این مطلب، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر پیوستی، خوش اومدی! 🌱
✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسه بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) عمیقتر به دلایل ریشهای چاقی میپردازیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 688 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد وهمراهان عزیزمن قبلا که با آموزشها آشنا نبودم ،فکر میکردم چون خیلی برنج دوست دارم ، تنبلی هستم چاقم،ولی الان که فکرش رو میکنم،من آدم تنبلی نیستم،چون با۵۰ کیلو اضافه وزن،هم دارم کارخونه رو میکنم،هم خریدها رو به تنهایی انجام میدم،هم مغازه دارم و حدودا،۷،۸،ساعت تومغازه دارم کار میکنم،من آدم راحت طلبی هستم،چون همیشه دوست دارم کارهام رو به راحت ترین شکل انجام بدم،ولی تنبل نیستم،چون هیچ کسی نمیاد کارهای من رو برام انجام بده،الان فقط تنها علت چاقی خودم رواعتماد به نفس پایین خودم میدونم،چون از بچگی به خاطر این که چاق بودم هیچ وقت نمیتونستم مثل هم سن وسالهای خودم لباس بپوشم،واین توی اعتماد به نفس من خیلی تاپیر میگذاشت،وقتی اعتماد به نفس پایینی داشته باشی دیگه نمیتونی توجمع حرف بزنی،دیگه نمیتونی وقتی یکی بهت فحش داد یا چاقیت رو مسخره کرد ازخودت دفاع کنی،چون اگه مثل من از خودت دفاع کردی دیگران دعوات میکننومیگن از هیکلت خجالت بکش،براچی بچه رو میزنی؟بابا،منم بچم،من که گناه نکردم که به خاطر اینکه چاقم واون طرف لاغر وریزه میزس،باید مسخره بشم،من ۹ سالمه،اونم که منو مسخره کرده ۹ سالشه،خلاصه این تیر بی اعتماد به نفسی واین چاقوی بی عزت نفسی که همش ساخته ی چاقی هست زندگی من رو تیکه تیکه کردهیه روزی توی بچگی بابرادرم دعوام شد من سه سال از اون کوچیکتر بودم حسابی به خدمتم رسید،ومنم که زورم بهش نرسیده بود رفتم تو آشپزخونه ،دیدم مادرم خیار شور درست کرده بود،خیار شوراش سفت وشور بود شروع کردم به خوردن خیار شور، با حرص میخوردم ودندونام رو روش فشار میدادم بعد از چند دقیقه دیدم چقدر آروم شدم،از اون به بعدوقتی با داداشام دعوام میشد،یاهر وقت هر مشکلی برام پیش میاومد کارم این بود که یا میرفتم سراغ خیار شور ،چون مادرم همیشه خیار شور درست میکرد،بعد رفتم سراغ پفک،وقتی تومدرسه ناراحت میشدم ،بوفه مدرسه پفک داشت،کار هر روزم خرید پفک نمکی مینو بود،اون موقع دونه ای ۵ تا یک تومنی میخریدم،بعدش رفتم سراغ کشک نیمه خشک،اونم سفتو شور بود مثل پفکو خیار شور،خلاصه،تا الان این روند ادامه داره،الان هر وقت زندگی بهم فشار میاره مثل یه آدم معتاد میرم سراغ پفک تا آروم بشم،الان دیگه میدونم تنها مشکل من نداشتن عزت نفس واعتماد به نفسه،
سلام و درود
خوشحالم احساس بهتری داری😊 و با انگیزه عالی شروع کردید
در مورد اعتماد به نفس هم باید در نظر داشته باشید که هیچ ارتباطی به چاقی نداره
و تازه به نظر من بسیاری از آدمها چون فکر می کنند اعتماد به نفس ندارند خیلی از شرایط رو برای خودشون محتمل می دونند
حالا اینکه چرا ما فکر میکنیم اعتماد به نفس ندارید؟
چون از رسانه ها درباره نداشتن اون زیاد شنیدم و عموما خجالتی یا کم رو بودن رو می ذارن به حساب اعتماد به نفس نداشتن درصورتی که اینطور نیست.
موفق باشید
سلام وقتتون بخیر
انشای چاقی من
از وقتی یادم میاد چاق بودم ،از همان کودکی در سن ۵_۶ سالگی متوجه تفاوت خود با بقیه شدم و کم کم باعث شد خودم را متفاوت و تنها حس کنم ،ازار های زیادی در دوران تحصیلی دیدم اینکه چرا چاقم برای خودم هم سواله ،وقتی بهش فکر میکنم و از خودم میپرسم ترس هام و احساس افسردگی به ذهنم میاد ،وقتی به این مسئله دقت میکنم میبینم ک اکثر اوقات برای شاد کردن خودم و تنبلی و برای لذت بیشتر بردن و یا حتی از کارهای روزمره فرار کردن یا از زندگی فرار کردن به سمت غذا خوردن میرم .چاقی در تمام زندگی من نقش پررنگی داشته و باعث شده طعم زندگی رو انطور که باید حس نکنم.
سلام بر استاد عزیز و همراهان همیشگی
کم تحرکی،زیادغذا خوردن،هله هوله خوردن،عاشق خوردن،چاق بودن خواهر وبرادر،نرفتن به باشگاه،نداشتن اراده،رفع استرس با خوردن همه عواملی برای چاق شدن من است. باور اینکه با ذهن بتوان وزن را کم کرد دور از باور است بیشتر باشگاه رفتن وکم خوردن سبب لاغری میدانیم
من قبل از ازدواج وزن ۴۸ کیلو رو داشتم بعد از ازدواج به ۵۷ رسیدم و بعد از زایمان به ۶۵ والان در وزن ۷۱ هستم در این مدتها جندبار اقدام به کاهش وزن کردم ولی یا انگیزه ادامه رو نداشتم یا با دچار ضعف وکم انرژی شدن مجبور بودم رهایش کنم بطوریکه به وزن قبلی یا چاقی بیشتر ختم میشد از اینکه باشگاه برم متنفرم از اینکه همه اش جلوی خوردنم رو بگیرم متنفرم هرچند میدانم چاق شدن بد فرم بودن اندامهاست که مدام جلو چشمات نمایان میشه و اعصابت رو خرد میکنه میدانم باعث افزایش چربی بدن ،چربی خون،وچرب شدن کبد شده و برای رفع اونا باید داروهای مختلفی بخورم ،کلی از انرژی فکری همیشه بدنبال چاقی هدر میره. دیدم افرادیکه چربی باعث گرفتگی عروق ودردسر های فراوان شده است.چاق شدن انسان رو برای تحرک وانجام تمام کارها تنبل میکنه.مجبوریم برای پوشاندن عیب چاقی لباس گشاد بپوشیم و پوشیدن لباسهای متناسب برامون مثل حسرت خوردن میشه
ولی اینبار با همت جانانه آمدم که موفق بشم
نشان های دریافت شده
به نام خدا
باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان متناسبم
شما چرا چاق هستید؟
من از زمان نوجوانی یادمه تو خانواده همه صدام میزدند تپلو هم تپلو صورتم مثل هلو
خیلی از این اصطلاح بدم می اومد نمیدونستم باید چیکار کنم فقط عصبی میشدم و حالم بد میشد چون از چاقی بیزار بودم و به مرور که بزرگتر میشدم
چاقی منم بیشتر میشد و همیشه تو فکر رزیم بودم که یه کاری کنم که بتونم وزنم و کم کنم
بعد از غذا همیشه دل درد داشتم نمی دونستم که مال پر خوریه فکر میکردم معدم درد میکنه
پس دلیل چاق شدن من متنفر بودن از خودم بود و خودم و دوست نداشتم
و حس بد از خودم داشتم
و پرخوری های بیش از اندازه
و اینکه من قبول کرده بودم که ژنتیکم چاقیه دیگه کاریش نمیشه کرد پذیرفتن خودم که من خودم اینجوری هستم
خب بهم هم میگفتن تو خودت اندامت اینجوریه و چاقی هم بهت میاد اگه لاغر بشی هم پوستت سیاه و زشت میشه
اصلا لاغری بهت نمیاد
تکرار مداوم این حرفا باعث شد که من باور کنم که ژنتیکم اینجوریه به مادرم رفتم و دیگه قبول کردم که راهی نیس جز اینکه قبول کنم همینی هستم که هستم
به همین دلیل من چاق شدم و چاق موندم به همین سادگی به همین راحتی
شما ار چه سنی چاق شدید؟
من از دوران راهنمایی دقیق یادم نیس کلاس دوم سوم راهنمایی بودم که چاقی من استارت خورد
از اون موقع باورهای اشتباه وارد ذهنم شد
و بدن من شروع به چاق شدن کرد
و ترس و استرس های من بیشتر و همیشه خجالت میکشیدم از خودم که چرا من اینجوری آفریده شدم چرا بعصی ها خوش اندامن
چرا من باید ناراحت باشم و زجر بکشم همیشه حسرت آدم های لاغر رو میخوردم که چرا اونا متناسبن
خوش به حالشون هست
من جی شد که اینجوری شدم
همیشه از خداوند گله مند بودم که خدا منو اینجوری خلق کرده مقصر خداست منو دوست نداره
هیج لذتی نمیبردم
از خودم چون از خودم بدم می اومد از اندامم
اون قدر هم چاق نبودم ولی
حالت تپلی و پر بودم ولی من دوست نداشتم اون اندامم رو
و اینجوری شد که چاقی من به مسیرش ادامه داد تا زمانی که خداوند منو وارد این مسیر کرد بیا بنده ی من ببین چه بر سر خودت اوردی
جواب تمام سوالاتت رو در این دوره ها بگیر
ببین من دوستت دارم من عاشقتم منم ناراحتم که تو چاق شدی اذیت میشی
من نمیخاستم اینجوری بشی خودت رفتی سمت باورهای اشتباه خودت باور کردی
حالا هدایت شدی به این سایت تا به تمام خواسته هات برسی
خاطرات شما از چاقی چیه؟
من تنها چیزی که یادم میاد اینه که هیچ وقت لذت نبردم از زندگیم
یادمه همیشه تو جمع ها خجالت میکشیدم از خودم هیچ وقت لباسی که دوست داشتم بپوشم و نپوشیدم
همیشه با ترس غذا میخوردم استرس داشتم عذاب وجدان بعد از غذا داشتم
خودم و دوست نداشتم
میرفتم جلوی آینه خجالت میکشیدم خاطری خوبی ندارم
چون حسم بد بوده به خودم و خودم و دوست نداشتم پس نتیجه میگیریم دوران سختی رو میگذروندم
حس بد
تنفر
نپذیرفتن خود
قبل از جاق شدن هم میشنیدم که میگفتن زن باید چاق باشه مردها زن های چاق رو دوست دارن
چاقی افتخاره
ببین طایفه ی فلانی چه جوری چاق هستن چقدر جوون و زیبا هستن
و تمام زیبایی شون به جاقیشونه
هر چی جاق تر باشی قوی تر هستی بهتر میتونی کار کنی آدم های لاغر مردنی هستن
جون ندارن کار کنن از بچه نگه داری کنن بچه داری کنن
ریزه میزه هستن
ولی آدم های جاق خیلی زیبا هستن آدم هر چه چاق تر باشه قشنگ تره قوی تره انرزیش بیشتره
و سالم تره
مشکلاتی که چاقی در زندگی شما به وجود آورده رو شرح بدهید؟
چاقی مشکلات زیادی برای من به وجود آورده
همین که همیشه استرس غذا خوردن داشتم و با ترس غذا میخوردم کلی مشکل بوده که روی روحیه من تاثیر میزاشته و اعصاب منو داغون پس نتیجه میگیریم اعصاب من ضعیف تر شده
باعث شده بود که خداوند رو دوست نداشته باشم
و این خیلی مشکل بزرگی بود که خدارو در این همه سال نشناخته بودم
و تنها خداوند برای کسانی بود که متناسب بودن و دنیا به کامشون
ما رو که نمیخاست و منو چاق آفریده بود و دلیل چاقیم هم خداوند بود که میخاس من اینجوری باشم و کاریش نمیشه کرد
و این یک شرک بزرگی بوده
و سوم اینکه دوران نوجوانیم زندگی نکردم و همش تو فکر چاقی بودم و از خودم متنفر
و همش تو فکر غذا بودم که چه بخورم و چه نخورم
کی بخورم کی نخورم
و تمام وقت من صرف این کارها شد و زندگی لذت بخشانه ای نداشتم
چهارم اینکه
مادرم مقصر میدونستم که جرا چاقه منم به اون رفتم
شخصیت مادرم هم زیر سوال میبردم
که چرا مادرم اینجوریه
و از مادرم هم عصبی بودم که چرا جاق شده
و دلیل چاق شدن مادرم هم بخاطر این بود که بجه زیاد آورده بودن و شکم هاشون بزرگ مونده بود و
بعد از زایمان دیگه از بین نرفته بود
چاقی عزت نفس منو تخریب کرد از بین برد
به همبن دلیل چاقی خیلی خسارت بهم زده
منو عصبی کرده بود خودم دوست نداشتم شرک میگفتم خدا رو دوست نداشتم همیشه بعد از غذا دل درد داشتم
سردردهای مکرر که دلیلش خوردن های زیادی بود
که معده درد گرفته بودم معده درد عصبی
و معده درد عصبی به تمام نقاط بدنم تاثیر میزاشت و منو بیحال و کسل میکرد
و نفس هم بند می آورد نفس کشیدن برام سخت بود
که همه ی این مشکلات برمیگرده به چاقی
سپاس و درود به استاد عزیزم بابت فایل های عالی و آگاهی هایتون
با سلام وقت بخیر دلیل اضافه وزنم کم تحرکی و درست غذا نخوردن بوده شروع به ورزش کردم کاهش وزن دارم ولی متوجه شدم باید روی ذهنم کار کنم بگفته شما ممکن سخت ورزش کنید اما نتیجه خوبی نگیرید بنابرین میخواهم روی ذهنم کار کنم و به وزن ایده آل برسم تشکر از همه عزیزان که در سایت نظر گذاشتن و مطالب بسیار مفید است و تشکر از استاد عزیز
درود بر شما دوستان
داستان چاقی من
به نظرم مهمترین دلایلی که به ذهنم میرسه برای چاق بودنم شامل ژنتیک هست چون فکر میکنم از لحاظ فیزیکی به پدرم رفتم و ایشون چاق هستند اما خب چاقی موضعی مخصوصا در ناحیه شکم. دلیل دیگه اینکه خوردن بیش از اندازه؛ یعنی ممکنه احساس سیری داشته باشم اما چشمم سیر نمیشه و غذاهایی که دوست دارم رو در حجم زیاد میخورم مخصوصا تو مهمونیها. خوردن شکلات به همراه چای، قبلا فکر میکردم خوردن غذاهای چرب و ناسالم مثل فست فودها که تو دوران مجردی زیاد درست میکردیم و یا خوردن برنجهای هندی و به طور کلی مواد غذایی نا سالم عامل چاق شدنم بوده. همچنین کم تحرکی و سکون البته باید بگم در حال حاظر من در هفته چندین جلسه سالن میرم و فوتسال و والیبال بازی میکنم و به شدت هم عرق میکنم اما احساس میکنم این مدل ورزش کردن باعث لاغری نمیشه و باید حتما ورزش بدنسازی یا مثل این که تمرکز روی تناسب اندام داره انجام بدم تا لاغر بشم. یه مورد دیگه که به ذهنم میرسه نامنظم بودن زمان خوردن غذا هست که فکر میکنم باعث چاقیم شده. گاهی هم به طور دورهای یه خوراکی رو به طور افراطی زیاد میخورم مثلا تخمه، بستنی، آجیل، خرما و مثل اینها.
تا جایی که به ذهنم میرسه من در دوران کودکی چاق نبودم و این تا بعد دوره کارشناسی هم ادامه داشت. همیشه در ذهنم اینطوریه که بعد از دوره کارشناسی که برای کار به عسلویه رفتم شروع کردم به چاق شدن و این شکل بدنی همیشه با من موند. یه نکتهای هم که هست من در ذهنم خودم رو چاق نمیدونم اما واکنشهای اطرافیان باعث میشه متوجه بشم چاق هستم.
من هیچوقت در ذهنم خودم رو چاق نمیدونستم. همیشه فکر میکردم هیکلم خوبه. کم کم با واکنشهای دوستانی که مدت خیلی زیادی من رو ندیده بودن و تعجبشون رو ابراز میکردن به چاقی خودم پی بردم. گاها دوستان، همکاران و کسایی که باهاشون به سالن میرم مدام به من میگن چقدر چاق شدی. شاید خنده دار باشه اما همیشه موقع خرید تیشرت سراغ سازهای لارج میرم و یا سایزای کوچیک رو انتخاب میکنم و فکر میکنم برام مناسبه اما همسرم میگه چقدر خودت رو کوچیک تصور میکنی و این تنت نمیشه 🙂 اونجاست که متوجه میشم اوضاع خیطه.
در کنار اینها یه طرز تفکرهایی مثل اینکه آدم بعد ازدواج چاق میشه یا اینکه در طولانی مدت ساکن بشینی چاق میشی یا با افزایش سن آدم چاق میشه و … همیشه تو ذهنم بوده.
قبلتر خیلی راحت فوتبال بازی میکردم یا کوهنوردی میکردم و پیادهروی طولانی انجام میدادم اما الان همه اینا سخت شده و حتی باعث کمر درد و فشار به زانوهام شده. در کنار اینها خیلی باعث میشه با کمی گرم شدن هوا عرق کنم و به همین خاطر همیشه از فصلهای گرم فراری هستم و مشکل دارم. در کنار اینها نمیتونم خیلی از لباسهایی که دوست دارم رو بپوشم. از عکس گرفتن خوشم نمیاد چون به خاطر فیزیکم فکر میکنم اصلا خوب نمیشه. اعتماد به نفسم کاهش پیدا کرده در حضور در جمعها و …
در آخر فکر میکنم ذهن انسان خیلی قوی و فوقالعاده است و خیلی کارها ازش برمیاد. به همین خاطر امیدوارم به این روش که با ذهن بخوام به تناسب اندام برسم. بریم ببینیم چی میشه.
نشان های دریافت شده
با سلامی به زیبایی تناسب اندام
به استاد گرامی و همسفران خوبم
۱)چرا من چاق هستم؟
قبل از استفاده دوره های استاد ،من دلایل چاقی خودم رو اینها میدونستم.
۱_عدم اگاهی از عوارض چاقی
۲_رفتارهای اشتباه اطرافیان در زمینه چاقی و خوردن غذاهای چاق کننده و با حجم زیاد.
۳_تشویق دیگران به خوردن غذا و….
۴_داشتن منطق ادم لاغر زشته یا مریضه و آدم چاق خوب و سرحاله.
۵_ژنتیک
۶_متابولیسم پایین
۷_خستگی زیاد
۸_اضطراب و افسردگی
و………
دلایل واقعی چاقی که بعد از آموزشها به تعدادی از اونهاپی بردم .
۱_ترس از چاقی
۲_ترس از رژیم
۳_رژیم گرفتن
۴_انجام تمرینات ورزشی سخت برای عرق کردن
۵_عدم تمرکز بر لاغری
۶_توجه کردن بیش از حد به چاقی
۷_ترس از قضاوت
۸_وجود فرمولهای اشتباه چاقی و به دنبال اون انجام مراقبه های چاقی در ذهن در هر لحظه از زندگی روزمره
۹_توجه به رفتار افراد چاق به جای تمرکز بر رفتار افراد متناسب
۱۰_ترس از خوردن
و این دلایل همچنان ادامه دارد…….
سوال دوم
از چه سنی چاقی شما شروع شد؟
چاقی من تقریبا بعد از گرفتن دیپلم و شروع درس خوندن برای کنکور شروع شد و تا قبل از اون من آدم متناسبی بودم طوریکه خواهرام همیشه این موضوع رو بهم یادآوری میکردن
سوال سوم
خاطرات چاقی شما
خاطرات که زیاده که اکثرا باعث دلخوری ادم میشه
توی مهمونیها که همه بیان میکردن که چقدر چاق شدی یا فلان کار رو بکن تا لاغر شی.حتی اون نگاه های بدی که میکردن و من همه رو متوجه میشدم.
متلک های دیگران و حتی نزدیکانم که خیلی دوستشون داشتم.
ترسهایی که موقع خرید لباس داشتم و اون لباسهای زیبایی که به خاطر سایزم نتونستم بخرم یا اگرم خریدم نتونستم بپوشم…
و…….
سوال چهارم
چاقی چه مشکلاتی ایجاد کرده
اولین مشکل من نداشتن اعتماد به نفس بود
مخصوصا توی مهمونیها .
زانو درد و گردن درد و دیسک کمر و گردن که واقعا خیلی منو اذیت میکردن و الانم تا حدودی هستن
پیدا نکردن لباس مناسب و زیبایی که سایزم باشه
نرفتن به مجالس و تنها موندن
اضطراب و گاهی افسردگی و گاها عصبانیت های شدید
و……..
که به لطف خدا بسیاری از مشکلات من مرتفع شده و به خاطر همین امید و شادی که وارد زندگیم شده خدا رو سپاسگزارم
به امید موفقیتهای بیشمار برای همه
در پناه خدا
نشان های دریافت شده
به نام الله بزرگم
سلام و عرض ادب
قرار شد که از چاقی خودم یک انشا بنویسم
درسته خیلی حال آدم بد میشه که یاد اون همه عوامل بیفته که چاقی رو به دنبال داشته اما خب اگه ما اون عوامل رو روی برگه بنویسیم و تمام اونها رو از ذهن خودمون استخراج کنیم میتونیم فضای خالی برای فرمولهای لاغری ایجاد کنیم پس با هر سختی که هست این کار رو انجام میدم یا علی
خوب راستش من فکر میکنم که چون من از بچگی خیلی به خوراکیهای مختلف علاقه داشتم از یه سنی به بعد اون خوراکیها دیگه خودشون رو روی بدن من نمایان کردن و فکر میکنم که از سن ۱۰ ۱۱ سالگی بود که دیگه پیش دوستام مسخره میشدم و من و فرد چاق میدیدن و خیلی جاها مسخره میشدم
و خب من دلیل چاقی خودم را همین خوراکیها میدونستم و فکر میکردم که کم تحرکم در صورتی که واقعاًتحرک دارم اصلاً هر کاری حتی فکر کردن هم کالری میسوزونه و اتفاقاً مغر ما یکی از پر استفادهترین اندامی هست که از کالریهای ما استفاده میکنه و اونها رو میسوزونه
اما خب من به طور کلی دلایل چاقیم شامل خوردن خوراکیهای مختلف و غذاهای مختلف بود از یه جایی به بعد که احساس میکردم لاغری برام سخته و میخواستم رژیم بگیرم چهره خانوادم میومد جلو چشمم که واقعاً توشون چاق هست اما هیچ وقت تو ذهنم این عامل رو ژنتیکی نمیدونستم اما چون لاغر نمیشدم میخواستم دلایل مختلف بیارم این شد که دیگه هم ژنتیک اومد هم کم تحرکی اومد هم نمیدونم مواد که قندشون زیاد هست اومد جلوی چشمام و فهمیدم که ی اینکه لاغر نمیشدم دلیلهای مختلفی میآوردم دلایلی که شاید بیشترشون حتی منطقی نبود
و حالا جالب اینجاست که پیش پدر مادرم خودم یک فرد چاق به حساب نمیاومدم تا اون روزی که خالم گفت این دختر داره شکم میاره
و خوب این حرفو وقتی از خالم شنیدم دیگه واقعاً حالم بد شده بود چون هم از دوستام میشنیدم هم حالا دیگه از خانوادم و شروع کردم به رژیمهای مختلف و کارهای مختلف مثل پیادهروی
و من الان که فکر میکنم هر خاطرهای که از چاقی دارم حال من رو بد میکنه جز یه خاطره اونم خاطره آخرین چاق بودن منه که باعث شد با این سایت آشنا بشم من میتونم بگم که قبل از آشنایی با این سایت من یلی کارهای وحشتناک برای لاغری انجام داده بودم و برای اینکه ترس داشتم که دوباره چاق نشم داشتم در اینترنت میگشتم که یهو با این سایت آشنا شدم
مشکلاتی که چاقی برای من به وجود آورد یکی اینکه حال بد بود و این حال بد از همشون بدتر بود اینکه همش درگیر باشی تو ذهنت که این چیزو بخوری استرس داشته باشی که چاق بشی افسردگی بگیری همش تحقیر بشی جلوی دیگران
من هرچی از مشکلاتی که چاقی برام به وجود آورد بگم کم گفتم
چاق فرصت درست زندگی کردن از من گرفت و من اینجام تا این فرصتو از اون پس بگیرم
دیگه نمیخوام از راه اشتباه به چاقی باج بدم باعث بشم هر کاری که دلش میخواد با من بکنه
از همین الان میخوام دور برگردونو برگردم و توی مسیر لاغری بیفتم و توی این کارم متعهد هستم من میخوام دوباره زندگی کنم و دوباره فرصت زندگی رو داشته باشم فرصت لذت بردن
و میدونم توی این راه خدا کمکم میکنه چون تلاشم رو میبینه خودش راهو برام هموار میکنه
ممنون استاد بابت این موضوعی که به ما دادید تا با خودمون روراست بشیم که واقعاً چرا چاق هستیم
یا حق مدد
سلام آقای عطار روشن و همه دوستان تناسب فکری
انجام تمرین جلسه اول
دلایل چاقی من
1.ترس از چاق شدن و زشت شدن
2.اینکه من چاق شدم و نمی تونم لاغر کنم
3.گرفتن رژیم های مختلف و باشگاه و اثر نداشتن آن ها، البته اثر داشت علت 4. که مهم ترین علت هست اینه که من توان قبول کردن موفق شدن خودم رو در لاغر ی هیچی نمی دیدم اصلا ورزش هم می کردم با ذهنیت منفی ورزش می کردم لذت نمی بردم و همه اش عذاب بود و 5. همه اش می خواستم زوووووووووووود لاغر بشم و زوووود به نتیجه برسم این هم مهم ترین هست چون من ذهنم رو تغییر نمی دادم که اصلا اون باشگاه یا رژیم هم بخواد منو لاغر کنه چون فقط عجله داشتم صبر نمی کردم و الان فهمیدم ریشه در عدم پذیرش من در چاق شدنم هست.
از چه سنی چاق شدم؟
من اصلا چاق نمی شدم و همیشه متناسب بودم و همیشه 58 کیلو بودم اما دخترخالههام هم لاغر بودند ولی همه اش در پی لاغرتر شدن بودن مخصوصا ران پا که از هم فاصله داشت براشون نمادی از خوش هیکلی بود. خلاصه من همیشه رو وزن خودم بودم ولی همیشه هم در عذاب این بودم که باید لاغر کنم تکونم نمی خوردم
تا اینکه سال 1400 شدم 60 کیلو داشتم سکته می کردم که من چنین وزنی رو تا حالا نداشتم شروع کردم رژیم و باشگاه رفتن ولی همونطور که گفتم ذهنم منفی بود و میگفت تو نمی تونی لاغر کنی و وقتی ذهنت چیزی رو بگه دیگه تو هر کاری هم از بیرون انجام بدی آخرش این میشه که تو دوباره میری رو وزن زیادت. الان 1403 هست و ن 63 کیلو شده بودم با اندازه خوردن شیرینی شدم 61.600 کیلو و حالا ببین با تناسب فکری چه غوغایییییی کنم.
مشکلاتی که چاقی ایجاد کرده؟
اینه که خودم رو در آینه می بینم بدم میاد خیلی خیلی بدم میاد. علتش رو هم پیدا کردم چون خودم رو مسئول چاقی نمی دونستم
نشان های دریافت شده
به نام پروردگار کل جهان ❤️
شبنم
سلام خدمت استاد عزیز و هم دوره ای ها
چرا شما چاق هستید ؟
من بعد از مرور چندین و چند دفعه دوره ها میخوام جواب بدم دوباره
دلیل چاقی من بیش از اندازه وارد کردن غذا به بدنم و فرمول هایی اعم از چربی پایین تنه دیر اب میشه یا اینکه با روش ذهنی لاغر شدی ولی بعد از کاهش ۳۰ ک ولی بدنت انگار استپ کرده ک لاغر نمیشی یا اینکه ورزشکارا پایین تنه پری دارند که همه ی اینا برعکسش و مثالش هم وجود داره
از چ سنی چاقی شما شروع شده ؟
من ب یاد دارم ک همه میگفتن شبنم از لاغری هی مریض میشه و از یه سنی ب بعد ک فک میکنم ۷ یا ۸ بود من چاق شدم و ادامه داشت و دیگ از ۹ سالگی کنترل میکردم غذایی ک میخوردم
خاطرات چاقی شما ؟
من خاطرات چاقیم با خواهرم بود و چون از من تپل تر بود و بیشتر میخورد من زیاد ب چشم نمیومدم ک کسی ب من تذکر بده ولی خودم خیلی برام مهم بود و دائما این باشگاه و اون باشگاه با حواسم ب غذام بود تا سن فک میکنم ۱۵ سالگی ک دیگ خیلی چیزا خودش و نشون داده بود و خسته شده بودم و ول کردم و خیلی چاق شدم ولی بازم ادامه با رژیم و دارو ها و … تا سن ۱۸ سالگی با روش ذهنی اشنا شدم
مشکلاتی ک چاقی ایجاد کرده ؟
الان ب خاطر اینکه کاهش داشتم قطعا مشکلات کمتری دارم
ولی اون موقع زانو درد و احساس خستگی دائمی آسم و … که خوب شد بیشترش با لاغری ک تا الان داشتم
در پناه خدا ❤️
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان
یکی از دلایل اضافه وزن من شنیدن این جمله میتونه باشه که بعد ۴۰ سالگی سوخت وساز بدن کم میشه واغلب متمایل به خوردن شیرینی جات ودر نتیجه اضافه وزن،ویک ی دیگه اینکه من در کودکی کمی چاق بودم به مرور که مدرسه رفتم لاغر ومتناسب شدم وشنیده بودم افرادی که در کودکی کمی تپل هستن احتمال اینکه در بزرگسالی اضافه وزن پیدا کنند زیاد است،من خیلی به شیریجات علاقه دارم ویکی از دلایلش میتونه این باشه که گفتن چیزهای شیرین اضافه وزن میاره
من تو این چن سال سعی کردم کمتر بخورم ،از زیاد خوردن شیرینی جات احساس بدی داشتم
ولباسهای گشادتری میخریدم
به خاطر اضافه وزن هم بیماریهایی سراغم آمده
دائم سعی میکردم که کمتر بخورم ورژیم بگیرم ولی خسته میشدم ورها میکردم
حالا تمام تمرینات رو انجام میدم وتلاشم رو میکنم تا با لاغری با ذهن به هدفم برسم
با تشکر از استاد گرامی