✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام به شما استاد عزیز و همه دوستان هم مسیرم
گام چهار چه چیزی باعث چاق شدن شما شد؟
۱ چاقی در خانواده ما ارثی است و تمام خواهر پدر ومادرم چاق هستند
۲ باور تند تند غذا خوردن
۳باور برنامه غذایی تکراری و همش نون و برنج خوردن
۴باور تحرک کم وخواب زیاد
۵ باور خوردن ته مونده بشقاب بچه ها
۶ اهمیت ندادن به خودم
من تشنه ام زیاده نمیتونم خودمو کنترل کنم
بعد هر رژیم وزنم بر میگرده
چربی بدنم مقاومه لاغر نمیشم
آدم های لاغر زود مریض میشن
به خاطر کرونا و مریضی بخورید غذا
عشق به شیرینی و تنقلات
در دوران بارداری حاملگی میگن زیاد بخور بچه شیر میدی شما دونفری
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که راه رو نشونم میده
سلام به استاد عزیز و دوستان همراه
خب در راستای تعهدی که ۳۰ مرداد دادم و نوشتم امروز رسیدم به این دوره رایگان و از اونجایی که ایمان دارم خدا عالی برام میچینه ، باتوکل به خودش شروعش کردم و امیدوارم تا فایل ۱۲ رو متعهدانه و قوی ادامه بدم و هر روز یه ردپا از خودم اینجا بذارم. قووول میدم
راستش شروع داستان چاقی من خیلی برام واضح نیست. یعنی وقتی فکر میکنم یادم نمیاد از کی بود که چاق شدم. یادمه همیشه بهمگفتن نوزاد تپلی بودم با وزن ۴ و نیم کیلو که همه عاشقم بودن و نقل مجلس بودم و این چیزا. بعدها یادمه که خیلیا که زمان زیادی بود منوندیده بودن می گفتن وااااای لپ هات چی شد؟ چرا لاغر شدی؟ انگار توقع داشتن همون چاقی دوران نوزادی رو داشته باشم!! (اینجاچاقی برام ارزش بود لابد)
من یادم نمیاد از کی چاق شدم اما اینو یادمه که همیشه تو خونه ما این حرف بود که ما به مامان و خانواده مادری رفتیم و بعد ازدواجچاق میشیم. داداشم که لاغر بود واقعا بعد از ازدواج چاق شد. خواهرم استایلش پرتر از من بود و بعد از ازدواج اونم چاقتر شد و من کهته تغاری بودم از دوران دانشگاه یادمه تو فکر رژیم و باشگاه و اینا بودم. من شاید هیچوقت اونقدر چاق غیرقابل تحمل نبودم اما انگار میترسیدم که منم مثل خواهر و برادرم چاق بشم و میخواستم پیشگبری کنم. اما داداشم یادمه میخندید و میگفت: تو هم چاق میشی. نترس😭
این روال ادامه داشت تا اینکه من حتی توی ذهنیاتم برای ازدواج میگفتم باید کسی باشه که چاق باشه یا چاقی توی خونواده شون مثل ماارثی باشه که من که قرااااره بعدا چاق بشم تحقیر نشم 🤦🏼♀️خدایاااا تا کجاااااا رو دیدم و چی رقم زدم با ذهنیتم برای خودم
الان که دارم مرور میکنم می بینم واقعا من قبل ازدواج چندان دغدغه چاقی و لاغر شدن نداشتم. نه که نداشتم، اما میگم دیگه. انگارداشتم پیشگیری میکردم و سنگر می گرفتم برای حمله احتمالی😔 اما بعد از ازدواج، کم کم چاق شدم. الان رفتم عکسهام رو نگاه کردم. واقعا تا قبل ازدواج یه آدم چاق نبودم اما همون موقع هم از پایین تنه م راضی نبودم که یادمه اینو هم حتی بهم القا کرده بودن که ماهاصورتمون مثل بابا کشیده و استخونیه و بالاتنه چاق نداریم و پایین تنه مون چاقه. خلاصه که من ازدواج کردم و کم کم اول یکم پر شدم کهخیلیا گفتن خوب شدی حالا و جون گرفتی. چون واسه عروسیم خیلی لاغر شده بودم. (بازم ارزش گرفتم از چاق شدنم)
بعدم که دیگه رسما چاق شدم. فکر کنم علتش این بود که خب ما از شهرمون مهاجرت کردیم و توی شهر جدید تنها بودیم و منم سر کارنمی رفتم اون موقع و خب تازه عروس هم بودم و میخواستم هنر رو کنم و چه هنری بهتر از آشپزی ؟ گمونم چون مامانم دستپختش معروفبود منم خواستم همون فرمون برم جلو و ازم تعریف بشه. نمیدونم ولی درهرحال دستپختم خوب بود و خیلی وقت میذاشتم برای غذا و دسرو کیک و … اما به نظرم میاد اوج چاقی من از زمان بارداریم و بعد اززایمان بود که دیگه عجیب غریب افتادم به رژیم و انگار بین من وهمسرم هم مسابقه چاقی بود و من افتادم رو دور رژیم های عجیب غریب و دمنوش و قرص و باشگاه و هزار چیز که همه آشنان به نحویباهاشون😔😔
بعد از تولد دو سالگی دخترم به شدت یک رژیمی گرفتیم من و همسرم که دهن همه باز موند و مانکن شدیم. اما خب میدونین که همهمقطعی بود دیگه. مخصوصا بعد از بارداری دوم و زایمان که دیگه سخت تر شد و می شنیدم که چاقی بعد زایمان دوم دیگه برنمیگرده. سنت که بالا بره چربی ها سفت میشن و دیگه آب شدنشون و لاغری کار حضرت فیله… (اینجا دیگه چاقی ضد ارزش شد واسم و ازهمونا سرزنش و تحقیر میگرفتم)
بعدم که هدایت شدم به راه اندازی وبلاگ آشپزی که از اتفاقات روزمره آشپزخونه م اونجا مینوشتم و کلی طرفدار پیدا کرد و … دیگهسوژه جدید برای بعضیا شد که این آشپزی ها و وبلاگ داره چاقتون میکنه. جمع کن وسایلت رو و وبلاگت رو ببند و … دیگه منم افتادم رودور غذاهای رژیمی و کم کم دیگه وبلاگم هم راکد موند چون دیگه جز سالاد و غذاهای بیمزه چیزی نداشتم توش بذارم
در مجموع من نون باورهایی رو خوردم که از اطرافیان و الگوهایی که داشتم بهم رسید:
اینها ته ذهنم بوده که بی سانسور برای تمرین این جلسه نوشتم. این بود انشای من استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
یه چیز دیگه ای هم که یادم اومد کارمندی و این حرف بود که نشستن های طولانی و کارمندی باعث چاقی میشه و من هم خب سالهاست کارمندم و این رو هم زیاد مخصووووووووصا از همکارا می شنیدم و الان یادم اومد که این هم یکی از دلایل ذهنی من برای چاقی می تونه باشه و کم تحرکی که ذاتا آدم پر جنب و جوشی نیستم و هر زمانی که باشگاه می رفتم فکر می کردم دیگه چون دارای تحرکم لاغر میشم…پس این دو مورد رو هم من اضافه می کنم به لیست بالام
سلام من از بچگی در گیر لاغری بودم و هی لاغر میشدم ولی باز کمی بر میگشتم و عذاب وجدان کشنده منا نابود میکرد.من درگیر بیماری هستم که همش غذاهای خوب و گرم مزاج بخورم برام خیلی بهتره اما خب باید لاغرم باشم چون برای وضعیت جسمانی من خیلییییی بهتره که لاغر باشم.از دلایل چاقی من اینه که خوب وقتی تصمیم به لاغری میگیرم که هیچی رعایت میکنم اما وقتی تصمیم به لاغری نداشته باشم پایه پای شوهرم که بخوره حسابی میخورم وبیشتر اوقات سیر هستم اما باز میخورم و بعد خیلی ناراحت میشم.قانون حیفه و ته مانده غذای پسرم و شاید بقیه رو میخورم چون حیفه.و تازگیا سیرم نمیدونم چرا اما بازم میخورم و یا سیرم اما یه چیزی با مزاج گرم بیاد دوباره میخورم یا میوه هر قدر بخوام میخورم الانم در کل ۵-۶کیلو اضافه وزن داراما اما همیشه عذاب وجدان کشنده دارم که خب برا بیماریم هم اصلا خوب نیس این اعصاب خوردیا و واقعا میخوام یبار برا همیشه لاغر بشم
سلام
من از ۹سالگی شروع به چاق شدن کردم و الان رژیم و ورزش و قرص لاغری مصرف میکنم ولی نتیجه ای متاسفانه نگرفتم به نظرم دلایل چاقی من کم تحرکی در گذشته و ژنتیک و سوخت و ساز پایین بدنم هست. با اینکه خوراک کمی دارم
سلام به همگی قدم چهارم : هر مسیری نقطه شروعی دارد و این قسمت نقطه شروع لاغری است در مسیر لاغری با ذهن آگاهی به ما داده میشود و ابتدا فورمول های ذهنی برای ما واضح میشود وسپس فورمول های اشتباه جایگزین میشود . بهترین حرکت برای قرار گرفتن در مسیر لاغری شروع حرکت از مسیر چاقی هست . برای رفع هر مشکلی باید ابتدا مشکل رو شناسایی کنیم . در نتیجه در این مسیر هم ابتدا باید مشخص کنیم چه عواملی باعث چاقی ما شدند تا با راهکار مناسب برای برطرف کردن هر عامل چاق کننده به سمت لاغری پیش برویم . قدم اول در این مسیر شناسایی عوامل تاثیر گذار در چاقی هست . شروع مسیر در راههای قبلی ابتدا وزن و قد رو سوال میکردند و BMI سنجیده میشد و از همون ابتدا میزانی که باید کم کنیم هم مشخص میشد و از همون ابتدا احساس یاس و نا امیدی در ما شکل میگرفت . در این مسیر خبری از وزن کردن و جدا کردن غذا نیست در این مسیر محرومیت از کافه و رستوران و مهمونی و مسافرت نیست اینقدر ما در مسیرهای قبلی سختی کشیدیم که برطرف کردن این فورمول های چاقی و تبدیل به لاغری به مراتب راحت تر و شیرین تر خواهد بود . همین که خبری از ورزش و رژیم و سختی نیست یعنی زمان بیشتری رو میتونم در این مسیر بمونم بیشتر راههایی که قبلا به من ثابت کرده بود که بیشتر از چند روز یا چند ماه نمیتونم ادامه بدم .نکته شگفت انگیز در این مسیر برای اولین بار در این مسیر فرد دیگری برای من برنامه تهیه نکرده و خودم هستم که دست به کار شدم و برای لاغری اقدام کردم و از شناسایی خودم و ذهنم شروع کردم . خیلی ها این دوره رو استفاده میکنند ولی کسانیکه خودشون خوب درک و عمل میکنند به نتیجه میرسند . همانطور که در این ۳۴ سال کسی به من نگفته چطور چاق شوم و هر جایی که بودم و هر زمان و با هر امکانات و شرایطی چاق شدم اینبار هم خودم با اشتیاق پا توی این مسیر گذاشتم نکته شگفت انگیز و امیدوار کننده اینکه برای لاغر شدن نیاز نیست سالهایی که چاق بودید صبر کنید لاغری به مراتب سریع تر از چاقی هست . اما در این سریع تر بودن منطقی بودن هم باید در نظر داشته باشید، من که الان به جایی رسیدم که اگه ۳۴ سال هم طول میکشید راضی هستم که باز در این مسیر باشم چون این ۳۴ سال فقط در مسیر چاقی ترس و اضطراب تجربه کردم ترس از چاق تر شدن ترس از مهمونی ترس از رستوران شام مسافرت خونه مادر بزرگ ترس از عکاسی و دوست داشته نشدن ترس از قضاوت ترس از حرف اطرافیان ترس از کار خستگی درس خوندن کنکور ترس از وزن کردن در کنارش ترس از زندگی بدون وزنه از شب بیداری از صبح زود پاشدن ترس از غذاها ترس از ازدواج حاملگی و … از همه چی ترسیدم و زندگی نکردم و حالا اگه قراره تو مسیر لاغری باشم حتی آهسته ولی همش حال خوب و لباس های زیبا و شادی و مهمونی و مسافرت و آزادی و آزادی و آزادی صد در صد از این راه خسته نخواهم شد و هر روز سرحال تر و جوان تر و شاداب تر خواهم بود . از اون مهمتر من توی این سالها همه چی رو متوقف کردم که زمانیکه لاغر شدم انجام بدم و اون روز مثل شنبه های معروف هیچگاه نیومد و من عقب و عقب تر رفتم و از وزن ایده آلم دورتر ولی زمانیکه در مسیر لاغری هستی و امور رو به دست داری دیگه لازم نیست که چیزی رو متوقف کنی و این به من آرامش میده که ترس از دیر شدن و از دست رفتن سالهای عمرم نداشته باشم و زندگی کنم . پس با اشتیاق و حال خوب قدم اول رو برمیدارم . خیلی مهم هست قدم اول که شناسایی عوامل چاقی هست رو محکم برداریم . همه افراد چاق به تعداد سالهایی که چاق بودند به دنبال روشی بودند و نتیجه نگرفتند یا پایدار نبوده در نتیجه احساس افسردگی و نا امیدی و ناتوانی کردند و گوشه نشین خانه شدیم و عصبی و افسرده و گریه و شکایت از وضعیتی که داریم و حالا خداوند نوری در قلب ما روشن کرد و اینکه خیلی عالی و با اشتیاق در این مسیر باشیم یعنی سپاسگزاری . خوش آمد میگم به خودم برای ورود به سرزمین لاغرها . فکر میکنم چطور من این سالها ترس این نداشتم که نکنه اگه کسی نباشه فایلی نباشه و یا جایی باشم نتونم چاق بشم ؟ ولی مثل آب خوردن در هر شرایطی به زیباترین راه ممکن چاق شدم چون فورمول ها به خوبی در ذهنم بود و من به زیبایی عمل میکردم الان هم فورمول های لاغری در ذهنم ثبت بشه بدون نگرانی و اینکه کجا و در چه شرایطی باشم میتونم به خوبی به لاغری عمل کنم و این توانایی خود من هست که به دست آوردم من زمانیکه فکر میکنم میبینم این سالها بزرگترین دغدغه ذهنم و مانع من اضافه وزن بوده و مانع همه چی برای من شده و در کنارش فکر میکنم من با وجود این اینهمه دست آورد دارم اگه این مانع برطرف شه چقدررررررر میتونم شاد و آزاد باشم و تا بی انتها لذت ببرم از همه چی و تازه میفهمم من تمام لذت دنیا رو فقط یه غذا میدیدم الان میبینم دنیا چقدررررر زیبایی داره و من خودم رو محروم کردم ازش الان در این مسیر بدون سختی و زحمت دارم با آرامش به همه جنبه های زندگیم میرسم و نظم گرفته و کنترل خودم و زندگیم رو به عهده دارم و خودم خوشحالم و خوشحالی رو توی خونه هم حس میکنم . قبل از ورود به این دوره فقط به یه جنبه میتونستم فکر کنم الان همه چی مرتب شده میتوان این روش رو تا اخر عمر ادامه داد چرا که نه ؟ مگه ما غذایی که خوبه رو همیشه درست نمیکنیم و یا لذت مسافرت خوب اینهم همینه کاری که خوبه آدم انجام میده . از طرفی من ترس تموم شدن فایل ها و رها شدن داشتم حالا میبینم که اولا با هر بار گوش دادن درک متفاوتی دارم و در ثانی خدایی که من میشناسم تا وقتی توی مدار باشی تا اخر عمرت برات فایل و آگاهی جور میکنه و سر راهت قرار میده . همیشه از کودکیم برام سوال بود چرا من اینجوری آفریده شدم و باید اینقدر سرزنش بشم در چیزی که من تقصیر ندارم و حقم نیست ولی الان متوجه شدم که میشه خوب زندگی کرد و تنظیمات جدیدی نصب کرد و فرد جدیدی خلق کرد و در کنارش شاد و زنده بود خداوند همیشه برای من بزرگی و عزت خواسته و من رو به این مسیر هدایت کرد و این راهی هست که خدا نشونم داده . لاغری در حوزه دو مورد بحث میشه : ۱. چرا ما چاق هستیم ؟ ۲. از چه طریقی میتوان لاغر شد؟ همیشه رو موضوع دوم کار کردیم و نتیجه هم تا به امروز دیدیم و حالا لاغری با ذهن از مسیر اول هست و میخواهیم این راه رو تجربه کنیم .اگر صورت مساله رو پیدا کنیم و جوابی براش پیدا کنیم میتونیم برای همیشه لاغر بشیم و لاغر بمونیم . تمرین : انشایی در رابطه با چاقی خود بنویسید : من ۳۴ سال سن دارم و از کودکی چاق بودم و من خاطرات تلخی از چاقی خودم دارم سرزنش ها و محرومیت و محدودیت من همگی برای چاقی بوده و من احساس عجز و ناتوانی بسیاری میکردم و من عللی که الان فکر میکنم رو اینجا نام میبرم ۱. پرخوری مخصوصا زمان ناراحتی و استرس ۲. جشن و شادی یعنی غذا و تفریح و بیرون هم بدون غذا معنا نداره ۳. همیشه ترس از چاقی دارم و این موارد برای من یعنی چاقی : مسافرت مهمونی رستوران خستگی کم خوابی شب بیداری بی تحرکی از اون طرف خود تحرک که بعدش آزادانه میخورم شام خوردن ۴. مهمون داشته باشم خسته بشم خیلی میخورم و از اونطرف اگه غذای خوبی نباشه برای اینکه اصراف نشه و یا خسته شدم و نریزم دور میخورم ۵. زمانیکه گرسنه هستم خیلی قاطی پاتی و سرد همه چی میخورم و نمیتونم منتظر غذا بمونم تا حاضر بشه ۶.زمانیکه غذا درست میکنم خیلی سر قابلمه میخورم ازش ۷. همه چی راه حل با غذا هست حتی مریضم غذا میخورم حالم خوب بشه و تنها راه حل هست ۸. خیلی از قرص ها از نظر من اشتها آوره و از اونطرف خیلی ها قطع که بشه باعثچاقی میشه ۹. یبوست داشتن یعنی چاقی ۱۰. قبل از عادت ماهانه پرخوری دارم ۱۱. مرز سیری من یعنی فشار شکم و ترکیدن و خفگی ۱۲. تا یکم این فسار کم میشه با گرسنگی تعبیر میشه و دوباره خوردن ۱۳. تشنگی معنا نداره و فقط خوردن ۱۴. غذا ها رو چرب و شیرین بخورم یعنی چاقی ۱۵. غذای ساده درست نمیکنم دور چین و یا استفاده از خیلی چیزها مثل پنیر و اینها۱۶.ترس از سیر نشدن دارم ۱۷. ترس از گرسنگی زمانیکه بیرون میرم و خسته میام خونه و تفریح میریم ۱۸. اگر وعده ای نخورم ده برابر میخورم و باز حس نخوردن اون وعده رو دارم ۱۹. سر ساعت تا زمان وعده غذا هست باید حتما بخورم حتی سیر باشم ۲۰. صبحانه نخورم حالم خیلی بد میشه ۲۱. از شامخوردن و مخصوصا دیر باشه زمانش خیلی میترسم ۲۲.از خیلی غذاها میترسم مثل سرخ کردنی شیرینی برنج نون و ماکارونی ۲۳.غذایی که خیلی دوست دارم خیلی میخورم ۲۴. مهمونی و یا غذای بیرون که پول دادم ترس از گیر نیومدن دوباره دارم باید حسابی بخورم ۲۵. غذای سرد من رو سیر نمیکنه و یا غذا حساب نمیشه ته بندی هست و باید حتما غذا گرم بخورم ۲۶. با چایی خیلی باید شیرینی بخورم ۲۷. بدون برنج و نون و ماکارونی ترس دارم سیر نشم
۲۸. زمانیکه دیس غذا جلوم همش به اون فکر میکنم غذام زود تموم شه بشقاب بعدی بکشم ۲۹. غذا دور یا تو یخچال نمیتونم بزارم همش فکر میکنم پاشم بخورم
یه
سلام استاد عزیزم
دلایل چاقی من
۱ باورهای اشتباهی که دوران بارداری و شیر دهی داشتم که هر چی بیشتر بخورم فرزندم بهتر رشد میکنه
۲ خوردن ته مونده بچه ها که مثلا اسراف نشخ و عدم توجه به سلامتی خودم
۳ اهمیت ندادن به تناسب اندام خودم و همه وقت خود رو صرف بچه ها و کار کردم
۴ افسردگی شدیدتر زمانی که دیدم دیگه لباسهایی رو که خیلی دوست داشتم دیگه اندازه نبودن
حالا طبق اون چیزی که یاد گرفتم از همین راهی که اومدم باید برگردم برای تناسب اندام خود قدمهای محکمی برمیدارم و با فکر کردن به لاغری و اینکه چه اتفاقهای خوبی در راه است و زندگی سرشار از زیبایی به مت خیلی انگیزه میده ممتونم از شما استاد بزرگوار
سلام برهمگی
ادامه تمرین قبلی.
الان که خوب فکرمیکنم من از کودکی همش تو ذهنم این بود که ثروتمندان خودشان وبچه هاشون تپل هستند و رنگ و رو دارن . خوش برخوردند و….. وهرچه ثروت بیشتر باشه رفاه بیشتر هست و چاق ترند و کم مو هستند.
اینها مواردی بود که در تلویزیون وقتی فیلم و سرریال میدیدم به یقین رسیدم چون بازیگری که قرار بود نقش ثروتمند مرد روبازی کنه کلا کم مو و چاق و حقه باز بود.
من هم زمانی که شاغل شدم و حقوق بردارشدم کم کم و به آرامی چاق شدم چون کلا وضعیت مالی خانواده ما ضعیف بود یه حقوق کارگری و هفت نفرآدم وبچه ها همه محصل . هیچ پول توجیبی هم ماهانه بهمون نمیدادند نه اینکه نخواهند بلکه نداشتند که بدهند .
بعد اینکه شاغل شدم و از شرکت حقوق میگرفتم اگرچه خیلی کم بود کم کم ذهنم شروع به استارت باورهام کرد و پله اول رشد مالی برابربود با بالارفتن از پله اول چاقی .
وهمینطور ادامه پیدا کرد ومدت هایی که شرکت حقوق منو تا یکسال ندادند من همون متناسب بودم و بعد اینکه حقوقم در یه شرکتی یه کم بهتر شد چاقی من یه کم بیشتر شد و ریزش موهای من هم به همون نسبت بیشترشد .
البته من قبل ازدوره و قبل از اتمام دوره رایگان فقط خوردن و کم تحرکی و شبیه بودن به عمه هام و افزایش سن رو علت چاقی میدونستم اما وقتی دوره رایگان لاغری با ذهن وفایل های دوره رایگان و صدگام رو گوش دادم و تمریناتم روانجام میدادم این باور غلط رو که برای چاق شدنم میدانستم رو بعد اتمام دور اول پیدا کردم .که هرچه پول بیشتر چاقی بیشتر وریزش مو بیشتر.
سلام بر همگی.
من هرچی به گذشته خودم فکر میکنم شروع چاقی خودم رو از اولین شرکتی که مشغول به کار شدم رو میبینم . وسنم فکرکنم ۲۵ سال بود و من قبل اون موقع کاملا متناسب بودم .
اون شرکت پخش مواد غذایی بود که سه نفر از صاحبان شرکت خودشان هرکدام جدا شرکت داشتند و این شرکت رو شرکاتا تاسیس کرده بودند که محصولات کارخونه خودشان رو هم خودشان پخش کنند .
یکی از شرکا خودش کارخونه شکلات داشت که اون شکلاتهای خودش رو به این شرکت پخشی که ما بودیم میاورد تا پخش کنه و شرکاهای دیگه هم یکی رب و یکی خشکبار بود و….
حالا من که در اون شرکت به عنوان کمک حسابدار مشغول به کارشدم بعد مدتی برای صبحانه تصمیم گرفتم از شکلات شرکتمون برای خوردن صبحانه وعصرانه استفاده کنم .
یکبار شکلات رو خوردم اسم شکلاتش نارگیل ۳۲ کاچیلا بود . یادم نمیره وقتی اولین بار خوردمش دیگه آنقدرخوشمزه بود چندتای دیگه رو هم خوردم .
وهمینطور روزهای دیگه تعداد خوردن ودفعات خوردنم بیشترشد و هرمشتری متفرقه که میومد بهش پیشنهاد میدادم .وآنقدر شکلات میخوردم که تقریبا بیشتر حقوقم واسه خوردن شکلاتها میرفت .
منی که تا اون موقع علاقه ای به خوردن شکلات نداشتم مسحور اون شکلات شدم .
تا اینکه اون شرکت جمع شد ومن آنقدر وابسته اون شکلات شده بودم در مغازه ها دنبالش میگشتم تا اینکه درجایی اون رو ندیدیم و بیخیالش شدم.
بعد دریه شرکت دیگه مشغول شدم که درشهر دیگری بود و من و دوستم بعد اتمام ساعت کاری یعنی ۴ هر روز میرفتیم و ناهارمون رو ساندویچ میخوردیم تو اون شهر و بعدش میرفتیم خونه .
کم کم متوجه شدم لباسهام بعد چند ماه یه کم تنگ تر میشه
و با خودم گفتم خوب سن آدم که بالا میره آدم رشد طولیش قطع میشه و رشد عرضی میکنه . و بی خیال چاقی شدم .
یه چندسالی بود یه کم لاغر میشدم دوباره چاق میشدم بدون اینکه رژیم بگیرم یا ورزش بکنم . واین قضیه باعث شد که مدتی که چاق باشم بی خیال بشم و بگم خوب دوباره لاغرمیشم واین طبیعیه . حتمن زیاد تو این مدت غذا خوردم و هیچ کاری برای لاغری نمیکردم .
تا اینکه تو سن ۳۶ سالگی یهو به خودم اومدم که وزنم شده ۷۰ کیلو . خیلی تعجب کردم آخه من همش روی ۶۵ استپ بودم . 🤔
تصمیم گرفتم پیاده روی کنم و مدت ۵ الی ۶ ماه هر روز سنگین یک ساعت تو گرمای بهار وتابستان ساعت ۳ میرفتم پیاده روی بعدش میومدم خونه تو اتاقی که نه پنکه بود ونه کولر نیم ساعت میرقصیدم و کل لباسهام خیس خیس میشد و غذا خوردنم رو هم کم کردم و خوردن شیرینی و شکلات و بستنی رو کنار گذاشتم بعد ۶ماه شدم ۶۵ کیلو .😄
خیلی خوشحال شدم و فکر کردم دیگه این وزن ثابت میمونع اما بعد یه مدت یهو یه مریضی گرفتم که کلا بی اشتها شدم و مامانم یه کله پاچه گرفت و گفتش آبش مقوی هست کم کم بخور تا جون داشته باشی و من هم یه کله پاچه کامل رو سه چهار روزه تنهایی خوردم و کلی خوراکی های جورواجور بهم میدادن تا یه کم حالم خوب شه و بعد مدتی وزنی که به هزار بدبختی از ۷۰ رسونده بودم ۶۵ بعد بیماری شد ۷۴ کیلو.
یکسال بی خیال ورزش و رژیم شدم اما دیدم لاغرنشدم که هیچ تمامی لباسهام برام تنگ و تنگ تر میشه و اعصابم حسابی به هم میریخت و خونه هم مرتب بهم تذکر میدادن و میگفتن یه فکری بکن ومامانم میگفت شبیه عمه هات هستی اونها هم قد بلندند و چاق . خواهرم میگفت تحرک نداری اینجورشدی .
داداشم که بدتر میگفت عجب بازوهای داری شبیه بازهای پسرای ورزشکاره و این حرفش اشکمو درمیاورد .
ودوستانم بهم یه نسبتهایی میدادن که اینجا نمیتونم بگم .
وبرای خرید لباس که منو و دوستم میرفتیم فروشنده بهت میگفت بارداری که لباس گشادتر بهم بده و من ناراحت میشدم و میگفتم نه خانم من مجردم . و دوستم هم اصرار میکرد که حلقه ورزشی بخرم که برای آب کردن چربی دورکمر وشکم خیلی خوبه و من هم یه دستگاه درازنشت خونگی داشتم و با اون ورزش میکردم و اون هم فایده نداشت حالا من بودم و یه هیکل چاق و یه صورت لاغر . که اطرافیانم میگفتند علیرغم چاقی تو صورتت لاغره و زیبایی نداره .
یه دوستم بهم پیشنهاد داد که یه قرصی هست که بخوری صورتت پرتر میشه و از این وضعیت میای بیرون و خودش هم استفاده میکرد و صورتش پر بود و زیبا .
منم بعد مدتی استفاده دیدم صورتم غبغب گرفت و خودم رو تو آینه میدیدم حالم حسابی بد میشد و قرص رو کنار گذاشتم بعد مدتی خوب شدم و کلی خوشحال شدم اما بعد مدتی دوباره دیدم غبغب هم برگشت .
هیچی دیگه بعد یکسال واندی که هیچ کاری نکردم و هر روز ناراحت تر و نگران تر میشدم تصمیم گرفتم بعد ماه رمضان سال ۹۹ دوباره تمرینات مرگبار پیاده روی و رژیم رو برای لاغرشدن شروع کنم که به لطف الهی چند روز مونده بود ماه رمضان تموم بشه با این روش آشنا شدم .
که الان بار دومی هست که دوباره از اول دارم فایلها رو دنبال میکنم وپیگیر آموزشها هستم .
این سری با نام کاربری و رمز جدید . چون میخام تمرینات رو مستمرا و با اشتیاق دنبال کنم .
از استاد عزیزم هم ممنونم که وقت میزارن کامنتهای ما رو میخونن وکلی مطالب آموزشی دراختیارمون گذاشتند و میزارن .♡
به نام خدای مهربان
سلام خدمت همه دوستان و استاد عزیز
گام سوم رو هرکار کردم متنم وارد دیدگاه نشد.اما همچنان توی مسیرم و خوشحااااال
چقدر من این فایل های مربوط به اون ۱۲ جلسه رو دوست دارم.
من چرا چاق شدم؟!
قبلا فکر میکردم چون تنقلات زیاد دوست دارم چاقم
من به هر طرف برم ارثی چاقم و کسی توی خانواده ما لاغر همیشگی نیست.
من استخون بندیم درشته چاقم .
من اشتهام زیاده نمیتونم خودم رو کنترل کنم.
هرچی بخورم میره توی لپام
و مهم تر از همه : ((بعد رژیم قطعا چاق میشی))
باوری که ماه هاست باهاش درگیرم…
از روزی که وارد سایت شدم سعی داشتم که این باور رو قطع کنم اما مادرم اجاره نمیده..
هرچی مبخورم میگه نخور چاق میشی
و همین کلمه ((چاق)) برای کسی که قدش ۱۷۳ و همیشه وزنش متناسب و اوکی بوده خیلی سنگینه
و من انقدر تحت تاثیر حرف های مامانم که خیلی بهش اعتماد دارم قرار گرفتم حسابی اعصاب و روحم بهم ریخته.
با خودم گفتم چه غلطی کردم رژیم گرفتم که حالا حرف پشتم باشه!!!
اما خب من از خودم مطمئنم.چون دارم تمرین انجام میدم و به بهترین شکل درک میکنم و وقت زیادی برای این موضوع میزارم و غذام هم خیلی کم شده.
طبیعیه که توهم بزنم که چاق شدم چون ذهن منطقیم میگه تو که کاری نمیکنی پس برای چی باید لاغر بشی؟
درسته که طول میکشه تا نتایج نمایان بشه.اما میدونن که نتایج پایدار خواهد بود…
میدونید میخوم شگفتی سار بشم و هبچ چبز جلو دار من نیست..
درسته نوشته هام کمه اما در واقعبت بسبار روب ابن نوضوع کار میکنم تا برام واضح تر بشه….یوهووووو
بنام خداوند هدایتگر وهاب
سلام به دوستان زیبانگرشم
من اول تو دفترم خاطرات چرا من چاق هستم رو نوشتم ده صفحه شد و الان میخوام تو قسمت دیدگاهم جمع بندیشو تایپ کنم من از ده سالگی چاق شدم قبلش لاغربودم اما از ده سالگی ب بعد به سرعت چاق شدم اما قدم متوسط بود و وزنم زیاد بود چاقیم خیلی مشخص بود و اذیتم میکرد برای همین همیشه لباسهای گشاد میپوشیدم که اندامم زیادمشخص نشه و همین باعث شده بود فامیلهام ک مذهبی بودن تعریف و تمجید کنند ک لباس باحجاب میپوشم و اندامم معلوم نمیشه و ب دخترهای فامیل میگفتن ازمن یادبگیرن ک لباسهای باحجاب میپوشم چون دخترهای لاغر فامیلمون لباس تنگ میپوشیدن و مورد سرزنش بودن و منم چون دوست داشتم مورد تشویق پدرم باشم که بگه دخترم لباس باحجاب میپوشه بیشتر این رفتارو داشتم تااینکه بزرگتر میشدم وتودبیرستان دوستای بیشتری داشتم و همیشه خودمو با اونا و اندام لاغری دارند مورد مقایسه قرار میدادم و حسرت میخورد ک چرا من چاقم و احساس میکردم من خیلی زشتم که چاقم و وقتی وارد دانشگاه شدم این مقایسه ها بیشتر شد و همش تو جمع دوستانه میگفتم من خیلی چاقم من زشتم و اینا وخیلی اعتمادبنفسم پایین بود وچون خودم همش میگفتم ک من چاقم همه منو چاق میدیدن و بهم میگفتن و چون صورتم کوچیک بود و بدنم چاق بود بهم میگفتن خیلی زشته که صورتت با بدنت همخونی نداره و همیشه بزرگترین آرزو وحسرتم این بود و لاغربشم و چون از بچگی چاق بودم لاغری برام آرزو غیرمحال شده بود وقتی دانشگاهم تموم شده بود یه دوستی بمن یه گروه رژیم بود معرفی کرد که خیلیا تو اون گروه تونسته بودن لاغربشن و من وقتی عکسهای لاغریشون رو میدیدم همش بخودم میگفتم من باید لاغربشم ایناتونستن منم میتونم و شبا موقع خواب عکسهای لاغریشون رو نگاه میکردم ک باعث شد هیجان اشتیاقم برای لاغری زیاد بشه طوری ک صبح زود بیدار میشدم و یک و نیم ساعت ورزش میکردم و رژیم که فیدینک و فیستینگ بودو سخت بود و کالری شماری هم داشت رو باسخت کوشی میگرفتم طوری ک روزهای بود مهمانی میرفتم یا مهمان داشتیم غذای رژیمی من فرق داشت و گاهی خانواده مسخرهم میکردن ک تو هیچ وقت لاغرنمیشی تو ژنت چاقیه اما من با سخت کوشی ادامه دادم که تو شش ماه ۱۷کیلو کم کردم و باربی شدم برای خودم اما چون خیلی ورزش هوازی انجام میدادم صورتم خیلی لاغرتر شد و همه از لاغری من متعجب شده بودن ک من تونسته بودم لاغربشم خیلیا میگفتن چون صورت خراب شده لاغری بهت نمیاد و بعضیا میگفتن بهت لاغری میاد اما مادرم بخاطر اینکه فامیلها میگفتن ب دخترت گرسنگی دادین یا بیمار شده ک اینقدر لاغر شده خیلی سرزنشم میکردن که چرا خودتو از بین بردی ک همه میگن خراب شده صورتت و این حرفا و منم بعده یک سال رژیم رو ول کردم و بعده یک سال بعدش بیشتر از قبلم چاقترشدم و دلیل چاقیم رو چون از بچگی چاق بودم واز مادرم ارث چاقی بمن رسیده و استعداد چاقی دارم و چون کم تحرکم و خیلی میخوابم و چون غذاهای پرچرب همش میخورم چاقم و نون زیاد میخورم چاقم و قضاوت بقیه ک نظر دیگران درموردم مهمه و اعتمادبنفسم پایینه و اینکه تایید دیگران برام اهمیت داشت باعث چاقیمه