۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام
امروز سال دوم دبیرستان هستم وتصمیم گرفتم ک بعد اتمام سال دوم شروع کنم ب خواندن کنکور از تمام تفریحاتم فیلم دیدن هام زدم بیشتر مینشستم و در س میخوندم از ورزش کردن زدم از دید و بازدید وعروسی واینا
خواندم وخواندم وقتی وارد سال سوم شدم صبح مدرسه میرفتم از اونجا میرفتم کتابخونه اکثر از بیرون کلوچه میگرفتم میخوردم نخوابم بخونم تا اینک وارد سال پیش دانشگاهی اضطراب واسترس در من بیشتر شده بود چاق شده بودم یبار معلم فیزکم برگشت گف فریبا نزدیک ۷۰ کیلو وزنته من تقریبا بین ۳۶دانش اموز فقط و فقط من چاق بودم اونها شاد بودن زندگیشونو میکردن ولی من از همه چی زده بودم همشون متناسب بودن چاق بینشون فقط من بودم
بعد کلاس میرفتن کتابخانه و اونقدر خوابم میومد ک حتی نمیتونسم بخونم از بی غذایی تا میرسیدم خونه ومینشستم ی دل سیر میخوردم تا این کنکور دادم نتیجه دلخواه من نبود چن من هی خوندم و خوندم یکبار نکردم ک دوره کنم تکرار کنم استمرار بود ولی تکرار نبود
بعد دوباره تصمیم گرفتم بخونم از همون اول شروع کردم کتابها رومیزاشتم جلویم هرچی میخوندم یادم میومد انگار ب ی تکرار من وصل بودن اطلاعاتم
ناراحت میشدم گریه مبکردم باز صبح زود بیدار میشدم میرفتم شد عروسی دختر خالم رفتم لباس بگیرم هیچی اندازم پیدا نکردم کم مونده بود بشینم وسط بازار و پاساژها گریه کنم دیدم مادرم بغض کرده ناراحتی مامانم بیشتر دلمو شکست بیشتر تحقیر شدم من شکست هی داشتم تو خود حس میکردم شده بودم ی ادم گوشه گیر ک داره ادای قوی بودن درمیاره ی پیرهن گرفتم ک الان ک سنم ۲۸ ساله الانم مناسب سن من نیس
ی مانتویی پیدا کردم سیاه ولی باز خیلی توش چاق بودم
بعد عروسی مادربزرگم اومد و گف از فامیل فلانی رژیم رفته منم شمارشو گرفتم برا تو خیلی نتیجه گرفته شماره رو گرفتم بدون تعلل یا اصرار و شوق خودم رفتم دکتر و دکتر هرچی از دهنش اومد گف که حق نداری برنج بخوری همش سبزیجات مزخرف و غذاهای ابپز ک اندازه ی نوزاد من غذا نداشتم اونقدر گشنه میشدم ک خوابم میومد دلم میخواست همش بخوابم بزور درس میخوندم از بس ک بیحال بودم اما نتیجه کنکورم خوب شد و منم لاغر لاغر ن شیرینی میخوردم ن غذای خانواده هر روز بیشتر پیشرفت میکردم لاغر و لاغر شدم رفتم دانشگاه لباسهای شیک و من ادامه دادم یبار رفتیم اردو واقعا من چقد کنترل کردم وبا اینک دوستام همش متناسب بودن ولی همیشه شیرینی میخوردن تنقلات و غذای سلف واما من همش مواظب بودم ساعتهای طولانی راههای طولانی پیاده روی میکردم ایروبیک میرفتم
تا اینک ازدواج کردم و چاق و چاق شدم تا اینک رفتم خونه زندگیم و غذا پختم بااینک غذای زیاد نمیخوردم و. اما اعتقاد داشتم ک شب نباید غذا نباید برنج خورد اینا من چاق شدم بعد بااینک من قبلا میوه زیاد میخوردم وتاثیری روم نداشت حتی لاغر تر میشدم شنیدم میوه چاق میکنه و فلا کن و بیشتر و بیشتر تو تنگنا بودم باز رژیم میگرفتم کالری شماری ۲و ۵ تا اینک رفتم اون دکتر قبلی ولی اصلا نتونستم نگ دارم سرگیجه داشتم جلو چشمام سیاه شد وول کردم اومدم دوباره کالری شماری خب کم میکردم تا اینک حامله شدم و با اینک نمیخوردم شدیدا چاق شدم ن شیرینی میخوردم ن نمک ولی چاق چاق شدم دکترم هی میگف کم بخور زیاد میخوری و فلان من تو دوران شیرین حاملگی از خودم متنفر بودم ی زن افسرده و بیحال و متنفر از خودم بودم میگفتم منک نمیخورم چرانقد چاقم چاقم گفتن شیر بدی لاغر تر میشی ولی من اعتقاد داشتم من نیسم واصلا چاق شدم با ۲۲کیلو افزایش داشتم از خودم بدم میومد دوماه گذشت مامانم نمیزاشت رژیم بگیرم تا این در مهمونی خانواده همسر منو همه مسخره کردم من اون روز اونقد بغض داشتم ک نگو رژیم گرفنم رژیم پروتئین ک همش سینه مرغ و سفیده کوفت زهرمار خیلی زود۱۹ کیلو کاهش داشتم تا اینک خسته شدم کالری شماری تا اینک بچم تحت ی سانحه زخمی شد و من ی مادر ک همش افسرده و ناراحت و گریه میومد دوسال کامل از زندگی افتادم شدم عین معتادها
تا اینک عروسی خواهرم شد و من دوباره یکم حالم بهتر شد و رژیم گرفتم مکرر کالری شماری ولی نمیتونستم نگ دارم مدام ب بچه غذا میدادم خودمم دلم میخواست تا اینک ی روز نشستم و گفتم ک من خستم خدا چرا چاقم من دیگه نمیدونم از ترازو از وزن کردن از کالری شماری از همه چی خستم تا اینک با اینجا آشنا شدم و ادامه دادم تو دوران ازدواج م و بخصوص بعد بدنیا امدن بچم خواب بیشتر بیشتر مقصر میدونستم یکبار رفتم آمپول زدم ویتامین قشنگ دوکیلو چاق شدم از بس فروملها فوری بودن
من برنج و خواب و ازدواج و حاملگی شیردهی شیرینی و سرخ کردنی خورش نون ورزش نکردن استراحت کردن غذا پختن کیک و شیرینی پختن مادرم و خودم نزدیک ب خونه مادرم و میوه اضطراب و استرس و بی اعصابی افسرده بودن و فکر غم غصه و همش این جمله یادم میگفتم بدنم ب ورزش عادت کرده چن نمیکنم چاقم چن پدر مادرم چاقن من چاقم جنسم چاقیه چن شیرینی دوس دارم ترش دوس ندارم چاقم
همیشه از اطرافیانم دیدم ک آبغوره وابلیمو میخورن مبگن اونا لاغر میکنن یا ابمیوه چاق میکنه نشستن تلوزیون دیدن با گوشی بازی کردن چاق میکنه بعد خودم همیشه میگفتم ماه رمضون چاق میشم کم کم ۵ کیلو عید چاق میشم مسافرت میرم چاق میشم رستوان میرم
غذای بیرون فست فود تولد عروسی شب چله کیک کلوچه شکلات کاکائو قهوه شکرهمیشه میگفتم ترشی و پیاز و ترب وسبزی گشنه میکنن و چاق میشم عسل خامه و کره ومربا همه اینها رو چاق کننده میدونستم تخمه و اجیل وپفک وچیپس نوشابه دلستر روغن وکوکو سنگک وبربری سس وسالادآش کلا چیزی نبود ک در ذهن من دلیل برچاقی من نباشه
عمل چاقی خودم میدونستم والانم ازادم از اینا راحتم راحت میخورم یا لذت و ممنونم از استاد عزیز
چرا چاق شدم من وقتی بچه بودم لاغر بودم و این وضعیت فکر کنم تا کلاس ششم ادامه داشت اما بعد آن من ناخواسته شروع کردم به هله هوله خوردن و این برای من ی عادت شد و من همیشه گرسنه بودم من اضافه وزنو احساس نمیکردم تا اینکه طعنه زدم اطرافیان رو حس کردم بعد اون من همش از غذام کم میکردم حتی باشگاه میرفتم اما بی فایده بود دیگران فکر می کنن خیلی میخورم در صورتی که من کمتر از خودشون میخورم توی خانواده ما برادرام و مادرم اضافه وزن دارم فکر میکنم باید چاقی ما ارثی باشه یا بخاطر مواد نگهدارنده غذا ها باشه. من فکر می کنم که بیشتر ارثی هست.
من زیاد فیلم نگاه میکنم و اگر موقع تماشای فیلم خوراکی یا غذا پیشم نباشه نمیتونم فیلم ببینم.
من فکر می کنم که تیروئید من کم کار است.
من چاقی خودمو از بد بودن مواد غذایی امروزی میدونم.
تو خانواده ما اضافه وزن رایجه پس حتما من هم به آنها رفتم.
من خیلی تلاش کردم لاغر شوم رژيم های مختلف مدام باشگاه رفتن اما همه بی فایده بود پس حتما هیکل من این است و نمیتوانم کاریش کنم.
نشان های دریافت شده
من چرا چاق شدم
وقتی که متولد شدم به گفته مادرم از بس لاغر بودم امیدی به زنده موندن من نداشتند اطرافیان مادرم میگفتند این بچه نمیونه بیخود براش زحمت نکش اما به خواست خدا من زنده موندم وبزرگ شدم تا سن ۱۳ سالگی بسیار متناسب و خوش هیکل بودم حتی میتونم بگم لاغر بودم هیچ گاه به یاد ندارم که برای بیشتر خوردن وقوی تر شدن از سمت والدین ام اصراری به من شده باشه حتی به خواهر وبرادرانم مثلا من اصلا خورشت آلو و ابگوشت دوست نداشتم وسر سفره اگر ابن دو نوع غذا بود نمیرفتم و مادرم هیچ وقت غذای خاصی برای من درست نمیکرد چون که آن غذا را نمیخوردم یادمه یک بار پدرم دلش سوخت که من نهار نمیخورم دو تومن داد گفت برو برای خودت ساندویچ بگیر اما مادرم مخالفت کرد گفت نه اگر میخواد همین را بخوره اگر نه صبر کنه تا شام بنابراین در خانواده من غذا به اصرار داده نمیشد هم پدرم متناسب بود هم مادرم ولی به مرور زمان آنها هم کمی چاق شدند در سن ۱۳ سالگی دچار بیماری روماتیسم شدم و بیماری پیشرفت کرد تا این که قلبم هم کمی آسیب دید بشدت لاغرتر شدم بادمه به وزن ۳۶ کیلو رسیدم اینجا بود که مادرم ترسید و فکر کرد دارم میمیرم اما این بیماری بود که منو لاغر تر کرده بود و لی خوب او هم مادر بود و نگران من تجویز دکتر روزی ۱۰ عدد کورتون بود دکتر گفت مجبوری این قرص ها را بخوری هم پف میکنی هم چاق میشی وچاره ایی نیست چون ممکنه آنقدر به قلبت صدمه بزنه که دچار مشکل بشی بنابراین چاقی بهتر ازونه ومن ناچارا این قرص ها را مصرف کردم و اشتهای من هم از آن زما ن بیشتر شد حالا تقویت ها ی مادر به کنار دیگر هرچی میخواستم آماده میکرد وهرچه میگفتم انجام میداد واز چاق شدن من خوشحال بود این پروسه ادامه داشت تا من به وزن ۶۰ کیلو رسیدم یک دختر ۱۳ ساله با ۱۵۰ سانت قد آن زمان قدم همینقدر بود با وزن ۶۰ کیلو گرم دیگر لباسهای خودم اندازه ام نمیشد و مجبور بودم لباسهای مادرم رابپوشم کلی غصه میخوردم وگریه میکردم چون اصلا چاقی را دوست نداشتم اما چاره ایی هم برای درمان بیماری من جز این قرص ها نبود الان که در تمام دوره های استاد عزیزم شرکت کرده ام متوجه شدم که همان حرف دکتر چون آدمی است که بهش اعتماد داریم باعث این فرمول چاقی در ذهن من شد اگر خود دکتر به من نمیگفت که عوارض این دارو چاقی است شاید هیچ گاه من چاق نمیشدم و روند طبیعی بدنم را طی میکردم اما متاسفانه بعد از حرف دکتر این باور در من ایجاد شد که چاق شدن روند طبیعیه این دارو میباشد ومن هروز چاقتر شدم در سن ۱۷ سالگی روی به ورزش های شنا و والیبال و بسکتبال آوردم حتی دو میدانی هم شرکت کردم چون عاشق تحرک و ورزش بودم خوشبختانه یکی از همسایگان ما خانم رادبخت کارشناس ورزش بودند و آن زمان در استادیوم آزادی که آن موقع آریامهر نامیده میشد فعالیت داشتند به واسطه ایشون تمام تابستانهای من پر شد از ورزش های گوناگون وخودبخود با قد کشیدنم متناسب هم شدم تا ۱۸ سالگی دیگر کاملا متناسب بودم اما از گوشه کنار مشنیدم که هر کسی ازدواج کنه چاق میشه گاهی به خود منم میگفتند ازدواج کنی دیگه این هیکل نداری یا اگر بچه دار بشی دیگه خوش فرم نمیشی که باز هم این حرفها بطور ناخود آگاه در ذهن من به شکل فرمول در آمد و وقتی در آن شرایط قرار گرفتم چاق شدم اما هر بار بارژیم سعی کردم وزن اضافه را کم کنم بادمه سر فرزند دوم ام شیر مادر مبخورد بقدری رژیم سخت گرفتم که دندانهایم لق شد و دکتر بشدت با من دعوا کرد وگفت چرا این کار را میکنی وسریع با کلی ویتامین و آمپول به دادم رسید وگرنه دندون هایم را از دست میدادم خلاصه بعد از این باورهای چاقی برای رهایی از چاقی روی به ورزش آوردم وچنان پبشرفتی در امر ورزش کردم که مجال صحبت آن اینجا نیست که توانستم یکی از مربیان ومدرسان موفق باشم و باشگاه ورزشی بانوان را در سال ۶۷ تاسیس کنم البته ۳ سال هم در خانه کلاس داشتم وبا ۱۲۰ شاگرد از خانه برای باشگاه تازه تاسبس رفتم و ۳ سال آن زمان مبارزه کردم تا بتوانم مجوز باشگاه برای بانوان را بدست بیاورم و۳۵ سال در امر ورزش فعالیت کردم تا سالی که در ورزش وتحرک بودم چاق نمیشدم چون باور من این بود که متناسب ماندن راهی جز ورزش و رژیم ندارد اگر زمانی من نتوانم ورزش کنم و رژیم غذایی خود را حفظ نکنم بشدت چاق میشوم و همین هم شد من ورزش ورژیم را در سال ۹۶ بخاطر یک سری مسائل گذاشتم کنار ودر عرض یک سال ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم اما بعد از آن دیگر نه حال ورزش داشتم نه رژیم های گوناگون تا این که با استاد در ایتوپ آشنا شدم وقتی برای اولین بار این فایل را دیدم شگفت زده شدم دیدم چقدر حرفهای استاد درست است با این که با باورهای من مغایرت داشت اما چنان حرفشان به دل مبنشست که ترجیح دادم تعصب ام را بزارم کنار و حر ف نو بشننوم تا ۶ ماه فایل های رایگان را مرتب گوش کردم وبعد از آن ثبت نام کردم البته دوستان عزیزم من در حال حاضر در سه دوره ورود به سرزمین لاغری و پاکسازی ذهن و دوره پیشرفته هستم یک چیزی که به عنوان تجربه شخصی خودم مبخواهم بگویم این است که من برای لاغری شرکت کردم اما اینقدر این دوره ها پر محتوا وعالی است که بعد از مدتی دیگر به لاغری اهمیتی نمیدهید چون درک میکنید که لاغر شدن آسانترین کار دنباست تجربه هایی در رندگی خود بدست میآورید که خیلی مهمتر وبالاتر از لاغری است البته من نسبت به شروع دوره خیلی لاغرتر شدم ولی نمیدانم چند کیلو است چون تعهد دادم که روی وزنه نروم فقط از لباسهایم متوجه میشوم لاغر شدم بدون هیچ گرسنگی کشیدن بدون حتی یک قدم پیاده روی ساده حتی ورزش که من عاشقش بودم وقتی بادم میاید چه وزنه های سنگینی را میزدم وچقدر رنج برای لاغر ماندن را متحمل میشدم ولی الان به راحتی با آرامش خیال به سمت لاغر شدن و متناسب شدن پیش میروم امیدوارم هر رکز تعداد زیادی از دوستان همراه به دوره ها اضافه سوند تا شهد شیرین لاغری آسان با ذهن را بنوشند
همین جا بازهم از استاد عزیزم تشکر وسپاسگذاری میکنم چون میدانم برای تهیه فایل ها واین که میخواهند با تمام وجود آنچه را که خودشان درک کردند به ما آموزش دهند
سپاسگذارم استاد عزیزم
با عرض سلام و شادباش.
درست یادم نیست که چاقی من از کی شروع شد ولی از بچگی بود.از چهارم دبستان که یادمه مجبور شدم یه سری آمپولهای کورتن بزنم و اشتهام افزایش زیادی پیدا کرد و شروع به چاق شدن کردم به صورت جهشی وزیاد.البته قبلش هم لاغر نبودم ولی خوب بودم.
من عاشق شیرینبجاتم از هر مدل که باشه و بعد از خواب حتما دلم یه چیز شیرین میخواد
دوم اینکه من از بچگی خیلی تند غذا میخوردم و میخورم و بنابراین زود غدام تموم میشه و پیام سیری نمیاد پس غذایبیشتری میخورم
من ریزه خواری که دارم و عادت پرخوری عصبی یعنی هر فشاری تو زندگی بهم میاد نمیدونم چرا سروکله من تو کمد خوراکیها و هله هولست.
موقع تماشای فیلم دوست دارم یه چیزی بخورم.اگه سیر هم باشم بازم یکی دو لقمه را میخورم.
کم کاری تیرویید هم دارم و دیابت.بنابراین اعتقاد دارم سوخت و سازم پایینه
در ضمن فکر میکردم که من استخون بندیه درشتی دارم و کلا ۴شونه هستم
به امید لاغری🙏🙏
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌹
باسلام خدمت دوستان عزیز سایت تناسب فکری. واستاد
دلایل چاقی من خیلی زیادن .ودیروزهمشونو ازنونشستم وبررسی کردم .
پرخوری . زیاده روی خودم توغذاها . خوردن غذاهای اساس خاطرات .کم تحرکی .ورزش نکردن .پیاده روی نکردن . وقتی غذامیخورم قبل ازخوردنش ترس میادسراغم که بخورم یانه و نکنه چاق بشم .و درنهایت چاق شدن تنها اتفاقیه که بعداز خوردن اون غذا میفته غذاخوردن توی زمان سیری .وقتی احساس نگرانی میکنم ویااحساس ترس بهم دست میده ویاخاطره ای که ناراحتم میکنه روبه با میارم دچار احساس ناراحتی میشم وبرای اینکه ازاون احساس فرار کنم میرم سراغ غذا . همیشه مقدارغذایی که میخورم درحددرد و فشار ترکیدن هست .و همیشه دلیلی برای خوردن دارم و دیروزکه داشتم این تمرینو مینوشتم توجه کردم که من برای احساس شادی و ترسم انگار یک واکنش دارم واون هم خوردن هست و بعد به این یقین پایمان رسیدم که برای ذهن احساس که داده میشه ازطریق من مهمه و اون تکرارکنندس براش فرقی نداره براش غم باشه یاشادی .
وقتی وارداین مسیرشدن برای بار چندم تصمیم گرفتم این بار انجامش بدم وتکرارش کنم حتی اگر بقیه راضی نباشند این بارتصمیم گرفتم تکرارکنم وتکرارکنم تابه نتیجهای که میخوام برسم تعهدبعضی ازبچه های سایت رومی بینم درس میگیرم و ازشون یاد میگیرم که متعهد باشم .من دلایل زیادی داشتم که همشون به دید سطحی بودن اماحالا ازاین به بعد دلایلی برای لاغری و تغییرخودم خواهم داشت .
به نام خدای مهربان . با سلام خدمت اسناد عزیز و دوستان همراه. خیلی خوشحالم که به لطف خدای بزرگ وارد گام چهارم شده و فایل زیبای استاد را گوش داده و انگیزه و امیدواری زیادی در من پدیدار شده است . استاد عزیز این اولین باری است که این سوال را خودم میپرسم چرا من چاق هستم و از چه زمانی چاقی در وجود شم شکل گرفته؟ چقدر زیبا بیان می کنید موضوع انشای ما در خصوص چگونگی چاق شدن خود بنوبسید؟ من از کودکی چاق بوده و خانواده ام هنوز هم عاشق بچه های تپل .تا جایی گه یاد دارم چاق بودم در دوران ابتدایی از بقیه همکلاسی ها چاق تر و دقیقا هنوز زپان هایی را که توسط بچه ها مسخره میشدم به یاد دارم . پذیرفته بودم که چاقی ما ارثی است و استخوان بندی درشت و باردادی و ازدواج و قرص های اعصاب و قرص آهن و کلسیم و …..همه از عوامل چاقی توستو
تمام راه ها را برای لاغری رفتم تمام راه اا .قرص های لاغری و ورزش های سخت و گالدی سماری و پیاده روی های خسته کننده و دمنوش ها و طب سوزنی و رژیم های طب سنتی و طب سوزنی و کتوژنیک و ۲۱ روز ۲۱ راه و…… نا امید ناامید و افسرده به تمام معنا .نمیدانم به چه سکل و چطور چشمم به این سایت خورد و به این مسیر هدایت شدم . واقعا نمیدونم چطور؟ یک شب که بسیار دل شکسته و ناراحت بودم سرچ کردم خدایا کمکم کن اون لحظه مد نظرم به هیچ عنوان لاغری نبود چون افسرده شده بودم و از هیچ چیز ور زندگی لذت نمبردم مدام سرچ میکردم خدایا کمکم کن از قضا آن شب نوشتم خدایا؟ دیگه نمیدونم چی شد که الان اینجام و دارم به سوال اسناد پاسخ میدم . خدایا شکرت کمکم کن .بسبار از اسناد عریز ممنونم . شما فرستاده ای از طرف خدا هستی و یقین دارم همان کسی که من رو هدایت کرد و الان گام چهارم هستم همان خدا توفیق خرید میکنم ها رو هم به من خواهد داد . خدایا شکرررررر .شکرگزاری من را بپذیر
نشان های دریافت شده
با سلام
گام چهارم در مسیر لاغری
سوال امروز چرا من چاق شدم و از چه زمانی اضافه وزنم شروع شد؟چه چیزی باعث چاق تر شدن شما شد؟
برای پاسخ دادن به این سوال دوباره برگشتم و به مسیر چاق شدنم نگاه کردم.
من تا سن ۲۶ سالگی کاملا متناسب بودم هیچوقت یادم نمیاد که توی تموم اون سال ها به فکر چاق شدن باشم یا اصلا نوع غذامو بررسی کنم یا مثلا کالری شماری کنم یا هر چیز دیگه ای. اون موقع با ارامش و بدون هیچ استرسی غذامو می خوردم، تنقلات میخوردم و کیک وبستنی را با لذت می خوردم.
وقتی ازدواج کردم اولین باور من با حرف اطرافیانم شکل گرفت و من پذیرفتم که ازدواج باعث چاق شدن میشه پذیرش همین باور منو دچار ترس کرد و خیلی مراقب خوردنم بودم یادمه اوایل ازدواج که مهمانی می رفتم بعد از هر مهمانی حس می کردم چاق تر شد.
باور بعدی من با اولین بارداریم شکل گرفت و چاق شدن را برای خودم طبیعی می دونستم و بیشتر از حد نیازم می خوردم که یعنی نیاز بچه تامین بشه و شروع پرخوری من هم بود و چون فکر می کردم طبیعیه که تو این دوران ادم چاق تر بشه به راحتی اضافه وزن زیادی را تو این دوران به دست آوردم.
بارداری دوم سنم بالاتر رفته بود و بالا رفتن سن هم عامل دیگه چاق شدنم بود چون همه می گفتن وقتی سن میره بالا وزن آدم بیشتر میشه.
کم بودن تحرک، برنج و نون خوردن، خوردن تنقلات، استفاده از فست فودها،کم کاری تیروئید، خواب بعد از ظهر، شام خوردن ، ارثی بودن چاقی و خلاصه پر بودم از دلیل برای چاق شدن دلایلی که با شرکت توی دوره متوجه شدم هیچکدومشون نمی تونه عامل چاقی من باشه چون اطرافم پر بود از آدمهایی که همون شرایط را داشتن و کاملا متناسب بودن.
خیلی از خانما بعد ازدواج هیچ تغییری نکردن چون اصلا این حرف را باور نداشتن، بعضیا حتی تو دوران بارداری وزن هم کم کردن و به قول خودشون بچه شون درشت تر شده بود و خودشون وزن کمتری می گرفتن.
همسایه ای داشتیم که سه فرزند داشت و خانمه سه سال از من بزرگ تر بود ولی کاملا متناسب بود.
توی اطرافیان خودم کسانی رو می شناختم که تحرکشون خیلی از من کمتر بود وهیچوقت هم ورزش نمی کردن ولی کاملا متناسب بودند.
پس باز هم باید برگردم ببینم دلیل چاق شدن من چی می تونه باشه دلیل چاقی من هیچکدوم از عواملی که نام بردم نبوده من قبل از اینا اول توی ذهنم چاق شدم وقتی هر چی دیگران می گفتن رو بدون تحلیل و بررسی قبول می کردم وقتی باورشون می کردم اون باور در من شکل می گرفت وذهنم منو به همون شکلی که خودم باورش کرده بودم و توی ذهنم بهش پرو بال دادم می رسوند.
اون زمان ها هر وقت حس می کردم وزنم زیاد شده از ظاهر خودم بدم میومد و حسابی خودمو سرزنش می کردم و بعد هم توی خوردن خیلی رعایت می کردم، ورزش می کردم، کالری شماری می کردم و هزار تا کار می کردم که وزن کم کنم ولی بی فایده بود خودمو زجر می دادم واسه یه مدت کوتاه وزن کم می کردم و با جریان عادی زندگی خیلی سریع وزنم به حالت قبل وشاید کمی بیشتر برمی گشت و من افسرده ونا امید می شدم.
وقتی با سایت آشنا شدم یه جورایی حس خوبی داشتم و روش استاد را متفاوت از تمام چیزایی که تا حالا عمل کردم دیدم مصمم شدم که این روش را امتحان کنم عزمم خیلی راسخ نبود اوایل ترس و استرس هم داشتم که اگه جواب نداد چی ولی به مرور توی دوره با فایل های متنوع راه درست را طی کردم و با این که چند باری توی دوره دچار نا امیدی شدم ولی ادامه دادم چون باور کرده بودم تنها از طریق دهنی می تونم به لاغری برسم و دیگه حاضر نیستم هیچ روش دیگه ای رو امتحان کنم. من به صورت مستمر ادامه میدم تا به ایده آل خودم برسم.
سلام به همه ی دوستان.امروز روز چهارمیه که تو مسیر لاغری قرار گرفتم.سوالی که استاد بزرگوار از ما خواستن که جواب بدیم این بود که چرا چاق هستم.سوال سختیه.عوامل زیادی رو توی چاق شدنم دخیل میدونستم.که البته الان به این نتیجه رسیدم که همش بهانه بوده .خب پرخوری و ورزش نکردن رو دلیل اصلی میدونستم.چون آدم تنبلی نبودم و همیشه در تلاش بودم.اما خب بارداری هم یکی دیگه از دلایل اضافه وزنم بوده.همیشه دلم میخواست خوش اندام باشم و وقتی موفق نمیشدم بیشتر از پیش ناراحت و افسرده میشدم.چقدر از کلمه ی رژیم بدم میاد.بدترین احساس چاقی رو وقتی داشتم که میخاستم به یه عروسی بریم .توی کمد هرچی لباس برداشتم که بپوشم بقدری تنگم بود که شکمم میزد بیرون و خیلی بیریخت شده بودم.احساس عذاب کردم و فرداش رژیم رو شروع کردم.اما بازم روز از نو و روزی از نو.اینجا دیگه برای تغییر فرم بدنم به آخر خط رسیدم.و حاضرم موبه مو تمرینات استاد رو انجام بدم.امیدوارم همه ی دوستان عزیزم موفق باشند.
سلام خدمت استاد عزیز امروز صبح تو فکر لاغر شدن بودم و خداوند به طور معجزه آسایی منو هدایت کرد به سایت شما و شرو قدم اول ،خدایا شکرت در هر لحظه در حال هدایت کردن من هستی و من به هدایتت پاسخ میدم و متعهدانه تا آخرش ادامه میدم سپاسگزارم،از شما استاد عزیز هم بی نهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
وقتی صحبت از تغییر می شه باید به دو صورت در نظر بگیریم ۱- چرا ما چاق هستیم و چرا بعضی ها لاغر هستن
۲- از چه طریقی و چه طور باید لاغر بشیم.
که ما همیشه به قسمت دوم توجه کردیم و با استفاده از رژیمها و روشهای مختلف می خواستیم لاغر بشیم هیچ وقت فکر نکردیم دلیل چاقی ما چیه علتش چیه که اون موقع ها همه یا ی گفتن چاقی ارثیه یا دلایل دیگه ما اصلا هر چی می خوریم چاق می شیک هیچی که نمی خوریم تو هم مثل عمه هات چاقی پاهات چاقه همش از این حرفها بعدش هم که دیگه یواش یواش سن بالا می ره می گن متابولیسم کند کی شه و باید تحرکت بیشتر باشه
حالا این مثال ماشین هم خوب مثالی بود هر کی اومد و گفت عیبش اینه ما هم به هر کی برخورد کردیم یه نظری داد و رد شد ولی این روش لاغری با ذهن مثل همون کامپیوتر عیب ها رو پیدا می کنه رفعشون می کنه تنها روشی هست که موندگاره
من توی این دو سال دیگه ایمانم قوی تر شده که ماندگار هستش چون در روشهای قبلی یه روز بعد از اتمام رژیم آدم شروع می کرد به چاق شدن ..
حالا چرا من چاق هستم ؟
من از بعد از زایمان چاق شدم که خوب همه این فرمولها رو شنیده بودم دور و اطرافم آدم ازدواج می کنه چاق می شه بچه دار می شه چاق می شه مامانم همیشه می گفت تو مثل عمه هات می مونی پاهات چاقه و یه سری از این حرفها اینها کم کم جزو باورهای من شده بود و من رو به سمت چاقی هدایت می کرد یه موقعی من هر روز پیاده روی می کردم هر روز ورزش می کردم غذا کمتر می خوردم ولی اصلا فایده نداشت باید ادامه می دادم خسته می شدم یعنی همیشه ذهنم درگیر این بود که فردا برم رو ترازو آیا کم شده وزنم یا نهو خلاصه بعد از چند سال من دیگه کاملا از این برنامه ها و ورزش ها ناامید شده بودم که به خواست خدا به این سمت هدایت شدم.