0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مریم حیدری
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۷ ۱۵:۵۱
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 97 کلمه

      سلام . من از سال۹۲ یه دفعه چاق شدم البته از قبل کمی اضافه وزن داشتم 

      سال ۹۸ تو یک سال ۲۵ کیلو با ورزش کم کردم و به وزن ایدال رسیدم ولی متاسفانه کرونا همه برنامه هام بهم ریخت . از ۹۸ تا ۴۰۱  ۵ کیلو از وزنم برگشت 😔 و از یک سال و نیم پیش که فرزندم تصادف سختی داشت من افسردگی گرفتم و دوباره چاق شدم . 🥴 یک ماه  ورزش شروع کردم و تازه با این سایت اشنا شدم . امیدوارم که بتونم اول حال روحی خوب و دوم وزن ایدال برسم ☺️ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره قادرنیا
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۵ ۱۱:۴۹
      مدت عضویت: 713 روز
      امتیاز کاربر: 8665 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 308 کلمه

      سلام من خانم ۵۲ ساله هستم و از ۱۹ سالگی چاق شدم چرا؟چون خیلی شیرینی دوست داشتم وتازه استخدام شده بودم

      واز خانواده هم جدا شده بودم توی پانسیون زندگی میکردم حقوق میگرفتم ودائما شیرینی میخریدم ومیخوردم یک جوری آزادی مو هر روز جشن میگرفتم خوب نتیجه هم شد چاقی!!!عمه هام همه چاق بودن واونموقع چاقی علامت زیبایی یک دختر جوان، پس حسابی هم بخاطر چاقیم تشویق میشدم پس روز به روز چاقتر شدم تا اینکه رسیدم به۳۰ سالگی وبارداری فرزند دومم ومسمومیت حاملگی و… از اینجا مشکلات چاقی برام شروع شد من حدودا ۳۰ کیلو اضافه داشتم وفشار خون بالا وروماتیسم و کم کاری تیروئید به سراغم اومد تازه حالا فهمیدم توی فامیل پربود از سکته قلبی ،فشار خون بالا ومرگ در اثر بیماریهای قلبی ودیابت و… تازه حالا فهمیدم با خودم چکار کردم😵‍💫البته قبلش میدونستم ولی همیشه فکر میکردم این بیماریها مال آدمهای مسنه اووووو تا من برسم به اوجا!!!!ولی دیدم نه بابا اینجوریا هم نیست😬  شروع کردم به تلاش کردن برای کاهش وزن ولی هر دفعه ۱۵ تا ۲۰ کیلو کم میکردم وچند ماه بعد ۲۰ تا ۳۰ کیلو اضافه میشد🥵 روز به روز از خودم بیشتر بدم میومد افسردگی به سراغم اومد اعتماد به نفسم پایین وپایینتر اومد من که اصلا با خجالت آشنا نبودم حالا ارتباط اجتماعی ام داغون شده بود🫣 بازنشستگی پیش از موعد گرفتم تا توی خونه باشم 😥تا اینکه سال گذشته یک هو با یک روشی اشنا شدم شبیه به همین روش بود🤩 وتونستم خیلی معجزه آسا ۲۰ کیلو بدون سختی کم کنم😆 یک جوری وزنم کم شد که اصلا نفهمیدم چطور شد تازه لذت هم میبردم 😁ولی یک ساله وزنم ثابت مونده واصلا دیگه کم نمیشه البته گاهی شیطونی میکنه میخواد بره بالا که کنترلش میکنم ولی نیاز به کمک دارم برای کم کردن باقی اضافه وزنم امیدوارم این روش بتونه به من دوباره یک کمک معجزه آسا کنه 🙂

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جوانه
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۴ ۱۵:۳۶
      مدت عضویت: 1327 روز
      امتیاز کاربر: 4887 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 527 کلمه

      به نام خدا

      سلام

      چاقی مسئله ای هست که من از دوران دبستان متوجه آن هستم و کم‌کم بیشتر با آن درگیر شده ام. طبق صحبت های مادرم من از تا قبل از ورود به مدرسه خیلی لاغر بودم و کم کم از هفت سالگی چاق شدم. یادم هست که من همیشه غذاهای سالم می‌خوردم و عادت به خوردن تنقلات نداشتم، ولی همیشه تا حد خفگی می‌خوردم. همان اوایل همه به من می‌گفتند تو استخوان بندی درشتی داری و برای همین پرتر شدی. کم‌کم که چاقی من بیشتر شد، به من می‌گفتند این چاقی ارثی است و وقتی سن رشدت تمام شد باید رژیم بگیری. خلاصه از دوران راهنمایی رژیم گرفتن من زیر نظر دکتر  شروع شد. اما هیچوقت نتونستم اونطوری که باید به دستور رژیم عمل کنم، خیلی برام سخت و عذاب آور بود. برای همین ورزش رو زیاد کردم و چون علاقه داشتم ادامه دادم. غذاهای سالم می‌خوردم و مقدارش دیگه برام مهم نبود چون باور داشتم که دارم ورزش می‌کنم و با ورزش متناسب می‌مونم. به خاطر همین باوری که داشتم سه سال خوش هیکل بودم و لباس‌‌های قشنگی می‌پوشیدم. بعد از اون سال کنکورم رسید و من ورزش رو قطع کردم. و چون فکر می‌کردم هرکسی که برای کنکور می‌خونه چاق میشه، پس منم چاق میشم و اینجا بود که ۳۰ کیلو وزن اضافه کردم و دقیقا روز بعد کنکورم ۱۰۰ کیلو شده بودم. اعتماد به نفسم خیلی کم شده بود. لباسام دیگه اندازم نبود، همه میگفتن حواست به خودت هست؟ تو قراره ازدواج کنی، باید زیبا و خوش هیکل باشی. اینطوری که نمیتونی ازدواج کنی. دیگه اون لباسایی که می‌پوشیدم تبدیل شده بود به آرزو برام. 

      مهر همون سال رفتم دانشگاه و از این فضای فکری منفی اطرافم دور شدم و با پیدا کردن سایت شما دوره های رایگان رو شروع کردم. هر سری  که خانوادم من رو میدیدن میگفتن چقدر لاغرتر شدی. یادمه نزدیک عید بود که وزن کردم و دیدم ۸۰ کیلو شدم. وای خدا باورم نمیشد که این من بودم که توی این ۵ ما ۲۰ کیلو کم کردم. مامانم به همه می‌گفت فعالیتش توی دانشگاه زیاد شده، از ما دور بوده اشتهاش کم شده و… . وقتی یه بار براش توضیح دادم که چیکار کردم باورش نشد و گفت نه اینا الکیه و تو به خاطر این دوره ها لاغر نشدی. دیگه تابستون شده بود و منم آموزش ها رو قطع کرده بودم و دوباره با قرار گرفتن توی اون فضای رژیم و ورزش و حرفای اطرافیان که می‌گفتن حواست باشه حالا که لاغر شدی دیگه برنگرده و… همه ترس‌هام برگشت و پرخوریم شروع شد و دوباره مهر شدم ۹۰ کیلو. رفتم دانشگاه و متاسفانه هم اتاقی‌هایی که داشتم خیلی به من گیر میدادن و من رو به ورزش و رژیم ترغیب کردن. اون سال هم گذشت و من الان که سال سوم دانشگاه هستم دیدم با این روش‌ها هیچ تغییری نکردم. دفتری که تمرینات اون سال رو نوشته بودم در آوردم و دیدم که چقدر از ترس‌های گذشته من برگشته و اصلا متوجه این نبودم. حالا دوباره دوره رایگان رو شروع کردم و اینبار نظراتم رو ثبت می‌کنم. 

      ممنون از اینکه وقت گذاشتید و دیدگاه من رو خوندید. 

      از شما استاد گرامی هم برای اینکه این دوره رایگان رو قرار دادید ممنونم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیل ماه
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۷ ۲۰:۴۳
      مدت عضویت: 740 روز
      امتیاز کاربر: 2810 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 113 کلمه

      باسلام. من تا سن سی و یک سالگیم لاغر بودم. و اصلا اضافه وزن نداشتم. بعد از سقط جنین های دوقلوم من چاق شدم. و مقصر چاقیمو قرص زینک دونستم که با خوردنش بعد از سقط به طرز شدیدی اشتهام زیاد شد ، بعد  اطرافیانم و دکتراعلت این اشتهای زیاد رو به عنوان  پرخوری عصبی گفتند و ناشی از اعصاب، بعد ربطش دادم به قرص الپرازولام که شبا نمیخابیدم و میخوردم. بعدش ربطش دادم به تنبلی تخمدان. خلاصع من هعی چاق میشدم و هعی میخوردم و میخوردم و همش علت واسه چاقیم گیر میاوردم . که الحمدلا الان که با سایت شما اشنا شدم و فمیدم علتش فقط ذهن خودم بوده و بس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا نجاتی
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ ۰۹:۲۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام روزتون بخیر 

      من از وقتی به دنیا اومدم تا هفت سالگی چاق بودم بعد از اون اندام متناسبی داشتم تا دو سال بعد از ازدواج روند چاقی من شروع شد ، هر از گاهی با رژیم و ورزش مقداری وزن کم میکردم باز بعد یه مدت اضافه وزنم بر میگشت 

      الان هم با سایت شما آشنا شدم ان شا‍‌الله که به نتیجه مطلوب برسم وقتی دیدم که لباس های قلبم اصلا اندازه ام نیستن حسابی بهم ریختم 

      از چاقی هیچ خاطره خوبی ندارم ، اصلا چاقی خوب نیست که بخواد خاطره خوب هم رقم بزنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghanbarimahbobe92
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ ۰۸:۴۵
      مدت عضویت: 2280 روز
      امتیاز کاربر: 11788 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 174 کلمه

      باسام و خسته نباشی به دوستای خوبم و استاد عزیزم 

      چرا من چاق هستم؟

      من از کلاس چهارم حدود ۱۱ سالم بود شروع به پاق شدن کردم و قبلش متناسب بودم از اینکه خیلی اصطلاح لاغر مردنی و خیلی زردی به کار میبردن و پدرمم و مادرمم از این اصطلاح بدشون میومد منو وادار میکردن به غذا خوردن زیاد و رفته رفته چاق شدم و پدرم علاقه ی شدید به بجه ی تپل داشت و هر بچه ای رو میدید تپله بوسشون میکرد..

      من وقتی رفتم راهنمایی فهمیدم با دوستام از نظر هیکل متفاوتم و اونا خیلی راحتتر ورزش میکردن و همه راحتتر باهاشون دوست میشدن و خیلی دوستشون داشتن دوستامو یه حس عجیبی داشتم و خودمو بهشون نزدیک نمیکردم بخاطر چاقی و نداشتن اعتماد به نفس و باعث شده بود در درس خواندن هم خلل ایجاد کنه چون خودم خیلی ادم حساسی بودم .

      کار پدر من کاروان زیارتی میبرد و مادرم مغازه لباس فروشی داشتیم و من همیشه حرص میخوردم چرا نمیتونم اون لباسایی که میوردیم بپوشم مخصوصا اونایی که خوشگل و برای لاغرا بود .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه علیزاده
      ۱۴۰۳/۰۸/۰۸ ۱۸:۳۱
      مدت عضویت: 735 روز
      امتیاز کاربر: 18790 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 149 کلمه

      با سلام من زمانی که بچه بودم لاغر بودم اصلا نمیدونستم چه جوری بعضیا چاق میشن یه دختر دایی دارم از سن بچگی چاق بود سر به سرش میذاشتم قلقلکش میکردم و ناراحت میشد و ما میخندیدیم خدا ما رو ببخشه و هنوز هم خیلی چاقه من تا قبل از ازدواج خیلی خوب بودم بعدش با حضور کم کاری تیرویید باور کردم که چاقی طبیعیه هر کی منو میدید با توجه به اینکه قبلش متناسب بودم ازم میپرسیدن چاق شدی منم با تحکم چاقی مو گردن کم کاری مینداختم بعدش کم کم چاقی رو گردن حاملگی انداختم و با حضور زانو درد و کم تحرکی الان دیگه یه بهونه جدید پیدا کردم و چاقی مو گردن کم تحرکی انداختم ولی الان دیگه متوجه شدم تمام اینا باورهای غلط هستن و محکم و استوار پای در این راه گذاشتم و مطمعن هستم که موفق خواهم شد پر از نور باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جهاد مغنیه
      ۱۴۰۳/۰۸/۰۸ ۱۶:۵۰
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام  من چاق نبودم وهمه به من میگفتند چرا اینقدر لاغری . یه چیزی بخور مامانت بهت چیزی نمیده تو خانه بخوری.. الان نه استخوانی و نه گوشتی برات مونده. من خلاصه فکرکنم استارت از همونجا شروع شد . که شروع کردم خیلی چیزخوردن هرچی دم دستم می امد میخوردم ورحمم نمیکردم… وازطرفی این به کنارکه سه سال هم بی تحرکی  بودم چون کارم این بود که یه جا بشینم… ولی فکرکنم بخاطر استرس هایی که بهم وارد میشد از فامیل هامونم بود …ازاونجا شد که خوابم بهم ریخت وسبک زندگی دیگه پیداکردم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مرضیه کاهه پور
      مرضیه کاهه پور
      ۱۴۰۳/۰۸/۰۸ ۱۴:۵۵
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,905 کلمه

      به نام الله 

      سلام

      چرا شما چاق هستید؟

      من تا سن ۱۴ سالگی و ۱۵ سالگی به شدت لاغر بودم و استخوانی و اصلا اضافه وزن نداشتم و خیلی خیلی لاغر بودم بعد از سنین اول راهنمایی دوم راهنمایی کم کم وارد سیکل چاقی شدم وهی کاهش وزن و افزایش وزن داشتم و بیشتر اوقات همیشه درگیر رژیم ورزش پیاده روی بودم و تا وقتی رژیم بودم ورزش شدید میکردم لاغر بودم بعدش مجدد وزن برمی گشته .الان ۸۸ کیلوم و خیلی سال هست که همیشه روی این وزن می رسم به ۷۹ و۷۸ باز برمیگردم به وزن ۸۸ .

      دلایل ترمزهای ذهنم راجب چاقی :

      1_علت چاقی من ژنتیک و ارثی هست .چون پدر مادر من خیلی اضافه وزن دارن و درشت اندام هستن و پدر بزرگ ها مادربزرگ هام همه اضافه وزن دارن پس منم باید چاق بشم ‌وپدر ومادرم ازدواج فامیلی کردن این ژن در من قوی تر هست  پس من هم چاق میشم. پسر عموهام لاغرن چون ژن مادرشون لاغره .

      (علت چاقی اقوام من به خاطر ژن نیست بلکه به خاطر پرخوری و باورهای غلط خیلی زیاد هست.چون همشون اعتقاد های خیلی غلطی دارن .بعد از غذا خوردن بازم میخورن نصف شب هم میخورن همیشه و در همه حال در حال خوردن هست .پس ربطی به ژن نداره اگر به خاطر ژن هست چرا وقتی تعداد دفعات پرخوری کم میکنی لاغر میشی. چرا الان مثلا دخترعموهات لاغرن چرا دخترددایم ساناز که واقعا تحسینش میکنم خیلی لاغره ؟اونم مادرش چاقه مادربزرگ هاش اینام چاقن اما خودش لاغره ؟پس به باورهای درستش برمیگرده .ژنتیک در چاقی غلط هست .ژن من اصلا در لاغری چاقی من تأثیری نداره .من ژن هام بنیاین مشترک با تمام انسان ها داره .من ژن های خوبی برای لاغری دارم چرا وقتی  شروع میکنم به اشتباهات غذا خوردنم سریع فیت خوش اندام میشم .لاغری هیچ ربطی به ژن های ما نداره .)

      ۲_چاقی من به علت این رخ داد که عادت ماهیانه شدم برای همین تو سن رشد استخوان بندیم ترکید . و یهو افزایش وزن شدید داشتم و خانم ها بعد دوران بلوغ دچار افزایش وزن می شوند این باور غلط من بود چون چاقی من بعد از دوران بلوغ رخ داد فکر میکردم به خاطر همین تغییرات بلوغ عادت ماهیانه است که دچار اضافه وزن شدم .به خاطر هورمون هام که چاق  شدم 

      (دختر دایم ساناز این باور نداشت که به خاطر بلوغ آدم چاق میشه و همیشه هم به من می‌گفت این باور غلطی هست و این الگو مناسبی برای من هست که اصلا ربطی به بلوغ نداره .یا رومینا یا سوگند دختر عموم که بعد از دوران بلوغ اصلا لاغرتر شدن که چاق تر نشدن .میلیون ها خانم داریم که بسیار لاغر خوش اندام دارم ربطی به بلوغ عادت ماهیانه نداره .)

      ۳_من شانس ندارم آبم میخورم چاق میشم مردم حالا چند دیس چند دیس غذا میخورن ولی لاغرتر میشن .هم باشگاهی های خودم چندین شیرینی میخورن لاغرن استخوانی هستن گریه میکنن که چاق بشن ولی لاغرتر میشن .مثلا دوستم مهدیه یا دوستم راضیه انقدر لاغر چندین پرس میخوره و گریه برای چاقی میکنه .

      (چیزی به اسم شانس و میزان غذا هیچ ربطی به چاق لاغری نداره همه چیز در این جهان در ذهن ما رقم میخوره)

      ۴_استخوان بندی من درشت هست .هرکاری کنم چون شانه پهن دارم بازوهام بزرگ دبده میشه و چاق دیده میشم.به خاطر فرم ژن هام هست که شکم در نمیارم در عوض پهلو درمیارم و بازوهام هرچقدر هم لاغر میشم بازم بزرگ هست .بازوهام سخت آب میشن هرکاری میکنم بازوهام آب نمیشن پهلوی ها و پاهای پهنی که دارم برمیگرده به ژن هام برای همین اصلا شکم درنمیارم. 

      (می دانی چرا اینطوری هست چون همیشه میگی من شکم درنمیارم در عوض پهلو درمیارم چون ذهنت اینقدر سمی هست .تو عکس های دوران کودکی تمام فرم ها استخوان هات یکسان هست .بازوهای من روز به روز کوچیکتر میشن بازوهام خوش فرم تر میشن .پهلو هام به طور کلی از بین میرن .اندامم لاغر میشه به طور یکسان و یه هیکل تراشیده خوش دست خواهم داشت)

      ۵_تمرکز و توجه بیش از حد به چاقی هرموقع می خوام هرچی بخورم دائم به فکر ذکر کالری اون هستم به جای لذت بردن از اون غذا از اون فضا همش فکرم درگیر ترس ازچاق شدن و چاقی هست. لقمه های خودم میشمرم و میگم الان چقدر خوردم وای چاق میشم . تو مراسم تو عروسی تو کافه تو تمام مکان ها فکر ذکرم جای لذت بردن به فکر کالری شمردن مواد غذای هست .و همه فکر ذکرم این نکنه چاق یشم در نظر دیگران زشت برسم .نکنه بقیه دوست نداشته باشن نکنه بقیه بگن دختره چقدر گاوطوره .

      (نظر دیگران و افکار دیگران هیچ ربطی راجب تو نداره تو هرجور باشی با هر اندامی زیبایی زیبایی تو ربطی به سایز تو نداره تو چه ۳۶ باشی چه ۴۶ بازم کیوت هستی .به دیگران چه از کجا معلوم ما چقدر زنده هستیم همیشه کل فکر ذکرت بشه چاقی لاغری تو همین طوری هم خوبی کافی هستی هزارن نفر هستن از تو چاق تر هزارنفر لاغرتر تو خوبی تو ارزشمندی .دیگه نمیخوام تمرکز کنم روی چاقی لاغری یا خودم با مدل ها مقایسه کنم یا اعتقاد داشته باشم لباس های زیبا فقط برای افراد سایز ۳۶ هست یا فقط لباس تو تن اونا قشنگ هست)

      ۶_فرم اندام من میگم گلابی طور هست 

      (به دلیل تلقین ذهنی این اتفاق افتاده)

      ۷_خانم ها هرکاری کنن نسبت به آقایون چربی بیشتری دارن خانم ها بدنشون عضله خالص نمیشه خانم ها بدنشون پر از چربی به علت هورمون های جنسی که دارن نمیتونن اندازه آقایون لاغر باشن 

      (صدرصد غلطه کلی خانم داری از جمله مربی باشگاه خودم به شدت لاغر به شدت استخوان یک گرم چربی ندارن و برعکس آقایونی که کلی اضافه وزن دارن)

      ۸_خانم ها به علت وجود رحم و تغییرات هورمونی چاق هستن و هرکاری کنن زیر شکم دارن(این ها خرافات افراد سطح جامعه است کلی خانم لاغر داریم )

      9_بعد ازدواج و اوایل نامزدی چون زیاد خوش میگذره همش درحال خوردن هستی چاق میشی .به علت تغییرات هورمونی و رابطه جنسی افزایش وزن پیدا میکنی‌

      (من اعتقاد دارم بعددازدواجم چون همسرم ورزشکاره و اهل فعالیت هست و خودم آشپزی میکنم خیلی لاغر میشم و تناسب اندام خیلی زیادی پیدا میکنم.میلیون ها و میلیارد ها خانم متأهل هستن که خیلی لاغر هستن و بعد ازدواح به شدت لاغر شدن)

      ۱۰_دختر بچه ها و خانم های مجرد راحت‌تر لاغر میشن تا افراد متاهل .بعد از زایمان و حین زایمان خیلی چاق میشی

      (کلی الگو هست از جمله استاد باشگاهم زن عموم و دوستام که به شدت بعد از بارداری لاغر هستن و بعد از چند تا زایمان فیت فیت هستن پس به ذهن برمیگرده).

      ۱۱_برای لاغری زیاد باید همیشه متحرک بود و همیشه باید رژیم داشت و همیشه ورزش های سنگین کرد باشگاه رفت تحرک خیلی زیاد داشت

      (زن عمو نسرین حتی یکبارهم باشگاه نرفته ۴۰ کیلو هست.خیلی ها بدون هیچ رژیم باشگاهی لاغرن)

      12_بدنسازی بری دیگه نری چاق میشی .(چه ربطی داره)

      ۱۳_کربوهیدارت به شدت چاق کننده برای لاغری باید نان برنج کامل حذف کرد حتی یکم بخوری سریع چاق میشی

      (کلی آدم ورزشکار هستن برنج میخورن تو شمال کشور برنج میخورن حتی صبحانه تو کشورهای ژاپنی کلی برنج میخورن اصلا ربطی نداره)

      ۱۴_من احساس ضعف میکنم خودم در عرصه ورزش کم توان می بینم مهارت بقیه بیشتر می دانم فکر میکنم بقیه ورزشکار بهتری هستن تا من من به انداره اونا خوب نیستم و نمیتونم رزمی کار باشم یا حرفه ایی حرکات ژیمناستیک انجام بدهم مبارزه کنم.

      (من خیلی هم با انگیزه هستم یکسال رفتم باشگاه رزمی و به شدت خوب بودم باشگاه های بدنسازی خوب بودم تو خانه کلی ورزش کردم)

      ۱۵هرچقدر ورزش کنم بازوهام چاق مبمونن و شل هستن خدای بازو هستم. 

      (من بازوهای کوچیک خوش فرمی دارم بازوهام هروز عضلانی تر کشیده تر میشن )

      ۱۶_ارزش زیاد قائل شدن برای حرف های دیگران راجب چاقی لاغری.افراد لاغر از خودم بهتر می دانم 

      (من ارزشمند هستم فارغ از حرفهای دیگران  من در همه حال زیبام چه چاق چه لاغر)

      ۱۷_لاغرشدن خیلی خیلی سخته و در عوض چاق شدن خیلی راحته .کاهش وزن کار خیلی سخته باید سختی بکشی زجر بکشی خفه بشی تا یک کیلو لاغر کنی 

      (مگه ما برای چاق شدن زحمت می کشیم پاره میشیم که برای لاغر شدن زحمت بکشیم؟ چیکار می کنم چاق میشم هیچ کار پس لاغر هم میشم هیچ کارنمیخواد بکنم.لاغر تر شدن  و کاهش وزن آسان ترین روش دنیاست .من هرچی بخورم لاغرتر میشم .مگه برای چاقی زحمت خاصی لازم که برای لاغری باشه)

      ۱۸_شکلات اینا خیلی خوشمزه هست باعث آرامش میشه .من چون شکست مالی عاطفی اینا داشتم کلی استرس کشیدم و فشارهای روحی داشتم پس افسردگی داشتم باید باهاش مقابله میکردم چیزی میخوردم سروتونین ببره بالا پس باید شیرینی کیک بخورم .پرخوری عصبی دارم 

      (الان تمام اون استرس ها فشارها تمام شده من شادم و با توکل برخدا احتیاج به مواد غذا برای شاد شدن ندارم.من برای تسکین ذهنم و آرامش خودم بهدخدا توکل میکنم خدا بهم آرامش میده نه غذا .خداوند باعث تغذیه و آرامش ذهن من می شود‌.)

      ۱۹_من احساس میکنم به خاطر گفته های دیگران که همیشه بهم میگن تو لاغر میشی زشت میشی اگر وزنت بیاد زیر ۷۵ کیلو شبیه استخوان میشی .دستات شبیه پا مرغ میشه .لاغر استخوانی میشینی زشته با توجه به نوع اندامت وزنت نباید از یه حدی پایین تر بیاد تو بشی ۶۰ کیلو زشت میشی ‌فکر میکنم چاقی خوبه 

      (من در هر صورت با هر وزنی زیبا هستم چه چاق چه لاغر چه ۶۰ چه ۸۰

      وزن اصلا مهم نیست بلکه تناسب مهمه).

      ۲۰_به خاطر کم تحرکی چاق میشم چون اکثرا خانه ام 

      (مگه برای چاقی فعالیت میکنی که برای لاغری کمی کلی آدم هستن در انتظار چاق شدن هرکارمیکنن چاق نمیشن گریه میکنن برای چاقی)

      ۲۱_لاغر شدن کار زمان بر پر هزینه ایی هست برای لاغر شدن حتما باید باشگاه رقت رژیم گرفت.اگر پولدار بودی موادغذایی همیشه گوشت میخوردی لاغر میشدی .

      (کلی آدم تو نقاط مرزی بدون باشگاه لاغرن کلی آدم هستن بدون توجه به رژیم در فقر مطلق لاغرن مثل کشور سومالی )

      ۲۲_به خاطر اینکه غذاهای چرب مامانم درست میکنه چاقم(ربطی نداره همه چی بخور به اندازه بخور)

      ۲۳_ما هیچ لذتی جز غذا خوردندنداریم اگر غذا خوردنم نباشه ما چیکار می کنیم هیچ کاری نیست کنیم 

      (انقدر تفریح های زیاد در دنیا هست مثل پیاده روی کوهنوردی کافه گردی کلی تفریح هست چه ربطی داره به تفریح غذا خوردن)

      ۲۴_به خاطر متابولیسم کم کاری تیروئید چاقم .اگر سوخت سار بدنم بیشتر بود لاغر ترربودم 

      (اینا همش چرنده و بهانه های ذهن چاق هست)

      ۲۵_عاشق شکلات شیرینی و غذا هستم 

      (هرچیزی حد اندازه خودش داره من دیگه عاشق شکر نیستم)

      ۲۶_اگر کمتر غذا بخوری رژیم باشه برنج نان نخورم یا خیلی تغدیه نداشته باشم موهام ریزش پیدا میکنه بدنم ضعیف میشه کم خونی میگیرم.

      (تو مثلا چیپس پفک شیرینی نخوری چه ربطی به پروتین ویتامین داره)

      ۲۷_اگر لاغر بشم پوست اضافه میارم کلی پوست بدن آدم شل میشه ترک پوستی میاری با کاهش وزن پوست بدن شل میشه هرکاری کنی زیر شکم آب نمیشه باید بری زیر تیغ جراحی تا آب بشه.لاغر بشی چربی های مفید بدن که باعث زیبایی خانم هاست آب میشن 

      (میلیون ها آدم هستن با ورزش لاغر شدن و یه کم هم چربی نادرست نداشتن.من لاغر میشم چربی های مفید زیاد میشه شکمم تخت میشه بازوهام سفت میشه )

      ۲۸_باید کالری شماری کرد تا لاغر شد 

      من متوجه شدم الان نزدیک ۱۱ سال من هیچ وقت از غذا خوردن لذت نبردم همیشه تو استرس چاقی لاغری بودم استرس مواد غذایی داشتم 

      از این به بعد دیگر نمیخوام اینطوری باشم

      از چه سنی چاقی شما شروع شد؟۱۴ سالگی ۱۵ سالگی 

      خاطرات شما از چاقی چیست؟رژیم ورزش همیشگی تمسخر حرفهای دیگران نگرانی از عکس دست جمعی نگرانی از خرید لباس 

      مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید

      هنوز مشکل خاصی جز همون کاهش اعتماد به نفس برام نداشته و اینکه لباس های باز نمی تونم بپوشم یا نظر دیگران برام مهمه یا لباس مورد علاقه بهم نمیخوره 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا رحمانی
      ۱۴۰۳/۰۷/۲۴ ۱۳:۴۶
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      به نام خدای زیبایی ها

      اول از خدای مهربان تشکر میکنم که منو در این مسیر قرار داد.

      من از زمانی که یادمه اضافه وزن داشتم از کودکی که عامل آن را چیزهایی میدونم که از بچکی به من گفتن و تکرار کردن طوری که در ذهن من ثبت شده .

      عواملی مثل :

      ۱_ ارث :از کودکی در ذهن من این بود که چون مادرم چاق هست منم پس چاق میشوم .

      ۲_ کم تحرکی 

      ۳ _ تند تند غذا خوردن 

      ۴_ ازدواج 

      ۵ _ زایمان 

      ۶ تیروئید 

      وخیلی چیزهای دیگه که از بچکی  به ما بفهموندن که این عامل ها باعث چاقی میشن و ما هر موقع که در این موقعیتها قرار میگیریم پس باید حتما چاق شویم و خودبه خود چه بخواهیم و چه نخواهیم چاق میشویم چون ذهن ما این حرفها رو در خود ثبت کرده اما به غلط و الان در این مسیر هستیم که انشالله ذهن خود را تغییر دهیم به کمک استاد .و از شما تشکر میکنم که در این مسیر ما رو همراهی میکنید 🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم