۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
به من گفتن که چاقی من به نوزادیم بر میگرده.وقتی یک ماهه بودم مادرم حامله میشه و من بدون شیر مادردر دوران جنگ بزرگ شدم.با فرنی و شیر برنج رقیق.و مادر بزرگم به من میگفت معدت را گشاد کردن با این کارها.
چاقی کودکیم را مادرم به بدون تحرکقودن ربط میداد و در دوران دبستان به من میگفتن چون هیلی غذا می وری چاقی.از دوران راهنمایی رژیم گرفتم و چون نتیجه هام مقطعی بود به من میگفتن که چاقیت ارثی عست و تلاشت بی ثمر.بعدها خودم به اطرافیان اثبات میکردم که صوخت و سازم کمه و استخوان بندیم درشت.و تا هفته پیش میگفتم که پرخوری عصبی باعث چاقی من شده.
از سختی های دوران کودکی تا حال حاضر ک دو فرزند دارم چیزی نمیگم چون خاطرات با دوستان مشترکه. صدها نوع رژیم و دکترهای مختلف و ورزش و باشگاه های جورواجور نتیجه هایی حوتاه مدت برای من داشت. باورهای اشتباه از طرف دیگران و خودم در ناخوداگاه من شکل گرفت که خود را ناتوان در تغییر بدانم و تسلیم تقدیر شوم
نشان های دریافت شده
به من گفتن که چاقی من به نوزادیم بر میگرده.وقتی یک ماهه بودم مادرم حامله میشه و من بدون شیر مادردر دوران جنگ بزرگ شدم.با فرنی و شیر برنج رقیق.و مادر بزرگم به من میگفت معدت را گشاد کردن با این کارها.
چاقی کودکیم را مادرم به بدون تحرک بودن ربط میداد و در دوران دبستان به من میگفتن چون خیلی غذا می خوری چاقی.از دوران راهنمایی رژیم میگرفتم و چون نتیجه هام مقطعی بود به من میگفتن که چاقیت ارثی هست و تلاشت بی ثمر.بعدها خودم به اطرافیان اثبات میکردم که سوخت و سازم کمه و استخوان بندیم درشت.و تا هفته پیش میگفتم که پرخوری عصبی باعث چاقی من شده.
از سختی های دوران کودکی تا حال حاضر که دو فرزند دارم چیزی نمیگم چون خاطرات با دوستان مشترکه. صدها نوع رژیم و دکترهای مختلف و ورزش و باشگاه های جورواجور نتیجه هایی کوتاه مدت برای من داشت. باورهای اشتباه از طرف دیگران و خودم در ناخوداگاه من شکل گرفت که خود را ناتوان در تغییر بدانم و تسلیم تقدیر شوم
سلام استاد گرامی
سلام دوستان متعهد
یکی از تفریحات من چرخیدن تو سایت و سرک کشیدن تو فایلهای متفاوت با اینکه دوره سرزمین لاغری تهیه کردم ولی امروز خواستم فایل های رایگان گوش کنم
در واقع اومدن به اینجا مثل این میمونه که به مدرسه دوران ابتداییم برم و یا اینکه به گذشته سر بزنم
اینجا نقطه شروع من بود جایی که به من امید داد اینکه میتونم دوباره لاغر شم
سلام خدمت شما همه دوستان عزیز
آقا من یک ایده ای به ذهنم رسید که با این روش که دارم برای لاغری پیش میرم برای ترک قلیون و سیگار هم پیاده کنم
چون قانون جهان هستی و سیستم عصبی همه ی ما انسان ها به یک شکله
من وقتی ۱۰ ۱۲ سالم بود چاق بودم
تقریبا از ۱۴ ۱۵ سالگی تا ۱۸ ۱۹ سالگی واقعا بدن متناسب و خیلی خیلی قشنگی داشتم
چون هرروز روزی ۳ ساعت با عشق ورزش میکردم و اونم ورزش سنگین و بعدش من تصادف کردم تصادفی که تا نزدیک ۳ ماه من با عصا بودم و از اون جا بود که چاقیم شروع شد و الان هم فک کنم کلا ۱۰ ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم و چون بدن متناسب دوست دارم خداوند یکتا منا هدایت کرد به این سایت و این دوره
و دلالیل چاقیم را پرخوری زیاد ورزش نکردن میدونم فک کنم همین دوتا باشه
و قلیون هم از سن ۱۷ سالگی شروع به کشیدن کردم و الان چندساله که دارم میکشم و گاهی چند نخ سیگار
و خیلی دوست دارم ترک کنم و کلی روش را امتحان کردم ولی نشده و انشالله با همین روش لاغری با یاری الله ترک میکنم و میتونم بگم دلایل کشیدنم یکی از مهم ترین هاش
که فک کنم خنده داره به نظر برسه
اینکه من تفریح دیگری ندارم
واقعا یکی از پاشنه اشیل های منه
همگی در پناه الله یکتا
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
خوشحالم از اشناییون از فایلهای چالش من اینو نخوردم برای ترک عادات استفاده کنید حتما نتیجه می گیرید
موفق باشید
سلام الهام جان امیدوارم حالتون عالی عالی باشه
میخواستم بگم که با استفاده از چالش اینو نخوردم تونستم سیگار و قلیون را در یک کلام نیکوتین را ترک کنم به لطف هدایت الله یکتا و از ۳ اردیبهشت تا الان پاکم و با یاری خدا پاک هم میمونم
و بینهایت سپاسگزارم از کمک و پیشنهاد شما
سلام و وقت بخیر
علت چاقی من ،پرخوری عصبی کافی نبودن اعتماد بنفس و عزت نفس برای رویارویی با مشکلات بوده
یا اینکه مادر من محبت خودش رو با غذا نشون می دادن و خیلی رو این زمینه مخصوصا وقتی بچه بودیم نشون می دادن نو جوون که شدم،خیلی نهی می کرد و سرزنش می کرد اضافه نخورین ،اینجا هدف من می شد لجبازی و مخالفت با مادر ،
اینکه تمام نیازهای عاطفی خودم رو با خوردن جبران می کردم
آخه من از نظر عاطفی خیلی حساس بودم و ما خانواده گرمی نبودیم ،و خیلی روی خوبیهای هم تمرکز نداشتیم .بیشتر حالت قهر داشتیم
یکی دیگه می تونه ترس از گرسنگی باشه ،چون ما خانواده پرجمعیتی بودیم ،من وداداشم همیشه سرخوردن رقابت داشتیم
یکی دیگه این بود که وقتی ما احساس باهم بودن و محبت داشتیم که سر سفره بودیم و در بقیه حالات احساس تنها بودن می کردم ،بهترین و شادترین لحظات من با خوردن گره خورده بود .
این که ما یاد نگرفته بودیم از راهای دیگه هم می شه لذت برد ما بازی نمی کردیم ،تفریح نمی کردیم ،نمی خندیدیم .خیلی مسافرت نمی رفتیم
من خیلی اجتماعی نبودم که با تجربه های دیگه آشنا بشم و از نظر فکری رشد کنم ،برای جبرانش از لحاظ عرض و طول رشد کردم 😁
چالش و مشکل ازنظر من چیز بدی بود ،همیشه سعی می کردم ازش فرار کنم تا به استقبالش برم با خوردن .
احساس چیز بدی بود ،همش سعی می کردم احساسم رو حذف گنم ،با خوردن.
آخ آخ ،این مساله بخور اسراف نشه ،هم تا یادم نرفته بگم
،خدایی بیشترین درصد چاقی من رو تشکیل داده ،مخصوصا بعد ازدواج که مسوول آشپزخونه شدم
چشیدن غذا همان و ول و بی تربیت شدن کودک درون هم معزلی است.
و مساله دیگه ((حالا یه ذره ازینو بخور ،تا محروم نشی از لذتش ))،یه جور ارضای حس لذت و کنجکاوی با غذا
نشناختن خودو شناخت نیازهای واقعی .
خوردن تو زندگی من نه تنها منو از زیبایی های ظاهری محروم کرد ،بلکه منوبرای رسیدن به زیباییهای روح تاخیر انداخت
تمام
نشان های دریافت شده
سلام
من اول ک ب گذشته فک میکنم میبینم من خیلی چیزها رو عامل چاقی خودم میدونستم
خدا رو ک من چاق خلق کرده مادرمو ک غذاهای خوشمزه و کیک و شیرینی میپخت خودمو ک نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
معدمو ک گشاده
من چاقی رو فقط از معدم میدونستم ک معده باید کوچک باشه تا لاغر بشم کم بخورم تا لاغر بشم
خوردن رو مقصر میدونستم غذاها رو مقصر چاقیم میدونستم همسرمو
ک هر روز برنج میخوره
بعد بیماری و مریضی و دخترم همهه رو همه رو مقصر میدونستم اصلا یک درصد هم چاقیو از ذهن نمیدونستم ک ذهن من هس ک گرسنشه ن معدم ن خودم
نمیدونستم این فرمولها هستن ک دارن باعث چاقی من میشن
مهمون بودیم شام ک اوردن اش و کوفته بود بعد من ی ذره خوردم و سیر شدم خاله ام هم نگا ب همه کرد گف من و فریبا از همه کمتر میخوریم از همه هم چاقتریم.
خواستم اونجا بگم ک خاله جانم ذهن ماست ک اینطوری ما چاقیم.
من میخواستم لاغر شم رژیم و ورزش و فلان تو سخترین شرایط ورزش میکردم وقتی مریض میشدم بجای اینک ب خودم فک کنم ب این فک میکردم نمیتونم ورزش کنم
یکی مهمون میومد میگفتم نمیتونم ورزش کنم و کلیم اعصابم خراب میشد
اونقدر سالاد و سبزیجات خوردم ک الانم کالا دلم نمیخواد برم سمتشون
منک یبار مهمون زن عموی همسرم بودیم همه خانومها ناهار ک میخوردن من تا اون روز فک نمیکردم زنها انقدر غذا بخورن اکثرا متناسب و زیبا اندام بودن از بس همه های اطرافم کم میخوردن اونقدر غذا کشیده بودن ک از بشقاب داشت میریخت بیرون اون روز فقط من بودم اندازه گنجشک غذا کشیدم و همه داشتن منو نگا میکردن من جرات نداشتم ب غذای اونها نگا کنم
کلی اون روز غصه خوردم دختر عموی همسرم از بس لاغره ک انگار ی پوست کشیده باشن رو استخوناش
اونقدر اون روز میوه خورد حامله هم بودمن گفتم میترکه
چقدر حسرت خوردم چقدر بعض داشتم
اما الان من غذام باز کمه اما ذهنم تو خیلی از موارد سیره حسرت ندارم ب اندازه نیازم میخورم روحم سیره دیگه حسرت خوردنهای بقیه ندارم میخوام داد بزنم بگم من رژیم نیستم و چقدر این جمله زیباست چقدر آرزوشو داشتم بگم
زیباترین هدیه ای ک این مسیر ب من داد این بود ک حساب کتاب و از من گرف محدودیت گرف من ازادم ازاد
در قید و بند مقدار و وزن نیستم حتی تو خوابم نمیدیم انقدر رها باشم خدایا چ زیباست
حسی ک نمیتونم حتی وصفش کنم
من دلایل زیاد داشتم برا چاقیم و هرروز دارم نقضشون میکنم دارم اثبات میکنم اشتباه فک میکردم تا تصویرهای ذهنم فرمولهام تغییرکنند
تا جسم عزیزم تغییرات نشون بده
من میدونم درون من هس ک باید پاک بشه خالی بشه مهار بشه رام بش
من اونقدر ادامه میدم تا ب لطف خدا همه آموزشها برن ب اعماق وجود
و وجودم از هرچی ناخالصیه رها بشه
جسمم ب سمت سلامتی و تناسب بره
سلام درود
گام چهارم در مسیر لاغری من
من دقیقا نمیدونم از چه زمانی چاق شدم ولی از وقتی نظر دیگران برام مهم شد از زمان دانشجویی متوجه چاقی خودم شدم و از اون زمان دانبال لاغری بودم
و هر روشی امتحان میکردم هرکسی هرچیزی میگفت انجام میدادم و اصلا دانبال اینکه چرا چاق شدم نبودم فقط دانبال نتیجه بودم سریع برسم به لاغری
دانبال نتیجه بودم و از روش ها فیزیکی میخواستم لاغر بشم و نتیجه ای جز شکست به همراه نداشت و من باور کرده بودم که دیگه سرنوشت من همینه
و من دیگه خودم تسلیم چاقی کرده بودم روش ها مختلف شروع میکردم ولی امید نداشتم و ت دلم میگفتم ای بابا باز بعد مدتی همینی که هستم میشم الکی خودم زجر میدم
ولی بازم واسه راهی از چاقی تحقیر سرزنش هر روشی امتحان میکردم
الان فهمیدم که من چاقی از طریق ذهنم یاد گرفتم یعنی اول این چاقی در ذهن من شکل گرفت از طریق والدینم رسانه دوستام ارزش ها چاقی این چاقی در ذهن من دارای ارزش شد که اره چاقی خوبه قوی میشی تپل قشنگ میشی ..اینجوری در ذهن من باورها چاقی شکل گرفت
و چاقی یک کار راحت شد در ذهنم چون چاقی برام مساوی شد با خوردن غذاهای خوشمزه و این راحتی در ذهن من شکل گرفت چاق شدم آرام آرام اول نگرشم تغییر کرد بعد رفتارهای غذایم تغییر کرد و به پرخوری حرص خوردن طمعه بیشتر بخورم که مبادا گرسنه بمونم اگه کم بخورم بقیه همش میخورن من باید بیشتر بقیه بخورم اینجور نگرش ها در من شکل گرفت و من چاق شدم و چون این چاقی برام همراه لذت بود خیلی راحت چاق شدم
و الآنم اگه میخوام لاغر بشم و لاغر بمونم تا همیشه باید از طریق ذهن عمل کنم و آموزش ببینم لاغری در ذهنم آسان راحت کنم و عمل کنم به آموزه های لاغری تا لاغر بشم همان جوری که چاق شدم لاغر میشم
عواملی چاقی من
نمیتونم نمیشه سخته هرکاری میکنم لاغر نمیشم سرنوشت من همینه سرزنش خودم همه این ها عوامل چاقی خودم میدونم
من واسه لاغر شدن باید ریشه یابی کنم و مشکلم از ریشه حل کنم از طریق ذهن تا به لاغری همیشگی برسم
باید متعهد باشم و با استمرار پیش برم تا لاغر بشم
سلام به استاد عزیز که اندیشیدندو متناسب شدند واین روش زیبارو به ماهم آموزش میدن با عشق وسخاوت نمدونید چقدر لذت بردم از شنیدن اسم کانال تلگرامی تون که گفتین با سه نفر شروع کردین وبعد همینطور اضافه شدن واقعا اسم بسیار عالی ودوست داشتنیه چقدر خوبه که با درست اندیشیدنمون لاغربشیم وچقدر خوبه که با درست اندیشیدنمون میتونیم همه چی بشیم هرچی که بخوایم چقدر ذهن ما قدرتمنده که بااندیشه درستش ما میتونیم بهرچی که بخوایم برسیم وخداییش که کار دشواری هم هست کنترل کردنش وجداکردنش از یه سابقه ی طولانی اندیشه های غلط وبی درو پیکر ولی وقتی استاد تونسته وبی الگویی این راهو رفته پس خدایا منم میخوام منم میتونم بسم الله بریم برا انجام تمرین
چرا من چاقم واقعا تا حالا فکر میکردم که دلایل چاقی من ایناست
1- من دوتا زایمان داشتم که باهرکدومش کلی وزنم رفته بالا وچاقیهای شکمی برام ایجاد کردن اما همیشه از خودم میپرسیدم چجوریه که بعضی از اوناییکه دیدمشون چندین باراز من بیشتر زایمان داشتن وبارداری اما بازم متناسبن خدابده شانس اینم دلیل دوم من خودمو کم شانس میدونستم مگه اصلا شانسی چاقی ولاغری ؟؟؟ چرا تاحالا بهش فکر نکرده بودم ؟؟ واقعا که بیندیشید وهمه چی بشوید دانسته یا نااگاهانه ومن نااگاهانه چاق شدم چون باورکردم چرندیاتی که بخوردم دادن که زایمان وبارداری چاقی شکمی میاره دیگه خب طبیعیه پس در صورتیکه چاقی چاقیه دیگه چرا من هیچوقت غیراز شکم وپشتم مثلا بازوهاو رونهام چاق نشدن چرا واقعا چون حالم باونا خوب بود ودوسشون داشتم تو ایینه هم که خودمو میدیدم قربون صدقه بازوهای خوشگلو اندازه ورانهای متناسبم بودم پس لیل سومم اینکه من از وقتی دیدم یه کوچولو شکم دارم اون تو ٢١ سالگیم تازه اونم بهم گفتن وگرنه خودم راضی بودم چون اونقدر کوچولو بود که اصلا بچشم نمیومد ومن متناسب بودم ولی خب بیاعتماد بنفسی باعث شد من حرفهای بفیه رو ملاک قرار بدم نه تشخیص وعلاقه خودم پس چی شدـتاحالا؟؟
بارداری وزایمان کم شانسیم دوست نداشتن یه کوچولو شکمم بعدم که فهمیدم بابا من اگه چاقم چون هیچ ورزشی نکردم بعداز زایمانهام تا برگردم به حالت سابقم یعنی چی پس ورزش نکردن شد دلیل دیگم وقتی ورزشو شروع کردم چند کیلویی کم شدم اما ماندگار نبود لاغری وبمحض رها کردن ورزشو حلقه زدن دوباره شکمه برمیگشته ووزنه مثل قبل میشد بابا پس چرا خیلی ورزشم نمیکردن اما بازم لاغرو متناسب بودن تازه از منم بیشتر غذا میخوردن
وکم کم سنم رسید به ۴٠ سال که اونموقع ورزش کردنو مستمرتر شروع کردم وبا حال خوب رفتم باشگاه اما اونجا همش شنیدم که وقتی سنت میره بالای ۴٠ وبه سن یایسگی نزدیک میشی دیگه مگه وزن کم میکنی (تازه کلی بیماری هم پیدا میشه سرو کله ش وای خدایاشکرت که اندیشه های سلامتیمو یکم درست کرده بودم وحرفهای علمی پزشکانو تو این زمینه خیلی وتقریبا اصلا نپذیرفته بودم وگرنه خدا میدونه الان چه دردو مرضهای بالای ۴٠ سالگی داشتم خدایا شکر اندیشه درستم عالی کارکرده )
خلاصه که یه دلیل چاقی پس شد بالارفتن سن وتو خانمها نزدیک شدن به سن یایسگی خدایی چرا من فکر نکردم این دلیلها از کجا درمیان مگه خدای تازمان ۴٠ سالگی ما خانمها بابعد ۴٠ سالگی مون فرق داره ؟؟ مگه سیستم بدنی مونو دست کاری میکنه بعد ۴٠ سال ؟؟ خدایا چرا من از اندیشه هایی که بهم دادی استفاده نکردمو کورکورانه هرنوشخواری که بهم دادنو پذیرفتمش اخه خدایا منو ببخش واسه این استفاده نکردن از قدرت تعقل وقدرت ذهنو اندیشه م
چه خوب شد اومدم تو این سایت که بفهمم بابا خدای من منزه از هرعیبیه اون زورکی منو چاق نکرده شانسی از روی خصومت وخودخواهی منو چاق نکرده خودم با افکار داغونم باعث این چاقی شدم حالا دارم دربارش انشا مینویسم چقدر برام جالب اومد این حرفتون انشا بنویسین که چرا چاقین ؟؟؟ موضوعی که انصافا تاحالا گمان هم نمیکردم یه روز دربارش بخوام بنویسم چرا من چاقم ؟
چون تاحالا نیاندیشیدم به اینکه چقدر این ذهن من قدرتمنده وای خدایا تو چقدر قدرت دادی به ذهن من که برهرچی فکر میکنم وباورش میکنم همونو خلق کردن تو زندگیم خدایا یادم بده تربیتش کنم تا درخدمت من قرار بگیرم نه درخدمت افکارپوچ بیرونم که ندونسته پذیرفتمشون وخودمو از چه لذتهایی محروم کردم وچه سختیهایی تجربه کردم مدام خودمو سرزنش کردم که تو چرا اینقدر چاق وزشتی اینم قیافه اس که داری نه بابا منم میتونستم خوشتیپ باشم اگر از قدر بالای ذهنم استفاده میکردم واگر کمی تعقل میکردم وهر چرندی رو که بهم گفته بودن قبول نمیکردم وخودم بهشون فکر میکردم که ایا منطقیه حرفهایی که بهم دارن میگن ؟؟ ولی خدایا حالا اومدم که از قدرت ذهنم استفاده کنم تعقل کنم ودست برداری از باورهای پوچ ابا واجدادیم که چه بلاهایی که بسرم نیاورده خدایا کمکم کن تا درست قدرت ذهنمو که دلیل برتری من بر مخلوقات دیگه ت رو بشناسمو باورش کنم تا از این قدرت به بهترین شکلی برای رسیدن به لاغری وتناسب اندام ونیرومندی بدنم وخواسته های عالی دیگه م استفاده کنم خدایا تعهد میدم که دیگه هرچی بقیه گفتنو نپذیرم وبا قدرت ذهن وتعقلی که بهم دادی اول بررسیش کنم بعد قبول یا ردشون کنم تا عین سیمان افکار غلط نچسبن به مغزم تا فرمانهای غلط بهم ندن ومنو از خوشبختی وزیبایی وسلامت دور نکنن تا بتونم لاغری وتناسبو تعادلی که برای کل جهانت قراردادی وسلامتی وخوشبختی وسعادت وشادابی رو که حق طبیعه منه وتو منو برای اینها افریدی وبرام کنار گذاشتی داشته باشم
سلام . نمیدونم این متن چند بار اومد ولی این متن نهایی منه متنهای قبلیم نصفه اومدن .
سلام به متناسبین قد بلند و خوش اندام . اونایی که اعتماد به نفسشون زیاد شده و هر روز دارن یه نکته یاد میگیرند برای تغییر آسان . اونایی که پوست صورتشون زیباست و جوانی و شادابی در صورتشون هویدا . اونایی که سفت و برشت وزن کم کردن و حالشون خوبه خوبه . اونایی که راه و رسم زندگیشون رو تغییر دادن .
سلام به جامعه ی متناسبین ثروتمند و قوی و خوشحال .
من تعهد میدم که هر روز یک قدم در اینجا بردارم حالا یا فایل گوش بدم یا بخونم یا بنویسم یا حتی فقط نگاه کنم و صفحات رو مرور کنم .
گرچه به قول آقا رضا اگر بنویسیم خیلی بیشتر بر محتوای دهنمون تاثیر میزاریم و تمرکز همه جانبه داریم .
خب سوال جلسه ی اول : چرا چاق شدم .
واقعا نفهمیدم چرا چاق شدم . گه بگم پرخوری کردم خب اصلا چرا پرخورشدم ؟
اگه بگم به استپ وزنی دچار شدم اصلا چرا وزنم استپ می کنه و بعد دوباره زیاد میشه .
اصلا چرا من چاق میشم . چرا لاغر نمیشم ؟
دوستم چیکار میکنه که هربار بهش میگن لاغری ولی من چرا نمیتونم کارای اون رو انجام بدم ؟
اصلا چرا من عاشق غذام ؟ چرا من فکرم درگیر غذاست . چرا جسم من میل داره به کم تحرکی و خوابیدن و یا بیماری . چرا میل من به تحرک بیشتر کمه .
چرا من کم تحرکی رو بد میدونم ولی بازم تمایلم به کم تحرکیه ؟
چرا من فعالیت زیاد رو خوب می دونم ولی خیلی تمایل ندارم برای انجامش ؟
چرا من پرخوری رو بد میدونم ولی غذا رو دوست دارم و بازم انجامش میدم
چرا اصلا من برای لاغر شدن میگم باید رفتارم تغییر کنه .
چرا من این مدلی هستم اصلا ؟
چرا من مدل خودمو دوست ندارم
چرا من میخوام تعییر کنم
چرا نمیتونم فکر خودم رو رها و ازاد کنم .
چرا وقتی خودمو رها می کنم چاق میشم
خب چرا گفتن بسه .
فعلا همینی که هست . من تمایلم روی چاق شدنه خب باشه چه کنم ؟
من تمایلم روی خوابیدنه خب باشه چه کنم ؟
من تمایلم روی کم تحرکیه . خب باشه چه کنم ؟
من تمایلم روی پرخوریه . خب باشه چه کنم ؟
اما من تمایلات دیگه هم دارم .
من دوست دارم لاغر بشم .
الان برادرم داره تخمه میخوره من صدای تخمه رو میشنوم دهنمم داره اب میفته ولی حال بلند شدن ندارم . فعلا تمایل ندارم بلند شم و برم تخمه بخورم . فعلا تمایلم اینه که بخوابم و بنویسم .
پس یه چیزی رو فهمسدم در ذهن من هر کاری راحتتر باشه اندستور داده میشه . اصلا براش فرق نداره خوردن باشه یا یا هرکار دیگه باید راحت باشه اون کار . پس اگر من چاق شدم چون چاق شدن و یا استپ وزنی برای من راحتتر یود از لاغر شدن .
پس پاسخ تمام سوالات بالا یه جمله است .
چرا من چاق شدم ؟ چون چاقی برای من راحت بود .
چرا من فقیر شدم ؟ چون فقر برای من راحتتر بود .
چون برای ثردتمند شدن همیشه میگفتم باید کار انجام بدم و انجام کار برای من سخته ولی برای فقیر بودن اصلا لازم نیست کاری انجام بدی پس فقیر بودن و مسیولیت نداشتن راحتتره .
پس اصل علت چاقی راحت بودن چاقی برای ذهنه .
اصل علت پرخوری راحت بودن خوردنه
اصل علت خوابیدن راحت بودن خوابیدنه .
مسلما اگه راحتی بیشتر در لاعری باشه ذهن من لاغری رو انتخاب می کنه . .
چرا واقعا لاغر شدن برای ما راحت نیست ؟
چرا باید برای لاغر شدن کاری انجام بدیم . مگه ما نگفتیم ما باید از راه چاق شدن لاغر بشیم چرا برای چاق شدن نیاز به نوشتن و خوندن نداشتیم ولی برای لاغر شدن باید یاد بگیریم . خب ما چاقی رو هم یاد گرفتیم از اطرافیانمون و حالا اومدیم در جمعی که لاعری رو هم یاد بگیریم . راستی چرا خانوم ازاده نامداری خودکشی کرد در حالیکه همه چیز برای خوشبختی داشت . هم خوشگل بود هم ثروتمند . هم متناسب و قد بلند . هم ازدواج کرده بود هم بچه داشت . هم شعل داشت . هم مشهور بود . هم سفر خارج میرفت . اون تمام ارزوهای منو داشت ولی تو جوانی خودکشی کرد . علتشم هیچ کس نفهمید . میخوام بگم کسانی که میگن داشتن نعمت و ثروت و زیبایی و تناسب اندام و شهرت و …. خوشبختی میاره ولی اگر کسی از درون اعتماد به نفس نداشته باشه خودشو دوست نداشته باشه همه ی اینارو هم که به دست بیاره بازم راضی نمیشه .
پس نکته ی مهم اینه برای لاغر شرن نباید تلاش کرد . تلاش خود را برای لاغر شدن متوقف کنیم .
این یه فرمول خوبه برای من . من برای لاغر شدن تلاش خودمو متوقف می کنم . می ایستم . چون برای چاق شدن هیچ تلاشی نکردم . چون علت چاق شدنم راحتی چاقی بود و اونم به این دلیل بود که من هیچ وقت تلاشی برای چاق شدن نکردم . حس چاقی رو میدونم چیه حس لذت . حس رهایی . خب من باید هرگونه تلاشی رو متوقف کنم تا یه الگوی جدید برای ذهنم با استفاده از روش چاقی بسازم .
من میخواهم راحت لاغر شوم پس هر گونه تلاش برای لاغری را ایست می دهم . خب حالا ذهن که نمیتونه در خلاء زندگی نکنه . دوست داره یه کاری کنه . وقتی من هیچ کاری برای لاغری نکنم باور اینکه تلاش نکردن = چاقی برای من فعال میشه .
پس یه علت دیگه برای چاقیم پیدا کردم . من تلاش نکردن رو برابر با چاقی فقر زشتی بدبختی و سیاهی می دونم .
پس علت دوم چاقیم هم معلوم شد . تلاش نکردن برابر میشه با چاقی یا برابر میشه با استپ وزنی .
حالا بریم ادامه بدیم ببینیم میشه باز ادامه داد و دلایل دیگه ای برای چاق شدن پیدا کرد .
دوست داشتن چاقی . من به چاقی علاقمند هستم . من چاقی رو بیشتر از لاغری دوست دارم . چون لباس رو تنش میشینه . البته چاق چاق هم دوست ندارما . از ریخت و قیافه میفتم ولی در کل دوست دترم چاق باشم چون چاقی خوشگلیه ولی جالبه اینجا عکس لاعر شده هد رو که دئدم اونایی که لاغر کرده بودن چهره هاشون از چاقیشون خوشگلتر شده بود . ولی استاد شنا چهرتون زمانی که تپل بودید قشنگتر بود . البته الانم نه که پوستتون ریخته باشه و ضعیف باشید ولی اون موقع چون چاق بودید ساید اعتماد به نفس نداشتید شاید میخواستید خودتون رو زیباتر نشان بدید اما الان اعتماد به نفس دارید ولی دلیلی نمیبینید برای اینکه خودتون رو زیباتر نشان بدید . خودتون رو زیبا میبینید همینطوری که هستید .
حالا شما خودتون میدونید با زندگیتون . من دخالتی نمی کنم .
پس یه علت دیگه ی چاقی علاقمند بودن به زیباتر شدنه .
در ذهن من چاقی برابر با زیبایی تعریف شده .
پس سه دلیل شناسایی کردم .
۱- راحت بودن چاقی اولین دلیل چاقیم
۲- تلاش نکردن برای چاقی علت دوممه که شناسایی کردم
۳- زیبا بودن در چاقی علت بعدیمه .
در قید و بند نبودن خوردن نخوردن کی خوردن کی نخوردن کی بلند شدن چیو پوشیدن چیو نپوشیدن اینا همش جزء دلایل اوله .
ولی با وجود تمام راحت بودن چاقی من دوست دارم راحت لاغر بشم . دوست دارم هیچ تلاشی برای لاعری نکنم . دوست دارم در خوردن و خوابیدن رها باشم . خودمو اسیر نکنم . به خودم سخت نگیرم . کاری انجام ندم . بازم تنبلی کنم . ولی لاغر بشم . زیبا بشم . حس میکنم میشه . چون شما هم دارید همینکارا رو می کنید سرکار که نمیرید . دایم که تو سایتید پس قاعدتا فعالیت فیزیکی خاصی ندارید . خورد و خوراکتونم که میگید خوبه و رژیم ندارید .اما لاغرید . خب منم اگه یاد بگیرم میشه همینجوری رها و ازاد باشم و هم لاغر بشم هم ثروتمند .
البته شما به همه ی این کارا علاقه دارید . پس علاقه داشتن هم یه فرمول دیگست .
من چاق شدم چون علاقه داشتم . پس حالا که میخوام لاغر بشم باید علاقه داشته باشم . من کاری رو که دوست دارم انجام میدم . پس عشق هم خیلی مهمه .
پس دلیل چهارمم هم پیدا کردم .
۱- راحت بودن چاقی اولین دلیل چاقیم
۲- تلاش نکردن برای چاقی علت دوممه که شناسایی کردم
۳- زیبا بودن در چاقی علت بعدیمه .
۴- من به چاقی و کارهای چاق کننده علاقه دارم . برای همین نمیتونم و نمیخوام ترکشون کنم . چون باهاشون حال می کنم .
دیگه خسته شدم از نوشتن دلایل چاقی .
ولی اینو میدونم چاقی یعنی زانوی خراب یعنی بیماری یعنی پیری یعنی زشتی . یعنی نداشتن اعتماد به نفس یعنی اعصاب خوردی سرزنش عذاب وجدان . نفس کم اوردن . لذت نبردن از حرکت . من فقط ۴ تا دلیل پیدا کزدم تازه کلی گشتم ولی دلایل زیادی دارم برای اینکه میخوام دیگه چاق نباشم . چون از چاق بودن زجر کشیدم . چون نمیتونم ببینم این همه ادم لاغرن اما من باید از چاقیم رنج بکشم . چاقی برای من دردناکه خیلی زندگیم رو به هم ریخت . پس دلایل من برای لاغر شدن و لاغر بودن بیشتره پس همین باعث میشه کشش لاغر شدن برای من قویتر باشه و دلایل چاقیم برای ذهنم کمرنگ بشه .
راستی استپ وزنی هم یکی از باورهای منه همش میگم من یکم که در مسیر لاغری پیش برم ایست می کنم . پس ایست شدن لاغری هم یکی از دلایلی هست که من دوباره به چاقی بر مسگردم . در حالیکه چاقی برای ما ایست نداشت . پس یکی از دلایل چاقیمون هم این بود که چاقی برای من همیشگی بود ولی لاغری موقتی . پس باید لاغری من همیشگی باشه تا ذهنم اجازه بده من همیشه در مسیر لاغری بمونم . پس باید فقط ادامه بدم و ادامه بدم و ادامه بدم تا لاغریم ادامه دار بشه . دوست دارم بازم بنویسم ولی نمیخوام خودمو خسته کنم چون من از چاقی هیچ وقت خسته نشدم . پس خسته نشدنم یه علت دیگه . وای چقدر دلیل پیدا کروم لازمه دوباره لیست کنم
۱- راحت بودن چاقی اولین دلیل چاقیم
۲- تلاش نکردن برای چاقی علت دوممه که شناسایی کردم
۳- زیبا بودن در چاقی علت بعدیمه .
۴- من به چاقی و کارهای چاق کننده علاقه دارم . برای همین نمیتونم و نمیخوام ترکشون کنم . چون باهاشون حال می کنم .
۵- چاقی برای من همیشگی بود و هیچ وقت توقفی نداشت ولی لاغر شدن به دلیل باور استپ وزنی و سخت بودن لاغری دیگه ادامه دار نبود و تموم میشد و من دوباره میرفتم سمت مسیر چاقی . ولی فکر میکنم لاغری با ذهن همیشگی باشه . چون شما ۷ ساله دارید کار می کنید هنوزم لاغرید .
۶- یه دلیل دیگه هم این بود که چاقی برای من خسته کننده و کسل اور نبود پس باید لاغری هم برام خسته کننده نباشه . نباید کاری کنم که کسل بشم باید همیشه طوری با خودم رفتار کنم که احساس کسالت از لاغری بهم دست نده .
خب دیگه دلایل چاقی من اینا بود . حالا برای لاعر شدنم باید همینا رو الگو برداری کنم چون در جلسه قبل گفتید باید از همون راهی که چاق شدیم لاغر بشیم .
خب میخوام امروز از علت اینکه چرا من چاق هستم یا چاق شدم بنویسم. من یادمه از بچگی همیشه تپل بودم و مادربزرگم همیشه برام زیاد غذا میریخت و شیرینی جات بهم زیاد میداد. بعدش تو یه دوره ای وقتی شیش هفت سالم بود بابام با دویدن و رژیم و پیاده روی های زیاد منو لاغر کرد تا اینکه زد و من بنا به دلیلی مجبور شدم تنها زندگی کنم استرس و همه چی دست به دست هم داد و مهم تر از همه وضعیت مالی که تو تنگنا بودم و برای اینکه پولم نمیرسید مجبور بودم غذاهای فست فودی پر کالری بخورم و همون شروع دوباره چاقی من بود. از زندگی خسته شده بودم و همه چی رو رها کردم خودم. حالیم نبود چقدر اندامم چاق شده. بخاطر شرایط روحی همه چی رو تا به امروز رها کردم و خودم برام کمترین اهمیتی نداشت با اینکه سعی میکردم رژیم. بگیرم و برای بستن دهن دیگران ورزش کنم اما هیچوقت به خودم باور نداشتم که شاید منم بتونم لاغر شم اما از امروز به جمع شما پیوستم و میخوام به خودم اثبات کنم که میتونم خودم رو دوست داشته باشم و به نتیجه برسم.