این مطلب، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر پیوستی، خوش اومدی! 🌱
✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسه بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) عمیقتر به دلایل ریشهای چاقی میپردازیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 688 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خالق زیبایی ها باسلام وعرض ادب خدمت استادگرامی دلیل چاقی من کم تحرک بودن من است خب من خیلی ازاطرافیانم را میبینم ک خواب زیادی دارند ولی اصلا چاق هم نیستن پس کم تحرک بودن من نمیتونه دلیل چاقی من باشه دلیل دوم چاقی من اینکه همیشه میگم من مث مادرم هستم درحالی ک بقيه خواهرانم اصلا چاق نیستن پس اینهم نمیتونه دلیل چاقی من باشه دلیل سوم من تیروییدکم کارمن ک خیلی ازاشخاص میشناسم ک تیرویید دارند ولی چاق نیستن پس اینهم نمیتونه دلیل محکمی برای چاق بودن من باشه من بسیارکم خوراک هستم وهمیشه تکراراین جمله ک من هواهم میخورم چرا چاقم درحالی ک میدونم همچنین چیزی صحت نداره ک باخوردن آب کسی چاق بشه پس این هم نمیتونه دلیل برای چاقی من باشه من راهکارهای زیادی راامتحان کردم برای لاغری پزشک رژیم ک ب وزن ایده آل رسیدم ولی بعدازدوسال دوباره وزنم برگشت باشگاه رفتم بازهم وزن سابقم برگشت یکسال ب ک بدنبال همچنین چیزی بودم لاغری باذهن وهربار ک مطالب میخوندم توسایتها سایت لاغری باذهن برای من بازمیشد ولی بخاطرهزینه دوره اموزشی موفق ب شرکت دراین دوره ها نشدم وکم کم ناامید شده بودم ک سایت شما لاغری باذهن رایگان ب چشمم خورد وبا گفتن خدایا شکرت واشتیاق زیادی شروع ب گوش کردن فایلها کردم وخدارا سپاسگزارم ک دراین مسیر من راهدایت کرد ومن بعدازپیداکردن دلایل چاقی وتحلیل انها پذیرفتم ک خودم مسول چاقی خودم هستم ازشماجناب عطارروشن ممنونم بخاطرایجاداین سایت امیدوارم موفقیتهای بالاتری راکسب کنید
با سلام خدمت استاد عزیز
به گفته مادرم من از دوران نوزادی چون تنها باشیر مادرم سیر نمیشدم شیر خشک هم به من میدادن که سیر بشم برای همین همیشه توپول بودم بعدها که بزرگترشدم وقیافه واندامم شکل گرفت همه گفتن عین مادربزرگش شده چون من چاقی موضعی پیدا کردم وهمه منو عین اون خدابیامرز میبینن ازطرف خانواده پدری هم ارثی همه چاااقن اشتهای خیلی زیادی هم دارم و ازهیچ غذاوخوراکی بدم نمیاد وبه گفته دوستان واشنایان غذا رو با لذت میخورم طوری که بقیه هم هوس میکنن غذا بخورن خوردن عصبی هم البته دارم ریزه خواری هم میکنم فعالیتم خیلی کمه ولی گاهی پیاده روی میرم از ورزش متنفرم وخودم هم قبول کردم که چاقم دیگه واین موضوع منو ناراحت میکنه همیشه هرچی سنم بالاتررفته بیشتر اذیت میشم از حرف ونگاه بقیه واعتمادبنفس اصلا ندارم
باتشکر 🌺
سلام
خب من نظر همرو خوندم حالا نوبت منه.
چرا من چاقم و چاق شدم؟
من نسبت به سه تا برادرم از بچگي گرد و توپول تر بودم
چاق نبودم ولي لاغر هم نبودم
خودم با خودم اولش مشكل نداشتم ولي توي مدرسه دوران دبستان دخترا اكثرا لاغر بودن بمن توپول ميگفتن و من اينو اصلا دوست نداشتم.
سعي ميكردم گوشت نخورم چون فكر ميكردم گوشت باعث چاقي ميشه.
خوبم نتيجه داد البته و من خيلي لاغر شدم ولي مدتي بعد دوباره پر شدم نه چاق.
ديگه با اين موضوع كنار اومده بودم تا دوران آخر دبيرستان و تغييرات هورموني يسري دارو مصرف كردم كه تو مدت سه ماه بي نهايت چاق شدم.
اون شروع چاقي من شد و شروع تلاشهاي جدي و انواع رژيمها و ورزشها براي لاغري.
چرا امروز كه ٣٢ سالمه چاقم هنوز؟
قدم ١٦٦ وزنم ٧٢
من از بچكي تحرك رو دوست ندارم اين حتما يه عامله
البته الان مدتيه پياده روي رو حتما ميكنم و احساس ميكنم كمك ميكنه
شغلم شغل بي تحركي بود كه روزي ١٢ ساعت روي صندلي بودم
كلا استخونوام درشته لاغر لاغر هم شدم ٥٣ كيلو بازم هنوز نسبت به لاغرا كمي گردترم
اين عامل مهمترينه
صادقانه من احساسي و عصبي غذا ميخورم اين عامل اصليه
٩٠٪ موارد بدون اينكه گشنم باشه ميخورم
من غذاهاي چرب و فست فود و برنج و روغن و شيريني نخوردم كه چاق شدم
من اصلا گشنم نميشه ولي خسته ميشم ميرم اشپزخونه
ناراحت ميشم در بخچالو باز مبكنم
استرس ميگيرم ميخورم
خيلي خوشحالم ميخورم
بيكارم ميخورم
يه رابطه عاشقانه به خوردن دارم دلم بي نهايت ميگيره اگه چند ساعت نخورم !اصلا هم گشنم نيست ولي ميخورم
ميوه ميخورم لبنيات خيلي ميخورم خشبكار ميخورم
اره همه سالمن ولي من به تكرر و بدون حس گرسنگي ميخورم
بعد هم عذاب وجدان ميگيرم
يه خسي ميگه كه تو چاقي مثلا اينارم بيخود خوردي
حالا بيشتر بخور تا تنبيه شي تا ديگه از فردا هيچي نميخوري!
من سالهاست اينطور بيمارگونه خودمو تنبيه كردم و خوردم و خوردم و نخوردم و نخوردم
خسته ام از اينكه ٢٤ ساعت به فكر غذام
خسته ام از همه اين مسائل مربوط به چاقي
من بي نهايت
بي نهايت باور دارم و مطمئن هستم مشكل اصلي ذهن منه اما تا امروز كتابي نبود كه بهم كمك كنه امروز ابا اين گروه اشنا شدم و قلبم بهم ميگه صد در صد كليد مشكل اينجاست و من ذهن عزيزمو باز و آماده ي يادگيري تمام درسها گزاشتم.
ممنون از شما
الهام
باسلام
من دلیل چاقی ام راترس ازچاقی واین طرز فکرمیدانم که باخوردن هرچیزی که سبب افزایش وزن میشود احساس میکنم وزنم سنگین شده وبا گرفتن حتی چند روز رژیم فکرمیکنم وزنم کم شده است .طرز فکر اینکه هروقت بخورم چاق میشوم ترس ازانواع بیماریهایی که باچاقی همراه است باعث میشود من پس از خوردن ،خودم راسرزنش می کنم و احساس میکنم دارم بیمارمیشوم واین خلقم راپایین می آورد وبرای خلق بالا دوباره میخواهم بخورم ومن دریک چرخه گیرمیکنم.موضوع که خیلی من رادرفکر فروبرداین بود که به جای راه حل برای چاقی دنبال دلیل چاقی باشیم.ممنونم ازشما
سلام عرض میکنم خدمت شما استاد محترم
من به شکفتی های قدرت ذهن ایمان کامل دارم و مطمئن هستم خدای مهربونم منو به این سمت هدایت کرده چون دنبال راهی بودم که به راحتی تو وزن ایده ال خودم بمونم دلایل چاقی من از دوران کودکی فکر میکنم باشه من خوردن غذاهای چرب و فست فوو خوردن شام برنج و نون زیاد باعث چاقی من شده خوردن نهار بیشتر از ۵ قاشق برنج و کم تحرکی خواب زیاد و استعداد چاقی از خانواده اینها دلایل چاقی من هستند ورزش نکردن من الان ورزش میکنم و عاشق ورزش هستم ولی وقتی رژیم خودم رعایت نمیکنم چاق میشم در صورتی که وقتی دقت مکنم میبینم خیلی زیاد غذا نمیخورم ولی توی ذهنم به این باور رسیده که وقتی رژیم نگیری چاق میشی میخواهم بدون هیچاسترس و نگرانی غذا بخورم توی وزن ایده الم بمونم خدایا شکرت .تشکر ازشما استاد محترم برای این لاغری با ذهن
نشان های دریافت شده
بنام خدا
دلیل چاق شدن خودم را مینویسم
یکی از،دلایل این بود که دوست داشتم چاق بشم چند کیلو را نمیدانم چون نوجوان بودم و خیلی لاغر فکر میکردم همه به چشم یک لاغر مردنی ویا ضعیف بهم نگاه میکنند .اون زمان دهه ی شصت هر،کی چاق بود همه دوستش داشتن خوشکل بود خوش هیکل خوش لباس بود قوی بود و خیلی چیزهای دیگه .من از جوانی شروع به اضافه وزن کردم و فکر میکردم علتش چون هر،روز با دوستام تو دانشگاه نهار میخورم بیشتر برنج میخوردم تند تند غذا میخوردم خودم علتشو این میدونستم یا میگفتم استعداد دارم که دارم،چاق میشم .
مشکلات من با اضافه وزنم موقعی شروع شد که تو مدرسه مانتو گشاد میپوشیدم روم نمیشد بدوم احساس میکردم از همه بزرگترم تو بازیهای مدرسه والیبال ،وسطی دیگه روم نمیشد شرکت،کنم در صورتی که،قبلا همش سر،من تو مدرسه دعوا بود که بیان تو گروهم چون همیشه برنده بودم اما با اضافه وزن دیگه نتونستم آن فعالیت را داشته،باشم .
یکی دیگه مشکلات من،با چاقی وقتی عقد کردم لباس عروسم تنگ بود خیلی خجالت کشیدم جلو فامیل شوهرم بعد هم باردار شدم و،به همین دلیل که باید به اندازه دو نفر غذا بخورم هیچ رعایت نکردم تا به،۸۰ کیلو رسیدم بعد زایمان هیچ اضافهوزنم کم،نشد تا با شیردهی که بازم باید میخوردم که شیرم زیاد،بشه تو همون ۸۰،ماندم و مشکلات پا درد احساس سنگینی مشکل لباس پوشیدن همه به سراغم آمدند
اینم از دلایل و مشکلات چاقی من .
نشان های دریافت شده
بنام خدا
من چراچاق شدم .درطی سالهامن دلایل زیادی برای چاقی وچاق موندن خودم داشتم مثل پروخوری وکم تحرکی وخیلی چیزهای دیگه مثل روغن اضافه کردن به غذامثل خواب بعدازناهارمثل خوردن غذاهای پرچرب وپروتیین دار و ورزش نکردن و خوردن دارو .
ودرمن این باوروجودداشت که من چاقم چون خلقت من وشانس من همین هست و خواهد بود.
درطی تمام زندگیم که خودموشناختم چاق بودم و همیشه درزمانهایی ازاطر افیانم به خاطرچاقی طردمیشدم وهیچ دوست به خصوصی نداشتم درتوجه کردن به چاقی مشکلی نداشتم چون بچه که باشی همه چیزازنظرت به اندازه ی افکارت بی نهایته درسته که من چاقی رونمیفهمدم چی هست ولی احساسم به من این درک رومیدادکه یکجا ی کارایرادداره .همیشه مادرم دلیل چاقی منودارودادن به من میدونست وبه همه میگفت که اگه این داررو روبخوره به اندازه ی یک فیل غذامیخوره .وحالادرنظربگیریداحساس من دراون زمان چی بود و تفکرات من وتصوراتم منوتاکجامیبرد.به من میگفتن که چاقی من ارثیه درحالیکه ارثی نبودهمونطورکه درفایل دوم مسیر لاغری من گفته شدچاقی من آموزشی بودومن چاقی رویادگرفتم که حالاچاق هستم .درطی تمام عمرم این افکار ومرورمیکردم که چرامن چاقم وکسانیکه میشناسم چاق نیستن .همهی مادلیل چاق بودن خودمونوارثی بودن میدونستیم ولی حقیقت اینه چاقی ما به مامنتقل شده چطور.؟مثل یک ویروس .همه ی مامیدونیم زمانیکه مراقب نباشیم ویاحتی اگرهم مراقب باشیم به صورت خواسته یا ناخواسته دچارمریضی میشیم که اکثرا هم ناخواستس . مراقبت میکنیم که سرمانخوریم ویامشکلی برامون پیش نیاداما ما بازهم دچارمشکل میشیم . چرابه این دلیل که ما همیشه ترس وواهمه داریم وخیلی به چیزی که وجودنداره توجه میکنیم و براش آموزش هایی دیدیم وبهش فکرمیکنیم .درموردچاقی من تمام عمرم چاقی رویادگرفتم واموزش دیدم ازخانوادم اینکه چه قدر غذابخو رم چطوررفتارکنم من ازخونوادم کپی میکردم وهمه ی اطلاعات رو ازاونها درذهن خودم ثبت می کردم وبه عملکرددرزندگیم نشونش می دادم و به همین خاطر هم هست که من چاق شدم .فرق زیادی بین ارث وانتقال وجود داره
ارث چیزی هست که در درون جسم وجود داره درژن افراد درسلولهای ماهست که ازقبل نوشته شده وهیچ اختیاری دراون نداریم اما انتقال به این شکل هست که به ماتزریق میشه یامااونوانتخاب میکنیم یابه سمت ماجذب میشه پس چاقی رو ما با یادگرفتن از آموزشهای اطرافیان یادگرفتیم واونودرزندگی عمل کردیم اینکه چی بخوریم چطورباغذا رفتار کنیم همه ی لحظاتی که من درکنارخونوادم بودم تک تک کارهایی که انجام می دادن رویادگرفتم وبه حافظه وذهنم منتقل کردم و همه ی اونها تبدیل به کدهایی شدکه بدن منودرمسیر چاقی قرارمیداد چاقی من به خاطر آموزش دادن من به ذهنم بودحتی درزندگی هم رفتارهایی که انجام می میدادم برگرفته از افکاروباورهایی بودکه خونواده به من منتقل کردن ومن نقشی دراونهانداشتم درتمام زندگیم اگرمیدونستم که به این شکل من چاق شدم شایدبهترمیتونستم عمل کنم اما حالا که فهمیدم آموزشهای لاغری روجایگزین میکنم ولاغرمیشم یک نمونه از رفتارهایی که میشناسم این هست که من تارسیدن به فشارودردغذارومیخورد م وبازهم بعدش میخوردم موضوع اصلابحث سرغذانیست موضوع نحوه ی رفتارمان باموادغذایی هست وافکاری که من درباره ی موادغذایی دارم که باعث میشه زمان مواجه شدن با غذا چنین رفتاری داشته باشم همه ی ماچاقی روازخانواده یادگرفتیم به ما سبک زندگی وتفکرشون منتقل شده به خاطر همین به این مرحله رسیدیم .چون حق انتخابی نداشتیم مثل حرف زدن مثل خیلی ازچیزهایکه ازخانواده یادگرفتیم افکارماوباورهای ماوطرزرفتا مابراساس آموزش خانواده تغییرکردومابه سمت آموزشها یی که داده شده حرکت کردیم درچاقی هم به همین شکل بوده سالهامن درترس ازچاقی وچاق ترشدن بودم اماالا ن درک میکنم که چاقی من به خاطر آموزشهای هست که ازخانوادم دیدم .مثل غذاهرچقدربیشترباشه سیرترمیشم ویابرای اینکه سیربشم بابرنج نون میخورم ویااینکه برای اینکه غذاخوشمزه ترباشه وجلوه ی غذابیشترباشه پرچرب ترمیشه وزمانی هم که اقدام میکردم برای رژیم بیشتربهم یادمیدادن که چه غذاهایی بیشترباعث چاقی میشه وچه کارهایی بایدبکنم که چاق نشم دوباره ودرواقع هم من هم اونها انتظار چاقی وچاقترشدنوداشتیم چون سالها به این شکل زندگی کرده بودیم من چاق شدم چون چاقی روزندگی کردم وبه عنوان بخشی مهم از زندگیم پذیرفته بود مو بنابراین من چاق موندم وچاقترشدم من تمام زندگیم درمسیرچاقی بودم حتی در زمانیکه رژیم میگرفتم برای لاغرشدن چون بعداز رژیم من برمیگشتم به زندگی قبل خودم وزندگی قبل من هم چاقی بودپس برای لاغرشدن لاغری روبایدیادبگیرم تالاغربشم ..ودرمسیرزندگی تغییرایجادکنم .حتی یادبگیرم که اگرمیخوام که لاغربشم برای فقط خودم باشه نه برای راضی کردن همسرنه برای بچه دارشدن ویابه دست آوردن تمجیددیگران بایدبه چاقی به عنوان یک تجربه وبه لاغری به عنوان یک علاقه وفقط علاقه ای به اینکه ایجادتغییرکنم برای خودم فکر کنم واینطوردرمسیرلاغری قرارمیگیرم ولاغرمیشم.چون بااحساس نیازبه لاغر ی مانع از لاغری خودم میشم وبهش زمانیکه به عنوان علاقه نگاه کنم راحت تردرمسیرقرار میگیرم. با سپاس فراوان از شما.
سلام استاد وقتتون بخیر و اما دلیل چاقی من من از بچگی به دختر کاملا متناسب بودم نسبت به دختر عمو هام قد بلندتری داشتم اما خب کاملا لاغر بودم تااینکه وارد راهنمایی شدم و نمیدونم به طور عجیبی خانواده به من میگفتن وای چقدر چاق شدی اما خب من میدونستم که اینطور نیست حتی سایر لباس ام هم اون موقع یک بود تا اینکه بخاطر آزمون های ورودی من شروع کردم درس خواندن و هیچ تحرکی نداشتم البته قبلش هم کار خاصی نمیکردم اما خب لاغر بودم این روند که اطرافیان من بهم میگفتن وای چاق شدی که چقدر هم الکی بود مار دستم داد تا اینکه سال یازدهم من سایز لباسم به دو رسید و فجیع ترین وقتش موقع کنکورم بود که در واقع چاق شدن اصلی من همین موقع بود من فهمیده بودم اگه میخوام درس بخونم باید حسابی خودم رو تقویت کنم و حسابی تو این یه سال چاق شدم و این عادت رو هنوز هم ترک نکردم هر چیزی که که بخوام هر وقتی بدون توجه به این که سیرم میخورم 🤦🏼♀️🤦🏼♀️ اما خب در کنارش ورزش هم میکردم که نتیجه نداد و زود هستم کرد و الان به طور عجیبی به لاغری با ذهن امیدوارم و مطمئنا من میتونم دوباره متناسب بشم 💪🏻💪🏻
داستان چاقی من=من نفهمیدم کی چاق بودم یا چاق شدم و درک درستی از چاقی هیچ وقت نداشتم…انقد میدونم اطرافیان ذهن منو چاق کردن و دلیل این رفتار رو واقعا درک نمیکنم…داستان زندگی من 2/1/1374آغاز شد😍دختری بهاری با وزن 3/5کیلو و قد 51❤️ مطمئنم همه شما نوزاد دیدید و میدونید یه نوزاد با این وزن کاملا طبیعی هستش…ولییییییی از همون روز اول اطرافیان منو با کلمه چاق صدا زدن…سنا به دنیا اومد انقددددددددددددددد چاق بود،مطمئنم شما هم وقتی بشنوید به یه نوزاد سه کیلو بگن خیلی چاق تعجب میکنید ،همنطور که من هنوز درک نکردم 😂من شروع کردم به بزرگ شدن…خوب این رو که استخون بندی ظریف و متوسط و درشت داریم رو همه قبول داریم…منم یه دختر با استخون بندی درشت و قد بلند و کاملااااا متناسب…ولی باز هم کلمه چاق روم بود…منم چون سنی نداشتم فکر میکردم چاقم ،انقد حرف ها اذیتم میکرد دلم میخواست مریض شم تا لاغر شم…چون اون موقع نمیتونستم درک کنم که من واقعااااا متناسبم…الان عکس هامو نگاه میکنم واقعا یه دختر متناسب و جذاب بودم ولی ذهنمو چاق کرده بودن…..واقعا یه دختر با قد 168 و وزن 56 …یه دختر خیلیییییی چاقه؟؟؟؟؟؟
انقد بهم میگفتن و تا میومدم یه چی بخورم با اخم مواجه میشدم با خودم لج میکردم وانقد میخوردم تا دل درد بگیرم… یادمه دبیرستان که بودم رفتیم لباس فرم بگیریم به من سایز ۳۸ دادن و همه اون اطرافیان میگفتن واییییی چقدر چاقی… خلاصه با ذهن چاق و باورهای چاق وزنم شروع کرد به بالا رفتن و تا ۷۹ کیلو رسیدم…همیشه رژیم های نصفه نیمه میگرفتم و ول میکردم ولی تو سن ۲۲سالگی یه تصمیم قاطع گرفتم برای لاغری و رفتم باشگاه ثبت نام کردم… من که فقط اطرافیان دیده بودنم وقتی رفتم باشگاه با کلی نظر مخالف نظراتی که شنیده بودم مواجه شدم با اینکه تو اوج وزنی که دیده بودم،وارد باشگاه شدم….چون اصلا یه ذره هم شکم نداشتم و با وزنم یه اندام خیلی متناسب داشتم…روزی کمتر از ده نفر بهم نمیگفتن که چقدر هیکلت خوبه و …من از همونجا یه تلنگر بهم خورد و شروع کردم روی اعتماد به نفس خودم کار کردن و تلاش برای رسیدن به وزن دلخوام…آنقدر عالی ادامه دادم تو مدت کمتر از یک سال به وزن ۶۳کیلو رسیدم و مدرک کاراکو بوکس گرفتم و سیکس پکاک داشت کامل میشد😍خلاصه همه بهم میگفتن ما چه کار کنیم مثل تو بشیم و …
تو یه شرایطی قرار گرفتم که دوباره وزنم اضافه شد… الان که نگاه میکنم شیرین ترین اضافه وزنی بود که به دست آوردم…چون من رو وارد راه درست زندگی کرد… تو راهی قرار گرفتم که هم جسمم رو متناسب کنم و هم ذهنم رو😍 الان که دارم مینویسم تمام کسایی که لوح سفید ذهن من رو خط خطی کردن رو با اعماق وجودم بخشیدم و دوسشون دارم…واقعا یه آدم متناسب تجربه های مارو درک نمیکنه و درس هایی که ما از زندگی میگیرم رو یاد نمیگیرند…ما تو یه جنبه تناسب نداشتیم ولی با درست کردن این یه جنبه سطح تمام جنبه های زندگیمون رو بالا میبریم…مهم ترین درس های که من گرفتم بخشش و حرف دیگران رو گلد نکردن تو زندگی بود…و از این به بعد هم خیلی درس های دیگه یاد میگیرم… دلایل چاقی من:همیشه شنیدم چاقی،،،،کم تحرکی،،،،تغذیه،،،،ژن،،،،،استخون بندی،،،،،درس خوندن،،،،حرص خوردن،،،،، ما خوشحالیم میخوریم،،،،ناراحتیم میخوریم،،،مریضیم میخوریم و این چاقمون میکنه،،،،اب هم بخورم چاق میشم،،،خدا خواسته من چاق باشم،،،،هر کسی یه تقدیری داره،،،،هر کسی یه اندامی داره اگه همه لاغر بودن سنگ رو سنگ بند نمیشه،،،،بدنمون چربی سازه،،،،،سوخت و ساخت بدنمون کمه،،،،غذا رو دفع نمیکنیم و میمونه تو بدن و تبدیل به چربی میشع،،،،دختر باید درشت قوی باشه چون میخواد زایمان کنه،،،،زن ها همیشه بدنشون بیشتر از مرد چربی داره چون میخواد مادر بشه،،،،یه با گوشت هزار تا عیب رو میپوشونه،،،،زنا همه قدیم هیکلی بودن به خاطر همین انقد قوی بودن،،،،تو به مادرت کشیدی استخون بندی آن درشته،،،،من سایز استخون بندی آن فقط فلانه قده،،،،
۲۰/۱/۱۴۰۰❤️جمعه❤۱۰:۳۵
سلام و عرض ادب منم مثل استاد قدمت چاقیم زیاده و از بچگی توپر و بعدها تپل شدم 😅 و تلاش های خیلی زیادی کردم برای رفع چاقیم ورزش هاس سخت و سنگین و رژیم های مختلف و خیلی دمنوش و دارو و خیلی خیلی روش ک دیگه واقعا بریده بودم و مثل اغلب افراد چاق منم هیچوق دنبال صورت مسئله و اینکه چرا منچاقم نبودم و در همه ی روش های قبلم دنبال پاک کردن مسئله بودم اینکه ک چاقی رو پاک کنم و از بیم ببرم در حالی ک ذهن من مشکل داشت فرمول های من طی سالها دچار مشکل شده بود چطوری میتونست با وجود مشکل ومانع ب اصل خودش ک تناسب بود برگرده من باید اون قطعه واون قسمت مشکل دارو رفع میکردم اونوق نیازی ب این همه سختی کشیدن و فشار اوردن ورنج نبود خود ب خود جسم من ب سمت تناسب میرفت ،سالها فقط دنبا این بودم ک از چ طریقی از چ روشی لاغر بشم و این چاقی ک در جسمم هست رو از بین ببرم. در حالی مسئله اصلی این بود ک من چاقی رو یاد گرفته بودم بیرونی نبود ک با فشار جسمم بره از درون خراب بودم و الان باید فرمول های جدید و آگاهی های جدید یاد میگرفتم و ب ذهنم میدادم و ذهنم خیلی راحت و اسون با اون اگاهی ها برام برنامه ریزی میکرد و منو ب تناسب میرسوند ، تمام این سالها فکر نکردم چرا من چاقم چرا چاق میشم ،اگه چیزیم راجب چاقیم ب ذهنم میومد میگفتم ارثیه من ب مامانم کشیدم ،و این باعث میشد حتی مسئولیت چاقیمم قبول نکنم ، خیلی سن پایینی داشتم ک از اطرافیانم میشنیدم ک کپی برابر اصل با مامانمم و خونواده مادری و همین باعث میشد ک دقت و توجهم بره سمت اونا ،قشنگ یادمه ۵-۶ساله بودم و با مامانم خونه مادربزگش میرفتیم ی خانوم کاملا چاق و تپل ک بخاطر چاقی پا درد داشت و با عصا راه میرفت من نگاش ک میکردم تو عالم بچگی میگفتم نمیخوام مثل اینا باشم مامان بزرگ خودمم اضافه وزن و مادرم ی زن جوان و توپر من سالها اونارو میدیم و هر سال ک میگذشت اونا چاقتر از قبل و این باعث ترسی برای من میشد دقیق یادمه ک دوران ابتدایی بودم ک با دختر همسایمون ک دوست صمیمیم بود و خونمون ناهار بود حرف میزدیم و اون برگشت گف ناراحت نشیا ولی تو هم داری مثل مامانت میشی شمکتو ببین اینجا بگم ک (دوستم و خانوادش ب شدت دختر لاغر و استخونی بود ) و از نظر اون ما خیلی چاق بودیم من خیلی خیلی احساس بدی پیدا کردم طوری ک باگذشت سالها هنوز اون جمله و لحظه ای ک برام گفتو یادمه ،و بعد اون من مدام خودمو جلو آینه وارسی میکردم هی نگا خودم میکردم دختر پری بودم ولی چاق و شکم دار نبودم ولی مدام میرفتم جلو اینه یا وقتی مینشستم سرمو میبرد پایین ببینم ی وق شکمم نزده بیرون و همین باعث استرس و نااراحتی من میشد از همون موقع نگا مامانم میکردم و میگفتم گشنم نیس نمیخورم ولی. فایده نداشت چون تنها بحث ارث ک نبود مامانم کلی مینشست و با خاله ها و دخترخاله هام ک هم سن مامانم بودن حرف میزدن و منم میشنیدم ک میگن ما اب بخوریم چاق میشیم معدمون بزرگه سوخت و ساز بدنمون کمه و خیلی ادم های با حوصله اییم و اینقد فرمون و باور ب من بچه میداد خب اگاهی نداشتم ک ب این چیزا گوش ندم و برم دنبال بازیم برعکس با ترس میشستم و گوش میداد تا بین حرفاشون شاید راه حلی هم بشنوم و اینجوری شد ک ترس از چاقی وفرمول های چاقی در من شکل گرفت و ب مرور ک بزرگ جوانتر میشد طی مراحل مختلف هی چاق و لاغر میشدم ی مدت ی روشی رومیرفتم وزن کم میکردم و ی مدت کوتاه میموندم و دوباره اروم اروم ب سمت همون فرمول های چاقی ک در ذهنم جا خشک کردن میرفتم ؛ طوری ک حتی الانم ک دارم با این مسیز زیبای ذهنی ب تناسب میرسم باز اطرافیانم مدام میگن ماندگار نیس ولی من به راهم ومسیرم ایمان دارم چون دارم از ریشه وذهن بازسازی میکنم و ب اصل وطبیعتمبرمیگرم چاقی طبیعت من نیست طبیعت و اصل من متناسب شدنه بس بدنم خیلی راحت و اسونتر میتونه بهش برسه اگه فرمولهای غلط وموانع برداشته بشن ؛ و خلاصه اینم از شروع چاقی من ک اونقد اروم بود ک خودمم متوجه زمان دقیقش نشده بودم ، اما الان من با فرمول های جدید و تغییر باورها و شناسایی موانع ب سمت تناسب ب حرکت در اومدم شروع تغییرات جسمی من از چند ماه قبل عید شد و از حرف های اطرافیانم متوجه شدم وخیلی خوب دارم ب تناسب میرسم و همین باعث شده اطرافیانم و اقوام ک میبینمم براشون تعجب اور باشه چون با هیچ روشی من این همه نغییر نداشتم. و ازم میپرسن ک چ رژیمی میگیری و اینبار چیکار میکنی برا لاغری و الان ک باشگاها تق و لقه چجوری لاغر میشی و وقتی میشنون ک من خونه ام ک باشگاه نمیرم تعجبشون بیشتر میشه گاهی شده ک بگم دارم فایل گوش میدم و با تغییر فرمول و ذهن لاغر میشم وخیلی کوتاه توضیح دادم ولی خب براشون مسخره اومده و مامانم ک خیلی جبهه میگیره در مقابلم تا من دهن باز میکنم بگم زودی میگه رژیم میگم من رژیم نیستم برمیگیره پیش بقیه میگه شما بگین کسی ک ی ذره غذا میخوره هر چی میدی بهش میگه سیرم و نمیخورم ب این اگه رژیم نمیگن چی میگن میگم مادر من ،من با همون مقدار سیر میشم ولی خب کلا با اینکه چن باریم فایل باز کردم گوش بده تا بفهمه ماجرا چیه فایده نداشته و من دیگه الان حتی کسیم ازم میپرسه سکوت میکنم و تو خلوت خودم برای خودم از راه و روش و مسیر زیبام میگم و انرژی میگیرم ، ولی دقیقا چیزی سر من در بچگی اومده الان سر برادر زاده ام داره میاد ی دختر ۶-۷ساله ک نا همین اواخر خیلی لاغر و متناسب و زیبا بود از بس بهش گفتن اشتهاش خوبه خوب میخوره و مثل ماهاس و ی مدت یاد گرفته بود سر سفره ب بقیه میگف ک زیاد نخورین چاق میشین بعد ب مامانم و داداشم میگف ک چرا شکمدارین چرا زیاد میخوری در واقع حرفایی ک شنیده بود و حدود ی سال پیش شروع کرده اروم اروم رو ب چاقی البته هنوز تپل و چاق نیست ولی از حرفاش ب شدت معلومه ک ترس داره از چاقی برا عید رفتیم پیرهن بگیریم براش ک چنتا پرو کردیم تنش و فروشنده مثلا خواست نظر بده گف این براش خوب بود و اون یکی پیرهن براش تنگ بود و شکمش معلوم بود یعنی این بچه باشن تا این جمله رو شنید شروع کرد ب گریه کردن و مجبور کرد ک از مغازه بیاییم بیرون وخرید نکنیم و هر چی فروشنده گف منظورم این نبود ک شکم داری منظورم اینه لباس تنگه خلاصه فایده نداش وی بچه ۶-۷ساله چن روز دپرس بود و وقتی رفتاراشومیبینم ب بزرگتر ها میگمک نکنین با این بچه مدام ب شوخی نگین بهش شکمت کو فرمول های اشتباه ندین ولی خب من نمیتونم در مقابلشون بیشتر از این واستم چون خودم اول راهم تازه دارم یاد میگیرم و خودم میخوام ک از فرومول ها دور بشم درسته این مسایل در اطرافم زیاده ولی من با ایمان واعتمادی قوی در این مسیرم و استمرار دارم تا نهالم کوچکمو ب درختی تنومند تبدیل کنم و مراقبش هستم
سلام عزیزم چقدر عالی توضیح دادین🌹