میدم.. وقتی فکر میکنم که من دو سال هیچ سختی و رژیم به خودم ندادم، لاغر شدم و باز دارم ادامه میدادم میخوام که همزمان بال دربیارم، گریه کنم و بخندم 🤣.. از بس که راحته.. خدایا شکرت واقعا دمت گرم خیلی آسونهههه لاغر شدن.. مرسی که راه رو بهم نشون دادی..
برای همینه که هرروز شوق دارم که ببینم امروز چه خبره 👀 و با عشق میام در سایت..
۳.چرا من چاق هستم؟ 🤔
خوب من الان به خوبی میدونم و ایمان دارم که شخص شخیص خودم مقصر چاقی ام هستم 😊
اما میخوام ته مانده های باورهایی که چرا من چاق هستم رو که هنوز دارم هم بنویسم تا آنها هم برطرف بشوند..
با دو سال استمرار داشتن در مسیر لاغری با ذهن من هنوز به سایز و اندام ایده آلم نرسیدم..
یک سری دلایل در ذهن من مرور میشه که مینویسم و ایمان دارم که خود به خود از بین میره و تغییر میکنه، میدونید چرا ایمان دارم؟ چون یکبار از استاد پرسیدم که من شب ها کنترل خوردنم از دست میدم 😂 من زمستون خوبم تابستون زیاد میخورم، چیکار کنم؟ 🤔 استاد هم گفتند صبر کن درست میشه. اون موقع گفتم حالا یک جواب میدادی دیگه استاد چی میشد 😅😅 ولی واقعا دیدم که خود به خود برطرف شد برای همینه که میگم ایمان دارم خود به خود درست میشه..
من تغییرات خیلی زیادی داشتم و هرروز آنهایی که پیدا میکنم یا جدید هستند رو یادداشت میکنم، اما برای من سؤال بود که پس نتیجه ی جسمی و لاغری در من چرا ایجاد نمیشه؟ 🤔 و این سوال با جواب هایی همراه بود مثلاً 👇🏻👇🏻
1.تو میخوای ۱۰ تا ۱۵ کیلو از وزنت رو کم کنی و چون نسبت به کسی که مثلا باید ۱۰۰ کیلو کم کنه فاصله ی کمتری تا هدفت داری سرعتت کم تر شده و دیرتر به هدفت میرسی.. همیشه اون چندتای آخر با سختی کم میشه و وقت بیشتری میخواد..کلا دست به مقایسه کردنت خیلی خوبه 🤦🏻♀️
2.شاید چربی هایی که داری از نوعی هستش که دیر آب میشه، شاید بدنت با بقیه فرق داره🤔🤔
3.تو خیلی حواست به اینه که لاغر بشی چی میشه و خودت داری با دست پس میزنی و با پا پیش میکشی. خیلی هم چشمت به دهن مردمه که چی خواهند گفت و…
4.تو چون تا حالا خودت رو بدون شکم و… خلاصه متناسب ندیدی، انگار نمیخوای باور کنی که میشه لاغر شد و فقط ذوقش رو داری..
5.تو مطمئن نیستی و ارتباطی بین انجام تمرینات و تغییراتت با لاغری جسمی برقرار نکردی. فرمولِ استمرار در مسیر ذهنی = لاغری جسمی در تو تقویت نشده..
6.تو به این جسم عادت کردی و انگار یجوری ناخودآگاه راضی هستی و شاید از تغییر میترسی…
تغییر امروز من:
امروز صبح، خانوادگی زود بیدار شدیم و من پیشنهاد دادم صبحانه باهم بخوریم.. من سفره چیدم و یهو چنان گشنگی به من هجوم آورد گفتم الانه که سفره رو قورت بدم 😂 😂 ولی آرامش خودم رو حفظ کردم، و با چند لقمه تخم مرغ و یک لقمه مربا سیر شدم.. و دو لیوان چایی تلخ خوردم که خیلی بهم چسبید.. جاتون خالی.. از استادم یاد گرفتم داغ داغ میخورم 🤣 🤣… 😍😍😍 خیلی خوشحالم چون هم سبک از پای سفره بلند شدم هم اینکه دیگه اون باورِ صبحانه باید مفصل و سنگین بخوری تا سالم باشی رو ندارم.. بزن به افتخارم 👏🏻👏🏻👏🏻.. خیلی عالیم مگه نه؟ 😍 همه مون عالی هستیم 😍😍..
جایزه ی این تغيير عالی لاغریه حتما 💃🏻💃🏻 به به ☺️ ☺️ لاغری جان بیا که منتظرتم 😍😍🎉🎉
نشان های دریافت شده
سلام سلام
درود برشما استاد عزيز كه از ديدن فايل هاتون و حرفهاي واقعي روحم نوازش ميشه كه درست اومدي ، راه همينجاست و هي اين بذر اطمينان بِه اين روش داره قوي تر ميشه و ايمانم بيشتر ميشه به اين مسير سبز، خدايا شكرت اعتبارش خودتي
گام چهارم ٩٩١١٠٣
چقد برام جالبه كه ميگيد از همون مسير چاقي بايد لاغر بشيم و چقد مثال ماشين قضيه رو براي ذهنم منطقي كرد كه بايد دليل چاقيم رو پيدا كنم و فهميدم هميشه همه راه ها رو رفتم و ميخاستم نتيجه كار رو تغيير بدم و هيچ وقت لذت بخش و پايدار نبود ، خداروشكر من هدايت شدم بِه اون كامپيوتر هوشمنده و خودمم بايد دست بكار بشم و حركت كنم و قدم بِه قدم پيش برم و قطعا مسير لذت بخشيه
همين كه بِه قول شما توش رژيم و برنامه غذايي و ورزشي و همه اون رنج آور هاي ذهنم نيست همين يه دنيا شاديه و دوام در اين رونده رو تضمين ميكنه، مغز انسان براي اجتناب از درد و رنج طراحي شده و هر روشي كه قراره بندازتش تو درد و رنج اون مقابله ميكنه و وظيفش اينكه كه من رو در مسير لذت رسيدن بِه هركاري هدايت كنه .
برام جالبه تو اين روش شما نميگيد بريد وزن كنيد وزن الانتون رو قبل شروع بدونيد و يا هدف گذاري كنيد براي وزن كم كردن كه تو روش قبلي لاغري با ذهن كه الان ميفهمم اسمش الكي بود بِه من گفته شده بود و همون روندهاي قبل بود در واقع .
واقعا من زماني هدايت شدم بِه اين مسير كه از همه جا و همه چي و همه روش ها بريدم و تسليم شدم و از خدا هدايت خاستم بهم بهترين روش رو بهم نشون داد ، خدا خودش ميگه اياك نعبدو و اياك نستعين باش ، بندگي منو بكن و از من بخواه ، اونوقت اگر بندگي كردي و از من خاستي ، منم اهدانا صراط المستقيم ميشم برات هدايتت ميكنم بِه بهترين راحت ترين و كوتاه ترين مسير رسيدن بِه خاستت❤️
چقد حال خوبي داد كه مسير لاغري با هر سرعتي هم پيش بريد از مسير چاقي زودتر و سريع تره، من اون خاسته عجول بودنم هنوزم ميخاد يك ماهه بِه تناسب اندام برسه ولي من با آگاهي ديگه عجله ندارم و بهش ميگم چند ساله سعي كردي و نشده !؟ چند ساله زمانت رو گذاشتي و هيچ وقت نتيجه دلخواه نرسيدي و هربار فك ميكردي سريع بِه خاستت ميرسوننت ، ميگه ١٣ سال
ميگم يك سال بدون غر و نق با استمرار همراهم باش ، هيچي نگو ، حواست رو جايي پرت نكن ، متعهدانه كنارم باش و نتيجه داد كه مطمعنم ميده ادامه ميديم ، نتيجه نداد چيزي از دست ندادي يك سال در برابر ١٣ سال هيچي نيست .
پس بيا باهم با ايمان بِه مسيري كه خدا هدايتمون كرده ، با لذت با حال خوب پيش بريم ، خوشحالي ميدونم خوشحالي كه رژيم و برنامه غذايي و ممنوعيت و ورزش و انقد سرعت بخور و انقد آب بخور الان بيدار شدي آبجوش بخور و قبل غذا فلان؛ ديگه در كار نيست ، توام لذت ميخاي ، اين مسير همونه كه تو دوس داري ذهن قشنگم ، اين مسير با تو همراهه اين مسير با تو و خاسته تو پيش ميره و بِه تو لاغري رو ياد ميده و هم داري يه راه قشنگ براي درست كردن زندگي قشنگ و لذت بخش رو ياد ميگيري و هم بِه خاستت كه تناسب اندامه ميرسي وهمچنين در كنار تناسب اندام كلي اتفاق خارق العاده برات ميافته عزت نفس و خودباوريت نوازش و تقويت ميشه ، آرامش كه واقعا از ته دلم ميخامش برام براحتي اتفاق ميافته ، آزادي خريد و انتخاب رنگ ها ، چقد شيرين و لذت بخشه ، خدايا شكرت
پس من با تعهد اين مسير رو پيش ميرم ❤️
🟣عوامل چاقي من 🟠
از چه سني چاق شدي؟ چه خاطراتي از چاق شدن داري؟ چه مشكلاتي با چاق شدن داري ؟
يادم نمياد از چه سني چاق شدم
ولي عكساي كوچيكيم متناسب بودم
ولي من قدبلند بودم و بهم ميگفتن درشتي ، و نيمه دوم بودم و هميشه يادمه از بعضي دوستام تو مدرسه درشت تر بودم ، ولي چاقي تا دوران بعد كنكور و دانشگاه اصلا يادم نيست و عكس هامم كه الان تو ذهنم هست متناسب بودم ، خيلي پر تحرك و چابك بودم
و اصلا يادم نمياد هيچ وقت بهم گفته باشن تو چاقي
ذهن من اصلا ياري گر خوبي براي اتفاقات ناخوشايند گذشته نيست و زياد يادم نمياد
اولين رژيمم كه يادمه اوايل سال ٩٠ بود و يادمه يه دوره هم اون موقع بِه پيشنهاد داييم قرص چربي سوز خوردم ولي اصلا باورشون نميكردم كه با قرص بشه لاغر شد و حتي يك گرم تاثير نداشت رو من
اون رژيم دكتر كرماني سال ٩٠ ، قبل نامزديم بود و ٨ كيلو كم كردم خيلي زيبا شده بود اندامم و هركي اومد مراسم ميگفت خيلي خوب شدي ولي خوشيش موقت بود و دوران خوش نامزدي و فرمول هاي چاقي كه از قبل بودن و آماده اين مناسبت بودن تا روي كار بيان ، با ازدواج چاق ميشي، تو مثل عمه هاتي و اونا هم هميشه اضافه وزن داشتن و فرمول خوشي كه همش ختم ميشد بِه بيرون و رستوران و…
تا سال بعدش كه عروسيمون بود من برگشته بودم بِه همون وزن قبل و اصلا حال و حوصله رژيم نداشتم ولي دلمم ميخاست لاغر باشم براي اون مراسم يادمه يه رژيمي رو شروع كردم ولي نهايت يكي دو كيلو كم كردم
صورت چاقي ندارم و اندامم تو لباس عروس پوشيده بود و من اصلا تلاشي نكردم كه بيشتر از اون سختي لاغري رو تحمل كنم
گردش هامون حتي تو طبيعت هم ختم ميشد بِه رستوران و يا خونه غذاهاي رنگ و وارنگ درست كردن و موقع خوشي خوردن و موقع نا خوشي هم خوردن و مدتي هم بود سركار نميرفتم و خونه بودم بعد عروسيم ؛اين تلويزيون و همش خوردن تنقلات وقت گذروندن من بود و شبا با دوستا مهموني و بازم بخور و بخور
مسافرتا و همون خوشي هايي كه خوراكي ها حرف اول رو ميزدن و بيشترين خرج براشون ميشد و مهم بودن
هر سال دو ماه قبل عيد هدف ميذاشتم و از يه روشي ميگفتن اينسري ديگه لاغر ميشي ولي دريغ از لاغر شدن و نتيجه مطلوب
١٣ تا عيده هميشه تصميمم همين بوده
ديگه بي اعتبار شدم پيش خودم و شدم مثل چوپان دروغگو
نميدونم چرا وقتي سالهاي قبل نتيجه نگرفتهبودم بازم سال بعد ميگفتم ميشه !!!!!!
اونم تو مدت كم و فرمول عجله
بعد عيد ميشد و باز ميگفتم چقد خوردم از ارديبهشت يه رژيم ديگه
واقعا مسخره بود
فقط ميخاستم از رنج چاقي فرار كنم و راه هاي اشتباه رو دوباره و دوباره ميرفتم فقط اسماشون فرق ميكرد
ولي همون مقاله رنج و لذت كه ميگفتيد ، رنج و لذت من در سطح جسم و بيرون اشتباه بود
لاغري سخت بود پس رنج بود و چاقي لذت
واي واي يادم مياد هميشه هميشه ميرفتم خريد تو اتاق پرو از خودم بدم ميومد چاقيم تازه به چشم ميومد و ميگفتم ميرم ديگه لاغر ميشم
يه كاري هميشه هم تكرار ميكردم لباس هاي سايز كوچيك كه خوشم ميومد ميخريدم و ميگفتم اين بار ديگه اندازمه😅 مسخره نبود ! ولي هيچ وقت هيچ كدوم اندازم نشد، و پارسال همه اونا رو بخشيدم ، گفتم هر موقع لاغر شدي برو بخر
مانتويي توش بود كه سال ٩٠ خريده بودم 😤
آخ آخ توزايمانم تركيدم ديگه وزنم روز زايمان شده بود ١١٠ كيلو ، خداي من ! جالبه كه دكترم هم ميگفت بچه وزن نميگيره خيلي ، من كيلو كيلو ميرفتم بالا ولي بچه وزنش خيلي بالا نميرفت ، بعد زايمانم افتضاح بود ، ديگه لباس هاي قبلم اندازم نبود و چند ماه مونده بود بِه عيد و درباره مثل قبل رفتم سراغ رژيم واي خير نشد ، طبق معمول
ما سال ٩٣ اولين باشگاهمون افتتاح شد ولي دريغ از متناسب شدن من بِه طور كامل و دايم تو اينهمه سال
خودم انقد زجر ميكشيدم هر بار كلاس هاي چربي سوزي رو شركت ميكردم و كه موقت ميرفتم
سال ٩٦ بعد ١٠ ماهگي دخترم ، از يكي از مربي هامون كه ديده بردم شاگردهاش خوب نتيجه گرفتن رژيم گرفتم و كنارش كمي ورزش
لاغر شدم كم كم ٦ تا ٨ كيلو كردم از وزن ٩٠ كه بعد زايمان برام مونده بود
ولي اينم كه آخرين رژيمم بود و دوبار هم گرفتمش آخرين رژيم زندگيم بود و ديگه هربار خاستمم ذهنم گفت بسه چند ساله نتيجه نگرفتي! بازم ميخاي شروع كني؟ من نميذارم ديگه
تا اينكه ديگه از همه جا خسته رسيدم بِه اون پيج لاغري با ذهن و شروع كردم ، از اينكه ميگفت همه چي ميتوني بخوري خوشحال بودم
اما اينكه اولش شروع شد با اينكه انقد بايد بجويي ، اين زمان احساس معده بخوري ، تو اين زمان ها آبجوش بخوري
و نمره گزارشم خوب نميشد و هميشه آرام خوردن نمره خوبي نداشت موقع اين از غذا دست كشيدن نمره خوبي نداشت
تو اين مسير هم كه سه بار شروع كردم و هر سه بار بين ٦ تا٨ كيلو كم كردم
ولي موقت بود و باز برگشتم بِه خونه اولم .
يادم رفت اينو بگم فك كنم سال ٩٤ بود تو يكي از باشگاه ها مربي داشتيم كه گياه خوار بود ، خام گياه خوار ، وگان بود و كلا همه رو تشويق ميكرد بِه اين راه و خيلي هم متناسب بود و رو من كه خسته از چاقي بِه همه جا چنگ ميزدم براي لاغري و چقد مثل بدبختا بودم انگار موش آزمايشگاه بودم هركي هرچي ميگفت ميگفتم انجام ميدم كه اين بار خلاص بشم از چاقي، برام كتاب آورد در مورد گياه خواري اوف يادم مياد از خودم بدم اومده بود چرا تا الان گوشت خوار بودم و چند وقتي ادامه دادم ولي باردار كه شدم ولش كردم ، فقط اين روش با روان و روح من بازي كرد و يك پاكسازي گوارش شد برام .
تا اينكه الان اينجام و خوشحالم از اين مسير سبز ❤️
من با همه وجود ميخام كه لاغر و متناسب بشم و متعهدانه اين مسير رو پيش ميرم .
سپاسگزارم
در پناه الله مهربان شاد و ثروتمند باشيد .