0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مهستی نوربخش
      مهستی نوربخش
      ۱۴۰۳/۰۵/۰۵ ۱۱:۲۳
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 214 کلمه

      سلام بر استاد عزیز و همراهان همیشگی 

      کم تحرکی،زیادغذا خوردن،هله هوله خوردن،عاشق خوردن،چاق بودن خواهر وبرادر،نرفتن به باشگاه،نداشتن اراده،رفع استرس با خوردن همه عواملی برای چاق شدن من است. باور اینکه با ذهن بتوان وزن را کم کرد دور از باور است بیشتر باشگاه رفتن وکم خوردن سبب لاغری میدانیم

      من قبل از ازدواج وزن ۴۸ کیلو رو داشتم بعد از ازدواج به ۵۷ رسیدم و بعد از زایمان به ۶۵ والان در وزن ۷۱ هستم در این مدتها جندبار اقدام به کاهش وزن کردم ولی یا انگیزه ادامه رو نداشتم یا با دچار ضعف وکم انرژی شدن  مجبور بودم رهایش کنم بطوریکه به وزن قبلی یا چاقی بیشتر ختم میشد از اینکه باشگاه برم متنفرم از اینکه همه اش جلوی خوردنم رو بگیرم متنفرم هرچند میدانم چاق شدن بد فرم بودن اندامهاست که مدام جلو چشمات نمایان میشه و اعصابت رو خرد می‌کنه میدانم باعث افزایش چربی بدن ،چربی خون،وچرب شدن کبد شده و برای رفع اونا باید داروهای مختلفی بخورم ،کلی از انرژی فکری همیشه بدنبال چاقی هدر میره. دیدم افرادیکه چربی باعث گرفتگی عروق ودردسر های فراوان شده است.چاق شدن انسان رو برای تحرک وانجام تمام کارها تنبل میکنه‌.مجبوریم برای پوشاندن عیب چاقی لباس گشاد بپوشیم و پوشیدن لباسهای متناسب برامون مثل حسرت خوردن میشه

      ولی اینبار با همت جانانه آمدم که موفق بشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار maryam1398rahimi
      ۱۴۰۳/۰۵/۰۳ ۰۸:۵۸
      مدت عضویت: 2434 روز
      امتیاز کاربر: 42264 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 861 کلمه

       به نام خدا

      باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان متناسبم 

      شما چرا چاق هستید؟

      من از زمان نوجوانی یادمه تو خانواده همه صدام می‌زدند  تپلو  هم تپلو صورتم مثل هلو 

       خیلی از این اصطلاح بدم می اومد نمیدونستم باید چیکار کنم فقط عصبی میشدم و حالم بد میشد چون از چاقی بیزار بودم و به مرور که بزرگتر میشدم 

       چاقی منم بیشتر می‌شد و همیشه تو فکر رزیم بودم که یه کاری کنم که بتونم وزنم و کم کنم 

      بعد از غذا همیشه دل درد داشتم نمی دونستم که مال پر خوریه فکر میکردم معدم درد میکنه 

      پس دلیل چاق شدن من متنفر بودن از خودم بود و خودم و دوست نداشتم 

      و حس بد از خودم داشتم 

      و پرخوری های بیش از اندازه 

      و اینکه من قبول کرده بودم که ژنتیکم چاقیه دیگه کاریش نمیشه کرد پذیرفتن خودم که من خودم اینجوری هستم 

      خب بهم هم میگفتن تو خودت اندامت اینجوریه و چاقی هم بهت میاد اگه لاغر بشی هم پوستت سیاه و زشت میشه 

      اصلا لاغری بهت نمیاد 

      تکرار مداوم این حرفا باعث شد که من باور کنم که ژنتیکم اینجوریه به مادرم رفتم و دیگه قبول کردم که راهی نیس جز اینکه قبول کنم همینی هستم که هستم 

      به همین دلیل من چاق شدم و چاق موندم به همین سادگی به همین راحتی 

      شما ار چه سنی چاق شدید؟

      من از دوران راهنمایی دقیق یادم نیس کلاس دوم  سوم  راهنمایی بودم که چاقی من استارت خورد 

      از اون موقع باورهای اشتباه وارد ذهنم شد

      و بدن من شروع به چاق شدن کرد 

      و ترس و استرس های من بیشتر و همیشه خجالت میکشیدم از خودم که چرا من اینجوری آفریده شدم چرا بعصی ها خوش اندامن 

      چرا من باید ناراحت باشم و زجر بکشم همیشه حسرت آدم های لاغر رو میخوردم که چرا اونا متناسبن

       خوش به حالشون هست

      من جی شد که اینجوری شدم 

      همیشه از خداوند گله مند بودم که خدا منو اینجوری خلق کرده مقصر خداست منو دوست نداره 

      هیج لذتی نمی‌بردم 

      از خودم چون از خودم بدم می اومد از اندامم 

      اون قدر هم چاق نبودم ولی

      حالت تپلی و پر بودم ولی من دوست نداشتم اون اندامم رو 

      و اینجوری شد که چاقی من به مسیرش ادامه داد تا زمانی که خداوند منو وارد این مسیر کرد بیا بنده ی من ببین چه بر سر خودت اوردی 

      جواب تمام سوالاتت رو در این دوره ها بگیر 

      ببین من دوستت دارم من عاشقتم منم ناراحتم که تو چاق شدی اذیت میشی 

      من نمیخاستم اینجوری بشی خودت رفتی سمت باورهای اشتباه خودت باور کردی 

      حالا هدایت شدی به این سایت تا به تمام خواسته هات برسی 

      خاطرات شما از چاقی چیه؟

      من تنها چیزی که یادم میاد اینه که هیچ وقت لذت نبردم از زندگیم 

      یادمه همیشه تو جمع ها خجالت میکشیدم از خودم هیچ وقت لباسی که دوست داشتم بپوشم و نپوشیدم

      همیشه با ترس غذا می‌خوردم استرس داشتم عذاب وجدان بعد از غذا  داشتم 

      خودم و دوست نداشتم 

      میرفتم جلوی آینه خجالت میکشیدم خاطری خوبی ندارم 

      چون حسم بد بوده به خودم و خودم و دوست نداشتم پس نتیجه میگیریم دوران سختی رو میگذروندم 

      حس بد 

      تنفر 

      نپذیرفتن خود 

      قبل از جاق شدن هم می‌شنیدم که میگفتن زن باید چاق باشه مردها زن های چاق رو دوست  دارن 

      چاقی افتخاره 

      ببین طایفه ی فلانی چه جوری چاق هستن چقدر جوون و زیبا هستن 

      و تمام زیبایی شون به جاقیشونه 

      هر چی جاق تر باشی قوی تر هستی بهتر میتونی کار کنی آدم  های لاغر مردنی هستن 

      جون ندارن کار کنن از بچه نگه داری کنن بچه داری کنن 

      ریزه میزه هستن 

      ولی آدم های جاق خیلی زیبا هستن آدم هر چه چاق تر باشه قشنگ تره قوی تره انرزیش بیشتره 

      و سالم تره ‌

      مشکلاتی که چاقی در زندگی شما به وجود آورده رو شرح بدهید؟

      چاقی مشکلات زیادی برای من به وجود آورده 

      همین که همیشه استرس غذا خوردن داشتم و با ترس غذا می‌خوردم کلی مشکل بوده که روی روحیه من تاثیر میزاشته و اعصاب منو داغون پس نتیجه میگیریم اعصاب من ضعیف تر شده 

      باعث شده بود که خداوند رو دوست نداشته باشم 

      و این خیلی مشکل بزرگی بود که خدارو در این همه سال نشناخته بودم 

       و تنها خداوند برای کسانی بود که متناسب بودن و دنیا به کامشون 

      ما رو که نمیخاست و منو چاق آفریده بود و دلیل چاقیم هم خداوند بود که میخاس من اینجوری باشم و کاریش نمیشه کرد 

      و این یک شرک بزرگی بوده 

      و سوم اینکه دوران نوجوانیم  زندگی  نکردم و همش تو فکر چاقی بودم و از خودم متنفر 

      و همش تو فکر غذا بودم که چه بخورم و چه نخورم 

      کی بخورم کی نخورم 

      و تمام وقت من صرف این کارها شد و زندگی لذت بخشانه ای نداشتم 

      چهارم اینکه 

      مادرم مقصر میدونستم که جرا چاقه منم به اون رفتم 

      شخصیت مادرم هم زیر سوال می‌بردم

      که چرا مادرم اینجوریه 

      و از مادرم هم عصبی بودم که چرا جاق شده 

      و دلیل چاق شدن مادرم هم بخاطر این بود که بجه زیاد آورده بودن و شکم هاشون بزرگ مونده بود و

       بعد از زایمان  دیگه از بین نرفته بود 

      چاقی عزت نفس منو تخریب کرد از بین برد 

      به همبن دلیل چاقی خیلی خسارت بهم زده 

      منو عصبی کرده بود خودم دوست نداشتم شرک میگفتم خدا رو دوست نداشتم همیشه بعد از غذا دل درد  داشتم 

      سردردهای مکرر که دلیلش خوردن های زیادی بود

      که معده درد گرفته بودم معده درد عصبی 

      و معده درد عصبی به تمام نقاط بدنم تاثیر میزاشت و منو بی‌حال و کسل میکرد 

      و نفس هم بند می آورد نفس کشیدن برام سخت بود 

      که همه ی این مشکلات برمیگرده به چاقی 

      سپاس و درود به استاد عزیزم بابت فایل های عالی و آگاهی هایتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مجید رضایی
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۹ ۲۳:۰۴
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 70 کلمه

      با سلام وقت بخیر دلیل اضافه وزنم کم تحرکی و درست غذا نخوردن بوده شروع به ورزش کردم کاهش وزن دارم ولی متوجه شدم باید روی ذهنم کار کنم بگفته شما ممکن سخت ورزش کنید اما نتیجه خوبی نگیرید بنابرین میخواهم روی ذهنم کار کنم و به وزن ایده آل برسم تشکر از همه عزیزان که در سایت نظر گذاشتن و مطالب بسیار مفید است و تشکر از استاد عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار علی رحیمی
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۲ ۱۵:۱۰
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 561 کلمه

      درود بر شما دوستان

      داستان چاقی من

      • چرا شما چاق هستید؟

      به نظرم مهم‌ترین دلایلی که به ذهنم می‌رسه برای چاق بودنم شامل ژنتیک هست چون فکر می‌کنم از لحاظ فیزیکی به پدرم رفتم و ایشون چاق هستند اما خب چاقی موضعی مخصوصا در ناحیه شکم. دلیل دیگه اینکه خوردن بیش از اندازه؛ یعنی ممکنه احساس سیری داشته باشم اما چشمم سیر نمیشه و غذاهایی که دوست دارم رو در حجم زیاد می‌خورم مخصوصا تو مهمونی‌ها. خوردن شکلات به همراه چای، قبلا فکر می‌کردم خوردن غذاهای چرب و ناسالم مثل فست فودها که تو دوران مجردی زیاد درست می‌کردیم و یا خوردن برنج‌های هندی و به طور کلی مواد غذایی نا سالم عامل چاق شدنم بوده. همچنین کم تحرکی و سکون البته باید بگم در حال حاظر من در هفته چندین جلسه سالن می‌رم و فوتسال و والیبال بازی می‌کنم و به شدت هم عرق می‌کنم اما احساس می‌کنم این مدل ورزش کردن باعث لاغری نمیشه و باید حتما ورزش بدنسازی یا مثل این که تمرکز روی تناسب اندام داره انجام بدم تا لاغر بشم. یه مورد دیگه که به ذهنم می‌رسه نامنظم بودن زمان خوردن غذا هست که فکر می‌کنم باعث چاقیم شده. گاهی هم به طور دوره‌ای یه خوراکی رو به طور افراطی زیاد می‌خورم مثلا تخمه، بستنی، آجیل، خرما و مثل اینها. 

      • از چه سنی چاقی شما شروع شد؟

      تا جایی که به ذهنم میرسه من در دوران کودکی چاق نبودم و این تا بعد دوره کارشناسی هم ادامه داشت. همیشه در ذهنم اینطوریه که بعد از دوره کارشناسی که برای کار به عسلویه رفتم شروع کردم به چاق شدن و این شکل بدنی همیشه با من موند. یه نکته‌ای هم که هست من در ذهنم خودم رو چاق نمی‌دونم اما واکنش‌های اطرافیان باعث میشه متوجه بشم چاق هستم. 

      • خاطرات شما از چاقی چیست؟

      من هیچوقت در ذهنم خودم رو چاق نمی‌دونستم. همیشه فکر می‌کردم هیکلم خوبه. کم کم با واکنش‌های دوستانی که مدت خیلی زیادی من رو ندیده بودن و تعجبشون رو ابراز می‌کردن به چاقی خودم پی بردم. گاها دوستان، همکاران و کسایی که باهاشون به سالن می‌رم مدام به من می‌گن چقدر چاق شدی. شاید خنده دار باشه اما همیشه موقع خرید تیشرت سراغ سازهای لارج میرم و یا سایزای کوچیک رو انتخاب می‌کنم و فکر می‌کنم برام مناسبه اما همسرم میگه چقدر خودت رو کوچیک تصور میکنی و این تنت نمیشه 🙂 اونجاست که متوجه میشم اوضاع خیطه.

      در کنار اینها یه طرز تفکرهایی مثل اینکه آدم بعد ازدواج چاق میشه یا اینکه در طولانی مدت ساکن بشینی چاق میشی یا با افزایش سن آدم چاق میشه و … همیشه تو ذهنم بوده.

      • مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.

      قبل‌تر خیلی راحت فوتبال بازی می‌کردم یا کوهنوردی می‌کردم و پیاده‌روی طولانی انجام می‌دادم اما الان همه اینا سخت شده و حتی باعث کمر درد و فشار به زانوهام  شده. در کنار اینها خیلی باعث میشه با کمی گرم شدن هوا عرق کنم و به همین خاطر همیشه از فصل‌های گرم فراری هستم و مشکل دارم. در کنار اینها نمی‌تونم خیلی از لباس‌هایی که دوست دارم رو بپوشم. از عکس گرفتن خوشم نمیاد چون به خاطر فیزیکم فکر می‌کنم اصلا خوب نمیشه. اعتماد به نفسم کاهش پیدا کرده در حضور در جمع‌ها و …

      در آخر فکر می‌کنم ذهن انسان خیلی قوی و فوق‌العاده است و خیلی کارها ازش برمیاد. به همین خاطر امیدوارم به این روش که با ذهن بخوام به تناسب اندام برسم. بریم ببینیم چی میشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نوشین
      ۱۴۰۳/۰۴/۰۴ ۲۰:۴۸
      مدت عضویت: 926 روز
      امتیاز کاربر: 21733 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 387 کلمه

      با سلامی به زیبایی تناسب اندام
      به استاد گرامی و همسفران خوبم
      ۱)چرا من چاق هستم؟
      قبل از استفاده دوره های استاد ،من دلایل چاقی خودم رو اینها میدونستم.
      ۱_عدم اگاهی از عوارض چاقی
      ۲_رفتارهای اشتباه اطرافیان در زمینه چاقی و خوردن غذاهای چاق کننده و با حجم زیاد.
      ۳_تشویق دیگران به خوردن غذا و….‌
      ۴_داشتن منطق ادم لاغر زشته یا مریضه و آدم چاق خوب و سرحاله.
      ۵_ژنتیک
      ۶_متابولیسم پایین
      ۷_خستگی زیاد
      ۸_اضطراب و افسردگی
      و………
      دلایل واقعی چاقی که بعد از آموزشها به تعدادی از اونهاپی بردم .
      ۱_ترس از چاقی
      ۲_ترس از رژیم
      ۳_رژیم گرفتن
      ۴_انجام تمرینات ورزشی سخت برای عرق کردن
      ۵_عدم تمرکز بر لاغری
      ۶_توجه کردن بیش از حد به چاقی
      ۷_ترس از قضاوت
      ۸_وجود فرمولهای اشتباه چاقی و به دنبال اون انجام مراقبه های چاقی در ذهن در هر لحظه از زندگی روزمره
      ۹_توجه به رفتار افراد چاق به جای تمرکز بر رفتار افراد متناسب
      ۱۰_ترس از خوردن
      و این دلایل همچنان ادامه دارد…….

      سوال دوم
      از چه سنی چاقی شما شروع شد؟
      چاقی من تقریبا بعد از گرفتن دیپلم و شروع درس خوندن برای کنکور شروع شد و تا قبل از اون من آدم متناسبی بودم طوریکه خواهرام همیشه این موضوع رو بهم یادآوری میکردن ‌
      سوال سوم
      خاطرات چاقی شما
      خاطرات که زیاده که اکثرا باعث دلخوری ادم میشه
      توی مهمونیها که همه بیان میکردن که چقدر چاق شدی یا فلان کار رو بکن تا لاغر شی.حتی اون نگاه های بدی که میکردن و من همه رو متوجه میشدم.
      متلک های دیگران و حتی نزدیکانم که خیلی دوستشون داشتم.
      ترسهایی که موقع خرید لباس داشتم و اون لباسهای زیبایی که به خاطر سایزم نتونستم بخرم یا اگرم خریدم نتونستم بپوشم…
      و…….
      سوال چهارم
      چاقی چه مشکلاتی ایجاد کرده
      اولین مشکل من نداشتن اعتماد به نفس بود
      مخصوصا توی مهمونیها .
      زانو درد و گردن درد و دیسک کمر و گردن که واقعا خیلی منو اذیت میکردن و الانم تا حدودی هستن
      پیدا نکردن لباس مناسب و زیبایی که سایزم باشه
      نرفتن به مجالس و تنها موندن
      اضطراب و گاهی افسردگی و گاها عصبانیت های شدید
      و……..
      که به لطف خدا بسیاری از مشکلات من مرتفع شده و به خاطر همین امید و شادی که وارد زندگیم شده خدا رو سپاسگزارم
      به امید موفقیتهای بیشمار برای همه
      در پناه خدا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 💖نرگس💖
      ۱۴۰۳/۰۴/۰۴ ۰۹:۴۵
      مدت عضویت: 929 روز
      امتیاز کاربر: 6565 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 563 کلمه

      به نام الله بزرگم

      سلام و عرض ادب 

      قرار شد که از چاقی خودم یک انشا بنویسم

      درسته خیلی حال آدم بد میشه که یاد اون همه عوامل بیفته که چاقی رو به دنبال داشته اما خب اگه ما اون عوامل رو روی برگه بنویسیم و تمام اون‌ها رو از ذهن خودمون استخراج کنیم می‌تونیم فضای خالی برای فرمول‌های لاغری ایجاد کنیم پس با هر سختی که هست این کار رو انجام میدم یا علی

      خوب راستش من فکر می‌کنم که چون من از بچگی خیلی به خوراکی‌های مختلف علاقه داشتم از یه سنی به بعد اون خوراکی‌ها دیگه خودشون رو روی بدن من نمایان کردن و فکر می‌کنم که از سن ۱۰ ۱۱ سالگی بود که دیگه پیش دوستام مسخره می‌شدم و من و فرد چاق می‌دیدن و خیلی جاها مسخره می‌شدم

      و خب من دلیل چاقی خودم را همین خوراکی‌ها می‌دونستم و فکر می‌کردم که کم تحرکم در صورتی که واقعاًتحرک دارم اصلاً هر کاری حتی فکر کردن هم کالری می‌سوزونه و اتفاقاً مغر ما یکی از پر استفاده‌ترین اندامی هست که از کالری‌های ما استفاده می‌کنه و اون‌ها رو می‌سوزونه

      اما خب من به طور کلی دلایل چاقیم شامل خوردن خوراکی‌های مختلف و غذاهای مختلف بود از یه جایی به بعد که احساس می‌کردم لاغری برام سخته و می‌خواستم رژیم بگیرم چهره خانوادم میومد جلو چشمم که واقعاً توشون چاق هست اما هیچ وقت تو ذهنم این عامل رو ژنتیکی نمی‌دونستم اما چون لاغر نمی‌شدم می‌خواستم دلایل مختلف بیارم این شد که دیگه هم ژنتیک اومد هم کم تحرکی اومد هم نمی‌دونم مواد که قندشون زیاد هست اومد جلوی چشمام و فهمیدم که ی اینکه لاغر نمی‌شدم دلیل‌های مختلفی می‌آوردم دلایلی که شاید بیشترشون حتی منطقی نبود

      و حالا جالب اینجاست که پیش پدر مادرم خودم یک فرد چاق به حساب نمی‌اومدم تا اون روزی که خالم گفت این دختر داره شکم میاره

      و خوب این حرفو وقتی از خالم شنیدم دیگه واقعاً حالم بد شده بود چون هم از دوستام می‌شنیدم هم حالا دیگه از خانوادم و شروع کردم به رژیم‌های مختلف و کارهای مختلف مثل پیاده‌روی

      و من الان که فکر می‌کنم هر خاطره‌ای که از چاقی دارم حال من رو بد می‌کنه جز یه خاطره اونم خاطره آخرین چاق بودن منه که باعث شد با این سایت آشنا بشم من می‌تونم بگم که قبل از آشنایی با این سایت من یلی کارهای وحشتناک برای لاغری انجام داده بودم و برای اینکه ترس داشتم که دوباره چاق نشم داشتم در اینترنت می‌گشتم که یهو با این سایت آشنا شدم

      مشکلاتی که چاقی برای من به وجود آورد یکی اینکه حال بد بود و این حال بد از همشون بدتر بود اینکه همش درگیر باشی تو ذهنت که این چیزو بخوری استرس داشته باشی که چاق بشی افسردگی بگیری همش تحقیر بشی جلوی دیگران

      من هرچی از مشکلاتی که چاقی برام به وجود آورد بگم کم گفتم

      چاق فرصت درست زندگی کردن از من گرفت و من اینجام تا این فرصتو از اون پس بگیرم

      دیگه نمی‌خوام از راه اشتباه به چاقی باج بدم باعث بشم هر کاری که دلش می‌خواد با من بکنه

      از همین الان می‌خوام دور برگردونو برگردم و توی مسیر لاغری بیفتم و توی این کارم متعهد هستم من می‌خوام دوباره زندگی کنم و دوباره فرصت زندگی رو داشته باشم فرصت لذت بردن

      و می‌دونم توی این راه خدا کمکم می‌کنه چون تلاشم رو می‌بینه خودش راهو برام هموار می‌کنه

      ممنون استاد بابت این موضوعی که به ما دادید تا با خودمون روراست بشیم که واقعاً چرا چاق هستیم

      یا حق مدد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیدا ابراهیمی
      شیدا ابراهیمی
      ۱۴۰۳/۰۳/۲۷ ۰۸:۳۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 321 کلمه

      سلام آقای عطار روشن و همه دوستان تناسب فکری 

      انجام تمرین جلسه اول

      دلایل چاقی من 

      1.ترس از چاق شدن و زشت شدن

      2.اینکه من چاق شدم و نمی تونم لاغر کنم 

      3.گرفتن رژیم های مختلف و باشگاه و اثر نداشتن آن ها، البته اثر داشت علت 4. که مهم ترین علت هست اینه که من توان قبول کردن موفق شدن خودم رو در لاغر ی هیچی نمی دیدم اصلا ورزش هم می کردم با ذهنیت منفی ورزش می کردم لذت نمی بردم و همه اش عذاب بود و 5. همه اش می خواستم زوووووووووووود لاغر بشم و زوووود به نتیجه برسم این هم مهم ترین هست چون من ذهنم رو تغییر نمی دادم که اصلا اون باشگاه یا رژیم هم بخواد منو لاغر کنه چون فقط عجله داشتم صبر نمی کردم و الان فهمیدم ریشه در عدم پذیرش من در چاق شدنم هست.

      از چه سنی چاق شدم؟

      من اصلا چاق نمی شدم و همیشه متناسب بودم و همیشه 58 کیلو بودم اما دخترخاله‌هام هم لاغر بودند ولی همه اش در پی لاغرتر شدن بودن مخصوصا ران پا که از هم فاصله داشت براشون نمادی از خوش هیکلی بود. خلاصه من همیشه رو وزن خودم بودم ولی همیشه هم در عذاب این بودم که باید لاغر کنم تکونم نمی خوردم

      تا اینکه سال 1400 شدم 60 کیلو داشتم سکته می کردم که من چنین وزنی رو تا حالا نداشتم شروع کردم رژیم و باشگاه رفتن ولی همونطور که گفتم ذهنم منفی بود و میگفت تو نمی تونی لاغر کنی و وقتی ذهنت چیزی رو بگه دیگه تو هر کاری هم از بیرون انجام بدی آخرش این میشه که تو دوباره میری رو وزن زیادت. الان 1403 هست و ن 63 کیلو شده بودم با اندازه خوردن شیرینی شدم 61.600 کیلو و حالا ببین با تناسب فکری چه غوغایییییی کنم.

      مشکلاتی که چاقی ایجاد کرده؟

      اینه که خودم رو در آینه می بینم بدم میاد خیلی خیلی بدم میاد. علتش رو هم پیدا کردم چون خودم رو مسئول چاقی نمی دونستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شبنم/نسترن گل بن
      ۱۴۰۳/۰۳/۲۲ ۱۱:۴۱
      مدت عضویت: 2359 روز
      امتیاز کاربر: 9488 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      به نام پروردگار کل جهان ❤️

      شبنم 

      سلام خدمت استاد عزیز و هم دوره ای ها 

      چرا شما چاق هستید  ؟ 

      من بعد از مرور چندین و چند دفعه دوره ها میخوام جواب بدم دوباره 

      دلیل چاقی من بیش از اندازه وارد کردن غذا به بدنم و فرمول هایی اعم از چربی پایین تنه دیر اب میشه یا اینکه با روش ذهنی لاغر شدی ولی بعد از کاهش ۳۰ ک ولی بدنت انگار استپ کرده ک لاغر نمیشی یا اینکه ورزشکارا پایین تنه پری دارند که همه ی اینا برعکسش و مثالش هم وجود داره 

      از چ سنی چاقی شما شروع شده ؟ 

      من ب یاد دارم ک همه میگفتن شبنم از لاغری هی مریض میشه و از یه سنی ب بعد ک فک میکنم ۷ یا ۸ بود من چاق شدم  و ادامه داشت و دیگ از ۹ سالگی کنترل میکردم غذایی ک میخوردم 

      خاطرات چاقی شما ؟ 

      من خاطرات چاقیم با خواهرم بود و چون از من تپل تر بود و بیشتر میخورد من زیاد ب چشم نمیومدم ک کسی ب من تذکر بده ولی خودم خیلی برام مهم بود و دائما این باشگاه و اون باشگاه با حواسم ب غذام بود تا سن فک میکنم ۱۵ سالگی ک دیگ خیلی چیزا خودش و نشون داده بود و خسته شده بودم و ول کردم و خیلی چاق شدم ولی بازم ادامه با رژیم و دارو ها و … تا سن ۱۸ سالگی با روش ذهنی اشنا شدم 

      مشکلاتی ک چاقی ایجاد کرده ؟ 

      الان ب خاطر اینکه کاهش داشتم قطعا مشکلات کمتری دارم 

      ولی اون موقع زانو درد و احساس خستگی دائمی آسم و … که خوب شد بیشترش با لاغری ک تا الان داشتم 

      در پناه خدا ❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار رویا سعیدی
        ۱۴۰۳/۰۳/۲۵ ۱۷:۲۰
        مدت عضویت: 1063 روز
        امتیاز کاربر: 8515 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 144 کلمه

        سلام به همه دوستان 

        یکی از دلایل اضافه وزن  من شنیدن این جمله میتونه باشه که بعد ۴۰ سالگی سوخت وساز بدن کم میشه واغلب متمایل به خوردن شیرینی جات ودر نتیجه اضافه وزن،ویک ی دیگه اینکه من در کودکی کمی چاق بودم به مرور که مدرسه رفتم لاغر ومتناسب شدم وشنیده بودم افرادی که در کودکی کمی تپل هستن احتمال اینکه در بزرگسالی اضافه وزن پیدا کنند زیاد است،من خیلی به شیریجات علاقه دارم  ویکی از دلایلش میتونه این باشه که گفتن چیزهای شیرین اضافه وزن میاره

        من تو این چن سال سعی کردم کمتر بخورم ،از زیاد خوردن شیرینی جات احساس بدی داشتم 

        ولباسهای گشادتری میخریدم 

        به خاطر اضافه وزن هم بیماریهایی سراغم آمده 

        دائم سعی میکردم که کمتر بخورم ورژیم بگیرم ولی خسته میشدم ورها میکردم

        حالا تمام تمرینات رو انجام میدم وتلاشم رو میکنم تا با لاغری با ذهن به هدفم برسم

        با تشکر از استاد گرامی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ ۲۲:۰۲
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 99 کلمه
      • چرا شما چاق هستید؟چون بیشترش مگم ارثی هست  شیرینی زیاد میخورم وقتی استرس داشته باشم میل به خوردنم زیاد میشه
      • چه سنی چاقی شما شروع شد؟ازسن ۱۵ سالگی
      • خاطرات شما از چاقی چیست؟که وقتی وارد مجلسی میشدم میپرسیدن خیلی چاق شدی   سن و سالت خیلی بیشتر نشان میده
      • مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده
      • تحرکم برای کاری کردن سخت شده درد کمرو پا درد زیاد شدم زیاد مثل قبلا کارهام را نمیتوانم انجام بدم  چون همه کارهام روی شانه خودم هست هم کار داخل منزل وکار مغازه ام و خیلی چاقی برام سخت شده برای جابه جایی وسایل ها 
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ ۱۷:۲۱
      مدت عضویت: 898 روز
      امتیاز کاربر: 7275 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      از بچگی چاق بودم خوردن رو دوست داشتم ولع به خوردن داشتم ولی وقتی متوجه شدم که من اشتهام زیاد هست دیگه از اون به بعدترس از چاقی بیشتر چاقم کرد یعنی گفته‌های اطرافیان که نخور بخور چاق شدی وتمام فکر و ذهن من چاقی شد و توجه به چاقی 

      واین که چطوری وچه راهکارهای داشته باشم تا بیشتر چاق نشم 

      واین خودش عامل اصلی چاقی من تو این سالها بود .

      با اشنا شدن با تناسب فکری و لاغری به ذهن فهمیدم که چرا تمام روش های من اشتباه بوده چو ن من اصلا تشخیص در مورد چاقی خودم رو درست نفهمیده بودم که بخام براش راهکار درستی داشته باشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم