این مطلب، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر پیوستی، خوش اومدی! 🌱
✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسه بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) عمیقتر به دلایل ریشهای چاقی میپردازیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 688 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام الله
سلام
چرا شما چاق هستید؟
من تا سن ۱۴ سالگی و ۱۵ سالگی به شدت لاغر بودم و استخوانی و اصلا اضافه وزن نداشتم و خیلی خیلی لاغر بودم بعد از سنین اول راهنمایی دوم راهنمایی کم کم وارد سیکل چاقی شدم وهی کاهش وزن و افزایش وزن داشتم و بیشتر اوقات همیشه درگیر رژیم ورزش پیاده روی بودم و تا وقتی رژیم بودم ورزش شدید میکردم لاغر بودم بعدش مجدد وزن برمی گشته .الان ۸۸ کیلوم و خیلی سال هست که همیشه روی این وزن می رسم به ۷۹ و۷۸ باز برمیگردم به وزن ۸۸ .
دلایل ترمزهای ذهنم راجب چاقی :
1_علت چاقی من ژنتیک و ارثی هست .چون پدر مادر من خیلی اضافه وزن دارن و درشت اندام هستن و پدر بزرگ ها مادربزرگ هام همه اضافه وزن دارن پس منم باید چاق بشم وپدر ومادرم ازدواج فامیلی کردن این ژن در من قوی تر هست پس من هم چاق میشم. پسر عموهام لاغرن چون ژن مادرشون لاغره .
(علت چاقی اقوام من به خاطر ژن نیست بلکه به خاطر پرخوری و باورهای غلط خیلی زیاد هست.چون همشون اعتقاد های خیلی غلطی دارن .بعد از غذا خوردن بازم میخورن نصف شب هم میخورن همیشه و در همه حال در حال خوردن هست .پس ربطی به ژن نداره اگر به خاطر ژن هست چرا وقتی تعداد دفعات پرخوری کم میکنی لاغر میشی. چرا الان مثلا دخترعموهات لاغرن چرا دخترددایم ساناز که واقعا تحسینش میکنم خیلی لاغره ؟اونم مادرش چاقه مادربزرگ هاش اینام چاقن اما خودش لاغره ؟پس به باورهای درستش برمیگرده .ژنتیک در چاقی غلط هست .ژن من اصلا در لاغری چاقی من تأثیری نداره .من ژن هام بنیاین مشترک با تمام انسان ها داره .من ژن های خوبی برای لاغری دارم چرا وقتی شروع میکنم به اشتباهات غذا خوردنم سریع فیت خوش اندام میشم .لاغری هیچ ربطی به ژن های ما نداره .)
۲_چاقی من به علت این رخ داد که عادت ماهیانه شدم برای همین تو سن رشد استخوان بندیم ترکید . و یهو افزایش وزن شدید داشتم و خانم ها بعد دوران بلوغ دچار افزایش وزن می شوند این باور غلط من بود چون چاقی من بعد از دوران بلوغ رخ داد فکر میکردم به خاطر همین تغییرات بلوغ عادت ماهیانه است که دچار اضافه وزن شدم .به خاطر هورمون هام که چاق شدم
(دختر دایم ساناز این باور نداشت که به خاطر بلوغ آدم چاق میشه و همیشه هم به من میگفت این باور غلطی هست و این الگو مناسبی برای من هست که اصلا ربطی به بلوغ نداره .یا رومینا یا سوگند دختر عموم که بعد از دوران بلوغ اصلا لاغرتر شدن که چاق تر نشدن .میلیون ها خانم داریم که بسیار لاغر خوش اندام دارم ربطی به بلوغ عادت ماهیانه نداره .)
۳_من شانس ندارم آبم میخورم چاق میشم مردم حالا چند دیس چند دیس غذا میخورن ولی لاغرتر میشن .هم باشگاهی های خودم چندین شیرینی میخورن لاغرن استخوانی هستن گریه میکنن که چاق بشن ولی لاغرتر میشن .مثلا دوستم مهدیه یا دوستم راضیه انقدر لاغر چندین پرس میخوره و گریه برای چاقی میکنه .
(چیزی به اسم شانس و میزان غذا هیچ ربطی به چاق لاغری نداره همه چیز در این جهان در ذهن ما رقم میخوره)
۴_استخوان بندی من درشت هست .هرکاری کنم چون شانه پهن دارم بازوهام بزرگ دبده میشه و چاق دیده میشم.به خاطر فرم ژن هام هست که شکم در نمیارم در عوض پهلو درمیارم و بازوهام هرچقدر هم لاغر میشم بازم بزرگ هست .بازوهام سخت آب میشن هرکاری میکنم بازوهام آب نمیشن پهلوی ها و پاهای پهنی که دارم برمیگرده به ژن هام برای همین اصلا شکم درنمیارم.
(می دانی چرا اینطوری هست چون همیشه میگی من شکم درنمیارم در عوض پهلو درمیارم چون ذهنت اینقدر سمی هست .تو عکس های دوران کودکی تمام فرم ها استخوان هات یکسان هست .بازوهای من روز به روز کوچیکتر میشن بازوهام خوش فرم تر میشن .پهلو هام به طور کلی از بین میرن .اندامم لاغر میشه به طور یکسان و یه هیکل تراشیده خوش دست خواهم داشت)
۵_تمرکز و توجه بیش از حد به چاقی هرموقع می خوام هرچی بخورم دائم به فکر ذکر کالری اون هستم به جای لذت بردن از اون غذا از اون فضا همش فکرم درگیر ترس ازچاق شدن و چاقی هست. لقمه های خودم میشمرم و میگم الان چقدر خوردم وای چاق میشم . تو مراسم تو عروسی تو کافه تو تمام مکان ها فکر ذکرم جای لذت بردن به فکر کالری شمردن مواد غذای هست .و همه فکر ذکرم این نکنه چاق یشم در نظر دیگران زشت برسم .نکنه بقیه دوست نداشته باشن نکنه بقیه بگن دختره چقدر گاوطوره .
(نظر دیگران و افکار دیگران هیچ ربطی راجب تو نداره تو هرجور باشی با هر اندامی زیبایی زیبایی تو ربطی به سایز تو نداره تو چه ۳۶ باشی چه ۴۶ بازم کیوت هستی .به دیگران چه از کجا معلوم ما چقدر زنده هستیم همیشه کل فکر ذکرت بشه چاقی لاغری تو همین طوری هم خوبی کافی هستی هزارن نفر هستن از تو چاق تر هزارنفر لاغرتر تو خوبی تو ارزشمندی .دیگه نمیخوام تمرکز کنم روی چاقی لاغری یا خودم با مدل ها مقایسه کنم یا اعتقاد داشته باشم لباس های زیبا فقط برای افراد سایز ۳۶ هست یا فقط لباس تو تن اونا قشنگ هست)
۶_فرم اندام من میگم گلابی طور هست
(به دلیل تلقین ذهنی این اتفاق افتاده)
۷_خانم ها هرکاری کنن نسبت به آقایون چربی بیشتری دارن خانم ها بدنشون عضله خالص نمیشه خانم ها بدنشون پر از چربی به علت هورمون های جنسی که دارن نمیتونن اندازه آقایون لاغر باشن
(صدرصد غلطه کلی خانم داری از جمله مربی باشگاه خودم به شدت لاغر به شدت استخوان یک گرم چربی ندارن و برعکس آقایونی که کلی اضافه وزن دارن)
۸_خانم ها به علت وجود رحم و تغییرات هورمونی چاق هستن و هرکاری کنن زیر شکم دارن(این ها خرافات افراد سطح جامعه است کلی خانم لاغر داریم )
9_بعد ازدواج و اوایل نامزدی چون زیاد خوش میگذره همش درحال خوردن هستی چاق میشی .به علت تغییرات هورمونی و رابطه جنسی افزایش وزن پیدا میکنی
(من اعتقاد دارم بعددازدواجم چون همسرم ورزشکاره و اهل فعالیت هست و خودم آشپزی میکنم خیلی لاغر میشم و تناسب اندام خیلی زیادی پیدا میکنم.میلیون ها و میلیارد ها خانم متأهل هستن که خیلی لاغر هستن و بعد ازدواح به شدت لاغر شدن)
۱۰_دختر بچه ها و خانم های مجرد راحتتر لاغر میشن تا افراد متاهل .بعد از زایمان و حین زایمان خیلی چاق میشی
(کلی الگو هست از جمله استاد باشگاهم زن عموم و دوستام که به شدت بعد از بارداری لاغر هستن و بعد از چند تا زایمان فیت فیت هستن پس به ذهن برمیگرده).
۱۱_برای لاغری زیاد باید همیشه متحرک بود و همیشه باید رژیم داشت و همیشه ورزش های سنگین کرد باشگاه رفت تحرک خیلی زیاد داشت
(زن عمو نسرین حتی یکبارهم باشگاه نرفته ۴۰ کیلو هست.خیلی ها بدون هیچ رژیم باشگاهی لاغرن)
12_بدنسازی بری دیگه نری چاق میشی .(چه ربطی داره)
۱۳_کربوهیدارت به شدت چاق کننده برای لاغری باید نان برنج کامل حذف کرد حتی یکم بخوری سریع چاق میشی
(کلی آدم ورزشکار هستن برنج میخورن تو شمال کشور برنج میخورن حتی صبحانه تو کشورهای ژاپنی کلی برنج میخورن اصلا ربطی نداره)
۱۴_من احساس ضعف میکنم خودم در عرصه ورزش کم توان می بینم مهارت بقیه بیشتر می دانم فکر میکنم بقیه ورزشکار بهتری هستن تا من من به انداره اونا خوب نیستم و نمیتونم رزمی کار باشم یا حرفه ایی حرکات ژیمناستیک انجام بدهم مبارزه کنم.
(من خیلی هم با انگیزه هستم یکسال رفتم باشگاه رزمی و به شدت خوب بودم باشگاه های بدنسازی خوب بودم تو خانه کلی ورزش کردم)
۱۵هرچقدر ورزش کنم بازوهام چاق مبمونن و شل هستن خدای بازو هستم.
(من بازوهای کوچیک خوش فرمی دارم بازوهام هروز عضلانی تر کشیده تر میشن )
۱۶_ارزش زیاد قائل شدن برای حرف های دیگران راجب چاقی لاغری.افراد لاغر از خودم بهتر می دانم
(من ارزشمند هستم فارغ از حرفهای دیگران من در همه حال زیبام چه چاق چه لاغر)
۱۷_لاغرشدن خیلی خیلی سخته و در عوض چاق شدن خیلی راحته .کاهش وزن کار خیلی سخته باید سختی بکشی زجر بکشی خفه بشی تا یک کیلو لاغر کنی
(مگه ما برای چاق شدن زحمت می کشیم پاره میشیم که برای لاغر شدن زحمت بکشیم؟ چیکار می کنم چاق میشم هیچ کار پس لاغر هم میشم هیچ کارنمیخواد بکنم.لاغر تر شدن و کاهش وزن آسان ترین روش دنیاست .من هرچی بخورم لاغرتر میشم .مگه برای چاقی زحمت خاصی لازم که برای لاغری باشه)
۱۸_شکلات اینا خیلی خوشمزه هست باعث آرامش میشه .من چون شکست مالی عاطفی اینا داشتم کلی استرس کشیدم و فشارهای روحی داشتم پس افسردگی داشتم باید باهاش مقابله میکردم چیزی میخوردم سروتونین ببره بالا پس باید شیرینی کیک بخورم .پرخوری عصبی دارم
(الان تمام اون استرس ها فشارها تمام شده من شادم و با توکل برخدا احتیاج به مواد غذا برای شاد شدن ندارم.من برای تسکین ذهنم و آرامش خودم بهدخدا توکل میکنم خدا بهم آرامش میده نه غذا .خداوند باعث تغذیه و آرامش ذهن من می شود.)
۱۹_من احساس میکنم به خاطر گفته های دیگران که همیشه بهم میگن تو لاغر میشی زشت میشی اگر وزنت بیاد زیر ۷۵ کیلو شبیه استخوان میشی .دستات شبیه پا مرغ میشه .لاغر استخوانی میشینی زشته با توجه به نوع اندامت وزنت نباید از یه حدی پایین تر بیاد تو بشی ۶۰ کیلو زشت میشی فکر میکنم چاقی خوبه
(من در هر صورت با هر وزنی زیبا هستم چه چاق چه لاغر چه ۶۰ چه ۸۰
وزن اصلا مهم نیست بلکه تناسب مهمه).
۲۰_به خاطر کم تحرکی چاق میشم چون اکثرا خانه ام
(مگه برای چاقی فعالیت میکنی که برای لاغری کمی کلی آدم هستن در انتظار چاق شدن هرکارمیکنن چاق نمیشن گریه میکنن برای چاقی)
۲۱_لاغر شدن کار زمان بر پر هزینه ایی هست برای لاغر شدن حتما باید باشگاه رقت رژیم گرفت.اگر پولدار بودی موادغذایی همیشه گوشت میخوردی لاغر میشدی .
(کلی آدم تو نقاط مرزی بدون باشگاه لاغرن کلی آدم هستن بدون توجه به رژیم در فقر مطلق لاغرن مثل کشور سومالی )
۲۲_به خاطر اینکه غذاهای چرب مامانم درست میکنه چاقم(ربطی نداره همه چی بخور به اندازه بخور)
۲۳_ما هیچ لذتی جز غذا خوردندنداریم اگر غذا خوردنم نباشه ما چیکار می کنیم هیچ کاری نیست کنیم
(انقدر تفریح های زیاد در دنیا هست مثل پیاده روی کوهنوردی کافه گردی کلی تفریح هست چه ربطی داره به تفریح غذا خوردن)
۲۴_به خاطر متابولیسم کم کاری تیروئید چاقم .اگر سوخت سار بدنم بیشتر بود لاغر ترربودم
(اینا همش چرنده و بهانه های ذهن چاق هست)
۲۵_عاشق شکلات شیرینی و غذا هستم
(هرچیزی حد اندازه خودش داره من دیگه عاشق شکر نیستم)
۲۶_اگر کمتر غذا بخوری رژیم باشه برنج نان نخورم یا خیلی تغدیه نداشته باشم موهام ریزش پیدا میکنه بدنم ضعیف میشه کم خونی میگیرم.
(تو مثلا چیپس پفک شیرینی نخوری چه ربطی به پروتین ویتامین داره)
۲۷_اگر لاغر بشم پوست اضافه میارم کلی پوست بدن آدم شل میشه ترک پوستی میاری با کاهش وزن پوست بدن شل میشه هرکاری کنی زیر شکم آب نمیشه باید بری زیر تیغ جراحی تا آب بشه.لاغر بشی چربی های مفید بدن که باعث زیبایی خانم هاست آب میشن
(میلیون ها آدم هستن با ورزش لاغر شدن و یه کم هم چربی نادرست نداشتن.من لاغر میشم چربی های مفید زیاد میشه شکمم تخت میشه بازوهام سفت میشه )
۲۸_باید کالری شماری کرد تا لاغر شد
من متوجه شدم الان نزدیک ۱۱ سال من هیچ وقت از غذا خوردن لذت نبردم همیشه تو استرس چاقی لاغری بودم استرس مواد غذایی داشتم
از این به بعد دیگر نمیخوام اینطوری باشم
از چه سنی چاقی شما شروع شد؟۱۴ سالگی ۱۵ سالگی
خاطرات شما از چاقی چیست؟رژیم ورزش همیشگی تمسخر حرفهای دیگران نگرانی از عکس دست جمعی نگرانی از خرید لباس
مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید
هنوز مشکل خاصی جز همون کاهش اعتماد به نفس برام نداشته و اینکه لباس های باز نمی تونم بپوشم یا نظر دیگران برام مهمه یا لباس مورد علاقه بهم نمیخوره
به نام خدای زیبایی ها
اول از خدای مهربان تشکر میکنم که منو در این مسیر قرار داد.
من از زمانی که یادمه اضافه وزن داشتم از کودکی که عامل آن را چیزهایی میدونم که از بچکی به من گفتن و تکرار کردن طوری که در ذهن من ثبت شده .
عواملی مثل :
۱_ ارث :از کودکی در ذهن من این بود که چون مادرم چاق هست منم پس چاق میشوم .
۲_ کم تحرکی
۳ _ تند تند غذا خوردن
۴_ ازدواج
۵ _ زایمان
۶ تیروئید
وخیلی چیزهای دیگه که از بچکی به ما بفهموندن که این عامل ها باعث چاقی میشن و ما هر موقع که در این موقعیتها قرار میگیریم پس باید حتما چاق شویم و خودبه خود چه بخواهیم و چه نخواهیم چاق میشویم چون ذهن ما این حرفها رو در خود ثبت کرده اما به غلط و الان در این مسیر هستیم که انشالله ذهن خود را تغییر دهیم به کمک استاد .و از شما تشکر میکنم که در این مسیر ما رو همراهی میکنید 🙏🙏
به نام خدا
من همیشه چاقتر از هم سن و سالیام بودم،از همون اول یادمه اعتماد بنفس نداشتم بخاطر چاقیم و از بس که سرزنش میشدم،تو چقد چاقی،داری رکورد فلانیو میزنی ها،به خاطر بی تحرکیته،واسه ژنته چون خونواده ی پدریت همه چاقن،لباس فروشیا میگفتن سایز تو رو نداریم و من از خرید متنفر شده بودم،مادرم سر سفره منعم میکرد و میگفت چه خبرته کمتر بخور،نمیدونم چرا با وجود همه ی این ناراحتیا و غصه ها بازم دلم میخواست بخورم،الانم که ۲۹ سالمه هنوز ولعم نسبت به غذا از بین نرفته اینقد میخورم که عذاب وجدان میگیرمو حاام بد میشهچند ساعتی غصه میخورم اما بازم میرم سراغ خوردن…خسته شدم از خودم و این ذهن گرسنه ام .اولین گامیه که انجام میدم،به امید اینکه ذهن مریضم درمان شه 🙂
به امید او که هرچه دارم از اوست
چاقی من از زمانی شروع شد که من از خوردن لذت میبردم و تمام اطرافیانم به من میگفتند تو چاق میشی خواهرتون نگاه کن اون اصلا چاق نمیشه تو به خانواده پدریت رفتی ژن اونا چاقه و از این حرفا اما هرچه که میکذشت خودم کم کم باورم شد و کم کم چاق شدم لباسایی که دوست داشتم اندازه ام نمیشدن از بقیه هم سن و سالام چاق تر و سنگین تر بودم دکترا بهم میگفتند که استخوان بندی درشت دارم باید برم باشگاه چون تحرک ندارم این اتفاق افتاده باید رژیم بگیرم و از روی برنامه غذا بخورم و این درصورتی بود که همه به خواهرم میگفتن تو هرچی میخوری چاق نمیشی و … وخواهرم کاملا لاغر و ریزه میزه بود تا وقتی که اونم یکم بزرگ تر شد و همه اینقدر گفتن تا اونم به سمت چاقی اومد و من میخوام لاغر بشم و از مسیری که چاق شدم لاغر بشم
از زمانیکه یادم چاق بودم یادمه کل بچگیم مسموم بودم از بس میخوردم الانکه دارم فک میکنم میبینم اگر چاقی من ژنتیک بود چرا خواهرای من چاق نیستن فقط من چاقم چرا اونا مسموم نمیشدن هیچ وقت خوب معلومه تنها دلیلش خوردن بود اگر چاقی من ژنتیک پس چرا بارها موفق شدم وزنمو کم کنم اما مجدد برگشت و حالا دارم میفهمم اینا همش کشک بود منبع مشکل یه حا دیگه بوده من خیلی خدارو شاکرم که منو در مسیر اشنایی با این وبسایت قرار داد
به دلیل بی تحرکی درخوری عصبی افسردگی اضطراب
چاقیم از کلاس هشتم و مریضیم شروع شد
در تمام مدت اعتماد بنفس کمی داشتم لباسایی که دوست داشتم و نمیتونستم بپوشم از جلوی اینه رفتن میترسم
سلام
چاقی از کودکی با من بوده
مادر بزرگم مادرم خاله هام پدرم همه چاق بودن
خاطراتم از چاقی فقط خوردن وپشیمانی است
سعی برای لاغر شدن وبی نتیجه بودن
مشکلاتی که چاقی برایم بوجود اورده زیاده من جمله پاهای ورم کرده وگرفتن سلامتیم وغیره
اگه از دلایل چاقی خودم بخوام بنویسممن از بچگی یادمه که نسبت به دوستای خودم پرتر بودم، البته جز دسته بچههای چاق نبودما از من چاقتر خیلی بیشتر بود من به نسبت میشه گفت دوستای صمیمی خودم که بیشتر باهاشون درتعامل بودم پرتر بودم و همیشه از بچگی احساس میکردم که چاقم و حس میکردم که خیلی پرخور هستم یادمه شریک این افکارمم خواهرم بود که ما تایم زیادی باهم بودیم و اون از من پرتر بود و ما شبا معمولا یه برنامه مفصل واسه شام خوردنمون داشتیم و همیشه غذاهای خوشمزه و سرخ کردنی و… درست میکردیم و تا حد خفگی میخوردیم و بعدش دقیقا یادمه جملهای که میگفتیم این بود که: دارم احساس خطر میکنماین دقیقا همون حس چاق بود، ما تفریحمون شده بود که شام خوشمزه درست کنیم بخوریم و بعدش احساس عذاب وجدان میکردیم ولی تا اینجا من بازم آنچنان زیاد چاق نبودم ولی خب هرسالی که میگذشت من یه کوچولو چاقتر از سال قبل میشدم به سن بلوغ که رسیدم حس میکردم خیلی چاقم و شدتش بیشتر میشد تا اینکه گذشت و من ازدواج کردم و انفجار اصلی بعد از ازدواج بود که بخاطر این باور که ازدواج باعث چاقی میشه من تو مدت کوتاهی بشدت چاق شدم که دیگه واقعا حالمو بد کرده بود و اونجا بود که دیگه تلاشای من برای لاغری شروع شده بود از رژیم و ورزش و… که زیادم کم نمیکردم چون باورم این بود که اراده ضعیفی دارمو یه مورد دیگه که من توی باورهام نسبت به چاقی پیدا کردم اینه که: فکر میکنم شادی و تفریح و گشت و گذار و کلا ترشح دوپامین تو مغزم باعث میشه چاق بشم، یعنی برعکس همه که فکر میکنن تحرک عامل لاغریه من تو مغز خودم بیتحرکی رو بیشتر عامل لاغری میدونم چونکه حس میکنم تحرک زیاد باعث میشه من بیشتر انرژی بسوزونم و بعدش بیشتر گرسنم بشه و درنهایت بیشتر غذا بخورم ولی وقتی بی تحرکم زیاد اشتیاقی به خوردن هم ندارم که بنظر خودم روی این باور بیشتر از هرچیز باید کار کنم چون قویتر از بقیه باورامه
نشان های دریافت شده
من برای این چاق هستم که کلا تو یه خانواده خیلی چاق همه بالای صد کیلو بدنیا اومدم همیشه مواد غذایی رو مادرم همون اول تقسیم میکرد و من همیشه میترسیدم برادرم سهم خوراکی من را از یخچال پیدا کند و بخورد واسه همین سریع تر همشون رو در یک روز میخوردم که بدست او نیفتد ،سالها بعد که پدر و مادرم رو خیلی زود از دست دادم ترس از دست داشتن داشتم به همسرم موقع عقد گفتم هیچ وقت منو با رفتنت نترسون و جالب بود که اون هر دفعه با رفتنش از خونه موقع ناراحتی و دعوا اون ترس رو بمن میداد و من هر سری برای تحمل اون ترس و درد فقط میخوردم بدون فکر ،خوردن مثل یک مسکنی برای آروم شدن من شده بود هر وقت اخبار بدی تو اینستاگرام در مورد کشته شدن جوونها و حتی جنگ میشنیدم بازم میخوردم و میگفتم ته این زندگی مگه چی میخواد بشه آخه چقدر این زندگی بی ارزشه همیشه ته ذهنم یه نجوایی هست که میگه مژگان بخور خوردن تنها لذتیه که برامون تو این زندگی مونده و مادرم هم همیشه میگفت حاضره ده سال زودتر بمیره ولی هر چی دوست داره تا آخرین لحظه بخوره و جالبه که همین طرز فکر باعث شد آخرین وعده غذاییش کله پاچه باشه و با خوردن همون شاید دلیلی برسکته قلبیش شد نمیدونم ولی میخوام بگم خوردن تو ذهن من همیشه مساوی لذت از زندگی تعریف شده من هیچ وقت نخوردم که انرژی داشته باشم یا بخاطر سوخت بدن بخورم بیشتر مواقع برای لذت بردن و اینکه حوصله م سر رفته و تفریحی جز خوردن ندارم خوردم و خوردن یسری چیزا مثل بستنی معجون و …تو ذهن من اینه که اینا هورمون شادی تولید میکنند و فکر میکنم اگه هر روز بستنی بخورم شاد میشم اگه چایی با یه عالمه گز بخورم شاد میشم خوردن کیک خامه ای منو بینهایت خوشحال میکنه و اینا باورهای غلط من تو زندگی بوده که واقعا دست کشیدن از بعضیاش مثل شکنجه میمونه مثل آدم معتادم شیرینی خامه ای میبینم دست و پام مبارزه تا اون تو یخچال هست آروم و قرار ندارم
و همیشه چند ماهی خودمو از همشون محروم میکنم و ده پانزده کیلویی لاغر میشم بعدش خسته میشم و دوباره شروع به خوردن همون ممنوعات با ولع بیشتر میشم اصلا هیچ وقت درک نکردن چرا جاری م که اینقدر لاغره همیشه خامه ی وسط نون خامه ای رو در میاره. و فقط نون دورش رو اونم فقط یدونه میخوره پیش خودم میگم دیوونه ست خودشو از چه لذتی محروم کرده
ولی اون همیشه متناسبه و هیچ وقت مثل من رژیم و ورزش سخت نگرفته
من نمیدونم دقیق ریشه ی این حرص و ولع من برای خوردن از کجا ریشه میگیره آیا به کودکی من ربط داره یا چی ؟
از سن سی سالگی بخاطر بارداری چاق شدم و بعدش چند سالی لاغر شدم با کمک تردمیل خانگی و رژیم و بعد از سن ۳۵ سالگی تا الان که ۴۳ سالمه دائم چاق و لاغر شدم
خاطره خوبی از چاقی ندارم چاقی باعث شده حتی تو ورزش مورد علاقه م که بدمینتون هست نتونم به توپها درست برسم به زانوام فشار بیاد موقع دستشویی و شستن راحت نیستم دکمه شلوار همیشه تو شکمم فرو میره همیشه قسمت ران شلوار من سائیده میشه و بو میگیره ازعرق،کوه رفتن برام سخت شده ،لباسای خوشگلم تنم نمیشه و کلی لباس نپوشیده تو کمد دارم که آرزوی پوشیدنشون رو دارم
چاقی فکر کنم یکی از دلایل سرطان سینه گرفتن من بود که چند سالی شیمی درمانی شدم دارو و کورتون خوردم و بعدش به همه میگفتم دلیل چاقی من مصرف کورتون هست و خودمو یجورایی گول میزدم
ولی حقیقت اینه من دائم دارم به چاقی فکر میکنم ازینهمه فکر خسته شدم
الان که اینجا هستم احساس خوبی دارم چون فقط تو این لحظات هست که بهش فکر نمیکنم
از عوارض چاقی اینه که نمیتونم لباسای خوشگل بپوشم حق انتخاب کمتری دارم اصلا دلم نمیاد لباس بخرم برای این سایز ،اعتماد بنفسم پایین اومده ،خودمو دوست ندارم ،حرکتم سخت شده ،فرز نیستم نمیتونم برم رقص آذری چون بهم فشار میاد با اینکه عاشق رقصم
باسلام خدمت خدمت استاد عزیز و دوستان من از وقتی که بیاد دارم یعنی حدود سیزده سالگی ذهنیت چاقی برایم به وجود امد یعنی اینکه نباید چاق بشم باید مراقب غذا خوردنم باشم وکلی باید و نباید در مورد خوراکیها وفعالیت فیزیکی در صورتی که من متناسب بودم وترس از خوردن و اینکه به اندتزه کافی فعالیت بدنی بدرم واین نگرانی تا چند سال پیش که با این روش اشنا شدم بامن بوده ودر اصل بیشتر از جسم