۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام به همه دوستان و همراهان
خیلی خوشحالم که به صورت اتفاقی با این فضای دوستانه و پر انرژی آشنا شدم. من هم فعلا با جلسه اول و گام اول شروع کردم، حس خوب و مثبتی دارم، می نویسم اما روی کاغذ چون فعلا تایپش داخل سایت به دلیل طولانی بودن برام میسر نیست.
ممنون از جناب عطارروشن که موقعیت ساز شدن
جالب بود برام که فکر می کردم طبق توضیحات استاد در همین گام، استاد مجرد هستند چون برای تهیه مواد خوراکی مخصوص رژیم به تاثیرش روی پدر و مادرشون اشاره کردن و اسمی از همسرشون نبردن اما در قسمت دیگه ی سایت دیدم 23مین سالگر ازدواجشون رو گرامی داشتند،بسیار عالی. من از دیدن روابط صمیمی و معنوی بین همسران لذت می برم. پاینده باشید.
راستی یه نکته جالب دیگه که در همین گام اول دیدم تصویر یه آقا هستش که کنارش عنوان چرا لاغر نمیشم نوشته شده به نظر میرسه ایشون دارای دو عدد ناف هستند که عجیب به نظرم رسید.
به امید روزهای خوب تر و خوردن چیزایی که دوست دارم و چاق نشم
همگی موفق باشیم
چرا من اضافه وزن گرفتم ؟
من سال۸۷ ازدواج کردم تا حدود سال ۹۳ بعد از بدنیا اومدن اولین فرزندم وزن مناسبی داشتم تا اینکه کم کم شروع شد اضافه وزنم
من سال ۸۷ ،۵۵ کیلو بودم و در حال حاظر ۶۹ کیلوشدم چیزی حدود ۱۴ کیلواضافه وزن داشتم در این ۱۰ سال
من فکر میکنم که کم تحرکی ،ورزش نکردن،و تغذیه ی نامناسب عامل اصلی اضافه وزنم بوده.
مثلا من علاقه ی شدید به شیرینی جات دارم و فست فود
از طرفی ام تحرک ام فقط کارای خونس و ورزش نمیکنم
فکر میکنم چون دو تا پسر دارم تایم ندارم برای ورزش و پیاده روی اینا
درضمن من زیادم نمیتونم راه برم سریع پا درد میگیرم و از دیگر مشکلات اضافه وزنم خواب زیاد و پرخوری ،بی حالی و بی حوصله گی وگاهی عصاب ضعیف شده
یک باور دیگم که من دارم این که ما ارثی اضافه وزن داریم مثل پدرم عمه هام مادر بزرگم مادرم خانواده مادریم و کلا اکثریت حتی پسربزرگم
خیلی وقتا نمیتونم اباس دلخواه مو بپوشم چون میترسم چاق دیده بشم یا کفش های لج دار می پوشم و کفش تخت نمیپوشم که مبادا همکوتا و هم چاق دیده بشم ،حس میکنم این افزایش وزن باعث شده سنم زیاد تر بنظر برسه از هم سن و سالام و کلا احساس خوبی نسبتبه اندامم ندارم چون شکم دارم ،نگرانم بنظر کسی چاق بیام و کوتاه
چون قدمم ۱۶۰ هستش ،دلم میخاد لباسای لش و گشاد بپوشم اما میترسم گنده دیده بشم اعتماد بنفسم پایین اومده و احساس میکنماون جوری که باید انرژی ندارم یا کم توان شدم مثلا زود خسته میشم یا کم میارم دلم میخاد پر انرژی باشم حسابی ،پر قدرت باشم قویباشم اندامم خیلی خیلی رو فرم و وزن ایده آلم و داشته باشم میخام ۱۰ کیلو کم کنم تا هرچی بخام و بپوشم و لذت شو ببرم اعتماد بهنفس داشته باشم فول انرژی سالم باشم
چرا چاق هستم ؟ جالبه ، هیچ وقت به این سوال فکر نکردم . بعد از دیدن فایل اول ذهنم به شدت درگیر این سوال شده ، واقعا چرا چاق شدم و چرا چاق هستم . تا جایی که یادمه همیشه دلایل مختلفی از اطرافیان در مورد علت چاقی ام شنیده ام ، مثلاً چون دو سال و شش ماه شیر مادر خورده ام باعث چاقیم شده ، یا چون غذای کمکی خوردم دچار چاقی شدم . یا چون خانواده مادرم سفید پوست و عموما چاق هستن این ارث از اون ها به من هم رسیده و چاق شدم یا نون و برنج باعث چاقی میشه ، تازه مدتی طولانی این جمله رو تکرار میکردم که من آب هم میخورم چاق میشم …. یادمه اولین جمله ای که در مورد زیاد غذا خوردن شنیدم مربوط به چهار یا پنج سالگیم بود . اون موقع ها برای غذا خوردن رو زمین می نشستیم . دور سفره نشسته بودیم ، من ، مامانم ، خواهرم و برادرم . من عادت کرده بوده که با همون سن کم خیلی صاف بشینم ، عادتی که الان متوجه میشم چقدر عالی بود ، برادرم که سیزده سال از من بزرگتر بود و اون موقع ها هفده یا هجده ساله بود چندین بار به مسخره گفت : آزاده صاف می شینه که غذا زیاد بخوره !!! 😔 و من با تمام بچه گیم و برای اینکه ثابت کنم این طوری نیست این عادت عالی رو تغییر دادم، این مطلب رو گفتم تا به خودم یادآوری کنم یک جمله اشتباه ولو خیلی کوتاه حتی اگر به شوخی مطرح بشه می تونن چه تاثیر مخربی در ذهن ناخودآگاه مون بزاره ، شاید جرقه اضافه وزن من از همون جا زده شد، اما تا جایی که یادم میاد حداقل تا ده سالگی اضافه وزن نداشتم . اما از ۱۱ – ۱۲ سالگی کم کم دچار اضافه وزن شدم ، سال اول راهنمایی مدرسه تیزهوشان رفتم ، اونقدر شرایط محیطی در اون مدرسه بد بود که دچار افسردگی شدم و از یه دختر شاگرد اول شاد و پر انرژی تبدیل شدم به یه دختر گوشه گیر و با افت شدید تحصیلی و تنها تفریحم شد ،غذا خوردن ، برای فرار از تنهایی و بی مهری معلم ها و همکلاسی هام به یک گوشه دنج پناه می بردم و غذا میخوردم . چه گرسنه بودم چه نبودم ، خوشبختانه سال دوم راهنمایی برگشتم مدرسه دولتی ، از نظر روحی خیلی بهتر شدم اما روند افزایش وزن ادامه داشت و همیشه این جمله سر سفره غذا از دهان مادرم خارج میشد ، کم غذا بخور ، اینو نخور و اونو نخور ، فرقی نمیکرد که مهمان داشتیم یا نه ، این جملات مدام مثل پتک تو سرم فرود میومد، جوری که علاوه بر مادرم بقیه هم به خودشون اجازه می دادن این جمله رو به زبون بیارن ، تا جایی که یه بار بچه خواهرم که ده سال از من کوچکتر بود با زبان بچه گیش بهم گفت خاله چقدر میخوری ، کم بخور …. حتی الان هم که دارم این مطالب رو می نویسم برام درد آوره …. 💔😔اولین تلاشم برای کاهش وزن حدود سن ۱۶ یا ۱۷ سالگی بود به توصیه یک پزشک زنان و من رژیم پروتئین گرفتم ، فکر می کنم ابتدای رژیم ۸۵ کیلو بودم اما با رژیم به ۶۱ کیلو رسیدم ، الان دیگه شده بودم بچه خوب که مورد تایید مامان هست اما حیف که این حس تایید مدت زیادی طول نکشید و با سرعت برق و باد برگشتم سر وزن اول و تحقیرها و گوشزد کردن شام نخور ، نون نخور، برنج نخور و و و ….شروع شد و من تمام تلاشم رو میکردم که بتونم لاغر بشم اما دریغ از سر سوزنی تغییر…. در همین زمان ها بود که عادت بسیار بد ریزه خواری هم پیدا کردم … 😔 وقتی رفتم سرکار با پول اولین حقوقم رفتم پیش دکتر کرمانی اما اونقدر که رژیم گرفته بودم و ول کرده بودم سر یک ماه استپ وزنی کردم تازه جالب اونجا بود که پزشک مشاور تغذیه هم به جمع بازخواست کننده ها اضافه شده بود ، رژیم و تحت نظر بودن رو ول کردم چون از محدودیت بیزار بودم و هستم و حمایتی هم از طرف اطرافیان وجود نداشت ، همه اش تحقیر بود و تمسخر 😢 ، اما هر از گاهی باز هم وقتی از اضافه وزن خسته میشدم می رفتم سراغ رژیم چون راه دیگه ای بلد نبودم تا سال ۹۶ از طریق همکارم با یک قرص لاغری آشنا شدم که خودش هم استفاده کرده بود و نتیجه اش فوق العاده بود ، قرص رو تهیه کردم و خوردم ، تقریبا اشتهام به صفر رسیده بود ، روند کاهش وزن فوق العاده بود اما از عوارض قرص عصبی شدن و خشکی دهان بود که آزار دهنده بود اما به نظرم به کاهش وزن از ۷۸ کیلو به ۶۴ کیلو میارزید . قرص ها تموم شد و اثرش در بدنم از بین رفت و دوباره روند چاقی شروع شد . دوباره قرص ها رو تهیه کردم اما در کمال ناباوری اثر اولیه رو نداشت در نتیجه رهاش کردم . حدود سال ۹۹ در کمال استیصال از اضافه وزنم در اینستاگرام پست های مختلف رو بالا و پایین میکردم که با یک پیچ لاغری با ذهن آشنا شدم . چون قبلاً با قانون جذب و قدرت ذهن آشنایی داشتم به نظرم جالب اومد. دوره رو تهیه کردم و تقریبا خوب هم پیش رفتم اما به دلایلی تمرینات رو رها کردم و دوباره برگشتم سر نقطه اول 🤦 تا یکی دو ماه اخیر که متوجه شدم در خواب دچار خر و پف شدم و این مسئله زندگی مشترکم رو هم تحت تاثیر قرار داده ،هفته گذشته پیش دکتر رفتم و قبلش در اینترنت سرچ کردم و یکی از دلایل این موضوع رو اضافه وزن مطرح کردن. حقیقتش امروز که مورخ ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ هست و من ، آزاده ۴۲ ساله تصمیم گرفته بودم به دکتر بگم برای کاهش وزنم قرصی بهم بده و یه دکتر تغذیه بهم معرفی کنه و همزمان دنبال پیج قبلی لاغری با ذهن که عضوش بودم میگشتم که به صورت اتفاقی وارد پیج تناسب فکری شدم و مطالب اولیه رو مطالعه کردم . فایل مراقبه لاغری رو دیدم و بررسی چاقی و لاغری از منظری متفاوت به نظرم جالب اومد. . احساس کردم در اوج استیصال و ناامیدی دری به روم باز شده . تعهدنامه رو در دفترچه یادداشتم نوشتم و میخوام به خودم متعهد باشم . نه به خاطر گرفتن تایید از دیگران ، بلکه به خاطر خودم و سلامت جسم و روح و روانم . و در کنارش لذت بردن خودم از اندامی متناسب. جالبه که بگم هیچ وقت در مورد این موضوعات با کسب صحبت نکردم و این اولین باره که این مطالب رو می نویسم همیشه این رفتارهای تلخ و تلاش های بی نتیجه فقط مثل یه نوار بارها و بارها در ذهنم تکرار میشد و هر بار احساس بسیار ناخوشایندی نسبت به خودم پیدا می کردم . الان و در این لحظه احساس می کنم که باری از روی دوشم برداشته شده . امیدوارم اشتراک گذاری این مطلب بتونه کمکی بکنه به دوستان دیگه ای که به این مسیر قدم میزارن تا بدونن که تمام ما درد مشترکی داریم که کمک مون میکنه در این مسیر ثابت قدم گام برداریم ، از اینکه مطلب منو مطالعه می کنید سپاسگزارم .🙏😌
سلام من 42سالمه . من یک ورزشکار حرفه ای بودم و تناسب اندام خوبی داشتم ولی متاسفانه درگیر اعتیاد شدم و خلیلی لاغر شدم . بخاطر اینکه دیگران و مخصوصاً همسرم بهم شک نکنند تمام تلاشم رو کردم که چاق بشم . الان خدارو شکر 10سال است که پاکم ولی چاقی داره آزارم میده . انشاالله با تغییر ذهنم لاغر میشم
سلام. 45 سالمه…
از کی چاق شدم؟؟ خیلی لاغر بودم.. اندامم خوب بود، خیلی حسرت هیکلمو میخوردن
اون روزها هم مث امروز اهل ورزش و رژیم نبودم، فقط فکرم درگیر چاقی نبود دوستان و اطرافیانم هربار با جملاتِ “یه روز بالاخره استخون میترکونی و چاق میشی” منو سیراب میکردن…
از 37 سالگی وزنم بالا رفت .. الان منو میبینن با خوشحالی میگن دیدی توهم چاق شدی.
ذهنم درگیر حرفهای اطرافیان بود و منو به چاقی کشوند و میخوام درستش کنم،میخوام ذهنمو ببرم به تموم اون سالهایی که لاغر بودم .. میخوام لباسهایی که دوستشون دارم رو بپوشم، میخوام کوه برم، دوچرخه سواری کنم بدون اینکه فک کنم چاقم… من لاغر میشم .. ذهن من از حالا به بعد درگیر لاغری هست. من قطعا به روزهای لاغری خواهم رسید.
نشان های دریافت شده
با سلام.
چرا من چاق شدم؟
امروز قراره سفری داشته باشم به گذشته ی خودم .
اولین جرقه های چاقی کی در ذهن من شکل گرفت .مشخصا نمیتونم بگم که دقیقا از کجا شروع شد ولی حرف هایی که یادم میاد رو مینویسم .
هنوز مدرسه نمیرفتم یک روز داشتم با دوستم تو راه پله های خونه مون توپ بازی می کردیم ، توپ افتاد طبقه ی پایین و نوبت من بود برم بیارمش که دوستم گفت برو اینجوری لاغر میشی!!!
اینجا بود که برای من سوال شد چرا باید لاغر بشم؟؟
عکس های بچگیم رو که میبینم کودک معمولی بودم از نظر سایز نه لاغر بودم نه تپلی ..وزن نرمالی داشتم ولی همه میگن تو از بچگی تپل بودی انگار یک برچسبی اگر بهت بخوره دیگه بقیه ول کن نیستن و تا همیشه اون برچسب روی آدم میمونه ..
بعد که رفتم مدرسه داخل دفترچه بهداشت وزنم در سن هفت سالگی ۲۱ کیلو بود و وقتی دبستان رو تموم کردم ۵۱ کیلو بودم و اینجا دیگه نسبت به سنم واقعا چاق شده بودم.
از حضور در جمع خجالت میکشیدم به خاطر اینکه لباس سایز و مناسب سنم نمیتونستم بپوشم باید لباس های زنونه تنم می کردم و اینجوری با من مثل بزرگترا برخورد میشد و من دلم میخواست بچگی کنم . قبلا مثل الان نبود که حتی سایز بزرگ هم تنوع زیاد داشته باشه شاید هم بود من ندیده بودم.
خلاصه رسیدم به دوران راهنمایی و اولین بار رفتم پزشک تغذیه فکر کنم ۶۰ کیلو شده بودم..
بعد چند ماه مقدار کمی کم کردم ولی دیگه ادامه ندادم. نمیدونم چه حکمتی بود هروقت من رژیم می گرفتم خونه پر میشد از خوراکی های رنگارنگ و مورد علاقه ی من!
همینجوری سرخود رژیم میگرفتم ول می کردم ، یکی دوبار دیگه به پزشک مراجعه کردم ، دستگاه دراز نشست خریدم، تو خونه ورزش می کردم ، باشگاه ثبت نام کردم ۳ ماه رفتم ، می رقصیدم، خودم رو از خوردن محروم میکردم و گرسنگی های طولانی میکشیدم تا بلکه به آرزوی لاغری خودم برسم.
روش های زیادی بوده که با خوشحالی و امید زیاد شروع کردم ولی ناامید و سرخورده یا من رها کردم یا بی نتیجه موندم.
اگر از پدر و مادرم بپرسم علت چاقی من چیه استخوان بندی و ارث رو دلیل عمده میدونن .
ولی همیشه میگفتن تو اراده ی خوبی برای لاغر شدن داری شاید اونا هم موندن که چرا مننتیجه نگرفتم.
قبل از اینکه از اطرافیان بازخورد چاقی بگیرم اصلا به شرایط جسمی فکر نمی کردم و پیش فرض ذهنم این بود که متناسب هستم و چیزی نیاز به تغییر نداره.
ولی از جایی شروع شد که به من میگفتند رژیم بگیر ، تا جوانی سعی کن لاغر بشی بعدش چربی ها سفت میشه و نمیشه آبشون کرد و کلی حرف دیگه.
مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.
مشکلاتی که چاقی ایجاد کرده مستقیم و غیرمستقیم زندگی من و حتی شخصیت و انتخاب های من رو تحت تاثیر قرار داده.
واضح ترینش در جسم و اینکه لباس مدل هایی که دوست دارم نمیتونم بپوشم و برای ظاهر خودم انتخاب آزادانه ای ندارم و در ذهن و شخصیت کمبود اعتماد به نفس و لایق ندونستن خودم برای خیلی چیزها هستش.
در واقع چاقی خیلی محکم پاهاش رو گذاشته روی مسیر خوب زندگی کردن من!
و انتخاب های من رو محدود کرده . من رو خجالتی و کم رو کرده باعث شده نتونم حرفم رو بزنم فقط به خاطر اینکه از ظاهرم خجالت میکشم.
در پذیرش خواستگار تردید میکنم چون دوست ندارم قضاوت بشم از اینکه بگن دختره چاقیه بدم میاد.
چطور یک آدم چاق از خوردن ته مونده غذاها ترسی و خجالتی نداره منم از اینکه همیشه آخر باشم چیزی نصیبم نشه و در زندگی پیشرفت نکنم ، ترسی ندارم.
این چاقی من رو عادت داده به رنج و طوری شده که از تغییر کردن میترسم شاید همین کلید چاق موندنم باشه من با رنجی که میشناسم راحت ترم تا تجربه ی شرایط بهتری که برام ناآشناست.
لاغری رو با تمام وجودم میخوام ولی ته قلبم و ذهنم ازش ترس دارم چون شرایط متفاوتی هستش که تجربه ای ازش ندارم.
همین ترس و ریسک نکردن هم چاقی به من داده و من از حضور این مهمان در جسم و وجودم خسته شدم.
در تحصیلات من هم تاثیر گذاشته، ادامه ی تحصیل در مقطع ارشد رو چون از صحبت در جمع میترسیدم رها کردم و خودم تعجب میکنم از رنجی که هرروز به جسم و روحم میدم ولی کاری هم برای تغییرش انجام نمیدم.
میخوام این دفعه متفاوت باشه از هربار که تلاش کردم برای لاغری . و به امید خدا انشاءالله این بار موفق خواهم شد.
نشان های دریافت شده
سلام
عزیزم در نوشته شما کمبود عزت نفس رو مبینم یسوال دارم تو پدر مادرتو رتو همینجوری ک هس دوس داری برات مهم نیس ک چاقه یا لاعره
اما در رابطه با خودت این عشق رو نداری من خودمم این چنینم امما بیا متفاوت عمل کن از اینرو ب خ خواستگارت نگ نگو چاقم ایندحرف تو نشون از درون تو داره ک پر از فقدان عشق ب خود هس ازروی خودت کار کن و بعد وارد رابطه شو چن من خودم این راهورفتم و بیشتر وبیشتر غرق شدم
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
با عرض پوزش من عادت ندارم جواب کسی رو ندم نمیدونم چطور ابن پبامک روندیدم وچی زمانی آمده من اون ومتوجه نشدم
برای شما دوست عزیزم اروزی باوره این مسیر رو دارم اون حس ناامید اون حس که داری رومن داشتم که تو این مسیراول باوره کردمکه واینجا آخرین مسیرو وتنها ترین مسیر هست که منبا طی کردن لاغری رودریافت خواهم کرد
ناامید نباش ادامه بده تلاش کن باوره پیدا کن به اون باوره پربال بده پروش بده نتیجه اگه با عمل گرد ورفتار تغییر پیدا گرده میشه لاغری برای من بااین سن و مشکلاتی که توبخش سلامتی خود برای خودم ایجاد کردم و دارم با کمک کرفتن ازخدایی خودم اون برطرف میکنم شد برای شما که خیلی جوان شاداب هستید اصلا هیچ کاری نداره حتما موفق خواهید شد
لاغرشدن واسونترین کاره دنیا هست اگه فقط باور کنید
احساس رو به هرنوع خوب کنید اول همه از خدایی خود درخواست کردید که حالا اینجا هستید خلاصه به نوعی راهنمایی شدید به این مسیر اطمینان داشته باشید با بودن و استمرار داشتن ادامه دادن به نتیجه خواهید رسید
خدا پشت. وپنا. هتون یا حق. حق. نگه دارتون
نشان های دریافت شده
همیشه هر وقت به دنبال لاغری و تناسب اندام بودم اولین گزینه این بود چی نخورم چه رژیمی و چه ورزشی
چرااا اینطور فکر میکردم؟؟؟
چون نگاهی به اطرافم می انداختم و فکر میکردم راه دیگه ای وجود نداره و خودم را ناتوان در اون روشها می دونستم و حتی جاهایی هم که اراده میکردم و نتیجه دلخواهم را کسب میکردم از ادامه دادن خسته میشدم چون محدود شده بودم
چون فشار بیش از اندازه به خودم میاوردم
ولی بهترین گزینه بهترین راه حل چیز دیگری بود
سوال کردن
بله درسته سوال کردن
این سوال که اگر نتیجه داده بود چرا همیشگی نیست
چرا با وجود ادامه دادن کلافه میشم خسته میشم و رها میکنم
چرا کسی جواب دائمی نگرفته
اگر جواب داده بود چرا هر بار روش دیگری ابداع میشه
در صورتی که میتونه همان روش تقویت بشه
مثل گوشی های تلفن که همیشه اپدیت میشه
پس اولین مرحله اینه که به دنبال راه حلی مناسب و تاثیر گذار باشم
چه در تناسب اندام بلکه در تناسب افکار
چرا در رسیدن به خواسته هامون ناتوان می شیم؟؟؟
بخاطر اینکه از مسیر درستش حرکت نمیکنیم بخاطر ورودیهامون چون القا شده بود بهمون که چی درست هست و چی درست نیست
الان که در مسیر هستم در موقعیت هایی قرار میگیرم که میخواهم کاری را انجام بدهم ولی نتیجه از قبل در ذهنم نقش بسته بخاطر اینکه از قبل ورودی اش داده شده و من خودکار دارم براساس اون ورودی حرکت میکنم
پس من میام و شروع میکنم به ورزش و رژیم گرفتن ولی قبل از اینکه حتی شروع کنم میدانم که باز چاق میشوم
چون بزرگترین داده ای که در ما ثبت کردن گزینه سختی و محدودیت هست
و از اونجایی که ذهنمون با این سختی و محدود شدن شدیدا مخالف هست پس دست به اقدام نمیزنه و هر کجا به اجبار و از طریق فیزیک کاری انجام دهیم باز هم خسته میشیم کم میاریم و به روال سابق برمیگردیم و بیخیال میشیم و خودمون را ناتوان میبینیم
ولی فقط باید ادامه داد در مسیر صحیح وقتی در مسیر صحیح حرکت کنی داری از زندگی لذت میبری
هر کاری یک استارتی داره مانند حرکت ماشین برای شروع فشار و دور موتور زیاد هست و حرکت کردن کند ولی وقتی حرکت میکنی نیازی به هیچ کار دیگه ای نداری ماشین داره حرکت میکنه و کافیه فقط پامون کمی روی گاز باشه در مسیر لاغری هم همین طور هست
• چرا من چاق هستید؟
از چه سنی چاقی شما شروع شد؟
• خاطرات شما از چاقی چیست؟
من در تناسب اندام کامل بودم ولی زمانی تحت تاثیر قرار گرفتم که فهمیدم لاغری مناسب نیست و همه از لاغری بد میگویند و لاغری را مسخره میکنند چون یاد گرفته بودم باب میل دیگران رفتار کنم و برای رضایت اونها نه اینکه بخواهم اونها را خوشحال کنم این خوشحال کردن دیگران برای من هیچ وقت اولویت نبوده ولی اینطور برداشت کرده بودم بلکه برای این بوده که دعوام نکند و بهم آسیب روحی وارد نشود و مورد توبیخ قرار نگیرم.
این روند از دوران راهنمایی ام حدود ۱۴ سالگی برای من شروع شد و هنوز هم ادامه داره و هر بار هم تلاش برای لاغری میکردم باز با این جمله روبرو میشدم
حواست باشه از قیافه نیوفتی
و هر بار هم به نتیجه دلخواهم میرسیدم
با این نظرات از اطرافیان مواجه میشدم
چیکار کردی حواست به خودت هست چی مصرف میکنی
وقتی کاری در نظرت اینقدر حقیر و زننده توصیف بشه که باعث میشه با افرادی مقایسه بشی که از جامعه طرد شده اند آیا میتونی ادامه بدهی
ولی اصل داستان اینه که به خودم مطمئن هستم و برای دیگران انجام نمیدم
دوست دارم مثالی بزنم که این را به خودم ثابت کنم که ذهن چطور آموزش دیده و تحت تاثیر قرار میگیره
و از موقعی که در مسیر تناسب فکری هستم چقدر آسون و راحت این مسائل را تشخیص میدهم و به ارزش خودم پی میبرم که من برای خودم هستم و ارزشمندم
حدود ۱۵ ماه هست که از طریق ذهن سیگار را ترک کردم خیلی آسون و راحت چندی پیش یکی از افرادی که مدت ها پیش بود ندیده بودم با هم ارتباط برقرار کردیم و خبر اینکه من سیگار را ترک کرده بودم بهش رسیده بود و از قبل از اینکه دوباره ببینمش مدام این در ذهنم مرور میشد که وقتی ببینمش چه عکس العملی نشون میده و چقدر ازم تعریف میکنه و چه اتفاقات جالبی میوفته
ولی دریغ از یک کلام که به ترک سیگارم ربطی داشته باشه
و چندین بار در ذهنم مرور شد چه فایده هر کار کنی کسی ازت تعریف نمیکنه
و خوشبختانه با هدایت های خداوند و آموزش هام و آگاهی هام و در مسیر بودنم دریافتم که این بازی ذهن هست چون دوست داره ازش تعریف بشه و مورد تحسین قرار بگیره ولی با یک سوال درست و بجا کلا از دور خارج شد
و این سوال
که آیا من بخاطر این شخص سیگار را ترک کردم که الان بخواهم بخاطر توجه کردن یا توجه نکردنش خوشحال یا ناراحت بشوم و تحت تاثیرش قرار بگیرم
من برای خودم برای سلامتی ام این کار را انجام دادم و پاداشی که خداوند بهم داد این بود که در مسیر تناسب فکری قرار گرفتم با افتخار و قدرت
و این جوابی هست که هر بار در موضوعات مختلف و بخصوص لاغری دارم به ذهنم میدهم که من برای خودم هر کاری هست انجام میدهم نه برای دیگران و کاملا به آرامش میرسم
همین الان هم سرکارم از رئیسم و بالا دستم دارم میبینم که چطور با نفرات تازه وارد و حتی زیر دست برای اینکه دستوراتش و خواسته هایش را اجرا کنند چطور برخورد میکند با ایجاد ترس و توبیخ و این ضرب المثل که به مرگ بگیر و به تب راضی بشه
خوب در لاغری و تناسب اندام من مدام پدرم بهم میگفت یه چیزی بخور استخوانهات زده بیرون بیمار میشی
یه چیزی بخور جون بگیری
ما خوشمون نمیاد اینقدر لاغری باشی
به حرف بزرگترت گوش کن اونها یه چیزی میدونند از تو تجربه بیشتری دارند
ولی اگر تجاربشون تاثیر گذار بود خودشون بعد به دنبال این نبودند که دوباره بگویند لاغر بشو
و همه این تاکید ها با حالت تهاجمی و فشار به صورتی که اگر چاق نشی دوستت نداریم و یا اینطور باهات برخورد میشه تا چاق بشی
پس به دنبال کسب رضایت دیگران شدم که طرد نشم و خدا را شکر میکنم که این باور به این صورت برام واضح شد که برای فرار از توبیخ شدن و مورد خطاب گرفتن دیگران با لحنی تند مجبور شدم چاق بشوم و دلیل چاقی ام را واصح درک کردم
و این موضوع نه تنها در چاقی من تاثیر گذاشت بلکه فرآیندی در من ایجاد کرد که در تمام زندگیم اثر گذاشت در هر محیطی ایجاد شد و با هر شخصی
ولی الان برای خودم ارزش قائل شده ام خودم را دوست دارم و به خودم احترام میگذارم
من همینی که هستم بهترینم
• مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.
چاقی باعث شده بود مورد تمسخر دیگران قرار بگیرم و اکثرا با این جمله روبرو میشدم که اول شکمش میاد بعد خودش میاد
چند روز دیگه هم از در رد نمیشی
در مهمانی و جایی قرار میگرفتم خوراکی ها ازم قائم میشد و یا میگفتند به اندازه سهمت بردار
کیفیت دیگه برام مهم نبود
برای خودم ارزش قائل نبودم
ناراحت میشدم که چرا بهم تعارف نمیکنند
چرا ظرف شیرینی را تا من حضور دارم برمیدارند
و تمام این موارد باعث ایجاد پرخوری در من شده بود و برچسب زدن به مواد غذایی
لباس به سایز نمیتونستم بپوشم و وقتی هم لباسی که میپوشیدم اولین جایی که نمایان بود و لباس را از حالت زیبایش خارج میکرد شکمم بود
ولی امروز با لاغریم تموم این موارد حذف شده و روز به روز همه چیز برایم زیباتر و بهتر میشه
۱۴۰۳.۰۱.۰۱
نشان های دریافت شده
بنام خدا
دلایل چاقی من. درگذشته
ارث . داروخوردن . کم تحرکی ونشستن خواب زیاد . غمگین و ناامیدبودن. کند ذهن بودن . چهارشونه بودن
دلایل دیگه مثل گشادبودن معده . خوردن غذاهای سرخ کردنی ازجمله سیب زمینی سرخ شده . مصرف تخم مرغ . استفاده ی زیاد از روغن .نمک معمولی نه نمک دریا. پنیرپیتزاوغذاهای چرب . خوردن آب باغذا. برنج خوردن موقع شام .راستفاده از غذاهای نشاسته دار. ماه رمضون وعید نوروز مسافرت رفتن و خیلی از چیزهایی که یادم نمیاد اما میدونم که در بچگی ایناروشنیدم و هرچقدر بزرگترشدم بیشتر می شنیدم و برام تایید میشد از روشهای مختلف لاغری از روغن مالیدن به بدن رژیم کلم و رژیم نون وماست و رژیم فستینگ رژیم روزه گرفتن . آب درمانی .ورژیم های مختلف وباشگاه رفتن که هیچکدوم منوبه جایی نرسوند فقط بعداز لاغرشدن چاقترشدم ودرراخر چاق موندن رو پذیرفتم و چاق موندم . از همه ی. روشها و وسایل ورزشی وتغذیه ای برای لاغری استفاده کردم اما درنهایت تنها جوابی که به دست میوردم چاقی بیشتربود و چاقترشدن و الان که دلیلشومیدونم که چرا دوباره چاق میشدم به خودم گفتم به اندازه ی که اصراری برای دیدن فیلم و سریال تا ته دارم اینکه ببینم چی میشه به اندازه ای که اصرار به خوردن فلان غذا دارم به همون اندازه هم که شده حداقل برای لاغری ولاغرموندن اصرار داشته باشم ولاغری فقط وفقط باادامه دادن هست که به وجودمیاد چون لاغری باذهن مسیرش مشخص هست لاغرشدن ولاغرموندن اماباید همون طور که برای خیلی از چیزها آگاهانه ونا آگاهانه تعهددارم برای لاغری هم تعهد داشته باشم حتما نتیجه میگیرم . ودرنتیحه نه تنهالاغربلکه تغییر میکنم.ازهمه جهت . 🌹♥️ومتناسب میشم ومتناسب میمونم
بنام خداوند مهربان و همیشه حاضر و حامی و عاشق پیشرفت ما،
و درود و رحمت و سعادت ثروت لذت سلامت و کمال خیرو برکت همگی روانه از سوی خداوند به زندگی شما استاد ارجمند و گرامی،
استاد:
خاطرات و سن چاقیم ؟طرز شکل گیری فرمولهای چاقی ذهنم :
دنبال نتیجه مستقیم رفتن،یکدفعه سراغ جسم در مدت زمان کوتاه بدون تربیت ذهن برای رفع چاقی طبق فرمایش دقیقا صحیح شما و تجربه های خودم واقعا جواب نمیده،
فرض کنید با دو دست خالی اومدید روبروی یککوه مثل دماوند حالا میخوای با دو دست که همان مسیر غلط هست و ابزار نامناسب و نداشتن تخصص و آگاهی مثلا در مهندسی خاکبرداری و …هر چند سال هم مهلت به من بدن من نمیتونم کوه دماوند رو خراب کنم یا جا ب جا کنم؟؟؟!!!
باید دنبال اون سطل سطل خاکی که ریختم
منظور همان فرمولها و یادگیری های چاقی
(ولی واقعا الان که دارم فکر میکنم ،طی سالهابرای من طی ده سال از بعد ازدواجم چاقیم خیلی اوج گرفت تمام فرمولهایی که در ۱۸ سالگی یا حتی عقبتر در سن بلوغ در ده سالگیم نهفته بود نمایان شد،
«چوندر سن بلوغ یکدفعه کمی چاق تر از بچه های هم سنم شدم مادربزرگم با ما زندگی میکرد مرا روانی کرد که چرا چاق شدی نکنه شبیه مادرت بشی اونم جوانی لاغر بود اما یکدفعه چاق شد الان بیاراده شده نمیتونه لاغر کنه ،حالا چاقتر بشی «دیگه تموم ،این کلمه «دیگه تموم» شد کلید تمام بدبختی ها در ناتوانی من شدیداً در رابطه با این موضوع لاغری شد و شاید یکسری چیزهای دیگه امم در زندگیم شد ،فکر میکردم کاری خراب بشه دیگه راه درست شدنی براش وجود ندارد»
و در ادامه بگم مادربزرگم مدام میگفت :چاق بشی نمیتونی نمیتونی لاغر کنی چاقی بده چاقی چیه اخه من به خاله بزرگت هم از بچگیش رژیم دادم لاغر نشد نکنه تو راه خاله بزرگتو ادامه بدی،خاله امم که قوربونش برم هر تفریحش مساوی یک بستنی فروشی یا رستوران رفتنی بود از بچگی کارو میبرد به به به میگفت ما هم فکر میکردیم تفریح فقط خوردن ،و چون خالم از درد زانو و چاقی نمیتونست مارو ببره جاهایی مثل دویدن در پارکها و فعالیتهای بیشتر رستوران و بستنی فروشی های مختلف میرفتیم هر چند با پدرم و شوهر خالم یادم مارو میبردن پارک و یک چیز جزئی میخوردیم و بیشتر بازی میکردیم ،
و کلا ککه مادرمم سر کار بود از ما غافل ،اما در یک مقطع سنی دوباره از ۱۵ تا ۲۷ سالگی لاغر شدم و لاغر موندم فکر کنم بخاطرع رژیم و ورزشهام شد که لاغر شدم یادمنمیاد اصلا چرا یکدفعه لاغر شدم اصلا چکار کردم که از سن بلوغ به بعد از ۱۵ تا ۲۷ سالگی رو لاغر شدم و لاغر موندم یادمنمیاد دقیقا چرا؟ در صورتیکه سلامت کامل بدنی هم داشتم اینطور نبود بگم مریض شدنم نه چون فکر کنم به دلیل این فکر بود که چون مادرمو سابقه لاغری در جوانی داشته فکر میکردم باید مثل مادرم فقط در جوانی لاغر بمانم هر چند الانم پیر نیستم ۳۷ سالم ، اما به فکر اینکه بعدا حتما کم میشه متابولیسمم با افزایش سنم در ذهنم،
پس کلا در یک جمع بندی : من لاغر بودم از زمانی که متولد شدم تا حدی که استخوانهای مفاصل بدنم قفل میکرد و برای درمان باید میرفتم به پزشک مراجعه میکردم و بعد مادرم نگرانم شد قرص اشتها برایم گرفت بعد از آن در سن بلوغ اضافه وزن گرفتم اما با رشد قدم و حتی فکر میکنم رژیم گرفتم منتهی اصلا طولانی نبودن هر کدوم در حد دو سه روز نهایتا یک هفته وحتی یادماومد دستگاه لاغری و سونا و پتو برقی میگذاشتن و دوچرخه میرفتم با مادرم و دختر خالم برای لاغری و حتی با دوستم فکر کنم رژیم میگرفتم در مدرسه از۱۵ سالگی که از ۶۷ کیلوشدم ۵۳ کیلو ،
اما من دیگه لاغر بودم از پانزده سالگی تا ۲۷ سالگی ولی بعد از ازدواجم دوباره چاق شدن چون دقیقا یک دلیل چاقی رو ازدواجممیدونستم چون مادرمو دیده بودم هی میگفت و کم شدن متابولیک با افزایش سنم،
کلا ده سال ازدواج کردم اما این سه سال اخیر دیگه بسیار ورزش میکردم و رژیم سخت میگرفتم و تلاش میکردم ولی مثل باتلاقی درش بیشتر فرو رفتم هر چند هم تعداد رژیمهام کم بودن و مدتشون هم بیشتر از دو هفته نمیشدن و خیلی فکر میکردم بی اراده هستم ، از طرفی هم فکر میکردم خوب من که ورزش هام سخت و پیاده رویهام زیادن باید لاغر بشم دیگه،،، اما نمبیییییشدم؟؟؟!!!! بعد سری بعد میگفتم با اراده قویتر ولی نتیجه بدتر بود ،تازه یک ناتوانی بزرگ هم الان فکر میکنم مال سالها قبل ازدواجمم هست که در ذهنم دارم الان کشفش کردم این بود که از زمانی که حتی خیلی لاغر بودم از زمان جوانی در سن ۱۸سالگی دوران دانشگاهم با اینکه رشتم تربیت بدنی فیزیولوژی ورزشی بود و فعالیتم بسیار زیاد اما فکر که اوه اوه من هر کیلو هر سال اضافه کنم و وزنم بره بالا من نمیتوانم دیگه کمش کنم چرا نمیدونم چرا این مدلی فکر میکردم فکر میکردم چون زیاد میخورم حالا خیلی گل بکارم شاید روند چاقیمو کند کنم این روند اما اصلا وزنم بره بالا با افزایش سنمم نمیتونم لاغر کنم چون بعد دانشگاه تو خونه فعالیتم کممیشه،مدام از همان سن کم فکرم این بود حالا بعدا چاقتر بشم چکار کنم و یک ناتوانی و ترس بزرگ در لاغری داشتم ؟یا اگر سنمبره بالاتر چکار کنم چون درگیری و ناتوانی مادرمو میدیدم این تو ذهنم اومده بود لاغری چققققدر سخت شاید نشدنی باش در آینده برای منم در سن بالاتر حتی بعد از زایمان فکر کنم بدتر بشه چاقیم،یک مورد دیگه بعد ازدواجمهمسرمم بود ذوق میکرد نه من خیلی لاغر بودم حتی از اصطلاح ملخ استفاده میکنه برام ،یادم من غذا میخوردم ذوق میکرد میگفت ماشاالله زن لری شدی برا خودت قوی مثل زن لرها سرحال و تشویقها و خنده ها وشادیهای همسرم برای خوردن من،چون خودش ماشاالله ورزشکار تیم ملی قایقرانی هستن و از قوم لرستان اهل خرم آبادن تفریح و قدرتشون در گوشت خوردن و لذتشون مدام در چی بخوریم چی درست کنیم کجا بریم ؟هست !، پدر شوهرمم میگفت بخور عروسم چون ورزش میکنی مثل علی پسرم و میسوزونی عروسم باید قوی باشی خلاصه خنده و تشویق همسر مهربانم و خانواده همسرخوش اخلاق و سخاوتمندم مزیت بر علت چاقی من شد)،
و حالا الان اون سطل سطل خاکها روی هم شده تبدیل به یک کوه بزرگ یا مرداب بزرگی که با خاک و آب خودم ساختم و بزرگترش کردم با فرمولهای چاقی و رفتن به مسیرهای غلط برای لاغریم،
حالا انگار یکدفعه یک کوه بزرگ رو بخوای که طی سالها از ذره ذره ریختن فرمولهاو ترمزهای چاقی در ذهنمون که آرامآرام همان سطل به سطل خاکها را که خودمان به آسانی و لذت در طی سالها روی همریختیم که الان شده تبدیل به یک کوه میخوایم یکدفعه جا ب جا کنم، یا اصلا با یک پرش بخوام از مرداب بپریم بیرون یا در مسیرهای اشتباه دیگه بخوام سایز مرداب را کوچککنیم مثالی برای همان راه ها و مسیرهای غلط لاغریم که همشون بدتر مرا خفه تر و خسته تر میکردن،
خلاصه عوامل چاقی:
«ترس از چاقی و ناتوانی در کاهش وزن از علل اصلی من میتونه در خاطرات بچگی من باشه،و از رژیمهام و ورزشهام در این سه سال اخیر طی ده سال ازدواجم ،
واین تصاویر و حرفهای اشتباه از مادرم، خاله بزرگم و گفته های مادربزرگم واین جمله ویرانگر (چاق بشی دیگه تمام کاریش نمیتونی کنی)
یا سنت بره بالا ازدواج کردی فعالیتت کم میشه خیلییی سخت لاغر میشی،»
در هر صورت اما الان خیلی خوشحالم که چاق شدم و باعث شد الان در این مکان منظم متعهد و دقیق عالی و آگاهی و عملی و پر از موفقیت در همه جنبه های زندگیم ومقدس و روحانی و تنظیم مجدد ذهنی و فکرم و رفتارم در زمینه باور ایمانم نسبت به خدا وحال خوب روحی جسمی و تولد دوباره ازهمه لحاظ در زندگیم باش
مشکلات چاقی ام:
از لحاظ روحی :مرا ضعیف کرده من میخوام همانطور که مراقب جسمم میخوام باشم میخوام مراقبت از ذهنم را هم شروع کنم چون فرمانده اصلی و متصل به منبع بی نهایت قدرتمند و بررگ و شگفت انگیز الهی همون ذهن من عزیز و گرانبهای من دارایی من برای خلق شرایط درونیم و بعد که بیرونم ساخته میشود همان ذهن عزیز خودم نعمت پروردگارم که قدرت و چوب جادویی ام برای خلق زندگیم و جسمم میباشد،
من قبلا فکر میکردم بی استعدادم و بی اراده هستم
من خودم مشکلی دارم که دارم روز بروز از لحاظ روحی ضعیف و روابطم داره بی کیفیتتر میشه و گوشه گیرتر میشدم برای نرفتن به مهمانیها و شادیها و عصبی تر و ناامیدتر و حالم بدتر با هر تلاشم میشد،
چه حال تلخی هر بار بری لباس بخری بگی بزرگتر ندارید؟
احساس خفگی تنفر بی انگیزگی گیر افتادن در زندان با اینکه واقعا ورزش قایقرانی و دویدن و هم پیاده روی و هم بدنسازی هم باله هم بادیفلکس در کنارشون دیگه همه روز هفته از صبح تا عصر بعدم کار خانه.
حس بد دیدن عدد روی وزنه و با سرافکندگی هر بار بدتر پایین اومدن از روی وزنه،بد فرمی لباسها در تنم،تازه بیان بهت بگن تورا چرا همش مشکی میپوشی تو که چاقیت معلوم نیست خیلی هم عضلانی هستی فقط سایز گرفتی چهارشونه شدی بزرگ شدی فکر کنیم واسه ورزشت هست پهن شدی اما بی خیال بیا روشن بپوش ،حالا با کدوم اعتماد به نفس روشن بپوشم؟؟؟ بعد حالت عصبی و منفی نگری به همه چیز و شکاک شدن در مورد همه کسی و با درو دیوار جنگ داشتم ،بد خلقی شدید بهانه گیری زیاد،طفلی همسر مهربانم چقدر منو مدارا میکنه و بهتره بگم قبلا مدارا ،میکردن چون با استفاده از فایلهای رایگان بهتر شدم خیلی بهتر شدم الآنم که وارد سرزمین لاغرها شدم و تو پوست خودم از خوشحالی نمیگنجم،
شوهرم میگه چرا امسال نمیری برای رژیم گرفتم از خانومدکتر رژیم بگیری ،یا چرا میریم بیرون چیزی دلت نمیخواد بخوری چرا با آرامش و بدون توجه به اینکه چی میخوری داری همه چی میخوری مدام هم میگی شکر سیر شدم کافیمه،همین دیشب با دوستانشون رفتن شام بیرون من دیگه نه گیر دادم نه شک کردم نه تماسی گرفتم نه فکر بدی اومد تو ذهنم اصلا حالم عالی شاد و اینکه تنها بودم دوست داشتم چونکه من تو سایت تناسب هم داشتم مطلب میخوندم و هم مینوشتم هم لذت میبردم ، بعد اینکه اومدن خونه گفتن من باتریم تموم شده بود گفتم الان تینا چه فکری میکنه گفتم من هیچ فکری نکردم با خنده هم شام برام زخمت کشیده بودن خریده بودن کمی خوردم و با خنده هم تمام شوهرم چقدر آرام شد و حالش خوب شد واقعا انرژیها انتقال پیدا میکنه خدایا شکرت نجاتم دادی،
از لحاظ جسمی و مالی :از لحاظ جسمی طاق باز میخوابیدم حس خفگی داشتم ،
حرکات برام کند و سنگین وبدون کنترل شده بود نشستن و برخاستن بد شده بود دائم زانوهایم و کف پاهام درد داشتن مخصوصا رگهای روی پاهام،
به پهلو باید بالشت میگذاشتم کمرم درد نگیره،
خودمو در آیینه میدیدم تا حالا این وزن نبودم از خودم وحشت میکردم میگفتم در آینده چقدر میخوای بشی یا خدا ؟!!!
قند و چربی بالا و پیش دیابتی و کبد چرب،گر گرفتگی بی علت و حس گرما بعد سریع بعد از تعریق زیاد حس سرمای شدید بی سابقه آنقدر میلرزم تا دم مرگ بقران میرم ،
تعریق زیاد بدنی و تازگی لرزشهای شدید بدنی حساسیت بالا به سرما به علت نامعلوم که بیشترم شدن و طوری که از گرما هم بمیرم میترسم لباسهامو کمکنم چون اون لرزش تا دم مرگ منو میبره فقط تشنج مغزی نمیکنم دکترها ازمایشاتم را دیدن گفتن علت نامعلوم مگر بهش بگیم خستگی مغز که مغز وقتی ببینه شما بر اثر فشار ورزش و کار زیاد انرژیشو خیلی کم کردی خاموشی به بدن میده و برای ذخیره و زنده موندن به بدن دستور حالت استراحت را میده و قلب هم طبق غریزه محکمتر و بیشتر میزنه و بدنم هم شروع میکنه به لرزیدن بیش از حد تا جبران اون حس سرما و افت فشار و دما رو برای بدنتون کنند خدا نصیب نکنه هزار تا پتو میندازم سر خودم از عرق و گرما میمیرم اما یک لحظه یک مگس از پهلوم رد بشه نسیمش منو تا مرگ میبره شوهرم میاد زیر اون همه پتو برام تازه سشوار میگیره و من باز گرما رو نمیفهمم سوزش و تعریق روی پوستم دارم اما از درون فریزرم و اگر جایی باشم تو مهمانی یا بیرون این حالت بهم دست بده کسی به دادم نرسه هم ابرومرفته و هم خطر مرگ داره برام ،صبح فردای این حالت انگار تریلی از روی بدنم و قلبم رد شده تا یک هفته زیر پتو بی حالم و خدا نصیب نکنه برمم حمام با استرسم همسرم مدام زنگ میزنن خوبی اصلا نرو حمام تا من باشم خونه،و بعدشم بخوام برم بعد حمام مهمانی پر از استرس میشه وجودم نکنه اون حالت افت فشار و دما بیاد لرز بیاد من چکار کنم ؟
ااما حالا کلا به لطف و هدایت الله با ورود به این سایت که داستان هدایت من را نوشتم در اون قسمت و با ورود به سرزمین لاغرها از طرف خدا و بنده خوب خدا استاد محترم،
میخوام ذهنمو سرو سامانی نو دهم افکار قبلی را عقب نگه دارم و بعد جسمم را از طریق ذهن متصل به منبع بی نهایت خداوندم سلامت و سالم ترمیم کنم برای گسترش نور خدا بر روی زمین و منم باشم دستانی ازدستان پر مهر خدا .
و امیدوارم انشاالله همگی شگفتی ساز شدیم به امید خدا و محبت و راهنمایی و آموزشهای طلا و اعلا و اصل و ناب بی نظیرشان که هیچ جا نه دیدم نه شنیدم و آنقدر هم استاد با حوصله با محبت و بزرگوارانه و باصداقت و معرفت به ما درس میدهند و معلوم واقعا میخواهند ما هم شگفتی ساز بشیم،ممنونم واقعا از خدا و شما استادگرامی و عالیقدر.
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم
خوشحالم که تصمیم درستی گرفتید و وارد سایت شدین دوست عزیزم نوشته تاثیر گذار شما را خواندم خیلی متاثر شدم از بیماریتون اما من به شما قول میدم که خوب خوب میشوید منم قبل شرکت در دوره همین مشکل شما را داشتم جالبه که هم رشته هم هستیم منم بعد از کنار گذاشتن ورزش بشدت چاق شدم و خداوند منو به سایت و استاد راهنمایی کرد منم بعد از چاق شدن از شدت استرس چاق شدنم دچار لرزش شدید میشدم تشخیص دکتر این بود دندون چرکی نهفته دارم که بعد از درمان لرز کمتر شد اما کاملا از بین نرفت تا اینکه وارد سایت شدم الان چهار ساله که در دوره های متعدد سایت شرکت کردم و اصلا این بیماری فراموشم شد تا امروز که نوشته شما را خواندم یادم اومد که منم مثل شما بودم. عزیزم نگران نباش به مرور بهتر میشی ولی حتما یک چک آپ دندان هم برو دندانهای من به ظاهر خوب مشکلی نداشت اما عفونت در عمق بود و تشخیص یک دکتر حاذق کمکم کرد بعد از آن هم ذهنم اینجا ترمیم شد و این بیماری به کل خوب شد موفق باشید