۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











تمرین اول چرا من چاق هستم ؟
دورترین خاطره ای ک یادم میاد مربوط ب زمانی هست ک من مدرسه میرفتم و وزن من نسبت به باقی همکلاسی هام بیشتر بود و خوب از همون بچگی مشکل خریدن لباس رو داشتم اولین کاهش وزن من زمانی بود ک دبستان بودم و اون زمان کاهش خوردن تنقلات رو عامل کاهش وزنم میدونستم .ولی خوب من مدام در حال چاق شدن بیشتر بودم و تا الان هر روز رژیمای خیلی زبادی رو انتخاب کردم و هر روز چاق تر شدم ….از دلایل چاقی من :۱.خوردن تنقلات و شیرینی ۲.ورزش نکردن ۳.کم تحرکی ۴.ژنتیک۵.خواب زیاد۶.ارثی بودن چاقی مفرط از خانواده پدری ۷.زیاد خوردن برنج و نون۸.دخترونه غذا نخوردن ۹.اب نخوردن ۱۰.تیروئد۱۱.بی ارادگی من ۱۲.تنبلی ۱۳.حرص و ولع شدید به غذا ۱۴.تند تند غذا خوردن۱۵.زمان سیری غذا خوردن ۱۶.خوردن غذاهای چرب و شور ۱۷.در کل تغذیه نامتناسب ۱۸.چربی بدنم مقاومه و لاغر نمیشه ۱۹.من تا یه حدی میتونم لاغر شم ۲۰.من دیگه توانایی لاغر کردن ندارم۲۱.بعد هر رژزم به شدت وزن برمیگرده ۲۲.در زمان اپیدمی کرونا رژیم بدن رو ضعیف میکنه پس زباد غذا بخورید۲۳.سوتت و ساز بدن من پایینه ۲۴در دورهمی ها ادم بیشتر میخوره پس باید کمتر بیرون رفت ک چاق نشد ۲۵.حین غذا خوردن با گوشی کار میکنم
سلام
وقت همگی بخیر
دلایل چاق شدنم چه در نظر عموم و چه در نظر خودم :
چون افکار ما خواسته و ناخواسته تحت تاثیر شنیده ها و دیده های اطراف ما قرار میگیرد
من از بچگی تا سن 9 سالگی متناسب بودم اما مجبور بودیم به شهر دیگری برویم و رفتیم متاسفانه اوضاع روز به روز بد تر میشد و من چاق تر
اولش این رو با عمق جانم پذیرفتم که 1- من پرخوری میکنم 2- تحرک ندارم که چاق می شوم البته این از قلم افتاد که یکی از عزیزان باور داشت3- آب خوردن (خوردن نوشیدنی) حین غذا سبب چاقی من شد به هر حال نمیدانم درست یا غلط ولی من این ها را پذیرفته و روز به روز چاق تر می شدم
تا اینکه مرگ یکی از عزیز ترین افراد زندگیم ضربه مهلکی بر روح و جانم وارد کرد و من همین طور چاق تر شدم تا اینکه در سن 15 سالگی تصمیم به لاغری گرفتم و لاغر هم شدم اما پس از آن دومرتبه چاق شدم(راجب این چند سال از زندگیم در گام سوم توضیح دادم)
و امروزه هم باور های جدیدی از قبیل4- خوردن ماست زیاد و خوردن اب وسط غذا باعث سردی شکمت شده 5- صفراوی هستی و باید با طب سنتی ومصرف گیاهان دارویی مزاجت رو کنترل کنی 5- حین غذا نباید چیزی تماشا کنی من دست و پنجه نرم می کنم .
سلام.
چرا چاق هستم؟؟؟!!!
خب من از بچگی تپل بودم و همه لپام رو میکشیدن و خوششون میومد و من فراری از همه.بین دوستام هم از همه درشت تر به نظر میرسیدم و این گاهی اذیتم میکرد و خوشم نمیآمد ولی کلا مشکل زیادی با چاقی نداشتم و در کل خوب بودم.تا بچه اولم به دنیا اومد و تو دوران شیر دهی خیلی لاغر شدم و همه میگفتن بعد از شیردهی دوباره برمیگردی مثل قبل میشی ولی من از این که لاغر شده بودم خیلی خوشحال بودم و این که لباسهای بهتری گیرم میاد و موقع خرید نمیگن خانم اونا دخترونه است به شما نمیخوره،ولی طبق گفته بقیه بعد از اتمام شیردهی من دوباره به روال اول برگشتم و کم کم چاق شدم ولی باز ضایع نبودم ولی در کل دوست داشتم لاغرتر میشدم.تا بعد از زایمان دوم دیگه اونقدر لاغر نشدم و برعکس تپل تر شدم .سال پیش رفتم دکتر و رژیم گرفتم ولی بعد دوباره برگشت چاقیم و تازه از اون موقع به بعد بدتر هم شدم و الان دیگه واقعا بیریخت شدم و نمیدونم چیکار کنم.فکر میکنم دلیل چاقی من به غیر از این که۱. همه بهم میگفتن تو همیشه چاق بودی،۲.تو چاقی بیشتر بهت میاد ،۳.پسرت هم مثل خودت چاق هست،۴.خودم هم میگم من هیچ وقت لاغر نبودی۵.بعد از زایمان دوم حتما شکم در میاری ۶.هر چی هم نخورم بازم چاق هستم. ۷.کمتر بخور چاق نشی و غیر … میتونه بی تحرکی باشه ,عصرونه یه تیکه کیک یا چند لقمه نون ،یا شام خوردن به همراه نون .ولی جالبه بدونید همسر من خیلی بهم گیر میده که لاغر شو من هم این چند وقت حدود ۳ ماهی میشه بهش میگفتم من که نمیتونم لاغر بشم خب بهتره که چاق بشم و واقعا هم بدتر چاق شدم .
امیدوارم توی این مسیر بتونم لاغر بشم ،خودم که خیلی خوشحالم یه راه خوب پیدا کردم
نشان های دریافت شده
سلام و درود های فراوان بر همه عزیزان و درود بسیار بر استاد گرامی
بعد از حدود 4 ماه با کسب نتیجه بی نظیر آرامشی بیپایان و تحولی شگرف در ابعاد مختلف زندگیم به خصوص احساس توانمندی در هدایت زندگیم لذت از خوردن بدون دغدغه، شکر گزاری از نداشتن ولع و حرص و ناامیدی به اینجا اومدم تا بازهم مراتب قدردانی خودم را از استاد عزیز اعلام کنم و به دوستان عزیزم مژده بدم که به مسیری که دران هستید ایمان داشته باشید. باور کنید که پرده های ضخیمی از اطلاعات نادرست و پوچ که بی دلیل در ذهنمان تلنبار شده از بین خواهد رفت و خورشید زندگی بخش آگاهی و شادی بر تمام لحظات خواهد تابید.استاد ممنونم بی نهایت در تمام لحظات از خداوند متعال و کلمات و آگاهی که از دستان خداوند توسط شما به ما رسید بی نهایت سپاسگزارم.
سلام دوست گلم..
مرسی که حست رو با ما به اشتراک گذاشتی و کلامت کلام امید بخشی بود
در هر لحظه نیاز دارم یکی بهم بگه این راه درسته! حرف بقیه رو ولش کن!
چطور باید به این نتیجه برسم؟ با بودنو خوندن نظرات شما دوستای خوبم..بازم ممنون که نست رو به متن تبدیل کردی
نشان های دریافت شده
سلام
چرا من چاق هستم؟
من تا دوراه راهنمایی کاملا متناسب بودم ولی در مسیر چاقی قرار گرفته بودم و هنوز بدنم نتیجه مسیر چاقی رو در خودش نمایان نکرده بود، سوم راهنمایی متوجه شدم دارم چاق میشم و اول دبیرستان اضافه وزن من کاملا مشهود بود تابستون همون سال اولین رژیمم رو گرفتم و شروع شد….
چون خانوادم تقریبا اضافه وزن داشتن بیشترشون من اولین چیزی که بعنوان دلیل چاقی در من شکل گرفت این بود چاقی من ارثیه، چون عمه ها و خاله و بقیه هم اکثرا چاق بودن، و میگفتم من به اینا رفتم دیگه خب معلومه چرا چاق شدم، بعدش بهم گفتن برنج و نون چاق میکنه منم باور کردم و به برنج قدرت چاق کنندگی دادم،اگه همراه برنج نونم بخوری دیگه تمومه کارت، غذاهای چرب و شیرینی هم اضافه شد به دلایل چاقیم، میگفتن اگه بلافاصله بعد غذا بخوابی چاق میشی منم باور کردم گفتن شام چاق میکنه منم قبول کردم، حالا من عاشق شام بودم و هربارم میخوردم دیگه از عذاب وجدان میمردم چون یاد گرفته بودم شام صد در صد همه رو چاق میکنه، گفتن فقط با ورزش میتونی لاغر بشی و رژیم خودشو بیشتر نشون میده منم باور کردم اگه ورزش نکنم رژیم خیلی دیر تاثیر میزاره، باور کردم ته دیگ چاق میکنه، سیبزمینی سرخ شده و پیتزا و ساندویچ چاق میکنه،یعنی وقتی پیتزا میخوردم دیگه مطمین بودم همزمان داره وزنمم اضافه میشه، باور کردم فسنجون چاق میکنه باور کردم ازدواج باعث چاقیم شده، بارداریم باعث چاقی بیشترم شده، دیگه به اوج چاقیم رسیدم در بارداریم ، باور کردم با لذت غذا بخورم باعث میشه غذا به تنم بشینه و چاق بشم، بعد سعی میکردم مثلا با بی میلی غذا بخورم حالا غذا رو دوست داشتما، فیلمم بود، کره روی برنج بریزم چاقم میکنه، برنج و خشک و خالی میخوردم،یا باور کردم بعضی قسمتای بدنم آب میشه بعضی جاها هم نه اونجوری که میخوام کوچیک نمیشه مثل پاهام چون طبیعت بدن اینه، تو باشگاه قشنگگگ خودمو میکشتم بخدا پاهام و باسنم کوچیک بشه، سالها گذشت و من همه ی اینها شده بود دلایل منطقی برام که ببین حالا که چاقی دلایلش ایناست و من چاق آفریده شدم و در ژنتیک منه و اگه میخوام لاغر بشم باید اندازه یه بچه دو ساله غذا بخورم، تازه بعضی هام میگفتن غصه آدم و چاق میکنه، یا اگه خیلی خوشحال باشی و غذا بخوری چاقت میکنه،یعنی هرررررر چیزی در دنیا دلیل چاقی من بود غیر از خودم
سلام به شما استاد عزیز و همه دوستان هم مسیرم
گام چهار چه چیزی باعث چاق شدن شما شد؟
۱ چاقی در خانواده ما ارثی است و تمام خواهر پدر ومادرم چاق هستند
۲ باور تند تند غذا خوردن
۳باور برنامه غذایی تکراری و همش نون و برنج خوردن
۴باور تحرک کم وخواب زیاد
۵ باور خوردن ته مونده بشقاب بچه ها
۶ اهمیت ندادن به خودم
من تشنه ام زیاده نمیتونم خودمو کنترل کنم
بعد هر رژیم وزنم بر میگرده
چربی بدنم مقاومه لاغر نمیشم
آدم های لاغر زود مریض میشن
به خاطر کرونا و مریضی بخورید غذا
عشق به شیرینی و تنقلات
در دوران بارداری حاملگی میگن زیاد بخور بچه شیر میدی شما دونفری
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که راه رو نشونم میده
سلام به استاد عزیز و دوستان همراه
خب در راستای تعهدی که ۳۰ مرداد دادم و نوشتم امروز رسیدم به این دوره رایگان و از اونجایی که ایمان دارم خدا عالی برام میچینه ، باتوکل به خودش شروعش کردم و امیدوارم تا فایل ۱۲ رو متعهدانه و قوی ادامه بدم و هر روز یه ردپا از خودم اینجا بذارم. قووول میدم
راستش شروع داستان چاقی من خیلی برام واضح نیست. یعنی وقتی فکر میکنم یادم نمیاد از کی بود که چاق شدم. یادمه همیشه بهمگفتن نوزاد تپلی بودم با وزن ۴ و نیم کیلو که همه عاشقم بودن و نقل مجلس بودم و این چیزا. بعدها یادمه که خیلیا که زمان زیادی بود منوندیده بودن می گفتن وااااای لپ هات چی شد؟ چرا لاغر شدی؟ انگار توقع داشتن همون چاقی دوران نوزادی رو داشته باشم!! (اینجاچاقی برام ارزش بود لابد)
من یادم نمیاد از کی چاق شدم اما اینو یادمه که همیشه تو خونه ما این حرف بود که ما به مامان و خانواده مادری رفتیم و بعد ازدواجچاق میشیم. داداشم که لاغر بود واقعا بعد از ازدواج چاق شد. خواهرم استایلش پرتر از من بود و بعد از ازدواج اونم چاقتر شد و من کهته تغاری بودم از دوران دانشگاه یادمه تو فکر رژیم و باشگاه و اینا بودم. من شاید هیچوقت اونقدر چاق غیرقابل تحمل نبودم اما انگار میترسیدم که منم مثل خواهر و برادرم چاق بشم و میخواستم پیشگبری کنم. اما داداشم یادمه میخندید و میگفت: تو هم چاق میشی. نترس😭
این روال ادامه داشت تا اینکه من حتی توی ذهنیاتم برای ازدواج میگفتم باید کسی باشه که چاق باشه یا چاقی توی خونواده شون مثل ماارثی باشه که من که قرااااره بعدا چاق بشم تحقیر نشم 🤦🏼♀️خدایاااا تا کجاااااا رو دیدم و چی رقم زدم با ذهنیتم برای خودم
الان که دارم مرور میکنم می بینم واقعا من قبل ازدواج چندان دغدغه چاقی و لاغر شدن نداشتم. نه که نداشتم، اما میگم دیگه. انگارداشتم پیشگیری میکردم و سنگر می گرفتم برای حمله احتمالی😔 اما بعد از ازدواج، کم کم چاق شدم. الان رفتم عکسهام رو نگاه کردم. واقعا تا قبل ازدواج یه آدم چاق نبودم اما همون موقع هم از پایین تنه م راضی نبودم که یادمه اینو هم حتی بهم القا کرده بودن که ماهاصورتمون مثل بابا کشیده و استخونیه و بالاتنه چاق نداریم و پایین تنه مون چاقه. خلاصه که من ازدواج کردم و کم کم اول یکم پر شدم کهخیلیا گفتن خوب شدی حالا و جون گرفتی. چون واسه عروسیم خیلی لاغر شده بودم. (بازم ارزش گرفتم از چاق شدنم)
بعدم که دیگه رسما چاق شدم. فکر کنم علتش این بود که خب ما از شهرمون مهاجرت کردیم و توی شهر جدید تنها بودیم و منم سر کارنمی رفتم اون موقع و خب تازه عروس هم بودم و میخواستم هنر رو کنم و چه هنری بهتر از آشپزی ؟ گمونم چون مامانم دستپختش معروفبود منم خواستم همون فرمون برم جلو و ازم تعریف بشه. نمیدونم ولی درهرحال دستپختم خوب بود و خیلی وقت میذاشتم برای غذا و دسرو کیک و … اما به نظرم میاد اوج چاقی من از زمان بارداریم و بعد اززایمان بود که دیگه عجیب غریب افتادم به رژیم و انگار بین من وهمسرم هم مسابقه چاقی بود و من افتادم رو دور رژیم های عجیب غریب و دمنوش و قرص و باشگاه و هزار چیز که همه آشنان به نحویباهاشون😔😔
بعد از تولد دو سالگی دخترم به شدت یک رژیمی گرفتیم من و همسرم که دهن همه باز موند و مانکن شدیم. اما خب میدونین که همهمقطعی بود دیگه. مخصوصا بعد از بارداری دوم و زایمان که دیگه سخت تر شد و می شنیدم که چاقی بعد زایمان دوم دیگه برنمیگرده. سنت که بالا بره چربی ها سفت میشن و دیگه آب شدنشون و لاغری کار حضرت فیله… (اینجا دیگه چاقی ضد ارزش شد واسم و ازهمونا سرزنش و تحقیر میگرفتم)
بعدم که هدایت شدم به راه اندازی وبلاگ آشپزی که از اتفاقات روزمره آشپزخونه م اونجا مینوشتم و کلی طرفدار پیدا کرد و … دیگهسوژه جدید برای بعضیا شد که این آشپزی ها و وبلاگ داره چاقتون میکنه. جمع کن وسایلت رو و وبلاگت رو ببند و … دیگه منم افتادم رودور غذاهای رژیمی و کم کم دیگه وبلاگم هم راکد موند چون دیگه جز سالاد و غذاهای بیمزه چیزی نداشتم توش بذارم
در مجموع من نون باورهایی رو خوردم که از اطرافیان و الگوهایی که داشتم بهم رسید:
اینها ته ذهنم بوده که بی سانسور برای تمرین این جلسه نوشتم. این بود انشای من استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
یه چیز دیگه ای هم که یادم اومد کارمندی و این حرف بود که نشستن های طولانی و کارمندی باعث چاقی میشه و من هم خب سالهاست کارمندم و این رو هم زیاد مخصووووووووصا از همکارا می شنیدم و الان یادم اومد که این هم یکی از دلایل ذهنی من برای چاقی می تونه باشه و کم تحرکی که ذاتا آدم پر جنب و جوشی نیستم و هر زمانی که باشگاه می رفتم فکر می کردم دیگه چون دارای تحرکم لاغر میشم…پس این دو مورد رو هم من اضافه می کنم به لیست بالام
سلام من از بچگی در گیر لاغری بودم و هی لاغر میشدم ولی باز کمی بر میگشتم و عذاب وجدان کشنده منا نابود میکرد.من درگیر بیماری هستم که همش غذاهای خوب و گرم مزاج بخورم برام خیلی بهتره اما خب باید لاغرم باشم چون برای وضعیت جسمانی من خیلییییی بهتره که لاغر باشم.از دلایل چاقی من اینه که خوب وقتی تصمیم به لاغری میگیرم که هیچی رعایت میکنم اما وقتی تصمیم به لاغری نداشته باشم پایه پای شوهرم که بخوره حسابی میخورم وبیشتر اوقات سیر هستم اما باز میخورم و بعد خیلی ناراحت میشم.قانون حیفه و ته مانده غذای پسرم و شاید بقیه رو میخورم چون حیفه.و تازگیا سیرم نمیدونم چرا اما بازم میخورم و یا سیرم اما یه چیزی با مزاج گرم بیاد دوباره میخورم یا میوه هر قدر بخوام میخورم الانم در کل ۵-۶کیلو اضافه وزن داراما اما همیشه عذاب وجدان کشنده دارم که خب برا بیماریم هم اصلا خوب نیس این اعصاب خوردیا و واقعا میخوام یبار برا همیشه لاغر بشم
سلام
من از ۹سالگی شروع به چاق شدن کردم و الان رژیم و ورزش و قرص لاغری مصرف میکنم ولی نتیجه ای متاسفانه نگرفتم به نظرم دلایل چاقی من کم تحرکی در گذشته و ژنتیک و سوخت و ساز پایین بدنم هست. با اینکه خوراک کمی دارم
سلام به همگی قدم چهارم : هر مسیری نقطه شروعی دارد و این قسمت نقطه شروع لاغری است در مسیر لاغری با ذهن آگاهی به ما داده میشود و ابتدا فورمول های ذهنی برای ما واضح میشود وسپس فورمول های اشتباه جایگزین میشود . بهترین حرکت برای قرار گرفتن در مسیر لاغری شروع حرکت از مسیر چاقی هست . برای رفع هر مشکلی باید ابتدا مشکل رو شناسایی کنیم . در نتیجه در این مسیر هم ابتدا باید مشخص کنیم چه عواملی باعث چاقی ما شدند تا با راهکار مناسب برای برطرف کردن هر عامل چاق کننده به سمت لاغری پیش برویم . قدم اول در این مسیر شناسایی عوامل تاثیر گذار در چاقی هست . شروع مسیر در راههای قبلی ابتدا وزن و قد رو سوال میکردند و BMI سنجیده میشد و از همون ابتدا میزانی که باید کم کنیم هم مشخص میشد و از همون ابتدا احساس یاس و نا امیدی در ما شکل میگرفت . در این مسیر خبری از وزن کردن و جدا کردن غذا نیست در این مسیر محرومیت از کافه و رستوران و مهمونی و مسافرت نیست اینقدر ما در مسیرهای قبلی سختی کشیدیم که برطرف کردن این فورمول های چاقی و تبدیل به لاغری به مراتب راحت تر و شیرین تر خواهد بود . همین که خبری از ورزش و رژیم و سختی نیست یعنی زمان بیشتری رو میتونم در این مسیر بمونم بیشتر راههایی که قبلا به من ثابت کرده بود که بیشتر از چند روز یا چند ماه نمیتونم ادامه بدم .نکته شگفت انگیز در این مسیر برای اولین بار در این مسیر فرد دیگری برای من برنامه تهیه نکرده و خودم هستم که دست به کار شدم و برای لاغری اقدام کردم و از شناسایی خودم و ذهنم شروع کردم . خیلی ها این دوره رو استفاده میکنند ولی کسانیکه خودشون خوب درک و عمل میکنند به نتیجه میرسند . همانطور که در این ۳۴ سال کسی به من نگفته چطور چاق شوم و هر جایی که بودم و هر زمان و با هر امکانات و شرایطی چاق شدم اینبار هم خودم با اشتیاق پا توی این مسیر گذاشتم نکته شگفت انگیز و امیدوار کننده اینکه برای لاغر شدن نیاز نیست سالهایی که چاق بودید صبر کنید لاغری به مراتب سریع تر از چاقی هست . اما در این سریع تر بودن منطقی بودن هم باید در نظر داشته باشید، من که الان به جایی رسیدم که اگه ۳۴ سال هم طول میکشید راضی هستم که باز در این مسیر باشم چون این ۳۴ سال فقط در مسیر چاقی ترس و اضطراب تجربه کردم ترس از چاق تر شدن ترس از مهمونی ترس از رستوران شام مسافرت خونه مادر بزرگ ترس از عکاسی و دوست داشته نشدن ترس از قضاوت ترس از حرف اطرافیان ترس از کار خستگی درس خوندن کنکور ترس از وزن کردن در کنارش ترس از زندگی بدون وزنه از شب بیداری از صبح زود پاشدن ترس از غذاها ترس از ازدواج حاملگی و … از همه چی ترسیدم و زندگی نکردم و حالا اگه قراره تو مسیر لاغری باشم حتی آهسته ولی همش حال خوب و لباس های زیبا و شادی و مهمونی و مسافرت و آزادی و آزادی و آزادی صد در صد از این راه خسته نخواهم شد و هر روز سرحال تر و جوان تر و شاداب تر خواهم بود . از اون مهمتر من توی این سالها همه چی رو متوقف کردم که زمانیکه لاغر شدم انجام بدم و اون روز مثل شنبه های معروف هیچگاه نیومد و من عقب و عقب تر رفتم و از وزن ایده آلم دورتر ولی زمانیکه در مسیر لاغری هستی و امور رو به دست داری دیگه لازم نیست که چیزی رو متوقف کنی و این به من آرامش میده که ترس از دیر شدن و از دست رفتن سالهای عمرم نداشته باشم و زندگی کنم . پس با اشتیاق و حال خوب قدم اول رو برمیدارم . خیلی مهم هست قدم اول که شناسایی عوامل چاقی هست رو محکم برداریم . همه افراد چاق به تعداد سالهایی که چاق بودند به دنبال روشی بودند و نتیجه نگرفتند یا پایدار نبوده در نتیجه احساس افسردگی و نا امیدی و ناتوانی کردند و گوشه نشین خانه شدیم و عصبی و افسرده و گریه و شکایت از وضعیتی که داریم و حالا خداوند نوری در قلب ما روشن کرد و اینکه خیلی عالی و با اشتیاق در این مسیر باشیم یعنی سپاسگزاری . خوش آمد میگم به خودم برای ورود به سرزمین لاغرها . فکر میکنم چطور من این سالها ترس این نداشتم که نکنه اگه کسی نباشه فایلی نباشه و یا جایی باشم نتونم چاق بشم ؟ ولی مثل آب خوردن در هر شرایطی به زیباترین راه ممکن چاق شدم چون فورمول ها به خوبی در ذهنم بود و من به زیبایی عمل میکردم الان هم فورمول های لاغری در ذهنم ثبت بشه بدون نگرانی و اینکه کجا و در چه شرایطی باشم میتونم به خوبی به لاغری عمل کنم و این توانایی خود من هست که به دست آوردم من زمانیکه فکر میکنم میبینم این سالها بزرگترین دغدغه ذهنم و مانع من اضافه وزن بوده و مانع همه چی برای من شده و در کنارش فکر میکنم من با وجود این اینهمه دست آورد دارم اگه این مانع برطرف شه چقدررررررر میتونم شاد و آزاد باشم و تا بی انتها لذت ببرم از همه چی و تازه میفهمم من تمام لذت دنیا رو فقط یه غذا میدیدم الان میبینم دنیا چقدررررر زیبایی داره و من خودم رو محروم کردم ازش الان در این مسیر بدون سختی و زحمت دارم با آرامش به همه جنبه های زندگیم میرسم و نظم گرفته و کنترل خودم و زندگیم رو به عهده دارم و خودم خوشحالم و خوشحالی رو توی خونه هم حس میکنم . قبل از ورود به این دوره فقط به یه جنبه میتونستم فکر کنم الان همه چی مرتب شده میتوان این روش رو تا اخر عمر ادامه داد چرا که نه ؟ مگه ما غذایی که خوبه رو همیشه درست نمیکنیم و یا لذت مسافرت خوب اینهم همینه کاری که خوبه آدم انجام میده . از طرفی من ترس تموم شدن فایل ها و رها شدن داشتم حالا میبینم که اولا با هر بار گوش دادن درک متفاوتی دارم و در ثانی خدایی که من میشناسم تا وقتی توی مدار باشی تا اخر عمرت برات فایل و آگاهی جور میکنه و سر راهت قرار میده . همیشه از کودکیم برام سوال بود چرا من اینجوری آفریده شدم و باید اینقدر سرزنش بشم در چیزی که من تقصیر ندارم و حقم نیست ولی الان متوجه شدم که میشه خوب زندگی کرد و تنظیمات جدیدی نصب کرد و فرد جدیدی خلق کرد و در کنارش شاد و زنده بود خداوند همیشه برای من بزرگی و عزت خواسته و من رو به این مسیر هدایت کرد و این راهی هست که خدا نشونم داده . لاغری در حوزه دو مورد بحث میشه : ۱. چرا ما چاق هستیم ؟ ۲. از چه طریقی میتوان لاغر شد؟ همیشه رو موضوع دوم کار کردیم و نتیجه هم تا به امروز دیدیم و حالا لاغری با ذهن از مسیر اول هست و میخواهیم این راه رو تجربه کنیم .اگر صورت مساله رو پیدا کنیم و جوابی براش پیدا کنیم میتونیم برای همیشه لاغر بشیم و لاغر بمونیم . تمرین : انشایی در رابطه با چاقی خود بنویسید : من ۳۴ سال سن دارم و از کودکی چاق بودم و من خاطرات تلخی از چاقی خودم دارم سرزنش ها و محرومیت و محدودیت من همگی برای چاقی بوده و من احساس عجز و ناتوانی بسیاری میکردم و من عللی که الان فکر میکنم رو اینجا نام میبرم ۱. پرخوری مخصوصا زمان ناراحتی و استرس ۲. جشن و شادی یعنی غذا و تفریح و بیرون هم بدون غذا معنا نداره ۳. همیشه ترس از چاقی دارم و این موارد برای من یعنی چاقی : مسافرت مهمونی رستوران خستگی کم خوابی شب بیداری بی تحرکی از اون طرف خود تحرک که بعدش آزادانه میخورم شام خوردن ۴. مهمون داشته باشم خسته بشم خیلی میخورم و از اونطرف اگه غذای خوبی نباشه برای اینکه اصراف نشه و یا خسته شدم و نریزم دور میخورم ۵. زمانیکه گرسنه هستم خیلی قاطی پاتی و سرد همه چی میخورم و نمیتونم منتظر غذا بمونم تا حاضر بشه ۶.زمانیکه غذا درست میکنم خیلی سر قابلمه میخورم ازش ۷. همه چی راه حل با غذا هست حتی مریضم غذا میخورم حالم خوب بشه و تنها راه حل هست ۸. خیلی از قرص ها از نظر من اشتها آوره و از اونطرف خیلی ها قطع که بشه باعثچاقی میشه ۹. یبوست داشتن یعنی چاقی ۱۰. قبل از عادت ماهانه پرخوری دارم ۱۱. مرز سیری من یعنی فشار شکم و ترکیدن و خفگی ۱۲. تا یکم این فسار کم میشه با گرسنگی تعبیر میشه و دوباره خوردن ۱۳. تشنگی معنا نداره و فقط خوردن ۱۴. غذا ها رو چرب و شیرین بخورم یعنی چاقی ۱۵. غذای ساده درست نمیکنم دور چین و یا استفاده از خیلی چیزها مثل پنیر و اینها۱۶.ترس از سیر نشدن دارم ۱۷. ترس از گرسنگی زمانیکه بیرون میرم و خسته میام خونه و تفریح میریم ۱۸. اگر وعده ای نخورم ده برابر میخورم و باز حس نخوردن اون وعده رو دارم ۱۹. سر ساعت تا زمان وعده غذا هست باید حتما بخورم حتی سیر باشم ۲۰. صبحانه نخورم حالم خیلی بد میشه ۲۱. از شامخوردن و مخصوصا دیر باشه زمانش خیلی میترسم ۲۲.از خیلی غذاها میترسم مثل سرخ کردنی شیرینی برنج نون و ماکارونی ۲۳.غذایی که خیلی دوست دارم خیلی میخورم ۲۴. مهمونی و یا غذای بیرون که پول دادم ترس از گیر نیومدن دوباره دارم باید حسابی بخورم ۲۵. غذای سرد من رو سیر نمیکنه و یا غذا حساب نمیشه ته بندی هست و باید حتما غذا گرم بخورم ۲۶. با چایی خیلی باید شیرینی بخورم ۲۷. بدون برنج و نون و ماکارونی ترس دارم سیر نشم
۲۸. زمانیکه دیس غذا جلوم همش به اون فکر میکنم غذام زود تموم شه بشقاب بعدی بکشم ۲۹. غذا دور یا تو یخچال نمیتونم بزارم همش فکر میکنم پاشم بخورم
یه